الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

مثلا می خواهند جريانسازی کنند ،‌عليه خودشان جريان ساخته می شود !‌
ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

اگر یادتان باشد ، مدتها قبل در مطلبی به تجزیه و تحلیل وضعیت تحرکات سیاسی گروه سایتهای پرشین بلاگ پرداختم. در این مطلب ، بر ارتباطات قطعی میان بوترابی و ابطحی و سایر جریانات سیاسی ویژه و حتی فمینیست های مشارکتی نیز اشاره ای شده بود. 

چند روزی است که خبر دستگیری مهدی بوترابی – که بر خلاف ادعای برخی دوستانش فارغ التحصیل مقطع کارشناسی ارشد رشته تاریخ است و نه حائز مدرک دکتری ! – منتشر شده است. برخی علت دستگیری او را به ربوده شدن آقای عسگری تاجر ایرانی و مقام سابق نظامی در ترکیه مرتبط می دانند. برخی دیگر نیز پرونده های مفاسد اقتصادی او را عامل دستگیری وی بیان می کنند. گروهی دیگر ، مشکلات امنیتی سایتهای اینترنتی وی را عامل این بازداشت می دانند و برخی دیگر نیز مسائلی بغایت جدی تر در حوزه امنیت ملی مطرح می کنند که گاها در حوزه پرونده هسته ای نیز وارد می شود. 

بارها به بسیاری از دوستان گفتم ، با وجود اینکه متن وبلاگ خود بنده مشحون از نکات منفی عملکرد این جریان است ، لیکن تا زمانی که قوهء قضائیه یا نهاد بازداشت کننده و بررسی کننده اتهامات وی ، رسما اعلما نظر نکند ، من به شخصه هیچ نظری در خصوص نوع اتهامات ایشان ندارم .خصوصا اینکه بر اساس مقررات نظام اسلامی ، متهم تا وقتی به دادگاه نرفته و جرمش اثبات نشود ، صرفا "متهم" است و ممکن است تبرئه هم بشود. پس از نظر من ، اعلما نظر قطعی نهادهای امنیتی و قضایی ملاک است. نه اظهار نظرهای شفاهی پراکنده . 

اما چیزی که در این حیص و بیص افشا شد ، فریاد وا وبلاگا و وا آزایای همان جریاناتی بود که در مطلب تحلیلی گذشته ، از ارتباط قطعی وعلنی آن با این آقا مطلب نوشته بودم . 

محمد علی ابطحی ، همان فردی است که همانگونه که در مطلب قبلی نیز گفتم ، عامل ارتباط جوانان گروه اولیه پرشبن بلاگ با بوترابی بوده است. البته ابطحی بسیار تلاش نمود تا با واکنش رسمی نشان ندادن به مطلب مذکور از فشار بیشتر به خود و بوترابی برسر افشای لابی سیاسی پشت عملکرد منفی پرشین بلاگ بکاهد ، اما امروز که بازداشت بوترابی برای وی ، به عنوان زنگ خطری برای منافع مالی وسیاسی اش در پرشین بلاگ بصدا در آمده ، از او بعنوان "دکتربوترابی" و "رزمنده " نام می برد. 

عجیب نیست ؟ 

کجا سراغ دارید که امثال این آقا ، در دعوایی میان جمعی بسیجی و رزمنده و جانباز با هم قبیله ای های خودشان ، برای جهاد و شهادت و جبهه و دفاع ، ارزشی قائل باشند ؟ اما مثل همیشه و همانطور که بارها گفتم، وقتی که چیز دیگری برای گفتن ندارند، از دین و ارزشهایش علیه دین وارزشها سود می برند و می خواهند تا با چاقوی جبهه و جهاد ، سر انقلاب اسلامی را ببرند. 

آقای بوترابی کسی است که تا به ایشان از سوی امثال بنده فشار نیامد ، حاضر نبود حتی شهادت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در سایتش تسلیت بگوید اما برای هشتم مارس روز زنان در دنیا روی صفحه اول وبسایتش خبر تبریک درج می کرد ! آقای بوترابی کسی است که حتی منایبتهای ملی را هم به رسمیت نمی شناخت اما وقتی به او علامت تخت جمشید نصب شده روی سردر پرشین بلاگ را تذکر دادم و کمی هم فشار استدلالی چاشنی اش شد ، مجبور شد تا برای مناسبت های ملی و مذهبی هم تره خورد کند ! آقای بوترابی همان کسی است که تا با خطر فیلتر شدن و برخورد قانونی از طریق دستگاه قضایی مواجه نشد ، خودش اقدام به پاکسازی وبلاگهای آلوده مستهجن و مبتذل و آنتی فیلتر نکرد. بگذریم که برای حفظ ظاهر البته گاها وبلاگهای غیر همسو با منافعش را می بست . 

نخیر آقا ! 

شما که عنصر اصلی "گروه سرمایه گذاران " پشت پرده پرشین بلاگ بودید که بوترابی به نمایندگی از آنها با جوانان پرشین بلاگ قرار گذاشت ، لطفا از این عناوین استفاده نکنید. البته برای من روشن است که شما مختان منجمد تر از آن است که این تذکر همیشگی بچه مسلمانها توی کله تان برود. اما این را هم بدانید که بیش از حد این رفتار ، نخ نما و کپک زده است. شما نگران وبلاگ و وبلاگ نویسی نیستید. اعتراف کنید که شما نگران حدود 60 میلیون تومان سرمایه گذاری اولیه و سود سرشاری هستید که از طریق پرشین بلاگ به جیب شما از ناحیه این شراکت واریز می شد. پس بدانید که این ادای دردمندی و آه و ناله و فغان برای آزادی وادبیات و وبلاگ نویسی ، ماسک مسخره ای است که اتفاقا کش آن هم در رفته و فقط نیمی از چهره تان را می پوشاند ! 

البته این موضوع هم مثل موضوعات دیگر باعث شد تا پرده دیگری از سناریوی تزویر و فریب افکار عمومی برملا شود. مطالب اخیر مندرج در وبلاگ آقای ابطحی و اظهارات فخرالسادات محتشمی پور که ارتباطات همگی آنها با بوترابی در آن مطلب بررسی شده بود ، امروز مهر تاییدی شد بر پیشانی مطلب این وبلاگ در وابستگی های عمیق سیاسی و اقتصادی و تبلیغتی بین گروههای سیاسی جریان غیر ارزشگرا ، با این سایت و سرویس وبلاگ نویسی و نشانه ای بود از اغراض سیاسی پشت پرده مدیران این سرویس اینترنتی .

نشد قربتا الی الله حتی یک بار ، یک مجرمی ، کسی ، چیزی را از این جریان سیاسی بگیرند و رفقای فریاد وا اسلاما و وا آزادیا سر ندهند. حتی خود ابطحی هم که بخاطر آلودگی های کمر شکن اخلاقی اش ، توسط خود خاتمی کنار زده شد ، کنار رفتنش را به بهانه های سیاسی مرتبط نمود ! از آن شهرام جزایری و کرباسچی دزد بگیر و برو تا جاعلان نظرسنجی و فروشندگان اطلاعات محرمانه نظام اسلامی به بیگانه مانند عباس عبدی و حسینعلی قاضیان و بهروز گرانپایه و بیا تا همین موسویان و حضرت بوترابی. اگر مصداقی خلاف این بود ، خیلی متشکر می شوم یاد ما هم بیاندازید!


 
انتشار مقالات موهن و اقدام شيطانی يک پيرمرد ناهنجار نشان از يک توطئه شيطانی است
ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

حضرت آیت الله سيداحمدعلم الهدي در خطبه هاي نماز جمعه مشهد که در صحن ها و شبستانهاي آزادي ، قدس، گوهرشاد و جمهوري اسلامي حرم رضوي برگزار شد افزود: انتشار دو مقاله با عنوان هاي " کسي مقدس نيست "و " کلاغ هاي سياه " در نشريات دانشجويي دانشگاه اميرکبير مقارن با اقدام شيطاني يک پيرمرد ناهنجار با عنوان مدرس دانشگاه نشان از يک توطئه شيطاني است.  

آیت الله علم الهدي با بيان اين که در اين مقالات به ساحت پيامبر اسلام(ص)،اميرالمومنين(ع) و مقام ولايت و همچنين به حجاب تهاجم شده است گفت:قشر روشن انديش دانشجو در برابر اين ناهنجاري ها قبل از هرکس خودشان شوريدند و اين حرکت اعتراض آميز و ارزشمند ابتدا از طرف تشکل هاي ديني خود دانشگاه اميرکبير شروع شد و سپس ساير دانشگاههاي تهران، اصفهان، شيراز و مشهد با کمال قاطعيت اين حرکت را ادامه دادند.  

حضرت آیت الله علم الهدي اشاره داشتند : دانشجويان به مقابله با هتاکي شيطاني که با سر برگ دانشجويي صورت گرفته بود و فضاي دانشگاه را آلوده کرده بود به پا خاستند.  

خطیب جمعه مشهد ، با بيان اينکه " دشمن در مقابله با ما رسما و با کمال وقاهت راس هرم را يعني شخص پيامبر(ص) و امير المومنين(ع) و هنجارها و ارزش هاي قاطع ما را نشانه گرفته است " گفت: ديگر همه توطئه دشمن متوجه جريان سياسي واجتماعي نيست بلکه متوجه اسلام شده در واقع دست دشمن باز شده است. وي افزود: اکنون حجت بر متحجران که فکر مي کنند تکليف فقط در خواندن نمازغفيله است تمام شده است چرا که مقابله دشمن با اصل دين است و ديگر نمي توان گفت که سياست جداي از دين است.  

وي با بيان اين که دانشگاه محل تضارب افکار است گفت: همه‌ي انديشه ها بايد در دانشگاه مطرح شود حتي اگر ضد خدا باشد اما در جايگاه خودش يعني در همايش هاي علمي و نه در نشريات.  

وي ادامه داد: در عرصه تحصيلات تکميلي به ويژه در رشته هاي مربوطه بايستي همه افکار و انديشه ها مورد نقد قرار گيرد و ارائه شود ولي اين که يک استاد در کلاس فيزيک آن هم سال اول مسائل انحرافي را مطرح مي کند نشانه اي اين است که اين استاد مرد نيست، دزد است چرا که اگر مرد بود حرفش را و انديشه اش را در جاي خودش مطرح مي کرد.  

وي با تاكيد بر اينكه " دانشگاه جاي فيلتر کردن و کنترل انديشه ها نيست " گفت: آزادي انديشه جايش در دانشگاه است ولي بايد توجه داشت دانشگاه جاي تضارب انديشه هاست نه نشر انديشه آن هم از نوع فاسدش.  

خطيب جمعه مشهد ادامه داد: توجه کنيد که ميراث هايي را که مديران گذشته به اسم مديريت در دانشگاه ايجاد کرده اند بايد براندازي شوند. 

وي با طرح اين پرسش كه " دادن مجوز به 150 نشريه ي سياسي، اجتماعي و در دانشگاه اميرکبير که يک دانشگاه صنعتي است و علوم انساني نيست با چه هدفي است؟ و اين بايد کنترل شود " افزود: به اين نشريات مجوز دهيم که روزي به امام زمان (عج) حمله کند و مدير متعهد بايستد و تماشا کند.  

وي افزود:اين باعث مي شود که ما دانشگاه را سکو کنيم تا به پيغمبر خودش فحش دهد و حمله کند.  

حضرت آیت الله سيد احمد علم الهدي خطاب به نيروهاي مذهبي، مديران و مسئولين گفت: به هوش باشيد که گرفتن ژست آکادميک در برابر جريان هاي ضد ارزشي که به خدا ايمان ندارند ، براي اين که نشان دهيد دموکراتيک هستيد خيانت به پيامبر(ص) و اسلام است.  

امام جمعه مشهد با اشاره به حرکت دانشجويان در برابر انحراف هاي چند روز اخير گفت: دانشجو ثابت کرد که روشن انديش و فعال است و بچه نيست بلکه آگاه است و روشن فکر مي کند.  

علم الهدي گفت: مديران بايد سعي کنند فضاهاي فرهنگي دانشگاه را به تشکل هاي ديني بسپارند و با قيافه دموکراتيک گرفتن به خود، به تشکل ديني و تشکل غير ارزشي با يک چشم نگاه نکنند.  

وي افزود: امکانات فرهنگي حاصل خون شهدا است و عناصر ضد ارزشي و ضدخدا از اين امکانات سهمي ندارند و بايد فضا و امکانات فرهنگي دانشگاه ها را به جوانان فهميده بسپارند تا آن را بسازند.  

وي با اشاره به دختران جوان تحصيل کرده گفت: دقت کنيد که دشمن هر گاه مي خواهد به پيغمبر فحش دهد در کنار آن به حجاب تو نيز فحش مي دهد.  

