الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

رک ، با کمال صداقت
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ مهر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

چه نیازی به توضیح؟


 
صداوسيما ، ناکجا آباد فرهنگی
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

مبحث اصلی :  

واقعا مانده ام که بعضی ها از جان همه مولفه های مورد علاقه مردم چه می خواهند. آیت الله مرحوم طالقانی ، از جمله نقاط اتکاء فکری مردم مسلمان ایران که از سوی امام ، به عنوان برادر و برای مردم به عنوان پدر معرفی شد ، طی برنامه ای که امروز تا ساعت 19:30 از شبکه دوم سیما پخش شد ، فردی دموکرات منش و روشنفکر با تعریف خاص معرفی شد.  

نمی دانم واقعا عاقبت صداوسیما چه می شود. با این وضع که من می بینم با شیب بسیار تندی بسمت قهقرای انحراف می رود. البته باید در کنار آن ، نگاهی هم به سطح تهران در این روزها بیاندازیم . بنظر می رسد برخی ، از این مجتهد مبارز ، آیت الله طالقانی را مورد توجه ندارند. بلکه آنچه از وی مورد توجه آنها است "پدر طالقانی" است .  

چند آیتم ویژه در این برنامه که به چشم من آمد و فریادم را در آورد اینها بود :  

برنامه آنهنگام که در حال سخن گفتن در مورد سرگذشت قبل از انقلاب آیت الله طالقانی بود ، بخشی از سخنان ایشان را – احتمالا در مسجد هدایت – منتشر کرد که ایشان وضعیت و مشکلات خود در مسجد خانوادگی و پدری در جنوب تهران را برای مردم تشریح می کرد. تکه ای بسیار کوتاه از سخنان ایشان انتخاب و  پخش شد . در این بخش ، ایشان از درگیری توامان خود در آن مسجد بر سر تفسیر فرآن با دو جریان ، خبر داد و در بخش اول ، به مجامع مذهبی ای اشاره می کرد که اصولا تفسیر قرآن را مجاز نمی دانستند ! اما آیا این برنامه ، به آن مرحوم اجازه داد از ورای تاریخ کلمه ای در مورد آن جریان دوم هم سخنی بگوید؟ نه. بخش دوم سخنان حضرت آیت الله سید محمود طالقانی دربرنامه ویژه خودش سانسور شد! 

دکتر محمد مهدی جعفری در سخنان خود آیت الله طالقانی را دموکرات معرفی کردبخش عمده اظهار نظر در خصوص خصوصیات سیاسی اجتماعی و شخصی مرحوم طالقانی براساس سخنان آقای دکتر محمد مهدی جعفری ، استاد دانشگاه شیراز و منتسب به گروهک غیر قانونی موسوم به اتئلاف ملی مذهبی گذاشته شد. ایشان حرفهای بسیار عجیبی در مورد ایشان و نسبت ایشان با جریان مذهبی زد که بیشتر به یک بیانیه سیاسی صادره از سوی گروهک ملی مذهبی شباهت داشت تا برنامه ای تلویزیونی تولید شده توسط یک نهاد مرتبط با نهاد ولایت فقیه در نظام جمهوری اسلامی ، در مورد یک فقیه معتقد به ولایت فقیه !  

ایشان در سخنان خود گفت : آیت الله طالقانی به آخوند سیاسی مشهور شده بود که از سوی آخوندهای سنتی امری مکروه بشمار می آمد! معلوم نیست حضرت امام (ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامی – یعنی سیاسی ترین روحانیون شیعه عصر حاضر-  که مورد حملات این حضرات هستند ، عضو کدام دسته آخوند ! از نگاه این برنامه تلوزیونی هستند ؟ حضرت آیت الله طالقانی از نظر این برنامه چه نسبتی با امام (ره) دارند ؟ در بخش دیگری از سخنان این حضرت آقا ، مرحوم طالقانی ، فردی "آزادیخواه و دموکرات منش" معرفی کرد که "روشن" می اندیشند! 

می شود صداوسیما به خودش بیاید ؟ حالش خیــــلی خراب است. صداوسیما به فتح جریان ملی مذهبی در آمده است ! توجیه حضرات صداوسیمایی چیست ؟ نکند ملی مذهبی ها و نهضت آزادی هم به فهرست نیروهای درون نظام حضرات سازمان صداوسیما - در کنار جریان دوم خرداد و مشارکت – اضافه شده اند ؟  

فردی که در عکس کنار آیت الله طالقانی مشخص شده را می شناسید؟ بنظر شما هدف از انتشار این تصویر چه بوده است ؟ چه روزی این ترک ها به شکستی کامل بیانجامد ، الله اعلم .  

مبحث فرعی :

آقای صداوسیما ، مصاحبه اش با سامی یوسف در درون قایق را پخش کرد . سامی یوسف تاکید می کرد که هرگز قصد نداشته است که یک خواننده پاپ شود. همچنین او موضوعات مالی را نیز هدف خود معرفی نکرد. بلکه قسم خورد که هدفش خدمت به اسلام بوده است. همچنین او با وجود آنکه مسلمانی سنی مذهب است ، بشدت بر نقش فقه در زندگی تاکید کرد و گفت که گروهی از علما را به عنوان مشاور انتخاب کرده و بدون مشورت با آنها هیچ کاری نمی کند. بسیار عبرت انگیز بود. نکته اول اینکه کدام خواننده موسیقی ، از هر سلک و گروهی و دسته ای در ایران ، می تواند ادعا کند که قصدش فقط و فقط خدمت به اسلام بوده است ؟ کدام یک از آنها ، بدون انجام مشاوره با علما ، دست به اقدامی نمی زنند ؟ حتی مداحان ما آیا اینگونه اند ؟ و نکته دوم اینکه من ، دو سال است تعدادی از فیلم های او را در فولدری بنام تبلیغات مذهبی اهل تسنن ذخیره کرده ام . مولفه های تبلیغات مذهبی را بشدت مشاهده می کردم و امروز این موضوع تایید شد. صداوسیما جواب بدهد که آیا حتی این نکته به مخیله اش خطور کرده بود ؟ صداوسیما چه چیزی در مقابل آن ارائه کرده است ؟ چرا اینقدر حوزه موسیقی در کشور ما به ابتذال و مسخرگی کشیده شده است ؟ انتهای این مسیر کجاست ؟ من رسما دیدم که مرکز موسیقی سازمان صداوسیما موسیقی با سبک تکنو ساخته است ( برای اثبات به سایت خود این مرکز مراجعه کنید. ) انتهای این منحنی فاسد کجاست ؟


 
مجمع وبلاگ نويسان مسلمان و جشنواره طرح طرح ساماندهی محتوای الکترونیک
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

