الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

برگزاری اولين همايش وبلاگ نويسان مسلمان
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ دی ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

همایش اول وبلاگ نویسان مسلمان با شرکت بیش از یکصد تن از وبلاگ نویسان متعهد برگزار شد. الحمد لله وضعیت همایش از نظر برگزار کنندگان ، قابل قبول است. هرچند اشکالات زیادی را به برنامه وارد می دانیم و روشن است که همیشه جا برای بهتر شدن وجود دارد. هماهنگیها و برنامه ها باید در همایش دوم بهتر باشند که امیدواریم همینگونه باشد. 

دوستان پیش کسوت زیادی شرکت کرده بودند. پیش کسوتانی که از حضور آنها بسیار خوشحال شدم و دوستان جدید زیادی را نیز شناختیم . تمامی سرویسهای وبلاگ ایرانی بجز یک مورد نیز حضور پیدا کردند . همایش در نوع خود بی نظیر بود و بی نظیر هم برگزار شد. من از همه دوستان همکار در برگزاری تشکر می کنم . همچنین از خبرگزاریهای محترم فارس ، ایکنا ، ایسنا ، سرویسهای خبری رجانیوز و مبارزین و سایر گروههای محترم خبری و خصوصا تا فراموش نشده واحد مرکزی خبری صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران نیز بواسطه پوشش خوب خبری کمال تشکر را دارم .  

در اولین فرصت و با حداکثر دقت انشاء الله عضویت های قطعی شده اعلام می شود تا زمینه برگزاری هرچه فوری تر انتخابات دوره اول شورای مرکزی فراهم شود.

بازتابهای مراسم را اینجا ببینید


 
برنامه مجمع وبلاگ نويسان مسلمان
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بسم الله الرحمن الرحیم

.

با توكل بر حضرت حق و در راستاي پيگيري اهداف عاليه انقلاب اسلامي در عرصه هاي مختلف فرهنگي و سياسي ،‌ ما ،‌ جمعي از وبلاگ نويسان ارزشي در حركتي خودجوش برآنيم تا با معرفي اهداف و برنامه هاي خود به عموم جامعه وبلاگ نويس ارزشي و ديني ، زمينه ساز جرياني مقدس در مبارزه با استكبار جهاني و ايادي آن در حوزه آي.تي باشيم . 

.

به همين منظور ، برنامه اي به همت مجمع وبلاگ نويسان مسلمان در حال برنامه ريزي جهت اجراء در تاريخ 28/10/85 ( پنج شنبه هفته جاري ) مي باشد.

.

فلذا از عموم علاقمندان وبلاگ نويس كه علاقمند به آشنايي با مجمع وبلاگ نويسان مسلمان و ارائه درخواست عضويت مي باشند جهت حضور در برنامه دعوت به عمل مي آيد:

.

زمان : روز پنجشنبه28/10/85 از ساعت 13 

مكان : سالن همايشهاي شوراي فرهنگ عمومي كشور – ميدان بهارستان ، روبروي درب اصلي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

*****اطلاعات بيشتر *****


 
اعتراف رسمی ارتش آمريکا به تجاوز به حریم ديپلماتيک
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

سرفرماندهی ارتش آمریکا در عراق روز یکشنبه با انتشار بیانیه‌ای مدعی شد که 5 دیپلمات ایرانی بازداشت شده در دفتر نمایندگی جمهوری‌اسلامی در اربیل با سپاه پاسداران در ارتباط بوده و مسئولیت رساندن کمک‌های نقدی و اسلحه به جنگجویان مخالف حضور نیروهای ائتلاف در عراق را بر عهده داشته‌اند. این ادعا در حالی مطرح می‌شود که مقامات کشورمان با رد این اتهامات تاکید کرده‌اند که دیپلماتهای بازداشت شده با اطلاع و بنا به دعوت رسمی دولت عراق در این کشور مشغول انجام وظیفه بوده‌اند.  

گفتنی است نیروهای آمریکایی بامداد پنج‌شنبه گذشته با حمله به کنسولگری ایران در شهر اربیل در شمال عراق پنج کارمند ایرانی را دستگیر کردند. 

 به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس در بیانیه ارتش آمریکا که روز یکشنبه در بغداد منتشر شد ضمن طرح

اتهام ارتباط کارمندان دستگیر شده ایرانی با سپاه‌ قدس ادعا شده است: «نیروی قدس بخشی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که به عنوان یکی از منابع اصلی ارسال کمک‌های مالی، تسلیحات و نیز بمب‌های پیشرفته برای گروههای تندرو شناخته شده و نیز آموزش‌دهنده شورشیان مسلحی است که می‌کوشند دولت منتخب عراق را بی‌‌ثبات کرده و نیروهای ائتلاف را مورد حمله قرار دهند».  

نظامیان آمریکایی در حالی این ادعا را مطرح می‌کنند که مقامات دولت عراق با محکوم کردن بازداشت دیپلماتهای ایرانی از تلاش خود برای آزادی آنان خبر می‌دهند. اقدام آمریکا تا اندازه‌ای خلاف عرف و پروتکل‌های دیپلماتیک بوده است که حتی وزارت خارجه روسیه نیز در اطلاعیه‌ای به شدت از حمله نظامیان آمریکایی به دفتر ارتباطی ایران در اربیل انتقاد کرد.  

این نخستین بیانیه رسمی ارتش آمریکاست که به جزئیات عملیاتی که منجر به ربودن پنج کارمند دفتر نمایندگی ایران در اقلیم کردستان شد، اشاره می‌کند. جمهوری اسلامی ایران اتهامات وارده از سوی ارتش آمریکا را قویا تکذیب نموده و دولت عراق نیز بر این موضوع که افراد دستگیر‌شده به خاطر انجام خدمات کنسولی دراین دفتر حضور داشته‌اند‌ تاکید نموده ‌است. 

بیانیه سرفرماندهی ارتش امریکا در حالی صادر شده است که کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا روز شنبه اعلام کرد دستگیری دیپلمات‌های ایرانی در عراق بر اساس دستور مستقیم جرج بوش صورت گرفته است. وزیر خارجه آمریکا که با روزنامه نیویورک تایمز مصاحبه می‌کرد با اشاره به این که «رئیس جمهور آمریکا چند ماه قبل دستور حملات دفاعی نظامی گسترده علیه اقدامات ایران در عراق را صادر کرده بود» تصریح کرد «تصمیم برای سرکوب شبکه‌های این چنینی پیش از این گرفته شده بود و آقای بوش پس از آنکه شاهد افزایش فعالیت‌های غیرقانونی ایران در عراق بود این تصمیم را گرفت». 

رایس همچنین تاکید کرد که مقامات نظامی آمریکا به او گفته‌اند مدارک بسیاری به دست آمده که حمایت ایران از شورشیان عراق علیه نیروهای نظامی آمریکا در عراق را تائید می‌کند.


 
خبرنگار آمریکایی و رسوایی عکس های جعلی کودکان عراقی
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ دی ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

خبرنگار طرفدار سیاست های دولت بوش، برای نشان دادن حمایت مردم عراق از این حمله آمریکا به این کشور، به نرم افزارهای ویرایش عکس متوسل شد.

 به گزارش الف، میشل مالکین از سرسخت ترین خبرنگاران و بلاگر های حامی سیاست های دولت ایالات متحده در خاورمیانه و  طرفدار حمله بوش به عراق، به خاطر ارسال تصاویر جعلی از عراق که در آن کودکان عراقی در حال استقبال از نیروهای آمریکایی نشان داده شده اند، مورد انتقاد شدید فعالان صلح طلب آمریکایی قرار گرفته است.

 مالکین؛ کودکان عراقی سربازان آمریکایی را دوست دارند:

 خانم مالکین که متناوبا در روزنامه ها و شبکه های خبری متمایل به محافظه کاران به عنوان سیندیکیتد کالمنیست ظاهر شده و به دفاع از جمهوری خواهان می پردازد، از دو هفته پیش و با کمک مالی یکی از سردبیران پیشین سی . ان. ان که خود او به منظور اثبات جعلی بودن گزارش های خبرهای ارسالی خبرنگار اسوشیتدپرس  - موسوم به رسوایی جمیل حسین - این کمک مالی را در اختیار وی  قرار داده است، به بغداد رفته است.

وی را در این سفر، یکی از خبرنگاران و بلاگر های دیگر محافظه کار همراهی می کنند.

 مالکین متهم شده است برای نشان دادن حمایت کودکان و مردم عراق از نیروهای آمریکایی، تصاویر جعلی و محصول کار با فتوشاپ را به عنوان تصاویر واقعی کودکان عراقی ارسال کرده است. شاخص ترین این تصاویر، تصویر کودکی است که پرچم آمریکا را در دست دارد.

 این خبرنگار آمریکایی که ابتدا چنین اتهاماتی را به طور کل رد کرده بود، با شدت گرفتن اعتراضات، اذعان کرد که فقط و فقط رنگ و سایه های تصاویر را تغییر داده است! این در حالیست که برخی از منتقدان معتقدند این تصاویر بیش از آنکه اصلاح شده  باشند، کاملا جعلی و ساختگی هستند و بیش از آنکه به عکس نزدیک باشند، به نقاشی شبیه ترند.

پی نوشت :

یادداشتهای مندرج ذیل این لینک را هم بخوانید


 
يک بیسواد رانتخوار در تلاش برای خرج بی سوادی از جيب ملت
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ دی ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بنا بر گزارش منابع دانشجویی ، جنجال رسانه اي در مورد اخراج يكي از اغتشاشگران 20 آذر دانشگاه اميركبير مرتبط با سوابق آشوبگري وي نبوده و علت اخراج وي ضعف تحصيلي است. پس از صدور حكم اخراج تحصيلي يكي از آشوبگران در سخنراني رئيس جمهور در دانشگاه اميركبير اين شايعه قوت گرفت كه اخراج وي به دليل آشوبگري وي بوده در حالي كه رئيس جمهور در همان جلسه تأكيد كرده بود هيچ كس حق تعرض به هيچ يك از معترضين را ندارد. اما پس از تحقيقات به عمل آمده از سوي خبرنگار رجانيوز مشخص شد، فرد مذكور كه بورسيه دانشگاه شهيد چمران اهواز است به دليل ضعف تحصيلي و عدم رعايت قوانين آموزشي اخراج شده است.

 

برابر قوانين آموزشي چنانچه فردي به وسيله بورسيه در دانشگاهي در دوره دكترا مشغول به تحصيل شده و سپس مشروط تحصيلي گردد، خود بايد تعهدات مالي و شهريه دانشگاه را تقبل كند و در غير اينصورت ادامه تحصيل وي در هر مرحله اي متوقف خواهد شد.

 

بنابراين گزارش متين. م نايب دبير انجمن منحل شده دانشگاه امیركبير نيز كه به دليل مشروطي و سپس عدم ايفاي تعهدات مالي از ادامه تحصيل بازمانده است، در چند روز اخير به جوسازي رسانه اي پرداخته و درصدد است با سياسي كردن موضوع ضعف تحصيلي خود را پوشش داده و با فشار به مسئولين وزارت علوم زمينه بازگشت خود به دانشگاه را فراهم كند. وي در پاسخ به اين سؤال كه "چنانچه از نظر تحصيلي مشكلي نداري، چرا كارنامه خود را در اختيار رسانه ها قرار نمي دهي؟" مدعي شده است: رزومه و مقالات علمي من گوياست و انتشار كارنامه، ورود به حوزه شخصي فرد است!

 

گفتني است در دولت گذشته تعداد زيادي بورسيه تحصيلي داخل و خارج در ميان اعضای دفتر تحكيم وحدت توزيع گرديد و اين افراد كه از نظر بنيه علمي در مرتبه نازلي قرار داشتند با رانت هاي آشكار و پنهان به تحصيل ادامه دادند. با قطع شدن اين رانتها در دولت نهم، ادامه تحصيل اين افراد به دليل ضعف مفرط تحصيلي و مشكلات آموزشي به يك معضل برای آنان و خانواده های آنها تبديل شده است. پيش از اين برخي رسانه ها درباره ضرورت بررسي مجدد بورسيه ها و مدارك تحصيلي اعطايي دولت قبلی به نزديكان سياسي خود و استخدام اين افراد در هيئت علمي دانشگاههاي كشور به وزارت علوم هشدار داده بودند.


 
چرا بايد آقاي دكتر احمدي نژاد خود را تنها ببيند؟!
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

آخرين دست نوشته مرحوم علي دواني : 

شنيده ام كه آقاي دكتر احمدي نژاد رياست محترم جمهوري در جمع دانشجويان دانشگاه امام صادق(ع) ضمن سخنراني از جمله گفته اند : «بعد از اينكه عليه دولت نوشتند، يك نفر پيدا شده چيزي عليه آنها گفته. بعد آمدند ديدند ايشان نسبتي با اعضاي دولت دارد. آن را گذاشتند كنار، فحشش را به دولت مي دهند. اينها همان كساني هستند كه مي‌گفتند همه اشخاص براي خودشان مستقلند. زماني يك خانمي آمد و مردانگي كرده است، خدا شاهد است من نديدم و نخواندم و نه در جريان بودم. در روزنامه ها نوشتند كه او پول داده، امكانات داده كه به كساني حرفي زده شود. اين دروغ است، حتي من شنيدم وزارت ارشاد احتياط كرده و آن امكانات معمولي عادي را كه به همه مي داده، به ايشان نداده است.» 

با اين كه من منزوي هستم و سر در كار خود دارم و روزنامه هم نمي خوانم و گاهي اوضاع جاري را از سيما مي بينم، يا از اين و آن مي شنوم و كاري به نفي و اثبات مسايل سياسي ندارم، زيرا به قدر كافي هستند، اما شنيدن اين جمله مختصر و تاثر انگيز رياست جمهوري باعث تاثر بسيار من شد؛ به خصوص كه ربطي هم به من دارد.

