الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

تصويب اساسنامه مجمع وبلاگ نويسان مسلمان و ...
ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

خبر مهم : اساسنامه مجمع وبلاگ نویسان مسلمان تصویب شد و به امضاء هیئت موسس هم رسید. سایت مجمع هم بازسازی شد. متن اساسنامه تا 24 ساعت آینده منتشر می شود. روال عضویت تغییر کرده و از نو شروع خواهد شد. حتما پیگیری اخبار مندرج در سایت، به آدرس muslimbloggers.ir باشید.

و اما ، چهار موضوع جالب و مهم  :

 

·       چند روز پیش ؛ یکی از این پیشتازان حقوق بشر سکولار - که تجربیات بسیار تلخی در گفتگو با او داشتم و کارش به توهین به ساحات مقدس ، در گفتگوی دو نفره رسیده بود – با وجود آنکه که به او گفته بودم دیگر برای من ایمیل نزند چون دیگر اخلاق و روحیاتش را شناخته ام ، ایمیلی برای من و سه نفر دیگر زد و در آن خواست تا برای جلوگیری از کشتار مردم دارفو – منطقه ای در سودان – به کمک او بیاییم .  

نوع کمکی هم که درخواست می کرد یک همراهی رسانه ای و تبلیغی بود. به این صورت که سایتی را معرفی می کرد تا عکس خود را به آن سایت بدهیم تا کلاه نیروهای سازمان ملل بشکل نرم افزاری روی سر تصویر قرار بگیرد.  

بعد از گفتگویی که با او انجام دادم واز معیارهای دوگانه حقوق بشری با او سخن گفتم و روشن کردم که معیارهای آنها معیارهای منطبق با سیاست خارجی دولت نئوکانسرواتور آمریکا به رهبری بوش است و انطباقی با واقعیات حقوق بشری جهان ندارد ، خودم به فکر فرو رفتم که در میان اینهمه مصداق متفرقه مشکلات انسانی در جهان ، چرا اینها به "دارفور" گیر داده اند ؟  

از آنجاییکه این افراد اصولا از حقوق بشر تنها به عنوان یک اهرم سیاسی علیه نظام سیاسی حاکم بر جمهوری اسلامی استفاده می کنند و خواسته یا ناخواسته همیشه در خدمت سیاستهای فرامنطقه ای و علاقمندیهای دولت و دستگاه سیاسی آمریکا هستند ، در این مرحله به نتیجه ای نرسیده بودم . چون نتوانسته بودم یکی از دو تا چیز را در این انتخاب گیر بیاورم . اولا : منطقه دارفور ربطی به سیاست داخلی جمهوری اسلامی در حال عادی نداشت و من هم که رفتار عادی اینها در ارتباط دادن این حوزه ها به حوزه های داخلی و سروصدا درست کردن علیه ج.ا.ا را می دانستم ، چنین چیزی در این موضوع پیدا نمی کردم . از سوی دیگر ، نفع جریان استکباری را نیز در این حوزه متوجه نمی شدم .  

اما امروز متوجه موضوع مهمی شدم :

درگیری در منطقه دارفور ، درگیری ای است که با دستان پنهان آمریکا در حال شدت یافتن است. زیرا آمریکا علاقمند است تا به بهانه یک درگیری فراگیر ، به شکلی آبرومند به  و موجه و خصوصا با محمل مد روز حقوق بشری و –خصوصا تر ! محملِ- جلوگیری از کشتار بیگناهان ، (که مدتی است مورد توجه جهانیان و وجهه همت آنان در خالفت با اقدامات آمریکا است ) راهی منطقی برای حضور نیروهای اولا: غیر بومی در منطقه فراهم آورد تا بتواند تحت پوشش نیروهای بین المللی و با پوششی موجه اقدامات خود در منطقه را انجام دهد.  

یادمان نرود که تعداد کشتگان نتیجه حمله موشکی آمریکا به بیمارستان واقع در شمال سودان ، برابر با تعداد کشتگان ماجرای یازده سپتامبری بود که دولت آمریکا علیه خود مردم آمریکا آن را سامان داد. آمریکا به بهانه حمله به یک مرکز تولید تسلیحات بیولوژیک ، با موشکهای کروز به این بیمارستان از دریای مدیترانه حمله ور شد . هرچند آمریکا مدت زیادی نیز در سودان به دنبال ژنرال محمد فرح ایدید گشت ، اما چیزی نصیبش نشد و از سودان فرار کرد و امروز ، به وجهه ای بین المللی بدنبال حضور نظامی در سودان است.  

لب کلام اینجا است: آمریکا می خواهد تا 17000 نیروی نظامی خویش را در قالب نیروی حافظ صلح به سودان اعزام کند !  

با روشن شدن این موضوع ، معمای واکنش حقوق بشری هایمان هم حل شد !!  

·       ایمیلی از کانون وبلاگ نویسان ایران (!!!) دریافت کردم بودم که چند نکته جالب داشت . اول این که من را با یک بابایی بشدت عوضی گرفته بودند ! برای من ، به اسم نویسنده یک وبلاگ دیگر که اسمش اصلا به اسم وبلاگ پاسداران شبیه نیست ، نامه نوشته بودند و از اینکه لوگوی آنها را نگذاشته بودند ابراز تعجب کرده ، به بندهای اساسنامه شان استناد کرده بودند که باید لوگو را بذارم و از این حرفها !!!! /. یک ایمیل زدم بهشان و داخلش همین چند کلمه را نوشتم : بسم الله الرحمن الرحیم . کمونیزم بد دردی است. بدتر از سرطان . ( نمی دانم این تشکیلات را می شناسید یا نه . مشی صد درصد کمونیستی دارند. )

شاید تعجب کنید ، ولی جواب بسیار عجیبی به ایمیل من دادند ! در جواب نوشتند : این هم یک استعفای جالب !

جواب من جالبتر و شبیه این متن بود :  

-          اولا : من از کی تابحال عضو تشکیلات شما بودم که حالا استعفا بدهم ؟

-          دوما : وقتی علیه کمونیزم حرف می زنیم ، آن را به "استعفا از تشکیلات خودتان" تعبیر می کنید ، مشی کمونیستی خود را علنی می کنید !

-          سوما : این هم یک توهم جالب !

·       بدنیست به سایت آفتاب نیوز متعلق به مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام سربزنید. نظرسنجی ای که در مورد تخریب ها و توهین ها کرده بودند پایان پیدا کرده . بالاترین جامعه آماری در میان نظرسنجی های این سایت، متعلق به این موضوع بود. نتیجه بسیار جالب شده . مخاطبان ، با انتخاب خود ، نشان داده اند که بیش از هفتاد درصد آنها معتقدند آیت الله مصباح یزدی هدف تخریب ها و توهین ها بوده است. این هم نتیجه تخریب ها در تبلیغات انتخاباتی زودرس معطوف به قدرت در خبرگان توسط تیم آفتابی ! نتیجه به هیچ وجه با مذاق آقایان همخوان نیست.   

 

 


 
کوتاه و پرمحتوا
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

سید‌ها‌دی خامنه‌ای، عضو مجمع روحانیون مبارز، اخیرا در رایزنی‌های خود با مجمع روحانیون و همچنین حزب اعتماد ملی، به آنها توصیه کرده است که در جریان انتخابات شوراها به قالیباف اکتفا کنند و لیست انتخاباتی خود را با محوریت وی منتشر نمایند.  

درگیری لفظی میان کروبی و معین در یک گفت‌وگوی تلفنی موجب تیره شدن ارتباط این دو فعال سیاسی شده است. در این گفت‌وگو، دكتر معین خطاب به کروبی گفته است «شما آمده‌اید و تخم نفاق را کاشته‌اید»، کروبی هم در پاسخ گفته «ما جبهه دموکراسی شما را قبول نداریم». 

محمد عطریانفر، عضو برجسته حزب كارگزارن، سلسله مذاكراتی با قالیباف شهردار تهران جهت ایجاد هماهنگی در انتخابات شوراها داشته است. هر چند هنوز نتایج این مذاكرات رسما منتشر نشده، اما برخی شنیده‌ها حاكی از همكاری ستاد انتخاباتی محمدباقر قالیباف با حزب كارگزاران سازندگی در انتخابات آتی شوراهاست.   

بحران به وجود آمده در روابط فیفا با فدراسیون فوتبال كشورمان نتیجه تلاش جمعی از مسئولان سابق فدراسیون است. گفته می‌شود، این تلاش‌ها بی‌ارتباط با جلسات هفتگی روز چهارشنبه در یكی از استخرهای تهران نیست كه در آن دو چهره مشهور سیاسی نیز شركت می‌كرده‌اند.هم اكنون پرونده تخلفات مالی فدراسیون سابق در زمینه تبلیغات دور زمین لیگ‌های فوتبال كشور مفتوح است. 

حزب الله لبنان به اسناد مهمی در زمینه ارتباط برخی رجال سیاسی این كشور با آمریكا دست یافته است. مسئولان حزب الله تا كنون به خاطر حفظ انسجام ملی و عدم وقوع جنگ داخلی، این اسناد مهم را منتشر نكرده‌اند.


 
افشای خبر تردد عناصر امنیتی بيگانه به دفتر سايت بازتاب
ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

اخیرا سایت بازتاب در خبری که به درج با آب و تاب آن پرداخته است ، از حضور یکی از عناصر مشکوک غربی در محل دفتر خود خبر داده و از گفتگوی مدیرمسئول سابق (؟!) این سایت با وی ، پرده برداشته است.   

در این خبر ، بازتاب با عوض کردن رد اصلی و با دادن آدرس اشتباه ، توجه مخاطب از دو موضوع اصلی منحرف و به موضوعی دیگر جلب می کند . موضوع اول که بازتاب سعی داشته تا مخاطب متوجه آن نشود ، یکی "مبهم بودن علت حضور مدیرمسئول قبلی بازتاب در دفتر و گفتگوی وی از سوی سایت بازتاب با مراجعان" و نکته دوم که بسیار مهمتر است ، "علت حضور و چگونگی هماهنگی انجام این ملاقات" با این عنصر ویژه بیگانه است.   

موضوع اول که بازتاب سعی داشته تا مخاطب متوجه آن نشود ، یکی "مبهم بودن علت حضور مدیرمسئول قبلی بازتاب در دفتر و گفتگوی وی از سوی سایت بازتاب با مراجعان" و نکته دوم که بسیار مهمتر است ، "علت حضور و چگونگی هماهنگی انجام این ملاقات" است. 

سایت بازتاب سایتی است که هیچ مخاطب عادی ایرانی ، از محل استقرار آن و عوامل پشت پرده ، اطلاع رسمی ای که خود سایت آن را منتشر کرده باشد ندارد و تنها ، اطلاعات شفاهی و ویژه ، دال بر هدایت آن از سوی دفتر شخص دکتر محسن رضایی و مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام ( به ریاست آقای هاشسمی رفسنجانی ) است . بنابراین سایت،  نمی تواند در یک ساده سازی رسوا ، ادعا کند که این آقا از روی خود سایت آدرس را پیدا کرده ، یا اینکه خودش با پای خودش به دفتر بازتاب رفته است! جالب آنجا است که با این حساب ، متوجه ترددهای بسیارمشکوک و سئوال برانگیز عناصر خارجی به دفاتر مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز می شویم .   

فرد بیگانه ، بنا بر خبر خود بازتاب ، «والتر پوش»، " كارشناس ارشد خاورميانه مركز مطالعات اتحاديه اروپا" است . روشن است که وی ، یکی از عناصر پنهان امنیتی غرب است که در قوالب دیپلماتیک در کشور ما تردد پیدا کرده است. این موضوعی بسیار نگران کننده است که آرام، خطر جریانات افراطی همچون جریان عقبه سایت بازتاب برای منافع ملی و عدم توجه به مصالح ملی در فعالیت های سیاسی و حزبی آنها را به نهادهای متولی امنیت ملی ، گوشزد می نماید.  تررد این عناصر خطرناک به دفاتری از عالیترین سطوح تصمیم سازی کشور ،‌ماجرای مرکز تحقیقات استراتژیک نهاد ریاست جمهوری در دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی را ذهن ها تداعی می کند.

و اما از دو نکته انحرافی که بازتاب مخاطب را بسوی آن جلب نموده است ، یکی رفتار فواد صادقی، مدیر مسئول سابق بازتاب در قبال موضوع انتخاب دکتر احمدی نژاد است.

فواد صادقی ، با بی تدبیری هرچه تمامتر و در تحلیلی کاملا انحرافی ، انتخاب شدن دکتر احمدی نژاد توسط مردم را معلول رفتارهای اروپا با خاتمی و هاشمی دانسته است و اینطور وانمود کرده است که مردم ، نه بخاطر سیاستهای کاملا بیمار این دو فرد ، در حوزه های اقتصاد، سیاست داخلی و خارجی و فرهنگ و امنیت ، و نه در واکنشی به عملکرد خود ایشان و تیم همراه ، بلکه صرفا در واکنشی نسبت به عملکرد غرب با این دو و در موضعی لجاجت بار ، دکتر احمدی نژاد را انتخاب کرده اند و به هیچ وجه ، موضوع انتخاب دکتر احمدی نژاد یک موضوع داخلی نبوده و صرفا معلول سیاستهای غربیان است و اگر غرب ، در سیاستهای خود نسبت به این دو نفر ، نرمش بیشتری نشان می داد ، مردم نیز دکتر احمدی نژاد را انتخاب نمی کردند !! 

روشن است که بازتاب اگر قصد داشت تا تبعیت از خط فکری رهبر معظم انقلاب را نیز حجت خود اعلام کند ، می توانست بجای نام حضرت امام (ره) از لفظ ولایت استعانت جوید. هرچند روشن است که بازتاب در ادعای خود در تبعیت از خط امام (قدس سره الشریف ) نیز صادق نیست.

بیراه و انحرافی بودن این تحلیل نیز کاملا روشن است. نیازی به بحث ندارد. برای نمونه باید آقای صادقی که بخاطر "جهت باد" در حال حاضر در مسند دفاع از 16 سال حکومت بلامنازع دو حزب چاق و خپل کارگزاران و مشارکت قرار گرفته، پاسخ دهد که آیا انتخاب خاتمی توسط مردم در دوم خرداد نیز واکنشی به رفتار غرب در قبال رفسنجانی بود یا اینکه حقیقتا در طول دوره حاکمیت حاکمان کارگزارانی بر مصادر امور کشور ، رفتار درونی کارگزاران، موجبات رویگردانی از جریان مورد ادعای هاشمی و نیل به جریان خاتمی را فراهم کرده و اگر خیر ، حتما ایشان اصولا به اینجانب ، در جمع زدن و هم طیف دانستن هاشمی ، خاتمی ، کارگزاران و مشارکت هم نظر و همراه هستند !! همانگونه که روشن است و متذکر شدم ، این موضوع ، صرفا یک بحث انحرافی است و هدف اصلی بازتاب ، اختفای دو موضوع پیش است.  

نکته دوم نیز این است که فواد صادقی بصراحت اعلام می کند که سایت بازتاب ، صرفا اندیشه های امام راحل (ره) را برای خود حجت دانسته و از آن تخطی نمی کند. روشن است که بازتاب اگر قصد داست تا تبعیت از خط فکری رهبر معظم انقلاب را نیز حجت خود اعلام کند ، می توانست بجای نام حضرت امام (ره) از لفظ ولایت استعانت جوید. هرچند روشن است که بازتاب در ادعای خود در تبعیت از خط امام نیز صادق نیست. این نکته زمانی روشن می شود که محور شدن حمایت از خاتمی و هاشمی و تخریب احمدی نژاد در این سایت را نیز مورد توجه قرار دهیم . روشن است که این رویکرد ، یک رویکرد باصطلاح اصلاح طلبانه ( با تعریف رایج سیاسی ! )  است تا اصولگرایانه و انطباق این رویکرد – یعنی طرح ادعای تبعیت از خط امام راحل (ره) و حذف تبعیت از رهبری – با مذاق جریانات سیاسی رسوای وابسته به غرب در دو دهه اخیر کشور نیز مسئله ای آشکار است.  

ممکن است سئوالی کلیدی از سوی مخاطب مطرح شود و آن اینکه بازتاب چه ضرورتی در طرح خبر موصوف داشته تا مجبور به اختفای دو محور صدر الذکر باشد ؟ پاسخ این است که همانطور که فردی مانند بهمن هدایتی ، خبر تردد و حضور خود در سفارت انگلیس را بصورت یک خبر و باز آب و تاب ، به سرویس خبری مطبوع  خود  یعنی خبرگزاری مهر می دهد ، بازتاب نیز همینگونه عمل کرده و برای فرار از آسیب های محتمل از افشای این ارتباطات و تعاملات با عوامل بیگانه و ترددهای مشکوک آنان به این موسسه ، ( که برای مثال در خصوص ترددهای مشکوک رخ داده و در حال انجام به مرزک تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام به مسئولیت حسن روحانی برای وی بشدت مشکل و دردسرساز شده و به مطبوعات و صداوسیما نیز کشیده شد ) در اقدامی پیش گیرانه ، اقدام به باصطلاح "سوزاندن خبر" نموده و با این اقدام ، فرصت شکل دهی مطلوب به این خبر مطالب سیاست خود را بدست می آورند.  