با توجه به هماهنگی های انجام گرفته، مجمع وبلاگ نویسان مسلمان، در جشنواره و نمایشگاه تسما (تولید و ساماندهی محتوای الکترونیکی- www.tasmafair.ir) شرکت می نماید. این نمایشگاه از تاریخ ۱۳ الی ۱۷ شهریور ۸۶ در محل نمایشگاههای مرکز آفرینش‌های هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، واقع در خیابان حجاب برگزار می‌گردد. لازم به یادآوری است در طول نمایشگاه فرم درخواست عضویت به علاقمندان ارائه می شود. (مدارک مورد نیاز : یک کپی شناسنامه به همراه دو قطعه عکس) 

آدرس: خیابان فاطمی (یا بولوار کشاورز) – خیابان حجاب – مرکز آفرینش‌های هنری

غرفه مجمع وبلاگ نویسان مسلمان : سالن C غرفه ۱۰ 

برنامه‌های مجمع وبلاگنویسان مسلمان، با حضور وبلاگنویسان در این نمایشگاه به این شرح است: 

چهارشنبه ۱۴ / ۶ /۸۶ :

صبح،  مسلمان و حضور در اینترنت. چرا و چگونه؟

عصر، وبلاگ‌نویسان مسلمان و تبلیغ دین در فضای مجازی 

پنجشنبه ۱۵ / ۶ /۸۶ :

صبح، وبلاگ‌نویسان مسلمان و آرمانهای جهان اسلام ( با حضور مدیران سایتهای اقصانا و امت اسلامی)

عصر، وبلاگ‌نویسان مسلمان و لزوم انجام کارهای جمعی و گروهی 

جمعه ۱۶ / ۶ /۸۶ :

صبح، آشنایی با هیئت موسس مجمع وبلاگنویسان مسلمان

عصر، گفتگو پیرامون اهداف مجمع وبلاگنویسان مسلمان و موانع این راه 

شنبه ۱۷ / ۶ /۸۶ :

صبح، وبلاگ‌نویسان مسلمان و مبارزه با استکبار، استعمار و استبداد

عصر، وبلاگ‌نویسان مسلمان و استفاده بهینه از امکانات اینترنت برای اهداف 

احتمالا در طول جشنواره از حضور برخی از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی ، دبیر کارگروه ساماندهی وبگاههای ایرانی و رئیس مرکز فناوری اطلاعات وزارت ارشاد بهره مند خواهیم بود.

برای آگاهی از اخبار و تغییرات جدید ، از این آدرس دیدن نمائید.


 
ديناميزم صاعقه وار ، رکن تحرک نظام اسلامي
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

خدایی چی چی این نظام را می توانند برآورد کنند ؟

تو ساعت تعطیل ، یک سرلشکر می رود تو ستاد فرماندهی کل مسئولیت می گیرد ، یک سرتیپ سرلشکر می شود می شود فرمانده یک یگان مهم ! چه غلطی می توانند با این کشور قدرتمند بکنند ؟ در مقابل این دینامیزم صاعقه وار چه چیزی برای مصاف دارند ؟  

با حکم مقام معظم رهبری و فرماندهی معظم کل قوا ، سردار سرلشکر پاسدار سید یحیی صفوی به سمت مشاور عالی فرماندهی کل قوا در امور نیروهای مسلح منصوب شد . سردار سرتیپ پاسدار عزیز جعفری هم با مفتخر شدن به درجه سرلشکری به سمت فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب گردید .  

خبر ، نیم ساعت پیش از خبرگزاریها منتشر شد.

ضد انقلاب بیچاره ! مات موندی ؟ چرا لال موندی ؟ بدو برو چهارتا شایعه بساز بفهمیم که حسابی دردت گرفته. بدو چاخان رو شروع کن که بفهمیم از کار ایران سر در نیاوردی. بدو دیگه یالا۱! :))


 
نقبی به تاریخ ، معبری به روشنایی
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ شهریور ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

سالگرد انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت شهیدان ، رجایی رئیس جمهوری و باهنر نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران ، در تقویم ایران قطره خونی شد تا هرساله در این موقعیت ، نام و یاد این شهیدان پاک و خدمتگذار ، به محور یادآوری آن روزها برای دولتمردان و مردم تبدیل شده و هفته دولت نام گیرد.  

جالب است که شباهتهای زیادی بین وضعیت سالهای آغازین حیات نظام جمهوری اسلامی و ایام کنونی وجود دارد. رویکردهایی که در دولت ، در میان سایر دولتها حداکثر شباهت را به دولت شهیدان مظلوم رجایی و باهنر دارد ، امروز مورد حمله جریانی قرار دارد که در بطن تاریخ سیاسی انقلاب اسلامی بسیار بدنام بوده و ردپایی از این سازمان و جریان سیاسی در ماجرای به شهدات رسیدن و انفجار نخست وزیری وجود دارد ! یعنی بقولی ، مهاجم همان و مظلوم نیز ، همان .  

گزارشی خبری در یکی از سرویس های خبری ( رجانیوز ) ، به بررسی ابعاد جنایت روز ۸ شهریور پرداخته و به خوبی توانسته بود ابعادی از ماجرا را با صراحت هرچه تمامتر بازخوانی کرده ، از علت عدم بررسی صحیح و واقعی این پرونده جویا شود. اما من در میان این گزارش خبری ، نقطه خلائی دیدم که البته فکر می کنم براحتی می توان آن را پر نمود. در بخشهایی از این گزارش خبری بارها با این سئوال مطرح شده یا نکته پر رنگ شده از سوی منابع گزارش مواجه می شویم که این چه شبکه ای است که توانسته است عوامل خود را تا این سطح نفوذ داده و رسوخ دهد و سایر عناصر و عوامل این شبکه در چه سطحی از نظام جمهوری اسلامی قرار گرفته اند که سوزاندن یک مهره در سطحی بدین اهمیت یعنی دبیری شورایعالی امنیت ملی در زمان دولت شهید رجایی ، هزینه ای متناسب با فایده قلمداد گردد ؟   

آیت الله امامی کاشانی : "...این سوال پیوسته مطرح خواهد بود که عوامل نفوذی چگونه توانستند تا این سطح رسوخ کنند... اندکی دقت نشان می دهد که وسعت اقدامات این گروه تا بدان پایه است که از عامل واقعی جنایت دفتر نخست وزیری، شهید! می سازد. بسیار ساده لوحانه است اگر گمان کنیم این اشتباه سهوا پدید آمده که تکه هایی را که به عنوان تکه های بدن کشمیری در یک کیسه پلاستیکی جمع شده با عنوان شهید کشمیری! مطرح شود..."  