خانم فاطمه رجبي همسر آقاي دكتر الهام كه ايشان او را تنها حامي و مدافع خود دانسته اند، دختر انديشمند من است كه بيش از افراد خانواده عاطفي است و نمي تواند آنچه را مي انديشد كه بر خلاف انتظار است از بيان آن خودداري كند.  

از قضاوت و اظهارات ديگران در نقاط مختلف جهان اطلاع ندارم ولي اين را مي دانم كه اگر من و يا روحانيوني كه قلم به دست داريم و سياستمداراني كه سر در كار سياست دارند، مي خواستند اين دو نامه را بنويسند شايد نمي توانستند بهتر از اين را ارائه بدهند. حال چرا ما به جاي تقدير از كارهاي شگفت‌برانگيز و خيرخواهانه رئيس جمهور محترم، به وجدان خود اجازه دهيم كاري كنيم كه ايشان خود را تنها ببينند و فقط حمايت و دفاع يك زن دلسوز و با ايمان را مايه خوشوقتي خود بدانند ؟!

نامه تاريخي شما به بوش رئيس جمهور آمريكا كه شنيدم در داخل باعث سخنان مغرضانه شده بود، در كشور ارمنستان براي تحسين آن همايش منعقد كرده و گفته اند براي داشتن يك زندگي آرام و سالم، همين است كه رئيس جمهور ايران ارائه داده است، راه انبيا و تعاليم و رهنمودهاي آنها. همين ديشب (10 آذر) در سيما ديديم كه يك مرد آمريكايي گفته بود : آنچه رئيس جمهور ايران در نامه اش خطاب به ملت آمريكا گفته است، حرف دل ما را زده است ! از قضاوت و اظهارات ديگران در نقاط مختلف جهان اطلاع ندارم ولي اين را مي دانم كه اگر من و يا روحانيوني كه قلم به دست داريم و سياستمداراني كه سر در كار سياست دارند، مي خواستند اين دو نامه را بنويسند شايد نمي توانستند بهتر از اين را ارائه بدهند. حال چرا ما به جاي تقدير از كارهاي شگفت‌برانگيز و خيرخواهانه رئيس جمهور محترم، به وجدان خود اجازه دهيم كاري كنيم كه ايشان خود را تنها ببينند و فقط حمايت و دفاع يك زن دلسوز و با ايمان را مايه خوشوقتي خود بدانند ؟!  

مگر نشنيديم همان ماه هاي اوليه انتصاب ايشان به رياست جمهوري و موضع گيري هايي كه ابراز داشتند، بوش رئيس جمهور آمريكا گفت : " احمدي نژاد رئيس جمهور ايران مرد عجيبي است" !

راستي، چه كسي از مسئولين ما به ياد داشت و به فكر افتاد كه در اوضاع و شرايط كنوني داخلي در مقابل صهيونيسم بين الملل و آمريكاي جنايتكار و پشتيباني ملل اروپا از اسرائيل، مساله هولوكاست را مطرح كند، و بگويد اگر اين مساله راست است چرا بايد ملت فلسطين تاوان آن را بدهند؟! و بگويد : " اين درست است كه ملت آلمان پس از 60 سال هنوز بايد سالي دويست و پنجاه ميليون يورو غرامت به اسرائيل بپردازد" ؟! و از اين راه به پژوهشگران بي طرف و منصف در سراسر دنيا جرأت تحقيق و اظهار نظر نسبت به اين دو مساله بدهد؟ و شنيديم اين سخن در خود آلمان انعكاس وسيعي يافته و از آن موقع نسبت به مردم ايران با چشم ديگري نگاه مي كنند؟!  

 

شنيدم در روزنامه اي از خانه مجلل آقاي دكتر الهام ياد كرده اند، حال آن كه دكتر الهام سالها معاون امور مالي سه دادستان كل آقايان : صانعي، موسوي خوئيني ها، و ري شهري و معاون آقاي يونسي رئيس دادسراي تهران بود. اگر او مانند بعضي ها بود، اقلاً يك خانه معمولي در شهر داشت، حال آن كه يك خانه يك طبقه در يك محله مستضعف نشين و دور از شهر با چه امكاناتي چند سال پيش بنا كرد كه قسمتي از پول آن را من به دخترم دادم، بقيه را دو بار از صندوق قرض الحسنه گرفتم. گمان نمي كنم يك مسئول درجه سوم در آن محله سكونت داشته باشد. بعد از قبول پست جديد هم كه در خانه كنار رئيس جمهور است، خانه اش همانجاست كه بود. خود رئيس جمهور محترم هم در همان خانه كه قبلا بوده مهمانان خود را مي پذيرد، و شايد كسي اطلاع نداشته باشد. حال انسان با اين اوضاع و جو چه كند كه مقبول عامه باشد؟! 

شايد باور نكنيد كه پس از يك سال و اندي من غير از دو بار كه آقاي رئيس جمهور را ديدم و آن هم در مجلس ختم پدرشان بود و فقط تسليت گفتم، و ايشان هم آهسته تشكر كردند، حتي به اندك صحبتي هم نكشيد . من در اينجا لازم مي دانم غزل نغز فيلسوف و محدث نامي ملامحسن فيض كاشاني را بياورم كه گويي اين روزها آن را گفته و به ما پند داده:  

بيا تا مونس هم يار هم غمخوار هم باشيم

انيس جان غم فرسوده بيمار هم باشيم

شب آيد شمع هم گرديم و بهر يكدگر سوزيم

شود چون روز دست و پاي هم در كار هم باشيم

دواي هم شفاي هم، براي هم فداي هم

دل هم جان هم، جانان هم دلدار هم باشيم

بهم يكتن شويم و يكدل و يكرنگ و يك پيشه

سري در كار هم آريم و دوش بار هم باشيم

جدايي را نباشد زهره اي تا در ميان آيد

بهم آريم سر بر گرد هم پرگار هم باشيم

حيات يكدگر باشيم و بهر يكدگر ميريم

گهي خندان زهم گه خسته و افكار هم باشيم

شويم از نغمه سازي عندليب غم براي هم

                                به رنگ و بوي يكديگر شده، گلزار هم باشيم

به جمعيت پناه آريم از باد پريشاني

                                                اگر غفلت كند آهنگ ما، هشيار هم باشيم

براي ديده باني خواب را بر خويشتن بنديم

                                ز بهر پاسباني ديده بيدار هم باشيم

جمال يكدگر گرديم و عيب يكدگر پوشيم

                                قبا و جبه و پيراهن و دستار هم باشيم

غم هم شادي هم دين هم دنياي هم گرديم

                                بلاي يكدگر را چاره و ناچار هم باشيم

بلاگردان هم گرديده گرد يكدگر گرديم

شده قربان هم از جان و نيت دار هم باشيم

يكي گرديم در گفتار و در كردار و در رفتار

زبان و دست و پا يك كرده خدمتكار هم باشيم

نمي بينم به جز تو همدمي اي فيض در عالم

بيا دمساز هم گنجينه اسرار هم باشيم

آقاي دكتر احمدي نژاد!

ناراحت نباشيد. غير از مشاراليها، بسياري هستند كه درباره شما و عملكرد شما و از انتقاد مغرضانه از كارهاي شما ناراحت و در تب و تاب مي باشند. از همه مهمتر توجه خاص مقام معظم رهبري است كه در فرصت هاي مناسب، از جمله در شهر شما (گرمسار) به آن گونه از انديشه ناب و عملكرد شما تمجيد نمودند و به نحو دلسوزانه اي مخالفين را نصيحت كردند كه دست از سم‌پاشي و بي انصافي بردارند و خلاصه در هر مناسبتي شما را تاييد مي كنند. بهترين گواه پشتوانه مردمي شما، احساسات بي شائبه ميليونها مردم مسلمان و خيرخواه هستند كه در بازديد جنابعالي از استانها و شهرستانها ابراز داشته و مي دارند. كارهاي ابتكاري و موضع گيري هاتان در برابر مطامع بيگانگان و كارشكني هاي آمريكاي جهانخوار و صهيونيسم بين الملل و اروپائيان كينه توز، به خصوص درباره مساله انرژي هسته اي كه قهرمانانه آن را به پيش برده ايد و به خواست خدا پيش مي‌بريد را مورد حمايت كامل قرار داده و بي صبرانه منتظر پايان كار توسط شما هستند.  


 
فيلمبردار صحنه اعدام صدام ؛ عامل سازمان سيا است.
ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ دی ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

این هم خبر نهایی !‌

مشاور نخست‌وزیر عراق از بازداشت عامل فیلمبرداری از اعدام صدام با تلفن همراه، خبر داد.

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاری كویت، صادق الركابی گفت همه عوامل اجرای حكم كه در مراسم اعدام صدام حضور داشتند، بازداشت شدند و از میان آنان فردی كه تصاویر را به طور غیرقانونی با تلفن همراه ضبط و منتشر كرده بود، به مسوولیت این كار اعتراف كرد.

ركابی همچنین گفت یكی از افرادی كه صورت خود را با نقاب پوشانده و در گروه اجرای حكم بود مسئولیت تصویربرداری و پخش تصاویر اعدام صدام را به عهده گرفت.  پیش از این منقذ آل فرعون معاون دادستان كل عراق گفته بود دو نفر از مسئولان بلندپایه عراقی كه در مراسم حضور داشتند، تلفن همراه با خود برده و مراسم اعدام را ضبط كرده‌اند.  منابع خبري وسياسي عراق مدعي هستند فردی كه از صحنه اعدام فیلم تهیه كرده، وابسته به سیا (سازمان جاسوسی آمریكا ) بوده است.  

منابع خبري می‌گویند تمام صداهایی كه در این فیلم به گوش می‌رسد مونتاژ است و توسط خود آمریكایی‌ها روی شبكه اینترنت قرار گرفت تا با برانگیختن احساسات اهل تسنن عراق، بهانه لازم را جهت انجام عملیات گسترده نظامی علیه گروههای شیعی ( خصوصا جریان مقتدی صدر ) به دست آورند.


 
کلماتی برای تکمیل پست قبل...
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ دی ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

این خبر ،اخیرا از سوی خروجی تلکسهای یکی از پروژه های خبرپراکنی دفتر خبرپراکنی جهانی وزارت امورخارجه آمریکا (IBB) منتشر شده است . این تلکس ، مواضع رسمی دولت آمریکا را بیان می کند.. این خبر روی تلکس صدای آمریکا منتشر شده است . خلاصه متن خبر اینگونه است:  

... فردی که به فيلمبرداری مخفيانه از اعدام مظنون است دستگير شده و تحت بازجوئی قرار دارد ... انتظار می‌رود دست کم دو نفر دیگر در ارتباط با تهیه غیر مجاز ویدیو از صحنه اعدام صدام حسین دستگیر شوند. موفق ... چند نفر به داخل گروهی که در اتاق اعدام جمع شده بودند نفوذ کردند... فردی که به فیلمبرداری مخفیانه از اعدام مظنون است دستگیر شده و تحت بازجوئی قرار دارد. هویت او فاش نشده است... 

آیا این خبر تلاش ندارد القاء کند ، آمریکا در انتشار این فیلم دخالت مستقیم یا غیرآن نداشته است ؟ قرار نیست شما از این خبر ، دقیقا به همین تصور برسید ؟ آیا نویسنده این خبر ، چیز دیگری را غیر از این ، دنبال می کند ؟  

یادتان هست در خصوص لوث شدن فیلم های منتشره در عراق و دخالت رسمی آمریکا در این موضوع و بقولی اصولا انتشار برنامه ریز شده آنها در ست زیری چه نوشتم ؟ نگاه کنید . حالا این خبر را دوباره بخوانید.... 

می بینید ؟  

خودشان هم به همین درک و حس رسیده اند... ماجرای این فیلم بازی ها ،  لوث شده است... باید کاری بکنند. 

یک نکته دیگرهم ، برای توجه بهتر اضافه می کنم . در روزهای ابتدایی ورود آمریکا به عراق ، خبر تاسیس دفتری جدید در وزارت امورخارجه آمریکا منتشر شد. خبر تاسیس دفترانتشار اخبار دروغ. خیلی خوب. این دفتر تاسیس شد . ممنون از این که تاسیس کردید. حالا کدام خبر مال این دفتر است و کدام نیست ؟  

فکر کنید ...

نمی شود تشخیص داد ؟ ... ولی من اینگونه فکر نمی کنم . فقط کمی دقت... 

حالا یک خبر دیگر از روی همان تلکس:  جان نگروپونته ، - معروف به سزار امنیتی و مدیر ان.اس.آ –NSA- ( آژانس امنیت ملی آمریکا)  عالی ترین سیستم امنیتی ایالات متحده که تمامی سرویسهای پلیسی و امنیتی آمریکا تحت امر و اشراف آن به فعالیت می پردازند .ساختار این سازمان 7 برابر بزرگتر از سی.آی.ا –C.I.A- است- به وزارت امورخارجه این کشور رفته و در مسئولیت معاونت رایس به فعالیت خواهد پرداخت. متن خبر را بخوانید :  

جان نگروپونته مدير سازمان امنيت ملی آمريکا از مقام خود استعفا می دهد . جان نگروپونته، مدیر سازمان امنیت ملی، از مقام خود استعفا خواهد داد و به عنوان معاون به وزارت امور خارجه خواهد رفت... نگروپونته موافقت کرده است به عنوان معاون شماره ۲ کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه به کار دیپلماتیک باز گردد. این موضوع هنوز رسما اعلام نشده است ... بیانیه نهائی در مورد استعفای نگروپونته و سمت جدید او در روزهای آینده منتشر خواهد شد. نگروپونته در سال ۲۰۰۵ در مقام نخستین مدیر سازمان اطلاعات ملی، که بر تمام سازمان های اطلاعاتی فدرال نظارت می‌کند، قرار گرفت. و انتظار می‌رفت تا پایان ریاست جمهوری پرزیدنت بوش در سال ۲۰۰۸، در این مقام باقی بماند. پیشتر، او نماینده آمريکا در سازمان ملل متحد و سفیر آمريکا در عراق بود. 

