الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

افشاگری های متوالی شریعتمداری علیه شیرین عبادی :)
ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

دادگاه رسیدگی به شکایات شیرین عبادی علیه روزنامه کیهان صبح روز یکشنبه 29/1/89- دیروز- در دادگاه کیفری 76 به ریاست قاضی مدیر خراسانی و با حضور اعضای هیئت منصفه، برگزار شد.

در ابتدای این جلسه صالح نیکبخت بی آن که در پرونده سمتی داشته باشد و به روالی غیرعادی با عنوان وکیل «انجمن دفاع از زندانیان سیاسی» پشت تریبون رفت و نزدیک به یک ساعت به فحاشی و ناسزاگویی های بعضا رکیک علیه مدیر مسئول کیهان پرداخت که با تذکرات پی درپی رئیس دادگاه و اعضای هیئت منصفه روبرو شد.

رئیس دادگاه بارها از وی خواست به طرح شکایت خود بپردازد و از فحاشی علیه مدیر مسئول کیهان خودداری کند که شریعتمداری با اجازه از رئیس دادگاه گفت؛ ملاحظه می فرمائید که ایشان به شدت از عصبانیت می لرزند. من برای سلامتی ایشان نگرانم ضمن آن که در ناسزاهای آقای صالح نیکبخت به بنده هیچ فحش جدیدی که قبلا از سوی رادیوهای بیگانه و گروه های ضد انقلاب علیه بنده مطرح نشده باشد وجود ندارد و من به ناسزا شنیدن از اینگونه افراد و جریانات عادت دارم!

بعد از سخنان صالح نیکبخت که می کوشید اسناد مربوط به حمایت خود از تروریست ها و مخصوصا گروهک عبدالمالک ریگی- که در جلسه قبلی دادگاه از سوی حسین شریعتمداری با ذکر مأخذ ارائه شده بود- را انکار کند. رئیس دادگاه از مدیر مسئول کیهان خواست به دفاعیات خود در مقابل شکایت های عدیده شیرین عبادی بپردازد.

شریعتمداری در آغاز سخن با اشاره به اظهارات صالح نیکبخت گفت، اجازه می دهید فقط به چند جمله ای که ایشان درباره پرونده گفت پاسخ دهم، ضمن آن که ابدا به فحاشی های وی نمی پردازم.

رئیس دادگاه از شریعتمداری خواست که به شکایات شیرین عبادی بپردازد و پاسخگویی به اظهارات صالح نیکبخت را به جلسه بعدی موکول کرد. مدیر مسئول کیهان گفت پس اجازه بدهید بگویم که برخلاف اظهارات آقای صالح نیکبخت، که هرگونه ارتباط انجمن دفاع از زندانیان سیاسی با بیگانگان را نفی می کند، یکی از اعضای این انجمن بنام «علی-الف» به جرم ارتباط با افسر سازمان «سیا» در دوبی تحت تعقیب قرار گرفته و یکی دیگر از اعضای اصلی همین انجمن در مرکزی که الیزابت چنی، دختر دیک چنی معاون وقت جرج بوش در دوبی دایر کرده بود آموزش دیده است و اسناد دریافت کمک های مالی آقایان از کشورهای بیگانه هم در دست می باشد.

شریعتمداری در ادامه به دفاعیات خود درباره شکایات شیرین عبادی پرداخت و اسناد تکان دهنده ای از همکاری شیرین عبادی با صهیونیست ها و علت اصلی اعطای جایزه صلح نوبل به وی ارائه کرد.

وقتی مدیر مسئول کیهان، اسناد یاد شده را به ترتیب و با ذکر مأخذ ارائه می کرد، چند تن از وکلای مدافع شیرین عبادی و برخی شاکیان دیگر در اقدامی که تأمل برانگیز به نظر می رسید سعی در پیشگیری از ارائه این اسناد داشتند. ابتدا یکی از وکلای شیرین عبادی بدون کسب اجازه از دادگاه- که روال جاری دادگاه است- گفت؛ چرا شریعتمداری متن این اسناد را ارائه نمی دهد که مدیر مسئول کیهان در پاسخ گفت؛ بنده که همه این اسناد را برای ارائه به دادگاه آورده ام. وکیل نامبرده گفت مثلا به دریافت 15هزار دلار اشاره کرده اید، سندش را بدهید که شریعتمداری اعتراف شیرین عبادی به دریافت 15هزار یورو از فرانسه را به نقل از خود وی در مصاحبه با یک نشریه فرانسوی قرائت کرد و خطاب به وکیل شیرین عبادی گفت؛ ضمنا قیمت را پائین نیاورید 15هزار یورو بوده است نه دلار، ضمن آن که این مبالغ برای ایشان بسیار ناچیز است و بنده اسناد فراوان دیگر نیز در همین جلسه ارائه خواهم کرد.

در طول دفاعیات مدیر مسئول کیهان وکلای مدافع عبادی، باقی و مشایی بارها سخنان وی را قطع کردند که شریعتمداری با خونسردی گفت؛ اگر قصد دارید از ارائه اسناد جلوگیری کنید، مطمئن باشید که آنها را ارائه خواهم کرد و اگر قصد دارید عرایض بنده را قطع کنید، من از هر جا که قطع کرده اید شروع می کنم.

بعد از چند دقیقه دیگر، وقتی مدیر مسئول کیهان اسناد همکاری آشکار شیرین عبادی با مراکز صهیونیستی را ارائه می کرد یکی از وکلای وی با قطع سخنان مدیر مسئول کیهان گفت؛ این مطالب قبلا در کیهان چاپ شده است که شریعتمداری در پاسخ گفت؛ اگر در کیهان چاپ نشده بود که شکایت نمی کردید. من به همه اظهارات شما با سکوت کامل گوش کردم. چرا شما از سخنان من به اضطراب افتاده اید؟ باید مردم بدانند خانم شیرین عبادی که صهیونیست ها و آمریکایی ها او را «بانوی صلح ایران»! می نامند، چه کاره است؟
خلاصه ای از دفاعیات
یکی از موارد شکایت عبادی از کیهان مربوط به مقاله ای تحت عنوان «اراذل و اوباش چه کسانی هستند؟!»- به تاریخ 2/6/87- بود که عبادی پس از آن مدعی شده بود هیچگاه از سرکوب انقلاب مردم ایران در سال 56 و 57 حمایت نکرده و جان نثار شاه نبوده است.

در این زمینه شریعتمداری نسخه ای از روزنامه رستاخیز- ارگان حزب «شاه ساخته» رستاخیز- به تاریخ سوم بهمن ماه سال 1356 را به دادگاه ارائه کرد که اهانت شیرین عبادی به شهدای قیام 19دی 56 و اعلام جان نثاری وی برای شاه در آن درج شده بود.

یکی دیگر از بندهای مورد شکایت عبادی، افشای حمایت وی از «همجنس گرایی» بود. شریعتمداری در دفاعیات خود به ماجرای اعطای جایزه به اصطلاح صلح نوبل به عبادی در سال 2003 اشاره کرد. در این سال عبادی و پاپ بر سر تصاحب این جایزه رقابت داشتند اما به اعتراف سخنگوی سوئدی هیئت انتخاب کننده برندگان جایزه صلح نوبل، مزیت عبادی نسبت به پاپ این بوده که وی برخلاف پاپ، همجنس گرایی را به رسمیت می شناسد و از روابط نامشروع و پیش از ازدواج زنان حمایت می کند.

مدیرمسئول کیهان در این زمینه اسناد دیگری از جمله مصاحبه عبادی با سی ان ان در سال 2003 و گفت وگوی وی با روزنامه ایندیپندنت را مورد اشاره قرار داد که در هر دوی آنها خود وی آشکارا به حمایتش از همجنس گرایی اعتراف می کند. نکته جالب دیگر در این میان توجیه عبادی بود که همجنس گرایی را مسئله ای ژنتیک می داند و معتقد است کسی را برای یک اقدام ژنتیکی نمی توان مجازات کرد! شریعتمداری با اشاره به این استدلال سخیف، در دفاعیه خود اعلام کرد؛ کاش این نظریه علمی! و مشعشع در زمان قوم لوط ارائه می شد تا آن قوم فلک زده به خاطر اعمال زشت و شنیع خود دچار عذاب الهی نمی شدند! از دیگر موارد شکایت عبادی علیه کیهان مسئله حمایت وی از حزب صهیونیستی بهائیت بود.

شریعتمداری در این باره دادگاه را به بیانیه رسمی کمیته صلح نوبل درباره جایزه عبادی ارجاع داد که متن کامل آن در سایت مؤسسه نوبل موجود است. در این بیانیه به صراحت یکی از دلایل برنده شدن عبادی، حمایت آشکار و خاص وی از بهائیان عنوان شده است.

مدیرمسئول کیهان در ادامه به برخی از اظهارات رسمی عبادی در مجامع و رسانه های خارجی در دفاع از این حزب صهیونیستی اشاره کرد و حمایت عبادی از بهائیت را چنان واضح و آشکار خواند که «بیت العدل»- مرکز بهائیان واقع در شهر حیفای فلسطین اشغالی بیانیه ای در دفاع از عبادی صادر کرده و او را به خاطر شجاعتش در دفاع از بهائیت ستود!

مدیرمسئول کیهان در مورد «وطن فروشی» عبادی به مجموعه ای از اظهارات ضدایرانی و ضدمردمی وی در صحنه جهانی اشاره کرد و از دادگاه پرسید به راستی اگر اینها «وطن فروشی» نیست، پس چیست؟ شریعتمداری در این بخش به برخی از سخنان عبادی اشاره کرد که طی آنها از آمریکا و سایر کشورهای زورگو می خواهد فشار بیشتری به ایران وارد کنند، تحریم ها را شدت ببخشند، دارایی های ایران را بلوکه و روابط سیاسی خود را کاملاً قطع کنند و...  مدیرمسئول کیهان در ادامه افزود، غلظت این اظهارات ضدایرانی تا جایی است که حتی خارجی ها را به تعجب وا می دارد.

مدیرمسئول کیهان در ادامه دفاعیات خود به سیاست صهیونیستی اعطای جایزه نوبل اشاره کرد و اینکه این جایزه به طور سیستماتیک به افرادی اعطا می شود که در راستای منافع آمریکایی-صهیونیستی گام بردارند و شیرین عبادی نیز از این قاعده مستثنی نیست.

گفتنی است که تمامی اسناد ارائه شده از سوی مدیر مسئول کیهان برگرفته از اظهارات خود شیرین عبادی و محافل خارجی همسو و حامی وی بود. لازم به توضیح است متن کامل دفاعیات حسین شریعتمداری طی روزهای آینده و در چند شماره منتشر خواهد شد.


 
درگذشت برادر مجاهد شهید حسین علم الهدی
ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

حاج کاظمی،  از نسل حاج کاظم‌های بی‌ادعا از میان ما رفت. وی که ولایتمداری از ویژ‌گی‌هایش بود، در زمان جنگ در بشتر مواقع در نشست‌های ستاد تصمیم‌گیری حضور فعال داشت، پس از پایان جنگ نیز با حضوری فعال در ستاد بازسازی، مخلصانه و در عین گمنامی، تلاش بسیاری برای زدودن آثار و خرابی‌های زمان جنگ انجام داد و هیچگاه راضی به طرح اسم و رسم خویش نبود.

حاج سید محمد کاظم علم الهدی، برادر شهید بزرگوار سید محمدحسین علم الهدی روز گذشته به دیار معبود شتافت.

سید محمد کاظم علم الهدی که سابقه دیرینی در مبارزات و مجاهدت‌های پیش و پس از انقلاب داشت، پس از مدت‌ها تحمل رنج ناشی از سرطان استخوان بسیار حاد، پیش از ظهر دیروز شنبه بر اثر دومین سکته متوالی، دار فانی را وداع گفت و به جمع دوستان شهیدش پیوست.

بنا بر این گزارش، وی پیش از انقلاب با عضویت در گروه منصورون، نقش مؤثری در مبارزه علیه طاغوت و راهبری مردم در جریان انقلاب شکوهمند اسلامی داشت و پس از انقلاب نیز از مؤسسین سپاه خوزستان بود و با حضور در اغلب عملیات‌ها، فرماندهی نیروها را به عهده داشت، به گونه‌ای که در جریان ماجرای هویزه که منجر به شهادت مظلومانه برادر کوچکترش سید محمدحسین شد، تا آخرین لحظات در کنار شهید بزرگوار صیاد شیرازی در ستاد عملیات هویزه حضور مؤثر داشت.

وی که ولایتمداری از ویژگی‌هایش بود، در زمان جنگ در بیشتر مواقع در نشست‌های ستاد تصمیم‌گیری حضور فعال داشت، پس از پایان جنگ نیز با حضوری فعال در ستاد بازسازی، مخلصانه و در عین گمنامی، تلاش بسیاری برای زدودن آثار و خرابی‌های زمان جنگ انجام داد و هیچگاه راضی به طرح اسم و رسم خویش نبود.

روحش شاد و یادش گرامی و پر رهرو باد.

مجلس ختم آن مجاهد تازه گذشته ، جمعه سوم اردی‌بهشت در مسجد ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) واقع در خیابان شهید اسلامبولی (وزرا) جنب پارک ساعی از ساعت 18 الی 20 برگزار خواهد شد.


 
طنز تصویری !
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

 

حاج آقا رساله تونو از کجا میشه تهیه کرد‌؟ :))

سبزهای تشنه ی ساندیس :))


 
گاف‌های مکرر VOA در ویژه برنامه هولوکاست !
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

شبکه تلویزیونی صدای آمریکا در ویژه‌برنامه‌ای با هدف حمایت از هولوکاست، دچار گاف‌های متعددی شد که آن را از یک برنامه با موضوعی تکراری و خسته‌کننده، به ویژه‌برنامه‌ای سرگرم‌کننده تبدیل کرد!

به گزارش شبکه ایران، شبکه تلویزیونی صدای آمریکا در برنامه "روی خط" خود با دعوت از یک استاد ایرانی از دانشگاه حیفای اسراییل به نام "سلی شاهور" تلاش کرد با حمله به مواضع احمدی‌نژاد در مورد پدیده هولوکاست، به دفاع از حقانیت این پدیده بپردازد اما گاف‌های متعدد دست‌اندرکاران، آن را از یک برنامه تکراری و خسته‌کننده به ویژه‌برنامه‌ای سرگرم‌کننده تبدیل کرد!

* من هم معتقدم برخورد غرب با منتقدان هولوکاست ضد دموکراسی است!

این استاد دانشگاه در پاسخ به سوال مجری برنامه مبنی بر اینکه آیا ادعای احمدی‌نژاد درباره نبود آزادی بیان در غرب به خاطر عدم اجازه به افراد برای تحقیق در مورد هولوکاست، ادعای پوچی نیست؟ در کمال ناباوری مجری گفت: البته در برخی از کشورهای اروپایی تکذیب هولوکاست جرم به حساب می‌آید و به نظر من این موضوع، پدیده‌ای بر ضد دموکراسی است.مجری برنامه با قطع صحبت مهمان حاضر در برنامه تصریح کرد: پس صحبت‌های احمدی‌نژاد دروغ است که گفته اظهار نظر درباره هولوکاست جرم است. بلکه در واقع فقط انکار یا تکذیب آن در کشورهای اروپایی جرم به حساب می‌آید و صحبت در مورد تایید آن جرمی محسوب نمی‌شود! شاهور بی‌توجه به هدف صدای آمریکا از دعوت وی به این برنامه، در پاسخ به مجری ادامه داد: البته در برخی از کشورها حتی اظهار نظر در مورد هولوکاست هم جرم به حساب می‌آید. مجری نیز در اظهارنظری جالب، اظهارات این استاد دانشگاه را اینگونه توضیح داد که البته این امر به این دلیل است که فضایی ایجاد نشود تا دوباره نازیست‌ها روی کار بیایند و در این صورت اگر دقت کنیم می‌بینیم که این حرکت، ضد دموکراسی نیست!

