الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

همسر وزیرخارجه سعودی: الجبیر همجنس‌باز است
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
 به گزارش مشرق، روزنامه کویتی القبس به نقل از «فرح الفائز» همسر وزیر امور خارجه آل سعود مدعی شد: وی روند طلاق خود را در دادگاهی در بریتانیا آغاز کرده و علت درخواست طلاقش را همجنس باز بودن همسرش یعنی «عادل الجبیر» اعلام کرده است.

این روزنامه کویتی در ادامه خبر خود نوشت: «عادل الجبیر» دیپلمات ۵۰ ساله عربستانی (که در نوع خود یکی از جوان ترین سیاستمداران این کشور محسوب می شود) علاوه بر درگیر شدن در موضوع طلاق خود و همسرش، با رسوایی دیگری نیز دست و پنجه نرم می کند و آن انتشار اخباری مبنی بر حضور او در یک پارتی شرم آور مردانه در کشور تایلند است.

این شاهزاده بدنام سعودی در پاسخ به سوالات خبرنگاران در این باره موضع سکوت اختار کرده است و هرگونه درخواست مصاحبه در این زمینه را رد می کند. اما همسر ۲۷ ساله عادل الجبیر در گفتگو با خبرنگاران اظهار داشت: دلایل قطعی و یقینی در مورد عادل و روابط شرم آور او با چند دوست مذکر تایلندی به دست آوردم و از سوی دیگر خود او نیز حدود یک هفته پیش این حقیقت را تایید کرد.

«فرح الفائز» در ادامه افزود: همه مشکلات و بحران هایی که پس از ازدواج گریبانگیر افراد می شود، ناراحت کننده هستند ولی وقتی متوجه می شوی که همسرت همجنس باز و دروغگو است، این می تواند کل زندگی را به تباهی و زوال بکشاند.

وی خاطرنشان کرد: متلاشی شدن این زندگی تاثیر بسیار بدی بر احساسات چهار فرزند من گذاشته است، خصوصا با توجه به سنت هایی که در عربستان غالب است و پس از علنی شدن اینگونه حقایق، سیل خشونت ها و عصبیت ها به سوی انسان سرازیر می شود.

شایان ذکر است طبق احکام اسلامی همجنسگرایی و همجنس بازی یکی از گناهان کبیره محسوب می شود و مجازات های سنگینی برای آن در نظر گرفته شده است.

هم اکنون نیز در عربستان سعودی، برای کسانی که این اتهام علیه آنها ثابت شود، احکامی همچون اعدام در نظر گرفته می شود ولی این قوانین برای شاهزاده هایی همچون عادل الجبیر که اتهام آنها علنی شده و به گفته همسرش اسناد و مدارک متقنی در این باره در دست دارد، هرگز جامه عمل به خود نخواهد پوشید و عناصر و گردانندگان این رژیم خونریز، در مصونیت کامل از اجرای احکام اسلامی قرار دارند.
 
همسر وزیرخارجه سعودی: الجبیر همجنس‌باز است
«فرح الفائز» همسر «عادل الجبیر»
 
همسر وزیرخارجه سعودی: الجبیر همجنس‌باز است

«عادل الجبیر» وزیر امور خارجه عربستان سعودی


 
احتمال کناره گیری خانم کلینتون؟ منو نخندون!
ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

جدن؟

ایشون غش کردن؟

ایشونم وبلاگ پاسداران زیاد می خونن.

در نتیجه :

خانم کلینتون، شماهم از اکبرآقا یادگرفتین ؟ میام نمیام درمیارین؟

از شما بعیده شما که نه ماه است رئیس جمهورین!

میدونی از چه زمانی معلوم شد دارید آماده میشید؟

از زمانی که از امورخارجه ی اوباما کناره گرفتید.

پس :

خانم کلینتون :

ماه دهم ریاست جمهوری شما بر آمریکا را مجددا تبریک عرض می کنم !


 
کاش ما، لا اقل کنار حمایت از سگ های ولگرد، مثل مهندس فتاح باشیم!
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

به گزارش مشرق، از ماشین پیاده می‌شود و همانطور که یقه پیراهن سفیدش را از زیر یقه کت طوسی همیشگی‌اش صاف و صوف می‌کند، با صدایی آرام می‌گوید؛ «اگر چیزی تعارفتان کردند، شربتی آوردند یا چای تعارف کردند، دستشان را رد نکنید؛ حتماً بخورید؛ نگذارید فکر کنند به خاطر فقرشان، دستشان را رد می‌کنید؛ خلاصه جوری رفتار نکنیم که نداریشان به رخشان کشیده شود... حواستان باشد اگر اجازه دادند عکسی هم گرفته شود، جوری عکس نگیرید که چهره مشخص باشد؛ اینها توی محله، مدرسه، در و همسایه و فامیل، آبرو دارند.»
 

رئیس کمیته امداد در سرزمین ریاست جمهوری +تصاویر


با این که خودش و 3 – 4 نفر همراهش سعی می‌کنند تا بازدیدشان، توجه اهالی محل را جلب نکند، ولی پیاده شدن چند تا آدم کت و شلواری از یک ماشین غریبه، آن هم آن ساعت از شب و در آن محله، آنقدر عجیب و غریب هست که حداقل کنجکاوی یکی دو پیرمردی که جلوی در خانه‌هایشان چمباتمه زده‌اند را قلقلک دهد؛ پیرمردهایی که برای سر در آوردن از معادله حضور کت شلواری‌های غریبه در محله‌شان، حاضرند حداقل برای چند دقیقه هم که شده، قید چمباتمه زدن روی دو کنده زانو را بزنند و از جایشان بلند شوند و برای پچ‌پچ کردن در گوش یکدیگر تکانی به خود بدهند؛ شاید به خاطر همین پچ پچ‌ها است که می‌گویند مهندس از «قشون کشی» به خانه مددجوها خوشش نمی‌آید و سر و ته بازدیدش را با همین سه چهار نفر همراه، هم می‌آورد و مابقی را می‌فرستد رد کارشان؛ حتی در بعضی از این بازدیدها که محقر بودن خانه مددجوها کفاف این تعداد را هم نمی‌دهد، این چند نفر را هم فاکتور می‌گیرد و می‌گوید: «خوب نیست کوچکی خانه صاحب خانه را به رخش بکشیم و او تصور کند، میهمانش جای راحتی برای نشستن ندارد.» خلاصه از درِ کرامت انسانی، آنقدر بند و تبصره‌های اخلاقی به ناف اطرافیان می‌بندد که فقط همان 3 – 4 «مسئول» به خودشان اجازه می‌دهند همراهش پا به چهاردیواری خصوصی زندگی یک مددجو بگذارند و تماشاچی‌ها خود به خود قلم گرفته می‌شوند.
 
سه ساعتی بعد از حرکت خودرو فتاح، از تهران خارج می‌شویم و راس اذان مغرب به سمنان می‌رسیم؛ درست بعد از جلسه آقای رئیس با امدادی‌ها و دیدارش با نماینده ولی فقیه؛ هنوز کوله‌ها روی دوشمان است که خبر می‌دهند «مهندس» قرار است به خانه چند مددجوی امداد برود؛ کوله‌ها را دوباره داخل ماشین می‌گذاریم و از میدان هفت تیر سمنان، دنبال ماشین مهندس حرکت می‌کنیم؛ سمنانی‌ها می‌گویند شهرهای سمنان بعد از سال 84 پر رونق تر شده و 8 سال دولت احمدی نژاد گرمساری و 3 سال روحانی سرخه‌ای سمنانی حسابی سر و شکل شهرهای‌شان را عوض کرده؛ حتی این اواخر، شهرستان سرخه هم به استانشان اضافه شده و کلکسیون پیشرفت استان رئیس جمهور خیز کشور را تکمیل کرده است؛ به هر حال نه اسامی‌ خیابان‌ها را می‌دانیم و نه محله‌ها را ولی همانطور که در تعقیب ماشین فتاح، پیچ و خم خیابان‌ها و کوچه‌ها را رد می‌کنیم با هر تاب خوردن، هم از حجم چراغ‌های رنگی و مغازه‌های پر زرق و برق شهر کم می‌شود، هم سر و شکل محله‌ها تغییر می‌کند؛ خلاصه پژو نوک مدادی آقای رئیس، داخل یک کوچه بن بست و مقابل آپارتمانی حدوداً 20 واحده ترمز می‌کند.

