الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

با عرض پوزش از آقای رفسنجانی...
ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

آقاي هاشمي رفسنجاني در جلد هفتم از سلسله كتاب هاي خاطرات خود كه اخيراً در 688صفحه و با عنوان «به سوي سرنوشت» منتشر شده است آورده اند كه حضرت امام(ره) با حذف شعار مرگ بر آمريكا و مرگ بر شوروي موافقت كرده و منتظر فرصت مناسب براي انجام آن بوده اند! آقاي رفسنجاني در صفحه 173اين كتاب و در نقل خاطرات خود از روز پنج شنبه 14تيرماه 1363مي نويسند؛ 

«... نماينده شوشتر هم آمد و پيشنهاد قطع شعار مرگ بر آمريكا و مرگ بر شوروي را مي داد. گفتم به طور اصولي تصميم گرفته ايم، امام هم موافقت كرده اند ولي منتظر فرصت هستيم.» 

با عرض پوزش از جناب آقاي هاشمي رفسنجاني كه سوابق درخشان و فداكاري هاي فراوان ايشان در راه اسلام و انقلاب بركسي پوشيده نيست، بايد گفت آنچه آقاي رفسنجاني به حضرت امام(ره) نسبت داده اند با آنچه از مجموعه مواضع اعلام شده و خط شناخته شده امام راحل(ره) برمي آيد و در دسترس همگان است همخواني ندارد. بديهي است در اين نوشته قصد آن نداريم- خداي نخواسته- جناب رفسنجاني را به «خلاف گويي» از قول امام(ره) متهم كنيم بلكه پاسخ ابهامي را مي جوئيم كه ايشان پديد آورده اند. ابهامي كه شايد پاسخ آن، خطاي آقاي هاشمي در نقل خاطرات خويش باشد كه به اعتقاد نگارنده، چنين است. 

و اما در اين باره اشاره به چند نكته ضروري است. نكاتي كه آنچه آقاي هاشمي رفسنجاني در خاطرات خود نقل كرده اند را نفي مي كند: 

1- حضرت امام(ره) در تمامي طول حيات طيبه خويش از آمريكا با عنوان «شيطان بزرگ» ياد مي فرمودند و اصرار داشتند كه «هرچه فرياد داريد بر سر آمريكا بكشيد» و بر اين باور بودند كه «همه گرفتاري هاي مسلمين زير سر آمريكاست» و... . مروري هرچند گذرا بر مواضع، سخنراني ها، پيام ها، نامه ها و دستورات و رهنمودهاي امام راحل(ره) كه تماماً موجود و در دسترس همگان است كمترين ترديدي باقي نمي گذارد كه آن بزرگوار، دشمني و مخالفت با آمريكا را يكي از اصلي ترين محورهاي استراتژيك نظام اسلامي دانسته و بر آن اصرار مي ورزيدند و از سوي ديگر شاهد بودند كه شعار مرگ بر آمريكا، اصلي ترين شعار مردم در تمامي تظاهرات، اجتماعات، نمازهاي جمعه و مخصوصاً در تمامي ديدارهاي مردمي با ايشان بوده است

بنابراين، چگونه مي توان تصور كرد كه حضرت امام(ره) شعار مرگ بر آمريكا را به مصلحت نمي دانسته اند ولي از اعلام صريح نظر مبارك خويش خودداري ورزيده اند؟ مگر نه اين كه همواره از حضرت امام(ره) به «يك اشاره» بوده است و از مردم به «سردويدن»؟ 

2- در مقطعي از زمان اين احتمال مطرح شد كه شعار مرگ بر آمريكا مي تواند باعث آزردگي خاطر مردم آمريكا شود و بدبيني آنان نسبت به انقلاب اسلامي را در پي داشته باشد. در همان ايام حضرت امام(ره) به اين شبهه پاسخ داده و طي سخناني در جمع پاسداران مسجد حضرت ابوالفضل(ع)- صحيفه امام جلد11 صفحه 254- فرمودند: 

«اين ملتي كه الان دارند فرياد مي زنند مرگ بر آمريكا مقصودشان كارتر- رئيس جمهور وقت آمريكا- است. ملت آمريكا كه به ما كاري نكرده است. ملت آمريكا اگر بفهمد مطلب را، به حسب وجدان انساني اش با ما موافق است.» 

