الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

فرصتها و تهدیدهای وبلاگ نویسان در سال 85
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

برنامه گفتگوي روز به بررسي تهديدها و فرصتهاي وبلاگ نويسي در سال 1385 مي پردازد به گفته مازيار ناظمي سردبير وتهيه کننده و مجری اين برنامه ، با حضور خانم دکتر نگين حسيني دبير سرويس اجتماعي روزنامه اطلاعات ، ابوذر منتظر القائم عضو هيات موسس مجمع وبلاگ نويسان مسلمان و نيما افشاري نادر مسول سايت پندار به بحث وبررسي کارکردهاي صحيح و خطاي وبلاگهاي فارسي در سال 85 مي پردازيم .برنامه گفتگوي روز ساعت۴۵ /18 روز پنجشنبه نهم فروردين ماه از راديو گفتگو پخش مي شود .

از وبلاگ جناب مازیار ناظمی ، سردبیر و مجری این برنامه.


 
وبلاگستان در سالی که گذشت ، در گفتگويی با ايسنا
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

...‌ حركت برخي جريانات وبلاگ‌نويسي وابسته به بيگانه در افشاي عقبه‌ها و حمايت گران بيگانه‌ي خود تعجب و شگفتي عمده‌ي جريان وبلاگ‌نويسان را در پي داشت، به شكلي كه تقريبا تمام جريان وبلاگ‌نويسي صرف نظر از عقيده و سليقه به اين موضوع واكنش نشان دادند...

به اعتقاد عضو هيئت موسس مجمع وبلاگ‌نويسان مسلمان، وبلاگستان فارسي در سال 85 سال پرتلاطمي ‌را پشت سر گذاشت.  

ابوذر منتظم قائم، در گفت‌و‌گو با خبرنگار سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهار داشت:‌ «فضاي وبلاگستان فارسي شباهت زيادي به فضاي عمومي ‌وبلاگستان بين‌المللي ندارد. علت اين امر را مي‌توان در دو عامل ايراني و مسلمان بودن عمده‌ي وبلاگ‌نويسان جست وجو كرد. اين دو عامل باعث مي‌شود توجه وبلاگ‌نويسان به حوزه‌ي ا جتماعي و سياسي درجهان پيرامون خود بيشتر باشد. در اين ميان تنها چيزي كه در وبلاگ‌نويسان،‌ تفاوت دارد نوع و زاويه‌ي نگاه به موضوعات و احساس و برداشت آن‌ها نسبت به مسائل است.»  

وي گفت: «سال 85 با فعاليت جدي احزاب و گروه‌ها در فضاي سياسي كشور و همچنين حوادث بزرگ سياسي در حوزه‌ي پيراموني كشورمان و در منطقه خاورميانه و جهان اسلام همراه بود كه توجه ويژه به حوزه‌هاي امنيت ملي و سياست خارجي نيز در وبلاگ‌نويسان ديده مي‌شد،‌ تمام اين نكات فارغ از جهت و نگاه وبلاگ‌نويسان است كه همه به شكل عمده به موضوعات مختلف حساسيت نشان مي‌دادند،‌ اما هر كدام با توجه به سليقه‌ي سياسي يا نگاه آرماني خود به موضوعات واحد، از زواياي مختلف نگاه مي‌كردند.»  

وي افزود:‌ «يكي ديگر از ويژگي‌هاي وبلاگ نويسي فارسي در سال گذشته، ارتقاي آرام آرام محتواها و كنار رفتن وبلاگ‌هاي مبتذل يا فاقد محتواي قابل تامل بود.»  

منتظر قائم گفت: «جريان‌هاي سياسي و فكري وبلاگ نويسي در سال گذشته فعاليت‌هاي جدي‌تري را شكل دادند و خود را به فضاي عمومي‌وبلاگ نويسي بيشتر معرفي كردند كه البته اين زاويه بيشتر در ميان فضاهاي ارزشي وبلاگ‌نويسي ديده مي‌شد. تحركات و فعاليت‌هاي اين گروه‌هاي وبلاگ نويسي به شدت اين فضا را تحت تاثير قرار داد و براي همه‌ي ناظران چه كساني كه در حوزه‌ي‌ آي‌تي و اينترنت مشغول بودند و چه ناظران سياسي و اجتماعي اهميت ويژه‌اي پيدا كرد.»  

اين عضو هيئت موسس مجمع وبلاگ‌نويسان مسلمان ابراز عقيده كرد: «تلاش دولت و حكومت براي حركت به سمت تامين زيرساخت‌هاي حقوقي مورد نياز براي فعاليت سالم در اينترنت يكي از حركت‌هاي بسيار مهم در سطح ملي بود كه از سال گذشته آغاز شد، اما با توجه به تضاد اين موضوع با برخي جريان‌هاي خبري و سياسي فعال در عرصه‌ي اينترنت به شدت مورد هجوم خبري و تبليغاتي جريانات منفي قرار گرفت، هر چند با توجه به ضعف استدلال و محتوا،‌ به سرعت اين حملات به سردي گراييد كه اين موضوع در فضاي وبلاگستان فارسي به شدت مورد مشاهده قرار گرفت.»  

...‌  كار براي برخي وبلاگ‌نويسان به جايي رسید كه نه تنها منافع "ملي" را به چالش گرفتند ، بلكه از سوي رسانه‌هاي بيگانه و جريانات سياسي و خبري و حتي اينترنتي دشمن مورد تشويق نيز قرار گيرد، تا حدي كه برخي از وبلاگ‌نويسان فارسي داراي علائق و سلائق سياسي خاص، از سوي رسانه‌هاي خبري همچون راديو دويچه و راديو BBC، مورد تشويق قرار گرفته و برخي از آن‌ها به عنوان وبلاگ‌هاي برتر، در زبان فارسي معرفي شود.» ...

وي گفت:‌ «تلاش عمده‌ي وبلاگ‌نويسان براي دفاع از ملت مظلوم لبنان، فلسطين، عراق،‌ افغانستان و ساير ملل تحت ظلم اشغال گران و متجاوزان به شدت با استقبال خوب فضاي وبلاگ‌نويسي فارسي مواجه شد.»  

منتظرقائم همچنين ابراز عقيده كرد: « در آن سوي ماجرا،‌ حركت برخي جريانات وبلاگ‌نويسي وابسته به بيگانه در افشاي عقبه‌ها و حمايت گران بيگانه‌ي خود تعجب و شگفتي عمده‌ي جريان وبلاگ‌نويسان را در پي داشت، به شكلي كه تقريبا تمام جريان وبلاگ‌نويسي صرف نظر از عقيده و سليقه به اين موضوع واكنش نشان دادند.»  

وي با اعتقاد به اينكه فضاي وبلاگ‌نويسي فارسي به دو دسته‌ي هدفمند و غير هدفمند تقسيم مي‌شود، گفت: «وبلاگ‌نويسي هدفمند در دل خود جريانات مختلف سياسي و فرهنگي وبلاگ‌نويسي را جاي داد كه هركدام نظر به عملكرد جريان مقابل، نسبت به آن واكنش‌ها،‌ انتقادات و موضع‌گيري‌هايي را داشتند.»  

وي افزود:‌ «يكي از ساده‌ترين انتقاداتي كه به طور كلي به جريان وبلاگ‌نويسي از سوي خواص و اهالي فرهنگ در كشور وارد است، انتقاد به ترويج و گسترش استفاده از فضاهاي وبلاگ در اهدافي كاملا بي ارتباط با وبلاگ‌نويسي است. براي مثال استفاده از وبلاگ به جاي سايت دانلود و ارايه‌ي فايل، چه موسيقي، چه فايل نرم افزاري، چه عكس كه اين بهره‌برداري از سرويس وبلاگ، ارتباطي با وبلاگ‌نويسي نداشته و ارايه‌ي آمار اين نوع از وبلاگ‌ها در ميان آمار وبلاگستان فارسي از سوي سرويس دهندگان وبلاگ منطقي به نظر نمي‌رسد.»  

منتظرقائم افزود:‌ «مشكل ديگر فضاي وبلاگ نويسي عمومي، عدم دقت در آيين نگارش و ادبيات به كار رفته در متن وبلاگ‌هاست، به شكلي كه برخي از اغلاط املايي و انشايي ‌آرام آرام در حال نهادينه شدن در ادبيات فارسي وبلاگ‌نويسي است و اين يك خطاي جدي براي ادبيات فارسي است كه به علت بي توجهي و مسووليت ناپذيري برخي وبلاگ‌نويسان كه بخشي از آن افرادي هستند كه از وبلاگ در اهدافي غير از وبلاگ نويسي استفاده مي‌كنند، ايجاد شده است.»  

اين عضو هيئت موسس مجمع وبلاگ‌نويسان مسلمان گفت:‌ «انتقاد ديگري كه به جريان سياسي وبلاگ‌ها وارد است، لزوم توجه بيشتر جريان وبلاگ‌نويسي به منافع ملي است. كشورما يك كشور قوي، ثروتمند و در حال تلاش براي بالا بردن ضريب رضايت‌مندي و رفاه عمومي‌ ملي است كه هر كسي كه در هر جايگاهي و مقامي ‌و با بهره برداري از هر ابزاري كه در اختيار دارد بايد براي اين منافع تلاش كند،‌ نه اين كه اهداف گروهي و حزبي و سياسي سليقه‌اي كار را براي برخي وبلاگ‌نويسان به جايي برسانند كه نه تنها منافع ملي را به چالش بگيرد، بلكه از سوي رسانه‌هاي بيگانه و جريانات سياسي و خبري و حتي اينترنتي دشمن مورد تشويق نيز قرار گيرد، تا حدي كه برخي از وبلاگ‌نويسان فارسي داراي علائق و سلائق سياسي خاص، از سوي رسانه‌هاي خبري همچون راديو دويچه و راديو BBC، مورد تشويق قرار گرفته و برخي از آن‌ها به عنوان وبلاگ‌هاي برتر، در زبان فارسي معرفي شود.»  

وي افزود: «روشن است كه اين انتخاب فارغ از علائق و سلائق سياسي سايت و رسانه‌ي خبري موصوف نبوده و مثلا راديو آلمان وبلاگ‌هاي مورد نظر خود را مطابق با سياست‌هاي خارجي و منافع ملي كشور آلمان در عرصه‌ي بين‌المللي و در تعامل با ايران انتخاب كرده است.»


 
رنک وبلاگ ،‌ شمارنده ، لينک دادن ، مطالبی که خاک می خورند و ...
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

       -          جدی جدی رنک وبلاگم رفته رو شش !

قبلا اولین نفری که بهم گفت وبلاگت رنک شش است ، محمد صالح مفتاح بود . اما خودم که رفتم ، ندیدم .حالا از صبح ، و قبلا هم همینطور گه گداری ، آمپر رنک وبلاگم چسبیده روی شش ! هرچند از این رنک بازی زیاد خودم نیامد. اولین کسی که من را متوجه میزان رنک وبلاگم کرد آقای بوترابی بود. ایشان با زدن ایمیلی من را تموجه موضوع رنک و خصوصا رنک وبلاگ خودم که آنزمان 5 بود کرد و تبریک گفت و گفت که هرکاری که از دستش بر بیاید برای من ( قاعدتا وبلاگ ! ) انجام می دهد و این آشنایی اولیه رسمی من و ایشان بود.  

-          یه موضوعی در مورد لینک دادن .

من ؛ اگر محتوای وبلاگی را قبول نداشته باشم ، حتی از کوچکترین لینک دادن به هر نحو به او پرهیز می کنم. حتی اجازه نمی دهم لینکش در کامنت طرف باقی بماند. ولو اگر بهترین کامنت را هم نوشته باشد. متن کامنتش را منتشر می کنم . اما لینکش را حذف می کنم . شاید گاهی حتی نام نویسنده کامنت را هم ویرایش کنم تا وبلاگش تبلیغ نشود. من سیاستهای رسانه ای را خیلی محکم در وبلاگم رعایت می کنم . سه جور لینک دان را من سطح بندی کرده ام . یکی اینکه به طرف درلینک دوستان لینک بدهم که حتما باید با او اشتراکات زیادی داشته باشم والا هرگز لینک نمی دهم حتی اگر هزار بار به من لینک بدهد  .  موضوع دوم ، اشاره کردن به وبلاگ و سایتی در متن وبلاگ بعنوان لینک متن است. این هم مرتبه بعدی است. من به وبلاگهای منفی حتی اینجوری هم لینک نمی دهم که نمی دهم ! و آخری هم همان تایید کامنتهایی است که آدرس وبلاگهایی را دارند که از نظر من نباید توسط من برد دهی شوند.  

اما از آنسو ، اگر وبلاگی را بپسندم ، هیچ توجهی به این موضوع ندارم که او به من لینک داده یا خواهد داد یا نه . من فورا او را لینک خواهم کرد. چون هدف من از لینک دادن ، کاربرد اصلی آن ، یعنی تبلیغ کردن آدرسی دیگر برای خواننده صفحه خودم است و اهداف سئویی ( توجه به تاثیر در جستجوها و ... ) برایم در مرتبه نازلتری قرار دارد. اما خیلی مواقع واقعا دوست دارم لینکم در وبلاگ کسی باشد و از وجود لینکم آنجا احساس افتخار می کنم و از ارتباط با صاحب آن وبلاگ خوشحال هم خواهم شد.

حالا ، یک چیز جالب ! یادتان است یک وبلاگ آمده بود بمن لینک داده بود و از همه بازدیدکنندگانش درخواست کرده بود به وبلاگ من بیایند وبه من فحش بدهند ؟ خیلی خدایی جالب بود. اگر صاحب وبلاگ مذکور بداند که آنروز چقدر از خواندن متن وبلاگش خندیدم ، حتما پشیمان می شود !  

