الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

شماها ، بدجوری تنتان می خوارد !
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

مرگ بر مجموعه ای از نمایندگان بی شرفی که فقط بخاطر رای ، وظیفه خود و نیاز جامعه را فدای مقبولیت خود در میان چهار سایت زرد و کثیف و نجس می کنند. مرگ بر مجموعه ای از ترسندگان بی وجود ، که امر ولایت امر خود را فدای وجهه خود در پیشگاه چند گروهک کثیف سیاسی دارای قدرت وثروت و رسانه کرده اند ، می کنند و بازهم خواهند کرد! 

به گور خودتان خواهید خندید اگر فکر کنید از این مردم ، کسی پیدا شود و این اخلاق کثیف شما را ببیند وبشما رای بدهد. خیالتان راحت. فقط، و فقط اگر مردم بفهمند که کدام نماینده ، حتی یکبار علیه طرح امنیت اجتماعی - که در کلام رهبر معظم انقلاب در کنار موضوع سوخت، عملی شجاعانه و جزو آن کارهایی که باید حتما با قدرت وقوت انجام شود، قرار گرفته – جو سازی کرده و یا حمایت نکرده و یا به نعل و میخ زده است ، بدون رو دربایستی او را عین آب خوردن کنار خواهند گذاشت. باید خود را در آزمون مردم رفوزه ببیند.  

بروید بمیرید !  

خیالتان راحت !

از هر باند و گروه و جریانی هستید باشید. اگر در جریان خودی هم باشید یک نفوذی احمق بیشتر نیستید و می دانید که ، ملت ما درنفوذی شناسی ، دیگر سه دهه است که مجرب شده ! اما همه می دانند که شماها ، مابقی السلف همان جریانی هستید که حتی علیه این مردم تحصن هم کرد و اما هیچ غلطی نتوانست بکند. دلم می خواهد دوباره دست از پا خطا کنید. بی آبرویتان می کنیم . همین چهارتا دانه تان را هم از مجلس بیرون می کنیم .  

بروید بمیرید که حتی نتوانستید دست ناتوی فرهنگی را بخوانید. مگر من کی هستم جز یک آدم فنی ؟ چطور شد که من فهمیدم ، بچه حزب اللهی های اینترنتی فهمیدند ، ‌اما شما ها نمی فهمید ؟ آنهمه ادعایتان کجا رفت؟ چقدر احمق هستید که نمی فهمید این طرح امنیت اجتماعی زده است به مرکز نخاع دشمن؟ چقدر کودن بودید که نفهمیدید که تک اصلی دشمن ، ترویج لیبرالیزم جنسی و لا ابالی گری در ایران است ؟ یعنی اینقدر بیچاره بودید که با این همه ادعایتان ، رویکرد رسانه های روباه کثیف ، انگلیس و آنچه که از هلند اداره می شود و یا آمریکا و اسرائیل را نتوانستید بفهمید ؟ آخر چقدر احمقی ؟ چقدر بدبختی ؟ چقدر بیچارگی ؟ مگر نمی فهمید مفهوم ناتوی فرهنگی را ؟  

آخر آدم چقدر می تواند بیچاره باشد که یا نفهمد و یا اگر بفهمد ، فهم خود را برای تبلیغات زیر پا بگذارد ؟  حالا گفته باشم ! اگر تنان می خوارد ، بگویید. نامردها ، امنیت حق مردم است و مهمترین بخش آن ، بخش اجتماعی و عمومی ! دیگر خیلی رویتان را زیاد کردید.  

روی صحبتم ، با این جمع احمق مخالفان طرح امنیت اجتماعی است که هر وقت بحث اجرای قانون مطرح شد ، با مبحث فرهنگ او را سرکوب کردیم! حالا ببینید. این هم آخرین اخطار. همچی یک صفحه در مجمع وبلاگ نویسان مسلمان تاسیس می کنیم و نام و مشخصات تمامی نمایندگان مخالف طرح امنیت اجتماعی را منتشر می کنیم . اگر خدا بخواهد تا ریز سوابقشان در مجلس را هم منتشر می کنیم . ببینم ، مگر کسی دستتان را گرفته که کار فرهنگی کنید ؟ یعنی نمی فهمید هیچ غلطی که نکرده اید برای کار فرهنگی تا الان ، حالا آمده اید و تیشه برداشته اید و به جان ریشه ساختار قانونی و تضمینات و اقتدار قانونی کشور افتاده اید !؟ آخه چقدر احمقی ، بیچارگی !؟  حتما باید ناموس خودتان بی آبرو شود تا به ناموس این مردم رحم کنید و به پلیس فشار نیاورید ؟ حتما باید در کوچه تان ازازل عربده کشی راه بیاندازند تا به پای پلیس بیفیتید و التماسش را بکنید ؟!

کارتان به جایی کشید که برای ارازل واوباشی که برخی شان ناموس مردم را از ماشین خانواده اش بیرون کشیده بودند و جلوی چشم خانواده اش به حرمت و حریمش تعرض کرده بودند هم اشک تمساح ریختید!  

حالا دلم می خواهد بازهم ببینم چه کسی جرات می کند تو روی ناجا بایستید ودوباره افاضات تکراری همیشگی در حوزه فرهنگ را بلغور کند. بدجوری شما تنتان می خوارد.

پی نوشت :

حالا فقط ببینید چقدر دقیق خورده است دقیقا زیر برجک ناتوی فرهنگی ، که کل استکبار به دست و پا افتاده ، فیلمی که هنوز پخش نشده را ساختگی خوانده ! وزارت امورخارجه آمریکا هم رسما از نمایش این فیلم در ایران ابراز ناراحتی کرده ! همسر هاله اسفندیاری هم فیلم را گزینشی خوانده ! به اسم دموکراسی را از دست ندهید. چهارشنبه و پنجشنبه شبکه اول ساعت بیست ویک و چهل وپنج دقیقه.