از این خبر چه اطلاعاتی بدست می آوریم؟

من ، خلاء نگاه امنیتی در دستگاه امورخارجه آمریکا را یکی از اینها می دانم .  

شما به چه چیزهایی می رسید ؟  

بیایید از روی اخبار آمریکا ، تمام سیاستهایش را تحلیل کنیم . سیاستهای آمریکا – حداقل تا فعال نشدن جدی و موفق جان نگروپونته ! :) – ازروی اخبارش لو می رود !


 
شما باور کرديد ؟
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

كارتر در پاسخ به سئوال خبرنگاري در مورد اينكه چرا پناهندگي محمدرضا پهلوي را پذيرفتيد و اين امر موجب تيره شدن روابط شما با ايران و دولت نوپاي آن شد ، گفت : متحدان سنتي ما در منطقه با چشماني باز رفتار ما با شاه ايران را رصد مي كردند... 

خب.

بگوييد ببينم،

صدام اعدام شده ؟  

...

همه ء فيلم هايي كه تابحال از ابوغريب ، و پادگانهاي انگليسي ها و مابقی اشغالگران بيرون آمده ، با دوربين موبايل بوده . اين بار هم فيلمي با موبايل سند اعدام صدام ! روي نوار فيلم گرفته شده با موبايل ، بدون اينكه چهره اي را ببيني ، صداي شهادتين خواندن كسي را مي شنوي . خب چه كسي دارد كشته مي شود ؟ صدام . پس حتما بايد اين صدا هم مال او باشد ! روي همين نوار ، بدون اينكه چهره اي را ببيني ، صداي صلوت فرستادن به سبك شيعه را مي شنوي. خب چه كسي خوشحال است؟ حتما مامور اعدام ! عجب. اين فيلم مي خواهد به من و تو بگويد ، شيعه ، كسي را كشته كه بر اساس فتواي اهل تسنن ، چون هنگام مرگ توانسته شهادتين بگويد ، پاك بوده !...  

آمريكا حتي از بازي بستن پرونده جنايتكاري مانند صدام هم مي خواهد كرده ء ايجاد اختلاف بين اقوام عراقي را بگيرد.  

مردم عراق هوشيار باشيد.

ولی خوب پرونده عالیجنابهای رنگ و وارنگ پشت صحنه جنایان صدام ، مخفی شد. آمریکا و انگلیس فکر کردند با این کار حیثیت غرب را نجات دادند. اما زهی خیال باطل...


 
توپ تانک ترقه ، ديگه اثر نداره !
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ دی ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

داشتم فيلم حوادث اخير دانشگاه اميركبير را باز مرور مي كردم .

نمي دانم چه بگويم ...  

از خود حوادث و حواشي آن مهمتر ، سخنان احمدي ن‍ژاد است. حتما بينيد . خصوصا دوستاني كه اينترنت غير مودمي استفاده مي كنند حتما مي توانند خوب ببينند اما اين فايلها را براي اينكه مودمي ها هم بتوانند بينند تا توانسته اند سبك كرده اند.  

به آنهايي هم كه از ريخت روستايي و حرفهاي دانشگاهي احمدي ن‍ژاد خوششان نمي آيد هم بگويم ، لا اقل براي اينكه از ما عقب نمانيد ( چون ما تمام سخنرانيهاي خاتمي را تاجايي كه مي شد در تلويزيون مي ديديم  و متنش را هم در روزنامه هاي خودتان مي خوانديم ) شده يك بار حرفهاي احمدي ن‍ژاد را بشنويد. رفقايتان كه شنيدند. نترسيد . نمي ميريد :)

 

اين را هم حتما ببينيد . كليپ دلنشيني است


 
ضرروت دور ريختن دعاوی سطحی و شناسايی نفوذی های دعواساز
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ دی ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

خط سومي ها همين هان ؟! 

آيا دشمن ،‌ چند ده هزار كيلومتر آنطرف تر نشسته و فقط شعار پرت مي كند ؟‌ آيا دشمن فقط جاسوسان مسلح به GPS و سلاحهاي جيمزباندي مي فرستند تا فقط در نظم عمومي و امنيت انتظامي اخلال كنند ؟ روشن است كه يك خط امامي روشن ضمير ، مي داند كه اينگونه نيست. دشمن مدتها است به يارگيري از درون خط خودي پرداخته وديگر امروز ، جبهه اي از خودي هاي سابق ، مقابل جريان حق شكل داده. الان مي توان گفت ، جبهه اصلي باطل ، نه در چند ده هزار كيلومتر آنطرفتر ،‌بلكه درون مرزهاي خودش شكل گرفته است.

چند روز است در اين فكر هستم كه بايد يك تحولي در كل اين جبهه جريان اصولگرايي داد. بايد دو تا كار را كرد. اول اينكه ،‌بچه هايي را كه با هم دعاوي الكي داشتند ، وادار كرد تا بجاي غيبت كردن ،‌رو در رو در يك جلسه حرفهايشان را بزنند و مجبورشان كنيم يا حرف هم را قبول كنند يا پاسخ بدهندو قهر نداشته باشيم ! و دوم اينكه ،‌آنهايي كه هيچ نسبتي با كلمه اصولگرايي ندارند را از هر دسته و قبيله اي بود ، طرد كنيم .  

جالب انجا است ، معمولا دعوا بين دو سر اين طيف اصولگرايي را معمولا آن حضراتي بپا مي كنند كه وقتي در عملكرد و سابقه شان دقيق مي شوي تنها چيزي كه نمي بيني ،‌عمل اصولگرايانه است. بالاخره ، ‌اصولگرايي يك برجسب نيست كه به هركسي خواستي بزني و از هركس خواستي بكني ،‌ بلكه براساس عمل افراد تعريف مي شود. ضمنا مثل اصلاحات ! هم نست كه اتوماتيك ژله اي باشد و هر يللي بتواند خود را مصداق آن بداند. بلكه تعريف دارد و تعاريفش هم شفاف است.  

چنين عناصري را هيچ يك ا طيف ها نمي شناسند اما همه مي شناسند. مي دانيد يعني چه ؟ يعني مثلا طيف آ ، از نفوذي هاي درون خودش هيچ خبري ندارد. ليكن نفوذي هاي طيف ب را مي شناسد و اتفاقا بخاطر وجود همان نفوذي ها يا بر اثر دعوايي كه همانها راه مي اندازند ،‌ با طيف ب مشكل پيدا كرده . همين است براي طيف ب . اما تنها دعوايي كه بين اينها نيست ،‌ دعواي مبنايي تئوريك است. دعوا فقط سرمصداق است.  

خب . چرا بايد اين ماجرا اينقدر كش پيدا كند ؟  

براحتي ميشود اين ها را حل كرد. همه ، مبتدا به ساكن ،‌‌از همه مصاديقشان عدول كنند (نه اينكه دلبستگي نداشته باشند . فقط در مصداق دانستن ، ابتدائا كوتاه بيايند) بعد ،‌ با كمك بررسي اعمال مصديق و مقايسه آن با مولفه هاي معرفتي اصولگرايي ،‌براحتي مي شود مصاديق را گير آورد. دردي نيست. نهايتا شايد به بيش از يك مصداق برسيم . مگر بد است ؟‌ خب ، براساس جايگاهشان ،‌به هر چندتايشان كمك مي كنيم . چه اشكالي دارد. ديگر اينجا رقابت دروني بايد حذف شود.  

يكي از آن مصاديقي كه اصلا ربطي به اصولگرايي ندارد و اتفاقا در ياه شدن نگاه خود من به دوستان متمايل به قاليباف تاثير زادي داشت و البته مي دانم خيلي از اين دوستان ، خودشان هم همچي از ريخت اين آدم خوششان نمي آيد ؛ سرآبپاش دوم پلاستيكي ، آقاي بهمن هدايتي خبرنگار اخراجي ( و بازگشت به كار كرده در دوران جديد ) خبرگزاري مهر است.  

يكي از ستادهاي جنگ رواني اينترنتي دشمن ،‌ به خبرهايي كه يكي از سايتهاي –بازهم-مدعي اصولگرايي و بقول خودش خط سومي ،‌عليه دولت مي سازد واكنش مثبت نشان داده و تحليل سردبير آنرا هم در صفحه اول خودش درج كرده است ! جالب است ،‌اينجا فقط جاي درج مقالاتي از تندترين عناصربرانداز نظام مقدس جمهوري اسلامي (‌اعم از فراري و غير فراري،‌ سلطنت طلب و دموكرات و جمهوري خواه تا لائيك و سوپر نئوكمونيست و ماركيسيستها) بود.

چطور ؟ عرض شود كه ... واقعا ، وقتي مي بينيم كه دشمن از ما تعريف مي كند ، چه بايد بكنيم ؟ يكي از مولفه هاي اصولگرايي محوريت خط امام (قدس سره ) است. نظر و رهنمود امام راحل در اين وضع چيست ؟ شهيد مظلوم بهشتي چه مي گويد ؟ موثرين وتئوريسين هاي انقلاب چه مي گويند ؟ تفكر ناب خط امامي گوياي اين نكته است كه تبليغات دشمن ، بروشني بيانگر خط مشي اوست. دشمن خط جنگ رواني پنهان را در تبليغات رسمي خود دنبال نمي كند. او در خط رسمي تبليغش حرف اصلي اش را مي زند. دشمن جنگ رواني پنهان خود را در لابي ها تعقيب مي كند. براي اينكه پس از در هم شكسته شدن جبهه مقابل ، اقتدار خود را مخدوش نكرده باشد. براين اساس است كه حضرت امام (ره) مي فرمايند هرجا ديدي دشمن از تو تعريف كرد به خودت شك كن و بدان كه به بيراهه مي روي و روز عزاي ما آن روز است كه "مثلا" آمريكا از ما تعريف كند و اي آمريكا از ما عصباني باش واز اين عصبانيت بمير و جملات اينگونه مربوط به تئوريسين هاي خط اسلام ناب و انقلابي و خط امامي. 

خب.  

آيا دشمن ،‌ چند ده هزار كيلومتر آنطرف تر نشسته و فقط شعار پرت مي كند ؟‌ آيا دشمن فقط جاسوسان مسلح به GPS و سلاحهاي جيمزباندي مي فرستند تا فقط در نظم عمومي و امنيت انتظامي اخلال كنند ؟ روشن است كه يك خط امامي روشن ضمير ، مي داند كه اينگونه نيست. دشمن مدتها است به يارگيري از درون خط خودي پرداخته وديگر امروز ، جبهه اي از خودي هاي سابق ، مقابل جريان حق شكل داده . الان مي توان گفت ، جبهه اصلي باطل ، نه در چند ده هزار كيلومتر آنطرفتر ،‌بلكه درون مرزهاي خودش شكل گرفته است. حقيقت اين است كه انداختن تمامي مشكلات به گردن ستاد جريان آنور آب، چيزي جز پنهان كردن سرخطهاي همان او ،‌ در مرزهاي خودي براي امتداد يافتن عمليات اصلي همان ستاد آن ور آبي ، نيست. در حقيقت اين ،‌نوعي نعل وارونه زدن براي مخفي كردن مسير و عناصر موثر دشمن است.  

حالا اينها به اين بنده مفلوك خدا چه ربطي دارد ؟  

خبري ديدم كه يكي از ستادهاي جنگ رواني اينترنتي دشمن ،‌ به خبرهايي كه يكي از سايتهاي –بازهم-مدعي اصولگرايي و بقول خودش خط سومي ،‌عليه دولت مي سازد واكنش مثبت نشان داده و تحليل سردبير آنرا هم در صفحه اول خودش درج كرده است ! جالب است ،‌اينجا فقط جاي درج مقالاتي از تندترين عناصربرانداز نظام مقدس جمهوري اسلامي (‌اعم از فراري و غير فراري،‌ سلطنت طلب و دموكرات و جمهوري خواه تا لائيك و سوپر كمونيست و ماركيسيت ) بود . شايد ،‌براي اينكه عناصر آن سايت خبري بتوانند يكجوري به اشتباه خود پي ببرند و بفهمند كه به حدي در مسير، ‌انحراف رفته اند كه ديگر مسير عكس را در پيش دارند و كارشان به هم خطي با جريان زير صفري ها ! رسيده است ، شايد اين بهترين كمكي بود كه ضد انقلاب مي توانست به ما و اين آقايان بكند. اما نه تنها نفهمديند ، بلكه شايد كيف هم كردند !!!!!!!!  

اين ماجرا براي اين بنده خدا خبرنگار ساده و بي اطلاع و كم مطالعه سياسي هم رخ داده !  

مطلب بي محتوايي نوشته بود كه مي شد سرتاپايش را فقط يك چهل تكه از فحش و گيج نويسي سياسي ارزيابي كرد . اما ديده بودم ؛ لينكش تا توي سايتهايي كه در جريان انتخابات شوراها و خبرگان ، اصل سلامت انتخابات را هدف گرفته اما ظاهر قاليبافي ( جان عمه شان ! ) گرفته بودند درج شده ! اين به كنار ،‌ ديدم خودش هم جديدا از اينكه "يكي از عناصر متهم پرونده هاي امنيتي كشور" كه پرونده بسيار سنگيني در حوزه ارتباط با سفارتهاي بيگانه و جاسوسي و جمع آوري اطلاعات براي آنها دارد - واتفاقا سوابق مسئوليتي امنيتي هم دارد ! – يعني عباس عبدي ،‌ به مطلب او لينك داده .  

در وبلاگش – خطوط آخر – نوشته بود  : "-عباس عبدی به تحليلی که در مورد وقايع دانشگاه پلی تکنيک و سخنرانی احمدی نژاد نوشته بودم،‌لينک داد، نظرات و کامنت های جالبی هم خورد ."  