من از سرخوردن و ورود هیچ طیفی از مخاطب به وبلاگم نمی ترسم ، بلکه دو صد چندان خوشحال هم می شوم. تجربه چندساله من نشان داده که افکار امثال من در همه جا سانسور شده است. البته نه از سوی حکومت بلکه از سوی رسانه داران ، و اتفاقا فکر و گفتار ما ، خیلی حالت نو و جذاب برای دیگرانی دارد که دائما تحت تاثیر رسانه های تکراری و پر سر و صدای غربگرا هستند. بنابراین ، لینک دادن اپوزیبسیون به من ، اصلا برایم ماهیت فشار ندارد بلکه بشدت خوشحال می شوم که می توانم به مخاطبان آن وبلاگها چیزی نشان بدهم که تابحال درموردش نه چیزی شنیده بودند و خوانده .  

-          بعضی مطالب دارند در دفترچه یادداشتم خاک می خورند !

هی می خواهم چند تا چیز را که در دفترچه یادداشتم اختصاصا برای وبلاگ نوشته ام تایپ کنم ، موضوعات مهمتر پیش می آید. مثل بازشناسی خاتمی و از این بحث ها ، دوست ودشمن دعا کنند بشود تایپ کنم بخوانید. برای همه مفید است.  

عکس ربطی ندارد ! :) به کارم مربوط هست اما به مطلب ، نچ ! :)-          و اما شمارنده !

تفاوتهای جالبی بین کانتر های پرشین استت و وبگذر هست . هرکدام نقاط ضعف و قوتی دارند. هرکدام در چیزی کم دقت هستند. اما تاکنون وبگذر از زمان نصب نزدیک به چهل و پنج هزار مراجع را ثبت کرده . زمانی که کانتر اینترنال پرشین بلاگ را حدف می کردم نزدیک به شصت هزار مراجعه – یا شاید هم بیشتر ؟ یادم نیست .-  را ثبت کرده بود و با جمع این میزان آمار با میزانی که کانتر های مدرن ارائه می دهند ، این وبلاگ تاکنون بیش از یکصدهزار تیراژ داشته است. در اینکه چرا لفظ تیراژ را بکار بردم هم باید بگویم که بنظرم ماهیت مراجعه به وبلاگ با تیراژ برابر است. چون عملا فرد نسخه ای را می گیرد و می رود. شباهتهای جدی دیگری هم هست. تنها فرقش شاید این باشد که نسخ ، الزاما برابر نیستند و در تیراژ وبلاگ جمع نسخ محاسبه می شوند و در روزنامه ، صرفا تعداد یک بار انتشار.  

-          چرا مطلب خبرهای سایتها یا روزنامه ها گاها عینا تو وبلاگم هست ؟

همین الان ، سرآبپاش دوم پلاستیکی ( ببخشید منظورم صاب دکه ء کلاش دیجیتال بود ! – به بچه ها توصیه کنید از دکه ها و دستفروشی ها مواد غذایی و هله هوله نخرند . رودل می کنند. مجوز بهداشت ندارند صاب برخی دکه ها ! )  از من در این مورد پرسید. به اوشان هم گفتم که من مخاطبینی در خارج از کشور دارم که تصریح کرده اند نیازمند اخبار و اطلاعات صحیح هستند و در این جنجال رسانه ای ، نمی توانند جهت برخی رسانه های فارسی زبان را تشخیص دهند و از درج برخی اخبار و موضوعات در وبلاگم تشکر می کنند و می دانم که واقعا به آن احتیاج دارند. من ، سعی می کنم اثر طولانی بودن برخی مطالب را با صفحه بندی زیبا و ترکیب کردن آن با رنگ و عکس ، بکاهم و می دانم که موثر هم بوده است. اولین باری که این کار از سوی مخاطب مورد اسقبال قرارگرفت ، مطلب افشای جنایتهای احمدی نژاد بود که در دوران انتخابات کیهان چاپ کرد و من هم بازنشر کردم . اما مثل همیشه مطلب را تصحیح هم می کنم و بعضاً نمکش را هم بیشتر می کنم . یکی دیگرش مطلب اندر احوالات درونی ستاد باباجان اینها بود که از سایت سیاسی انتخاباتی و یکبار مصرف هاشمی جمهور که یحتمل قالیبافی بود برداشتم و بازهم با کشیدن دستی به سر و رویش بازهم منتشر کردم . به بهمن گفتم ، اهداف دیگری هم دارم که برخی هایش را نمی گویم ! :))


 
چند برگ از صفحات تاريخ معاصر
ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

محمد عطریانفر در کنار توسلی ، از عناصر گروهک منحله نهضت باصطلاح آزادی1- چندي پيش شايعاتي درباره سلامتي رهبر انقلاب اسلامي منتشر شد.

 اين شايعات از سوي مايكل لدين چهره ضد ايراني و جنگ طلب نومحافظه كاران آمريكايي شروع شد اما برخي منابع خبري مركز اين شايعات را كميته اي مخفي موسوم به كميته X معرفي كردند. آنان همچنين بخش رسانه اي اين كميته را به محمد عطريانفر عضو شوراي مركزي حزب كارگزارن سازندگي و از نزديكان هاشمي رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام معرفي مي كردند. 

آنان معتقدند جلسه اي كه عطريانفر با خبرنگاران رسانه هاي خارجي كه مقيم تهران هستند، سبب رواج گسترده اين شايعه در رسانه هاي خارجي شده است. 

2- محمد عطريانفر یکی دیگر از اعضای باند سید مهدی هاشمی در دهه 50 و 60 بود که علت عدم بازداشت و بازجویی از وی در دهه60 را نفوذ رئیس وقت مجلس در این پرونده می دانند. وی که در اصفهان سابقه فعالیت های مضر سیاسی منجر به عملیات های تروریستی و حتی ترورهای فیزیکی را داشت، بعد ها به ریاست حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی رسید.  

بسیاری معتقدند که واسطه روابط سید مهدی هاشمی و منافقین که مورد حساسیت شدید امام قرار داشت، يكي از اقوام عطريانفر بوده است.  محمد عطريانفر در دوران وزارت کشوری عبدالله نوري( سالهای 68 تا 72 )  مدیر کل سیاسی شد و به واسطه ارتباطات نزدیک با رئیس جمهور وقت و همکاری با غلامحسین کرباسچی به انتشار روزنامه چهار رنگ همشهری پرداخت.  وی همچنین از اعضای هیات موسس و شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی شد. عطريانفر پس از دوم خرداد به وزارت نفت رفت و در بخش فروش خارجی مشغول شد و این چنین عهده دار بخش رسانه های نفتی شد!  عطريانفر پس از اخراج از روزنامه همشهری روزنامه شرق را اجاره کرد و رئیس شورای سیاست گذاری آن شد. وي می گوید: در عرض دو سال 25 میلیارد تومان خرج روزنامه شرق کرده است. یعنی هر ماه بیش از یک میلیارد تومان!  

3- اما آن چه چهره عطريانفر را به عنوان يك عنصر ضد امنيتي مشهور كرده است، روابط سياسي خواهر وي زهره عطريانفر است. زهره عطريانفر از اعضاي ارشد سازمان مجاهدين خلق است كه گفته مي شود هم اكنون به صورت غير رسمي همسر چهارم مسعود رجوي است و تشكيلات نظامي اين سازمان را رهبري مي كند. جواد قديري شوهر اول زهره عطريانفر بوده است. قديري كه از اعضاي باند خسرو تهراني و كشميري بوده، در ابتداي انقلاب از سوي سازمان مجاهدين مامور نفوذ در نهاد هاي امنيتي مي شود. 

عطریانفر در کنار لطف الله میثمیسردار مهدي منتظري رييس سابق حفاظت اطلاعات ارتش درباره نحوه نفوذ جواد قديري در نهادهاي امنيتي پس از انقلاب مي گويد: ببینید اوایل پیروزی انقلاب، كار اطلاعاتی نه تنها جاذبه‌ای نداشت بلكه به لحاظ تداعی ساواك، یك حالت انزجار در اذهان ایجاد كرده بود و خیلی‌ها احتراز می‌كردند از ورود به تشكیلات اطلاعاتی یا انتساب به اون. خودجوش بود... كسانی كه كار تشكیلاتی كرده بودند، مثل حزب توده یا منافقین اینها خوب به اهمیت كار و جایگاه كار، واقف بودند... بعداً كه نظام پیروز شد، هر كسی شروع كرد، اهداف خودش را دنبال كردن و این گروهكها و سازمانهایی كه دنبال اهداف از قبل تعیین شده‌ [ی خودشان] بودند، سعی كردند افراد خودشان را در نهادهای انقلاب، نفوذ بدهند... مثلاً همان اوایل انقلاب، كمیته‌هایی در مراكز مهم ضد اطلاعات در ارتش، توسط نخست‌وزیری تشكیل داده شد، كه افرادی را اعزام می‌كردند به آنجا... این كمیته‌ها مسئولیت نظارت بر اسناد و مدارك موجود را داشتند كه حفاظت بشوند. چون نفرات، نفرات ضد اطلاعات سابق بود.... آقای «محمد رضوی» بود كه الان در شركت مخابرات است كه مسئول كمیته اداره دوم بود و بقیه كمیته هم، زیر نظر ایشان بود كه البته مثلاً مورد «جواد قدیری» كه روی شنودها كار می‌كرد، مسئولیتش به عهده آقای «رضوی» بود... خود آقای «رضوی» از اعضای مجاهدین انقلاب اسلامی بود یا آقای «حبیب داداشی» كه همین طور. 

عطریانفر در کنار عبدالله نوری ، از یکی چهار نفر اصلی باند مهدی هاشمی معدوم5- قديري در كميته خنثي سازي كودتاي نوژه نيز نقش داشته است. در كتاب شنود اشباح ص471-470 آمده است: در كمیته خنثی‌سازی نقاب [كودتا] بعد از «محسن‌ رضایی»، «مهدی منتظری» سرپرست شد. «مسعود كشمیری» كارهای تعقیب و مراقبت و جلب و به یك معنا عملیاتهای لازم به عهده «رضا عاصف» و مجموعه اطلاعات سپاه بود، بیشتر بازجوئی‌ها هم مختلف انجام می‌شد... «سعید مظفری» [حجاریان»] بود كه با «ركنی» كار می‌كرد... «جمال اصفهانی» بود. مسئول مركزیت كودتایی‌ها به عهده‌اش بود... وقتی جمعی خدمت «حضرت امام» رفتیم «كشمیری» هم بود، متنی را كه تنظیم شده بود، خواند كه لب حرف این بود كه به ارتش امیدی نیست و نحوه پیشنهاد انحلال ارتش بود كه «امام» هم خیلی برای من عجیب بود، فرمودند این موارد در دیگر جاها غیر از ارتش هم هست. بین خود شما هم هست حالا كمتر بیشتر دارد ... خب «كشمیری» رابط ركن 2 ارتش با مجموعه ضد كودتا بود. یعنی «رضوی» كه نماینده اداره دوم بود... «جواد قدیری» هم بود... اما خب «كشمیری» ‌با بعضی از این افراد رفیق بود، با بعضی همكار بود با بعضی هم باند بود. شرایطی پیش می‌آمد دسترسی‌های خطرناك اطلاعاتی پیدا می‌كرد. 

مهدی منتظری همچنين درباره سوابق قديري مي گويد: «جواد قدیری» یك آدمی بود كه سابقه تشكیلاتی كار با مجاهدین خلق از قبل از انقلاب داشت. حتی زندان هم رفته بود و با [«مسعود] رجوی» هم بند بود و از نوچه‌های «رجوی» در زندان بود و جالبه كه بعد از آزادی از زندان و جریانات انقلاب، یك دفعه سر از دستگاه اطلاعاتی در می‌آره... «جواد قدیری» همان اوایل شكل‌گیری كمیته مستقر در اداره‏ آمد و ... مشغول به كار شد... دوره «رضوی»..البته مسئولیت كمیته اداره دوم به عهده «جواد قدیری» نبود. بعد هم در كارهای اطلاعاتی كه شروع شد و ستاد خنثی سازی كودتا تشكیل شد، «جواد قدیری» رفت و آمد زیادی پیدا كرد و وارد مباحث اطلاعاتی جدی شد.

6- در كتاب تازه منتشر شده سازمان مجاهدين خلق پيدايي تا فرجام به صراحت از جواد قديري به عنوان طراح عمليات ترور آيت الله خامنه اي در 6 تير 1360 در مسجد اباذر نام برده مي شود: معاون وقت دادستان انقلاب در خاطرات خود تصريح كرده است كه «جواد قديري يكي از طراحان انفجار مسجد ابوذر بود.» وي كه نام كاملش جواد قديري مدرس است و از اعضاي قديمي و مهم سازمان و نفوذي در كميته انقلاب مستقر در اداره دوم ارتش بود، بعد از سوءقصد نافرجام به آيت الله خامنه اي متواري شدو از كشور گريخت. در سال 1364 ، نام قديري درليست شوراي مركزي سازمان مجاهدين خلق به عنوان مركزيت درج گرديد. در همان زمان در اغلب خبرهاي مطبوعات و واكنش هاي اقشار مختلف مردم و گروه هاي سياسي، بدون كمترين ترديدي، سازمان مسئول انفجار مسجد اباذر معرفي و شناخته مي شد.  

