الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

این سناریوی کمیک !
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

فضاحت داستان هالیوودی بمب گذاری ! ایران در آمریکا ! – که بی شباهت به ادعای انفجار برجهای دوقلو توسط القاعده در افغانستان نیست – به حدی بالا گرفته که در میان نخبگان غربی ، به معیاری برای سنجش میزان روشنفکری و تشخص بدل شده و از یکدیگر در اظهارنظر علیه این سناریوی بانمک سبقت می گیرند

خب ، این روزها ، فضاحت داستان هالیووودی بمب گذاری ! ایران در آمریکا ! – که بی شباهت به ادعای انفجار برجهای دوقلو توسط القاعده در افغانستان نیست – به حدی بالا گرفته که در میان نخبگان غربی ، به معیاری برای سنجش میزان روشنفکری و تشخص بدل شده و از یکدیگر در اظهارنظر علیه این سناریوی بانمک سبقت می گیرند. این از آن سناریوهاست که قرار بود جدی باشد ، اما ظرفیت کاملی برای کمیک بودن دارد !

در میان رسانه ها ، رسانه هایی که مستقیما تحت کنترل مراکز قدرت و ثروت غربی هستند ، رویکردی مغایر با جوغالب روشنفکری در جهان اتخاذ کرده اند. شباهت این موضوع به رفتار بی بی سی فارسی در موضوع لیبی بسیار زیاد است. سیاست رسمی حکومت انگلیس یاغی نامیدن مردم لیبی بود و شرمساری و فشار در بی بی سی کاررا به جایی رسانید که گزارشات مربوط به لیبی دیگر در بی بی سی فارسی تهیه نشد بلکه با ترجمه ی فارسی روی آنتن آن رفت و توسط بخشهای بین المللی بی بی سی تولید شد . در این مثال هم ، عناصر موثر رسانه ها که درک درستی از صحنه دارند ، قاعدتا مجبور به رعایت "دستورات" پدرخوانده ها هستند ، در غیر این صورت حرکت در این مسیر رو به زوال که چیزی جز کاهش اعتبار یک رسانه را در پی ندارد ، عقلانی نیست.

دولت آمریکا باید مشخص کند که اولا : این چه اقتدار امنیتی بین المللی است که فقط در فیلمهای هالیوودی دیده می شود ؟ این کدام تحریم موثر است که نتوانسته جلوی انتقال یکصد میلیون تومان پول در یک تراکنش مالی مستقیما از ایران به آمریکا را بگیرد و این کدام اشراف اطلاعاتی است که نتوانسته شبکه ای به قدمت نزدیک به بیست سال ! را کشف کند !!!

حاج سعید جلیلی ، جالب پرسید ، آنجا که طرح کرد چرا هرکس با آمریکا موافق نیست ، در جهان شکار تیم های تروریستی می شود؟  چرا نیروی قدس سپاه پاسداران ، همزمان ، هم مغضوب دیکتاتورهای قبلی و فعلی است ، هم گروههای تروریستی مثل پژاک با دیدن نشان او ، رنگ و رو می بازند و هم آمریکا از نشیدن نامش دندان قروچه می رود ؟ این مثلث شرم آور ، چگونه شکل گرفت؟

بارها گفته ام ، دولت آمریکا و هم اخلاق هایش ، نشده که اگر حرفی برای گفتن داشته باشند ، بگذارند تا در دهانشان بخیسد. فورا به زبان می آورند. سکوت ، از نجابت ِ نداشته ی آنها نیست. بلکه از ضعف منطق واستدلال و کلام است. مگر فرقی می کند که دولتی که دیروز می گفت یک گروه تولید شده توسط خودش ، آمده و دو هواپیمای پهن پیکر را دزدیده ، و به دو برج بسیار بزرگ در قلب اداری و تجاری اش کوبیده ، بیاید وامروز بگوید ، دولتی در آن سوی دنیا ، آمده و برنامه ی ترور کسی را ریخته که تا دیروز ، حتی خود من هم اسمش را نشنیده بودم و عددی در محاسبه نبود - و هنوز هم که البته نیست - ؟

به دولت آمریکا آنچه که نمی چسبد ، سناریوسازی غیر از این مدل است .