* گاف تهیه‌کننده در پخش تصاویر زمینه

گاف بعدی صدای آمریکا هنگامی رخ داد که مجری در بخشی از برنامه، با بیان این ادعا که صحبت‌های احمدی‌نژاد احساسات یهودیان را جریحه‌دار کرده است، اظهار داشت: یهودیان می‌گویند هولوکاست یک اعتقاد است و احمدی‌نژاد به اعتقادات آنها توهین کرده است. اما در همین لحظه تصاویر دیدار احمدی‌نژاد با یهودیان ضد صهیونیست پخش می‌شد که نشان می‌داد یهودیان به خاطر اعتراض شجاعانه رییس‌جمهور ایران به سران رژیم صهیونیستی که آبروی یهودیان را در سراسر جهان خدشه‌دار کرده‌اند، از وی قدردانی می‌کنند.در همین هنگام مجری برنامه پرسید آیا در قبال این توهین احمدی‌نژاد به یهودیان، تاکنون یک بار هم شاهد بوده‌ایم که اسراییل به اعتقادات مسلمانان توهین کند؟ و استاد ایرانی-اسراییلی نیز در پاسخ گفت : بله! وی اینطور ادامه داد که در اسراییل هم کسانی هستند که به مسلمان‌ها توهین می‌کنند و در ادامه ادعا کرد که البته الان کمتر شده است.

* کوره‌های آدم‌سوزی در اسراییل!

در ادامه گاف‌های پی‌ در پی این ویژه‌برنامه صدای آمریکا در حمایت از هولوکاست، مجری تلویزیونی از شاهور پرسید آیا می‌شود دانشجویان ایرانی به صورت گروهی به اسراییل بیایند تا بتوانند کوره‌هایی را که در آن یهودیان را سوزانده‌اند و الان به عنوان یک سند موجود است را ببینند تا دروغ بودن اظهارات آقای احمدی‌نژاد بیش از پیش مشخص شود؟! این استاد دانشگاه که از اطلاعات ناقص مجری برنامه متعجب شده بود، در جواب گفت: در اسراییل کوره‌ای وجود ندارد. در واقع مسئله کوره‌های آدم‌سوزی مسئله‌ای مربوط به جنگ‌های جهانی است و مکان کوره‌ها هم در آلمان و لهستان است. مجری دوباره سریعاً با قطع صحبت‌های مهمان برنامه گفت پس می‌شود آنها به این کشورها بروند تا اسناد را ببینند؟!


 
چرخش زمان
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

بیست سال پیش ...

امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم.
آب را جیره بندی کرده ایم نان را جیره بندی کرده ایم...
عطش همه را هلاک کرده، همه را جزشهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند . دیگر شهدا تشنه نیستند . فدای لب تشنه ات ای پسر فاطمه (س) !


از آخرین برگ دفترچه یادداشت یکی از شهدای لشکر 27 محمدرسول ا... ( ص )‎

امروز...

با اعزام مردم به خصوص جوانان به مناطق جنگی، برخی مسیحیان نیز به آنجا رفتند. در طلاییه ، مسابقه ای با عنوان درد و دل با یک عکس شهید در سال 1380 ترتیب داده شده بود.

این نامه و درد و دل یک مسیحی با آن عکس است که توسط یک جانباز عزیز به این حقیر داده شد . به متن نامه توجه کنید:

"من قبل از حضورم در این جا " طلاییه" هر چه که در تلویزیون می گفت، باور نمی کردم ولی حالا متوجه همه ی آن ها شده ام . من چند روزی است که چفیه بر گردن انداخته ام و صلیب مسیح (ع) را بیرون آورده ام و امیدوارم که خدا قبول کند. شب قبل در فاو بودم و واقعا رودخانه ای وحشی است ولی مردم ایران با "یاعلی" آن را پیموده و دشمن را نابود کرده اند. امید است روزی همه یا علی گویان دست به دست هم بدهند.

نام: ماریوس
نام خانوادگی: کینگ
نشانی: شهر گم شده
اگر لیاقتی شد و اثر ما قبول شد جایزه آن را به کسانی بدهید که ندارند."‎


 
من ماهی این بحرم...
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:


 
دیر آمدی ، ایران دخت روی دست مادرش "ماند !"
ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

همچی کمی تا قسمتی تصادفی رفتیم کانتر وبلاگ را ورق می زدیم که دیدیم یه بابایی که اسمش چس یود ؟ پوریا علامی ؟ عالمی ؟ همون. به ما لینک داده .

حالا کی باشند ایشون ؟ چه می دونم . رفتیم ببینیم ماجرا چی می باشد ، دیدیم بعله ایشون نویسنده همون باصطلاح طنزی در روزنامه اعتماد ملی شان است که از افتادن رفقا در چنبره ی موضوع مناظره ،‌ عصبانی از دست دکتر یامین پور و رفقا ، وی را هجویده بود و منجر شده بود که وحید ماجرا را برای من اسمس کنم و در نتیجه ما هم ایشان را جویده ( هـ عمدا افتاد ! :) ) و در وبلاگ منتشر کنیم .

حالا کاری ندارم به اینکه عین مطلب مرا منتشر کرده . جالب آنجاست که ایشان در وبلاگش همچی اعتمادی - ولو در حد تیم ملی ! - به مخاطبش ندارد و پی نوشت ها را اول مطلب می زند و اول به مخاطب مجموعه ای نگاه تزریق کرده به شعور او توهین می کند و بعدا مطلب را برای فکر کردن در اختیار او می گذارد. حالا ایشان یکی از ان تزریقاتش چه بوده؟

یکی این بوده که نویسنده ی فلان وبلاگ ( بنده را می گوید ) هویتش نامشخص است و در وبلاگش فقط نام کوچکش هست !!!!!! :)) 

خب بنده خدا ، اگه قد و قواره جنابعالی در وبلاگستان همینقدره که از پس شمشادهای به این کوتاهی رو هم نمی تونی ببینی و فاصله ای دورتر از صفحه روزنامه اعتماد در دیدت هم قرار نمی گیره  مشکل ما چیه؟

چند ساله با اسم ومشخصات کاملا معلوم ! داریم این وبلاگ رو می نویسیم و مجمع وبلاگ نویسان مسلمان رو می گردونیم . شما لا اقل یه سرچی چیزی می کردی اینجوری آبروت نره . لا اقل برای اینکه کمی بهت کمک بشه این لینک رو می دم بخونی.

حالا ما که نه ادعای ادبیاتمون میشه نه ظنز ونه هنر ببین با این حضرات مدعی هنر وادبیات ناب و متخصصانه چه کرده ایم که کار این بنده ی خدا به اینجا کشیده ! بعد هم می گوید عدم رعایت قواعد نگارشی به گردن صاحب وبلاگ پاسداران !

خب وقتی نمی دونی که در وبلاگستان خیلی این قواعد کلیدی نیست و فضای وبلاگ تابع برخی پارامترهای دیگر است ، دیگه ما چه گناهی کرده ایم ؟ :) حالا مثلا شما یا روزنامه اعتماد چیچی تشریف دارید که حالا ما خیلی قواعدی رو به خودمون در نوشتن پیرامون شماها تحمیل کنیم ؟

حالا یک موقع است آدم می خواهد برای مرکز تحقیقات استراتژیک نهاد ریاست جمهوری بنویسد ، یا برای رجانیوز یادداست روز یا مقاله ای بدهد ، یک چیزی. شما مورچه ات چیست که فانسقه ببندند .

گناه دویوم ! ما این بوده که ایشون نمی دونسته که این طنز مربوطه ی ما ، برای خوشایند چه کسی نوشته شده ! خب بگذارید مشکل ایشون رو حل کنیم : واسه خوشایند خوننده ی وبلاگ :) حله ؟ :)

گناه سیم ! ما چی بوده ؟ گناه سیم ما این بوده که گفتیم وحید برای ما ماجرا رو اس ام اس کرده ! بابا عجب گناه و ذنب لا یغفری ! ببین گناه من سنگین تره . ما دو تا ارتباط حضوری با هم هم داریم ! خیلی دیگه پرونده و گناه من سنگین شد :))

پی نوشت :

بیخود نیست این روزنامه های دوم خردادی هر چندوقت یکبار پنچر میشن . چنین راننده هایی چنین رانندگیهایی هم بدنبال داره :))


 
ابتذال ذهن را مشوش می کند یا خطبه ی انتقادی؟
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

آقای جواد شمقدری در مصدر معاونت سینمایی وزارت ارشاد با نوشتن نامه ای سرگشاده - و به اینجانب بی ادبانه و مهاجم ! - حضور نماینده محترم ولی فقیه در خراسان رضوی حضرت آیت الله علم الهدی، ادعا کرده خطبه ی انتقادی و صریح ایشان در نقد سیاستهای سینمایی وزارت ارشاد ، ذهن مردم را نسبت به دولت تخریب می کند.

جناب حضرت آقای شمقدری ، کارگردان محترم دیروز و امروز سینما و تلویزیون و البته مدیر عالی رتبه امروز !

آنها که پای منبر آیت الله علم الهدی می نشینند قطعا از جنس انسانهایی که بخاطر حرفهای مزحرف و آلوده سران جنبش سبز به دولت بدبین شده و ذهن آنها خراب شود نیستند. این روحانی معظم همان کسی است که در روز راهپیمایی تاریخی نهم دی سخنران این صحنه بود و در خط دفاع از نظام اسلامی در خطوط اول و مقدم حرکت می کند.

اگر نمی دانید بدانید که وی یک شخصیت برجسته علمی حوزوی و دانشگاهی است و مدتها مهمترین معاونت علمی یک دانشگاه ، یعنی معاونت آموزش دانشگاه امام صادق علیه السلام که یکی از مهمترین مراکز تدریس علوم انسانی کشور است و رتبه خوب علمی برای ورود به آن لازم است را اداره می نمود. شک ندارم با این دانشگاه و رتبه و مرتبه علمی و محتوای سالم و هدفگیری صحیح اداره آن که در دستان حضرت آیت الله  مهدوی کنی است آشنا هستید. پس حواستان باشد چه می گویید و چه می کنید.

بدون شک شما در سخنرانی ایشان در نماز جمعه هنگام ارائه خطبه ها حضور نداشته اید. آیا منکر آن هستید ؟

آنچه که شما از این خطبه در اختیار دارید یا متکی به آن چیزی است که به شما گفته اند ، یا متکی به اخبار رسمی رسانه ها است. جهان نیوز که متن نامه شما را نیز منتشر کرده است . فارس نیوز نیز انتقادات ایشان به فضای سینمایی کشور را چنین منتشر نموده:

...خطیب جمعه مشهد ادامه داد: گاهی یک فیلم و سریال طنز بدون کاربرد آیه و حدیث و روایت در آن با پشت زمینه دینی شاید بیش از 50 خطابه و سخنرانی بر مردم اثر می‌گذارد که این هنر دینی محسوب شده و ارزشمند است که در نوروز امسال در صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران شاهد نمونه‌هایی از این کارهای ارزشی بودیم که جای تقدیر دارد. وی با بیان اینکه خوشبختانه صدا وسیما نشان داد به سمت فیلم‌ها و سریال‌هایی گام برداشته که معرفت شناسانه و در ترویج ارزش‌های دینی است، عنوان کرد: آنها به خوبی توانستند ترویج راستگویی و پرهیز از کذب و دروغگویی را به وسیله طنز تثبیت کنند که این خود یک عبادت مورد قبول خداوند خواهد بود و کار این هنرمند در محضر امام عصر(عج) مورد قبول است...

خطیب جمعه مشهد خطاب به برخی مسئولان که می‌خواهند یک سری از فیلم‌های ممنوعه را آزاد و اکران کنند، گفت: فکر نکنید با این عملتان به هنر خدمت خواهید کرد، بلکه این کار شما جنایت در حق هنر است.وی با بیان اینکه شما با این فیلم ابزار آموزش دخترربایی و ترویج فساد و سوءاخلاق را در کشور قرار می‌دهید، گفت: رهبری در زمینه عدم انجام این کار تاکید کردند و شما آنقدر در عمل فاسد خود اصرار دارید که می‌خواهید در برخی شهرستان‌های دیگر اکران کرده و عواقبش را برگردن شورای فرهنگ عمومی آنها بیندازید اما مردم ما شیطنت را خوب می‌فهمند. علم‌الهدی گفت: این کار شما از بین بردن شخصیت هنرمندان است که یک کارگردان پول‌پرست که هنرش را زیر پای شهوت مردم ریخته تا پول جمع کند به بهانه تشویق هنرمندان به روی آوردن به هنر دینی با این کار بخواهید تشویق کنید.وی ادامه داد: اگر نیت شما فاسد نیست، اما عملتان فاسد است پس مراقب کارتان باشید.

لابلای این کلمات ، من که ندیدم ایشان بفرمایند از کسی چیزی شنیده و بر اساس آن قضاوت کرده اند. اما در متن نامه شما خواندم که قضاوت شما بر اساس شنیده های شما از محتوای این خطبه است. اگر اتکاء به شنیده ها در مورد یک موضوع غلط است و صرفا موجب ابطال اظهارنظر ، شما که خود به آن رسما اعتراف کرده و مبتلائید. اما من در سخنان ایشان چنین ندیدم. و اگر خیر ، چرا از این زوایه به ایشان تاخته اید ؟

به گزارش جهان نیوز ، اما شما در متن نامه خود می گویید : "شنیده‌ام" حضرت‌عالی در سخنرانی نماز جمعه مشهد موضع تند و سخنرانی آتشینی علیه بعضی سیاستهای سینمایی و هنری وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی داشته‌اید.

پس تکلیف موضوع اتکاء به شنیده ها را روشن کنید.

نکته دیگری که مرا وادار به نوشتن این انتقاد تند نسبت به شما کرده است این است : اگر واقعا آنچه که آیت الله علم الهدی بقول شما علیه آن سخنرانی آتشین کرده ، حقیقتا بعضی از سیاستهای شما است ، که دیگر چه جای سخن ؟ ا

گر شما مدعی بودید آنچه که ایشان فرموده است ربطی به سیاستهای شما ندارد و چنان سیاستهایی در ارشاد وجود ندارد ، مرا مجبور به اثبات صحت می کردید ، اما با چه رویی در حالیکه رسما اعلام می کنید آنچه که مورد انتقاد صریح ایشان واقع شده ، " بعضی سیاستهای سینمایی و هنری وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی " است ، دیگر چه کلامی بیشتر می توانید بگویید ؟

فکر می کنید اینکه امروز می توانید در سربرگی نامه بنویسید که آرم جلاله نظام مقدس اسلامی بالای آن نقش بسته ، به شما اجازه می دهد هر سیاستی را پیگیری کرده و نهایتا آن را اینچنین بر سر علما نیز کوبیده با این لحن مهاجم به پاسخ دهی به آنها وارد شوید ؟ شما خوب می دانید آنها که چنین تصوراتی را داشتند ، امروز به مکتوب نویسی افتاده و دیگر از منبر بی.بی.سی با دنیا سخن می گویند. بنظر من شما گاه شان و  هویت و شخصیت خود را که یک کارگردان – البته متعلق به جریان سینمای متعهد ! – است را فراموش کرده با دیدن آن دفتر و تشکیلات اداری ، جایگاه تئوریک والاتری برای خود قائل می شوید ؟ !

وقتی یک متخصصص صاحب نظر علوم دینی ( یعنی روحانی مجتهد ) بخشی از سیاستهای علنی شما – که در آثار مجوز یافته متبلور است و نیازی به برگزاری جلسات محرمانه و ملاقاتهای خصوصی برای بیان و فهرست کردن آنها نیست – را غیر اسلامی می داند ، شما با کدام ویژگی علمی و فقهی به این نتیجه رسیدید که آنگونه نیست؟ البته خدا را شکر ، در اینکه آنچه که مورد انتقاد و بقول شما حمله آتشین ایشان قرار گرفته ، سیاستهای خود شما است ، با هم هم نظریم !