خطيب جمعه مشهد با بيان اينكه " چند روز پيش در تجمع کارگري مقابل قوه قضائيه تهران يک عنصري که سعي در ايجاد تنش در جمع کارگران داشته است دستگير شد که پس از بررسي هاي مشخص شد عنصري از گروهک‌هاي منافقين خارج از کشور است " ادامه داد: اين شخص اعتراف کرده است که براي انجام يک ماموريت انتحاري آمده است تا عده اي را از بين ببرد و به گردن نيروهاي حزب الهي بيندازند تا به اين شکل در داخل کشور يک حرکت تشنج آفرين صورت گيرد و اين شخص در جريان بازجويي ها از مسئله مقاله هايي پرده برداشته و گفته است در هلند موسسه اي با مديريت اليزابت چني ، دختر ديك چني ، معاون اول رييس جمهور آمريکا فعاليت دارد که بودجه آن از محل وزارت خارجه آمريکا تامين مي شود. 

وي با بيان اين مطلب که وظيفه اين موسسه ايجاد تشنج در فضاي اجتماعي و دانشگاهي ايران است گفت: اقدامات اين چنيني نظير انتشار مقالات توهين آميز توسط روزنامه نگاران متواري و زنجيره اي و به وسيله زني به نام فرح کریمی که محوريت اين موسسه را در فرنگ به عهده دارد تهيه مي شود و اين مقالات پس از تهيه، از خارج به داخل کشور فرستاده شده و به وسيله عواملي که دارند با عنوان نشريه اي دانشجويي منتشرمي شود.  

وي اذعان داشت: قشر دانشجو و روشنفكر ما قبل از گروههاي مردمي اول خودشان حرکت هاي اعتراض آميز را شروع کردند و  با اين حرکت عظيمشان ثابت کردند که اين مسئله توسط دانشجو صورت نگرفته است. 


 
حضور در نمايشگاه و اثبات بی شرفی !
ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

خیلی کوتاه ! : در نمایشگاه مربوط به اولین جشنواره ملی رسانه های دیجیتال حضور خواهیم داشت . امروز غرفه را تحویل می گیریم و برای چیدمان داخلی آن برنامه ریزی می کنیم . از همه دوستان مجمع وبلاگ نویسان هم می خواهم با درج لوگوی همبستگی مجمع وبلاگ نویسان مسلمان که در کنار وبلاگ مشاهده می کنید ، این خبر را به اطلاع همه برسانید. برنامه اصلی ما ، معرفی مجمع ، فعالیتهای صورت گرفته ، فعالیتهای آتی و عضو گیری رسمی می باشد. 

اثبات بی شرفی ! : 

در پي انتشار نقل قول هايي از خانم هاجر سليمي در شماره امروز روزنامه اعتماد، وي با ارسال تكذيبيه تمام سخنان درج شده در اين روزنامه را تكذيب كرد. روزنامه اعتماد به نقل از خانم سليمي نوشته بود: من خيلي متاسفم که يک اتفاق ساده چنين ابعادي پيدا کرد. البته از اينکه استاد به حوزه خصوصي من تعرض کرده بود ناراحت بودم اما به هيچ وجه نمي خواستم چنين فضايي عليه او راه بيفتد. 

گفتني است، روزنامه اعتماد از ابتداي وقوع اين حادثه در دانشکده ء هنر به انحاء مختلف سعي در فرافكني اين موضوع نموده است و در اقدام اوليه خود به بيان جوايز و تقديرات زرين كلك استاد نماي حق‌التدريسي دانشگاه تهران پرداخت و در اقدام اخير خود با بيان مصاحبه اي كذب سعي در ايجاد شكاف بين اين دانشجو و نيرو‌هاي ارزشي نموده است. اقدام امروز روزنامه اعتماد در راستاي جدايي ميان خانم سليمي و دانشجويان ارزشي ارزيابي مي شود.

متن كامل تكذيبيه خانم هاجر سليمي به روزنامه اعتماد به اين شرح است:

جناب آقاي حضرتي

مدير مسئول محترم روزنامه اعتماد

با سلام 

پيرو چاپ مطلبي از قول اينجاب در روزنامه اعتماد مورخ 19/2/86 تحت عنوان ((نمي‌خواستم چنين فضايي عليه زرين‌كلك راه بيافتد)) لازم ديدم نكاتي را در مورد اين مطلب به عرض برسانم تا آن جريده محترم طبق قانون مطبوعات و وظيفه رسانه در اطلاع رساني صحيح و بدور از دروغ، جهت تنوير افكار عمومي در روزنامه اعتماد چاپ نمايد. 

1- مطلب فوق‌الذكر كه در صفحات 1 و 18 چاپ گرديده است، خلاف واقع بوده و صحبت‌هاي ذكر شده در آن متعلق به اينجانب نمي‌باشد. 

2- اقدام دانشگاه در برخورد با اين موضوع به نظر من كمترين عكس العمل و كوچكترين تصميمي بوده است كه دانشگاه در مورد ايشان اخذ كرده و قوياٌ مورد تاييد اينجانب مي‌باشد. در ضمن لازم به ذكر است كه پايان دادن به تدريس آقاي زرين كلك در دانشگاه به عنوان استاد حق‌التدريس، در ترم پيش مطرح بوده و در پي اقدام اخير ايشان، دانشگاه تصميم پيشين خود را عملي نموده است. 

3- به عنوان نكته آخر انتظار من از آن جريده محترم آن است كه برخورد ناشايست يك فرد را با كشاندن موضوع به ورطه سياست دستاويز مطالبات سياسي خود ننموده و دور از هر گونه تصميم‌گيري جناحي و سياسي به اين اتفاق به عنوان يك پديده اشتباه فرهنگي و اجتماعي بنگرد و فضاي مسمومي را براي سوء استفاده سودجويان كه در پي توجيه رفتار‌هاي زشت آقاي زرين كلك مي‌باشند فراهم نياورد. 

ذیل این خبر در رجانیوز از سوی یکی ار مخاطبان نوشته شده بود : سرکار خانم سليمي آيا غير از اين نوع رفتار را هم از اين آقايان انتظار داريد ؟ آنهايي كه حاضرند براي اغراض سياسي روزي 1000 مرتبه براي سد سيوند بميرند اما در مقابل اينچنين بي حرمتي هايي و ديگر مصائبي مانند ماجراي اخير دانشگاه صنعتي امير كبير سكوت مي كنند ! براستي تكذيبيه براي كه ؟


 
پاسخی برای همهء ادعاها ! پس چرا لال مانده ايد ؟‌
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

سکوت مرگ بار جریانات مدعی حقوق حیوانی برای انسانها تا حقوق انسانی برای حیوانها ، در خصوص بی هرمتی به یک دانشجوی نمونه محجبه و بی حرمت کردن او ، تا مغز استخوانشان را به درد آورده است.  

چه توجیهی برای این عمل وجود دارد ؟  

هیچ . هیچ  ِ هیچ ! ِ 

فقط یک نوع کار می توانند بکنند . 

این کار ، ابهام آفرینی و طرح پرسشهایی بغایت سفیهانه و خنده آور ، برای خالی نبودن عریضه و به انحراف کشیدن موضوع است. والا اینجوری ادامه داند که آبرویی برایشان باقی نمی گذارد ! 

بخش اول : ابهام آفرینی در اصل موضوع .  

جور اول : انکار کل ماجرا.  

البته این خیلی ناکارآمد است. طرف از دانشگاه اخراج شده و تجمعی هزار نفره در محکومیتش شکل گرفته .در حال حاضر به دستگاه قضایی هم معرفی شده است.  

جور دوم : ابهام در شکل . آقا اینطوریها هم نبوده ، اون طوری ها هم نبوده .  

پس معلوم نیست کدام طور بوده ؟ اینجا به تو توضیحی نمی دهند.  

جور سوم : ما که ندیدیم . ما که نمی دونیم . ما که خبر نداریم .  

خبر نداری ؟  اگه داشتی که وضعت بهتر از حالات بود که ! نداشته باش ! حالا چون تو نمی دونی ما باید چیکار کنیم ؟ ممکنه تو تا آخر عمرت بخوای نادون باقی بمونی. می خواهی بدونی؟ ما که نوشتیم. ما که گفتیم . قبول نداری – چه وقت قبول داشتید که این بار دومش باشه ! – برو خودت بپرس. خودت تحقیق کن . حال نداری بپرسی ؟ خب برو بمیر ! پس چرا اظهار فضل می کنی ؟  

بخش دوم : طرح موضوعات موازی و برابری طلبی ! مثلا چه جوری ؟ خودت ببین :  

جور اول : ببینم ؛ ناموس ما (؟!؟!) رو تو خیابون بهش گیر میدن اشکالی نداشت ، به یه دختر یه چیزی حالا گفتن (!!!!!!!؟!؟!؟! ) اشکال داره ؟ اگر کار ایشون اشکال داشته کار نیروی انتطامی هم اشکال داره ؟  

طراح این ادعا ، مغزش باید از تو لپ لپ بیرون اومده باشه. یا اینکه فکر می کنه مغز دیگران از اون تو اومده بیرون ! یکی نیست بهش بگه بابا ! عمو وو ! بیدار شو ! تب کردی بیا برات درجه بذارم پاشویه ات کنم ! نیروی انتظامی داره اعمال قانون می کنه . چیزی رو پیگیری می کنه که هم وظیفه اش است هم همه مردم هم صدایشان در آمده. در اینترنت هم همهء الوده ها را عصبانی کرده . این یعنی چی که تو این رو با کار این لمپن بی شخصیت مقایسه می کنی ؟ اولاً اون دختر در حال انجام وظیفه اش ( حفظ حجاب ، آنهم در بهترین وضعیت ) بوده . دوماً آقای استاد جلوی اجرای وظیفه او را می گیرد ( حجاب او را ناقص می کند ) سوماً به او توهین می کند و چهارماً دست به عمل مجرمانه می زند. میگم مشکل مغزی داره بگید نه !  

جور دوم : چطور موقعی که رئیس جمهورتون یک خانم رو بغل کرد و بوسید ، صداتون در نیومد ، خوبه زرین کلک هم پیرمرده ها ! حالا چی شده سروصداتون در اومده ؟  

نظرتون در مورد نویسنده این تیپ مطلب چیه ؟ ماجرای این بنده خدا مثل ماجرای آن بنده خدا است که می گفت "خسن و خسین هر دو دختران معاویه بودند" در حالیکه اولا خسن و خسین نبود و حسن و حسین بود و دختر نبودند وپسر بودند و فرزندان معاویه نبودند وفرزندان علی ! یعنی کلمه کلمه اش اشکال داشت. آقا می گوید بغل کردن ! ماجرای بوسیدن دست معلم از روی دستکش را چون نمی تونسته بالا پایین کند ، اصلا عوض کرده ! حالا انگار ماجرا برای توهین بوده نه برای تکریم ! بعد هم انگار از روی اجبار بوده و نه از روی احترام ، بعد هم انگار نه انگار که پیرزن معلم کلاس اول ابتدایی ایشان بوده ! یحتمل جنس مغزی که اجازه مقایسه و تشبیه این بود بحث را بدهد نزدیک به جنس مغز سازنده و سرایندهء جور اول است.  

جور ناجور سوم ! : همیشه بدحجابها تحقیر شده اند ، یکبار هم بگذار با حجابها تحقیر شوند. این یک نوع اعتراض بوده به تحمیل حجاب به مردم !  

هی هی ! تو یکی دیگه خیلی از مرحله پرتی ! این کسی که به خانم هاجر سلیمی حمله کرده زن نبوده ها ! مرد بوده ! چه جوری طرح مبارزه با بدحجابی بهش ایجاد فشار کرده ؟ آیا چون دیگه نمی تونسته دید بزنه ؟ چه ربطی داره ؟ ضمناً شما نکنه آنارشیستی ؟ یحتمل با این حساب فردا آقایون دزد هم می تونن بیان دهن جنابعالی را با دیوار یکی کنند. چون پلیس آنها را مجبور به عدم دزدی می کند و این هم نوعی واکنش به آن است . اینهمه دزدها تحقیر(؟!) می شوند یکبار هم غیر دزدها ! نه ؟ چه فرقی می کند ؟ پلیس که مامور شرع نیست. مامور قانون است. پلیس بین مردم بر اساس قانون حکم می کند. اگه با اجرای قانون مشکل داشتید چرا با شعارهای مدنیت اومدید تبلیغات کردید ؟چرا بدروغ گفتید برای حاکمیت قانون تلاش می کنید ؟ انگار بین ارتکاب حرام بی حجابی که حد شرعی دارد ، با انجام واجبی رعایت حجاب هیچ تفاوتی نیست و ارزش هر دو برابر است !  

جور داغون چهارم ! : آقای زرین کلک ، استاد مبرز در فلان و بهمان است. هفت خط ترین ، ببخشید منظورم خوش خط ترین طراح کشور است. آقای زرین کلک فلان است. آقای زرین کلک بهمان است.  