 
کاملا مرتبط !
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

با وجودی که در حال انتشار مطالبی پیرامون ناتوی فرهنگی بودم ، موضوعی باعث شد که از چهارچوب عمومی خارج شوم . متن زیر را بخوانید تا متوجه شوید:   

مدتی بود که در نخ این دوست جدید انقلابی ، آقا وحید پوریامین بودم . آنطور که متوجه شدم ، از بچه های خوب دانشگاه امام صادق و از معدود نیروهای موثر و تئوریک رسانه شناس خودی است که در مصادر رسانه ای مشغول به خدمت است . برنامه های رادیویی اش در رادیو جوان را، هرچند که مختصر و محدود بود ، تعقیب می کردم . از زمانی هم که وبلاگ شخصی اش با نام کافه اندیشه را راه اندازی نمود ، بیشتر با او و رویکردهایش آشنا شدم . من ، دوستان زیادی در سازمان صداوسیما دارم که نیروهایی ارزشی و ولایتمدار هستند و با برخی از مسئولان این سازمان عظیم نیز هم کلامی داشته و دارم . اما چیز مهمی که در کلام خیلی از دوستان صداوسیمایی خود می دیدم ، ادبیات توجیه گر آنها در قبال اشکالات علنی ای بود که طشت رسوایی آن مدتها قبل ، از بام افتاده بود. روزی ، هنگام گفتگو بر سر برخی از همین اشکالات علنی با یکی از همین دوستان ، پس از مشاهده تلاش او در توجیه این نکات بازر خطا و ضعف ، به او گفتم که تو ، البته نان می خوری که توجیه کنی و البته من و خود این دوست شفیقم، بشدت از این جملهء من به خنده افتادیم . این خندهء او ، مهر تاییدی در سکوت ، بر نگاه منتقدانه من بود. 

اما این وحید یامین پور ، کمی شک مرا برانگیخته بود. رویکردها، مبداء و خواستگاه فکری او و خصوصا مطالب وبلاگش، مرا بشدت به او مشکوک کرده بود. نه از این حیث که در این نکات ، ایرادی می دیدم ، نه . از این حیث که ، چگونه این تشکیلات عجیب ، و خصوصا رادیو جوان معلوم الحال ، او را تاکنون تحمل کرده است و بدون تعارف بگویم که رسما احتمالاتی مبنی بر نفوذی بودن او میان نیروهای خودی در ذهنم تقویت می شد.  این برایم عجیب بود در حالیکه دوستان من ، حتی در حضور من ، از دفاع سرد و بی نمک ، اما دستوری و عصا قورت داده ، کم نمی گذارند ، چطور او به مسیر خودش ادامه می دهد .تا اینکه چند روز پیش و هنگام مشاهده برنامه ای تلویزیونی - که اینقدر از این برنامه و مجری مشکوک و مزور و عشوه گر و مروج منکرات در پوشش ترویج مذهب اش ، متنفرم که نمی خواهم حتی نام برنامه و مجری اش را بر قلمم برانم - با صحنه عجیبی مواجه شدم.   

.

دیدم که کاریکاتوریست اصلی یک سایت اینترنتی با رویکرد اپوزیسیونی که توسط یک عنصر اپوزیسیون فراری تاسیس و اداره می شود و کارفرمای آن نیز ، یک موسسه بظاهر خصوصی انگلیسی است و بودجه آن نیز توسط وزارت امورخارجه هلند و با محوریت تقویت رسانه مستقل - طبق تعریف غربی البته ! یعنی مستقل از ملت و متصل به بیگانه ! - تامین شده است را به عرصه معرفی وتبلیغ کشانده اند و او و مجری بهمراه یک مهمان دیگر ، بارها از برخی دیگر از عناصر اپوزیسیون فراری نام برده و دائما در حال یادکردن و فاتحه فرستادن و نبش قبر نشریات زنجیره ای تعطیل شده ای هستند که رهبر معظم انقلاب در اجتماع جوانان عاشورایی در مصلای تهران فریاد کشید :"می خواهم بدانم این نشریات از جان ایمان مردم چه می خواهند !"   

.

ناگهان ، در ذهنم ، این موضوع را کنار این خبر گذاشتم که بنا بر آنچه که برخی گفته اند ، قرار است یکی از مسافران کنفرانس ننگین برلین در رادیو گفتگو حاضر شود و آنچه که در دل و سر می گذراند ، اعم از عقده های فروخورده و نخورده از ملت وانقلاب را از تریبونی که با ریال ملت ایران اداره می شود بر سر همین ملت فریاد کند.  

گوشی تلفن را برداشته  وبه دوستی در همین سازمان عریض و طویل زنگ زدم و گفتم ، ببین برادر من ، شبکه سوم را ببین ، این فلان جوان که با پیراهن مشکی در کنار این مجری فاعل منکرات چپگرای با پیراهن سفید نشسته و افاضه می کند، کاریکاتوریست تنها سایتی است که توسط فلان عنصر فراری ، با کارفرمایی فلان موسسه انگلیسی و با بودجه فلان وزارتخانه هلندی در موضوع تخریب باورهای اعتقادی مردم ایران ، در چهارچوب فلان ناتوی فرهنگی راه اندازی شده است . آنوقت این شازده را آورده اند که چه چیزی در این دانشگاه تصویری به ملتی بیاموزند که دائم در حال کاریکاتور کشیدن علیه باورها و اعتقادات او هستند ؟ جالب آنجا بود که جناب کاریکاتوریست جوان ، از این دم می زد که مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران اهل تحمل و مدارا نیستند و او جرات نمی کند کاریکاتور برخی را بکشد و این عمل او ، این سئوال را برایم مطرح ساخت که وقتی رئیس جمهور را هم تاکنون بارها به تیغ قلم منحرف خود کشیده اند و البته خود او هم گفت که هرچقدر می خواهید از من کاریکاتور بکشید ، دم از کدام محدودیت می زنند ؟ کاریکاتور چه کسی را جرات نمی کنند بکشند ؟ رهبر معظم انقلاب ؟ امام راحل (ره) ؟ مراجع تقلید ؟ شهدای دفاع مقدس ؟ روحانیت ؟ خانواده های شهدا و ایثارگران و جانبازان و بسیجیان ؟ چه کسی ؟  

.

و در این بین ، صحبت ما به این آقای یامین پور کشید  واز این دوستم پرسیدم که او در این سازمان پیچیده ، و در رادیوی بهم ریخته و در شبکه مبتذل جوان چه می کند ؟ چگونه او آنجا قرار دارد و داشتم آرام آرام از او در خصوص نفوذی بودن و نبودن وحید می پرسیدم که او خبر تکان دهنده ای را در مورد این آقا وحید ، بمن داد.  

می خواهید بدانید این خبر چه بود ؟  

.

این دوست من به من خبر داد : وحید یامین پور ، بالاخره تحمل نشد و او را حذف کرده اند. همان جا، به رفیقمان گفتم که بداند ، اگر چنین اتفاقی رخ نمی داد ، من رسما به یامین پور مشکوک می شدم . چون وجود چنین فردی با چنین رویکردی در آن مجموعه ، صرفا چیزی شبیه یک "غیرممکن" بود تا یک واقعیت بیرونی !  

.