آقای شمقدری
هیچ نیازی نیست که آیت الله علم الهدی به شنیده ها اکتفا کند ! آنچه که سیاست شما است ، روی پرده های سینما و در سی دی فروشیها و ویدئوکلوپها علنی و قابل مشاهده است است و همانگونه که خود نیز گفته اید ، دقیقا سیاستهای شماست. پس دیگر چه نیاز به جلسه و تماس تلفنی و کذا و کذا ؟

آقای شمقدری ! شنیده ای لازم نیست. فیلم ها روی پرده است ! می رویم حرم امام رضا را زیارت کنیم ، در راه "باید" "اجبارا" ساعت ها فیلم های منحرف را در اتوبوس برایمان پخش کنندکه شما مجوزر داده اید ! خدا انشاء الله اجر اعمالتان در این سیاست گذاری را حتما تقدیمتان کند ! اگر فیلمهای مذکور در سینما باقی می ماند ، می توانستید ادعا کنید آقای فلانی ! شما نرو به سینما و نبین ! اما وقتی در قطار و اتوبوس که تنها وسیله اصلی مسافرت عمده جامعه ما هستند ، مجبور به تماشای این تصاویریم و اگر هم درخواست عدم پخش آن را کنیم با نیش و کنایه هایی که متکی به آرم و لوگوی میز و صندلی شما است ، مواجه شده و ناکام می مانیم . آیا قدر یک آنگستروم ثانیه ، به این موضوع فکر کرده بودید که عمده مردم متدین ، به مشاهده آنچه که شما "مجاز" کرده اید ، "مجبور" می شوند ؟

معاون شما ، آقای سجادپور ، در برنامه زنده مناظره ی با اجرای دکتر یامین پور ، بصراحت "اعتراف" کرد که محتوای آنچه "مجاز" کرده اید ، حتی از سوی وی و شما نیز نه تنها قابل دفاع نیست که مورد رد هم هست و سر آخر مجبور شد از دیوار "سیاستهای محرمانه" ای  آویزان شود که کسی اجازه ندارد آنها را بداند چرا که می سوزد ! 

حال بفرمایید ببینم بر اساس کدام بند از وظائف خود ، اجازه یافته اید فیلمی را که بر اساس تمام اسناد بالادستی که چهارچوبه ی اعمال و سیاستگذاریهای شما را در حوزه وزارت ارشاد – نه شورایعالی امنیت ملی ، نه وزارت اطلاعات ، نه مجمع تشخیص مصحلت نظام یا هر مجموعه امنیتی مصلحت شناس کشور –مشخص می کند ، مردود است ، جواز اکران بدهید ؟!


آقای شمقدری. این تنها سکولارها هستند که از معیارهای دینی واخلاقی جامعه معیارهایی کلان تر دارند که مبدل به نظام سکولاریزم شده و بر اساس سیاستهایی ، اچازه عبور از هرمعیاری را بخود می دهند ! اما بد آنکه ، شما هیچ دستوری از مراجعی که مصلحت های صحیح دینی جامعه مسلمانان که در احکام ثانویه مطرح است را نیز به شما ابلاغ نکرده و انچه که کرده اید به اعتراف شما بر اساس سیاستهای خود شما بوده است !

شما در نامه تند خود به حضور ایشان آورده اید : "...چگونه است حضرتعالی بدون آن که درصدد شنیدن استدلالات و توضیحات و مستندات اتخاذ تصمیمات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در خصوص رفع توقیف از بعضی فیلم‌ها بر آیید صرفاً بر اساس گزارشات و نظرات مخالفان این تصمیمات برکرسی قضاوت نشسته‌اید"

مستند شما برای این ادعا چیست ؟ چگونه توانسته اید ادعا کنید آنچه که ایشان را به این موضعگیری رسانده است ، نظرات مخالفان است ؟ من نمی توانم تصور کنم که منظور شما از مخالفان ، کسانی جز مخالفان انقلاب اسلامی ، مخالفین نظام اسلامی یا در ضعیف ترین وضع ، مخالفین دولت و ریاست محترم جمهور است ! زیرا اگر معیار ارتداد انتقاد یک فرد ، مخالفت او با شخص شما یا رئیس شما یا مرئوس شما باشد که حجت رد استدلال نخواهد بود ! مطمئنم نظر شما چنین نبوده است ( که اگر غیر از این است بگویید تا تکلیف خود را دانسته و موضعگیری متناسب را اتخاذ کنیم ! ) . بر این اساس ، من تعجب می کنم شما چگونه به این ذهیت رسیده اید که اولا : مخالفنا انقلاب و نظام اسلامی و ویژگیهای مثبت دولت نهم ، با فیلمهای مبتذل و پوچ که چه عرض کنم ، خطرناک و مهمی که شما مجاز نموده اید کوچکترین مشکلی دارند و ثانیا : این افراد مورد اعتماد و وثوق مجتهد عالمی همچون آقای علم الهدی قرارگرفته ، ایشان از سوی آنها کانالیزه شده  و موضعگیریهای خود را بر اساس داده های مخالفان نظام و انقلاب و ویژگیهای مثبت دولت تنظیم می نماید ؟!

آقای شمقدری !
این بازی را تمام کنید.
کتاب قانون و خروس جنگی و دنیای شیرین و ... تبدیل به مقدمه و دعای پایان زیارت حرم امام هشتم ! مردم شده است ! مخالفان دولت و عناصر غیرولایتمدار مگر با این فیلم ها مشکلی دارند که این نقدها را به آنها منتسب می کنید؟! درست است که به دولت بارها سیاسی حمله می شود. اما این حق را شما ندارید هر نقدی را ولو با زبان صریح بیان شود به امور سیاسی بچسبانید. من یک بار ندیدم در روزنامه های دوم خردادی این فیلم های سخیف نقد و رد شوند. شما دیده اید ؟

در نامه خود نوشته اید : "...آیا سزوار است اذهان هزاران نمازگزار مؤمن را نسبت به خادمان خود در دولت اصولگرای ولایی مشوش کنید... چه اصراری وجود دارد چهره این خادمان بی‌منت نظام، در اذهان مؤمنین مشوش شود؟! سود این تردیدها به نفع چه جریان و گروه‌هایی خواهد بود؟"

آقای معاون سینمایی !
به سبکی سخن می رانید که مردم فکر می کنند سالهاست در چهارچوبها های سیاسی و امنیتی و سیالستگذاری این کشور مطابق هدایتهای رهبر معظم انقلاب اسلامی آنچنان استخوان خرد کرده و دود چراغ خورده اید که دیگر هرآنچه انجام دهید ، بگویید و بنویسید و صلاح بدانید ، عین نص سیاستهای انقلاب اسلامی است ! آنچه که ذهن مردم را مشوش می دارد ، آلودگیهای فرهنگی و اجتماعی واخلاقی وسیاسی است که این فیلم ها به درون جامعه پمپاژ می کنند. حضرت کارگردان . ذهن مردم با نمایش این فیلم ها مشوش می شود . نه انتقاد هرچقدر صریح نماینده ولی فقیه ! نبرد نرم را به سفره خانه های مردم می کشید و دم از ضرر تضعیف نیروهای انقلابی می زنید؟ این ادبیات شما چقدر آشنا و تکراری است ! گویا در دوره اصلاحات ! و سازندگی ! خیلی به گوشمان خورده است !

معاون محترم وزیر ارشاد ! برای آنکه تضعیف نشوید ، اعمال و سیاستهای ضعیف را کنار بگذارید. نه آنکه با حمله های چنین بی پروا ، علمای تیزبین و صادق را به سکوت وادار کنید. مگر در جلسه ای که تقاضای ان را در این نامه سرگشاده کرده اید ، مطالبی بیشتر از آن "محرمانه ها" ی آقای سجادپور ارائه خواهید کرد ؟ جواب این محرمانه سازی ها که روشن است. این محرمانه سازی ها و عمل بر اساس آنها اصولا در صلاحیت شما نیست. آیا مرجعی بالادستی شما را به عمل به مصلحتی وادار کرده ؟ یا اینکه صراحتا اعتراف دارید این سیاستهای – البته به اعتراف آقای سجاد پور ، محرمانه ی – خود شماست که زیر سئوال است و چنین عواقبی را در پی داشته ؟ هرچقدر سجادپور که مدیر موضوعی شما در این موضوع است ، توانست چیزی در آن میدان مناظره از این حیث در چنته داشته باشد و نهایتا کارش به اعتراف به آلوده بودن این محتوا نکشید ، شما هم می توانید که مدیر بالادستی هستید !

پی نوشت :
1- آقای شمقدری اگر می خواهد بداند چه چیزی مورد استقبال دشمن و موجب ایجاد اختلاف در جامعه می گردد و مستمسک جوسازی علیه نیروهای ارزشی و اصولگراست ، بدنیست متن این خبر سایت مزخرف جرس را بخواند  و لابلای جوسازیهای بی ریشه و متوای جرس ، سهم خود در آتش تهیه دهی به دشمن را حسات کند ! انشاء الله که مشکل فیلترینگ ندارید ! :)
2- البته انتساب نقد محتوای فرهنگی به جریان دوم خرداد ! بار دوم است که از سوی  یک نیروی منتسب به جریان اصولگرا رخ می دهد. در برنامه نقد فیلم دارا و ندار هم مسعود خان دهنمکی لطف کرد و ماها را هم جزو نوکسیه ها و جریان سیاسی مخالف قرار داد !


 
علامه جعفری و امتحان عشق به امیرالمومنین علی علیه السلام
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد .

عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید .

سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».

پی نوشت :

من این ماجرا را از لسان خود این علامه بزرگوار از تلویزیون شنیدم . ایشان گفتند که گفتگویی بین حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام و ایشان اتفاق می افتد و امیرالمومنین به ایشان بخظر موضعگیری اش تشکر می کندو  می فرماید : رفیقای تو همه نامردند !  :)


 
بنگاه تعلیمات اسلامی یا جعبه جادویی؟
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

نویسنده وبلاگ باران در وبلاگش در مورد سریالهای نوروزی اینگونه نگاشته است‌:

شهید آوینی:"در این سوی زمین، ما با تلویزیون همچون جعبه جادویی که خیلی کارها از آن بر می آید ولی ما شیوه های استفاده از آن را در خدمت اهدافمان نمی دانیم، روبه رو شده ایم. "آینه جادو/ج3/ص237"

 آقای ضرغامی بخواند
 آقای ده نمکی بخواند
 آقای سیروس الوند بخواند

و... همه ی آنها که دغدغه ی فرهنگ ایرانی و اسلامی دارند بخوانند...

سخنم را با جمله ی ارزشمندی از امام راحل آغاز می کنم:

"تلویزیون باید بنگاه تعلیمات اسلامی باشد."         31/2/1359

طی چند سال گذشت شاید بتوان گفت رسانه ی ملی امسال از هر جهت سنگ تمام گذاشته بود و بر خلاف مناسبتهای گذشته همچون ماه محرم و دهه فجر و ماه مبارک رمضان که تقریبا دست خالی بود ، با دستی پر به استقبال بهار آمد.

 این یک تعریف نیست یک واقعیت است. شاید پخش نکردن فیلم های سینمایی تکراری را بتوان گام بلندی در رسانه ملی دانست. یا هماهنگی در پخش سریال ها و تخصیص دادن ساعت مناسب جهت پخش آن ها. پخش مستند های  زیبا و ... هم از نکات مثبت رسانه ملی در نوروز امسال بود.

 اما سخن اینجانب در اینجا نوشابه باز کردن و کارت پستال فرستادن برای جناب ضرغامی نیست . این ها را گفتم تا ایشان ملتفت شوند که چشم دیدن خوبی ها را نیز دارم . سخن بنده بر سر محتوا و مضمون  و نقاط ضعف سریال های نوروزی است. سریال هایی که فردای اتمام پخش آن، رسانه ملی راه می افتد و برای نظر سنجی از مردم در مورد آن ها چند ین گزارش مفصل تهیه می کند و مکرر در قسمت های مختلف خبر! انعکاس می دهد. بعد از دو روز هم خودشان از خودشان تقدیر و تشکر به عمل می آورند .

 و دریغ از یک برنامه ی نقد و بررسی!

و شهید آوینی دغدغه ی من را چه جالب بیان کرده است:

وقتی نظر غالب دست اندرکاران صاحب تصمیم در ارگان ها و رسانه های فرهنگی جمهوری اسلامی این است که سینما و تلویزیون وظیفه ای جز پر کردن ساعات فراغت مردم با تفنن و تفریح ندارد؛ دیگر چگونه می توان امیدوار بود که ذائقه بیمار تماشاگران سینما و تلویزیون معالجه شود؟

شهید آوینی/آینه جادو/ ج3/ص202"

واقعا وظیفه رسانه ملی چیست؟ آقای ضرغامی کاش می توانستید از اعتماد رهبر ی در خصوص انتخاب مجدد شما بهتر استفاده کنید.

چرا مخاطب را حقیر و عامی تصور می کنید  و انتظار دارید به علت خندیدن های مقطعی و زود گذر به شما به به و چه چه بگوید. مگر نمی گویند رسانه دانشگاه است. شما در سر کلاس درس ملی ، به شعور مخاطب توهین می کنید و سطح سواد و ادب و فرهنگ او را از آنچه بوده به کمترین حد ممکن تنزل می دهید.

تلویزیون یک دستگاه سرگرم کننده نیست، یک دستگاه آموزنده است.

مقام معظم رهبری 15/9/68

از شما می پرسم ، آیا شما به اتفاق اعضاء خانواده ی خود پای این سریال ها نشسته اید؟

 آیا دیالوگ های زننده و زشت و بی ادبانه ی سریال زن بابا، دروغ های مکرر و دغل بازی های نادر در سریال چار دیواری، و کارکترهای طولانی و لوده گی های بی مزه ی سریال دارا و ندار  شما را به خنده واداشته است؟  شاید بد نباشد جملات  مقام معظم رهبری را بار دیگر مرور کنید:

هویت حقیقى جامعه، هویت اخلاقى آنهاست؛ یعنى در واقع سازه‌ى اصلى براى یک اجتماع، شاکله‌ى اخلاقى آن جامعه است و همه چیز بر محور آن شکل مى‌گیرد. ما باید به اخلاق خیلى اهمیت بدهیم. صدا و سیما در زمینه‌ى پرورش و گسترش و تفهیم و تبیین فضیلت‌هاى اخلاقى باید برنامه‌ریزى کند؛ یکى از اهداف صدا و سیما در همه‌ى برنامه‌ها باید این باشد.

اینها خلقیات و فضایل اخلاقى ماست. صدا و سیما خودش را متکفل گسترش این خلقیات بداند. شما در هر برنامه‌یى که مى‌سازید، در هر سریال تلویزیونى، در هر محاوره، در هر میزگرد، در هر گفتگوى تلفنى و در هر گزارش، متوجه باشید که این فضایل تقویت شود؛ این چیزها نقض و زیر پا انداخته نشود

بیانات در دیدار رئیس و مدیران سازمان صدا و سیما 11/09/1383

قرار نیست ما به بهانه ی پر کردن اوقات فراغت و و یا خنداندن مردم و ... هر مطلب هجو و مبتذل و ضد اخلاقی را در رسانه ی ملی نمایش دهیم.

در زمینه ی سریال زن با با  حرف بسیار است. اول آنکه این سریال با دست گرفتن یک موضوع تکراری سعی کرد  به هر نحو  می تواند مبتذل ترین دیالوگ ها را از زبان بازیگران جاری سازد. متاسفانه کودکانی که تا آن زمان تحت مراقبت والدین از گفتن کلمات زشت بر حذر می شدند  از این به بعد به راحتی کلمات رکیک ( سوری ) خانم را به زبان می آورند و کسی هم جلودارشان نیست. دانشگاه ملی آموزش داده است !

 فریاد کشیدن ، دروغ گفتن ، بی احترامی به بزگتر ها، و... تنها موارد کوچک از ضعف های بزرگ این سریال است.

سریال  ها دارای ساختاری ضعیف با موضوعاتی پیش پا افتاده و تکراری بودند. سریال جناب ده نمکی که  خیلی ها انتظارش را می کشیدند آنقدر پر بازیگر بود که حوصله یبیننده را سر می برد. سریال به طور شعار گونه ای قصد القاء برخی مطالب را داشت که متاسفانه نه تنها بیننده را جذب نمی کرد بلکه بیشتر آن مطالب اخلاقی و مفید ،به سخره گرفته می شد.