مگر فرقی می کند که دولتی که دیروز می گفت یک گروه تولید شده توسط خودش ، آمده و دو هواپیمای پهن پیکر را دزدیده ، و به دو برج بسیار بزرگ در قلب اداری و تجاری اش کوبیده ، بیاید وامروز بگوید ، دولتی در آن سوی دنیا ، آمده و برنامه ی ترور کسی را ریخته که تا دیروز ، حتی خود من هم اسمش را نشنیده بودم و عددی در محاسبه نبود -و هنوز هم که البته   نیست-؟

گفتیم اسناد 11 سپتامبر را منتشر کنید. نکردند. گفتیم بن لادن را معرفی و محاکمه کنید . گفتند بر پیکرش نماز خواندیم ! و به دریا انداختیمش و تمام شد . نیست. کو ؟ رفت ! :) گفتیم ملاعمر را معرفی و محاکمه کنید. نکردند. هروقت هم گفتیم این ماجرای هولوکاست را هم در محیطی علمی به گفتگو بگذارید ، نکردند و قیافه هم کردند و قبقب باد کردند. حالا ، این هم کنار آنها. یک رفتار عادی وطبیعی است از دولتی که عادت به توضیح دادن ندارد. هر چند مدتی ، یک سوژه علم می شود. خز که می شود ، سوزه یا به دریا انداخته شده یا موش خوردتش ! کو ؟ رفت ! :).

بررسی سناریوی اخیر هم کاری بسیار ملال آور و بیهوده است. اینقدر ماجرا باحال و بانمک است که فقط مایه ی خجالت طراح است. مهدی محمدی عزیز آمد و در گفتگوی ویژه خبری ، خوب از خجالت متن سناریوی منتشر شده درآمد. حالا نمی دانم ، ماجرای علنی کردن این سناریو از کجا آب می خورد. آیا طراح تشویق شده یا تنبیه ؟ شاید پولش را داده اند و چون بالاخره خرج کرده اند ؛ مثل صداوسیمای ما باید آن را روی آنتن ببرند که ضرر نکرده باشند !! والا ، چه چیزی نصیب آمریکا شد جز یک نگاه چپ همه ی عقلای دنیا؟

دستگیری مردم در نیویورک به خاطر بستن حساب بانکی!

پایگاه دموکراتیک آندرگراند گزارش داد: پلیس نیویورک دیروز 30 نفر را به اتهام بستن حسابشان در "سیتی بانک" به عنوان یکی از بانک‌های موثر در مشکلات اقتصادی این کشور دستگیر کرد!

براساس این گزارش، مشتری‌ها که در صف ایستاده بودند تا حساب خود را در این بانک ببندند، ناگهان با خیل قابل توجه پلیس‍ها مواجه شدند که بانک را محاصره کرده‌اند و اجازه خروج را به مشتریان نمی‌دهند. در خارج از بانک نیز گروهی از معترضان، با مشاهده رفتارهای پلیس، شعارهایی را سر دادند.

سایتی که پخش مستقیم وقایع نیویورک را بر عهده دارد، شماره تلفن شعب مختلف به ویژه تلفن خدمات مشتریان این بانک را منتشر کرده تا مردم بتوانند اعتراضات خود را نسبت به این دستگیری‌ها، به گوش مسئولین برسانند.

در ویدیوئی که از این جریان بر روی اینترنت قرار گرفته، زنی را می‌بینیم که در خارج از بانک با یکی از افسران پلیس در حال گفتگوست و تلاش می‌کند تا به او بفهماند که یک مشتری ساده است. ولی افسر پلیس با گرفتن این زن و فرستادن وی به زور به داخل بانک، سر این مشتری زن فریاد می‌زند که تو هم قصد داشتی حسابت را در این بانک ببندی!

فیلمش را هم اینجا ببینید


 
و بخدا که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست...
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

مادر شهید مصطفی صفری تبار در مراسم تشییع باشکوه پیکرمطهرفرزندش: شهادت فرزندم را به من تبریک بگویید که به این جمله افتخار می کنم . مصطفی از بی حجابی زنان و دختران بسیار متنفر بود و همواره ما را به حجاب برای حفظ دین و تقوی دعوت می کرد.

مادر شهید "مصطفی صفری تبار" که فرزندش در درگیری های اخیر با گروهک تروریستی پژاک به شهادت رسید در مراسم تشییع جنازه وی گفت: شهادت فرزندم را به من تبریک بگویید که به این جمله افتخار می کنم.


پیکر پاک شهید صفری تبار به همراه شهید "سیدمحمود موسوی" روز پنجشنبه در بابل تشییع و در زادگاهشان به خاک سپرده شد. کلثوم یدالله زاده افزود: شهادت یکی از آرزوهای آقا مصطفی بود که برای برآورده شدنش همیشه از من می خواست که دعا کنم. او گفت : اکنون خوشحالم که فرزندم را در راه خدا و برای صیانت از مرز و بوم و ناموس اهداء کردم، زیرا پسرم هرگز امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نمی کرد و در هرلحظه ای که نیاز بود این فریضه الهی را انجام می داد. این مادر شهید تاکید کرد : مصطفی از بی حجابی زنان و دختران بسیار متنفر بود و همواره ما را به حجاب برای حفظ دین و تقوی دعوت می کرد.