3- تعجب نكنيد! حضرت امام(ره) شعار مرگ بر آمريكا را يكي از دستورات رسول خدا(ص) مي دانستند... به اين نكته توجه كنيد؛ برخي از آخوندهاي دربار سعودي اعلام كرده بودند كه سردادن «شعار مرگ بر آمريكا» در مراسم برائت از مشركين غيراسلامي است و با مناسك حج سازگاري ندارد! حضرت امام(ره) با اشاره به آيه 28 سوره توبه خطاب به آنان فرمودند؛ 

«فرياد برائت از مشركان در مراسم حج يك فرياد سياسي- عبادي است كه رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم به آن امر فرمود. حال بايد به آن آخوند مزدور كه فرياد مرگ بر آمريكا و اسرائيل و شوروي را خلاف اسلام مي داند گفت؛ آيا تأسي به رسول خدا(ص) و متابعت از امر خداوند تعالي خلاف مراسم حج است؟ آيا تو و امثال تو آخوند آمريكايي فعل رسول الله(ص) و امر خداوند را تخطئه مي كنيد... و برائت و نفرين نسبت به دشمنان اسلام و محاربان با مسلمانان و ستمگران بر مسلمين را كفر مي دانيد؟». 

همانگونه كه به وضوح ديده مي شود، حضرت امام(ره) «شعار مرگ بر آمريكا» را به مفهوم اعلام بيزاري از مشركان و ستمگران تلقي كرده و آن را ضروري مي دانند، بنابراين چگونه مي توان پذيرفت كه آن بزرگوار با حذف اين شعار موافقت فرموده و منتظر فرصت مناسب براي انجام آن بوده اند؟! 

4- امام راحل ما(ره) نه فقط بر ضرورت شعار مرگ بر آمريكا تأكيد مي ورزيدند، بلكه نسبت به حركت ها و اقداماتي كه هدف آن حذف اين شعار باشد نيز به شدت نگران بوده و هشدار مي دادند. ايشان طي سخناني در ديدار با خانواده شهداي فاجعه 7تير به يكي از اجتماعات هواداران سازمان منافقين در روز عاشورا كه در آن با كف و سوت از سخنران مراسم استقبال شده بود اشاره كرده و هدف از اين حركت را به فراموشي سپردن شعار مرگ بر آمريكا دانسته بودند؛ 

«خط اين بود كه اصلاً آمريكا منسي- فراموش- بشود، يك دسته شوروي را طرح مي كردند تا آمريكا منسي بشود، يك دسته الله اكبر را كنار مي گذاشتند، سوت مي زدند و كف مي زدند آن هم روز عاشورا. خط اين بود كه اين قضيه مرگ بر آمريكا منسي بشود» -صحيفه امام(ره)، جلد15صفحه 29-

و دهها و صدها نمونه ديگر از اين دست كه در تمامي آنها حضرت امام(ره) به صراحت از ضرورت شعار مرگ بر آمريكا سخن گفته اند و... 

5- حضرت امام(ره) در وصيت نامه سياسي-الهي خويش هم از تأكيد بر ضرورت شعار مرگ بر آمريكا غفلت نفرموده اند و در بخشي از اين وصيت نامه ضمن سفارش به برپايي مراسم سوگواري حضرت سيدالشهداء عليه السلام، خطاب به سخنرانان، نوحه خوانان و مرثيه سرايان تأكيد مي فرمايند كه؛ 

«لازم است در نوحه ها و اشعار مرثيه و اشعار ثناي ائمه حق عليهم السلام به طور كوبنده، فجايع و ستمگري هاي ستمگران هر عصر و مصر يادآوري شود و در اين عصر كه عصر مظلوميت جهان اسلام به دست آمريكا و شوروي و ساير وابستگان به آنان است جنايات آنان به طور كوبنده يادآوري و لعن و نفرين شود.» 

آنچه به اختصار مورد اشاره قرار گرفت و فقط اندكي از بسيارهاست كمترين ترديدي باقي نمي گذارد كه امام راحل(ره)، بر ضرورت شعار مرگ بر آمريكا تأكيد داشته اند، تا آنجا كه در آخرين اثر باقيمانده از خويش، يعني وصيت نامه سياسي-الهي خود نيز بر اهميت و لزوم آن اصرار ورزيده اند. 

6- و اما، ضمن احترام به جناب آقاي هاشمي رفسنجاني كه بي ترديد از استوانه هاي انقلاب هستند، يادآوري نكته اي از وصيت نامه سياسي- الهي حضرت امام(ره) درباره آنچه به ايشان نسبت مي دهند، ضروري است. امام راحل(ره) مي فرمايند؛ 

«... آنچه به من نسبت داده و يا مي شود مورد تصديق نيست، مگر آن كه صداي من يا خط من و امضاي من باشد، با تصديق كارشناسان، يا در سيماي جمهوري اسلامي چيزي گفته باشم.» 