از جناب ده نمکی انتظار می رفت با نساختن سریالی  با  فیلم نامه  ای ضعیف ،سابقه ی فیلم سازی خود را خراب نکند. انتخاب بازیگران ناشی و بی تجربه در زمینه ی طنز ، دیالوگ های طولانی ،  استفاده از طنز به طور مستقیم و به صورت تکراری در جای جای سریال( مانند استفاده ی نادرست از لغات لاتین  ) ، و... از نفاط ضعف فاحش سریال دارا و ندارا بود.

در سریال چار دیواری  - که شاید بتوان گفت از نظر ساختار کمی قوی تر از دیگر سریال ها بود-  باید گفت متاسفانه  ما همچنان شاهد آن هستیم که بازیگر شخص اول ، با همه ی دغل کاری ها و دروغ ها و فریب هایی که به همه و حتی پدر و مادر خود می دهد، در نهایت خوشبخت می شود و  به خوبی و خوشی  به خانه بخت می رود و نه تنها  به هیچ عقوبتی دچار نمی شود بلکه تمامی رفتارهایش توجیه شده، منطقی و مستدل به نظر می رسد، تا جائیکه بیننده همواره آرزو دارد بازیگر نقش اول- نادر-  دستش پیش کسی رو نشده و به اهداف خود برسد.

چرا ما باید مفاهیم ضد اخلاقی را در جامعه به همین راحتی  اخلاقی و توجیه پذیر به تصویر در آوریم. چرا در سریال ها همه خیلی راحت به هم دروغ می گویند. سر پدر و مادر خود کلاه می گذارند و در نهایت اسم اش را می گذارند زیرکی و زرنگی!

 باز هم جناب ضرغامی را به بازخوانی فرمایشات مقام معظم رهبری دعوت می کنم:

یکى از مقوله‌هاى بسیار مهم و یقینا یکى از ضرورتهاى جامعه، لبخند است. لبخند یکى از نیازهاى زندگى انسان است. زندگى بى‌شادى و بى‌لبخند، زندگى دوزخى است. زندگى بهشتى، زندگى با لبخند است. حضرت على فرمود: «المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه»؛ اگر غصه‌یى دارید، باید در دلتان نگه دارید؛ مؤمن این‌طورى است. لبخند و شادى مؤمن در چهره‌ى اوست. اصلا چهره‌ها باید شاد باشد. اگر با چهره‌ى خودتان مى‌توانید به جامعه شادى بدهید، باید این کار را بکنید. ... مراقب باشید شادى در مردم با لودگى و ابتذال و بى‌بندوبارى همراه نشود؛ از این طریق به مردم شادى داده نشود. همه‌جور مى‌شود به مردم شادى داد؛ از نوع صحیح آن شادى داده شود. گاهى اوقات یک لطیفه یا یک تعبیر بجا مخاطب را شاد و خوشحال مى‌کند؛ گاهى هم ممکن است یک آدم لوده با ده جور ادا درآوردن، نتواند آن‌طور شادى را ایجاد کند. شادى کردن و شادى دادن به مردم، به‌معناى لودگى نیست. 

بیانات در دیدار رئیس و مدیران سازمان صدا و سیما 11/09/1383

متاسفانه صدا و سیما در دام رقابت با رسانه های بیگانه دچار سردر گمی محتوایی و مضمونی شده است. گویی هیچ فیلم نامه ای قبل از ساخت تله فیلم ها و سریال ها ، توسط صاحب نظران مطالعه نمی گردد. صدا و سیما هدفش از سطح کیفی به سطح کمی تنزل یافته است . مدام هم در زیر نویس های تلویزیونی از بینندگان خواسته می شود که سوژه بدهند تا آنها فیلم بسازند. اگر قرار است در جنگ نرمی که با ابزار رسانه به راه افتاده است پیروز شویم تنها راه ، جذب مخاطب به هر وسیله ای نیست. افزایش تعداد بینندگان بدون رساندن پیام به آنها شاید بتواند در مقطع کوچکی برگ برنده باشد اما در مدت طولانی جواب نمی دهد.

... تأثیر برنامه را در مخاطب درنظر بگیرید، نه فقط افزایش بیننده را. البته یکى از سیاستهاى درست صدا و سیما این است که بینندگان خود را افزایش دهد، که خوشبختانه موفق هم شده و آمارها نشان مى‌دهد که هم درصد بینندگان تلویزیون و هم درصد شنوندگان رادیو در این چند سال خیلى خوب افزایش پیدا کرده است؛ این سیاست درست و صحیحى است؛ همه‌ى رسانه‌هاى دنیا هم هدفشان این است و شما هم مى‌توانید با این کار حتى قصد قربت کنید؛ منتها فقط این کار نباید هدف باشد، بلکه باید ببینید تأثیر این برنامه در مخاطب چیست. گاهى اوقات افزایش مخاطب به قیمتى است که نمى‌ارزد. آنها جذب مى‌شوند، اما به چه جذب شده‌اند؟ به چیزى که یا منفى است و یا خنثى.

بیانات در دیدار رئیس و مدیران سازمان صدا و سیما 11/09/1383

 در مورد بیانات آقا باید گفت: جانا سخن از زبان ما می گویی  .... اما کو گوش شنوا!

  از آنجایی که نقد سازنده باید همواره در کنار خود پیشنهاد سازنده ای هم داشته باشد در این راستا پیشنهاد خود را ارائه می کنم.

 از جناب آقای ضرغامی می خواهم که با تشکیل گروهی تحت عنوان(( گروه ساخت سریال های مناسبتی)) به طور ویژه و خاص به این مقوله بپردازند. چه خوب است اگر  4 الی 5 ماه قبل از فرا رسیدن ماه مبارک رمضان یا  دهه محرم و یا هر مناسبت دیگری ،طی یک فراخوان ، از صاحبان  اندیشه، نویسندگان و فیلم نامه نویسان و کارگردانان دعوت کنند تا موضوعات خود را ارائه دهند . -البته می تواند این فراخوان  برای افزایش رقابت ،به صورت جشنواره یا مسابقه نیز برگزار شود.- سپس بهترین ها از میان آثار رسیده انتخاب شده و تولید گردند.

 در ضمن به نظر بنده باید از متولیان فیلم سازی در خصوص اعتمادی که رسانه به آنها کرده است تعهد ی گرفته شود تا در صورت رها کردن نیمه کاره ی سریال ،یا عمل نمودن بر خلاف ضوابط و مقررات و کم و کاستی های عمدی ، تمام خسارات ناشی از ساخت سریال را به عهده بگیرند .

 در کنار این تعهد لازم است تا تسهیلات و امتیاز های فوق العاده ی برای دست اندر کاران ساخت سریال در نظر گرفته شود تا به ادامه ی کار تشویق گردند.

زیاده سخن راندم، اما چه کنم که دغدغه هایم بی شمار است. عفو بفرمایید.

سخن آخر:

کسی با ایجاد تفنن و سرگرمی برای مردم، به طور محدود و حتی المقدور با غایات کمال طلبانه مخالفتی ندارد، اما جذب انسان ها به سوی اهدافی که با حیات طیبه انسانی مخالفت دارد، ظلمی است غیر قابل بخشش . 

شهید آوینی    "آینه جادو/ج1/ص15"


 
اجبار اقتضائات در برابر اختیارپنداری آرمانها (دارا و ندار)
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

حمید نجف آبادی در وبلاگش در مورد یکی از سریالهای نوروزی - دارا و ندار - اینگونه نوشته است :

تاملی بر دارا و ندار: که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

خنداندن مخاطب، بنیانی ترین ویژگیِ هویت بخش یک برنامه طنز است. اما این خنداندن به قیمت هزل و هجو چه گوهری بدست می آید؟ مجموعه های طنزی که به کارگردانی مهران مدیری، رضاعطاران و... تاکنون از صداوسیما پخش شده و اتفاقا پرطرفدار نیز بودند، از سوی برخی از متدینان از جمله همین آقای ده نمکی برچسب لودگی و هجو می خوردند که البته برچسب دور از واقعی نیز نبود. وقتی خبر رسید آقای ده نمکی قصد ساخت یک مجموعه طنز دارد، برایم جالب بود که ببینم، چه تکنیکها و شگردهایی برای خنداندن مخاطب در پیش گرفته می شود، نتیجه واقعا بهت آور بود. یک تفاوت کمّی ساده، بدون هیچ تفاوت برجسته در کیفیت و ماهیت.

اگرچه شاید یادآوری مجدد را اهل ادب ناپسند بدانند، اما بی ادبی من را ببخشید و بگذارید چند مثال ساده بزنم: زنی که با شکم برجسته در فیلم ظاهر شده تا با حرکاتش و بعضا حرفهایی که عمدتا با اشاره دست به شکم همراه است، مخاطب را بخنداند. بحث بسیار شیرین آفتابه که نزدیک به ده دقیقه به درازها می انجامد و سرانجام با اهن و اوهونهای داخل دستشویی خاتمه می یابد، استفاده از الفاظی که شاید حرمت شرعی نداشته باشند اما دست کم در بین اهل ادب، حرمت عرفی دارند: همچون چلغوز، یا تکرار عمدی برخی کلمات انگلیسی که تلفظ آنها در پارسی دور از ادب است همچون: go to room و...

بحث رقصهای مجلس عروسی هم که بماند؛ همیشه ترسیم مراسم عروسی در صداو سیما و قبلترها در سینما برایم خنده دار بود: از یک سو علاقه مفرط بازیگران و کارگردان برای به تصویر کشیدن رقص و از دیگر سو، ممنوعیتها و خطوط قرمز. همیشه ترکیب خنده داری حاصل می شد: رقصهای برره ای یا رقصهای ناقص مردان به همراه رقص یک دختربچه یا پسربچه در میان صحنه که چون به سن تکلیف نرسیده لابد بر او حرجی نیست! (از بحث لهجه و زبانهای قومی ایران نیز که به روال متعارف دست مایه طنز قرار گرفته و باز هم به روال متعارف صاحبان لهجه ها را آزرده است نیز گذر می کنیم!)

خوب خداراشکر که همه این موارد در فیلم ده نمکی وجود داشت تا خواننده بدون خنده برنخیرد! تنها تفاوت با سایر طنزسازان یکی در کمیت بود که اندکی کمرنگ شده بود و دیگری در پیام فیلم. یعنی فیلم در پایان می کوشید درد ندارها از نداری و درد داراها از دارایی را همزمان به تصویر بکشد که با لحاظ این نکته پایانی البته بر سریالهای دیگر طنزسازان رجحان داشت، بدون آنکه سرشت و ماهیت طنز دگرگون شده باشد و به تعبیر شهید آوینی فاقد تسخیر ذات بود. البته انصافا در همین حد هم جای بسی تشکر و تقدیر است که فرمود فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما.

این سریال تنها مورد از کوششهای ناکام نبوده است، و در تداوم سلسله کوششهای بسیاری قرار دارد که از سوی آرمان گرایان صورت می پذیرد. قطعا اگر ده نمکی را پیش از آنی که به فیلم سازی وارد شود، می دیدیم، با فهرست عریض و طویلی از آرمانهای بلند روبرو می شدیم که در قالب شعارهای دهن پرکن و نقد تند پیشنیان بیان می شد، و اگر از او می پرسیدیم که سریال نهایی شما سریالی خواهد بود مشتمل بر برخی حرفهای ناپسند، شکم برجسته یک زن حامله و... به شدت انکار می کرد اما اکنون.....

و این چرخه ای است که تقریبا تمام نیروهای ارزشی می پیمایند، نمونه های بسیاری را سراغ دارم چه در مجلس، چه در صداوسیما و چه در وزارتخانه ها.... اسم این را گذاشته ام: اجبار اقتضائات در برابر اختیارپنداری آرمانها. منظورم آن است که گمان می کنیم آرمانها بدان گونه که پنداشته ایم و تخیل کرده ایم دست یافتنی هستند اما وقتی که در صحنه عمل وارد می شویم، اقتضائات بالاجبار ما را به پذیرش وادار می کنند. به قول حافظ "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها" اما گفتن این حرف پیش از آغاز نیز متاسفانه نماد وادادگی و تسلیم است پس نمی گوییم و به ما نمی گویند و بسان مسافری می مانیم که بدون تمهید وسایل مناسب به دل بیابان زده و در گردابی چنین هائل وامانده می شویم. در حالی که اگر از همان آغاز با ترسیم دقیق واقعیت و تمهید امکانات حرکت آغاز می شد، سرانجام بهتری متصور می بود. این چندروز که بیکار بودم گشتی در وبلاگها زدم، جوانان ارزشی بسیاری در وب خود، صداوسیما و یا دیگر مسئولین را نقد کرده بودند، یقین دارم همینان اگر بر جای همانانی که الان مورد عتاب هستند، تکیه بزنند، اگر بدتر نکنند در بهترین حالت در حد اینان عمل می کنند، چه بسیار مثالهایی که از دوره دانشجویی در ذهنم موج می زند از کسانی که چه ها می گفتند و در عمل چه ها کردند!! نسل دوم این چرخه را در مورد نسل اول تکرار کرد، اکنون نوبت نسل سوم است که وارد همین سیکل شود!

شاید بتوان گفت بزرگترین نقدی که به دولت احمدی نژاد وارد است نیز همین باشد: اختیار پنداری آرمانها و در نتیجه دست کم گرفتن و سهل گرفتن مشکلات بزرگ، غفلت از راه و رسم منزلها و سرانجام، گرفتار شدن در چنبره اقتضائاتی که بدون تمهید مناسب به قعر آنها فروافتاده ایم. همانگونه که اکنون با قلدری و بی توجهی به پیران مغانِ اقتصادی، اقتضائات هدفمندی یارانه ها را نادیده انگاشته و در برابر قانون مجلس و اقتصاد دانان ایستاده است! توصیه حافظ به این جور آدمها اینه که:

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید  /   که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل    /   کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر   /   نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

پی نوشت:

جالبه وقتی میخواستم برای وبلاگ عکس بگذارم، نتیجه بیشتر جستجوها، عکس داراهای سریاله نه ندارهاشون! به خصوص عکس خود آقای ده نمکی با داراها!


 
آوینی ،‌امام راحل (ره) ، ‌رهبر معظم انقلاب ، تلویزیون، ر‌سانه
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

وقتی نظر غالب دست اندرکاران صاحب تصمیم در ارگان ها و رسانه های فرهنگی جمهوری اسلامی این است که سینما و تلویزیون وظیفه ای جز پر کردن ساعات فراغت مردم با تفنن و تفریح ندارد؛ دیگر چگونه می توان امیدوار بود که ذائقه بیمار تماشاگران سینما و تلویزیون معالجه شود؟

 شهید آوینی/آینه جادو/ ج3/ص202

تلویزیون یک دستگاه سرگرم کننده نیست، یک دستگاه آموزنده است.