وی افزود: مصطفی بارها از خواهرانش نیز درخواست کرده بود که برای شهادتش دعاکنند و چندین بار هم برادر و خواهر با همدیگر در مورد شهادت حرف می زدند و زمزمه و گریه می کردند. مادر شهید صفری تبار گفت: وقتی خبر شهادت فرزندم را شنیدم بسیار خوشحال شدم که به آرزویش رسید و بلافاصله نماز شکر به جا آوردم

اینجا را هم ببینید

من شاگرد کوچک مکتب آقا کمیل صفری ام

چند کلمه ای خواستم باهاش درددل کنم

از اینجا داونلود کنید و خودتان هم ببینید و به دیگران هم بدهید ببینند

http://basijmazandaran.persiangig.com/video/komeil.flv

http://basijmazandaran.ir/index.php/2011-07-13-07-13-03/2011-09-15-03-48-16/1008-2011-10-04-13-35-54.html

آقا کمیل جان

خوبی داداش جان

خوبی عزیز دلم

خدا می داند چقدر دوستت دارم

کاش می دانستم مزارت کجاست

میخواستم سنگ مزارت را بغل کنم

میخواهم ساعتها با تو درد دل کنم

امروز ، این تویی که باید به کنار مزارت بیایم

و صاقانه بگویم آنچه که می خواهم

کمیل جان

داداش جان

دلم برای تو و مثل تو تنگ است.

دلم برای خوبهای بزرگ تنگ است.  دلم برای تو تنگ است. کمیل جان . داداش جان . سلام برسان به امام . سلام برسان به مهدی صاحب الزمان . میدانی از دیروز که فیلمت را دیده ام چه حالی دارم ؟ می دانی چقدر خوشحالم از اینکه تو را دیدم ؟ می دانی چقدر حسرت خوردم ؟ می دانی چقدر صداقت در وجودت دیدم ؟ می دانی چقدر شیدایی در وجودت دیدم ؟

...

راست می گویی

از معبر تنگ پریدی.

زرنگها از تنگناها می پرند.

و تو پریدی.

...

ولی کمیل جان ، خوش می گذردها ...

با حسین بودن ، خیلی خیلی عاشقانه است.

با مظلوم اول ، علی مرتضی (ع) بودن زیباست ها

همسایه ی فاطمه ی زهرا بودن ، وصف ناپذیر هست ها

زیر سایه ی حجت ابن الحسن بودن ، تعریف ناشدنی است ها.

با امام حسن هم صحبت بودن بی انتها هست ها.

محبوب خدا بودن ، بی انتها هست ها...

 

کمیل جان

مرا یاد کن، مرا هم دعا کن. آنچه نصیب تو شد ، چیزیست که همه می خواهند. احمدکاظمی تو را دعا کرد . تو هم مرا دعاکن.

دوستت دارم.

ابوذر


 
این رایس است که سخن می گوید - 2
ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

Digital outreach   و حضور در پایگاه های مهندسی اجتماعی وب 2 :

مدتها پیش در مورد موضوعی بنام گروه فرارسی دیجیتال وزارت امور خارجه آمریکا مطالبی را تحت عنوان : "این رایس است که سخن می گوید - 1 " نوشتم. در آن مطلب به جریان جدیدی در فضای رسانه ای و دیپلماسی عمومی اشاره شده بود که مشخص می نمود دفتری در وزارت امورخارجه دولت منحوسه ی آمریکا مشغول و فعال برای ارائه دیدگاههای رسمی دولت آمریکا به زبانهای مختلف و همچنین فارسی شده است.

این که این دفتر به حدی از ورزیدگی در "ادبیات فارسی" و " چالشهای سیاسی مورد بحث و گفتگو در فضای رسانه ای فارسی" رسیده که به میدان پاسخگویی و انتقال رسمی و مستقیم دیدگاههای نظام سلطه به مخاطبان بر آمده ، امر مهمی است . اما مسئله ی اصلی بحث من ، امروز این نیست.

