الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

هتاک زیر ابرو بردار هزاردستان ، میخواهد دوباره به آنتن برگردد
ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

بنا به شایعاتی که شنیدم ، احتمالا آن آقای کاملا سیاسی و دوم خردادو اهل فتنه ی سبز، که با عناصر جریان چلچراغ کاملا هماهنگ و از آنهاست ، همان کسی که هدایتگر مرکز درگیریهای نیروهای انقلابی با رادیو جوان بود ، همان آقایی که قبح آرایش مخصوص زن و زیرابرو برداشتن برای مردان را آنهم در رسانه ی ملی شکست ، همان آقایی که به نیابت از همه ی جریانات آلوده ی رسانه ای بدترین و زشت ترین حملات هرچند ناکام را به سردار فرمانده ی وقت پلیس تهران به بهانه ی طرح امنیت اجتماعی انجام داد ، آقای زیرابرو بردار بزرگ فرزادخان حسنی می خواهد شب عید دوباهر به آنتن تلویزیون جمهوری اسلامی ایران برگردد.

نیروهی انقلابی و حزب اللهی کاملا باید هوشیار باشند و در صورتیکه ذره ای این احتمال قوت گرفت ، به برخی از آقایان در سازمان صداوسیما ، علل تاخیرهای چندماهه در دریافت حکم مسئولیت را یادآوری کنند.


 
آذربایجان بیدار است ، پشتیبان انقلاب است.
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:


 
ادغام سیستماتیک گوگل و یاهو مبارک !
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

عاشفان و سینه چاکان و آیتی اللهی های حزب اللهی و غیر حزب اللهی.

گره خوردن گوگل و یاهو را بهتان تبریک می گویم . 

اگر در خانی کسی هست ، همین یک حرف بسی است.

سرور گوگل بمن می گوید می تواند ایمیلهای یاهوی من را ایمپورت کند. به این میگن سنکرون بودن کامل دیتابیس ها. البته حتما از شما کد کاربری و رمز عبورتان را خواهند خواست و شماهم تایید خواهید کرد و بدون نظر ! شما این کار را نمی کنند. اما کمترین ارزش این کار ، اطمینان از تعلق دو اکانت به یک کاربر است که ارزش آن در جامعه ی اطلاعاتی - اینفرمیشین سوسایتی - مشخص است.


 
وقایع اتفاقیه
ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

والا وقت نمیشه که جون شما. انصافا وقت ندارم . نمی دونم چیکار باید کرد. فکر کنم چهلم مرحوم سرافراز حاج بخشی هم ردشد و چیزی ننوشتیم . 22 بهمن هم رد شد و چیزی ننوشتیم . هنوز وقت نکردم حتا عکسایی که خودم از 22 بهمن گرفتم رو منتشر کنم . حتی وقت نکردم یک بار تو فوتوشاپ رنگها رو ببینم و تنظیم کنم . فقط از دوربین ایمپورت کردم تو سیستم همین .

حالا بگذریم ایران هنوز نفت رو جدی جدی قطع نکرده چه اوضاع و احوالی شد تو اروپا. اتحادیه اروپایی که در مرز فروپاشی بالا و پایین می رود و قدرت تحمل کمترین میزان التهاب بازار را ندارد ، آمد و دم از تحریم نفتی ایران زد آنهم فقط برای حدود 18 درصد سهم کل نفت ایران !

قبلا گفتیم که چرا اروپا الف : الان مستقیما تحریم نکرد و به درج خبری در مورد آینده بسنده کرد ب : گفت شاید ششماه دیگر تحریم کنم ج : چرا الان خبرش را اعلام کرد.

چون :

الف : اروپا قادر نبود الان تحریم کنم

ب : اروپا در ششماه آینده هم به این راحتی از پس چیزی بنام تحریم همین میزان هم بر نخواهد آمد.

ج : اروپا برای اینکه بعدا بتواند به بهانه ی حضور عناصر احتمالی متمایل به خودش در مصادر اجرایی و تقنینی ، رابطه ی نفتی خود را با ایران تسهیل و ارزان تر هم بکند ، قید "شاید" را بکار بست.

بنا بر این قطعا چنین عملی اروپا را بهم می ریزد.بازار نفت جهان ، وقتی چنین رفتاری در قبال خبر صد در صد رسانه ای و نه اقتصادی تحریم نفتی نشان داد ، مشخص است که در هنگام اجرایی شدن آن چه خواهد کرد. اروپا درصدد است تا ششماه آینده تمامی شرکای احتمالی نفتی خود را برای پوشش به این میزان نفت فعال کند که از جمله آنها می توان به افزایش ظرفیت فروش نفت عربستان و فعالسازی جدی بازار نفتی لیبی اشاره کرد. اما روشن است که اگر این ظرفیت ها در فرم عادی بازار قابلیت اجرایی داشتند ، قبلا باید فعال می شدند. چرا که لیبی قبل از سقوط قذافی و عربستان حتی قبلا نیز در خدمت این سیاستها بودند و در گذشته نیز چنین امکانی برای محور شرارت اروپایی فراهم نشده بود.

ساده ترین تاثیر ساده ترین واکنشهای بازار به تحولات اخیر ، موضعگیری فرانسه و هلند بود . فرانسه از ایران تقاضا کرد که خویشتنداری کند و هلند - شیطان کوچک اروپا - نیز گزینه ی نظامی را روی میز گم کرد .

با این حساب باید دید چه عاملی اینقدر برای اروپا ماهیت حیاتی داشته که او را وادار می کند دست به چنین حرکتی بزند. مسئله روشن است. ایران در حال حرکت به سمت صحنه ی انتخابات است و اعمال فشار "روانی" بر ایران ، برای غرب صرورت درجه یک دارد. همانطور که کلینتون وزیرامورخارجه امریکا در گفتگو با بی بی سی گفت ، باید صدایی از درون ایران بلند شود تا آنها از آن حمایت کنند و علت این تحریمها صریحا این است. بنا بر این ، غرب به اثر روانی این اقدام خود "همین حالا" نیاز داشت. خاصه انکه در تلاش است تا مجددا فاز اقدامات خیابانی را کلید زده و فضای اغتشاش را به ایران بازگرداند.

باید این را کنار حضور چندروز پیش سران جنبش کپک گند سبز زردنما در مجلس اعیانی پادشاه "خلیج العربی!" گذاشت . اینها همانهایی هستند که دیروز - با گرفتن تک ماده در درس عربی - معتقد بودند احمدی نژاد با اعراب بر سر موضوعاتی ایران را معاملاتی کرده است. حالا باید پاسخ این سئوال را بدهند که کدام منفعت مشترک میان اینان و آنها در این جلسه و فضای قبلی گره خورده است. با این حساب. اخبار قبلی دال بر کمکهای دهها میلیون دلاری خاندان سعودی به فتنه ی اموی سبز ، بیش از پیش رنگ واقعی بخود می گیرد . البته از نزدیکی تئوریهای فلسفی جریان "سنی صهیونیست سکولار" و جریان "شیعه صهیونیست سکولار "نیز نباید گذشت که به این همگراییها کمک می کند.


 
فشار نفت قطع شد ، فشار خون اروپا افتاد !
ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

به همین سادگی :

صادرات نفت به باند آمریکایی اروپا ، قطع شد

به گزارش مشرق به نقل از شبکه پرس‌تی‌وی، جمهوری اسلامی ایران در واکنش به جدیدترین تحریم‌های اتحادیه اروپا علیه بخش‌های انرژی و بانکداری ایران، صادرات نفت به ۶ کشور اروپایی از جمله، هلند، اسپانیا، ایتالیا، فرانسه، یونان و پرتغال را متوقف کرد. سفرای این ۶ کشور امروز به وزارت خارجه ایران دعوت شده بودند.

'گزینه نظامی' روی میز گم شد!
'اوری روزن تال' وزیر خارجه هلند در گفت و گو با یک روزنامه اتریشی درباره احتمال استفاده از گزینه نظامی علیه ایران سخن جالبی را مطرح کرده است.