محمد جواد قديري عضو كادر مركزي سازمان و از طراحان اصلي انفجار مسجد اباذر، « در روز چهارم تير 1360 به دوستان خود با اطمينان خبر مي دهدكه در روز فتم تير، كار يكسره خواهد شد.» وي روز ششم تير قبل از فرار از كشور « به بعضي از متهمين عضو سازمان كه مجددا دستگير شده اند گفته بود كه فردا يعني روز هفت تير كار نظام اسلامي تمام است. (ص 591 و 592) 

7- عزت شاهي مبارز قديمي و مسئول بازپرسي كميته انقلاب اسلامي در كتاب خاطراتش پس از توضيحات مفصلي كه درباره روابطش جواد قديري به نكته مهمي در روابط عطريانفر و قديري اشاره مي كند:

...قبل از ترور آقاي خامنه‌اي، جواد قديري گفته بود كه كار نظام در همين پنج ـ شش روز تمام است، و اينها (مسئولين نظام) هم بار و بنه‌اشان را بسته‌اند. من همان موقع به آقاي خسرو تهراني كه در اطلاعات نخست وزيري بود پيغام دادم كه جواد قديري شوهر خواهر آقاي عطريانفر (كه در وزارت كشور است) چنين حرفي زده است. ما جاي او را هم پيدا كرده‌ايم، بياييد پي‌گيري كنيد كه آنها اين كار را نكردند .بعد خودمان حكم گرفتيم و رفتيم تا منزل او را بازرسي كنيم كه ديديم تخليه شده است، گويا مدتي در منزل محمد عطريانفر در اختفا به سر مي‌برد و بعد هم شنيديم كه از كشور گريخت و پس از چندي هم عطريانفر خواهرش زهره را به صورت غيرقانوني و قاچاق نزد وي فرستاد.  

8- در سايت صبح كه به معرفي شهداي انقلاب اسلامي مي پردازد در معرفي شهيده زهره بنيانيان آمده است: يکي از روزهاي زيباي سال 1336، زهره در آغوش گرم خانواده‌اي مذهبي و متدين به دنيا آمد او هميشه به ياد محرومان و مستضعفان بود و علي‌رغم اينکه از زندگي مرفهي برخوردار بود ولي از خوگرفتن به زندگي اشرافي سرباز مي‌زد و بعدها در دوران مبارزه مخفي شبهاي سرد و طوفاني انقلاب را برگليمي ساده به سرمي‌برد، وي آذر و ديماه سال 1356 را در ميان مسلمانان محروم و ستمديده لبنان و فلسطين و سوريه گذراند و پس از بازگشت به ايران به عضويت گروه توحيدي «صف» (شهيد بروجردي) درآمد، در حالي که به سلاح ايمان مسلح بود براي دفاع از آرمانهاي خويش به سلاح گرم نيز مسلح شد. به راهش با تمامي وجود اعتقاد داشت از نظر اخلاقي هيچ نشانه‌اي از غرور و تکبر در وجودش نبود. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي زهره در ادامه راه آرمانگرايانه خويش به عضويت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمد و به فعاليت خود ادامه داد. سرانجام روز بيست و نهم ارديبهشت ماه سال 58 در حين انجام مأموريت به عنوان سرپرست گروه ضربت که براي خنثي کردن توطئه ضد انقلاب راهي شده بودند، هدف اصابت گلوله ضد انقلاب قرار گرفت و در سن 22 سالگي روح بيقرارش به سوي ملکوت اعلي پرواز نمود.

( گفتني است بسياري از تاريخ نگاران معاصر شهادت زهره بنيانيان را به گروهك مهدي هاشمي نسبت مي دهند . آن ها قاتل زهره بنيانيان را فرد با نام مستعار محمد چريك معرفي مي كنند.) 

9- در يكي از سايت هاي اينترنتي آمده است: محمد عطريانفر از سوي سازمان منافقين به عنوان مسؤول شاخۀ اصفهان در نظر گرفته شده بود . همچنين خواهر و شوهر خواهر وي (زهره‌ عطريانفر و جواد قديري) از اعضاي مرکزي سازمان منافقين مي‌باشند که به دليل شرکت در عمليات تروريستي حادثه انفجار حزب جمهوري، به خارج از کشور گريختند. زهره عطريانفر، پس از مدتي همسرش (جواد قديري) را رها کرد و با ارتقاء تشکيلاتي، اکنون به صورت غير رسمي همسر چهارم مسعود رجوي مي‌باشد. گفته مي شود زهره عطريانفر هم اكنون مسئول نظامي سازمان مجاهدين خلق مي باشد. 

گفتني است جمع‌آوري اطلاعات پيرامون فعاليت‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي ايران توسط سازمان منافقين و فروش آن به آمريکائيها، دور جديدي از چالش را براي جمهوري اسلامي ايران به دنبال داشته‌است.

ايجاد نزاع در جناحهاي سياسي و حذف جناح چپ با آغاز دورۀ به اصطلاح سازندگي و اجراي سياستهاي تعديل اقتصادي، مخالفت‌هاي شديدي از سوي جريان چپ و مجمع روحانيون مبارز، متوجه سياستگذاران تعديل اقتصادي گرديد. از اين رو عاليجنابان قدرت‌طلب، از طريق وزارت کشور- که آقاي عطريانفر هم يکي از دست‌اندرکاران آن بود- به حذف 90 نفر از نيروهاي جريان چپ مبادرت ورزيدند. اين اقدام باعث نزاع در ميان جناحهاي سياسي و حذف و انزواي جناح چپ شد.  

10- تاريخ 30 ساله اخير رمز و رازهاي فراواني داشته است. مافياهاي فراواني بودند كه در عين آن ردپاهاي مشهودي از آنان در فجايع تاريخ انقلاب به چشم مي خورد، به مدد بهره گيري از سپر حفاظتي برخي بزرگان توانستند به حيات منافقانه شان  ادامه دهند.


 
از تغيير و تحول نرنجيد.
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

ديدار روز جمعه رئيس جمهور با برخي مراجع بازتاب بسيار مثبتي در ميان متدينين داشته است.

 

به گزارش خبرنگار رجانيوز، در اين ديدارها كه به همت حجت الاسلام و المسلمين مصلحي انجام شد، مراجع عظام تقليد به بيان نقطه نظراتشان درباره دولت نهم پرداختند.

 

در يكي از اين ديدارها رئيس جمهور با يكي از مراجع به صورت خصوصي و دو نفره سخن گفتند.

 

دكتر احمدي نژاد در اين ديدار گفت: درخت مرجعيت بسيار محكم تر و بالنده تر از آني است كه با سخنان چند نفر ضربه بخورد و يا آسيبي ببيند.

 

بنا به اين گزارش استقبال آيت الله مشكيني از رئيس جمهور و تشريف فرمايي ايشان تا درب منزل براي استقبال از نكات قابل توجه اين سفر بود.

 

ايشان همچنين در سخنانشان، پيروزي دكتر احمدي نژاد در انتخابات و حضور در مسند رياست جمهوري را فرصت بسيار خوبي براي پيشرفت ايران اسلامي ارزيابي كردند.

 

همچنين سخنان آيت الله مكارم شيرازي براي رئيس جمهور و هيات همراه بسيار دلگرم كننده و مثبت بوده است.

 

در ديدار با آيت الله بهجت، ايشان به رئيس جمهور گفتند: به غير از تدابيري كه به عنوان رئيس دولت به كار مي بنديد، ذكر و توسل را هم فراموش نكنيد. همه كارهايتان را با ذكر و توسل به جلو ببريد. تدابير شخصي هيچ گاه بدون توسل كارساز نيست.

 

در جلسه جامعه مدرسين حوزه علميه هم آقايان استادي، غروي، رجبي، فياضي و جمشيدي صحبت كردند كه سخنان آقاي استادي شامل برخي انتقادات و برخي تشكرها از اقدامات دولت نهم بود، غروي به بيان انتقاداتش در زمينه هاي فرهنگي و اقتصادي پرداخت و آقايان رجبي، فياضي و جمشيدي در سخنان حمايت آميزشان از عملكرد دولت نهم در زمينه مبازره با مفاسد اقتصادي و ويژه خواري ها تشكر كردند.


 
راديو زمانه ، انتخاب ،‌ بی.بی.سی ، راديو فردا ، حلقه های خانه عنکبوت
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بودجه پانزده ميليون يورويي هلند، دو طيف در منتهي اليه گروههاي فكري اپوزيسيون را در خود جاي داده است. پس از اختصاص بخشي از اين بودجه به «بنياد دخترك»! كه درنيمه اول دهه هشتاد تنها به تبليغ و گسترش جنبه هاي شهواني و ادبيات اروتيكال (عاشقانه هاي جنسي) پرداخته است و اكنون طرح شكست خورده «كمپين يك ميليوني با پنجاه امضاء» را در كارنامه خود دارد، سرويس هاي اطلاعاتي هلند چهار ميليون يورو را به شاگردان فيلسوف خود خوانده (عبدالكريم سروش) اختصاص داده اند، تا به خيال خود حوزه هاي شبه روشنفكري و جوان را نيز متاثر كنند! 

سه سال پس از آنكه عباس معروفي (مدير فراري مجله گردون)، مهدي جامي (تهيه كننده سابق بخش فارسي بي بي سي)، ماه منير رحيمي (خبرنگار سابق روزنامه «انتخاب» و تهيه كننده راديو فردا، ارگان سازمان سيا)، مهدي خلجي (مفسر روزنامه «انتخاب» و تحليگر راديو فردا كه اكنون نيز با محمد مهدي فقيهي، سردبير سابق روزنامه «انتخاب» و مديركنوني سايت انتخاب در ارتباط و تعامل رسانه اي است)، رضا علامه زاده (فيلمساز و نويسنده)، جمشيد برزگر (خبرنگار سابق روزنامه ايران و خبرنگار راديو بي بي سي، كيوان حسيني (خبرنگار سابق روزنامه «اعتماد» و خبرنگار راديو فردا، كه به همراه نيما تمدن و با نقشه شهرام رفيع زاده از ايران گريخت)، حلقه اي اينترنتي با نام «ملكوت» را براي تبليغ و نشر ديدگاههاي عبدالكريم سروش در ميان و بلاگ نويسان تشكيل دادند، اكنون با توصيه هاي داريوش آشوري (نويسنده صهيونيست كه با كانون هاي روزنامه هاي مدعي اصلاح طلبي همكاري دارد) و عبدالكريم سروش (كه شاگردان اسبق وي، او را شاعر مدعا و حيرت مي خوانند) توانستند با جلب اطمينان سرويس اطلاعات و امنيت هلند، راديو «زمانه» را راه اندازي كنند.

 

راديو زمانه كه تجربه و ارتباطات سه ساله حلقه «ملكوت» را در خود دارد، با حمايت «فرح كريمي» (نماينده ايراني تبار حزب سبزهاي هلند در پارلمان اين كشور) از سيزدهم مردادماه امسال بر روي شبكه جهاني اينترنت قرار گرفت. تايس برمان (عضو پارلمان اروپا كه از حاميان گروهك تروريستي منافقين است) رياست هيئت نظارت «بنياد راديو زمانه» را عهده دار است و پال آرنس (رييس دانشكده علوم سياسي آمستردام) و سفير سابق هلند در ايران نيز در شوراي نظارت اين راديو عضويت دارد. 

راديو زمانه را مهدي جامي (شاگرد قديمي عبدالكريم سروش) مديريت مي كند و رسماً تاييد كرده كه از بودجه براندازي ايران در سرويس هاي اطلاعاتي هلند استفاده مي كند براساس آئين نامه تخصيص اين بودجه، موسسه Press Now (كارتل رسانه اي دولت هلند كه در پوشش نهادي مدني و مستقل! فعاليت مي كند) ساختماني را در اختيار كارمندان راديو «زمانه» در آمستردام قرار داده است. ناظران رسانه اي ساختمان «Press Now» را كه محل آموزش هاي اطلاعاتي و جنگ رواني براي نيروهاي اپوزيسيون ايراني است، محل تدوين و اجراي طرح هاي جنگ هاي رسانه اي صهيونيست ها عليه ايران لقب داده اند. ساختماني كه كاريكاتورهاي موهن عليه دين اسلام و پيامبر اعظم (ص) از دل نشست هاي محرمانه آن با گردانندگان حلقه «ملكوت» و راديو «زمانه» و بنياد «دخترك!» برخاست و اكنون طراحي پروژه اي براي پيوند فحشاي مدرن (تحت اينترنت) با رنگ ولعاب شبه روشنفكري را در دستور كار خود دارد و ولكود يونك (رييس Press Now و از استراتژيست هاي امنيتي - رسانه اي راديو زمانه) اين پروژه جديد را مديريت مي كند.


 
اتاق شماره ۲۲ ، سرما و ستر عورت با دست
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

...اتاق شماره 22 کمی شیب داشت و کف آن خیس بود . مرا که لخت مادرزاد بودم کف اتاق نشاندند و گفتند: بنویس . من دو زانو نشستم و با یک دستم ستر عورت کردم و با دست دیگرم خودکار را گرفته بودم . از زور سرما دندانهایم به هم می سایید . از دماغ و دهانم بخار بلند می شد . دست و بدنم می لرزید. نمی توانستم چیزی بنویسم . سرما در بدنم رسوخ کرده به مغز استخوانم رسیده بود. با لرز و بریده بریده گفتم: نمی توانم بنویسم...

اینها خاطرات یک چریک چپ سازمان منافقین در زندان جمهوری اسلامی نیست. بخشی از خاطرات رهبران نهضت آزادیو جبهه ملی در دوران شاه ، نیست. گوشه ای از مبارزه کمونیست ها و توده ای ها در دوران شاه ، نیست . حرفهای یکی از بمب گذاران اهواز و خوزستان در خصوص رفتار با آنها در زندان جمهوری اسلامی نیست.

