| پتانسيل های متمرکز جنايت ! |
| ساعت ٧:۱٦ ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٥ |
|
بسم الله .
شما ها ، یک حجم بزرگ فشرده ، پتانسیل دموکرات آمریکایی بودن هستید ! و دقیقا به همین معنا ، شما برای بشریت خطرناکید. چون دموکراسی آمریکایی از نوع حکومتی که خصوصا دموکرات و جمهوریخواه نمی شناسد ، برای بشریت خطرناک است. آهـــــای عشاق دموکراسی آمریکایی ! لحظه ای، حماقت را کنار گذاشته، کمی فیلم ماتریکس را هماهنگونه نگاه کنید که سازندگانش آن را ساخته اند ! کمی لطفا بفهمید ، که اگر شورش کنید واز آنها اطاعت نکنید ، آنها شماها را روبوتهای ویروسی شده ای فرض می کنند که نه تنها انسان نیستند ، که حتی ار فلسفهء خلق شدن خود نیز فراتر رفته، از آدم ( که تنها آدم ، از نظر ماتریکس و ماتریکسی ها ، صهیونیست ها هستند ) اطاعت نکرده است. آهـــــای عشاق دموکراسی آمریکایی ! آهای همان کسانی که وقتی یک خبر خنده دار واقعی علیه آمریکا می خوانید ، نویسنده را به زیر فحش می گیرید ، انگار که به خواهر و مادرتان حکم اعدام داده اند ، آهای همان کسانی که وقتی فقط یک عکس خنده دار ، از خوابیدن مستمعین نظامی ، پای سخنرانی رئیس جمهور چنگ سالار آمریکایی را می بینید ، می خواهید به خودتان بمب ببندید و بین جمع همین میهنان خودتان که مخالف آمریکا هستند خود را منفجر کنید ، آهای ! با شما هستم . این خبر را بخوانید : به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس از لسآنجلس، در تظاهراتي كه روز جمعه در اعتراض به اين امر برگزار شد، دانشجويان دانشگاه معروف يوسيالاي اعلام كردند كه استفاده پليس از اسلحه شوكآور عليه "مصطفي طباطبايينژاد" 23 ساله اين نگراني را در ميان ديگر دانشجويان ايجاد كرده كه آنها ممكن است قرباني بعدي باشند. "صبيحه امين" رئيس انجمن دانشجويان مسلمان درباره جزئيات اين حادثه گفت كه طباطبايينژاد سهشنبه شب پس از مشاجره لفظي با افسر پليس نگهبان دانشگاه كه قصد داشت از اين دانشجوي ايرانيالاصل بازرسي كند، با اسلحه شوكآور پليس مصدوم شد. امين تصريح كرد: «دانشجويان احساس ميكنند كه امنيت آنها در خطر است و ما نيز احساس امنيت نميكنيم.» پليس در توجيه اين اقدام خشونتبار خود گفت كه اين دانشجو از ارايه كارت شناسايي و از دستور پليس براي خروج از محل خودداري كرد و تلاش داشت ديگر دانشجوياني كه در محل جمع شده بودند را تحريك كند. اين حادثه توسط دوربين يكي از دانشجويان ضبط شده و طباطبايينژاد را در حالي نشان ميدهد كه در كف اتاق افتاده و فرياد ميكشد. اين تصاوير در پايگاه اينترنتي "YouTube" به نمايش درآمده است. در حالي كه دانشگاه مدعي است بخاطر ايرانيبودن طباطبائينژاد با وي برخورد نشده اما وكيل مدافع اين دانشجو شكايتنامهاي تنظيم كرده كه نشان ميدهد بخاطر ظاهر خاورميانهاي وي اين برخورد با طباطبائينژاد صورت گرفته است. نورمن آبرامز رئيس دانشگاه يوسيالاي نيز طي بيانيهاي در اين باره گفت كه قضاوت در اين باره بهتر است بعد از تكميل تحقيقات مستقل انجام شود. اين در حالي است كه "كامبيز عبدالرحيمي" رئيس شعبه شوراي روابط ايران و آمريكا در اين دانشگاه از نحوه تحقيقات دانشگاه در اين باره ابراز نارضايتي كرده است. فیلم این صحنه شکنجه ، در فرمت اف ال وی، در این آدرس ذخیره است : http://lax-v99.lax.youtube.com/get_video?video_id=m3GstYOIc0I |
|
| ماکیاولی ، حسین درخشان و پس مانده تاکتیک های وزارت اطلاعات دوم خردادی |
| ساعت ٤:۱٩ ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٥ |
|
بسم الله . بعد از مدتها ، ضروری دیدم اعتراض خودم را با صدای بلند اعلام کنم . اعتراضی که در مورد یک آدم آلوده است. بعد از مدتها ، مروری به وبلاگ حسین درخشان انداختم . البته نه مستقیم . بلکه از متن یک وبلاگ هم تیپی او ، کارم به بحث مسابقه وبلاگ نویسی رادیو صدای آلمان ( دویچه وله ) و از آنجا به حسین درخشان کشید. گفته بودم که درخشان ، داور بخش فارسی این مسابقه است. خیلی مشروح ، رویکرد این مسابقه را روشن کرده بودم . امروز دیدم که اگر بعضی سکولاریست های حزب اللهی تقلبی – هم از حیث حزب اللهی بودن ، هم از حیث دست دوم و جعلی بودن در سکولاریزم ! - ( که دوست دارند ، کماکان نامشان و چهره شان در فهرست انسانهای دارای هویت مذهبی باقی بماند تا بتوانند از این راه ، کنار سفره ای بنشینند که مومنان حزب اللهی آن را برای خود نان دانی نمی کنند و از سوی دیگر ، با گرفتن ژست روشنفکری و متفاوت !! فکر کردن ، خود را جزو جریان ناسالم وبلاگ نویسی هم قرار دهند ) آنقدر کور باطن و بیمار دل شده اند که نمی فهمند یا اینقدر آلوده و رطب خورده شده اند که فقط انکار می کنند اما می دانند که اهداف برگزاری مسابقه مذکور ، صرفا اهدافی مغایر با مصالح جامعه اسلامی ما و صد درصد منطبق و منعکس کننده خواست دولتهای فرامرزی است ، اما لا اقل وبلاگ نویسهای سکولار اصل ! بصراحت این مسابقه را می شناسند . مهم ترین هایشان ، عضویت در مسابقه مذکور را اینقدر برای خود فحش تلقی می کنند که با وجود آنکه مسئولان مسابقه، برخی از آنها را به زور در لیست حفظ می کنند و انصراف خود فرد را هم دوزار نمی شنوند ، آنها بصراحت از این مسابقه ، برائت می جویند. آنوقت ، آقای باصطلاح حزب اللهی ، با یک تپه ریش ، همه جا کامنت می گذارد و پست می نویسد و آفلاین می گذارد که چه ؟ که از جامعه وبلاگ نویس مسلمان یا خنثی ، کلیکی گدایی کند برای چنین مجموعه گند و متعفی که تهیه کنندگانش ، از بوی مردار آن ، بینی خود را می گیرند . اما این زیاد مهم نبود. برود به جهنم ، انکسی که آنقدر ایمان ندارد که در راه خدا ، از سرزنش ها نترسد و ایمان خود را ( اگر دارد ) در مشت بگیرد و دلش رابه خدا بسپرد و یا علی بگوید و محتاج سفره کفر نشود. مشکل من ؛ مشکل من چیز خیلی مهمتری است ! من اصلا نمی توانم هیچ جوری این وزارت اطلاعات خودمان را درک کنم ! اگر دوران دوم خداد بود ، چرا .
آنموقع ، دوم خرداد ، ماهیت و شاکله وجودی وزارت اطلاعات بود. وزارت اطلاعات آقای خاتمی ، متهم اصلی بسیاری از ضعف های فرهنگی کشور و جولان دادن بی دینان و آلودگان است. یکی عین این درخشان ، عنر عنر می آید ایران و با هماهنگی همان وزارت فخیمه سناریویی کاملا بی آبرو طراحی میکنند تا مگر اینکه از کنار آن ، رایی برای رفیق خاتمی جور کنند. چه جوری ؟ با دستگیری درخشان توسط دستگاه قضایی، تا بتوان سروصدایی علیه حاکمیت فقاهتی و نهادهای مربوطه بپا کرد . زندگی در تاروپود جنجال و غوغاسازی و غوغا نوشی و غوغانوشانی ، همین است. این ، همان شبکه عنکبوتی است که حاج حسین شریعتمداری افشا کرد. درخشان ، الت دست ترین بدبخت فضای وب است. چرا ؟ این را خودش بهتر می داند. بگذریم . از این پاراگراف خودتان را بیرون بکشید وبیایید پاراگراف پایین ! اما الان ، یک ذره ، به اندازه یک ذره درک نمی کنم . چرا ؟ چون ماکیاولی ، سرطان لاعلاج دوم خردادیها و وزارت اطلاعاتی های آقای هاشمی خاتمی بود. این آقایان ، نه حتی لا اقل بخاطر خدا و مصلحت کشور و انقلاب و حرفهایی از این دست ، بلکه بخاطر مصالح خودشان و بقول رهبر معظم انقلاب ، قبیله شان ، هرکاری می کردند ، می کنند و خواهند کرد. اما مگر قرار است این تز بیمار ، در دوران دولت احمدی نژاد هم در چهارچوب و بدنه وزارت اطلاعات باقی بماند ؟
رک و صریح بگویم ، چرا وزارت اطلاعات از آدم کثیف و نهیفی مثل درخشان ، که برای اثبات بی ربط بودنش به ج.ا.ا ، حاضر است قبیح ترین توهین ها را به رهبر معظم انقلاب اسلامی بکند ( و این ساده ترین کار ممکن است ) ، توسط واجا به کار گرفته می شود ؟ برادر عزیز و محترم ، کارشناس محترم ، برو دوباره ، با عینک صداقت وایمان ( داری هنوز ؟ گم نکرده باشی اش ) به مطالب درخشان نگاه کن ! به ریش من و تو می خندد ! فحشش را می دهد و بقول قرآن کریم ، واذا خلوا الی شیاطینهم قالوا انا معکم ، انما نحن مستهزئون !
