الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

حرف من در انتخابات ...
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

همه با هم ، با سري پرشور ، دلي دريايي و چشماني پر ز درخشش اميد ،

24 آذر سال پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم) پاي صندوقهاي راي

به اميد شادكردن دل امام زمان از اعمالمان

وعدالله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض

کما استخلف الذین من قبلهم


 
پرشین بلاگ ، از سرویس وبلاگ تا سایت سیاسی
ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بسم الله .  

كدام يك از شما ، خبر شماره 83943 مورخ 17/9/85 سرويس نگاهي به وبلاگهاي ايسنا را درست و دقيق خوانديد؟  يك سري مباحث ، مربوط به اصلاح طلبان در آن هست كه بسيار جالب و محل تامل و نقد صريح است. اما الان با آن كاري ندارم . خط آخر اين خبر چنين بود :  

...گفتني است در اين نشست جمعي از فعالان سياسي از جمله محمدرضا خاتمي، محمدعلي ابطحي، احمد بورقاني، يدالله اسلامي، محمد قوچاني، كامبيز نوروزي و برخي فعالان حوزه‌ي آي‌تي از جمله نصرالله جهانگرد و مهدي بوترابي مدير پرشين‌بلاگ و ... حضور داشتند...  

عماد هنر پرور قائم مقام مدیر عامل و از اعضای هیئت مدیریه پرشین بلاگ بدون سابقه فعالیت مطبوعاتی به عنوان دبیر صفحه فاوا (آی تی) روزنامه اعتماد ملی منصوب می شود تا بازوی مطبوعاتی قدرتمندی برای حفظ منافع پرشین بلاگ باشد.

چند روز پيش يك ايميل از دوستي ناشناخته دريافت كردم كه حاوي نكات مهمي در خصوص جناب آقاي بوترابي و تشكيلات مربوطه و همسرگرامي بود. بررسي هايي روي متن دريافتي انجام دادم و  صحت بخش زيادي از آنان بمن ثابت شد. چهارچوب كلي خبر ، با آنچه كه اصولا خبر داشتم و بارها نوشته بودم همخواني داشت و مويد اطلاعات جسته و گريخته اي بود كه يافته يا شنيده بوديم .  

امروز ، متن ايميل مربوطه ، بهمراه اطلاعاتي تكميلي اي كه خودم يافتم را منتشر مي كنم :  

هنگامیکه موسسین و مدیران اولیه پرشین بلاگ به دعوت محمد علی ابطحی و به امید دریافت کمک مالی به دفتر معاون رئیس جمهور سابق رفتند هرگز فکر نمی کردند زمانی فرا برسد که مجبور به ترک و واگذاری امتیاز خود در این سایت شوند. به پیشنهاد ابطحی تیم سابق پرشین  بلاگ فعالیت خود را در دفتر مهدی بوترابی از دوستان نزدیک ابطحی آغاز کردند. افزایش هزینه های سایت و عدم آشنایی با مسائل حقوقی و مالی و کم تجربگی مدیران اولیه پرشین بلاگ باعث شد که این سایت  در اختیار بوترابی قرار بگیرد.با مدیریت بوترابی اهداف جدیدی برای سایت پرشین بلاگ تعریف شد که فاصله زیادی با انتظارات تیم مدیریت پرشین بلاگ داشت و در حالیکه بوترابی مدعی پیشبرد تجاری سایت بود اما در واقع سیاستها و سمت و سوی این سایت بیشتر شکل رسانه ای و سیاسی پیدا کرد تا آنجا که موسسین پرشین بلاگ به ناچار باقیمانده سهام خود را نیز به  بوترابی واگذار کردند. با آمدن بوترابی شایعه سیاسی شدن پرشین بلاگ مطرح شد ، استفاده از وبلاگ نویسان برای کسب افتخار و مطرح کردن آن در رسانه ها به نام پرشین بلاگ (مانند قضیه خلیج فارس)، عوام فریبی و البته  کیفیت پایین این سایت و وجود رقبای جدید باعث شد که این سایت جایگاه و موقعیت خود را از دست بدهد. 

مدیر جدید پرشین بلاگ در حالی مدعی تجارت در فضای آی تی بود که عملا هزینه های پرشین بلاگ بالاتر می رفت و بر اساس گفته بوترابی در سال پیش و در مصاحبه با نشریه الکترونیکی هفت سنگ هزینه های سایت ماهیانه بیش از دوازده میلیون تومان است و این درحالیست که درآمد سایت کمتر از سه میلیون تومان است ، یکی از افراد نزدیک به تیم مدیریت پرشین بلاگ نیز از ضرر هفتاد میلیون تومانی این  سایت در سال گذشته می گوید. چنین هزینه ای  نمیتواند تنها یک سرمایه گذاری تلقی شود چرا که هر فرد آشنا به تجارت سایتها میداند که ترافیک سایتها مانند آب جاری در جوی است و زمان کسب درآمد زمانی است که ترافیک سایت در حد مطلوب است در عین حال پرشین بلاگ در سه سال گذشته  دربهترین موقعیت خود در زمینه ترافیک سایتهای فارسی قرار داشته است ولی با وجود هزینه های چند ده میلیون تومانی همچنان از  ترافیک و موقعیت این سایت کاسته می شود.این هزینه ها را با گفته یکی ازموسسین پرشین بلاگ در رابطه با شروع به کار این سایت با هزینه پانصد هزار تومان مقایسه کنید.  

فعالیت تیم جدید مدیریت پرشین بلاگ در سالهای اخیر نشان میدهد که این سایت بر خلاف ادعای ایشان چندان به دنبال تجارت نیست . نفوذ در رسانه ها و سایتهای خبری با استفاده از تبلیغ مجانی این سایتها ، وعده یا پیشنهاد همکاری و یا حتی پرداخت حقوق به خبرنگاران و جذب آنها بخشی از فعالیت گسترده پرشین بلاگ برای نفوذ در رسانه هاست. با گذشت زمان و بخصوص پس از تاسیس حزب اعتماد ملی شایعه ارتباط سیاسی پرشین بلاگ رنگ واقعیت گرفت . همسر مهدی بوترابی خانم اعظم سقطی یکی از اعضای شورای مرکزی و از موسسین حزب اعتماد ملی است.سایت رسمی حزب اعتماد ملی و سایت روزنامه نیز توسط بازوی آی تی این حزب یعنی شرکت آریا گستر متعلق به بوترابی به ثبت رسیده ، طراحی و در سایت پرشین بلاگ تبلیغ شده است. شنیده هایی  در رابطه با فعالیت اقتصادی مشترک ابطحی با بوترابی به گوش میرسد  و همچنین خانم فخراسادات محتشمی پور همسر مصطفی تاج زاده نیز با مجموعه پرشین بلاگ همکاری نزدیکی دارد و همچنین با همسر بوترابی نیز انجمن زنان پژوهشگر تاریخ را تاسیس کرده است . در عین حال عماد هنر پرور قائم مقام مدیر عامل و از اعضای هیئت مدیریه پرشین بلاگ بدون سابقه فعالیت مطبوعاتی به عنوان دبیر صفحه فاوا (آی تی) روزنامه اعتماد ملی منصوب می شود تا بازوی مطبوعاتی قدرتمندی برای حفظ منافع پرشین بلاگ باشد و بسیاری از افرادی که تجربه صحبت با مهدی بوترابی فوق لیسانس تاریخ (بر خلاف آنچه که در رسانه مطرح میشود و به گفته خودشان ایشان دکترا ندارند) را دارند میدانند که ایشان چگونه و با حرارت مدعی دوستی و ارتباط نزدیک خود با تاج زاده و ابطحی هستند. 

بوترابی تنها به پرشین بلاگ قناعت نکرده است. بسیاری مدیران سایتهای موفق فارسی پیشنهاد خرید و واگذاری سهام خود را بصورت مستقیم یا غیر مستقیم از این فرد دریافت کرده اند و در مواردی رقبای این سایت مورد هجمه تبلیغاتی توسط رسانه های تحت نفوذ این گروه قرار گرفته اند.  