سید رضا زواره ای ، نماینده وقت مجلس شورای اسلامی در طرح سئوال از وزیر دادگستری : "«كشمیری» چه كسی است؟ «كشمیری» قبل از انقلاب، مدیر عامل یك شركت انگلیسی است و رفت وآمدهای مشكوكی در جزایرخلیج [فارس] دارد. مداركی كه از خانه‌اش به دست آمد، خانواده‌ای بی‌قید و بی‌بند و بار دارد... ایشان از طریق دادستانی كل انقلاب در ابتدای انقلاب به اداره دوم ارتش معرفی می‌شود و می‌رود، در آنجا مشغول كار می‌شود. یعنی یك مركز حساس و مركز اسرار مهم مملكت. از اداره دوم به نیروی هوایی... این چه شبكه‌ای است كه این قدر نفوذ دارد و این را این قدر رشدش می‌دهد؟...چه شبكه قوی هست كه این را می‌آورد در نخست‌وزیری؟ بعد از این همه مسائل؟... سوال اینجاست كه چه كسی صلاحیت «كشمیری» را برای ورود به نخست‌وزیری تأیید كرد و چگونه او را آوردند در نخست‌وزیری؟"  

آیا کسی بدنبال پیدا کردن پاسخ بوده است ؟  

محمد عطریانفر سمت راست - جواد قدیری سمت چپنکات متعدد ، صریح و شفاف تاریخی ، نشانگر آن است که کشمیری و عناصری مانند او مثل جواد قدیری ، از ابتدا مورد حمایت سازمان نامشروع مجاهدین انقلاب قرار داشته و توسط این سازمان به رده های مختلف امنیت و سیاسی نظام جمهوری اسلامی رسوخ داده می شوند. چراکه تعداد زیادی از سران این سازمان نیز مسئولیتهای سنگینی در همین رسته در بخشهای مختلف نظام اسلامی بر عهده داشتند که از جمله آنان می توان به آقای خسرو قنبر تهرانی مسئول اطلاعات نخست وزیری و سعید حجاریان از عناصر تشکیل دهنده وزارت اطلاعات اشاره نمود. نکته قابل توجه آن است که عناصر ویژه سازمان مجاهدین انقلاب ، برخی از عناصر سازمان مجاهدین خلق ( منافقین کوردل ) را به درون نهادهای امنیتی نظام رسوخ می دهند ! جالب آنکه ، اختفاء و فرار هر دو نفر نیز در اثر اقدامات عناصر سازمان مجاهدین ممکن می گردد.  

از آقای عزت مطهری ( شاهی ) در کتاب خاطرات خود در مورد روند نفوذ پیدا کردن برخی از عناصر این شبکه ضد امنیتی به درون نهادهای حساس نظام ، ( صفحات 496 الی 499 ) اینگونه ثبت شده است :  

در 30 خرداد 1360 ، آنها ]منافقین خلق [ راهپیمایی بزرگی در خیابان انقلاب صورت دادند. جمعیت نسبتاً زیادی هم به میدان آوردند. شعارهای تند و احساسی می دادند و اعلان جنگ مسلحانه کردند. اعلامیه جنگ مسلحانه آنها دو روز جلوتر پخش شد. ما راهپیمایی و اجتماع آنها را غیرقانونی اعلام کردیم . از این زمان به بعد دیگر من به تنهایی نبودم. من به عوان کمیته و انتظامات شهر ] تهران[  و ] شهید حاج اسدالله [ لاجوردی و ] شهید آیت الله دکتر سید محمد [ بهشتی و ] شهید آیت الله [ قدوسی به عنوان دادستان هم بودند. آنها در 30 خرداد 60 در میدان انقلاب ، ترمینال و چند جای شلوغ شهر درگیر شدند. اسید و مواد آتش زا و گوگردی به سروصورت مردم ریختند. نمک به چشمها پاشیدند و با تیغ موکت بری تعدادی را زخمی کردند.

از آن پس تصمیم گرفتیم تعدادی را که از قبل شناسایی کرده بودیم دستگیر کنیم . آنها را بازداشت ، محاکمه و زندانی می کردیم . نظام تصمیم به برخورد با آنها گرفته بود. یکی از کسانی که در جریان انتقال مدارک و مستندات کودتای نوژه دست داشت ، جواد قدیری بود. ( من او را پیش از پیروزی انقلاب و از زندان می شناختم . او از بچه های اصفهان بود و دو مرتبه به زندان افتاده بود و تقریبا جزو ایدئولوگهای زندان به حساب می آمد و در زندان تعداد زیادی تحت نظر و تعلیم او بودند. ) پس از پیروزی انقلاب ، آنها موضع من ] در مورد سازمان منافقین [ را می دانستند ... یکبار که به بیمارستان سوم شعبان رفته بودم تا برای جبهه ها خون بدهم ، جواد قدیری را دیدم . البته او برای خون دادن نیامده بود. آنها ( منافقین ) این کارها را مسخره می کردند. آنها همه اش دنبال مصادره کردن چیزی و جایی بودند. وقتی به هم رسیدیم سلام و علیک کردیم و از این طرف و آن طرف خبر گرفتیم . او یک موتور گازی داشت . گفت میخواهد برود جلوی دانشگاه . گفمت من هم می آیم ، در آن مسیر کار دارم . بعد در ترک موتورش نشستم و تا نزدیکیهای دانشگاه با هم رفتیم . در بین راه گفتم : جواد ، الان چه کار می کنی ؟ گفت من دیگر با آن بچه ها (مجاهدین خلق) نیستم ...من یقین داشتم که او دروغ می گوید.گفتم اگر راست می گویی که دیگر با مجاهدین نیستی ، بیا و در تلویزیون مصاحبه کن و بگو که با آها نیستی . او الکی گفت باشد ، حرفی ندارم ، و بعد از یکی دو تا شوخی از همدیگر جدا شدیم .

بعد از کودتای نوژه ، روزی جواد آمد سراغم . گویا او از طریق و حمایت محمد رضوی از بچه های سازمان مجاهدین انقلاب به دادرسی ارتش نفوذ کرده بود. بخشی از پرونده کودتا در اختیار بازپرسی کمیته بود. جواد گفت : عزت من دیگر با آن بچه ها ( مجاهدین خبق ) نیستم و با نظام همراه هستم (!!!) و الان در دادرسی ارتش روی پرونده کودتای نوژه همکاری می کنم . حالا اگر شما مدارکی در این زمینه دارید تحویل من بدهید. من کلی خندیدم و سربسرش گذاشتم و گفتم جواد من اگر یک بزغاله داشتم نمی دادم که تو برای چرا آن را به صحرا ببری ، اینکه مدارک کودتا است ! او هم دست از پا دراز تر بازگشت.