بنا بر همان نيت قبلي ،‌ فكر كردم اين هم كمك خوبي به اين بابا باشد كه با يك تذكر ، ‌او را به خودش بياورم و اگر هم نشد ، لااقل او را بهتر بشناسم و نقاط و زواياي مغفول ذهنم در موردش را هم روشن كنم . من هم دوست دارم بهتر او را بشناسم و بهتر بر تفكرش اشراف داشته باشم . كامنتي به اين محتوا برايش نوشتم : "بسم الله. خودت از اين لينک گرفتن چی می فهمی؟ راهنمايی می کنم . گويا نيوز هم ، به مطلب بازتاب ( ماجراجويی با هزينه از منافع ملی آقای فواد صادقی ) لينک داده . در آنجا قبلا به مطالب ابوالحسن بني صدر، كريم لاهيجي، محسن سازگارا و... لينک داده می شد." 

حالا جواب خودش را بخوانيد تا من هم جواب آخر خودم را بدهم : "از اينکه اون لينک داده و تو اين رو نوشتی ، می فهمم که بايد متحول و منقلب بشم...شعور و استقلال و فهم و تحلیلم رو تعطيل کنم، حق رو با افراد بسنجم نه افراد رو با حق، برای افراد مقام معصومیت قائل بشم، بعد چشمم رو روی همه چی ببندم ، بگم کار دشمن است، هرچه قدر فساد وناهنجاری و ناکارآمدی ديدم، بگم انشاءالله گربه است و همه جا گل و بلبل است...می فهمم که بايد به جای اصلاح جامعه و فکر کردن و ...برای مردم پرونده سازی کنم و از اين راه ارتزاق کنم، می فهمم که بايد انصاف و عدالت رو بگذارم کنار و برای سرکوب کردن به اصطلاح ضدانقلاب هر دروغی و تهمتی رو بزنم...اين رو می فهمم که بايد شبيه تو بشم! ولی نمی شم ! آری اینگونه است... برادر ميثم منتظری که هنوز شهامت استفاده از نام حقيقی ات را نداری...!" 

خب.

مي بينيد ؟

درس نگرفت كه هيچ ،‌بر ظلماتش افزوده هم شد !‌

ولي خدايي ، صدي دندان قروچه هايش را از لابلاي كلماتش مي شود شنيد ! آنوقت به من ،‌اتفاقا همان موقع كه لبخند مي زنم و از نوتن لذت مي برم مي گفت عصباني! قضيه قضيهء زلفلي شده ! :) و اما جواب من : يك كامنت اول برايش فرستادم كه جوابش را بايد در پست وبلاگم بدهم . حالا اين  هم جواب .  

بسم الله . آقاي بهمن هدايتي. سلام . شما با اين چيزي كه نوشتيد ، چند تا چيز را نشان داديد :‌

...در سطرهال بالا ، منظور و هدف خودم و معناي تحول از نگاه خودم را توضيح دادم . الزاما اميدي نداشتم كه من را درك كني و هدفم را بشناسي. چون قبلا تجربه ات كرده ام . اميد داشتم ، با كمك كدي كه خودت دادي و با بهره گيري از ديگر كدها ، واقعا و حقيقتا متحول شوي. من حس مي كنم ، زلزله اي برايت پيش امد. اما فكر نمي كنم تو توان بهره برداري صحيح از آن را داشتي. صرفا بزرگي اين زلزله ( اين بار نه به مقياس ريشتر ! )  اذيتت كرد و چنين كامنت عجيبي را نوشتي...

1- اينكه رسما از سوي امثال ما زير فشار هستيد ولي باسيلي صورت خودتان را سرخ نگه مي داريد. اين از شدت عصبي بودنتان هويداست كه ناگهان با درج آن كامنت من، ‌فوران كرده ! من مثل شما نيستم كه كنايه بگويم و در لفافه اشاره كنم . با صراحت عرض شد.  

2- معلوم شد ،‌ نه از لينك دادن او چيزي فهميده ايد ،‌نه از كامنت دادن من . نه تركيبت خوب است و نه تجزيه ات ... :) من فكر مي كنم حتي از شدت كفري شدن ، متن كامنت من را خوب نخوانده باشي. فقط يكبار ديگر متن كامنت من را بخواني، شايد بيشتر فكر كني. اين دفعه اصلا ،‌فكر ،‌كردي ؟  

3- اين كامنت تو مي گويد هربار كه تو مي خواهي متحول بشوي ،‌ فكر مي كني بايد چنين كني : "شعور و استقلال و فهم و تحلیلم رو تعطيل کنم، حق رو با افراد بسنجم نه افراد رو با حق، برای افراد مقام معصومیت قائل بشم، بعد چشمم رو روی همه چی ببندم ، بگم کار دشمن است، هرچه قدر فساد وناهنجاری و ناکارآمدی ديدم، بگم انشاءالله گربه است و همه جا گل و بلبل است...می فهمم که بايد به جای اصلاح جامعه و فکر کردن و ...برای مردم پرونده سازی کنم و از اين راه ارتزاق کنم، می فهمم که بايد انصاف و عدالت رو بگذارم کنار و برای سرکوب کردن به اصطلاح ضدانقلاب هر دروغی و تهمتی رو بزنم..." . خب اين چيزي خيلي بدي است. اين كه تحول نيست . پس رفت است . چندبار تابجال اينگونه متحول شده اي ؟ من فكر مي كنم لا اقل دوبار چنين تحولاتي را تجربه كرده اي. برايت متاسفم . از نحوه و مفهوم تحول در ذهنت، خبرناگواري به همه دادي .  

4- من الان ، در سطرهال بالا ، منظور و هدف خودم و معناي تحول از نگاه خودم را توضيح دادم . الزاما اميدي نداشتم كه من را درك كني و هدفم را بشناسي. چون قبلا تجربه ات كرده ام . اميد داشتم ، با كمك كدي كه خودت دادي و با بهره گيري از ديگر كدها ، واقعا و حقيقتا متحول شوي. من حس مي كنم ، زلزله اي برايت پيش امد. اما فكر نمي كنم تو توان بهره برداري صحيح از آن را داشتي . صرفا بزرگي اين زلزله ( اين بار نه به مقياس ريشتر ! )  اذيتت كرد و چنين كامنت عجيبي را نوشتي.  

...برعكس آنچه كه تو در مرود دركت از تحول نوشتي ، درك من از تحول اين است كه اتفاقا به هيچ وجه سوابق افراد را براي قضاوت در خصوص آنها كافي نمي دانم و اين را درست نمي دانم كه افراد را ،‌ بخاطر سوابق گذشته ،‌ از نقد مصون بدانيم و به نقد عملكردنش ننشينيم كه امام راحلمان فرمود ملاك حال فعلي افراد است ، واي بحال مصعوم تلقي كردن آنها كه حتي ولي مطلق فقيه نيز معصوم نيست ، چه رسد به انسانهاي عادي مانند ديگر مسئولين ...

5- آقاي هدايتي ،‌نكند اين چند وقته بجاي اين كه وبلاگ من را بخواني ، جاي ديگري مي رفته ايد ؟ چون من يادم نمي آيد جايي از وبلاگ من ، چيزي جز اين باشد كه : من اتفاقا بدنبال اين هستم كه هم در خودم و هم در مخاطبم ، سطح تحليل و استدلال را بالا ببرم و او را از درگيريهاي سطحي به اوج نگاه سياسي برسانم و اتفاقا بجاي اينكه حق را افراد بسنجم ، سعي كنم هميشه همه را با حق و حق را هم با علي بسنجم كه هرجا علي بود حق هم همانجا است و اين برتارك ولايت علوي با دست نبوت مصطفوي نوشته است. برعكس آنچه كه تو در مرود دركت از تحول نوشتي ، درك من از تحول اين است كه اتفاقا به هيچ وجه سوابق افراد را براي قضاوت در خصوص آنها كافي نمي دانم و اين را درست نمي دانم كه افراد را ،‌ بخاطر سوابق گذشته ،‌ از نقد مصون بدانيم و به نقد عملكردنش ننشينيم كه امام راحلمان فرمود ملاك حال فعلي افراد است ، واي بحال مصعوم تلقي كردن آنها كه حتي ولي مطلق فقيه نيز معصوم نيست ، چه رسد به انسانهاي عادي مانند ديگر مسئولين . آن چيزي كه من در وبلاگم مي گويم اين است كه روي حقايقي تا اين حد شفاف ، مانند كدهايي كه دادم ، چشمانمان را نبنديم و صداقت در نقد داشته باشيم و حق بگوييم حتي اگر عليه خودمان باشد. دست پنهان دشمن و سوء تدبير خودي را هم ببينيم و همه چيز را صرفا به دستان آشكار دشمن مرتبط نكنيم كه امام راحل( قدس سره الشريف) فرمود: دشمن بارها ثابت كرده است

...فساد ،‌اعم از اقتصادي و اجتماعي ، سياسي و امنيتي ، اخلاقي و فرهنگي را انكار نكنيم و چشممان را بر آن نبنديم و با توان خود،‌ آنجا كه مي توانيم ، اصلاحگر انقلابي باشيم و آنجا كه مي توانيم ، فريادگر چرا كه امامان در وصيتنامه اش هم گفت كه ما ادعا نمي كنيم كه به اسلام ،‌با تمام ابعاد آن ،‌ در ايران عمل مي شود. ليكن بايد براي بسط عمل اسلامي در سرزمينمان تلاش كنيم و در بين نيز بايد مواظب باشيم كه مبادا ارتجاع را با پوشش و زرورق اصلاحات به خورمان بدهند ...

كه حرف خود را از دهان ساده انديشان موجه مي زند . فساد ،‌اعم از اقتصادي و اجتماعي ، سياسي و امنيتي ، اخلاقي و فرهنگي را انكار نكنيم و چشممان را بر آن نبنديم و با توان خود ،‌ آنجا كه مي توانيم ، اصلاحگر انقلابي باشيم و آنجا كه مي توانيم ، فريادگر چرا كه امامان در وصيتنامه اش هم گفت كه ما ادعا نمي كنيم كه به اسلام ،‌با تمام ابعاد آن ،‌ در ايران عمل مي شود. ليكن بايد براي بسط عمل اسلامي در سرزمينمان تلاش كنيم و در بين نيز بايد مواظب باشيم كه مبادا ارتجاع را با پوشش و زرورق اصلاحات به خورمان بدهند . احتياط كينم كه به اسم نخبه پروري ، مطرودان امام و امت را به ميدان تصميم سازي و سكانداري كشور داخل نكنند كه آنها بجز نابودي انقلاب و اسلام و تسليم همه جانبه كشورمان به آمريكا چيزي دگر در سر نمي پرورانند. حواسمان هم باشد كه رهبرمان مي فرمايد آنها هم كه ادعاي كارآمدي مي كنند حتي اگر كارآمد باشند اما صداقت نداشته باشند كارامدي شان هم به كار مردم نخواهد آمد. ليكن خود ،‌ صادقانه ، كارآمد باشيم كه با شناخت درست درد ،‌ درمان صحيح را بشناسيم و خصوصا مرد ميدان عمل و مبارزه باشيم و از مقاومتها نهراسيم كه اصلاح اين سيستم اداري ديوانسالار كهنه و كند، حتما با سرسختي و مقاومت مواجه مي شود و جرات و شهامت مبارزه در ميدان تا پاي جان را هم داشته باشيم . هيچ گاه توجيه گر آلودگيها و ناپاكي ها نباشيم و ديده بان صادقي براي رهبر معظم انقلاب و مسئولان صادقي كه نيازمند نگاه تيزبين بسيجي و روحيه شهادت طلب اويند باشيم . مردم را دشمن خود ندانيم حتي اگر توجه مردم بر چهره ما نبود كه توجه مردم به اعمال است و دل مردم با مردمياران حقيقي. كه مردم، مشتاق حقيقتند و حقايق را به مردم بگوييم و مردم ، خود ، آنجا كه بايد ، پا به ميدنا خواهند گذاشت و همچون 24 تير ، چشم فتنه را درخواهند آورد كه فتنه ، هدف قراردادن اصل انتخابات و سلامت آن بود. زندگي را در راه مبارزه با دشمن و تعقيب او قراردهيم و جان و مال را در اين راه بنهيم و از مشكلات زندگي نهراسيم كه خدا ، روزي ده رزمندگان و مجاهدان است و ان تنصروالله ينصركم و يثبت اقدامكم . اين را هميشه گفته ام كه چراغ راه ما براي طي طريق اصول گرايي و عدالت خواهي ، انصاف است و صداقت و ايمان به معاد ، كه اگر اينها را فراموش كنيم ، هدف را عوض مي كنيم و جاده را هم و قطعا معاد را نيز در ديد نخواهيم داشت. بايد مبارزه با "مبارزان برعليه انقلاب اسلامي" را شعار دين و دنياي خود كنيم و بدانيم كه اين جبهه، ‌بدون ما هم پيروز ميدان و فائز است و اين مائيم كه در اين درگيري ، حسيني يا يزيدي بودن خود را روشن مي كنيم . بقول سيد شهداي اهل قلم ، هيچ كس را تا به كربلاي زمان خودش دچارش نكنند از اين دنيا نميبرند و در اين ره آنچنان دشمن را خوب بشناسيم و بصيرت خود را عمق دهيم كه حركتي از حركات دشمن از ديد و تيرما مخفي نماند . بايد بسيجي شهادت طلب جنگ امروز يعني تشكيل جبهه و  ناتوي فرهنگي غرب عليه انقلاب اسلامي باشيم كه رضايت دو دنياي خداوند متعال از ما ، در رضايت ولي امر او نهفته است. انقدر دقيق باشيم كه دربرآورد از دشمن به كوچكترين انحرافي دچار نشويم و محتاج تحليل هاي سطحي وادعاهاي بچه گانه عليه اون نشويم اما در افشاي طرح و عمليات اصلي دشمن و خنثي سازي آن لحظه اي كوتاهي نكنيم . 