آنچه روشن است اینکه ، بازتاب ، آرام آرام در حال شیفت پیدا کردن بسمت رسانه های مجری سیاستهای جریان کارگزاران و مشارکت است. همانطور که مجمع تشخیص مصلحت نظام به مرکز تجمع آنها تبدیل شده است . مروری بر سیر صعودی اخبار منتشره با جهت گیری های تابلو و انجام یک بررسی ساده در خصوص فراوانی رو به تزاید حجم اخبار منتشره با این رویکرد در این سایت در ماههای اخیر ، موید این نکته است.


 
بخوانید و بدانید.
ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

دبيرخانه هيئت نظارت بر مطبوعات با توجه به توقيف روزنامه شرق، 22 مورد تخلف اعلا‌م شده به اين روزنامه را در فهرستي منتشر كرد .

 

 فهرست تذكرات به روزنامه شرق :

 

10 تير 82 - درج گزارشي حاوي رواج روابط جنسي پيش از ازدواج .

13 آبان 82 -درج مطلبی حاوی استهزاء انقلاب اسلامي ايران.

11دي 82  - بيان مطلبي درمورد فرزندان نامشروع (مغاير با احكام دين).

28 بهمن 82 - تذكر در مورد مقاله اي حاوي تصويري ناصحيح ازجمهوري اسلامي ايران و تعرض به حضرت امام ( ره ) .

20 مرداد 82 - مصاحبه با سفير يك كشور خارجي و اظهارنظرهاي مداخله گرايانه وي همراه با ارائه تصويري مثبت از وي .

30 و 31 شهريور 83 - درج مصاحبه اريل شارون نخست وزير اسراييل با اين تيتر : "اسراييل يتيم نيست ".

31 شهريور 83 - درج تحليل غير واقعي از نسبت ميان حكومت و حوزه هاي علميه .

13 دي 83 - داستاني حاوي تصويري نامناسب از دفن شهدا .

30 فروردين 84 - آخرين اخطار درمورد عدم درج مطالب تحريك آميز و مطالب منجر به تضعيف همبستگي ملي .

19 مرداد 84 - امتياز دهي به مصرف الكل در يك پرسشنامه.

14 مهر 84 - تمسخر احكام ديني .

11 دي 84 - معرفي سخن پراكني بي بي سي بعنوان منبع قابل اعتماد و مصاحبه با يكي از كاركنان آن .

10 اسفند 84 - تبليغ يكي از فيلمهاي ممنوع كه به سياه نمايي درباره جمهوري اسلامي پرداخته است .

14 فروردين 85 - ترويج انديشه هاي ماركسيستي .

30 فروردين 85 - چاپ تصوير مغاير با شئونات اخلاقي .

فروردين 85 - تحريف تاريخ و ایراد اتهام حمايت از شاه به يكي از مراجع مسلم تقليد.

17 ارديبهشت 85 - مقاله اي حاوي تحليلي ناروا و توهين آميز نسبت به امام خميني ( ره ) .

30 ارديبهشت 85 - ابلاغ تذكر از سوي سازمان بازرسي كل كشور درباره مصاحبه وتصوير عكس سفير انگليس .

13 تير 85 - يادداشتي تحريك آميز در مسايل قوميتي .

17 تير 85 - توهين به ستارخان كه موجب ناراحتي شديد مردم غيور مناطق مختلفي از ايران گرديد و منجر به تذكر شديد و اخطار نهايي به روزنامه شد .

3 شهريور 85 - تمسخر مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي درباره ممنوعيت پخش فيلمهاي مروج سكولاريسم .

16 شهريور 85 - درج كاريكاتور موهن 


 
در باب صدور تذكره فوري ( نقل از کيهان) - گزارش يوميه ميرزاقلی راپورتچی
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

 این میرزاقلی راپورتچی و راپورتهایش را از دست ندهید.

http://mirzaqoli.persianblog.ir/

این هم یک چهارگانه ، از کارهای ایشان ، مندرج در جریده وزین کیهان !

اولاً؛ آسيد محمد خان، مشتهر به «سيد خندان» از اجله رفرميست هاي مملكت، سوار بر يك فقره طياره ممتاز به ينگه عالم سفر كرده تا در آن جا به ايراد خطابه حول مباحثه تمدن ها و اديان و غير ذلك به پردازد. از قرار مسموع، دولت اتازوني كه براي صدور تذكره از براي آميز غلامعلي حداد الدوله و بعض وزراي دولت فخيمه، تعلل و دست دست مي نمود به طرفه العيني براي آقا سيد، جواز صادر نموده كه خداي ناكرده معطل نمانند. قربان جدشان بشوم. اين سيادت و بشاشيت و رفرميست بودن هم عجب اكسيري است!

دويماً؛ جناب سر محمد خان برادعي، بالاخره راپورت شريف خود حول مساله ذره اي را با سلام و صلوات، قرائت نمود. از قرار معلوم، در متن سياهه اي كه تحرير و قرائت نمودند يكي به نعل كوفته اند يكي بر ميخ. مشاراليه كه با شدت و حدت، زير اثر فرمايشات و امريه هاي مصادر معلوم الحال قرار دارند هنوز قادر به ظاهر ساختن حريت و آزادمنشي خود نشده اند؛ چرا كه شكم عيال و اولاد از اوجب واجبات است و بالفرض، چنان چه اين راپورتچي مدعي را هم تهديد به قطع رياست و مواجب مربوطه مي نمودند چنين امري واقع مي شد چه برسد به اين مسلمان مسجد نديده. 

سيماً؛ تشكيلات نظميه دولت اتازوني يك مثنوي هفتاد من راجع به اسقاط عمارتين تجارت عالمي واقع در ايالت «نيويورك» كه در سنه دو هزار و يك حادث گرديد منتشر كرده ليكن عجب فوق عجب اين كه در آن نامي از شيخ اسامه مجهول المكان، نيامده؛ در حالي كه در سنوات ماضيه، به عدد قطرات باران،نام او در جرايد يوميه و تلفزيونات و غيرذلك به عنوان مسبب انفجارات مذكوره مي آمد. البته،از يوم ازل معلوم بود كه اين شيخ خود ساخته، عمله وخدمه خودشان است. 

رابعاً: ميرزا رامين جهان بغلو از حبس، خلاص شده و نشده يك درشكه دربست گرفته، راساً به احدي از وكالت هاي اخباري رفته، اظهار ندامت نموده و سپس فصل مشبعي درباره يك نحوه انقلاب لطيف، مسمي به مخملين سخن رانده و اين كه خواسته و ناخواسته در دام صيد اعداء گرفتار آمده و براي انقلاب مذكور سعي بليغ مي كرده. ايشان كه داخل در جماعت فلاسفه و مناطقه است اذعان نموده از بسكه ذره ذره به اين دام افتاده ملتفت نشده به چه نحو از مسايل عقلي و بحث وحدت وجود و ماهيت، به براندازي اشتغال پيدا كرده و مملكت خود را ارزان فروخته. قابل عنايت و نظر آن دسته از عالمان و دانشوراني كه به دليل غور در ديوان و دفتر، خود را مصون از بازي خوردن مي پندارند. نعوذ بالله من شرور انفسنا.


 
نتيجه تبليغات مسموم توهين آميز معطوف به قدرت در انتخابات خبرگان !
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

سایت آفتاب ، چند وقتی است یک نظرسنجی زشت و القایی روی صفحه اش گذاشته . اما اصلا نتایجی که بدست آورده به مذاقش خوش نمیاد. این نظر سنجی به بهانه صحبت های رهبری منتشر شد. جالبه صحبت های رهبری اینقدر شفاف بود که جای شک و شبهه باقی نمی گذاشت. بگذریم از مصداق روشن حرفهای رهبری. بگذریم از اینکه دقیقا بخشهای حرف آقا با فضای یک ماهه سیاسی ای که اطرف زمان سخنرانی هبری بود می خوند .

ماجرا از اینجا شروع می شود که اطرافیان هاشمی ، به انتقاد از عملکرد 16 ساله ایشان و زیردستانش در دو حزب کارگزاران و مشارکت،  تاخته و نام "تخریب" را بر آن گذاشتند. از سوی دیگر، همین آدمها ، با انتشار جوک های مستجهن در اس ام اس ( که همه مان شاهدش بودیم ) و با کارهای از این تیپ ، نه تنها تخریب کردند ، بلکه کار را به جاهای باریکتر هم کشاندند. ماجرای موتورسوارهایی که در ایام انتخابات ریاست جمهوری چفیه می انداختند و به مردم گیر می دادند و می گفتند "از زمان دکتر احمدی نژاد دیگه خدمتتون می رسیم و ... " یادمان نرفته . بقیه کاندیدا ها هم ، همچی در تخریب از دست این تیم پرپول و پر رو ، در امان نماندند. بدترین کاری که این تیم انجام دادند ، توسط نماینده تبلیغاتی آقای هاشمی تو تلویزیون انجام شد و بدترین نتیجه را توی نظرسنجی ها برجا گذاشت. تیم معین هم ، در فحشمال کردن هاشمی اصلا کم نیاوردند و سنگ تمام گذاشتند. بگذریم که بلافاصله پس از دور اول انتخابات ، یکصدوهشتاد درجه تغییر فاز دادند و اتفاقا تبلیغ هاشمی را هم کردند !

تا اینجا ، طرفداران هاشمی ، اسم نقد دوران دولتهای باصطلاح سازندگی و باصطلاح اصلاحات را "تخریب " گذاشتند. ادعای دیگری هم علیه منتقدان اصولگرای خودشان نداشتند. بلکه کارنامه خودشان خیلی سیاه شده بود. با دوم خردادی ها هم که نمی توانستند کاری بکنند. تف سربالا بود. 

وقتی رهبر انقلاب ، از تخریب نامزد ها ، پس از انتخابات شکایت کردند ، کار به دستگاه قضایی کشید. اما باید انصاف داد که تا بحال نتیجه هیچ دادگاهی که طرف متهم ، تیم هاشمی باشند ، درست معلوم نشده . این هم روی آنها. روشن است که اگر اطرافیان دکتر احمدی نژاد یک طرف ماجرا بودند ، دادگاه سه سوته کار خودش را می کرد. چون اینجا دیگه مافیایی درکار نیست تا بتونه جلوی اجرای حکمی را بگیره یا دادگاه را – مثل ماجرای کرباسچی – زیر فشار بگذاره . 

اینها همه بود ، تا اینکه چند تا طلبه بخاطر سئوال پرسیدن از هاشمی ، زیر مشت و کتک رفتند وحالا هم که به جمعا 250 ضربه شلاق و نفی بلد و ... محکوم شدند (وقتی میگم اگر طرف متهم ، اصولگرا باشد دادگاه سه سوت نتیجه می دهد یعنی همین.) 

حالا نوبت دعوای سیاسی به بهانه انتخابات خبرگان بود. از یک طرف ، توهین به دکتر احمدی نژاد در قضیه جلیه با آیت الله جوادی املی. از طرف دیگر ، توهین به آیت الله مصباح با خرج از نام امام راحل ! از یک طرف ، توهین به شهید مطهری با خرج از نام رهبر انقلاب !!! به جرم آنکه آقای مصباح موضعش در یک مسئله خاص با ایشان یکی بوده ، به بهانه مبارزه با یک تفکر منفی! اما عجیب اینکه حالا هم که انتخابات خبرگان شده و رهبر معظم انقلاب ، از این تخریب های زشت ابراز انزجار کرده ، با کمال پررویی ، دوباره دور دور مظلوم نمایی این طیف بیمار شده !

حداقل یادمان نرفته که تیم آقای هاشمی چه ادعایی داشتند. بد نیست به حرفهایی که همین آقای مصطفی فقیهی در دفاع از آقای هاشمی و توهین به آیت الله مصباح زدند دوباره رجوع کنیم . یادمان نرفته که ایشان ، با توهین و بی شرمی خاص خودش ، حتی خودش را در این جایگاه قرارداد که فقاهت آقای مصباح را انکار کرد و ایشان را ضد انقلاب نامید . بهانه اش هم این بود که می گفت جریان ؟! ( آیت الله ) مصباح یک جریان ضد انقلابی است.

خوب.

 

این دقیقا همان چیزی است که رهبری به آن اشاره می کند. فرمودند این تخریب ها باید متوقف شود. با هر بهانه ای که شروع شده باید متوقف شود. حتی اگر به بهانه "مبارزه با یک جریان به زعم خودشان انحرافی " !

 

برای من که دیگر معلوم نیست می خواهند چگونه جریان سازیهای معطوف به قدرت خودشان را می خواهند زیر لوای اسلام و مظلومیت خودشان (!) ادامه بدهند !

حالا یک چیز جالب. بد نیست به نظرسنجی ای که سایت آفتاب نیوز ( متلق به طیف هاشمی-خاتمی ) منتشر کرده نگاه کنید.

 

در یک نظر ، همه چز معلوم است :

 


 
هلالی منتقدان خود را مولود لقمه حرام ناميد .
ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بسم الله

ان الانسان یحب ان یفجر امامه  - قرآن کریم

آقای رضا هلالی خودش را نماینده دستگاه آل الله می داند و انتقاد از عملکرد زشت خودش را انتقاد از ال الله  وتاختن به آنها ! آقای رضا هلالی متنقدان خود را دشمن آل الله ! و مولد لقمه حرام می داند.  آقای هلالی انگار و نه انگار که از سوی تمام معتقدان فهمیده جامعه زیر سئوال است. خود را از همه فهمیده تر می داند ! آقای هلالی انکار می کند که چهار سال است به یک مخرب فضای فرهنگی و معنوی جامعه تبدیل شده .حالا اگر ضد انقلاب یک چیزی گفت این می شود ابزار این گناه دومش ؟ اصلا یک کلمه توانست جواب همان قضیه فیلم را که ضد انقلاب رو کرده بدهد؟ آیا می تواند جواب خروارها انتقاد جریان حزب الله را بدهد که چرا اگر یک ترانه کثیف منتشر شود فردایش شعر مداحی روی آهنگ آن می گذارد به حدی که دیگر وقتی توی اینترنت سرچ می کنی می خوانی "آهنگ !! جدید هلالی" و "دیجی هلالی" ؟ خودش هم می داند دو کلمه حرف عادی نمی تواند بزند . این متن سرتاسرفحش نامه را هم خودش ننوشته . اهمیت هم ندارد. رضا هلالی برود به جهنم . خودش می داند و خدا . بی عقلی تا کجا ؟

 


 
آيا اين پرچم ، سفيد رنگ است ؟
ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

پاسخ جدید سردبیر خبرگزاری روزنامه سایت انتخاب !

 

On 8/29/06, info@entekhab.ir <info@entekhab.ir> wrote:

 

با سلام و عرض ادب

ترجیح می دهم، مکاتبه اینجانب و جنابعالی همینجا پایان یابد. چرا که نخست، رعایت اخلاق و ادب از سوی جنابعالی نامه به نامه چهره وقیحانه تری به خود می گیرد، ثانیاً؛ ظاهراً نه شما حرف ما را می فهمید و نه ما حرف شما !

 

فقط پاسخی کوتاه به بندی از مقاله تان می دهم که نوشته های اینجانب را "سست کلام" خوانده اید و باقی دوست گرامی، فرصت اینجانب گرانبهاتر از آن است که مانند شما دو روز، روز و شب،  وقتم را برای پاسخ بگذارم ؛ هر چند روزانه با دهها نفر چون شما به همین شکل مکاتبه می کنم  و هیچ کدامشان (حتی تندتر از شما) چنین لطیف بنده را خطاب نمی کنند . اینجانب ضمن این که در «سایت خبرگزاری "انتخاب"» مشغولم، طلبه حوزه نیز هستم و 10 ساعت از وقت روزانه ام را صرف کلاس هایم می کنم و باقی آن را نیز یا همین دروس را مطالعه می کنم، یا مشغول سایتم و یا اسراحت می کنم و بالطبع بیش از این ها برای وقتم، ارزش قائلم. طی این مدت نیز که با شما مکاتبه دارم، نوشته های شما و حتی پاسخ های خود را 1 بار بیش تر نمی خوانم.

