الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

منطق هدفمندی یارانه ها به ساده ترین زبان
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

یعنی ساده تر از این می شود هدفمندی را بیان کرد ؟

مسئله این است : یک مغازه بود بنام کوپن که دولت سعی می کرد به ازای هرایرانی یک دانه سیب در آن بگذارد. وقتی بازار سیاه در کنار آن وجود داشت ، سیب ها از مغازه دزدیده می شد و به بازار سیاه می رفت. کسی که پول زیاد داشت برایش قیمت فرقی نمی کرد. از بازار سیاه یا سفید جنسش را می خرید. اما مردم ، پول جنس بازار سیاه را نداشتند. مغازه هم از جنس کوپنی یعنی یارانه ای خالی می شد. بازار فروش کوپن تبدیل به یک بازار ضد سیاست دولت شده بود. کوپن ابزار خروج جنس یارانه ای از عرصه فروش برای من و تو شده بود. اما اینگونه ، جنس دولتی بیرون می آمد و آزاد می شد. جنس در بازار کم نبود. به قیمت خون بابایشان بود.

دولت آمد و گفت ، خیلی خب. اینقدر بازار را از جنس یارانه ای پر می کنم که مشکل حل شود. پس ، آمد و به ازای هر ایرانی ، دوسیب یارانه ای در بازار ریخت. پیش خودش گفت : خب اینجوری دیگر خلائی در بازار نیست. قبلا به ازای ده نفر عائله ام در کشور 10 سیب گذاشته بودم . امروز 20 سیب می گذارم . مگر می شود کسی بدون سیب بماند ؟

جیب گنده ها ، ثابت کردند که در این روش ، بازهم من و تو را زیر فشار می گذارند. من می رفتم و یک سیب می گرفتم . تو می رفتی و یک سیب می گرفتی . آقایی می آمد و 8 سیب می گرفت. آقایی می آمد و 7 سیب می گرفت. سه سیب مانده بود و چند نفر ؟!  4 نفر سیب گرفته بودیم و سه سیب از بیست سیب مانده بود !

چه باید کرد ؟ چه می خواهیم بکنیم؟ چگونه در یک کشور 10 نفری ، 4 نفر که 15 سیب می گیرند ، 6 نفر بتوانند با سه سیب سر کنند؟

عجب معمایی !

کار داشت خودش تنها تنها بجایی می رسید که دیگر دست ما به هیچ جایی نرسد ! آیا با این منطق ریاضی که بالا دیدیم ، اگر برای آن شش نفر ، شش سیب هم می گذاردیم، مطمئن می بودی که بازهم کسی بدون سیب نماند ؟  گیرم که نماند. آیا تو قبول داستی کسی هشت سیب بگیرد و کسی یک سیب ؟

اتفاقی که داشت می افتاد این بود. از من و تو بدو ، از دولت بدو . دولت ، روی سیب ها می گذاشت ، آن آقای چاق هم ، سبدش را بزرگتر می کرد . دیروز از بیست سیب آنجا چشمک می زد ، امروز صد سیب چشمک می زد. اما آقای چاق و گنده هم ، سبدش را چاق کرده ! آمده و سی و پنج سیب می برد . می توانی به او چیزی بگویی؟ چرا بگویی ؟ آقایی رفت و چهل سیب برد. چرا بُرد ؟ به تو چه ؟ بمن چه ! با صد سیب در بازار ، بازهم حتی اگر من و تو قانع می بودیم ، عده ای روی زمین بودند. چه کنیم ؟ چه نکنیم؟
امروز ، چه اتفاقی افتاده ؟ چه باید می کردیم که نمی کردیم و حالا شد ؟

حالا امروز دولت آمده و می گوید :  سیب می خواهی ؟ بیا. کارت شناسایی ات را بیار و بگیر. یک دانه ات که هیچ ، امروز دو سیب می دهم . چه می شود ؟ در عائله ی ده نفری ، امروز دولت به هر کسی با شماره ملی اش ، پول دو سیب را می دهد. اما آیا برای ملت و دولت مشکلی پیش می آید ؟

دولت ، به هرکسی پول 2 سیب را می دهد. می شود بعبارت 20 سیب . بیست سیب را دولت پولش را نار می گذارد و مستقیم به جیبت می ریزد. باقی چه می شود ؟ دولت باقی سیب ها را از سبد جمع نکرده . می گوید اگر می خواهی بازهم برداری ، هرچقدر هم سبدت بزرگتر است ، بیا وبردار. اما این بار ، باید که پولش را به قیمت مقازه ی وارطان یهودی بدهی !  از صد سیب چقدر ماند ؟ 80 سیب. 80 سیب به قیمت وارطان ؟ چرا به قیمت وارطان ؟ چون ما ، پرتقال را به وارطان می فروختیم و با پول پرتقال ، سیب می خریدیم و در مغازه می گذاردیم .