خب. جناب. خط خطی که هیچی . من هم در تخصص خودم در کل وزارتخانه ام نفر نخبه ای هستم . پس در کشور نخبه هستم . بفرما با زبان خوش برو کل حساب بانکی و موجودی ات را خالی کن به حسابم ! دلیل ؟ دلیل نمیخواد دیگه. تو داری میگی هرکی تو کاری نمره اش خوب بود حق داره دهان بقیه مردم را با دیوار یکی کنه واعتراض هم ممنوع ! د همینه دیگه ! والا ، اینکه حالا کسی تو نقاشی رتبه اش اوله ، بهش اجازه می ده ناموس مردم را هتک کنه ؟ آخه تو اصلا مخ داری ؟  

جور ناجور آخر : اینهمه دخترای مردم رو کتک می زنن می کشن می خورن گاز می گیرن هیچی نمی گین اونوقت حالا صداتون در اومده ؟  

حالا بجز اینکه سر اصل قسمت اول حرف جناب این حضرات بحث بنیانی هست، اتفاقا ، ما هم از همین کارهای شما تعجب می کنیم . اگه برای شما این جور چیزها بده ، چرا در مورد همچی چیزی تو دانشگاه ساکت موندین لال مونی گرفتین ؟ ضمناً اگه راست میگین چرا اعتراف نمی کنین که اگه حتی یک همچی موردی باشه قابل رسیدگیه و کسی نیست که از متخلف شکایت نکنه و اتفاقا ما هم قبول داریم چون امثال اونها اتفاقا با شماها هکماهنگ هستند تا بهانه لازم برای مظلوم نمایی و زیر سئوال بردن کل ماجرا رو دستش شما بدن. اما چرا حتی یک مورد مثل آدم رو نمی کنین ؟ البته تکلیف کارهایی مثل تجمع غیرقانونی و اقدام به براندازی جدا است. اونجا باید یه گوللله براساس قانون خالی کرد تو سرکوله کسی که دست به اقدام مسلحانه علیه حاکمیت بزنه . همه جای دنیا هم همینه تعارف معارف هم هیج جای دنیا نیست. کار درستی هم هست. اما اگه غیر اینه و مثلا در تذکر به حجاب همچی چیزی شده ، چرا خب نمونه رو دقیق رو نمی کنین ؟ شما که بلدین عکس بگیرین از مامور ناجا و هویتش رو هم می گین که دارین و حتی محل زندگی شون رو هم بلدید و حتی کد پرسنلی همه شون رو هم دارین خب چرا لال شدین ؟ چرا رو نمی کنین ؟ اما با همه این حرفها ، اگه حتی چنین چیزی هم وجود داشته باشه ، باید بیمار روانی باشید که چنین چیزی را مستمسک چنین موضوعی بکنید. مگه ما به خودمون اجازه می دیم بخاطر این موضوع بریم مثلا زرین کلک رو دهنش رو با دیوار یکی کنیم ؟ اعتراض ما اعتراض در حوزه اطلاع رسانی و خبر وفشار اجتماعی و درخواست برای مجازات قانونی است.


 
آشنايی با استاد هتاک اخراجی دانشکده هنرهای زيبای دانشگاه تهران
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

استاد دانشگاه هنر تهران كه يكي از دانشجويان محجبه خود را مورد هتك حرمت قرار داده بود از سوي دولت به مسئولان قضائي معرفي شد.

 

«نورالدين- زرين كلك» هفته گذشته در حالي كه در مورد تصوير يك فرشته براي دانشجويان سخن مي گفت تلاش كرد موهاي اين دختر محجبه را آشكار كند. اقدام هتاكانه اين استاد در مقابل دانشجوي محجبه چنان بر او گران مي آيد كه درجا از حال رفته و به بيمارستان منتقل مي شود. 

به همين منظور پنجشنبه و در اعتراض به اين اقدام توهين آميز دانشجويان دانشگاه تهران به صورت خودجوش در مقابل درب اين دانشگاه تجمع كردند.در اين تجمع شعارهايي در محكوميت اقدام يكي از اساتيد دانشگاه تهران در اهانت به يك دختر محجبه سر داده شد و تعدادي از دانشجويان طي سخناني مواضع دانشجويان معترض را اعلام كردند.

بر روي پلاكاردهايي كه بر روي نرده هاي دانشگاه تهران نصب شده يا در دستان دانشجويان ديده مي شد، چنين شعارهايي به چشم مي خورد: «استاد نامسلمان اخراج بايد گردد»، «غيرتي ها كجايند؟»، «بي حرمتي نسبت به حجاب تا كي؟»، «امسال فاطميه چه زود رسيد»، «استاد آمريكايي شرمت باد»، «وا مصيبتا؛ كشف حجاب اجباري دختر چادري در دانشگاه اسلامي»، «انقلاب فرهنگي تكرار بايد گردد»، «دانشگاه اسلامي جاي منافقين نيست»، «حاشا به غيرت اساتيد»، «دانشگاه بايد از حضور ليبرال ها و كمونيست ها پاك شود». جمعي از اساتيد و مسئولان دانشگاه تهران هم در اين تجمع حضور داشتند. 

به گزارش روابط عمومي دانشگاه تهران كلاس هاي درس اين استاد 75 ساله هم اكنون تعطيل و وي به مسئولان قضائي معرفي شده است. كميته انضباطي دانشگاه هم در حال تصميم گيري درباره اين مسئله است. 

این استاد هتاك كيست؟

نورالدين زرين كلك (متولد 1311) از سال 1336 در مجموعه هنر «دربار شاهنشاهي» مشغول به فعاليت شد و بطور همزمان سرپرستي ايرانياني كه مؤسسه انتشاراتي فرانكلين را ياري مي كردند بعهده داشت. انتشارات فرانكلين در تهران به طور رسمي شعبه ايراني مؤسسه فرانكلين آمريكا بود و در ذيل شناسنامه كتاب هايي كه منتشر مي كرد، مي نوشت: «با همكاري سفارت آمريكا در تهران»:نورالدين زرين كلك از دهه 1340 در دانشكده هنر دانشگاه تهران به تدريس در رشته انيميشن مشغول بود و همزمان با راديو تلويزيون رژيم شاه همكاري مي كرد و براي آن برنامه مي ساخت. 

زرين كلك در دوره همكاري با انتشارات فرانكلين - 1335 تا 1357 - سلسله كتاب هايي با عنوان «دانستني هايي از فرهنگ و تاريخ ملل جهان» با همكاري يك گروه كه زير نظر او كار مي كردند، منتشر كرد كه تعداد آنان از 20 جلد تجاوز مي كرد. كتاب هاي فوق كه با جلد اعلا و كاغذ ويژه براي نوجوانان تهيه و عرضه مي شد حاوي انيميشن هاي بسيار مستهجن بود بگونه اي كه زنان و مردان بدون هرگونه پوششي به تصوير درآمده بودند. در اين كتاب ها تلاش زيادي به عمل آمد تا نوجوانان و جوانان ايراني فرهنگ شرقي را عامل انحطاط و غرب را بهشت برين تصور نمايند. 

زرين كلك و دوستان همكار او در مؤسسه فرانكلين با پيروزي انقلاب اسلامي به انزوا رفتند وبامهيا ديدن فضاي فعاليت در دوم خرداد بار ديگر به عرصه فعاليت فرهنگي- سياسي كشور بازگشتند ولي عليرغم آنكه از حمايت بي دريغ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دوره عطاءالله مهاجراني و جريانات همسو با آن برخوردار بود حاضر به حركت در چارچوب منافع ملي ايران نشد و پاسخي به حمايت هاي جريان دوم خرداد از خود نداد. زرين كلك در دوران دوم خرداد تقويت شد و اين در حالي بود كه اين جريان به نيروهاي جديد هنري كه آثار برجسته و كم نظيري در زمينه انيميشن ارائه مي كردند، بها نمي داد و به چهره هاي وابسته به مراكز خارج از كشور اعتماد و اتكاي بيشتري داشت. زرين كلك در اين فضا لقب «پدر انيميشن ايران» دريافت كرد و به وفور در عرصه هاي رسانه اي كشور حضور يافت. او بار ديگر طي 4-3 سال گذشته براي همكاري به تلويزيون فرا خوانده شد و اگرچه امكانات وسيعي از اين رسانه را در اختيار گرفت ولي در عمل كار خاصي براي آن انجام نداد. او همزمان در دانشكده هنر دانشگاه تهران به تدريس فرا خوانده شد و اين در حالي بود كه بيش از دو دهه از بازنشستگي او مي گذشت. 

اقدام دو روز پيش او در دانشكده هنر و هتك حرمت او به حجاب در شرايطي كه فضاي كشور تحت تأثير اقدام مثبت نظام اسلامي در برخورد با مفاسد اخلاقي قرار دارد، بسيار معنادار است. او براي شكستن فضاي اخلاقي جديد و باز گرداندن آب به جوي مفاسد، حجاب يك دانشجوي محجبه را كنار مي زند تا شايد مسئولان عرصه فرهنگ دريابند كه نبايد به بهانه استفاده از هنر و ظرفيت هاي هنري ميدان را بي دريغ در اختيار انسان هاي آلوده اي قرار داد كه در دوران رژيم پهلوي يك حلقه از برنامه آمريكا براي چپاول فرهنگ ايران را تشكيل داده اند.


 
اندراحوالات چراغنفتی نقره کلک
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

سلام بچه ها ! 

امروز چطورین ؟  

امروز می خوام براتون یه داستان تعریف کنم .

داستان یه آدم جالب به اسم چراغ نفتی نقره کـََلـَک ! آره بچه ها . جونم براتون بگه ، این آقا ، خیلی اهل خط خطی کشیدن بود . از بچگی کارش این بود که بجای درس و مشق ، گوشه کتاب و دفتراش رو خط خطی می کرد و با رد شدن سریع صفحات کتاب و دفتر از ریر انگشتش ، خط خطیاش حرکت میکردن . اون زمونه نمی دونست به این کارش چی میگن . چراغ نفتی ، بعد از مدتی، به دانشگاه رفت. اما اونجا هم خط خطی کردن را فراموش نکرده بود. تو دانشگاه هم کارش همین بود. دوستاش هم می دونستن که این آخر در خط خطی کردن ، یک چیزی میشه . القصه ، چراغنفتی هم ، از یه طرف رفت تو کار درست کردن دوا برا مردم و از یک طرف دیگه ، هنوز خط خطی کردن رو ادامه می داد ، یواش یواش ، رفیقاش دنبال این افتادن که چراغنفتی رو بطور جدی وارد گود کنن ، اما امان از دست پاسبون رضا ی میر پنج . چرا ؟ جونم واسه تون بگه که چراغنفتی رفته بود و تو دار و دسته پاسبون رضای میر پنج یا همون پهلوی که دیگه این روزا افتاده بود دست نوچه اش ممرضای سندرقیطی ، یا همون ممرضای نیم پهلوی و شده بود نخسه بنویس دار و دسته لاتای نیم پهلوی. واسه همین هم ، نیم پهلوی به این راحتی ولش نمی کرد. اما بالاخره رفقای چراغنفتی با هزار دوز و کلک ، تونستن چراغنفتی رو از تو دار و دسته ممرضا بیارن بیرون و بفرستن شهر فرنگ و اونجا با یه خط خطی کن حرفه ای فرنگی آشناش کنن. اینجا بود که آروم آروم ، چراغنفتی عوض شد.

چراغنفتی قصهء ما ، دیگه اون چراغنفتی دیروز قصهء ما نبود . دیگه دست از چوب و چماغ نیم پهلوی ها ورداشته بود و دست به خط خطی کشی حرفه ای برده بود. اما تو دلش ، راستشو بخوای گمونم عشقش به  ممرضای نیم پهلوی و رضای میرپنج پالانی رو حفظ کرده بود!  می گی چرا ؟ بقیه داستان رو بخون تا برات بگم .

اینم رضاخان میرپنج ، پالانی یا پهلوی ! اون هم احساساتی از جنس آقای نقره کلک داشت ! بنی اسرائیلی ها ! ندید بدید ها ! مگه چیه رضا لپ گلی سه تا اسم داشته باشه ؟ القصه ، دوران گذشت و دیگه ، تو خطی خطی کش های ممکلت ما ، کسی رو دست چراغنفتی نبود. برا همین ، برای جوونا کلاس گذاشتن تو دانشگاه که از رو دستش نیگا کنن که چطوری خط خطی می کنه ! اما یه روز که معلوم نبود چراغنفتی از کجا بدجور عصبانی و اعصاب خورده ، به یه دختر خانوم شاگردش حسادتش شد. چرا ؟ آخه چراغنفتی با وجود اونکه سوی چراغنفتیش رو به خاموشی بود و از روزی که روشنش کرده بودن هفتاد سال آزگار گذشته بود ، یاد گذشته افتاده بود که زمان رضای پالانی و ممرضای نیم پهلوی ، این جوریا نبود که چیزی بتونه جلوی نگاههای هرزه اش به ناموس مردم رو بگیره . چند وقتی هم بود که با غیرتای شهر که چندسالی بود کار عیاری رو پیشه کرده بودن و امروز دیگه بهشون نیروی انتظامی هم می گفتن ، شروع کرده بودن برخی از همون عروسکهای رنگ شدهء مورد علاقه ء چراغنفتی رو از تو خیابونا جمع می کردن . این دو تا موضوع ، خیلی چراغ نفتی رو عصبانی کرده بود. از یه طرف دیگه ، بچه های چند تا از رفقاش تو یک دانشگاه دیگه ، که اونها هم حال و حس رفیق باباهاشون رو داشتند و دلشون هوای همون چیزهایی رو کرده بود که تو دوره و زمونهء رضا پالانی و ممرضای نیم پهلوی فت و فراوون بود ، تو چند تا کاغذ پاره ، هرچی عقده و عصبانیت داشتن خالی کرده بودن سر ناموس مردم و اعتقادات اونها. چراغنفتی هم که از ماجرا بی خبر نبود ، اون روز تا اولین بهونه رو گیر آورد ، ناگهون از خود بی خود شد و حساب زمان و مکان از دستش در رفت و با تاسی به روح گندیدهء رضای میرپج پالانی و پسرش ممرضا نیم پهلوی ، دستشو کرد تو لچک دختر پاک دیده و موهای او رو بیرون کشید!