وحید یامین پور را هم تحمل نکردند.من اینگونه می فهمم که او  وصله ناچسب تن کسانی است که خون شهدا، در قالب حقوق و مزایا ، به جیب آنها می ریزد و ایشان در این تریبون ، به کدامین توجیه و بهانه ، عقده های خویش علیه انقلاب اسلامی و باورهای آن را خالی می کردند. باید بگویم که حذف یامین پور ، امری کاملا طبیعی و صد درصد منطقی در چهارچوب رادیو است . حجت بر ما تمام شده است چراکه تا بحال از عدم کارایی و توانمندی نیروهای انقلابی در صف اول تولید در صدا و سیما ناراحت بودیم ولی اکنون با حذف یکی از موفقترینها در این عرصه مواجهیم!    

.

روشن است که این تغییر ، تنها وصله ناچسب پیکر ضد انقلابی رادیوجوان را از آن جدا کرد و متاسفانه مدیریت رادیو نه تنها تغییری در این مسیر ایجاد نکرد ، بلکه ثابت کرد ؛ هیچ سهوی در خطاهای مذکور در کار نبوده و همه چیز ، کاملا برنامه ریزی شده  و از پیش تعریف شده است . این درحالیست که از آقای خجسته، بعنوان مدیری از جمع عناصر ارزشمدار ، انتظاری بسیار فراتر از سکوت در مقابل این مسائل می رود. خجسته باید ، بصراحت ، زبان بگشاید و راز سر به مهر این حوادث رخ داده در مجموعه های تحت امر خویش را افشا کند. باید بگوید که چگونه یک مدیر فرهنگی ، توان و قدرت کافی برای اعمال مدیریت در زیرمجموعه های تحت امر خود را ندارد و یا چه مصالح بزرگتری ، او را به سکوت و لب گزیدن در خفا ، رانده است ؟  

.

بدون تعارف باید گفت ، این امر نشان داد که ناتوی فرهنگی ، سرپلهای خود در داخل کشور را پیدا کرده . این امر نشان داد که ناتوی فرهنگی در ستاد رسانه ای انقلاب اسلامی نیز نفوذ کرده و این انقلاب و مردم و ارزشهایش، بدون رسانه و تنها ، در مقابل دشمن غدار مسلح به تمامی ابزارهای مادی ، رها شده است.  روشن است که ، اتفاقاتی که آلودهء هرزه نگاری همچون درخشان را از خود بی خود نموده و از آن ، بعنوان نشانه هایی از اتفاقات خوب در صداوسیما دم می زند ، حتما در حال رخ دادن است و آن ، فتح سنگر رسانه نظام جمهوری اسلامی توسط مهره های ناتوی فرهنگی است. فتحی سنگر به سنگر با حذف نیروهای اصیل انقلاب اسلامی. جنگی ، با رفتن وحید یامین پور از رادیو  و باز شدن پای  امثال شهلا لاهیجی به آن. 

.

پی نوشت :

در همین ارتباط وبلاگ خود وحید را بخوانید : دیگر شنیده نمی شوم


 
اندر حکایت حسين درخشان ، نبوی و دعوای بروجرديها !
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

گویید با همسنگران ، آماده باش ، آماده باش !

بهر نبردی بی امان ، آماده باش ، آماده باش !

ای لشکر صاحب زمان ، آماده باش ، آماده باش !

الان می خواهم ، به جمع بندی و نتیجه گیری از پست های قبلی بپردازم تا بتوانیم به یک تصور کلی از این که اولا : حسین درخشان کیست و دوما :  چه کار می کند پرسیم . بعد هم یک هدیه خیلی اکازیون برای آقای درخشان و رفقا دارم . قول این هدیه را به برخی از دوستان خودم داده ام .  

تا الان ، باید روشن باشد که جریان دوم خرداد ، خصوصا پس از تایید صلاحیت معین ، تمام تلاش خود را برای بدست آوردن نتیجه ای هرچند غیر قطعی ، ولی لا اقل چشمگیر ، بکار بست. راه اندازی ستادهای تبلیغاتی و ایجاد ستاد نسل سومی های یاور معین از این قسم است که مسئولیت آن بر دوش علی پیرحسینلو گذاشته شده بود. پیر حسین لو می توان گفت تمام توان اینترنتی دوم خرداد را متمرکز کرد و سایت ( وبلاگ) هایی همچون معین فنز ( به معنای هواداران معین ) را راه اندازی کردند. نکته جالب این بود که ایجاد پایگاه اطلاع رسانی با هویت هواداری ( با همان اصطلاح انگلیسی FANS ) اولین بار توسط این جریان به همه معرفی شد و البته در تاریخ سیاسی بعد از انقلاب تنها گروهک منافقین بود که هواداران خود را در قالب میلیشیا سازماندهی کرده بود.  

اینگونه بنظر می رسد که حضور حسین درخشان در میدان تبلیغات علنی نیز ، تصمیمی بود که جریان دوم خرداد در همین چهارچوب گرفته شد . همچنین ، برنامه ریزی برای بهره برداری از تمامی ظرفیت های احتمالی شوک ترابی با دستگیری قریب الوقوع حسین درخشان در آن زمان توسط نظام ( با توجه به اطلاعاتی که این جریان از وضعیت وی داشت ) نیز همینگونه تفسیر می شود. خروج فوری وی پس از مرحله اول انتخابات نیز ، تلاش رسمی جریان مذکور برای حفظ مهره ها و عناصر از مسیر برخورد و بلا استفاده شدن محسوب می شود.  

چهره جدید حسین درخشان ، در دور جدید فعالیت خود همانگونه که گفته شد دست به افشای اطلاعات سوختهء دشمن زده است. زیرا روشن است که چه حسین درخشان بنویسد و چه ننویسد ، نگاه نظام به حرکتهایی که برای نمونه ، از سوی تشکیلاتی همچون فریدام هاوس که عامل پشت پرده و حامی مالی و شبکه اطلاعاتی – سیاسی پشت پرده انقلابات رنگین بوده است ، قطعا نگاهی منفی بوده و تحرکات این شبکه مخفی ، تحرکات براندازانه خواهد بود و کسی نمی تواند راه حلی برای اختفای این فعالیتها به ضد انقلاب رسانه ای ایرانی ارائه دهد. همچنین پروژه هایی همچون روزآنلاین که تقریبا پروژه هایی به اتمام رسیده و در حقیقت ، نوعی دست گرمی برای راه اندازی پروژه های بزرگتر بودند نیز سیبل مناسبی برای اجرای تئاتر "من برانداز نیستم ! " از سوی حسین درخشان خواهد بود.  