خودمانیم ، آیا هنوز هم به قیمت وارطان یهودی ، قیمت خون باباش ، سیب های باقی را از دولت می خریم ؟! برویم و قیمتهای مغازه ی وارطان را یک نیم نگاهی بیاندازیم . بازهم دولت دارد کمی فتیله ی وارطان را پایین می کشد!

پس چه شد ؟ دولت یک سیب ؟ نه دو سیب ، پولش را به جیبمان می ریزد. به کدام قیمت ؟ به همان قیمت وارطان . وارطان یهودی. همو که پرتقالها را از ما می خرید به قیمتی و سیب می فروخت به قیمتی ! و حالا می توانیم برویم و سیب برداریم ، هرچقدر که می خواهیم . پول دو تا داریم و یکی لازم . خب یکی بخوریم ! پول یکی دیگر را نگهداریم و چیزی دیگر بخریم !


 
بی عنوان ولی کاملا صحیح - 2
ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

 


 
بدون عنوان و کاملا صحیح
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

 


 
از رکبی که خورده اید
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

وقتی "مبانی" نبرد نرم را درک نکنیم .

وقتی فکر کنیم دعوا بر سر لحاف ملا است ، وقتی فکر کنیم مهران مدیری ناگهان حزب اللهی شده، وقتی فکر کنیم دعوای چهار عنصثر دو ریالی اپوزیسیون، حقیقی است و دست جنگ زرگری را نخوانیم ،‌ آنگاه می شود که سایتهای فخیم رجانیوز و نخبه گرای الف ، تمام و کمال ، مجموعه ای از کلیپ های مبتذلی را پخش کنند که منجر به تبلیغ مجموعه ای مهوع از آلودگی فرهنگی می شود ، فقط و فقط با این محمل که چهارتا تکه ی غیر مستقیم ،‌به چند شبکه ی ماهواره ای انداخته می شود و در این میان ، آنچه که قربانی می شود اصل مبانی فرهنگی انقلاب اسلامی است.

چیزهایی قبح زدایی شوند که تا عمر داشتید فکرش را نکرده بودید.

رقص دائم یک بازیگر زردتر از زردچوبه مقابل دیدگان من و شما چطور از نظر شما موجه شد ؟

حرف و ادبیات دائمی فحش و جالبتر سانسور نشدن رکیک ترین فحش در رسانه ی فخیم الف ، چگونه توجیه شد ؟

پخش پوچ ترین موسیقی های چندش آور بی آبرو چگونه مجاز شد ؟ ببینم آن لباسها و حرکات و حرفها چگونه مجوز دار شد ؟

عجب رکبی که نخوردید .

فکر کرده اید نبرد نرم و بصیرتی که باید در آن داشت ، به یک حوزه ی محدود سیاسی منحصر می شود ؟ یعنی فکر نکردید مرد میدان نبرد نرم بودن فقط به نوشتن چهارکلمه در مذمت چهار نفر حقیقتا ورشکسته که دیگر چیزی از آنها باقی نمانده منحصر نمی شود ؟

نبرد نرم چیست‌؟ میدان واقعی آن کجاست ؟ تازه آدم متوجه می شود چطور ممکن است که فردی بیاید و مطلقا مکتبی نباشد و مکتب را هم مسیر و مبنای حرکت در چهارچوب انسانی نداند و ادعای دفاع از انقلاب اسلامی را هم بکند.

آخر این رکب خوردنهای مداوم شماها کجاست ؟ جایی جز براندازی ؟ جایی جز تهی شدن انقلاب اسلامی از مفاهیم بنیادین آن ؟ جایی جز پوچ شدن دعوا و بدل شدن آن به دعوا بر سر لحاف ملا ؟ مبانی انقلاب اسلامی کجا رفتند ؟ عدم جواز استفاده از هر وسیله ای در نبرد حق و باطل و انکار ماکیاولیزم کجا رفت ؟

دست زدن به ابزارهای ماکیاولی در چهارچوب جمهوری اسلامی ، یا ناشی از بدفهمی و نفهمی است و یا نهایت خباثت و رزالت .