بدنیست برخی نکات در مورد این گروه را با هم مرور کنیم . ویکیپدیا ، در مورد این گروه مختصرا آورده است :

«گروه فرارسی شماره ای» یا «گروه فرارسی دیجیتال» (به انگلیسی: Digital Outreach Team) یک نهاد وابسته به وزارت امور خارجه آمریکا است که به درج دیدگاه‌های دولت ایالات متحده آمریکا بر روی شبکهٔ اینترنت به زبان‌های گوناگون می‌پردازد. هدف این گروه ایجاد ارتباط با مردم کشورهایی همانند ایران است و داشتن یک گفتگوی بی پرده که پاسخ دادن به پرسش‌های آن‌ها دربارهٔ ی سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا می‌باشد. 

از این ادبیات می بارد که توسط خود این گروه در ویکیپدیا قرارداده شده و اتکاء به مندرجات آن مطمئن تر خواهد بود.

این موضوع ، بیشتر اشاره به حضور رسمی این دفتر در فضا و محیط تبادل اطلاعات دیجیتال (موسوم به محیط سایبر ) فارسی دارد. با مرور بیشتر متوجه شدم این دفتر در تمامی رسانه های مورد توجه ایرانیان خصوصا رسانه های اجتماعی خط مقدم مانند فرندفید ، توئیتر و فیسبوک به ایجاد اکانت ، گروه و صفحه پرداخته و در تلاش برای انتقال رسمی دیدگاههای رژیم شرور آمریکا به مخاطبان بوده است. هرچند برخی از این صفحات مانند صفحه ی این گروه در سایت توئیتر بهردلیل حذف شده است و صفحه ی این گروه در فرند فید بیش از چهارماه است که بروز نشده و صفحه ی این گروه در فیسبوک نیز بشدت متروک می نمایاند . جالب آنکه این گروه در صفحات تالار گفتگوی بی بی سی نیز به ایجاد اکانت و مطلب پراکنی مشغول شده بوده اند و این صفحه نیز از هفتم دسامبر 2007 تاکنون متروک شده و چیزی ذیل اکانت آن منتشر نشده است. لیکن صفحات این گروه در پایگاه های مهندسی اجتماعی فیسبوک و فرندفید کماکان باقی است. وضع صفجه این گروه در فیسبوک به شکلی است که سه نکته را مشخص می کند :

اول اینکه صفحه ی این گروه در پایگاه فیسبوک بنظر بشدت متروک و غیر فعال می آید. جالب آنکه آدرس سایت دولتی رژیم آمریکا که قرار است هویت این صفحه ی فیسبوک را تایید و در مورد آن مطلب داشته باشد ، قدیمی بوده و صفحه مذکور بنا بر مندرجات آن متروک است.

دوم اینکه با وجود بروزرسانی مکرر پلتفرم و دیزاین فیسبوک ، ظاهر و فرمت المانهای این صفحه دقیقا مطابق با وضع مدتها پیش ( زمان ایجاد این صفحه در فیسبوک ) است.

سوم اینکه برخی از عناصر جریان دوم خرداد - که البته الحمد لله مدتهاست عناد علنی شان را آشکار کرده اند - در فهرست دوستان عناصر همکار با دیجیتال اوتریچ قرار دارند. برای نمونه خانم مسیح علینژاد خبرنگار مبتذل امور مجلس رسانه های دوم خرداد که فعلا در سرزمین مقدس دوم خرداد یعنی انگلیس ساکن است ، در فهرست دوستان کیارش احفاد ، ادمین صفحه ی دیجیتال اوتریچ فارسی در فیسبوک قرار دارد و این نکته موید و هم معنا با مطالب شماره ی 1 در مورد ارتباط و خوشایندی این دفتر برای حضرات دوم خردادی است.

حدود یکسال پیش یکی از وبلاگ نویسان که در شبکه ی اجتماعی وب دو فرندفید و پایگاه ضد انقلابی بالاترین هم فعال است مطلبی در مورد این گروه و سابقه ی دوستی خودش با آنان و فرجام این دوستی منتشر کرد که در برخی پایگاههای خبری هم بازتاب داشت.

بدنیست آن را هم با هم مطالعه کنیم :

**

خانم کلینتون، گروه فرارسی دیجیتال‌تان کم آورده است!
۳ مهر ۱۳۸۹

با گروه فرارسی دیجیتال وزارت خارجه آمریکا که آشنا هستید؟ در تعریف این گروه در ویکی پدیا می خوانیم:

«گروه فرارسی دیجیتال» (به انگلیسی: Digital Outreach Team) یک نهاد وابسته به وزارت امور خارجه آمریکا است که به درج دیدگاه‌های دولت ایالات متحده آمریکا بر روی شبکهٔ اینترنت به زبان‌های گوناگون می‌پردازد. هدف این گروه ایجاد ارتباط با مردم کشورهایی همانند ایران است و داشتن یک گفتگوی بی پرده که پاسخ دادن به پرسش‌های آن‌ها دربارهٔ ی سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا می‌باشد.