بعد هم ، چندبار تلفنی با محمد رضوی صحبت کردم و درباره وی هشدار دادم ...رضوی از حرفهای من ناراحت شد و با بی احترامی خاصی گفت : شما نسبت به اینها عقده دارید چون اینها شما را در زندان اذیت کرده اند ، شما نسبت به آنها عقده ای شده اید و الان این طور با آنها برخورد بد می کنید. ما باید جاذبه داشته باشیم (!!!) و این افراد را جذب کنیم . حرفها و برخوردهای امثال شما دافعه ایجاد می کند...در آخر هم او حرفهای ما را نپذیرفت تا اینکه قدیری فراری شد و حرفهای من درست از آب در آمد ... قبل از ترور آقای خامنه ای جواد قدیری گفته بود که کار نظام در همین پنج شش روز تمام است . من همان موقع به آقای خسرو تهرانی که در اطلاعات نخست وزیری بود پیغام دادم که جواد قدیری شوهر خانم آقای عطریانفر چنین حرفی زده است . ما جای او را هم پیدا کرده ایم .بیائید پیگیری کنید که آنها این کار را نکردند. بعد خودمان حکم گرفتیم و رفتیم تا منزل او را بازرسی کنیم که دیدیم تخلیه شده است. گویا مدتی در منزل محمد عطریانفر در اختفا بسر می برد و بعد هم ... از کشور گریخت و پس از چندی هم عطریانفر خواهرش زهره ] فرمانده فعلی ارتش منافقین [ را به صورت غیرقانونی نزد وی فرستاد.  

حجت الاسلام روح الله حسينيان رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي در سخنراني 10/6/1379 خود در اين زمينه مي گويد:  

«اینها چنان تظاهر به خط «امامی» می‌كردند كه خط «امام» را در انحصار خودشان قرار داده بودند و گفتند كه فقط ما در خط «امام» هستیم... اولین خیانتی كه كردند شهادت مرحوم «شهید رجایی» و «شهید باهنر» بود، آنها اطلاعات نخست‌وزیری را داشتند و می‌دانستند «كشمیری» منافق است. با او سابقه‌دار و هم بند بودند. او را آوردند در نخست‌وزیری و به پستهای بالا ارتقاء دادند... بلافاصله آمدند، یك جنازه برای «كشمیری» درست كردند... وقتی با اعتراض و آگاهی دیگران روبرو شدند، آمدند این شعار را ترفند خودشان قرار دادند كه بله ما می‌دانستیم، می‌خواستیم منافقین «كشمیری» را خارج نكنند، تا دستگیرش كنیم! تنها كسی كه به این مسئله پی‌ برد و رحمت خدا بر او باد، مرحوم «شهید لاجوردی» بود. پرونده‌ای تشكیل داد، عده‌ای از اینها را دستگیر كرد. یك نفر به نام «تقی محمدی» كاردار ایران در افغانستان بود. دستگیر شد. آمد تا شروع كرد به پرده برداشتن از مسائل، یك روز بعد جنازه او را كف سلول دیدند! نفوذ داشتند . یكی از همین منافقین به نام «قدیری» در اوین بود  . او [«تقی محمدی»] را كشتند و نگذاشتند پرونده [«كشمیری»] پیگیری شود.»  

حجاریان در حال توضیح دادن بی ارتباط بودن تصویر تقی محمدی به احمدی نژاد نکته قابل تامل ، تاکید سعید حجاریان ، بر خودکشی کردن تقی محمدی است. تقي محمدي عضو دفتر اطلاعات نخست وزيري همان فرديست كه رسانه هاي بيگانه بلافاصله پس از انتخاب احمدي نژاد به رياست جمهوري با انتشار عكس او مدعي شدند، احمدي نژاد در گروگانگيري سفارت امريكا حضور داشته است. سعيد حجاريان از اعضاء وقت اطلاعات نخست وزيري اما با رد اين اظهارات تأكيد كرد، عكس مورد نظر مربوط به تقي محمدي است كه در زندان خودكشي كرد. حجاريان از ارتباط نزديكي با محمدي برخوردار بوده است.  

رجانیوز در خصوص تقی محمدی می نویسد :  

"تقي محمدي پس از انفجار دفتر نخست وزيري به سفارت ايران در افغانستان رفته و به عنوان كاردار سفارت منصوب مي شود با اين حال، تقي محمدي درحالي از سوي لاجوردي به تهران فراخوانده مي شود كه گمان مي رود، وي اطلاعات مناسبي درخصوص نقاط مبهم اين پرونده ناتمام دراختيار دارد اما پس از آنكه وي حاضر به همكاري مي شود، ادعا مي شود با كمربند خود را حلق آويز كرده است."  

تشییع پیکر شهید حاج اسدالله لاجوردی. مانند پرونده انفجار نخست وزیری ، این بار هم منافقین مدعی انجام ترور شدند بروشنی ، یکی از کسانی که بشکل ویژه ، بدنبال پیدا کردن پاسخ صریح و شفاف به این سئوالات بوده اند ، شهید حاج سید اسدالله لاجوردی است . این شهید بزرگوار  در وصیتنامه خویش در این موضوع اینگونه می نویسد : ...خدایا! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقان انقلاب را، همان‌ها كه التقاط سراسر وجودشان را و همه‌ ذهن و باورشان را پر كرده است و همان‌ها كه ریاكارانه برای رسیدن به مقصودشان، دستمال ابریشمی بزرگی به بزرگی مجمع‌الاضداد را به دست گرفته‌اند و همان‌ها كه رجایی و باهنر را می‌كشند و هم به سوگشان می‌نشینند... به مسوولان گوشزد كرده‌ام، ولی نمی‌دانم چرا...

جالب آنجا است ، روزنامه های مرتبط با سازمان مجاهدین انقلاب ، شهادت لاجوردی را "مرگ" نامیده و از کاربرد لفظ شهید برای وی پرهیز می کردند.  سرویس خبری رجانیوز در باره تلاش هشید لاجوردی برای کالبدشکافی این پرونده می نویسد : "نزديكان شهيد سيد اسدالله لاجوردي تأكيد دارند كه وي در روزهاي منتهي به شهادت در تب و تاب به جريان انداختن دوباره پرونده اي بوده كه روزي به دليل شرايط ويژه كشور، متوقف شده بود. پرونده اي ناتمام كه در حالتي تعجب برانگيز با گذشت بيش از 26 سال كماكان مسكوت مانده و در آستانه 8 شهريور در كنار اطلاعات و تصاوير كليشه اي، غريوي درباره آن برنمي خيزد."  