اما به من بگو ، شما ، بله شما ، شمای رسانه ی مکتبی. شمای رسانه ی ارزشی. شما چرا گول خوردی ؟ چرا لینک دادی ؟ چرا تبلیغ کردی ؟

چرا ؟

چرا سایتهای بسیار مبتذلی که هر روز هزاران آلودگی را در فضای اینترنت فارسی منتشر می کنند و هیچ کس هم ککش گزیده نمی شود و این رسانه های فخیمه هم چیزی در مورد آن نمی نویسند ، این جور از این تبلیغ خوشحال شدند  ؟ چرا آقای مهران مدیری که مخاطب را به جان عمه اش قسم می دهد که فیلمش را کپی نکنی امروز اصلا نگران تکثیر و توزیع چیزی نشده است‌؟

از این استقبال و از آن سکوت چیزی متوجه نشدی ؟ جایی ات درد نگرفت ؟ جایی است به سوزش نیفتاد که با این همه ادعای فخامت و وزانت چه ضربه ای به شاکله ی فرهنگ عمومی کشور زدی ؟ آمدی چکار کنی ناگهان چه شد ؟ متوجه شدی ؟ این مجموعه فحشی که شماها مثلا جداکردید و منتشر کردید، آن باصطلاح تیزری که آن یکی تان منتشر کرد و ترانه های مبتذل و فحش ها و بزن و برقص ها را قاعدتا به موبایل احتمالا باصزلاح حزب اللهی ها سرازیر کرد ، به چه قیمتی بود ؟

باز دوباره فراموش کردید که دعوا بر سر لحاف ملا نیست ؟ باز فراموش کردید که جمهوری اسلامی نیازی به رقص بابا کرم آن زرد قناری و فحش های چارواداری این مار خوش خط و خال ندارد‌؟ طنز و مطایبه با پرده دری و بی شرمی فرقش کجاست‌؟ فهمیدید آیا چرا حتی ابراهیم نبوی هم از مهران مدیری حمایت می کند و در کارش اشکالی نمی بیند و با استفاده از ان خود را فخیم و بدیع می نمایاند ؟

ای خدا.


 
کربلا با دوپس و جاز جور نیست ، انقلاب اسلامی با ماتیک !
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