 پس چیست ؟

 اینها ، گوشه هایی از خاطرات یکی از مبارزان مسلمان خط امام در زمان شاه در خصوص رفتار ساوال و کمیته مشترک ضد خرابکاری رژیم پهلوی با او ، بعنوان یکی از مبارزان دربند است. او ، کسی نیست جز عزت الله شاهی .

تهرانی، شکنجه گر ساواک بین اعترافات خود ، تصریح می کند که یکی از چهار نفری که او را خسته و ذله کرد ، عزت بود.  

کتاب خاطرات این مرد آهنین سلولهلی رنج و جهاد ، با نام خاطرات عزت شاهی ، مدتی است که توسط انتشارات سوره مهر چاپ شده است. این کتاب ، یکی از مراجع کامل تاریخی درخصوص مبارزان دوران طاغوت و خصوصا مبازران معتقد به مشی مبارزه مسلحانه علیه رژیم پهلوی است.

در بخش دیگری از این کتاب پیرامون محمد عطریانفر ( از عناصر اصلی سازمان مجاهدین انقلاب ، باند کارگزاران سازندگی و عضو موثر سردبیری روزنامه شرق ) و خواهرش زهره ( نفر سوم فعلی سازمان منافقین خلق و فرمانده ارتش خلقی ! ) و جواد قدیری ( از ایدئولوگهای گروهک نفاق و همسر زهره ) اینگونه می خوانیم :  

...یکبار که به بیمارستان سوم شعبان رفته بودم تا برای جبهه ها خون بدهم ، جواد قدیری را دیدم . البته او برای خون دادن نیامده بود ، آنها این کارها را مسخره می کردند. آنها همه اش دنبال مصادره کردن چیزی و جایی بودند. وقتی به هم رسیدیم سلام و علیک کردیم و از این طرف و آن طرف خبر گرفتیم . او یک موتور گازی داشت . گفت می خواهد برود جلو دانشگاه. گفتم من هم می آیم ... دربین راه گفتم : جواد الان چه کار می کنی ؟ گفت من دیگر با آن بچه ها ( منافقین ) نیستم. رفتم با دکتر پیمان و گروه جاما کار می کنم . خندیدم و به شوخی از پشت زدم توی سرش و گفتم : خاک بر سرت ! با مجاهدین بودی که بهتر از پیمان بود . من یقین داشتم که او دروغ می گوید . گفتم اگر راست می گویی که دیگر با مجاهدین نیستی بیا و در تلویزیون مصاحبه کن و بگو که با آنها نیستی . او الکی گفت باشد و حرفی ندارم و بعد از یکی دو تا شوخی از هم جدا شدیم.

بعد از کودتای نوژه ، روزی جواد آمد به سراغم . گویا او از طریق و حمایت محمد رضوی ( از بچه های سازمان مجاهدین انقلاب - هم سازمان با محمد عطریانفر  ) به دادرسی ارتش نفوذ کرده بود . بخشی از پرونده کودتا در اختیار بازپرسی کمیته انقلاب اسلامی بود. جواد گفت عزت من دیگر با آن بچه ها ] منافقین [ نیستم و با نظام همراه هستم و الان در دادرسی ارتش روی پرونده کودتای نوژه همکاری می کنم . حالا اگر شما مدارکی در این زمینه دارید تحویل من بدهید . من کلی خندیدم و سربسرش گذاشتم و گفتم : جواد من اگر یک بزغاله داشتم نمی دادم که تو برای چرا به صحرا ببری ، اینکه مدارک کودتاست ! او هم دست از پا درازتر بازگشت .

بعد هم چندبار تلفنی با محمد رضوی صحبت کردم و درباره وی هشدار دادم که این آدم خطرناکی است که به دادرسی ارتش نفوذ کرده است ، حرفهایش را باور نکنید . آقای رضوی از حرفهای من ناراحت شد و با بی احترامی خاصی گفت : شما نسبت به اینها عقده دارید ، چون اینها شما را در زندان اذیت کرده اند ، شما نسبت به آنها عقده ای شده اید ، و الان اینطور با آنها برخورد بدی می کنید ، ما باید جاذبه داشته باشیم و این افراد را جذب کنیم ، حرفها و برخوردهای امثال شما دافعه ایجاد می کند... من خیلی با او ] رضوی [ صحبت کردم تا او بالاخره مشکوک بودن جواد را پذیرفت . گفتم شما در جایی که هستید باید نسبت به ایشان شک کنید . او گفت : من به تو هم شک دارم . به خودم هم شک دارم ...در آخر هم ، رضوی حرفهای ما را نپذیرفت ...

قبل از ترور آقای خامنه ای ] هنگام سخنرانی رهبر معظم انقلاب اسلامی در مسجد ابوذر [ جواد قدیری گفته بود که کار نظام در هین پنج شش روز تمام است و اینها ( مسئولین نظام ) هم بار و به شان را بسته اند . من همان موقع به آقای خسرو تهرانی که در اطلاعات نخست وزیری بود پیغام دادم که جواد قدیری شوهرخواهر آقای عطریانفر چنین حرفی زده است . ما جای او را هم پیدا کرده ایم ، بیایید پیگیری کنید که آنها این کار را نکردند . بعد خودمان ]کمیته انقلاب اسلامی[ حکم گرفتیم و رفتیم تا منزل او را بازرسی کنیم که دیدیم تخلیه شده است ، گویا مدتی در منزل محمد عطریانفر در اختفا بسر می برد و بعد هم ... از کشور گریخت و پس از چندی هم ، عطریانفر خواهرش زهره را به صورت غیرقانونی و قاچاق نزد وی فرستاد.  

مطالعه این کتاب و تعمق در آن را به همه دوستان توصیه می کنم


 
خبر فوری - سوره را در ايران می خوانيم
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

مطالب از نشر بازمانده ، آخرین شماره ء سوره ، فردا یکشنبه در ویژه نامه پیوست روزنامه ایران منتشر خواهد شد.  

پی نوشتی بزرگتر از اصل :  

در طول دوران کودکی ، بیاد ندارم که زمانی که پدر در جبهه بود ، به ما گفته باشند که پدرت جبهه است. فقط شاید یکبار گفتند که مسافرت است. اما هربار که می آمد ، توی سامسونت مدل اکولاک پدرم - که تقریبا 20 سال با همان به وزارتخانه رفت و برگشت – پر بود از کتاب. حالا چه پدر جبهه رفته بود و یا دور تا دور ایران ، در ماموریت و استقرار در مناصبی که لیبرالها از ترس جنگ رها کرده و فرار کرده بودند ، عادت ما بچه هایش این شده بود که حتی قبل از اینکه خود پدر را درست ببینیم دور کیف سامسونت بابا حلقه بزنیم .  

این عادت بابا ، تا زمانی که دیگر از هم جدا نبودیم ادامه پیدا کرد. اما هنگامی که پس از پایان جنگ به تهران برگشتیم ، پدر روش خود را عوض کرد. اما منش را ، نه. جمعه عصرها ، بعد از نماز جمعه ، اگر همه درسهایشان را خوانده بودند ، همه ء سه تا جغلهء بزرگتر را با خود به کتابفروشی سازمان تبلیغات اسلامی می برد و ما را رها می کرد تا هرکتابی که می خواهیم را برداریم. نه محدودیت تعداد داشتیم و نه از موضوع قیمت با خبر می شدیم .  

بدون شک ، تنها چیزی که ما را در تعداد محدود می کرد این بود که دیگر از کتابی خوشمان نمی آمد که برداریم . خدا را شکر آن زمان هفته ای یک دو عنوان خوب بود که بردارم . من از همه بیشتر  برمی داشتم . تا زمانی که خانه مان در نقاط مرکزی تهران بود و ما هم کوچک ، این رسم حفظ شد. بعد از آن و از زمانی که به راهنمایی رفتیم ( یعنی رفتم ) بابا روش را عوض کرد. اما منش را ، نه .   

دیگر ، هر سال ما را با خود به نمایشگاه بین المللی کتاب می برد و غرفه های کتابهای فارسی را زیر و رو می کردیم . بازهم برایمان می خرید و ما بازهم خیلی از مضوع قیمت مطلع نمی شدیم .  

در گام بعدی ، دیگر ، این ما بودیم که برای خرید کتابی خاص از او پول می گرفتیم . آرام آرام چند اتفاق در حال رخداد بود. یکی اینکه کتابها آرام آرام به شکلی گران شد که دیگر با یکی دو هزار تومان پنج شش عنوان بیشتر نمی شد خرید. دیگری اینکه سهمیه های ما برای خریدکتاب هم بیشتر و بیشتر می شد، اما زور گرانی بیشتر از سهمیه های بابا بود و هنگامی که سهمیهء من پنج هزارتومان شد ، با خوشالی فراوان در نمایشگاه کتاب شروع به خرید کردم ، اما این اولین بار بود که فهمیدم  کتاب گران شده .  

چهار پنج سال پیش ، زمان مجردی ، دیگر اگر پا در نمایشگاه کتاب می گذاشتم ، با احتساب تخفیف هایی که می گرفتم بیش از یکصدو پنجاه هزار تومان کتاب می خریدم . گاهی دنبال یک کتاب در یک انتشارات معتبر می گردی و کار به جای می رسد که از تعدد عناوین جذاب ، از جلوی انتشساراتی فرار می کنی ! مصیبت دوم ، حمل و نقل آنها به منزل بود. گاها، همکاران با دیدن کتابهایی که خریده بودم ، دسته جمعی و با راهنمایی خودم به محل انتشاراتی ای که از آن کتاب را خریده بودم می رفتند و سه چهار سری از سه چهار کتابی که خریده بودم می گرفتند. حتی یک بار محل کارم عین تمام کتابهایی که من برای خودم خریده بودم را دوباره سفارش داد .  

***

کتابهایی که پدرم در کیفش می آورد و مرا به خود جذب می کرد چندتا بود : قصه های خوب برای بچه های خوب انتشارات امیر کبیر ، مجموعه کتابهای حاوی خاطرات و داستانهای مربوط به دفاع مقدس ، مجله امید انقلاب ، مجموعه متل ها و مثل ها ( مجموعه مثلهای زبان فارسی و شرح داستان آنها و مجموعه چی چرا چگونه - که یک مجموعه کتاب علمی است – بود. بگذریم که پدر کتابهای فنی درسی خود بابا را هم در آورده بودم و بابا را سئوال پیچ کرده بودم که تو که رشته شیمی می خوانی ، چرا کتاب مبانی الکترونیک (شیلینگ ادیت چهارم) می خوانی ؟ بگذریم که من ابتدائا هرچه از الکترونیک یاد گرفته بودم از توی کتاب شیلینگ پدرم بود.

اما آن کتابی که هروقت در کیف پدرم نبود – جدی می گویم – غصه می خوردم و هرجور شده دوست داشتم تا سری کاملش را داشته باشم ، سورهء بچه های مسجد بود. بعدها در کنار آن ، سوره ء دیگری که همین ماهنامهء سوره باشد هم در آمد. اما قد وبالای من به آن نمی رسید. زیاد با بخشهای ادبیات داستانی اش و این حرفها کار نداشتم . اما آن چیزی که از دل آن برای من در می آمد ، کارهای قشنگ داستانی و شعارهای مقاومت آن بود.  

حالا امروز ، سوره از انتشار باز مانده .  

می خواهم بدانم چه چیزی عوض شده . سوره ؟ حوزه هنری ؟ سازمان تبلیغات ؟ اگر همه اینها با هم عوض می شدند ، محتوای سوره عوض می شد اما از نشر باز نمی ماند. یحتمل یکی عوض نشده بود. سازمان تبلیغات و مهرنیوزش که تکلیفشان روشن است. حوزه هنری هم که از زمان محمدعلی زم حالش بد شده بود و به خط تجارت نفت و سیگار روی آورده بود. اما سوره، جلیلی ، بوی عوض شدن نمی دهد. فکر می کنم همان جوان خط سالم قبلی است. بنیانیان چه می کند ؟ نمی دانم . اما من ، آنچه که می دانم اینکه ، اگر قرار بود نشریه ای تعطیل شود ، اولویت و اضطرار و فوریت ، بر تعطیلی تهران نیوز و سایت ایران نیوزی است که حداقل 10 تا از لینکهای کنار وبلاگ مدیرمسئولش رسما مبتذل و اشاره کننده به سایتها و تصاویر پوچ بود.

با هم ، سوره را در ایران خواهیم خواند تا بدانیم بنیانیان و جلیلی دقیقا برسر چه دعوا می کردند.  

در وقت اضافه :  

این آن چیزیست که در سایت سوره مهر درخصوص ماهنامه سوره درج شده است :  

درباره سوره

مدیر مسئول: حسن بنیانیان

سردبیر: وحيد جلیلی

اولین شماره این ماهنامه در فروردین ماه سال 1368 منتشر شد. سردبیری اولین شماره‌های سوره بر عهده سید محمد آوینی بود. بعد از انتشار چند شماره، سید مرتضی آوینی جای برادر كوچك‌تر را گرفت و كار انتشار ماهنامه را تا 40 شماره ادامه داد. آوینی در شرایطی اقدام به انتشار سوره كرد كه نشریات رنگارنگ فرهنگی در حال فعالیت جدی بودند و جبهه بچه‌های انقلابی از داشتن حتی یك نشریه فرهنگی نیز محروم بود.