رئیس کمیته امداد در سرزمین ریاست جمهوری +تصاویر


 
می‌گویند طبقه چهارم این آپارتمان زن سرپرست خانواده‌ای با دو دختر و یک پسرش زندگی می‌کند؛ زنگ را که می‌زنند صدای زنانه خش‌داری از پشت اف‌اف می‌گوید آسانسور خراب است و در را باز می‌کند؛ وارد راه  پله می‌شویم؛ ظلمات است و تازه می‌فهیم که مشکل بزرگتر از خرابی آسانسور، قطع برق روشنایی راه پله‌ها است؛ آن هم راه پله‌های باریک و پیچ در پیچ آنجا؛ به هر حال این بار آقای رئیس دست به جیب می‌شود و چراغ قوه موبایلش را روشن می‌کند و جلو جلو پله‌ها را فرز و چابک دو تا یکی بالا می‌رود؛ خلاصه یالله یالله‌ی می‌گویند و وارد خانه می‌شویم؛ آپارتمانی حدودا 50 – 60 متری است با دیوارهای گچی؛ دور تا دور اتاق می‌نشینیم؛ پسری حدوداً 14 ساله، دختری 9 – 10 ساله، مادر، مادربزرگ خانواده و خانم مددکار در آن سوی اتاق می‌نشینند؛ در ضلع مجاور هم یکی از مسئولان تهرانی امداد، فتاح و مدیر استان سمنان نشسته‌اند؛ مهندس از وضعیت خانواده می‌پرسد و خانم مددکار شروع می‌کند به گفتن آمار و ارقام؛ از سال ورود به کمیته تا آمار اقساط عقب مانده خانه‌شان؛ از میزان مستمری خانواده تا مسدود شدن حساب یارانه بچه‌ها؛ البته یک جایی هم حساب کتاب‌هایش با هم چفت و بست نمی‌شود و «مهندس» آبروداری می‌کند و چشم غره‌ای می‌رود و تنها به دستور بررسی دقیق موضوع اکتفا می‌کند؛ علی رغم خوش اخلاقی و آرامش ذاتی‌اش، پای حساب کتاب که وسط می‌آید، حسابی جدی می‌شود؛ رو به خانم مددکار می‌کند و می‌گوید «شما مددکار این خانواده‌اید؛ شما باید از همه چیز اطلاع داشته باشید؛ حواستان باشد هر چه در این دنیا دقیق‌تر حساب و کتاب کنیم، حساب و کتاب آن طرف راحت تر است»
 

رئیس کمیته امداد در سرزمین ریاست جمهوری +تصاویر


مادر بزرگشان کر و لال است؛ سیه چرده؛ چروکیده و به قدری لاغر و رنجور که به راحتی می‌شود فقر و سختی حداقل 70 سال زندگی را در عمق چین‌های سیاه روی گونه، دست‌ها و پیشانی اش دید؛ سال‌هایی که زمانش طبق قانون نسبیت انیشتین هم با یک سال ما متفاوت است.
 

رئیس کمیته امداد در سرزمین ریاست جمهوری +تصاویر


خانه‌شان را از هر طرف نگاه می‌کنی یک جایش می‌لنگد نه کابینت دارد و نه آبگرم کن؛ نه کولر نه حتی سینک ظرفشویی، ولی به هر حال سرپناهی است که خیلی‌ها آرزوی همین را دارند؛ مهندس حال و اوضاع زندگی را از مادر خانواده می‌پرسد و او سفره دلش را باز می‌کند؛ چادرش را می‌گوید: «وقتی دو سالم بود یتیم شدم؛ مادرم از سرِ نداری ما را برد گرگان پیش دایی‌ام؛ وضع اون هم بهتر از ما نبود و نهایتاً وقتی 9 سالم شد، منو دادن به یه مرد معتاد که خیلی با هم اختلاف سنی داشتیم؛ خلاصه توی این 34 سال خیلی سختی کشیدم؛ الان هم با درآمد نظافت راه پله خانه مردم، کلفتی و کارگری، دخترم را فرستادم خونه بخت؛» جمله‌اش تمام نشده بعض می‌کند و صدایش می‌لرزد؛ چادرش را روی صورتش می‌کشد و تمام...؛ با اینکه 34 ساله است، لحن صدا و چهره‌اش به زن 50 ساله می‌خورد؛ نمی‌دانم شاید راست گفته‌اند که فقر، فقر می‌آورد و پول، پول؛ پول آدم‌ها را جوان می‌کند و بی پولی، جوان‌مرگ...
 

رئیس کمیته امداد در سرزمین ریاست جمهوری +تصاویر


فتاح طبق عادت همیشگی و معمولش در  بازدید از مددجویان، حسابی با اهالی خانه گرم می‌گیرد و به هر بهانه‌ای سر شوخی و خنده را باز می‌کند؛ اینجا هم آنقدر شوخی می‌کند تا مادر و دختر و پسر و حتی مادربزرگ هم حاضر می‌شوند برای چند لحظه غم‌ و مشکلات را کنار  بگذارند و لبخند بزنند؛ خلاصه، مهندس در لفافه شوخی‌ها و خنده‌ها، پرداخت اقساط عقب مانده خانه، هزینه خرید آبگرمکن، کولر، نصب کابینت و خلاصه هرآنچه که با 10 میلیون تومان می‌شود برایشان فراهم کرد، عهده‌دار می‌شود و زیر چشمی ‌به مسئول استان و مسئول تهرانی همراهش، اشاره می‌کند که قول و قرارها را یادداشت کنند و در اولین فرصت، صیغه الوعده وفا را صرف کنند و یکی دو روز آینده سندش را صادر کنند...
 
با این که 10 میلیون تومان خیلی از مشکلات مالی مادربزرگ، مادر، پسر و دختر خانواده را یک جا حل می‌کند ولی اینجا هم هدیه ویژه فتاح، حال همه را آنقدر خوب می‌کند که بی اختیار، اشک میزبان و میهمان را در می‌آورد و به بهانه دهه کرامت و ولادت امام رضا (ع)، حواله زیارت مشهد را به هر 4 نفر می‌دهد... مادربزرگ هم ذوق می‌کند و با زبان بی‌زبانی و صداهایی نامفهوم که از حنجره‌اش بیرون می ریزد، دعا می‌کند؛ زبانی که فقط خودِ خدا آن را می‌فهمد و بس؛ فتاح هم که منقلب شده، می‌گوید: «ما چه کاره‌ایم؛ همه چیز دست آن‌ها است و سند همه چیز به دست خودشان می‌خورد؛ آنجا هم که رفتید اگر به یاد ما بودید دعامان کنید ما هم عاقبت به خیر شویم؛ یادتان نرود که هم شفا آنجا است هم گره‌ها به دست آن‌ها باز می‌شود...» خلاصه دعای مادربزرگ لال و حرف‌های فتاح روضه‌ای می‌شود تمام عیار...
 