گرایش سیاسی پرشین بلاگ ، علاقه به  تصاحب سایتهای موفق با حربه وعده و رویای پولدار شدن به مدیران آنها ، تبلیغات و  همچنین نفوذ به رسانه های خبری و یکسو نگری و عوام فریبی  مدیر پرشین بلاگ  زنگ خطری برای وب فارسی است. استفاده از محتوای تولیدی توسط وبلاگ نویسان و ترافیک وبلاگها (که عموما غیر سیاسی و شخصی هستند) برای مقاصد سیاسی نه تنها شایسته وب فارسی نیست بلکه موقعیت سرویس های وبلاگ و کاربران وب سایتهای سیاسی را نیز به خطر می اندازد.چنین شرایطی نیازمند برخورد جدی مسئولین جهت جلوگیری از رقابت ناسالم در فضای نوپای وب فارسی، انحصار گرایی و سیاسی شدن آن دارد. 

*** 

اين خبر را هم خودم ديدم . همه عمدتا ديده اند . جزو اولين خبرهاي مربوط به اعتماد ملي بود :  

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، اعظم سقطي يكي از اعضاي شوراي مركزي حزب اعتماد ملي و مسوول سايت اينترنتي اين حزب گزارشي را از روند فعاليت‌هاي اين سايت ارايه داد. وي با بيان اينكه سايت اعتماد ملي در سه بخش طراحي شده است از بخش مربوط به حزب، روزنامه و سايت خبرگزاري حزب به عنوان سه بخش مذكور نام برد و افزود: كارها در اين سه بخش پيش مي‌رود و البته كارهاي فني در دست اقدام است. سقطي با بيان اينكه قسمت محتوايي سايت آماده‌ي بهره‌برداري است، ادامه داد: در آينده‌اي نزديك اين بهره‌برداري صورت خواهد گرفت. مسوول سايت اينترنتي اعتماد ملي، در پايان سخنانش با بيان اينكه سعي شده از نظر فني تيمي قوي‌ براي فعاليت‌هاي سايت استفاده شود، اظهار اميدواري كرد: در آينده مشكلات كمتري پيش روي فعاليت‌هاي‌شان وجود داشته باشد. جهت اطلاع ، كليه امور فني اين سايت ها ( اعم از هاست ودومين و ... ) هم با مديريت آقاي اسد زاده انجام شده است! 

به اين نكات توجه كنيد :

بيوگرافي علمي و تجربيات خانم سقطي همسر آقاي بوترابي :

سوابق آموزشي:

رشته و گرايش تحصيلي :‌ تاريخ

مقطع كارشناسي :‌ دانشگاه شهيد بهشتي – 1366- 1362

مقطع كارشناسي ارشد :‌ دانشگاه الزهرا- 1373-1370

سوابق پژوهشي:  مناسبات تركان با خلافت عباسي ( پايان نامه كارشناسي ارشد )

سوابق اجرايي: دبير دبيرستان تهران – 1371 – 1365  - همكاري با شوراي نقد داستان مجله سروش – 1364- 1363  - عضو هيأت مؤسس انجمن زنان پژوهشگر تاريخ و عضو دو دوره هيأت مديره انجمن و مسئول كميته امور مالي و مدير عامل انجمن در اولين دوره هيأت مديره  - عضو هيأت مؤسس و هيئت امني و هيآت مديره مؤسسه اجتماعي فرهنگي ياس ( از 1378 – تا كنون )  - عضو هيأت مؤسس و هيأت امني و هيأت مديره مؤسسه امام حسن مجتبي (عليه السلام )  - عضو هيأت مؤسس و هيأت مديره انتشارات ميراث ملل ( 1371 – 1367 ) . اين موسسه با اسامي مختلفي همچون : نشر ميراث ملل ، موسسه علمي فرهنگي ميراث ملل ، موسسه مطالعات وانتشارات تاريخي ميراث ملل ، انتشارات ميراث ملل ، موسسه ميراث ملل و ... فعاليت مي كند.  

حالا اگر با وجود آنكه در بيوگرافي خانم سقطي كوچكترين كار مرتبط با حوزه رايانه نمي بينيد (اعم از علمي ، تجربي يا مديريتي)، تعجب نمي كنيد كه مسئوليت سايتهاي اينترنتي حزب اعتماد ملي به ايشنا واگذار شده ؟ روشن است كه تشكيلات آريا گستر تمامي خدمات فني مرود نياز را به اين حزب ارائه مي دهد. جالبتر آنكه حتي زحمت سايت هاي شخصي خانم سقطي مثل انجمن زنان پژوهشگر تاريخ را نيز آقاي سروش اسدزاده ( از پرسنل آريا گستر ) كشيده است !  

ضمنا بدانيد كه به پرشين بلاگ در عمده صفحات چنين انجمني ( تحت عنوان لينك دوستان ) لينك داده شده است.  با اين حساب بايد دلائل رفتار سياسي پرشين بلاگ براي همه روشن باشد.بد نيست نگاهي به اعضاي انجمن غير سياسي (!) و صرفا علمي (!!) مذكور هم نگاهي بياندازيم . شايد بعضي اسم ها خصوصا يكي دو تا ، براي برخي دوستان آشنا باشد :   

·          خانم اعظم سقطي

·          خانم مريم جواهري

·          خانم احيايي

·          خانم منصوره پرويني

·          خانم فائزه توكلي

·          خانم الهام ملك زاده

·          خانم محتشمي پور ( فخرالسادات محتشمي پور همسر سيد مصطفي تاج زاده)

·          خانم رسولي

·          خانم مجيديان

·          خانم محبوبه روفيگري

·          خانم مژگان اسماعيلي  

حالا اگر يادتان بيايد كه پرشين بلاگ همينجوري مفت و مجاني و بي جهت (!!) ، رفته و اسپانسر تبليغات جشنواره منطق و فلسفه در دانشگاه الزهرا شده بود و اين اخبار را هم مد نظر داشته باشيد ، متوجه ارتباط پرشين بلاگ و دانشگاه الزهرا (س) مي شويد!  

اعضاي هيئت موسس حزب اعتماد ملي :

1- مهدي كروبي، رييس مجالس دورهاي سوم و ششم.

2- جواد اطاعت، نماينده‌ي مجلس ششم.

3- محمدجواد حق‌شناس، معاون سابق وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي.

4- ابراهيم اميني، نماينده‌ي مجلس ششم و عضو هيات رييسه‌ي اين دوره از مجلس.

5- عبدالحسين مقتدايي، نماينده‌ي اسبق مجلس و استاندار اسبق استان‌هاي خوزستان و هرمزگان.

6- غلامرضا اسلامي بيدگلي، عضو هيات علمي دانشكده‌ي مديريت دانشگاه تهران.

7- اعظم سقطي، مدرس دانشگاه الزهراء.

8- عبدالرضا سپهوند، معاون اسبق وزير صنايع و نماينده‌ي دوره پنجم مجلس.

9- رضا حجتي، عضو سابق شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت.

10- سيد رضا نوروززاده، نماينده‌ي پنج دوره مجلس شوراي اسلامي.

11- اسماعيل گرامي‌مقدم، نماينده‌ي مجلس هفتم شوراي اسلامي.

12- الياس حضرتي، نماينده‌ي سه دوره مجلس و روزنامه‌نگار.

13- محمود زماني قمي استاندار استان‌هاي كهكيلويه و بويراحمد و ايلام

14- رسول منتجب‌نيا نماينده‌ي اسبق مجلس شوراي اسلامي و فعال سياسي و مدرس دانشگاه. 