بنده ء خوب خدا !
اگر حفظ و حراست از مرزهای این کشور ، محتاج دسمتالی شده ترین انسانهای امثال درخشان بود که دین خدا اینگونه از ورای چهارده قرن ، بدست من و تو نمی رسید ! ولش کن این دستمال کاغذی مچاله شدهء شاباک و موساد را. مال بد بیخ ریش صاحابش ! آدم دوزرفه ء اسرائیل را ، بگذار در غربت و دلتنگی ( که ویژگی مشترک و جدی همه عناصر این تیپ است ) بمیرد و به آلودگی اخلاقی وسیگار و مسکر برای سرکوب میل خودش به وطن – ِ نداری ! – پناه ببرد که سرنوشتش ، برای آرام کردن و تادیب یک گله ء کامل اپوزیسیون بی هویت ایرانی ، کافی است که با بریدن از نور خدا ، به کجا و چه چیزی پناه برده اند. بگذار بماند و بچرد و آنگاه که علوفه اش هم تمام شد ، خب بمیرد و در همان غربتکده ، بدنش کرم بگذارد. چون آنجا ، فقط مگر اینکه ساختار اجتماعی ، جنازه اش را جمع کند که انسانی به انسانی آنجا رحم نخواهد کرد.
از ابزار آلوده ، نمی توان انتظار تقویت نور را داشت. باید شست دست را ، از دست زدن به توده ، آلودگی نجسی همچون درخشان . ولش کنید که بمیرد این بدبخت را که در تعریف هویت انسان هم می ماند ، وای بحال جمع کردن تناقضاتش برای رفقای اپوزیسیون بدبخت ! معروف است که باشد. برای آن ، راه دیگری بیاب که راه حلش ، گفتن صادقانه به زبان همان آنگلوساکسونهایی است که او ، از آنها هم بریده . این چه مسیری است که پیش گرفته اید و رها نمی کنید ؟ از کسی بهره می برید که چون استدلالی برای رد ارتباطش با شما ندارد ، محتاج توهین به رهبر انقلاب می شود؟ مدام مصلحت حکومتی ، چنین اجازه ای را به من و تو می دهد ؟ بگو تا بطلانش را بتو ثابت کنم . مگر نمی بینی ، اینقدر لو و سوخت رفته ، که کارش به فحش اخلاقی کشیده ؟ کار کردن با این آدم که دیگر معنا ندارد ! ولی بچه ها ، بین خودمان بماند ! واقعا ضد انقلاب نمی داند که آیا واقعا دشمن جمهوری اسلامی است یاعنصر دستگاه اطلاعاتی ایران ! از فکر کردن به این موضوع اینقدر خنده در دلم جمع می شود که نمی دانم چگونه آن را فریاد کنم ! وقتی که آخرین حربه اینها برای اثبات –مثلا- بی ارتباطی شان با واجا ، می شود فحش دادن به رهبری ، می توانی مفلوکی و فرتوتی و ضعف ذاتی ای که سیستم اپوزیسیون ایرانی را فرا گرفته و استخوانهایشان را پوک کرده ، درک کنی. از این یک جنبه ، خدایی دم بچه های واجا گرم.:)
|
|
| نامه جمعي از دانشجويان مسلمان آمريكا به رئيس جمهور |
| ساعت ۱٢:۳٩ ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٥ |
|
در بخشی از نامه دانشجویان مسلمان آمریکا به احمدی نژاد كه نسخه اي از آن براي رجانيوز ارسال شده، آمده است: آقای احمدی نژاد، از اینکه با وجود تمام فشارهای سیاسی بین المللی چرخه غنی سازی اورانیوم ایران را متوقف نکرده اید، خوشحالیم. هر چند ما نیز آمریکایی هستیم اما ملیت ما گروگان دولت نومحافظه کاری است که دعوت به مذاکره را هم بی دلیل رد می کند. دانشجویان مسلمان آمریکا افزودند: پیش از دیدار شما در آمریکا گاهی اوقات دچار شک و شبهه می شدیم که نکند احمدی نژاد هم جنگ طلب باشد؟ نکند او نیز بخواهد جنگ دیگری را رقم بزند؟ اما زمانی که از امکان مذاکره ایران با آمریکا حرف زدید و پیشنهادتان از سوی مقامات نومحافظه کار رد شد، مطمئن شدیم که شما فردی صلح طلب هستید و جز دستیابی به آرمان های مثبت انقلابی، انتخاب دیگری ندارید. این دانشجویان با ابراز عذرخواهی از محمود احمدی نژاد، پرسیدند: همواره لفظ جمهوریخواه نومحافظه کار پیشوند دولت تندروی بوش قرار می گیرد. اما واقعا این سوال برای ما بی پاسخ مانده است که با وجود خطاهای فراوان و تندروی هایی که منجر به سرافکندگی ما در جامعه جهانی شده، چطور لقب "جمهوریخواه نومحافظه کار" را نثار دولت بوش کرده اند؟ این گروه از دانشجویان آمریکایی تصریح کردند: اینجا اکثریت قشر دانشجو از مقاومت، خونسردی و رفتار دیپلماتیک شما در عجب هستند. اینجا اعضای دولت بوش بیش از 12 ساعت از وقت روزانه خود را صرف بحث پیرامون ایران، سوریه و لبنان می کنند و به هیچ نتیجه ای نمی رسند.
اینجا، آمریکا، همان هشت ساعت کار روزانه هم برای افراد غیر قابل تحمل است، حال تصور کنید آنها 12 ساعت پشت میز با لباس رسمی بحث می کنند، باز هم به نتیجه نمی رسند و چه حالی پیدا می کنند. ![]() دانشجویان مسلمان آمریکا تاکید کردند: آقای احمدی نژاد، حتی اگر بوش مجددا دست به حماقتی دیگر بزند و بخواهد خدای ناکرده به ایران حمله کند، مطمئنن باشید که ما سربازان کشور شما در خاک آمریکا خواهیم بود. نه مثل القاعده تندروی می کنیم و بهانه دست جمهوریخواهان به اصطلاح نو محافظه کار می دهیم نه اینکه آنقدر تعلل می کنیم که آنها به هر چه می خواهند دست پیدا کنند. در بخش دیگری از نامه مذکور به عدم شناخت کافی مردم آمریکا از مردم ایران و مقامات ایران نیز اشاره شده و آمده است: اینجا اکثریت قریب به اتفاق مردم آمریکا، هنوز موقعیت جغرافیایی ایران را هم نمی دانند. اینجا بعضی از مردم نمی دانند که اکثریت مردم ایران مسلمان هستند و زمانی که بوش برساز مخالفت با کشور شما می دهد، فکر می کنند وی می خواهد به جنگ مریخی ها برود. به همین دلیل از شما خواهش می کنیم تا در سخنرانی که برای ملت آمریکا خواهید داشت، به تمام جوانب سیاست های خود اشاره کنید تا بدین وسیله روشنگری لازم از سوی شما صورت پذیرد و در صورت تمایل با ما نیز مکاتبه داشته باشید. ------------ پی نوشت : ------------ این ها را هم بخوانید : - islamonline :Saddam's Verdict Will Not Meet Expectations ...Nearly 600,000 Iraqis have died in the past three years, double the number Saddam is said to have killed in 35 years of his reign... - مصاحبه جعلی آسیوشیتد پرس با دبیر مسابقه هولوکاست / شجاعی: از AP و خبرنگارش شکایت قضایی می کنیم : انتشار این خبر و شکایت از آن می تواند عواقب بسیار وخیمی برای فعالیت این خبرگزاری در ایران داشته باشد و این در حالی است که کریمی خبرنگار خبرگزاری آسیوشیتد پرس در پی اعتراض شفاهی شجاعی به انتشار خبر دروغ گفته بود: "دنیا از ما حمایت می کند؛ هر کاری که می خواهی بکن!"... - استعفای یک مقام آرژانتینی در اعتراض به فشار آمریکا و اسرائیل برای متهم کردن ایران : لوئیس دیلیا" معاون وزیر مشاور در امور مسکن در دولت "نستورکرخنر" رئیس جمهوری آرژانتین پس از آنکه به سفارت ایران آمد و حمایت خود را از ایران در برابر اتهامات وارده علیه این کشور در پروژه انفجار مرکز یهودیان آرژانتین موسوم به "آمیا" اعلام کرد، استعفا داد... - شکایت از AP روی میز دادگاه / شجاعی خطاب به رییس دفتر آسیوشیتدپرس: تا جلسه دادگاه با شما حرفی ندارم! : دبیر مسابقه هولوکاست در ادامه گفت: از زمانی که خبر شکایت قضایی ما منتشر شده ، بارها از دفتر این خبر گزاری با خانه کاریکاتور تماس گرفته شده است اما پاسخ ما به آنها تنها یک جمله است؛ حرفهای شما را در دادگاه خواهیم شنید... - زندگی زیر ابر ترس ایران... جانشین و قائم مقام فرماندهی ارتش اسرائیل : وی در این گقتگو "زندگی زیر ابر ترس ایران" را برای اسرائیل مهلک دانست و اظهار داشت "با وجود چنین ابر ترسی، بیشتر اسرائیلی ها ترجیح می دهند اینجا زندگی نکنند و اکثریت یهودیان ترجیح می دهند برای زندگی به این جا مهاجرت نکنند، در نتیجه احمدی نژاد می تواند رویای صهیونیسم را بدون فشار دادن حتی یک دکمه موشك نیز نابود کند...- اورتگا رئیس جمهور منتخب نیکاراگوئه: راهنمای من خدا است و نه کارل مارکس : دانیل اورتگا در اولین سخنرانی رسمی خود پس از انتخابات در حالی که که تیشرت سفید و شوار جین به تن داشت ادعا کرد که راهنمای وی خدا است و نه کارل مارکس... وی با بالا بردن دستان خود به نشانه پیروزی، آهنگ انقلابی سابق خود با مضنون «آنها که متحد شدند هرگز جدا نخواهند شد» را به همراه طرفدارانش خواند... - اصابت موشک مبارزان فلسطینی به محل سکونت وزیر جنگ اسرائیل: مبارزان فلسطینی امروز چهارشنبه محل سکونت عمیر پرتز وزیر جنگ اسرائیل در شهرک صهیونیست نشین سدیروت در فلسطین اشغالی را با موشک هدف قرار دادند که به کشته شدن یک صهیونیست و زخمی شدن محافظ شخصی پرتز منجر شد... |
|
| رئيس شورای روابط خارجی ج.ا.ا : به بلر گفته بودم ، گوش نکرد ! |
| ساعت ۸:۳۳ ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٥ |
دكتر كمال خرازی، رئیس شورای راهبردی روابط خارجی و وزیر امور خارجه سابق جمهوری اسلامی ایران در مورد درخواست تونی بلر، نخستوزیر انگلیس از ایران برای كمك به حل معضل عراق گفت: در ملاقاتی كه یك ماه قبل از شروع جنگ و تجاوز نیروهای آمریكایی و انگلیسی به عراق با بلر داشتم او را از ورود به باتلاق عراق بر حذر داشتم و به او گفتم شما انگلیسیها تجربه تلخ درگیری با مردم عراق را در گذشته داشتهاید؛ دوستان آمریكایی خود را بر اساس آنچه قبلا تجربه كردهاید از تجاوز به عراق بر حذر دارید و یا حداقل خودتان را آلوده به این جنگ نكنید.البته آقای بلر این اندرز را گوش نداد و یك ماه بعد انگلیسیها به همراه متحدین آمریكایی خود عراق را به تصرف خود در آورد؛ به ظاهر در اسقاط رژیم غیر مردمی صدام هم پیروز شدند، ولی به زودی دشواری كار بر آنها روش گردید. خرازی ادامه داد: در ملاقات دوم با آقای بلر كه یك سال پس از آغاز جنگ در دفتر ایشان انجام گرفت، ملاقات قبلی را به او یادآوری كردم و پرسیدم آیا یادتان هست كه سال گذشته شما را از ورود به جنگ با عراق بر حذر داشتم و از شما خواستم كه دوستان آمریكایی خود را نیز برحذر دارید، او تبسم كرد و حرف مرا تایید نمود. به او گفتم هنوز هم دیر نشده است. زودتر از عراق خارج شوید كه شرایط بدتری در انتظار شماست. البته باز هم آنها گوش ندادند.