با توجه به اين توصيه اكيد حضرت امام(ره) بديهي است آنچه آقاي هاشمي رفسنجاني در خاطرات خود ياد كرده اند قابل پذيرش نيست، چرا كه اولاً؛ با بيانات صريح حضرت امام و مواضع شناخته شده و مستند آن بزرگوار در تناقض آشكار است و ثانياً؛ آقاي هاشمي براي اثبات نظر خود، هيچيك از معيارهاي مورد اشاره در وصيت نامه سياسي-الهي حضرت امام(ره) را ارائه نكرده اند و... 

7- و بالاخره بايد به اين نتيجه منطقي رسيد كه جناب هاشمي رفسنجاني در برداشت خود از نظر حضرت امام(ره) دچار خطا شده اند و بي آن كه خود بخواهند يك نظر غيرواقعي را به امام راحل(ره) نسبت داده اند كه اين خطا، با توجه به شرايط اين روزها و نيز با توجه به دريافت روشن و مستند و تعريف شده اي كه مردم از ديدگاههاي حضرت امام(ره) دارند، قبل از آن كه براي ملت زيان آور باشد به شخصيت جناب هاشمي آسيب مي رساند و صدالبته تصحيح آن ضروري است.

 

يادداشت روز- حسین شریعتمداری – کیهان – شنبه  27/ 5/86


 
گروه هکرهای جهاد مجازی
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

سرویس خبری جدید التاسیس جهان نیوز اولین خبر سرویس وبلاگ خود را به خبر فعالیتهای یک گروه هکری اسلامی اختصاص داد که اقدام به هک و حذف وبلاگ های مبتذل ، ضد اخلاقی ، ضد دینی و ضد انقلابی می کند. در خصوص این گروه هکری که بنام "جهاد مجازی" به فعالیت می پردازد خبر زیر توسط جهان نیوز منتشر شد :  

یک هکر  تاکنون تعداد 50 وبلاگ ضد انقلابی، مبتذل، ضد دینی و ضد اخلاقی را هک نموده است ، در وبلاگ خود پس از نقد عملکرد سرویس وبلاگ نویسی بلاگفا و توضیح علت تغییر رویکرد خود خطاب به مخاطبان می نویسد: 

 

بعد از هك كردن حدود 50 وبلاگ غير اخلاقي و ضد نظام مقدس جمهوري اسلامي شكاياتي از مديران سرويس دهنده هاي وبلاگ بخصوص بلاگفا به دستمان رسيد. نظر به اين كه هر دو طرف خواهان يك هدف يعني پاكسازي وبلاگ هاي ضد اخلاقي و ضد نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران هستيم و همچنين هيچ كدام از اين سرويس دهنده ها بخش گزارش تخلفات ندارند (بلاگفا اين بخش را دارد كه آن كار هم نمي كند) اقدام به راه اندازي بخشي به نام گزارش تخلفات وبلاگ ها و وب سايت هاي ايراني كرديم.

طبق صحبتي كه با سرويس دهنده ها شد قرار شد ما وبلاگ هاي متخلف را به آنها معرفي و آنها اقدام به مسدود كردن آنها نمايند. اين طرح فعلا به صورت آزمايشي اجرا مي شود اگر سرويس دهنده ها همكاري كردند كه هيچ در غير اينصورت گروه جهاد مجازي مجدد عمليات هاي خود را از سر مي گيرد." لازم به ذکر است ، بنا بر مندرجات وبلاگ جهاد مجازی ، بخش دریافت گزارش تخلفات ، در آدرس www.takhalof.somee.com  قرار دارد. 