به گزارش مشرق به نقل از  ایرنا، وزیر خارجه هلند در گفت و گو با روزنامه 'استاندارد' در پاسخ به سوالی در خصوص گزینه نظامی علیه ایران گفته است: 'ما می گوییم که گزینه نظامی نه از روی میز برداشته شده است و نه بر روی میز قرار دارد.'

وی احتمال حمله اسراییل به نیروگاههای اتمی ایران را شایعه دانسته و گفته است: 'من تفسیر و توضیحی در باره شایعات ارائه نمی دهم. '

اوری روزن تال افزود:' موضع هلند این است که ما درباره تحریم ها مذاکره می کنیم و نباید در باره دیگر مسائل شایعه سازی کنیم.

من نوشت :

بله . اروپا وقتی مسئله ی قصدش برای قطع واردات نفت از ایران برای ششماه دیگر را مطرح کرد ، چند نکته را در نظر داشت :

1- اروپا لا اقل تا ششماه آینده هرگز نمی توانست از واردات نفت به ایران چشمپوشی کند.

2- اروپا "همین الان" به موج روانی ناشی از تحریم نفت ایران نیاز داشت

بنابراین اروپا این خبر را اعلام کرد.

ایران نیز در یک ارزیابی کاملا صحیح ، از همین الان صادرات نفت به بخشی از محور شرارت اروپایی را قطع کرد تا اروپا با بازگشت موج روانی راه افتاده ، به داخل سرزمینهای خودش مواجه شود. همان روزی که ایران خبر ارزیابی و اقدام این موضوع را اعلام کرده بود ، وزیر امورخارجه فرانسه گفت : از ایران می خواهیم تا خویشتنداری کند ! :)


 
جناب آقای بوترابی ، تبلیغ ضد انقلاب جرم است
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

البته شاید آقای بوترابی از اینکه ما ایشان را به تبلیغ ضد انقلاب متهم کنید خوشحال هم بشوند و کمی بین رفقا بخاطر اینکه خب بالاخره کسی درجه ی ضد انقلابی برای ایشان قائل باشد پز داده با این قضیه حال کنند. اما ما کاری به این کارها نداریم . اعلما جرم علیه ایشان وظیفه ی هر مسلمان عاقل و نترسی است که باید در چهارچوبی منطقی و عاقلانه صورت بگیرد.

آقای بوترابی ،شما بدون تردید از قوانین جزایی جمهوری اسلامی ایران بی اطلاع نیستید.شما قطعا از مصوبات شورایعالی انقلاب فرهنگی در مورد سیاستهای کلی شبکه های اطلاع رسانی آگاه هستید. شما یقینا با قانون مجازات جرائم رایانه ای آشنایید. پس به اسن سئوال درست جواب بدهید. سکوت شما معنای مشخصی خواهد داشت.

شما دائم در حال نمایش این صفحه برای مخاطبین هستید.

شما می دانید که در این صفحه عکس تنها کسی که نام آن زیرش نوشته شده، نام عباس معروفی یک ضد انقلاب فراری است که اتفاقا از نظر سیاسی بشدت به حزب و جریان مورد علاقه ی شما نزدیک است. از سوی دیگر وی یک ادیب و یا شاعر و یا یک اندیشمند صاحب تفکر و فلسفه ی خاص نیز نیست. وی صرفا یک عنصر مطبوعاتی است که پس از محکومیت در دادگاه ، با خروج غیرقانونی از مرزها ، به آلمان فرارکرده و در رسانه های ضد انقلابی و بیگانه به تبلیغ علیه نظام و انقلاب اسلامی مشغول بود.

دوستانش در دیگر رسانه های ضد انقلاب در موردش می گفتند : امروز جنازه ی عباس بیشتر به درد ما می خورد تا خودش. باید به ایران برگردد و مبارزه کند !

حالا ، شما چه قصدی از انتشار و تبلیغ تصویر وی دارید ؟ آیا از بی اطلاعی مخاطبان می خواهید مرتکب سوء استفاده ای بشوید و او را یک ادیب معرفی کنید ؟ یا اینکه علنا مدعی هستید وی از مفاخر ادبیات کشور ماست؟!! یا اینکه رسما ادعا می کنید وی یک مطبوعاتی محبوب در کشور ما در خد فردوسی و جلال آل احمداست و. برای همین تصویر این آقای فراری غرب نشین را کنار جلال آل احمد نویسنده ی کتاب غرب زدگی گذارده اید ؟ ؟!

توضیح شما برای این اقدام چیست ؟

بعد ( :) )  نوشت : آقای بوترابی مشکل را حل و تصویر مذکور را حذف کردند. ایشان معمولا همینگونه بی سروصدا آبروریزیها را حل می کنند . اما بازهم از اقدامشان متشکرم.


 
یا خبرگزاری فـارس مرا روشن کند !
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

از مسئولان خبرگزاری محترم فارس - که عمدتا تیمی ارزشی و اصولگرا هستند - سئوالی دارم : 

در حالیکه ورود آقایان به محل برگزاری مسابقات اختصاصی بانوان ممنوع است ، و در حالیکه شما برای برقراری پوشش تصویری این مراسم موظف به اعزام عکاس خانم به این مراسم می شوید ، و در حالیکه شما - مانند بنده - از مدافعین طرح امنیت اجتماعی و - مانند بنده - از منتقدین آقای احمدی نژاد بخاطر مخالفت با طرح امنیت اجتماعی هستید و در حالیکه احمدی نژاد لااقل در فضای ادعا مخالفتی با برخورد با جریانهای سازماندهی شده و اقدمات غلط نهادها و سازمانها ندارد ، توجیه شما برای انتشار تصاویری که توسط یک بانو از ورزش بانوان گرفته شده و متضمن نمایش پوششی است که فقط در محیط حضور انحصاری آنان قابل استفاده است و در آن شرایط منطقا پوشیدن آن مشکلی ندارد ، چیست.

آیا میخواهید مشکلی فرهنگی را به نمایش گذاشته آن را نقد کنید ؟ اینجا که من مشکلی نمی بینم. چند بانو در کنار هم در حال ورزش هستند و اگر اکشالی هستد ، به نمایش درآمدن تصاویر محیط محدود آنها در فضای عمومی است که توسط شما صورت گرفته .

توضیح شما چیست ؟

دو نکته :

1- آیا شما رضایت این بانوان محترم در انتشار این تصاویر را اخذ کرده اید ؟!

2- بسیاری هستند که اصولا نمایش اینگونه ی بانوان مسلمان در فضای جامعه ی ما را نه تنها بد نمی دانند بلکه آن را ترویج هم می کنند. شما که همانند من با اقدامات دکتر احمدی نژاد و خطاهای فرهنگی متعدد وی مخالفید ، شما با کدام توجیهی دست به این اقدام می زنید ؟ استراتژی فرهنگی شما بر کدام ایدئولوژی استوار است که چنین عملی در آن خطا نیست ؟

3- پایگاه خبری مشرق نیوز هم بدنیست به همین سئوالات فکر کند!

4- یا دوستان از خطا مصون هستند و یا کسی حق ندارد دوستان را مورد نقد بر اساس الگوی انقلاب اسلامی قرار بدهد. کدام ؟ اگر هیچکدام ، و اگر اینجا مهم انقلاب اسلامی و خط امام راحل (قدس سره ) و امام حی (مد ظله) است ، عذرخواهی و تصحیح خزای دوستان را چه زمانی خواهیم دید ؟


 
می دانید چرا از بسیجی ها بدتان می آید ؟
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

می گویند : 

اگر شاه هم 32 سال فرصت داشت حتما کشور را همین میزان و بلکه بیشتر !! آباد می کرد! 

قاعدتا معنای کلمه ی آبادی هم دچار ادراکات پلورالیستیک شده طوری که معنای معکوس هم می توان از آن بدست آورد. مثلا اگر همه ی روستا ها را خراب کنی و در عوض در پایتخت ، آمار حلبی آبادها را "آباد" کنی این معنای آبادی است. 

یا مثلا اگر عفت و حیا را ریشه کن کنی و منطق اعتلای روح و فکر و جان زن مسلمان را بکشی و او را مشغول خودنمایی و فریبندگی و بی حیایی کنی "آبادش" کرده ای. 