اما غافل از اینکه ، ناموس پرستی و پاک زیستن ، خیلی وقت بود که جای رسم پالانی ها و پهلوی ها رو گرفته بود. این آقا، نفمهیده و ندیده ، ناگهان دید که حکم اخراجش کف دستشه و عنقریبه که با قلم و خودکار خداحافظی کنه و مجبور بشه بره برای برو بچ شعبون بی مخ که تو زندون بچه های عدلیه امروز که بهش میگن دادگاه ، خط خطی کنه و براشون خال کوبی رو بازوهاشون بکشه .... 

بله بچه ها ،

این بود داستان چراغنفتی نقره کـََلـَک .

بعدا بازهم اگه خبری از این چراغنفتی پر دود گیرم اومد براتون می نویسم .


 
و این اعتماد ملی شهید پرست !
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

رفتم یک لحظه وبلاگمو ببینم ، چی تو تبلیغات ببینم خوبه ؟ خوتون ببینید !  آره... از بس حزب اعتماد  ملی دیندار و با شرف و با غیرت و با حیثیت و با وجود و شهید پرور و شهید پرست است که حالا، مسئولان بخش آی تی اش ، دارند با بنیاد شهید ، مسابقه وبلاگ نویسی برگزار می کنند. شما هم مطمئن باشید حضور پرشین بلاگ برای خودش و حزب مطبوعش هیچ منفعتی ندارد !


 
اخبار تکمیلی...
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

بگزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، يكي از اساتيد دانشگاه تهران روز گذشته در يك اقدام غير اخلاقي حجاب يكي از دختران محجبه را ازسربرداشت. در پي اين اقدام بيش از 700 نفر از دانشجويان دانشگاه تهران از ظهر امروز پنج‌شنبه در مقابل اين دانشگاه تجمع كردند و تجمع پس از اقامه نماز جماعت همچنان ادامه دارد.  

دانشجويان مي‌گويند روند هتك حرمت به حجاب دختران محجبه در دانشگاه‌ها از چندي پيش از دانشگاه شيراز شروع شده كه اخيراً به دانشگاه اميركبير و سپس به دانشگاه تهران كشانده شده است. تجمع كنندگان خواستار محاكمه اين استاد هستند.

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، حبيبي رئيس دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران ظهر امروز پنج شنبه در جمع دانشجويان معترض كه در اعتراض به تعرض يك استاد دانشگاه به حجاب دانشجوي محجبه در مقابل اين دانشگاه تجمع كرده بودند، گفت: اين معلم هيچ گاه استاد دانشگاه هنرهاي زيبا نبوده و معمولاً به عنوان استاد مدعو دعوت مي‌شده است.

وي افزود: اين فرد پيرمرد 80 ساله‌اي است كه در بخش تصويرگري دعوت شده بود كه همان روز هم اخراج شد.

حبيبي تصريح كرد: بنده با آن دانشجوي دختر صحبت كردم و معذرت خواهي خودمان را اعلام كردم و مي‌دانم اين موضوع چيزي نيست كه بتوان از آن گذشت، اما توصيه مي‌كنم يك فرد را بزرگ نكنيد.

سخنان رئيس دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران با اعتراض دانشجويان مواجه شد و دانشجويان در پشت تريبون تاكيد كردند اين فقط يك بار نيست كه چنين اتفاقاتي مي‌افتد بلكه يك رويه است.

متن دقیق خبر اینگونه است :

رجانيوز: پس از حوادث اخير دانشگاه اميركبير كه با ساختارشكني و اهانت به مقدسات توسط چند دانشجونماي فريب خورده آغاز گرديد، بعد ازظهر سه شنبه هفته جاري نيز يك استاد حق التدريسي دانشكده هنر دانشگاه تهران، دست به حركتي بي شرمانه زد.

 

اباحه گري به جاي مانده از دوران ويرانگري فرهنگي، نقطه ضعف بزرگي براي دانشگاههاست كه لزوم تجديد نظر اساسي و بازسازي اين ويرانه را هر از چندگاهي در وقايعي تأسف بار، به رخ مي كشد.

 

عصر روز سه‌شنبه يازدهم ارديبهشت‌ماه يعني درست يك شب قبل از سالروز بزرگداشت مقام بلند و انسانساز معلم در دانشگاه تهران، واقعه‌اي ناگوار رخ داد كه در آستانه اين روز گرامي، تاملي جدي در فضاي دانشگاهي كشور را گوشزد مي نمايد. به نكات زير توجه كنيد:

 

1. مبارزه با مظاهر فرهنگ بيگانه، بي‌حرمتي به عفت عمومي، بدحجابي و... در دستور كار مراكز انتظامي كشور و مطالبه مردم است.

 

2. جمهوري اسلامي، همواره به قانون لائيك كشور فرانسه كه مفهوم آزادي را با منع حجاب اسلامي در دانشگاه‌ها نقض كرده است معترض بوده و حامي تفكر آزادي اديان با حفظ شئونات فرهنگي جامعه مي باشد.

 

3. در هر تمدن فرهيخته، هنرمندان، داعيه‌داران انتقال فرهنگ و ادب انساني، ملي و ديني‌اند.

 

4. هنر برجسته‌ترين و نيكوترين زبان انتقال مفاهيم انساني است.

 

5. دانشجويان اين سرزمين در سر كلاس‌هاي درس، از اساتيد برجسته خود هنر فرهيخته را دريافت و با ذوق جوان خود تركيب نموده و به آثار هنري امروز اين سرزمين تبديل مي‌كنند.

 

اما در دانشكده هنر دانشگاه تهران چه گذشت؟

 

اين اتفاق ناگوار هر چند نادر، اما تلنگري است براي آنكه بر شاخصه‌هاي آموزشي، انساني و فرهنگي خود مروري داشته باشيم.

 

نقاشي‌هاي دانشجويان روي ميزي در ميانه كلاس چيده شده است. استاد! كنار ميز نشسته و دانشجويان گرداگردش حلقه زده‌اند. يكي دو نفر روي ميز نشسته‌اند و از پهلو نظر مي‌دهند. ديگران هم هر كدام از سمتي دستي دراز كرده‌اند و چيزي مي‌گويند. دانشجويان فرشتگان ذهني خود را به تصوير كشيده‌اند و يكي از همه، فرشته‌اي است كه از نعمت جعد مشكين محروم است! استاد مي‌گويد: يعني چه، چرا فرشته‌ات مو ندارد؟ قشنگ نيست! و دانشجويان شروع به اظهار نظر مي‌كنند. يكي استاد را تاييد مي‌كند، يكي بيشتر حتي، فرشته بي‌مو را تقبيح مي‌كند و يكي از آن ميانه - دختري چادري- لب مي‌گشايد كه: ربطي ندارد...! استاد سر بلند مي‌كند كه: تو حرف نزن. زير روسري خودت هم حتماً مو نداري كه اينطور خود را مي‌پوشاني؟! و در چشم به هم زدني، دست دراز مي‌كند. لبه روسري دخترك را بالا مي‌زند و حلقه‌اي از زنجيره‌ي عصمتش را بيرون مي‌كشد كه: آي بچه‌ها ببينيد، هاجر هم مو دارد! هاجر شوكه شده است و در صداي خنده حماقت‌بار دانشجويان آواري از تصاوير وهم انگيز بر سرش خراب مي‌شود.

 

نتيجه‌گيري:

 

قرار است همان دانشجويان نامبرده، همان فرهنگ ديني را براي همين ايران عزيز خودمان به تصوير هنري بكشند!

 

بنابراين گزارش، زرين كلك استادنمايي كه به صورت حق التدريسي در اين دانشكده فعاليت مي كرده و دست به اين حركت شنيع زده از دانشگاه اخراج شده است. با اين وجود ظهر پنج شنبه بيش از 1000 نفر از دانشجويان دانشگاههاي تهران با تجمع در مقابل سر در اصلي دانشگاه تهران، خواستار برخورد قضايي و اشد مجازات در مقابل اين حركت غيراخلاقي شدند.

 

به گزارش خبرنگار رجانيوزدر اين تجمع كه با اقامه نماز جماعت ظهر و عصر همراه بود، نمايندگان دانشجويان با محكوم كردن اين اتفاق، بر تصفيه دانشگاهها از افراد هنجارشكن تأكيد كردند. بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشكي دانشگاه تهران نيز در بيانيه اي با اشاره به سخنان حضرت امير (ع)، پس از ربودن خلخال از پاي زن يهودي، بر مقابله جدي و خشكاندن ريشه هاي اباحه گري در دانشگاهها تأكيد كرد.

 

دانشجويان در اين تجمع با سردادن شعارهايي نظير "انقلاب فرهنگي، تكرار بايد گردد"، "دانشگاه اسلامي، جاي منافقين نيست" و "مرگ بر منافق"، حوادث اخير را محكوم و بر هوشياري در مقابل توطئه ي آشوبگرانه دشمن در دانشگاهها تأكيد كردند.


 
هتك حرمت از يك دختر دانشجو در دانشگاه تهران
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

روز گذشته یکی از دختران مذهبی و چادری دانشگاه تهران هنگامی که با یکی از اساتید خود مشغول بحث درباره ضرورت حجاب و مسائل پیرامون آن بود، ناگهان در هنگام بحث با عمل شنیع و منافی عفت استاد خود روبرو شد. این استاد با گفتن جمله «بگذار ببینم بدون حجاب زیباتر هستی یا با حجاب» اقدام به کشف حجاب و پایین کشیدن مقنعه و چادر این دختر محجه کرد.عمل این استاد برای این دانشجوی دختر چنان گران تمام شد که در همان جا از حال می رود و بیهوش می شود. او رابلافاصله به بیمارستان منتقل می کنند. به همین منظور امروز دانشجویان خواستار مجازات این استاد در مقابل درب اصلی دانشگاه تهران تجمع خواهند کرد.

*

* تجمع امروز پنج شنبه برگزار شد.

*

*

* آقای کروبی ،‌ آقای بوترابی ،‌ روی سایت های شما چه نشانه ای از اعتراض به این عمل خواهیم دید ؟ هیچی؟ هیچی؟

.

خبر دقیق و واقعی اینگونه است :

.

تصویر نورالدین زرین کلک استاد هتاک مذکور و از انیماتور های معروف ایرانیهتك حرمت دختر محجبه در دانشگاه تهران

بعد از ظهر روز سه شنبه يازدهم ارديبهشت، آقاي نورالدین زرين كلك يكي از اساتيد حق التدريس دانشكده هنر دانشگاه تهران در كلاس درس خود از دانشجويان خواست كه تصوير يك فرشته را نقاشي كنند. يكي از دانشجويان فرشته اي را به تصوير مي كشد كه مو برسر نداشت. استاد مذكور به دانشجو ميگويد چرا اين فرشته مو ندارد؟

.

در اين ميان هاجر سليمي دانشجوي ديگر اين كلاس خطاب به استاد مي گويد احتمالا نميخواسته تا موهاي اين فرشته مشخص شود. استاد مذكور به هاجر سليمي كه يك دانشجوي محجبه است، مي گويد" تو كه كچل هستي و خود را پوشانده اي چرا حرف مي زني؟در اين حين استاد دست خود را به زير روسري اين دختر محجبه (سليمي) برده و موهايش را از زير روسري بيرون ميكشد و به دانشجويان ميگويد:" نه ، اين كچل نيست و مو دارد". در اين حين دانشجويان ديگر با قهقهه اين دختر محجبه را مورد تمسخر قرار مي دهند.

.

هاجر سليمي كه اين اتفاق او را شوكه كرده بود، تا چند ساعت حالت طبيعي نداشت. تعرض اين استاد دانشگاه به دانشجوي مذكور باعث خشم گسترده دانشجويان متعهد دانشگاه ها شده و ظهر امروز دانشجويان در مقابل دانشگاه تهران تجمع كردند.

.


 
آقایان کروبی و برای مثال ، ‌بوترابی ، شرف و غيرت شما را به آزمايش گرفتم.
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

اصلا آرامش ندارم

همین الان شنیدم یک استاد ( استاد؟! ) دانشگاه تهران ، هنگامی که در بحث حجاب در مقابل دختری محجبه در کلاسش کم آورده است ، وسط کلاس ، به سمت او رفته و تمام روسری و مقنعه و حجب او را از سرش کشیده و این خانم هم حالش خراب شده و و در کلاس غش کرده . 

حالا می توان کنار هم بودن ماجرای امیر کبیر را با سایت اینترنتی درست شده توسط آقای بوترابی را درک کرد. 

غیرت بوترابی را وشرفش را و غیرت کروبی را وشرفش را به پرسش می گیرم . ببینم در مقابل این موضوع چه رویکردی اتخاذ می کنند. همین .