آدرس وبلاگ این گروه هکری به این شرح است : www.vjihad.parsiblog.ir

و این هم خبری دیگر از سرویس جهان نیوز :  زني ايتاليايي كه بر اساس يك فيلم منتشره در برخي سايت ها ، با سيد محمد خاتمي رئيس جمهور سابق ايران دست داده است ، در مصاحبه اي چگونگي رو در رو شدن خود و دخترش با خاتمي و دست دادن با او را تشريح نمود و از اينكه اين اتفاق موجب ايجاد جنجال شده ابراز تاسف كرد. به گزارش سرويس بين الملل «جهان» خانم مائوريتزا 51 ساله و از فعالان صلح در مصاحبه با روزنامه كوريره دلاسرا تصريح مي كند كه او با خاتمي دست داده و دخترش نيز كه در كنارش بوده همين كار را كرده است. وي مي گويد: «من در قسمت خروجي منتظر ماندم تا وي نزديك شود ، سپس دستم را مودبانه و به طور عادي دراز كردم تا با او دست دهم. اين حركتي عادي و مودبانه بود و من هرگز فكر نمي كردم كه اين دست دادن بتواند عكس العملي اين چنين ايجاد كند. من هرگز نشنيده بودم كه كه طبق قوانين اسلامي تماس دست مردان با زنان ممنوع است.» مائوريتزا مي افزايد:« من به كنفرانس خاتمي رفته بودم زيرا مي بينم كه رئيس جمهور سابق ايران نقطه مهمي ارتباطي ميان دو جهان متفاوت است و از آنچه اتفاق افتاد متاسفم . فكر مي كنم كه يك مسئله براي هيچ ايجاد شده باشد. يك مسئله مربوط به آنها كه نمي خواهم وارد آن شوم.» گفتني است پس از انتشار فيلم دست دادن خاتمي با دو زن ايتاليايي در برخي سايت هاي داخلي و خارجي ، دفتر رئيس جمهور سابق چنين موضوعي را تكذيب كرد.


 
دوم خردادیها و الگوهای تکراری پدافند سیاسی
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

حاکم شدن تز و نگاه منفعت گرایانه و عبور از مرز حاکمیت اخلاق در سیاست که پس از عبور از مرز حاکمیت احکام دینی در سیاست در سازوکارهای اجرایی جریان موسوم به اصلاح طلب به طبع الگوها و مدلهای غربی مورد پذیرش آنها رخ داده است ، موجب گشته تا این مجموعه متشتت سیاسی با وجود تمامی اختلافات ، تنش ها ، ناهمگونی ها و منافع گاه متضاد درونی خود، در بکارگیری دائم ابزار و تز ماکیاولی در عملیات سیاسی خود تردید نکرده و این امر ، به صفت مشترک تمامی احزاب و گروههای درونی این جریان تبدیل شود.  

شاید در حوادث و موضوعات سیاسی اخیر جامعه ، بتوان موارد زیادی از عملکردهای اینگونه در کارنامه این طیف ملون سیاسی پیدا کرد که دقیقا الگوی مذکور در آن بروز و ظهور داشته باشد. با کمی دقت می توان فهرستی بلندبالا از بکارگیری اهرم "دروغ" و "فریب" در فرار از پاسخگویی در مقابل اعمال و کردار سیاسی این پرچم و اردوگاه لرزان سیاسی را یافت که در حقیقت با تعمقی نچندان سنگین ، بعنوان ویژگی جریانات مختلف معروف به اصلاح طلب قابل رصد و معرفی است.  

اگر ترتیب وتوالی زمانی را بشکل معکوس برای بررسی انتخاب کنیم ، شاید اولین نمونه ، ماجرای توقیف اخیر روزنامه شرق باشد که در آن ، مسئول جریان مبلغ انحرافات جنسی به عنوان یک حق انسانی ، در تریبون مرکزی این جریان ، مورد تبلیغ قرار می گیرد. صرف نظر از آنکه آیا مدیر مسئول این روزنامه از هویت سیاسی اجتماعی این فرد اطلاع داشته یا نه ، ایشان بایستی به فرد پیشنهاد کننده مصاحبه با یکی دیگر از منحرفین اخلاقی – شهرنوش پارسی پور – که در حال حاضر در یکی از رسانه های ناتوی فرهنگی مشغول به انتشار خاطرات و عقده های جنسی-سیاسی خود است ، مشکوک شده و در مورد فرد دوم مورد پیشنهاد وی ، مشکوک می گردید. هرچند با مطالعه متن مصاحبه ، روشن می گردد که اگر مدیرمسئول محترم این روزنامه از استحکام عقیدتی و بینشی کافی برخوردار بوده و در طیف استحاله شدگان قرار نگرفته بود ، حتی متن مصاحبه مذکور نیز بایستی او را منزجر و آگاه می کرد. حال در این میان ، انتخاب مجدد رویکرد دروغ و فریب از سوی مدیر مسئول این روزنامه ، در انکار وجود محتوای آلوده در متن مصاحبه مذکور است. این درحالیست که اولا: روزنامه شرق تقریبا بلافاصله از اعتراض افکار عمومی رسانه ای و افشاگری رسانه های اصولگرا در این مورد ، نسخه دیجیتال مطلب مذکور در صفحه هنر را از روی صفحه اینترنتی خود حذف نموده و ثانیاً: با انتشار توضیحاتی در بخش ارتباط با ما در سایت رجانیوز ، سعی نموده بود تا گناه مسئله را بر دوش بی اطلاعی خویش در خصوص هویت این فرد و همچنین اتفاقی بودن این امر و شرق با دروغ گویی بسیار مانوس بود. رایج کردن الگوی دروغ سیزده ، افتخاری بود که شرقیان برای خود محفوظ داشتند ! وجود امکان رخداد آن در هر رسانه دیگر(!) ، بگذارد ! حال در این وضعیت مشخص نیست که چگونه می توان تناسبی میان موضع اخیر آقای رحمانیان و موضعگیری قبلی وی ، بدون تصور تلاش وی برای فرار از پاسخگویی با توسل به حربه دوست داشتنی آقایان اصلاح (!) طلب یعنی دروغگویی پیدا کرد ؟ حال توجه کنیم که وی در مصاحبه خود با رجانیوز ، در پاسخ به سئوالی در مورد اینکه چرا این اتفاق در روزنامه های دیگر نمی افتد ، ادعا کرده است شرق با بقیه روزنامه ها فرق دارد ! هرچند که برای همه ، روشن است که آقای مدیر مسئول دقیقا در این بخش کاملا راست گفته است !