مسیر را از همان جایی که آمدیم برمی‌گردیم؛ با همان چراغ قوه موبایل آقای رئیس و از همان پیچ و خم‌های شهر سمنان؛ این بار ماشین نوک مدادی رئیس کمیته امداد در مقابل آپارتمانی توقف می‌کند که مریم 11 ساله با مادر و پدر بیمارش در آن زندگی می‌کنند؛ خانه‌ای که علی‌رغم کوچک بودن، اسباب و اثاثیه محقرش در نهایت سلیقه، چیده شده؛ می‌گویند 14 سال بعد از آنکه پدر مریم کلیه‌اش را پیوند زد، بر اثر یک سرماخوردگی ساده، کلیه‌هایش عفونت می‌کند و حالا مجبور است هفته‌ای 3 بار زیر دستگاه دیالیز بخوابد. زنش می‌گوید دیالیز، حسابی ضعیفش کرده و گوشت تنش را آب کرده؛ چروکیده‌اش کرده رگ‌های دستش متورم شده و از زیر پوستش مثل غده‌ای بزرگ، ورم کرده؛ این اواخر پوکی استخوانش هم شده قوز بالای قوز؛ خانه‌شان اجاره‌ای است و با اینکه صاحبخانه رعایت احوالشان را کرده و خیلی به آن‌ها سخت نمی‌گیرد ولی همان اجاره 180 هزار تومانی هم حسابی دخل و خرجشان را به هم ریخته؛ با تمام این وجود و مشکلات مالی بی‌شماری که دارند، زنِ خانه، آنقدر عاقل هست که علاوه بر رتق و فتق امروزشان، برای آینده‌شان هم چاره‌اندیشی کند و به هر ضرب و زوری که بوده اجازه ندهد حتی یک ماه هم حق بیمه 220 هزار تومانی همسرش عقب بیفتد؛ مرد خانواده می‌گوید اهل «افتر» است؛ یکی از روستاهای بخش سرخه؛ فتاح وقتی این را می‌شنود سعی می‌کند تا هر سه را راضی کند به روستایشان برگردند؛ پیش اقوام و فامیل‌شان ولی مادر مریم می‌گوید: «آنجا هیچ امکاناتی ندارد؛ اگر شبی، نصفه شبی حال همسرم به هم بخورد، وسیله‌ای نداریم که تا سمنان بیاریمش؛ تازه هفته‌ای سه بار باید از ساعت 7:30 صبح تا 3 بعد از ظهر زیر دستگاه دیالیز بخوابد...» وقتی این‌ها را می‌گوید، پدر مریم که دیالیز رنگ پوستش را تیره کرده، سرش را پایین می‌اندازد و با انگشت‌های استخوانی و پر چین و چروکش، با پلاستیک داروهایش بازی می‌کند؛ نمی‌دانم چرا رد فقر و سختیِ زندگی، بیش از هر چیز دیگری در این دنیا با عمق چین و چروک‌های روی پوست، متناسب است...
 

رئیس کمیته امداد در سرزمین ریاست جمهوری +تصاویر


فتاح باز هم جلو می‌افتد و برای اینکه فضا را عوض کند، شام را بهانه می‌کند و با لبخند می‌گوید: ساعت 10 شب است، نمی‌خواهید یه لقمه شام به ما بدهید؟ مریم و مادرش یکه می‌خورند؛ یکه می‌خورند چون شاید هیچ وقت هیچ آدم کت و شلواری، حتی برای یک بار هم که شده، نخواسته سر یک سفره کنارشان بنشیند و با آن‌ها هم غذا شود؛ دست پاچه شده‌اند و تعارف می‌کنند که حتماً باید شام در کنارشان بمانیم؛ دوباره خودِ مهندس سر و ته موضوع را درز می‌گیرد و می‌گوید: ما که توی مهمان‌نوازی شما سمنانی‌ها شک نداریم؛ فقط می‌خواستم این بچه‌ها (به ما اشاره می‌کند) ببینند که زن‌های سمنانی چقدر با سلیقه و مهمان نوازند؛ ان‌شاءالله یک فرصت دیگر مزاحم می‌شویم»
 
مریم با مقنعه و روپوش صورتی‌اش نشسته و سرش پایین است؛ فتاح از وضع درس و مدرسه‌اش می‌پرسد و مددکار خانواده، اطمینان می‌دهد که درس و نمرات مریم، حرف ندارد و از آن درس خوان‌ها است؛ مهندس می‌گوید: «خب وقتی انقدر درس مریم خانوم خوب است، باید یک جایزه به او هم بدهیم»؛ رو به مادر مریم می‌کند و از او می‌پرسد: پول یک جفت کفش ورزشی خوب چقدر است؟ مادرش سرخ و سفید می‌شود و آخر سر می‌گوید: 35 هزار تومنی می‌شود؛ فتاح می‌گوید ما 100 هزار تومان جایزه به مریم خانم می‌دهیم که یک کفش ورزشی خوب برایش بگیرد و 100 هزار تومن هم یک کفش غیر ورزشی؛ 300 هزار تومان هم برای کیف و وسائل مدرسه‌اش که امسال هم شاگرد اول شود.» مریم همانطور که سرش را پایین انداخته می‌گوید: ممنون ولی من کفش دارم؛ کیف مدرسه‌ام هم هنوز پاره نشده؛ لازم نیست؛ با این که فقط 11 سالش است آنقدر مناعت طبع دارد که به زور راضی‌اش می‌کنیم این 500 هزار تومن را به عنوان هدیه قبول کند... شاید می‌بایست مناعت طبعش را از همان اول و از همان صندوق صدقه کوچکی که بالای یخچال گذاشته اند حدس می‌زدیم ولی ...
 
«مسئول همراه تهرانی» همه مشکلات شان را یادداشت کرده و مهندس، هزینه یک سال اجاره، یک سال هزینه درمان پدر مریم و یک سال هزینه بیمه تامین اجتماعی شان را متقبل می‌شود و در آخر هم مثل همه بازدیدها زیارت معین‌الضعفا را ...
 
طبق برنامه، قرار است ماشین نوک مدادی رئیس کمیته امداد، رأس ساعت 6 صبح حرکت کند؛ هنوز هوا تاریک است و گیج خواب، سوار ماشین می‌شویم؛ ساعت به 6 نرسیده که سمنان را به قصد دامغان ترک می‌کنیم؛ طبق برنامه‌ریزی، بعد از جلسه فتاح با کارکنان امداد دامغان، آخرین بازدید مهندس از خانه مددجویان امداد در استان رئیس جمهور خیز سمنان انجام می‌شود؛ خانه‌ای در یکی از محلات دامغان در انتهای کوچه باریک و بن‌بستی، درست وسط بازار آهن فروش‌های شهر...
 
ساعت هنوز 9 نشده که زنگ خانه‌شان را می‌زنند؛ 10 – 12 باری زنگ می‌زنند و خبری نمی‌شود؛ آماده برگشتن می‌شویم که پسربچه خواب آلود 9 – 10 ساله ای در را باز می‌کند؛ همگی خواب بودند؛ بالاخره بعد از چند دقیقه‌ای دست دست کردن وارد خانه می‌شویم؛ خانه‌ای نسبتاً قدیمی‌ که سقف آشپزخانه‌اش در حال ریزش است و گله به گله، روی سقف پلاستیک چسبانده‌اند؛ دور تا دور اتاق، گرد می‌نشینیم و مادر رضا و سمیه، شروع می‌کند به صحبت؛ با اینکه اصالتاً زابلی است و تمام خانواده‌اش ساکن یکی از روستاهای گرگان، با همسر و دو فرزندش در دامغان زندگی می‌کنند؛ می‌گوید 5 سال پیش، همسرش بیمار می‌شود و به دلیل فقر مالی و نداشتن پول دوا و درمانش، فوت می‌کند و الان 3 سالی هست که تحت پوشش کمیته امداد قرار گرفته؛ به قول خودش، روزگارشان با کار کردن او در خانه‌های مردم می‌چرخد تا خرج کرایه خانه و خورد و خوراکشان جور شود.
 