*

خبر دقیق بنقل از رجا نیوز :

*

 

رجانيوز: پس از حوادث اخير دانشگاه اميركبير كه با ساختارشكني و اهانت به مقدسات توسط چند دانشجونماي فريب خورده آغاز گرديد، بعد ازظهر سه شنبه هفته جاري نيز يك استاد حق التدريسي دانشكده هنر دانشگاه تهران، دست به حركتي بي شرمانه زد.اباحه گري به جاي مانده از دوران ويرانگري فرهنگي، نقطه ضعف بزرگي براي دانشگاههاست كه لزوم تجديد نظر اساسي و بازسازي اين ويرانه را هر از چندگاهي در وقايعي تأسف بار، به رخ مي كشد. 

 

عصر روز سه‌شنبه يازدهم ارديبهشت‌ماه يعني درست يك شب قبل از سالروز بزرگداشت مقام بلند و انسانساز معلم در دانشگاه تهران، واقعه‌اي ناگوار رخ داد كه در آستانه اين روز گرامي، تاملي جدي در فضاي دانشگاهي كشور را گوشزد مي نمايد. به نكات زير توجه كنيد: 

مبارزه با مظاهر فرهنگ بيگانه، بي‌حرمتي به عفت عمومي، بدحجابي و... در دستور كار مراكز انتظامي كشور و مطالبه مردم است. 

جمهوري اسلامي، همواره به قانون لائيك كشور فرانسه كه مفهوم آزادي را با منع حجاب اسلامي در دانشگاه‌ها نقض كرده است معترض بوده و حامي تفكر آزادي اديان با حفظ شئونات فرهنگي جامعه مي باشد. 

در هر تمدن فرهيخته، هنرمندان، داعيه‌داران انتقال فرهنگ و ادب انساني، ملي و ديني‌اند. 

هنر برجسته‌ترين و نيكوترين زبان انتقال مفاهيم انساني است. 

دانشجويان اين سرزمين در سر كلاس‌هاي درس، از اساتيد برجسته خود هنر فرهيخته را دريافت و با ذوق جوان خود تركيب نموده و به آثار هنري امروز اين سرزمين تبديل مي‌كنند. 

اما در دانشكده هنر دانشگاه تهران چه گذشت؟ 

اين اتفاق ناگوار هر چند نادر، اما تلنگري است براي آنكه بر شاخصه‌هاي آموزشي، انساني و فرهنگي خود مروري داشته باشيم. 

نقاشي‌هاي دانشجويان روي ميزي در ميانه كلاس چيده شده است. استاد! كنار ميز نشسته و دانشجويان گرداگردش حلقه زده‌اند. يكي دو نفر روي ميز نشسته‌اند و از پهلو نظر مي‌دهند. ديگران هم هر كدام از سمتي دستي دراز كرده‌اند و چيزي مي‌گويند. دانشجويان فرشتگان ذهني خود را به تصوير كشيده‌اند و يكي از همه، فرشته‌اي است كه از نعمت جعد مشكين محروم است! استاد مي‌گويد: يعني چه، چرا فرشته‌ات مو ندارد؟ قشنگ نيست! و دانشجويان شروع به اظهار نظر مي‌كنند. يكي استاد را تاييد مي‌كند، يكي بيشتر حتي، فرشته بي‌مو را تقبيح مي‌كند و يكي از آن ميانه - دختري چادري- لب مي‌گشايد كه: ربطي ندارد...! استاد سر بلند مي‌كند كه: تو حرف نزن. زير روسري خودت هم حتماً مو نداري كه اينطور خود را مي‌پوشاني؟! و در چشم به هم زدني، دست دراز مي‌كند. لبه روسري دخترك را بالا مي‌زند و حلقه‌اي از زنجيره‌ي عصمتش را بيرون مي‌كشد كه: آي بچه‌ها ببينيد، هاجر هم مو دارد! هاجر شوكه شده است و در صداي خنده حماقت‌بار دانشجويان آواري از تصاوير وهم انگيز بر سرش خراب مي‌شود. 

نتيجه‌گيري: 

قرار است همان دانشجويان نامبرده، همان فرهنگ ديني را براي همين ايران عزيز خودمان به تصوير هنري بكشند! 

بنابراين گزارش، زرين كلك استادنمايي كه به صورت حق التدريسي در اين دانشكده فعاليت مي كرده و دست به اين حركت شنيع زده از دانشگاه اخراج شده است. با اين وجود ظهر پنج شنبه بيش از 1000 نفر از دانشجويان دانشگاههاي تهران با تجمع در مقابل سر در اصلي دانشگاه تهران، خواستار برخورد قضايي و اشد مجازات در مقابل اين حركت غيراخلاقي شدند. 

به گزارش خبرنگار رجانيوزدر اين تجمع كه با اقامه نماز جماعت ظهر و عصر همراه بود، نمايندگان دانشجويان با محكوم كردن اين اتفاق، بر تصفيه دانشگاهها از افراد هنجارشكن تأكيد كردند. بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشكي دانشگاه تهران نيز در بيانيه اي با اشاره به سخنان حضرت امير (ع)، پس از ربودن خلخال از پاي زن يهودي، بر مقابله جدي و خشكاندن ريشه هاي اباحه گري در دانشگاهها تأكيد كرد. 

دانشجويان در اين تجمع با سردادن شعارهايي نظير "انقلاب فرهنگي، تكرار بايد گردد"، "دانشگاه اسلامي، جاي منافقين نيست" و "مرگ بر منافق"، حوادث اخير را محكوم و بر هوشياري در مقابل توطئه ي آشوبگرانه دشمن در دانشگاهها تأكيد كردند.


 
غیب گویی رسواگر ، از سرناشی گری !
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

کیهان می نویسد :

 

پس ازگذشت يك روز از ناآرامي كه به دليل انتشار يك نشريه حاوي مطالب توهين آميز در دانشگاه اميركبير تهران رخ داد، آشكار شد كه اين اقدام توطئه آميز با همكاري ومشاركت برخي رسانه ها و احزاب مدعي اصلاح طلبي صورت گرفته است. از علائمي كه به روشني وجود اين ارتباط را آشكار مي كند، اقدام پايگاه خبري «روزنا» ارگان رسمي حزب اعتماد ملي است كه ساعت 30/10 صبح روز سه شنبه با انتشار خبري به نقل از فردي به نام «حكيمي نيا» - از دانشجويان عضو شاخه افراطي تحكيم در دانشگاه علامه- نوشت : دو نشريه «ديوار» و «سحر» توسط بسيج دانشجويي و با مطالبي توهين آميز به قصد بدنام كردن انجمن چاپ و در صحن دانشگاه پخش شده است. 

در ادامه اين خبر همچنين گفته شده است كه اعضاي بسيج جمعي از دانشجويان عضو انجمن اسلامي را مضروب ساخته اند. اين خبر در حالي ساعت 30/10 صبح روي خروجي روزنا قرار گرفت كه اساسا تمام حوادث دانشگاه اميركبير مانند توهين نشريات موهن و درگيري هاي متعاقب آن ازساعت 30/13 به بعد رخ داد و صبح سه شنبه- يعني زماني كه خبر سايت حزب اعتماد ملي منتشر شده- اساسا در دانشگاه اميركبير اتفاقي رخ نداده بود.! اين پيش گويي دقيق درگيري در دانشگاه- 3 ساعت زودتر- نشان مي دهد هماهنگي هاي قبلي ميان طيف رسانه اي و دانشجويي فتنه گران وجود داشته است. نكته جالب اين كه پس از كشف اين موضوع توسط بسيج دانشجويي و انتشار آن روي اينترنت ، «روزنا» ساعت انتشار خبر فوق را از 30/10 به 30/16 تغيير داد ولي بعد، پس از مواجه شدن با اعتراض هاي گسترده ناچار آن را به صورت اصلي اش بازگرداند.

 

و رجا نیوز :

 

گاف عجيب سايت روزنا ( وابسته به روزنامه اعتماد ملي) از توطئه براي توهين به مقدسات و اغتشاش در دانشگاه ها پرده برداشت. به گزارش خبرنگار رجانيوز، در حالي كه اولين نسخه هاي نشريات موهن در ساعات پس از ظهر (پس از 12) در دانشگاه اميركبير پخش شد، سايت روزنا در ساعت 10:39 دقيقه در گفتگو با عباس حكيم زاده گزارش داده است: تعدادي نسخه مجعول از دو نشريه دانشجويي سحر و ريوار كه توسط اعضاي بسيج دانشجويي به منظور وارد آوردن اتهام به اعضاي انجمن اسلامي تهيه شده است در صحن دانشگاه پخش شد. اين در حالي است كه احمد قصابان مدير مسئول يكي از نشريات موهن در گفتگو با ايلنا تاييد كرده است كه در ساعت 13 اين نشريات پخش شده است. همچنين در حالي كه اولين تجمعات دانشگاه اميركبير از ساعت 14:30 دقيقه شروع شد، اين عضو دفتر تحكيم وحدت در ساعت 10:39 دقيقه از درگيري و مضروب شدن دانشجويان خبر داده بود !‌

پی نوشت :

فکر می کردم فقط به من گفته شده که دوستان بی اعتماد نا ملی ، مشکل را ::فنی:: و ناشی از ::سرور:: خوانده اند. اما با خواندن وبلاگ حسن روزی طلب مشخص شد که نــــــه ، این دروغ ضایع که به دلائل ::فنی:: مسخره بودنش روشن است به همه جا منعکس شده است ! سئوال ساده این است که چرااین مشکل فنی ،‌ناگهان ، در روز مشخص ،‌ساعت مشخص و در موضوع مشخص ، ظاهر می شود و در هیچ یک از صفحات و جزئیات قبلی این سایت تاکنون مشاهده نشد ؟ اگر می خواهند بفهمند خطای کد سرور چیست ،‌بد نیست به خروجی وب سرور پنچر رادیو دوره و زمونه نگاهی بیاندازند و ببینند که تمام ساعتهای ارسال کامنت ها چگونه درج می شود.

جالب است !‌ آنجا که بعد از فشارهای عمومی ،‌مجبور شدند ،‌دستکاری خود در همین مهر ساعت (را که به ساعت ۱۶ تغییر داده بودند )‌ را به حالت اول برگردانند.

حضرات بی اعتماد نا ملی !

مشکل نه ::فنی:: است و نه از ::سرور::

بلکه مشکل عمیقا ::سیاسی::  است و از ::نیت:: و ::فکر:: شما ناشی شده . به دوست رسانه ای دیگری می گفتم که در مکتبی که ::ماکیاول:: حجت آور شود ،‌دروغ مباح و مستحب و واجب می شود. در این مکتب دروغ اشکال ندارد بلکه جزو ابزار کار استاندارد است. پس بروید و مشکل اصلی را حل کنید.


 
اندر اوضاع بهم ریخته ء آبدارخانهء راديو دوره زمونه !
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

بسم الله .

آقــــــا ! :) نیگا ! :) حتی وبلاگ این حسین کچل هم از این رادیو دوره و زمونه بازدیدکننده اش بیشتره ! تا کچل خان بمن لینک می ده ، آمپر وبلاگم می ره میچسبه به سقف ! اما بد نیست آمار وبلاگمو تو کانتر پرشین استت ببینین چقدر تغییرکرده ! بیچاره 75 چوغ پول بی زبون که خرج بعضیا شده ! :)

الحمد لله می بینم که خود حضرات هم در موضوع طرح افزایش امنیت احتماعی آرام آرام دارند حوصله شان را می بازند. چون حرف حساب ، اونهم از جنس کلاس اولی ، یعنی 4 = 2 + 2 که دیگه مغالطه ور نمی داره ! حالا به این اضاف کن راضی شدن مردم از نحوه اجرای طرح . خب این جیغ نفر هم تو سر خودشون بزنن حالا مگه ما بخیلیم ! یعنی خدایی نباس دو نفر هم جیغ ویغ کنن ؟ انصافتو شکر ابوذر خان ! :)) 

حالا توجه کنید که خود جناب بی.بی.سی نشین بزرگ ( چرایی این تاکید باید روشن باشد. فکر نمی کنم مطول نویسی لازم باشه ، اما لازم بود بگید بگم ! :) ) جامی هم نهایت چیزی که تو کامنت نوشته – حتما بخونین – اینه که میگه "من چند وقته فلان جا کارت نمی زنم جدیدا مامور شدم رفتم فلون بخش جدید ، اونجا کارت میزنم و دکونمون رو هم از فلانجا دیگه منتقل کردیم اوردیم بهمون جا دونبش ، مشتری خورش خوب بشه :)) یک کلوم ختم کلوم ! :) " دریغ از یک کلمه تعریضی تغریضی جوابی چیزی  میگم که خدمتتون ! 4 = 2 + 2 مغالطه وردار نیست جون دایی ! :)  

خدایی با صدای بلند نخندید بچه خوابه ! :))حالا ، بگذریم که حضرات رادیو دوره زمونه پیغومبر جدید واسه مون کشف فرمودن بعد هم در فضای سایبر و وبلاگ نویسی منصوب فرمودن !  