می دانی چرا از بسیجی ها بدتان می آید ؟ برایت می گویم . 

شاهی که تو به او عشق ورزیده بودی ، حتی به فکر آباد کردن حلبی آبادهایی که کمتر از بیست کیلومتر از کاخ خودش فاصله داشتندد هم نبود. وای بحال روستاها. اما امام که آمد ، یک موی کوخ نشین را با تمام وجود کاخ نشین ها قابل مقایسه نمی دانست. او بود که حلبی آبادها را جمع کرد و میزان خدمات انقلاب اسلامی در 15 ماه اول به اندازه ی دو سوم آبادی روستاها در کل دوره ی پهلوی ها بود. حالا کجا شاه می توانست پس از سی سال که جمعیت ایران لا اقل بیش از دو برابر جمعیت روز اول انقلاب شده ، کار را به جایی برساند که روستای بالای 20 خانوار که برق و تلفن نداشته باشد نداشته باشیم و سطح سواد در کشوما به بالای 90 درصد برسد در حالیکه این نسبت تا قبل از انقلاب "عکس" بود؟! 

می دانی چرا از بسیجی ها بدتان می آید ؟ چون بسیجی ها همان پاربرهنه هایی بودند که صداقت امام و یاوران صادقش را باور کردند و هنگامی که "دیوانه ای" آمد و در جنگ تحمیلی سنگی انداخت ، ماموریت تنبیه او را بر دوش گرفته جبهه ها را پر کردند. کدام گردان از بچه پولدارها و مرفهین تشکیل شد ؟ در حالیکه لشکرها مملو از پابرهنه های اسلامخواه عاشق ولایت بود. 

بله . کاسب و کارگر و بنا و گچکار بودند که به میدان دویدند و یکیشان حاجی برونسی بود که بنایی بود که فرمانده ی لشکر شد. 

بله .

بیخود نیست که دم از آراء نخبگانی می زنید و می گویید " یعنی رای من که بنـــــــــــــز سوار می شوم  با او که الاغ هم سوار نمی شود یکی است؟! " برای همین است که میزان نخبه بودن شماها را صفرهای شماره حسابها معلوم می کند و نه حتی مدارج علمی. و برای همین است که تخمه هم نیستید وای بحال نخبه ! 

نخبه گسی است که زخمهای کشورش را زمان درد ، مرهم بزند ، نه اینکه به محض اینکه تقی به توقی خورد چمدانها را بسته و با اولین پرواز فرست کلاس ، کنار سواحل بی شرف پرور ینگه ی دنیا !!

بسیجی ، اگر درد کشورش جنگ نظامی بود ، به فرمان امامش وسط میدان بود و اگر فرمانده بود به نیروهایش می گفت "بیایید" نه اینکه "بروید".

بسیجی اگر درد کشورش اقتصاد بود در خط اول سدسازی و پل سازی بود و در این راه به حدی پیش رفت که دیگر حضرات از قرارگاه سازندگی اش می ترسند و حتی حوصله ی حضور در مناقصه ای را ندارند که قرارگاه سازندگی متشکل از بسیجی ها آنجا باشند. 

بسیجی ، اگر نیاز کشورش محرومیت زدایی بود ، اردوهای جهادی را پر می کرد و می کند و درخط اول محرومیت زدایی از چهره ی مستضعفین بود. 

اما شما چی ؟

چی ؟ 

آهان. :)) . با شما نبودم . شما آبت رو بخور ! 


 
وزیر خارجه سابق اسرائیل؛ رهبر افتخاری جنبش سبز + عکس
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

دلقک‌های اروپانشین کاری نکردند ، صهیونیست‌ها رسما وارد میدان شدند:

در حالی‌که سال گذشته به‌دنبال قطع ارتباطات موسوی و کروبی به‌عنوان سران داخلی فتنه و حلقه‌ی وصل جریان داخلی و خارجی، این احتمال از سوی ناظران امنیتی کشور مطرح می‌شد که به‌تدریج لایه‌های خارجی فتنه ناچار به بیرون آمدن بیشتر از سایه خواهند شد، یکی از جدیدترین این نمونه‌ها چند روز پیش از سوی یک روزنامه صهیونیستی رونمایی شد.

http://news.yahoo.com/photos/amir-abbas-fakhravar-l-shares-laugh-tzipi-livni-photo-185331190.html

http://www.yourmiddleeast.com/news/iran-students-meet-israel-opposition-head-livni_4444

به گزارش رجانیوز، روزنامه صهیونیستی "یدیعوت آحارونوت" از دیدار "امیرعباس فخرآور" از اعضای فعال در طیف دانشجویی رادیکال علامه و همکار فعلی تلویزیون دولتی امریکا VOA با "زیپی لیونی" وزیر امور خارجه سابق رژیم صهیونیستی در سرزمین‌های اشغالی خبر داد.

در این دیدار، فخرآور با اعلام خوشحالی از حضور در سرزمین‌های اشغالی، تنها دموکراسی موجود در منطقه را از آن اسرائیل دانست. لیونی هم با ابراز صمیمیت فوق‌العاده با این فعال ضد انقلاب که علاقه‌ی ویژه‎ای به عکس یادگاری انداختن با مقام‌های امریکایی و اسرائیلی و آبروریزی برای هم‌طیف‌های خود دارد، از علاقه خاصش به فعالان مخالف جمهوری اسلامی ایران خبر داد و خواستار برقراری ارتباط گسترده با این طیف شد.

اما آنچه که موجب شد تا توجه رسانه‌های خبری جهان به این دیدار جلب شود، اهدای لقب رهبر افتخاری جنبش سبز به جنایت‌کاری بود که در جنگ ۳۳ روزه رژیم صهیونیستی با نیروهای مقاومت حزب‌الله لبنان، دست به کشتار گسترده و بی‌سابقه کودکان و زنان در منطقه "قانا" زد و این جنایت تاریخی را یک اقدام دفاعی مناسب در برابر تروریست‌ها نامید!

دستبند سبز و لقب رهبر افتخاری جنبش سبز درحالی بر دست زیپی لیونی بسته می‌شود که خون کودکان مظلوم فلسطینی و لبنانی کماکان از دستان او پاک نشده است. شاید اکنون بهتر بتوان اقدامات و مواضع جریان برانداز و جنبش سبز در سال ۸۸ را درک کرد؛ از "نه غزه نه لبنان" تا خط زدن شعار "مرگ بر اسرائیل"

"نه غزه نه لبنان" چقدر برای رژیم اسرائیل آب خورده است؟

"نه غزه؛ نه لبنان؛ جانم فدای ایران" این شعاری بود که دو سال گذشته در روز جهانی قدس توسط طیف حامی فتنه در خیابان کریمخان سر داده شد؛ افرادی که به‌دلیل حضور پرشور و گسترده مردم در مسیر همیشگی راهپیمایی یعنی خیابان انقلاب به میدان هفت تیر رفته بودند تا بلکه آنجا بتوانند فارغ از اعتراض مردم، دست به ساختارشکنی بزنند. اگرچه مردم در روز قدس ۸۸ هم مانند هر سال، شعارهای خود را متوجه رژیم صهیونیستی و بزرگ‌ترین پشتیبان و حامی آن کرده بودند اما رسانه‌های غربی و مخالف جمهوری اسلامی ایران ترجیح دادند تا به جای پوشش شعارهای مردم، به تبلیغ شعارهای همین جماعت بدهند و آنان را نماینده مردم ایران معرفی کنند.

اصلی‌ترین شعاری که توسط این افراد سر داده شد، چیزی بود که صراحتا برخلاف آرمان‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و فلسفه روز جهانی قدس بود؛ شعاری که چند روز پیش از روز جهانی قدس توسط سایت رسمی وزارت امور خارجه اسرائیل توصیه شد و تلویزیون دولتی امریکا هم از تحقق آن در روز موعود خبر داد. اگرچه اندک بودن افرادی که این شعار را سر دادند و واکنش مردم نسبت به این اقدام ساختارشکنانه موجب شد تا سران این جریان هم متوجه اشتباه تاکتیکی خود در عریان کردن مواضع پنهان و ضدانقلابی خود شوند اما چند ماه بعد، مساله‌ای از سوی رسانه‌های معتبر بین‌المللی مطرح شد که حاکی از شواهد جدید بود.