پی نوشت :

چقدر توجه کرده اید که سرتاسر پرشین بلاگ و تمامی سرویسهای وابسته تبدیل به تبلیغ دونی اعتماد ملی و دوم خردادیها شده ؟


 
خودکشی بازتاب ! نمونه ای از بد دهنی های مورد اشاره رهبر انقلاب
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بدتر از اين هم خواهد شد ! اين كه چيزي نيست. خبرنگاري مثل ساتيار امامي كه نه تعلقات سياسي نه اجتماعي و نه فرهنگي اش با من و امثال من نمي خواند ، لیکن وقتی به دروغ بودن چیزی علم داشته باشد ،‌انکار نمی کند در خصوص خبر سايت بازتاب طی مطلبی تحت عنوان چرا دروغ ؟ چنين نوشته است :

سايت بازتاب در مطلبي مدعي شده كه رييس جمهور در مراسم افتتاحيه بازيهاي آسيايي در دوحه پاي رقص و آواز خوانندگان زن نشسته و هيچ اعتراضي هم نكرده است و اين موجب نارضايتي شيعيان جنوب خليج فارس شده است .

به عنوان عكاسي كه در مراسم افتتاحيه بازيها از پيش از ورود احمدي نژاد به جايگاه تا بعد از رفتن او ،مراسم و رييس جمهور رابه عنوان يك تجربه بي نظير حرفه اي زير نظر داشتم نكاتي را درمورد اين دروغ گويي بگويم : 

1- وقتي مطلب اين سايت را ديدم براي دقايقي به چشمان خودم شك كردم و مجبور شدم همه فايل هايم را دوباره نگاه كنم اما فهميدم كه شكم بي دليل بوده چرا كه هيچ كدام از اين صحنه ها حتي در حاشيه نيز موجود نبود. 

2- احمدي نژاد لحظاتي قبل از ساعت 7 شب به وقت دوحه و همراه ساير سران مدعو به جايگاه آمد ، مراسم رسمي افتتاحيه راس ساعت 7 شروع شد و رييس جمهور ساعت 5/9 شب و در ميان برنامه زماني كه ورود تيمهاي شركت كننده به ميدان به پايان رسيد و حتي مشعل بازيها نيز روشن نشده بود ، از سران حاضردرمراسم خداحافظي كرد و به سوي فرودگاه دوحه راهي شد. اين در حالي بود كه از ساير شركت كنندگان در مراسم خواسته شده يود كه از ساعت 4 بعد از ظهر در محل استاديوم خليفه حاضر شوند و طبعا در اين فاصله زماني طولاني برنامه هاي كه جزو سناريوي برنامه اصلي و رسمي قرار نگرفته بودند براي حضار اجرا شده بود. 

3- از چند عكسي كه بازتاب با استفاده از سايت رسمي بازيها منتشر كرده و البته پس ازمدتي آنها را اصلاح كرد اين عكس مربوط به قبل از شروع رسمي مراسم است. عكس (1)  هم كه اولي مربوط به خواننده هندي است مربوط به بخشي از برنامه است كه پس از استقرار كامل تيمها در ميدان اجرا شد .  

4- نكته جالب براي من اين بود كه خود زنان قطري كاملا حجاب اسلامي شون را رعايت مي كردند و لباس آنها به عنوان يكي از نمادهاي برنامه بود كه بارها استفاده شد 

5- عمده برنامه اي كه در زمان حضور احمدي نژاد اجرا شد(بجز رژه تيمها ) نمايشي در مورد مرد ريانورد قطري بود كه در خلال آن تاريخ گذشته و پيشرفتهاي اخير بشر به نمايش در آمد و قسمتي از آن به صورت همخواني گروه كر زنان قطري بود كه همه آنها و رهبرگروه كه بصورت دكلمه تكخواني مي كرد كاملا حجاب پوشيده و اسلامي زنان قطري را داشتند. 

6- قضاوت با شما كه چرا بازتاب اين كار را كرده اما به عنوان نكته آخر كه براي خودم جالب بود اينكه در زمان رژه تيمها ، كشورهاي عربي به شدت مورد تشويق تماشاگران قرار مي گرفتند ، اين تشويق كه شايد در مورد لبنان پس از قطر بيشترين شدت را داشت درمقابل استقبال تماشاگران قطري از تيمهاي شرق آسيا و غير عربي كاملا نمود داشت ، ومن نگران شده بودم وقتي نوبت يه ايران برسد بخاطر تعصبهاي عربي و عجمي اوضاع خراب شود اما كاملا بر عكس شد و كاروان ورزشي ايران هم با تشويق گرم حضار همچون تيمهاي عربي وارد ميدان شد ! گزارش تصويري در فارس 1 و 2

و اما رجا نیوز اینگونه نوشته است :

روز گذشته یک سایت اینترنتی در خبری با تیتر موهن « نارضايتي شيعيان خليج فارس از حضور رئيس‌جمهور در مراسم رقص زنان در دوحه» مدعی شد، حضور رئيس‌جمهور در زمان رقص و آواز خوانندگان زن در مراسم افتتاحيه بازي‌هاي آسيايي دوحه قطر، موجب نارضايتي شيعيان حاشيه جنوب خليج فارس شده است.

این سایت در ادامه نوشت: يكي از خوانندگان زن مصري اقدام به آوازخواني كرد و گروه‌‌هاي متعدد رقص زنان از كشورهاي عربي، هند، آسيايي ميانه و جنوب شرقي آسيا به رقص پرداختند.

این سایت اینترنتی حضور دکتر احمدی نژاد را در چنين مراسمي كه بدون رعايت شئونات اسلامي انجام گرفت، موجب شگفتي و نارضايتي بخشي از شيعيان جنوب خليج فارس، مخدوش شدن تصوير انقلاب اسلامي و پايبندي آن به احكام اسلام در مقايسه با كشورهاي عربي دانست.این در حالیست که پس از پیگیری خبرنگار رجانیوز مشخص شد دکتر احمدی نژاد فقط تا رژه تیم های ورزشی در ورزشگاه دوحه حضور داشته و اساسا تا قبل از حرکت کاروانهای ورزشی از مقابل جایگاه، تنها، مراسمی که در آن نمادهای زن عرب مسلمان معرفی می شده ، برگزار شده است. پوشش زناني هم كه به عنوان نماد «زن مسلمان عرب» در این بخش حاضر شده بودند، پیراهن بلند مشکی عربی و حجاب کامل بوده است.

در عین حال پس از پایان مراسم رژه تیمهای ورزشی از مقابل جایگاه و خروج رئیس جمهور کشورمان، در قسمتی که نمادهای فرهنگی و آداب کشورهای جنوب و جنوب شرق آسیا (از جمله هند،چین و...) معرفی می شده، برنامه هایی با حضور خوانندگان زن و رقصهای مردانه و زنانه اجرا شده که سایت مذکور، ناشیانه( و یا عامدانه) با کنار هم قرار دادن آن تصاویر و صحنه های حضور احمدی نژاد در ورزشگاه دوحه تلاش کرده تا به هر نحو ممکن خبر مورد نظر خود را بسازد.ترتیب زمانی در این مراسم به اینگونه بوده است که ابتدا امير قطر به صحنه آمد. سپس چند زن محجبه که نماد زن مسلمان عرب بودند به اجرای برنامه پرداختند و پس از آن کاروانهای ورزشی كشورهاي شركت كننده از مقابل جایگاه حرکت کردند. پس از این مرحله بود که دكتر احمدي نژاد ورزشگاه را ترك كرد و بعد از آن مراسم حركات موزون و نمايش هاي كشورهاي جنوب و جنوب شرق آسيا برگزار شد.

همچنین سرویس SMS موسسه همشهری کمتر از ده دقیقه پس از انتشار این خبر در سایت اینترنتی مذکور ، پیام کوتاهی به این شرح برای مشترکین خود ارسال کرد: حضور رئیس جمهور در افتتاحیه بازی های قطر که با رقص همراه بود(!) انتقاد محافل سیاسی و فرهنگی را برانگیخت. 