حسین درخشان ، در حقیقت با بهره گیری از چهره دوگانه موصوف ، دست به طراحی یک عملیات روانی فریبکارانه ، با هدف کاهش حساسیت عناصر مثبت اینترنتی ولایه های خاص کارشناسان سیاسی ایرانی نسبت به یگانهای اصلی و فرعی جنگ تمام عیار رسانه ای ناتوی فرهنگی علیه انقلاب اسلامی و مبانی فرهنگی آن زده است و تمام تلاش وی حساسیت زدایی از آنها می باشد. نکته جالب توجه اینکه اصولا تابلوی وبلاگ حسین درخشان ، برخلاف متن آنها ، نه بسمت عناصر اپوزیسیون و خارج از کشور ، بلکه به سمت داخل کشور است و برای او ، تاثیر و تأثر مخاطب اپوزیسیون ایرانی خارج و داخل کشور از مطالب وبلاگش ، اهمیت خاصی ندارد و اصولا این جامعه ، جزو جامعه هدف برنامه اخیر درخشان قرار ندارد.  

در پست آتی ، و قبل از ارائه همان هدیه معهود ، به تحلیل وضعیت فعلی حسین درخشان و یادآوری برخی نکات قدیمی خواهیم پرداخت. می خواهم تا کمی حسین درخشان را بیاد بیاوریم . همان حسین درخشانی که مدعی چرخش ایدئولوژیک و ارتقاء ورژن شده است.  

پی نوشتی در باب دعوای بروجردی ها :

هنگامی که می خواستم این پست را ارسال کنم ؛ برق رفت. این باعث شد تا کمی ارسال به تاخیر بیفتد .در این حین ، چند اتفاق بسیار باحال افتاد.

1-     یکی از دوستان خبر داد که دوستان آقای درخشان ، سعی می کنند با زدن برچسب های بی نهایت باحال به من، موضوع بحث مرا منحرف کنند و یکی از آن برچسب ها ، طرح این ادعا است که نویسنده وبلاگ پاسداران ، فضلی نژاد است. حالا شما ببینید که این دوستان از یک طرف باید به مباحث مخالف او لینک بدهند واز طرف دیگر در کامنت نویسی ، آنها را منحرف کنند ! عجب مخمصه ای گرفتار شده اند بیچاره ها !

2-     می گویند بروجردی های قدیمی ، برای فراری دادن غیربومی ها ، روش جالبی داشتند که به "دعوای بروجردیها" مشهور است. در این دعوا یک بروجردی به سمت یکی دیگر ناگهان حمله کرده ، یقه او را می گیرد و به زبان محلی از او می پرسد ؟ اوهوی ، تو چی میگی ؟ و طرف مقابل جواب می دهد : من چی می گم ، خودت چی میگی ؟ و طرف اولی دوباره با فریاد و زبان لری دوباره می پرسد : می زنم می کشمتا ! بهت میگم چی می گی ... و سروصدا بالا می رود. وقتی که بومی محترم ، فرار کرد ، بروجردی مورد حمله ، به نفر اول به همان زبان لری می گوید : من که چیزی نمی گم ، حالا تو چی می گی ؟ و نفر اول هم که متوجه شده ماجرا تمام شده ، جواب می دهد : خب اگه تو چیزی نمی گی ، منم که چیزی نمی گم ، پس بریم . این یه چیزی تو مایه های همان دعوای زرگری خودمان است. این را داشته باشید ، بگذارید کنار حمله لفظی شدیدی که بن لادن درست دم انتخابات آمریکا به بوش کرد و باعث شد تا بوش براحتی رای بیاورد ، بعد از خودتان بپرسید ، با وجودیکه حسین درخشان تحرک جدید خاصی از خودش نشان نداده ، چطور و چه اتفاقی در فضای وب افتاده که این اقای نبوی با نمک ، درست درگیروداری که من ، هم کاسه بودن او و حسین درخشان را روی وب ریخته ام ؛ یادش آمده به حسین درخشان حمله کند و داستان حذف از صحنه وب را تکرار کند ؟ ! :)) جالب اینجاشت ،‌هیچ کدام هم هیچ ضربه خاصضی به طرف مقابل نمی زند و فقط فکر می کنند ما را توانست هاند محو تماشای بزن بزن نمایشی خود کنند ! جواب را گیر آوردید ؟ بابا ! زرنگ شده ایدها ! آفررین ! :)) . همانطور که خودتان هم می دانید ، جواب این است. یک کسی بدجایی زده !‌ اول اسمش هم ابوذر است ! :))


 
یک میان پرده ! : وقتی حسين درخشان کيش و مات می شود !
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ تیر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

 

میگم هیچ حواستون هست که حسین درخشان هاج و واج داره این مطالب رو می خونه و جیک نمی زنه ؟ هیسسس ! باید مواظب بود کسی خبر دارد نشه هااا ؟ نه آقای درخشان ؟ :))

خدایی کر کر خنده ! :))

حالا وایسا ، هنوز کار به جایی نرسیده ،

کمی صبر کن...

هنوز ادامه داره، زنگ تفریحه ، زنگ تفریحه ...

 


 
بخش دوم : وقتی حسين درخشان ماسک می زند.
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ تیر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

حسین درخشان پس از مدتی ، با طراحی یک چهرهء دوسویه ، آرام آرام ، جهت محتویات جدید وبلاگ خود را تغییر می دهد. چهره جدید حسین درخشان دو ویژگی دارد :

1-     این چهره ، از خود فردی مستقل از سایر اپوزیسیون و مشکل دار با آنها را به نمایش می گذارد. در این چهره حسین درخشان با عناصری همچون نیک آهنگ کوثر ، حسین باستانی و برخی دیگر از اپوزیسیون رسانه ای ، درگیر است. این ها همه درحالیست که حسین درخشان بشکل غیر انکار و اختفاء، در تمامی پروژه هایی که عناصر اصلی درگیر با وی حضور دارند ، حضور دارد.

2-     حسین درخشان جدید ، رویکردی بظاهر عقلانی نسبت به مسائل درجریان پیرامون ایران در خارج از کشور از خود به نمایش می گذارد . وی از خود چهره ای منطقی ، دلسوز و منتقد مصلح به نمایش گذاشته و سعی دارد خود را فردی نگران و علاقمند به سرنوشت حقیقی وطن خود ، معرفی کند. در این چهره جدید، حسین درخشان ، با حاکمیت ج.ا.ا نیز دیالوگی شبه محترمانه و تقریبا جذاب ، آغاز می کند. تاجایی که در وبلاگش یک تار موی نظام ج.ا.ا را با اپوزیسیون قابل معاوضه نمی داند !  