رئیس شورای راهبردی روابط خارجی كشور همچنین گفت: به هر صورت امروز آثار عدم توجه آقای بلر را به نصیحت كشوری كه به درستی میتوانست وضع وخیم نیروهای متجاوز به عراق را پیش بینی كند میبیند. استمداد امروز آنها از ایران دیر هنگام است. آنها در باتلاق عراق گیر كردهاند. نه میتوانند در دولت عراق بمانند و نه میتوانند عراق را ترك كنند؛ ما هم جز آنكه به مصلحت خود و مردم و دولت عراق بیندیشیم راه دیگری نداریم. وی افزود: اساسا چه دلیلی دارد به كسانی كمك كنیم كه علیه ما هستند و درصدد به هم زدن اوضاع در كل خاورمیانه میباشند؟ از قدیم گفتهاند سنگی كه دیوانه در چاه اندازد صد عاقل نمیتوانند آن را بیرون كشند. پي نوشت : این ها را حتما ببینید
::تحقق اقدام انقلابي رئيس جمهور درباره دانشگاه آزاد ::احمدي نژاد در مناطق كردنشين رفراندوم برگزار كرد ::العربيه :ايران در دوران طلايي سياسي به سر مي برد ::صهيونيست ها: مشكل اين است كه احمدي نژاد به مهدويت باور دارد! ::ايندايك:ايران امروز با ايران سه سال پيش فرق دارد ::بازهم انتخابات، باز هم نظر سنجي، باز هم ...! ::برخي سايت ها: رهبر انقلاب هيچ ديداري با مردم گرمسار نداشته اند! ::چه كساني پاساژهاي ميلياردي در شيراز و بندرعباس مي سازند؟ ::شگفتی رسانه های خارجی از پخش فیلم تجسسی ایران از ناو آمریکایی ::نبايد كار به جايي مي رسيد كه رهبري دخالت كند ::BBC : دفاع کم سابقه رهبر ایران از دولت احمدی نژاد ::بساط آقازاده ها بايد برچيده شود ::ماهاتيرمحمد به من گفت: يك شبه گدا شديم! ::بازديد روزنامه نگاران اصلاح طلب از فاحشه خانه هاي هلند |
|
| مصائب احمدی نژاد |
| ساعت ۱٠:٤۳ ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٥ |
|
بسم الله . این را دیده اید ؟ مصائب احمدی نژاد : http://khaibar220.persianblog.ir/ حتما ببینید. ضرورت امروز است. |
|
| چند خبر |
| ساعت ٩:۳۳ ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٥ |
|
نامه «لحود» و پايان مشروعيت دولت لبنان :
«اميل لحود» رئيسجمهور لبنان گفت، دولت «فواد سنيوره» نخستوزير اين كشور ديگر مشروعيت ندارد. به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، بعد از استعفاي پنج وزير شيعه از جمله دو وزير حزبالله لبنان از كابينه اين كشور، اميل لحود اعلام كرد كه ديگر دولت سنيوره مشروعيت ندارد. تصميم حزبالله براي خروج وزراي خود از كابينه بعد از آن صادر شد كه احزاب و گروههاي لبناني نتوانستند در مورد تشكيل دولت وحدت ملي به توافق برسند. لحود در نامهاي رسمي به سنيوره به وي اعلام كرد، دولتي كه او رياستش را بر عهده دارد با توجه به استعفاي وزيران يادشده ديگر مشروعيت قانوني ندارد و ادامه فعاليت آن بر خلاف اصول قانون اساسي است و نشستهاي كابينه در چنين شرايطي كاملا باطل و غيرقانوني است و آنچه تصويب كند مشروعيت ندارد. وزیر دفاع جدید آمریکا: با ایران گفتگو کنیم!
"رابرت گیتس" وزیر پیشنهادی جرج بوش رئیس جمهور آمریکا برای احراز پست وزارت دفاع این کشور از دولت وی خواسته است تا به جای دوری و اجتناب از ایران با این کشور گفتگو شود. به گزارش مهر به نقل از روزنامه هیوستون کرونیکل، گیتس گفت که سازمانهای جاسوسی آمریکا رئیس جمهور را در قضیه عراق و اینکه صدام دارای تسلیحات کشتار جمعی است گمراه کردند.همچنین به عقیده گیتس، آمریکا نباید بار دیگر بدون در دست داشتن اطلاعات روشن و درست اقدام به حمله نظامی پیشگیرانه نماید. وی همچنین براین باور است که تغییر نظام سیاسی در ایران بدون یک اقدام نظامی گسترده بعید است و تعهدات نظامی آمریکا و همینطور محیط سیاسی در منطقه عملی شدن آن را سخت تر می کند.گیتس همچنین اعلام کرده است که اظهاراتش نباید به عنوان انتقاد از دولت آمریکا تلقی شود. رئیس سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) همچنین همکاری با ایران را عاملی برای پذیرش راهبردی روشن و مثبت از سوی تهران در قبال دولت های تازه تاسیس در افغانستان و عراق می داند و به عقیده وی این روند می تواند فرصتهای زیادی برای همکاری ایرانیها با بقیه دنیا ایجاد کند.وی در عین حال به دولت کشورش پیشنهاد می کند تا برای کنترل نفوذ ایران بر منطقه نقشی فعالتر را در روند صلح خاورمیانه ایفا کند. |
|
| چند مطلب : |
| ساعت ۱۱:٥٥ ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٥ |
|
بسم الله . - کتابفروشی های فله ای خیابان انقلاب و برخی جاهای دیگر را دست کم نگیرید ! حداقل برای درک برخی حقایق انکار شده ،خیلی مفیدند. کتابهای سیاسی چپ ترین چپ ها ، تا لیبرالترین لیبرالها و سکولاترترین سکولارها را آنجا می توانید ببینید. بعضی مواقع ، بعضی کتابهای خاص هم آن لابلا هستند. - هم بنام پدر و هم فیلم میم مثل مادر را با همسرم رفتیم و دیدیم . متفق القول ، داستان هردو را مشابه و پیام پنهان در هردو را یکی دیدیم . در یک جمع خانوادگی چند نفره ، جوانترین عضو ، از سوء استفاده مکرر از گریه و زاری و صحنه های اغراقی مکرر دراماتیک برای القاء زاویه نگاه مد نظر فیلمساز ، خبر داد. هرچند من ملاقلی پور را انسانی ساده تر و کم شیله و پیله تر از حاتمی کیا می دانم ، اما حداقل قائلم ، فیلمنامه او در خوش بینانه ترین نگاه ، متاثر از فیم بنام پدر است و وقتی می بینیم که نوشتن و ساخت یک فیلم ، بیش از یکسال طول می کشد ، یقین می کنیم که دو فیلم نامه، طی یک پروژه توسط دو نفر به صحنه کشیده شده است. حاتمی کیا در انتقال پیامهایش از زبان تصویر و کدهای بصری استفادهکرده اما ملاقلی پور خیلی لو رفته حرف می زند. بعضی فاکتورهای منفی فیلم م مثل مادر ، بسیار شدیدتر از حتی فیلم تقاطع است. ملاقلی پور ، یک فاحشه را فرشته نجات کودکان می کند. - تقاطع را دیده اید ؟ دیگر دوران فیلم های ضعیف دوم خردادی مثل پر پرواز و آواز قو و امثالهم بسر آمده. فیلم هایی که در آن ، فیلمساز وکارگردان ، بصراحت در فیلم انقلاب ونظام را محاکمه می کند. امروز ، ادبیات این فیلم ها بسیار زیرکانه شده است. توجه داشته باشید که پیامهای آلوده فرهنگی چگونه بی سر و صدا در این فیلم ها بخورد ملت داده می شود. حواسمان باشد که چرا باید تلویزیون عربستان در تولید این فیلم سهیم باشد؟ تلویزیونی که در اختیار عربها هم نیست ! |
|
| کمربندها را محکم بسته ايم! |
| ساعت ٦:٥٠ ب.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٥ |
|
در جنگ خلیج فارس، اولین نیروهای عمل کننده ارتش آمریکا، خلبانان بالگردهای آپاچی بودند.آن ها که سالیان سال است سلطان بلامنازع دنیای بالگردها هستند، توانستند طی یک عملیات نفوذی ویژه و با تکیه بر توانمندی های منحصر به فرد آپاچی های خود، فقط در چند سیستم راداری عراق را منهدم کنند و پس از آن، هزاران هواپیمای جنگی بر فراز عراق به پرواز درآمدند و درسایه امنیتی که آپاچی ها برایشان ایجاد کرده بودند، عراق را با خاک یکسان کردند.در طول سال هایی که آپاچی به پرواز درآمده است، هیچ سیستم موشکی قابل توجهی در جبهه مخالف آمریکا برای مقابله با این بالگردهای فوق مدرن وجود نداشته است.