مقام معظم رهبری 15/9/68

هویت حقیقى جامعه، هویت اخلاقى آنهاست؛ یعنى در واقع سازه‌ى اصلى براى یک اجتماع، شاکله‌ى اخلاقى آن جامعه است و همه چیز بر محور آن شکل مى‌گیرد. ما باید به اخلاق خیلى اهمیت بدهیم. صدا و سیما در زمینه‌ى پرورش و گسترش و تفهیم و تبیین فضیلت‌هاى اخلاقى باید برنامه‌ریزى کند؛ یکى از اهداف صدا و سیما در همه‌ى برنامه‌ها باید این باشد.اینها خلقیات و فضایل اخلاقى ماست. صدا و سیما خودش را متکفل گسترش این خلقیات بداند. شما در هر برنامه‌یى که مى‌سازید، در هر سریال تلویزیونى، در هر محاوره، در هر میزگرد، در هر گفتگوى تلفنى و در هر گزارش، متوجه باشید که این فضایل تقویت شود؛ این چیزها نقض و زیر پا انداخته نشود

بیانات در دیدار رئیس و مدیران سازمان صدا و سیما 11/09/1383

یکى از مقوله‌هاى بسیار مهم و یقینا یکى از ضرورتهاى جامعه، لبخند است. لبخند یکى از نیازهاى زندگى انسان است. زندگى بى‌شادى و بى‌لبخند، زندگى دوزخى است. زندگى بهشتى، زندگى با لبخند است. حضرت على فرمود: «المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه»؛ اگر غصه‌یى دارید، باید در دلتان نگه دارید؛ مؤمن این‌طورى است. لبخند و شادى مؤمن در چهره‌ى اوست. اصلا چهره‌ها باید شاد باشد. اگر با چهره‌ى خودتان مى‌توانید به جامعه شادى بدهید، باید این کار را بکنید. ... مراقب باشید شادى در مردم با لودگى و ابتذال و بى‌بندوبارى همراه نشود؛ از این طریق به مردم شادى داده نشود. همه‌جور مى‌شود به مردم شادى داد؛ از نوع صحیح آن شادى داده شود. گاهى اوقات یک لطیفه یا یک تعبیر بجا مخاطب را شاد و خوشحال مى‌کند؛ گاهى هم ممکن است یک آدم لوده با ده جور ادا درآوردن، نتواند آن‌طور شادى را ایجاد کند. شادى کردن و شادى دادن به مردم، به‌معناى لودگى نیست.

بیانات در دیدار رئیس و مدیران سازمان صدا و سیما 11/09/1383

... تأثیر برنامه را در مخاطب درنظر بگیرید، نه فقط افزایش بیننده را. البته یکى از سیاستهاى درست صدا و سیما این است که بینندگان خود را افزایش دهد، که خوشبختانه موفق هم شده و آمارها نشان مى‌دهد که هم درصد بینندگان تلویزیون و هم درصد شنوندگان رادیو در این چند سال خیلى خوب افزایش پیدا کرده است؛ این سیاست درست و صحیحى است؛ همه‌ى رسانه‌هاى دنیا هم هدفشان این است و شما هم مى‌توانید با این کار حتى قصد قربت کنید؛ منتها فقط این کار نباید هدف باشد، بلکه باید ببینید تأثیر این برنامه در مخاطب چیست. گاهى اوقات افزایش مخاطب به قیمتى است که نمى‌ارزد. آنها جذب مى‌شوند، اما به چه جذب شده‌اند؟ به چیزى که یا منفى است و یا خنثى.

بیانات در دیدار رئیس و مدیران سازمان صدا و سیما 11/09/1383

کسی با ایجاد تفنن و سرگرمی برای مردم، به طور محدود و حتی المقدور با غایات کمال طلبانه مخالفتی ندارد، اما جذب انسان ها به سوی اهدافی که با حیات طیبه انسانی مخالفت دارد، ظلمی است غیر قابل بخشش .

شهید آوینی "آینه جادو/ج1/ص15"


 
آقا مسعود شما از چه چیزی عصبانی هستی ؟
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

پس از برنامه امشب شبکه پنج با حضور حاج آقای رسایی و استاد فهیم و برادر مسعود و آقای دو اس ام اس برای آقا مسعود دهنمکی ارسال کردم .

محتوا و متنش بماند بین من و خودش.

ولی وقتی مسعود دهنمکی قدر دو منتقد با انصاف و خوش نیت و مودب و بزرگوار چون آقای رسایی و استاد فهیم را نمی داند و چنان در جلسه ای با حضور این دوستان سروصدا می کند و دست وبال تکان می دهد و حرصش از چیزهای سایتها و وبلاگهای شاید ضد انقلاب ودوم خردادی را سر وبلاگها ووبسایتهای انقلابی مانند وبلاگ من که با دغدغه ی انقلاب اسلامی تمام سریالهای نوروزی و نه فقط برنامه ی او را نقد کرده اند خالی می کند و همه را با هم جمع زده و کلن کل نقدهای وارده - منهای برخی ! - را متعلق به رسانه های دوم خردادی و یا وابسته به آنها معرفی می کند ، دیگر نمی دانم چه بگویم .

نکند آقا مسعود فکر می کند چون چند سال سابقه دفاع مقدس دارد و در شناسنامه اش مهر تاریخ تولد زودتر از ما زده اند و چندسال شلمچه را گردانده و بعد هم جبهه ، حالا دیگر کسی جز ایشان مجوز نگرانی برای حوزه فرهنگ عمومی از منظر انقلاب اسلامی را ندارد که اینگونه به اقای رسایی - که دلسوزانه آن سکانس خاص را سکانسی مثبت اما غیرهنرمدانه می داند-  تصریح می کند که تشخیص هنرمندانه بودن را به ایشان - که جدیدا هنرمند شده - بسپارد و خودش هم به منبرش ! برسد. لاجرم من هم باید به سر کار صنعتی خودم برگردم و موشکم ! را تولید کنم و بیخیال حوزه فرهنگ و انقلاب اسلامی و خرده فرهنگهای حساس آن شوم !

مسعود دهنمکی است دیگر.
همین است که هست.


 
صدا و سیمای آفتابی یا رسانه آفتابه ای؟!
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

سید مصطفی میرمحمدی اشاره ها و نقدهای مهمی به سریالهای نوروزی در وبلاگش وارد کرده که باهم می خوانیم:

دانشگاه عمومی یا توالت عمومی!؟

    * آقامرتضی که دچار اسهال شدیدی است، نادر را در بیمارستان می بیند و فورا با پدر نادر تماس می گیرد تا او را در بیمارستان گیر بیاندازد. همسر قلابی نادر متوجه قضیه می شود و سر فرصت وقتی آقامرتضی از شدت اسهال وارد توالت می شود در آن دستشویی را از بیرون می بندد و آقامرتضی از شدت بوی گند درحال خفه شدن است.

    * عزیزآقا و ماهی خانم به دنبال بهرام کلاهبردار به توالت پارک می رسند. بهرام فورا وارد توالت می شود و در تک تک توالتها را می زند که صداهای اههههن و اوهههههن از درون توالتها بلند می شود. بهرام ناچار می شود با چوب وسیله تمیز کردن دستشویی، در ورودی را از پشت ببندد.

    * تیمور به دنبال صدای موبایل متوجه می شود که عطا درون توالت مشغول صحبت کردن پشت سر تیمور است. فورا در دستشویی را باز می کند. عطا که با یک پیژامه روی توالت فرنگی نشسته است هول می کند و سریع بلند می شود. تیمور از شدت بوی گند شکایت می کند و خطاب به عطا می گوید "مگر اینجا خر، چال کردی؟"!

پاراگرافهای بالا محتوای سکانس هایی است که فقط درطول دیشب 89/1/8  از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد. اولی مربوط به سریال چاردیواری که اساس فیلمنامه روی دروغ شکل گرفته است. دومی مربوط به سریال زن بابا است که در کمال تعجب و وقاحت تیتراژ ابتدایی این سریال عبارتست از انیمیشنی از رقص پای یک مرد با شلواری سفید و کفشی مشکی و سومی برمی گردد به سریال دارا و ندار که شوخیهای کلامی زشت در آن کم نیست و مقوله "توالت" و "آفتابه" در آن تبدیل به یک جریان شده است!!

البته شوخیهای مستراحی در این سریالها محدود به این سکانس ها نیست و مخصوصا دو سریال دارا و ندار و زن بابا درطول قسمتهای قبلی از رانت دستشویی برای خنداندن مردم بهره زیادی برده اند. اساسا سیاستهای رسانه ملی دراین چند ساله به این طرف سوق پیدا کرده که توالت، تبدیل به جزئی از اجزاء لایتجزای طنز تلویزیونی شده است.

حرکات جواد رضویان، مهران مدیری و سیامک انصاری را پشت در دستشویی در سریال پاورچین فراموش نمی کنیم. فراموش نمی کنیم که رضا عطاران در بزنگاه آن قدر با دستشویی شوخی کرد که برخی پیشنهادکردند اسم این سریال را بگذارید آبریزگاه! درهمین سریال بزنگاه وقاحت به حدی رسید که رضا عطاران درحالیکه در دستشویی قرارداشت خطاب به خانواده اش گفت: "اینجا بوی بابا رو میده"! تیم سیکا که مخفف سیفون و کاسه توالت بود در سریال مرد دوهزار چهره یکی دیگر از شیرین کاری های رسانه ملی در این رابطه بود.

"دانشگاه عمومی" آرمانی بود که امام خمینی(ره) برای رادیو-تلویزیون تعریف کرده بود اما کجایی ای امام که این دانشگاه عمومی تا سطح یک توالت عمومی تنزل یافته است! هر روز که می گذرد بیشتر و بیشتر به فلسفه این واکنش امام خامنه ای(روحی فداه) که در اقدامی بی سابقه برای انتصاب یکی از مدیرانش ضرب الاجل یکساله تعیین فرمودند، پی می برم.

ـــــــــــــــــــــپی نوشتـــــــــــــــــ

    *      همین جا از تمام سایتهای مربوط به ضدانقلاب و خواص خائن، ترسو، دوپهلو، سه پهلو اعم از حضرت استوانه و سردار سابق و دکتر خلبان و شیخ دکتر و آقای در غلتان و... که بخواهند از این مطلب سو استفاده کنند ابراز برائت می کنم.

    *      علاوه بر این، نقد دیگری نیز به آقامسعود ده نمکی دارم. آقای ده نمکی! ملاک حق و باطل دارایی و نداری نیست دارایی به همراه زهد اتفاقا بسیار پسندیده است و سیره امیرالمومنین نیز به همین منوال بوده است. ماجرای درآمد امیرالمومنین از فروش خرمای نخلستانهایشان را که خوانده اید و البته نداری به همراه عدم مناعت به هیچ وجه پسندیده نیست. من از امثال رشیدپور و فلاحیان بیزارم و جهت انتقادهای آنها را کاملا سیاسی و شخصی می دانم. لکن مراقب باشید بددهنی و حرکات وقیحانه و همچنین ملاک شدن دارایی و نداری، تبدیل به یک جریان در فیلمسازی شما نشود کما اینکه متاسفانه تاکنون این امر اتفاق افتاده است.

پی نوشت پاسداران :

١- در سریال آقای دهنمکی موضوع توالت فراتر از این یک نکته بود. آقای فتل خان که تمام تماسهایش را باید از درون توالت برقرار کند و آقای شمالی اهل کمربندی هم که آفتابه را برای فتل به ارث می گذارد ! بزن و برقص را هم که فراموش نمی کنیم و همراهی آقای دهنمکی در این محورها با مابقی حضرات را ارج ! می نهیم !

٢- یکی از برنامه های تخصصی سینمایی در شبکه چهار فیلمی تقریبا بی معنا و کسل کننده را در قالب بررسی فیلم های پیشکسوتان طنز سینما به نمایش گذارد که در نریشین فارسی ، تاکید کرد درک این فیلم برای مخاطب عادی بسیار سخت خواهد بود. در این فیلم ، من چیز عجیبی احساس کردم . بنظر من این فیلم فقط بخاطر یک نکته پخش شده بود و آن ، لخت بودن پای تمامی - بلا استثناء - زنان حاضر در فیلم تا تقریبا زانو و برخی ها بیشتر بود. جالب آنکه این فیمل مطابق داستان خود تعداد زیادی زن در صحنه داشت . این همان صداوسیمایی است که متظاهرانه برخی عریانی های بسیار کمتر از این در ناحیه ی پا را با روتوش دیجیتال می پوشاند ( که البته کار درستی است اما مشکل در ریای مبنای آن و عدم یکدستی سیاستها در این رسانه است ) .

٣- تمرکز انحصاری بر سریالهای داخلی و یا فقط برخی فیلم های خارجی نمایش داده شده کار غلطی است. بیاد داشته باشید که تعداد زیادی از عناصر ضد انقلاب سابقه فعالیت در صدواسیما دارند و یادمان نرفته که آن پسرک بی تربیت زیر ابرو در رفته ی فارغ التحصیل دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی در رشته مهندسی ! در تلویزیون ، بلنگوی فریادهای ضد انقلاب علیه سردار رادان شده بود ! من خودم با چشمان خودم حضور کاریکاتوریست اپوزیسیونی مثل بزرگمهر حسین پور و برخی دیگر از عناصر رسانه ای و غیر رسانه ای اپوزیسیون در صداوسیما به بهانه اجرای یک برنامه تخصصی را شاهد بوده ام . جریان معارضه با مبانی انقلاب اسلامی و عملیات منفی نرم علیه انقلاب در این سازمان یک ماجرای عمیق و ساخت یافته است که منحصر در سریالها و فیلم ها نیست و در بافت و ذات صداوسیما نضج یافته و فقط تا حدودی معاونت سیاسی این سازمان از آن دور مانده است. این جدا از کج فهمی ها و بدفهمی ها و نفهمی های فرهنگی عادی است که یخه ی لشکر بزرگ عناصر فرهنگی ! مشغول به کار در مصادر فرهنگی را گرفته است.


 
مرگ طنز و اوج هجویات در صداوسیما
ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

امین هاشمی در وبلاگش در مورد سریالهای نوروزی اینگونه نوشته است :

قبل از عید وقتی دیدم تلویزیون تاریخ پخش فیلم "زن بابا" رو زیرنویس کرده یک لحظه ناراحت شدم ، احساس کردم قرار است دوباره بحث ازدواح مورد تمسخر و ملعبه بشه .

همینطور هم شد .

جدای از این، گله ی من در این نوشتار گله از بی حرمتی به مردم و از بین بردن حرمت مسائل جنسی است . سعی کردم هر شب فیلم زن بابا رو ببینم و لیستی از بی حرمتی هاش رو جمع کنم . اما بعضی از قسمت هاش رو نتونستم ببینم . طی این 15 شب که این سریال پخش می شد به طور متوسط هر قسمت دو بار سخیفانه با مسائل جنسی شوخی کردند .

بین خانواده ی ما و حتی فامیل به راحتی نمی تونستیم بشینیم کنار هم و تلویزیون ببینیم . آهنگ و رقص تیتراژ ابتدایی سریال زن بابا که بحث زیادی داره . ولی من می خوام فقط به چند مورد از تیکه ها و شوخی های شرم آور این سریال اشاره کنم .من واقعا از طرح چنین مسائلی معذرت می خوام.

-در سریال زن بابا دو بار به کودکی عزیزآقا اشاره شده که در کودکی شخصی در تاریکی با عزیزاقا کارهایی کرده و این خاطره بدی براش شده و برای همین از تاریکی می ترسه ...
- نصف شب عزیز اقا به فریدون میگه دربیار! چشمای فریدون هم از حدقه می زنه بیرون می گه چیو ؟ که عزیز آقا میگه کارت ها رو ...
-عزیز آقا می گه به روباهه گفتند شاهدت کیه گفت اونجام ...
- بهبود میگه باید بزنی جای حساس فیل...
-بهبود به زنش می گه یک چیزی می خوام بهت بگم خجالت می کشم که بعد از اصرار زنش می گه ببین ساعتم شب رنگه ...(این شوخی رو از یک جوکی برداشت کردند که طرف به زنش می گه...)

من واقعا نمی دونم چی بگم . تنزل دادن بحث ازدواج به شوخی ها و روابط پایین تنه بدترین نوع جنگ نرم رسانه امروزه که متاسفانه صداوسیما رسما وارد این گرداب شده. بین خانواده و فامیل ما رسم نیست اینجوری شوخی کنند. چه کنیم ایرانی ها مذهبی هستند . آقای ضرغامی که فرمودید امسال پای سریال ها می نشینید و نگاه می کنید . بگید ببینم شما تو خونه با پسر و دختر و همسرتون شوخی های پایین تنه می کنید که پس از بازبینی شخصی این فیلم ها اجازه پخش می دید ؟

من واقعا برای خودمون متاسفم . ما باید بریم به پیشنهاد شهید آوینی که به سردار قاسمی گفت "باید صداوسیما را شخم زد" عمل کنیم .