رئیس کمیته امداد در سرزمین ریاست جمهوری +تصاویر


فتاح وقتی شرایط خانه را می‌بیند به همراهانش اشاره می‌کند و در گوشی به مسئول امداد دامغان تاکید می‌کند که هرچه زودتر مقدمات انتقال خانواده را از آن خانه مهیا کند؛ از تحصیل پسر و دخترش می‌پرسد و مادر بچه‌ها که  خطوط روی چهره‌اش به سختی‌هایی که در 30 سال عمرش کشیده، گواهی می‌دهد، می‌گوید: «دخترم کلاس هفتم می‌رود و پسرم هنوز مدرسه نرفته؛ البته قول داده امسال بالاخره مدرسه برود؛ قرار است بنشیند سر کلاس اول؛ خودش به خانم مددکار قول داده» فتاح چهره‌اش در هم می‌رود و رو به رضا می‌گوید: «تو باید درس بخوانی تا کمک حال مادر و خواهرت باشی نه اینکه غصه‌دارشان کنی و قید درس و مدرسه را بزنی؛ این‌ها پشت‌شان باید به تو گرم باشه؛ پس سر قولت باش و حتماً درست را بخوان تا دست خواهر و مادرت را بگیری؛ من مطمئنم تو سر قولت هستی؛ مگه نه؟»؛ مسئول امداد دامغان ادامه حرف مهندس را می‌گیرد و می‌گوید: «من خودم با رضا صحبت کردم؛ بهش گفتم که من هر ماه پول کار کردنت را می‌دهم و تو در عوض به جای کار، درس‌ات را بخوان؛ مگه نه؟»؛ رضا هم همانطور که سرش را پایین انداخته و با لبه فرش بازی می‌کند؛ با تکان دادن سرش، حرف هر دو را تایید می‌کند.
 
مهندس از خانواده و فامیلشان می‌پرسد؛ از خاله و دایی، عمو و عمه و مادر بچه‌ها می‌گوید: «همه فامیلمان گرگان هستند؛ هیچ‌کس را اینجا نداریم؛ البته خیلی دوست داشتیم که ما هم برویم روستای خودمان ولی چاره چیست؟ آنجا نه سرپناهی داریم نه خانواده‌ای که دستشان به دهنشان برسد تا زیر پر و بال ما را بگیرند»؛ فتاح هم رو به مسئول تهرانی و بچه‌ها می‌کند و می‌گوید: «خب باید هم بروید؛ اصلاً مگر می‌شود آدم بدون خواهر و برادر و قوم و خویش‌اش زندگی کند؛ درسته که امداد کمک می‌کند ولی امداد که جای خانواده آدم را نمی‌گیرد؛ این بچه‌ها احتیاج به محبت خاله و دایی دارند؛ اصلاً شرط کمک ما برای خانه‌دار شدن شما، همین است که بروید پیش خانواده تان؛ ما 20 میلیون تومان از دفتر مرکزی کمک می‌کنیم، 20 میلیون تومان هم، امداد استان کمک می‌کند تا هرچه سریعتر شما خانه‌ای در همان روستایی که فامیلتان آنجا است تهیه کنید؛ راضی هستید؟»
 
فتاح حرف را عوض می‌کند و به هر بهانه‌ای هست در شوخی و خنده را باز می‌کند و در بین شوخی و خنده، از رضا و سمیه قول می‌گیرد که درسشان را خوب بخوانند؛ وقتی قول و قرارش را تمام و کمال با بچه‌ها سفت و سخت می‌کند، رو به رضا می‌کند و می‌گوید: آقا رضا، سمیه خانم، شما چیزی نمی‌خواید؟ رضا که معلوم است حسابی، شلوغ و شیطان است، سریع می‌گوید: دوچرخه ولی سمیه سرش پایین است و حرف نمی‌زند؛ بالاخره با رضایت مادرشان، دوچرخه برای رضا تصویب می‌شود و یک «لپ تاپ» برای سمیه؛ انگار دنیا را به آن‌ها داده‌اند؛ فتاح رو به مسئول دامغانی می‌کند و می‌گوید: همین امروز هر سه با مادرتان می‌روید و یک دوچرخه و یک لپ‌تاپ می‌خرید؛ با سلیقه خودتان... در آخر هم به عنوان حسن ختام، یک کوپه دربست به مقصد مشهد و یک زیارت؛ مادر خانواده گریه‌اش بند نمی‌آید؛ به قول خودش تا به حال مشهد نرفته و آرزو به دل یک زیارت امام رضا (ع) بوده و حالا به برکت امام رضا هم زیارت نصیبش شده، هم به خانواده‌اش رسیده و هم کوله‌بار مشکلاتش کمی‌سبک تر شده... و این یعنی یک حس خوب!
 
این روزها کم نیستند آدم‌هایی که از بخت بد، سال‌ها است دو دوتای زندگی‌شان چهار تا نشده؛ آدم‌هایی که در گروکشی هشت و نه روزگار، لحظه لحظه عمرشان به تباهی رفته؛ کودکانی که دست تقدیر، سقف آرزوهایشان را به کف زندگی چسبانده و کابوس فقر و سیاهی را به واقعیت هر روزشان تبدیل کرده؛ آدم‌هایی که نه خودشان چندان از ما دورند و نه سرنوشت امروزشان از فردای ما؛ آدم‌هایی در همین کوچه، محله، شهر و کشور؛ زن‌ها، مردها و کودکانی که نه مستحق پول، که مستحق یک حس‌ خوبند...


 
وقتی بی‌بی‌سی به‌خاطر گفتن حقیقت عذرخواهی کرد +تصاویر
ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
سرویس جنگ نرم مشرق- حدود دو هفته پیش خبر اعدام بیست و پنج نفر از تروریست‌های تکفیری گروهک تروریستی «توحید و جهاد» اعلام شد. گروهکی که در سال 88 تشکیل شد و تا سال 90 که آخرین ضربات را از دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی کشور دریافت کرد؛ این گروهک مجموعه‌ای از اقدامات مسلحانه و شرارت‌بار را در کارنامه خود ثبت کرد که منجر به شهادت بیش از بیست نفر از هموطنانمان در غرب کشور شد.

این مجازات که در راستای مبارزه با تروریسم و تامین امنیت کشور صورت گرفت، از همان ساعات ابتدایی به مستمسکی برای هیاهوی تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد. «بی‌بی‌سی فارسی»، «صدای آمریکا»، «من و تو»، رسانه متعلق به گروهک منافقین و دیگر سایت‌ها و رسانه‌های فارسی‌زبان خارج‌نشین با هیاهو سعی کردند تا جمهوری اسلامی ایران را به نقض حقوق بشر! متهم کنند.

 هیاهو برای اعدام قاتلین مردم
تقریباً همه اقدامات تروریستی گروه «توحید و جهاد»، علیه هموطنان اهل سنت صورت گرفته که شاخص‌ترین آنها دو نفر از بزرگ‌ترین علمای اهل سنت غرب به نام‌های ماموستا شیخ‌الاسلام و ماموستا برهان‌عالی بود 

میزگردها، گزارشات و خبرسازی‌هایی با موضوعات حقوقی و سیاسی در شبکه‌های فارسی‌زبان خارج‌نشین شکل گرفت که خطوط مشترکی را برای هجمه علیه جمهوری اسلامی ایران ترسیم و پیگیری کرد. بررسی برخی از خطوط القایی این شبکه‌ها به همراه اشاره‌ای به اقدامات تروریست‌های اعدام شده می‌تواند دروغ‌سازی‌های این رسانه‌ها را نشان دهد.