هاشمی رفسنجانی در کتاب تازه منتشر شده خویش پیرامون خاطرات سال 63 در خصوص متهمان پرونده انفجار دفتر نخست وزیری می نویسد :  

"...در پرونده انفجار نخست وزيري و شهادت دكتر باهنر و محمد علي رجائي، افراد مختلفي متهم شدند. از جمله آقاي علي تهراني يكي از كاركنان نخست وزيري به علت اينكه معرّف مسعود كشميري –عامل بمب گذاري – بوده و با وي رفاقت داشته، دستگير شد. بعد از دستگيري علي تهراني، پاي افراد ديگري مانند بهزاد نبوي ، خسرو قنبري تهراني –رئيس اداره اطلاعات نخست وزيري- و چند نفر ديگر به ميان آمد..."


 
راست گرايی زير پوست چپگرايی
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

مقدمه :  

چند وقت پیش با وبلاگ یک گروه هکری آشنا شدم که کارش پاک کردن وبلاگهای مبتذل بود. تکیه این گروه هکری هم روی میهن بلاگ و بلاگا قرار داشت. چیزی حدود 50 تا وبلاگ مبتذل و منتشر کننده عکس های خانوادگی رو هم پاک کرده بود. چند وبلاگ ضد انقلابی با رویکرد کمونیستی رو هم هدف قرار داده بود. مطالبش رو خوندم و دیدم که نقد جدی ای به عملکرد علیرضای شیرازی دارند . با علیرضا تماس گرفتم و خواستم خبری را برای رجانیوز تهیه کنیم . اما چون علیرضا شیرازی ( مدیر سرویس بلاگفا ) و این گروه هکری به توافقات نسبی ای رسیدند ، دست نگهداشتیم . بعدش هم ، خبری از سرویس خبری جهان امروز رو دیدم که به این گروه و انتقادات اونها به بلاگفا پرداخته بود. هرچی وضعیت وبلاگ این گروه رو بررسی کردم ، اشکال منفی ای توش ندیدم . چند روز بعد ، با یکی از بچه ها ( آقای محمدجواد مهدوی ) در مورد این گروه صحبت می کردیم و در نهایت دیدم که آقا محمدجواد هم مطلبی در مورد این گروه نوشته . کمی در مورد این گروه گشت و گذاری تو وب کردم که دیدم یکی از وبلاگهای کمونیستی که سرتاپاش توهین علنی به روحانیت - مثلا : فوت و رحلت آقای مشکینی رو ، مرگ نام گذاشتن – همون چیزی که رویکرد و تلقی منفی از فوت است و هرکی از هرکی بدش میاد میگه مرگ بر اون . – توهین به انقلاب و نظام اسلامی ، توهین به بسیج و بسیجی و چیزهای اینگونه است و قبلا آدرس قبلی اش مورد حمله این گروه قرار گرفته ، رفته و آدرس جدیدی ایجاد کرده و در مورد این گروه ، به شانتاژ دست زده و با ادبیات کپی  فاکس نیوز و سی ان ان اومده این حرکت مثبت رو مورد تاخت و تاز و خشونت کلامی خودش قرار داده . چیزی که این آقا نوشته بود اینه . ( وبلاگش رو معرفی نمی کنم تا باعث تبلیغش نشه ) :  

مقدمه:مثل معروفی هست که می گوید یک تروریست همیشه در یک دست اسلحه و در دست دیگر کتاب دارد، به عبارت دیگر فرق تروریست با قاتل این است که قاتل ها معمولا از روی احساسات و به خاطر منافع شخصی آدم میکشند ولی تروریست ها اغلب از روی یک فکر و ایدئولوژی و به خاطر اهداف غیر شخصی مرتکب قتل میشوند. این قاعده برای تروریست های غیر فیزیکی یعنی تروریست هایی که به روشی غیر از حذف فیزیکی افراد ]را [ ترور میکنند نیز صادق است.که بحث ما در این جا پیرامون سایبرتروریسم و تروریسم اینترنتی  و به طور مشخص گروهی نوپا به نام "گروه جهاد مجازی " است. گروهی از بسیجیان وب که به تازگی تشکیل شده و هدفشان هک کردن وبلاگ های پورنو و وبلاگ های سیاسی ضد جمهوری اسلامی است. 

1-    همه چیز از یک مقاله شروع شد که توسط آقای مهندس مهدی حق وردی طاقانکی در مورد جهاد مجازی نوشته شد و به طور گسترده در وب پخش شد و بسیار مورد توجه سایت ها و وبلاگ های بسیجی و حزب اللهی قرار گرفت. ایشان در این مقاله در ابتدا از بروز انقلاب اطلاعات و  تهدید شدن جهان اسلام سخن به میان آوردند و سپس به مدرن شدن جهان و به دنبال آن مدرن شدن شیوه های جنگ اشاره کردند و نتیجه گرفتند که چون امروز عصر اینترنت است بنابراین جنگ اینترنتی اجتناب ناپذیر است. ایشان در این مقاله به نوآوری های زیادی دست زدند و کلمات زیادی از خود اختراع کردند از جمله جهاد مجازی (VIRTUAL JIHAD)،جهاد سایبرنتیک (CYBER JIHAD)،جهاد شبکه ای (NET JIHAD) و... که تروریست های مجازی اسم اولی را برای گروه خود برگزیدند. سپس ایشان پس از طبقه بندی انواع جهاد مجازی در آخر نتیجه گرفتند که:"ما باید با مورد حمله قرار دادن منابع اطلاعاتی و سایتهای آنان در صدد ایجاد توازن قوا در این جنگ نابرابر شویم. "و این گونه هک کردن وبلاگ ها را تئوریزه کردند.

2-    پیروزی حرب الله لبنان در جنگ 33 روزه بر اسرائیل در سال گذشته موجی از شادی و غرور در میان مسلمانان و به ویژه طیف بنیاد گرا برانگیخت و افراطیون تصمیم گرفتند که پس از پیروزی بر دشمن خارجی با مخالفان داخلی هم تصفیه حساب کنند و روند پیروزی های خود را تداوم بخشند که در ایران آثار این قضیه را در بی پروا تر شدن حکومت و بسیج در سرکوب مخالفان میبینیم.چنان که امسال شاهد آن بودیم که هر قضیه ای ولو کوچک واکنش تند بسیج را بر می انگیخت و کل سال را آقایان در راهپیمایی و محکوم کردن و تهدید گذراندند. 