سالهاست ما ساکت نشستیم و مثل سینما ، تلویزیون رو هم اختصاصی کردند برای عده ای اونوقت این جنبش سبز با فائزه هاشمی باید بروند صداوسیما رو تسخیر کنند؟

اونی که به صداوسیما ایراد داره ما هستیم . برید وبلاگ ها رو بخونید . اونوقت به دهنمکی که تا به حال تجربه سریال نداشته برای انتقام گرفتن میگن بیا برای شبکه 5 فیلم بساز. باز هم به ده نمکی که نشون داد با ، بازی کردن با لغات و بدون استفاده از شوخی های زشت میشه کار طنز کرد.

شبکه یک با تقی تاکسی ترک و شبکه سه با سوری خانم ترک بار ها آذری زبان ها رو مسخره می کنه . حالا ما با فامیل نشستیم دور هم داریم این سریال ها رو می بینیم من هرچی نگاه می کنم می بینم یکی از نزدیکان ما که ترک هست یک ذره به این فیلم نمی خنده من هم خجالت کشیدم به بقیه گفتم حرمت نگه دارید نخندید .  واقعا متاسفم  برای این رسانه ی ملی!!!


 
پشت‌پرده هتک حرمت مقبره آیت‌الله خاتمی
ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

...پس از مخالفت شورای تامین استان یزد با برگزاری همایش نماینده اصلاح‌طلب این استان، برخی از افراد وابسته به طیف اصلاحات برای مظلوم‌نمایی و ایجاد فضای روانی جدید، تصمیم به هتک حرمت مقبره پدر رئیس دولت اصلاحات گرفتند...

به گزارش شبکه ایران، یک منبع آگاه امنیتی از زوایای پنهان هتک حرمت مقبره آیت‌الله خاتمی پرده برداشت.

این مقام آگاه ضمن محکوم کردن این اقدام غیراخلاقی گفت: "این حرکت به صورت کاملا سازماندهی شده برای عملیات روانی به منظور احیای جریان فتنه 88 صورت پذیرفته است."

وی افزود: "یک نماینده اصلاح طلب مجلس و از نزدیکان محمد خاتمی، برگزاری یک همایش در روز سوم فروردین ماه را تدارک دیده و قرار بود کلیه مسئولان اردکانی در سراسر کشور در این همایش حضور یابند و افرادی نظیر محمدعلی ابطحی و دیگر چهره‌های اصلاح‌طلب به سخنرانی بپردازند".

این منبع مطلع هدف از این همایش را "احیای مجدد فتنه 88" دانست و از مخالفت شورای تامین استان یزد با برگزاری آن خبر داد.

به گفته وی "به همین دلیل برخی از افراد وابسته به طیف اصلاحات برای مظلوم‌نمایی و ایجاد فضای روانی جدید، تصمیم به هتک حرمت مقبره پدر رئیس دولت اصلاحات گرفتند."

هدف از برگزاری مراسم دعا

این منبع با بیان اینکه "در چند روز گذشته مسئولین اصلاح‌طلب این استان که از اعضای ستادهای انتخاباتی یکی از کاندیداهای این طیف در استان یزد بوده‌اند"، اظهار داشت: با ارسال پیامک‌هایی به یکدیگر تحت عنوان برگزاری دعای توسل بر مزار آیت‌الله خاتمی، قصد دارند تا سران اصلاحات را در کنار یکدیگر جمع کنند.

بنابر گزارش سایت اقلیت مجلس، شب گذشته در کنار مقبره آیت‌الله خاتمی مراسم دعای توسل برگزار شده است.

وی در ادامه از دیگر برنامه افراطیون خبر داد و عنوان کرد که "همچنین قرار است تا با سازماندهی‌های صورت گرفته، تعدادی از دانشجویان اغتشاشگر به وسیله چندین دستگاه اتوبوس به اردکان آورده شوند تا در این تجمع حضور پیدا کنند."

این اقدامات اصلاح‌طلبان درحالی صورت می‌گیرد که حضرت آیت‌الله خاتمی، نماینده امام راحل در استان یزد بوده و همواره مورد احترام چهره‌های ارزشی و علمای دینی جمهوری اسلامی بوده است.

دستگیری فرد هتاک

بنابر گفته فرماندار اردکان فرد هتاک به مقبره آیت‌الله خاتمی، در ساعات ابتدایی هتک حرمت مقبره آیت الله خاتمی دستگیر شده است.

هرچند رسانه های حامی فرقه سبز درصدند که فرد هتاک را به طیف منتقد خود نسبت دهند اما به آنچنان که منبع آگاه مذکور گفته است: "فرد بازداشت شده دارای سوابق سیاسی و از فعالین اصلاح‌طلب در انتخابات سال گذشته بوده است. وی در اعترافات اولیه خود، به همکاری گسترده با این جریان سیاسی در ایام انتخابات و حوادث بعد از آن اذعان کرده و تاکید کرده که برای انجام این کار با سران اصلاح‌طلب استان هماهنگی‌های لازم را انجام داده است."

این فرد همچنین از دریافت مبالغی پول برای انجام این کار خبر داده است.

گفتنی است در روزهای اخیر و بعد از اقدام یک فرد ناشناس نسبت به هتک حرمت مقبره آیت‌الله خاتمی، رسانه‌های وابسته فرقه سبز با ایجاد یک فضای گسترده جنگ روانی علیه مردم و مسئولان کشور، تلاش داشتند تا با بهره‌برداری از این اتفاق، آن را دستمایه‌ای برای احیای این طیف منفعل قرار دهند که این پروژه با هوشیاری مردم مومن و انقلابی استان یزد ناکام ماند.


 
چند طرح بسیار زیبا و با کیفیت نوروزی
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:


 
چند طرح تاثیرگذار وزیبای گرافیکی
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

 


 
ریشه کنی مبانی اخلاقی فرهنگ عمومی در نوروز
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

در تمام نوروز منتظر بودم فرصتی پیش آید تا نکاتی که در ذهنم پیرامون فیلم ها و برنامه های نوروزی رژه می رفت را ثبت کنم .

چند نکته قوت و چند نقطه ضعف را در این برنامه ها توانستم رصد کنم .

از نقاط قوت می توان به این نکته اشاره داشت که برنامه های -بهرحال- جذاب نوروزی بشکلی برنامه ریزی شده بودند که با یکدیگر تلاقی نکنند و انرژی و توان برنامه ریزی و طراحی شده بر اثر تلاقی انها به هدر نرود. همچنین ، دست برداشتن شبکه های تلویزیونی از رقابت با تفکر بخشی و همپوشانی مثبتی که با تبلیغ برنامه های شاخص یکدیگر انجام دادند به این امر اضافه شد.

همچنین ، برای اولین بارها در صدوسیما شاهد تکیه روی مفاهیمی همچون نجس و پاکی، حلال و حرام و گناه و امثال ذلک بودیم . البته واقعا این درد است که چرا ما با دیدن این مفاهیم بدیهی در صداوسیما چشمانمان مثل گردو گرد می شود. اما بهرحال خدا را شکر که بهرحال پای مفاهیم مذهبی هم به میان برنامه های تلویزیونی باز شد.

و اما نقاط ضعف.

دقیقا چند مولفه مورد اشاره در مطلب دوست بزرگوار آقای الله کرم مشتاقی مورد اشاره من بود و اولین فرصت را برای بیان آنها جویا بودم . از خواندن مطلب ایشان بسیار متعجب شدم و فهمیدم این موضوعات به چشم همه آمده .

اگر توجه کرده باشید ، محور هر دو سریالی که به نحوی به سعید آقاخانی مربوط شد ، "دروغ" بود. دروغ ، "شاکله ، محور ، ابزار و اجراء" شکل گیری داستان ها را برقرار می کرد. لحظه ای در این فیلم ها نیست که شما شاهد دروغگویی مکرر و بی درد وجدان کاراکتر ها نباشید. همه به هم دروغ می گویند و البته که پشت سر هم و دروغهایی هم که گفته می شود ، ‌در فیلم مجاز شمارده شده و برای آنها توجیهات اجتماعی و مقبولیت هم تراشیده می شود و مخاطب با فرد دروغگو همزات پنداری کرده و در ذهن خود وی را به ذکر آن همه دروغ مجاز و ناچار حس می کند. راه راستگویی و عبور از مسیر دروغگویی های تو در تو هم چنان صعب و دشوار و تلخ تصویر می شود که مخاطب هم در آن فضا به خود چنان جراتی برای راستگویی نخواهد دید.

مولفه ی دیگر ، این سوژه ی دستشویی است ! یعنی داستان نویس و کارگردان ، از پرداختن به این لوکیشین احساس حقارت نمی کند ؟ وارد کننده این لوکیشین و زاویه به سناریوها و سریالهای طنز ، مهران مدیری است. چرخیدن وی حول این قسمت از بدن محدود به موضوعت لوکیشین دستشویی نیست و وی از "نشیمن گز ! " تا وارد شدن ضربه به نواحی حساس بدن هم محملی برای رسیدن به نواحی مربوطه استفاده می کرد. اما آیا این حقارت و پستی محتوای ارائه شده ، موجب عبرت و خجالت دیگر حضرات و اساتید این حرفه و فن نشده که دست از آن بردارند ؟ من در مجلس عروسی یک خانواده طبقه پایین حضور داشتم و دیدم یکی از اقوام همین خانواده با استفاده از یک عینک تغییر چهره و دستمایه قراردادن همین نواحی بدن چه طنزی را برای سرگرمی حضار براه انداخته بود. اما حضرات مدعی تسلط بر الف تا یاء طنز ، چیز بیشتری در چنته از آن فرد عامی نداشتند‌؟

بحث مهم بعدی تمرکز روی رقص است. به طرز توهین آمیز و نگران کننده ای موضوع رقص دسته جمعی خصوصا با محمل رقص در عروسی با فشار هرچه تمامتر و دست زدن به تاکتیک تکرار  ، در حال تزریق شدن به لایه های زندگانی مردم است و چنان این عمل با شدت و حدت در عید امسال مشاهده شد که انگار رقص جزء لاینفک زندگی ایرانی است و اگر ایرانی به ازای هر دامپ و دومپ یک تکانی به این کمر و گردن و دست خود ندهد ، علیل و افلیج از دنیا می رود ! از آن برنامه ای که در یک مدرسه عروسی گرفتند و همه ی اقوام و گروهها و دسته جات ایرانی را به رقص آوردند بگیر تا عروسی آقای نادرخان و حتی آقامسعود دهنمکی در دارا و ندارش .

حیرت ویژه من آن زمانی برانگیخته شد که در برنامه های کمدی کلاسیک پخش شده در شبکه ی - احتمالا ۴ - با تمرکز روی بخشها و سکانسهایی از کمدی های چارلی چاپلین مواجه شدم که در آن وی یا با شورت و یا با مایو به ایفای نقش می پردازد.

من حقیقتا بوی بسیار بدی از لابلای این موضوعات حس می کنم . بویی که اگر مسئولان صداوسیما آن را متوجه نشوند صلاحیت چراندن یک دسته بز فرهنگی را هم از دست خواهند داد.

پی نوشت :

- اینقد مطلب جا افتاده و پرمحتوا زیاد در این چند روز منتشر شده که حیرت کردم . حتما بخوانید. مثلا : آقای داوود آبادی اشاره ای به سریال دارا و ندار آقای دهنمکی کرده است . مطلبی هم با محتوای مرتبط به آن بحث باربی و همین بحث صداوسیما خواندم که توصیه به مطالعه می کنم . جناب آقای باقری قمی هم در مورد سریالهای ایرانی نوروزی تاملاتی داشته اند که جای خواندن و توجه دارد. این هم نکته ای اختصاصا در مورد فیلم چهاردیواری بقلم آقای صابر عجم . این هم توجهی دیگر به کلیات فضای رسانه ملی در نوروز ٨٩ .


 
50 سال فریب کودکان ، با سلاح عروسک باربی
ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

در سال 2001 عروسک باربی در اولین فیلم کامپیوتری خود به نام باربی در فندق شکن ظاهر شد، از آن پس تا کنون تعداد قابل توجهی فیلم کامپیوتری، انیمیشن، فیلم سینمایی و مستهجن با حضور باربی تولید شده است.

تربیت دوران کودکی توأم با بهره گیری از الگوهای خاص و ویژه ی این دوران است. طبیعی است که الگوهای دوران کودکی به طور عمده از مؤلفه های عاطفی به جای گزاره های عقلانی بهره می برند. لذا رمز و رازهای موجود در خیال پردازی های کودکانه، جایگزین گزاره های واقع گرایانه در تربیت بزرگسالان می شود. مبتنی بر این اصل، استفاده از نماد حیوانات به صورت فانتزی در انتقال مفاهیم آموزشی و تربیتی به کودکان همواره مد نظر بوده است. به گونه ای که امروزه بیشترین حجم تولیدات فرهنگی مربوط به کودکان در زمینه انیمیشن، کتاب، داستان و اسباب بازی به استفاده از نماد گرایی از حیوانات محدود می شود.

در این میان دختر بچه ها انحصارا به عروسک علاقه مند هستند. این علاقه نشأت گرفته از عاطفه ویژه دختر بچه ها و همچنین به دلیل قدرت برتر عروسک در ایجاد حس همزاد پنداری و تفاهم خیالی با کودک است.

عروسک، بالاترین نقش تربیتی را بویژه در شکل دهی و پایه ریزی شخصیت دختران دارد. دختر بچه ها، زنان آینده ی هر ملت هستند و برای انحطاط هر ملت بایستی دختران و زنان آن ملت را منحط تربیت نمود. همانگونه که برای اعتلای هر ملت، بایستی دختران و زنان آن ملت را متعالی تربیت کرد. از این منظر، نقش عروسک در تهاجم فرهنگی نقش بسیار برجسته ای است.

پدیده ی عروسک باربی

کمی در مورد کمپانی متل:

کمپانی متل در سال 1945 توسط زوج هندلر و مت در ایالت کالیفرنیای جنوبی آمریکا تأسیس شد این شرکت، ابتدا قاب عکس تولید می کرد و سپس به ساخت مبلمان خانه، و در نهایت به تولید اسباب بازی روی آورد.

متل و میکی ماوس:

کمپانی متل در 1955 با کلوپ میکی ماوس برای تبلیغ اسباب بازیها به همکاری در نمایش های تلویزیونی پرداخت که موجب دگرگونی ساختاری در تجارت اسباب بازی شد.  در 1960 شرکت متل سهام خود را به فروش رساند وبه سهامی عام تبدیل شد. از 1963 تا سال 1965 ثروت کمپانی متل از 100 میلیون دلار به 500 میلیون دلار افزایش یافت.

جهت گیری در عروسک سازی:

در 1959 به دلیل علاقه ی دختر هندلر به عروسک های کاغذی، طرح ساخت عروسک را دنبال کردند که منجر به عقد قرارداد برای دریافت امتیاز عروسک آلمانی لی لی شد. عروسک لی لی در واقع بر گرفته از شخصیت و اندام و چهره ی یک زن خیابان گرد آلمانی به همین نام بود عروسک آلمانی لی لی به عنوان یک قطعه کلکسیونی فقط به بزرگسالان به ویژه به کلکسیونرهای اسباب بازی فروخته می شد. کمپانی متل امتیاز عروسک لی لی را از آلمان خرید، و پس از تغییراتی، صورت بندی نژادی آن را به نژاد "آنگلوساکسون " همانند کرد و به تولید انبوه آن در آمریکا اقدام نمود.

تولد باربی:

این عروسک تغییر نژاد یافته (به نژاد آمریکایی - انگلیسی آنگلوساکسون) باربی لقب گرفت. باربی اسم خلاصه شده ی باربارا دختر کوچک رییس کمپانی متل یعنی آقای هندلر بود. باربی به زودی در صف اول اسباب بازی دختران در غرب قرار گرفت. در سال 1959 هر عروسک باربی به قیمت سه دلار فروخته می شد. اما اکنون هر عروسک باربی اصل ساخت کمپانی متل تا 4500 دلار قیمت دارد.