در مانور پیامبر اعظم (ص) همچنین نوعی موشک قابل حمل توسط نفر نیز آزمایش شد که پس از نفوذ به بدنه تانک ها منفجر می شود. این "آنتی تانک" که قدرت شکافندگی کم نظیری دارد، قادر است از بدنه مستحکم اکثر قریب به اتفاق تانک های دنیا عبور کند و آن ها را منهدم سازد. اسلحه دیگری که برای اولین بار در این مانور به نمایش گذاشته شد و توسط صنایع دفاعی ایران ساخته شده، نوعی تفنگ دوربرد است که می تواند اهداف خود را از فاصله 7 کیلومتری شناسایی و از فاصله سه کیلومتر به طور کاملا دقیق هدف قرار دهد.از آنجا که نیروهای آمریکایی از جلیقه های ضد گلوله استفاده می کنند، این سلاح به گونه ای عمل می کند که گلوله های آن به راحتی از هر جلیقه ضد گلوله می گذرد و فرد مهاجم را از پای در می آورد. |
|
| حسن روزی طلب افشا شد ! |
| ساعت ۱٠:٥٦ ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٥ |
|
بسم الله . حاج حسن آقای روزی طلب ، در دفتر یادنامه اش ، مطلب جالبی نوشته بود ، در مورد اینکه بشدت افشا شده و حیثیتش رفته و بقول خودمانی ، لو رفته است ! از این خیلی متاسف بود که اسم مختصری که هنوز خودش برای خودش نساخته بود ، اولا ساخته شده ، دوما توسط سازنده افشا هم شده ! این همه کار ، آن هم یک نفری! :)) از شوخی که بگذریم ، مثل اینکه خط و خطوط دارد خیلی شفاف می شود. اینکه روزنامه چپ کرده ( کاش چپگرا بود ! ) مشهدی خراسان ، در تلاش برای حمایت از خبرنگاران خبرگزاری اصولگرا (!!) ی از نوع مشهدی قالیباف مهر ، یک وبلاگ نویس را افشا کرده ، برای همه ما معنای روشنی دارد. اینکه روزنامه خراسان عینا همان تخیلاتی را بخرج دهد ، که یک خبرنگار از نوع عشق مشهدی قالیبافی در خبرگزاری مهرجون ، در کامنت های وبلاگ حسن بخرج داده و با باطل کردن شناسنامه سجاد آقای فیاض ، او و حسن روزی طلب را یک نفر فرض کرده ، برای هر عاقلی محل توجه است . اما جالبتر اینکه ، پس بعد از اینهمه ادعای بی مخاطب بودن وبلاگ نویسان حزب اللهی حامی دولت ، روشن می شود که وبلاگهایی مثل پاسداران و یادنامه و امثال ذلک ، چهارچشمکی ، پاییده می شوند. تازه ، بعید نیست کل محتوای منتشره توسط اون روزنامه مشهدی چپکی، بازهم کار همان خبرنگار خلاق و دارای قوه تخیل قوی ای است که از راهپیمایان روز قدس ، شبنامه ای کشف کرده که خودشان هم خبر نداشتند ! شبنامه ای که در روز روشن منتشر شده ، اما هیچ کس جز این خبرنگار عشق مشهدی قالیباف آن را ندیده! چرا که کسی جز همان خبرنگار متخیل (!) اینجا ذیل مطلب کامنت نگذاشت که بشما نام مستعار نسبت بدهد. حالا این را اضافه کن به اینکه خبرنگار خلاق !!! محترم ، در دوره حمایت خبرگزاری اصولگرای مطبوعه، از دولت نهم ؛ از خبرگزاری اخراج شده بود و اصلا روابط عمومی خوبی با بقیه کادر و خبرنگارها نداشت، اما در دوره قرارداد ده میلیارد ریالی اخیر تشکیلات مشهدی قالیباف با خبرگزاری محترم ، با توجه به تغییر سبک اصولگرایی آن خبرگزاری مطبوعه ، به سبک اصولگرایی مدرن شیک با کلاس صد وسی وهفتی ، ناگهان ، مجددا به همین خبرگزاری دعوت و به مسئولیتی در سرویس سیاسی خبرگزاری گمارده می شود ! جالب نیست ؟ بنظر من که اصلا جالب نیست ! اتفاقا خیلی هم زشت است. آخه دیگر اینقدر زشت و تابلو ؟ چیز جالب زیاد است. اما این ها هم ، دردناک است. چند وقت پیش ، دوستی قدیمی را بخاطر کاری ، زیارت کردم . موقع رفتن ، با هم همراه شدیم . در ماشین بودیم که حرف همین خبرنگار خلاق و ورزیده و با اخلاق ؟! پیش آمد . قبل از اینکه حرفی بزنم ، بدون اینکه اظهار نظری بکنم ، این دوست من که این خبرنگار محترم و زرنگ را هم خوب و عمیق میشناخت ، بدون مقدمه ، در حضور یکی دیگر از دوستان ، در تعریف مشخصات و شناختی که از او دارد ، در اولین جمله ، او را "سمپات گروهک منحله نهضت باصطلاح آزادی" معرفی کرد . ما رو می گی ؟ از تعجب شاخ در آوردیم . به رفیقم که از نگاه من به این خبرنگار زرنگ محترم مطلع بود ، در حضور آن دوست قدیمی گفتم : "من چیزی گفتم ؟ من حرفی زدم ؟" و به آن دوست قدیمی گفتم : من هم او را به همین مشخصه می شناسم ... اینجا یک چیز دیگر را هم بگویم که عمق ماجرا را بدانید. چطور آدمهایی که فاعل این امورند ، چگونه اسم خود را اصولگرا گذاشته اند ؟ مگر اصولگرایی ، نام یک حزب و گروه است که محتوا نداشته باشد و به هر ام قمری بشود گفت اصولگرا ؟ ببینید ، اگر چهار تا بوق تبلیغاتی رادیویی علیه نظام جمهوری اسلامی و مردمش وجود داشته باشد ، یکی رادیو اسرائیل، دیگری رادیو بی.بی.سی ، دیگری رادیو صدای آمریکا و دیگری ، دویچه وله صدای آلمان است. می توانید رادیو فردا را هم، ذیل همان پروژه هایی که منجر به تاسیس رادیو صدای آمریکا شده ، تعریف کنید. خوب. اگر حالا رادیو صدای آلمان ، یا هر کدام دیگر ، بیایند ویک مسابقه وبلاگ برگزار کنند ، بنظر شما ، چه نوع نگاهی در وبلاگها را مورد توجه قرار می دهند ؟ اصولگرا ؟ حزب اللهی ؟ منتقد منصف و علاقمند به سرونشت دولت ؟ یا برنداز ، سکولار ، دارای اهداف و یا نگاه و عملکرد ناهمسو با منافع ملت ایران و نظامی اسلامی ؟ اگر حالا بشما بگویم ، وبلاگ آقای خبرنگار عضو خبرگزاری اصولگرا ، به عنوان یکی از ده وبلاگ برتر ، به مراحل بالاتر ، راه یافته ، چه فکری به مغزتان راه پیدا می کند ؟ حالا ، اگر بفهمید مابقی نه وبلاگ دیگر هم ، همگی ، رویکردهای علنی ناهمسو با منافع نظام دارند ، آنوقت چه ؟ وبلاگهایی که کاندید بهترین جایزه در بخش وبلاگ فارسی اند به این شرحند. حرفه ای های وبلاگ نویسی ، فوری آنها را خواهند شناخت و نگاه نویسنده شان را می شناسند :