گفتنی است سایت خبري مذکور پس از حضور پرشور مردم در تشییع جنازه آیت الله میرزا جواد تبریزی نیز به قلم یک طلبه، این حضور پرشور را هشدار مردم به دولت! عنوان كرده و با ایراد اتهام های فراوان به دولت، کوشیده بود به نمایش جعلی تضاد کامل میان دولت و علما بپردازد! این در حالی است که آیت الله جوادی آملی در خطبه های نمازجمعه همان هفته، با بیان این که منشا حضور بی نظیر مردم در تشییع پیکر این مرجع تقلید، پیام رهبر حکیم انقلاب به مناسبت رحلت ایشان و اقدام دولت در صدور بیانیه و اعلام عزای عمومی بوده، عملا آتش فتنه ای که سایت مذکور قصد به پا کردن آن را داشت،اطفاء نمود. 

گفتنی است این سایت در جریان جنگ ۳۳ روزه لبنان با انتشار مقایسه ی کودکانه خبری، موجب وهن مراجع،خصوصا آیت الله تبریزی و آیت الله وحید خراسانی شده بود که این امر موجب خشم و نفرت متدنین و علما و واکنش بسیار سنگین آنان شد .   

رهبر حکیم انقلاب در بیاناتشان در جمع مردم گرمسار فرمودند: چندى پيش رئيس جمهور محترم از مطبوعات گله كرد كه بدگويى مى‏كنند، بددهنى مى‏كنند، لجن‏پراكنى مى‏كنند؛ و بعضى از مطبوعات اعتراض كردند. من معمولاً مطبوعات را مى‏بينم؛ من حق را به رئيس جمهور دادم. من معتقدم بعضى از مطبوعات نه اينكه انتقاد مى‏كنند، بى‏انصافى مى‏كنند. 

به نظر می رسد با توجه به آرامش سیاسی در چند هفته گذشته و پس از هشدار رهبر حکیم انقلاب نسبت به تخریب دولت، این انتحار رسانه ای که با همراهی روزنامه همشهری (وابسته به شهرداری تهران) مشترکا انجام شد، در واقع سدشکنی برای ادامه لجن پراکنی برخی مطبوعات نسبت به شخص رئیس جمهور باشد. مسئله ای که با توجه به شدت هشدار رهبر انقلاب،حساسیت زیادی را ایجاد خواهد کرد.


 
قتل های زنجیره ای، یا کودتای خزنده علیه انقلاب اسلامی؟
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

خیلی ها در جواب آنچه که همه آدمهای حواس جمع کشور می دانند اما آنها نمی دانند پرسیده بودند : از کجا می دانی ! من یکی از آن همه چیزهایی که شما نمی دانید و همه می دانند را از وبلاگ یکی دیگر از بچه ها برایتان می گذارم . آنهاای که می دانن زیادند. شماها که نمی دانید بفکر خودتان باشید.

به نظر می رسید كه مرگ سعید امامی برای مصون ماندن عوامل و طراحان دیگری كه احیاناً نقش اساسی‌تری در این جنایات داشته‌اند ، صورت گرفته است. همچنین با مرگ سعید امامی، پرسش‌ها در خصوص شخصیت‌های مافوق او آغاز شد و در این میان یک نام بیشتر خودنمایی می کرد  : مصطفی -کاظمی-موسوی .  موسوی همان كسی بود كه حسینیان با اشاره به او مدعی شده بود كه قتل‌ها توسط نزدیکان به همکاران و مشاوران رییس جمهور صورت گرفته است

قتل های زنجیره ای، یا کودتای خزنده علیه انقلاب اسلامی؟

http://3tirchildren.blogfa.com/post-73.aspx

این روزها و در پی انتشار متن سخنرانی روح الله حسینیان پیرامون قتلهای زنجیره ای و نقش مشاوران و معاونان رییس جمهوری وقت (آقای خاتمی) در آن ، این موضوع بار دیگر بر سر زبانها افتاده است . اکنون و پس از گذشت ۸ سال از آن اتفاق ، با نگاهی از بالا و همه جانبه به خوبی می توان رد پای حرکتی خزنده برای ایجاد کودتایی کاملا حساب شده ، در کشور را دید .

اواخر آبان ۷۷، شایعه‌ای در محافل سیاسی حكایت از ارسال بیانیه‌ای با فاكس برای برخی نشریات داشت. در آن بیانیه با طرح نام 35 چهره‌ی سیاسی و ادبی، از آنان به‌عنوان افراد معاند و ضد انقلاب نام برده شده بود. نویسندگان این بیانیه تأكید كرده بودند كه این افراد، به‌زودی كشته خواهند شد و به سزای اعمال خود خواهند رسید. اما یك ماه پس از آن، این خبر دیگر نمی‌توانست صرفاً یك شایعه تلقی شود، وقتی داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده هر یك به‌گونه‌ای به قتل رسیدند .

یكشنبه، یكم آذر، ساعت پنج بعد ازظهر، بمبی در فضای خبری كشور منفجر شد: داریوش فروهر، رهبر حزب ملت ایران به‌همراه همسر خود در خانه با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیدند. فروهر با 26 ضربه‌ی چاقو در طبقه‌ی پایین خانه‌ی شخصی‌اش به قتل رسیده بود، در حالی‌كه آن‌روزها از درد مهره گردن نیز رنج می‌برد و به‌تازگی یك عمل جراحی را پشت‌سر گذاشته بود. همسر او، پروانه اسكندری نیز با 25 ضربه‌ی چاقو و به‌شیوه‌ای مشابه در طبقه‌ی بالای همان ساختمان كشته شده بود، در حالی كه آن روزها به ‌شدت اسیر بیماری آنفولانزا بود. آن دو با هم در یك ساختمان و به‌شیوه‌ای مشابه به قتل رسیده بودند . قاتلان، شبی را برای قتل آن دو انتخاب كرده بودند كه كسی جز آن‌ها در خانه نباشد و این‌چنین بود كه در لحظه‌ی قتل، شب یكشنبه، حتی سرایدار نیز در خانه نبود.

12 آذر نوبت به محمد مختاری، نویسنده و عضو شورای كانون نویسندگان رسیده بود كه ناپدید شود. شش روز طول كشید تا جنازه‌ی محمد مختاری در جنوب تهران - نزدیك پل سیمان - پیدا شود.

جنازه‌ی او درحالی پیدا می‌شود كه محمدجعفر پوینده عضو دیگر هیأت مشورتی كانون نویسندگان نیز یك روز پیش‌تر ناپدید شده بود. پوینده را در خیابان ایران‌شهر و در روز روشن ربوده بودند و به‌این ترتیب خبر ناپدید شدن پوینده با خبر پیدا شدن جعفر مختاری همزمان شده بود. جنازه‌ی محمدجعفر پوینده نیز آن‌چنان كه پیش‌بینی می‌شد، پیدا شد، در نزدیكی شهریار كرج در كنار جاده.

به هر صورت احکام متهمان قتلهای زنجیره ای صادر شد و پرونده ی این قتلها در حالی بسته شد که سوالات بسیاری راجع به ارتباط معاونان و مشاوران و نزدیکان رییس جمهوری وقت، با قاتلان بی پاسخ مانده بود . آقای خاتمی و گروه مطبوعش از این جریان برای پیروزی در انتخابات مجلس ششم کمال استفاده را کردند و ماجرای قتلها کم کم به فراموشی سپرده شد 

هنوز یك ماهی از این قتل‌ها نگذشته بود كه وزارت اطلاعات با انتشار اطلاعیه مسؤولیت این قتل‌ها را به‌نوعی برعهده گرفت. در این اطلاعیه با تأكید بر آن ‌كه "وزارت اطلاعات بنا به ‌وظیفه‌ی قانونی و به‌ دنبال دستورات صریح رهبر معظم انقلاب و ریاست محترم جمهوری، كشف و ریشه‌كنی این پدیده‌ی شوم را در اولویت كاری خود قرار داد و با همكاری كمیته‌ی ویژه‌ی تحقیق رییس‌جمهور موفق گردید شبكه‌ی مزبور را شناسایی، دستگیر و تحت‌تعقیب و پی‌گرد قانونی قرار دهد، "آمده بود: "با كمال تأسف معدودی از همكاران مسؤولیت‌ناشناس و خودسر این وزارت كه بی‌شك آلت دست «عوامل پنهان» قرار گرفته و در جهت مطامع بیگانگان دست به این اعمال جنایتكارانه زده‌اند، در میان آنان وجود دارند." اما روزنامه‌ی دوی خردادی سلام یك روز قبل از انتشار چنین اطلاعیه‌ای، پشت‌پرده‌ی قتل‌های زنجیره‌ای را اینچنین روایت كرده بود. سلام در یادداشتی نوشته بود كه "نمی‌توان تصور كرد افرادی از درون قدرت به مرحله‌ای از انحراف و ضلالت رسیده باشند كه انجام جنایاتی از این نوع را مشروع بدارند و بپندارند با چنین جنایات و ظلم‌هایی می‌توان به اسلام و نظام اسلامی خدمت و آن را تقویت كرد."

