الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

از دو جنگ شش روزه و رمضان عبرت بگيريم
ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

آنچه که این چند روز در سرزمینهای اشغالی فالسطینی و نقاط تماس آن با سرزمینهای اشغالی لبنانی در حال وقوع است، به وضوح، نشانگر جابجایی مولفه های توازن قوا در منطقه خاورمیانه است.

در اولین روزهای آتشباری روی مناطق لبنانی ، وزیر جنگ رژیم صهیونیستی ، بدون وقفه و بی پایان بودن حملات خود را مطرح کرده و تاکید می کند ما به دنبال ایجاد هیچ موازنه قدرتی میان خود و لبنان نیستیم و خواهان سرکوبی کامل قوای مقاومت در این منطقه بوده و به هیچ وجه تا تکمیل این هدف عملیات خود را پایان نمی دهیم .

دو روز بعد و پس از بروز نشانه های مقاومت سرسختانه تشکیلات مقاومت اسلامی در جنوب ، رژیم صهیونیستی توسط نخست وزیر خود ، سه شرط را جهت آتش بس و پایان دادن به درگیری ها مطرح می کند و از شرط سرکوبی نیروهای مقاومت بوسیله عملیات نظامی خود ، رسما عقب نشینی می کند.

 

در روزهای پایانی 6 روز اول این درگیری ها ، بر اثر روشن شدن هماهنگی دولت و ملت لبنان با حرکت مقاومت اسلامی و علنی شدن عدم تاثیر گذاری جنگ روانی گسترده صهیونیست ها ، برای ایجاد اختلاف و یا حداقل ایجاد تفاوت ، میان موضع مسئولان لبنانی و مردم لبنان، با موضع حزب الله لبنان ، نخست وزیر رژیم اشغالگر قدس ، بصراحت از سازمان ملل متحد می خواهد تا برای پایان دادن به درگیری ها نقشی را ایفا کند . وی بصراحت اعلام می کند که هیچ مشکلی با لبنان ندارد و اسرائیل خواهان صلح و ثبت در منطقه است !!

اما ماجرا چیست ؟
بنظر من ، آن چیزی که بسیار روشن است اینکه اسرائیل به هیچ وجه – از منظر نظامی و امنیتی – علاقه ای به ادامه درگیری ها ندارد- . شاید این موضوع ، از نظر بسیاری از دوستان از همه طیف های فکری ، عجیب باشد. اما اگر ارزیابی من را خوب متوجه شوند، احتمال همفکری بیشتر دوستان با من بسیار زیاد است. ببینید ، اسرائیل از تاریخ تشکیل خود تاکنون ، در هیچ جنگی وارد نشده است. کشتن اهداف غیر نظامی بی سلاح ، با تانک و هلی کوپتر آپاچی ، از عهده ارازل و اوباش محله های تهران هم بر می آید و اسمش که جنگ نیست! تنها درگیری واقعی که اسرائیل بشدت با آن مواجه شد ، جنگ رمضان بود که پس از جنگ شش روزه اعراب واسرائیل ( که با عقب نشینی شدید نیروهای عربی همراه بود ) انجام شده و در آن ابتکار عمل ، بطور کامل در اختیار نیروهای جبهه عربی قرار داشت و نیروهای عربی حتی سد و تاسیسات دفاعی معروف بارلو را که اسرائیل در مورد آن هل من مبارز گفته بود ، شکستند.

اما با وارد شدن آمریکا بشکل یک میانجی صلح جو ! در ماجرا و تلاش شدید دولت آمریکا برای عقب نشینی نیروهای جبهه عربی و حداقل ، اجرای یک آتش بس موقت و بررسی مسائل بشکل دیپلماتیک ، کشورهای عربی که خود را در موضع قدرت می دیدند ، جنگ را به ترفند سیاسی امنیتی آمریکا باخته و با گمان اینکه با وضعیت اخیر ، توان چانه زنی بالاتری روی میز مذاکره خواهند داشت و خواهند توانست خواسته های خود را از طرق کم خرج تر ، تامین کنند ، با آتش بس حداقل یک هفته ای موافقت کردند .

 

در همین حین و بدون اطلاع دستگاههای امنیتی عربی ، آمریکا اقدام به برقراری یک پل هوایی برای ساپورت کامل لجستیکی برای اسرائیل محاصره شده (تحت پوشش هواپیماهای عادی) نموده و نیازمندیهای لجستیکی نظامی و پشتیبانی اسرائیل را فراهم نمود و اسرائیل نیز ، آتش بس را بشکل یکطرفه نقض و این بار تا صحرای سینا پیشروی نموده و اعراب را در موضع ضعف قرارداد.

بنا بر این ، به روشنی می بینیم که در تمامی برش های تاریخی ، تلاشهای دیپلماتیک ، بخش مهمی از جبهه آفندی و پدافندی اسرائیل را جلوه می دهد. هیچ گاه ، اسرائیل در جبهه سیاسی از پشتیبانی همه جانبه استکبار جهانی به رهبری آمریکا محروم نشده و آمریکا برای بیش از پنجاهمین مرتبه ، مصوبات شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه اسرائیل را وتو نمود.

 

در جریان درگیری های اخیر نیز ، نوع حملات و اهداف مورد هجوم از سوی اسرائیل ، و نوع حملات و اهداف مورد هجوم از سوی مقاومت اسامی لبنانی ، بیانگر وضعیت حقیقی صحنه نبرد بدور از جنگ های روانی و تبلیغاتی است .

اسرائیل ، تمرکز حملات خود را روی مراکز جمعیتی ، مردم ، مراکز زیربنایی عمومی ، مناطق مسکونی ، خودروهای امدادی و فرودگاه ها – خصوصا فرودگاه بیروت – و مناطق شیعی نشین جنوب ، قرار داده است. مقاومت اسلامی نیز ، تمرکز حملات خود را روی پایگاه های استراتژیک نظامی اسرائیل ، اماکن استراتژیک اقتصادی ، تجهیزات و اهداف نظامی تاکتیکی در صحنه قرار داده است. بطور خلاصه می توان گفت ، اسرائیل رسما اهداف غیر نظامی کاملا بی ارزش از نظر نظامی و مقاومت ، اهداف کاملا استراتژیک نظامی و سیاسی را برای حمله ، برگزیده اند.