حالا ، بگذریم که اسم وبلاگ ما رو امروز چپوندن زیر بیدق رسانه های خودمونی شون و ما هم جخ نفهمیدیم چطو شد کدومشون کجا ، چه وقت و به چه مناسبتی با ما یه چایی خورد بدجور پسرخاله ( شایدم دختر خاله ! زیاد کارهای این حضرات معلوم نمی کنه ! ) و خودمونی شدن بدتر از حسین کچل ! اما البت ترسیدن از گلوشون پایین نریم گلوشون رو خفت کنیم در جا جناب معظم ملک الموت رو درک کنند و به دَرَک هم نائل و واصل گردند ، ترسیدن ، تو وبلاگای اون گوشه سمت راست لینک ندادن ! حتما محدودیت صدتایی دلیل خوبیه ! :)) خب چه خوب ! :). این یکی خیلی واسه من خیلی خوب شد ! حکمتش هم همون حکمتیه که واسه اش لینک تو متن دادن!:)  

اما باحالی ماجرا رو گرفتین کجاش بود ؟ د نه دیگه نگرفتین ! :)) صبر کن خودم میگم . از همه اینا که بذگریم (:) ! ) و باز هم بذگریم از اینکه اصولا حضرات خیالاتی شدن فکر کردن طرح افزایش امنیت اجتماعی تموم شده ، شروع کردن به نتیجه گیری که خب ، حالا چیشد ؟ چی نشد و لینک همین ارزیابی رو هم زیر همون بیدق قبل ما تو کاغذ رنگی شون یعنی رادیو دوره زمونه چپوندن ، بی خبر از اینکه ای دل غافل ، حالا پلیس ابتکار هم زده ، کشت سیارهاش هم علاوه بر 32 نقطه استقرار جدید ، تو خیابونها سیار هم شدن ! :)) یعنی به عبارتی ، بععله ! حالا حالا ها ، هسسسسیم ختتمتتون ! :)) ، قسمت اسیدی و باحالش این بود که داداش ، جونم واست چهچهه بزنه که وقتی اومدن متن وبلاگ منو به عبارتی ، یه تیکه شو انتخاب کنن که زیر تیتر بذارن ، اومدن نصف همون یه پاراگراف رو سانسور کردن ! خدایی ها ! خودت نیگاکن ببین  ! :))  کر کر خنده است بجون خودم .  

a.     من اینو نوشته بودم : " ...البته از بیگانه پرستان ایرانی مشغول به خدمت (!) در دستگاه رسمی دیپلماسی رسانه ای دولت کارگری انگلیس که مشهور است از صدر تا ذیل آن ، به همان "بالاتر از بی حجابی" مورد اشاره آقای جامی که چه عرض شود ، بالاتر از جرمی که در شرع اسلام نامش زنا است ، مرتکب اند و اخیراً هم حضور این قماش آدم (؟!) در ارتش فخیمه سلطنتی انگلیس هم قانونی ، و ازدواجشان هم توسط کلیسا (!!) ی انگلیس محترم شمارده شده و رسما زن و شوهر (؟!) یا زن و زن (؟!) و مرد و مرد (!!) اعلام می شوند ، چه جای تعجب از نوشتن چنین جملاتی و فشاندن چنین درهای گرانبهایی !..." 

b.     حضرات این رو نوشتن از این پاراگراف ! :) : "...از بیگانه پرستان ایرانی مشغول به خدمت در دستگاه رسمی دیپلماسی رسانه ای دولت کارگری انگلیس که مشهور است از صدر تا ذیل آن، به همان "بالاتر از بی حجابی" مورد اشاره آقای جامی، چه جای تعجب از نوشتن چنین جملاتی و فشاندن چنین درهای گرانبهایی..." 

c.     قسمت های سانسور شده رو تو بخش اول رنگی کردم . حال کردین خدایی ! :)) کم آوردگی درمان نداشته بید اخوی ! :)) از علامات ویرایشی هم نگذشته اند ! معلوم میشه این پاراگراف حضرات رو خیلی چزونده که مجبور شدن اینجور قیچی وردارن بیفتن به ممیزی ! :)) راستی بدنیست بپرسیم چی شد ممیزی چی شدند حضرات ! تا دیروز که خیلی آزای بیان چی و مخالف نظارت استصوابی و نظارت پیش از نشر و ویرایش و ممیزی کتاب و نشر و فلون و بهمون بودن ! :)) 

 صدای بووق از این عکس تو مخ آدم می پیچه ! :))d.     آقا ، نهایت می خوان شاید بگن بخاطر اتهامات (!!!) وارده به یک دولت محترم (!!!!!!!!!! :)) ) مجبور شده اند ! خیلی دنیای باحالی شده ! خود طرف به جرم و جنایتش می باله ، اونوقت حضرات می آن براش ماله میکشن سانسور می کنن ! دادا ! این ، متن قانون خودشونه ! تو چرا سانسور می کنی ؟ ته پیازی ؟ سر پیازی ؟ مغز پیازی ؟ پوست پیازی ؟ کجای پیازی ؟ نکنه کلا از بیخ پیاز نیستی ، سیری !؟ تازه ، شماها هم که سرتاپای صفحه تون شده ترویج خیانت زن به شوهر ، رابطه بین همچنس ها ، ترویج زنای هر شب در پاریس و امثال زیرشکمی جات دیگه ، آخه دادا ، به ریختت نمی آد این اداها ! :))   

e.     نه ، شاید می خوان بگن بخایر رعایت اختصار بوده ! اِ اِ اِ اِ اِ ؟ جون من  ؟ واسه همین بود حتی علامت تعجبه رو هم ورداشتین ؟ جا زیاد می گرفت ؟ از کی تا حالا ؟ برو . برو این هم خیلی ضایه است ! :) 

بریم .

بریم که دم برادر احمدی مقدم گرررم ! ، که اگه مدیریت قوی اوشون نبود ، برو بچز مجری طرح به این راحتی و تیمیسی نظر مردم رو نمی تونستن اینطور جلب کنن . رضایتمندی مردم از پلیس ، بشکل اساسی بهبود پیدا کرده ( با عرض شرمندگی از بلند شدن بوی دماغ سوخته شان ! قدیما سوخته را می خریدند ازتان ! الان سوخته ء دماغ را نمی دانم ! ) مردم اگر نحوه اجراء رو هم ندیده بودن ، اجرا رو هم دیدن و هم از طرح و هم از نحوهء اجرا حال اساسی دروکردن حتی خود مخاطبین طرح ! یکی شون تو تلویزیون می گفت "...خدایی من موندم چرا باید کاری بکنم که بیان بهم گیر بدن ! " :)) میگم که خدمتتون ! 4 = 2 + 2 مغالطه وردار نیست ! :)

بابا دمت خدایی گرررم سردار ! :)

 

 


 
معرفی يک وبلاگ حقيقت گرا اما در ظاهر ،‌واژگون !
ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

حقیقتا ، رجا نیوز ، بعنوان یک سرویس خبری آوانگارد ، ثابت کرده است که در توجه به ریان وبلاگ نویسی، گوی سبقت را از تمامی سرویسهای خبری ربوده است. هرچند در این میان ، ایسنا از تنوع موضوع و قدمت بیشتری برخوردار است و شاید با در نظر گرفتن این بعد ، ایسنا را بتوان از این قاعده مستثنی کرد. لیکن عمر جوان و رویکرد جدی رجانیوز به وبلاگ و درج مجموعه ای از لینکهای وبلاگها از ابتدای تاسیس، نشانگر توجه دقیق این سرویس به وبلاگ است. جالب آنجا است که بدانیم حسن روزی طلب ، دانشجوی رشته حقوق عضو رجانیوز هم خود در وبلاگ یادنامه مطالب شخصی خود را می نویسد.  سایر بچه های رجا هم عمدتا همینگونه اند.

از درون لینک های رجا نیوز ، امروز به وبلاگی ندیده رسیدم که محتوای بسیار جالبی داشت. رویکرد جامعه شناسانه به موضوعات مختلف وپرهیز از پرداخت مستقیم به موضوعات سیاسی – اجتماعی ، شاخصه این وبلاگ است. اما همان رویکرد جامعه شناسانه چون با یک صداقت و واقع بینی علمی و اخلاقی همراه شده نتایج زیبایی داشته است.  

مطلبی از این وبلاگ ، یعنی وبلاگ واژگون در آدرس http://www.vajgoon.blogfa.com/ متعلق به آقای محمد الیاس را جهت آشنایی بیشتر خوانندگان با این وبلاگ درج می کنم . البته در بین جملات مطلب وبلاگ مذکور تحشیه هایی درج کرده ام که در پایان مطلب شرح داده ام . با هم مطلب آقای محمد الیاس در موضوع حجاب و عفاف را بخوانیم :  

بی حجابی ، جرم یا گناه ؟ مسئله این است:

من بسيار تعجب مي كنم وقتي مي شنوم كه گفته مي شود حجاب امري شخصي است. بله عفاف و حيا اموري دروني و وجداني هستند ولي حجاب يعني نحوه پوشش ظاهري انسان در جامعه و هر مساله اي كه در منظر عموم جامعه باشد مقوله اي اجتماعي محسوب مي شود و من به عنوان يك جامعه شناس خود را در اين زمينه واجد صلاحيت نظر مي دانم.  

به هیچ وجه قصد توجیه روش حکومت در مساله برخورد با حجاب رو ندارم ولي اشتباه است اگر بيانديشيم دولت (1) و نيروي انتظامي تنها با منطق زور و فشار در اين مساله وارد شده اند و هيچگونه استدلال و منطقي ندارند. استدلال دولت اين است كه رعايت حجاب امري قانوني است و قانون اساسي منشور و پايه و اساس حكومت ايران محسوب مي شود و پليس با مساله حجاب برخوردی از منظر قانونی دارد ( نه شرعی و دینی) پليس مسئول مبارزه با گناه نيست ولي مسئول مبارزه با جرم كه هست. (2)  حال اين بحث كه آيا اين قانون، قانون خوب و كارامدي هست يا نه به عهده جامعه شناسان و حقوق دانان و علماي اسلامي است.  

معلوم نيست دوستاني كه در دوره اصلاحات دم از قانون گرايي مي زدند هم اكنون چرا شعار قانون گرايي را فراموش كرده و نه تنها در تاييد و تشويق مبارزه با بي حجابي سخن نمي گويند بلكه بر ضد حركت ارزشي و قانوني پليس داد سخن مي دهند. چونان كه در قضيه آبگيري سد سيوند هم اصلاح طلبان سكوت كردند و اعتراف نكردند كه طراحي و احداث و هزينه هاي اين طرح در زمان دولت گفتگوي تمدن ها رخ داده است و اگر سد سيوند نابود كننده تمدن ايران است!!! تقصير را جاي ديگري بايد جست نه در دولت نهم. البته جناب بي طرف، وزير نيروي دولت اصلاحات، با صداقت و بي طرفي اعلام كردند كه سد سيوند را ما ساخته ايم و اين سد 9 كيلومتر از منطقه پاسارگاد فاصله دارد و هيچ خطري براي آثار باستاني ندارد و مغرضان اين قضيه را بر عليه دولت نهم شانتاژ تبليغاتي كرده اند.  

پس تا اينجا گفتم كه بي حجابي از منظر قانون اساسي جرم محسوب مي شود و پليس به عنوان نيرويي كه وظيفه حفظ قانون را دارد با اين قضيه برخورد مي كند ولي مطمئنآ پليس در مورد مسائلي مثل نماز و روزه حق دخالت ندارد و به هيچ وجه هم نميتواند در منازل مردم و فضاي خصوصي مردم تجسس كند و مردم آزادند در محيط خانه خود هر غلطي ميخواهند انجام دهند مثلآ  زنا كنند و مهماني هاي مختلط برگزار كنند و مشروب بخورند.(3)  البته اگر در فضاي اجتماعي اقدام به خريد و فروش مشروب و بزن برقص كنند مجرم محسوب مي شوند. چنانكه اگر عده اي در وسط چهار راه اقدام به برپايي نماز جماعت كنند نيز به علت اخلال در امر ترافيك مجرم هستند و پليس وظيفه دارد حتي با زور با آنها برخورد كند (4) پس طرح مبارزه با مفاسد اجتماعي مساله اي قانوني است و به همين دليل حكومت مي تواند در آن وارد شود. درست مانند قانون شوراها كه در قانون اساسي بود ولي اجرايي نشده بود و يا بستن كمربند ايمني كه با اجبار تا حدي تصحيح شد و يا مساله تاسف بار و خنده داري كه تاكسي ها روي صندلي جلو دو نفر سوار مي كردند كه با اعمال فشار كاملآ از بين رفت. در ضمن درست است كه بايد حتي در مورد كمربند ايمني هم فرهنگ سازي كرد ولي تجربه نشان داده كه اگر مساله اي چند وقت حتي با زور و فشار رعايت شود كم كم تبديل به امري عادي مي گردد و همان طور كه عادت كرده ايم زنان آرايش كرده و پاچه كوتاه را مشاهده كنيم همان طور هم عادت خواهيم كرد، كم كم حجاب پوشيده تر و سنگين تري در جامعه را مشاهده كنيم و حضور زناني كه موها و برجستگيهاي بدنشان معلوم نيست برايمان عادي خواهد شد و اين هم در واقع نوعي فرهنگ سازي است. زيرا امري كه در جامعه تبديل به پديده اي عادي و عرفي شود در واقع جزو فرهنگ آن جامعه خواهد شد و اين مستلزم استقامت و پايداري پليس در اين مساله است و نبايد اين حركت مقطعي باشد و بايد اين قدر بر اين مساله اصرار ورزيد تا تبديل به پديده اي عادي و فرهنگي شود.  

