الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political weblog About Islamic Revolution Reguards

جناب آقای بوترابی ، تبلیغ ضد انقلاب جرم است
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠  

البته شاید آقای بوترابی از اینکه ما ایشان را به تبلیغ ضد انقلاب متهم کنید خوشحال هم بشوند و کمی بین رفقا بخاطر اینکه خب بالاخره کسی درجه ی ضد انقلابی برای ایشان قائل باشد پز داده با این قضیه حال کنند. اما ما کاری به این کارها نداریم . اعلما جرم علیه ایشان وظیفه ی هر مسلمان عاقل و نترسی است که باید در چهارچوبی منطقی و عاقلانه صورت بگیرد.

آقای بوترابی ،شما بدون تردید از قوانین جزایی جمهوری اسلامی ایران بی اطلاع نیستید.شما قطعا از مصوبات شورایعالی انقلاب فرهنگی در مورد سیاستهای کلی شبکه های اطلاع رسانی آگاه هستید. شما یقینا با قانون مجازات جرائم رایانه ای آشنایید. پس به اسن سئوال درست جواب بدهید. سکوت شما معنای مشخصی خواهد داشت.

شما دائم در حال نمایش این صفحه برای مخاطبین هستید.

شما می دانید که در این صفحه عکس تنها کسی که نام آن زیرش نوشته شده، نام عباس معروفی یک ضد انقلاب فراری است که اتفاقا از نظر سیاسی بشدت به حزب و جریان مورد علاقه ی شما نزدیک است. از سوی دیگر وی یک ادیب و یا شاعر و یا یک اندیشمند صاحب تفکر و فلسفه ی خاص نیز نیست. وی صرفا یک عنصر مطبوعاتی است که پس از محکومیت در دادگاه ، با خروج غیرقانونی از مرزها ، به آلمان فرارکرده و در رسانه های ضد انقلابی و بیگانه به تبلیغ علیه نظام و انقلاب اسلامی مشغول بود.

دوستانش در دیگر رسانه های ضد انقلاب در موردش می گفتند : امروز جنازه ی عباس بیشتر به درد ما می خورد تا خودش. باید به ایران برگردد و مبارزه کند !

حالا ، شما چه قصدی از انتشار و تبلیغ تصویر وی دارید ؟ آیا از بی اطلاعی مخاطبان می خواهید مرتکب سوء استفاده ای بشوید و او را یک ادیب معرفی کنید ؟ یا اینکه علنا مدعی هستید وی از مفاخر ادبیات کشور ماست؟!! یا اینکه رسما ادعا می کنید وی یک مطبوعاتی محبوب در کشور ما در خد فردوسی و جلال آل احمداست و. برای همین تصویر این آقای فراری غرب نشین را کنار جلال آل احمد نویسنده ی کتاب غرب زدگی گذارده اید ؟ ؟!

توضیح شما برای این اقدام چیست ؟


 
یا خبرگزاری فـارس مرا روشن کند !
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠  

از مسئولان خبرگزاری محترم فارس - که عمدتا تیمی ارزشی و اصولگرا هستند - سئوالی دارم : 

در حالیکه ورود آقایان به محل برگزاری مسابقات اختصاصی بانوان ممنوع است ، و در حالیکه شما برای برقراری پوشش تصویری این مراسم موظف به اعزام عکاس خانم به این مراسم می شوید ، و در حالیکه شما - مانند بنده - از مدافعین طرح امنیت اجتماعی و - مانند بنده - از منتقدین آقای احمدی نژاد بخاطر مخالفت با طرح امنیت اجتماعی هستید و در حالیکه احمدی نژاد لااقل در فضای ادعا مخالفتی با برخورد با جریانهای سازماندهی شده و اقدمات غلط نهادها و سازمانها ندارد ، توجیه شما برای انتشار تصاویری که توسط یک بانو از ورزش بانوان گرفته شده و متضمن نمایش پوششی است که فقط در محیط حضور انحصاری آنان قابل استفاده است و در آن شرایط منطقا پوشیدن آن مشکلی ندارد ، چیست.

آیا میخواهید مشکلی فرهنگی را به نمایش گذاشته آن را نقد کنید ؟ اینجا که من مشکلی نمی بینم. چند بانو در کنار هم در حال ورزش هستند و اگر اکشالی هستد ، به نمایش درآمدن تصاویر محیط محدود آنها در فضای عمومی است که توسط شما صورت گرفته .

توضیح شما چیست ؟

دو نکته :

1- آیا شما رضایت این بانوان محترم در انتشار این تصاویر را اخذ کرده اید ؟!

2- بسیاری هستند که اصولا نمایش اینگونه ی بانوان مسلمان در فضای جامعه ی ما را نه تنها بد نمی دانند بلکه آن را ترویج هم می کنند. شما که همانند من با اقدامات دکتر احمدی نژاد و خطاهای فرهنگی متعدد وی مخالفید ، شما با کدام توجیهی دست به این اقدام می زنید ؟ استراتژی فرهنگی شما بر کدام ایدئولوژی استوار است که چنین عملی در آن خطا نیست ؟

3- پایگاه خبری مشرق نیوز هم بدنیست به همین سئوالات فکر کند!

4- یا دوستان از خطا مصون هستند و یا کسی حق ندارد دوستان را مورد نقد بر اساس الگوی انقلاب اسلامی قرار بدهد. کدام ؟ اگر هیچکدام ، و اگر اینجا مهم انقلاب اسلامی و خط امام راحل (قدس سره ) و امام حی (مد ظله) است ، عذرخواهی و تصحیح خزای دوستان را چه زمانی خواهیم دید ؟


 
می دانید چرا از بسیجی ها بدتان می آید ؟
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠  

می گویند : 

اگر شاه هم 32 سال فرصت داشت حتما کشور را همین میزان و بلکه بیشتر !! آباد می کرد! 

قاعدتا معنای کلمه ی آبادی هم دچار ادراکات پلورالیستیک شده طوری که معنای معکوس هم می توان از آن بدست آورد. مثلا اگر همه ی روستا ها را خراب کنی و در عوض در پایتخت ، آمار حلبی آبادها را "آباد" کنی این معنای آبادی است. 

یا مثلا اگر عفت و حیا را ریشه کن کنی و منطق اعتلای روح و فکر و جان زن مسلمان را بکشی و او را مشغول خودنمایی و فریبندگی و بی حیایی کنی "آبادش" کرده ای. 

می دانی چرا از بسیجی ها بدتان می آید ؟ برایت می گویم . 

شاهی که تو به او عشق ورزیده بودی ، حتی به فکر آباد کردن حلبی آبادهایی که کمتر از بیست کیلومتر از کاخ خودش فاصله داشتندد هم نبود. وای بحال روستاها. اما امام که آمد ، یک موی کوخ نشین را با تمام وجود کاخ نشین ها قابل مقایسه نمی دانست. او بود که حلبی آبادها را جمع کرد و میزان خدمات انقلاب اسلامی در 15 ماه اول به اندازه ی دو سوم آبادی روستاها در کل دوره ی پهلوی ها بود. حالا کجا شاه می توانست پس از سی سال که جمعیت ایران لا اقل بیش از دو برابر جمعیت روز اول انقلاب شده ، کار را به جایی برساند که روستای بالای 20 خانوار که برق و تلفن نداشته باشد نداشته باشیم و سطح سواد در کشوما به بالای 90 درصد برسد در حالیکه این نسبت تا قبل از انقلاب "عکس" بود؟! 

می دانی چرا از بسیجی ها بدتان می آید ؟ چون بسیجی ها همان پاربرهنه هایی بودند که صداقت امام و یاوران صادقش را باور کردند و هنگامی که "دیوانه ای" آمد و در جنگ تحمیلی سنگی انداخت ، ماموریت تنبیه او را بر دوش گرفته جبهه ها را پر کردند. کدام گردان از بچه پولدارها و مرفهین تشکیل شد ؟ در حالیکه لشکرها مملو از پابرهنه های اسلامخواه عاشق ولایت بود. 

بله . کاسب و کارگر و بنا و گچکار بودند که به میدان دویدند و یکیشان حاجی برونسی بود که بنایی بود که فرمانده ی لشکر شد. 

بله .

بیخود نیست که دم از آراء نخبگانی می زنید و می گویید " یعنی رای من که بنـــــــــــــز سوار می شوم  با او که الاغ هم سوار نمی شود یکی است؟! " برای همین است که میزان نخبه بودن شماها را صفرهای شماره حسابها معلوم می کند و نه حتی مدارج علمی. و برای همین است که تخمه هم نیستید وای بحال نخبه ! 

نخبه گسی است که زخمهای کشورش را زمان درد ، مرهم بزند ، نه اینکه به محض اینکه تقی به توقی خورد چمدانها را بسته و با اولین پرواز فرست کلاس ، کنار سواحل بی شرف پرور ینگه ی دنیا !!

بسیجی ، اگر درد کشورش جنگ نظامی بود ، به فرمان امامش وسط میدان بود و اگر فرمانده بود به نیروهایش می گفت "بیایید" نه اینکه "بروید".

بسیجی اگر درد کشورش اقتصاد بود در خط اول سدسازی و پل سازی بود و در این راه به حدی پیش رفت که دیگر حضرات از قرارگاه سازندگی اش می ترسند و حتی حوصله ی حضور در مناقصه ای را ندارند که قرارگاه سازندگی متشکل از بسیجی ها آنجا باشند. 

بسیجی ، اگر نیاز کشورش محرومیت زدایی بود ، اردوهای جهادی را پر می کرد و می کند و درخط اول محرومیت زدایی از چهره ی مستضعفین بود. 

اما شما چی ؟

چی ؟ 

آهان. :)) . با شما نبودم . شما آبت رو بخور ! 