 

اوج گیری فعالیت دیپلماتیک جامعه سیاسی غربی برای جلوگیری از ادامه حملات حزب الله لبنان به مراکز ویژه اسرائیل ، و ادامه حملات نظامی اسرائیل به اهداف سیویل ، نشانگر هزار باره عدم برخورداری اسرائیل از هرگونه عمق استراتژیک و در نتیجه ، تلاش برای ایجاد فشارهای مختلف بیرونی و درونی برای جلوگیری از شلیک اسحله مقاومت است. روشن است که اسرائیل ، به هیچ وجه آمادگی تحمل ضربات حزب الله را ندارد. شهرکهای صهیونیستی ، یکی پس از دیگری بطور کامل از سکنه خالی می شود و دلداری دادنهای مقامات اسرائیل نیر ، برای جلویگیری از این روند ، و بازتر شدن دست حزب الله برای حمله به اهدافی که روز به روز از جنبه های غیر نظامی آن کاسته می شود ، اثری ندارد. صهیونیست ها در تل آویو تظاهرات می کنند و به دولت اسرائیل بدلیل از بین بردن آنچه که امنیت جانی و روانی خود می گویند ، حمله می کنند و ناو های جنگی اسرائیلی ، چشم الکترونیک اسرائیل ، پایگاههای ویژه اسرائیل ، مراکز تاکتیکی شهرکهای صهیونیستی ، هلی کوپترهای آپاچی و هواپیماهای اف شانزده این رژیم ، و هیچ امکان دیگر اسرائیلی ، از خود توانی برای تحمل این حملات نشان نداده و یکی بدنبال دیگری فرو می ریزند.

 

برای حزب الله ، قرار گرفتن اهداف سیویل لبنانی در مسیر درگیری ، از درگیری اهداف نظامی خود با اسرائیل اهمیت بیشتری دارد. اما برای اسرائیل ، به روشنی موضوع برعکس است. بنا بر این می توان دلیل تفاوت ماهوی نوع اهداف را درک کرد. اثر مورد حمله قرار داند اهداف غیر نظامی ، بشکل فوری ، اما کم دوام ، ظاهر می شود. اما اثر منهدم شدن یک هدف نظامی و استراتژیک ، پس از مدت زما ، مشخص شده و بسیار مانا است. روشن است که اسرائیل به دنبال اهدافی کوتاه مدت اما فوری است و حزب الله به دنبال اهدافی بلند مدت اما قوی، شدید و مانا .

 

باید دید که این اهداف چیست:
آنچه که اسرائیل در حال حاضر به دنبال آن است ، حداکثر یک آتش بس کاملا آبرومند ، یا حداقل یک آتش بس بی آبرو - و در نهایت اصولا آتش بس ! - است. روشن است که اسرائیل ، اگر فرصت کند ، بسیار علاقمند است تا جریان جنگ شش روزه را تکرار کند. اما بایستی تا در گام اول ، از تهدیدات امنیتی خود بکاهد ، بتواند ضربات استراتژیک دریافت کرده را جبران کند و التیام دهد ، در درون گروه اسرائیلی آرامشی نسبی برقرار کند و به فکر حملات بعدی باشد. این آن نکته ای است که هرگزنباید فراموش کردو تا رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده ، هیچ ذره ای از شدت حملات به اهداف اسرائیلی نباید کم شود.

 

اما آنچه که بعنوان هدف حداقلی ، حزب الله می خواهد ، شکست مجدد و قوی رویای خیالی ارتش شکست ناپذیر خاورمیانه ، برای بار چندم ، بشکل حداقلی ، با تسلیم شدن اسرائیل به روند تبادل اسرا و پس از آن ، خروج اسرائیل از آخرین مناطق تحت اشغال ، یعنی سرزمینهای شبه عا است. همه می دانیم ، تنها منطقه ای که تاکنون در ان ، اسرائیل مجبور به عقب نشینی فوری و بلاقید وشرط و کاملا یک جانبه از آن شد ، مناطق جنوب لنبان بود ، بشکلی که ارتش اسرائیل ، حتی تانکهای گران قیمت میراکافا را که روی شکست ناپذیری آن ها مانور زیادی شده بود را روشن، رها کرده و به درون سرزمینهای اشغالی فرار کرد و تنها نیرویی که اسرائیل را به این اقدام وادار کرد ، نیروی حزب الله بود. همچنین ، روشن است که هدف اصلی حزب الله لبنان ، نابودی رژیم اشغالگر قدس و آزادسازی سرزمینهای اشغالی است. اینجا است که می بینیم ، به روشنی معلوم است که نوع اهداف مورد حمله ، با نوع برنامه ریزی ها تطابق دارد.

 

بیرون از صحنه نبرد:
بیرون از صحنه درگیری ، در جبهه اسرائیلی ، تلاشهای دیپلماتیک و حمایتهای امنیتی و لجستیکی خودنمایی می کند. شاید یکی از کوچکترین امکاناتی که در خدمت اسرائیل قرار دارد ، ماهواره keyhole باشد که گوگل نیز از طریق آن Googleearth را شارژ می کند. شاید از روی نام این ماهواره ( بمعنای سوراخ کلید ) ، اهداف جاسوسی پشت پرده ساخت و پرتاب و بکارگیری آن را براحتی بتوان درک کرد.

اما همه از حمایتهای همه جانبه خبر داریم . از –بصراحت می گویم – بی عرضگی و وابستگی و ترسویی دولتهای عربی باصطلاح اسلامی هم مطلعیم . پس چه باید کرد ؟ از ما چه کمکی بر می آید ؟

از ما چه کمکی بر می آید ؟

1- انتفاظه سایبرنتیک . این آن کاری است که از من و توی بچه مسلمانی که خوره وب هستیم بر می آید. شاید حامد طالبی مطلبی در این زمینه بنویسد. اگر نوشت ، خوب بخوانید. ببینیم چه می شود کرد.

2- حمایت اجتماعی و روانی . اصلا اگر کسی خصوصا در این چند روزی جایی در حمایت از اسرائیل نفسش در آمد در وابستگی وخط داشتن او شک نکنیم . حتی اگر اسمش حزب حاج آقا کروبی باشد ! یک کلمه از حرفهاشان نباید بی جواب بماند. البته ضربات مشت را حزب الله می زند. ما باید ضربات زبان را وارد کنیم ! جواب را بدهید و ساکت نمانید. اسرائیل به جنگ روان بسیار علاقه دارد. اما خود نیز بشدت از جنگ و دفاع روانی در مقابل عملیاتی که خود براه می اندازد ، آسیب پذیر است.

3- حمایت مالی. الان آن چیزی که باید به لبنان سرازیر شود ، توانهای مالی ما است. باید نشان بدهیم که می توانیم حسابی حزب الله را شارژ کنیم .

4- مسافرت به لبنان ؟ بابا آنجا جا برای خودشان ندارند ! چیزی که آنجا اصلا کم نیست نیرو است ! هرکی می خواهد توجیه شود یه زنگ بزند خودم توجیهش می کنم ! ضمن اینکه به نظر من صهیونیزم در تهران مخفی شده ! اینجا هم باید توی دهنش کوبید که ار اینجا بکوبیم ، صدای وق زدنش بد تر صدای سگ تا فلسطین می پیچد.!


 
مشکل در فرمانده است يا نيرو؟
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بسم الله 

 

مشکل ما در فرماندهی است و یا در نیرو؟

 

مهمترین حرفهایم را لابلای همان بحث پیرامون استشهاد زده ام .

اما امروز ، فقط با ذکر یک روایت ، اتمام می کنم . این روایت ، روشن ، متواتر و گویا است.

 

...