سال گذشته شبکه تلویزیونی «الجزیره» اسناد همکاری تشکیلات خودگردان فلسطین با رژیم صهیونیستی برای تضعیف جنبش حماس را به وسیله حمایت و هدایت آشوبگران ایرانی افشا کرد. این اسناد نشان می‌دهند که "صائب عریقات" مذاکره کننده ارشد تشکیلات خودگردان فلسطین در گفت‌وگو با "جمیز جونز" مشاور امنیت ملی امریکا در دوازدهم اکتبر سال ۲۰۰۹ (مهر 88) تصریح کرده است: «محمود عباس برای همراه کردن جریانی در ایران که حامی سازش با اسرائیل بودند، یک تاجر فلسطینی را راضی کرد تا 50 میلیون دلار برای راه اندازی یک شبکه رادیویی یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ایران یعنی میرحسین موسوی پرداخت کند.»

افشای این سند در حالی صورت گرفت که "آیت‌الله جنتی" دبیر شورای نگهبان نیز مرداد ماه سال گذشته در خطبه‌های نمازجمعه تهران خبر داد سران فتنه یک میلیارد دلار با واسطه برخی کشورهای عربی به‌ویژه عربستان سعودی برای براندازی نظام دریافت کرده‌اند.


 
گزارش یک کرسی آزاد اندیشی- بخش اول
ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

دوستی دارم که گاه گاه با او بر سر مبانی اسلام و نظام جمهوری اسلامی گفتگو می کنم .

این گفتگوها معمولا بی مقدمه و مستقیم شروع می شوند. گاه از یک سئوال او شروع می شود و گاه از یک سئوال من .امروز دیدم که استاتوز مسنجرش این است : "آیا حکومت اسلامی ، دموکرات است ؟" در ادامه آنچه می بینید ، با کمی ویرایش ، محتوای گفتگوی ما است که از این جمله شروع شد.

تذکر : بلحاظ اینکه شاید این دوستم راضی نباشد ، نامش را مخفی کرده ام .

___________________________________________________________________

Pasdaran : : اسلام حتما دموکرات نیست.

Pasdaran : : اما مردم گرا است. و مردمگرایی ربطی به دموکرات بودن ندارد

Friend : : سلام

Pasdaran : : وعلیکم السلام

Friend : : مردم گرایی منافات با اسلام گرایی نداره؟

Pasdaran : : مطلقا

Pasdaran : : اشاره ی نص قرآن است

Pasdaran : : سیره ی نبی اسلام هم هست

Pasdaran : : اما اینجا یک بحث هم هست

Pasdaran : : مسئله اینجا الان این نیست که حالا اسلام موافق چی هست و چی نیست که اگر موافق بود ، فلان موضع رو بگیریم و اگر مخالف بود فلان موضع رو

Pasdaran : : باید کشف کنیم اصولا قران کلام خدا هست یا نه . مسئله ی اصلی اینه.

Pasdaran : : /

Friend : : در یه موضوعی ممکنه نظر اکثریت مردم چیزی باشه و نظر اسلام چیز دیگه ای

Friend : : در حکومت اسلامی ارجحیت با نظر اسلامه؟

Pasdaran : : حتما نظر اسلام که بر خلاف نظر عموم است حجت است.

Friend : : صددرصد

Pasdaran : : چون منبع اون نظر خدا است ومنبع اون نظر ، رای عامه .

Friend : : پس نظر مردم زیر سایه ی نظر اسلام همیشه گم می شه

Pasdaran : : رای عامه می تونه از هزار آبشخور سیراب شده باشه

Pasdaran : : اما وحی وحی است

Friend : : چرا که نظر خدا صلاح مردم رو می خواد.

Pasdaran : : نظر عمومی که ربطی به باید و نباید های اسلام نداشته باشه . خیر.

Friend : : دقیقا نظر مصباح و داری می گی

Pasdaran : : خدا خیر مردم رو می دونه و به اونها می گه از بین مثلا دو نامزد صالح رئیس جمهوری هرکدوم رو که میخان رو انتخاب کنند. نمی گه انتخاب رئیس جمهور حق مردم نیست

Pasdaran : : دقیق عین دین رو دارم میگم . اون چیزی که شما از نظر مصباح شنیدید با نظر مصباح فرق می کنه . شما فکر می کنی داری اون چیزی که حدس می زنی رو میشنوی

Pasdaran : : اصلا بحثی که من دارم برات باز می کنم ، با گزارشی که داده اند از نظر مصباح یکی نیست. چون اون نظر مصباح نیست . ادعای اپوزیسیون است

Pasdaran : : اما من دارم واقعا نظر مصباح رو که نص دین است میگم

Pasdaran : : که شباهتی به گزارش اپوزیسیونی ندارد

Pasdaran : : مصباح می گوید دین می گوید در مورد محکمات دینی ، نظر خدا مشخص است

Pasdaran : : مردم ممکن است رای بدهند به آزادی همجنس گرایی

Pasdaran : : از کجا و با کدام دلیل ، نظر مردم که مقبولیت عمومی دارد ، حجیت عقلی  و الهی و انسانی هم دارد ؟

Pasdaran : : مگر مقبولیت مشروعیت می آورد ؟

Pasdaran : : باید دلیلی داشته باشیم که بما بگوید در مقایسه ی نظر خدا و مردم

Pasdaran : : نظر مردم را بردار

Pasdaran : : چرا ؟

Pasdaran : : چون نظر خدا از نظر علمی ضعیف تر است ؟!

Pasdaran : : نظر مردم ، بر اساس تجربه موفق تر است ؟!

Pasdaran : : چه دلیلی ؟!

Pasdaran : : اینجا یک حرفی را می زنم

Pasdaran : : ببین

Pasdaran : : اصلا فرض کنیم نظر دو نفر آدم عادی را داریم مقایسه می کنیم .

Pasdaran : : باید دلیلی داشته باشیم که یکی را انتخاب کنیم

Pasdaran : : یک برتری ای چیزی در کیفیت این دو نظر وجود داشته باشد

Pasdaran : : مگر اینکه با یک حکم بالاتر ، بدون آنکه کیفیت نظر - کوالیتی - برای ما مهم باشد

Pasdaran : : به روش دستوری

Pasdaran : : یکی برتر باشد

Pasdaran : : پس اینجا ، بیخیال کیفیت می شویم

Pasdaran : : و می گوییم به این دلیل ، در این تضاد ، فلان را انتخاب می کنیم .

Pasdaran : : خب ،

Pasdaran : : دلایل عقلی که می گوید نظر الهی از کیفیت برتر برخوردار خواهد بود

Pasdaran : : و بر اساس منطق مدیریت جهان ، حق تشریع هم که با خداست

Pasdaran : : خب هنوز من نفهمیده ام اگر رای الهی با موضوعی در تضاد بود ،

Pasdaran : : بر اساس کدام گزاره ی عقل پسند

Pasdaran : : باید چیزی جز آن مورد توجه قرار بگیرد.

Friend : : پس چیزی که تو می گی می شه نظر اقلیت خاص جامعه، که تفسیری از کلام خدا دارن بر مردم

Friend : : مردمی که ممکنه به خدایی اعتقاد نداشته باشن

Pasdaran : : اصلا با این که طرفداران نظر الهی چند نفرند کاری ندارم .

Pasdaran : : منصرف از این دارم حرف می زنم

Pasdaran : : خب این شد یک حرف جدیدی

Pasdaran : : این که عده ای به برداشت و اعلام نظری که از سوی خدا شده ضنین باشند

Pasdaran : : بگن به این که "این" نظر خدا باشه شک داریم

Pasdaran : : این حرف خوبیه

Pasdaran : : باید بهشون ثابت کرد که "این" نظر خداست.