از طراحی موشک ضد هوایی تا طراحی عروسک باربی:

طراح تغییرات باربی در آمریکا در کمپانی متل، جک رایان است. وی قبل از آن در پنتاگون (وزارت جنگ آمریکا) طراح موشک های اسپارو و هاوک بود. شرکت متل او را بخاطر تخصص و استعداش در شناخت فرم هیکل زنان استخدام کرد.

در سال 1961، کمپانی متل عروسک «کن» را تولید کرد. این عروسک پسری بود با لباس های شیک و موهای قهوه ای با نامی برگرفته از نام پسر آقای هندلر؛ رئیس کمپانی متل. به این ترتیب عروسک باربی صاحب یک دوست پسر شد.

باربی برای یک مدت طولانی بدون اینکه با کن ازدواج نماید، دوستی و رفاقت خود را با او ادامه داد و بدینوسیله تبلیغ و ترویج دوستی با پسران نیز در دستور کار باربی قرار گرفت.

دوستی نامشروع و درازمدت باربی با کِن، موهای افشان، لباس های دو تکه و نیمه عریان، آرایش های غلیظ، خودنمایی های حریصانه، رقص های عمومی، سکس و بی بندوباری از مصادیق اخلاق جنسی غرب است که باربی عهده دار ترویج آنها می باشد.

بعدها در سال 1963، عروسک «میچ» و در سال 1965، عروسک اسکیپر به جمع «کن» و «باربی» پیوستند.پس از تولید کن (دوست پسر باربی) در سال 1963 عروسک میچ و در سال 1965 عروسک اسکیپر ( بعنوان خواهر کوچک باربی ) به جمع کن و باربی پیوستند.

دوستان زرد و سیاه باربی:

در سال 1968 کمپانی متل برای اینکه به باربی یک شخصیت تربیتی جهانی ببخشد اقدام به ساخت و فروش عروسک های سیاه و زردی نمود که هیکل و اندام آنها کاملا همانند اندام باربی، ولی رنگ پوست و چهره آنها متفاوت است. عروسک دو رگه آفریقایی آمریکایی برای کودکان سیاه پوست در آمریکا و آفریقا که به باربی سیاهان معروف شد با نام کریستین توسط کمپانی متل به بازار آمد. این تمام مسئله نبود، چرا که بازار بیش از یک میلیاردی زرد پوستان در آسیا و همچنین تربیت غربی دختران آنان ضرورت نگاه فرهنگ غربی به آن عرصه را جدی ساخته و در سال 1990 کی یرا معروف به باربی ژاپنی ها و چینی ها را ساخته و روانه بازار کرد. در کنار این دوست زرد پوست باربی دو سال قبل از آن (1988) ترزای آمریکای لاتین به جمع دوستان باربی پیوسته بود.

گسترش فعالیت های کمپانی متل:

از 1965 کمپانی متل در راستای تبلیغ و ترویج باربی به ساخت و فروش اسباب بازی های جنبی و تکمیلی آن پرداخت: اسباب بازی "ببین و بگو " در مهد کودک ها، خودروهای مسابقه احتراقی، اسباب بازی های الکترونیکی، سرگرمی های ویدئویی خانگی، پازل ها و ... .

اساسنامه کودکان:

در سال 1978 متأثر از شعار حقوق بشر رییس چمهور وقت آمریکا جیمی کارتر مبنی بر بسط حقوق بشر در چهان، کمپانی متل با دید بشر دوستانه!!؟ اساسنامه جهانی کودکان را تنظیم نمود که به شکل قابل توجهی، شرکایی را به صورت غیر انتفاعی در اتحادیه ای پیرامون اساسنامه مذبور (از سراسر جهان) گرد آورد.

متل کمپانی چند ملیتی:

کمپانی آمریکایی متل برای ترویج باربی در سال 1986 شرکت هنگ کنگی اراکو را تأسیس کرد در سال 1988 با کمپانی والت دیسنی در جهت تولید و بازاریابی اسباب بازی ها و فیلم های شخصیت های عروسکی و کارتونی معروف والت دیسنی در سراسر جهان قرارداد همکاری منعقد نمود. همچنین در سال 1988 کمپانی متل کل سهام شرکت اسباب بازی سازی فرانسوی "اس، ای " را خرید. و در سال 1989 شرکت "کورجی تویز " انگلیسی را تأسیس کرد. با توجه به گسترش نفوذ باربی، کمپانی متل در 1991 شرکت آویوا تولید کننده اسباب بازی های ورزشی را تأسیس کرد.

از این پس به ترتیب:
• در 1992 تأسیس شرکت های بین الملی از سوی متل.
• در 1993 جذب مجموعه محصولات فیشر پرایز (تولید کننده اسباب بازی پیش دبستانی) به مجموعه متلو
• در 1994 تأسیس شرکت کرانسنکو برای تولید اسباب بازی های معروف باربی در انگلیس توسط متل.
• در سال 1995 تدوین مقررات حقوقی تولید و توزیع عروسک های بزرگ کاپچ کیدز توسط متل.
• در 1997 ادغام کمپانی اسباب بازی نایکو در متل.
• در 1997 ساخت و عرضه یک عروسک معلول سوار بر ویلچر به نام اسمایل توسط خط تولید باربی.
• در 1998 خریداری کمپانی اسباب بازی سازی پرنده آبی از انگلیس.
• در 1998 تولد دختر مطلوب آمریکایی در دو مجموعه اول (مجموعه اول دختران 3-7 ساله و مجموعه دوم دختران 7-12 ساله) شامل سلیقه ها، علایق، الزامات و ...).
رخ داد .

کمپانی متل و هری پاتر:

در سال 2000 کمپانی متل امتیاز مجموعه بازی ها و فعالیت های سرگرم کننده پیرامون داستانهای هری پاتر شامل؛ عروسک ها، پازل ها، خودروها، بازهای کامپیوتری و فیلم های مربوط را (با همکاری کمپانی سینمایی وارنر) خریداری نمود.

معاهده جهانی تی. اچ. کیو:

در سال 2001 کمپانی متل به معاهده جهانی چاپ و انتشارات تی اچ کیو برای گسترش و نشر بازی های آموزشی و نرم افزارهای تولیدی خود با توجه به ذخایر کمپانی متل شامل باربی، هاتوی، دختر آمریکایی، مچ باکس و فشیر پرایز وارد شد.

فیلم های باربی:
در سال 2001 عروسک باربی در اولین فیلم کامپیوتری خود به نام باربی در فندق شکن ظاهر شد، از آن پس تا کنون تعداد قابل توجهی فیلم کامپیوتری، انیمیشن، فیلم سینمایی و مستهجن در مورد باربی تولید شده است.

دوباره سازی باربی:

در طی سالیان گذشته باربی بیش از 500 بار در نقش ها و شخصیت های متفاوت عرضه شده است از آن جمله: پرستار، افسر پلیس، آموزگار، پزشک، دندانپزشک، دامپزشک، خواننده موسیقی راک، ژیمناست، کارآگاه، افسر نیروی دریایی، افسر خلبان، میهماندار هواپیما، دزد، گدا و.... که این شخصیت پردازی ها، برای کارکردهای تربیتی این عروسک است.

باربی و سیاست:

در طول 40 سال گذشته عروسک باربی فعال عرصه سیاست در آمریکا بوده است. در طول انتخابات ایالتی و ملتی، باربی بسیار فعال است. در طول جنگ ویتنام، گرانادا، پاناما و در انتهای جنگ سرد باربی نقش های متفاوتی ایفا کرد.

در طول جنگ عراق و آمریکا در سال 1990 عروسک باربی با پوشش یونیفورم نظامی آمریکایی به تهییج افکار عمومی مردم آمریکا پرداخت. پس از واقعه 11 سپتامبر نیز باربی با پوشیدن یونیفورم نیروهای نظامی ضد تروریست با ایفای نقش جدید خود به تهییج افکار عمومی پرداخت. تیتر آگهی های تبلیغاتی باربی برای نبرد ضد تروریسم این بود: باربی روح آمریکایی.

باربی و تعلیم و تربیت:

خانم روت هندلر همسر رییس کمپانی متل دریافته بود که همچنان که فرزندش باربارا رشد می کند به شخصیت سازی و تقلید از بزرگسالان در رفتار با عروسکهای کاغذی می پردازد، بنابر این طرح ایده ابداع عروسک واقعی (سه بعدی) به ذهن او خطور کرد. پس از ساخت باربی تصمیم بر این شد تا مدل های گوناگونی از لباسها در اختیار کودکان قرار گیرد تا آنان بتوانند شخصیت دلخواه خود را در مدل های مختلف به باربی ببخشند.

به مرور زمان باربی کارکرد مهمی یافت، باربی به دختران آموزش می داد که جامعه مدرن از آنها به عنوان یک زن چه انتظاری دارد. کمر باریک و اندام کشیده باربی باعث شده است تا دختران نوجوان در غرب و سایر کشورها برای اینکه اندامشان شبیه باربی شود یا از الگوی باربی خیلی فاصله نداشته باشند از خوردن غذا به اندازه کافی در سن رشد خود پرهیز کنند. لذا آمار حیرت آور سازمانهای بهداشتی غرب از سوء تغذیه دختران غربی خبر می دهد.

طرح این ذهنیت که ترکیب اندام باربی هیچگاه به هم نخواهد خورد، در تربیت دختران برای اینکه در سنین بزرگسالی هیچگاه آبستن نشوند (که مبادا فرم اندامشان به هم بخورد) بسیار مؤثر بود. در دهه 90 میلادی به دلیل کاهش نرخ تولید مثل در غرب بویژه در آمریکا، باربی برای تربیت دختران در آن زمینه وارد صحنه شد و در 1995 این عروسک با یک جنین در شکم خود به بازار عرضه شد تا دختران نوجوان با وضع حمل باربی به دست خود اشتیاق مادر شدن بیابند. امروزه اسکیپر که خواهر کوچک باربی محسوب می شود بخشی از پاسخ به درخواست سیاست گذاران فرهنگی برای بچه دار بودن باربی است.

نگاهی به تحول لباسها و شخصیت باربی بیانگر آن تحول اجتماعی است که باربی در آن آفریده شده است. امروزه عروسک بزرگ باربی در هیکل یک دختر جوان حقیقی برای مقاصد مستهجن در فروشگاه های غربی خرید و فروش می شود. تعداد زیادی از هنرپیشه ها و خوانندگان زن غربی با صرف هزینه های زیاد اندام و چهره خود را همچون باربی می سازند تا مورد توجه عموم واقع شوند. امروزه باربی بر روی تمای وسایل مورد استفاده کودکان و نوجوانان اعم از لوازم التحریر، لوازم بهداشتی و آرایشی، پوشاک، اسباب بازی، لوزام تزیینی و ... حک شده است و حتی خوردنی های فانتزی کودکان مانند آدامس و شکلات نیز از حضور باربی بی نصیب نیستند. چه اینکه دخترها در سراسر جهان بایستی حضور مدل و الگوی غربی خود (باربی) را همواره در پیرامون خود حس کنند. مادران غربی می پرسند؛ چرا دختران ما زودتر از آنچه که باید بالغ می شوند؟ دلیل این بلوغ زودرس جنسی دختران ما در چیست؟

استراتژی فرهنگی آمریکا و باربی:

از آنجا که بنیان دکترین فرهنگی آمریکا بر امانیسم افراطی  و هدونیسم (لذت محوری) است، طبیعی است که سیاستمدران و استراتژیست های فرهنگی آمریکا تلاش نمایند تا از طریق شیوه ها و راهکارهای مختلف بنیان فرهنگی خود را تقویت، و آن را در آمریکا و سراسر جهان بسط و تسری دهند. یکی از این شیوه ها، تربیت دختران آمریکا و سراسر جهان با گزاره های فرهنگ آمریکایی است. لذا به عنوان بهترین و کارآمدترین راه، اگر دختران سایر ملتها با "ارزش "های آمریکایی تربیت شوند، این دختران، نقش همسران و مادران را در جوامع خودشان عهده دار می شوند، لذا مبتنی بر ارزش های آمریکایی، جامعه شان را اداره می کنند. و این مهمترین کارکرد تهاجمی یک فرهنگ مهاجم است که شهروندان دیگر ممالک را با ارزش های خود بپروراند.

اینگونه است که باربی، در استراتژی فرهنگی آمریکا واجد بالاترین تأثیرها و ارزش گذاری هاست. و در عرصه پدافند در برابر تهاجم فرهنگی عروسک باربی، مهمترین اقدام در گام نخست تبیین مخاطرات تربیتی و فرهنگی این عروسک است. لذا هشدار و بصیرت بخشی در صدر این اقدامات است.

مکانیزم تربیتی عروسک باربی:

در روش های تعلیم و تربیت، مهمترین و کلیدی ترین عامل "بحث " الگوسازی است. هر سن و هر جنس الگوی خاص خود را برمی تابد که در این میان مهمترین سن، دوران کودکی است. 

عروسک باربی بر خلاف سایر عروسکها که تداعی کننده کودک بوده و دارای چهره ای معصومانه می باشند، یک زن بیست ساله آمریکایی با تمام مشخصات اندامی آن است که با دفت فراوان طراحی و ساخته می شود و با حضور تصاویرش در اکثر ما یحتاج و ملزومات ضروری کودکان و نوجوانان از قبیل لوازم التحریر، کیف، کفش، شکلات ها، ظروف، البسه، ساعت، وسایل شخصی و ... که به بیش از دهها هزار مورد موجود در بازار (حتی داخلی) می رسد ملکه ذهنی کودکان و نوجوانان گردیده و خود را به آنان تحمیل و موجب خرید عروسک می گردد.

خریداران باربی با خرید یک عروسک کارشان تمام نشده بلکه مجبورند تمام وسایل مکمل آن را از قبیل لباس خواب، وسایل حمام، مایوی شنا، لباس میهمانی، وسایل آرایش و... را که همه ساله در چندین نوبت نیز تغییر مد داده و بازسازی و تولید می شوند تهیه و همواره آن را به روز نمایند.

بدیهی است مدل لباس باربی و تمام آنچه که تحت عنوان متعلقات عروسک عرضه می شود مدل لباس و سایر وسایل مورد نیاز دختران و زنان قرار گرفته و بدین صورت دختران مأنوس با این عروسک با سلیقه باربی (یا بقول دقیقتر با سلیقه و خواست یک زن آمریکایی) بزرگ شده و در زمانی که به سن انتخاب می رسند دقیقا دارای سلیقه ای همانند باربی (یا یک زن آمریکایی) می باشند. بنابر این هر آنچه در تمدن غرب برای انحطاط بشر تولید و عرضه می شوند قبلا ذایقه و احساس نیاز به آنرا با هزینه مصرف کنندگان بوجود آورده اند که پدیده "باربی بیس " یکی از نمودهای عینی در داخل کشور است که متخصصان تربیتی و تغذیه داخلی با نگرانی فراوان از طریق رسانه های جمعی در جستجوی راه حلی برای آن و اطلاع رسانی به خانواده های ایرانی برای پیشگیری و جلوگیری از گسترش آن هستند.

در شرایطی که در صفحه نیازمندیهای روزنامه های صبح و عصر آگهی های بسیار فریبنده ای با عبارات اغفال کننده ای دختران این مرز و بوم را با وعده وعید فراوان به باربی شدن دعوت می نمایند.!!!

نباید فراموش کرد که تا این لحظه، هیچ کشور و ملتی نتوانسته است در برابر باربی رقیبی ماندگار و جدی بتراشد و در این عرصه کاملا شکست نخورده باشد که از جمله آن "عروسک سندی " در انگلیس می باشد.