بگذریم... من بگویم که به هیچ وجه ، بهمن خان هدایتی را "یک ضد انقلاب" نمی دانم . بابا ، ضد انقلاب شدن و بودن ، کلی تلاش می خواهد. بقولی ، کلی مخ می خواهد. بعد هم ، آدم یکهو که ضد انقلاب بدنیا نمی آید. اول از عمد همراهی با نظام ، بعد هواداری از گروهکها ، بعد سمپاتی شروع می کند وبعد و بعد و بعد ، تا چهل ساله که شد ، ناگهان خود را لب پرتگاه ببیند . همان موقع است که خدا را فراموش کند و بگوید که راه توبه ندارد و بماند. بهمن آنجا نیس.ت خدا می داند که می تواند برگردد. دخا می داند که لا اقل می تواند یک بار با من کلکل درست وحسابی وصداقانه ، نه تبلیغاتی ، بکندو همه حرفهایش را بزند و همه جوابها را بشنود تا مطمئنا مشکلاتش کمتر شود. بمهن ، بهمن سال 82 و 81 نیست. آن بهمن هم ، بهمن قبل تر نیست . تا کار به جای بدتری نکشیده ، باید بداد خودش برسد. اما مشکل ، شاید خود بهمن نباشد. مشکل کم سن و سالهای بی تجربه ای هستند که با نهایت تاسف ، دقیقا پا را جای پای او می گذارند و با وجود اینکه می خواهیم نسبت به بهمن و کارهایش بی تفاوت باشیم ، نمی توانیم چون وی بدنبال خودش ، طیفی دیگر از جوانهای کم مطالعه را بدنبال خودش به انجراف می کشد. طوری که دقیقا آنها دارند همان کارهایی را در وب می کنند که بهمن می کرد و می کند. اصلا بگذارید یک چیزی بگویم و خلاص ... 1- بعضی ها فکر می کنند ، پول و تبلیغ ، بکمک یک جایگاه مانند شهر داری ، کمی هم چاشنی ادعا ، مثل ماجراش شبنامه ؛ همه چیز است ؟ واقعا چنین فکری می کنند؟ خوب ، مگر کاندیداهای شاخص انتخابات نهم ریاست جمهوری ، همین امکانات را بشکل کامل ، در اختیار نداشتند ؟ جالب است که آنروز چون احمدی نطاد از این ابزارها بی بهره بود حتی احمدی نژاد را رقیب خود هم تصور نمی کردند ! 2- با اخلاق باشید. با اخلاق . دین هم نداشتید ، نداشته باشید. بخدا داشتم ( دیروز بود فکر کنم ) به این موضوع فکر می کردم که برخی از آفلاینهایی که آقایان هوادارها می فرستند ، گناه دارد. آقا برای من آفلاین فرستاده و عکس یکی از خانم هایی که رفته اند استقبال رئیس جمهور را انداخته و به احمدی نژاد حمله کره و تیتر زده : موافق علم و سواد ! این از آن بی اخلاقی های نوبر بود! از نسبت دادن تهمت هم ، مصداق زیاد است. گناه دارد . نمی دانید ؟ 3- اگر آدم ، به خدا توکل کند پیروز می شود. توکل به خدا هم ، در امور حرام معنا ندارد. باید در انجام امور منتهی به رضای خدا به او توکل کرد. اگر آدم توکل به خدا کند ، تکلیف گرا می شود. آدم تکلیف گرا نگران برد وباخت ، آنگونه که دیگرنا هستند ، نخواهد بود. آدم اگر تکلیف گرا باشد ، اخلاقی می شود. آدم اخلاقی شکست برایش معنا ندارد. * پسا نوشت ! : از درون وبلاگ یکی از همان شرکت کنندگان مسابقه ،چیز باحال و مرتبط مهم دیگری در آمد. می دانی داور مسابقه وبلاگهای دویچه وله کیست ؟ حسین درخشان ! قابل توجه آنها که نتوانستنه بودند آنروز دست حسین درخشان را بخوانند و می گفتند چون این آدم به تو لینک داده پس فلان ! حالا که همه قرائن جمع است ،در مورد خود و رفقایتان چه فکر می کنید؟ |
|
| این یک گفتگوی مسالمت آمیز است ! |
| ساعت ۱:۱۱ ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٥ |
|
يك گفتگوي مسالمت آميز! این متن گفتگويي است که روی فرکانس اضطراری کشتيرانی روی کانال 106 سواحل (Finisterra (Galicia ميان اسپانياييها و آمرييکاييها در 16 اکتبر 1997 ضبط شده: اسپانيايي ( با سر و صدای متن): A-853 با شما صحبت ميکند. لطفا 15 درجه به جنوب بچرخيد تا از تصادف اجتناب کنيد. شما داريد مستقيما بطرف ما می آييد. فاصله 25 گره دريايي. آمريکائي ( با سرو صدای متن): ما بشما پيشنهاد ميکنيم 15 درجه به شمال بچرخيد تا با ما تصادف نکيد. اسپانيايي: منفی. تکرار ميکنيم. 15 درجه به جنوب بچرخيد تا تصادف نکنيد. آمريکائي ( يک صدای ديگر) : کاپيتان يک کشتی ايالات متحده آمريکا با شما صحبت ميکند. بشما اخطار ميکنيم 15 درجه بشمال بچرخيد تا تصادف نشود. اسپانيايي: اين پيشنهاد نه عملی است و نه مقرون به صرفه! بشما پيشنهاد ميکنيم 15 درجه به جنوب بچرخيد تا باما تصادف نکنيد. آمريکائي (با صدای عصبانی) : کاپيتان ريچارد جمس هاوارد فرمانده ی ناو هواپيما بر يو اس اس لينکلن با شما صحبت ميکند . دو رزمناو 6 ناو منهدم کننده 5 ناوشکن 4 زير دريايي و تعداد زيادی کشتی های پشتيبانی ما را اسکورت ميکنند. بشما پيشنهاد نمی کنم. بشما دستور ميدهم راهتان را 15 درجه بشمال عوض کنيد. در غير اينصورت مجبور هستيم اقدامات لازمی برای تضمين امنيت اين ناو اتخاذ کنيم. لطفا بلافاصله اطاعت کنيد و از سر راه ما کنار رويد!!! اسپانيايي : خوان مانوئل سالاس آلکانتارا با شما صحبت ميکند. ما دو نفر هستيم و يک سگ دو وعده غذا 2 قوطی آبجو و يک قناری که فعلا خوابيده ما را اسکورت ميکنند. پشتيبانی ما ايستگاه راديوئی زنجيره ی ديال ده لا کورونيا و کانال 106 اضطراری دريائی است. ما به هيچ طرفی نمی رويم زيرا ما روی زمين قرار داريم و در ساختمان فانوس دريايی A-853 Finisterra روی سواحل سنگی گاليسيا هستيم و هيچ تصوری هم نداريم که اين چراغ دريايي در کدام سلسله مراتب از چراغ های دريای اسپانيا قرار دارد. شما ميتوانيد هر اقدامی که به صلاحتان باشد را اتخاذ کنيد و هر غلطی که ميخواهيد بکنيد تا امنيت کشتی کثافتتان را که بزودی روی صخره ها متلاشی ميشود تضمين کنيد. بنابراين بازهم اصرار ميکنيم و بشما پيشنهاد ميکنيم عاقلانه ترين کار را بکنيد و راه خودتان را 15 درجه ی جنوبی تغيير دهيد تا از تصادف اجتناب کنيد. آمريکائي : آهان باشد. گرفتيم. ممنون. |
|
| آغاز پذيرش عضو در مجمع وبلاگ نويسان مسلمان |
| ساعت ۸:٥٥ ق.ظ روز شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٥ |
|
در زمانی هستیم که شیطان با همراهی جنودش با استفاده از فناوری اطلاعات با بمباران اطلاعات مسموم یا فاسد سعی در تحقق وعدهی زمان رانده شدنش را دارد؛ و با توجه به این تهدید لزوم سازماندهی مسلمانان در اینترنت بدیهی است، ... و مجمع وبلاگنویسان مسلمان نتیجهی تلاشهای چند سال اخیر برای انجام این وظیفه در عرصه وبلاگنویسی است که علاوه بر عکس العملهای مقتضی در برابر تهدیدها، و تبلیغ اسلام ناب محمدی، سعی در تجربه هر چند سایبر اسلام اجتماعی را دارد. مجمع وبلاگ نویسان مسلمان، نتیجه ی تلاش یک ساله امان برای اتحاد است، که هر چند در وهله ی اول امری سهل به نظر می رسد ولی کار بود بس سخت که عده ای با عقائد مختلف را کنار هم جمع کنیم، در حدی که یک سال تا توافق بر سر یک مرامنامه و اساسنامه ی واحد طول کشید، البته این از این جهت بود که مجمع نه یک تشکل که توسط عده ای تشکیل شود و کار کند نبود، بلکه تلاشی بود برای جمع شدن و اتحاد و همین کار را سخت می کرد، شاید تجربه ی اتحاد بچه مسلمون ها 27 سال پس از انقلاب، و تجربه ای برای دست کشیدن از دگماتیسم و تحمل همدیگر و تلاش برای سربلندی و آگاهی! |
|
| حيله ء خطرناک صهيونيستي |
| ساعت ۱٠:٥٩ ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٥ |
|
از : دیافه
...