موضوع عجیبی ذهن من را بشدت بخودش مشغول کرده است.
محور بحث چیست‌؟
ببینید :
برای مثال :  بعضی آدمهایی که مثلا در محور بودن در هیئت ها و محافل مذهبی ارزشی بسیار سالم و قدمت دار موفق نیستند و در آن محافل بدلائل متعدد پذیرفته نمی شوند و بسیاری از آن دلائل مربوط به آلودگیها و انحرافات و مسائل شخصی خودشان است ، دست به بالابردن علم نوعی از محافل شبه مذهبی و شبه هیئت می زنند که قیود مذهبی و معیارهای اخلاقی و چهارچوبه کلی و مفهومی و بقولی آداب کلی آن فرم را ندارد ، اما بعلت همین عدم رعایت قیود و چهارچوبها مورد رجوع و استقبال طیفی از مخاطبین قرار می گیرند که اتفاقا آنها هم این قیود  و حدود را نمیپذیرند و محفلشان متاسفانه اتفاقا بشدت بر اثر همین ننوشتن مقاله های از جنس همین که دارم الان می نویسم ، پرمخاطب و دکانشان شلوغ می شود .
با این آدمهای محور و مرکزیت این گونه محافل وارد گفتگو می شوی و ایرادات را به آنها تذکر میدهی . چند اتفاق می افتد : بسرعت در ذهنش یک ماشین حساب کاملا دنیوی را روشن می کند و حساب می کند که خب ، من که در کوی نیک نامان رهم ندادند ، اینجا را هم اگر فرمولش و روشش را اصلاح کنم که دیگر دکانم تعطیل می شود. در نتیجه : 1- به تو برچسب قدیمی بودن و نفهمیدن و دشمنی مثلا با دستگاه اباعبدالله الحسین (ع) را می زند 2- بتو می گوید که من در حال جذب مخاطب پای علم اباعبدالله هستم و اینجوری مخاطب گفتمان عاشورا را بیشتر می کنم و 3- هرگز اعتراف نمی کند که ماجرا نفس خودش است . ماجرا نفع خودش است. ماجرا ، نان خودش است. البته به برخی از ایراداتی که می گیری نمی تواند معترض شود. اما می آید و ماجراهای مختلف از افراد آلوده ای که در محدوده ی محرم بسیاری از کارها را کنار می گذاردند را برای تو می گوید.
...
داستان تکراری ای است. فکر کنم اما داستان مهمی هم باشد. اینجا می خواهم این مطلب را کالبدشکافی کنم . ببینم اصلا ، انصافا ، مگر کار این آدمها اشکالی هم مگر دارد و اگر دارد ، راست و حسینی ، اون اشکال چیه .
مسئله ی اول و صدر مبحث اینه که اصلا تمام این توجیهات و ادعاها و راستش را اگر بخواهی دروغهای با علم و اطلاع ، ناشی از درد نان و دکان است و ربطی به اعتقاد اینها ندارد. کاری ندارم  . بسیاری هستند که گول این ادبیات را هم ممکن است خورده باشندو پای این اعتقادها هزینه هم بدهند. اما گوینده ی اصلی مشکلش فقط نان و دعوایش بر سر لحاف ملا است. این یک مشکل اساسی است که باعث می شود خیلی وقتها گوینده خودش را به خواب بزندو  اگر پایش را هم قطع کنی بیدار نمی شود.
و مشکل دوم چیست ؟
مشکل دوم ،‌همان ذات بحث است که من و تو ی دغدغه دار را به میدان وارد می کند. آتش می زند و حلاج وار به میان می کشد. و آن هم این است که آهای بی انصاف. آهای دکان دار بی معرفت . ضرر این کار تو ، بسیار بزرگتر از آن است که در فهم تو بگنجد.
مسئله این است که این پرچم در دستان آلوده به نجاست قرار نمی گیرد.
مسئله این است که اگر اهلبیت بخواهند کسی را به زیر پرچم خود بیاورند ، لباس گناه را از تن او بیرون می کنند و بر تنش لباس تقوا می پوشانند. دستگاه اهلبیت اگر سیاهی لشکر لازم داشت که بلد بود. دستگاه اهلبیت ،‌ دستگاه ازدیاد معرفت انسانها به ذات الهی است. رسالت اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام بالابردن شعور انسانها است. والا ، مگر دستگاه اهلبیت ، کلیسای مسیحیان است که در آن اعتراف کنند و بخشوده شوند و در مابقی لحضات زندگی خود به همان کار سابق خود مشغول باشند و دیگر هم دین در شئنی از شئون زندگی آنها دخالتی نداشته باشد و هروقت دلشان هوای هرمنوتیک و اولترامتریالیزم بسرش زد ،‌ به کلیسا شیرجه بروند و کسی برایشان ارگ بنوازد و آوازی بخوانند و الخ... ؟
این نما ، داستانی کریه است که از ساحت دانشگاه انسان سازی اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام  دور است  . اگر کسی سعی کند محراب نماز عشق به اهلبیت را به این ورطه ها بکشاند ، این محراب را به کلیسا بدل کرده و از محوریت هبل الهی خارج نموده و ماهیت قیام پیامبر خدا حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم ) را درک نکرده است. اگر آنچه که در مکتب منحرف مسیحیت برای بشر باقی مانده بود ، برای سعادت انسان کفایت می کرد و انسان در تفکیک حوزه اثر دین از حوزه اثر علم فائز می بود ، چه لزومی به حضور پیامبری ، که مکتب او به ما می آموزد این تفکیک ، فقط یک مغلطه برای دور کردن انسان از جایگاه واقعی خویش است ؟