Pasdaran : : اینجا حرف فرق می کنه

Pasdaran : : اما تا وقتی که حرف اصلا سر این نیست

Pasdaran : : و حرف سر این است که اصالتا "نظر خدا" را قبول کنیم یا "نظر اکثریت" ،

Pasdaran : : جواب معلوم است

Pasdaran : : الان مدتهاست در کشور ما

Pasdaran : : که سئوال ، این نیست که آیا فلان گزاره واقعا منبع وحیانی دارد یا نه

Pasdaran : : اون مال دوره ی اوایل اصلاحات بود

Pasdaran : : حالا دوره ی گذار از خود اسلام است در ادبیات اپوزیسیونی

Pasdaran : : اصلا جایی ندارد بینشان این گزاره

Pasdaran : : چون مدتهاست بارها اثبات شده که گزاره هایی که

Pasdaran : : جمهوری اسلامی می گوید

Pasdaran : : کاملا قانونی

Pasdaran : : و قانون کاملا متکی به متن شرع

Pasdaran : : است

Pasdaran : : الان بحث سر این است که اصلا خدا وجود دارد یا نه !

Pasdaran : : و حق تشریع دارد یا نه !

Pasdaran : : اینه الان بحث

Pasdaran : : و کارشون به انکار وجود خدا

Pasdaran : : انکار منبع وحیانی قران

Pasdaran : : انکار وجود حضرت حجت

Pasdaran : : و اینها کشیده

Pasdaran : : بازی خیلی وقته روشن تر از این حرفهاست.

Pasdaran : : /

Pasdaran : : اینها ، لایه لایه نفاق را کنار گذاردند.

Pasdaran : : قبلا خیلی منافق تر بودند

Pasdaran : : هر بار یک پرده از چهره شان برداشته شد

Pasdaran : : یک روز با ادبیات انقلابی به نقد ما آمدند.

Pasdaran : : دیدند که ثابت شد خودشان غیر انقلابی اند

Pasdaran : : رفتند سراغ ادبیات دینی تا ادبیات انقلابی را به چالش بکشند

Pasdaran : : معلوم شد که خودشان غیر مذهبی اند.

Pasdaran : : امروز اصلا بحث مذهب نمی کنند

Pasdaran : : بحث انسانیت می کنند

Pasdaran : : بحث اومانیه است

Pasdaran : : و امروز ثابت می شود که خودشان ضد انسانی اند.

Pasdaran : : اینه . /

Friend : : من کاری به راهی که این ها رفتن ندارم.

Friend : : من راه خودم رو دارم میرم.

Friend : : مسایل رو تک تک باز می کنم

Pasdaran : : من دارم از گفتمان رایج حرف می زنم

Pasdaran : : از راههایی که در میدان تئوری و ایده پردازی طی شده

Friend : : می دونم

Friend : : یه سوال کردم جواب این رو بده. آیا حکومت اقلیتی که تفسیر حرف خدا می کنن بر اکثریتی که این تفاسیر یا حتی خدا رو قبول ندارن ممکن و شرعیه؟

Pasdaran : : شرط اول :

Pasdaran : : اثبات صورت مسئله

Pasdaran : : اکثریت / اقلیت

Friend : : برفرض

Friend : : برمیگردیم سر شرط اول. ادامه

Pasdaran : : فرض : اقلیت قرآنی اولین وظیفه اش توسعه ی خودش است. بعد از توسعه ، و تبدیل شدن به اکثریت موفق به تشکیل حکومت می شود . فرض باطل است. بدون اکثریت که امکان حکومت نیست

Pasdaran : : اما در ادامه :

Pasdaran : : اگر جمعی محدود قائل به حرف حقی باشند ، با ابزارهای در اختیار باید از حق دفاع کنند

Pasdaran : : و حق که  عوض نمی شود

Pasdaran : : مثل ماجرای روزهای اول دعوت پیامبر :

Pasdaran : : شکنجه ی مسلمانها

Pasdaran : : هرچقدر می توانند باید مقاومت کنند

Pasdaran : : و مگر غیر از این ، شرافت مندانه است ؟

Friend : : خوب، توسعه ی خود، با چه راهکارهایی؟ با جلوگیری از تبلیغ دیدگاه مقابل؟

Pasdaran : : توسعه ی خود با روشهایی که دین قبول داشته باشد

Pasdaran : : اتفاقا ، در مثال اسلام

Pasdaran : : اون چیزی که همیشه اتفاق می افتد ، جلوگیری طرف مقابل از تبلیغ اسلام است

Pasdaran : : و اصلا اسلام سودش در گفتگوی رو در رو و مناظره است

Pasdaran : : چون یک سری گزاره ها دارد

Pasdaran : : که به محض ابلاغ جا می افتد

Friend : : در جامعه ی ما اینطور نیست

Friend : : کسی نمی تونه مقابل اسلام تبلیغ کنه می تونه؟

Pasdaran : : بحث بر سر اصل موضوع و تئوری است.

Pasdaran : : و در مورد جامعه ی ما در گام بعد حرف خواهیم زد

Pasdaran : : فلا تئوری رو معلوم کنیم .

Friend : : اکی

Pasdaran : : در فضای تئوری این اسلام است که دنبال مناظره می گردد

Pasdaran : : ودر عمل ، در همه جا ، نشان داده شده که طرف مقابل است که دنبال ساکت کردن منبر اسلام است

** و اکثریت ضد اسلامی ، از همه ی ابزارهای خود برای مخالفت "مکانیکی" با تبلیغ اسلام  در "دوران گذشته" ،یا مخالفت "نرم" با تبلیغ اسلام در "دوران امروز" ، استفاده می کند **

Pasdaran : : و در مورد جامعه ی ما

Friend : : اسلام سخنی می گه و غیر اسلام هم. اگر اکثریت صحبت اسلام رو قبول کنن، حکومت شرعی می شه

Pasdaran : : هرگز گفتگوهای انتقادی با اسلام ، حتی مغایر اصول پذیرفته شده ی اسلام ، اصول بدیهی اسلام

Pasdaran : : در میزگردها و محیطهای صد در صد نخبگانی

Pasdaran : : منع نشده

Pasdaran : : مگر اینکه بخواهیم مباحث کاملا تخصصی رو به عرصه ی عمومی بکشیم

Pasdaran : : که اینجا چیزی لو می رود

Pasdaran : : طرف دنبال تبلیغ اندیشه اش نیست.

Pasdaran : : دنبال جوسازی است

Pasdaran : : کاری ندارد که فکرش اثبات می شود و معنای آن به مخاطب می رسد یا نه

Pasdaran : : دنبال همراه کردن حسی است.

Friend : : درمورد تبلیغ صحبت می کنیم. تبلیغ در محیطهای نخبگانی نیست

Pasdaran : : حتما تبلیغ در محیط غیر نخبگانی به شکل یکطرفه در جامعه ی ما ممنوع است

Pasdaran : : چون همان "به زور به جهنم بردن مردم" است

Pasdaran : : گول زدن مجاز نیست

Pasdaran : : باید در فضایی برابر

Pasdaran : : و در محیطی کنترل شده

Pasdaran : : یک جمله بگوید یک جمله بشنود !

Pasdaran : : حق ندارد در برود

Pasdaran : : با چسب به صندلی می چسباننش

Pasdaran : : تا جواب حرفهایی که زده را بشنود و بقیه هم .

Pasdaran : : بشنوند

Friend : : یک کتاب چاپ کند یک کتاب در مقابلش چاپ شود

Friend : : می شه؟

Pasdaran : : نه

Pasdaran : : این همونه که گفتم .

Pasdaran : : این فضای گفتمانی نیست

Pasdaran : : این تبلیغ یکطرفه است

Pasdaran : : که قطعا مجاز نیست.

Pasdaran : : و قطعا باهاش مخالفت میشه

Friend : : کجاش تبلیغ یک طرفس؟

Pasdaran : : شکل رسانه مهم نیست

Pasdaran : : اگر در کتابش ، پاسخهای طرف مقابل را هم چاپ کرد ایرادی ندارد

Pasdaran : : چون وقتی طرف اسلامی می آید و می خواهد در کتابش اندیشه ی طرف مقابل ضد دین را رد کند

Pasdaran : : تمام استدلالات او را می آورد!