روزی یکی از یاران خراسانی امام صادق علیه السلام ، به منزل امام علیه السلام می رود و با او از قیام سخن می گوید و اینکه اکنون ، پنج هزار مرد جنگی تحت امر او آماده قیام در رکاب امامند. اما امام معصوم ، کماکان از او، از اوضاع واحوال کشت وزرع شیعیان و محبان اهلبیت و وضعیت زندگی آنها جویا می شد . او نیز متعجب و معترض که چرا امام ، هنگام بحث پیرامون جهاد ، به زندگی شیعیان خراسانی می پردازد .

 

هنگام پرسش از این موضوع ، امام تنور خانه را به او نشان داده و می گوید : در آن داخل شو .

 

مرد ، نگاهی به تنور و آتشی که از آن زبانه می کشيد انداخته و به امام صادق علیه السلام عرض می کند که بدن او تاب آتش تنور را ندارد واز آسیب مصون نخواهد ماند و از امام درخواست می کند که او را معذور دارد. امام نیز او را معذور می دارد و مجددا سئوالاتی دیگر در مورد احوال شیعیان و وضعیت زندگی آنها از او می پرسد. اما مرد ، علواه بر شرمندگی از عدم اجرای دستور امام ، در ذهن خود ، جویای علت این امر امام در جواب خود بود که در این هنگام ، درب منزل امام باز شده و هارون مکی ، از اصحاب خاص امام صادق ، به منزل امام وارد شده و امام را خطاب قرارداده و می گوید : السلام علیک یابن رسول الله . و امام صادق علیه السلام ، بلافاصله پس از پاسخگویی سلام، به او می گوید : در تنور داخل شو .

 

هارون مکی ، بدون درنگ و با آرامش ، ذکر اطاعت می کند ، به کنار تنور می رود ، کفش خود از پاس در می آورد ، کنار تنور جفت می کند ، درون تنور می رود و درب تنور را به روی خود می کشد !

 

امام ، پس از این وضع ، مجدد به فرد جهادی رو کرده و پاسخ پرسشهایش از او را می طلبد.

 

فرد خراسانی ، در حیرت و عجب از حادثه ای که در پیش روی او رخ داده ، به زیر فشار ناشی از نگرانی در مرود سلامتی هارون مکی می رود و احوال خود را درک نمی کند. مات و مبهوت و نگران از وضعیت هارون مکی می ماند. امام صادق علیه السلام مدتی با او گفتگو را درازا می دهد و سپس از او می پرسد ، به چه فکر می کند . فرد نیز می گوید که نگران وضعیت هارون است که در تنور قرار گرفته و تاکنون نباید اثری از او باقی مانده باشد.

 

امام به این مجاهد مشهدی امر می کند که درب تنور را برداشته و داخل آن را نظر کند و به امام ، گزارش دهد.

 

فرد اطاعت کرده ، درب تنور را به کنار می زند و می بیند ، هارون در درون آتش ، آرام و مودب نشسته ، آتش از کنار او زبانه می کشد و بر او اثری ندارد.

 

متحیر ، آنچه که دیده برای امام تعریف می کند.

امام معصوم به او می گوید : از اینگونه سربازان ، در ارتش تو ، چند نفر وجود دارد ؟

 

مجاهد خراسانی رو به امام می کند وبا شرمندگی می گوید : بهترین آنها من بودم که دیدید.

 

امام به او فرمود اگر به عدد انگشتان يک دست از اين ها داشتم ، در قيام درنگ نمی کردم .

 

این فرد ، بعدا از هارون مکی بیرون از منزل امام ، پرسشس فقهی می کند و می گوید :

 

- مگر نه این است که "ما حکم به الشرع ، حکم به العقل" ؟ 

و هارون جواب می دهد : بلی.

فرد خراسانی می گوید : عقل می گوید که آتش سوزاننده است و باید از رسانیدن آن به بدن پرهیز داشت. این ، حکمی شرعی است. تو چرا دستور امام را اطاعت کردی ؟

هارون می گوید : - مگر نه این است که "ما حکم به الشرع ، حکم به العقل"  ؟ 

و فرد خراسانی می گوید : بلی .

هارون می گوید : چون علم داشتم که از امام معصوم ، خلاف عقل سر نمی زند ، امر عقلانی را اطاعت کردم .

...

 

ما مشکل این را داریم که در عصر صادق زندگی می کنیم و در عصر علی یا حسین نیستیم ؟ مشکل ما حسن است؟

 

خیر.

بدنیست بدانید که شمر از سربازان لشکر امام علی بود و در صف سپاهیان امام حسن نیز قرارداشت و آز آن دسته هم بود که با پول ، خریده نشد . اما معاویه ، او را به حیلتی دگیر از امام جدا کرد. بشکلی که یکی از آن کسانی که در تاریخ ، ثبت شده است که به امام حسن علیه السلام جسارت می کردند واو را "مذل المومنین – خوار کننده مومنان " بواسطه قرارداد با معاویه می دانستند ، همین شمر بود که در روز عاشورا سر برادر همان امام معصوم را به اشاره فرزند همان معاویه ، با دست خود برید.

 

ماجرای عاشورا ، از ابتدا تا انتها ، تنها چهل روز از زندگانی امام حسین علیه اسلام است و امام حسین علیه السلما بیش از ده سال ، پس از برادر خود امام حسن علیه السلام امامت جامعه اسلامی را بر عهده داشتند و به عهد امام حسن با معاویه پایبند بودند . این یزید بود که پس از پدر ، قصد به انقیاد در آوردن رهبر جامعه اسلامی را کرد و با دست خود تومار حقیقی جامعه کفر را در هم پیچید .

 

آیا علی ، بیست و پنج سال ، در حاکمیت غصبی خلفا زندگی نکرد ؟ البته که هیچ یک از امامان ، لحظه ای از افشای دشمن و آگاهسازی غافل نشده و هرگز ساکت نبودند ، اما آیا همیشه در حال شمشیر زدن بودند ؟ مسئله این است که برخی ، جهاد را فقط در شمشیر و انفجار می بینند و هرگز با باب جهاد الاکبر آشنایی ندارند و نمی دانند مومن پس از عبور از امتحان سخت در جهاد اکبر به جایگاه امتحان جهاد اصغر وارد می شود !

 

حرف بسیار است.

حرفهای مانند این را در موضوع استشهاد گفته ام .

اینها در جواب ان استشهادی بود که دلش برای خمینی تنگ بود اما نمی دانست در زمان خمینی جسارتهایی به خمینی کردند که امروز هم همانها را در حق خامنه ای می کنند. یادمان باشد کم خمینی می گفت : آنکس که همه را می کوبد و مرا مستثنی می کند ، مرا هم نمی خواهد و رودربایستی می کند ...