در واقع من هم به اين داستان انتقاد دارم، اما انتقاد من اين نيست كه چرا پليس برخوردي قهري و فيزيكي دارد زيرا در تمام دنيا وظبفه پليس همين است يعني برخورد قهري و فيزيكي براي اعمال قانون. بلكه انتقاد من اين است كه اگر بي حجابي در جامعه جرم است چرا تا بحال با اين قانون شكني برخورد نمي شد تا كار به اين جا نرسد و اين پوشش هاي جلف و مسخره براي زن ايراني عادي شود؟  

واقعآ اين مساله زشت آن قدر براي ما عادي شده كه پدران و مادران هيچ حساسيتي نسبت به پاچه كوتاه دختر خود نشان نمي دهند (5) در حالي كه اگر بد حجابي تبديل به امري ناهنجار شود اولين نفر خانواده ها هستند كه فرزندانشان را كنترل خواهند كرد در وهله بعد خود مردم نسبت به اين مساله حساس خواهند شد و نسبت به آن واكنش نشان خواهند داد چنانكه بارها هنگام رانندگي دوستانم به من تذكر داده اند كه كمربند ابمني خود را ببندم و يا هنگام قرمز بودن چراغ عابر پياده از چهار راه عبور نكنم و در واقع اين مساله جا افتاده كه نبستن كمربند ايمني كار بدي است و مردم همديگر را در اين موارد امر به معروف و نهي از منكر مي كنند. در مورد حجاب هم همين طور خواهد شد و مطمئنآ چنانكه مردم نسبت به عطر و ادكلن هم حساسيت نشان مي دهند و مثلآ مي گويند فلاني عطري كه استفاده مي كني خيلي تند و بد بوست همان طور هم نسبت به نحوه پوشش حساسيت نشان خواهند داد زيرا تا قانوني همگاني نشود و مردم خود در پي اجراي آن نباشند ضمانت اجرايي و ماندگاري قوي نخواهد داشت و مردم بايد در زمينه رعايت قانون و امر به معروف و نهي از منكر از دولت جلو بيفتند نه اينكه همواره دولت جلوتر از مردم حركت كند. (6) 

نكته دوم اينكه نبايد برخورد با اين مساله برخوردي مقطعي و كوتاه باشد بلكه بايد مثل ساير كارهاي پليس مانند جريمه ماشين ها امري همواره جاري و ساري باشد. پس نبايد بگذاريم بي حجابي براي ما امري عادي و عرفي شود به طور مثال اين خيلي ناراحت كننده است كه حتي خيلي از پسرهاي مذهبي امروزه  دوست ندارند با دختران چادري و محجبه ازدواج كنند و دنبال دختراني امروزي تر مي گردند كه به ديگران اثبات كنند ما روشنفكريم زيرا همسراني  با آرايش غليظ و مانتوهاي تنگ و پاچه هاي كوتاه داريم!!!  (7) 

نكته ديگر اينكه درست است كه خيلي وقت ها اجبار و فشار مي تواند فرهنگ سازي كند ولي نبايد كار عميق و ريشه اي را فراموش كرد و كار اساسي اين است كه بدانيم هر هنجاري در جامعه مبتني بر ارزش خاصي است. به طور مثال هنجاري به نام حجاب مبتني بر ارزشي به نام عفاف عمل ميكند و اگر ارزش ها جا بيفتند و نهادينه شوند مطمئنا هنجارها كه نمود ظاهري ارزش ها هستند خود به خود رعايت خواهند شد. در واقع درمان قطعي وقتي است كه انسان ها از درون اصلاح شوند زيرا هيچ وقت بازدارنده هاي بيروني مثل فشار خانواده و پليس نمي تواند به قدرت بازدارنده هاي دروني باشد. و زن ايراني بايد از درون، ارزش عفاف را درك كند و بفهمد كه ارزش عفاف و رعايت حجاب براي خودش مفيد است و او را در جامعه تبديل به موجودي طبيعي و بهنجار مي كند و او را از زير نگاه ابزاري و كالايي رها مي كند و همچنين موجب سعادت اخروي وي خواهد بود در واقع عفاف به اين دليل خوب است كه انسان را در زندگي اجتماعي و اخروي خوشبخت تر مي كند نه به اين دليل كه خانواده و حكومت به آن اصرار مي كنند. 

حجاب هم امري قانوني است و هم امري ديني ، چرا رعايتش نكنيم؟ 

تحشیه های من ! :)

(1) همانطور که در چند سطر بالاتر هم می بینید ، منظور آقای محمد الیاس از لفظ دولت ، همان حکومت است که بارها در مطلب از لفظ دولت در همین معنا استفاده کرده اند.  

(2) حقیقت امر همین است . چون شاید در میان افرادی که مورد تذکر واقع می شوند ، افرادی که به مسالک و عقاید الهی و غیر الهی متسلک باشند هم وجود داشته باشد. پلیس مسئول کنترل خیر وشر نیست. مسئول و ضامن اجرای قانون است. پلیس مامور تفتیش عقیده نیست. مسئول حفظ نظم بیرونی و درونی اجتماع است. هرچند پلیس مجری قوانین حکومت دینی ، در حقیقت پایه های حکومت دینی را مستحکم می کند و اگر راستش را بخواهید ، حضرات مخالف خوانی مانند مهدی جامی و بی.بی.سی نشین های دیگر هم مشکلشان همین جا است !  

(3) البته این تعبیر خیلی نه با معیارهای حقوقی و نه با معیارهای شرعی ما نمی خواند. زیرا اگر همین مسائل ، تبدیل به موضوعی لو رفته شود و مثلا صدای بزن و برقص کوچه را پر کند و یا مشروب خواری در آن محل ، تبدیل به یک موضوع لو رفته در محل شود ، پلیسوظیفه دارد موضوع را بررسی کند. اما پلیس نه می خواهد و نه می تواند و نه حتی نیازی هست که خانه های مردم را از حیث انجام یا عدم انجام این امور مورد کنترل قرار دهد. البته حس می کنم منظور آقای محمد الیاس هم همین باشد.در حقیقت ،‌کاربرد لفظ ::آزادند:: اگر به معنای تکنوینی آن باشد صحیح و اگر به معنای تشریعی ان باشد غیر قابل پذیرش است.  

(4) این هم یک حقیقت است. حتی در مبانی شرعی ، نماز خواندن در محل عبور و مرور مردم صحیح نیست. مگر مواقعی خاص آنهم با هماهنگی حکومت ( مثل نماز جمعه و مثلا نماز ظهر عاشورا ) که در این مواقع ، اصولا خود مردم هستند که دیگر می خواهند در آن لحظه در خیابان اقامه نماز کنند و قصد عبور و مرور ندارند. هرچند همین هم باید همانطور که گفتم با هماهنگی قانونی صورت بگیرد.  

(5) با این ارزیابی و نظر خیلی موافقتی ندارم . چون اصولا جامعه آماری مرتکبان این تخلف مطلقاً به شکلی نیست که بتوانیم خانواده های آنان را مصداق کلمهء" خیلی از خانواده ها" بدانیم و البته حتی در میان آنها هم بدلائل کاملا منطقی خانواده های معترض به عملکرد فرزند ، بسیار زیاد است.  

(6) رویکرد قانون اساسی هم همینگونه است. نگاهی گذرا به اصول اولیه قانون اساسی موضوع را روشن می کند. البته بنظر من در حال حاضر مردم هم بشدت در این موضوع با پلیس هماهنگ هستند ، اما چون برخورد با این گونه عناصر در نظر بعضی ها، قدرت و حمایت قوی قانونی لازم دارد ، شاید مردم بشکل عمومی از ورود به این حوزه و اقدام در تذکر احساس ترس می کنند . به جرات می گویم ، حقیقتا برخی از این مرتکبان بسیار هتاک و وحشی هستند و برای عموم مردم ، برخورد با این مجرمان بسیار ترسناک است. اما روشن است که این هتاکی ، در مقابل قانون تبدیل به التماس و خواهش و گریه و داد وبیداد ملتمسانه می شود. هرچند من چاره این کار را در نهی از منکر لسانی و مردمی و عمومی می بینم .  

(7) روشن است که این رویکرد و نظر را هم دقیق نمی دانم . از دو جهت . جهت اول ، همان جهتی است که در بند پنجم ذکر شد و جهت دوم ، دقت کردن در اطلاق عنوان لفظ "جوان مذهبی" به برخی ها است. چطور چنین کسی مذهبی محسوب می شود ؟ کسی که صرفا نماز می خواند و دین را در چهارچوبه شخصی خود محصور می داند ، اصلا دین را نفهمیده . حالا چطور نام او را جوان مذهبی بگذاریم ؟ تعداد زیادی از دوم خردادی ها خصوصا سران ایشان نماز می خوانند و شاید روزه می گیرند. اما براحتی دروغ می گویند و کثیف ترین دروغها را هم می سازند. عجیب ترین حرکات احمقانه سیاسی و اجتماعی را هم – مانند همین حمایت از بی حجابی – مرتکب می شوند. کجای این ها مسلمان است ! وای بحال اطلاق نام مذهبی بر آنها ! یکی اش همین الپر که می گویند نماز هم می خواند اما از گفتن هیچ دروغ کثیفی علیه احمدی نژاد تا حالا خودداری نکرده است.


 
معجون تلخ مغالطه و دروغ در راديو زمانه !
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

 

...حال این سئوال اینجا خودنمایی می کند که آیا اگر خود دستگاه قضایی به میدان آمده و اقدام به برخورد با مجرمان و متخلفان از قوانین نمایند ، مشکل آقای جامی حل خواهد شد ؟..

مهدی جامی اخیرا در مقاله ای در یک سایت اینترنتی که منابع مالی آن و تصمیم گیران و هدایت کنندگان پشت پرده آن همگی بیگانه هستند ، دست به تولید معجونی سخت تلخ و غیرقابل هضم ، از ترکیب مغالطه و دروغپردازی زده است که گندزدایی و پالایش و زهرزدایی آن را لازم دیدم . این ها همه در حالیست که رویکرد بی.بی.سی و امثال عناصری همچون مهدی جامی در میان اپوزیسیون رسانه ای به پوزیتیویست منطقی مشهور هستند و تلاش می کنند تا چهره ای منطق محور و عقل مدار را از خود طراحی و به نمایش بگذارند. 

مقاله مذکور ، با گذشت 5 روز از آغاز تلاش نیروی انتظامی در ارتقاء شاخصه های امنیت اجتماعی تهیه شده است و سعی دارد تا متنی گزنده با محتوایی منطقی را به نمایش بگذارد . اما ... 

جامی در مقاله اخیرش بنام "مبارزه با بدحجابی، کاريکاتوری از مبارزه انقلابی " ادعا کرده است که   

من هرگز نفهميده ام که چگونه پليس يک کشور می تواند در مقابل انبوهی از مردم آن کشور بايستد و خطا نکرده باشد. چه چيزی به پليس حق می دهد که قاضی رفتار مردم باشد؟ آيا اين قدرت نظامی اوست که چنين حقی به او می دهد؟ آيا هر کسی که صاحب قدرت شد می تواند خواسته خود را به ديگران تحميل کند و ديگران را بر اساس آن بسنجد و داوری کند و به اجبار به راهی ببرد که می خواهد؟ 

باید به آقای جامی و رفقای او در دستگاه سیاست خارجی دولت همیشه مرموز انگلیس گفت  طرح ادعای ایستادن پلیس در مقابل مردم در موضوع مورد اشاره شما ، بجای آنکه جریان سازی علیه نیروی انتظامی باشد ، بیشتر ماهیت توهینی علیه عموم جامعه ایران دارد. البته از سیستم خبری ای که هرگز به جمعیت دهها میلیونی راهپیمایان 22 بهمن در سراسر کشور اعتراف ننموده و در بزرگترین اعتراف ، قائل به شرکت دهها هزار نفر از مردم در این راهپیمایی ها می شود، انتظاری نیست که انبوهی از مردم ایران را معتقد به استانداردها و تیپ زندگی و بقول غربی ها Life Style غربی معرفی کرده و آنگاه پلیس را در تقابل با این توهم بزرگ خود معرفی کند ! اما با وجود این واقعیت تکراری، باید به یاد داشته باشند که پلیس نه در مقام قاضی ، بلکه در مقام مجری اوامر قاضی و حاکم شرع ، به میدان آمده و در حال اجرای یک قانون رسمی کشور تحت نظارت دستگاه قضایی است. اما این سئوال اینجا خودنمایی می کند که آیا اگر خود دستگاه قضایی به میدان آمده و اقدام به برخورد با مجرمان و متخلفان از قوانین نمایند ، مشکل آقای جامی حل خواهد شد ؟  

...از سیستم خبری ای که هرگز به جمعیت دهها میلیونی راهپیمایان 22 بهمن در سراسر کشور اعتراف ننموده و در بزرگترین اعتراف ، قائل به شرکت دهها هزار نفر از مردم در این راهپیمایی ها می شود ، انتظاری نیست که انبوهی از مردم ایران را معتقد به استانداردها و تیپ زندگی و بقول غربی ها Life Style غربی معرفی کرده و آنگاه پلیس را در تقابل با این توهم بزرگ خود معرفی کند !...