Pasdaran : : چطور معنا دارد رسانه را یک طرفه بدهیم دست طرف ؟

Pasdaran : : اگر راست می گوید ، کل اندیشه ی اسلامی را درج کند

Pasdaran : : همه به کتابش مجوز می دهند چون چنین کتابی متولد نمی شود !

Friend : : راهکار بده برای تبلیغ حرف یک ضد اسلام در جامعه

Pasdaran : : هرگز راهکار تبلیغی وجود ندارد

Pasdaran : : تنها راه ، مناظره است

Pasdaran : : در هر شکلی از اشکال ممکن

Friend : : مناظره در چه فضایی؟

Pasdaran : : در هر فضایی.

Pasdaran : : حضوری

Pasdaran : : مکتوب

Pasdaran : : اینترنتی

Pasdaran : : مناظره قطعا آزاد است

Pasdaran : : اما نشر آن ، چون هنوز نتیجه ها مشخص نشده ، تا لحظه ی آخر آن ، ممنوع است

Pasdaran : : باید تا آخر مناظره را بروند ، کلش یکجا منتشر می شود

Friend : : یه مثال می زنم

Friend : : یه فروم آزاداندیشی کامل، دسترسی برا عموم باز، مجازه>؟

Pasdaran : : بله اگر محیط کاملا کنترل شده باشد که ادمین دست اپوزیسیون نباشد یا تضمینی صد درصد وجود داشته باشد که حرکتی به سمت و سوی یک طرف نمی شود.

Pasdaran : : الان ، این همه فروم حوزوی

Pasdaran : : که همه ی مطالب را مطرح می کنند

Friend : : فروم حوزوی یکطرفه است

Pasdaran : : فروم حوزوی مطلقا یک طرفه نیست

Pasdaran : : مگه قراره فحش بدهیم ؟

Pasdaran : : اگر بحث فحاشی نیست

Pasdaran : : اجازه ی گفتگو کاملا فراهم است

Friend : : ابوذر

Friend : : با کلیت تئوریت موافقم

Friend : : که اسلام حرف داره و غیر اسلام هم می تونه حرف بزنه

Friend : : اما چیزی که تو جامعه مشخصه این نیست

Pasdaran : : تو جامعه ، چرا چنین مشخص نیست چون مطلقا طرف مخالف اصلا دنبال طرح و نقد وبررسی ایده ی خودش نیست. همانطور که گفتی دنبال تبلیغ است

Pasdaran : : اصلا مصلحت خودش نمی بیند نقد را.

Pasdaran : : و اصلا از دور و بر میدان نقد هم رد نمی شود

Pasdaran : : همیشه دنبال جامعه تک صدایی است

Pasdaran : : تک صدایی که البته در لباس چند صدایی باشد

Pasdaran : : یعنی در حقیقت سروصدایی.

Pasdaran : : که صدای طرف مقابلش شنیده نشود

Pasdaran : : اینه

Pasdaran : : میان دهها روزنامه می زنن نتیجش می شه دروغ بافی و جرم .

Pasdaran : : بسته که میشن داد می زنن !

Pasdaran : : که ما رو بستن !

Friend : : بحث رو نگه دار تو همینجا. ادامه می دیم.

Friend : : به این نتیجه رسیدیم که حرف مخالف زدن ممکنه اما طرف مقابل حرفی برای گفتن نداره به جز جو سازی

Friend : : درسته؟

Pasdaran : : بله

Pasdaran : : به اقای حجتی کرمانی

Pasdaran : : فرصت داده شد

Pasdaran : : بیاد تو تلویزیون

Pasdaran : : زنده

Pasdaran : : با آقای مصباح مناظره کند

Pasdaran : : یادت میاد؟

Pasdaran : : نتیجه چه شد ؟

Pasdaran : : قبول حرفهای آیت الله مصباح

Pasdaran : : و ادای احترام به مقام علمی ایشون

Pasdaran : : توسط او

Friend : : آره

Friend : : یادمه

Pasdaran : : و روزنامه ی سعید حجاریان

Pasdaran : : که باد توی آستین آقای حجتی کرمانی کرده بود

Pasdaran : : بعدش چی نوشت ؟

Pasdaran : : گفت اقای حجتی کرمانی نماینده ی اندیشه ی ما نبود از اولش

Friend : : اکی ادامه می دیم. الان یکم برم کار. تا همینجا حله

Pasdaran : : یا حق

Friend : : خیلی خوب بود

Friend : : ممنون.

Friend : : فعلا

Pasdaran : : قربانت.

Pasdaran : : یک کاری می کنم که چیزی بهت بیشتر اثبات شه  . بعدا می فهمی.

Friend : : حله

___________________________________________________________________

پی نوشت :

1- پس از این گفتگو ، استاتوز مسنجر دوستم به این عنوان عوض شد : "مشکل از سبک عراقی و خراسانی نیست... همه با قافیه ی عشق مصیبت دارند"

2- آن کاری که می خواستم بکنم که چیزهایی را به دوستم ثابت کنیم همین انشتر گفتگویمان روی وبلاگ خودم بود. به او حرفهای خودم در امکان گفتگوی کاملا صریح در فضای نخبگانی را میخواستم نشان بدهم. من به حرفم و امکانش در جمهوری اسلامی ایمان دارم .


 
میم مثل ::مادام::
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

تفکری دارم . حس می کنم فرهنگ هنری کشور ما عجیب در چنگال فرانسه است. له فیگارو بازیگران ما را لخت می کند و پیس های فرانسوی تئاتر ما را اشغال کرده . با سواد!های هنر ما کسانی اند که جای مخرج "غ" و "ر" را عوض کرده اند و کلیدواژه های هنری ما همه آوای فرانسوی دارند.

هرچند من به فیلم میم مثل مادر ، مطلقا احساسی را ندارم که نویسنده ی وبلاگ " کاش می شد خدا را بوسید دارد ، اما او ، سید محمد رضی زاده ، در باب تن نمایی یک بازیگر فرنگ زده ، خوب نوشته بود که :

قصه غم انگیزی ست قصه شیرین و فرهاد. جوش شیرین زدن را بهداشت، سال هاست که ممنوع کرده است. آخر جوش شیرین زدن شاطر ها، ظلم به عاطفه فرهاد است، اما این قانون بهداشت، لطف به غرور فرهاد نبود، اهمیت دادن به سلامتی مردم بود.

حال و روز این روزهای سینما هم حال روز عجیبی ست. من جدایی فرهاد از شیرین را ندیده ام، همانطور که جدایی نادر از سیمین را، اما در عوض بارها و بارها جدایی تعهد از هنر را دیده ام. جدایی قید از بند را، جدایی اصالت از سیاست را، جدایی مذهب از مسلک را. و «میم مثل مادر» را هم دیده ام. بیش از 10 بار هم دیده ام و سکانس به سکانسش را هم گریه کرده ام.

اما «در عشق سال هاست که فتوا عوض شدست». در سینمای ما، «میم» ها شاید «مثل مادام» باشند، اما مثل «مادر» نیستند! می گویم نکند تفسیر «فبأی آلاء ربکما تکذبان» شما، همان تصویر نشریه«مادام لی فیگارو» است؟

سلحشور راست می گفت. سینمای ایران بیش از این نباید در منجلاب ابتذال فرو برود. سینمای ما همین حالا هم کم پربار و پر رنگ و لعاب نیست! آنوقت چه حاجت به آنجلیا جولی؟ ما تا امثال «جودی فاستر» های وطنی را در هالیوود و سینمای خودمان داریم، نیازی به امثال آنجلیا جولی در ایران نداریم. آنها که از هول حلیم آزادی، افتاده اند توی دیگ اسارت. و چه سخیفانه در لجن زار حقارت دست و پا می زنند.

«سنتوری»، ساطوری بود بر فرق سر «اصالت» و پایانی بود بر ضیافت خوش باوری. اما وای از آن روزی که هنر اسلحه دست فریبکاران شود. کبوتر سیاه است، مثل ماست. و کلاغ سفید است مثل برف! همه باید باور کنند، این حقایق هواساخته را. آری، «سپیده» ی میم مثل مادر، با خودشیفته «یک مشت دروغ»، تنها نقطه اشتراکشان در فریبکاری ست.