كار سید شهیدان اهل قلم بعد از شهادت او در فروردین 72 مدتی متوقف ماند و پس از آن دیگرانی همچون سید محمد آوینی ، سید علی میرفتاح و سید عبدالجواد موسوی کار وی ادامه دادند. از اواخر سال 81 وحید جلیلی سردبیری این ماهنامه را بر عهده گرفت. 

«سوره قرار است ماهنامه‌ای فكری، فرهنگی و هنری باشد و با رویكردی جهانی، تاریخی و آسیب‌شناسانه به تحلیل و تفسیر مسائل بپردازد.» 


 
جواهری در قصر و يک آزمون خصوصی سياسي
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

سریال جواهری در قصر ، یکی از زیباترین فیلمهایی است که تاکنون دیده ام . شاید روزهای اول این سریال ، به هیچ وجه به آن علاقه نداشته و در منزل ، شاید آن را بشوخی ، دست نیز می انداختم . اما این روزها و با جدی تر شدن روزافزون داستان فیلم، نظرم بشدت به این فیلم جذب شده است.

زیبایی این فیلم ، به هیچ وجه در زیبایی های استانداردی که از فیلم های خارجی تصور می رود نیست . این فیلم ، جذابیت خود را در جلوه های ویژه خیره کننده ، یا سوء استفاده از زن ، یا متن و داستان علمی تخیلی ، قرار نداده است. بلکه زیبایی این فیلم، بیان بسیار زیبای سیاستهای آلوده در جریان در تمامی گروههای سیاسی در قالب رقابت میان چند زن آشپز است. 

در این فیلم ، بصراحت به نقش و نوع فعالیت گروههایی که دارای سابقه و قدمت خانوادگی و سیاسی در لایه های مختلف قدرت هستند اشاره می کند و به اثرات این قدرت ( همچون رشوه ، اختلاس ، دزدی و اشغال مقامات پولساز و ... ) و همچنین ابزارهایی که آنها برای حفظ و گسترش قدرت خود به آنها دست می زنند ( مانند قتل ، فریب ، دروغگویی و .. ) اشاره می کند.

عجیب اینجاست که در این فیلم ، شخصیت پردازی مناسبی نیز صورت گرفته و به ریشه های برخی نفرت ها و رقابت ها نیز اشاره شده است. صحنه های تعلیقی نیز نه در یک صحنه اکشن و جلوه ویژه ، بلکه در لحظات برخورد با معضلات است. زیباترین لحظات فیلم نیز ، لحظه حل شدن چالش های مردافکن طرح شده در فیلم ، بدست قهرمانان و شخصیت های مثبت آن است. لحظاتی که طی آن ، شما با شادی فراوان ، فیلم را مشاهده می کنید فراموش می کنید که در حال مشاهده یک فیلم از شخصیت های داستانی هستید.

تصور می کنم ، دقیقا بتوان گفت در میان فعالان لایه های سیاسی مختلف کشور ، چه کسانی از تماشای این فیلم و پیروزی شخصیت مثبت این فیلم لذت برده و چه کسانی از این فیلم متنفرند. زیرا فعال هرجریان سیاسی براحتی می تواند جایگاه خود و مجموعه مرتبط و متعلق را در میان شخصیتهای مختلف این فیلم بیابد. بر این اساس ، گاهی فردی ممکن است خود را در میان عناصر سیاه و منفی فیلم و فردی در میان جمع عناصر مثبت پیدا کند.

امتحان کنید . 

پی نوشت :

به متن پست قبلی ام و برای بهتر فهمیدن ماجرا و مقایسه ای بهتر ،‌ماجرای متن توهین آمیز روزنامه ایران را و همچنین واکنش حضرات منتقد امروزی ، به بازداشت کاریکاتوریست خطاکار و همچنین موضعگیری آنها و تلاش آنها برای کشاندن آن به حوزه ریاست جمهوری و وزارت ارشاد را اضافه کنید. تصویری که در ذهن ترسیم می شود بسبار کاملتر است. هنوز بیش از نیمی از عمر دولت نهم باقی است. این جریانات ، بازهم از اینگونه کارها خواهند کرد. باز هم باید با دقت نگاه کنیم .


 
پوست خربزه ای که زیر پای خود انداختند !
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

شاید یکی از مسائلی که توجه خیلی ها را در این یکی دو هفته اخیر به خودش جلب کرد ، موضوع برگزاری آزمون غیر متمرکز ضن خدمت فرهنگیان در شهرستان کرج بود که با سئوالاتی غیر متعارف - که با در کنارقرار گرفتن مجموعه ای از آنها ماهیت توهین آمیز به خود گرفت – برگزار شده بود.

من خوب صبر کردم تا جریانات مختلف به اندازه کافی در خصوص این موضوع سروصدای کافی را براه بیاندازند و رویکرد خود را نشان بدهند. در طی این یکی دو هفته ، این موضوع ، به آینه تمام قدی ، برای ارزیابی شکل و ماهیت انتقاد منتقدان در موضوعات مختلف بدل شد . با ارزیابی رفتار معترضان به طرح این سوالات ، بروشنی می توان به الگوی ثابتی از رفتار ایشان در انتقاد و حمله های تخریبی علیه دولت وچگونگی و چرایی دسترسی پیدا کرد.

 بررسیها شان می دهد ، طراحی سئوالات از متن کتاب فقهی سنن النبی انجام شده بود که مباحث جزیی و ریز آداب و سنن مربوط به سیره پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) طی ان به بررسی گذاشته شده است. لیکن طراحی این گونه سئوالات از متن این کتاب ، بسیار محل پرسش و انتقاد داشت. من تصور می کنم طراح ، با تصور آنکه با استناد به منبع علمی آن، می تواند از زیر بار توبیخ و انتقاد فرار کند دست به این کار زده است. والا ، تصور امکان عدم شناسایی ، محال بنظر می رسد . با این حساب ، طراح با درنظر گرفتن این احتمال کمرنگ ، یا با دست زدن به یک انتحار کامل ، این اقدام را صورت داده است.

 اما چیز جالبی که در این ماجرا اتفاق افتاد اینکه ، جریاناتی که درصدد استحاله فرهنگی نظام از مفاهیم و محتوای فرهنگی و دینی بودند ، جریاناتی که حتی"راهپیمایی علیه خدا" را در مطبوعات خود تئوریزه کردند و حتی برخی سایتهای اینترنتی که دارای آرشیوی مملو از تصاویر مبتذل یا مستهجن هستند، با پوشش اطلاع رسانی و انتقاد از توهین به مبانی دینی ! به انتشار متن این سئوالات برای حمله هرچه بیشتر به دولت دست زند. برخی نیز در مقایسه ماجرای نشریه دانشجویی موج که در آن یک نشریه دانشجویی به ساحت مقدس حضرت ولی عصر(عج) جسارت کرده بود ، قصد مقایسه رفتار اصولگرایان در این موضوع و آن موضوع و تحریک آنان به واکنش های تند علیه دولت نهم را داشتند .

این موضوع ، فریاد هر مسلمان منصفی را برخواهد آورد . زیرا کسانی امروز ، سینه خویش را در این موضوع چاک کرده فریاد وا اسلاما سر می دهند که کارنامه حزب و گروه و هم طیفان آنان در دست زدن به اینگونه مسائل سیاه است. جالب آنجا است که هنگام رخداد اینگونه حوادث ، تشکیلات حزبی  ودولتی مربوطه نه تنها هیچگونه اقدامی در تعقیب و مجازات مرتکب صورت نمی داد ، بلکه به دفاع ضمنی و تلویحی و گاها تصریحی از مرتکب هم دست زده  ومخالفان و منتقدان را ، بسته به موضوع مورد نقد که گاها سینما ، هنر ، ادبیات ، تاریخ و فلسفه یا موضوع دیگری بود ، مخالف با اصل موضوع - مثلا هنر ! - معرفی می کرد.

 این رفتار همیشگی احزاب دولت ساخته و خود دولتهای قبلی – که گاها مرتکبان متخلف در موضوعات مختلف را در صورت برکنار شدن از مسئولیتی بدلیل تخلف ، بنا بر سیاست آقای رفسنجانی به مسئولیت مهمتری می گذاردند – هیچ شباهتی با رفتار در پیش گرفته شده در موضوع حاضر ندارد.

وزارتخانه مربوطه ضمن عزل و برخورد با متخلفان یا مسئولان ذیربط و معرفی عامل اصلی طراحی سئوالات - که کارمند قدیمی آموزش و پرورش کرج بوده است – به دستگاههای قضایی و امنیتی کشور از وقوع این حادثه نیز عذرخواهی کرده و درصدد پیگیری کامل موضوع برآمد. این رفتار ، هیچگاه از سوی عناصر جوساز در زمان وقوع این حوادث در زمان مسئولیت داشتن ، سابقه ندارد. جالب آنجا است ، اولین گروهی که خود را سینه چاک موضوع کرده و فریاد وا اسلاما سر می دهد یک گروهک منتسب به معلمان است که اهداف سیاسی و امنیتی مغایر با منافع کشور را تحت لوای مطالبان فرهنگیان تعقیب می نماید .

 جالب آنجا است ، اگر در دولتهای قبلی ، کسی به اعتراضاتی در این حدود و شدت و ادبیات دست می زد ، قطها با وی برخورد قانونی تندی از سوی دولت صورت گرفته و مطبوعات همسو با دولت و حزب مورد انتقاد ، منتقدین را به زیر باد تند حمله و فحاشی خود گرفته و برچسبهایی همچون تحجر و مخالفت با هنر و هنرمند را نثار وی می کردند. اما این بار ، این یکی از نمونه های تاریخی چرایی و چگونگی مخالفت با دولت نهم و واکنش دولت نهم به موضوع شد. 


 
قوت قلبی برای سکته کرده ها !
ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

باباجون اینقدر نترسید ! نلرزید ! :) خبری نیست ! چیزی نیست. لولو رفت ! بابایی اینجاست ! :)) این دو ستا خبر رو بخور ( ا منظورم بخون بود ! ) آروم می گیری ! نترس نترس خبری نیست ! :)) منابعشم همش غربیه . بخون جونم . بخون . بخون آروم می گیری ! برو گموش پیشی زشت که بچه رو ترسوندی ! دیدی ! زدمش فرار کرد ! نترس ! :))

به گزارش خبرگزاري فرانسه، ژنرال «پيتر پيس» روز سه‌شنبه هنگام حضور در كنگره آمريكا درباره اين گزارشها كه ارتش اين كشور براي انجام حملات هوايي عليه ايران آماده مي‌شود، گفت: «اين درست نيست.» وي در پاسخ ابن اين پرسش سناتور «رابرت برد» كه آيا وي مطلقا اين گزارشها را رد مي‌كند، گفت: «مطلقا آقا.»  مقامات ارشد آمريكايي به طور علني تاكيد كرده‌اند واشنگتن به استفاده از ديپلماسي براي متقاعد كردن ايران به اجراي قطعنامه شوراي امنيت و تعليق فعاليت‌هاي مربوط به غني‌سازي اورانيوم متعهد است . 

به گزارش خبرگزاري شين‌هوا، جان باتيست ماته‌ئي در يك كنفرانس مطبوعاتي گفت فرانسه معتقد است استفاده از زور عليه ايران گزينه مناسبي نيست و تلاش‌هاي جامعه جهاني براي حل مساله ايران بايد در چارچوب ماده 41 از فصل هفتم منشور سازمان ملل كه در آن به استفاده از زور اشاره‌اي نشده، باشد. ماته‌ئي افزود: «نبود توافق بر سر برنامه هسته‌اي در حال حركت به سوي حل سياسي و ديپلماتيك مسئله است و استفاده از زور را نه مي‌توان تصور كرد و نه پذيرفت.» وي نشست گروه 1+5 در لندن را سازنده ارزيابي كرد و گفت شركت‌كنندگان در اين نشست در تلاش‌هاي خود براي تصويب قطعنامه جديد در شوراي امنيت با هدف واداشتن ايران به توقف برنامه هسته‌اي خود موفق بوده‌اند، هر چند مذاكرات ادامه دارد. ماته‌ئي در ادامه گفت فرانسه اميدوار است مذاكرات به زودي پايان يابد و براي توقف ايران از ادامه فعاليت‌هاي غني‌سازي اورانيوم اقداماتي بيشتر اتخاذ شود. 

با وجود اينكه ايران همواره اعلام كرده برنامه هسته‌ايش صلح‌آميز و براي دستيابي به منابع جديد انرژي است و به بازرسان آژانس بين‌المللي انرژي اتمي اجازه داده از تاسيسات هسته‌اي آن بازديد كنند، اما غرب و در صدر آن آمريكا اين كشور را به تلاش براي دستيابي به سلاح هسته‌اي متهم مي‌كنند. از سوي ديگر بازرسان آژانس بين‌المللي انرژي اتمي نيز اعلام كرده‌اند در بازرسي‌هايشان از تاسيسات هسته‌اي ايران انحرافي به سوي سلاح‌هاي هسته‌اي مشاهده نكرده‌اند.


 
نان قرض دادن های تماشايی اپوزيسيون رسانه ای ايرانی !
ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بسم الله .  

دو سه تا پست قبل ، ‌در خصوص آلودگي حداكثري حسين درخشان و لابي حمايتگر او چيزهايي را تذكر دادم. امروز مي خواهم يكي از كدهاي دال بر عدم انطباق سياستهايي كه حسين درخشان طي آن كنترل مي شود ، ‌با سياستهاي نظام را نشان بدهم. 