موخره:دو عامل بالا باعث شد که گروهی جوان بسیجی به نام گروه جهاد مجازی تشکیل شود که بخواهند این بار عقده جهادی خود را نه در میدان جنگ بلکه در محیط وب خالی کنند و برای این کار شروع به هک کردن وبلاگ های پورنو و سیاسی ضد جمهوری اسلامی کردند و به مناسبت سالگرد پیروزی حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه در اولین عملیات خود به نام "عملیات نصر1" 22 وبلاگ و 25 ایمیل را هک کردند که البته این تعداد الان به حدود 50 عدد رسیده و مرتب هم در حال افزایش است.من هم هم اکنون که دارم این مقاله را مینویسم افتخار میکنم که 2 وبلاگم آخرین وبلاگ هایی بوده که توسط آقایان تروریست هک شده.بالاخره انقلاب قربانی میخواهد!خدایا این قربانی را از ما بپذیر!  

بی مقدمه و موخره (!) و بلافاصله این کامنت از درون ذهنم جوشید. برای صاحب وبلاگ نوشتم :  

بسم الله . اگر لفظ جهاد مجازی از مقاله اقای حق وردی گرفته شده باشد ( که البته اثبات آن بر عهده شما است) باید گفت لفظ تروریزم مورد استفاده در ادبیات شما هم برگرفته از ادبیات امروزین سران کاخ سفید است. این گروه استکباری حاکم بر کاخ سفید ، هر دفاعی از سوی ملت ها را با برچسب ترور و خشونت متهم ساخته و هر عملی ولو وحشیانه از سوی خود را عملیات برای صلح ، تلاش برای صلح و مبارزه با تروریزم می نامد. در عجبم از شباهت بی حد و حصر ادبیات افراد مدعی امتداد راه جریانات مبارز چپگرای سرخ ، به ادبیات سران امروز کاخ سفید. بی تردید ، سرخ نمایی امروز ، نه به رنگ خون مجاهدان ضد امپریالیست ، بلکه به رنگ قرمز پلاستیکی با کلمه کلیشه ای تکراری made in USA روی بدنه ظروف یکبار مصرف آن است. والا سران شما ، مورد حمایت هر روزه تمامی ارتش رسانه ای امپریالیزم قرار نگرفته و اتفاقا ادبیات ، خواسته ها و گفتمان شما کپی بدرنگی از بیانیه های سران کاخ سفید نمی گردید. آیا دفاع از مرزهای عقیده و شرف که امروز توسط رسانه های نوی غرب مورد هجوم قرار گرفته است ، تروریزم است ؟ آیا شما ، آقای فرزاد فشارکی ، درچهارچوبی کاملا شفاف و روشن حاضر تحمل مسئولیت مدنی منطقی محتوای منتشره در رسانه خود هستید ؟ روشن است که پاسخ این سئوال یک نه بزرگ به بزرگی هشتسال و اندی عملکرد دوستان کوچک و بزرگ شما در بکاربستن تمام ابزارهای رسانه ای و مخفی شدن زیر چتر سنگین رسانه های غرب مستکبر و امپریالیست برای فرار از مسئولیت است. 

صاحب وبلاگ ، در جواب من ، این کامنت رو هم در وبلاگ خودم و هم زیر کامنت ها ، نوشت :  

در پاسخ به ابوذر منتظرالقائم - وبلاگ پاسداران :

یاد اون سخن ابوعلی سینا افتادم که به اونایی که به کفر متهمش میکردن گفت اگه من کافرم پس: "در همه دهر یک مسلمان نبود" واقعا برای ما چپ ها سخت و غیر قابل فهمه که ما را به آمریکایی بودن متهم میکنند. این قدر ما خودمون را میکشیم میگیم بابا ما ضد آمریکاییم،ضد امپریالیسمیم ، بازم یه عده بازم میگن آمریکایی! برادرا فکر کردن هر کی مخالفشونه آمریکاییه! نه برادر من این طور نیست. این قدر جزم اندیش نباشید. میشه نه آخوندی بود نه آمریکایی. این چیزیه که بهش میگن چپ. 

جواب صاحب وبلاگ ، یک جواب با محوریت شانتاژ و با کمترین ارتباط با جزئیات کامنت من بود. جوابی اینگونه از سمت من برای او ارسال شد :  

بسم الله . آقای وبلاگ نویس . بی ربط بودن پاسخ شما و بی سروصدا عبور کردن شما از محتوا و آیتم های متن کامنت من مشهود است. کامنت من را دوباره بخوانید. واکنش این گونه ، کار عمومی و بی نهایت تکراری و کاملا نخ نما و پوسیده امثال حضرت عالی در مقابل امثال این انتقادات است. یعنی عبور از متن موضوع و فرار به حاشیه های بی ربط و اتصال ! این واکنش شما من را به نوشتن پست مستقلی در این زمینه وادار کرد.  

وحالا ، برای تکمیل موضوع و روشن شدن آن – که البته کاری بسیار ساده است – این پست را می نویسم .  

نگاهی به اصل موضوع :  

روشن است که این پست من ، اختصاصا به این حضرت آقای شبه کمونیست مرتبط است و مباحث مربوط به گروه هکری را بعدا بیشتر بازخواهم کرد و در مورد اینکه چرا واقعا زمینه و ضرورت اقدام از سوی افرادی غیر از مدیران سرویسهای وبلاگ نویسی و مراجع قانونی برای حذف این صفحات لازم شده و البته در مورد استدلال منطقی و تکیه گاههای حقوقی آن . اما الان فقط با نوشته و متن اولیه این حضرت آقا و کامنت خودم و جوابیه اش صبت می کنم .

حقیقت اینه که تو کشور ما ، از بعد از انقلاب دو رویکرد چپگرایانه ( به معنا و تعریف بین المللی ) اصلی نمود داشت. یک رویکرد کاملا کمونیستی به محوریت حزب توده و یک رویکرد التقاطی مدعی ترکیب اسلام و مارکسیزم- کمونیزم(!!) به محوریت سازمان منافقین خلق.  