به همين راحتي! |
|
| نقد از درون ؟! یا فتنه از بیرون ؟ |
| ساعت ٧:٤٤ ق.ظ روز سهشنبه ٩ آبان ۱۳۸٥ |
|
امروز ، ساعت 14 و 30 دقیقه الی 17 ، در یکی از مساجد تهران ، فتنه ای علیه دولت نهم در حال شکل گیری است. ماجرا را مو به مو افشا می کنم تا همه بدانند و آنهایی که دستشان به جایی می رسد ، علاج واقعه - قبل از وقوع ! – کنند که گله گزاری بعد از آن بی فایده و پوچ است. یکی از بچه ها ، با متنی اعتراض آمیز در ابتدای آن اس ام اس ارسالی کسی را ، برایم فوروارد کرد. محتوای اس ام اس ، چیزی جز پا و برد دادن به تبلیغات یکساله تمامی مطبوعات و رسانه های وابسته به طیف های مختلف مخالف دولت نبود. جدا از آنکه سه گروه از ادعاهای پوچ جریانات ضد دولت نهم را منتشر می کرد. این اس ام اس ، خبر از برگزاری جلسه ای برای سلاخی دولت نهم ، در مسجدی در محلات کاملا مرفه نشین شمال تهران - که پایگاه جریان چپ سنتی است – این بار زیر علم و نام حامیان دولت می داد . چند دقیقه بعد ، یکی دیگر از بچه ها ، در خصوص جلسه ای با همین مشخصات در آن مسجد ، از من جویا شد و گفت که ماجرا را از طریق اس ام اس آقای فلانی مطلع شده است. روند تماسهای تلفنی و اس ام اسی با من در خصوص موضوع، سیر افزایشی گرفت. جدا از بحث هایی که با بچه ها کردم ، دیگر موضوع را جدی نگرفتم . اما خیلی دوست داشتم دقیقا بدانم که مرکز جدید ارسال کننده چنین اس ام اس هایی ، کجا و چه کسی است . لیکن یک چیزی ته ذهنم برق می زد و آن اینکه ارسال کننده اس ام اس برای همه بچه ها ، خود از فعالان همان مسجد است. روی سیستم ، مسنجر را باز کردم . ناگهان ، با آفلاینهای زشت و غیرقابل توجیه همین آقا ، با محتوایی دقیقا حاوی همان حملات زشت علیه دولت ، مواجه شدم . بشدت با وی درگیر بحث شدم و برایم روشن شد که ماجرا از کجا آب می خورد... ...هرزگاهی که مطلب بلندی را در موضوع خاصی می نویسم ، برخی نسبت به طولانی بودن مطلب معترض می شوند. البته من جواب فراخور حال ایشان را بهشان می دهم ، اما برایم روشن می شود که این دسته ، منطقا نه اهل مطالعه عمقی کتاب های سیاسی و تاریخی و یا حتی فنی هستند ، نه اهل روزنامه و مقاله مطالعه کردن . این به کنار ، بارها شده که دوستان مختلفی ، چه در چت ، چه در اس ام اس ، چه در کامنت ، چه در تماس تلفنی و یا گفتگوی حضوری ، شروع به تعریف و تمجید از نگاه و تحلیل من می کنند و از من می پرسند که چه کنیم که بتوانیم در این سطح ، قدرت تحلیل داشته باشیم ؟ یادم نمی آید حتی یک بار ، مطالعه کامل و در درجه اول ، شنیدن سخنرانیهای رهبری را بعنوان فاکتور با ترتیب اول ، مطالعه سخنان حضرت امام (قدس سره ) برای ادراک زاویه نگاه ایشان به موضوعات مختلف ، مطالعه کتب تاریخی از منابع سالم ، مطالعه آیات قرآن ،احادیث و روایات معتبر منقول از اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام ، و شان نزول آن و رفتن پای منبر علمای فهیم و زمان شناس را توصیه نکرده باشم . اما وقتی می بینم که حتی در برخی جلسات حضوری ، وقتی موضوعات مهم مطرح می شوند ، برخی یا چرت می زنند و یا هنگامی که بیدارند ، دائم شوخی و مسخره بازی می کنند ، به جلسات مهم هم که می روند ، به بهانه های مختلف جلسات را از هم می پاشند ، متوجه می شوم که توقع من از دوستان ، زیادی بالا است ! کی می رود اینهمه راه را ؟ خواندن بیانات رهبری ؟ خواندن بیانات حضرت امام ؟ کتاب خواندن ؟ مقاله خواندن ؟ پای منبر رفتن و جسارت نکردن ؟ آقایان حوصله متون من وبلاگ نویس یه لا قبا را ندارند ، بنشینند پای سخنرانیهای نیم ساعته – چهل و پنج دقیقه ای رهبر معظم انقلاب ؟!...
... به برخی دیگر از دوستان هم گفتم ، برگزاری این جلسه ، حتی اگر هم توسط طیف حامیان رئیس جمهور برنامه ریزی شده باشد ، یک خبط و بی تدبیری عمیق است. به هیچ وجه ، با احد الناسی در این موضوع ، شوخی و رودبایستی ندارم . حتی اگر شخص دکتر الهام باشد که من این را راست نمی دانم . رهبر معظم انقلاب ، در یک تدبیر عمیق ، بصراحت به تمام گروهها و جریانات سیاسی مدعای نقد مشفقانه ، مدعی اصولگرایی و مدعی درون نظام بودن ، با تاکید بر اصل وجوب نقد ، فرمودند که نقد باید به من ، یا خود دولت گفته شود . مردم چه گناهی کرده اند که باید کامشان از این درگیریها تلخ شود ؟ به همه ، اعم از جریانات دانشجویی و یا غیر آن هم ابلاغ و تفهیم فرمودند که آنچه که به عنوان نقد در رسانه های مکتوب و غیر مکتوب تاکنون مطرح شده ، چیزی جز جریانسازی طیف های مختلف مخالف دولت ، اعم از مخالفان ذائقه ای یا بنیادی ، نیست و حتی اگر صحت می داشت ، کسی حق نداشت ، دعوای خود با دولت ، گله گذاری مسئولین با هم و باصطلاح نقد خود از عملکرد رئس جمهور را به میان عموم مردم و در فضای عمومی و بقول رهبر معظم انقلاب ، سرکوچه وخیابان ، بکشد، چه رسد به اینکه صحت ندارند و منصفانه نیست. ...حالا ، این بار ، به اسم بسیج دانشجویی ، به اسم حامیان دولت ، خنجر در کمر دولت اسلامی فرو می برند. چند چیز علنا مشکوک در این میان را ببینید : - دست اندرکاران این برنامه ، از سایت واقعا معلوم الحال بازتاب و به نقل از سایت نوسازی ، برای انعکاس رسانه ای خبر خود استفاده می کنند. قسمت خبط ماجرا مربوط به نوسازی ، و قسمت خیانت موضوع ، مربوط به بازتاب است. چرا تعجب نکردند که بازتاب ، اخبار مربوط به جریانات حامی دولت !!! را بازتاب داده ؟ - محل برگزاری مراسم هم به حضور معرفی شد . پایگاه جریان چپ سنتی در شمال تهران . - اس ام اس های غیر قابل بخشش توهین آمیز ، آفلاینهای زشت توهین آمیز برای تبلیغ برنامه . - دعوت از عموم مردم و دانشجویان و امت حزب الله ! برای شرکت در برنامه ! - و .... آنهایی که ادعا دارند ، رهبر معظم انقلاب برای آنها حجت بالغه است ، حتی اگر درک و شعور و فهم خودشان به اندازه درک این نکته نرسیده ، لا اقل باید از ابلاغ رهبری حجت بیابند که مگر مشکل دولت نهم چیست که مدعی نقد از درون آن ، در سال اول مسئولیتش شده اند ؟ اینقدر اسیر تبلیغات و جوسازی بودن که صلاحیت کار سیاسی و فرهنگی را از آدم سلب می کند ! چه کسی می خواهد مردم را مطلع کند ؟ کسی که خود اسیر جریانسازی جریانات غیرخودی است ؟!! نهایتا اگر سئوالی دارند ، می شود این سئوال را در جلسات سخنگوی دولت مطرح کرد و ایشان هم پاسخ می دهند. باید پرسید چه شده است که مطرح کردن دعوا در میان مردم ، ضرورت پیدا کرده ؟ آیا - بقول خودشان چند سئوال – نیاز به برگزاری همایش نقد !! از درون ؟!!! دارد ؟ ما مدعی این هستیم که برخی با اهداف ذائقه ای ، یا عمیقتر ، حتی رهبر انقلاب را سانسور می کنند ، اما آنکسانی که ادعای حمایت از دولت نهم و اطاعت از ولی امر را دارند ، چگونه می توانند این دوباله روی فرمایش رهبری راه رفتن را توجیه کنند ؟ مطمئنم ، رهبری خود از شنیدن خبر این مراسم تعجب خواهد کرد و لبخند تلخی خواهد زد. گناه لبخند تلخ رهبری ، بر دوش این فتنه سازان از بیرون ! پس نوشت : فتنه خنثی شد. دکتر الهام نرفت. فضای این جلسه فتنه آمیز هم کنترل شد. الحمد لله . |
|
| می بينيد ؟ |
| ساعت ٩:٥٠ ق.ظ روز یکشنبه ٧ آبان ۱۳۸٥ |
|
می دانید پرشین بلاگ به چه دردی می خورد ؟ یدک کشیدن نام بزرگترین جامعه مجازی ایران ! می دانید دیگر به چه دردی می خورد ؟ ایجاد عنوانی برای شرکت در انتخابات ، برای آدمی که می خواهد سیاسی باشد اما جز اطلاعاتی بودن و دکترای تاریخ داشتن - که می دانیم به چه دردی می خورد و بچه های کدام دانشگاه ( اگر پیش خودمان بماند، دانشگاه امام باقر علیه السلام ) بیشتر آن را می خوانند - چیز دیگری در چنته ندارد و آنهنگام که می خواهد سیاسی بنویسد سوتی هایی می دهد که سر آدم را به درد می آورد ! به این درد می خورد که بخواهی با این عنوان ، که یک عنوان غیر سیاسی است ،در یک امر سیاسی مثل انتخابات سکوی پرتاب داشته باشی اما از سیاسی چیزی که ندانی که هیچ ، موجباتدردسر هم حزبی هایت را هم فراهم کنی و از فردا حزب متبوعت باید جوابگوی عدم رعایت مقررات و مصالح و منافع ملی در سرویس وبلاگت هم باشند . جالبتر آنجا که شیخ رئیس گروهت، می گوید دنبال آدمهایی می گردد که سیاسی نباشند ! اینهم از غیر راست - اگر نگوییم دروغ - های جدید ، بعد از وعده ۵۰ هزار تومانی ! آقای دکتر !
شیرازی ای که وبلاگش را با پول طرح تکفا درست کرده ، چه داد شخصی بودن و بی پول بودن می زند ! بوترابی ای که یک مدیر اجرایی وزارت اطلاعات بیش نیست و البته اینگونه تیپ آدم ، پولدار هم هست ، چه دم از استقلال و جریان آزاد فکر می زند ! بازی زشت دعوایتان را پایان بدهید . شماها هر دو ، دو تیغه از یک قیچی هستید. |
|
| بازجوی شهيد |
| ساعت ۱۱:۱۸ ق.ظ روز شنبه ٦ آبان ۱۳۸٥ |
|
از : پلخمون نامه را میان عکس های مجید پیدا کردم.