اگر يادتان باشد ، مجددا روزنامه كيهان طي مطلبي پرده از بسياري مسائل در خصوص اپوزيسيون خارج نشين ايراني برداشت . در اين ميان ، مجددا نام حسين درخشان ، سينا مطلبي و بسياري ديگر از خارج نشينان فراري ، درج و گوشه هايي از ارتباطات آنان با سيستمهاي جنگ رواني بيگانه خصوصا لايه هاي غوغاسالار انگليسي و آمريكايي برملا شده بود.  

در آن روز ، درخشان در مطلبي كه طي آن براي برخي از عناصر مذكور در ان مطالب ، دايه مهربانتر از مادر شده بود ، از برده شدن نام سينا مطلبي تعجب كرده و ارتباط ميان او و جريانات انگليسي و آمريكايي رسانه اي و اينترنتي را منكر شده بود.  

حالا ، چند نكته را من در اين مورد مي خواهم تذكر بدهم :  

1-     بي.بي.سي .بخشي از دستگاه ديپلماسي دولت بريتانيا است كه نقش تعيين كننده اي در راهبردهاي رسانه اي اين دولت دارد. در اهميت و نقش بي بديل بي.بي.سي در پازل تبليغات و ديپلماسي فريب انگليس همين بس كه بي.بي.سي به عامل نجات دهنده دولت توني بلر از ماجراي مرگ ديويد كلي دانشمند انگليسي متخصص تسليحات كشتار جمعي تبديل شد و موضوع اتهام دولت بلر در قتل وي را تا سرحد يك اتهام براي افشاي نام محرمانه وي ( كه به ادعاي بي.بي.سي موجب خودكشي وي شد ! ) تنزل و دولت توني بلر را از اين مهلكه نجات داد.

2-     تشكيلات بي.بي.سي فارسي نيز بخش مهمي از بي.بي.سي بوده كه با هدايت وسياستگذاري كلان بنگان بي.بي.سي ، سياستها و ديپماسي انگليسي در حوزه ايران را پوشش مي دهد. لازم به ذكر است بي.بي.سي فارسي همچون ساير بخشهاي فارسي سرويسهاي خبرپراني دولتهاي بيگانه همچون صداي آمريكا ،‌ راديو دويچه وله و راديو ر‍ژيم اشغالگر قدس؛ مأمن و جولانگاه عناصر رسانه اي اپوزيسيون فراري ايران شده است كه از جمله آنان مي توان به مسعود بهنود ، حسين درخشان ، ‌سينا مطلبي و بسياري ديگر از اين عناصر اشاره نمود. رويكرد اصلي بي.بي.سي در حوزه فرهنگ و سياست ، قبح زدايي از ممنوعيتهاي شرعي و قانوني و القاء عدم همراهي مردم ايران با سياستهاي رسمي کشور است.

3-     چندي است كه بنگاه جهاني بي.بي.سي به برگزاري دوره هاي مختلف خبرنگاري و روزنامه نگاري خصوصا در كشور ما علاقه ويژه اي نشان داده و تاكنون ، دو دوره از اين آموزشها را برگزار كرده است. اكثر خبرنگاران مدعو به اين آموزشها عناصري از طيفهاي خاص سياسي و داراي رويكردهاي شاژ در حوزه هاي مختلف فرهنگي وسياسي هستند.

4-     نتايج برگزاري اين نوه دوره ها آرام آرام خود را نشان مي دهد. اين بنياد اخيرا اقدام به تاسيس سايتي به زبان فارسي بنام مجله اينترنتي زيگزاگ نموده است . در بخش "درباره ما" ي اين سايت اينگونه مي خوانيم : " مجله زيگ زاگ را بنياد بخش جهانی بی بی سی که نهادی خيريه آموزشی است، منتشر می کند. نويسندگان اصلی مجله، کارآموزان «آی لرن»، برنامه آموزش از راه دور روزنامه نگاری اين بنياد هستند"

5-     روشن است كه اصولا اين بنياد "خيريه" (!) تاكنون صرفا يكي از دوره هاي مذكور را به پايان رسانيده و در ابتداي دوره دوم اين آموزشها قرار دارد. با بررسي عقبه فني اين سايت ،‌ با اطلاعات جالبي برخورد مي كنيم :

Administrative Contact

   Rooznegar DOT COM 

   Sina Motalebi 

   Beumont House

17-19 Princess Square

   London,  W2 4NR 

   GB 

   Phone: +1.7849818831

با اين حساب ، مسئوليت مديريت سايت زيگزاگ كه رسما متعلق به بنياد جهاني بي.بي.سي است، با همان آدم بي گناه و گوشه نشين و بي آزار ، يعني آقاي سينا مطلبي است. با اين حساب، ‌سينا مطلبي را مي توان عنصر اصلي دستگاه خارجي انگليس براي سازماندهي و هماهنگي عناصر رسانه اي مرتبط با بيگانه ، تلقي كرد.

6-     بررسي محتواي مجله مذكور ، مبين تناسب قطعي سياستهاي خبري اين سايت با رويكردهاي سياسي و فرهنگي بي.بي.سي است. ليكن چون بي.بي.سي در شكل و شمايل يك سايت خبري رسمي به فعاليت مي پردازد ، ورود به برخي حوزه ها و شكل ها براي آن براحتي ميسر نيست . از جمله مواردي كه در زيگزاگ منتشر شده و انتشار آن در سايت رسمي بي.بي.سي تبعات زيادي براي آن بدنبال خواهد داشت ، مي توان به مقاله اي تحت عنوان " مشروب با طعم آمپول" اشاره كرد كه محتواي و هدف نويسنده آن ، از سوتيتر مندرج در ذيل اين خبر آشكار است. سوتيتر اين مطلب اينگونه ادعا مي كند : " مخلوط الکل طبی و آب همچنان مشروب محبوبی در ايران است" برای درک بهتر این موضوع ،‌می توانید به سوابق سینا مطلبی - قملفرسایی در حوزه های فرهنگی ، هنری و سینمایی - توجه بیشتری کنید .  

فكر مي كنم با درج اين مطلب ، ساده ترين و پياده ترين مخاطبان جناب هودْدِرررر هم نيازشان به توضيح بيشتر مرتفع شده باشد. 


 
با کدام ارتش ما را تهديد می کنند ؟ همين ارتش ؟
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

فرمانده نيروي دريايي ارتش از دو حادثه دريايي ياد كرد كه آمريكا تلاش كرده است آنها را كتمان كرده و از اعلام جزئيات آن ممانعت به عمل آورد.

امير سرتيپ سجاد كوچكي فرمانده نيروي دريايي ارتش در گفت و گو با خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس با اشاره به خبر تصادم زيردريايي «نيو پورت نيوز» با كشتي سوپر تانكر ژاپني كه در تاريخ 19 دي ماه 1385 به دليل عدم دستور العمل صعود و بي توجهي مسئولان زيردريايي اتفاق افتاد، اظهار كرد: خسارات عمده‌اي به زيردريايي فوق وارد شده است اما آمريكايي‌ها تلاش كردند آن را كتمان كنند.

زيردريايي «ميناپوليس» با شماره بدنه SSN708 از بندر نورفولك به سمت اروپا حركت كرده و در ايتاليا و انگليس نيز توقفي يك هفته‌اي داشت اما بعد از خروج از بندر پليموس انگليس، 4 نفر از كاركنان زيردريايي به دليل سهل انگاري و عدم نظارت در موقع حركت به دريا پرت مي‌شوند

وي با اعلام اينكه اين زيردريايي به ناوگان پنجم آمريكا در بحرين منتقل شده است، گفت: هرچند گزارش‌هاي اوليه سعي داشت گسترش مواد شيميايي را تكذيب كند، اما به گزارش منابع ما، آثار نشت مواد شيميايي و راديو اكتيو در محل تعميرات در بندر بحرين قابل مشاهده است.

امير كوچكي با بيان اينكه اين زيردريايي به عنوان يكي از زيرمجموعه هاي ناو هواپيمابر آيزنهاور در تاريخ 10 مهرماه به منطقه خليج فارس اعزام شد، اظهار داشت: ناخدا سوم وينگارد، فرمانده زيردريايي پورت نيوز، به دليل عدم توجه به مقررات و غفلت بركنار و موقتاً ناخدا يكم «مور» به اين سمت منصوب شد.

فرمانده نيروي دريايي ارتش با يادآوري اينكه اين شناور بعد از تعميرات موقت براي تعميرات اساسي به بندر نورفورت آمريكا اعزام مي‌شود، از كشورهاي منطقه سوال كرد كه با توجه به آثار زيست محيطي ناشي از تصادم زيردريايي ياد شده و آلودگي‌هاي به وجود آمده، چرا به اين مسئله بي‌توجه هستند و هيچ عكس العملي نشان نمي‌دهند.

وي اضافه كرد: كشورهاي حاشيه خليج فارس و سازمان‌هاي محيط زيست داعيه دار حفاظت از زيست دريايي كه در مورد يك لكه نفتي، كوس وا تخريبا سر مي‌دهند، نسبت به اين حادثه بسيار مهم و نشت مواد اتمي و شيميايي كه اكو سيستم منطقه را به خطر مي‌اندازد، هيچ واكنشي نشان نداده اند.

كوچكي با اشاره به اينكه منابع زير بستري و موجودات خليج فارس ثروت جهاني محسوب مي شوند، تاكيد كرد: اين كشورها مسئوليت سنگيني به عهده دارند و بايد پاسخگو باشند و بايد اين رويه سكوت و يك جانبه را با احساس مسئوليت و گرفتن موضع مناسب، تعويض كرده و از بروز يك فاجعه زيست محيطي جلوگيري كنند؛ چراكه منافع خليج فارس متعلق به همه ملتهاست و جا دارد كشورهاي منطقه با بررسي تبعات اين مسئله، منشاء و باني اين فاجعه را از منطقه خارج كنند.

فرمانده نيروي دريايي ارتش در ادامه گفتگوي خود با فارس، از مرگ دو دريانورد آمريكايي بر اثر غفلت مسئولان يك شناور اين كشور خبر داد كه در دي ماه سال جاري اتفاق افتاده است.

وي اعلام كرد: زيردريايي «ميناپوليس» با شماره بدنه SSN708 از بندر نورفولك به سمت اروپا حركت كرده و در ايتاليا و انگليس نيز توقفي يك هفته‌اي داشت اما بعد از خروج از بندر پليموس انگليس، 4 نفر از كاركنان زيردريايي به دليل سهل انگاري و عدم نظارت در موقع حركت به دريا پرت مي‌شوند. كوچكي با اشاره به اينكه حضور كاركنان زيردريايي روي عرشه در هنگام حركت ممنوع است و بايد پس از بازديد و قفل كردن درب‌ها و اطمينان از اين مسئله اقدام به حركت و يا فرو رفتن در عمق آب كند، افزود: چگونه ممكن است مسئولان زيردريايي فوق، بدون توجه به اين مسئله بسيار مهم، 4 نفر از كاركنان خود را كه روي عرشه حضور داشتند، نديده و حركت كرده است.

فرمانده نيروي دريايي ارتش با اظهار تاسف از اين مسئله كه فرماندهان آمريكايي براي جان افراد زير دست خود ارزشي قائل نيستند، اظهار داشت كه چگونه خانواده‌هاي آمريكايي فرزندان خود را با اطمينان به دست اين فرماندهان مي سپارند؟

امير كوچكي همچنين يادآور شد: دو نفر از اين كاركنان در جا كشته مي‌شوند و حتي دو بدن نيمه جان ديگر نيز از سوي نيروهاي بندر نجات مي‌يابند و زيردريايي آمريكا هيچ اقدامي براي نجات اين دو نفر ديگر نكرده است. وي دليل اين امر را بي‌كفايتي و نداشتن اعتماد به نفس فرماندهان يگان‌هاي آمريكايي ذكر كرد و افزود: نبايد كشورهاي منطقه اجازه دهند بنادر آنها جولانگاه آدمهاي اين چنيني شود. چگونه آنها با اين نوع فرماندهي و بي توجهي، داعيه دار حفظ امنيت در منطقه هستند و ادعا مي‌كنند كه مي‌توانند جريان صدور نفت از تنگه هرمز را كنترل كنند؟

به گزارش فارس، پيش از اين نيز يگانهاي شناور آمريكايي با بي‌توجهي خود به جان صيادان و مردم بي‌دفاع منطقه، باعث كشته شدن تعدادي از مردم كشورهاي حوزه خليج فارس شده بودند كه به عنوان مثال، در فوريه سال 2001 يك زيردريايي آمريكايي در حال صعود اضطراري با يك كشتي ماهيگيري ژاپني برخورد كرد و منجر به كشته و زخمي شدن چند نفر شد. همچنين ناو هواپيمابر جان اف كندي در ژوئيه سال 2004 به يك لنج اماراتي برخورد كرد كه تمامي خدمه لنج كشته شدند و آمريكا براي سرپوش گذاشتن بر اين افتضاح، فرمانده اين ناو را عوض كرد. در سپتامبر 2005 هم زيردريايي اتمي فيلادلفيا با كشتي تركيه‌اي برخورد كرد و منجر به خساراتي شد و دو ماه پيش نيز ناوشكن ديگر آمريكا با يك سوپر تانكر اروپايي برخورد كرده بود.


 
خصوصا کارشناس مسئول پرونده حسين درخشان بخواند!
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بسم الله .

از آن مسئول و کارشناس محترم پرونده ای در وزارت اطلاعات که پی گیر و مسئول پرونده حسین درخشان است ؛ درخواست می کنم این مطلب را خوب بخواند.  

برادر گرامی و عزیز. بارها در مطالب مختلف ، خطر موجود بی هویتی همچون وی را گوشزد شده ام . امروز ، چیز عجیبی دیدم که حتم دیدم شما را باید از ادامه آن منصرف کنم .  