جریان حزب توده ، یک جریان سیاسی متصل به شبکه امنیتی اتحاد جماهیر شوروری بود که بدلیل شعارهای دوسویه انقلاب اسلامی در مبارزه توأمان با استکبار شرقی و استکبار غربی – نظر به خواستگاه ماتریالیستی (مادیگرایانه) و غربی هر دوی آنها و پایه قرارداشتن سکولاریزم در هر دوی آنها – دارای اشتراک منفعت استراتژیک با آمریکا در حذف انقلاب اسلامی شده بود. بطوریکه در مورد جنک تحمیلی ، صدام مورد حمایت هر دو جهت نظام سلطه جهانی یعنی شوروی و آمریکا قرار داشت و در ارتش او هم سلاح آخرین مدل شرقی و هم سلاح آخرین مدل غربی ( اعم از سلاح انفرادی، هوایی و زمینی ) وجود داشت. حالا این را باید در کنار حمایت های سیاسی بین المللی هردو قطب شرارت جهانی قرار داد و البته به آن ، باید حمایت های بی دریغ امنیتی و اطلاعاتی آنها را اضافه کرد. در همین چهارچوب ، حزب توده هم به عنوان بازوی اصلی سیاسی امنیتی شوروری در ایران ، در کنار فعالیتهای سیاسی و تبلیغاتی خود رویکرد تند ضد امنیتی را هم در دستور کار قرار داد که از نمونه آن می توان به بهره برداری از نفوذ عناصر سازمان افسران حزب توده در قوای نظامی ایران ( ارتش – برای نمونه دریادار افضلی در نیروی دریایی ) اشاره کرد که البته بخشی از مهمترین ضربات را ، حزب توده ، از شناسایی و لو رفتن همین شبکه نظامی – امنیتی وابسته به K.G.B خورد و تقریبا پس از ضربات محکمی که در همان سالهای دفاع مقدس و اوایل انقلاب از ناحیه نیروهای امنیتی ج.ا.ا به پیکر حزب توده وارد شد ، بشدت ضعیف شد.  

جریان چپگرای دوم ، جریان منافقین خلق است. منافقین ، جریانی بودند که بخاطر بریدن از دیدگاههای اسلامی اصیل و قطع ارتباط با روحانیت اصیل ، احساس می کرد که اسلام ، نمودها و مولفه ها و رویرد های انقلابی کافی برای مبارزه با حکومت پهلی را ندارد واز همان سالهای مانده به پیروزی انقلاب ، جدایی ایدئولوژیک و فکری این جریان از جریانات اصیل اسلامی شروع شد. چند مدت پس از پیروزی انقلاب اسامی هم ، این جریانات تحرکات و دفاتر آشکاری در کشور داشتند و اینکه چرا نظام از همان روزهای اول و قبل از اینکه اینها به مشی ترور و بمب گذاری و رویکردهای تند مسلحانه علیه نظام در فضای علنی نرسد ، آنها را متوقف نکردند بحث زیاد است. اما باید گفت که این جریان هم ، بلافاصله با جریان آمریکایی با محوریت صدام پیوند خورده و پس از انتخاب مشی مسلحانه علیه انقلاب اسلامی ( که مهمترین نکته شروع آن ، کودتای خنثی شدهء سی ام خرداد سال 1360 بود) رسما به شبکه امنیتی و اطلاعاتی آمریکا پیرامون صدام وصل شدند و در طول جنگ بزرگترین ضربه منافقین به نظام اسلامی جدا از حرکات تروریستی و بمب گذاریهای آنها که از کفاش و نانوا تا رئیس جمهور و نخست وزیر را دربرگرفت ، همین ضربات اطلاعاتی و امنیتی بود که توسط گروهک نفاق در خدمت به اهداف صدام و چهارچوب کلان استکبار جهانی به نظام وارد شد که البته خصوصا پس از سقوط صدام ، این گروهک بشدت ضعیف شده و اگر چسب دوقولوی باقی حمایتهای پیدا و پنهان جهان غرب از آن برداشته شود ، شبکه باقیمانده آن در خارج از کشور حتی 5 ساعت هم دوام نخواهد آورد . روشن است که چپگرایی این گروهک ، بشکلی علنی یک چپگرایی مصنوعی بود که سازمان منافقین حتی امکان کافی برای تئوریزه کردن علت آن برای کادر خود را هم در اختیاز نداست و از آن به عوان چرخش تاکتیکی برای حفظ سازمان یاد می کرده و می کند.  

حالا ، بر می گردیم به بررسی وضع این حضرات شبه چپگرای جدید دانشجوی خودمان .  

الف - عناصر اصلی :  

عناصر اصلی این جریان چیگرا کیستند ؟ آیا این افراد ، عناصری با سوابق و رویکردهای متمایل به باورهای چپ-کمونیستی یا لا اقل ارتباط با دو دسته جریان بازگفته هستند ؟ باید گفت که عناصر رای جریان چپگرای امروز حتی از این ایتم ها هم برخوردار نیستند. این عناصر ، در گذشته و هم اکنون ، یا متمایل و متصل به جریانات بشدت لیبرال سکولار متمایل به آمریکا ( همچون نهضت آزادی ) و یا شبکه دانشجویی متصل به جریانات راست مدرن ( که امروز پوست انداخته و در قالب چپ – با تعریف ایرانی ! – مدرن خود را نشان می دهد ) یعنی شبکه دفتر تحکیم وحدت بوده و هستند. جریان دفتر تحکیم وحدت هم نمی تواند به سوابق خود در اوایل انقلاب اشاره و استناد کند و می دانیم که هیچ علاقه هم به این کار ندارد. چون نه تنها رویکردهای دفتر امروزین تحکیم وحدت ، کاملا در تعارض با رویکردهای گذشته آن است ، بلکه عناصر اصلی موسس آن هم ، هیچ ارتباط و هماهنگی ای با عناصر امروزین آن ندارند. یعنی رویکردهای انقلابی ( به معنای اسلامی ) اوایل تاسیس آن ، هیچ نمودی در رویکردهای امروزی آن ندارد. خب . پس می بینیم که عناصری که امروز خیلی در دانشگاهها خود را به رنگ سرخ علاقمند نشان می دهند ، کوچکترین ارتباطی با رویکردهای چپگرای موجود در ایران ندارند و ضد البته که دقیقا مرتبط با شبکه های مرتبط با غرب هستند. اما این مربوط به سابقه است. چیزی که امروز مشاهده می شود چیست ؟ آنچه که امروز مشاهده می شود هم ، پرورش این حضرات چپگرا در دامان تئوریسین های جریان راست ( با تعریف جهانی ) است. عناصر و سرشبکه های فراری آنان نیز ، در حال حاضر جایی جز آمریکا سکونت نداشته و از بودجه حکومتی جز حکومت امپریالیست آمریکا تغذیه نمی کنند.   