 
وزیر خارجه سابق اسرائیل؛ رهبر افتخاری جنبش سبز + عکس
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٠  

دلقک‌های اروپانشین کاری نکردند ، صهیونیست‌ها رسما وارد میدان شدند:

در حالی‌که سال گذشته به‌دنبال قطع ارتباطات موسوی و کروبی به‌عنوان سران داخلی فتنه و حلقه‌ی وصل جریان داخلی و خارجی، این احتمال از سوی ناظران امنیتی کشور مطرح می‌شد که به‌تدریج لایه‌های خارجی فتنه ناچار به بیرون آمدن بیشتر از سایه خواهند شد، یکی از جدیدترین این نمونه‌ها چند روز پیش از سوی یک روزنامه صهیونیستی رونمایی شد.

http://news.yahoo.com/photos/amir-abbas-fakhravar-l-shares-laugh-tzipi-livni-photo-185331190.html

http://www.yourmiddleeast.com/news/iran-students-meet-israel-opposition-head-livni_4444

به گزارش رجانیوز، روزنامه صهیونیستی "یدیعوت آحارونوت" از دیدار "امیرعباس فخرآور" از اعضای فعال در طیف دانشجویی رادیکال علامه و همکار فعلی تلویزیون دولتی امریکا VOA با "زیپی لیونی" وزیر امور خارجه سابق رژیم صهیونیستی در سرزمین‌های اشغالی خبر داد.

در این دیدار، فخرآور با اعلام خوشحالی از حضور در سرزمین‌های اشغالی، تنها دموکراسی موجود در منطقه را از آن اسرائیل دانست. لیونی هم با ابراز صمیمیت فوق‌العاده با این فعال ضد انقلاب که علاقه‌ی ویژه‎ای به عکس یادگاری انداختن با مقام‌های امریکایی و اسرائیلی و آبروریزی برای هم‌طیف‌های خود دارد، از علاقه خاصش به فعالان مخالف جمهوری اسلامی ایران خبر داد و خواستار برقراری ارتباط گسترده با این طیف شد.

اما آنچه که موجب شد تا توجه رسانه‌های خبری جهان به این دیدار جلب شود، اهدای لقب رهبر افتخاری جنبش سبز به جنایت‌کاری بود که در جنگ ۳۳ روزه رژیم صهیونیستی با نیروهای مقاومت حزب‌الله لبنان، دست به کشتار گسترده و بی‌سابقه کودکان و زنان در منطقه "قانا" زد و این جنایت تاریخی را یک اقدام دفاعی مناسب در برابر تروریست‌ها نامید!

دستبند سبز و لقب رهبر افتخاری جنبش سبز درحالی بر دست زیپی لیونی بسته می‌شود که خون کودکان مظلوم فلسطینی و لبنانی کماکان از دستان او پاک نشده است. شاید اکنون بهتر بتوان اقدامات و مواضع جریان برانداز و جنبش سبز در سال ۸۸ را درک کرد؛ از "نه غزه نه لبنان" تا خط زدن شعار "مرگ بر اسرائیل"

"نه غزه نه لبنان" چقدر برای رژیم اسرائیل آب خورده است؟

"نه غزه؛ نه لبنان؛ جانم فدای ایران" این شعاری بود که دو سال گذشته در روز جهانی قدس توسط طیف حامی فتنه در خیابان کریمخان سر داده شد؛ افرادی که به‌دلیل حضور پرشور و گسترده مردم در مسیر همیشگی راهپیمایی یعنی خیابان انقلاب به میدان هفت تیر رفته بودند تا بلکه آنجا بتوانند فارغ از اعتراض مردم، دست به ساختارشکنی بزنند. اگرچه مردم در روز قدس ۸۸ هم مانند هر سال، شعارهای خود را متوجه رژیم صهیونیستی و بزرگ‌ترین پشتیبان و حامی آن کرده بودند اما رسانه‌های غربی و مخالف جمهوری اسلامی ایران ترجیح دادند تا به جای پوشش شعارهای مردم، به تبلیغ شعارهای همین جماعت بدهند و آنان را نماینده مردم ایران معرفی کنند.

اصلی‌ترین شعاری که توسط این افراد سر داده شد، چیزی بود که صراحتا برخلاف آرمان‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و فلسفه روز جهانی قدس بود؛ شعاری که چند روز پیش از روز جهانی قدس توسط سایت رسمی وزارت امور خارجه اسرائیل توصیه شد و تلویزیون دولتی امریکا هم از تحقق آن در روز موعود خبر داد. اگرچه اندک بودن افرادی که این شعار را سر دادند و واکنش مردم نسبت به این اقدام ساختارشکنانه موجب شد تا سران این جریان هم متوجه اشتباه تاکتیکی خود در عریان کردن مواضع پنهان و ضدانقلابی خود شوند اما چند ماه بعد، مساله‌ای از سوی رسانه‌های معتبر بین‌المللی مطرح شد که حاکی از شواهد جدید بود.

سال گذشته شبکه تلویزیونی «الجزیره» اسناد همکاری تشکیلات خودگردان فلسطین با رژیم صهیونیستی برای تضعیف جنبش حماس را به وسیله حمایت و هدایت آشوبگران ایرانی افشا کرد. این اسناد نشان می‌دهند که "صائب عریقات" مذاکره کننده ارشد تشکیلات خودگردان فلسطین در گفت‌وگو با "جمیز جونز" مشاور امنیت ملی امریکا در دوازدهم اکتبر سال ۲۰۰۹ (مهر 88) تصریح کرده است: «محمود عباس برای همراه کردن جریانی در ایران که حامی سازش با اسرائیل بودند، یک تاجر فلسطینی را راضی کرد تا 50 میلیون دلار برای راه اندازی یک شبکه رادیویی یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ایران یعنی میرحسین موسوی پرداخت کند.»

افشای این سند در حالی صورت گرفت که "آیت‌الله جنتی" دبیر شورای نگهبان نیز مرداد ماه سال گذشته در خطبه‌های نمازجمعه تهران خبر داد سران فتنه یک میلیارد دلار با واسطه برخی کشورهای عربی به‌ویژه عربستان سعودی برای براندازی نظام دریافت کرده‌اند.


 
گزارش یک کرسی آزاد اندیشی- بخش اول
ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠  

دوستی دارم که گاه گاه با او بر سر مبانی اسلام و نظام جمهوری اسلامی گفتگو می کنم .

این گفتگوها معمولا بی مقدمه و مستقیم شروع می شوند. گاه از یک سئوال او شروع می شود و گاه از یک سئوال من .امروز دیدم که استاتوز مسنجرش این است : "آیا حکومت اسلامی ، دموکرات است ؟" در ادامه آنچه می بینید ، با کمی ویرایش ، محتوای گفتگوی ما است که از این جمله شروع شد.

تذکر : بلحاظ اینکه شاید این دوستم راضی نباشد ، نامش را مخفی کرده ام .

___________________________________________________________________

Pasdaran : : اسلام حتما دموکرات نیست.

Pasdaran : : اما مردم گرا است. و مردمگرایی ربطی به دموکرات بودن ندارد

Friend : : سلام

Pasdaran : : وعلیکم السلام

Friend : : مردم گرایی منافات با اسلام گرایی نداره؟

Pasdaran : : مطلقا

Pasdaran : : اشاره ی نص قرآن است

Pasdaran : : سیره ی نبی اسلام هم هست

Pasdaran : : اما اینجا یک بحث هم هست

Pasdaran : : مسئله اینجا الان این نیست که حالا اسلام موافق چی هست و چی نیست که اگر موافق بود ، فلان موضع رو بگیریم و اگر مخالف بود فلان موضع رو

Pasdaran : : باید کشف کنیم اصولا قران کلام خدا هست یا نه . مسئله ی اصلی اینه.

Pasdaran : : /

Friend : : در یه موضوعی ممکنه نظر اکثریت مردم چیزی باشه و نظر اسلام چیز دیگه ای

Friend : : در حکومت اسلامی ارجحیت با نظر اسلامه؟

Pasdaran : : حتما نظر اسلام که بر خلاف نظر عموم است حجت است.

Friend : : صددرصد

Pasdaran : : چون منبع اون نظر خدا است ومنبع اون نظر ، رای عامه .

Friend : : پس نظر مردم زیر سایه ی نظر اسلام همیشه گم می شه

Pasdaran : : رای عامه می تونه از هزار آبشخور سیراب شده باشه

Pasdaran : : اما وحی وحی است

Friend : : چرا که نظر خدا صلاح مردم رو می خواد.

Pasdaran : : نظر عمومی که ربطی به باید و نباید های اسلام نداشته باشه . خیر.

Friend : : دقیقا نظر مصباح و داری می گی

Pasdaran : : خدا خیر مردم رو می دونه و به اونها می گه از بین مثلا دو نامزد صالح رئیس جمهوری هرکدوم رو که میخان رو انتخاب کنند. نمی گه انتخاب رئیس جمهور حق مردم نیست

Pasdaran : : دقیق عین دین رو دارم میگم . اون چیزی که شما از نظر مصباح شنیدید با نظر مصباح فرق می کنه . شما فکر می کنی داری اون چیزی که حدس می زنی رو میشنوی

Pasdaran : : اصلا بحثی که من دارم برات باز می کنم ، با گزارشی که داده اند از نظر مصباح یکی نیست. چون اون نظر مصباح نیست . ادعای اپوزیسیون است

Pasdaran : : اما من دارم واقعا نظر مصباح رو که نص دین است میگم

Pasdaran : : که شباهتی به گزارش اپوزیسیونی ندارد

Pasdaran : : مصباح می گوید دین می گوید در مورد محکمات دینی ، نظر خدا مشخص است

Pasdaran : : مردم ممکن است رای بدهند به آزادی همجنس گرایی

Pasdaran : : از کجا و با کدام دلیل ، نظر مردم که مقبولیت عمومی دارد ، حجیت عقلی  و الهی و انسانی هم دارد ؟

Pasdaran : : مگر مقبولیت مشروعیت می آورد ؟

Pasdaran : : باید دلیلی داشته باشیم که بما بگوید در مقایسه ی نظر خدا و مردم

Pasdaran : : نظر مردم را بردار

Pasdaran : : چرا ؟

Pasdaran : : چون نظر خدا از نظر علمی ضعیف تر است ؟!

Pasdaran : : نظر مردم ، بر اساس تجربه موفق تر است ؟!

Pasdaran : : چه دلیلی ؟!

Pasdaran : : اینجا یک حرفی را می زنم

Pasdaran : : ببین

Pasdaran : : اصلا فرض کنیم نظر دو نفر آدم عادی را داریم مقایسه می کنیم .