هیاهو برای اعدام قاتلین مردم 
یکی از اعضای گروهک «توحید و جهاد» که بیش از بیست نفر از هموطنانمان در غرب کشور را به شهادت رساندند
 

اعدام جوانان اهل سنت!

آنچه بیش از همه در خطوط خبری این رسانه‌های فارسی‌زبان خارج‌نشین و با تأکید بیشتر در «صدای آمریکا»، «رسانه گروهک منافقین» و «کلمه» به چشم می‌خورد، تأکید بر سنی مذهب بودن اعدام شدگان بود. سیاستی که سعی داشت از فضای ایجاد شده برای اختلاف مذهبی و تحریک اهل سنت در اعتراض به این اعدام‌ها استفاده کند. الفاظی مانند "فعالان اهل‌سنت"، "جوانان اهل سنت" و "اقلیت مذهبی" برای اتصال تروریست‌های «توحید و جهاد» به اهل سنت ایران استفاده شد و کار تاجایی پیش رفت که در برخی از گزارش‌ها ادعا شد که اینان به جرم تبلیغ  «تسنن» مجازات شده‌اند!

 هیاهو برای اعدام قاتلین مردم

بررسی پرونده و اقدامات اعضای این گروه تروریستی نشان می‌دهد که تقریباً همه اقدامات تروریستی صورت گرفته توسط این گروه، هموطنان اهل سنت را هدف قرار داده‌ که شاخص‌ترین آنها، دو نفر از بزرگ‌ترین علمای اهل سنت غرب به نام‌های «ماموستا شیخ‌الاسلام» و «ماموستا برهان‌عالی» بود.

هیاهو برای اعدام قاتلان مردم 

این دو عالم شهید نه تنها مورد قبول و مقتدای اهل سنت غرب کشور و تقریباً بیشتر علمای اهل سنت غرب کشور از شاگران این دو شهید بزرگوار محسوب می‌شوند، بلکه از جمله کسانی به حساب می‌آمدند که به فعالیت در راستای وحدت شیعه و سنی در غرب کشور شهرت داشتند. به گفته شاگردان این دو شهید، شاید اهل سنت ایران با گذشت سال‌ها دیگر نتوانند فقدان این دو عالم بزرگوار را پُر کنند.

 هیاهو برای اعدام قاتلین مردم

آنچه مسلم است، اهل سنت ایران به‌خصوص در غرب کشور بزرگ‌ترین قربانی ترورهای این گروه تروریستی - تکفیری بوده‌اند؛ اعترافات اعضای «توحید و جهاد» نیز نشان می‌دهد که ضاربان نیز شناخت صحیحی از سوژه‌های ترور نداشته‌اند و فقط بر اثر القائات سران گروهک دست به این جنایات زده‌اند. بر اساس اعترافات ضبط شده سرکردگان معدوم این گروه تروریستی که حالا در شبکه‌های فارسی‌زبان خارج‌نشین به عنوان "فعالان اهل سنت" معرفی می‌شوند، مشهورترین علمای اهل سنت از جمله «مولوی عبدالحمید» نیز کافر خوانده شده‌اند!

هیاهو برای اعدام قاتلین مردم 
 

اعدام جوانان کُرد!

دیگر خط مشترک القائی شبکه‌های فارسی‌زبان خارج‌نشین بر این پایه استوار بود که اعدامیان از جوانان فعال سیاسی کُرد زبان بوده‌اند، و این مسئله در دستگیری و محکومیت آنها نقش داشته است. شبکه‌های مرتبط با گروهک‌هایی مانند «پژاک» و «پ.ک.ک» که خود را مدعی آزادی ملت کُرد ایران معرفی می‌کنند، باوجود تضاد ایدئولوژیک با اعتقادات تروریست‌های معدوم، بیشترین تأکید را بر این مسئله داشتند.

هیاهو برای اعدام قاتلین مردم 

اما باز هم بررسی‌ها نشان می‌دهد که گروهک تروریستی «توحید و جهاد» با توجه به منطقه عملیاتی خود در استان کردستان، سوژه‌هایش را از میان مردمان کُرد منطقه انتخاب می‌کرد که نمونه آن شهادت چهار محیط‌بان در ارتفاعات غرب کشور در حین گشت‌زنی و خدمت بوده است. نمونه دیگر به رگبار بستن مردم در میدان آزادی سنندج بود که باز هم اقدامی علیه هموطنان کُرد زبان محسوب می‌شود. در حمله به مردم عادی به طمع سرقت مانند دستبرد به یک طلافروشی در شهرستان قروه نیز در نهایت به شهادت هموطنان کُرد زبان در غرب کشور منجر شد. آنچه واقعیت دارد، این است که دستگیری و مجازات اعضای این گروه در اولین قدم امنیت را دوباره به استان‌های غربی و به‌ویژه مردمان کُرد زبان باز می‌گرداند.

هیاهو برای اعدام قاتلان مردم + تصاویر 
 شهادت چهار محیط‌بان در ارتفاعات غرب کشور در حین گشت‌زنی و خدمت، از نمونه‌های جنایات گروهک تروریستی- تکفیری «توحید و جهاد» است
 

وقتی بی‌بی‌سی به‌خاطر گفتن حقیقت عذرخواهی کرد!

سومین خط ادعایی شبکه‌های فارسی‌زبان خارج‌نشین با محوریت بررسی روند حقوقی اعدام این افراد و ادعای نقص در روند دادرسی و برگزاری دادگاه و محاکمه عادلانه بود که اتفاقاً خط اصلی شبکه «بی‌بی‌سی فارسی» را تشکیل می‌داد. کارشناسان مختلف در «بی‌بی‌سی فارسی» مدعی شدند که در محاکمه تروریست‌ها ارکان یک دادگاه قانونی رعایت نشده و فقط حکم اعدام، آن هم با نظر بازجویان پرونده صادر شده است! این در حالی است که بررسی جرائم متعدد و اقدامات جنایی این افراد دلیل اصلی طولانی شدن مدت زمان دادرسی و بررسی پرونده‌ها بوده است. غیر از این، یک اشتباه در «بی‌بی‌سی فارسی» نیز منجر شد تا از تریبون این شبکه به شکلی ناخواسته مسئله قانونی بودن روند دادرسی تأیید شود. مسئله به این صورت بود که در اولین ساعات آغاز گزارشات و اخبار بی‌بی‌سی در مورد مسئله اعدام تروریست‌های تکفیری، خبرنگار این شبکه موفق به تماس با وکیل تروریست‌ها شده که وکیل مدافع نیز در جواب سوال بی‌بی‌سی در مورد اجرای کامل روند تکمیل پرونده و دادرسی پاسخ داده بود: «بله پرونده این افراد روند و مراحل قانونی را طی کرده است».

یک هفته بعد در برنامه «دیدبان» بی‌بی سی ادعا شد که بینندگان این شبکه به خاطر عدم پوشش صحیح و کامل اخبار این حادثه از بی‌بی‌سی انتقاد کرده‌اند و «عنایت فانی» در جایگاه سردبیر خبری در پاسخ ابتدا این ادعا را رد کرد و بعد هم به‌ خاطر مصاحبه با وکیل تروریست‌ها با این بهانه که ما نمی‌دانستیم این فرد وکیل تسخیری است، عذرخواهی کرد و این مسئله را یک اشتباه از سوی شبکه خواند! در واقع بی‌بی‌سی از اینکه برای چند لحظه تریبونش را در اختیار نظری مخالف خط القایی خودش قرار داده، عذرخواهی کرد و این اقدام را اشتباه خواند! به عبارت دیگر این اتفاق بیان‌گر جایگاه صدای مخالف در رسانه‌ای است که همواره فریاد آزادی بیان سر می‌دهد. در کنار این مسئله یک سوال دیگر را هم باید از شبکه بی‌بی‌سی پرسید که وقتی گزارش‌گران و کارشناسان این شبکه حتی در مورد تسخیری بودن یا نبودن وکیل مدافع پرونده اطلاع ندارند، چگونه از روند ناقص دادرسی صحبت می‌کنند؟!