در پی بیانیه‌ی وزارت اطلاعات و یادداشت روزنامه‌ی سلام، روح‌الله حسینیان، رییس مركز اسناد انقلاب اسلامی نیز در گفت‌و‌گویی با روزنامه‌ی كیهان فاش کرد كه "نیروهای مرتكب قتل‌ها، از طرفداران جدی رییس‌جمهوری بوده‌اند." حسینیان با حضور در برنامه‌ی تلویزیونی "چراغ" نیز این سخن را بار دیگر تكرار كرد . به دنبال نمایش این برنامه از صدا و سیما ، علی لاریجانی، رییس سازمان صدا و سیما از حضور در هیأت دولت منع شد.

با این حال ،حسینیان همچنان در تكرار سخنان خود مصر بود. او با انتشار اطلاعیه‌ای بار دیگر از مواضع خود دفاع كرد و از ادامه‌ی افشاگری‌هایش در آینده خبر داد. ناطق نوری ، رییس مجلس نیز در جلسه‌ای با روحانیت مبارز شرق تهران تأكید كرد كه افرادی به‌عنوان دگراندیش در وزارت اطلاعات نفوذ كرده و به‌دنبال تسویه حساب بودند. او همچنین گفت: "یكی از دستگیر شدگان، مدیر یكی از بخش‌های معاونت امنیت ملی وزارت اطلاعات بوده است." به‌نظر می‌رسید ناطق نوری قصد دارد از نقش پررنگ موسوی –كاظمی-  رییس سابق اطلاعات فارس در این ماجرا سخن بگوید .

محمد رضا خاتمی، دبیركل وقت جبهه‌ی مشاركت در یك سخنرانی از انجام 80 قتل توسط قاتلان سخن گفته بود ! این در شرایطی بود که وی هیچگاه چگونگی دستیابی اش به این اطلاعات را روشن نساخت .

در این میانه بود كه كمیته‌ی تحقیق در بیانیه‌ای با تأكید بر محفلی و غیرجناحی بودن قتل‌ها از همگان خواست تا فضا را ناآرام نكنند. همزمان با انتشار این بیانیه، نیازی دادستان نظامی تهران نیز از تحت‌تعقیب بودن ده نفر و بازداشت برخی از آن‌ها خبر داد

پایان بهار 78 بود كه با انتشار خبر خودكشی سعید امامی-اسلامی-، نام چهار نفری كه چهار ماه پیش‌تر در مقام عاملان قتل‌های زنجیره‌ای بازداشت شده بودند و كسی نام آن‌ها را نمی‌دانست اعلام شد. یك‌شنبه 30 خرداد 78، نیازی دادستان نظامی تهران، با اعلام نام سعید امامی (اسلامی)، مصطفی كاظمی(موسوی)، مهرداد عالیخانی و خسرو براتی به‌عنوان چهارتن از عاملان قتل‌های زنجیره‌ای، از خودكشی سعید امامی در زندان خبر داد. سعید امامی آن‌چنان كه اعلام می‌شد در هنگام استحمام، با خوردن داروی نظافت خودكشی كرده بود. اما این خودکشی به شدت مشکوک به نظر می رسید . روزنامه‌ی همشهری نوشت كه روز پنج‌شنبه 27 خرداد، پزشكان بیمارستان لقمان حال امامی را خوب توصیف كرده و برای او اجازه‌ی مرخصی صادر كرده بودند. اما در حالی‌كه برای اطمینان، خواسته بودند كه او دو ساعت دیگر هم در بیمارستان بماند، بر اثر ایست قلبی و در فاصله‌ی همان دو ساعت سعید امامی از دنیا رفته بود. این‌چنین بود كه كورش فولادی، نماینده‌ی مجلس گفت: "بسیاری از مردم می‌گویند او را كشته‌اند، نمی‌گویند خودكشی كرده است."

مرگ سعید امامی آن‌چنان‌كه مشخص بود، بحث‌ها و سخنان زیادی را به همراه داشت، تا آن‌جا كه نیازی در مصاحبه‌ای دیگر خبر از تشكیل‌هیأتی برای تحقیق درباره‌ی مرگ سعید امامی داد. اما به نظر می رسید كه مرگ سعید امامی برای مصون ماندن عوامل و طراحان دیگری كه احیاناً نقش اساسی‌تری در این جنایات داشته‌اند ، صورت گرفته است. همچنین با مرگ سعید امامی، پرسش‌ها در خصوص شخصیت‌های مافوق او آغاز شد و در این میان یک نام بیشتر خودنمایی می کرد « مصطفی کاظمی(موسوی.

موسوی همان كسی بود كه حسینیان با اشاره به او مدعی شده بود كه قتل‌ها توسط نزدیکان به همکاران و مشاوران رییس جمهور صورت گرفته است. هرچه بود اكنون سعید امامی مرده یا کشته شده بود. محمد رضا خاتمی، دبیركل جبهه‌ی مشاركت در یك سخنرانی از انجام 80 قتل توسط قاتلان سخن گفته بود ! این در شرایطی بود که وی هیچگاه چگونگی دستیابی اش به این اطلاعات را روشن نساخت .

به هر صورت احکام متهمان قتلهای زنجیره ای صادر شد و پرونده ی این قتلها در حالی بسته شد که سوالات بسیاری راجع به ارتباط معاونان و مشاوران و نزدیکان رییس جمهوری وقت ، با قاتلان بی پاسخ مانده بود . آقای خاتمی و گروه مطبوعش از این جریان برای پیروزی در انتخابات مجلس ششم کمال استفاده را کردند و ماجرای قتلها کم کم به فراموشی سپرده شد و اهداف پشت پرده ی آن به صورت رازی سر به مهر باقی ماند . اما در این میان عده ای خبر از جریانی کاملا برنامه ریزی شده برای بهره برداری از این قتلها با هدف کودتا بر علیه ولایت فقیه ، می دادند .

انتشار سخنان آقای حسینیان از سوی پایگاه خبری دانشجویان دانشگاه شریف (شریف نیوز) که در سال ۷۸ و در مدرسه ی حقانی قم ایراد شده بود ، جدیدترین سند در این باره است . بنا به توضیح این پایگاه پس از انجام این سخنرانی که برخی حوادث پشت پرده را روایت می کند " عده‏اى پذیرفتند و تأیید كردند، و عده‏اى از درِ انكار و تكذیب برآمدند. عده‏اى كه عاقل‏تر بودند تكذیب نكردند، سكوت كردند تا شاید «فتیله ماجرا پایین كشیده شود.» چند نفرى هم كه گفتند از وى شكایت مى‏كنیم، تا حالا كه بیش از هفت سال از آن ماجرا گذشته، هنوز شكایت نكرده‏اند! "


 
اپوزیسیون ایرانی ، ضد ايران تر از آمريکايی ها !
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بسم الله .