Pasdaran : : باید دلیلی داشته باشیم که یکی را انتخاب کنیم

Pasdaran : : یک برتری ای چیزی در کیفیت این دو نظر وجود داشته باشد

Pasdaran : : مگر اینکه با یک حکم بالاتر ، بدون آنکه کیفیت نظر - کوالیتی - برای ما مهم باشد

Pasdaran : : به روش دستوری

Pasdaran : : یکی برتر باشد

Pasdaran : : پس اینجا ، بیخیال کیفیت می شویم

Pasdaran : : و می گوییم به این دلیل ، در این تضاد ، فلان را انتخاب می کنیم .

Pasdaran : : خب ،

Pasdaran : : دلایل عقلی که می گوید نظر الهی از کیفیت برتر برخوردار خواهد بود

Pasdaran : : و بر اساس منطق مدیریت جهان ، حق تشریع هم که با خداست

Pasdaran : : خب هنوز من نفهمیده ام اگر رای الهی با موضوعی در تضاد بود ،

Pasdaran : : بر اساس کدام گزاره ی عقل پسند

Pasdaran : : باید چیزی جز آن مورد توجه قرار بگیرد.

Friend : : پس چیزی که تو می گی می شه نظر اقلیت خاص جامعه، که تفسیری از کلام خدا دارن بر مردم

Friend : : مردمی که ممکنه به خدایی اعتقاد نداشته باشن

Pasdaran : : اصلا با این که طرفداران نظر الهی چند نفرند کاری ندارم .

Pasdaran : : منصرف از این دارم حرف می زنم

Pasdaran : : خب این شد یک حرف جدیدی

Pasdaran : : این که عده ای به برداشت و اعلام نظری که از سوی خدا شده ضنین باشند

Pasdaran : : بگن به این که "این" نظر خدا باشه شک داریم

Pasdaran : : این حرف خوبیه

Pasdaran : : باید بهشون ثابت کرد که "این" نظر خداست.

Pasdaran : : اینجا حرف فرق می کنه

Pasdaran : : اما تا وقتی که حرف اصلا سر این نیست

Pasdaran : : و حرف سر این است که اصالتا "نظر خدا" را قبول کنیم یا "نظر اکثریت" ،

Pasdaran : : جواب معلوم است

Pasdaran : : الان مدتهاست در کشور ما

Pasdaran : : که سئوال ، این نیست که آیا فلان گزاره واقعا منبع وحیانی دارد یا نه

Pasdaran : : اون مال دوره ی اوایل اصلاحات بود

Pasdaran : : حالا دوره ی گذار از خود اسلام است در ادبیات اپوزیسیونی

Pasdaran : : اصلا جایی ندارد بینشان این گزاره

Pasdaran : : چون مدتهاست بارها اثبات شده که گزاره هایی که

Pasdaran : : جمهوری اسلامی می گوید

Pasdaran : : کاملا قانونی

Pasdaran : : و قانون کاملا متکی به متن شرع

Pasdaran : : است

Pasdaran : : الان بحث سر این است که اصلا خدا وجود دارد یا نه !

Pasdaran : : و حق تشریع دارد یا نه !

Pasdaran : : اینه الان بحث

Pasdaran : : و کارشون به انکار وجود خدا

Pasdaran : : انکار منبع وحیانی قران

Pasdaran : : انکار وجود حضرت حجت

Pasdaran : : و اینها کشیده

Pasdaran : : بازی خیلی وقته روشن تر از این حرفهاست.

Pasdaran : : /

Pasdaran : : اینها ، لایه لایه نفاق را کنار گذاردند.

Pasdaran : : قبلا خیلی منافق تر بودند

Pasdaran : : هر بار یک پرده از چهره شان برداشته شد

Pasdaran : : یک روز با ادبیات انقلابی به نقد ما آمدند.

Pasdaran : : دیدند که ثابت شد خودشان غیر انقلابی اند

Pasdaran : : رفتند سراغ ادبیات دینی تا ادبیات انقلابی را به چالش بکشند

Pasdaran : : معلوم شد که خودشان غیر مذهبی اند.

Pasdaran : : امروز اصلا بحث مذهب نمی کنند

Pasdaran : : بحث انسانیت می کنند

Pasdaran : : بحث اومانیه است

Pasdaran : : و امروز ثابت می شود که خودشان ضد انسانی اند.

Pasdaran : : اینه . /

Friend : : من کاری به راهی که این ها رفتن ندارم.

Friend : : من راه خودم رو دارم میرم.

Friend : : مسایل رو تک تک باز می کنم

Pasdaran : : من دارم از گفتمان رایج حرف می زنم

Pasdaran : : از راههایی که در میدان تئوری و ایده پردازی طی شده

Friend : : می دونم

Friend : : یه سوال کردم جواب این رو بده. آیا حکومت اقلیتی که تفسیر حرف خدا می کنن بر اکثریتی که این تفاسیر یا حتی خدا رو قبول ندارن ممکن و شرعیه؟

Pasdaran : : شرط اول :

Pasdaran : : اثبات صورت مسئله

Pasdaran : : اکثریت / اقلیت

Friend : : برفرض

Friend : : برمیگردیم سر شرط اول. ادامه

Pasdaran : : فرض : اقلیت قرآنی اولین وظیفه اش توسعه ی خودش است. بعد از توسعه ، و تبدیل شدن به اکثریت موفق به تشکیل حکومت می شود . فرض باطل است. بدون اکثریت که امکان حکومت نیست

Pasdaran : : اما در ادامه :

Pasdaran : : اگر جمعی محدود قائل به حرف حقی باشند ، با ابزارهای در اختیار باید از حق دفاع کنند

Pasdaran : : و حق که  عوض نمی شود

Pasdaran : : مثل ماجرای روزهای اول دعوت پیامبر :

Pasdaran : : شکنجه ی مسلمانها

Pasdaran : : هرچقدر می توانند باید مقاومت کنند

Pasdaran : : و مگر غیر از این ، شرافت مندانه است ؟

Friend : : خوب، توسعه ی خود، با چه راهکارهایی؟ با جلوگیری از تبلیغ دیدگاه مقابل؟

Pasdaran : : توسعه ی خود با روشهایی که دین قبول داشته باشد

Pasdaran : : اتفاقا ، در مثال اسلام

Pasdaran : : اون چیزی که همیشه اتفاق می افتد ، جلوگیری طرف مقابل از تبلیغ اسلام است

Pasdaran : : و اصلا اسلام سودش در گفتگوی رو در رو و مناظره است

Pasdaran : : چون یک سری گزاره ها دارد

Pasdaran : : که به محض ابلاغ جا می افتد

Friend : : در جامعه ی ما اینطور نیست

Friend : : کسی نمی تونه مقابل اسلام تبلیغ کنه می تونه؟

Pasdaran : : بحث بر سر اصل موضوع و تئوری است.

Pasdaran : : و در مورد جامعه ی ما در گام بعد حرف خواهیم زد

Pasdaran : : فلا تئوری رو معلوم کنیم .

Friend : : اکی

Pasdaran : : در فضای تئوری این اسلام است که دنبال مناظره می گردد

Pasdaran : : ودر عمل ، در همه جا ، نشان داده شده که طرف مقابل است که دنبال ساکت کردن منبر اسلام است

** و اکثریت ضد اسلامی ، از همه ی ابزارهای خود برای مخالفت "مکانیکی" با تبلیغ اسلام  در "دوران گذشته" ،یا مخالفت "نرم" با تبلیغ اسلام در "دوران امروز" ، استفاده می کند **

Pasdaran : : و در مورد جامعه ی ما

Friend : : اسلام سخنی می گه و غیر اسلام هم. اگر اکثریت صحبت اسلام رو قبول کنن، حکومت شرعی می شه

Pasdaran : : هرگز گفتگوهای انتقادی با اسلام ، حتی مغایر اصول پذیرفته شده ی اسلام ، اصول بدیهی اسلام

Pasdaran : : در میزگردها و محیطهای صد در صد نخبگانی

Pasdaran : : منع نشده

Pasdaran : : مگر اینکه بخواهیم مباحث کاملا تخصصی رو به عرصه ی عمومی بکشیم

Pasdaran : : که اینجا چیزی لو می رود

Pasdaran : : طرف دنبال تبلیغ اندیشه اش نیست.

Pasdaran : : دنبال جوسازی است

Pasdaran : : کاری ندارد که فکرش اثبات می شود و معنای آن به مخاطب می رسد یا نه

Pasdaran : : دنبال همراه کردن حسی است.

Friend : : درمورد تبلیغ صحبت می کنیم. تبلیغ در محیطهای نخبگانی نیست

Pasdaran : : حتما تبلیغ در محیط غیر نخبگانی به شکل یکطرفه در جامعه ی ما ممنوع است

Pasdaran : : چون همان "به زور به جهنم بردن مردم" است

Pasdaran : : گول زدن مجاز نیست

Pasdaran : : باید در فضایی برابر

Pasdaran : : و در محیطی کنترل شده

Pasdaran : : یک جمله بگوید یک جمله بشنود !

Pasdaran : : حق ندارد در برود

Pasdaran : : با چسب به صندلی می چسباننش

Pasdaran : : تا جواب حرفهایی که زده را بشنود و بقیه هم .

Pasdaran : : بشنوند

Friend : : یک کتاب چاپ کند یک کتاب در مقابلش چاپ شود

Friend : : می شه؟

Pasdaran : : نه

Pasdaran : : این همونه که گفتم .

Pasdaran : : این فضای گفتمانی نیست

Pasdaran : : این تبلیغ یکطرفه است

Pasdaran : : که قطعا مجاز نیست.

Pasdaran : : و قطعا باهاش مخالفت میشه

Friend : : کجاش تبلیغ یک طرفس؟

Pasdaran : : شکل رسانه مهم نیست

Pasdaran : : اگر در کتابش ، پاسخهای طرف مقابل را هم چاپ کرد ایرادی ندارد

Pasdaran : : چون وقتی طرف اسلامی می آید و می خواهد در کتابش اندیشه ی طرف مقابل ضد دین را رد کند

Pasdaran : : تمام استدلالات او را می آورد!