 

حرف بسیار است. بسیار...


 
http://www.antioccupier.com صفحه ای برای اعتراض به اشغالگران بين المللی
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

چند روز پیش ، شاهد انتشار خبری از دسته گل جدید ارتش آزادیبخش یا همان Freedom Corps آمریکایی در عراق بودیم . یک سرباز عضو یگان تفنگداران دریایی آمریکا که به Marine معروف هستند ، در میان جمعی از دوستان خود ، شروع به نواختن ناشیانه یک گیتار نموده و ترانه ای را می سراید که متن واقعی حوادث امروز جهان است.

 

او از کشتار خانواده یک دختر عراقی که در مقابل تلاش او برای ربودن او مقاومت کرده بودند ، دست به اسحله می برد و جنایتی تمام عیار می آفریند . هولناک تر اینکه در ترانه اش می گوید ، از خونی که از سر و روی قربانیانش به صورتش پاشیده خوشحال شده  ولذت برده است. او می گوید :" آنها باید می دانستند که با یک Marine نباید این کار را بکنند..."

 

همه می دانیم که این ، تنها یکی از صدها خبری است که در جهان خبر،  همه روزه از جنایتات اشغالگران عراق وافغانستان منتشر می شود. این اشغالگران ، به هرکجا که پا  گذارند ، ردپایی از خون ، و فاجه بر جا خواهند گذاشت . نمونه هایی از آنها را می توان در کشورهایی که پایگاههای نظامی این اشغالگران در آنها قرار دارد ، بطور دائم مشاهده نمود . از جنایت سربازان آمریکایی در مورد دختران ژاپنی در اوکیناوا ، تا قتل عام یک کاروان 400 نفره عروسی افغانی در افغانستان . اما آنچه که مهم است اینکه ، این جنایات ، نه جنایت کور یک سرباز دیوانه خسته از فشار ترس و نا امیدی ، بلکه برنامه هدایت شده سیستم نظامی جنایتکار نظام سلطه است که می خواهد از خود، رعب و وحشتی بی بدیل در دل مخالفانش و انسانهای ساکن در سرزمینهای تحت اشغال خود ، ایجاد کند.

 

در این صفحه ، اخبار جنایات گذشته ، حال و آینده این جنایتکاران را برای ثبت در حافظه تاریخ ملل جهان ، ذخیره می کنیم و نامه ای خطاب به دبیر کل فعلی سازمان ملل ، آقای کوفی عنان تنظیم کرده و در آن ، محاکمه سران فاسد و خونخوار ایالات متحده و سربازان و فرماندهان وحشی تحت امر آنان را خواستار می شویم .


 
چهره ء آمريکای رو به سقوط در قهقهه جنايتکاران روانی
ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ تیر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

به تازگي در سايت‌هاي اينترنتي، يك كليپ آمريكايي به چشم مي‌خورد كه خبر از تفاخر نظاميان آمريكايي از جنايات خود مي‌دهد. در اين كليپ، سربازهاي نيروي دريايي آمريكايي با گيتار، كنسرتي اجرا مي‌كنند كه در آن، از وحشي‌گري سربازهاي آمريكايي ياد شده و نيز كشتار زنان و كودكان بي‌دفاع عراقي، «لذت‌بخش» تعبير مي‌شود.

 

اگر در جنگ ويتنام، موسيقي «هيپ هاپ» به مدد روحيه سربازان آمريكايي آمد و «جيمي هندريكس» و «جيم موريسون» در مناطق امن ويتنام با اين موسيقي به آنان روحيه مي‌دادند، اكنون گروه «فصل چهارم» با «ساندرز» در منطقه سبز عراق، با موسيقي رپ، به كمك سربازان بي‌روحيه آمريكايي آمده است.

 

در متن اين ترانه چنين آمده است: «آنان را كشتند. آن زن عراقي كه خواست با اسلحه از خود دفاع كند، با سفير گلوله‌هاي من به خاك افتاد، خوني كه از سر او به روي من پاشيد، من را خوشحال كرد».

 

در اين كليپ، تفنگداران آمريكايي، رقص‌كنان و با قهقهه، جنايات خود را تعريف مي‌كنند. «نهاد احواد»، رئيس شوراي روابط اسلامي آمريكا، در مورد اين كليپ اعتراض شورا را به گوش دولت آمريكا رسانده خواستار تحقيقات در مورد آن شده است.يك نويسنده ترك همچنين در مقاله خود مي‌نويسد: «سقوط آمريكا توسط اين جنايتكاران رواني، محقق خواهد شد».

 

* همچنين بخوانيد : مطلب وبلاگ هلوع در همين ارتباط

* صدای اين آمريکايی ديوانه را با بالاترين کيفيت در فرمت MP3 ضبط کردم . برای گوش کردن ، از اين آدرس دريافت کنيد .


 
الزرقاوی ، سوژه علمی تخيلی ديروز ، امروز و فردا
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ تیر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

نظر شما در مورد اطلاعاتی که  الاتحاد الاشتراکيه ( 10 تا 12 ژوئن 2006  ) منتشر کرده چیست ؟ رد پای آمریکا و اسرائیل در هدایت و سازماندهی و برنامه ریزی القاعده ، در این اطلاعات بطور کامل مخفی شده و آمريکا از بسیاری اتفاقات نیز مبرا گردیده است ، اما این مطلب ، نکات جالبی را نیز مطرح می کند و مهمترین آن اینکه الزرقاوی ، یک بی دین بود ، نه یک مومن انقلابی و استشهادی!

 

اینجاست که خلا اطلاعات پيرامون رد پای سازمانهای جاسوسی در همین جا کاملا احساس می شود ! بعد از اینکه مطلب را خواندیم ، نکاتی را که به ذهنم رسیده هم درج می کنم . بازتاب دیوانه ترین سایت اینترنتی ایرانی است. سایتی که چنین مطلب زهرآگینی را - که بیشتر به یک داستان علمی تخیلی بسیار کم مایه می ماند - بدون نقد و پا نوشت ، منتشر می کند اما از درج جوابیه برای خبر یک نهاد داخلی ، یک روز هم غفلت نمی کند ! 

بامداد 18 خرداد 85، تمامي رسانه‌هاي صوتي و تصويري جهان، برنامه‌هاي عادي خود را قطع کردند تا خبر فوري قتل “ابومصعب الزرقاوى”، رهبر “القاعده” در عراق را اعلام کنند. بعضي شبکه‌هاي خبري مانند “بي.بي.سي”‌، “الجزيره” و “سي.ان.ان” تمام روز فقط برنامه ويژه در اين خصوص داشتند**. فردي که تا سه سال قبل هيچ رسانه‌اي از او نام نبرده بود. او که بود و چه اهميتي براي جهان داشت؟

 

20 اکتبر 1996، فردي با نام “احمد فاصل النزال الخلايه” به جمعيت **فقيرنشين شهر “الزرقا” در اردن اضافه شد.