برادر گرامی!

شما فکر کرده اید خروجیهای حسین درخشان الان با سیاستهای شما هماهنگ است ؟ یعنی شما فکر کرده اید آن چیزهایی که حسین درخشان بشما نشان می دهد ، همانچیزهایی است که از او منتشر می شود ؟ امروز ، دیدم که دیگر می خواهد به جبهه بیاید و چفیه بیاندازد ! اما این چطور ممکن است ؟  

من تحلیلی روشن دارم و برایم مثل روز روشن است که حضرت عالی ، سیاست گذاری ات دقیقا همراه با سیاستگذاریهای عناصر با عقبه های مجهول مستقر در مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشارکتیهای اطلاعاتی باقیمانده در درون نظام اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران است. شما درحال بهره برداری از برخی از عناصر شاخص وبلاگ نویسی آلوده ، برای حمله کردن به او هستید تا با این کار ، او را منتسب به سیاستهای رسمی نظام معرفی کنند - و اتفاقا ، در این بین ، برخلاف تصور تمامی اپوزیسیون بی خبر  از همه جا و پیاده و گیج ، خنگ و خُنُک ایرانی ، اهدافی درون مرزی را تعقیب می کنید ! - ، اما لایه های پنهان مخفی امثال شماها را که بشکل پنهان امثال او را در کنترل دارید و اهداف و سیاستهای شخصی خود را تعقیب می کنید ، افشا نکند! و از سوی دیگر ، با کمک او ، سیاستها و جریان عملیات روانی خود را از زبان یک اپوزیسیون خارج نشبن بدرون کشور روان می کنید !  

آنچه که دیده می شود این است که حسین درخشان با زبانی بسیار متحول و بدیع ، درحال تکرار همان حرفهایی است که آفتاب نیوز ، ارگان مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و سایت بازتاب می زند. یعنی او نیز ، آستانه خطر را بسیار نزدیک معرفی می کند ! و البته هر دوی این سایتها هم ، حرف لایه های سری ملی مشارکتی ها و سازمان مجاهدین انقلابی ها !  

شباهت رفتار حسین درخشان (و در حقیقت ، سیاستهای خودتان) با بیانیه اخیر مجاهدین انقلاب را مشاهده می کنید ؟  

برای من ، مثل روز روشن است که این سیاستی که او درحال پیگیری آن با هدایت شما است ، ذره ای با سیاستهای نظام تناسب ندارد. رهبر معظم انقلاب اسلامی ، باتاکیدی جدی ، از اینکه عده ای بیمار ، درصدند تا اوضاع را بحرانی نشان بدهند خبرداده اند و روشن کردند که این عناصر ، در بهترین وضعیت مخالف دولتند و در حالت عادی ، مخالف انقلاب اسلامی . یعنی بصراحت بگویم ، این سیاستی که حسین درخشان به نمایندگی از حضرت عالی دنبال می کند به هیچ وجه سیاست نظام اسلامی نبوده و سیاست شخص شما و دوستان – یعنی لایه های امنیتی جریان ملی مشارکتی مصون مانده از تحولات دولت نهم ، در گوشه و کنار سیستمهای حساس و امنیتی کشور – مبنی بر بحرانی نشان دادن اوضاع محیط بیرونی کشور است.  

حالا ، برای اینکه بشما نشان بدهم حسین درخشان بسیار پیچیده تر از آن است که حتی توسط شما کاملا مهار گردد بشما می گویم که همانطور که می بینید ، حسین درخشان گاها مطالبی را بیرون از چتر مانیتورینگ شما منتشر می کند و بعدا با فرار به جلو ، با درج لینک آن روی وبلاگش ، آن را بشما نشان می دهد و شما ، بخیال اینکه او را در تور اشراف خود دارید ، کماکان سیاست محفلی تان را با او تعقیب می کنید. اما بی خبر از آن که ...:) 

دست بردارید آقا !  

ماکیاولی عمل کردن ، فقط از نشانه های عناصر امنیتی جریان سکولار – لیبرال دوم خرداد است. نه بچه مذهبی های انقلابی ! شما هدفی جز زدن دولت احمدی نژاد ندارید. دست بردارید از این بازیهای رسوا ! شما در مجموعه ای مرکب از وبلاگ نویسان موافق و مخالف درخشان در میان اپوزیسیون ، سعی می کنید از یکسو ، او را متصل به اصل نظام اسلامی – و جریان ولایت فقیهی – منتسب کنید و با این کار ، سیاست در حال پی گیری و برد دهی توسط او را مورد قبول هسته مرکزی انقلاب اسلامی یعنی رهبری معرفی کنید و از سوی دیگر ، با بازیهای خود او ، او را کماکان لابلای سیستمهای جنگ روانی دشمن ، کماکان روی سن حفظ کنید.  

با ماکیاولیزم پوسیده و ناکارآمدی که پیش گرفته اید ، به هیچ جا نمی رسید. حسین درخشان برای شما – یعنی اقلیت اطلاعاتیون مشارکتی باقیمانده از تسونامی احمدی نژاد در ساختار سیستم امنیتی ج.ا.ا- چیزی جز یک رضا گلپور گیج و گنگ دیگر، برای عقده گشایی علیه سایر نیروهای مکتبی و دروغ پراکنی و جریانسازی علیه آنها نیست . برای شما ، حسین درخشان یک دستمال کاغذی برای ضربه زدن به احمدی نژاد بیشتر نیست. هرچد شما هم نمی توانید او را در کنترل کامل خود داشته باشبد .جز اینکه او تبدیل به یک عنصر کاملا دو طرفه شود هرچند شما هم ، طرفی جز همان طرف اول نیستید! 

بدانید.

این مسیر ، عاقبتی ندارد.

والسلام .


 
مسلم کيخا ، شهيدی که ياد يگان هجرت را دلم زنده کرد
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

اگر آه تو از جنس نیاز است ، در باغ شهادت باز باز است.

.

اشرار منطقه ایرانشهر ، یادوخاطره یگان ضد اشرار هجرت را - که از جمعی از بسیجیانی از سراسر کشور تشکیل شده بود که در ایرانشهر و مناطق کویری اطراف دشت لوت ، لباس نیروی انتظامی می پوشیدند و تحت امر نیروی انتظامی ، به مقابله با اشرار می پرداختند - فراموش نکرده اند. روزهایی که ایرانشهر ، با تقدیم شهدایی کمتر از تعداد انگشتان یک دست ، آرامش یافت.

.

این تجربه گرانقیمت اشرار ، به آنها آموخته است که با بسیجی و پاسدار و هرعاشق جان برکف این کشور ، نباید رو در رو جنگید. آنها می دانستند که بسیجی عاشق شهادت است و کسی نمی تواند او را از شهادت ، این آرزوی همیشگی بسیجیان عاشق ، در اذکار قنوت و زمزمه ء سجود بترساند. آنها می دانستند که بسیجی ، چشمان فتنه را کور خواهد کرد. کمااینکه بسیجی، مرد باران دیده ای بود که گرگ نشده، اما گرگان را به گریه واداشته بود.

.

بر این اساس ، شر جدید ، عبدالملک ریگی - که بسیاری از دوستان ،‌ شان طایفه ریگی را بیش از آن می دانند که او را به ایشان منتسب کنند و نام او را "ریغو "  نامیده اند - هم ، رفتار خود را بر قطع طریق مسلمانان و بستن راه آنان و شبیخون بر مردم و انسانهای بی دفاع ، یا غیرنظامی ، یا درحالت غیرجنگی قرارداده است و هرزچندگاهی ،‌ با انجام یک ناجوانمردی دیگر ، ثابت می کند که چه داغ بزرگی از رو در رو شدن با بسیجی بر پیشانی اشرار نشسته است.

.

شهید مسلم کیخا ، فرزنی از فرزندان خاک بلوچستان ، با شهادت سرخ و خونین خود ، مرا بیاد تجربهء سرخ یگان هجرت انداخت. ماجرای شهادت او را اینگونه گفته اند :

آماده شده بود بچه اش را به مدرسه ببرد كه ناگاه صداي انفجار اتوبوس حامل تعدادي از كاركنان سپاه بلند شد، بچه را رها كرد با تمام قوا ازمنزل بيرون رفت، خيلي سريع به اصل ماجرا پي برد. با جانيان تروريستي كه وحشت زده به دنبال راه گريز بودند درگير شد، بدون توجه به تهدید آن افراد شرور وخونريز مقابل آنها ايستاد و با دست خالي به آنها اجازه گريز نمي داد. تروريستها كه توان گريختن از دستان وي را نداشتند، عاجزانه به سوي وي شليك كردند. با اصابت هرگلوله بر پيكر اين دلاور سلحشور صداي يا حسين وي بلند مي شد تا در نهايت سرو قامتش مردانه برزمين افتاد.

.

اين ايستادگي و جانفشاني كافي بود تا تروريستهاي پليد با تاخير در فرار مواجه شوند و نيروهاي امنيتي و مردم سربرسند و آنها را دستگير كنند. اين بزرگمرد جوان كسي نبود جز شهيد بسيجي «مسلم كيخا» كارمند روز مزد دانشگاه علوم پزشكي زاهدان كه در 33 سالگي بسان برق و باد در يك لحظه مسير شهادت و سعادت را مشاهده و صيد كرد و با خون پاك خود غبار را از اين راه منتهي به وصال محبوب زدود. امروز مسلم «قهرمان ملي» اين سرزمين است. او عاشقانه و عارفانه از چيزي استقبال كرد كه در دنياي امروز همگان از آن گريزانند.

هماغوشي مسلم با مرگ سرخ ، جديدترين تصوير در آلبوم سراسر افتخار بسيج است.

.

مسلم جوان ، چه زودبار احساس مسئوليت فرزند شهيد بودن را برشانه هاي كوچك و نحيف «تكتم» دختر 4 ساله و «محمدجواد» پسر 8 ساله اش گذاشت. چند روز قبل در وحشيانه ترين اقدام تروريستي ، خانواده مسلم حماسه آفرين هم ، چشم و چراغ اين ملت شدند.

.

به نقل از هفته نامه صبح صادق


 
مرگ بر دو تيغه ء يک قيچی
ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بسم الله .

چند روزی است که پس از جنایت های خیر خونبار یک گروهک وابسته به دستگاههای جاسوسی و امنیتی بیگانه که تحت نظر آنها و با بهره برداری از تجهیزات اهدایی آمریکا و انگلیس و اسرائیل به عملیاتهای ضد بشری دست می زند ، به برخی از تریبونهای اینترنتی آنها توجه می کنم . 

چند چیز در این تریبونها هست که بسیار برایم محل توجه و تامل است. اول اینکه ، در مجموع ، شما نمی توانید حتی یکی از این تریبونهای مرتبط با این گروهک را پیدا کنید که ولو بشکل ظاهری هم که شده علیه آمریکا یا اسرائیل و یا انگلیس مطلب درج کند ، یا اینکه در یکی از این تریبونها ، فقط یک مطلب با این محتو پیدا نمی شود. یا اینکه در حتی یکی از مطالب مندرج در کل این تریبونها ، جمله ای علیه اشغالگران اراضی مسلمین چیزی نوشته شده باشد یا اینکه در یکی از جملات مندرج در صدها مطلب مندرج در این تریبونها ، کلمه ای علیه آنان مندرج باشد ، یا اینکهشما بتوانید از یکی از کلمات موجود در صدها جملهء نوشته شده در صدها مطلب مندرج در این تریبونها ، فقط برداشتی علیه این اشغالگران پیدا کنید !  

حضرت آیت الله مکارم شیرازی (حفظه الله ) در نامه ای سرگشاده در پاسخ به ادعاهای 35 نفر از عناصرشاخص وهابی عربستان که ریختن خون شیعیان را واجب معرفی کرده بودند ، آورده اند :  

چندي پيش واقعه عجيب و بي‌سابقه‌اي در بعضي از كشورهاي اسلامي رخ داد و آن اينكه در شانزدهم ماه ذي القعده امسال يك گروه 38 نفري از اساتيد وهابي دانشگاه‌هاي ديني عربستان مانند دانشگاه ام القري، و دانشگاه ملك سعود و معلمان مناطق مختلف عربستان سعودي پاي اعلاميه‌اي را امضا كردند كه فتوا به قتل شيعيان عراق، و با قرائن (حاليه) و (مقاليه) فتوا به قتل تمام شيعيان جهان مي‌داد! و آنان رافضيان صفوي و متحدان آمريكا و حاميان اسرائيل مي‌ناميد كه سنيان را مي‌كشند!!   

در بند اول اين اعلاميه (بعد از مقدماتي) از تمام وسائل ارتباطي جمعي و رسانه‌هاي عربي خواسته شده بود كه خطر شيعه را به عموم مسلمين جهان برسانند. سپس شيعيان را متهم به كشتن اهل سنت در عراق نموده، آنها را مظلوم نشان داده بودند، اين اعلاميه تصريح مي‌كند كه شيعيان در فكر تجزيه عراقند. بخش جنوبي كه داراي همه چيز است از آن شيعه و بخش شمالي از آن كردها و تنها بخشي كوچكي از مركز براي اهل سنت مي‌ماند. سپس مي‌گويد آنچه به زور گرفته شده تنها از طريق زور به دست مي‌آيد! بايد جنگيد و عراق را از دست شيعه‌ها (و حتي كردها) خارج كرد و در بند دوم از اهل علم و فكر دعوت شده كه از مساجد و منابر و ملاقات‌هاي عمومي و خصوصي خود براي پرده برداشتن از اين «خطر!» بهره گيرند و اهل سنت را بر ضد شيعيان بشورانند.  