Pasdaran : : چطور معنا دارد رسانه را یک طرفه بدهیم دست طرف ؟

Pasdaran : : اگر راست می گوید ، کل اندیشه ی اسلامی را درج کند

Pasdaran : : همه به کتابش مجوز می دهند چون چنین کتابی متولد نمی شود !

Friend : : راهکار بده برای تبلیغ حرف یک ضد اسلام در جامعه

Pasdaran : : هرگز راهکار تبلیغی وجود ندارد

Pasdaran : : تنها راه ، مناظره است

Pasdaran : : در هر شکلی از اشکال ممکن

Friend : : مناظره در چه فضایی؟

Pasdaran : : در هر فضایی.

Pasdaran : : حضوری

Pasdaran : : مکتوب

Pasdaran : : اینترنتی

Pasdaran : : مناظره قطعا آزاد است

Pasdaran : : اما نشر آن ، چون هنوز نتیجه ها مشخص نشده ، تا لحظه ی آخر آن ، ممنوع است

Pasdaran : : باید تا آخر مناظره را بروند ، کلش یکجا منتشر می شود

Friend : : یه مثال می زنم

Friend : : یه فروم آزاداندیشی کامل، دسترسی برا عموم باز، مجازه>؟

Pasdaran : : بله اگر محیط کاملا کنترل شده باشد که ادمین دست اپوزیسیون نباشد یا تضمینی صد درصد وجود داشته باشد که حرکتی به سمت و سوی یک طرف نمی شود.

Pasdaran : : الان ، این همه فروم حوزوی

Pasdaran : : که همه ی مطالب را مطرح می کنند

Friend : : فروم حوزوی یکطرفه است

Pasdaran : : فروم حوزوی مطلقا یک طرفه نیست

Pasdaran : : مگه قراره فحش بدهیم ؟

Pasdaran : : اگر بحث فحاشی نیست

Pasdaran : : اجازه ی گفتگو کاملا فراهم است

Friend : : ابوذر

Friend : : با کلیت تئوریت موافقم

Friend : : که اسلام حرف داره و غیر اسلام هم می تونه حرف بزنه

Friend : : اما چیزی که تو جامعه مشخصه این نیست

Pasdaran : : تو جامعه ، چرا چنین مشخص نیست چون مطلقا طرف مخالف اصلا دنبال طرح و نقد وبررسی ایده ی خودش نیست. همانطور که گفتی دنبال تبلیغ است

Pasdaran : : اصلا مصلحت خودش نمی بیند نقد را.

Pasdaran : : و اصلا از دور و بر میدان نقد هم رد نمی شود

Pasdaran : : همیشه دنبال جامعه تک صدایی است

Pasdaran : : تک صدایی که البته در لباس چند صدایی باشد

Pasdaran : : یعنی در حقیقت سروصدایی.

Pasdaran : : که صدای طرف مقابلش شنیده نشود

Pasdaran : : اینه

Pasdaran : : میان دهها روزنامه می زنن نتیجش می شه دروغ بافی و جرم .

Pasdaran : : بسته که میشن داد می زنن !

Pasdaran : : که ما رو بستن !

Friend : : بحث رو نگه دار تو همینجا. ادامه می دیم.

Friend : : به این نتیجه رسیدیم که حرف مخالف زدن ممکنه اما طرف مقابل حرفی برای گفتن نداره به جز جو سازی

Friend : : درسته؟

Pasdaran : : بله

Pasdaran : : به اقای حجتی کرمانی

Pasdaran : : فرصت داده شد

Pasdaran : : بیاد تو تلویزیون

Pasdaran : : زنده

Pasdaran : : با آقای مصباح مناظره کند

Pasdaran : : یادت میاد؟

Pasdaran : : نتیجه چه شد ؟

Pasdaran : : قبول حرفهای آیت الله مصباح

Pasdaran : : و ادای احترام به مقام علمی ایشون

Pasdaran : : توسط او

Friend : : آره

Friend : : یادمه

Pasdaran : : و روزنامه ی سعید حجاریان

Pasdaran : : که باد توی آستین آقای حجتی کرمانی کرده بود

Pasdaran : : بعدش چی نوشت ؟

Pasdaran : : گفت اقای حجتی کرمانی نماینده ی اندیشه ی ما نبود از اولش

Friend : : اکی ادامه می دیم. الان یکم برم کار. تا همینجا حله

Pasdaran : : یا حق

Friend : : خیلی خوب بود

Friend : : ممنون.

Friend : : فعلا

Pasdaran : : قربانت.

Pasdaran : : یک کاری می کنم که چیزی بهت بیشتر اثبات شه  . بعدا می فهمی.

Friend : : حله

___________________________________________________________________

پی نوشت :

1- پس از این گفتگو ، استاتوز مسنجر دوستم به این عنوان عوض شد : "مشکل از سبک عراقی و خراسانی نیست... همه با قافیه ی عشق مصیبت دارند"

2- آن کاری که می خواستم بکنم که چیزهایی را به دوستم ثابت کنیم همین انشتر گفتگویمان روی وبلاگ خودم بود. به او حرفهای خودم در امکان گفتگوی کاملا صریح در فضای نخبگانی را میخواستم نشان بدهم. من به حرفم و امکانش در جمهوری اسلامی ایمان دارم .


 
میم مثل ::مادام::
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠  

تفکری دارم . حس می کنم فرهنگ هنری کشور ما عجیب در چنگال فرانسه است. له فیگارو بازیگران ما را لخت می کند و پیس های فرانسوی تئاتر ما را اشغال کرده . با سواد!های هنر ما کسانی اند که جای مخرج "غ" و "ر" را عوض کرده اند و کلیدواژه های هنری ما همه آوای فرانسوی دارند.

هرچند من به فیلم میم مثل مادر ، مطلقا احساسی را ندارم که نویسنده ی وبلاگ " کاش می شد خدا را بوسید دارد ، اما او ، سید محمد رضی زاده ، در باب تن نمایی یک بازیگر فرنگ زده ، خوب نوشته بود که :

قصه غم انگیزی ست قصه شیرین و فرهاد. جوش شیرین زدن را بهداشت، سال هاست که ممنوع کرده است. آخر جوش شیرین زدن شاطر ها، ظلم به عاطفه فرهاد است، اما این قانون بهداشت، لطف به غرور فرهاد نبود، اهمیت دادن به سلامتی مردم بود.

حال و روز این روزهای سینما هم حال روز عجیبی ست. من جدایی فرهاد از شیرین را ندیده ام، همانطور که جدایی نادر از سیمین را، اما در عوض بارها و بارها جدایی تعهد از هنر را دیده ام. جدایی قید از بند را، جدایی اصالت از سیاست را، جدایی مذهب از مسلک را. و «میم مثل مادر» را هم دیده ام. بیش از 10 بار هم دیده ام و سکانس به سکانسش را هم گریه کرده ام.

اما «در عشق سال هاست که فتوا عوض شدست». در سینمای ما، «میم» ها شاید «مثل مادام» باشند، اما مثل «مادر» نیستند! می گویم نکند تفسیر «فبأی آلاء ربکما تکذبان» شما، همان تصویر نشریه«مادام لی فیگارو» است؟

سلحشور راست می گفت. سینمای ایران بیش از این نباید در منجلاب ابتذال فرو برود. سینمای ما همین حالا هم کم پربار و پر رنگ و لعاب نیست! آنوقت چه حاجت به آنجلیا جولی؟ ما تا امثال «جودی فاستر» های وطنی را در هالیوود و سینمای خودمان داریم، نیازی به امثال آنجلیا جولی در ایران نداریم. آنها که از هول حلیم آزادی، افتاده اند توی دیگ اسارت. و چه سخیفانه در لجن زار حقارت دست و پا می زنند.

«سنتوری»، ساطوری بود بر فرق سر «اصالت» و پایانی بود بر ضیافت خوش باوری. اما وای از آن روزی که هنر اسلحه دست فریبکاران شود. کبوتر سیاه است، مثل ماست. و کلاغ سفید است مثل برف! همه باید باور کنند، این حقایق هواساخته را. آری، «سپیده» ی میم مثل مادر، با خودشیفته «یک مشت دروغ»، تنها نقطه اشتراکشان در فریبکاری ست.

«گیس بریده» آغازی بود بر زمزمه های هوس کردن ِ گیسو پریشانی. و تمرینی بود بر جدایی هویت از خانواده. گیس بریده ای که هر روز که می گذرد دم بریده تر می شود. کسی که دست گذاشته بر بوق و مدام در زیر یوغ تفکر امثال «مرجان ساتراپی» ها در راستای سیاست های اربابانش، بر آتش ایران ستیزی می دمد؛ «سپیده» ،میم مثل مادر را چه ارزان، به یک وعده «خورشت آلو با مرغ» ترجیح داد. با مادام ها دست دادن، به مادران ایرانی پشت کردن است. چطور می شود با امثال ساتراپی ها دست دوستی داد و باز از عشق به مردم کشور دم زد؟

من فیلم های او را بعد از سقوط ندیده ام، اما نام هایشان در خاطرم هست. اولی را حالا یادم رفت! در گوگل سرچ کردم، آورد: Body of lies در مترجم گوگل می زنم که به فارسی ترجمه کند این سه کلمه را، می نویسد: «گلشیفته فرهانی»  «اینجا» و «اینجا» ؛ می گویم نه اشتباه شده! چند بار که امتحان می کنم، قدری مشکوک می شوم. به فارسی می نویسم گلشیفته فراهانی و به انگلیسی ترجمه می کنم، می نویسد: «Body of lies» «اینجا» .

توهم توطئه یعنی این! می بینید؟ تنها من نیستم که او را دروغگو و فریبکار می دانم. اصلن چه ارتباطی بین این دو است که حتا گوگل هم با آن همه خباثتش، او را دروغگو می داند و در مقابل ترجمه اسمش می نویسد: «یک مشت دروغ» و در مقابل ترجمه Body of lies ، نام «خودشیفته» ها را می نویسد.