قبلا ، در مورد آدمهايي كه ، وقتي عليه آمريكا ، يك خبر حقيقي متتشر مي شود ، خود را تكه تكه مي كنند و حاضرند خود را ميان هم ميهنان خود نيز منفجر كنند تا عليه آمريكا حرفي زده نشود ، چند مورد نكته هايي نوشتم .

حالا ببينيد ، هنگامي كه خبري در خصوص اوضاع غير قابل كنترل و غيرقابل توجيه حكومت آمريكا در قبال مفهوم انسان غيرصهيونيست (مانند ماجراي آن جوان ايراني كه در كانادا ، كه به ايست پليس لباس شخصي كانادايي وسط شب توجه كرد ، ايستاد اما بيش از ده گلوله از فاصله نزديك خورد و بعد هم پليس در حال انجام وظيفه تشخيص داده شد ( ! ) ، و اين بار كه يك دانشجوي ايراني وسط كتابخانه دانشگاه محكوم به ارائه كارت شناسايي مي شود و بعدش هم شوك بود كه مكرر از شوكر جناب پليس آمريكايي دريافت كرد، و ماجراي آن دختر آمريكايي كه مي خواست از خراب شدن خانه فلسطيني ها زير بلدوزر اسرائيلي جلوگيري كند اما بلدوزر آمريكايي او را له كردو دولت آمريكا هم هيچ واكنشي نشان نداد ) منتشر مي شود و سندي از درون خاك آمريكا و توسط خود آمريكايي ها پيِرامون رفتار غيرانساني حكومت آمريكا با آمريكايي ها و غير آمريكايي هايي كه حاكميت منافع صهيونيستي آنها را بر جان و مال خود و ديگران درك نمي كنند و نمي پسندد منتشر شده و خود آمريكايي ها دست به اعتراض و تحصن مي زنند و از تكرار اين اعمال عليه خودشان ابراز نگراني مي كنند ، باز، بدست لايه خود فروخته خارج نشين اپوزيسيون مسلك ايراني، چه اتفاقاتي مي افتد!

خبري منتشر شد كه يك دانشجو در خراسان بدست يك آمر به معروف و ناهي از منكر كشته شده . اما وقتي شروع مي كني به تحقيق و براي خودت كلي كميته حقيقت ياب تشكيل مي دهي ، آنوقت به چي مي رسي ؟ به اين مي رسي كه يك صفحه  ديگر ، به كتاب قطور بي حيثيتي مدافعان كوردل وباطن آمريكا اضافه كني ! 

چرا ؟

چون بار ديگر ، دروغي ديگر ، براي سانسور كردن بحران ذاتي ديگري از اجتماع آمريكا ساخته و پخش كرده اند !

اگر يادتان باشد ، در همان زمان كه پرونده زهرا كاظمي در دادگاههاي كشور ، به محكوم شدن حكومت به پرداخت ديه مقتول محكوم شد ، آقاي پليس كانادايي قاتل جوان ايراني ، از تعقيب قضايي معاف شد .  

اين بار ، تحقيق من چه نشان مي دهد ؟ اصل ماجرا چيست ؟  

1-       موضوع ، اصولا يك درگيري عادي دو نفر شخصي باهم بر سر مسائل اخلاقي و شخصي بوده .

2-       طرفين ، هردو دانشجو هستند!

3-       هر دو همشهري هستند!

4-       هيچكدام ضابط قضايي يا آمر به معروف و ناهي از منكر رسمي يا عمومي نيستند!

5-       هيچكدام بسيجي نيستند !

6-       هر دو طرف مشكل اخلاقي و ناهنجاري روحي دارند ! 

البته ، اگر بخواهيد از ديدگاه آدمي مثل من ماجرا را بكاويد ، آنوقت است كه بايد آن آقاي ضارب را ببرند و كمي در دستگاه اطلاعاتي وابستگي ها و ارتباطاتش و علت اقدامش را بررسي كنند . چون خيلي قشنگ ، وقتي يك موضوع دانشجويي  روي خبرهاي دنيا بود ، او هم يكي ديگر جعل كرد !  

حالا نگاه به متن خبر واقعي كنيد كه از سوي اين حضرات ، بشدت سانسور شده :  

درگيري دو دانشجوي تربيت معلم سبزوار در بعدازظهر شنبه گذشته كه به قتل يكي از آنان انجاميد، بازتاب‌هاي گسترده‌اي به ويژه در رسانه‌هاي خارجي داشته است. در اين حال، فرماندار سبزوار گفت: «فرضي»، دادستان سبزوار، پيگير مسئله قتل روز گذشته است. عنابستاني در گفت‌وگو با ايسنا اظهار داشت: دو دانشجوي سبزواري در ايستگاه اتوبوس با يکديگر درگير شدند و يکي از آنها با چاقو ديگري را به قتل رساند.  

وي گفت: نيروي‌هاي قضائي مسئله را مورد پيگيري قرار داده‌اند؛ متاسفانه يک موضوع ساده بوده است که منجر به قتل شده است. وي تصريح كرد: اين قتل هيچ ارتباطي با شخصيت دانشجويي اين افراد و دانشگاه ندارد.  

وي با تاكيد بر اين‌که «متاسفانه افراد زيادي درصدد هستند که اين موضوع را به شخصيت دانشجويي اين افراد ارتباط دهند» گفت: موضوع به دانشجو بودن و شخصيت دانشجويي اين دو نفر و دانشگاه ارتباطي ندارد، مانند خيلي از نزاع‌هاي ديگر که در سطح شهر اتفاق مي‌افتد اين نيز يک اتفاق بوده است. وي با اظهار تاسف از اين حادثه گفت: اين موضوع ارتباطي با حوزه دانشجويي ندارد و يک فضاي خبري بد و مسمومي در اين رابطه ايجاد شد و مي‌خواهند فضاي دانشگاهي سبزوار را که در آرامترين وضعيت خود به سر مي‌برد را به هم بزنند.  

اطلاعيه بسيج :

بسيج دانشجويي دانشگاه تربيت معلم سبزوار درباره تجمع جمعي از دانشجويان اين دانشگاه در ارتباط با قتل يك دانشجو، اطلاعيه‌اي صادر كرد. در اين اطلاعيه آمده است:  

متاسفانه بعد از ظهر روز شنبه مورخ 27/8/85 دو دانشجو، يكي از دانشگاه تربيت معلم سبزوار و يكي از دانشگاه آزاد اسلامي در داخل شهر جنب ايستگاه اتوبوس به علت مسائل اخلاقي و شخصي با يكديگر مشاجره مي‌كنند كه دانشجوي دانشگاه تربيت معلم به نام «ح» با ضربه‌ چاقو، دانشجوي ديگر را به نام «ت» به قتل مي‌رساند. با نهايت تاسف عده اندكي از دانشجويان از فضاي به وجود آمده نهايت سوءاستفاده را به نفع اهداف جناحي و فكري خود كرده و دانشجوي ضارب را عضو بسيج معرفي كرده‌اند. بسيج دانشجويي دانشگاه تربيت معلم سبزوار ضمن محكوم كردن اين اقدام غيرانساني و شرم‌آور به اطلاع دانشجويان مي‌رساند كه ضارب هيچگونه ارتباطي با بسيج دانشجويي نداشته و هرگز پرونده‌اي در بسيج ندارد.  