بسم الله الرحمن الرحيم بنام او که مرا خلق کرد و فقط بنده و خاضع درگاه او هستم خدمت خواهر گراميم صديقه جان سلام خواهرم الان که دارم اين نامه را برايت مينويسم در حياط زندان هستم و در کنار باغچه گل حياط –که تازه آنها را کاشتهاند- و به بوته گل کوچکي نگاه ميکنم که تا همين دو روز پيش غنچههاي بسته باز نشده داشت… اما امروز که از مرخصي برگشتهام غنچههاي آن باز شدهاست… گلهاي سرخ قشنگي دارد، به سرخي و پاکي و قشنگي خون يک شهيد پاک… به آسمان نگاه ميکنم، ابري است… انگار دلش پر است و ميخواهد گريه کند… عين دل من… که سخت دلم گرفته و دلم هواي مزار پاک يک شهيد… که برايم برادر بود… کرده است. اميد است روزي بر مزار پاکش حاضر شوم و قولي که بهش دادهام وفا کنم و عمل. صديقه جان ميدانم که تعجب کردهاي که من کي هستم و چکار دارم که برايت نامه نوشتهام… زياد فکر نکن الان برايت موضوع را از صفر تا الي آخر برايت شرح ميدهم و برايت مينويسم. من ناهيد هستم، زنداني سياسي وکيلآباد مشهد، نسوان 2 اتاق 16. در بخش فريمان زندگي ميکردم و در تاريخ 1 مهرماه پنجشنبه 60 دستگير شدم. ميخواهم دقيق و نکته به نکته برايت توضيح بدهم… از آن 8 برادري که پاسدار بودند و براي دستگيري من به منزلمان آمدند يکي از آنها برادر شما شهيد عبدالکريم رضوي «مجيد» بود… برخورد مجيد در منزلمان بقدري انساني و اسلامي بود که بشدّت مرا تحت تأثير قرار داد…
اگر انشاء الله فرصتي پيش آيد و تو را ببينم حتماً رفتار و حالت مجيد را برايت ميگويم… و بعد از اتمام دفترها مجيد ديگر يک پاسدار نبود بلکه برايم برادري شدهبود که ميگفت ناهيد تو عين خواهرم صديقه ميماني… دقيقاً اين طور گفت البته نه از نظر عقيده بلکه از نظر مسايل احساسي عين توست. هي مادام ميگفت اصلاً تو عين صديقه برايم هستي احساس ميکنم الان دارم از صديقه بازجويي ميکنم. مجيد… خيلي برايم صحبت کرد و خيلي سعي و کوشش کرد. بهم ميگفت من از تو اطلاعات نميخواهم فقط تو حقيقت را درک کن و به دامان اسلام بازگشت کن... بهم ميگفت به پدر پيرت رحم کن و يا... ميگفت من خانهات را ديدم عين زندگي ساده خودمان است، چرا بايد...؟ بعد گفت: اگر واقعاً فکر ميکني من مرتجع هستم و به ضرر اسلام... بعد کلت کمرياش را روي ميز گذاشت و گفت بردار و شليک کن و بعد چون ديد برنداشتم داد به دستم... وقتي وصيتنامهام را خواند و ديد از کشاورز و کارگر دم زدهبودم و قرآن... گفت تو وصيتنامهات را با آيه قرآن شروع کردهاي و با آيه قرآن آن را تمام کردهاي، چظور امکان دارد... و يا اينکه يک موقعي توي جهاد کار ميکردي... و بعد وقتي برخورد پر از ايمان و پاکي مجيد را ديدم... گفتم: پس کو شکنجه (چون آن موقع هنوز برنگشتهبودم) من که خسته شدم... با خنده اشاره به سيم برق ضبط کرد و گفت باشه چطوره برق را روي دستهايت بگذاريم براي شروع شکنجه... و خيلي مسايل ديگر صديقه جان، چون بازجويي چند ساعت طول کشيد اگر خدا فرصتي دهد تو را ببينم کل آن را برايت ميگويم. حتي مجيد موضوع اعتصاب غذايي را که کرده بودم... نخواست آن را اعتصاب غذا جلوه دهد و خيلي تلاشهاي ديگر در بازجويي انجام داد که تا در فريمان آزاد بشوم و کار به سپاه کشيده نشود (سپاه مشهد) بعد از دو روزي که در سپاه فريمان بودم و طي صحبتهايي که شد من به مجيد قول دادم که اگر برنگشتم که با صراحت بگويم برنگشتم ولي اگر به دامان اسلام برگشتم و راه خدا را رفتم... بيايم و به مجيد بگويم که برگشتهام به دامان اسلام... برخورد مجيد در سپاه فريمان باعث زمينهاي شد که در سپاه مشهد بيشتر فکرکنم... و عامل مؤثر و مهمي در ذهنم و افکارم... روز دوشنبه بعد از 9 ماه زنداني کشيدن به لطف خدا بهم مرخصي دادهشد... در اين مدّت تمام فکر و ذکرم اين بود که بلافاصله بروم به سپاه مشهد و به مجيد بگويم که مجيد طبق قولي که بهت دادهام حالا آمدهام بگويم من توجه کردهام و به دامان اسلام برگشتهام. با شوق و ذوق [؟] به طرف سپاه رفتم... همهاش در راه ميگفتم اگر مجيد بفهمد چقدر خوشحال ميشه و اما ... وقتي رفتم سپاه و سراغ مجيد را گرفتم... يکي از دوستش گفت... مجيد شهيد شدهاست... خدا ميدونه و شاهد است که چقدر گريه کردم. ديگه حتي نتوانستم جلوي گريهام را پيش آن برادر پاسدار بگيرم صديقه جان کل هدف من از اين نامهنوشتن و اين حرفها اين بود که آرزو داشتم به مجيد بگويم که من برگشتهام چون بهش قول دادهبودم. اينک تو صديقهجان خواهرم... اگر...اگر بر مزار اين شهيد پاک، اين جانباخته در راه اسلام، اين سيد بزرگ رفتي بهش بگو بهش بگو تو را خدا قسم به مقدسات، حتماً بگو، بگو که ناهيد يکي از زندانيهاي او که بهش قول داده بود اگر برگشت به دامان اسلام... ميآيد و ميگويد...، حالا برگشتهاست. و آرزو دارم که روزي بر مزار پاک اين برادرم حاضر شوم و بهش بگويم مجيد... مجيد... من به معناي واقعي به دامان اسلام برگشتهام به معناي حقيقي توبه، همانگونه که مجيد ميخواست. بهش بگو به قولم وفاکردم... ولي...، ولي نه، زنده است مجيد. عکس مجيد را کنار تختم به ديوار زدهام. هميشهي هميشه حرفهاي پر از [؟]. از اينکه به شهيد، «مجيد» ميگويم بخاطر اين است که... وقتي ميخواستم صدايش بزنم گفت مرا مجيد صدا کن... وگرنه من نه اسم و نه فاميل مجيد را ميدانستم تا اينکه به مرخصي رفتم در روز دوشنبه ۳۱/۳ اسم و آدرس و فاميل مجيد را از دوستش که پاسدار بود گرفتم. علاقهاي زيادي داشتم که به منزلتان بيايم ولي توفيق آن را نداشتم. آرزويم اين است که بر مزار پاک مجيد حاضر شوم و قولي که بهش دادهبودم عمل کنم. سلام مرا به پدر و مادر شجاع و همسر شجاع اين شهيد بزرگ برسان و تبريک و تسليت مرا قبولکنند انشاالله ناهيد ... زندان وکيلآباد مشهد- ۶۱/۴/۴ اگر برايت امکانداشت وصيتنامه شهيد را برايم بفرست. متشکرم *** بی ربط نامه : · کاش می رفتید ببینید استیضاح اینترنتی شان چه جالب به افتضاح اینترنتی تبدیل شده . از میان نزدیک به چهارصد هزار مراجعه کننده ، فقط حدود صد و خورده ای امضاء جمع کرده اند آنهم با چه جملاتی ! یکی نوشهت چون دیدم 99 است من هم نوشتم بشم صد ! :)) مابقی هم کلیت نظام را قبول ندارند. نه اینکه فقط احمدی نژاد را قبول نداشته باشند ! جالبه همان موقعی هم که همون صد نفر می نوشته اند از ترس هم بخودشون می لرزیدند. پس معلوم نیست اونهمه ادعای تظاهرات و بگیر و ببند و یا مرگ یا خودکشی کجا رفت ! خیلی باحالند بخدا. اما اینجا روشن میشه آقایان مخالفان دولت اصولگرا چه قشنگ با اپوزیسیون برندار گره می خورند . · تو خیابان امیرآباد ، ساعت نزدیک به دو صبح . داشت خیابان را جارو می زد. مزاحم تنهایی اش نشدم . آرام از کنارش عبور می کردم که ناگهان گفت : سلام ! . ادبش دیوانه ام کرد . آنقدر که وقتی دوباهر به او و ادبش فکر کردم ، اشک در چشمانم جمع شد . به او گفتم مرا دعا کند. خدا خواصش را لابلای مردم پنهان می کند. همه را تحویل بگیر تا به بزرگان و اولیاء الله توهینی نکرده باشی. من او را نادیده گرفتم ، اما او مرا نادیده نگرفت. |
|
| چرا شک ؟ |
| ساعت ٩:۱۱ ق.ظ روز پنجشنبه ٤ آبان ۱۳۸٥ |
|
بسم الله . جای شک کردن ندارد. در حال جابجایی از از سرویس پر مدعا اما ضعیف پرشین که از روز اول صرفا برای اهداف سیاسی ساخته شد هستم . اما به کجا ؟ به سرویس حقیقتا از نظر فنی موفق پارسی بلاگ . تنها سرویسی که با پول دولتی ساخته نشده ولی کاملا مذهبی و سالم و قوی باقی مانده . کسی یادش می آید هنگامی که بخواهد یک وبلاگ پارسی بلاگ را ببیند پیغام کرش دریافت کند ؟ روشی را بکار خواهم گرفت که مشکلات سئو پیدا نشود. هرچند حداقل اهمیت را دارد. این وبلاگ را بلحاظ فنی نمی بندم . اما وبلاگ اصلی همانی خواهد بود که در پارسی بلاگ هست. آدم عاقل در پیگیری مصالح خودش شک نمی کند. |
|
| طبل های توخالی - علی غفاری نیاز . رجا نیوز |
| ساعت ۱٠:۱٩ ق.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ۱۳۸٥ |
|
برگزاری انتخابات پس از شورای دوم، انتخابات ویژه ای است. بعد از آن که لیست اتوبوسی شورای دوم شهر تهران، وارد شهرداری شد و سازمان دهنده اصلی خود را به عنوان شهردار تهران برگزید، تعاملات سیاسی و حزبی ایران دچار تحولات بنیادین شد. تا پیش از این احزاب برای مردم نسخه می پیچیدند. از خواسته ها و مطالبات به حق مردم استفاده می کردند تا جریان قدرت خود را حاکم سازند. دراین مسیر گاهی «به نام سازندگی» کارگزاران و مشارکت که در حال تکوین بودند، بر مصادر می نشستند و گاهی «به نام علیه سازندگی» باز هم کارگزاران و مشارکت قدرت را در دست می گرفتند! این احوال باعث شد جمعی از انقلابیون خالص و مجاهد در نهایت گمنامی، وارد عرصه مبارزه شوند و در میدان آیتم های متفاوت و متضاد که ابایی از براندازی و لیبرالیسم و پذیرش سلطه آمریکا نداشتند، قدرت را در خدمت مردم درآوردند.