هیاهو برای اعدام قاتلین مردم 

هرچند روند هجمه به اجرای حکم تروریست‌های تکفیری همچنان هم در شبکه‌های فارسی‌زبان خارج‌نشین ادامه دارد، اما باید این سوال را از این شبکه‌ها پرسید که آیا رسالت خبری و  مشی بی‌طرفی‌، حکم نمی‌کند که حتی یک‌بار در مورد فهرست بلند بالای جنایات این تروریست‌ها که بارها و بارها به آن اعتراف کرده‌اند، صحبت کنید؟

آیا خانواده چهار شهید محیط‌بان، فرزندان شهدای اهل سنت و کُرد کشور که جان خود را در اثر اقدامات تروریستی این گروه از دست داده‌اند، هیچ جایگاهی در اولویت‌های رسانه‌ای این شبکه‌ها ندارند که حتی برای لحظه‌ای به آنها پرداخته شود؟ آنچه مسلم است، اینکه مدعیان حقوق بشر هیچ‌گاه برای حق ملت ایران و امنیت آنها ارزشی قائل نبوده و نیستند؛ فراموش نمی‌کنیم که همین شبکه‌ها روزی «عبدالمالک ریگی» را به عنوان رهبر جنبش آزادی‌خواه بلوچ معرفی کردند و بارها و بارها تریبون‌های خود را در اختیار این تروریست و دیگر قاتلان ملت ایران قرار دادند.

 
 
01:03 07:22
 
 مستند در عمق تاریکی
(دستگیری، اقدامات و عقاید گروهک تروریستی تکفیری توحید و جهاد در ایران) قسمت (١)
 
 
01:42 08:03
 

مستند در عمق تاریکی
(دستگیری، اقدامات و عقاید گروهک تروریستی تکفیری توحید و جهاد در ایران) قسمت (2)


 
مشروح گفتگوی قاتل اعدام شده، با علمای اهل سنت
ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
 به گزارش مشرق، دیدار عبدالمالک ریگی با خانواده‎‎های شهدای ترور و علمای اهل‎سنت از جالب‎ترین ملاقات‎‎های ریگی بعد از دستگیری‎اش بود. کارنامه ریگی نشان می‎دهد که مانند دیگر گروه‎‎های تروریستی سلفی تکفیری بیشترین جنایاتش را علیه برادران اهل سنت صورت داده است. علمای اهل سنت در این دیدار از او پرسیدند که کدام عالم اهل سنت به تو مجوز کشتن برادر مسلمان را داده است؟ خانواده شهدا نیز تقریبا هیچ سوالی از او نداشتند و فقط نظاره‎گر قاتل فرزندانشان بودند.

ریگی: در سال 1381(هـ.ش) با چند نفر از دوستانم در زاهدان گروهی را تشکیل دادیم که با گروگان‎گیری و درخواست پول، امور و حوائجمان را می گذراندیم. همچنین با قاچاقچیان بلوچی که در منطقه بودند نیز رابطه داشتیم و آن ‎ها سلاح و مهمات و تجهیزات نظامی در اختیارمان قرار می‌دادند. در سال 2004 با آمریکایی ‎ها در اسلام‌آباد ملاقات کردیم. یک‌بار من نماینده بودم و بار دیگر دوستم.

طبیعتاً آن‎ها از لحاظ مادی و معنوی ما را حمایت می‌کردند. باید این نکته را هم بگویم که در سال 1388 یعنی 2008 میلادی یک نفر از اعضای گروهک منافقین با من ملاقات کرد و خواست تا یکی از افراد ناتو با من ملاقات کند. من و یکی از افراد گروه در مراکش با این دو ملاقات داشتیم که در این ملاقات آن‌ها چند خواسته داشتند. اولین خواسته آن‎ها، این بود که عملیات و محل فعالیت‎مان را از بلوچستان به پایتخت انتقال دهیم و بعد از عملیات‎مان، کار‎های تبلیغاتی و فرهنگی داشته باشیم. هم‎چنین می گفتند افراد ما در شهر‎های مهم و تهران به شما معرفی می شوند تا این افراد، در جریان عملیات قرار گیرند؛ که ما با آن‎ها نیز دو ملاقات در راستای فعالیت‎هایمان داشتیم. آخرین عملیات‎مان انتحاری بود که از طرف گروه برنامه‎ریزی شده بود و اگر اجرا می‎شد، افراد زیادی توسط گروه کشته می‎شدند.

راهی که ما انتخاب کرده بودیم و مبنای فکری ما بود براساس سطحی‌نگری و عدم رسوخ در مسائل دینی و تعصب و نفرتی که در درون ذهن حاکم است، بود. اما علل انحرافاتم همان‎طور که قبلا هم گفتم یکی کمبود علم است و دیگری برمی‌گردد به کسانی در جامعه که مردم از آن ‎ها حرف‌شنوی دارند که باید روشنگری کنند و در این‎خصوص کم کاری کرده اند. برای ما که (قطعا) کم کاری ما را می رساند. وقتی که من عملیاتی انجام می دادم برای شفافیتی بود که باید با آن مقابله می‌کردم و هرگز مباحث علمی مطرح نمی شد و طبعاً ما هم در راهی که فکر می‌کردیم کاملا درست است (قدم نهادیم) و به‎خاطر همین همیشه روی آن‎ها پافشاری می‌کردیم. من بار‎ها و بار‎ها گفته ام که اگر بعضی از علما این اقدامات را محکوم می‌کردند می‌گفتیم که بیایند و بحث کنند.

یکی از علمای اهل سنت: امکان نداشت عالمی با شما ملاقات کند، از شما سوال می‌کنم این امکان وجود داشت؟ خیر. وقتی با تعصب و هیجان تیراندازی می‌کردید آیا سخن کسی را قبول می‌کردید؟ خیر. «سردار» هم قبول نکرد با شما صحبت کند و شهید شد؟! تو در پیشگاه خدا هم نمی‌توانی بگویی که من با استناد به این آیات، روایات و مذهب اسلامی این کار را کردم. طبق کدام قوانین نه یک دفعه، نه دو دفعه بلکه مصرانه این کار را انجام می‌دادید؟ به چه دلیلی این حرکت و جرم عظیم را خارج از اسلام و آیات و روایات و خارج از فتوای تمام علمای اهل اسلام، علیه مسلمانان رهبری کردید؟!

ریگی: سطحی‌نگری یا کم علمی موجب این مسائل شد. کم علمی همراه با تعصب مشکلات بسیار بزرگی را به بار می آورد. حتی در طول تاریخ از این قبیل مسائل بوده است.

یکی از علمای اهل سنت: چند سال در مدرسه دینی تحصیل کرده اید؟
 
ریگی: تقریبا پنج سال.

یکی از علمای اهل سنت: علمای مذهب ما که شصت سال پیوسته مطالعه و تالیف و تصنیف و تدوین کرده اند، فکر کردی ایمان نداشتند؟ تمام این ‎ها بی‎ایمان بودند که این حرکت را انجام نداده اند؟ بر روی کره زمین هیچ کس فتوای براندازی این نظام را نداده است. برای شما هم روشن است که جهان اسلام، اینجا را به‎عنوان یک جمهوری‌اسلامی قبول دارد. انقلاب‌اسلامی، مجلس اسلامی، جمهوری اسلامی. کسی که تحصیل کرده می داند که خدا در چهل سالگی رسالت را بر پیغمبر تمام کرد. تو به چه مجوز عقل و منطق، در این سن و سال، گروه کم علمی را ایجاد کرده ای و این سخنانت را توجیه می‌کنی. با این کار به مذهب و علمای ما نیز خدشه وارد شده است.