چندی پیش و مدتی پس از سفر آقای خاتمی به ایتالیا و انتشار فیلم سخنرانی و برنامه وی در یکی از شهرهای این کشور که حاوی صحنه هایی روشن از مصافحه آقای خاتمی با چهار زن ایتالیایی و تعامل و موضعگیریهای دور از شان روحانیت وی در خود سخنرانی ، سخنگوی وی ، علاوه بر آنکه تلاش کرده بود بدون برانگیختن حساسیتها ، اولا: قائل به وجود نوعی مجوز شرعی(!!) برای این اعمال گردد ، ثانیا: این امر را ناشی از ازدحام جمعیت و فشار مشتاقان و علاقمندان به سمت آقای خاتمی و اتفاقی بودن(؟!) آن معرفی نموده و در ترکیبی از نظر دستوری نامفهوم ، امر نامشخصی را تکذیب کرده بود!  اما چند روز بعد و پس از فشارهای متمرکز افکار عمومی روی خاتمی و اطرافیان وی ، روزنامه های منتسب به همین طیف اصلاح طلب ، ضمن تاکید بر وقوع اصل موضوع و تلاش بر عادی سازی آن ، از طیف متسلک به کسوت روحانیت منتسب به خود درخواست نمودند تا مبانی شرعی ای برای این امر دست و پا کرده و منتشر سازند . اما ماجرا به همین جا نیز متوقف نشد. چندی بعد خاتمی در یک سخنرانی رسمی ، بطور کل اصل موضوع دست دادن خود با زنان را منکر شد ! این درحالیست که در همان فیلم سخنرانی وی در ایتالیا ، با طرح ادعاهای شاز شرعی از سوی وی مواجه شده و می بینیم که وی وعده حل شدن مسائلی همچون "عدم امکان قضاوت زن در اسلام" ، "عدم برابری دیه زن و مرد در اسلام " و مسائلی اینگونه را در آینده بکمک برخی علمای نو اندیش حاضر در حوزه علمیه (؟!) داده بود ! پس چرا این احتمال دور از ذهن تصور شود که وی جواز دست دادن با زنان را نیز از همان حضرات قبلا اخذ نموده است ؟! این امر، یعنی دست اندازی مجدد راس این طیف سیاسی به حربه ءدروغ و تکذیب ، نه تنها صدای جمعی از عناصر رسانه ای منتسب به این جریان را فراهم کرد ، بلکه صدای فیلمبردار خارجی صحنه های مذکور را که اتفاقا فردی دانشگاهی و معتقد به همین رویکردهای سیاسی  وفرهنگی است را نیز درآورده و وی را در وبلاگ خود به واکنش و اعتراض مجبور کرد !  