تجمع جمعي از دانشجويان :

جمعي از دانشجويان دانشگاه تربيت معلم سبزوار در اعتراض به قتل يكي از دانشجويان اين دانشگاه تجمع كردند. رضا مناجاتي، مسئول حراست دانشگاه تربيت معلم سبزوار، اظهار داشت: اين تجمع به دليل محكوم كردن اين قتل صورت گرفته كه در اين تجمع رييس دانشگاه حضور يافت و با دانشجويان صحبت كرد. وي افزود: رئيس دانشگاه تربيت معلم سبزوار موضوع پيش آمده را محكوم كرد و به دانشجويان قول داد تا جلسه گفت و شنودي با حضور فرمانده نيروي انتظامي و معاون استان اين شهرستان در دانشگاه برگزار كند تا دانشجويان مشكلات خود را در سطح شهر مطرح كنند. در همين رابطه يكي از اعضاي سابق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تربيت معلم سبزوار نيز گفت: شب گذشته در پي يك نزاع ميان دو دانشجو، يكي از دانشجويان به قتل رسيد. احمد نورحسيني گفت: يكي از دانشجويان شب گذشته، توحيد غفارزاده نادي را را به قتل رساند و دانشجويان در اعتراض به اين موضوع امروز در صحن دانشگاه تجمع كردند.  

در اين راستا، حبيب‌زاده، مسئول بررسي و تحليل بسيج دانشجويي استان خراسان رضوي نيز دراين باره گفت: اينكه يك دانشجوي پسر دانشگاه‌ آزاد سبزوار، توسط يك دانشجوي پسر دانشگاه تربيت معلم سبزوار كشته شده، درست است، اما عضويت آن دانشجو در بسيج دانشجويي دانشگاه تربيت معلم سبزوار كذب محض است.  

حالا ، مي دانيد نهايت حرفي كه پس از اين موضوع مي زنند چيست ؟ برخي ، همان حرفهايي است كه واقعا مشتاق آن هستيم جرات کنند و تكرار كنند! 

مثلا ماجراي دروغ كثيف 18 تير ! كوي دانشگاه را سند دوم مي كنند بدون اينكه جواب اين نكته را بدهند كه آخر مگر همين موضوع سبزوار ، محمل طرح همين بحث قديمي نيست ؟ پس چرا جواب كذب بودن آنچه كه به خورد ملت داديد را نمي دهيد ؟ ميدانيد ، من حس مي كنم ، اگر غربي ها يك هولوكاست دارند ، ما چند تا داريم ! يادش بخير ! دفتر تحكيم وحدت مي گفت 11 نفر در شب كوي كشته شده اند، ولي راديو .بي.بي.سياه لندني ! مي گفت 9 نفر ! و آخر ، واقعيت چه بود ؟ 1 نفر . آنهم روزهاي بعد كشته شده بود. اسم و مشخصاتش هم معلوم بود. نامش عزت ابراهيم نژاد ، سرباز ستوان دوي سپاه پاسداران . البته چقدر دوست دارم كه اين دوستان وارد همين بحث شوند كه يك تكاني به اين بحث متاسفانه خاك گرفته كوي دانشگاه و خصوصا ابراهيم نژاد بدهيم و باب براي حرف زدن در مورد بازي ترور حجاريان هم باز شود كه ببينيم چقدر در طي همين چند سال دروغ مفت ومجاني به خورد جامعه رفت ، واي بحال دروغهايي كه در مورد انقلاب وقبل از آن دوست دارند سرهم كنند ! 

يكي نيست بگويد ، يادتان رفته مي گفتيد كه بچه مردم را از بالاي ساختمانهاپايين انداخته اند و كشته اند و مي گفته اند يا زهرا و يا ابوالفضل از ما قبول كن ؟ مي پرسي از طبقه چندم ؟ مي گويند از پنجره هاي طبقه نهم ! مي گويي خودت ديدي ؟ مي گويد آره ! مي گويي بنده خدا ، كوي دانشگاه كه از 2 – 3 طبقه ساختمان بلند تر نيست ! مي ايستد و هاج و واج نگاهت مي كند !

مي پرسي ، تظاهرات اگر دانشجويي بود ، صرفا هم اعتراضي بود ، اهداف امنیتی نداشت ، چرا ساعت 23 شب ؟! بازهم مي ايستد و نگاهت مي كند !

مي پرسي ، پس چرا برخي از دانشجوهايي كه در ليست تحكيم وحدت به عنوان كشته ها ثبت شده بودند ، زنده شدند ؟ مي گويد نخير ! مي گويم پس آن كي بود كه در دادگاه فرمانده انتظامي تهران شروع به داد وهوار كرد و نظري گفت آقاي قاظي لطفا ايشان را نگه داريد فرار نكند. قاضي گفت چرا ؟ گفت آخر ايشان يكي از همان 11 جنازه اي است كه آقايان از من طلب مي كنند ! باز مي ايستد و ....

مي گويند پليس با ميل گرد به جان دانشجوها افتاده بود و درب و ديوار ورايانه و اتاقهاي دانشجويان را در هم كوبيد ! مي گويي  بندهء خدا ، مگر پليس چه بلايي سر آنهمه تجهيزات سرد و گرمش آمده كه بيايد و با ميلگرد به جان كسي بيفتد ؟ مي ايستد و .... !

مي گويي تا آنجايي كه من مي دانم ، بلوكهايي كه تخريب شده ، و اتاقهايي كه در كوي دانشگاه بهم ريخته شد ، مال بچه هاي بسيج و جانبازها بوده و برخي بچه ها را با كتك از سر جانماز نمازشب بيرون كشيده بودند آنوقت باز مي گويي پليس ؟ چرا رايانه اتاقاي كه عكس رهبر معظم انقلاب در ان نصب بوده در هم شكسته مي شود ؟ بازهم مي ايستد و .... !

كاش مي رفتيم سراغ زمان بندي اي كه آقايان از ميزان حضور پليس در كوي ارائه مي دهند. كاش مي رفتيم سر ميزان خسارت فضايي كه اعلما كردند. كاش مي پرسيديم آن تل آجر از كجا پشت بعضي بلوكها آمد و خالي شد ؟ برويم سراغ آن اسلحه اي كه تحكيمي ها يبعنوان آلت قتل ابراهيم نژاد در صحنه دادگاه تحويل دادند !!! و برويم سراغ وزير كشوري كه زمان بحران ، بجاي پاي تلفن در حال دوش گرفتن بود و به كمتر از يكسالت دوش رضايت نداد ! برويم سراغ رئيس شوراي امنيتي كه درخواست اجازه تظارات اطراف بيت رهبري را داشت ! و عليه رئيس پليس پايتخت آنقدر دروغ امضاء كرد كه سرآخر به عذرخواهي از او ، از ترس افتادن به محكوميت در دادگاه ويژه روحانيت و افتاد و ...!

در جوابت مي گويند خوابگاه طرشت را چه مي گويي ! ماجراي تئاتر خيمه شب بازي ترور حجاريان بيادت مي آيد ! وقتي مي گويي مثال و مورد از اين خنده دارتر نداشتيد ؟ يادتان هست عامل آن ماجرا كي بود ؟ اسمش خيلي آشناست. يادتان مي آيد؟ در يك پرونده ديگر هم نامش را شنيده ايد . راهنمايي مي كنم ! اول اسمش سعيد عسگر نبود ؟ همان كسي كه سعيد حجاريان از او شكايت نكرد ! همان كسي كه با بودجه شخصي سعيد حجاريان به دانشگاه رفت ؟ همان كسي كه با وجود آنكه از او شكايت نكرده بودند ، در روزنامه داد مي زدند كه چرا محاكمه اي متناسب با شكايت نمي شود ؟!! همان كسي كه پدرش عوض موثر جريان اصلاح طلب در شهرري و رئيس آموزش و پرورش ناحيه 2 شهرري بود ! همان كسي كه با ماكاروف خريداري شده با چك دو امضائه شوراي شهر اول ، به لپ رئيس شورا شليك كرد ! آنوقت است كه باز ، مي ايستند و هاج و واج... ! 

كاش بيفتيم به جان ماجراي قتلهاي زنجيره اي ! آنوقت است كه مي بينيم ، قاتل از گروه A ، مقتول از گروه A  ، سينه زن و نوحه خوان و عزادار از گروه  A  ، آنوقت بيچاره گروه B  ! كه همه قتل و غارتها به نام او و براي گرفتن حال او طراحي شده ! 