فاز اصلی عمکرد جدید حسین درخشان ، با حمله به برخی پروژه های علنی ضد انقلاب علیه ج.ا.ا کلید می خورد . این فاز نیز همانند چهره جدید درخشان، دو وجهی است :  

وجه اول : وی علاوه بر طرح ادعای مخالفت با هرگونه براندازی نظام ج.ا.ا ، با افشای بخشی از اطلاعات آشکار موجود روی اینترنت علیه برخی پروژه های هماهنگ شده توسط ناتوی فرهنگی ، آنها را پروژه های طراحی شده توسط لایه های جنگ طلب آمریکایی جهت براندازی نظام ج.ا.ا معرفی کرده و برخورد نظام ج.ا.ا با برخی عناصر آنها را موجه معرفی می کند. جالب آنجاست، تقریبا هیچ یک از عناصر مورد حمله توسط حسین درخشان ، اصولا در دسترس جمهوری اسلامی ایران قرار ندارند و عمدتا با حسین درخشان در پروژه ها و فعالیتهای مشترکی علیه نظام اسلامی حضور داشته اند.  

وجه دوم : وی با طبیعی و منطقی معرفی کردن برخی دیگر از پروژه های در حال اجرا توسط اپوزیسیون رسانه ای به کارفرمایی محورهای شرارت در ناتوی فرهنگی ، سعی در حساسیت زدایی از پروژه های مذکور و ایجاد حاشیه امن برای فعالان آنها دارد. نکته قابل تامل اینکه برخی از عناصر دخیل در پروژه های مذکور به ایران تردد داشته و با اصولا در ایران فعالیت می کنند. همچنین، برخی از عناصر دخیل در پروژه های – به زعم حسین درخشان – بی خطر ، در پروژه های مورد حمله و هجوم صوری درخشان هم حضور داشته اند.


 
بخش اول : حسين درخشان منافق خنده دار !
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

حوادث گذشته ، از دو سال پیش – حسین درخشان با چه کسی همکار است ؟ :  

حسین درخشان با نوشتن متنی بفارسی و درج اشاره هایی به وضعیت محل زندگی پدری خود ، تقریبا به همه می فهماند که در ایران قرار دارد. وی بی سر و صدا به تهران رفته است . اما در وبلاگ فارسی اش با انتشار یک عکس مونتاز شده مدعی میشود که پست های قبلی اش دروغ بوده و کماکان در خارج از کشور بسر می برد.

چند روز قبل از ورود حسین درخشان به ایران ، وی در وبلاگ آشکار انگلیسی خود ، ورودش به ایران را اعلام می کند. وی هرچند در وبلاگ فارسی اشاره ای به آن متن نمی کند ، اما با نوشتن اشاره ای از سوی نیک آهنگ کوثر ، وی را به "بخطر انداختن جان خودش و لو دادن او به ج.ا.ا" متهم می کند. این درحالیست که اصولا برای هیچ کس محدودیتی در رابطه با مطالعه ء آن متن انگلیسی وجود نداشته و در واقع ، مطلب نیک آهنگ هم در راستای همان متن حسین درخشان قرار دارد. 

عکس هایی از وی در مورد حضور در تجمع زنان حوالی میدان انقلاب منتشر می شود که وی را در حال فرار کردن نشان می دهد. جالب اینجاست ، عکس ها از فاصله بسیار نزدیک و با کیفیت بسیار خوب تهیه شده است. وبلاگ تخته سیاه ُ‌با فونت بسیار درشت، وی را رهبر اپوزیسیون وبلاگ نویسان معرفی و عکس های وی در میدان انقلاب و دانشگاه تهران را منتشر می کند.

وی بناگاه ، چند روز مانده به مرحله اول انتخابات نهم ریاست جمهوری در میدان هفتم تیر تهران حاضر شده و از طرف حزب مشارکت در میتینگ تبلیغاتی به نفع معین شرکت می کند. وی به محض اعلام نتایج انتخابات مرحله اول ، از کشور خارج می شود. وی پس از خروج از کشور در وبلاگ خود مدعی برخورد مقطعی وزارت اطلاعات با خود می شود. جالب آنجا است ، با مشاهده تصاویر سایت فلیکر ، معلوم می شود که وی لباس سبز رنگ همیشگی خود را که بشدت در عکس های قبلی اش مشهور شده است ، در میدان هفتم تیر پوشیده بوده است . می توان گفت به عبارتی ، او دائما حضور خود در تهران را فریاد می کرده است. 

نکته تمسخر آمیز تحرکات حسین درخشان ، تلاش این است که مدعی شده ، بدون هماهنگی لایه های ویژه و امنیتی اپوزیسیون در قدرت ( حزب مشارکت) به کشور وارد و خارج شده است ! البته وی در مورد اینکه این موضوع چگونه رخ داده است ، توضیحی نمی دهد...

مدتی از این موضوع می گذرد...رویکرد بسیار تند وی علیه دولت نهم و نظام اسلامی، تا چند ماه پس از اتمام انتخابات حفظ می شود. حسین درخشان پس از این مدت ، از آمریکا خارج شده و به اروپا می رود . وی آرام آرام پروژه و ماموریت جدید خود برای ضد انقلاب را کلید می زند.

مطالب مابقی را حتما تعقیب کنید. در پست بعدی، ‌به تغییر ناگهانی حسین درخشان خواهیم پرداخت


 
ای لشکر صاحب زمان بهر نبردی بی امان آماده باش آماده باش
ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

بسم الله .

نمایان شد ز خط آتش ودود ، که جرم فاطمه ، حب علی (ع) بود.

انشاء الله در چند پست ، به افشاگری مهم و وسیعی علیه حسین درخشان - این عنصر مهم رسانه ای غرب و استکبار بین المللی - و جریان مرتبطین وی دست خواهم زد. حتما مطالب را پیگیری کنید. بد نیست بدانید وعده این افشاگری را طی یک گفتگوی ایمیلی به خود حسین درخشان هم داده ام .


 
مردم ايران ايران عقل ندارند !
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ تیر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

بسم الله . 

شاید باور نکنید ، ولی علاوه بر آنکه حضرات دوم خردادی هنوز در حال دروغ ساختن در مورد فعل حرام خاتمی در دست دادن با زنان ایتالیایی هستند و مانده اند دروغگویی صریح خاتمی چرا چگونه طوری ماست بگیرند که رنگ عبای آقای خاتمی به سفید تغییر نکند ، من توانستم حکمت این دست و پا زدنشان را از کلام یکی از آنها متوجه شوم .  