6- و در پايان بايد بگويم : قبل از زماني كه بهمن هدايتي ،‌آبپاش پلاستيكي بدست (كه اخيرا بقول دوستان ، خشاب آبش هم خشك شده !) از زير نقاب احمد سيف الاسلام كلاشينكف ديجيتال بيرون بيايد ،‌ صاحب اين وبلاگ ، ناف اين وبلاگ را با نام اصلي خود و با ايده علني خودش در برداشتن علني پرچم اسلام انقلابي و فريادكشي بر سر جبهه كفر در حوزه هاي مختلف خبري و رسانه اي بريده بود و همانطور كه مجيد عزيزي مي تواند به تو شهادت دهد ، فرياد مي زد كه مملكت مال ما است .ما از چه چيزي بايد بترسيم ؟ جالب انكه بهمن هدايتي هم ، تا نقاب سيف الاسلامي اش با دست امثال من در مناظره هاي افشا شده بين خودم  و خودش از صورتش كشيده نشد ، اين نقاب را رها نكرد! پس افشاي آنچه كه افشا شده ، عزيزكم ، جرآت مي خواهد ؟ صداقت و مردي در ميدان رسانه و ميدان خبر ،‌آن جراتي كه است كه بدنبال آن باش تا بيابي. شهامت عدالت طلبي آن شهامتي است كه داشتن آن افتخار است. هرچند حضرتت ؛ شهامت همان افشاگري نام را هم نداشتي و چنان درگير توهم توطئه از سمت خودي انقلاب ،‌ هستي كه ابوذر را ميثم صدا مي كني. خب شايد اينگونه راحتي. پس همانگونه خوش باش.  

7- كامنت داني ات هم بي ظرفيت شده . متن را جا نگرفت. رونوشت را هم نتوانستم برايت بفرستم . خود داني. :)


 
اعتراف يلدايی
ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ دی ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

اعتراف شب یلدایی من بر اساس دعوت خبرنگار در ورد پرس انجام می شود. خوب ، مسلم است که شب یلدای پاسداران با شب یلدای بقیه هم فرق می کند و روشن است که بازی را هم به روش خودم انجام می دهم . 

1-     از اول بچگی علاقه شدیدی به چهارشنبه سوری بازی و فشفشه روشن کردن و آتش روشن کردن داشتیم . خدایی این رویکردهای ضد فرهنگی هم آنزمان وجود نداشت. مادرمان هم که فرزند یک پزشک بود و خانواده ای سوپر سیاسی نبوده اند . اما این وسط ، پدرم هیچ موافقتی با چهارشنبه سوری نداشت. لیکن فقط تنها کاری که می کرد اینکه خودش هیچگاه در این کارها شرکت نمی کرد. هرچند کل این کارها ترکیبی از آتش روشن کردن و کمی خوش گذراندن بود. کارهای منفی این روزها گفتم که آنروزها نبود. اعتراف می کنم که ده سال نیست که به ابعاد خرافی ماجرا پی برده ام. الان من مثل پدرم در مورد این موضوع فکر می کنم . 

 

2-     علاقه دردناک من به الکترونیک ، همیشه کار دستم می داد. یک بار نه و هزار بار. بشکلی که در خانه از بچگی به مهندس ! معروف شده بودم . البته از درب عقب. چون کار تمام ابزار و ادوات الکترونیکی خانه ، چندبار از دست – بوقل مادر- مهندسی های من به مریضخانه کشیده بود ! مادرم می گفت : ابوذر اگر موتور یک ماشین را تعمیر کند موتورشرا زیادی می آورد. چون از بچگی هروقت چیزی را باز می کردم اولین اتفاقی که می افتاد و برو و برگرد نداشت اضافه آوردن مقادیر متنابعی "پیچ" بود. همین بود که مادرم فکر می کرد اولین کامپیوتری که پدرم ( سال 72 ) برایم خرید –یعنی یک سیستم با پردازنده 80286 25 مگاهرتزی (که با یک کریستال شتاب دهنده تا 32 مگاهرتز شتاب می گرفت) ، دقیقا 1024 کیلوبایت RAM ، هارد دیسک 40 مگابایت ( درست خواندید ! 40 مگ ! ) ، کارت تصویر VGA و مانیتور 15" TATUNG ( با اسم ایرانی منیر ! تولید صنایع انفورماتیک صادق نگار ) و بدون درایو CD ( آنموقع اصلا نبود ) و دو فلاپی درایو 5,1/4"  و 3,1/2" - از دست من جان سالم بدر نخواهد برد. 

 

3-     اعتراف می کنم ، درست روز دوم پس از خرید رایانه ، وقتی من و سیستم تنها ماندیدم ، این پیچ گوشتی بود که در دست من در حال بازکردن پیچ های پشت سیستم بود. از بس نمی دانستم چکار دارم می کنم و هول بودم ، پیچ های بیرونی Power sup. را هم باز کردم ! باز کردم ، دیدم ، نفسی کشیدم و بعد از ترس اینکه مبادا خانواده از راه برسند ، فوری بستم . لذتی داشت تماشای بوردهایی که با کابل و اتصالات جالب انگیزناک در هم وارد شده بودند. راستش را بخواهید بیشترین عاملی که مرا به بازکردن کیس کشاند ، این بود که چهارتا بچه هم سن و سال خودم جلوی خودم سیستم را اسمبل کرده بودند و خیلی دوست داشتم بدانم در حقیقت چکار می کردند . چقدر وسوسه شدم که مانیتور را هم باز کنم که خدا را شکر ترس از شوک الکتریکی که پشت مانیتور تذکر داده شده بود مانعم شد. بگذریم که طرح بهینه سازی ترانس High vol مانیتور را هم داشتم.

 

4-     در دوره ء ما ، آدمهای زیادی بودند که فکر می کردند ویروس رایانه ای ماهیت بیولوژیک دارد. می دانم براحتی می شود این ذهنیت را همین امروز هم دامن زد. آنقدر داستانهای وحشتناک و خالی بندی در مرود آسیبهایی که ویروسها به سیستم ها زده اند ( از ترکاندن CRT مانیتورتا سوزاندن بورد پرینتر و سوزاندن هارد و سی پی پو و ... ) بین ماها درجریان بود که نگو . اما من به روشنی از ماجرا مطلع بودم . جالب آنکه دوستی داشتم که زودتر از من دستش در منزل به رایانه رسیده بود ( پدرش یک 8086 داشت ) اما فکر می کرد ویروس رایانه ای موجود زنده است ! اما اعترافم این است که با مادرم سر این موضوع شوخی کردم . یک فلاپی ویروسی داشتم که یک game کوچک  ( احتمالا ترمیناتور یا بودوکن – آقا خدایی کسی نسخه ای از آن برای پلاتفرم های امروزی دارد ؟ - شاید هم فیفا 99 ) رویش بود و برادرم مقداد – آنزمان محمد هنوز نینی دماغو بود و رقیب من مقداد بود. خیلی به بازی گیر می داد. به آشپزخانه رفتم و از ترسش فلاپی را به مادرم دادم و گفتم بی زحمت چون ویروسی است ، یک جای مطمئن قایمش کند تا آنتی ویروس بگیرم و پاکش کنم . مادرم بمن گفت : لی خوب . اما توی یک جعبه تمیز بگذار تا محیط آشپزخانه را آلوده نکند !!!! من را می گی ؟ چشمم برقی زد ! فهمیدم مادرم هم فکر می کنم ویروس رایانه ای ماهیت بیولوزیک دارد . ناگهان به مادرم گفتم : مامان منو نیگا ! تا مادرم مرا نگاه کرد شروع کردم به لیس زد فلاپی ! مادرم جیغ زد : از آشپزخانه ء من برو بیرون بچه کثیف ! و من هم با خنده بیرون دویدم ! والا دمپایی توی کمرم می خورد ! 

 

5-     مادرم فکر می کرد رایانه باید خودش اتوماتیک برنامه داشته باشه و بدون آنکه لازم باشد کسی به آن برنامه ای بدهد می توان با آن کار کرد ، برنامه نوشت و در صورت لزوم بازی کرد ! مادرم دیپلم ادبیات زمان جناب پهلوی ها است و برای همین زیاد با رایانه آشنا نبود. هرچند دایی مان اولین کسی بود که در فامیل سیستم خرید. او یک سیستم 80286 NEC  16 مگاهرتزی ( مقایسه کنید با این سه گیگاهرتزی های امروز ! ) داشت که الحق سیستم ماهی بود. فکر کنم هنوز آن را دارد. خدایی حاضرم آن را از او بخرم اگر خرابش نکرده باشد. چون original و وارداتی بود. بگذریم . وقتی رایانه را برای اولین بار با پدرم از شرکت به خانه آوردیم ، برادرها و خواهر ها ( بزرگترینشان کلاس پنجم ابتدایی بود ) گیرد داده بودند که بازی می خواهند و من هم هی می گفتم که الان چیزی ندارد. مادرم گفت : خاک برسرت ! هی گفتی کامیپوتر کامپیوتر ، حالا که داری هیچ کاری باهاش نمی تونی بکنی ؟ و من هم غیرتی شدم و شروع کردم در هارد سیستم برایشان فولدر به نامشان درست می کردم و با چند فاید batch - (*.BAT) کاری می کردم که اسمشان را با حروف درشت روی مانیتور ببینند و کلی خوشبحالشان شده بود . بعد هم که چون سیستم عاملم IBM-DOS 5  اصل بود ، درون فولدر آن ، بازیهای گوریلا و نیبلز ( بازی گوریل و مار ) را گیر آوردم و در qbasic برایشان اجرا کردم . حالا دیگر جلوی مادر سربلند شده بودم . 

خانم ما خفن گیر داده که با سیستم کار دارد و داد و بیداد راه انداخته که باید برای سه شنبه present  درسی اش کامل شود ، والا خدایی تا شب می توانستم خاطره ها و گاف های رایانه ای ام را بنویسم . یک دریایش همین الان تو سرم هست ! :) 

حالا من این ها را دعوت می کنم که خاطرات یلدایی شان را بنویسند:  

1-       رضا (حجره دات نت )

2-       مهدی بوترابی

3-       محمد علی ابطحی

4-       رجب علی خان مزروعی 

5-       حنیف مزروعی  

 

پی نوشت  : 

به انتخاب خودم ایمان آوردم ! از میان ۵ نفری که انتخاب کرده ام ،‌چند نفر قبلا دعوت شده اند و اعلام وصول هم کرده اند. یک نفر جرات نداشته که چیزی بگوید چون هرچه می خواسته و می توانسته بگوید ، قبلا گفته و آنچه که نگفته را هرگز نخواهد گفت. به هیچ کس . مگر آنکه خودمان - بقول شمالی ها - جک بشویم و دربیاریم ... می دانید که خیلی هایش را در آورده ایم . یلدایش را خودمان قبلا برایش گرفته ایم ! :) یکی دو نفر هم بازی را انجام داده اند . مانند حنیف مزروعی. مانده بابایش ، بهمراه قلمبه ء وبلاگ نویسان ، حجره دات نت و ... . خودتان بهشان بگویید که دعوتند.


 
تنزل روزافزون جایگاه مجمع تشخیص مصلحت نظام در حد یک پاتوق سیاسی
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ دی ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

یکی از ضروری ترین اصول در تعامل میان عناصر، فعالان و نخبگان سیاسی، ضرورت رعایت حدود و خطوط قرمز نظام اسلامی و حفظ حرمت، شأن و جایگاه نهادها و ارکان جمهوری اسلامی ایران در کشاکش رقابتهای سیاسی است. این ضرورت از یکسو بر دوش منتقدان و جریانات ناقد مدیریتهای حاکم بر این نهادها و از سویی بشکلی سنگین تر، بر دوش متولیان اداره این نهادها، گذارده شده است.  

متاسفانه در دوران معاصر و خصوصا پس از انتخابات نهم ریاست جمهوری، شاهد نادیده گرفته شدن اصول مختلف اخلاق سیاسی و بایدها و نبایدهای رقابتها و فعالیتهای رسانه ای و شکل گرفتن رفتارهای عجیب و نامانوس مختلفی بوده ایم که از جمله آن می توان به نادیده گرفته شدن اصل مذکور اشاره نمود.  

این رفتار اشتباه، از هر دو سوی مرتکبانی دارد. از یکسو متولیان نهادها و ارکان مختلف، شئون حاکمیتی خود را به دست فراموشی سپرده و گاه در قد و قواره اعضای یک تشکل کوچک و خرد سیاسی ظاهر شده، مجموعه تحت اشراف خود را در اندازه یک حزب کوچک افراطی پر سروصدای جویای نام تنزل می دهند و به رقابت با دیگر نهادها و عناصر سیاسی از درون مجموعه تحت اشراف، با کمک امکانات مختلف و رانتهای حاشیه امن ساز، سیاسی و اطلاعاتی پرداخته و از سوی دیگر گاه منتقدان و فعالان رقیب نهادها و ارکان و قوای نظام نیز با فراتر رفتن از مرز صداقت و همچنین انتقاد برای پیشرفت با فراموش کردن جایگاه نهاد مورد نقد ، او را در حد یک رقیب سیاسی هم شان و طراز با ابزارهای زشت ماکیاولیستی مورد حملات بدور از انصاف و حق طلبی خود قرار می دهند که متاسفانه هر دو طیف افراطگر مذکور ، در رفتار خود، مجموعه های اصولگرای متمایل به دولت نهم را مورد حمله قرار داده اند.  