«گیس بریده» آغازی بود بر زمزمه های هوس کردن ِ گیسو پریشانی. و تمرینی بود بر جدایی هویت از خانواده. گیس بریده ای که هر روز که می گذرد دم بریده تر می شود. کسی که دست گذاشته بر بوق و مدام در زیر یوغ تفکر امثال «مرجان ساتراپی» ها در راستای سیاست های اربابانش، بر آتش ایران ستیزی می دمد؛ «سپیده» ،میم مثل مادر را چه ارزان، به یک وعده «خورشت آلو با مرغ» ترجیح داد. با مادام ها دست دادن، به مادران ایرانی پشت کردن است. چطور می شود با امثال ساتراپی ها دست دوستی داد و باز از عشق به مردم کشور دم زد؟

من فیلم های او را بعد از سقوط ندیده ام، اما نام هایشان در خاطرم هست. اولی را حالا یادم رفت! در گوگل سرچ کردم، آورد: Body of lies در مترجم گوگل می زنم که به فارسی ترجمه کند این سه کلمه را، می نویسد: «گلشیفته فرهانی»  «اینجا» و «اینجا» ؛ می گویم نه اشتباه شده! چند بار که امتحان می کنم، قدری مشکوک می شوم. به فارسی می نویسم گلشیفته فراهانی و به انگلیسی ترجمه می کنم، می نویسد: «Body of lies» «اینجا» .

توهم توطئه یعنی این! می بینید؟ تنها من نیستم که او را دروغگو و فریبکار می دانم. اصلن چه ارتباطی بین این دو است که حتا گوگل هم با آن همه خباثتش، او را دروغگو می داند و در مقابل ترجمه اسمش می نویسد: «یک مشت دروغ» و در مقابل ترجمه Body of lies ، نام «خودشیفته» ها را می نویسد.

خیلی عجیب است! هزاران نام از سیاست مدار و هنرمند گرفته، تا بازیگر و ورزشکار را می نویسم و ترجمه می کنم، اما چنین نمی شود که چنان شد. به راستی چه رابطی ای بین نام او و اولین فیلم ساختار شکن او وجود دارد. چه ارتباطی بین فرار او از قید و بندهای ایران، با «یک مشت دروغ»، نام اولین فیلم که بازی کرده هست. منظور صحنه گردانان این فیلم، از نام فیلم «یک مشت دروغ» چیست؟ Body of lies اسم رمز کدام عملیات است؟ بین گلشیفته و لی فیگارو و فرانسه و حجاب و ایران چه رابطه ای هست؟ در پس آن چهره به ظاهر مظلوم، چه سیاست کثیفی پی ریزی شده؟ براستی عریانی های روزافزون او -  که هر روز بیش از پیش، آستانه عفتش پایین تر می رود - چه رابطه ای با بحث «حجاب» دختران کشور دارد.

نمی دانم چرا «مسئله حجاب» منحصرن در همایش های منتسب به عنوان «حجاب» محبوس شده و هنوزم که هنوز است، در مواجهه با تهاجم فرهنگی گسترده دشمن، در پیچ و خم تصویب طرح و لایحه و برنامه و بودجه محصور شده است. دشمنان ما اما، چه خوب و چه آرام، طرح مبارزه با حجاب را با هزینه هایی گزاف کلید زده اند و چه نرم و بی سر و صدا، پیش می روند. ولی ما چه پر سر و صدا، همایش های بی حاصل حجاب را در بوق و کرنا می کنیم.

زمانی که یک کارگردان، بی توجه به جاذبه «گلدان های شمعدانی» اینجا، جایزه «گلدن گلوب» را می گیرد آنجا؛ و آن یکی، با گیس های هر چه بریده تر، «میم» را از «مادر» منها می کند و سوار بر سیمرغ عریانی جشنواره می شود. آنوقت دم زدن از ایران و عشق به ایران چه سودی دارد؟ حجاب برای ایران و ایرانی در طول تاریخ و در ورای دین و ظهور اسلام وجود داشته و در انسانیت و آزادگی مردمان این خاک ریشه دوانده و با فرهنگ آن ها عجین شده است.

حالا «مادام لی فیگارو» کجا و «میم مثل مادر» کجا! هر که به مهر «مادر» بی معرفت شود، چاره ای جز خوش خدمتی و کُلفَتی برای «مادام» ها ندارد. وقتی به قدیسه حیاء و عفت پشت کنی، راهی جز عریانی در برابر مجسمه آزادی نخاهی داشت. اما اینجا کسی تشنه دیدن روزگار عریانی ات نبود. کسی هم منتظر دیدن این روزها و این حال و احوالت نبود. تو خود گویا تشنه تر از همه، جام زهر بی حیایی را سرکشیدی و بر طبل رسوایی خود کوبیدی. این سرزمین سرزمین مقدسی ست. هر کسی لیاقت زندانی شدن در این دیار را نخاهد داشت، چه رسد به زیستن و نفس کشیدن. «خلایق هر چه لایق!». حرامت باد تمام نفس هایی که در سرزمین مادران شهید داده استشمام کردی. 

آقای فلانی و خانم فلانی! جایزه «نوبل» را هم برنده شوید، آنقدر ها هم «شیرین» نخاهد بود، اگر روح «عبادی» نداشته باشید. برای مردمان این کشور، جایزه ها و مدال ها و نوبل ها و اسکار ها و سیمرغ ها مهم نیست. همه این ها مصادیق تظاهر است. ما اهل تظاهر نیستیم. «عاشق» بودن مهم نیست، «صادق» بودن مهم است. «اسکار» گرفتن مهم نیست، «درستکار» بودن مهم است. با سیمرغ گریختن هنر نیست، بی بال پریدن هنر است.

شاگرد اول شدن در کلاس دیکته غرب، افتخار نیست و تشویق ندارد. ما اگر در درس دیکته آنها ضعیف هستیم، در درس مردانگی، سر بدار و سرسپرده هستیم. برای ما، ارزش ها و آرمان هایمان مهم است. آرمانی که بخاطر داشتنش؛ مادران از جگر گوشه های خود گذشتند و از خون فرزندانشان مُهر تأییدی بر سند «پایان بی غیرتی» زدند و درخت مقاوت و آزادگی را باغبانی کردند.


 
برهنگی ، تحقیر یا آزادگی ؟
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

خب ، خبر برهنگی بازیگر فاسد صنعت سینمای غرب زده ی ایران هرچند بهت آور بود ، لیکن غیرقابل پیش بینی نبود.

در مورد موضوع حجاب و پوشش ، مباحث زیادی مطرح است.

از جمله اینکه : حکمی که مانع برهنگی است ، مانع بی حجابی و بد حجابی است و کسی که حتی به نمایش در آمدن یک تار موی خود برای نامحرم را "نامشروع" نداند ، مطلقا تئوری و منطقی برای نامشروع دانستن سایر ابعاد برهنگی ندارد.

بنابر این ، حکم بی حجابی یک حکم و منطق کلی است و کسی که کشف حجاب می کند قادر به ارائه منطق سدید و روشن علیه برهنگی نیست.

گذشته از این ، مباحثی در مورد تن نمایی و به معرض نمایش در آمدن نامحرم برای غیر محرم هم هست . از جمله اینکه وقتی قرار می شود تا بدن یک نامحرم برای نامحرم به معرض نمایش در آید و ویژگیهای ظاهری وی موجب جلب توجه باشد ، سایر ابعاد وجودی و انسانی محو و انکار می شود.

وقتی قرار است یک انسان و مثلا یک زن ، با ارزیابی چشمان دیگران از شکل و رنگ و روی بدنش برتری یا تنزل یابد ، اینجا دیگر مهم نیست که آیا او انسانی با سواد و یا بی سواد ، مودب و خوش خلقو مهربان یا سنگدل و بی رحم و بی شقفت هست یا نه . برای همین است که برخی از کسانی که در صنعت برهنگی بسیار مطرح می شوند تلاش می کنند تا با قرار گرفتن در مسیر سایر اقدامات انسانی - مثلا قبول سرپرستی کودکان بی سرپرست یا حمایت از جنبشهای حامی حقوق حیوانات - در تلاش برای احیاء ابعاد دیگری از شخصیت و هویت خود برآیند.