خیلی عجیب است! هزاران نام از سیاست مدار و هنرمند گرفته، تا بازیگر و ورزشکار را می نویسم و ترجمه می کنم، اما چنین نمی شود که چنان شد. به راستی چه رابطی ای بین نام او و اولین فیلم ساختار شکن او وجود دارد. چه ارتباطی بین فرار او از قید و بندهای ایران، با «یک مشت دروغ»، نام اولین فیلم که بازی کرده هست. منظور صحنه گردانان این فیلم، از نام فیلم «یک مشت دروغ» چیست؟ Body of lies اسم رمز کدام عملیات است؟ بین گلشیفته و لی فیگارو و فرانسه و حجاب و ایران چه رابطه ای هست؟ در پس آن چهره به ظاهر مظلوم، چه سیاست کثیفی پی ریزی شده؟ براستی عریانی های روزافزون او -  که هر روز بیش از پیش، آستانه عفتش پایین تر می رود - چه رابطه ای با بحث «حجاب» دختران کشور دارد.

نمی دانم چرا «مسئله حجاب» منحصرن در همایش های منتسب به عنوان «حجاب» محبوس شده و هنوزم که هنوز است، در مواجهه با تهاجم فرهنگی گسترده دشمن، در پیچ و خم تصویب طرح و لایحه و برنامه و بودجه محصور شده است. دشمنان ما اما، چه خوب و چه آرام، طرح مبارزه با حجاب را با هزینه هایی گزاف کلید زده اند و چه نرم و بی سر و صدا، پیش می روند. ولی ما چه پر سر و صدا، همایش های بی حاصل حجاب را در بوق و کرنا می کنیم.

زمانی که یک کارگردان، بی توجه به جاذبه «گلدان های شمعدانی» اینجا، جایزه «گلدن گلوب» را می گیرد آنجا؛ و آن یکی، با گیس های هر چه بریده تر، «میم» را از «مادر» منها می کند و سوار بر سیمرغ عریانی جشنواره می شود. آنوقت دم زدن از ایران و عشق به ایران چه سودی دارد؟ حجاب برای ایران و ایرانی در طول تاریخ و در ورای دین و ظهور اسلام وجود داشته و در انسانیت و آزادگی مردمان این خاک ریشه دوانده و با فرهنگ آن ها عجین شده است.

حالا «مادام لی فیگارو» کجا و «میم مثل مادر» کجا! هر که به مهر «مادر» بی معرفت شود، چاره ای جز خوش خدمتی و کُلفَتی برای «مادام» ها ندارد. وقتی به قدیسه حیاء و عفت پشت کنی، راهی جز عریانی در برابر مجسمه آزادی نخاهی داشت. اما اینجا کسی تشنه دیدن روزگار عریانی ات نبود. کسی هم منتظر دیدن این روزها و این حال و احوالت نبود. تو خود گویا تشنه تر از همه، جام زهر بی حیایی را سرکشیدی و بر طبل رسوایی خود کوبیدی. این سرزمین سرزمین مقدسی ست. هر کسی لیاقت زندانی شدن در این دیار را نخاهد داشت، چه رسد به زیستن و نفس کشیدن. «خلایق هر چه لایق!». حرامت باد تمام نفس هایی که در سرزمین مادران شهید داده استشمام کردی. 

آقای فلانی و خانم فلانی! جایزه «نوبل» را هم برنده شوید، آنقدر ها هم «شیرین» نخاهد بود، اگر روح «عبادی» نداشته باشید. برای مردمان این کشور، جایزه ها و مدال ها و نوبل ها و اسکار ها و سیمرغ ها مهم نیست. همه این ها مصادیق تظاهر است. ما اهل تظاهر نیستیم. «عاشق» بودن مهم نیست، «صادق» بودن مهم است. «اسکار» گرفتن مهم نیست، «درستکار» بودن مهم است. با سیمرغ گریختن هنر نیست، بی بال پریدن هنر است.

شاگرد اول شدن در کلاس دیکته غرب، افتخار نیست و تشویق ندارد. ما اگر در درس دیکته آنها ضعیف هستیم، در درس مردانگی، سر بدار و سرسپرده هستیم. برای ما، ارزش ها و آرمان هایمان مهم است. آرمانی که بخاطر داشتنش؛ مادران از جگر گوشه های خود گذشتند و از خون فرزندانشان مُهر تأییدی بر سند «پایان بی غیرتی» زدند و درخت مقاوت و آزادگی را باغبانی کردند.


 
برهنگی ، تحقیر یا آزادگی ؟
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠  

خب ، خبر برهنگی بازیگر فاسد صنعت سینمای غرب زده ی ایران هرچند بهت آور بود ، لیکن غیرقابل پیش بینی نبود.

در مورد موضوع حجاب و پوشش ، مباحث زیادی مطرح است.

از جمله اینکه : حکمی که مانع برهنگی است ، مانع بی حجابی و بد حجابی است و کسی که حتی به نمایش در آمدن یک تار موی خود برای نامحرم را "نامشروع" نداند ، مطلقا تئوری و منطقی برای نامشروع دانستن سایر ابعاد برهنگی ندارد.

بنابر این ، حکم بی حجابی یک حکم و منطق کلی است و کسی که کشف حجاب می کند قادر به ارائه منطق سدید و روشن علیه برهنگی نیست.

گذشته از این ، مباحثی در مورد تن نمایی و به معرض نمایش در آمدن نامحرم برای غیر محرم هم هست . از جمله اینکه وقتی قرار می شود تا بدن یک نامحرم برای نامحرم به معرض نمایش در آید و ویژگیهای ظاهری وی موجب جلب توجه باشد ، سایر ابعاد وجودی و انسانی محو و انکار می شود.

وقتی قرار است یک انسان و مثلا یک زن ، با ارزیابی چشمان دیگران از شکل و رنگ و روی بدنش برتری یا تنزل یابد ، اینجا دیگر مهم نیست که آیا او انسانی با سواد و یا بی سواد ، مودب و خوش خلقو مهربان یا سنگدل و بی رحم و بی شقفت هست یا نه . برای همین است که برخی از کسانی که در صنعت برهنگی بسیار مطرح می شوند تلاش می کنند تا با قرار گرفتن در مسیر سایر اقدامات انسانی - مثلا قبول سرپرستی کودکان بی سرپرست یا حمایت از جنبشهای حامی حقوق حیوانات - در تلاش برای احیاء ابعاد دیگری از شخصیت و هویت خود برآیند.

با این حساب ، اظهر من الشمس است که وقتی رقابت میان انسانها بر اساس طرح و رنگ جلد آنها - یعنی حتی فقط پوست - قرار گیرد ، تمامی صفات و ابعاد وجودی آنها انکار می شود و این یعنی تنزل و توهین . این همان چیزی است که انسانی را می تواند به یک ابزار تنزل دهد و روشن است که این انسان تلاش خواهد کرد تا دچار این تنزل نشود و روشن است که با این حساب ، این انسان در مرحله ی پیری از چرخه ی توجه دور خواهد ماند.

اینها مبانی تئوریک محکم انقلاب اسلامی برای مبارزه با این ویژگی ضایع و خفت بار فرهنگ غرب است.این ، مخالفت انقلاب اسلامی با همان جاهلیت اعراب بود که زن را کالایی برای تمطع و بهره کشی می دانستند و برای وی شانی انسانی قائل نبودند.

براستی داستان گلشیفته ی فراهانی ، مهر و سند اثبات این حقیقت شد که حجاب ، مصونیت است ، نه محدودیت.

بهانه ی پرداختن به این موضوع ، برهنگی بازیگر غرب زده ای چون گلشیفته فراهانی بود که استاد حسن عباسی برهنگی او را کاملا پیش بینی کرده بود. با اخباری که در مورد وضع او خواندم ، بعید نیست که این زن سر از فیلمهای هرزه نگاری در آورد. گزارشهای مختلفی در مورد او وجود دارد از جمله اینکه در پی برهنگی گلشیفته فراهانی در مقابل دوربین و واکنش منفی افکار عمومی و حتی خانواده اش در برابر این اقدام وی ، دوستان گلشیفته فراهانی نیز به افشاگری در مورد یکی از علتهای این عمل زشت وی دست زدند.

 دوستان (البته هم اکنون سابق) او می گویند که گلشیفته 2 سال پیش از شوهرش جدا شده و در این مدت تقریبا هیچ پیشنهاد مهمی برای بازیگری نداشته است. گلشیفته که در این مدت با بیکاری مواجه شده بود وضع مالی خوبی نداشت و گاهی برای امرار معاش خود مجبور بود در ساعت های خلوت، به خیابان های پاریس رفته و ساز بنوازد تا بتواند هزینه زندگی خود را تامین کند. وی برای اینکه در این حالت شناخته نشوند نقاب به صورت خود می زد.  دوستان وی گفته اند پس از آنکه گلشیفته با این شرایط روبرو شد و می رفت که کاملا به فراموشی کامل سپرده شود دست به اقدام اخیر زد و تلاش کرد تا با عریان شدن در برابر دوربین دوباره جلب توجه کند و حداقل مورد توجه جامعه غرب قرار گرفته و به ذهن ها برگردد.