 

شما که خوشبختانه زیادی وقت دارید و از انجا که از طرفی؛ بنده معنا و مفهوم "سفسطفه" را نمی دانم، جستجو کنید تا معنای دقیق این جمله را بیابید. هر چند توصیه من این است که برای درک مفهوم واقعی آن، رفتار خود را وارسی کنید. از سوی با توجه به این " سست کلامی ها و مواضع سبک" اینجانب، ضمن آن که (همانطور که اشاره کردم) وقت اندکم را درنظر بگیرید، کمی به نوشته های طولانی و بی منطق خویش مراجعه کنید تا دلیل این "سست کلامی ها" بهتر روشن شود. هر چند، موضع رسمی واصلی اینجانب در "انتخاب" مشخص است، سبک و سنگینی اش را مردم و فعالان سیاسی بهتر می دانند.

 

فقط مانده ام که "ما" همه را ضد انقلاب می دانیم یا شما که کروبی، خاتمی، دعایی و … را ضد انقلاب و تنها خود را انقلابی می پندارید!

 

 

و پاسخ فعلی من به مکاتبه ایشان !

 

والسلام

بسم الله .

 

جناب آقای مصطفی فقیهی

 

بروشنی می بینید که در حال بستن باب مفاهمه ای هستید که طیف همفکران شما ، آن را تبلیغ و خود را منادی انحصاری آن معرفی کردند. مفاهمه و "گفتگو"یی که ادعا می کردید با آن محارب را "مخالف" ، مخالف را "خنثی" و خنثی را نیز به هوادار بدل کنند . حال چگونه است که از ادبیات بدون لاپوشانی و صریح ، لیکن بدون توهین مورد ادعایتان ، به ستوه آمده ، یارای ادامه گفتگو در خود نمی بینید ! نکند سازمان منافقین ، یا کومله و دموکرات و جریانات خلقی محارب ، ادبیاتی دلچسب تر ازامثال من دارند ؟ قضاوت در آن را به خدو شما می سپارم .

 

شما در این نامه ، یک خط هم جواب بنده را نداده اید. در حالیست که ادعا دارید لا اقل به بخشی از مکاتبات بنده پاسخ داده اید. اما در آن کلمات هم ، رنگی ازجواب دیده نشد. علت ، احتمال قوی ، همان است که گفتید . یعنی شما نه مکاتبات بنده و نه مکاتبات خودتان ، بلکه بسیاری خواندنیهای دیگر را نه تنها فقط یکبار ، بلکه فقط از مقاطع مطلوب ، مطالعه کرده و می کنید. ( در حالیکه لا اقل ، بیش از یکبار خواندن مکاتبات ارسالی، از سوی امیر مومنان علی علیه السلام سفارش شده است. ) چنانکه ، با گردش در لابلای صفحات و بقول مرحوم شریعتی "زندگی در پاورقی" توانسته اید چیزهایی که فکر می کنید برای ثبات راهتان موثر است ، در کتب بیابید ، اما به نص صفحات رجوع نمی کنید تا لا اقل بتوانید دیدگاه جامع مولف را دریافته وبرای نمونه در مورد کتاب "جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران" نوشته حجت الاسلام والمسلمین رسول جعفریان نیز، زندگی در پاورقی را به رجوع به متن ، ارجح دانسته و اینگونه شد که از نظر رهبر انقلاب پیرامون نظر آقای جعفریان در هامش صفحات و پاورقی های این کتاب مطلع شده اید ، لیکن از متن کتاب پیرامون فعالیتهای سیاسی و انقلابی و خصوصا سوابق علمی و تحصیلی حضرت آیت الله مصباح بی خبر مانده ، یکسره ، خود را ترازوی فقه و فقاهت تصور کرده ، هرکه با شماست را آیت الله و هرکه با شما نیست را شیخ هم نمی دانید و ادعا می کنید که این مخالف شما است که باید دلیل بیاورد.

 

قبل از اینکه وارد بحث کتاب موصوف و کدهایی که به عمد و یا سهو ، نادیده انگاشته وعبور کرده اید بپردازم ، چند جمله ای در جواب چند خط نوشته شما در نامه اخیر می دهم :

 

من و امثال من ، نه تنها دعایی ، خاتمی ، کروبی و هاشمی رفسنجانی را "ضد انقلاب" نمی دانیم ، بلکه آنها با شدت وضعف و به نسبت ، از زحمتکشان ، سیلی خوردگان و زندان رفتگان انقلاب می دانیم. ما حتی شما را نیز "ضد انقلاب" و "ضد امام" نمی دانیم . چون نه تنها اینگونه نیستید ، بلکه حتی اینگونه بودن نیز خود وجوهی دارد که شما از آن تهی هستید. شما و ظیف همفکران عمدتا در حال گل زدن به دروازه خودی هستید و نه چیزی دیگر و اگر قائل بودیم که ضد انقلاب بودید ، تعجب ما از رفتار چندگانه شما بیشتر می شد ، چون رفتار شما بیانگر گم شدن در فتنه است. فتنه ای که رهبر معظم انقلاب از آن به حادثه غبار آلود ، یاد می کنند. یعنی فاصله ها نزدیک و دوست ودشمن تفکیک شده است، اما حادثه ای غبار آلود ، اجازه دید را از فتنه زده گرفته و دوست و دشمن را عوض خواهد کرد. هرچند که نخواهد.

 

این ما نیستیم که طیفی از نیروهای ذاتا مخلص ، ذاتا صدیق و ذاتا علاقمند به اسلام و انقلاب را نه تنها از جرگه نیروهای انقلابی و اسلامی خط بزند ، بلکه آنها را "ضد امام و انقلاب" و در نتیجه ، ضد اسلام ، معرفی کند و از ان هم بدتر ، حداقلهای مثبت هویت آنها را هم انکار کند. این شما هستید که اینگونه اید. کمی به این رفتار در آینه خلوت خود نگاه کنید. آیا من ، دعایی ، خاتمی ، هاشمی ، و جنابعالی را "ضد انقلاب ، امام و اسلام" معرفی کردم یا شما حضرت آیت الله مصباح را اینگونه ؟ آیا من ، سوابق تمامس تلاشهای مادی انقلابی و معنوی علمی آنها را انکار کردم یا شما آنچه که مربوط به آیت الله مصباح است ؟

 

تندخویی و بی صبری و عجله ، سراسر کلام شما را فراگرفته  وشما را به چنان افراط و تفریطی دچار کرده ، که بجای آنکه در مقابل طیف آنان که "کشته شدن امام حسین علیه السلام در روز عاشورا را" را نتیجه "خشونت طلبی رسول مکرم اسلام در روز بدر ! " دانسته ، قرآن کریم را "تجربه شخصی نبی مکرم اسلام "معرفی می کنند و احکام و آیات صریح اسلام را – چون از پس انکار و تحریف آن برنیامدند – عصری و قشری معرفی کردند ، اسلام و آموزها های آن را مطلوب 1400 سال پیش معرفی کرده مابقی انسانها را از تبعیت از آن برحذرداشتند ، برای رسوخ اصلاحات ! در جریان عاشورا حرکت کردند ( و آثارش را در مدرن ! شدن مداحی ها و آهنگها و رفتار ها به خوبی می بینیم ! ) تمسک به نص قرآن نیز برحذر می دارند ، احکام ارث و حقوق زن و کودک اسلام را ضد زن و زن انسان معرفی کرده ، درصدد حذف دین از مصادر اجرایی حکومت و - در خوشبینانه ترین برداشت -  تاسیس "جمهوری مسلمانان" بجای جمهوری اسلامی و در حقیقت، حذف اسلام انقلابی از کالبد حکومت و به تاریخ و موزه سپردن انقلاب امام خمینی اند ، شمشیر بکشید، پنجه در روی یاران امام کشیده ، بخاطر منافع زودگذر انتخاباتی و اختلافات طلبگی علمی ، یاران راستین امام و سربازان خط مقدم جهاد علمی و فرهنگی وسیاسی او را ضد انقلاب و امام و اسلام معرفی می کنید !

 

در اینکه یک انسان ، چگونه می تواند از میان غبار فتنه برپا شده بدست جبهه کفر ، راه حق را بشناسد ، حرف بسیار و خارج از این مقال. لیکن بد نیست حواستان به صفین و جمل جمع شود تا خیلی از مشکلات حل شده یا اصلا پیش نیاید ! حواستان جمع "قرآن بر سر نیزه" باشد تا "قرآن ناطق" را رها نکرده باشید !

 

بگذریم .

 

امروز می خواهم ، با مراجعه به همان کتابی که شما ودوستان ، با کمک آن و این بار با خرج از رهبری ، به جنگ آیت الله استاد شهید مرتضی مطهری رفته ، پس از منکوب نمودن الگو و نمونه امروزی او ، دست به نبش قبر پاک آن شهید زده ، خود او را نیز از تیغ کلمات خود بگذرانید ، یعنی کتاب " جریان های ... " آقای جعفریان، کدهایی در مورد مبارزات و سوابق علمی حضرت آیت الله مصباح یزدی بیاورم . بدیهی است انتخاب این کتاب ، صرفا بدلیل انتخاب شدن آن ازسوی امثال شما و قبول داشتن - احتمالی !! - مکتوبات متن وحواشی آن برای استناد ، صورت گرفته . زیرا که شما که همه را به نظرات تنگ و داشتن محدوده تنگ خودی ، متهم می کنید ، خود تنگ ترین محدوده تقبل و تردید را در گزینش انسانها وفکر ها برگزیده اید ! و بزرگترین نمونه آن، بیرون ماندن یک مجتهد و فقیه رزمنده جهاد علمی و سیاسی ،  از مرز خودیهای شما است !

 

در اینجا به برخی کدها ، مربوط به بخشی از فعالیتهای حضرت آیت الله مصباح ، فقط قبل از انقلاب مندرج در کتاب "جریانهای ... " آقای جعفریان اشاره می کنم . مجددا ذکر می کنم ، اینجانب ، این کتاب را صرفا از آنجا که به نظر می رسد کدهای آن برای شما حجت باشد ، مورد استناد قرارداده ام .

 

فعالیتهای مطبوعاتی ِ سیاسی و انقلابی :

 

" در زمینه مسائل انقلاب ، دو نشریه مخفی انتقام و بعثت ( تاریخ انتشار 29/9/43 ) برای مدتی با تلاش جمعی از روحانیون انقلابی انتشار می یافت که حاوی اخبار انقلاب وتحلیل های سیاسی درباره مسائل داخلی و خارجی بود. دو نشریه یاد شده محصول کار جمعی از روحانیون انقلابی بود."

 

در پاورقی همین صفحه در مورد روحانیون انقلابی منتشر کننده دو نشریه فوق می نویسد :

 

"به توضیحات آقای مسعودی خمینی درباره نشریه بعثت وانتقام و نقش افراد مختلف به ویژه آقای مصباح بنگرید : خاطرات آیت الله مسعودی خمینی ، ص 278 ، 283 "

 

همچنین ، در بخش ویژه جریانهای مذهبی سیاسی فعال دهه چهل تا اوائل پنجاه ، اینگونه آورده است :

 

"طلابی که در قم بودند ، و فعالیت سیاسی چشمگیری داشتند ، محصول کار خود را در قالب اعلامیه ها و نشریات در اختیار اعضای موتلفه می گذاشتند و آنان این نشریات را توزیع می کردند. دو نمونه از این نشریات یکی بعثت ودیگری انتقام نام داشت. نشریه انتقام در فاصله سالهای 43 و 44 توسط آقای محمدتقی مصباح یزدی در قم تهیه و تکثیر می شد و در تهران توسط موتلفه توزیع می گردید. همین نشریه در مشهد توسط آقای شیخ محمدرضا فاکر تکثیر وتوزیع می گردید. نشریه یادشده که هشت شماره آن تا مهر 44 انتشار یافت ، به طور منحصر توسط استاد مصباح تهیه و تکثیر می گردید. "

 

جالب آنجا است که از دو نشریه فعال سیاسی وانقلابی منتشره در قم طی آن دوره ، یکی ، منحصرا توسط آیت الله مصباح و دیگری توسط جمعی از طلاب انقلابی ، تهیه و منتشر می گردید .همچنین نشریه استاد مصباح در تهران ، قم و مشهد ، توسط جریانات انقلابی توزیع و منتشر می شد. در خصوص نشریه دوم ، در این کتاب ، نام کسانی آمده است که امروز ، از زبان آنها به استاد حمله می شود ! یعنی از زبان یک همرزم انقلابی ، به یک همرزم انقلابی دیگر. جای این پرسش باقی است که آیا انکار مطلق سوابق انقلابی آیت الله مصباح ، بذات منجر به نفی سوابق انقلابی آنان نیست ؟

 

"نشریه بعثت توسط شمار دیگری از طلاب تهیه و تکثیر می شد که عبارت بودند از اکبر هاشمی رفسنجانی ، سیدهادی خسروشاهی ، علی حجتی کرمانی و سید محمود دعایی"

 

بد نیست در اینجا ، به مکان مورد علاقه شما و دوستان ، یعنی پاورقی همین صفحات هم ، سری بزنیم . لابلای جملاتی که از کلام آقای هاشمی رفسنجانی در خصوص نشریه منتشره توسط آقای مصباح یزدی ، - یعنی انتقام – می خوانیم ، روشن است که ایشان ، همزمان که مسئولیت نشریه بعثت را برعهده داشتند ، ان را صرفا یک نشریه سیاسی انقلابی با ماهیت "پرخاش و افشاگری" معرفی کرده و وزن بار ایدئولوژیک انقلابی نشریه آقای مصباح را سنگین تر معرفی می کنند. در پاورقی این صفحات اینگونه می خوانیم :

 

" 1- انتقام ، نشریه داخلی حوزه علمیه قم در سالهای 1343-1344 ، از محمدتقی مصباح یزدی ، به کوشش سیدهادی خسروشاهی ، تهران ، شروق ، 1379. فعالیت های سیاسی آیت الله مصباح طی سالهای 41 تا 44 در بسیاری از مآخذ تاریخی آن دوران قابل پیگیری است . از جمله می توان به تلاش وی به همراهی بیست نفر از فضلای حوزه علمیه قم برای تدوین اساسنامه ای که جهت شکل دهی به فعالیتهای سیاسی- مذهبی حوزه علمیه قم بود ، اشاره کرد. بنگرید : روایت پایداری ، مقدمه ، صفحه 27 و 28 . همچنین در این باره بنگرید به : شهید آیت الله سید محمد حسینی بهشتی ، یاران امام به روایت اسناد ساواک، تهران ، مرکز بررسی اسناد تاریخی ، فهرست اعلام ، ذیل نام آقای مصباح .

2- بعثت ، نشریه داخلی حوزه علمیه قم  به کوشش سیدهادی خسروشاهی ، تهران ، شروق، 1379 . آقای هاشمی می نویسد : نشریه بعثت بیشتر جنبه سیاسی و پرخاش وافشاگری داشت ونشریه انتقام جنبه ایدئولوژیکی آن قوی بود که شاید براساس احساس چنین نیازی پس از بعثت منتشر شد. بعثت را من اداره می کردم و انتقام را آقای مصباح یزدی. هاشمی رفسنجانی ، دوران مبارزه ، ج1 ص 96 . نشریه بعثت نیز در مشهد توسط آقای فاکر و عامری طوسی تکثیر وتوزیع می گردید. "

 

روشن است که در میان عناصر اصلی ایدئولوژیک انقلاب اسلامی ، تفاوت دیدگاهی قابل توجهی پپرامون برخی دیدگاهها وجود داشت. اما بهره وری از این تفاوت دیدگاهها ، به طرفداران و معتقدات به هر شق دیدگاهی را مجاز به "ضد انقلاب ، امام و اسلام" معرفی کردن طیف مقابل می کند یا اینکه دقت نظر هر دو طیف و توجه و تلاش آنها برای اظهار نظر صحیح و بصواب را ستوده و صرفا با استناد به حقایق تاریخ بایستی کارآمدی بیشتر و مثبت بودن یکی از دیدگاهها را ثابت کرد ؟ روشن است که برخی از استوانه های انقلاب اسلامی ، بشدت با شریعتی و خصوصا جریانات شکل گرفته پیرامون نظرات وی مخالف بوده وبرخی دیگر ، این اشکالات را بشکل دسته بندی شده تر و محدود تری مطرح می کردند که شهید مطهری و آیت الله مصباح یزدی از این دسته و شهید بهشتی و برخی دیگر ، از دسته دوم بودند. آیا این تفاوت دیدگاهی که برای حفظ مسیر انقلاب اسلامی است ، دلیلی می شود که معتقدان به هر طیف دیدگاهی در این موضوع  ، دیگران را ضد انقلاب و خارج از اسلام بداند ؟ روشن است که اینجا ، بحث پیرامون خود جریان پیرامون شریعتی ، یا آنان که این جریان راکاملا مبرا کرده و از شریعتی فیلسوف دوران می سازند نیست. حساب این بحث ، بسور کل از آنان جدا است. بحث پیرامون دو شق از یک تفکر انتقادی نسبت به شریعتی و عناصر پیرامون است که یکی این جریان را کاملا و دیگری به نسبت رد می کند .