به عقب برگرداندن نوار زمان و حوادث مطرح سیاسی ، ما را به ماجرای انتشار چهار مجله باصطلاح اصلاح (!) طلب دانشجویی در دانشگاه امیر کبیر تهران با محتوایی مهوع در توهین به مبانی اعتقادی ملت مسلمان ایران می رساند. ماجرایی که انتهای آن به اغتشاشاتی هرچند محدود و کوتاه مدت ، لیکن مهم و با اهمیت رسید. در این ماجرا نیز ، سایت اینترنتی ارگان رسمی حزب اعتماد ملی ، یکی دیگر از اضلاع پر سروصدای اردوگاه متشنج سیاسی اصلاح طلبان، خبر انتشار این مجلات و وقوع ناآرامیها را چند ساعت قبل از رخداد آنها منتشر کرد ! جالب آنجاست که بیاد بیاوریم ، عناصر دخیل در این ماجرا ، با طرح ادعای وجود اشکال و خطا در برنامه سایت و شباهت آن با برنامه یک سایت سیاسی دیگر ( که عضویت آن سایت در ناتوی فرهنگی حتما اتفاقی است ! ) سعی نمودند تا مشکل را به گردن یک خطای فنی بیاندازند. طرح ادعای خطای قدیمی ( با قدمت یکساله !) در کد برنامه این سایت درحالیست که از ایشان باید پرسید آیا نرم افزار مذکور در انتخاب موعد خطا ، دست به انتخاب سیاسی می زند که فقط در مورد حاضر ، خطای مذکور دیده شده و رخ داده است ؟ همچنین ، اگر مهر زمان بر اثر خطای برنامه ، زودتر درج شده ، انتشار این خبر در ساعاتی دقیقا متناسب با ساعت مندرج در متن خبر را چگونه می توان با این ادعا ، همخوان تفسیر کرد ؟ این امر هنگامی مشکل تر می شود که متوجه شویم پس از افشای این موضوع از سوی رسانه های اصولگرا ، مسئولان رسانه مذکور ، بشکل دستی تاریخ را به ساعت واقعی آن ( یعنی از ساعات قبل از ظهر به ساعات بعد از ظهر ) تغییر داده و وقتی مجددا با اعتراضات عمومی به این سندسازی و دستکاری مواجه شده و موضوع را لو رفته یافتند ، با طرح ادعای مذکور ، مهر زمان خبر مذکور را به حالت قبل بازگشت دادند ! جالب آنجاست که در جریان همین حادثه در دانشگاه امیر کبیر ، عناصر دخیل در انتشار نشریات موهن مذکور ، مطابق همین الگوی تکراری  ، تلاش داشتند تا انتشار این مطالب را بدوش عناصر اصولگرا انداخته و خود را از واکنشهای تند انتقادی که انتظار آن را نداشتند دور نمایند !  

شمارش موارد اینگونه در تاریخ تحولات سیاسی کوتاه ، میان و بلندمدت سیاسی ایران بی شک کاری ساده ولی نیازمند رجوع به مستندات و مکتوبات مثبته در حافظه تاریخی دارد. لیکن طرح این سئوال ضرورت دارد که درحالیکه دست زدن به ابزارهای ماکیاولی تاکنون این میزان برای عناصر این جریان سیاسی هزینه داشته و ناکارآمدی و افشای زود به زود آن مکررا حادث شده است ، اصرار این جریان بر تکرار موارد اینگونه به چه دلیل است و تاکی ، با وجود اثبات ناکارآمدی تزهای نخ نمای سکولاریزم و اخلاق زدایی عرصه سیاست ، این جریان کماکان در این مسیر به درجا زدن ادامه خواهد داد ؟


 
دروغگویی رادیو تلویزیونی
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ امرداد ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

به عکس شهید همت که روی میز کارم در منزل قرار دارد ، نگاه می کردم ، صدای حاج سعید حدادیان در گوشم می پیچید :اگر با دیگرانش بود میلی ، چرا جام مرا بشکسته لیلی . بگذریم... 

عصر روزی که قرار بود برنامه دوم آن مجری سبک تلویزیونی با سردار رادان پخش شود ، در حال حرکت از محل کار به منزل، در ماشین رادیو جوان ( را که انگار برای جوانهای آمریکا پخش می شود ) را باز کردم . شاید باور نکنید ، اما آنهایی که برنامه های آن روز این رادیو را شنیدند ، متوجه شدند که عیناً همان حرفهایی که این مجری سبک و خنک در برنامه روز قبل به سمت سردار رادان با عصبیت و فشار روحی بالا پرت کرده بود ، با نزدیک ترین عبارات و جملات و گاها با تکرار عین کلمات زشت ، بشکل قرائت یک کیفرخواست علیه پلیس درحال انتشار بود. همان روز یا مدتی بعد هم ، در برنامه ای ، داشتند حدود منطقی و تعارف واقعی که از نقدپذیری و نقادی مطرح است را به تمسخر می گرفتند. در حالیکه مصداق بارز نکاتی که روی آن دست می گذاشتند قطعا خودشان بودند.  