 
معرفی کنیم تا ترور کنند؟!
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠  

مبارز در وبلاگ مبارزه خوش نوشت که :

 

از حدود سه سال پیش تقریبا هر سال کام ملت ایران به خاطر ترور دانشمندان تلخ می شد و بعد از هر ترور این در و دیوار شهرا و صفحه تلویزیون و صدای رادیون و صفحات روزنامه ها و مجلات بود که به خود رنگ و بوی خاطرات و افسوس ها و کنایها و ای کاش ها می گرفت و آه و فغان همه بلند که چرا خواب بودیم و دانشمند به این بزرگی را از ما گرفتند ! اما هنوز ترور قبلی تلخ خود را از دست نداده بود که هرگز از دست نمی دهد دوباره این غفلت تکرار و دانشمند بزرگ دیگری به دست دشمنان این مرزو بوم پر میکشید از میانمان این بار هم که شهید احمدی روشن رفت ماجرا دقیق به همان منوال پیش می رود ولی با سرعتی بیشتر به وجهی که همه را انگشت به دهان کرده است. اگر در چند روز اخیر صفحات مطبوعات و رسانه های بزرگ کشور را ورق بزنید

خواهید دید که نام بیش از هزار دانشجوی ایرانی در رشته های مختلف به عنوان افرادی که حاضر به همکاری داوطلبانه  با سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی ایران هستند بر روی خروجی این رسانه ها قرار گرفته است . و این همان رویه ی معرفی ، ترور ، چاپ پوستر و آه و فغان است که در بالاتر از آن یاد کرده ام ، البته وقتی به افرادی که موافق این طرح بوده وگاها در این کمپین هم شرکت کرده اند حرف زدم و مخالفت خود را با آن اعلام کردم بیان فرمودند که مجموعه های جاسوسی مثل سیا ، موساد ، ام آی ۶ ، ان اس ای و… که تمام اطلاعات ما را دارند چرا پنهانش کنیم !!!!   واین بود که دود از سره بنده حقیر بلند می کند . البته جای تعجب ندارد وقتی که این تلویزیون های به اصطلاح ملی در بوق هیمنه ی پوشالی این دستگاه ها دمیده می شود نباید از این بیشتر انتظار داشت . البته این افراد هم زیاد مقصر نیستند چون درنهایت دانشجویانی هستند متعهد و با استعداد که این تعهد آنها بسیار هم ستودنی است ولی ای کاش راه دیگری برای ابراز این تعهد خود می یافتند . بیشترین اعتراض من نسبت به رسانه هایی است که ادعای بصیرتشان گوش فلک را کر کرده که چرا باید بازتاب مطلبی را منتشر کنند که باعث تحریک دانشجویان شود و نتیجه اش لیستی طلایی باشد برای دشمنان ایران با هزینه ی چند کلیک ناقابل .

بنده در این مرحله دید خوشبینانه ای دارم و این اشتباه بزرگ را فقط خطایی از سر احساسات می بینم که فردی برای بی اثر کردن ترور های دشمن و به رخ کشیدن آمادگی علمی دانشجویان دست به تولید این کمپین زده است و هیچ برنامه و توطئه پشت پرده ای برای این ماجرا وجود ندارد ! اما اگر بساط این عمل شوم و اشتباه برچیده نشود کم کم نه تنها ذهن ناراحت بنده بلکه بسیاری از اذهان گمان هایی می برند که شاید زیاد خوش آیند مدیران این کمپین نخواهد بود و هشدار اولیه

هم اینکه برای اثبات خطر این وبلاگ برای امینت ملی لیستی از اسناد و مدارک در مورد اهداف و شیوه های جمع آوری اطلاعات توسط نیرو های اطلاعاتی دشمن را آماده انتشار کرده ام که ذهن را نسبت به این کمپین بد گمان تر میکند ! . 

وبا کمال شرمندگی از مدیران عزیز این کمپین ! از خوانندگان این پست خواهش درام که با رفتن به آدرس  وبلاگ فرزندان عاشورایی به آدرس :

http://gozaresh.peyvandha.ir

رفته و وبلاگ

http://dararezoyeshahadat.blogfa.com

 را به عنوان یک وبلاگ مخل امنیت و آسایش مردم گذارش کرده تا در مرحله اول از ثبت نام دانشجویان در این وبلاگ جلوگیری شود !


 
آرزو دارم که...
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠  

حمید رازی زاده ی عزیز نوشت :

آرزو دارم،
اگر لایقش شدم،
روزی از روزهای قشنگ خدا،
خـانه‌مان به حضورش روشـن شود،
پدر گریانم را در
آغـوش بگیرد،
فرزندم را پدرانه
نــوازش کند،
همسرم
چـفیه‌اش را به تبرک بگیرد،
پدر، مادر، همسر و فرزندم،
از این
قرآن‌های زیبا،
با دست نوشته‌ای در صفحه‌ی اول هدیه بگیرند،
از مـــــردی که در زمان غیبت، سربازی‌اش، سربازی امام زمان(عج) است.
و صد البته، آرزو بر جوانان عیب نیست...


 
گلبـاران کنیم مزارت را ، مصطفا جان
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠  

مصطفای عزیزم

نمی دانم ، آیا این درست است که از این که تو وصل رسیدی ، سیاه بپوشیم و عزا بر تن کنیم ، اما می دانم که زیباست که مزارت را گلـباران کنیم . 

کجایند آنان که بیابند معنای این کلمه ی مولانا الامام خمینی (ره) را که فرمود خانواده های شهدا چشم و چراغ این ملتند . بیایند و نامه ی این خانواده به مولانا الامام خامنه ای (مدظله) را بخوانند که چه صلابتی و چه اراده ی پولادین و چه خط شناسی عمیقی در آن نهفته است.

خانواده ی شهید بودن ، فرق دارد با همسر و پدر و مادر و فرزند کسی بودن که شهید شده. خانواده ی شهید بودن یعنی این :

 

من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا

محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (مدظلّه العالی)

 

سلام علیکم؛
 
سرخم می سلامت، شکند اگر سبویی
  
پیام سراسر شور، محبت و بصیرت افزای حضرت عالی در رابطه با شهادت سرباز صراط مستقیم ولایت، دانشمند جوان ایران اسلامی، مصطفای شما موجب تسلّی خاطر و آرامش قلبی خانواده و بستگان گردید.

اعتقاد راسخ داریم شجره ی طیبه ی انقلاب اسلامی، این یادگار حضرت امام (ره)، بار دیگر با تأسی به مکتب سید الشهداء علیه‌السلام، یکی از ثمرات جاودان خود را تقدیم اسلام عزیز کرد.

مصطفای شهیدمان که تنها افتخار خویش را حرکت در سایه‌سار ولایت، بدون وابستگی به هیچ جریان و گرایشی، و عمل به تکلیف خود در جبهه های نبرد علمی می دانست، بدست ایادی استکبار جهانی به سردمداری آمریکا و صهیونیسم بین الملل به آرزوی دیرینه ی خود، فوز عظیم شهادت نایل گردید؛ لکن این دشمنان زبون و یزیدیان زمان بدانند که با شهادت رساندن مصطفی، از حنجر این خانواده ندایی جز «ما رأیت الا جمیلا» و از حلقوم ملت شریف ایران جز فریاد «یا لثارات الحسین» نخواهد شنید.

دشمنان عنود داخلی و خارجی ملت سرافراز ایران اسلامی بدانند که هر قطره خون مصطفای عزیز، هزاران جوان غیور و شهادت طلب در اقصی نقاط سرزمین های اسلامی می پروراند که آرامش را از اردوگاه استکبار و نظام سلطه خواهد ربود. «ما ننسخ من آیه او ننسها نأت بخیر منها او مثلها»

رهبرا ما پای بیعت نامه خویش را با خون فرزندمان امضاء کرده ایم و از شما مسئلت داریم در پیشگاه خداوند متعال و حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) شهادت دهید که ما ذره ای از پیمودن راه اعتلای مکتب اسلام عزیز کوتاه  نخواهیم آمد و در پایان عرضه می داریم: «ربنا تقبل منا هذا القلیل»

خانواده شهید مصطفی احمدی‌روشن
       یک‌شنبه 25 دی‌ماه 1390


 
این است خوی شما. ما شما را می شناسیم.
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠  

شما از مرگ ما صرفه ندارید !


 
پیام شهید : کار برای رضای خدا و آرزوش شهادت
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠  


 
ما از مرگ نمی ترسیم
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠  


 
فقط برای ایرانی زبانهای بی بی سی فارسی
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠  

...

اصلا چیزی لازمه بنویسم ؟

...

...

.

آقای نیما اکبر پور.

آقای مهدی خان اردلان ،

و بقیه بی بی سی نشین ها

کمترین توقعی ندارم ، کمترین توقعی. به جان خودم کمترین توقعی ندارم ، که مولکولی در بدن شما کمی تحرک کند.

اما ،

فقط،

محض اینکه گفته باشم

و قبرتان را تنگ تر کرده باشم ، می گویم

این یوسفها که از بستان ما چیده می شود ، بدست اربابات شما چیده می شود. کدام کرم بی شعوری وجود دارد که نداند امروز رسانه ها در کنترل مراکز امنیتی هستند در سراسر جهان ؟ و کدام آدم کوری است که یادش برود رئیس دستگاه امنیتی کشوری که دارید نانش را می خورید - رسما - و با پولش صبحانه و نهار وشامتان را شکل می دهید، رسما در شورای سردبیران آمد و ضرورت گسترش عملیات جاسوسی و امنیتی در ایران را متذکر شد ؟

شما خبرنگار صادقید ؟

شما با وجدانید ؟

شما منصفید ؟

ای تف ! ای تف ! تف به روح ام آی شش اگر بیندازم ، به صورت بی بی سی می افتد. پس من برای لعنت کردن بی بی سی ، ام آی شش را فحش می دهم . ای بی وجدانهای ام آی شش ، ای ( اسمش فحشه ، فحش نمیخاد ) موساد ، ای سی آی ای بی سواد ضعیف پر قیافه ی توخالی ، و ای بازوان رسانه ای سازمان ترور و وحشت صهیونیستی در سراسر جهان .

با شماها ، که این وبلاگ را خوب ، خوب خوب ، می خوانید. با شما. با شما. با شما هستم.

بدانید ،

بدانید ،

سفت ایستاده ایم .

و به آقایم

جانم

امامم

آقاجان . پشت سر شما نه ، جلوی شما ایستاده ایم و می ایستیم ، انشاء الله ، سفت.

آقا نیما

رفیق ، پول سازمان ترور چطور است ؟ کافی است یا کم است ؟ خرجی را کفاف می دهد ؟ مزه اش چطور است ؟ کمی گس است ؟ اشکال ندارد. مزه ی خون است. با یک لیوان شراب ناب انگلیسی مزه اش از سرت می پرد .

نیما از تو هیچ انتظار نداشتم . خودت می دونی دارم راست میگم..

ولی فعلا کاری به این کارا نداشته باش برو وایستا ور دست مهدی (سیاوش ) ! برو اون کنار دستش وایسا

اصلا می بینید چه خبره تو مملکتتون ؟

هه . مملکتتون ! عجب حرفی می زنم !