 

برای بررسی و شناخت بیشتر پیرامون جمعی از طلاب جوان مشغول به تحصیل در شهر قم که اولین هسته  و تشکل نامنظم انقلابی را در این شهر تشکیل داده بودند بد نیست به بخش دیگری از این کتاب توجه کنیم :

 

"نشریه بعثت و انتقام ( تاریخ انتشار 29/9/43) محصول کار همین جمع روحانیون انقلابی بود. این جمع که نخستین تشکل نامنظم انقلابی را در قم تشکیل می داد ، یه شکل های مختلفی در مسائل انقلاب ، تقویت رهبری و مرجعیت امام و انتشار اعلامیه بایکدیگر همکاری داشتند."

 

در پاورقی ، اعضای این جمع ، آقایان سید علی و سید محمد خامنه ای ، علی قدوسی ، ابراهیم امینی ، ربانی شیرازی ، محمدتقی مصباح ، هاشمی رفسنجانی ، منتظری ، احمد آذری ، مهدی حائری تهرانی معرفی شده و ذکر می گردد نشریه انتقام ، اختصاصا توسط آیت الله مصباح و دومی در جمع آقای هاشمی ، آقای مصباح و دعایی برنامه ریزی و تهیه می شده است.

 

در این کتاب ، دربرخی مقاطع تاریخی ، خصوصا در اوج مبارزات نهضت خرداد 42 ، گاها فعالیت سیاسی و مبارزاتی آیت الله مصباح از شهید بهشتی نیز بیشتر ارزیابی شده است.

 

در این کتاب اینگونه می خوانیم :

 

"در اوج مبارزات نهضت خرداد 42 ، آقای مصباح بسیار بیش از مرحوم بهشتی و برخی دیگر ، درگیر مسائل سیاسی و مبارزاتی شد که نمونه آن ، کار نشر انتقام و مشارکت در انتشار بعثت بود"

 

جالب آنجا است ، درحالیکه بسیاری شما ، قائل به بی نسبت بودن آقای مصباح با انقلاب و نظام و در حقیقت و بصراحت ، ضد انقلاب بودن ایشان هستید ، دوستان شما ، حداقل قائل به فعالیت سیاسی ایشان تا سال 43 هستند وکتابی که شما و دوستان با توجه و استناد به آن ، به حرکت عجیب ضربه زدن به شهید بزرگوار آیت الله شهید دکتر مطهری مشغول هستید ، قائل به فعالیت سیاسی شدید حضرت استاد مصباح یزدی لا اقل تا سال 44 است . بد نیست به این بخش از کتاب رجوع کنیم :

 

"آقا ]ی[ محمد تقی مصباح ... تا سال 1344 سخت مشغول فعالیتهای سیاسی مطبوعاتی بود."

 

هرچند این کتاب ، ادعا دارد که حضرت آیت الله مصباح ، پس از این دوره ، به فعالیتهای فرهنگی انقلابی پرداخته و از جریان فعالیتهای مطبوعاتی سیاسی خارج شد ، اما خود در بخشی دیگر قید می کند که :

 

"مدرسه حقانی ، اگرچه در ظاهر به لحاظ سیاسی نیمه فعال می نمود و بیشتر به درس می پرداخت ، ولی طلاب و اغلب اساتید آن که انقلابی و بیشترشان از شاگردان درس امام خمینی و مدافع مبارزات امام بودند ، پیوسته تحت تعقیب و مراقبت ساواک بودند. ساواک بارها و بارها شبانه به مدرسه می ریخت و برای دستگیری برخی عناصر مبارز و فعال مدرسه به جستجوی حجره به حجره می پرداخت..."

 

در کتاب "جریان های ... " آقای جعفریان آورده شده است که  از متن سخنرانی آیت الله بهشتی برای طلاب مدرسه در سال 1355 مشخص است که آیت الله مصباح کماکان در امور مدیریتی این مدرسه حضور دارند.

 

جمعی از طلاب واساتیدی که در کنار آیت الله مصباح از مدرسه حقانی به موسسه در راه حق و نهایتا موسسه امام باقر و موسسه امام خمینی (ره) امروزی نقل مکان کردند نیز ، عناصری انقلابی و جهادگر بودند که از میان آنها می توان به شهیدان ردانی پور ، شهید میثمی و شهید شهاب که همگی در دفاع مقدس ، در زمره فرماندهان عالی بوده و به شهادت رسیدند ، اشاره نمود .

 

فعالیتهای علمی و فرهنگی :

 

بنا به تصریح کتاب مذکور ، و بنا بر اظهارات افراد معتمد نویسنده کتاب ، از جمله آقای هاشمی رفسنجانی ، آقای مصباح زدی ، حتی در چهارچوب انقلابی نیز دارای بار تئوریک بالاتری از دیگر دوستان خود بود و حتی بدلیل خلائی که در زمینه فعالیت تئوریک و ایدئولوژیک انقلابی و فعالیت فکری در زمینه تئوری حکومت اسلامی و ولایت فقیه موجود بود ، آقای مصباح یزدی نشریه انتقام را بعنوان مکمل فعالیتهای سیاسی نشریه بعثت در قم منتشر می نماید. همچنین ، آقای مصباح ، در ابتدای دوران شکل گیری مدرسه حقانی (شهیدین ) از مسئولان و مدیران این موسسه بوده و مسئولیت طلاب سطوح عالی را بر عهده داشته اند. پس از مدتی ، ایشان مسئولیت های مدیریتی را با مسئولیتهای تحقیقاتی ومطالعاتی در زمینه های تفسیر ، فلسفه ، فقه و تدریس در مدرسه عوض کرده و در کنار شهید بهشتی وآقای آذری ، به این امر اشتغال داشته اند. نقش مدرسه حقانی که یکی از ابتکارات شهید بهشتی در تربیت بخش بزرگی از کادرهای فعال انقلاب اسلامی در دوران مختلف انقلاب اسلامی بود یکی از نقاط غیرقابل انکار تاثیر حوزه علمیه قم در تاریخ انقلاب اسلامی است.

 

مدرسه حقانی مدرسه ای است که به گواه کتاب حاضر ، در تربیت خیل بزرگی از مسئولین و عناصر درجه یک نظام اسلامی نقش داشته است و بخشی از کادرهای مدیریتی از نسل اول انقلاب اسلامی را تربیت نموده است. آقایان محسنی اژه ای ، پورمحمدی ، رازینی ، محمدی عراقی ، فلاحیان ، حسینیان ، تقوی ، شاهچراغی، تهرانی ، مبشری و بسیاری دیگر از مسئولین طراز اول نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران همگی از شاگردان و محصلان این موسسه و مدرسه هستند.

در این بخش ، به قسمتی دیگر از این کتاب توجه می کنیم :

 

"...اندکی بعد ، آقایان مصباح یزدی و جنتی نیز به مدرسه دعوت شدند و در مدیریت شریک آقای قدوسی شدند... در این زمان طلاب به سه گروه تقسیم می شدند. آقای قدوسی سرپرستی طلاب مبتدی را داشت ( از روی تواضع ) آقای جنتی سرپرست طلاب دوره میانی و آقای مصباح سرپرست طلاب سطح عالی...کارهای پژوهشی مدرسه ، در زمینه تفسیر ، فلسفه و فقه در اختیار آقایان مصباح ، بهشتی و آذری قمی بود"

 

درخصوص جمعی از طلاب که بهمراه آقای مصباح ، بدلیل عدم هماهنگی هایی خصوصا در خصوص موضع درمورد آقای شریعتی از موسسه حقانی خارج و موسسه باقرالعلوم را تاسیس نمودند ، می توان به شهیدان میثمی ، شهاب و ردانی پور اشاره نمود . این موسسه ، همان موسسه امام خمینی (ره) فعلی است که کماکان با مسئولیت حضرت آیت الله مصباح به فعالیت وتربیت طلاب جوان حوزه علمیه قم مشغول است و اگر طلبه باشید که ادعا می کنید هستید ، می دانید که امتحان علمی ورود به دوره های علمی این موسسه ، از برخی دانشکده های علوم انسانی کشور سخت تر و دشوار تر است.

 

در خصوص رشته هایی که حضرت آیت الله مصباح تدریس آنها در مدرسه حقانی را برعهده داشته اند ، به بخش دیگری از این کتاب رجوع می کنیم :

 

"...ایجاد رشته های تخصصی در زمینه فلسفه و فقه و تفسیر ، کاری بود که برای نخستین بار – البته نه به صورت جدی در این مدرسه آغاز شد. استاد مصباح ، مدرس کتاب فلسفتنا، بدایه الحکمه و نهایته الحکمه و تفسیر و معارف قرآن بود"

 

اشارات مهمی به ارتباطات قوی میان ایت الله شهید بهشتی و ایت الله مصباح یزدی و حضور این دو در فعالیتهای مبارزاتی و انقلابی شده است. همچنین در کتاب آقای جعفریان آقای جعفریان ، علاوه بر آنچه که آقای دعایی ودیگران نیز ، از تحصیل آیت الله مصباح در محضر حضرت امام ذکر نموده است ، در باره ایشان اینگونه می نویسد :

 

" از سال 1331 که درس فقه امام جدی تر مطرح شد – و از همین نسال آقای مصباح به مدت هشت سال در آن شرکت داشت – به مرور نسلی از طلاب جوان کنار یکدیرگ جمع شده به مباحث فکری و احیانا سیاسی می پراختند. این جمع ، ارکانی داشت که عبارت بودند از مرحوم بهشتی ، آقایان مصباح ، هاشمی رفسنجانی ، محمد جواد باهنر ، سید هادی خسروشاهی و تعدادی دیگر. یکی از کارهای آنان طرح بحث حکومت اسلامی در یکسری جلسات بود که اصل آن را مرحوم شهید بهشتی تدوین کرده بود. در این طرح ، بحث ولایت فقیه نیز آمده بود و بنا بر آن بود تا تحقیق بیشتری در این باره انجام گیرد. در میان این تماسها ، رفاقت و دوستی دو نیروی فعال و جوان آن زمان ، بسیار قابل توجه بود. مرحوم بهشتی و آقای محمد تقی مصباح یزدی رفاقتشان در آن جلسه استوار شد و برای سالها امتداد یافت. "

 

در بخش دیگری ، پیرامون ارتباطات این دو با یکدیگر اینگونه می خوانیم :

 

"شهید بهشتی  در اوائل سال 1344 برای اداره مرکز اسلامی هامبورگ به آلمان رفت. ارتباط ایشان با دوستانشان بویژه با شخص استاد مصباح ادامه یافت و مشروت ها به صورت مداوم جریان داشت. از برخی گزارشها و نیز نامه های مرحوم بهشتی برای آقای مصباح می توان به همکاری فکری آنها با یکدیگر و نیز اهمیت نقش این دو نفر در مبارزات سیاسی و فکری و بویژه دید مرحوم بهشتی نسبت به استاد مصباح پی برد."

 

امروز ، با سوء استفاده از برخی تفاوت آراء بین برخی عناصر از جریان انقلابی روحانیت ، به حضرت آیت الله مصباح حمله و برخی دیگر ، بشکلی دیگر مطرح می شوند. لیکن وقتی اینجانب با این موضوع مواجه می شوم که امروز ، بدلیل برخی دلائل سیاسی فکری ، حضرت آیت الله شهید استاد مرتضی مطهری بخاطر برخی مواضع نزدیک به آیت الله مصباح مورد تاخت و تاز قلم های غیر مهذب قرار گرفته است ، می ترسم روزی دیگر و به بهانه همفکری ها و دیگر همراهی های شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی با حضرت آیت الله مصباح یزدی ، در برحه سیاسی دیگری ، این شهید عزیز نیز مجددا از دم تیغ این قلم ها بگذرد .

 

یکی دیگر از نکاتی که ارتباط عمیق میان شهید بهشتی و آیت الله مصباح و امتداد این همکاری وهمفکری درمسیر مبارزات وخصوصا مطالعات پژوهشی پیرامون موضوع ولایت فقیه و حکومت و ولایت اسلامی حتی پس از سال 43 و حتی زمان اقامت شهید بهشتی در هامبورگ را روشن می کند ، یکی از مکاتبات ایشان برای حضرت آیت الله مصباح است. به بخشی دیگر از این کتاب مراجعه می کنیم :

 

"در نامه مرحوم شهید بهشتی به آقای مصباح که در تاریخ 20/2/44 نوشته شده ، ایشان پس از اشاره به کیفیت سفر خود از ایران به هامبورگ از طریق عراق ، اردن ، سوریه و بیروت چنین ادامه می دهد : خیلی زودتر از این می خواسته ام برای شما نامه بنویسم ، ولی در پی ساعت دنجی بودم که بتوانم با آقای مصباح که مصباح دوستان است با فکری فارغ گفتگو کنم . مرحوم بهشتی در ادامه شرحی از فعالیتهای دینی خود در هامبورگ بیان کرده و در ادامه از ایشان سراغ ادامه کارهای فرهنگی وعلمی قم را می گیرد : دربارهء کارهای خودمان نمی دانم تاکنون شما و آقای محمد جواد ]احتمالا باهنر[ درکارهای مشترکتان چه کرده اید. همینطور در مورد کارهایی که در مورد بحث ولایت داشتیم . مقصود از بحث ولایت ، مباحث مربوط به نظام حکومت دینی بوده که مرحوم بهشتی ودوستانشان سخت آن را تعقیب می کرده اند."

 

من هنوز در تعجب از رفتار ناپخته شما و کلمات سبکتان در ایراد اتهام ضدیت آیت الله مصباح با امام خمینی(ره) ، انقلاب اسلامی و نظام ولایت وفقیه هستم و در ابراز تعجب خود نسبت به طرح ادعای حجتیه ای بودن حضرت استاد از سوی شما ، هیچ درنگ نمی کنم ! این ادعای زشت و سبک شما درحالیست که این استاد بزرگوار ، چه در دوران مبارزات قبل از انقلاب و چه اکنون ، یکی از محورهای مدافع مباحث اثباتی ولایت فقیه و حکومت اسلامی بوده است و درک علت رفتار عجیب شما ، براحتی ممکن نیست.

 

و در پایان ، کلامی چند :

 

1-     خود می دانید که من نگفتم خود معنای سفسطه را نمی دانم که مرا به مطالعه رهنمود کرده اید ! گفتم شما که جملات مرا سفسطی می دانید ، اولا تعریف را ارائه کرده دوما انطباق تعریف با مصداق را روشن کنید !

2-     من از اینکه شما با تعریف و ماهیت سفسطه آشنایی نداشته باشید تعجبی ندارم . اما از اینکه طلبه باشید و بدون علم ، دست به اتهام سازی بزنید قبول کنید که باید تعجب کنم !

3-       من حقیقتا نمی دانم "رعایت اخلاق و ادب "چگونه "چهره وقیح" به خود می گیرد !!

4-       اگر کسی برای "پاسخ به کسی " وقت بگذارد ، دال بر "بیکاری" اوست ؟

5-       هویت حقوقی انتخاب با اظهارات شما جالب تر شد ! سایت خبرگزاری ! متوجه تعریف قانونی خبرگزاری هستید ؟ ترکیبی از الفاظ نامربوط قبلی !

6-     موضع شما برای همه روشن است. مردم هم می دانند وبرای اظهار نظر و قضاوت منتظر دستور من و شما هم نمی مانند. بنظر کامنت های منتشره گزینشی تان ، روی خود شما هم اثر گذاشته ! این خطرناکترین آفت کار رسانه ای است ! مواظب باشید !

7-       چگونه از روی اظهارات خودم ، معنای سفسطفه مورد اشاره شما و حکمت سبک بودن اظهارات شما را بیابم ؟

8-       به آقای شیخ محسن کدیور گفتند چرا از مناظره با آیت الله مصباح فرار می کنی ؟ گفت آقای مصباح بی ادب است !! ربطش را انشاء الله نخواهید پرسید !

 

والسلام علی من اتبع الهدی

ابوذر منتظرالقائم


 
آژير قرمز در مجموعه انتخابيون !
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

 

اینجانب از عنوان "سایت" انتخاب با شما مکاتبه می کنم،  نه "روزنامه " انتخاب . 

** مجددا برای من هویت حقوقی شما وماهیت جمعتان معلوم نشد. گاهی ایمیل را با عنوان خبرگزاری ، گاهی با عنوان سایت ، و گاهی با عناوین دیگر پاسخ می دهید. تصمیم خود را بگیرید ! بگذریم که هر تصمیمی هم ، آثار و تبعات خود را خواهد داشت.  