ب – رویکردها و پارادایم ها :  

رویکردهای سیاسی و ایدئولوژیک این حضرات مدعی چپ گرایی در سیاست چیست ؟ آیا این رویکردها ، ولو حتی یکی از رویکردها ، رویکردهایی نامتناسب با منافع و رویکردهای تبلیغاتی وسیاسی جهان استکبار علیه انقلاب اسلامی است ؟ باید گفت رویکردها و پارادایمهای مورد نظر جریان چپ در تاریخ سیاسی ایران ذره ای شباهت به رویکردها ، عملکرد و پارادایمهای جریان فعلی مدعی چپگرایی ندارد. آنچه که امروز مشاهده می شود آن است که تمامی پارادایمها و خواسته های این جریان عیناً از سوی رسانه های جریان امپرسالیزم تبلیغ شده و هر حرکتی علیه آنان مورد حمایت کاخ سفید و تمام ارتش رسانه ای و سیاسی مورد حمایت او قرار می گیرد. جریانات شبکه روشنفکری ، جریانات مدعی حقوق بشر و تمامی جریانات مدعی اصلاح طلبی مورد حمایت آمریکا در بیرون و خارج از آمریکا که دقیقا خط به خط جریان سیاسی آمریکایی را ( نه حتی از حفظ ، بلکه با روخوانی ! ) در ایران تکرار می کنند ، نسبت به تمامی تحرکات این گروه و نظام در مورد آنها حساس بوده و در حمایت از آنها هیچ خط قرمزی را نمی شناسند. حتی نوع پرداختن به موضوعات مختلف هم، در ادبیات بلندگوهای تبلیغاتی یا رسمی آمریکا ، یا مابقی کشورهای عضو این شبکه امپریالیستی فرقی با ادبیات و رویکردها و نگاه این جریانات مثلا چپگرا ندارد. اینجا است که بدنیست به نوع برداشت و تبلیغ صاحب آن آقای وبلاگ در مورد موضوع تروریزم و نسبت آن با ایدئولوژی ناگه کرده و آن را با نگاه و تبلیغات جهان غرب به سرکردگی آمریکا مقایسه کنیم . (حکمت انتشار متن کامل پست این آقا در مقدمه را متوجه شدید ؟ )            

ج- نتیجه :  

نه عناصر اصلی ، نه عناصر فرعی ، نه رویکردها ، نه خواسته ها و محورهای سیاسی ، نه شبکه حمایتگر داخلی و نه شبکه حامی خارجی این جریان مدعی چپگرایی ، هیچ یک ، هیچ شباهتی به جریانات چپگرایی که این حضرات نام آنها را دائم می برند - و می خواهند تا با آویزان شدن به این نامها ، رد کثیف آمریکایی خود را پاک کنند – ندارد. بلکه بلعکس ، تمامی محورهای مذکور ، همگی محورهایی آمریکایی هستند که این عناصر ازآن بهره می برند. کاش این شباهت ، ناشی از یکی بودن خواستگاه و محورهای اصلی فکری دو جریان امپریالیزم غربی و توتالیتریزم شرقی بود. اما متاسفانه حتی این نیز حقیقت نداردو درحقیقت ، این جریان باصطلاح چپگرا ، عروسکهای دستی آمریکا هستند که با رنگ پلاستیک ساخت آمریکا به رنگ سرخ درآمده اند و سرخی آنها هیچ شباهتی به سرخی جریان چپگرای متصل به شوروری نیست.  

چند کلمه ای در مورد مفهوم جهاد مجازی و تفاوت آن با تروریزم :  

ترور ، آنجا شکی می گیرد که تو ، دست به ابزاری و روشی ببری که حریف تو نه از آن استفاده کرده و نه آن را قبول دارد. این یک واقعیت است که دائما ، هرگونه دفاع چریکی ملتهای جهان در مقابل نظام سلطه که دشمن قدرت رصد و مقابله با آن را نداشته باش، ترور نامیده شده است تا بتوان از منظر روحی و روانی و اجتماعی آن را مورد کنترل قرار داد.  نمونه آن را می توان در مقاوت مردم لبنان و فلسطین در مقابل اشغالگران دید که دائما انگ تروریزم بر آن می خورد. همچنین است نام مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که اتفاقا آمریکا با قراردادن نام سپاه - که یک نهاد رسمی کشور جمهوری اسلامی ایران است – در فهرست گروههای تروریستی ، دقیقات منظور خود از واژه ترور را برای همه شفاف کرد. ترور و تروریزم از نگاه بوقهای تبلیغاتی نظام سلطه ، یعنی هرگونه دفاع غیرقابل کنترل محدود ناشدنی در زمان و مکان وشکل مقاومت . اینگونه است که وقتی حضرت مستهجن نویس ، حضرات ضد دینی نویس ، حضرات ضد امنیتی نویس بی تربیت ، به ابزار اینترنت دست برده و تمامی باورها و اعتقادات ملت مظلوم ایران را درچهارچوب ناتوی بزرگ رسانه ای و فرهنگی مورد هجوم قرار داده اند ، هر حرکت مقاومت ، مانند جهاد در اینترنت برای مورد هدف قراردادن این رسانه های غیرپاسخگو ، تروریزم نامیده می شود. این هم ، یکی دیگر از شباهت های کامل این جریان مدعی چپ روی با جریان امپریالیزم آمریکایی.  

پی نوشت :

-     یکی نیست به این آقا بگه آخه تو رو چه به ابوعلی سینا ؟ اون که یک فقیه اسلامیه . آخرش التقاطی هستی ؟  که اگر هستی برو از مسعود رجوی نقل قول کن و یا خود کمونیست ؟ اگر دومی ، که دیچه بتو چه ابن سینا ؟ تو برو از کارل مارکس و نیچه نقل قول کن ! حالا مگه میشه من یاد حرفهای مسعود جونت نیفتم که عینا چنین حرفی رو تو امجدیه زد ؟

-     نمی دونم آقا مدعی بالاخره التقاط میشه با کمونیزم خالص ، اما اگه مدعی کمونیزم خالصه ، یکی نیست ازش بپرسه پس این برای خدا قربانی دادن و "خدایا از ما بپذیر" ش دیگه چه صیفه ایه !

-     بیچاره فیدل کاسترو و چاوز و ارنست چگوارا ، که ببینن جدیدا به اسم اونها ، آب به اسیاب اون چزی ریخته میشه که حال اینها ازش بهم میخوره ! ببینن چقدر پیروزی حزب الله را پیروزی دشمنان خودش تلقی می کنه ! چپ گرای واقعی اینگونه است ؟ یا یک آمریکایی واقعی ؟ -     تو وبلاگ عزیز دلمون الان یک پست مفصل در حمایت از گروهک نفاق نوشته و برخورد نظام با گروهک منافقین طی عملیات مرصاد را مورد حمله قرار داده و آن را به برخورد نظام در سال ۶۰ علیه اعلام رسمی رویکرد مسلحانه گروهک نفاق و کودتای امجدیه سابق مربوط دانسته ( که ما هم مربوط می دانیم کاملا ! چون موضوع تکراری - گروهک نفاق ! - بوده ) آنوقت آقا می گوید رجوی اشغاله ! دم خروس به این بزرگی و قسم و آیه حضرت عباس ؟ ! بابا ،‌تو دیگه کی هستی ! اینقدر تابلو ؟ شترسواری دولا دولا ؟

 


 
 
 
تبلیغ ویـژه