 
پژوهشی در عروسک آمریکایی باربی
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

"...اخلاق جنسی غرب به مثابه بمب های جنسی عمل می کند. یعنی با شعله ور کردن آتش میان جنسی ،افراد را ناخواسته به فساد و تباهی رهنمون می سازد؛ضمن اینکه این اخلاق برای انسان، ارزشی جز تن و جسم او قایل نیست. در دوره رژیم منحوس پهلوی که حاکمیت اخلاق جنسی غرب را ترویج می کرد، برخی دختران آگهی هایی با این مضمون در مجلات رسمی کشور منتشر می کردند: دوشیزه ای هستم 29 ساله!قد... سانتی متر،دور کمر... سانتی متر،دور ران ها... سانتی متر ،درآمد...تومان در ماه،علاقه مند به موسیقی و رقص و گردش و تفریح و پیک نیک! خواهان ازدواج با مردی سبزه و گندم گون که طول قامتش... سانتی متر و دور کمرش...سانتی متر و خوش تیپ و خوش آهنگ و خوش برخورد و خوش رو و خوش حرف باشد. درآمد مطرح نیست!...(1)"

مطالبی که خواندید قسمتهایی از کتاب "باربی ـ پژوهشی در عروسک آمریکایی باربی" نوشتۀ اکبر مظفری بود که در مورد چگونگی به وجود آمدن عروسک باربی، سازندگان آن، پیشرفت ساخت و طراحی این عروسک در طول زمان، شباهت این اسباب بازی با اسب تروا، زیبایی این عروسک، رابطۀ باربی با عشق و معنویت، آزادی، غرب گرایی و مطالبی از این دست صحبت می کند که البته در آخر کتاب توضیحات مختصری را در مورد دارا و سارا، عروسکهای ایرانی مطرح می کند.

این کتاب توسط انتشارات دفتر نشر معارف چاپ شده و تاکنون سه بار تجدید چاپ شده است.

یکی از علتهای جذابیت این اثر علاوه بر پرده برداری از عوامل و علل ساخت این عروسکها، نشان دادن عکسهای عروسکهای باربی در طول زمان و انواع این عروسکها و عکس و تشریح ماهیت عروسکی به نام کن (دوست پسر باربی) می باشد.
 
در صفحاتی از این کتاب که در مورد باربی و زیبایی توضیحات مفصلی  داده شده ات چنین می خوانیم:

...انتخاب ملکۀ زیبایی علاوه بر نهادینه کردن سلیقۀ آمریکایی، نقش مؤثری در عادی سازی انحرافات اخلاقی و تغییر ارزشها بازی می کند. از این رو به تازگی تمهیداتی اندیشیده شده است تا دختران مسلمان شانس بیشتری برای کسب مقام ملکۀ زیبایی داشته باشند(2).

نویسندۀ این کتاب، اثر خود را به دختران نجیب و پاکدامن ایران اسلامی که زیر بمباران تهاجم فرهنگی قرار گرفته اند، تقدیم کرده است. ما مطالعۀ این کتاب را به همۀ شما عزیزان، چه دختر و چه پسران ایران زمین پیشنهاد می کنیم تا با شرایط و رویکرد جوامع غربی به مسلمانان، خصوصاً ایرانیها آشنا شوید.

پی نوشت:

1ـ  مشکلات جنسی جوانان، آیت الله مکارم شیرازی،ص119ـ118 به نقل از باربی،ص125ـ124؛

2ـ انتخاب یک دختر ایرانی الاصل مقیم کانادا به عنوان مقام دوم ملکۀ زیبایی دنیا در سال2005 و طرح کاندیداتوری یک دختر افغانی الاصل آمریکایی، همزمان با اشغال افغانستان توسط آمریکا، رویکردی از این سنخ است. 

باربی ـ‌ـ پژوهشی در عروسک آمریکایی باربی
محصولات -> غرب و صهیونیسم -> (آثار و پیامدها)
عنوان:  باربی ـ‌ـ پژوهشی در عروسک آمریکایی باربی
تاریخ ثبت:  1387-07-13
تاریخ ویراش:  1388-03-24
شابک:  978-964-531-096-5
تاریخ اولین چاپ:  1386
تاریخ آخرین چاپ:  1386
نوع جلد:  شومیز
قطع:  پالتویی
قیمت(ریال):  12000
شمارگان:  5000
چاپ جاری:  3
تعداد صفحات:  180


 
نخست وزیر رژیم صهیونیستی جریان سبز را "تایید" کرد :)
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

نامزد ندا آقا سلطان در جریان سفر به سرزمین اشغالی و دیدار با رئیس این رژیم مدعی شد  رژیم‌صهیونیستی بر خلاف ایران، برای آزادی اهمیت فراوانی قائل است.

 "کاسپین ماکان " نامزد "ندا آقا سلطان " خانمی که در حوادث پس از انتخابات با همکاری انگلیس و دیگر سرویس‌های اطلاعاتی کشورهای بیگانه به صورت مشکوکی کشته شد، در جریان سفر به سرزمین اشغالی و دیدار با چند نفر از نمایندگان کنست این رژیم، روز دوشنبه با "شیمون پرز " رئیس رژیم‌صهیونیستی دیدار کرد.

روزنامه صهیونیستی "معاریو " در گزارشی نوشت که ماکان در این دیدار به پرز گفت: ندا یک روشنفکر بود، یک مبارز برای آزادی و کسی که هیچ چیزی برای او از آزادی مهمتر نبود.

نخست وزیر رژیم صهیونیستی نیز در پاسخ اظهار داشت : مشاهدات و احساس من نسبت به اردوگاه مخالفین و مبارزین در ایران این است که این مبارزات اخلاقی و معنوی است و ندا به عنوان یک سرباز شجاع در این مبارزات شناخته می‌شود.

پرز در این دیدار همچنین گفت: من می‌دانم که شما برای رسیدن به این جا با چه مشکلاتی روبرو شده‌اید و در حال حاضر به دلیل از دست دادن نامزد خود ناراحت هستید، ولی من با شما اظهار همدردی می‌کنم و به شما می‌گویم که شما می‌توانید به راحتی در اسرائیل دوستان بسیاری پیدا کنید.

ماکان نیز در جواب به رئیس رژیم‌صهیونیستی مدعی شد: من نسبت به صحبت‌های شما حسن ظن دارم و احترام به آزادی و حقوق شهروندی را در اسرائیل به خوبی می‌بینم و این نوع برخورد شما با مردم و احترام به آنها، اساسا با احترام به مردم در ایران متفاوت است زیرا در ایران اصلا چنین برخوردی وجود ندارد.


 
آقای دکتر حسینی در وزارت ارشاد" باربی" مجاز است؟
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

مطلبی بسیار طولانی آماده کرده بودم تا ارسال کنم . اما حقیقتا اینقدر ناراحت و نگران هستم و بصراحت بگویم که عصبانی هستم که واقعا امکان وارد کردن این حجم داده ی ذهنی آماده شده را ندارم . فکر می کنم گذاشتن این تصاویر کافی باشد...

 

Title: Barbie In the 12 Dancing Princesses PC DVD Game 

ERSA RATING : + 7  

Publisher : Pardis game - Website : www.Pardisgame.com 

Price : 50000 Rials

 دارای مجوز شماره 9337/88/155 به تاریخ 22/6/1388 صادره از "وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی"  - شماره ثبت 299565

 

Support Phone number : 021-66916804 

Hologram : Ircg.ir  36B79 

خدا را شکر در این محصول نسخه موبایل هم ذخیره شده که ملت در سفر هم حالش را ببرند  !

 محصول فرهنگی ای که ورود اصل محصول آن به این کشور جرم است ، پایگاه اینترنتی اش فیلتر است و هدف تولید و انتشار آن توسط دنیای غرب هم کاملا پیچیده و عمیق و سیاستگذاری شده است ، در کشور جمهوری اسلامی ایران مجوز توزیع برای افراد بالای 7 سال دارد و با مجوز وزارت فخیمه فرهنگ و ارشاد اسلامی در فروشگاههای این کشور توزیع می شود.  

بر سر چه کسی فریاد بکشم ؟  

بازی باربی با مضمون آموزش رقص را آقایان بنیاد ملی بازیهای رایانه ای بررسی کرده اند و فهمیده اند برای افراد بالای 7 سال ایرانی مناسب است ! شاید هم اصلا توصیه اش کرده اند که حتما بگذاریم دخترها و پسرهایمان از کاراکتر اصلی چیز یاد بگیرند . کاری ندارد. کد  36B79  را به شماره 20000700 اسمس کنید . بعد هم نام بازی را برایش بشکل BARBIE اسمس کنید . مشخص می شود که ماجرا چیست.

واقعا بر سر چه کسی باید داد بزنم ؟  

بر سر چه کسی داد بزنم ؟ بر سر همان وزارت ارشادی که خروس جنگی را مجوز اکران داد ؟ بر سر همان وزارت ارشادی که آقای سجادپورش فقط بلد است بیاید و جلوی وحید یامین پور بنشیند وحرافی کند و منتقدان حزب اللهی که گاه برای دفاع از رهبر معظم انقلاب واحمدی نژاد کتک هم خورده اند را انگ سیاسی بزند وبرود و مجموعه ای از حرفهایی را که در دوران اکبر آقا هم شنیده بودیم تحویلمان بدهد ؟ یا بر سر صداوسیمایی که همین فیلم را برای ما پخش کرد ؟ یا همان صداوسیمایی که آن فیلم غربی "فلانی ستاره شرقی" را گذارد تا گفتگوی بین آن مرد و آن دختر تمام سیاستهای فرهنگی جمهوری اسلامی ایران را انگ غیر مدرن بودن بزند ؟  

یکی بمن بگوید در این وانفسای فرهنگی که رئیس جمهور با طرح امنیت اجتماعی مخالفت می کند و البته فرهنگ را هم متری می سنجد چه باید بکنیم ؟ با دولتی که وزیر کشورش جانشین فرمانده کل قوا در نیروی انتظامی است ولی بر خلاف دستور و نظر موکلش جلوی اجرای طرح امنیت اجتماعی را می گیرد ؟ رئیس جمهوری که صدای علنی و فریاد رهبرش را احتمالا نشنیده که در حضور تمامی ارکان نیروی انتظامی و مقابل دوربین صداوسیما فرمود : طرح امنیت اجتماعی با تمام قدرت تا رسیدن به اهدان آن باید ادامه پیدا کند ؟  

یکی بمن بگوید بر سر چه کسی داد بزنیم ؟ همان کسی که مسئول دفترش جای خالی علما در تربیت انسانها و دعوت به توحید را حس کرده و آمده با مدرک لیسانس الکترونیک همه را به توحید بخواند و بعد می رود با خواننده ها و بازیگرها جلسه می گیرد و بعد هم همه چیز را انکار می کند ؟  

یکی بگوید الان اگر سر احمدی نژاد و حسینی داد نزم ، چگونه این جگر زخمم را آرام کنم . تکلیف من چیست ؟ چگونه باید تکلیفم را ادا کنم ؟  

بابا ! آقای احمدی نژاد، دکتر جان ، حاج محمود! رهبر معظم انقلاب می فرمایند ما اگر اقتدار فرهنگی نداشته باشیم هیچ اقتداری نداریم . آنوقت شما برای همه چیز از دزدی و رانتخواری و فساد سیاسی و امنیتی تا ویراژ دادن و بدرانندگی کردن قائل به ضمانت اجرای قوی هستید اما به حوزه فرهنگ و اخلاق عمومی که می رسد گوسفند را به دهان گرگ می پسندید ؟ به اینجا که می رسد باید تحریر الوسیله را تعطیل کنیم ؟ آقای احمدی نژاد بی حجابی صدای مراجع را هم در آورده .شما اگر طرح امنیت اجتماعی را تعطیل می کنی لا اقل از خود دولت شروع کن کارمندهایش را نگذار مردهایشان گردنبند  و انگشتر طلا بیندازند و زنهایشان با صد قلم آرایش بیایند . این هم کار فرهنگی . می گویی کو کار فرهنگی ات ؟ تعداد کتابخانه هایی که ساخته ، تعداد خانه فرهنگ ها ، تعداد فیلم ها ، تعداد فلان تعداد بهمان را بتو می گوید.  

تعداد ! حجم . کیلو  . متر. جفت. دوجین ! ای خدا. 

آقای احمدی نژاد. دکتر. یادت هست درست یک هفته مانده به انتصابت به شهرداری تهران ، در نمازجمعه همدیگر را دیدیم و فکر کنم که تنها هم بودیم ؟ یادت هست به شما چند چیز را گفتم که همیشه یادتان باشد ؟ یادتان هست اول انکار کردید و گفتید که نه به بار است و نه به دار ، من گفتم دکتر جان . خبر دارم . بگذریم تا برسیم به اصل بحث ؟ نگفتم نماز جمعه یادت نرود ؟ نگفتم جامعه مبدات یادت نرود ؟ نگفتم سنگ از آسمان آمد نماز جمعه بیا ؟ نگفتم اگر برای مردم خوب کار کنیم روی انتخابات هفتم مجلس هم اثر می گذارد و شما گفتی ما برای رای کار نمی کنیم و من هم گفتم این درست است. اما اثر وضعی خوب کار کردن که هست ؟و گفتید درست است ؟  

ولی دکتر جان .  

من یک حرفی زدم که ناقص زدم . من می خواهم آن حرفم را اینجا تصحیح کنم .  

من گفتم : اگر برای مردم خوب کار کنید ، حتی آن دختر بدحجاب هم از کنار کار شما رد می شود و می گوید این احمدی نژاد به چه مرامی است که این جور برای مردم کار می کند ؟ و بعد به مرام شما ایمان می آورد و حتی او هم چادری می شود ؟

بله این حرف درست است. اما نه موقعی که وزارت ارشاد شما ، بازهم کتابهای پائولو کوئیلو را چاپ مجدد کند تا فلسفه عالم وجود را در عشق  جنسی بین زن و مرد خلاصه کند و البته از آن هم یک تعریف شفاف ارائه ندهد. کتابهایی را مجددا نشر کند که آرش حجازی قاتل ندا آقا سلطان درکشور بار اول ترجمعه و نشر کرد . نشر کاروان را می گویم .

نه موقعی وزارت ارشاد شما با فیلمهایی مثل کتاب قانون و خروجس جنگی و امثال این گونه ارازل و اوباش که توفیق رویت جمال کریه آنها را داشته ام ، هرچه جنایت فرهنگی است مرتکب شوند به اسم فیلم طنز سطحی  !  اما وقتی خوب نگاه کنی آنها را تانک بسیار پیشرفته فرهنگی مخربی را ببینی که روی عرق های پیشانی آقا روح الله برای تغییر فضای عمومی فرهنگی این جعمه رژه می روند ! آقا روح اللهی که فرمود اصلاح ممکلت از اصلاح فرهنگ شروع می شود. آقا روح اللهی که ریشه انقلاب اسلامی مردم ما را در خود فراموشی دینی مردمش واکاوی کرد.  

بابا حاج محمود. مردیم . چه کنیم ؟ بایستیم چهارسال دیگر برود و بر سر میثم نیلی  و مهدی صرامی و عیسی زارع پور فریاد بزنم وقت می گذرد ؟ این چه ارشادی است ؟ بمانیم در وزارت ارشادی که دکتر مینایی برای من باربی مبتذل ضد فرهنگ و خانواده و کانتر استریک ضد ایران و اسلام مجاز کند ؟

معلوم نیست وقتی آقای مینایی در سایت اینترنتی مجموعه اش نوشته :"...با توجه به این مسائل گروههای سنی در هشت معیار گفتار نامناسب، تبعیض، ترس، خشونت، قمار و شرط بندی، مسائل جنسی، مواد مخدر ، مشروبات الکلی و دخانیات، نقض ارزشها مورد بررسی قرار میگیرد." منظورش این بوده که الان مثلا باربی هیچ مشکلی با ارزشهای ایران ندارد ؟ پس حتما شورایعالی انقلاب فرهنگی هم غلط می کند باربی را ممنوع کرده ! نه آقای مینایی ؟ آقای مینایی . پروژه سارا ودارا در مقابل کدام کالای ویژه و استراتژیک فرهنگی دشمن - که اول اسمش باربی است ! - مصوب و اجرایی شده ؟

بابا آقا محمود.

من از آقا عزت الله اصلا توقع ندارم . حالا که عید نشسته پای تلویزیون ، اینگونه است. اگر نمی نشست ، چگونه می شد !

ای خدا. بر سر چه کسی فریاد بکشم ؟

رونوشت :

- استادان عزیزم دکتر رامین و دکتر الهام جهت استحضار. شما بگویید چه کنیم؟


 
 
 
تبلیغ ویـژه