باز هم تاکید می کنم که "بیش از حد عجولید." در هیچ جای نامه ی نخست به جنابعالی، ادعا نشده که اظهارات جنابعالی در سایت به صورت یک خبر مجزا به همراه پاسخ منتشر شده است، در آن ایمیل تنها اعلام شد که " نظر شما در ذیل خبر مربوطه منتشر شد" . حال چه اصراری دارید که به خاطر چنین مسئله کوچکی، القاء کنید که دروغ گفته ایم؟ پیشنهاد می کنم، یکبار دیگر، ایمیل های قبلی را دقیق تر مطالعه فرمایید.  

** دست شما در انساب امور موهوم و موهن به دگیران باز است. چه انتساب عجله به من و چه انتساب حرفهای زشت دیگر به یک مجتهد و فقیه مسلم حوزه علمیه عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم . اما باید بپرسم عجله من برای چه و چگونه بوده است ؟ و آیا مگر من ادعا کردم که شما گفته اید " اظهارات من در سایت به صورتیک خبر مجزا به همراه پاسخ منتشر شده است " و بعد خلاف آن عمل کرده اید ؟ خیر. همه چیز در همین وبلاگ مندرج است. شما گفتید "جواب" داده اید . شکلش اهمیت نداشت. این دقیقا همان کاری بود که نکرده اید. این مربوط کردن به انتشار روی سایت قصد شما در انحراف موضوع را علنی می کند و نشان می دهد "عذرخواهی و تصحیح " بلند نیستید. شما در آن زمان که ادعا کرده بودید ، نه در کامنت ها ، نه بعنوان یک مطلب مستقل و نه در ایمیل ها پاسخی ارسال نکرده بودید. کاش علت این دست و پا زدن بی محتوا در موضوعی تا به این حد ساده معلوم می شد. وای بحال موضوعات مهم تر که خواهم گفت !  

نوشته اید: " ایراد شما  نسبت حجتیه به حضرت آیت الله مصباح ، طرح ادعای ضد انقلاب و امام بودن ایشان ، ایراد اتهام سنگین "مرتد دانستن امام توسط آقای مصباح بواسطه درس فلسفه دادن ایشان " و بار  سنگین مسئولیت را برای شما به بار خواهد آورد که بایستی خود را برای عواقب این حرکت زشت ، آماده کرده باشید که خودکرده را تدبیر نباشد ! "پاسخ انکه، مواردی که فرمودید، هنوز در مرحله "اتهام" است، اما واقعیت همیشه پشت پرده نمی ماند و ان شالله واقعیت عیان می شود.  

** به هیچ وجه ، منظور شما از جوابی که به جملاتی از پاسخ من - که در آن رفتار مسئله افرین و مسئولیت سازتان در ایراد اتهامات متعدد و مکرر به حضرت آیت الله مصباح فهرست شده بود -  را درک نکردم . شما در جواب فهرست اتهاماتی که به آیت الله مصباح وارد کرده بودید و فهرست کردم ، گفته بودید " مواردی که فرمودید، هنوز در مرحله "اتهام" است، اما واقعیت همیشه پشت پرده نمی ماند و ان شالله واقعیت عیان می شود. " یعنی چه ؟ به هیچ وجه معنای حرف شما بر من معلوم نشد! بعبارتی شما جوابی به آن بخش ندادید !  

برای اثبات ضدیت آقای مصباح با انقلاب - پیش از انقلاب- ، جنابعالی را به یاران و همراهان امام (ره) ارجاع می دهم. همین اظهارنظر کوتاه از آقای کروبی که گفتند "وقتی اعلامیه امام را به آقای مصباح نشان دادیم، ایشان گفتند، حاج اقا روح الله از این تندروی ها زیاد می کنند، ما نباید به این حرف ها گوش کنیم" و حتماً نیز شنیده اید که "حضرت امام (ره) به دلیل کشتار رژیم پهلوی، عید را عزا اعلام کردند، اما آقای مصباح و دوستانشان، به جای عزا، شهر را چراغانی کردند!"  ایشان در زمره انقلابیونی بودند که در سالهای 41 و 42، پس از چند سال مبارزه برای تغییرات در حکومت شاه، مبارزه را به کل کنار گذاشته و بر تاقچه نهادند. البته اثبات انقلابی بودن آقای مصباح پس از انقلاب چندان مشکل نیست. پس از انقلاب، خیلی ها از جمله ایشان نیز به جرگه انقلابیون پیوستند. عزیزانی که از انقلابیون نیز، انقلابی تر و آتش شان تندتر شده است!  

** من فکر نمی کنم ، جریان فکری ای که امروز - اگر عملکرد او بر اساس فرامین ، نواهی و اوامر حضرت امام ، مندرج در صحفه نور و اشارات و هدایات مقام معظم رهبری بررسی شود - چیزی جز سیلی زدن در صورت انقلاب اسلامی وسعی در اسلام ، انقلاب و امام زدایی از کشور و یا حداقل گناه همراهی با سکوت معنا دار در مقابل توهین به تمامی ارزشهای انقلاب اسلامی و بنیانهای اندیشه وتفکر اسلامی سیاسی واجتماعی در کارنامه او مشاهده نمی شود و به حکم کلام نورانی امام راحل ، بواسطه رفتار امروز خود ، و حال امروزی اش که ملاک قضاوت است ، دیگر "خط امام" باشد که امروز ملاک قضاوت در خصوص کسانی باشد که لا اقل خود آنها نمی توانند شاگردی و همراهی آنها با حضرت امام را انکار کنند. برای نمونه ، من شما را به متن همان سخنانی از سخنان آقای دعایی ارجاع می دهم که توسط ایسنا وشما بازتاب داد شد. اگر دچار فراموشی نشده باشید - که نشده اید – بد نیست بیاد بیاورید که آقای دعایی بر اساس تحلیل خود در وصف آقای مصباح اینگونه می گوید : "در جريان نگراني از شخصيت شريعتي افرادي از جمله آيت‌الله مصباح يزدي که از شاگردان عالم، فهميده و خوب امام و با يک سري تعصبات و متعهد و پايبند عميق نسبت به مباني بود، نامه‌اي نوشت    " روشن است که وی در این جملات در حال اذعان  به "علم ، درایت و فهم  بالا وشاگردی حضرت امام " در مورد آیت الله مصباح است. به هرچند من این افراد را، "بنا بر عملکردشان " نه ادعای آنها و شما و یا دیگران ، مناط و معیار ارزیابی انقلابی و غیر انقلابی بودن کسی نمی دانم برای من فرقی بین منتظری ، دعایی ، خاتمی ، کروبی ، موسوی تبریزی و هزارنا فرد دیگر ، که دیگر در خط امام ، حضور ندارند نیست. من اعتبار همه این انسانها را با معیارهایی که امام راحل ارائه کرده می سنجم . باید از این افراد مورد استناد شما ، خواست تا توجیهات خود برای اقدامات و تلاش چند ساله اخیرشان برای اسلام ، انقلاب و امام زدایی ازکشور را ارائه کنند ، نه اینکه نظرشان را در مورد کسانی چون آیت الله مصباح که - با امثال او اختلاف جدی دارند – پرسید ! بد نیست از ایشان بخواهیم تا ابتدا یار امام بودن و ماندن خود را ثابت کنند تا اینکه در مورد یار امام بودن و ماندن دیگران اظهار فضل کنند. بایستی بدنبال منابع دیگری جز این محورها بگردید.  

 نیاز نمی بینم که به جنابعالی بقبولانم که به امام (ره) و رهبری فرزانه انقلاب اعتقاد، اعتماد و ارادت عملی و حقیقی دارم، "آنچه عیان است، چه حاجت بیان است" تمام مخالفت ما با جریان آقای مصباح، حمایت از تفکر امام و رهبری نظام مبنی بر " مبارزه با تحجر و سکولارزیم" است و لاغیر.  

** اتفاقا ، براساس آنچه که تاکنون نوشته و گفته اید ، شما شدیدا محتاج ثابت کردن ادعای خود ، در اعتقاد ، اعتماد و ارادت عملی و حقیقی به امام راحل و رهبر معظم انقلاب اسلامی هستید. چون قراینی که خود ، به دیگران تاکنون در مورد خود ارائه داده اید ، راهی بر خلاف این ادعا می رود. یا قرائن را اصلاح کنید و یا به نحوی در صدد اثبات مدعای خویش برآیید. آنچه که از اعمال و رفتار شما و سایت مرتبط بر می آید ، نه تنها "همراهی و همنوایی با خط امام و رهبری " نیست ، بلکه چیزی جز همراهی و همنوایی با محورهای غیرقابل تغییر و مرکزی سیاست رسانه ای بیگانه است. روشن است که فرق میان مخالفت جمهوری اسلامی با القاعده و باصطلاح مخالفت آمریکا با آن چقدر روشن است و فرق این هماهنگی ظاهری مواضع ، با مخالفت شما و آمریکا با حضرت آیت الله مصباح ! این ، شاید سست ترین کلامی بود که تاکنون در این مکاتبات ارسال کرده بودید ! بعبارتی باید حمایت غرب از جریان مخالف آیت الله مصباح را نیز به همان حساب گذاشت که گفتید و در همین راستا ، حمایت آمریکا از جریان اصلاح طلب سکولار، و حمایت آمریکا از منافقین خلق و حمایت آمریکا از فروپاشی و به چالش کشیده شدن نظام و انقلاب اسلامی از درون ! و به عبارت روشن تر ، همگی سیاه بازی است ومن و شما هم سر کار که حتی نتوانسته ایم فرق سیاه بازی را از موضع رسمی و حقیقی تشخیص دهیم ! فکر نمی کنید این گفتار ، بیش از پیش ، بر پیکر نحیف بار استدلالات شما ضربه ای محکمتر وارد کرد ؟  

در بخشی از پاسخ تان فرموده اید که اینجانب " هیچ ارادت عملی و حقیقی به ساحت مقدس حضرت آقای مصباح ندارم"، در این مورد کاملاً با جنابعالی موافقم، بنده اعتقادی به ایشان ندارم.  

** قبلا ادبیات موهن خود را در قبال حضرت آقای مصباح یزدی بکار گرفته بودید ، اما می بینم که اگر لازم ببینید ، رسما تحریف هم می کنید. نمی دانم چگونه جرات این کارا را پیدا کردید ، چون متن اظهارات من و شما ، روی وبلاگ من در مقابل دید همه بینندگان و مخاطبان قرار دارد. لیکن وقتی می بینم براحتی در موضوع "عجله" و پاسخ گو بودن ، در مقابل چشم مخاطب به در و دیوار می زنید ، نمی توانم رفتار شما را تعبیر به "زرنگی " کنم ! روشن است که من ، صرفا نظر از آنکه محضر آیت الله مصباح را معنوی نیز می دانم ، لیکن صرفا در مکاتبه با شما از لفظ معتبر ( که بعلت غلط تایپی ، حرف ت ساقط شده بود ) استفاده کردم و روشن نیست چگونه براحتی آب خوردن ، لفظ "مقدس" را بجای کلمه "معتبر" گذاشته و تحریف کردید ! از این تحریف آشکار نیز اگر بگذریم ، باید بگویم از این تاکید شما بسیار خوشبخت نیز شدم . قطعا مجموعه ای تا این حد سیاسی کار ، با رفتاری تا این حد حزبی و سیاسی با لحاظ نمودن کمترین توجه به خط اصیل اسلام ، انقلاب اسلامی ، امام راحل و رهبر معظم انقلاب ، نباید هم ادعای انتساب به جناب آیت الله مصباح یزدی و یا هواداری و علاقمندی به ایشان را داشته باشد. اما روشن است که این جرات شما در موضعگیری ، ناشی از "جهت باد" و نه چیز دیگر است که اگر غیر از این می بود ، بایستی این مواضع را بسیار زودتر از این آشکارمی کردید. شما با سعی در توهین و جسارت به ساحت یک مجتهد عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، علاقمند به گرفتن انتقام خود از مردمی هستید که با دست خود و بر خلاف میل شما، جریان مرکزی لیبرالیزم در کشور را از صحنه مسئولیت کنار زد. آیا احسای می کنید که در این کار موفق خواهید شد ؟ اگر با امام راحل خود را پیوند می زدید و با رهبر انقلاب همسو بودید ؛ نه تها عزم این کار را نمی کردید ، بلکه برای این بازی قبیله ای سیاسی نیز افقی از موفقیت در ذهن خود ترسیم وآرزو نمی کردید !  

ظاهراً از لحظه ای که تصمیم گرفته اید،پاسخ نامه ی مرا بدهید، به عصبانیت شما نیز افزوده شده است.اینجانب وارد یک مکاتبه کاملاً دوستانه و خصوصی با جنابعالی شدم و دلیلی نمی بینم برای اثبات و حق جلوه دادن نظر خویش، از هر عبارتی استفاده کنم. مگر در پاسخ نخست اینجانب، از چه عباراتی استفاده شده بود که شما را مجبور به استفاده از عباراتی چون "گنده" ، "زشت"، "ناآگاه"، "بی تدبیر"، "پسر نوح"و... کرد؟  

** مگر کسی که خود عصبانیست و عصبانیت از تمام وجناتش هویدا باشد ، بتواند دیگران را مانند خود به عصبانیت متهم کند! لیکن ، در برخورد نظری و تعاطی فکر با شما ، من نیازی به کاربرد غصب و عصبانیت نمی بینم . پاسخ دهی بشما ساده تر از آن است که منجر به از کف رفتن آرامش باشد ! از شما باید پرسید که چرا همه انسانهای اطراف خود را عصبانی ، متحجر ، بی دین ، ضد انقلاب ، ضد اسلام و ضد امام فرض می کنید ، حتی فقهای برجسته جامعه مدرسین حوزه علمیه قم !؟ هرچند من قائل نیستم عسبانی بودن از دست رفتار ناصواب شما ، چیزی بدی باشد. اما چون جواب دادن به شما ساده است ، هنوز چنین حالتی رخ نداده . باید از شما پرسید که چگونه به چنین قرینه ای رسیدید ! جز ناراحتی و عصبانیتشما ، می تواند چیزی دیگر ، موجب این تصور شده باشد ؟ مگر گفتین زشت ، به چیزی که زشت است ، و گفتن ناآگاه ، به انسانی که ناآگاه است ، بی تدبیر خواندن فردی که بی تدبیری می کند و ترساندن پسر یک بزرگوار از سرنوشت پسر یک پیامبر ، نشانه عصبیت است ؟  

به مواضع مشترک ما و اپوزوسیون اشاره کرده و سوالاتی را مطرح کرده اید.بگذارید من نیز سوالی بپرسم؛  چرا ایران به مانند آمریکا، مخالف القاعده است.چرا ایران و امریکا در مورد مبارزه با تروریسم و دهها مسئله دیگر، اتفاق نظر دارند؟  اصلا چرا همان کسی که شما سخت طرفداری اش می کنید، دل بسیاری از اصلاح طلبان مقیم اروپا و مخالفان نظام را نیز برده است؟..

پاسخش ساده است، یکی این وسط، مواضع واقعی خویش را بیان نمی کند. ایران، مخالف به تمام معنای  القاعده است، اما کیست که نداند، القاعده فرزند "امریکا" ست و طرح چنین مواضعی از سوی این کشور، صرفاً ابزاری برای اهدافش است؟.  

نمی دانم، اما حتماً شنیده اید بسیاری ازنیروهای مخالف نظام نیز از آقای مصباح تمجید می کنند.مثلا همین امروز دیدم آقای ابراهیم نبوی با اشاره به خبر "محتشمی پور: مصباح یزدی درصدد فروپاشی رهبری است" نوشته بودند : " زنده باد مصباح یزدی" واز آقای مصباح یزدی، تجلیل کرده بودند" آنان می دانند،  ورود جناب مصباح به مجموعه رهبری، نظام را به مرحله انفجار و نهایتاً فروپاشی می رساند. خیر،  اشتراک نظر "انتخاب" و رسانه های خارجی در برخی موارد، دلیلی برای محکومیت ما نیست. همانطور که اشتراک نظر شما و مخالفان نظام در حمایت از آقای مصباح و اشتراک نظر ایران و امریکا بر سر القاعده، دلیلی برای محکومیت طرفین ماجرا نیست.  