ریگی: من به علما نسبت نداده ام، من گفتم مسئول کار هستم و گفتم علما باید طی روشنگری...

یکی از علمای اهل سنت: علما؟! ...

ریگی: یک اشتباهاتی بوده است و من این اشتباهات را قبول دارم.

یکی از علمای اهل سنت: من یک سوال ساده ای دارم، این سوال خیلی ساده است. آیا این قتل و کشتار به‎نفع یا به ضرر اسلام تمام می شود؟ و این قتل و کشتار و راه‌بندان به‎نفع یا به ضرر قوم بلوچ تمام شد؟ بلوچ تروریست است؟ بلوچ قاتل است؟ شهرستان‎‎های دیگر می‌گویند که به بلوچستان نرویم که بلوچ‎‎ها آدم می‌کشند، مردم‎کش هستند، سر می بُرند. این برنامه ‎های شما به ضرر بلوچ تمام شد. و اما در مسئله جهاد، آیا مسئله جهاد در کشتار مسلمانان است یا کفار؟ جنابعالی چند نفر نیرو برای کمک به مردم فلسطین و غزه روانه کردید؟ یا اینکه بر علیه اسرائیل و آمریکا چند عملیات انتحاری انجام داده اید؟  سوالم ساده است آیا این قتل و کشتار به‎نفع یا به ضرر اسلام تمام شد؟ به‎نفع یا به ضرر بلوچ؟

ریگی: مسلماً جواب واضحی دارد و شما این سوال‎‎ها را به شکل دیگری مطرح کردید و بزرگتان به شکلی دیگر مطرح کرد و پاسخ من این است که اشتباه و سطحی نگری بوده است. هم مشکلاتی را برای خود این خانواده ‎ها و افراد و هم در سطح جامعه (به‎وجود آوردم) و هم ضربه ای به اقتصاد (این‎جا زدم چراکه) برای رشد اقتصادی و توسعه در یک استان و منطقه، مهم ترین چیز امنیت است و تا زمانی که امنیت برقرار نباشد هیچ سرمایه گذار یا افرادی حاضر نیستند که به اینجا بیاید و سرمایه‎گذاری کنند.

یکی از علمای اهل سنت: شما چه دینی دارید و پیرو چه مذهبی هستید؟

ریگی: من مسلمانم.

یکی از علمای اهل سنت: از چه مذهبی پیروی می کنید؟

ریگی: از مذهب ابوحنیفه.

یکی از علمای اهل سنت: شما به قتل رساندن افراد بی‌گناه را در دارزین، تاسوکی، نوبندیان و اتوبوس سپاه زاهدان و حمله انتحاری در سراوان و پیشین را طبق مذهب حنفیه چه طور توجیه می‌کنی؟ ابوحنیفه می گوید: اگر در شخصی 99 جنبه کفر باشد و یک جنبه اسلام باشد ما آن را کافر نمی‌دانیم؟ حدیث خالد بن ولید را چه طور توجیه می‌کنید؟ حدیث حضرت علی (علیه‎السلام) را چه طور توجیه می‌کنید؟ آیا در مذهب ابوحنیفه که شما معتقدید من پیرو این مکتبم و این مکتب را با یاوه‌گویی‎تان بدنام کردید، فرقی بین کافر حربی و غیر حربی هست یا نه؟ جهاد در چه زمانی برای یک فرد مسلمان علیه کفر واجب است؟ با توجه به اینکه فقط پنج سال تحصیل کرده اید و مسلما در وصول و طریق تحصیل علمای اهل سنت که از قدیم تا به حال متداول بوده است، به پنج سال نه کسی عالم شده است و نه فتوا دهنده. پس این فتوای خودسرانه خودتان را چطور توجیه می‌کنید؟

ریگی: آنچه که من انجام دادم براساس خطا، خطای فکر، خطای ذهن و کمبود علم رخ داده است. و حالا شما این را به شکل ‎های مختلف مطرح می‌کنید. من دارم می‌گویم در باب کفر، در باب کشتن، در باب همه این چیزها، وقتی که کم علمی باشد یا کمبود علم باشد، وقتی که سطحی نگری باشد، و بر ذهن هم نفرت مسلط باشد، طبیعتا نتیجه‎اش این می شود. ولی تمام این‎ها، ریشه‎اش به پاکستان و اعتقاد آن ‎ها در رابطه با مذهب تشیع، برمی‌گردد. برای ما هم این سوال بود که چرا در آن طرف مرز یک نظر هست و در این طرف مرز یک نظر دیگر؟

یکی از علمای اهل سنت: من یکی از شاگردان علمای پاکستان هستم، تحصیلاتم در پاکستان و دیپلم را در کراچی(گذرانده‎ام) و نظریه و فتوا‎های علمای پاکستان را خیلی بهتر از شما می دانم. مسئله اینجاست که شما قتل و کشتار آن همه افراد بی گناه را چه طور توجیه می کنید؟ مسئله بعدی اینجاست که چرا فتوای علمای پاکستان و هند و مصر و عربستان و جهان اسلام را علیه اسرائیل به‎کار نبردید و علیه اسرائیل قیام نکردید، بلکه برعکس از اسرائیل برای نابودی، برای حملات انتحاری و ایجاد ناامنی، برای مردم مسلمان ایران کمک گرفتید؟ این چه مذهبی است که شما از ابوحنیفه دارید؟ این چه مذهبی است که شما خودتان را طرفدار دین مبین اسلام معرفی می کنید؟ آیا ابوحنیفه دارای این عقیده است؟ اشتباهی کردید، به اسلام و ابوحنیفه ربطش ندهید. اشتباهی کردید ربطش به علمای محقق ندهید. محمد تقی عثمانی ‎ـ‎‌عالم پاکستانی‌ـ‎ و یکی از محققین جهان در یکی از جلسات که در ارتباط تقریب مذاهب دولت جمهوری اسلامی ایران با مذهب شیعه داشتند، شیعه را کافر ندانستند و علمای جهان، شیعه اثنی‌عشری یعنی همان امامیه را بالاتفاق مسلمان می دانند و شما به قول برادرتان عبدالحمید که گفت ما در حزبمان، تعدادی مفتی داریم که افراد گروهک ما اجازه ندارند سوالات خودشان را از علمای بیرون کنند و باید از این مفتیان (فتوا دهندگان) بپرسند و الان شما مدعی هستید که چرا علما پیش ما نمی‎آمدند؟!

یکی از اعضای خانواده شهدا: درگذشت شهدای وحدت و تمام شهدایی که توسط جنایتکار عبدالمالک ریگی و گروه ملحدش به شهادت رسیدند را تسلیت عرض می کنم. یاد و خاطره شهید شوشتری، شهید محمدزاده، سرداران بلوچ، طوایف بخش پیشین را همیشه در یاد و خاطر خودمان داریم. «ما» سردار شوشتری را دعوت کردیم. ما برادران پاسدار سبزپوش خود را در آن جلسه دعوت کردیم و مردم و طوایف پیشین میزبان بودند. همه به شما مرگ گفتند و همه نزد خداوند متعال شکایت خودشان را ابراز کردند.