 

**او بر بازوان و دست‌هايش تصاوير زننده‌اي را خالکوبي نموده و با زورگيري امرار معاش مي‌نمود. چند بار به جرم چاقوکشي، زورگيري، سرقت، مواد مخدر و تجاوز ناموسي دستگير شد

“خلايه” يک ايل بدوي بودند که دو نسل قبل به اردن مهاجرت نمودند. او به همراه هفت خواهر و برادرش در يك خانواده متوسط و سنتي در نزديک قبرستان شهرداري بزرگ شد. سال اول دبيرستان را در يک مدرسه وابسته به سازمان ملل ـ که براي آوارگان فلسطين برپا شده بود ـ درس خواند و با معدل 10، فردي ناشايسته تشخيص داده شد. وي چند سال بعد را به پرسه‌زني در محله قبرستان گذراند. او فردي ستيزه‌جو بود و همواره سرش براي زدوخورد و دعوا درد مي‌کرد. او را هيچ‌کس براي کار نمي‌پذيرفت، هيچ حرفه‌اي بيشتر از دو ماه او را تحمل نکرد.

 

در سال 1983 عازم سربازي شد. با بازگشت او به زرقاو، مجددا دردسرهاي فراواني براي اين شهر کوچک و جريمه‌هاي نقدي فراواني براي خانواده‌اش به ارمغان آورد. او بر بازوان و دست‌هايش تصاوير زننده‌اي را خالکوبي نموده و با زورگيري امرار معاش مي‌نمود. **چند بار به جرم چاقوکشي، زورگيري، سرقت، مواد مخدر و تجاوز ناموسي دستگير شد تا اين‌که روزي نداي کمک به مجاهدان افغانستان، از مسجد “الفلاح”، افکار او را متوجه عزيمت به افغانستان و پيکار با شوروي نمود.

 

او **تحت تاثير چند دوست جوان فلسطيني، سرانجام در سال 1989 از طريق پيشاور و با کمک دفتر “بيت انصار” به افغانستان عزيمت نمود. او در حيات‌آباد پيشاور مستقر شد و **در آنجا با اسامه بن‌لادن آشنا گرديد که به تازگي گروه “القاعده” را برپا نموده بود. اين جوان جوياي نام به خانه‌هاي عبدالله عزام، گلبدين حکمتيار و ابومحمد مقدسي رفت‌وآمد نمود و دفتر خدمات رساني مجاهدين وي را به همراه يک گروه مسلح به خوست در شرق افغانستان فرستاد. اما قبل از هر گونه درگير شدن اين گروه مسلح، **در اين زمان شوروي نيروهايش را از افغانستان خارج نمود و اين شهر نيز بدون درگيري در اختيار مجاهدين قرار گرفت. ديدارهاي بعدي او با جنگجويان عرب و بويژه با با اردني‌ها و در راس آن ابومحمد المقدسي تاثير زيادي در افکار سلفي برجاي گذاشت. المقدسي و **بن لادن تمامي کمک‌هاي مالي خود را تا اين زمان از عربستان و تسليحات پيشرفته نظامي مانند موشکهاي استينگر و وسائل ارتباطي را ازسازمان سيا و يا از ارتش آمريکا دريافت مي‌کردند. آنها در اين زمان آنقدر خودرو، ماشين‌هاي ترابري و تسليحات و جنگ افزار پيشرفته در اختيار داشتند که قادر بودند يک دولت برپا سازند.

 

او با يک ماشين جيپ کار هماهنگي بين جبهه شمال غرب تا جنوب غربي افغانستان و در مرزهاي ايران را هماهنگي مي‌کرد و خاطرات و مقالات عرب‌ها را جمع آوري و در مجله مجاهدين عرب به نام “بنيان مرصوص” به چاپ مي‌رساند. با خروج شوروي از افغانستان دامنه اختلاف در ميان مجاهدين و عرب افغانها هم بارز تر شد تا اينکه عبدالله عزام توسط جناح رقيب ( بن لادن) به قتل رسيد. زرقاوي در اين ميان طرفدار جناح سياف و گروه پشتون‌ها و گلبدين حکمتيار شد حکمتيار ارتجاعي ترين جناح مجاهدين بود و بعدها بعد از شکست تورابورا توانست زرقاوي و عده ديگري را **از طريق عوامل افغاني در ايران با گذرنامه جعلي از طريق ايران به عراق بفرستد

 

از تخم‌مرغ دزدي تا **هواپيماربايي

زرقاوي علي رغم اينکه کانديد عزيمت به **جبهه بوسني‌وهرزگوين شده بود، در سال 1993 با افکاري ماليخوليايي به نام سلفي جهادي به اردن بازگشت و ضمن فعاليت در مسجد الفلاح گروهى بنيادگرا با هدف استقرار نظام امارات اسلامى در آن كشور برپا كرد. قتل يک مامور اردني و قتل يعقوب زيادالدين، رئيس حزب کمونيست اردن از جمله اقدامات او بود. او طرح هواپيما ربايي و همچنين ترور پادشاه را در سر داشت.

 

1994 به اتهام تلاش براى براندازى نظام حكومتى اردن و **تشكيل خلافت اسلامى به پانزده سال زندان محكوم شد. در سال 1999 پس از مرگ شاه حسين به همراه سه هزار زنداني **مورد عفو شاهانه عبدالله اردن قرار گرفت و از زندان سواقه آزاد شد و با گذرنامه جعلي با نام احمد المجالي در سال 1999 پس از آزادى از اردن گريخت، به افغانستان بازگشت و در آنجا مجددا با “اسامه بن لادن” رهبر شبكه القاعده ارتباط برقرار كرد. در اين زمان **پاکستان تحت فشار آمريکا قرار داشت تا عرب افغانها را تحت کنترل درآورد و عوامل انفجارهاي سفارت آمريکا در کنيا و تانزانيا را شناسايي نمايد در نتيجه زرقاوي از جمله افراد دستگير شده در پيشاور بود که بدليل عدم شناسايي پس از 8 روز آزاد شد و بلافاصله به افغانستان طالبان عزيمت نمود.

 

در اين رابطه همسر کريم مجاطي (**رهبر مقتول القاعده در عربستان) که از طريق **مادريد- تهران – مشهد به اسلام قلعه رفته بود، به “الشرق‌الاوسط” گفته بود: **يک روز قبل از 11 سپتامبر به زنان مجاهدين خبر دادند که حادثه مهمي در حال انجام است و زنان بايد سريعا شهر را ترک و بسوي مرز پاکستان عزيمت نمايند. با زنان و کودکان در حال عزيمت به محل اختفا بوديم براي نماز عصر آماده مي‌شديم که خبر انفجار‌هاي آمريکا از راديو اعلام شد و ما بسيار شادي کرديم.

 

زرقاوي در کابل، طالبان سومين همسر خود را که دختر 13 ساله محمد جراد (**مبتکر انفجار کربلا و قتل محمد باقر حکيم ) بود برگزيد در سال 2003 نيز همسري عراقي انتخاب نمود. او در اين زمان رهبري يک گروه 40 نفره از عرب افغانها را بر عهده داشت. به دستور بن لادن و ابوزبيده اردني، وي عازم هرات در مرز ايران شد.