اصلا می بینید دارن چیکار می کنن ؟ بابا ، شما ها با این مخ مشنگ پارازیتی فرق می کنید . این بابا اصلا نمی دونه برق دزدی یعنی چی ، میاد برنامه میسازه در موردش. شماها فرق می کنید. مختون تعطیل نیست. ولی چی تون تعطیله ؟ بگم ؟ آره آقاجون وجدان ! نیما وجدانت تعطیله داداشم .

نیما تو مدتهاست اصلا دیگه رنگ شالیزار نیستی... احتمالا افتخار می کنی. نه؟

 

___________________________________________________________________

رشد شتابنده‌ی علمی ایران قائم به هیچ فردی نیست

گزیده بیانات رهبر انقلاب پیرامون ترور دانشمندان ایرانی

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif دست جنایتکاری که این ضایعه [شهادت استاد دانشمند مرحوم آقای دکتر مسعود علی‌محمدی] را آفرید، انگیزه‌ی دشمنان جمهوری اسلامی را که ضربه زدن به حرکت و جهاد علمی کشور است، افشاء و برملا کرد. بیگمان همت دانشمندان و استادان و دانش پژوهان کشور، به رغم دشمن،‌ این انگیزه‌ی خباثت آلود را ناکام خواهد گذاشت.
پیام تسلیت در پی شهادت دکتر علی‌محمدی؛ 1388/10/25


http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif شهادت این دانشمندان برجسته در راه آرمانهای بلند و الهی، به کشور، انقلاب اسلامی، ملت ایران و محیط علمی آبرو بخشید و آنان با این شهادت، به بالاترین رتبه از ارزشهای معنوی دست یافتند.
اجر و پاداش الهی برای این جانفشانی ها و خونهای به ناحق ریخته، بزرگترین تسلی است ضمن آنکه قدردانی و ارزش گذاری مردم و رسانه ها، تسلای دیگری برای تحمل این حادثه سخت و سنگین است و این صبر و تحمل شما، موجب جلبِ رحمت الهی می شود.
راه معنوی و علمی آنان را ادامه دهید و چراغ پرفروغی برای ارشاد و راهنمایی جوانان این سرزمین باشید.
بیانات در منزل شهیدان دکتر شهریاری و دکتر علی‌محمدی؛ 1389/11/4

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif عزیزان من! فشارهائى که در طول این سى و سه سال بر ایران اسلامى، بر جمهورى اسلامى وارد شد، شاید بشود گفت علت اصلى همین بود که نگذارند یک الگو در مقابل چشم مردم مسلمان منطقه به وجود بیاید؛ چون بدون الگو، حرکتها دشوار است؛ با وجود الگو، حرکتها آسان است. وقتى یک ملتى الگو شد، یک حرکتى الگو شد، تشویق میکند، استعدادها را به حرکت درمى‌آورد. میخواستند این نشود.
تحریم میکنند، براى اینکه به خیال خودشان کشور را از لحاظ اقتصادى ضعیف کنند، تا دیگران نگاه کنند، بگویند اسلام ملت را از لحاظ اقتصادى به عقب میراند. دانشمند را ترور میکنند تا حرکت علمى را متوقف کنند، تا ملت ایران نتواند حرکت عظیم و پیشرفته‌ى علمىِ خودش را که به برکت اسلام و انقلاب است، روى دست بگیرد و به دنیا نشان بدهد، به امت اسلامى نشان بدهد. تهمت میزنند به اختناق، به ضدیت با حقوق بشر و از این قبیل چیزها متهم میکنند، براى اینکه افکار عمومى دنیا را برگردانند؛ لیکن با وجود همه‌ى این تلاشها، این تبلیغات، این خباثتها، انقلاب درخشید و دارد میدرخشد.
بیانات در دیدار هزاران نفر از مردم آذربایجان شرقى؛ 1389/11/27

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif نکته‌ی مهم و تکان‌دهنده‌ی دیگر، محاسبات شیطانی قدرت‌های مسلّطی است که بهره‌برداری از تروریسم را به مثابه‌ی ابزاری برای رسیدن به هدف‌های نامشروع، وارد چرخه‌ی سیاست‌ها و برنامه‌ریزی‌های خود کرده‌اند.
...
نمونه‌ی دیگر، رژیم ایالات متحده‌ی امریکا است که در چند دهه‌ی اخیر، سیاهه‌ی بالابلندی از رفتارهای تروریستی و نیز پشتیبانی مالی و تسلیحاتی از تروریست‌های سازمان‌یافته در کشورهای این منطقه، پدید آورده است. حملات مرگبار هواپیماهای بدون سرنشین به خانوارهای بی‌دفاع در روستاها و مناطق محروم در افغانستان و پاکستان که بارها جشن عروسی آنها را به عزا مبدّل کرده است، جنایات بلک واتر در عراق و کشتار شهروندان و نخبگان عراقی، کمک به گروه‌های بمب‌گذار در ایران و عراق و پاکستان، ترور دانشمندان هسته‌ای در ایران با همکاری موساد، سرنگون کردن هواپیمای مسافری ایران در خلیج فارس و کشتن حدود سیصد کودک و مرد و زن مسافر و ... گوشه‌هایی از این سیاهه‌ی ننگین و فراموش‌نشدنی است.
پیام به همایش بین‌المللی مبارزه جهانی با تروریسم؛ 1390/4/3

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif فرض بفرمائید در کشور ترور اتفاق مى‌افتد؛ شهید على‌محمدى، شهید شهریارى، شهید رضائى‌نژاد را ترور میکنند. خب، این یک کار تروریستى است. یک وقت به این مسئله به چشم یک عمل تروریستىِ ضد امنیتى نگاه میکنیم؛ خب، انسان غصه هم میخورد؛ چند تا دانشمند ما مورد اصابت جنایت دشمن - یک چند تا تروریست - قرار گرفتند. یک وقت نه، با همان چشمِ جبهه‌اى نگاه میکنید: این یک حرکت در مجموعه‌ى حرکتهاى خصمانه‌ى علیه نظام اسلامى است. مثلاً در جبهه‌ى جنگ مرزى با عراق - که هشت سال جنگ داشتیم - یک جا اگر چنانچه توپخانه‌ى دشمن کار کند، معنایش این نیست که دشمن با اینجاى بالخصوص کار دارد؛ این معنایش این است که این یک حرکتى است که دشمن دارد اینجا انجام میدهد، احتمالاً براى اینکه شما حواستان به اینجا منعطف شود، او به یک جاى دیگر حمله کند - به قول خودشان حرکتهاى پشتیبانى، که این در واقع حیله است - یا براى این است که رزمنده‌ى ما را در اینجا تضعیف کند تا مثلاً بتواند یک حمله‌ى سراسرى انجام دهد. وقتى با این چشم نگاه میکنید، معلوم میشود که دشمن به دنبال کوبیدن حرکت علمى در کشور است؛ یعنى یکى از حلقه‌هاى توطئه‌ى دشمن این است. چند تا حلقه‌ى به‌هم‌پیوسته وجود دارد؛ مثلاً حلقه‌هاى تحریم اقتصادى، ترویج ابتذال، ترویج مواد مخدر، کارهاى امنیتى، ایجاد تزلزل در مبانى و مسائل اعتقادى؛ چه اعتقاد به اسلام، چه اعتقاد به انقلاب. اینها حلقه‌هاى گوناگونِ به‌هم‌پیوسته است؛ یکى از این حلقه‌ها هم - که مکمل این زنجیره است - کوبیدن حرکت علمى در کشور، با ترساندن دانشمند ما، با حذف دانشمند ماست. با این چشم به قضیه نگاه کنیم.
بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان؛ 1390/5/15
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif یکى از ارکان و ستونهاى اصلىِ ایستادگى کنونى ملت ایران عبارت است از پیشرفتهاى علمى کشور؛ که به دنبال این پیشرفتهاى علمى، پیشرفتهاى عملى و اجرائى هم در موارد بسیارى بوده. ایستادگى ملت ایران، در دنیا یک حادثه‌ى باشکوه است. ما توى قضیه قرار داریم. آن کسانى که از بیرون نگاه میکنند، عظمت این ایستادگى را بیشتر احساس میکنند.

 شما ملاحظه کنید؛ قدرتهاى اقتصادى اول دنیا، قدرتهاى علمى درجه‌ى یک دنیا، قدرتهاى نظامى و امنیتى ردیف اول دنیا، امروز یک جبهه‌ى وسیعى را در مقابل این ملت تشکیل دادند. اینجور نیست؟ هر کارى هم از دستشان برمى‌آید، دارند میکنند. تهدید امنیتى میکنند، تهدید اجتماعى میکنند، تهدید سیاسى میکنند، دانشمند ما را ترور میکنند، تحریم میکنند، فشارهاى سیاسى فراوان وارد میکنند، دائم تهدید به تحرک نظامى میکنند، در داخل تا هر جا دستشان برسد، فتنه‌انگیزى و آشوب‌آفرینى میکنند؛ اما ملت ایران و جمهورى اسلامى با کمال قدرت و استقامت در مقابل همه‌ى اینها ایستاده؛ آن «بله»اى را که به‌زور میخواهند از او بگیرند، آن «بله» را نمیدهد. آن «بله» عبارت است از تعظیم در مقابل قدرت مسلط جهانى - نظام سلطه - این کار را نمیکند. ما که در مقابل نظام سلطه‌ى جهانى «نه» میگوئیم، این نه، «نه»ى به علم نیست، «نه»ى به تمدن نیست، «نه»ى به پیشرفت نیست، «نه»ى به تجربه‌هاى متراکم بشرى نیست؛ «نه» به سلطه‌طلبى و زیاده‌خواهى و استعباد و به زیر مهمیز کشیدن ملتهاست؛ این «نه» را ما گفتیم، پایش هم ایستادیم؛ «انّ الّذین قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا». ایستادگى ملت ایران، خیلى ایستادگى باشکوهى است.
...
خب، من قصدم این نیست که مناقب دانشگاه را در جمع دانشگاهى‌ها بگویم؛ من از این میخواهم یک نتیجه‌اى بگیرم. دشمن ما از این مرکز قدرت‌افزائى غافل نیست و غافل نخواهد بود؛ این را همه بدانیم. هر چیزى که مایه‌ى عزت کشور و عزت ملت و ایستادگى ملت و استقامت ملت است، بدون شک آماجى از آماجهاى دشمن است. احساس دینى، احساس انقلابى، استقلال‌طلبى و هرچه که در این زمینه هست - از جمله با این بیانى که عرض شد، دانشگاه - آماج دشمن است. در دانشگاه چه کار میخواهند بکنند؟ دشمن على‌القاعده دو تا کار را براى دانشگاه ما برنامه‌ریزى میکند: یکى علم‌زدائى، یکى دین‌زدائى؛ از دانشگاه علم‌زدائى بشود، از دانشگاه دین‌زدائى بشود. علم‌زدائى از دانشگاه چگونه است؟ یکى از کارهاى کوچکش همین ترور دانشمندان است؛ که آخرى‌اش همین دو سه تا دانشمند عزیز هسته‌اى ما بودند که در این یک سال اخیر از دست ما گرفته شدند. برنامه، وسیع‌تر از اینهاست؛ این یکى از آسانترینهایش است. پیچیده‌تر از این، این است که دانشگاه ما را، استاد ما را و دانشجوى ما را به کار غیر علمى سرگرم کنند؛ نگذارند این شکوفائى علمى که آرزوى ماست، تحقق پیدا کند.
بیانات در دیدار جمعی از اساتید دانشگاه‌ها؛ 1390/6/2