** البته اعتراف شما به مواضع مشترک با اپویزیسیون ، بسیار غنیمت است و جای شکرش نیز باقیست ،‌اما اینجانب موضع سبک تان در موضوع مواضع مشترک ادعایی میان ایران و آمریکا را به نقد گرفتم ام . اما این بار ادعایی مانند ادعاهای دیگر ، بی سند و مدرک ، کرده بودید که بد نبود آن را نیز خود ثابت کرده و پس از اثبات از دیگران بخواهید تا در رد آن دلیل اقامه کنند ! بفرمائید اسم یکی از آن "بسیاری" از اصطلاح طلبان! مقیم اروپا که مخالف نظام هم هستد ، و طرفدار ایدئولوژی و نگاه و اعتقادات حضرت آیت الله مصباح نیز می باشند ، چیست ؟ بله ، من نیز اگر ضد انقلاب بودم و حمله بی پروای شما وامثالهم با دست خالی به وجودی تا این حد بزرگوار را می دیدم و می شنیدم که امثال شما می گویید زنده ماندن یکی از فقهای حوزه علمیه قم در فکرها و یادها مایه فروپاشی انقلاب است ، و البته مانند همان اصلاح! طلبان مورد اشاره شما ، خدای کم سوادی وبی اطلاعی در مورد درون ایران هم بودم ، به بسیاری چیزها علاقمند می شدم . اما آیا با افکار حضرت آیت الله مصباح آشنا بودم که حالا علاقمند و بقول شما "دلباخته" ایشان و افکارش شوم ؟ جل الخالق از این بداهه پردازی ها ! باید گذرکرد که قصد شما از این قرینه سازی های لفظب ، ایجاد تشابه معنوی بین القاعده – ی فرزند آمریکا – و حضرت آیت الله مصباح است. جل الخالق که اظهارات یک طنزپرداز اپوزیسیون ، که در حقیقت به تمسخر گرفتن موضع شما است ، برای شما سند برائت از همسویی با ضد انقلاب شده است ! چگونه خود متوجه این نکته نشدید ؟ شاید هم تصور کردید دیگران متوجه نخواهند شد ! وقتی شناخت شما و امثال شما از حضرت آقای مصباح ، منحصر در القائات و ارزیابیهای طیفی همچون ملی مذهبی ها و نهضت آزادی است  ( اما  قاعدتا خوب می دانید که طیفی همچون نهضت آزادی ، ملی مذهبی ها ، اصلاح (!!) طلبان ضد انقلاب و ... که همگی برای فروپاشی وبراندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی هم قسم شده اند ، چه کینه ای حضرت آیت الله مصباح و روشنگری های وی و موسسه وی در خصوص تزها وآراء و اندیشه های آلوده لیبرالیستی بدل داشته و هنوز هیچ کدام ، موضعی آشکار و رسمی مطابق آنچه که ادعا کرده اید نگرفته اند ) به شما چه می توان گفت ؟ در نهایت می توان گفت ، این جریانات ، با روانشناسی عناصری مانند شما ، پروژه عملیات روانی ویژه ای را برای هدف قرار دادن این وجود بزرگوار و این فرمانده خط مقدم جیهه فرهنگی انقلاب اسلامی ، بدست شما و به کام خودشان طراحب کرده اند ! وقتی شما در این سطح از توهم گرفتارید که وجود حضرت آیت الله مصباح را برای انقلاب خطر معرفی می کنید ، روشن است که آنها نیز با بهره وری حداکثری از این ساده انگاری بی محتوا و بی سند ومدرک تان، سعی در امتداد و تعمیق نگاه آلوده شما داشته با دست شما دشمن خویش را حذف کنند ! هرچند من میان عملکرد شما وجریانات ضد انقلابی همچون نهضت آزادی ، در مثله کردن یاران صدیق انقلاب اسلامی ودر تبلیغ جریانات و عناصر جداشده از خط اسلام وانقلاب اسلامی و ولایت فقاهت ، تفاوتی که ندیده ، انطباق محتوایی می بینم !  

در بخشی از نوشته می فرمایید "کاری ندارید بنده کیستم" و تنها برایتان "هویت حقوقی "  اینجانب مهم است، اما در بخشی از نوشته ام که اینجانب با توجه به "هویت حقوقی ام" از ارتباطات مدیریت سایت و مجموعه رهبری برای شناخت "خط و مشی" آنتخاب" نوشته ام،  به ذکر جمله ی "از فضل پدر تو را چه حاصل" اکتفا کرده اید! می توانید بگویید، چه ربطی دارد؟ البته یکی از خصایص بارز استاد مورد حمایت شما،  سفسطه گری است که الحق، قابل تمجید است؛ ظاهراً شما نیز برای القاء سخن خود، دست به دامن  سفسطه گری" شده اید!   

** ربطش به روشنی این بود که در توجیه رفتار سیاسی خود ، وابستگی های فامیلی را مطرح کرده اید و دوست دارید که منتقد خود را به تخریب پدر خود بکشید تا از باب مظلوم نمایی هم که شده بحث را به جایی برسانید . در حالیکه عقل و حقیقت حکم می کند، حریم پدر بزرگوار شما محفوظ مانده و این سوء استفاده و بهره برداری ناصواب از هویت پدر ، به شما تذکر داده شود. شک ندارم که اگر آنچه که در باب ارتباط پدر با رهبر انقلاب گفته اید درست باشد – که انساء الله و حتما همینگونه است - پدر شما به هیچ وجه ، از اعمال شما در توهین به این شخصیت معتبر و محترم مدرس حوزه علمیه قم دفاع نمی کند. در این تردیدی ندارم .  

کاش می نوشتید، در کجای نوشته ام مراجع عظام تقلید  را به خودمان ! منتسب کرده ایم. این هم احتمالاً ناشی از همان علاقه به استاد و سفسطه گری ست. ارتباط این دو مسئله مجزا و بی ربط به یکدیگر، در نوع خود جالب است.  

**آنجا که بین حضرت آیت الله حسن زاده آملی ، دانشمند ، مجتهد و فقیه مسلم و مبرز حوزه های علمیه، و خودتان ، اشتراکی در حمله به آقای مصباح فرض کرده ، موضع خود را موضع آنان اعلام کردید ، این انتساب راصورت دادید. بفرمائید پس چرا همین ادعا را در مورد کل فقها نکردید ؟ آیا موضع سایر فقهای ارشد قم و اعضای جامعه مدرسین نیز همانند موضع غیرقابل دفاع شماست ؟ کاری خواهید کزد که بیت شریف ایشان مجبور به ابراز برائت از شما و اعمال و گفتار ناپسند شما شوند! بی ربط خواندن مسائل مهم اینگونه، ابزار شما برای فرار از پاسخگویی است.  

بارها از سفسسطفه نام بردید. اولا : آیا می توانید بفرمائید اصلا آیا تعریف سفسطه را می دانید؟ و دوما : می توانید یک مورد سفسطه از میان کلام من و حضرت آیت الله مصباح یزدی پیدا کرده ذکر کنید ؟ اگر اینقدراین وجود بزرگوار و اینجانب اهل سفسطه ایم ، لا اقل باید یک مورد منطبق با تعریف از سفسطه پیدا کرده و معرفی کنید یا خیر ؟ اگر در گفته خود صادقید ، چرا تاکنون نتوانسته و نخواهید توانست چنین کنید؟  

هنوز هم می گویم که این مکاتبات، خصوصی است. اما شما با اشاره به "اسلام و  قرآن و انقلاب و امام و استاد و...." انتشار این مکاتبات ساده را وظیفه دینی خود دانستید و به هر شکلی که بود، اقدام خود را توجیه کردید. البته برخی از دوستان شما، اصولاً به مسائل خصوصی مردم کار دارند. باشد. این مکاتبه خصوصی را نیز منتشر کنید!و من الله التوفیق مصطفی فقیهی سردبیر خبرگزاری انتخاب .  

** اگر کمی از مسائل حقوقی مطلع باشید ، خواهید دانست که آنچه که انسان از دست یابی و افشای آن برحذر داشته شده است ، سعی در کشف و افشای گفتگوی فرد ثانی و ثالث ( و به عبارتی ، اموری که از او پنهان داشته شده ) است ، نه انتشار گفتگوی خودش با فردی دیگر ! نهایتا حریمهای اخلاقی و محذورات دوستانه ، می تواند یک نفر را به عدم نقل آنچه که فردی دیگر ، در پاسخ سئوالی ویا موضوعی ، ذکر کرده ، وادار نماید. این مکاتبات برای ورود غیر مجاز نفر ثالث و اطلاع یافتن او ، خصوصی می تواند تلقی گردد ، نه برای من . من بصراحت قانون ، می توانم آنچه که به دیگری گفته و پاسخ دریافتی خود را به هرکس که صلاح می دانم بگویم و نه قانون و نه شرع ، چنین حقی بشما نداده که مرا از انتشار آنچه که به شما گفتم و پاسخی که گرفتم ، ممنوع کنید ! در ضمن ، من حقوق قانونی و شرعی وعرفی و اخلاقی خود را می دانم و نیازی به هدیه  وهبه شدن آن توسط شما ، ندارم ! فراتر اینکه ، وظیفه شرعی ای ام در مقابل اقدامات ناصواب شما ، ایجاب می کند تا لا اقل برای مخاطب خود ، وضعیت شما و خط فکری تان را روشن کنم .  

و در پایان ، گفته بودید که قبول دارید که متر فقاهت و اجتهاد علما و مرجع اثبات و رد این امور نیستید و گفته بودید که من هم نیستم . اما فراموش کردید موضوع این است که این ، شما هستید که ادعایی دارید و باید آن را ثابت کنید! ادعای ثابت نشده که رد نمی خواهد. از شما می خواهم ، بنا بر قاعده منطقی "البینه علی المدعی " در رد فقاهت ، اجتهاد و دانشمندی حضرت آیت الله مصباح دلیل اقامه کنید. زیرا تمام این عناوین، خصوصا با ارشادات رهبری ، عضویت ایشان در "جامعه مدرسین"  و "خبرگان رهبری" ثابت است. اکنون این نوبت شما است که پاسخ دهید ، بنا به چه سند و برهانی ، آنها را انکار کرده اید.  

والسلام علی من اتبع الهدی - ابوذر منتظرالقائم

 

ایمیل جدید مصطفی فقیهی سردبیر سایت انتخاب و پاسخ اینجانب لابلای سطور آن .
 
اوضاع روزنامه انتخاب خراب است !
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

پاسخ جدید سردبیر سایت انتخاب و جواب بنده :

 

دوست گرامی

ضمن تبریک حلول ماه شعبان

همانطور که نوشتم، در عرض دو سه دقیقه پاسخی برایتان نوشتم و بالطبع، اشتباهات در آن زیاد بود.به امید آنکه این مباحث، مفید به فایده باشد.

 

1.نخست آن که دلیلی ندارد که به خواننده "انتخاب" که در ذیل خبر، نظر داده، دروغ بگوییم.اگر چنین عقیده ای داشتیم، پاسخ شما را نیز نمی دادیم. اما  برای خواننده، احترام زیادی قائلیم و سعی می کنیم با جمعی از آنان، مکاتبه داشته باشم.لذا دلیلی برای دروغ گفتن نمی بینیم

 

2.بنده نه آقای مصباح را فقیه می دانم و نه مجتهد و نه حتی فیلسوف. ایشان تنها از یک دستگاه عریض و طویل برخوردار است که به مدد همین امکانات باد آورده، بسیاری ایشان را "بزرگ" قم می دانند، به نظر شما، بزرگان بی ادعایی چون، حضرت آیت الله حسن زاده آملی ، و دهها تن از علما و مراجع تقلید و همراهان ایشان که آقای مصباح جای شاگرد آنان را دارد، نباید به چنین صفات عجیب و پیچیده ای، پوزخند بزنند؟

 

3.معتقدیم طی ماههای اخیر جریان آقای مصباح درصدد برخورد با آقای هاشمی برای جلوگیری از ورود به مجلس خبرگان و حرکت به سوی رهبری هستند، لذا مرحله ی نخست، به حاشیه راندن این جریان است و بعد نقد صریح دوران هاشمی. گرچه اذعان می کنیم، در برابر امثال آقای مصباح، از هاشمی رفسنجانی هم دفاع می کنیم. به نظر شما، چرا این دو بزرگوار، سالیانی ست نامشان در کنار یکدیگر می آید؟ مگر نه آن که، زمانی که آقای مصباح به مطالعه "اسفارملاصدار" و گاهاً ترویج " افکار حجتیه یا همان سکولاریزم پنهان و مقابله با موج انقلاب" بود، آقای هاشمی روز و شب در حال مبارزه بود؟

 

4.فرموده اید "سرمایه گذاری "انتخاب" برای حمایت از هاشمی، کمتر از رهبر معظم انقلاب است" چگونه و بر چه اساسی این اظهارنظر را می کنید؟ آیا از وابستگی روزنامه "انتخاب" به رهبری اطلاع نداشتید؟ آقای دکتر فقیهی مدیر مسئول و ابوی اینجانب، از 7 سالگی در منزل آقای خامنه ای در مشهد، بزرگ شده اند و با ایشان در پیش از انقلاب ارتباط تنگاتنگی داشتند به طوریکه، از نزدیک ترین افراد به آقای خامنه ای در مبارزات پیش از انقلاب، آقای فقیهی بودند و حتی رهبری انقلاب این رابطه را به رابطه "پدرو پسری" تشبیه کرده اند؛ پس از انقلاب نیز، به واسطه حضور در حوزه، رابطه خود با رهبر انقلاب را حفظ کرده اند  حال چگونه می توانید، رابطه "انتخاب" و رهبری نظام را با رابطه "انتخاب" و آقای هاشمی مقایسه کنید؟ شاید بتوان این دو رابطه متفاوت را با فاصله زمین تا آسمان، مقایسه کرد !

 

نوشته اید: چرا در نفی هویت معتبر یک مجتهد که حضرت امام فرموده اند تا زنده هستند هزینه موسسه تحقیقاتی و مطالعاتی اورا تامین می کنند و رهبر معظم انقلاب نیز موسسه او را تحت الحمایه خود دارند ، چنین تلاش می کنید ؟"

 

پاسخ: چگونه است که تجلیل امام (ره) از آقای هاشمی را مربوط به زمان خود می دانید، اما اظهارنظری بی منبع و سند از امام در مورد اقای مصباح را برای تمام دوران می دانید؟ راستی چرا رهبر انقلاب، چند سالی ست دیگر مانند همان یک بار که آقای مصباح را "مطهری زمان" خواندند، تجلیلی هرچند کوچک از ایشان نمی کنند؟ بهتر است، تجلیل رهبری از آقای مصباح را نیز برای زمان خود بدانیم.!  و باز هم  چرا ، جریان آقای مصباح برای مقابله با یاران امام (ره) و هر انتقادی که بر "دفاع از نظریه های امام و رهبری معظم انقلاب" تاکید دارد، مجبور می شوند ، به تنها اظهارنظر رهبری نظام در چندین سال پیش اشاره کنند و با این روش کهنه، انتقاد از خود را حرام کرده اند؟

 

4. همانطور که نوشتم، در بخشی از نوشته قبلی ام، اشکالاتی بود، مانند این که "مخالفان امام و انقلاب را طرد نمی کنیم"  البته اشتباه نکردم، اما توضیح بیشتر ندادم. شما در مورد آقای مصباح پرسیدید، بنده به واسطه آنکه آقای مصباح را مخالف امام و انقلاب می دانم، عرض کردم که این افراد را طرد نمی کنیم، اما پیشنهاد می کنیم به حاشیه رانده شوند و فضای برای موضع گیری همه ی جریانات باشد، نه فقط جریان مطبوع آقای مصباح و جنابعالی !

 

5. آقای مصباح در زمره ی همان افرادی هستند که امام در مورد آنها فرمود " کوزه ای که مصطفی از آن آب می خورد، را می شستند، چرا که من فلسفه می گفتم....» در این مورد، شک و تردیدی نیست. جریان آقای مصباح، نوظهور است، نوظهور در فضای اجرایی ایران نه فضای سیاسی   ایشان از دیرباز و پیش از انقلاب، مخالفت خود با جریانات انقلابی را عیان کرده بودند. و این روزها، گام های خود برای فتح مجلس خبرگان و در نهایت در اختیار گرفتن مجموعه رهبری، بیش از پیش سریعتر بر می دارند.

6. تقطیع سخنان رهبری نظام توسط هر فرد و جریانی را به شدت محکوم می کنیم و ما نیز با آن مقابله می کنیم، حتی جریاناتی که تنها تجلیل چند سال پیش رهبری از آقای مصباح و همچنین اظهارنظ  بی منبع و سند حضرت امام (ره) در مورد موسسه جناب مصباح! را بزرگ  جلوه می هند، به اظهارات دیگر مقام معظم رهبری، اشاره ای هم نمی کنند.

 

و من الله التوفیق و علیه التکلان

مصطفی فقیهی

 

نامه کوتاه بعدی سایت انتخاب :

جناب آقای منتظرالقائم

با سلام و عرض ادب

مشاهده شد که مطالب رد و بدل شده بین "انتخاب" و جنابعالی در وبلاگ جنابعالی منتشر شده است.