در حین برنامه دوم تلویزیونی سردار رادان ، امتداد حرکت زشت این مجری بی شخصیت در همان برنامه ، با موج اعتراضات اجتماعی و عمومی مواجه شد. این مجری ، از همه ابزارهایی که احتمال می داد منجر به خلاصی وی از این وضعیت و عبور از تنگی قافیه شود استفاده کرد. از جمله این حرکات ، می توان به ادبیات زشتی که در قبال آن شهروند تهرانی مطبوعاتی ( آقای دشتی که به جهت حمایت منطقی از سردار رادان در حال گفتگو بود ) بکار گرفته شد و همچنین قطع کردن خط تلفنی وی ، همچنین روی خط آوردن معاون دادستان نظامی تهران و البته بعد از خبر دارشدن از حمایت قاطع وی از پلیس ، مجددا قطع کردن خط تماس تلفنی معاون دادستان نظامی تهران ( و انداختن مشکل به گردن خطوط تلفنی تهران ! ) اشاره کرد. حتی روز بعد ، وی تلاش کرد با تا استفاده از هویت دادستان عمومی و انقلاب محترم تهران خود را از این مخمصه نجات دهد که البته حمایت منطقی آقای مرتضوی ( که با شیطنتی خاص ، از سوی وی قاضی مرتضوی – لفظی که اپوزیسیون به وی نسبت می دهند – نامیده می شد ) مواجه شد و مجبور شد تا بصراحت نظر دادستان تهران را در خصوص عملکرد خودش در برنامه های قبلی بداند که آقای مرتضوی هم با ادب و منطق مناسب ، علنا روال تخریبگر برنامه را مورد انتقاد قرار داد.  

اینها را در حالی داشته باشید که روز سوم وقتی رادیو جوان مذکور را مجددا گوش می دادم ، یکی از همان مجری های معروف مرد ، به طرز بسیار مبتذل و زننده ای در حال تشکر از سردار رادان و درود فرستادن به شرف و مردانگی و غیرت و مدیریت و توانمندی و و و و سردار رادان بود. اینقدر پشت سر هم ، پشت سرهم این کلمات را تکرار کرد که حقیقتا نتیجه معکوس می داد. احساس می کنم این هم تعمد جالبی بود که بکار رفته بود. بعدا متوجه شدم ، برنامه رادیویی مذکور نیز به مدیریت همان مجری با ادا و اطوار زنانه تهیه می شود... 

امیر مومنان می فرمایند : دو نفر حتما دروغ می گویند . یکی کسی است که بسیار عذرخواهی می کند ودیگری کسی که بسیار تشکر می کند.  

آقایان بند باز ، در حال سقوطید.

سقوط آزاد. اصلا متوجیهد ؟


 
پاک کردن دسيسه با تکذيب ، ممکن يا غير ممکن ؟!
ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

از ساعاتی قبل از پخش اعترافات سرپلهای شبکه براندازی اجتماعی آمریکا در ایران ، تحت عنوان "به اسم دموکراسی"  ، رسانه های غربی به انکار محتویات این برنامه پخش نشده پرداختند . انکار یک برنامه پخش نشده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران توسط جریان غرب ، - که تا آن زمان تنها بخشهایی از آن بشکل تیزرهای تبلیغاتی از صداوسیما روی آنتن رفته بود -  موجبات تعجب ناظران سیاسی و آگاهان رسانه ای را فراهم کرد. چرا که منطقا، چنین عملی نه تنها اثری در رد اظهارات منتشر نشده عناصر وابسته ایرانی نداشت ، بلکه در سیکلی کاملا آشکار ، به صحت اظهارات این عناصر ، قبل از پخش آنها ، دامن زد. زیرا رد اظهارات منتشر نشده ، صرفا در حال ممکن می شود که اظهارات مذکور از قبل برای آمریکایی ها و رسانه های آنها آشنا بوده و این امر نیز صرفا با صحت داشتن آنها ، ممکن می شود !  