كاش برويم و اعترافات اصلي عامل اصلي اين جريان را بخوانيم و ببينيم كه مي گويد قصدشان انداختن ماجرا به گردن رهبر نظام و راه اندازي يك جريان و درگيري وسيع سياسي بود كه با محاسبات خودشان پيروزي در آن را به نفع خود مي دانستند ! كاش يادمان مي آمد چند روز قبل از قتل ها دستنوشته اي از رهبر معظم انقلاب را جعل كردند وهنگانم سخنراني برادر كوچكش در مسجد محمديه قم ، پخش كردن كه چه ؟ كه رهبري به ساه دستور داده اينها را بكشند !!! بعد هم كه اوضاع - بقول خودشان – كيشميشي شد و دعوا شد و سروصدا شد ، تيتر زدند كه آآآآي ، برادر رهبر را كتك زدند ! يكي نيست بگويد مگر شما به خود رهبر چقدر ارادت داريد كه برادرش برايتان مهم شده ! خدا نكند كه آنموقع خبر داشته باشي كه برادر كوچيكتر رهبري ، با اين حضرات هم خط است ! 

و ... 

چه خوب مي شود روزي همه اين ماجرا ها را دانه دانه ورق بزنيم . آنوقت است كه وزارت محترم و فخيمه اطلاعات متوجه مي شود يك كمي بايد بروت تو نخ جناب آقاي ضارب سبزواري . بد نيست يك كمي در مورد اطرافش تحقيق شود. رئيس دانشگاه كه گفته اخلاق و روحياتش هم به بسيجي جماعت نمي خورد !


 
خاطرات ويژه سرلشکر صفوی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

كتاب "از جنوب لبنان تا جنوب ایران" که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی خاطرات سید رحیم صفوی را منتشر کرده است، حاوی نکات جالبی از حالات و رفتار این فرمانده است. بدون هیچگونه توضیحی توجه شما را به بخشی از خاطرات سردار سید رحیم صفوی که قابل تامل نیز است جلب می کنم .

جناح بندی های سیاسی در اصفهان :

نیروهای انقلابی و سیاسی شهر از همان ابتدا به دو گروه تقسیم می شدند: یک گروه نزدیک به مرحوم آیت الله خادمی بودند که بعضی از آن ها سابقه انقلابی و همراهی با امام(ره) و شهید بهشتی را داشتند و از جمله بنیان گذاران دفتر حزب جمهوری اسلامی در استان اصفهان بودند و به تبعیت از دفتر مرکزی که در تهران قرار داشت به فعالیت های خود ادامه می دادند. تفکر مقابل یا گروه مخالف آن ها نیروها و افرادی بودند که با آیت الله طاهری در اصفهان ارتباط داشته و هماهنگ بودند. افرادی چون، آقای شیخ عباسعلی روحانی، حجت الاسلام عبد الله نوری، آقای قمصری، آقای عطریان فر، آقای کرباسچی و آقای ساطع از آن جمله بودند. طیف مزبور به عنوان یک جناح مخالف علیه حزب جمهوری اسلامی و موسسین اصلی آن در تهران و اصفهان دست به تبلیغ و فعالیت می زدند. شهر اصفهان میدان تاخت و تاز این گروه بود و مواضع ایشان نه دوستانه بلکه خصمانه بود و در سخنرانی ها صریح و بی پرده علیه مسئولین حزب سخن می گفتند و بعضی از طرفدارانشان آشکارا به شهید بهشتی اهانت می کردند. افرادی که نام بردم با نفوذی که بر بیت آیت الله طاهری امام جمعه اصفهان داشتند در کارهای دولتی و اداری و انتصاب و تعیین مدیران اجرایی مراکز مختلف استانف دخالت کرده و از نیروهای همفکر خودشان در پست های مدیریتی استفاده می کردند. البته شخص آیت الله طاهری فردی انقلابی و زندان کشیده بود و فرزند عزیزش در جبهه های جنگ در منطقه چزابه شهید شد و در طول سال های دفاع مقدس آیت الله طاهری بارها در جبهه های جنگ حضور داشتند، اما مشکل اساسی وی این بود که از خود استقلال رای نداشت و تحت تاثیر افکار آقایان حجت الاسلام عباسعلی روحانی و حجت الاسلام عبدالله نوری قرار می گرفت.

این وضعیت حتی در دوران جنگ و سال های دفاع مقدس وجود داشت. خاطرم هست که بعد از شهادت حاج حسین خرازی _ در سال 65 _ فرمانده لشکر امام حسین(ع)، برادر محسن رضایی که در آن زمان فرماندهی کل سپاه را به عهده داشت، به من گفت: « آقای علی زاهدی را به عنوان فرمانده جدید لشکر معرفی کنید و خوب است که از آیت الله طاهری هم در معارفه فرمانده لشکر دعوتی به عمل آورید.» من هم تلفنی از آقای طاهری دعوت کردم که برای معرفی فرمانده جدید به ساختمان انرژی اتمی که محل استقرار لشکر امام حسین(ع) بود بیایند. ایشان هم پذیرفت و حضور پیدا کردند. قبل از آن که به سالن اجتماعات وارد شوم، برادر علی زاهدی را خدمت آیت الله طاهری معرفی کردم؛ وی هم از انتخاب فرمانده جدید لشکر امام حسین(ع) استقبال کرد و گفت: « شما بروید مشغول شوید تا من هم وضو بگیرم و بیایم.» بنده هم رفتم و در جمع مسئولین لشکر مشغول سخنرانی شدم و مقدمات معرفی برادر زاهدی را فراهم کردم؛ اما به یکباره دیدم، طلبه ای دوان دوان خود را به من رساند و یک تکه کاغذ را از طرف آقای طاهری به من داد که در آن نوشته بود: «این فرمانده را معرفی نکنید، به هیچ وجه من قبول ندارم.» در آن لحظه من حسابی ناراحت شدم، اما با عزم و اراده ی محکم، برادر علی زاهدی را معرفی کردم و مسئولین تیپ های لشکر را به همکاری و هماهنگی با ایشان دعوت نمودم. بعد از اتمام جلسه به سراغ آقای طاهری رفتم و با یک عصبانیتی خطاب به ایشان گفتم: «آقای طاهری شما ما را مسخره کرده اید، مگر چند دقیقه پیش نگفتید که بروید فرمانده جدید را معرفی کنید.» وی در جواب من گفت: « آقای آقا رحیم من قبول دارم، اما شما جواب این ها را بدهید.»

 

من دیدم که آقای کرباسچی استاندار اصفهان و شیخ عباسعلی روحانی خود را از اصفهان به محل لشکر رسانده بودند و آقای عباسعلی روحانی، خطاب به من گفت: « این چه کاری بود که شما کردید؟ لشکر امام حسین(ع) را به ... کشیدید و چرا این فرمانده را منصوب کردید؟» من در جواب آن ها گفتم: « این مسائل به شما هیچ ربطی ندارد. بحث لشکر و جنگ به امام مربوط است و ما تابع فرمان و دستور امام هستیم و باید فرمانده لشکر کسی باشد که در جبهه های جنگ در مقابل دشمن در عین حمله و دفاع، جان بچه های مردم را حفظ کند و با طرح ریزی درست عملیاتی با بیشترین پیشرفت و موفقیت کمترین شهید را بدهیم؛ این شما بودید که اصفهان را به همان چیزی که گفتید، کشیدید. اصلا شما به چه حقی وارد پادگان لشکر شدید و به چه حقی در امور لشکر و جنگ دخالت می کنید.» من منتظر بودم که استاندار اصفهان هم حرفی بزند که هر دوی آن ها را از آن جا بیرون کنم و واقعا هم این روحیه را داشتم که این کار را بکنم ...

 

منبع : کتاب  از جنوب لبنان تا جنوب ایران - خاطرات سردار سید رحیم صفوی - انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی .

با تشکر از شریف نیوز و مرکز اسناد انقلاب اسلامی


 
 
 
تبلیغ ویـژه