چندی پیش در پی عملکرد غیرقابل توجیه عناصر تشکیل دهنده بخشهای تبلیغات ورسانه ای مجمع تشخیص مصلحت نظام، چندتن از وبلاگ نویسان دست به انتقاداتی بسیار تند نسبت به دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام - آقای محسن رضایی- زدند. سبک ادبیات و شدت حمله این وبلاگ نویسان، با وجود اطلاع از نیات پاک و اهدف اصولگرایانه و محورهای کلی سالم و صحیح مطالب ایشان، به شکلی بود که انتقاداتی را از درون جریان وبلاگ نویسی اصولگرا متوجه آنها نمود. هرچند بخش اعظمی از مطالب مد نظر این وبلاگ نویسان ماهیتاًصحیح می نمود لیکن بایستی در کاربرد الفاظ وتعابیر و همچنین طرح ادعاها دقت شود تا اولا : هیچ ادعایی تا قبل از فراهم آمدن ادله ثبوتی محکم و غیرقابل انکار مطرح نشده و دوما : ادبیات بکار گرفته شده در مسیر نقد نبایستی موجب وارد شدن کوچکترین خدشه ای به جایگاه و موقعیت تحت مسئولیت فرد مورد نقد گردد.  

بسیاری از وبلاگ نویسان همسو، از جمله نگارنده، طی گفتگویی کوتاه در وبلاگ این عزیزان، زاویه هایی را برای ایشان روشن و ایشان نیز نسبت به اصلاح برخی از این زوایا خصوصا در بعد ادبیات بکار رفته و سطح ادعاها، در نوبتهای بعدی، اقدام کردند. لیکن متاسفانه اتفاقی دیگر، فضای جامعه خبری کشور را بشدت تحت تاثیر خود قرار داد. اتفاقی که دیگر این بار نه تنها جبران و کنترل اثرات و تبعات احتمالی آن در اختیار وبلاگ نویسان و اعضای جامعه خبری اصولگرای کشور نیست، بلکه نشان از صحت برخی از ادعاهای منتقدان سرسخت مدیران و مسئولان عالی مجمع تشخیص مصلحت نظام داشت.  

خبرها از انتشار نامه ای منسوب به دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام خطاب به اصولگرایان حکایت داشت که در صورت صحت این انتساب، مسائل و نگرانی های بزرگی را مطرح و منجر به بروز اختلافاتی میان اعضای جامعه بزرگ اصولگرایی کشور خواهد شد . بهتر است مجمع تشخیص مصلحت نظام و خصوصا دبیرخانه این مجمع در صورتیکه این نامه مجعول بوده و ارتباطی با مدیران و مسئولان آنها نهاد محترم ندارد در تکذیب و رد این مکاتبات آلوده حداکثر سرعت را به خرج دهند.  

آقای محسن رضایی طی نامه ای سراسر مغالطه و مبتنی بر رشته ای تحلیل های بدون سند و اعتبار به طرح ادعاهایي پرداخته است که متاسفانه تلاش تمامی عناصر جریان اصولگرایی برای ایجاد فضای تفاهم و همدلی و کاهش تنش ها و افزایش دوستی ها وهمکاری ها را با چالشهای جدی روبرو خواهد ساخت. ساختار و محتوای نامه مذکور به حدی آشفته، فاقد نظم و ارتباط منطقی بوده و به شکلی نامناسب و دور از شان و جایگاه دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام تنظیم شده است که نگارنده، ضرورت بازشماری برخی نتایج بسیار نگران کننده قابل استخراج از درون آن را ضروری می بیند. این در حالی است که تا به حال حداقل نقدهایی جدی در خصوص ایشان و وضعیت جایگاه تحت اشراف وی فراهم گشته بود که نظر به ضرورت های مطرح در صدر این سطور از انتشار آن خودداری شده بود.  

این بار نیز نگارنده، از اینکه بنا بر مصلحت نظام اسلامی در نصیحت و امر به معروف به قصد تذکر، روشنگری و جلوگیری از تکرار این موارد ناگوار ناچار به نقد و بازگشایی برخی ناگفته ها شده است، خرسند نمی باشم. لیکن برای اینحانب روشن نیست آیا مرتکبین نیز اینگونه رضای خدا و مصلحت نظام را محور کردار و گفتار خود قرار خواهند داد یا همچنان که سوابق متعدد دور و نزدیک ایشان (مانند ماجرای نامه حضرت امام –ره- در خصوص پایان دفاع و قبول قطعنامه ) گواه است ، آنچه که مصلحت آن در دستگاه استدلالی آقایان ، از مصلحت نظام، انقلاب و اسلام نیز پیشی می گیرد، مصلحت شخص و باند و قبیله –و نه حتی حزب و گروه– است ؟  

از منظر نگارنده، نامه آقای محسن رضایی حاوی نکاتی اساسی که گوشه هایی از مباحث نگران کننده آن به این شرح به ذهن متبادر می گردد :

دبیر محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام، بنا بر دلائل نامشخص، چنان جایگاه تئوریک و دکترینال در جریان اصولگرایی برای خود قائل بوده است که متاسفانه این بار در نقش تئوریسین جریان اصولگرایی ظاهر شده و تلاش دارد برای کل طیفی که ادعای وابستگی به آن را دارد، بیانیه، تز و آنالیز حزبی صادر نماید. شاید ایشان در پس نگاه خود، تصور جایگاهی همانند سعید حجاریان را برای خود نموده است که باید عدم وجود هرگونه شباهتی بین ایشان و نامبرده را متذکر گردیم. هرچند اعمال آقای حجاریان و آقای رضایی، گاها در حوزه گاف به اشتراک می رسد که می توان گافهای سیاسی آقای رضایی را در بازتاب و گافهای سیاسی آقای حجاریان را در مطبوعات متعدد تحت اشراف ایشان –برای نمونه صبح امروز– رصد نمود.  

اولین المان و عنصر منفی برحسته ای که حوالی متن نامه مذکور به ذهن می رسد، همزمانی انتشار این نامه با انتشار عمومی قطعنامه بی رنگ و بو و خاصیت شورای امنیت سازمان ملل متحد است. محتوای نامه و زمان و شکل انتشار آن، متاسفانه این ذهنیت را ایجاد می کند که شباهت بسیاری بین وضعیت امروز آقای محسن رضایی و طیف خاصی از مسئولان عالی کشور و وضعیت ایشان و سایر مسئولان تصمیم ساز در موضوع قطعنامه 598 سازمان ملل متحد وجود دارد. آنچه که ابتدائاً نگارنده از لابلای سطور نامه آقای رضایی احساس می کند، نوعی ترس و خودباختگی و دستپاچگی شدید منجر به سردرگمی سیاسی و عدم تمرکز است که مقدمات و موجبات نگارش مکاتبه مذکور را فراهم کرده است. تهدیدات پوچ اقتصادی دشمن به حدی بر اعصاب دبیر محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام سایه افکنده که ایشان در این نامه، این قطعنامه را با لفظ جنگ اقتصادی تحمیلی– در قیاس با دفاع مقدس و جنگ نظامی تحمیلی مورد اشاره قرار داده است.با این موضوع می توانیم به درکی اجمالی در خصوص برخی جزئیات قبول قطعنامه، خصوصا پس از هدف قرار گرفتن هواپیمای مسافربری ایرانی توسط این طیف از مسئولان برسیم! بدنیست این دوستان، پاسخی قانع کننده جهت دورکردن ذهن ها از این شائبه قوی و نگران کننده ارائه کنند. چون قرار گرفتن چنین عناصری در چنان جایگاههای مسئولیتی و تکرار این خطاهای استراتژیک، نتیجه ای جز ارسال کدها و پالسهای غلط به خارج از مرزها و فراهم کردن زمینه های به خطا افتادن دشمنان در تحلیل وضعیت اقتدار و توان ملی جمهوري اسلامي و دست زدن آنان به حماقتی ديگر ببار نخواهد آورد!

توجه به ادعاهای مطرح شده در متن نامه، نگرانیها در خصوص موارد فوق الذکر را تقویت می کند. آقای رضایی، به شکل ضمنی ادعا کرده است که تصویب قطعنامه مذکور نتیجه ماجراجویی های بین المللی به دور از منطق کارشناسی بوده است! چقدر این تفکر از نگاه رسمی سیاسی و بین المللی نظام که توسط عالی ترین سطح راهبری سیاسی نظام یعنی رهبری تئوریزه می گردد فاصله دارد؟ 

متاسفانه شاید فاصلهء جغرافیایی مجمع تشخیص مصلحت نظام از بیت رهبری، موجب عدم تراوش نگاه رهبری به ارکان این تشکیلات شده است. صاحبان این تز معتقدند، اولا : می توان با رفتاری -به زعم اقای رضایی- معتدل!، انتظار رفتاری عاقلانه و غیرخصمانه و غیر تمامیت خواهانه از غرب داشت و با این حساب تمام تقصیر اقدامات خصمانه غرب، خصوصا در خصوص قطعنامه حاضر، نه بر دوش حماقت ذاتی سران سیاسی غرب وعدم درک درست آنان از جامعه ایرانی اسلامی، بلکه بر دوش دولت و سکانداران سیاست خارجی اوست! این درحالی است که رهبری بارها و بارها به مناسبت های مختلف در محافل مختلف به همه دست اندرکاران تذکر داده اند که سطح مطالبات بیگانگان از ملت ایران، مشخص نبوده و اصولا حد یقفی برای آن نمی توان تصور کرد. لیکن با پیشرفت اراده های ملی، اراده های متجاوز به عقب رانده می شوند. برای هر کسی که ذره ای در مسیر پیچ و خم های سیاسی این کشور قرار داشته باشد، روشن است که صاحبان این دیدگاه و تز بهتر از هر فرد دیگری، از عدم تناسب این نگاه و زاویه دید با زاوایای دید و خط مشی رهبری نظام اگاهند. 

یکی دیگر از نقاط سیاه برجسته در میان خطاها و "گاف های استراتژیک" رخ داده در لابلای سطور این مکاتبه، دامن زدن به اختلافات ذائقه ای و سلیقه ای میان طیف های مختلف جامعه بزرگ اصولگرایی است. این درحالیست که تمام طیف های منطقی اصولگرا از هر طیف و گروه، با صراحت تاکید می کنند که نه تنها طرفداران دولت بخشی از بدنه جریان اصولگرایی هستند، بلکه اصولگرایان همگی طرفدار و حامی دولتند و این انتخابات برای دولت شکستی در پی نداشته و پیروز میدان مردم بوده اند و کار به جایی کشیده است که اصلاح طلبان نیز از ترس جاماندن از قافله، مدعی حمایت از دولت نهم شده اند !  

محسن رضایی به صراحت دم از پیروزی دسته ای تحت برچسب "اصولگرایان منهای دولت" در انتخابات شورای شهر می زند! این نشان می دهد که وی به صراحت، روی این ادعا که حملات وی به دولت، اولاً انتقاداتی مشفقانه و خیرخواهانه بوده، مطبوعات و رسانه های متاثر از ایشان و طیف متبوع نیز، چون تصور هم طیفی و هم جریانی می کنند، احساس مسئولیت کرده و انتقاد (بخوانید تخریب و شایعه سازی!) می کنند را، رد نموده و با شفافیت هرچه تمامتر، خود و اطرافیان خود را مستقل و جدا و بلکه در تقابل با احمدی نژاد تعریف می کند. 

با این حساب، نگارنده جداً به این احتمال که آقای محسن رضایی و بازوی رسانه ای ایشان، در تلاش برای ایجاد اختلاف بین اصولگرایان هستند با چشمانی نگران تر خواهم نگریست. توجه کنید که عمده جریانسازی ها علیه دولت نیز ابتدا از اکاذیب این سایت آغاز می شود. بد نیست در این ارتباط این نامه را هم بخوانید: نقدی درون گفتمانی ! نامه ای برای اصولگرایان . 

جناب رضایی در این نامه، رسماً دولت احمدی نژاد را به عناوینی متهم می کند که رهبر معظم انقلاب، قدرتمندانه با میدان آمده و آنها را رد کردند که از جمله آن ها، می توان به اتهام عوام گرایی و عدم برخورداری از عقبه کارشناسی و ارتباط با نخبگان اشاره نمود. می دانیم که رهبر معظم انقلاب این سرخطهای تبلیغاتی و جنگ روانی را در ادبیات شفاف خود "شایعه" معرفی، آن را ساخته و پرداخته مخالفان مخالف دولت اعلام کردند و از دانشجویان و جوانان نیز خواستند تا تحت تاثیر این شایعات قرار نگیرند! 

تمامی این نکات درحالی مطرح می شود که در نامه مذکور، عضو اسبق تشکیلات مرکزی سازمان منحله مجاهدین انقلاب، از ارائه کوچکترین نمونه ای برای مستندسازی مدعیات خود ناتوان بوده است!  

شاید ایشان کم بودن وقت و نگنجیدن در حوصله مکاتبه را بعنوان دلیل این خلاء، مطرح کنند! اما باید گفت دست تهی آقای رضایی از حتی یک مصداق واقعی برای شکل دهی به انتقادی حق طلبانه یکی دیگر از چیزهایی است که از سراپای مکاتبه مذکور روشن است. محسن رضایی در نامه خود حتی به یک مورد از "اقدامات ماجراجویانه" ای که در حوزه سیاست خارجی "هرچه سریعتر باید جلوی آن گرفته شود" اشاره نکرده و علت منفی بودن آن اعمال را نیز طبیعتا روشن نکرده است. 

معلوم نیست آیا دوستانی که باقی ماندن ایشان در مجمع را دلیل تایید کامل سرتاپای دستگاه فکری او توسط رهبری تلقی می کنند، در مقابل این استدلال -البته جدلی- که مدعی است با این ترتیب، امتداد یافتن و عدم توقف اجرای سیاستهای کلان خارجی فعلی هم، نشان ضرب مهر تایید مطلق رهبری بر این سیاستها است، چه خواهند گفت! هرچند نیازی به طرح این دست استدلالات نیست و انبوهی از انطباقات میان رفتار دولت در حوزه سیاست خارجی با تز، اندیشه و آرمان رهبری و نظام اسلامی وجود دارد . این گونه خرج تراشی ها رفتار تهیدستانی است که حتی نمی توانند همین خرج را نیز بجا و بموقع صورت داده، حتی در مقابل ردیه های خرج خود نیز کاری جز سکوت بلد نیستند! 