با وجود آنکه دست زدن به تکذیب صحت اطلاعات منتشره در برنامه "به اسم دموکراسی " قبل از انتشار آنها از سوی سیستم های دیپلماتیک  و رسانه ای غربی ، شاید امری عجیب و بسیار بعید بنظر می رسید و ضربه ای مهلک به اعتبار خروجیها و اظهار نظرها و موضعگیری های رسانه ها و سیاستمداران غربی وارد نمود ، لیکن انکار مجدد محتوای برنامه به اسم دموکراسی، پس از پخش این برنامه در دو روز متوالی از شبکه های تلویزیونی ج.ا.ا ، عملی سخت تر و البته شکننده تر برای غرب محسوب می شود. زیرا که مخاطب این برنامه ، با بررسی صحنه واقعیت ، با اظهارات عناصر سخنگو در برنامه ، بروشنی انطباق آنها با صحنه عمل را مشاهده می نمود و البته ، قرار گرفتن این شهود ، در کنار انکار قبل از انتشار این اطلاعات با حالتی هیستریک و عصبی ، مهر معتبری ذیل حکم محکومیت غرب ، به سرکردگی ایالات متحده و جریانات وابسته ایرانی سکولار و لائیک در داخل و خارج از کشور به  بی آبرویی و نفرت عمومی درج نمود.   

صرف بودجه برای براندازی حکومتهای غیر همسو با منافع آمریکا ، راه اندازی جلسات آشنایی و سخنرانی و جذب روشنفکران و محققان سیاسی و اجتماعی این کشورها به درون این طرحها برای اجرای این دسیسه ها به دست عوامل با هویت بومی و ملی و از درون جامعه هدف ، مطابق با الگوی انقلابات رنگین آسیا و خاورمیانه ، حمایت از جریانات سیاسی همسو با منافع آمریکا و غیر همسو با منافع ملی ، ایجاد فشار دیپلماتیک و غیر دیپلماتیک بر حکومتهای غیر آمریکایی کشورهای هدف در خصوص نحوه تعامل با گروههای وابسته آمریکایی و اموری از این دست ، واقعیات شفاف صحنه سیاسی خاورمیانه را تشکیل می دهند که البته ، مجموعه اظهارات و اطلاعات منتشره توسط برنامه مذکور نیز ، از همین اجزاء تشکیل شده بود. 

 نکته جالب در این میان ، تکذیب و موضعگیری مشترک منفی و البته رسوای حکومت آمریکا ، رسانه های مهم غربی و جریانات اپوزیسیون وابسته ایرانی به محافل قدرت در جهان غرب بود که موجبات تکمیل پازلهای ذهنی ناظران بیطرف را فراهم نمود. در این میان ، تمام تکیه منکران ، بر طرح ادعای "تحت فشار" بودن متهمان، "بالاجبار بودن طرح این نکات و افشاگریها" و موضوعات و محورهایی از این دست بود که البته صرف نظر از تهی بودن دست مدعیان ، از ارائه هرگونه مستند در ایرن رابطه ، بلحاظ تکراری و همیشگی بودن این موضعگیری در قبال تمامی اعترافات انجام شده از سوی عناصر دستگیری شده توسط نظام اسلامی از ابتدای انقلاب باشکوه اسلامی، خود به عاملی موثر در باورناپذیری هرچه بیشتر رویکرد رسانه های غربی و سیاستمداران آنها و همچنین اپوزیسیون ایرانی در رد اطلاعات منتشره تبدیل شد.   

 در این میان ، ذکر این نکته ضروریست که ،  یکی از نکته هایی که رسانه های غربی سعی در القاء آن دارند ، طرح بی ارتباط بودن موسساتی همچون "سوروس" و "ویلسن" با موضوعات سیاسی امنیتی است. برای نمونه ، شبکه فاکس نیوز، موسسه آقای جرج سوروس را موسسه ای غیرانتفاعی ،خیر ،با اهدافی عام المنفعه ،در حوزه آموزش(!) ، بهداشت و سلامت جهانی (!!) معرفی نموده و تلاش نموده است تا کدهای پیرامون این موسسه را بدون ارائه هرگونه مستند و استدلال ولو مبهم ، از ذهن مخاطب پاک نماید. اما این رسانه هیچ توضیحی در خصوص بودجه های دریافتی دائمی موسسات مذکور از کنگره آمریکا و سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا و پروژه هایی که طی آنها این بودجه ریزی ها انجام شده و ماموریتهایی که قرار است بودجه های مذکور در آنها به مصرف برسد ، نداده است ! روشن است که این رسانه همچنین ، هیچگونه توضیحی در خصوص بودجه های علنی تصویب شده توسط آمریکا و سایر کشورهای عضو ناتوی فرهنگی در حوزه ایران و نحوه مصرف آنان بشکلی که به براندازی نرم و فرهنگی ایران منجر نمی گردد (!!!) نداده است !


 
 
 
تبلیغ ویـژه