با این حساب ، اظهر من الشمس است که وقتی رقابت میان انسانها بر اساس طرح و رنگ جلد آنها - یعنی حتی فقط پوست - قرار گیرد ، تمامی صفات و ابعاد وجودی آنها انکار می شود و این یعنی تنزل و توهین . این همان چیزی است که انسانی را می تواند به یک ابزار تنزل دهد و روشن است که این انسان تلاش خواهد کرد تا دچار این تنزل نشود و روشن است که با این حساب ، این انسان در مرحله ی پیری از چرخه ی توجه دور خواهد ماند.

اینها مبانی تئوریک محکم انقلاب اسلامی برای مبارزه با این ویژگی ضایع و خفت بار فرهنگ غرب است.این ، مخالفت انقلاب اسلامی با همان جاهلیت اعراب بود که زن را کالایی برای تمطع و بهره کشی می دانستند و برای وی شانی انسانی قائل نبودند.

براستی داستان گلشیفته ی فراهانی ، مهر و سند اثبات این حقیقت شد که حجاب ، مصونیت است ، نه محدودیت.

بهانه ی پرداختن به این موضوع ، برهنگی بازیگر غرب زده ای چون گلشیفته فراهانی بود که استاد حسن عباسی برهنگی او را کاملا پیش بینی کرده بود. با اخباری که در مورد وضع او خواندم ، بعید نیست که این زن سر از فیلمهای هرزه نگاری در آورد. گزارشهای مختلفی در مورد او وجود دارد از جمله اینکه در پی برهنگی گلشیفته فراهانی در مقابل دوربین و واکنش منفی افکار عمومی و حتی خانواده اش در برابر این اقدام وی ، دوستان گلشیفته فراهانی نیز به افشاگری در مورد یکی از علتهای این عمل زشت وی دست زدند.

 دوستان (البته هم اکنون سابق) او می گویند که گلشیفته 2 سال پیش از شوهرش جدا شده و در این مدت تقریبا هیچ پیشنهاد مهمی برای بازیگری نداشته است. گلشیفته که در این مدت با بیکاری مواجه شده بود وضع مالی خوبی نداشت و گاهی برای امرار معاش خود مجبور بود در ساعت های خلوت، به خیابان های پاریس رفته و ساز بنوازد تا بتواند هزینه زندگی خود را تامین کند. وی برای اینکه در این حالت شناخته نشوند نقاب به صورت خود می زد.  دوستان وی گفته اند پس از آنکه گلشیفته با این شرایط روبرو شد و می رفت که کاملا به فراموشی کامل سپرده شود دست به اقدام اخیر زد و تلاش کرد تا با عریان شدن در برابر دوربین دوباره جلب توجه کند و حداقل مورد توجه جامعه غرب قرار گرفته و به ذهن ها برگردد.


 
معرفی کنیم تا ترور کنند؟!
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

مبارز در وبلاگ مبارزه خوش نوشت که :

 

از حدود سه سال پیش تقریبا هر سال کام ملت ایران به خاطر ترور دانشمندان تلخ می شد و بعد از هر ترور این در و دیوار شهرا و صفحه تلویزیون و صدای رادیون و صفحات روزنامه ها و مجلات بود که به خود رنگ و بوی خاطرات و افسوس ها و کنایها و ای کاش ها می گرفت و آه و فغان همه بلند که چرا خواب بودیم و دانشمند به این بزرگی را از ما گرفتند ! اما هنوز ترور قبلی تلخ خود را از دست نداده بود که هرگز از دست نمی دهد دوباره این غفلت تکرار و دانشمند بزرگ دیگری به دست دشمنان این مرزو بوم پر میکشید از میانمان این بار هم که شهید احمدی روشن رفت ماجرا دقیق به همان منوال پیش می رود ولی با سرعتی بیشتر به وجهی که همه را انگشت به دهان کرده است. اگر در چند روز اخیر صفحات مطبوعات و رسانه های بزرگ کشور را ورق بزنید

خواهید دید که نام بیش از هزار دانشجوی ایرانی در رشته های مختلف به عنوان افرادی که حاضر به همکاری داوطلبانه  با سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی ایران هستند بر روی خروجی این رسانه ها قرار گرفته است . و این همان رویه ی معرفی ، ترور ، چاپ پوستر و آه و فغان است که در بالاتر از آن یاد کرده ام ، البته وقتی به افرادی که موافق این طرح بوده وگاها در این کمپین هم شرکت کرده اند حرف زدم و مخالفت خود را با آن اعلام کردم بیان فرمودند که مجموعه های جاسوسی مثل سیا ، موساد ، ام آی ۶ ، ان اس ای و… که تمام اطلاعات ما را دارند چرا پنهانش کنیم !!!!   واین بود که دود از سره بنده حقیر بلند می کند . البته جای تعجب ندارد وقتی که این تلویزیون های به اصطلاح ملی در بوق هیمنه ی پوشالی این دستگاه ها دمیده می شود نباید از این بیشتر انتظار داشت . البته این افراد هم زیاد مقصر نیستند چون درنهایت دانشجویانی هستند متعهد و با استعداد که این تعهد آنها بسیار هم ستودنی است ولی ای کاش راه دیگری برای ابراز این تعهد خود می یافتند . بیشترین اعتراض من نسبت به رسانه هایی است که ادعای بصیرتشان گوش فلک را کر کرده که چرا باید بازتاب مطلبی را منتشر کنند که باعث تحریک دانشجویان شود و نتیجه اش لیستی طلایی باشد برای دشمنان ایران با هزینه ی چند کلیک ناقابل .

بنده در این مرحله دید خوشبینانه ای دارم و این اشتباه بزرگ را فقط خطایی از سر احساسات می بینم که فردی برای بی اثر کردن ترور های دشمن و به رخ کشیدن آمادگی علمی دانشجویان دست به تولید این کمپین زده است و هیچ برنامه و توطئه پشت پرده ای برای این ماجرا وجود ندارد ! اما اگر بساط این عمل شوم و اشتباه برچیده نشود کم کم نه تنها ذهن ناراحت بنده بلکه بسیاری از اذهان گمان هایی می برند که شاید زیاد خوش آیند مدیران این کمپین نخواهد بود و هشدار اولیه

هم اینکه برای اثبات خطر این وبلاگ برای امینت ملی لیستی از اسناد و مدارک در مورد اهداف و شیوه های جمع آوری اطلاعات توسط نیرو های اطلاعاتی دشمن را آماده انتشار کرده ام که ذهن را نسبت به این کمپین بد گمان تر میکند ! . 

وبا کمال شرمندگی از مدیران عزیز این کمپین ! از خوانندگان این پست خواهش درام که با رفتن به آدرس  وبلاگ فرزندان عاشورایی به آدرس :

http://gozaresh.peyvandha.ir

رفته و وبلاگ

http://dararezoyeshahadat.blogfa.com

 را به عنوان یک وبلاگ مخل امنیت و آسایش مردم گذارش کرده تا در مرحله اول از ثبت نام دانشجویان در این وبلاگ جلوگیری شود !


 
آرزو دارم که...
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

حمید رازی زاده ی عزیز نوشت :

آرزو دارم،
اگر لایقش شدم،
روزی از روزهای قشنگ خدا،
خـانه‌مان به حضورش روشـن شود،
پدر گریانم را در
آغـوش بگیرد،
فرزندم را پدرانه
نــوازش کند،
همسرم
چـفیه‌اش را به تبرک بگیرد،
پدر، مادر، همسر و فرزندم،
از این
قرآن‌های زیبا،
با دست نوشته‌ای در صفحه‌ی اول هدیه بگیرند،
از مـــــردی که در زمان غیبت، سربازی‌اش، سربازی امام زمان(عج) است.
و صد البته، آرزو بر جوانان عیب نیست...


 
 
 
تبلیغ ویـژه