 

زرقاوى در اين دوران يك اردوگاه آموزشى براى نظاميان در هرات در غرب افغانستان برپا كرد منطقه‌اي که عرب افغانها در آنجا بسيار کم بودند كسانى كه در اين اردوگاه آموزش مى ديدند عموماً در **توليد و استفاده از گازهاى سمى تخصص پيدا مى كردند.

 

در سال 2000 عده زيادي از عربها همانند دوره شوروي مجددا به افغانستان عزيمت نمودند تا اين بار با شيطان بزرگ بجنگند در هرات عربهايي از 18 کشور تحت نظر زرقاوي آموزش رزمي مي‌ديدند. **محل آموزش، نامي پوششي بنام “ مدرسه ديني توحيد و جهاد” داشت. دغلاس، خالد العروي، عصام يوسف، ابو حمزه عزمي، عبدالفتاح يوسف الجوز از ديگر افراد بارز اين پادگان بودند. او شديدا شهرت و قدرت طلب بود و مايل به اطاعت از ديگران نبود اما نياز شديد مالي وي را مجبور مي‌ساخت که از بن لادن اطاعت کند.

 

اواخر سال 2001 پس از حمله آمريكا به افغانستان و سرنگونى حكومت طالبان سرزمين طالبان براي القاعده به جهنمي تبديل شد در نتيجه زرقاوي، ابوزبيده، سيف العدل، رمزي بن الشيبه تصميم گرفتند که از افغانستان گريخته و به عراق بروند گروه توحيد در آلمان و همچنين گلبدين حکمتيار **وسيله سفر اين جماعت را از طريق ايران و بطور سري فراهم کردند تلفن پيشرفته‌اي که از طريق ماهواره کار مي‌کرد گذرنامه جعلي، وسايل پيشرفته ديگر و 40 هزار دلار  هديه خانه تيمي‌ هامبورگ به اين گروه بود.

 

او خود را به گروه سلفي ملا کريکار در کردستان در عراق رساند سپس به سوريه رفت و مجددا به کردستان بازگشت. در کردستان ملا کريکار **حمايت مالي قابل توجهي که از خليج فارس مي‌رسيد، در اختيار داشت زرقاوي توانست با کمک مالي ملا کريکار و با تشكيل گروه شورشى “توحيد و جهاد” **عمليات ضدآمريكايى را آغاز کند ملا کريکار 6 سپتامبر 2002 در ايران دستگير و به آمستردام ديپورت شد در آنجا وي دستگير و13 ژانويه 2003 تحويل نروژ گرديد پس از مدتي **بدليل ضديت با جهاد عليه آمريکا از زندان آزاد شد. در کردستان طي اجتماعي که 14 نفر از رهبران انصارالاسلام حضور داشتند ( اين گروه از ميان عرب افغانها و کردها حدود 600 نفر ستيزه جو داشت) ملا کريکار به جرم خيانت از رهبري انصارالاسلام برکنار و زرقاوي به رهبري گروه که نام توحيد و جهاد گرفت برگزيده شد. ملا کريکار بعدها به “الشرق‌الاوسط “ گفت که با رهبران القاعده در افغانستان ملاقات نمود( دهه 90) اما القاعده حاضر به هيچگونه کمکي به وي نشدند و يکي از شيوخ عرب به وي اظهار داشت: ما نمي توانيم به تو کمک کنيم که عليه صدام بجنگي ! اگر عليه ايران بجنگي به تو کمک مالي مي‌کنيم.

 

زرقاوي وحشيانه ترين اسلوب را در پيش گرفت. گروگان‌گيري و بريدن سر آنها و نمايش فيلم آنها در وب سايت مربوطه، او شخصا با شمشير سر يک مهندس عراقي را **به جرم شيعه بودن بريد. يک آمريکايي نيز با دستان اين سوپرمن سربريده شد. در اين زمان بود که براي اولين بار پاول و سپس بوش از زرقاوي سخن به ميان آوردند و کم کم رسانه‌هاي آمريکايي از وي سوپرمن ساختند. خود زرقاوي نيز در آخرين فيلم تبليغاتي ژست ترميناتور و سوپرمن آمريکايي را به خود گرفته بود.

 

آگوست 2003 : گروه زرقاوى با نام “توحيد و جهاد” طى اولين عمليات‌هاى خود در عراق، حملات انتحارى به دفتر سازمان ملل در بغداد که به کشته شدن 30 نفر ديپلمات و حرم امام على(ع) در شهر نجف که به کشته شدن دهها نفر منجر شد را سازماندهى كردند.

 

مارس 2004 : در حمله گروه زرقاوى به شيعيان كربلا و يكى از مساجد شيعه در بغداد در روز عاشورا بيش از صدها  نفر كشته شدند. زرقاوي مسئول قتل بيش از دو هزار جوان عراقي است که بدنبال کار بودند

 

اكتبر: زرقاوى با اظهار وفادارى نسبت به بن لادن نام گروهش را به “القاعده” در عراق تغيير داد.

“نيكلاس برگ” “يوجين آرمسترانگ” گروگان آمريكايى سر بريده شدند و کمي بعد گروه زرقاوى ويدئوى آن را منتشر كرد.

آمريکا 25 ميليون دلار براي سر او جايزه تعيين نمود.

 

نوامبر 2005: سه حمله انتحارى در دو هتل در شهر امان، پايتخت اردن باعث كشته شدن چند نفر از حاضران در مراسم عروسي شد.

 

رهبر القاعده در عراق با به كارگيرى تاكتيك سر بريدن، فصل جديدى را در مبارزه شبه نظاميان عليه نيروهاى آمريكا در عراق گشود. از همه مهمتر اين‌كه او جنگ قومى ميان سنى‌ها و شيعيان عراق را به هدف اصلى خود در اين كشور تبديل كرد.

 

زرقاوي با انفجارهاي عاشورا و تاسوعا و انفجار اماکن مقدسي همچون کاظمين، مبتکر تشويق جنگ مذهبي در عراق بود اگر درايت، گذشت و صبر رهبران شيعه عراق و هوشياري سني‌هاي ميانه رو نبود، امروز عراق به حمامي از خون مذهب عليه مذهب تبديل شده بود.

 

زرقاوى چگونه لو رفت؟

كشته شدن ابومصعب زرقاوى صرف نظر از واكنش‌هاى متفاوت نسبت به آن، **براى نظاميان آمريكايى و سازمان‌هاى اطلاعاتى اين كشور در عراق يك پيروزى بزرگ به حساب مي‌آيد. نحوه کشته شدن زرقاوي از بعد رواني پيروزي بزرگي بود زيرا **نشان داد که سازمانهاي جاسوسي توانايي آن را دارند که در ميان مخوف ترين سازمانهاي تروريستي نيز نفوذ نمايند.