و از همه مهمتر ، بازخوانی قیام عاشورا. و آیا مگر حسین ابن علی سیدالشهداء با فریاد بارها هدف خود را نگفته بود ؟ مگر نگفت که علت قیامش آن است که آداب و شرایع اسلام ضایع و به زیر پا گذارده شده و در مقابل این ، سزد که خون امام زمان هم ریخته شود و فیا سیوف خذینی ؟ و مگر این نیست که امام حسین جز برای آنکه دین پیامبر خدا فراموش شده و حرام آن را حلال و حلالش را حرام کرده بودند و از منکرات پرهیز نمی شد و به معروف هم عمل نمی شد قیام کرد ؟
و چه نامردی بزرگی است که در حق سالار شهیدان می کنند این ناجوانمرد ، که ذیل علم ابالفضل ، به مکتب حسین شهید علیه السلام پشت پا می زنند ؟ وجه اعظم دستگاه اهلبیت ، تربیت و انسان سازی است. نه ایجاد یک کلیسای اسلامی که به غسل تعمید و خرید و فروش گناهان انسانها بپردازد. بخشش گناهان از باب معرفت و بازگشت و توبه ی اسلامی آنان است که حاصل می شود. نه آنکه فرد بدون معرفت و آگاهی در سطلی از مواد شوینده ی گناه بیفتد وبدون آنکه بداند ، گناهانش از وی زائل شوند !
کاش ، که این خلط مبحث و خطای عجیب ، ناشی از نفهمی و بدفهمی بود ، نه ناشی از درد دکان و چرتکه ! که اگر آنگونه بود ، نامردی نام نداشت و ناجونمردی نبود . تاسف و درد و فریاد آنجاست که ماجرا فقط درد نان و جیب و عنوان است ، والا ، انچه که گفته شد و می شود را خود ، بهتر می دانند.
مکتب اهلبیت هرگز بدنبال تعداد نبود. واگر بود ، چه ها که در آستین داشت که رو کند ، که آن جماعت کوفی و آن اشباح ارجال را گرد خود آورد تا برادرزاده ی امام ، با سر از بام دارالعماره به زمین نرسد و سر امام معصوم از قفا بریده نشود. آنچه که کربلا را کربلا کرد ، معرفتی بود که در کالبد زمان کاشت که تا امروز ، چشمه ی معرفت است. کربلا ، چشمه ی سیراب گر همه است ، دست یازیدن به حرم شش گوشه ، مستلزم عبور از مقدماتی است که تو را لایق کند.
در معرفت الهی ، این فقط کربلا نیست که اینگونه است. این ، کل شفاعت اهلبیت و این کل مکتب علوی است که برای همه است، لیکن همه ، باید که نائل به مقدمات شوند تا به قلب مفهوم راه یابند.
شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام
تا نگردد از تو این دیر خراب آلوده
و عجبا که مغالطات فریبنده ی امروز ، در زمانی ابزار و ریسمان حیله می شود که نور معرفت و چراغ هدایت پرفروغ و تابنده است و بطلان این وسوسه ها ، آشکار . و اگر این ادبیات در دوران جاهلیت پهلوی نشر می یافت و توسعه پیدا می کرد ، تعجب کمتر بود.
و تو ، این مسیر را بگیر و برس به آنجا که می بینی می گویند می شود بدون آنکه ذره ای به ذات انقلاب اسلامی که جاری کردن اسلام در زندگی فردی و اجتماعی است اعتقادی داشت ، و بدون انکه ضرورت داشته باشد که تو دشمن حاکمیت دین در زندگی فردی و اجتماعی انسان نباشی ، بروی و زیر علم چیزی بنام جمهوری اسلامی سینه بزنی که محصول سیاسی و اجتماعی این گفتمان الهی است.
انبیاء رفتند و آمدند تا درخت هدایت الهی میوه ای الهی بنام جمهوری اسلامی بدهد. که چه ؟ که ما هم دو روز دور هم باشیم و حکومتی شکل دهیم و نانی بخوریم ؟ و مگر بازهم دعوا بر سر لحاف ملا است ؟ و مگر دعوای غرب با ایران ، بر سر فرم است یا محتوا ؟ که آیا اگر جمهوری اسلامی همین مجلس و همان دولت و حتی همین مدیران را هم داشته باشد ، اما دیگر بر اجرای احکام اسلام در محیط داخلی و خارجی خود اصرار نورزد ، کوچکترین دشمنی را برخواهند انگیخت ؟ و مگر نه آنکه آنچه که جوهر اصلی این انقلاب است ، همین است و بس ! و مگر صدور انقلاب اسلامی یعنی صدور دینامیت و بمب ، که فقط داشتن یک نظام سیاسی در مهار ما ، برای ما کفایت کند تا بتوانیم این انقلاب دینامیتی را صادر کنیم ؟ انقلاب ما انقلاب اسلامی است نه انقلاب دینامیتی. انقلاب اسلامی اگر از محتوای اسلامی اش تهی شود ، دیگر چیزی برای صدور ندارد و این اسلام است که جوهره ی اصلی انقلاب ما است.


انقلاب اسلامی ما ، استوار به اجرای اسلام در صحنه جامعه است . اسلام هرگز فرصتی برای کبر و خودپرستی و زورمدار و ظلم پذیری باقی نمی گذارد. اسلام بما هو اسلام هرگز فرصتی برای هیچ زورگویی برای توجیه ظلم خود باقی نمی گذارد. و حضور اسلام در صحنه اجتماع ، نفس زورگویان را بشماره می اندازد و آنان که بدنبال بیرون کردن دین از صحنه اجتماعند و گاهی در لباس مخالفت با انقلاب اسلامی و - چشممان روشن این روزها - با اسم دفاع از نظام سیاسی حاکم زیر این علم سینه می زنند در حقیقت باطنی خود بدنبال هدم و هضم این نظامند و خود خوب می دانند که اگر اسلام و بروز بیرونی و اجتماعی آن را از این نظام بگیری ، دیگر چیزی نمی ماند که بماند !   


 
 
 
تبلیغ ویـژه