دبیر محترم مجمع تشخیص مصلحت، در مکاتبه مذکور، به صراحت دکتر احمدی نژاد را با آقای خاتمی و جناب هاشمی مقایسه می کند! درحالی که روشن نیست اصولاً چه تفاوتی میان تیم اقتصادی، سیاسی، امنیتی و اجتماعی آقایان خاتمی و هاشمی هست و حتی خروجی های عملکرد کدام یک، دیگری را رد می کند که ایشان، انتخاب خاتمی را مایه تعجب هاشمی معرفی کرده و خاتمی را جریانی در تقابل با هاشمی ارزیابی نموده اند! آیا غلط بودن این تحلیل بر کسی پوشیده است؟ جالبتر آنکه معلوم نیست چه شباهتی میان ایشان با دکتر احمدی نژاد یا سبک نگاه مردم به ایشان مشاهده می گردد؟ اذهان ناظران آگاه سیاسی مملو از صحنه های روزگاری است که در آن چه امکاناتی، از کجا و توسط چه کسانی خرج شد تا عناصر شاخص و آوانگارد یک جریان تندروی سکولار لیبرال، برای امتداد یک خط جریان خجالتی –اما استراتژیست!- لیبرال دموکرات رای بیاورد!  

آقای محسن رضایی در متن خود، مکرراً بر دور شدن دولت از نخبگان پافشاری کرده است. معلوم نیست ایشان با چه ملاک و معیاری انسانها را به دو دسته نخبه و عوام تقسیم کرده، اصولا از نگاه ایشان نخبه کیست وعوام کیست؟ اگر در سیستم مدرک گرای کشور ما، مدرک تحصیلی ملاک است که باید گفت دولت نهم از بالاترین و معتبرترین سطوح تحصیلات عالیه و تکمیلی در میان احزاب مختلف کشور برخوردار است و الحمد لله از تعداد کمتری از فارغ التحصیلان (!!) موسسه جعلی هاوایی در مقایسه با طیف ها، جریانها و نهادهای در اختیار دیگر طیف های سیاسی برخوردار است! احمدی نژاد تک تک مدارک خود را با صرف زمان و انرژی، در دانشگاههای رسمی سیویل کشور و با بهره مندی از صفر درصد رانت، بدست آورده و جزو استادان و نخبگان دانشگاهی رشته خود و از مدرسان رشته تخصصی خود در دانشگاه است. اما آیا حتی آقای دکتر محسن رضایی می توانند مسئولیت یک جلسه یک و نیم ساعته استراتژی دفاعی برای دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد را تقبل کنند؟ بهتر است از تدریس برای مقطع دکترا بگذریم! فراموش نکرده ایم جمله مقام معظم رهبری را که می فرمود (نقل به مضمون) هرکس مردم را عوام بداند خودش عوام است. روشن است که منظور آقای رضایی از نخبه گان! خود ایشان و اقلیتی است که نظرات و نگاه آنها صرفاً در اداره امور کشور دخالت داده نشده است. البته این بدان معنا نیست که کسی از نگاه و طرز فکر ایشان با خبر نیست و یا نمی خواهد در جریان قرار بگیرد، بلکه می توان به صراحت گفت یکی از بهترین ابزارهای مطلع شدن از ایده های چنین نخبگان روشنفکری! همین نامه پراکنی های اینترنتی در سایتهای وابسته است!

همانطور که جناب کروبی در جلسه ای با دوستان و مؤتلفین محترم اصلاحاتچی، به صراحت تاکید می کند که هیچ فتحی برای ایشان رخ نداده و باید واقع بین بود، باید به آقای رضایی نیز هشدار داد که مواظب باشند در درک پیام مورد ادعای خویش افراط نکنند به شکلی که نیاز باشد ملت پيامی نیز به ایشان بدهد! چه کسی پیام های مورد ادعای آقای رضایی را می تواند از متن حرکت مردم بیرون بکشد؟ جای تاسف بسیار دارد که حتی خود ایشان نیز برای مدعیات رنگارنگ خود حتی یک خط استدلال ارائه نکرده است!  

در پایان اشاره ای مجدد، به فرمان و تاکید جدی رهبر حكيم انقلاب بر عدم پرداختن به نقد فزاینده دولت در فضای عمومی مطبوعاتی و اجتماعی و تلخ نکردن کام شیرین مردم و عدم انتشار عمومی گله گزاری ها وانتقال آنها به خود دولت یا رهبر انقلاب ضروری است . 

با وجود اینکه هنوز مدت زمان زیادی از سخنان رهبری در میان مسئولان و کارگزاران نظام اسلامی نمی گذرد، سخنان ایشان در خصوص دولت نهم، در عملکرد حضرات، در محمل هایی همچون محمل اصولگرایی و نقد مشفقانه!! به بوته فراموشی سپرده شده است. احتمالا آقای رضایی ادعا خواهد کرد که نامه خطاب به دولت نبود بلکه خطاب به اصولگرایان نگاشته شده یا اینکه محرمانه بوده و توسط عناصر خودسر! افشا شده است! 

مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان و نمایندگان تشکلهای دانشجویی 25/7/85 : ... گويا اين‏گونه تصور ميشود كه عقبه‏ى كارشناسى دولت نهم، عقبه‏ى ضعيفى است يا اصلاً چنين عقبه‏اى وجود ندارد! من كه هر روز حدود شايد شانزده، هفده تا روزنامه را با گرايشهاى مختلف از جريانهاى مختلف كشور مرور ميكنم و مى‏بينم، اين، عيناً يكى از همان نقاطى است كه جريانهاى مخالف با اين دولت مورد تأكيدشان است. ما تصور ميكرديم كه اين‏گونه اظهارات و شايعه‏پراكنيها خيلى تأثير ندارد، اما حالا مى‏بينيم نه، بى‏تأثير هم نبوده است! يعنى شما كه دانشجو و جزو قشر زبده و نخبه هستيد، واقعاً تصور ميكنيد كه دولت، عقبه‏ى كارشناسى ندارد! نميشود چنين قضاوتى بكنيد، اين‏طور نيست. يا مثلاً در اظهارات شما بود كه: تغييراتى كه در دولت انجام ميگيرد، تا آن اعماق بدنه‏ى اجرايى، تغيير ايجاد ميشود! اين‏گونه نيست. خوب، دولتهاى متعدد و پى‏درپى‏اى با من سروكار داشته‏اند و من با آنها كار كرده‏ام؛ نوع كارشان، نوع تحركشان، نوع اقدامهايشان و تعويضهايشان را ديده‏ام؛ اين ايرادى كه تقريباً يكى از سرلوحه‏هاى مخالفان - حالا مخالفان مذاقى، سياسى و هر چه هست - با اين دولت هست و مطرح ميكنند، من به هيچ‏وجه تأييد نميكنم؛ اين‏طورى نيست. البته تغيير و تبديلهايى در همه‏ى دولتها شده است؛ در بعضى دولتها بيشتر و در بعضى كمتر. و اين دولت نهم، جزو آن بيشترها نيست. از اين تغييرات وسيعتر و عميق‏تر فراوان داشتيم . اين شايعات روزنامه‏اى و اينها را خيلى ترتيب اثر ندهيد... 

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى‏ : ...يك توصيه، همين مسئله‏ى اختلاف است. مسئولان، سياستمدارها، مديران گوناگون و بخشهاى مختلف - در دولت، در مجلس، در بخشهاى تبليغاتى، در بخشهاى قضايى و گروههاى گوناگون - مراقب باشند؛ زيرا اختلاف، به كشور لطمه مي زند . ما خوشبختانه در طول اين سالهاى متمادى در مقابل پتك هاى شكاف‏درست‏كن ايستادگى و مقاومت كرديم. به قصد ايجاد شكاف در اين سد، پتكهاى سختى وارد آوردند؛ اما نظام مقاومت كرد. در همه‏ى دورانها از اوايل انقلاب تا امروز، تشتّت، گفتگو و بگومگو بوده، چه در دوران حيات مبارك امام (رضوان‏اللَّه‏عليه)، چه بعد از او تا امروز؛ ليكن يك كمربندِ اعتقادى و ايمانىِ محكمى هميشه مانع شده از اينكه طرفين از دو طرف بيفتند و سقوط كنند. اگر كسانى هم به صورت نادر و تك‏تك از اين قاعده‏ى كلى استثناء شدند، آنها در واقع به خودشان ضربه و لگد زدند و نتوانستند يكپارچگى نظام را از بين ببرند. يك وقتى حتّى سياست رسمىِ دشمنان شد؛ گفتند بايستى ما در سطوح بالاى نظام شكاف ايجاد كنيم؛ نشد و نتوانستند. البته خيلى هم فشار آوردند؛ ولى مسئولان به توفيق و كمك الهى مقاومت كردند. حالا هم همين تلاشها را دارند ميكنند. البته امروز بحمداللَّه يكپارچگى‏اى كه در مجموعه‏ى نظام مشاهده ميشود، از هميشه بهتر و بيشتر است. اتحاد و ائتلاف و الفت قلبى عميق‏تر از هميشه است؛ ليكن اين توصيه‏ى من، باز يك توصيه‏ى لازمى است؛ مراقب باشيد! دشمن بيدار است و سعى در ايجاد اختلاف و شكاف ميكند. اين، يكى از چيزهايى است كه به نظر ما، همه بايد مراقب باشند. حالا اختلاف سليقه البته هست، حتّى اختلاف ذهن و فكر و مبانى مختلف هم در برخى جاها هست؛ اينها اشكالى ندارد. در زمينه‏هاى اقتصادى ممكن است اختلاف‏نظر باشد، در زمينه‏هاى سياسى هم ممكن است اختلاف‏نظر باشد؛ ما اينها را نكوهش نميكنيم؛ اختلاف‏نظر باشد؛ اما اين اختلاف‏نظر به شقاق، نفاق، دست‏به‏گريبان شدن، يكديگر را بر زمين زدن، نبايد برسد. در مقابل دشمن، همه بايد متحد و متفق باشند. آنجايى كه نظام با كليتِ خود يك حرفى ميزند، همه بايد پشت سر آن حرف بايستند؛ ولو در ده مورد ديگر هم با هم اختلاف داشته باشند. اين چيزى بوده كه تا امروز بحمداللَّه وجود داشته و بعد از اين هم بايد باشد...  

 يك نكته‏ى ديگر اينكه، همه بايد دستگاههاى اجرايى را تقويت كنند؛ يعنى دستگاههايى كه وسط ميدانند: قواى سه‏گانه و در درجه‏ى اول قوه‏ى مجريه و دولت - كه بيشترين بار اجرائيات كشور بر دوش اوست و مسئوليتش از همه سنگينتر است - همه بايد مراقبت كنند.كمك به دولت، كمك به كشور است؛ از هر جناحى ميخواهد باشد. همه‏تان يادتان هست، ديديد كه دولتهاى مختلف از زمانى كه بنده اين مسئوليت را داشتم، مورد حمايت من بودند. اين معنايش اين نبوده كه من با سياستهاى آن دولتها در همه جا موافق هستم، نه؛ تصريح هم ميكردم و ميگفتم كه با بعضى از سياستهايشان در زمينه‏هاى مختلف موافق نيستم؛ اما كليت دولتها را من هميشه حمايت كرده‏ام. مواظب باشيد دولت به خاطر اختلاف نظر، اختلاف سليقه، اختلاف مذاق و اختلاف جناح مورد تضعيف قرار نگيرد. دولت را بايد نگه داشت. همه بايد رئيس‏جمهور را مورد تكريم قرار بدهند و اين را همه يك اصل بدانند. اينكه افرادى بيايند و سعيشان اين باشد كه دولت را ناكارآمد جلوه بدهند، اين خدمت به كشور نيست. اگر عقيده‏شان هم اين است، اين عقيده را بايست به يك نحوى به گوش خود مسئولان دولتى يا مسئولانى كه ميتوانند اثرگذار باشند، برسانند؛ اما تبليغِ ناكارآمدى دولت را در بين مردم كردن، آن هم غيرمنصفانه، صحيح نيست. اگر واقعيت هم ميداشت، نبايد به شكل تبليغاتى و داد زدنِ بر سر كوچه و بازار ظاهر ميشد؛ چه برسد به آنجايى كه واقعيت هم ندارد و غيرمنصفانه است. دولت با جديت و تلاش خوب، كارِ پرحجم و متكى به محاسبه انجام ميدهد، حالا گيرم كه در فلان مسئله‏ى اقتصادى ممكن است نظرى داشته باشد كه با نظر فلان كارشناس يكسان نباشد؛ خوب نباشد؛ اين، از اهميت و ارزش كار دولت نميكاهد. امروز همه دارند مى‏بينند؛ ما هم داريم مى‏بينيم و ديگران هم شاهدند كه حجم كار متراكمى كه دولت انجام ميدهد، انصافاً درخورِ تحسين و ستايش است؛ كارِ خيلى خوبى است. انتقادهاى غيرمنصفانه نشود. برخورد با دستگاههاى ديگر هم بايد همين‏طور باشد. مجلس مركز تصميم‏گيرى درباره‏ى برنامه‏هاى اساسى و همه‏جانبه‏ى كشور است و مجلس هم نبايد تضعيف شود. قوه‏ى قضاييه هم نبايد تضعيف شود. انتقاد كردنِ صحيح و عاقلانه، غير از حرف زدن به شكلى است كه يك دستگاه را ناكارآمد نشان بدهند و ناموفق جلوه بدهند؛ چه حق باشد، چه ناحق، غلط است.  

در درجه‏ى اول، همه بايد به دولت و به دستگاههاى ديگر كمك كنند. از همديگر گله‏گزاريهاى افراطى نكنند. بنده چون در معرض مراجعه‏ام - حالا به صورت خصوصى به من، هيچ اشكالى ندارد - اشخاص و مسئولانى ميآيند و اين از آن، آن از اين، گله‏هايى دارند، شكوِه‏هايى دارند؛ گاهى بجا، گاهى نابجا، ايرادى ندارد؛ به ما بگويند خوب است؛ اما اين گله‏گزاريها نبايستى در سفره‏ى مردم گذاشته شود. مردم چه تقصيرى كرده‏اند؟!  