 

از سوي ديگر شناسايي محل اين خونخوار بزرگ، امکان پذير نبود، مگر با نفوذ در ميان افراد گروه و همچنين همکاري عشاير و شيوخ منطقه و اين نشان مي‌دهد که بسياري از افراد درون القاعده از وحشي گري‌هاي زرقاوي به ستوه آمده بودند بنا براين با قتل زرقاوي از ميزان وحشي گري و بي رحمي‌هايي که شيوه مبارزه زرقاوي بود کاسته خواهد شد. **محل زرقاوي را نيروهاي نفوذي اردن شناسايي کردند سپس آمريكايى‌ها شيخ الرحمن يكى از مشاوران و معتمدان زرقاوى را ردگيرى كردند. آنها خبر داشتند كه الرحمن ساعت 6:15 دقيقه بعدازظهر 17 خرداد در خانه متروكه در منطقه “هب هب” با زرقاوى ديدار مى كند. خانه را با دو بمب 500 پوندى مورد حمله قرار دادند. سربازان هفت جسد را در خانه يافتند. زرقاوى، الرحمن، دو مرد ديگر و **زن فلسطيني زرقاوي نيز جزو کشته شدگان بود. اين چنين به زندگي ضحاک ماربدوش عراق پايان داده شد. فردي که به نفرت انگيزترين چهره در ميان مردم عراق تبديل شد. تاريخ خاورميانه آدمهاي خونريز و جلاد زياد به خود ديده است کساني که از سرهاي بريده مناره مي‌ساختند و از چشمان بريده گردنبند اما اين جنايتکار موجود ديگري بود. **فردي که نامش در کنار ضحاک افسانه خواهد شد.

 

مرگ اين جلاد در ميان مدت **به كاهش درگيرى‌هاى قومى نيز كمك خواهد كرد.از سوى ديگر روند جذب نيرو در عراق نيز كه توسط امير القاعده در اين كشور پيگيرى مى‌شد، مختل خواهد شد. اگرچه آمريكايى‌ها براى كوچك نشان دادن اشتباهات خود در عراق تاكنون تلاش كرده اند كه توان عمل زرقاوى را بزرگ نمايى كنند، اما بديهى است كه تاثير پيشينه و بدعت‌هاى وى در مبارزه عليه نيروهاى آمريكايى بر شهرتش در ميان مسلمانان تندرو قابل انكار نيست.

 

به گفته ژنرال كالدول، ارتش آمريكا با صرف زمان بسيار زيادى در طول چندهفته به جمع آورى و تحليل اطلاعات از طريق منابع انسانى، تجهيزات الكترونيكى و ماموريت‌هاى اطلاعات اين عمليات را به مرحله اجرايى و عملياتى رسانده بودند. وى همچنين اعلام كرد كه يك منبع اطلاعاتى فعال در گروه زرقاوى كه با ارتش همكارى كرده است، رد عبدالرحمن مشاور زرقاوى را در اختيار نيروهاى امنيتى قرار داده بود. ارتش آمريكا تاكنون به 17 خانه امن محل اقامت زرقاوى حمله كرده و هيچ يك از اين حملات در زمان حضور وى در خانه‌هاى مذكور صورت نگرفته بود.

 

زرقاوى و يارانش به دليل اين‌كه مى دانستند به راحتي مى توان تلفن همراه را رديابى كرد، هرگز از تلفن همراه استفاده نمى‌كرده‌اند. **در عوض آنها از تلفن ماهواره‌اى موسوم به “ثريا” كه ردگيرى آنها بسيار مشكل است براى برقرارى ارتباط با يكديگر استفاده مى كردند.

 

مقامات عراقى نيز در مورد نحوه رديابى زرقاوى و قتل وى از اين عنوان كه “زرقاوى را ياران خودش فروختند” استفاده كردند. گفتنى است مقامات اطلاعاتى دولت اردن نيز با تاييد خبر همکاري يكى از ياران زرقاوى به اين نكته اشاره كردند كه ماموران امنيتى اردن نيز در اين عمليات با نيروهاى آمريكايى همكارى داشته‌اند.

 

**اين عاقبت جنايتکاري بود که هيچگاه رودروي نظاميان آمريکا نجنگيد بلکه تخصص او کشتن افراد بي گناه از کودک، پير و جوانان جوياي کار گرفته تا زوار اماکن مقدسه، ديپلمات، پزشک و پرستار بود.

 

منابع: الاتحاد الاشتراکيه 10 تا 12 ژوئن 2006 سعيد عاهد

القدس العربيه 9 ژوئن 2006 شماره 5297 بسام البدارين

ترجمه تهيه و تنظيم: محمد عجم

 

پیدا کنیم ربط بین آی بی.بی. و بی.بی.جی دولت آمرکیا را با بازتاب !**پی نوشت ها :

-          عجیب ترین مطلبی که در عمرم خوانده بودم شاید همین مطلب باشد ! پر ار تناقض و آلودگی خبری ! آن چیزی که در این خبر نمی یابید، آن چیزی است که واقعیت حتمی دارد و همه می دانیم . اما آن چیزی دیده می شود که مشکوک و نامعلوم است و همه گی شبیه یک داستان مارکوپولو ، یا یک داستان علمی تخیلی ضعیف هستند. بازتاب هم که متاسفانه عشق برخی از دوستان ما است ، در حماقتی مثال زدنی ، کل این داستان فضایی را بدون کم و کاست ، منتقل می کند و به هیچ نکته ای در بین آن مشکوک نمی شود ، یا اینکه اصلا خود را در این قضیبه مسئول نمی داند !

-          به گوشه هایی از آنچه که فهمیدم اشاره می کنم :

 

فکر می کنم بهتر باشد به نکات مثبت این داستان ، چون بسیار کم تر هستند اول بپردازم . این نکات مثبت هم ، دیگر به حدی از آشکاری و روشن بودن رسیده اند که کسی نمی تواند آنها را حذف کند. پس در این داستان هم گنجانده شده اند:

 

§          اعتراف به اینکه الزرقاوی به هیچ وجه یک کاراکتر مذهبی با آمال و آرزوها و منش و روش دینی نبوده و بقول نویسنده این داستان ، "چند بار به جرم چاقوکشي، زورگيري، سرقت، مواد مخدر و تجاوز ناموسي دستگير شده " بود. . یعنی الزقاوی تنها چیزی که نبود ، یک عنصر استشهادی است !

§          اعتراف صریح به اینکه الزرقاوی با تنها کسی که نجنگید ، ارتش آمریکا بود و "هيچگاه رودروي نظاميان آمريکا نجنگيد بلکه تخصص او کشتن افراد بي گناه از کودک، پير و جوانان جوياي کار گرفته تا زوار اماکن مقدسه، ديپلمات، پزشک و پرستار بود ". او اصلا به ارتش آمریکا کاری نداشت ! او برای توجیه اقداماتش فتوا هم از خودش صادر می کرد ! در این زمینه مطلب روشن و بسیار بدیهی است . این ذوش عمل کل القاعده در کل جهان است. القاعده به تنها چیزی که حمله نمی کند ، منافع غرب است!

 

o          و حالا نکات عجیب ماجرا !