راستش را بخواهید ، اینها رسما معتقدند مردم ایران عقل ندارند. با کمال صراحت لهجه. بخوانید و خودتان قضاوت کنید . این است که باعث می شوند تو چشمان مردم همیشهء خدا زل بزنند و راحت دروغ بگویند و برای مردم شعور وعقل قائل نباشند و بگویند مردم نخواند فهمید.  

رهبر معظم انقلاب اسلامی چندی پیش در سخنرانی ای فرمود : آن کسی که مردم ایران را عوام می پندارد خودش عوام است. حالا من می گویم ، آن کسی که مردم ایران را احمق و نادان فرض می کند و با این فرضیات ، دست به دروغسازی می زند ، خودش احمق است که چنین گاف اعظمی می دهد و وقتی که دستش توسط مردم رو می شود روی سرش یک علامت سوال دوبرابر سایز کله اش سبز می شود که ای بابا ! اینها که نفهم بودند، اینها که عقل نداشتند ، چطور فهمیدند ؟ پس چرا ما لو رفتیم ؟! در اینجا یک خانم - که برای حفظ آبرویش آی دی اش را سانسور می کنم – بصورت گروهی ، در آفلاینی کاملا دروغ ، مدعی جعلی بودن فیلم  دست دادن خاتمی شد. بابقی را خودتان اینجا در ادامه می خوانید.  

aboozar_mr (11/10/2003 07:20:46 È.Ù): بسم الله .

aboozar_mr (11/10/2003 07:20:48 È.Ù): خانم محترم

aboozar_mr (11/10/2003 07:20:58 È.Ù): با عرض معذرت.

aboozar_mr (11/10/2003 07:21:07 È.Ù): چرا ببخشيدها ، چرند مي فرماييد.

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:21:21 È.Ù):

aboozar_mr (11/10/2003 07:21:52 È.Ù): فيلم بردار مراسم که يک ايتاليايي است ، از اينکه گفته مي شود فيلم مونتاژ بوده شکايت کرده ، مي گويد صدها نفر شاهد اين صحنه ها بوده اند ، اين حرفها رو هم در گفتگو با راديو فردا زده ، اونوقت شما چي مي فرمائيد ؟

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:22:24 È.Ù): کي مشخص ميکنه که کدوم حرف چرنده ؟

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:22:28 È.Ù): شما يا من ؟

aboozar_mr (11/10/2003 07:22:34 È.Ù): هيچ کس.

aboozar_mr (11/10/2003 07:22:35 È.Ù): حق

aboozar_mr (11/10/2003 07:22:38 È.Ù): همين.

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:22:54 È.Ù): خوب پس بسپريد به دست حق

aboozar_mr (11/10/2003 07:23:01 È.Ù): اگر حرف کسي حق را به تمسخر گرفت ، چرند است. اگر نه ، چرند نيست.

aboozar_mr (11/10/2003 07:23:14 È.Ù): سپرديم دست حق و چنين کرد. حق ساکت ننشسته تا برخي هرکاري خواستند بکنند

aboozar_mr (11/10/2003 07:23:21 È.Ù): گفت که چرند است.

aboozar_mr (11/10/2003 07:23:31 È.Ù): ميگم فيلمبردار ميگه درسته ، شما چي ميگي ؟

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:23:45 È.Ù): شما ميگي بسپر به دست حق

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:23:50 È.Ù): پس ديگه حرفتون چيه ؟

aboozar_mr (11/10/2003 07:23:55 È.Ù): مگه حق لاله ؟

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:23:59 È.Ù): ما هم سپرديم به دست حق

aboozar_mr (11/10/2003 07:24:02 È.Ù): سپرديم ديگه.

aboozar_mr (11/10/2003 07:24:06 È.Ù): لال نبود.

aboozar_mr (11/10/2003 07:24:10 È.Ù): گفت چرند است.

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:24:11 È.Ù): شما چرا ديگه حرص ميخوري ؟

aboozar_mr (11/10/2003 07:24:17 È.Ù): براي اين بي انصافي

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:24:21 È.Ù): چه جالب

aboozar_mr (11/10/2003 07:24:21 È.Ù): براي اين بي ايماني

aboozar_mr (11/10/2003 07:24:28 È.Ù): براي اين عبور از صداقت براي هميشه

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:24:33 È.Ù): از کي تا حالا شما نبي شدي و حق با شما صحبت ميکنه؟

aboozar_mr (11/10/2003 07:24:37 È.Ù): که کار هميشگي جريان آلودهء دوم خرداد است.

aboozar_mr (11/10/2003 07:24:50 È.Ù): مگه قراره آدمها نبي خدا باشند تا حق را پيدا کنند واز آن با خبر شوند؟

aboozar_mr (11/10/2003 07:24:56 È.Ù): يعني انسانها همه از خق بي خبرند ؟

aboozar_mr (11/10/2003 07:25:10 È.Ù): براي اينکه حقايق را زير خاک کنيد سعي مي کنيد دست مردم را از حق و حقيقت کوتاه نشان دهيد ؟

aboozar_mr (11/10/2003 07:25:15 È.Ù): بي خود نيست حقايق را وارونه مي کنيد.

aboozar_mr (11/10/2003 07:25:21 È.Ù): زير خاک

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:25:29 È.Ù): آقاي منتظر قائم

aboozar_mr (11/10/2003 07:25:32 È.Ù): بفرمائيد.

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:25:33 È.Ù): يه موضوعي رو بگم

aboozar_mr (11/10/2003 07:25:36 È.Ù): بفرمائيد

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:25:38 È.Ù): بعدا شما ادامه بده

aboozar_mr (11/10/2003 07:25:41 È.Ù): بفرمائيد

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:25:46 È.Ù): شما توان بحث رو نداري

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:25:48 È.Ù): و در آخر

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:25:52 È.Ù): وقتي کم مياريد

aboozar_mr (11/10/2003 07:25:52 È.Ù):

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:26:06 È.Ù): تنها کاري که ميکني ايگنور کردن طرفتون هست

aboozar_mr (11/10/2003 07:26:09 È.Ù): خب اين يک قضاوت است. در حاليکه هنوز موضوع مورد قضاوت يعني بحث رخ نداد. معلوم نيست در مورد چي قضاوت شده .

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:26:13 È.Ù): پس بي خود سر بحث رو باز نکنيد

aboozar_mr (11/10/2003 07:26:19 È.Ù): من در عمرم چند نفر رو بيشتر ايگنور نکرده ام .