همانطور که مشاهده می شود ، آقای جامی مدعی است که پلیس ، به صرف آنکه "قدرت" دارد ، در حال تحمیل خواسته خود به دیگران است. البته اگر منظور آقای جامی این است که "خواستهء پلیس" ، "اجرای قانون" و تضمین با قدرت اجرای آن است ، باید به نیروی انتظامی تبریکی مجدد گفت که این بار ، بی.بی.سی نشینان را نیز به اعتراف به عملکرد قانون مدار خود وادار کرده است. اما فکر نمی کنم منظور صحیح دیگری قابل برداشت از این جمله باشد .زیرا آنچه که پلیس در حال حاضر در سایه قدرت و تضمینات ذاتی "قانون" و البته "منطق سلیس و صحیح" خویش به انجام می رساند ، چیزی جز تصریحات قانون رسمی کشور نیست. روشن است که خواست مردم نیز از پلیس ج.ا.ا، "خواست خود پلیس " ، یعنی اجرای با قدرت قانون ج.ا.ا است و از پلیس ، چیزی جز این انتظار نمی رود. این ، وظیفه ذاتی پلیس است که تخطی ناپذیر است.  

آنچنان که در جملات بالا دیدید ، جامی مدعی شده است که پلیس در حال سنجیدن "دیگران" بر اساس "خواست خود" است ! در باب مفهوم خواست پلیس جملات بالا کفایت می کند. بدین لحاظ اگر پلیس در حال سنجیدن دیگران با ملاک قانون است ، نه تنها دست او را باید بوسید بلکه از او ، استمرار و امتداد این امر را نیز باید مطالبه نمود. مشکل آقای جامی در اینجا چیست ؟ آقای جامی – حداقل علنا ً - نمی تواند مدعی باشد که خواستار جایگزین شدن "معیار قانونی" پلیس ، با "معیارهای رادیو بی.بی.سی و Life Stile انگلیسی " است!  البته آقای جامی در ادامه نیز مدعی شده است که پلیس در حال داوری بر اساس "قانون" ( یعنی همان خواست پلیس ! ) بین مردم است. معلوم نیست آیا از نظر ایشان ، پلیس ایران یا دیگر کشور ها کاری غیر از این باید انجام بدهند؟ آیا اگر پلیسی در کشوری میان مردم با ملاک و معیار قانون مطبوع آن کشور قضاوت کرد ، خطا کرده یا اینکه اگر عملی غیر از آن از او سرزد باید مورد مواخذه قرار گیرد ؟ همچنین هنگامی که جامی مدعی شده است که پلیس کسی را به "اجبار" به راه قانون فرا می خواند نیز ، باید پلیس ایران را تشویق کرد که بیگانگان و بیگانه پرستان نیز به تلاش قانونی پلیس برای به راه قانون راندن قانون شکنان اعتراف کرده اند !  

جامی ، در بخش دیگری از معجون تلخ و بیماریزای فکری خویش ، می گوید :  

کمتر ناظر منصفی است که اوضاع ايران را در مبارزات فصلی اش با مردم کوچه و خيابان مضحک نبيند. زيرا برخورد با مردم کوچه و خيابان بدترين چهره ای است که می توان از پليس يک حکومت ديد. پليس در وهله اول حافظ مردم است و امنيت ايشان و در خدمت آنها. معنای برخورد با مردم چه می تواند باشد جز آنکه گروهی از نخبگان مذهبی و سياسی به هر دليلی نظر خود را بر نظر مردم مقدم می دارند و می کوشند با ابزار قهريه ای که دارند آن نظر را بر مردم بار کنند؟ ... 

...اگر پلیسی در کشوری میان مردم با ملاک و معیار قانون مطبوع آن کشور قضاوت کرد ، خطا کرده یا اینکه اگر عملی غیر از آن از او سرزد باید مورد مواخذه قرار گیرد ؟ همچنین هنگامی که جامی مدعی شده است که پلیس کسی را به "اجبار" به راه قانون فرا می خواند نیز ، باید پلیس ایران را تشویق کرد که بیگانگان و بیگانه پرستان نیز به تلاش قانونی پلیس برای به راه قانون راندن قانون شکنان اعتراف کرده اند !...

بیماری مشترک تمامی بی.بی.سی چرخان ها ، در پاراگراف مذکور ، بشدت خودنمایی می کند و آن ، انکار خواست حقیقی مردم ایران و تبلیغ خواست انگلیسی بجای خواست مردم است ! آقای جامی ، این بار بشکلی عجیب ، به طرفیت از سوی 163 نفری که در طول سه روز از اجرای طرح افزایش امنیت اجتماعی، مورد بازخواست قانونی قرار گرفته اند ، حقوق بیش از 8 میلیون ایرانی ساکن در تهران به جان آمده از آلودگیها و هرزگی های اجتماعی را که در هر صنف و گروه و تیپ و ایدئولوژی قرار دارند را صرفا به جرم آنکه با استانداردهای فرهنگ کنسرو شده برای صادرات - اما گندیده و کپک زده و سمی غربی -موافق نیستند انکار کرده و به زیر پا می گذارد و 150 نفر مجرم را که در کنار 13 مزاحم ناموس مردم ، از سوی پلیس با حکم و اجرای قانون ، گوشمالی شده اند را مردم نامیده و چیزی در حدود هفت میلیون و نهصد و نود و نه هزار و هشتصد ایرانی دیگر ساکن تهران را "مردم" ندانسته است و مدعی شده که پلیس در کوچه و خیابان در حال مبارزه با مردم است ! اگر ایران جمعیتی 163 نفری دارد ؛ چگونه بی.بی.سی تظاهراتهای تهران را دهها هزار نفری می داند ؟ اینجاست که اگر پلیس با عمل به وظیفه قانونی خویش که خواست خود او نیز هست ، امنیت 163 مجرم اجتماعی را به خطر انداخت ، از نظر بی.بی.سی و مهدی جامی ، امنیت "مردم" را به مخاطره انداخته و با آنها برخورد کرده و حتی نطرات نخبگان مذهبی و سیاسی نیز نمی تواند بی.بی.سی را از حمایت از این مردم صد و شصت و سه نفری باز دارد !  

بدنیست با هم گوشه دیگری از افاضات آقای مهدی جامی را مرور کنیم ! جامی در ادامه گفته است :  

هيچ حکومتی نمی تواند خود را در مقامی ببيند که بتواند با مردم عادی در خيابان به مثابه مجرم رفتار کند و آنچه را ايشان در حيطه رفتار شخصی خود می پسندند جزو مفاسد به حساب بياورد. حتی اگر بدحجابی و بالاتر از آن بی حجابی مفسده باشد ... 

البته از بیگانه پرستان ایرانی مشغول به خدمت(!) در دستگاه رسمی دیپلماسی رسانه ای دولت کارگری انگلیس که مشهور است از صدر تا ذیل آن ، به همان "بالاتر از بی حجابی" مورد اشاره آقای جامی که چه عرض شود ، بالاتر از جرمی که در شرع اسلام نامش زنا است ، مرتکب اند و اخیراً هم حضور این قماش آدم (؟!) در ارتش فخیمه سلطنتی انگلیس هم قانونی ، و ازدواجشان هم توسط کلیسا (!!) ی انگلیس محترم شمارده شده و رسما زن و شوهر (؟!) یا زن و زن (؟!) و مرد و مرد (!!) اعلام می شوند ، چه جای تعجب از نوشتن چنین جملاتی و فشاندن چنین درهای گرانبهایی ! اما به این جناب نویسنده باید یادآوری کرد که حتی دولت های مورد علاقه ایشان مانند دولت انگلیس ، فرانسه و آلمان هم حجاب را برای انسانها ، از امور شخصی به حساب نمی آورند و آن را یک امر اجتماعی و سیاسی می دانند و حتی چندسالیست در کشوری مانند فرانسه که مدعیست که مهد لیبرالیطم اخلاقی و فلسفی وسیاسی است ، مجرم دانستن انسان محجبه پیش کش ، حق تحصیل عناصر محجبه را برسمیت نمی شناسند و بهانه شان هم این است که "در راه لیبرالیزم شهید داده اند ! " البته گذشته از آن ، باید از آقای جامی پرسید ، الگوی مورد پیشنهاد ایشان در بلوک لیبرال سکولار جهان کجاست ؟ آیا انگلیس که در آن ، بیشترین تعداد دوربینها ، رسما برای منظور کنترل مردم نصب شده و یا آمریکا که مخفیانه و علنا در آن تمامی تحرکات خصوصی و عمومی مردم به بهانه مبارزه با تروریزم کنترل می شود ؟ یا آلمان که در آن یک نماینده مجلس ، حجاب زنان را مانند نشان صلیب شکسته می داند و اخیرا شرکتهای مخابراتی موظف شده اند کلیه مکالمات و ارتباطات سایبرنتیک و مخابراتی شهروندان را بدون دستور قاضی حداقل به مدت ششماه نگهداری کنند ، یا فرانسه که در آن بجای پاسخ به نیازهای فقرا ، آنان را به کتک می گیرند و با شورشهای خیابانی و به آتش کشیده شده دهها هزار خودروی مدل بالا مواجه می شوند ؟ بدنیست ایشان بگوید منظورش کدام الگوی برتر است ؟ بدنست ما هم بدانیم !  

در بخشی دیگر از این درفشانی ها ! می خوانیم :  

حتی از نگاه مذهبی نيز رفتار پليس و مرشدان سياستگذار پليس غيرموجه است. هيچ دينی بر اکراه و اجبار استوار نمی شود.. 

معلوم نیست مرجع ارزیابی نگاه دینی و ارزیابی عملکرد پلیس از نگاه آقای جامی چه بوده است ! بروشنی دیدیم که ایشان قانون را ملاک و معیار ارزیابی عملکردها نمی پسندد ! ایشان به روشنی با پرسیدن در مورد دین از متخصص امور دینی یعنی مراجع تقلید نیز موافقتی ندارد ! والا نظر مراجع تقلید در خصوص موضوع بسیار روشن است. پس باید پرسید ملاک و معیار ارزیابی عملکرد پلیس در نگاه بی.بی.سی و آقای جامی چیست ؟ نظر شخصی آقای جامی ؟ ! آقای جامی باید جواب دهد که چرا این بار با اعمال شدن نظر شخصی افراد در خصوص دیگران موافق شده و به خود چنین اجازه ای را داده که بر اساس نگاه شخصی و سلیقه فردی خود ، عمل پلیس را در تناسب با معیارهای دینی بسنجد ! آنهم سنجشی که نتیجه آن با سنجش مراجع تقلید کاملا متفاوت است !  

مغالطه تلخ دیگری در جملات مهدی جامی اینگونه شکل گرفته است که :  

غيرمشروع بودن حجاب اجباری به اندازه غيرمشروع بودن نماز اجباری است... 

البته کسی که از قطع بودن ارتباط میان این حضرات مدعی فکر روشن و زندگی انتلگتوئلی با مراجع تقلید و متخصصان علوم دینی با خبر باشد ، از چنین ادعای خنده داری تعجب نخواهد کرد. زیرا می داند که با این حساب ، وی اصلا تفاوتهای بین نماز و حجاب را نمی فهمد و نمی گیرد که حجاب جزء احکام اجتماعی انسان است که در حوزه خصوصی تعریف نشده و وی نخواهد توانست وجوه اجتماعی حکم حجاب و وجوه خصوصی حکم نماز را دریابد . چرا که اصولا در غرب ، امنیت روانی و اجتماعی و روحی ، به هیچ وجه تعریف نشده و جزو حقوق پایمال شده انسان غربی است !  بیگمان ، این مغالطه نیز از همان خود محور شدن امثال جامی نشـات گرفته است.

.

آقای جامی !

آنهنگام که در بی.بی.سی یعنی خبرگزاری رسمی وزارت امورخارجه حکومتی که نام قبلی وزارت امورخارجه اش وزارت مستعمرات بوده است ، کمر به خدمت بستی باید می دانستی که این درخدمت پادشاهی بریطانیای کبیر بودنت مصداق این شعر ناب ایرانی است که : بگذار ، تا صبح دولتت بدمد ،‌کین هنوز از نتایج سحر است.

پي نوشت :

.

- رادیو زمانه هم نظارت پیش از انتشار را بر کامنت هایش گذاشت ! :) جناب رادیو خارجی کم آورده !

- جهت حضراتی که با سرویس دربستی از رادیو دوره زمونه میان این پست رو می خونن یک پست افتخاری نوشتم همین جدید برید بخونید فیض و حال ببرید صلوات بفرستید برای اموات کاتب ! :)


 
 
 
تبلیغ ویـژه