§      سعی در چپاندن القاعده در میان صفوف مجاهدین افغان مبارز علیه شوروری و ساختن تاريخچخ نيم قرنه برای اين گروه حداکثر ۱۰ ساله !

§          سعی در دخیل کردن بی سر و صدای ایران در فعالیتهای القاعده !

§          رد انجام انفجار منجر به شهادت شهید حکیم توسط آمریکا و انتصاب صریح آن به القاعده و الزرقاوی !

§          سعی در بی دین و بی اصالت جلوه دادن مسلمانان مبارز علیه آمرکیا در سرتاسر جهان . اینجا ماجرا فوق العاده شبیه فیلم siege است. نکات دیگری هم این شباهت را تشدید می کند که خواهم گفت.

§          طرح ادعای تحت تعقیب بودن الزرقاوی توسط آمریکا و عدم اطلاع آمریکا از محل اختفای وی . این درحالیست که منابع عراقی بصراحت اعلام کردند آمریکایی ها از محل اختفای او از قبل اطلاع داشتند ! از آن دروغهای بزرگ روزگار! روشن نیست بالاخره دستگاه اطلاعاتی عریض و طویلی که مجرم با این گستره فعالیت را اینهمه فعالیت ، بعد از اینهمه وقت می گیرد و فورا می کشد ( در حالیکه که به گفته منابع عراقی ، او کماکان زنده بوده است ) دیگر چه ادعایی می تواند بکند !

§          طرح ادعای پیروزی بزرگ ! بودن کشف و قتل الزرقاوی برای آمریکا ! این دقیقا همان چیزی است که همه می دانیم  خط  تبلیغاتی مستقیم کاخ سفید است. بسادگی می شود به متن پیام بوش در این زمینه مراجعه کرد !

§          جالب آنجاست ، داستان نویس محترم جواب نمی دهد عنصر به این فعالی و پرتحرکی ، واقعا چرا دقیقا در طی 3 سال ، بدین حد مشهور می شود و در قبل از آن ، بقول خودش تا سه سال قبل از آن  هيچ رسانه‌اي از او نام نبرده بود ! معلوم نیست کسی که سابقه اش به سال 1989 می رسد چرا فقط سه سال اخیر ناگهان پیدا شده !؟!

§          تلاش برای اینکه رویکرد های الزرقاوی فاسد را نتیجه تاثیرات و تفکرات فلسطینی معرفی کند ! مسخره ترین حرف ممکن ! اصلا نمی خواهم چیزی اینجا اضافه کنم ! همچنین تاکید بر نقش فقر و بی سوادی ، در رویکرد مبارزه و جهادی !

§          عجیب است ، تشکیلاتی که یک جوان فاصد بی اصل ونسب فقیر و بی نام و نشان ، ناگهان به آن وراد می شود با عالی ترین فرد آن مرتبط می گردد ، چطوری تا بجال یک غول پرمدعای اطلاعاتی و امنیتی ، نتوانسته این رهبر را دستگیر کند ! گروهی که خود این غول ،  شکستن سرشاخه هایش را نتیجه نفوذ در آن می داند !!! اما نتوانسته از به ادعای خودش حمله 11 سپتامبر توسط آن خود داری کند !

§          طرح صریح ادعای انجام حادثه 11 سپتامبر توسط بن لادن و القاعده ! همانطور که دیدید انیگونه وانمود کرده بود که حتی 24 ساعت قبل از رخداد ماجرای برجهای تجارت جهانی ، افغانهای عرب القاعده از آن خبر داشته اند ! یکی بمن بگوید بر اساس این داستان ، چگونه باور کنیم که خود آمریکا خبر نداشته ؟! یا اینکه همین ماجرا ، اصولا از طریق کانال آمریکایی به شبکه القاعده اطلاع داده شد ؟! کدام محتمل و منطقی تر است؟!

§          یکی بمن بگوید وقتی ارتشی ادعا می کند "تاكنون به 17 خانه امن محل اقامت زرقاوى حمله كرده و هيچ يك از اين حملات در زمان حضور وى در خانه‌هاى مذكور صورت نگرفته بود" صلاحیت خودش 17 بار به زیر سئوال نرفته است؟!

§          جالب اینکه ، صدامی که تا زمان زمامداری رسمی اش ، 400 هزار جوان عراقی را فقط به اتهام ایرانی بودن ، زنده به گور کرده ، جنایتکار ضحاک نام نمی گیرد و نامش در تاریخ مضبوط نیست ، اما این یاروی 3 ساله مطرح ، ضحاک تاریخ عراق است؟!

§          منابع اصیل می گویند ، اصلا الزقاوی مخالفتی با صدام نداشت و حتی او را در برنامه ها وپیامهای رسانه ای خودش الگوی حکومت صحیح در عراق معرفی می کرده است ، آنوقت چطور این جمله را باور کنیم  : " ملا کريکار بعدها به “الشرق‌الاوسط “ گفت که با رهبران القاعده در افغانستان ملاقات نمود( دهه 90) اما القاعده حاضر به هيچگونه کمکي به وي نشدند و يکي از شيوخ عرب به وي اظهار داشت: ما نمي توانيم به تو کمک کنيم که عليه صدام بجنگي! اگر عليه ايران بجنگي به تو کمک مالي مي‌کنيم" !!!! . دروغ بزرگتر آنکه بعد از ماجرای اشغال کویت و حمله صدام به عربستان در 1991 ، تمام شیوخ منطقه به خونش تشنه شده بودند ! تاجییی که عکسی دید که یک شیخ بدبخت کویتی وسط میدان اصلی کویت ، پس از خروج صدام ، پرچم امریکا را بغل کرد و بوسیده بود ! چقدر روی کله آدم می خواهد سبز شود !

§          چون سیاست آمریکا در عراق سیاست لو رفته و رسای جنگ قومی و قبیله اس است ؛ عملا می بینیم که حمله و حملات علیه مردم در عراق ، متمرکز تر و شدید تر هم شد ! آنوقت اینجا نوشته حملات کم خواهد شد ! عجب رویی می خواهد نوشتن این چیزها ! رک و راست تو روی خورشید بایستی و بگویی شب است !

§          در مورد موضوع تلفن ماهواره ای ثریا هم چیزی نمی گویم . بازتابی ها هم بروند کمی اگر صلاحیت دارند در همین زمینه تحقیق کنند شاید یک چیزی بفهمند !

§          شما اگر فهمیدید بما هم بفرمائید این هواپیمایی ، کجای این کارنامه بود !!!

 

می خواهم بی خيال وسط کشيده شدن نام بوسنی و هرزه گوين ، ماه و گل وتپل مپل و زنده باد دشمن من نشنا دادن شدن پادشاه آمريکايی پسند اردن ، تبرئه شدن آمريکا از جنايت و قتل مردم عراق و فراموش شدن قتل حدود ۱۱۰ هزار نفر از مردم عراق بدست نيروهای آمريکايی از ابتدای حمله به عراق تاکنون و ... بشوم 


 
 
 
تبلیغ ویـژه