جلوِ مردم دست به يقه شدن و با هم يك و دو كردن، مردم را دل‏شكسته ميكند. چرا ما بايد مردم را دل‏شكسته كنيم؟ مردمِ به اين خوبى؛ مردمى كه اين‏طور پشتوانه‏ى نظامند؛ مردمى كه بزرگترين قدرت را به اين نظام مقدس دادند كه بتواند در سخت‏ترين ميدانها مثل كوه بايستد. اين را مردم كردند؛ ما كه از خودمان چيزى نداشتيم. مردم را نبايستى دل‏شكسته كرد.  

بيانات مقام معظم رهبری در دیدار با مردم گرمسار 21/8/85 : امروز يكپارچگى و همدلى در مديريت كشور، يك نعمت بزرگى است. مردم، دلهايشان به هم نزديك است و اتحاد بين مردم و دولت هم خوب است. البته تبليغاتى انجام مى‏گيرد. چندى پيش رئيس جمهور محترم از مطبوعات گله كرد كه بدگويى مى‏كنند، بددهنى مى‏كنند، لجن‏پراكنى مى‏كنند؛ و بعضى از مطبوعات اعتراض كردند. من معمولاً مطبوعات را مى‏بينم؛ من حق را به رئيس جمهور دادم. من معتقدم - نمى‏گويم همه‏ى مطبوعات - بعضى از مطبوعات نه اينكه انتقاد مى‏كنند - انتقاد ايرادى ندارد - بى‏انصافى مى‏كنند؛ از روشهاى تبليغاتى و رايج دنيا استفاده مى‏كند تا آن كارى را كه در دولت به نفع مردم انجام گرفته، زير سؤال ببرند يا ناديده بينگارند، و اگر عيبى هست - ولو كوچك هم باشد - آن عيب را بزرگ كنند. اين را انسان در بسيارى از مطبوعات مى‏بيند. ايرادى ندارد. اين هست، اما ملت ما آگاه و هوشيارند.

من از سالها قبل هشدار دادم و براى مردم نقشى را كه دستهاى بيگانه در مديريت فرهنگى كشور و رسانه‏ها و تبليغات كشور به كار مى‏گيرند، تبيين كردم. بعضيها انكار كردند؛ اما بالاخره همه تصديق كردند. دشمنان ما بيكار ننشسته‏اند: از مطبوعات استفاده مى‏كنند، از تبليغات استفاده مى‏كنند و از روشهاى گوناگون تبليغى استفاده مى‏كنند تا آن ارزشهايى را كه ملت به آنها پايبند است و آنها از آن ارزشها خوششان نمى‏آيد، در چشم مردم بشكنند. تلاششان را مى‏كنند. ما هم در عمل نشان داديم كه مطبوعات آزادند؛ اين عملكردهايى كه از نظر ما بسيار منفى است، وجود دارد؛ اما مطبوعات آزادانه دارند همان كارها را مى‏كنند. اين، خود رد عملىِ كسانى است كه معتقدند آزادى بيان نيست؛ نخير، آزادى بيان، نشانه‏اش همين مطبوعاتى است كه عليه دولت، عليه نظام و عليه سياستهاى كلى، آزادانه هر چه مى‏خواهند مى‏نويسند؛ كسى هم متعرض آنها نمى‏شود. البته مردم هم به اينها خيلى اعتنايى نمى‏كنند. اين، فضل الهى است.  

امید نگارنده آن است، با تلاشهایی در جهت جبران اقدامات آسیب زا و خلاف مصالح ملی مذکور شکل گرفته، لااقل از افت بیشتر و تنزل درجه روزافزون جایگاههای مهمی همچون دبيرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام در حد دفتر یک تشکل سیاسی ماجراجو، احساساتی و کم تجربه، جلوگیری گردد.


 
فغان آبپاش پلاستيکی و آفتاب از دست حسين شريعتمداری !
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ دی ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بنقل از کیهان :

انتشار خبر ديدار مدير مسئول روزنامه كيهان و «جفري آدامز» سفير انگلستان در ايران كه صبح سه شنبه در مؤسسه كيهان صورت پذيرفت، صداي يك پايگاه اينترنتي كه به مواضع نزديك با غربي ها شهرت دارد را درآورد.

پايگاه اينترنتي «آفتاب» كه به راحتي مي توان فهرستي بلند از مواضع همسو دلانه آن با سياست هاي آمريكا و انگلستان در منطقه بويژه در موضوع پرونده هسته اي ايران تهيه كرد، روز پنج شنبه با انتشار خبري درباره اين ديدار و در حالي كه نمي توانست متن چالشي و مستند اظهارات مدير مسئول كيهان را ناديده بگيرد، ابتدا نوشت؛ «در اين ديدار جفري آدامز سفير انگليس گفت؛ نبايد چمدان سوابق را با خود حمل كنيم و حسين شريعتمداري در پاسخ گفت؛ اگرچه انگلستان نسبت به 50 سال قبل تغييرات فراواني كرده است ولي برخورد غير منطقي انگلستان با 50 سال گذشته تفاوتي ندارد.» 

اين پايگاه اينترنتي در ادامه تلاش كرد اين ديدار را با ملاقات يك سياستمدار ايراني با مقامات انگليسي پيش از دوم خرداد 76 قياس كند.

براي كيهان بسيار جالب توجه (و نه البته عجيب و غير منتظره) است كه انتشار خبر ديدار مدير مسئول كيهان و سفير انگلستان ديداري كه صداي «آفتاب» را در آورده است محتواي آن به تمامي به طرح پرسش هاي متعدد از جانب مدير مسئول كيهان و ناتواني جناب سفير در پاسخگويي به آنها و همچنين انتقاد صريح از سياست هاي استعماري انگلستان در منطقه، افشاي توطئه چيني هاي پي در پي اين كشور عليه منافع ملي ايران و انتقاد آشكار از دنباله روي انگلستان از آمريكا اختصاص داشت و حاصل آن نيز چيزي نبود جز تلاش و كوشش بي حاصل آقاي سفير براي نشان دادن اين نكته كه انگلستان با گذشته خود فرق كرده است. 

كيهان به برادران خود در پايگاه اينترنتي آفتاب توصيه مي كند كه اگر قصد تجديد نظر در مشي كلي خود را ندارند، لااقل در اين يك مورد يعني سنگ انگليسي ها را به سينه زدن تجديد نظر كنند و به ياد داشته باشند كه در تاريخ ايران بدنامي و ننگي بزرگتر از همراهي با استعمارگر پير وجود ندارد. با اين وجود اگر سايت آفتاب احساس مسئوليت مي كند!! كه بايد از جانب دولت انگليس به اعتراض هاي مستدل و مستند مدير مسئول كيهان عليه سياست هاي انگليس پاسخ بدهد، كيهان اين آمادگي را دارد كه پاسخ هاي سايت آفتاب را به نمايندگي از دولت انگليس منتشر كند و در قبال پرسش هايي كه آقاي جفري آدامز نتوانست پاسخ درخوري به آنها بدهد پاسخ پايگاه اينترنتي آفتاب را به نيابت از جناب سفير دريافت و چاپ كند. 

قياس ملاقات شريعتمداري و آدامز با مصاحبه روزنامه توقيف شده شرق با اين مقام انگليسي نيز حاوي نكات درخور توجهي است و كيهان لازم مي داند در اين باره برخي «واضحات» را يك بار ديگر براي گردانندگان «آفتاب» توضيح دهد.

گفت وگوي خبرنگاران شرق و ديپلمات انگليسي در تهران در محل سفارت انگليس صورت پذيرفت و حاوي هيچ چالشي با آقاي آدامز نبود و او توانسته بود با بهره گيري از اين فرصت و ناتواني - يا شايد هم عدم تمايل خبرنگاران به برخورد انتقادي با وي- يك دور به تطهير سياست هاي استكباري كشورش در منطقه و در قبال ايران بپردازد.

آيا اين ديدار و امثال آن كه جز خفت حاصلي و محتوايي نداشته مي تواند با ملاقاتي قياس شود كه فقط انتشار بخشي از محتواي آن صداي انگلوفيل هاي وطني را درآورده است؟!

پي نوشت :

 جالب است كه وقتي خبر گفتگوي افشاگرانه جناب آقاي شريعتمداري با جفري آدامز در دفتر روزنامه كيهان منتشر شد ، خبرنگار سرويي سياسي مهرنيوز كه خودش هم مانند خبرنگاران روزنامه شرق نه تنها به سفارت انگليس رفته و با رابط مطبوعاتي آن مصاحبه كرده بود بلكه با دبيركل گروهك منحله نهضت باصطلاح آزادي و فريبرز رئيس دانا از اعضاي ائتلاف غيرقانوني ملي مذهبي هم سر و سري دارد هم گاف عظمايي داده طي كامنتي بي ربط به اين موضوع پرداخت . توجه كنيد كه ايشان من را با نام ::ميثم صدا مي كند:: ! :) . سيكل مطالب را مي آورم :  

نويسنده: کلاشينکف

سه شنبه، 28 آذر 1385، ساعت 10:24  

سلام ميثم جون! جدی پيگيری کن که حق سختی و مشقت در کار بگيری ، الان بخوای برای مردم تهران به جرم رای دادن به حاميان قاليباف و اصلاح طلبان پرونده سازی کنی و مورد گير بياری برای دو ميليون خائن و جاسوس و غربزده ...خيلی اذيت می شی .  

نويسنده: پاسداران

 چهارشنبه، 29 آذر 1385، ساعت 12:45 ( با اصلاح )  

بسم الله . جناب آقای آبپاش پلاستيکی (‌ا ای ييی ببخشيد. منظورم کلاشينکف ديجيتال بود ! ) سلام . اتفاقا ، اين شما و دوستان هستيد که دعاوی جناحی و درون فرقه ای و محفلی خود را به کل کشور تسری می دهيد و هرکس به آنکه شما خوشتان نمی آيد رای بدهد را مهدور الدم می دانيد. :) .  

از آنچه که در پست انتخاباتی من هم معلوم است می توانيد نگاه من به انتخابات را درک کنيد. من در حال حاضر شرمنده ملت بخاطر اين ولايتمداری شان هستم . همان چيزی که شما درک آن را هم نداری و شايد به همين خاطر است که در پيچ و خم روزگار مانده ای و روزی از سفره هاشمی نان بر می داری و روزگاری از سفره ابراهيم يزدی. :) ! اين روزها هم که سر سفره آقای قاليباف نشسته ای. معلوم نيست فردا روز ، هنگام لقمه زدن پای کدام سفره ، قليان بدست فيلم موبايلت افشا شود !  

يک چيز ديگر. :) بارها گفته بودم ، شماها اگر حتی يک کلمه ، ولو به اندازه يک شبهه ، ‌تکه و حرف ، برای انداختن و زدن به امثال ما داشتيد دريغ نمی کرديد و اين سکوت طولاني شما در قبال ما ، نه از ادب و کرامت و تواضع، بلکه از نهايت تهيدستی و فقر و فلاکت است. نمونه اش همين الان ، که تصور و نگاه و طرز فکر خودت را بمصداق :کافر همه را به کيش خود پندارد : بمن و امثال من نسبت می دهی…  

بحق که وزارت اطلاعات بجای مرتبط شدن با حسین درخشان ، باید برای عناصر مطبوعاتی مرتبط با نهضت آزادی ، پرونده سازی کند. ليکن مردم ،‌چه گناهی کرده اند که گاه امثال تو به جرم رای آنها به احمدی نژاد آنها را بی دين بدانی و در مقام افتا نشسته و حکم شرعی بدهی که ::حضور احمدی نژاد در مسند رياست جمهوری حرام شرعی است ! :: و با این حساب رهبر انقلاب را هم از حمله خود مصون نگذاری که در حقيقت او بوده که به حرام مد نظر تو مشروعيت بخشيده ! حرامی که می گویی مردم مرتکب آن شده اند ! و گاه هم تصور کنی که امثال من از اينکه مردم مهندس چمران را دوباره در صدر فهرست شورای اسلامی شهر قرار دهند ،‌من برايشان نگران شوم ! :) الحمد لله آنچه که رخ داد نه پيروزی اين جناح و آن جناح ،‌بلکه تاکيد مردم بر محوريت کلی جريان اصولگرايی بهمراه ولايتمداری آنان در انتخاب کردن بود. بشکلی که آمار انتخابات خبرگان و شوراها به هيچ وجه با سنوات گذشته قابل مقايسه نيست و چه جالب که رسانه های بيگانه ،‌ در همسويی با تو ( و نه همصدايی تو با آنان !! ) سعی در فرار از زير بار فشار اين مشارکت عظيم گسترده سياسی کرده ، به موضوعات حاشيه ای و درونی گروهها و احزاب می پردازند. باشد که با هم سرانجام يکی شدن مواضعتان با غرب به محوريت آمريکا را ببينيم . درود بر ملت هوشيار و ولايتمدار ودين خواه ايران اسلامی. :)  

نويسنده: کلاشينکف

 پنجشنبه، 30 آذر 1385، ساعت 18:40  

ميثم عزيز! وقتی عصبانی می شی خيلی بامزه تر ميشی! فقط اومدم اين لينک رو بذارم برم: http://www.kayhannews.ir/850930/14.HTM#other1401 برادر حسين هم با سفارت انگليس تردد دارد!

*** تا اینجایی که من می  بینیم ، عصبانيت مورد اشاره آقاي سرآبپاش دوم پلاستيكي در كامنت خود ايشان نمود دارد. من كه در خودم چيزي از آن پيدا نكردم . شما هم بگرديد شايد باهم چيزي گير آورديم ! :))


 
 
 
تبلیغ ویـژه