روزی که حادثه پیشین اتفاق افتاد عبدالمالک ریگی گفت: که طوایف پیشین چون طوایف ضعیفی بودند من این کار را اینجا انجام دادم. آیا آن روز خداوند رحمان را در نظر نگرفته بودی؟ که یک روز، چوب خدا بر سرت فرود می‌آید، طوری که هیچ‎وقت برایش دوایی پیدا نشود؟ عکس محمد ‎ـ‌کودک چهار ساله‌‎ـ‎ را که در حادثه تروریستی پیشین به شهادت رسید، نشان دهید. شما در مصاحبه تان گفتید که این‎‎ها مزدور بوده اند. مزدوری آقای محمد چه بود؟! نوزده نفر از طوایف من را در پیشین شهید کردید و هر روز با تلفن و تماسی که با بنده داشتید تهدید می‌کردید.

به‎علاوه شما 43 نفر از مهمانان و مردم ما را در آنجا به شهادت رساندید. گناه سردار شوشتری چه بود؟ به کدامین گناه این‎‎ها شهید شدند؟ به کدامین گناه و جرم این‎‎ها شهید شدند؟ سردار شوشتری که آمده بود و در سیستان حضور پیدا کرده بود، سیستانی که الان شما اینجا شعار می دهی که برای تبعیض و بی‎عدالتی و احترام نگذاشتن به علما و نمی‌دانم رعایت‌ نشدن عدالت اجتماعی و غیره و چون مردم استان رنج می برند من رفتم فلان و بهمان کردم. به‎خاطر این مسائل، سردار شوشتری آمد و با خلوص نیت و صادقانه به مردم پیوست.

این حرف‎‎های من ریا نیست، من شش هفت ماه با این بزرگوار و همراهان ایشان بودم و واقعا به غیر از اخلاص و خلوص نیت از این‎‎ها چیزی ندیدم. به مردم و طوایف کمک می‌کردند، همایش برای شما و گروهتان چه تهدیدی بود که بیایید آنجا را مورد حمله قرار دهید. دنبال اختلاف و نفاق و مشکل‎آفرینی بودید، ولی خونی که در آنجا ریخت، خون برادران شیعه و سنی باعث وحدت و استقامت بیشتر شد تا مصمم تر راه آن ‎ها را ادامه دهیم و این را بدانید که شما و گروهتان و کسانی که بخواهند در مقابل طوایف و در مقابل نظام جمهوری اسلامی قرار بگیرند، عددی نیستند و قطعا نابود خواهند شد.

اما راه چاره، مبارزه با جهل فرهنگی است. برای تو که اسلحه گرفتن بلد شدی و اقداماتت غیر از جنایت و جنجال و بدبختی و بیچارگی برای مردم (فایده‎ای نداشت) و دودش به چشم مردم ما رفت. کجا سود بردند؟ کدام حرکت شما به دین منفعت رساند؟ شما علمای ما را بد نام کردید، مرز ما بسته شد، دودش به چشم مردم بدبخت مرزنشین ما که امیدشان به فرصت ‎های مجاورت با مرز بود، رفت.

شما و گروه شما خیلی اشتباه کردید. ما و مردم و طوایف پیشین، درخواست قصاص داریم و از مقام قضایی کشور درخواست داریم که شما را به مجازات اسلامی ‎ـ‌ان‎شاءالله‌‎ـ‎ محکوم کنند که برای تمام کسانی که به قوم بلوچ خیانت می‌کنند مایه عبرت باشد.

شما به غیر از خیانت هیچ کاری نکردید. من نمی خواهم که جواب من را هم بدهید.

یکی از علمای اهل سنت: با توجه به اینکه به اشتباهت پی‌بردی و صداوسیما هم نشان داد که شما اشاره ای کردی و صحبت ‎های کوتاهی هم داشتی که من به اشتباهم پی‌بردم و به همه افرادم که دارای ذهنیت قبلی هستند (می‌گویم) که برگردند. این در‎حالی است که در آن زمان علما هر قدر که این عملیات را محکوم کردند و صحبت‎‎های شما را محکوم می‌کردند، شما هیچ توجهی نداشتید و از راهتان برنگشتید. و اکنون قطعا کسانی در گروهتان هستند که تمام صحبت‎هایتان را بنای بر مجبوری و اکراه شما می‎گذارند. حالا شما چه شیوه‎ای برای منزوی کردن این گروه به‎کار می‎برید تا دوباره این اتفاقات پیش نیاید؟

ریگی: سعی کنند که تعصب و نفرت را از ذهنشان خارج کنند چون وقتی که تعصب بر ذهن حاکم باشد خرد و عقل ضعیف می شود و تعصبات، انسان را به یک راه و روش دیگری سوق می دهد. شما باید مسیری را انتخاب کنید که از نزدیک به آن آشنا هستید. الان هم می‌توانید بروید نزد چند نفر از علما (و راهنمایی شوید). من همه (جنایاتم) را قبول کردم، نکردم؟ مسئولیت...

یکی از علمای اهل سنت: این آقا از نظر شرعی، پیکر شهدا را چه طور توجیه می‌کند؟ گروگان‎‎هایی را که می‎بردند و شهید می کردند؟ پیکر شهیدان را می بردند و می‎فروختند. از نظر شرعی چه طور توجیه می‌کردید که پیکر شهدا را می‎فروختید و پول می گرفتید؟

یکی از علمای اهل سنت: سوال من این است که شما گفتید که من پنج سال درس خواندم و خیلی از مردم کشور، خیلی از مردم، از علمای بلوچستان یا از علمای اهل سنت، از حوزه ‎ها و از مدرسه ‎های اهل سنت اطلاعات کافی ندارند. شما الان این را جواب دهید که در این مدت پنج سال که در مدرسه و در حوزه درس خواندید یکی از اساتید فتوا یا توضیح یا ارشاد یا پیشنهادی داد که شیعه واجب القتل است؟ بود یا نه؟

ریگی: نه.

یکی از علمای اهل سنت: پس این درس که شما برای شیعه کشی و مردم کشی یافتید از مطالعات بی‎نتیجه خودتان بوده است. این را که قبول دارید؟ این راه درستی بوده است یا اشتباه؟

ریگی: اشتباه بوده است، و تمام کسانی که دست به این اقدامات زده اند یا حتی می زنند باید در فکر و نظریات‎شان تجدید نظر کنند. افراد گروه هم باید این کار را بکنند و علما هم دیگران را نهی کنند که دست به این کار‎ها نزنند.

یکی از اعضای خانواده شهدا: شما در افغانستان مزدور بودید

ریگی: نه نبودم!

یکی از خانواده شهدا: تو مسلمانی، تو سنی هستی؟

ریگی: اشتباه بوده است و امیدوارم که دیگر کسی این اشتباه را نکند.

یکی از خانواده شهدا: کسی که این همه قتل کرده است برای چه باید اینجا بایستد؟ تو فکر می‌کنی بی‎گناه هستی؟ من در موبایل عکسی دارم که بچه‎ای را کشته‎ای. این بچه را چه می‌گویی؟

یکی از علمای اهل سنت: عملیات و کار‎های او به دور از حق و بشریت بوده است و از دیدگاه اسلام، اعمال او به کل محکوم است و از دیدگاه جامعه بشری هم محکوم است.

یکی از علمای اهل سنت: نه تنها سراوان، نه تنها بلوچستان، نه تنها اهل سنت یا شیعه ایران، بلکه هر کسی که حس انسانیت یا بشریت داشته باشد و آن را احساس کند از او متنفر هستند. هیچ‌کس از او خوشش نمی آید و هیچ‌کس او را به‎عنوان قهرمان تلقی نمی‌کند. او خودش را بلوچ معرفی می‎کند، درحالی‎که قوم بلوچ را با این حرکات خودش بد نام کرده است و نه قوم بلوچ و نه عالَم اسلام او را تایید نمی‌کند.

 
← صفحه بعد
 
 
تبلیغ ویـژه