اکنون که حضور گروهی از خدمتگزاران در عرصه انتخابات بر عده ای از سياست ورزان که گویا جز ایجاد خلل در روند خدمتگزاری درست یا تلاش در جهت بازگرداندن جریان منحرف کارگزاران و مشارکت وظیفه ای برای خود متصور نیستند، گران آمده است، اين عده می کوشند با به راه اندازی موج تخریب و عامل تفرقه بودن، حریف قدرتمند خود را از عرصه خارج کنند. آنها مدعی اند با ایجاد گروههای پنج نفره وهفت نفره رأی و نظر مردم را دردست دارند. مدعی اند با هم پیمانی شکست خوردگان سیاسی دیروز و امروز می توانند نظر مردم را به سوی خود جلب کنند. مدعی اند با تمرکز بر مدیریت پروپاگاندایی و میلیتاری نما می توانند کارآمدی برای خود بیافرینند. مدعی اند رایزنی «خودآقاخوانده های تفرقه آفرین» که مسیر انقلاب را بارها به انحراف کشانده اند، می تواند عامل وحدت باشد. مدعی اند همراهی با آقازاده ها و رانت خوران که امانت مردم را در جیب خود فرو برده اند، می تواند پشتوانه تدارکات پیروزی باشد و مدعی اند فقط ایشان حق شرکت در انتخابات دارند! تجربه پیشین نشان داده است که در نتيجه این نوع گزينش، افراد از مدار شایسته سالاری در مدیریت شهری خارج خواهند شد و به وامداری و تقسیم غنایم خواهند پرداخت. حال با این روند وظیفه انسانهای سالم و آزاداندیش که حاضر به معامله با زر اندوزان و تزویر گرایان نیستند، چیست؟ باید نشست و مدیریت شهری را دودستي به اين صنف زياده خواه تقدیم نمود؟ |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |
| نویسنده وبلاگ |
|
|
| پیامک بلاگ |
|
|
| فید منتخب من |
|
|
آهـــــای عشاق دموکراسی آمریکایی !
در پی وعده رییس جمهور ایران به منظور سخنرانی برای مردم آمریکا، گروهی از دانشجویان مسلمان این کشور با استقبال از این حرکت، نامه ای برای وی ارسال کردند. 
-
اما ساعاتی پیش، سلطه مطلق آپاچی به پایان رسید و با آزمایش موفقیت آمیز موشک ضد بالگرد "رعد 1" در مانور پیامبر اعظم (ص) 2 که توسط سپاه برگزار شد، دیگر آپاچی ها در امان نیستند.این موشک که بر روی سکوهای متحرک قابل حمل است، پیش از آن که بالگردهای دشمن به حدی نزدیک شوند که بتوانند راکت های خود را شلیک کنند، آن ها را رهگیری کرده و بدون خطا مورد هدف قرار می دهد. این سیستم موشکی قادر است 4 موشک را به طور همزمان به سمت بالگردها شلیک کند.کارشناسان نظامی معتقدند با اختراع و تولید "رعد 1" تحولی بزرگ در سیستم نظامی خاورمیانه ایجاد می شود زیرا یکی از برتری های مطلق آمریکا و اسراییل در هوا، همین بالگردهای آپاچی بوده اند که هدف قرار دادن آن ها بسیار مشکل و در مواردی ناممکن بوده است و به همین دلیل، نیروی هوایی آمریکا در پروژه های عملیاتی خود، حساب مطمئن و ویژه ای بر روی آپاچی باز می کند.

هروقت اسم مسجدالاقصي مياد يه ساختمون هشت ضلعي با گنبد زرد جلوي جلوي چشممون مياد، توي اكثر كتابا و سايتها، حتي سايتهاي صهيونيستي هم اين عكس به عنوان مسجدالاقصي قرار داده شده در حاليكه اين عكس متعلق به مسجديه به نام "مسجد صخره يا قبة الصخره يا مسجد قبه"
مسجدالاقصي همون مسجديه كه به اعتقاد صهيونيستا در محل معبد سليمان ساخته شده و بايد خراب بشه تا براي بار سوم معبد سليمان در اون محل ساخته بشه تا مسيح ظهور كنه و غيربني اسرائيل رو از بين ببره يا برده بني اسرائيل كنه . خوب حالا فكر كنين همه مسجد صخره رو همون مسجدالاقصي بدونن ، طبق پيش بيني ها هم بايد مسجدالاقصي حداكثر تا پايان سال 2007 تخريب بشه، اما اگه كسي ندونه مسجدالاقصي واقعي كدومه با خراب شدنش اتفاقي نميفته! اگه هم حرفي بشه همه جا عكس زنده مسجد صخره رو نشون ميدن و اين موضوع رو رد ميكنن... ماشاءالله مسلمونا هم كه همه آگاه تصديق ميكنن كه شايعات كذب بوده و مسجدالاقصي سالمه!
اگر یادتان باشد ، چند وقتی است ، رد هایی از سانسورشدن شخص رهبر معظم انقلاب این ور و آن ور پیدا می شود و در این امر ، آدمهایی که باورکردنش سخت شده ، دخیل اند ؛ اما وقتی به ذائقه و زاویه سیاسی شان نگاه می کنی ، می توانی علت این حرکت مجرمانه را درک کنی. من و حسن روزی طلب و حامد طالبی و جمع دیگری از بچه ها ، موضوع را بشدت مورد انتقاد قرار دادیم ودیگران را هم آگاه کردیم .تا جایی که کار به سرویسهای خبری رسید و برای نمونه صدا و سیما در یکی از موارد تسلیم شد و فیلم کامل گفتگوی رهبر معظم انقلاب با دانشجویان را – البته ساعت 23 ! – بطور کامل پخش کرد . اما مشکل اصلی ، همان سانسور شدن رهبری در جاهایی بود که به دفاع جانانه و همه جانبه – بقول ما، فول اسپکتروم – از دولت نهم پرداخته بود. حالا ، گیرم که رهبر معظم انقلاب توسط این آدمها سانسور نمی شد ! وقتی بعضی ها ، حتی حال و حوصله ندارند که پای صحبت خمینی زمان – که شکم خود را در حمایت از ایشان ، ادعا می کنند که پاره می کنند – بنشینند ، وقتی کار به جایی می رسد که تفکر خامنه ای را از خودش هم بهتر درک کرده اند ، وقای کار به جایی می رسد که فکر می کنند امیر مومنان علیه علیه السلام را از امام خمینی و رهبر انقلاب ، بهتر شناخته اند ، دیگر چه اعتراضی ؟
این هم یکی از خطاهای عجیب سرور پرشین . باز بلاگفا پیغام خطاهایش را فارسی کرده ! جالب آنجا است ، وقتی بعنوان مدیر گروه مذهب ، رفته ام فهرست اعضای گروه مذهب را ببینم ، ناگهان می بینم اصلا انگار ساین این نکرده ام ! گاهی مواقع می خواهم بروم کامنت ها را بررسی کنم ، انگار نه انگار که فقط از درون بخش مدیریت امکان زدن دکمه مربوطه را دارم ، از من دوباره رمز عبور می خواهد ! وقتی دارم در مدت زمانی مشخص مثلا سی دقیقه ، روی وبلاگ و مثلا قالب کار می کنم ، ناگهان هنگام آپ دیت کردن ، دوباره از من رمز عبور می خواهد ! ( تصویر یک خطای دیگر روی سایت پرشین اوربیت که باید یکی از فنی ترین سایتهایشان باشد را هم همین پایین ببینید. )
لطفا اولا برو یکی کم آی تی را به معنای حقیقی اش بشناس ، که ابزار دست قدرتهای سیاسی است ، تا بدانی آی تی که هچ ، در دنیا هیچ چیزی بیرون از مدار ایدئولوژی و منافع قرار ندارد ، دوما، برو یک مدرک فنی بردار و بیار تا اندازه این شیرازی بلحاظ فنی بتوانی حرف ما را بفهمی ، بعد هم هر دویتان از این بازی رو حوضی مسخره کشمکش دست بردارید که می دانم دست هردویتان در دست هم است و این وسط ، گوشت قربانی ، وبلاگهایی هستند که شما سنگ آنها را به سینه می زنید اما خدا نکند که جیک همین وبلاگ نویسها در بیاید ،آنوقت در وبلاگهایتان همان وبلاگ نویسهایی را که روزی به آنها افتخار می کردید و همه جا پز آنها را به هم می دادید و جایزه فلان و بهمان و عنوان فلان و بیسار تقدیمشان می کردید را به کمک ادبیاتی که متخصص آن هستید ، بزیر تیغ فحش و توهین می کشید.
خلاصه، آن روز من زنداني در سپاه فريمان شدم و بازجوي من «مجيد» بود. مدارکي که از من بدست آمد و … و … و … يکي از آنها دفتر خصوصي خاطرات شخصي زندگي من بود که اول خدا و بعد هم از آنها خودم فقط خبرداشتم. مجيد براساس اعتراضي که من براي خواندن آنها کردم که خصوصي است… برطبق وظيفهاي که داشت گفت من مجبور هستم بخوانم… خلاصه… مجيد سه دفتر خاطراتم را خواند. با توجه به مسايل دفتر… مجيد قول داد که از موضوعهاي دفترم را به کسي نگويد.
با این حال ، علی رغم تجربه اصولگرایی و آبادگران شورا، برخی جریان های سیاسی می خواهند کماکان