قابل ذکر است، این سوال و پاسخ ها به صورت خصوصی با شما در میان گذاشته شد و برای انتشار نبوده است

با احترام

 

و پاسخ نهایی فعلی من :

 

بسم الله .

جناب آقای مصطفی فقیهی

 

با سلام

 

-       بد نبود ، از آنجا که با عنوان روزنامه انتخاب با اینجانب مکاتبه می کنید ، برای آنکه بعدا ابوی گرامی در مطبوعه اینترنتی متعلقه ، مجبور به تکذیب و محکوم کردن اظهارات مسئله دار و سئوال برانگیزتان نشوند ، یا دیگر به این مکاتبه لا اقل به این سبک و سیاق ادامه ندهید ودسته گلی بزرگتر ، در میان جملات خود در توهین به فقها و مجتهدان مسلم حوزه علمیه بر آب ندهید ، یا اینکه اجازه دهید ابوی گرامی شما از ادبیات شما مطلع شده و نظر خودرا در مورد آنچه که تاکنون در مورد این فقیه برجسته و استاد مبرز حوزه علمیه قم و عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه و عضو جامعه روحانیت مبارز و همچنین انتقادات و اشارات اصولی اینجانب به سایت انتخاب ، بیان دارند. 

 

 

-       اصولا ، اینجانب ، مطالب ارسالی شما را فقط با هویت سردبیر انتخاب ( با توجه به عنوان ایمیل ) می شنوم نه مصطفی فقیهی یا فرد دیگر. برای اینجانب انتساب شما به مدیر مسئول سایت هیچ مهم نیست بلکه هویت حقوقی شما برای اینجانب مهم است. بنا بر این اگر شما در این سایت فاقد عنوان حقوقی معتبر هستید ، لطفا اعلام کنید تا با اعلام به ایمیل اصلی سایت، درخواست کنم تا فردی مسئول ، که می تواند لا اقل بار مسئولیت کلام خود را برعهده گیرد، با اینجانب مکاتبه نماید. نه اینکه از انتشار حرفهای خود - که ادعایی در انتشار تحریف شده آنها ندارد – برآشوبد !

 

-       در خصوص دفاعیه تان و سعی در  اثبات صداقتتان با مخاطب همین بس ، که کذب آنچه که انکار کردید ، در همین مکاتبات روشن است. ابتدا هیچ پاسخی به کامنت و نظر ندادید ، بعدا گفتید پاسخ داده ایم و من عجولم ، بعد که پاسخ دادید ، انکار کردید که قبلا بخاطر پاسخ نداده ، من را به عجله محکوم کرده بودید ! این است آن راستگویی ؟ براستی اگر جواب داده بودید ، متهم کردن من به عجله دیگر چه معنایی داشت ؟

 

-       بعید می دانم با امور حقوقی و مسئولیت مدنی ایراد اتهام کذب ، آنهم به مجتهدان و فقها ، آشنایی نداشته باشید. ایراد نسبت حجتیه به حضرت آیت الله مصباح ، طرح ادعای ضد انقلاب و امام بودن ایشان ، ایراد اتهام سنگین "مرتد دانستن امام توسط آقای مصباح بواسطه درس فلسفه دادن ایشان " و بار سنگین مسئولیت را برای شما به بار خواهد آورد که بایستی خود را برای عواقب این حرکت زشت ، آماده کرده باشید که خودکرده را تدبیر نباشد !

 

 

-       اگر منظور شما از مخالفت آقای مصباح با جریانات انقلابی قبل از انقلاب ، مخالفت ایشان با جریاناتی مانند مجاهدین خلق و نگرانی ایشان از جریان شکل گرفته پیرامون مرحوم شریعتی است بدنیست شما "انقلابی" بودن این جریانات و چگونگی منتسب کردن انقلاب اسلامی ایران به آنان را توضیح دهید ! با این حساب ، برای اینجانب منظور شما از "انقلاب" هم روشن شد!

 

-       نه برای اینجانب و نه برای هیچ کس دیگر ، این توهم پیش نیامده که اولا : شما ملاک ارزیابی فقیه ، مجتهد یا فیلسوف بودن علما هستید یا نه ، و دوما : شما ذره ای ارادت عملی و حقیقی به ساحت امام راحل و آرمانهای او ، ساحت مقام معظم ولایت فقیه و آرمانها و منویات ایشان ، همچنین ساحت معبر حضرت آیت الله مصباح و تفکرات ایشان دارید.

 

-       برای من و امثال من ، روشن است که شما ، هرچقدر "گنده" باشد - که حتی آن هم نیست - ، نهایتا یک سرویس خبری هستید و جای تعجب است که یک سرویس خبری ، اینقدر در توهم کاریزمای خویش فرو رفته که خود را در جایگاه تایید صلاحیت عملا و فضلا و مجتهدان می بیند . مگر شما متر فقاهت علمایید یا مگر من از شما نظرتان را در مورد فقاهت و اجتهاد حضرت آیت الله مصباح پرسیدم که شما افاصه فرمودید ایشان را نه فقیه ، نه مجهتد و نه فیلسوف می دانید ؟ 

 

-       اینجانب ، فرامین حضرت امام و رهبر معظم انقلاب را بطور کامل ، در هر زمان آویزه گوش خود دارم . فکر می کنم اگر همفکرانی هم داشته باشم آنها هم همینگونه باشند. پس ، من با گوش باز ، فرامین و اشاراترهبرم در مورد آقای هاشمی را شنیده و علاوه بر آن ، دائم در حال انطباق عملکرد امثال خود ، آقای هاشمی و آیت الله مصباح با رهنمودهای ایشان هستم . شما توضیح دهید که آیا تاکنون ، ذره ای به عملکرد کسی ، حتی جناب مصباح – هاشمی و خودتان پیش کش ! – برای انطباق دادن با اوامر ، فرامین ، ارشادات و منویات ایشان دقت کرده اید ؟ آنچه که من می بینم و عیان و بی حاجت به بیان است ، انطباق خط فکری و عملی حضرت آیت الله مصباح با خط امام و رهبری و عدم انطباق عملکرد شما و اطرافیان آقای هاشمی با اشارات و هدایات امام امت و رهبر معظم انقلاب است. ادعا هم زیاد می توان کرد و الحمد لله دیوار حاشا بلند. بما بگویید چرا از همان کسی متنفرید که رادیو سیا ( فردا ) هم متنفر است. چرا همان چیزی را در مورد او منتشر و تبلیغ می کنید که رادیو انگلیس ( بی.بی.سی ) هم می کند ؟ چرا همان ادعایی را در مورد او می کنید که رادیو هلند ( روزآنلاین ) هم می کند ؟ چرا تمام موضعگیری شما در مورد یک مجتهد و فیلسوف و فقیه حوزه علمیه قم ، انطباق کامل با جریانسازی جریان خبری استکبار جهانی دارد ؟ آیا خط و جریان فکری آقای مصباح و رفتار خبری ما نیز ، مانند شما منطبق نعل بانعل جریانسازی بیگانه است یا دقیقا بر عکس آن ؟ چگونه می توانید خود را خط امام و رهبری ، و حضرت آیت الله مصباح را ضد انقلاب معرفی کنید ؟ آیا در این زمینه توضیحی دارید ؟ آیا تبعیت شما از خط امام و رهبری همین گونه است ؟ این همان تبعیتی است که از آن دم می زنید ؟

 

 

-          شاید باید در جواب بخشی از اظهارات شما که اهمیت زیادی را به آن داده بودید ، صرفا ذکر این جمله ضرورت داشته باشد که "از فضل پدر تو را چه حاصل ؟ " آیا باید پرسید شما هم مانند آن فردی هستید که می گفت "من آنم که رستم بود پهلوان "!!!؟

 

 

-      نمی دانم چگونه به این جمع بندی رسیدید که خود را و جریان هاشمی را با آیت الله آملی و بزرگواران دیگر مقایسه و ضمن انتساب ضمنی خود به آنان ، بین ایشان و آیت الله مصباح ، دعوایی فرضی ، تخیل کنید ! لطفا در همان جایگاهی که تاکنون برای خود فرض کرده اید باقی مانده ، سنگ جرینا کارگزاران و مشارکت پیرامون آقای هشامی را سینه بزنید. می ترسم بیوت شریف آیات عظام مذکور در مکاتبه شما هم مجبور به تکذیب اظهارات و انتساب شما واظهاراتتان به خودشان شوند !

 

 

-       من به هیچ وجه ، آنچه که شما در پاسخ بنده ارسال کردید را ، به پای ابوی شریفتان نمی گذارم . شک ندارم ابوی شریف شما در صورت اطلاع یافتن از مواضع زشت شما ، نه تنها با شما بخاطر این بی تدبیری سیاسی برخورد خواهند کرد ، بلکه در فضای عمومی از مواضع شما تبری نیز خواهند جست. البته اگر شما ادعا کردید که پدر نیز با شما همراهند نیز وظیفه تایید وتکذیب آن با ابوی گرامی است. اما یک جمله را همیشه آویزه گوش کنید که به سرنوشت پسر نوح دچار نشده باشید. ای بسا مدیر مسئول ، که به خاطر بی تدبیری کادر و سردبیر ، دچار دردسر شد . ممکن است ناآگاهی ، سنگی در چاه بیاندازد که دهها عاقل ، درگیر درآوردن آن شوند !

 

 

-       در ایمیلی پس از ایمیل یکی مانده به آخر ، از انتشار این گفتگو ابراز تعجب کرده و آن را خصوص خوانده بودید ! خیز ! بدانید اگر کسی بر علیه انقلاب واسلام و دستگاه فقاهت و حوزه علمیه ، آنهم صرفا بخاطر منافع خود ، اقدام کند ، از نظر حکومت اسلامی در امان نخواهد بود. من نمی توانم بنشینم و ببینم که شما و دوستان از یک سو ، سایتی مانند فردا نیوز را از طریق آقای ماندگاری تاسیس می کنید تا فرمایش مهم رهبری در مورد دولت دکتر احمدی نژاد را که فرمودند امروز دفاع از دولت آقای احمدی نژاد واجب است ، زیر پا بگذارید و به اسم نقد ، نه تنها نقد نکنید، بلکه مانور نفوذ بدهید و تخریب کنید. همان کاری که به همه نسبت می دهید و خود را از آن مبرای بی گناه و معصوم بدانید ! نمی توانم و بنشینم و توطئه شما علیه جریان دین مدار و خدا محور جامعه را ببینم . نمی توانم توهین به مراجه و فقها و مجهتدان و مدرسان حوزه علمیه قم را ببینم و ساکت بنشینم .

 

 

-       اگر از منظر قانون هم می خواهید بدانید ، من متن گفتگوی خودم با فردی دیگر را بطور کامل منتشر کرده ام . قانون ، استراق سمع ، و افشای اسرار پنهان دیگری را منع نموده . نه اینکه من بگویم به دیگری چه گفتم و او در پاسخ من چه گفت ! گذشته از این ، شهادت دادن در مورد اموری که انسان از آن مطلع می شود ، مورد تاکید قرآن کریم و سرع مقدس و اخلاق اسلامی است. شما اگر از انتسار گفته ها و کردار خود نالان می شوید ، آنها را اصلاح کنید . در علن ، به رفتار مخرب علیه دین مشغولید ونمادی از درگیری میان دین مداران شده اید و در پنهان ، بطور کامل در حال حکم رد صادر کردن در مورد دین داران ! چگونه ذره ای این تصور را به ذهن خود راه دادید که می توانید باعث سکوت ما شوید ؟

 

منتظر موضع رسمی سایت انتخاب در مورد اظهارات شما هستم .

بدانید در انتشار متن گفتگوهایمان تردید نخواهم کرد. این حق قانونی و شرعی و وظیفه ام است.

 

والسلام علی من اتبع الهدی

ابوذر منتظرالقائم – وبلاگ نویس صفحه پاسداران


 
گپی با انتخابيون
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بسم الله .

 

چندی پیش ، درجریان سخنرانی هاشمی رفسنجانی در شهر قم ، یکی از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم ، با طرح سئوالاتی در حضور جمع ، قصد روشن کردن برخی نکات را داشت ، که ملت ایران بسیار دوست داشت جناب آقای هاشمی به آن پاسخ گوید. لیکن در نتیجه ، در صحنه دچار هتک حرمت و ضرب وشتم شد و در نهایت نیز بازداشت . او  وتعدادی از هم درسهایش ، بدون آنکه پاسخ سئوالات خود را بگیرند ، به مجازاتهایی محکوم شدند که تاکنون هنوز دستگاه قضایی نتوانسته حتی فردی که به رسول خدا و اهلبیت عصمت وطهارت علنا توهین کرده ، خاتمیت را بدروغ رد کرده وخواستار رنسانس در اسلام شده بود را به آن محکوم کند. نفی بلد ، شلاق، ممنوعیت از تحصیل و ... ! گوشه ای از مجازاتهای آنان است !

 

پس از اتمام ماجرا ، همان جمع از طلاب ، با انتشار مجدد سئوالات بی جواب مانده خویش ، بی پاسخ ماندن آنها را به آقای هاشمی یادآوری کردند. آنها نتوانسته بودند سئوالات خود را در یک روزنامه پایتخت نشین مانند شرق یا جمهوری اسلامی به چاپ برسانند . چون این روزنامه ها هرگز با روشن شدن پاسخ این سئوالات میانه خوشی ندارند . در نهایت مجبور به درج سوئالات در یک نشرهی کم تیراژ محلی میشوند . اما چند روز بعد ، فرزند اقای هاشمی ، به نمایندگی از وی ، ضمنا نوشتن نامه ای در جواب این طلاب ، نه تنها پاسخی به سئوالات مطروحه نمی دهد ، بلکه با تخلف در جعل و تفقطیع وتحریف جملات حرت امام و مصادره به مطلوب کلام امام راحل ، بر ابهامات می افزاید. طلاب پرسشگر مجددا موضوع را روشن و جواب خود را طلب می کنند اما این بار ، ماموریت به قلمی داده می شود که با امضاء "طلبه " بنویسد اما ادبیاتش ادبیات طلاب نباشد.

این قلم ، با ادبیاتی سیاسی و آمر، به پاسخ پرداخت و مجددا تنها چیزی که ننوشت ، پاسخی به سئوالات طلاب.

 

اینجانب ، در سایت انتخاب ، ذیل مرقومه آخر ، این نظرات را درج کردم و از آنجا که "انتخاب" به "هاشمی نامه" تبدیل شده بود روند و عملکرد امور خبری در انتخاب را نیز نقد نمودم  :

 

بسم الله .

 

1-  وضعیت مقبولیت آقای هاشمی در جامعه روشن است. چرا انتخاب خود را به بی خبری می زند ؟

 

2- وضعیت نگاه عمومی به آقای هاشمی در حوزه علمیه روشن است. چرا انتخاب ، سعی در پنهان سازی دارد ؟

 

3- وضعیت مقبولیت خانواده هاشمی در جامعه روشن است. چرا انتخاب  سعی در وارونه سازی نگاهها دارد؟

 

4- نگاه عمومی به خانواده آقای هاشمی در حوزه روشن است ؟ چرا انتخاب انکار می کند ؟

 

5- هویت نویسندگان نامه اولیه و جواب باصطلاح رنجنامه به آقای هاشمی روشن است. چرا انتخاب پنهان می کند ؟

 

6- محتوای نامه حاضر ، هیچ بویی از نسبت داشتن به طلاب و حوزویان نداشته و صرفا یک متن سیاسی است و از هرگونه پاسخی به کوچکترین سئوالات مندرج در نامه اول و همچنین جوابیه طلاب منتقد هاشمی تهی است. چرا انتخاب تکذیب می کند ؟

 

7- تلاش طیف هاشمی برای زمینه سازی در انتخابات خبرگان دیگر علنی است. چرا انتخاب شترسواری را دولا دولا می پسندد ؟

 

8- مظلوم ، نیازی به مظلوم نمایی ندارد محکوم شدن به  250 ضربه شلاق ، دیگر مظلوم نمایی لازم ندارد. انانی که برای حاکمان 16 ساله خاکستری رنگ کشور حریم مظلومانه می سازند ، چرا دست و پا می زنند ؟

 

9- ماجرای درگیری قم هم بنظر من هم مشکوک و در راستای انتخابات خبرگان است. از تیم و اطرافیان ویژه آقای هاشمی ، هیچ چیز ، تاکید می کنم هیچ چیز ، بعید نیست. خطرناک ترین کارها را ، اگر احتمال بدهند به مقبولیت وی ، و در حقیقت به نفع تیم پشت سر پولشمار او منجر می شود انجام می دهند. خودمان می دانیم و دیدیم که کاری نبود و نماند که در انتخابات ، برای تبلیغ او و تخریب کاندیداهای مقابل نکنند. از ائتلاف با آنها که با ایشان دشمن خونی بودند بگیر ، تا رفتارهای میدانی تبلیغاتی. در عرصه دیپلماتیک و رسمی همه انکار می کنیم . اما یادمان هست که سبک و تیپ مجریان تبلیغات سه نفر ، تا چه حد به هم شبیه بود. هاشمی ، معین و در نهایت قالیباف !