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:26:20 È.Ù): شما بسپريد به دست حق

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:26:26 È.Ù): خودش هر کاري ميخواد ميکنه

aboozar_mr (11/10/2003 07:26:31 È.Ù): حالا شما که خيلي تحمل بحث داريد کجا فرار مي کنيد؟

aboozar_mr (11/10/2003 07:26:33 È.Ù): من بي تحمل.

aboozar_mr (11/10/2003 07:26:37 È.Ù): من بي توان براي بحث

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:26:37 È.Ù): الهاماتتون رو هم براي خودتون و همپالگيهاتون نگه داريد

aboozar_mr (11/10/2003 07:26:40 È.Ù): شما کجا در مي رويد ؟

aboozar_mr (11/10/2003 07:27:02 È.Ù): يک جوري حرف مي زنيد ، انگار مردم براي باخبر شدن از حق و حقيقت حتما نيازمند کشف وشهود و الهام هشتند !

aboozar_mr (11/10/2003 07:27:09 È.Ù): يعني خدا به انسان براي شناخت حق ، عقل نداده ؟

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:27:26 È.Ù): به ايراني ها نداده

aboozar_mr (11/10/2003 07:27:29 È.Ù): خب الحمد لله .

aboozar_mr (11/10/2003 07:27:36 È.Ù): شما هم پس معلوم شد براي چي سوء استفاده مي کنيد.

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:27:39 È.Ù): اگه داده بود وضعيت ايران و مردم خوبش اينجوري نبود

aboozar_mr (11/10/2003 07:27:43 È.Ù): با حساب حضرات دوم خرداديها مردم ايران يا عقل ندارند

aboozar_mr (11/10/2003 07:27:48 È.Ù): يا امکان دسترسي به حقيقت

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:28:06 È.Ù): دوم خردادي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

aboozar_mr (11/10/2003 07:28:08 È.Ù): براي همين است که هرکاري مي خواهند مي کنند و بعد هم با کمال صراحت مي روند تو روي ملت مي ايستند و در چشمانشان نگاه مي کنند ودروغ مي گويند

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:28:09 È.Ù):

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:28:13 È.Ù):

aboozar_mr (11/10/2003 07:28:28 È.Ù): چون احتمال مي دهند مردم به حق دسترسي ندارند يا اينکه بقول شما به عقل دسترسي ندارند که با کمک آن حق را دريابند.

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:28:28 È.Ù): شما چند بار با من حرف زدي که ميدوني دوم خردادي هستم ؟

aboozar_mr (11/10/2003 07:28:50 È.Ù): همين رويکرد ، يک رويکرد دوم خردادي است. من اصلا دوم خرداد را صرفا يک دسته سياسي نمي دانم .

aboozar_mr (11/10/2003 07:28:55 È.Ù): من دوم خرداد را يک فرهنگ مي دانم.

aboozar_mr (11/10/2003 07:29:00 È.Ù): همانطور که سوم تير را هم يک فرهنگ مي دانم .

aboozar_mr (11/10/2003 07:29:39 È.Ù): رفتار شما بوي فرهنگ بي فرهنگي دوم خرداد را مي دهد. تو چشم مردم زل زدن و بهشان دروغ گفتن و طرح اين ادعا که مردم عقل ندارند ويا اينکه به حق دسترسي ندارند.

aboozar_mr (11/10/2003 07:30:03 È.Ù): و با پشنوانه اين کوتاهي ادعايي دست مردم از عقل و يا حق ، دروغ گفتن ! tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:30:38 È.Ù): نه اينکه اين دولت هميشه با مردم رو راست بوده ؟ tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:30:55 È.Ù): ببينيد آقا

aboozar_mr (11/10/2003 07:31:02 È.Ù): شما در قبال عملکرد خودت پاسخگو هستي ؟من هروقت از شما در قبال عملکرد دولت سوال کردم ، شما هم جواب بده .

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:31:06 È.Ù): اصلا شما فکر کنيد من از بحث فرار ميکنم

aboozar_mr (11/10/2003 07:31:07 È.Ù): هرچند آنجا هم عرصه مبارزه است.

aboozar_mr (11/10/2003 07:31:25 È.Ù): لازم نیست فکر کنم که در مي رويد. شما واقعا در مي رويد. چيزي که عيان است چه حاجت به بيان است ؟

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:31:31 È.Ù): شما فکر کنيد من و امثال من که هر کدوم ميخواييم اون چيزي که حقمون هست رو داشته باشيم دوم خردادي هستيم

aboozar_mr (11/10/2003 07:31:43 È.Ù): دوم خرداد اصلا بدنبال حق نيست.

aboozar_mr (11/10/2003 07:31:44 È.Ù): مطلقا.

aboozar_mr (11/10/2003 07:31:50 È.Ù): هروقت خواستي ثابت مي کنم .

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:31:54 È.Ù): شما فکر کنيد هر چي مشکل و دردسر و بدبختي تو اين مملکت هست از دولتهاي اصلاحات و سازندگي بوده

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:32:00 È.Ù): شما راحت باش

aboozar_mr (11/10/2003 07:32:09 È.Ù): لازم نيست احتمال بدهیم. عقل اين را مي گويد

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:32:11 È.Ù): آزادي تفکر داري

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:32:15 È.Ù): کسي به شما کاري داره که شروع ميکني به بحث ؟

aboozar_mr (11/10/2003 07:32:21 È.Ù): لازم است شما اينها را به من يادآوري کني ؟

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:32:28 È.Ù): من نميدونم شما چقدر بيکاري که هر موقع يکي يه لينک ميده شروع به بحث ميکني ؟

aboozar_mr (11/10/2003 07:32:33 È.Ù): ربطش به دروغگويي شما در فيلم دست دادن خاتمي با زن نامحرم چيست ؟ aboozar_mr (11/10/2003 07:32:40 È.Ù): اولا شما لينک ندادي. aboozar_mr (11/10/2003 07:33:18 È.Ù): ثانيا من آدمي هستم که زندگي مردابي ندارم ووقتي کسي چنين مي کند جوابش را مي دهم . اما اگر شما خودت بفرما بيش از يکسال پيش با من چت کردي. از آن وقت من اصلا شما را ديدم ؟ بعد نيست که ايگنور باشيد.

aboozar_mr (11/10/2003 07:33:25 È.Ù): نگفتي ربطش به دروغ گويي شما چيست ؟

aboozar_mr (11/10/2003 07:33:33 È.Ù): ربطش به بي عقل فرض کردن مردم ايران چيست ؟ aboozar_mr (11/10/2003 07:34:13 È.Ù): مشکل ما ، همه مشکل ما ، از بي عقل فرض کردن مردم و بالا کشيدن و بي حيايي کردن ، با فرض گرفتن احتمال متوجه نشدن مردم است. اين ، يک فرهنگ است. فرهنگ دوم خردد. aboozar_mr (11/10/2003 07:34:25 È.Ù): اين فرهنگ هرجايي ممکن است خودش را نشان دهد.