در بند سوم از تمام اهل سنت خواسته شده با تمام قوا، اهل سنت عراق را كمك مالي و نظامي كنند.   

و در بند چهارم از احزاب و گروهاي اهل سنت عراق خواسته شده كه اختلافات خود را كنار بگذارند و همه در برابر شيعيان متحد شوند و به اصطلاح در برابر طاغوت‌هاي آمريكا و رافضي‌هاي صفوي و متحدان آنها (اشاره به كردها و جمعي از اهل سنت معتدل عراق است) بايستند و آنها را درهم بكوبند و در بند پنجم گفته شده كه از اعلام خطر مزبور مايوس نشوند و حالت انفعالي به خود نگيرند و بدانند جوله الباطل ساعه و دوله الحق الي قيام الساعة!  

در هيچ زماني چنين فتوايي براي جنگ داخلي مسلمانان و اهل قبله با يكديگر و كشتن ميليونها مسلمان و گويندگان شهادتين در طول تاريخ اسلام از هيچ گروه از علماي سني صادر نشده است، اين در حالي است كه شيعيان ريخته شدن يك قطره خون مسلمان اعم از شيعه و سني را گناهي بزرگ و نابخشودني مي‌دادند.   

ما در عين اين‌كه از اين تهديدها هراسي به خود راه نمي‌دهيم در برابر اين همه خشونت غير انساني دست دوستي به سوي آنها دراز كرده و مي‌گوييم: برادران راه را اشتباه مي‌رويد دشمن ما كسان ديگري هستند. اگر آنچه شما مي‌خواهيد انجام شود چيزي براي مسلمين باقي نمي‌ماند. ما به شما برادرانه نصحيت مي‌كنيم بيش از اين به اسلام ضربه نزنيد و مسلمين را در دنيا به جهل و خشونت معرفي نكنيد.  

به هر حال اين واقعه‌اي است شوم و خطرناك كه همه مسلمين جهان بايد چاره‌اي براي آن بينديشند و از جهات زير قابل تامل است:   

1- اين اعلاميه كه به بردار كشي و ريختن خون صدها ميليون از مسلمانان دعوت مي‌كند و بر طبل جنگ مي‌كوبد و تمام دنياي اسلام را به خشونت در حدل اعلي فرا مي‌خواند و نشان مي‌دهد كه امروز بزرگترين خطر در جهان اسلام خطر تفكر وهابي افراطي است كه همه مسلمين را اعم از سني و شيعه مشرك و كافر مي‌دانند، جز خودشان (مدارك صريح اين مساله در كتاب‌هاي سر سلسله وهابيون يعني محمد بن عبد الوهاب موجود است)، هر چند اكثريت برادران اهل سنت از اين طرز تفكر بيزارند.  متاسفانه اين تفكر خشونت بار مانع پيشرفت اسلام در جهان شده است و مشكل عمده جهان اسلام در عصر حاضر است، با اينكه بسياري از جهانيان آماده پذيرش اسلامند اما هنگامي كه نزديك مي‌شوند و گروهي از مسلمين را طرفدار ترور و غرق در خشونت مي‌بينند عقب نشيني مي‌كنند.   

2- آنها آمريكا را يكي از عوامل اصلي خطر در عراق معرفي مي‌كنند و مبارزه با او را واجب مي‌شمرند، ما هم اين سخن را قبول داريم، ولي همه مي‌دانند و خودتان هم مي‌دانيد بعضي از كشورهاي اسلامي عملا از متحدان اصلي آمريكا در خاورميانه هستند و آمريكايي‌ها آزادانه در آنجا رفت و آمد دارند چرا با آنها مبارزه نمي‌كنند. چرا در آنجا از آنان پذيرايي مي‌كنند و در عراق دعوت به جنگ با آن‌ها؟!   

3- شيعه و به گفته آنان رافضيان صفوي را متحد آمريكا و حاميان صهيونيست‌ها! مي‌دانند، آيا مي‌توانند بگويند كدام كشور اسلامي سال‌هاست رابطه خود را با آمريكا قطع كرده و مورد تحريم‌هاي آمريكا واقع شده است؟! و كدام جمعيت در لبنان ارتش نيرومند اسرائيل را كه همه سران عرب از آن بيم داشتند در هم كوبيد؟! و چه كساني با اسرائيل همكاري كردند. و چه كساني به هنگام جنگ حزب الله لبنان با اسرائيل ، كمك به حزب الله را تحريم نمودند؟!   

4- آيا اهل سنت در عراق به دست شيعه‌ها كشته مي‌شوند يا سني‌ها و همدستان آنان از باقيمانده حزب بعث شيعه‌ها را قتل عام مي‌كنند؟! آيا آية الله سيد محمد باقر حكيم كه با سيصد نفر در نجف به شهادت رسيد از اهل سنت بودند؟ آيا بيش از يك‌هزار نفر كه در كاظمين كشته شدند، سني بودند؟! مرگ‌بارترين روز در چند سال اخير در حله اتفاق افتاد و حدود 400 نفر قرباني گرفت كه همه شيعه بودند. آيا قتل عام هزاران نفر در كوفه و كربلا و نجف و حله همه به دست شيعه‌ها بود؟!   

5- شما مي‌گوييد آنچه به زور گرفته شده بايد به زور پس گرفته شود آيا مي‌دانيد حكومت فعلي عراق طي يك انتخاب آزاد زير نظر ناظران كشورهاي مختلف جهان به وجود آمد، سپس نمايندگان مجلس و رئيس جمهور و رئيس دولت انتخاب شدند، كاري كه هرگز در كشور شما انجام نشده است، شما اين‌ها را مصداق زور مي‌دانيد و حكومت خود را مصداق دموكراسي؟!   

6- خوب است يك نگاه كوتاه به آمار كنيد ! در كشور عراق حداقل بيش از 60 درصد شيعه، 20 درصد كرد سني و 20 درصد عرب سني هستند، يعني مي‌گوييد بايد اين 20 درصد بر آن 80 درصد حكومت كند، آن هم با زور؟! گذشته از اينكه چنين كاري در دنياي امروز غيرممكن است، غيرمعقول و غيرمنطقي نيز مي‌باشد و هيچ فرد عاقل عادي - تا چه رسد به استادان دانشگاه - آن را نمي‌پذيرد.   

7- چه كساني كاريكاتورهاي زشت بر ضد پيامبر اسلام را منتشر ساختند؟ چه كساني كتاب آيات شيطاني نوشتند و نويسنده و ناشر آن را حمايت مي‌كنند؟ چه كساني اسلام را دين خشونت و بربريت خواندند؟ و چه كساني بيت المقدس قبله اول مسلمين را گرفتند و پايتخت خود ساختند و امروز سرزمين‌هاي اسلامي زير چكمه سربازان آنها است؟ شما همه آنها را رها كرده‌ايد و به افروختن آتش در ميان مسلمين كه صد در صد به نفع دشمنان اسلام است روي آورده‌ايد! آيا غيرت ديني شما چنين حكم مي‌كند؟   

8- اعلاميه شما در مجموع برخلاف آيات قرآن مجيد و احاديث نبوي است . آيا فراموش كرده‌ايد كه قرآن مجيد مي‌گويد: (ولا تقولوا لمن القي اليكم السلام لست مومنا» (نساء/ 94) شما چرا گروه عظيمي از مسلمانان با ايمان را كه در پيشرفت اسلام و علوم اسلامي سهم بزرگي دارند متهم به كفر مي‌كنيد؟ مگر پيغمبر اكرم(ص) در روايات متعددي نفرمود هر كس شهادتين بگويد جان و مال و ناموسش محفوظ است چرا اين روايات را زير پا مي‌گذاريد؟! آيا فراموش كرده‌ايد كه قرآن مجيد مي‌گويد: «ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم» (انفال /46) آيا دعوت به جنگ داخلي در عراق كه سبب كشته شدن گروه عظيمي از هر دو طرف خواهد شد سبب فشل و شكست در برابر دشمنان اسلام نخواهد بود؟   

9- شما به جاي اينكه به مقتضاي آيه شريفه « و ان طائفتان من المومنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما» (حجرات /9) آب به روي آتش جنگ در عراق بپاشيد، شديداً به آن دامن مي‌زنيد به خصوص كه طرف مقابل دست دوستي به سوي شما دراز مي‌كند. اين كار بر ضد دستور قرآن نيست؟ شما در اعلاميه خود اين حديث پرمعنا را از صحيح مسلم از پيغمبر اكرم(ص) نقل كرده‌ايد كه: خداوند به آن حضرت وعده داد دشمنان اسلام بر اين امت مسلط نخواهند شد و اگر مشكلي دامنگير امت اسلام شود و از ناحيه اختلاف ميان خود آنها خواهد بود! شما اين حديث شريف را نقل كرده‌ايد ولي متاسفانه عكس آن را عمل كرده‌ايد. آيا پيغمبر اسلام(ص) به همه جنگجويان دستور نمي‌داد كه به هنگام جنگ با «مشركان» زن و فرزندان آنها را نكشيد، چگونه گروهي از شما اين دستور مهم انساني و اسلامي را در برابر گروهي از مسلمانان به كلي فراموش كرده‌ايد و با ترورهاي كور همه را مي‌كشيد.   

10- اگر جمعي از سياستمداران كشورهاي اسلامي به احكام آن عمل نكنند عجيب نيست ولي اگر علماي ديني به آن عمل نكنند يا خداي نكرده آلت دست سياستمداران دست نشانده شوند؛ عجيب است. قرآن مجيد حتي ريخته شدن خون يك مومن را سبب «لعن» و «عذاب اليم» و «خلود در جهنم» مي‌شمرد و مي‌گويد:« و من يقتل مومنا متعمدا فجزاوه جهنم خالدا فيها و غضب الله عليه و لعنة و اعد له عذاباً عظيما) (نساء/93) به راستي اين آيه پشت انسان را مي‌لرزاند. حال اگر كساني سبب شوند خون هزاران هزار نفر از مسلمانان ريخته شود در قيامت چه سرنوشتي خواهد داشت؟   

11- بيانيه شما دلالت دارد كه گرفتار بدبيني و سوء ظن شديد نسبت به پيروان مذهب اهل بيت شده‌ايد كه منشا آن تبليغات سوء‌ دشمنان، تكيه كردن بر شايعات، معيار قراردادن رفتار بعضي از افراد نادان كه در هر دو گروه هستند ، و دور نشستن و قضاوت كردن است.   

12- ما به شما اعلام مي‌كنيم كه علماي شيعه آماده‌اند در جلسات مشترك علماي طرفين شركت كنند و در يك حوار و گفتمان دوستانه و برادرانه ثابت نمايند كه اين اتهامات ناشي از سوء‌ظن و تبليغات سوء‌ دشمنان يا افراطيون است و چه خوب است تمام كساني كه فتواي قتل شيعيان را صادر كرده‌اند و در آن جلسه حضور يابند.   

علماي شيعه در طول چهار سال بعد از سقوط صدام پيوسته دعوت به ائتلاف و اتحاد تمام مردم عراق و پرهيز از خونريزي و برادر كشي كرده‌اند، اكنون نوبت عقلا و علماي بزرگ اهل سنت است كه به مسئوليت خود عمل كنند و از بعضي از ناآگاهان كه به فتنه‌گري و تحريك مسلمين بر ضد يكديگر مشغولند، بخواهند بيش از اين آبروي اسلام را در جهان نبرند و خون بي‌گناهان را نريزند احكام مسلم اسلام را خدشه‌دار نكنند.  «ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق»(اعراف/89)   

«ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان و لا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا انك رعوف رحيم» (حشر/10)  

حقیقتا ، علمای شیعه ، رزمندگان طریق حفظ و نشر دین پیامیر اعظم ، حضرت محمدبن مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم ) بوده اند. اگر چنین بزرگوارانی در طول تاریخ ، پرچم خونرنگ اسلام را نفر به نفر تا به امروز دست به دست ، منتقل نکرده بودند ، چه بسا که دشمنان اسلام ، همچون آمریکاییان امروزین ، بارها و بارها با ایجاد جنگهای داخلی ، نام و کلمه اسلام را از روی کره خاکی محو کرده بودند. اما اینجا ، بسیار دلم می خواهد ، به آن عناصر احمقی که نام شیعه را برخود نهاده ، صرفا بخاطر برخی اختلاف سلایق یا عقاید میان شیعه و سنی ، مثلا حکم می دهند که نباید به "مثلا" رزمندگان مسلمان حماس در سرزمینهای اشغالی فلسطین کمک کنیم و با این حربه ، حضرات ، برفرق سر حکومت شیعی و انقلابی ایران اسلامی بخاطر کمک به برادران مسلمانمان در فلسطین نعره می کشند ، بگویم ، شماها ، تیغه دوم همان قیچی آمریکایی ای هستید که از دیگرسو با کمک افراطی گری سلفی و وهابی به سرکردگی محمدبن عبدالوهاب می خواهد ریشهء اسلام را بخشکاند. مرگ بر شما و نفرین بر شما دو گروه کوردل و کورباطن ، که هردو ، عوامل جبهه جهانی کفر بر علیه اسلام هستید ، اما دسته ای از شما ، بدروغ ، نام شیعه و دسته ای دیگر نام سنی را برخود می نهید و این درحالیست که نه به منافع جهان اسلام و نه به منافع هیچ یک از فرق اسلامی هم فکر نم کنید و تنها چیزی که در کلمات شما مشهود است ، آب ریختن به اسیاب کفر جهانی است.


 
 
 
تبلیغ ویـژه