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif اگر دانشمندِ علاقه‌مند به سرنوشت کشور، آماده‌ى فداکارى در این راه - فداکارى به حسب خودش - در یک کشورى وجود داشت، آن کشور رشد میکند. چیزى که میتواند این نیرو را به وجود بیاورد، این پیشرفت را به وجود بیاورد، بهتر از همه چیز، ایمان است. اگر این ایمان بود، کشور پیشرفت میکند. پیشرفتهاى علمى‌اى که امروز در کشورمان وجود دارد - که البته حتماً به آنها قانع نیستیم - ارزش و قیمت ذاتى‌اش از پیشرفتهاى متعارف علمى در دنیا بمراتب بیشتر است. چرا؟ چون ما از تبادل علمى، از استفاده‌ى علمى، از کمک علمى دیگران محروم بودیم. ما زیر فشار بودیم، درها به روى ما بسته بود؛ در عین حال شخصیتهاى برجسته‌اى پیدا شدند، «شهید شهریارى»اى پیدا شد - که البته ده‌ها نفر مثل او در بین ما بودند و الحمدللَّه هستند - ده‌ها و صدها نفر در رشته‌هاى مختلف پیدا شدند که اینها کارهاى برجسته‌اى کردند؛ هیچ استفاده‌اى هم از دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌هاى غرب و از اساتید غربى نکردند. البته از دستاوردهاى غرب حتماً استفاده کردند؛ باید هم بکنیم.
بیانات در دیدار جمعى از نخبگان و برگزیدگان علمى؛ 1390/7/13

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif این ترور بزدلانه که عاملان و طراحانش هرگز جرأت نخواهند کرد به جنایت کثیف و پلید خود اعتراف کنند و مسئولیت آن را بپذیرند مانند دیگر جنایات شبکه‌ی تروریزم بین‌الملل دولتی، با طراحی یا همراهی سرویسهای سیا و موساد عمل شده و نشانه‌ی به بن‌‌بست رسیدنِ استکبار جهانی به سردستگی آمریکا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و مؤمن و پیشرونده‌ی ایران اسلامی است. آنها در این رفتار شنیع و قساوت‌آمیز نیز شکست خواهند خورد و به اغراض پلید و شریرانه‌ی خود دست نخواهند یافت. رشد شتابنده‌ی علمی و فتح قله‌های دانش که با همت و عزم جوانان مؤمن و غیور و توانائی چون مصطفای شهید رونق یافته، امروز قائم به هیچ فردی نیست، این یک جنبش تاریخی و برخاسته از یک عزم خلل‌ناپذیر ملی است. ما به کوری چشم سران اردوگاه استکبار و نظام سلطه، این راه را با قوت و اراده‌ی راسخ دنبال خواهیم کرد و پیشرفت رشک‌آور ملت بزرگ خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم کشید، و البته از مجازات مرتکبان این جنایت و عاملان پشت صحنه‌ی آن هم هرگز چشم‌پوشی نخواهیم کرد.
پیام تسلیت در پی شهادت دانشمند نخبه‌ی جوان شهید احمدی روشن؛ 1390/10/22
 
___________________________________________________________________

_______________________________________________

پیام تسلیت در پی شهادت نخبه‌ی جوان شهید احمدی روشن

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی در پیامی ضمن تسلیت شهادت دانشمند جوان، شهید احمدی‌روشن در حادثه تروریستی در تهران، این ترور بزدلانه را نشانه‌ی به بن‌بست رسیدنِ استکبار جهانی به سردستگی آمریکا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و مؤمن و پیشرونده‌ی ایران اسلامی دانستند.
متن پیام به این شرح است:


بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت دانشمند نخبه‌ی جوان، شهیدمصطفی احمدی روشن، اندوه دیگری بر دل دوستداران دانش و متعهدان به پیشرفت جمهوری اسلامی نهاد. ما همگی شریک غم پدر و مادر و همسر و فرزند این جوان مظلوم و برجسته و سرافرازیم.
این ترور بزدلانه که عاملان و طراحانش هرگز جرأت نخواهند کرد به جنایت کثیف و پلید خود اعتراف کنند و مسئولیت آن را بپذیرند مانند دیگر جنایات شبکه‌ی تروریزم بین‌الملل دولتی، با طراحی یا همراهی سرویسهای سیا و موساد عمل شده و نشانه‌ی به بن‌‌بست رسیدنِ استکبار جهانی به سردستگی آمریکا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و مؤمن و پیشرونده‌ی ایران اسلامی است.
آنها در این رفتار شنیع و قساوت‌آمیز نیز شکست خواهند خورد و به اغراض پلید و شریرانه‌ی خود دست نخواهند یافت. رشد شتابنده‌ی علمی و فتح قله‌های دانش که با همت و عزم جوانان مؤمن و غیور و توانائی چون مصطفای شهید رونق یافته، امروز قائم به هیچ فردی نیست، این یک جنبش تاریخی و برخاسته از یک عزم خلل‌ناپذیر ملی است. ما به کوری چشم سران اردوگاه استکبار و نظام سلطه، این راه را با قوت و اراده‌ی راسخ دنبال خواهیم کرد و پیشرفت رشک‌آور ملت بزرگ خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم کشید، و البته از مجازات مرتکبان این جنایت و عاملان پشت صحنه‌ی آن هم هرگز چشم‌پوشی نخواهیم کرد.
اینجانب شهادت این عزیز را به والدین و همسر و فرزندش و به جامعه‌ی علمی و دانشگاهی کشور و به عموم دوستداران و متعهدان نهضت علمی فراگیر، تبریک و تسلیت میگویم و برای آنان صبر و سکینه‌ی الهی و برای شهید عزیزمان علو درجات اخروی را از خداوند متعال مسألت میکنم و یاد شهیدان علیمحمدی و شهریاری و رضائی‌نژاد را گرامی میدارم.
سیدعلی خامنه‌ای
22/دیماه/1390

 
عزیزم ! با سیم برق فشار قوی ورر نرو !
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠  

حالا ، ما اومدیم با یه ادبیات منطقی نقادانه ای ، نقدی بر مندرجات وبلاگ آقای دخانچی زدیم . به آقای درشت خان ! هم یه گیری بدون اسم دادیم و خوب هم کردیم ! ، حالا دوستی اومده و شروع کرده از اینها دفاع کردن ، به روشی ، که من مطمئن نیستم خود اونها موافق باشن !

عزیزم .

من اگه میخواستم که وارد بحث آقای درشت خان و رفقاش ! بشم که ، خب خودم بلد بودم، می شدم . آدمها بودن اومدن سراغ من ، که ای آقا ، چه نشسته ای ، ما داریم فردا صبح می ریم پیش بازجوی فلانی ، اگه حرفی داری بگو بهشون بگیم !

گفتم تو وبلاگ من مطلب در مورد ایشون زیاده . اگر لازم دارند بگن تایپ کنم دسته بندی شده بدم بهشون . گفت باشه بهت میگم. رفتند و دیگه نیومدند که نیومدند و بعدا بعضیا گفتن خود این آقاهه الان فراریه ! راست و دروغش پا خودشون !

وارد بحث با من سر آقای درشت خان بشید ، من حرف می زنما ! بعدن نگید چرا گفت. به من چیکار دارید ؟ آدم با سیم فشار قوی بازی کنه باید پای برق گرفتگیشم بشینه . می رم خط به خط از وبلاگش نوشته هاشو میارما ! می رم از تو اینترنت هرچی هست میارما. بی خیال ما بشید با من کاری نداشته باشید ! 

من از روز اولش به همه گفتم و نوشتم که امیدوارم نظام از تو این پرونده شیش هیچ بیرون بیاد که اومد. حالا شماها حالتون گرفته است ؟ بمن چه برید با آدمش کل بندازید. با من کل بندازید هزار بار ثابت نکردم رودربایستی مودربایستی ندارم ؟ خب اگه تنتون میخاره حرف حساب دلتون میخاد خب بسم الله . شماها که هی میاین واسه من کامنت میگذاری که تو تو وبلاگت درشت خان رو بدبخت کردی و فلان ، خب ، اگه بازم دلتون میخاد من دوباره دست به وبلاگ بشم باز با من ور برید ! آقا برق داره می فهمی ؟

تحمل دارید بسم الله .

حالا از من نصیحت.

میخاید یه کمش رو از همین الان شروع کنم ببینین با مزه اش حال می کنین یا نه ؟

د آخه من که می دونم ذررره ای دلتون نمیخاد که . چیه خل شدین ؟ میخای فقط همین چیزایی رو که کامنت نوشتی ، و جوابت نوشتم ، بیارم رو صفحه اول ؟ دلت اینو میخاد؟