 

10- آنها که از امام و رهبری ، سعی در سند سازی برای تایید آقای هاشمی دارند ، چرا جوابی به پیرسش پیرامون علت جعل وتحریف وتقطیع جملات امام و رهبری در نامه مذکور و نامه فعلی تیم وطرفداران آقای هاشمی نمی دهند ؟ و چرا به این سئوال جواب نمی دهدند که چرا در عمل آنها و مابقی تیم آقای هاشمی در دوره حاضر ، ذره ای تناسب با آرمان امام راحل و رهبر معظم انقلاب دیده نمی شود ؟

 

11- چرا آقایان که انکار سابقه انقلابی آقای مصباح را می کنند حتی ادعا می کنند که مصاحبه حضرت آیت الله مصباح مندرج در روزنامه شان یعنی شرق را هم نخوانده اند ؟نفس نامه نگاری آیت الله مصباح یزدی برای امام خمینی در سال های دهه پنجاه نشان دهنده حضور جدی ایشان در صحنه مبارزات بوده است. کسانی که می گویند آیت الله مصباح از  سال 43 به بعد هیچ کاری به مبارزه نداشته، باید پاسخ دهند چرا آیت الله مصباح در سال های پر خفقان دهه 50 که هرگونه ارتباط با رهبر تبعید شده مبارزه ، هزینه بسیاری داشت، برای امام نامه نگاری کرده؟

 

12- چگونه انسانهایی که در زمان حضرت امام و در اوج دوران درگیری منافین با خط امامی ها ، نتوانسته بودند ، خط دقیق امام را تشخیص داده و تبدیل به رابط مجاهدین خلق با بیت امام شده بودند ، و همچنین طرفدار جریانی بودند که خود ، خود را به چالش می کشد ، یعنی چریان پیرامون مرحوم شریعتی ، شده اند ملاک و معیار خبر پیدا کردن در مورد فکر واندیشه حضرت امام در مورد مجتهدین و فقها ؟ باید یادآوری کرد، آقای دعایی که 24 سال و شش دوره نماینده مجلس بوده اند تنها به اندازه تعداد انگشتان یک دست نطق کرده اند که یکی اش در استیضاح مهاجرانی بود که افاضه فرمودند: ایشان نماز شب می خواند!

 

13- فکر می کردم آقایان، بعد از اینکه بی ادبی آقای مدافع هاشمی در برنامه خبری تلویزیون در دوران تبلیغات انتخابات به ضرر هاشمی تمام شد ، دست از چند تا کار برای همیشه بردارند. اولی آن ، از بالا با همه مردم ایران حرف زدن . دوم ، بدهکار دیدن همه مردم ایران نسبت به خانواده هاشمی سوم با لحن بی ادبانه و تخریبگر با مردم حرف زدن و ترساندن مردم از خطر بی آبرویی برای جلوگیری از "سئوال پرسیدن ".  این رفتارها ، رفتارهای ناشایستی است که دوره مصرف آنها الان می توان گفت مدتها است تمام شده . این الگوهای رفتار سیاسی 16 سال مصرف شدند و نخ نمابودن خود را ثابت کردند. معلوم نیست دست زدن دوباره به آنها با چه هدفی صورت گرفته  .

 

14- آقایان به متن 16 ساعت مصاحبه کیهان با آقای هاشمی استناد می کنند. در حالیکه شخصا ، پرینت تمام آن شانزده ساعت را از سایت گرفتم و در دوره انتخابات ، زیر ذره بین گذاشتم و یکی از چیزهایی که دیدم ، علاوه بر همه مسائلی که همه می دانند ، ادعای تحت تاثیر قرار رگفتن و کانالیزه شدن امام توسط جریان ملی، بواسطه اخوی بزرگشان حضرت آیت الله پسندیده بود

 

15- شاید یکی از آن چیزیهایی که آقای هاشمی همیشه بعنوان سند افتخار خود ذکر می کند این است که

گاها با هماهنگی اخوی ، آقا محمد رئیس وقت صدا وسیما ، جلوی انتشار برخی نامه های امام ، مثلا در مورد منتظری مخلوع را گرفته است. در حالیکه امام ، پافشاری کرده . خودش هم گفته که امام بما گفت اشتباه کردید و بعدا متوجه خواهید شد. معلوم نیست که چرا هاشمی با افتخار می گوید در دفاع از منتظری ، پیش امام گریه کردم . در حالیه خود جزو شاهدان آن صحنه بود که منتظری دستور ولی امر خویش در شکستن حصر بیت را رد می کند و می گوید لا یکلف الله نفسا الا وسعها. اینجور می توان احتمال روشنی مطرح کرد مبنی بر اینکه دیگر چه کارها کرده و جلوی اجرای کدام دستورهای دیگر امام را گرفته .

 

16- اینکه منتظری چه بود ملاک نبود. بنا به فرمایش امام ، ملاک حال فعلی افراد است. این در مورد هاشمی هم صادق است و در مورد هر کس دیگرحتی آیت الله مصباح . آنهایی که برای مومنان علاقمند به رهبری ، از ایشان برای دفاع از هاشمی خرج می کنند ، نمی توانند انکار کنند که رهبری ، آقای مصباح را پرکننده خلاء شهید مطهری در دوران معاصر معرفی کرده . آیا رهبری تعبیری در این وزن ، در مورد آقای هاشمی دارد ؟ آیا این تعابیر جدی ، مربوط به گذشته است ویا حال ؟ مگر منتظری کم زندان رفته بود ؟ منتظری در آن زمان شدید تر در میدنا بود یا هاشمی ؟ امام اثبات کرده که بخاطر اسلام ، ثمره عمر خود را نیز کنار خواهد گذاشت.

خط قرمز سایت بازتاب ، محسن رضایی و خط قرمز انتخاب ، هاشمی رفسنجانی است. خلافش ثابت نمی شود.

 

ابوذر منتظرالقائم - وبلاگ نویس

 

·       تا لحظه دریافت ایمیل از سایت انتخاب ،از درج نظرم ، بی خبرماندم . چرا که بازتاب ، نظرات مردم  را پس از بررسی و تنها در صورت صلاحدید منتشر می کند . از طریق سایت انتخاب ، ایمیلی با این مضمون به دست من رسید :

 

 

From: info@entekhab.ir <info@entekhab.ir>                                                                                   

Reply-To: info@entekhab.ir

To: ABOOZAR.MR@gmail.com

Date: Aug 24, 2006 3:13 AM

Subject: RE:NAZAR

جناب اقای ابوذر منتظر قائم
با سلام و عرض ادب و احترام
ضمن تشکر از نظرات شما دوست گرامی
«
انتخاب» هیچ تعلق خاطری به آقای هاشمی
ندارد، اگر داشت مطمئن باشد فراخوانی باری
نقد دولت ایشان نمی گذاشت.ما فقط معتقد به
حفظ حرمت ایشان و آقای خاتمی به عنوان دو
رییس جمهور سابق هستیم.

"
انتخاب" بیش از هر رسانه ی دیگری به آقای
هاشمی انتقاد دارد و پس از این نیز به رویه
خود ادامه خواهد داد.

در فراخوان "انتخاب" تا به حال، 10 یادداشت
ارسال شده که همه اش در حمایت از آقای هاشمی
بود، گناه ما چیست که  طرفداران آقای مصباح
یا مخالفان آقای هاشمی، کمتر دست به قلم
هستند؟

بهر حال باز هم از توجه شما دوست گرامی
سپاسگذاریم
خبرگزاری انتخاب

·          اینجانب نیز این پاسخ را برای این سایت ارسال کردم :

 

بسم الله .

تحریریه سایت انتخاب

 

سلام علیکم

 

صحت محتوای جوابیه شما ، با صداقت و بی طرفی در انتشار"نظر" من روشن می شود. اگر این گونه است و شما بی طرف، بدیهی است  که مشکلی در انتشار نظر من روی مطلب مذکور نخواهد بود. هرچند ، همین بی جواب ماندن کامنت من حتی در یک ایمیل خصوصی ، نشانه ای روشن است از سرنوشت احتمالی آن نظر.

 

فکر می کنم اگر آن را منتشر کنید ، می توانید آدرس خبر را مجددا برای من بفرستید تا دوباره قضاوت کنم .

 

والسلام علی من اتبع الهدی.

ابوذر منتظرالقائم - مدیر وبلاگ پاسداران

 

·          پس از ارسال ، این پاسخ به ایمیل من ارسال شد :

 

نظر جنابعالی ساعتی پس از ارسال، منتشر شد

و ما پس از انتشار نظر، پاسخ شما را دادیم،

ظاهراً جنابعالی بیش از حد، زود قضاوت می کنید.

 

·          من واقعا فکر کردم سایت انتخاب ، به تعاملی سالم وارد شده و پاسخ ایمیل من را در سایت منتشر کرده است. برای همین ، این ایمیل را ارسال کردم :

 

بسم الله .

بوضوح ، روشن بود که منظور من از بی جواب ماندن ، "در ایمیل" بود.

من از انتشار نظر مذکور و پاسخ آن بی اطلاع مانده بودم .

عرض شده بود که کد خبر را ارسال کنید.

 

والسلام علی من اتبع الهدی

ابوذر منتظرالقائم

 

·          لیکن آنچه که از بررسی ها بر می آمد مطابق این فکر نبود. این جواب را برای سایت ارسال کردم :

 

بسم الله .

 

با بررسی خبری که ذیل آن نظرم را مندرج نموده بودم ، هیچ پاسخی ذیل آن ندیدم . منظور از پاسخ ، کدام بود ؟ مگر اینکه بفرمانید با اسم و مشخصات دیگران ، جواب داده اند .

 

والسلام علی من اتبع الهدی

 

·          و در نهایت ، سردبیر سایت انتخاب ، آقای فقیهی ، این جواب را برای بنده ارسال کردند :

 

From: editor@entekhab.ir <editor@entekhab.ir>                                                                          

Reply-To: editor@entekhab.ir

To: aboozar.mr@gmail.com

Date: Aug 26, 2006 1:13 AM

Subject: RE:RE:RE:

 

با سلام و عرض ادب

 یکی از همکاران، متن سوالات جنابعالی را به بنده داد تا خیلی سریع و در کمتر از 2دقیقه به سوء تفاهمات، پاسخ بدهم.

پیشاپیش از بهم ریختگی چملات عذرخواهی میکنم.

اما پاسخ اینجانب ؛در کامنت شما، از شماره ی 1 تا 4 مربوط به مقبولیت اقای هاشمی در جامعه و حوزه است.پاسخ: "انتخاب" کاملاً بر این مسئله واقف است، ما تنها خواستار حفظ حرمت ایشان بودیم، نه چیز دیگر.آیا این مسئله به معنای، عدم آشنایی با نگاه به اقای هاشمی در جامعه است؟

 

در فحوای اظهارنظر جنابعالی، طوری از "انتخاب" در میان انتقادات از "هاشمی" بیان شده که گویی ما طرفدار آقای هاشمی هستیم.

 

پاسخ ما این است که خیر، ما طرفدار آقای هاشمی نیستیم و نبوده ایم.جریان ما جریان مشخصی است.ما همیشه در مقابل انتقادات تند از هاشمی حمایت کرده ایم، چرا که بهر حال ایشان را از سرمایه های انقلاب می دانیم...

 

خطر قرمز سایت "بازتاب" شاید، آقای رضایی باشد، اما بالطبع خط قرمز ما، آقای هاشمی نیست.اگر حق با شما بود، برای درگیری های بین طلاب و آقای هاشمی، فراخوان تهیه نمی کردیم...

 

خط قرمز "انتخاب"، حفظ حرمت و احترام، نیروهای انقلاب و یاران امام (ره) است و در مقابل،  مخالفان امام و انقلاب را طرد نمی کنیم، اما خواستار "به حاشیه راندن" " نیروهای ضدانقلاب و دادن قدرت اظهارنظر برای همه احزاب انقلابی و طرفدار امام هستیم، نه فقط یک جریان نوظهور خاص !

 

با احترام مصطفی فقیهی

سردبیر انتخاب

 

·          و این هم پاسخ من به نامه سردبیر سایت انتخاب :

 

جناب آقای فقیهی

با سلام

 

-  خوشحالم که قبول دارید ، ادعای ایمیل های قبلی مبنی بر اینکه "پاسخ کامنت من داده شده " راست نبوده است.

-  فراخوان مذکور ، پوششی برای تخریب یک فقیه مجتهد است و در راستای نقد او . اگر صداقت دارید ، چرا برای آسیب شناسی شخصیت سیاسی هاشمی و باند پیرامونی ، فراخوان نمی دهید ؟ پاسخ این سئوال روشن است.

-  بله. روزنامه انتخاب ، به عدم اعتبار هاشمی در میان عوام و خواص اشراف دارد و منکر آن نیست. هیچ عاقلی نیز منکر نیست. لیکن در تلاش برای تغییر این وضعیت ، بدون حل ریشه ها است. به عبارتی بوسیله خشکاندن گلوی پرسشگران . بنا ر این ، در موضعگیریهای دیپلماتیک ، همین روزنامه انتخاب جزات ذکر این موضوع را ندارد . دارد ؟ آیا انتخاب می تواند در اخبار خود ، بصراحت ، اذعان کند که به عدم مقبولیت هاشمی در شهر و مدرسه ، اعتقاد دارد ؟ چرا فقط این نکته ، در گفتگوهای ایمیلی نمود پیدا می کند ؟ گفتگوهای پنهان و دور از چشم مخاطب عام ؟

-  انتقاد ، چه تند و چه آرام ، انتقاد است. باید پاسخ گیرد. اگر موضوعی مشکل تر و بزرگتر و مهم تر باشد انتقاد پیرامون آن هم تحت تاثیر قرار می گیرد . صرف تند بودن و یا کند بودن انتقاد ، دلیلی بر صحت و یا تردید در آن است ؟ فرمایش امیر مومنان به ولات خود را بنگرید که می گویند منتقدان سخت گیر را در اطراف خود بکار بگیر و چاپلوسان را کنار بزن ؟ امیر مومنان امر به شنیدن انتقاد ولو تند می کندو شما بر خلاف آن رهنمود می دهید ؟ چگونه ؟

-  چرا سرمایه گذاری شما در دفاع از هاشمی ، به اعتبار داشتن سوابق انقلابی ، هم سنگ سرمایه گذاری در حمایت از بهشتی ، باهنر ، رجایی ، مفتح ، مطهری و حتی امام نیست ؟ چرا حتی شما از رهبر معطم انقلاب و خط فکری او به اندازه ای که از هاشمی ، و جریان فکری او حمایت می کنید ، دفاع نمی کنید ؟ مستند شما در رد این نکته چیست ؟ چرا در نفی هویت معتبر یک مجتهد که حضرت امام فرموده اند تا زنده هستند هزینه موسسه تحقیقاتی و مزالعاتی اورا تامین می کنند و رهبر معظم انقلاب نیز موسسه او را تحت الحمایه خود دارند ، چنین تلاش می کنید ؟ آیا نمی دانید رویکرد جریان مدافع هاشمی در خبرگان ، تضعیف جریان مدافع قید اطلاقی برای ولایت فقیه است ؟

-  شما ذکر کرده اید که مخالفان امام و انقلاب را طرد نمی کنید ! آیا این افتخار است یا نقطه ضعف ؟ چرا به آرمان امام در جلوگیری از مطرح شدن و افتادن انقلاب به دست چنین نا اهلان  ونامحرمان ، تمکین نمی کنید ؟

-  قدمت جریانات ، دلیل صحت و اعتبار می شود ؟ باید قبول کنید که فراماسونری ، بهائیت و حجتیه نیز جریاناتی قدیمی هستند. آیا نوظهور بودن - به فرض اثبات برای یک جریان - دلیل بر رد آن است ؟ نظام اسلامی نیز جریانی 27 ساله است ؟ آیا آن را بخاطر جریانی نوظهور بودن در عالم سیاست ، رد می کنید ؟

-  پرسش از علت حذف وتقطیع جملات رهبری توسط فرزند آفای هاشمی ، به نمایندگی از ایشان و به نفع ایشان ، دلیل است که ما فردی وجریانی را ضد انقلاب فرض کرده و در تلاش برای به حاشیه راندن او باشیم ؟

 

والسلام من تبع الهدی

ابوذرمنتظرالقائم


 
 
 
تبلیغ ویـژه