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:34:54 È.Ù):

aboozar_mr (11/10/2003 07:36:53 È.Ù): خوب ، حالا اگر رفتن من ، به کم آوردن و ايگنور کردن تعبير نمي شود و اگر حقيقتا اين شمايي که جوابي نداريد ، من بروم براي نماز.

tarafe DOWWOM KHORDADI  (11/10/2003 07:37:23 È.Ù): التماس دعا

aboozar_mr (11/10/2003 07:37:31 È.Ù): يا حق


 
بکشيدش ، از اتوبوس پرتش کنيد بيرون!
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ تیر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

بسم الله

برادرم حامد طالبی از من برای شرکت در بازی وبلاگی خاطره ای از سوم تیر دعوت کرده است. من دوست داشتم تا این بازی را در قالب دیگری پیگیری کنم و مانند تمام بازیهای وبلاگی ؛ مثل همیشه به روش وبلاگ پاسداران به آن خواهم پرداخت .

من این بازی را در قالب یک تفاوت ویک شباهت دوم خرداد و سوم تیر پی می گیرم .

و اما شباهت دوم خرداد و سوم تیر :

1-     روز انتخابات دوم خرداد ، من در یکی از صندوقهای مهم انتخاباتی عضو صندوق واتفاقا نماینده فرمانداری بودم . تقریبا در ساعات پایانی شب ، پیرزنی را به درون صندوق آوردند تا رای خود را بیاندازد. این پیرزن در همان حین که رای خود را در درون صندوق می انداخت ، با صدای لرزان گفت  : ما یه رای داریم ، اونم میدیم به سید اولاد پیغمبر (ص)! آنجا من حال عجیبی پیدا کردم و تصویر و جزئیات آن لحظه را هرگز فراموش نکردم . پای صندوق ، هنگام شماردن آراء، فهمیدیم که مردم واقعا قصد کرده بودند که به خاتمی رای بدهند.

2-     از یکی از دوستانم که از این ماجرا هیچ خبری نداشت شنیدم ، در تجمع میدان هفتم تیر جریان مشارکت برای تبلیغ معین در دور اول ، یک پیرزن که چادرش را - مانند لحظاتی که مادرهایمان مثلا می خواستند فرشی را بشویند یا کار سنگینی بکنند - به دورش بسته بود و چپیه هم انداخته بود و عکسی تقریبا نامنظم از احمدی نژاد دستش بود ، به میان جمع دوم خردایها آمد و گفت : من میگم این، ( به عکس اشاره می کرد ) شما می گید کی ؟ که جمع دوم خردادی با تمسخر به او گفتند مگر آبدارچی و کدخدا می خوایم ، رئیس جمهور می خواهیم ، ما می گیم معین ! دوستم تعریف می کرد این پیرزن رو به جمع کرد و گفت : این (  اشاره به عکس احمدی نژاد ) رئیس جمهور میشه ، به همه تون هم نشون می دم !

3-     تا این را برایم رفیق من تعریف کرد ، فوری برای من یک فلش بک رخ داد. 8 سال در تاریخ عقب رفتم . تقریبا فهمیدم که مثل دینکه دوباره مردم نیت کرده اند کاری بکنند...

و حالا تفاوت دوم خرداد و سوم تیر :

1-     اینجا نمی خواهم دقیقا به تاریخ ها اشاره کنم . می خواهم به نتاجی اشاره کنم . بازهم ماجرا به خودم مربوط است. یادم هست ، شاید سال 78 و 77 بود ، نمی دانم . توی اتوبوس شرکت واحد ، با کسی در مخالف سیاسی با جریان دوم خرداد  بحثم شد. ناگهان کار را آن فرد با هوچیگری و نامردی به جایی رسانید که تمام اتوبوس با او یکصدا شده فریاد می زدند : از اتوبوس پرتش کنید بیرون ! بکشیدش ! پرتش کنید بیرون ! . اینجا موقعی بود که اتوبوس در اتوبان مدرس – اگر اشتباه نکنم قرار داشت – من هم یک نوجوان انقلابی کم سن و سال و اوایل دانشجویی . با هیجان داد زدم و گفتم: " زنده با مخالف من ، همین بود ؟ می میرم تا تو حرفت را بزنی همین بود ؟ همه اش همینجوری پوشالی ؟ همه اش توخالی ؟ همه اش دروغ بود ؟" ناگهان ، تمام حضرات توی اتوبوس ، ساکت شدند. انگار یک سطل آب یخ تو یقه شان بریزم . تا آخر رسیدن به میدان نوبنیاد ، کسی کلمه ای حرف نزد.

2-     اگر اشتباه نکنم ؛ در خودروی شخصی ، بازهم در مسیر به سمت نوبنیاد نشسته بودیم . ماجرا احتمالا مربوط به بهار 85 است. دخترخانم جوانی که احتمالا دانشجو بود ، حرفهای زشتی که بار توهین آن 90 درصد و باز استدلالش 10 درصد بود می زد. من ، بشدت بیاد همان حال و روز چند سال پیش خودم افتادم . با آرامش و تانی ، حرفش را گوش کردم و تقریبا وقتی که 15 – 10 دقیقه به نوبنیاد مانده بود ، از او اجازه خواستم تا چند کلمه حرف بزم . جوابش را با تن صدایی کمتر از خودش دادم و آرام حرفم را زدم . کامل هم گفتم . و در ادامه ، ضمن یادآوری خاطره روزهای دو خرداد ، به او گفتم : خدا را شکر می کنم که کسی با زبانی تلخ در دولت نهم علیه دولت حرف می زند و در پاسخ ، یک احمدی نژادی با آرامش جواب او را می دهد و حریمش را حفظ می کند و حرمتش را هتک نمی کند و او در کمال آرامش ، هم می آموزد و هم آرامش می یابد. این خواهر ما ، متعجب و متفکر ؛ در میدان نوبنیاد با بقیه مسافر ها پیاده شد.

من ، هم ، محمدرضا منتظرالقائم ، سید شهاب الدین واجدی ، امین هاشمی و علی اللهیاری را به این بازی دعوت می کنم . 


 
 
 
تبلیغ ویـژه