اما ارتباط من وبلاگنویس با این گروه چیست؟

سابقه آشنایی من با این گروه به زمانی بر می گردد که در سایت بالاترین، متوجه حضور هدفمند کاربری با هدف دفاع از سیاست های آمریکا شدم. گفتگو با صاحبان این حساب کاربری در بالاترین، به نوشتن پستی در وبلاگ با عنوان ایران و آمریکا، رابطه از کجا شروع شد، منجر شد. بعد از این پست بود که با آدم های پشت این حساب کاربری که در واقع بخشی از کارمندان وزارت خارجه آمریکا به حساب می آمدند، دوست شدم.

دوستی با اعضای گروه فرارستی دیجیتال در شبکه های اجتماعی دیگر هم ادامه یافت. مثلا این کامنت در فرندفید را ببینید. توضیح لازم هم اینکه این کامنت را از کش گوگل گیر آورده ام:


اما امروز یعنی امشب، این دوستی در یکی از شبکه های اجتماعی به علت کم آوردن کاربری که پشت اکانت این گروه در فرندفید نشسته بود، تمام شد! یعنی گروه فرارستی دیجیتال وزارت خارجه آمریکا رسما از ادامه بث و گفتگو سر باز زد و من و جمعی دیگر را بلاک کرد. این یعنی دیگر ما نمی توانیم زیر نوشته های این گروه در فرندفید اظهار نظر کنیم یا صحبتی مخالف یا موافق منافع آمریکا انجام بدهیم.

اما چرا گروه فرارسی دیجیتال وزارت خارجه آمریکا به چنین جایی رسید؟

نخستین دلیل چنین برخوردی به نظر من شکست این گروه در فعالیت ها و رسیدن به اهدافی از پیش تعیین شده نهفته است. این گروه که با هدف ارائه چهره ای مناسب از فعالیت های وزارت خارجه آمریکا و برقراری ارتباط میان دستگاه دیپلماسی آمریکا و کاربران ایرانی در فضای مجازی فعالیت می کند، نتوانسته بر این کاربران تاثیر خاصی داشته باشد. به نظرم اعضای میانی این گروه و نه تصمیم گیران آن به این نتیجه رسیده اند که بهتر است کاربرانی که با حفظ منطق بحث و ادب گفتگو، با سیاست های این گروه به مقابله بر می خیزند، برای مدتی از بحث ها حذف شوند تا این گروه بتواند تاثیر خوبی داشته باشد.

دلیل دوم حذف امثال من، نگرانی این گروه از گزارش های آخر ماه یا هفتگی ای است که احتمالا به روسای آمریکای خودشان ارائه می دهند. به گمان روسای آمریکایی اشان از پاسخ گویی مدام کاربران مخالف دیدگاه های وزارت خارجه به تنگ آمده اند و با همان عجله و کم حوصلگی خاص آمریکایی ها دستور داده اند که هر طور شده جواب های مناسبی به امثال ما داده شود. اما اعضای ایرانی گروه از چنین جواب دادنی ناتوان هستند و اصولا مگر وزارت خارجه آمریکا چقدر حقوق می دهد و اصلا چرا یک نیروی حقوق بگیر باید با کسانی که داوطلبانه در فضای مجازی فعالیت می کنند، در بحث پیروز شود؟

دلیل سوم شاید ناشی از کم حوصلگی آنی باشد. چه بسا کارمندی که در این ساعات پشت اکانت کاربری وزارت خارجه آمریکا نشسته است، حوصله اش از دست من سر رفته است و دوست ندارد روزهای آخر هفته را یک جوان ایرانی خراب کند که اصلا چیزی از مافوق های او نمی داند و نمی داند که ارائه گزارش مثبت چه امر مفهم  و حیاتی ای است!

به هر صورت از همین جا خدمت سرکار خانم هیلاری کلینتون، وزیر محترم امور خارجه ایالات متحده آمریکا سلام عرض می کنم و به عرض ایشان می رسانم که: گروه فرارسی دیجیتالتان کم آورده است خانم وزیر!

**

مطلبی هم در صفحه تالار گفتگوی دانش آموختگان در مورد همین گروه درج شده که بخاطر ادبیات و شیطنت خرج شده از سوی کاربران ایرانی در آن ، خواندن آن هم خالی از لطف نیست :

ارسال     پنجشنبه 23 آبان 1387، ساعت 21:55
    
 پری شب تلویزیون صدای امریکا یه گزارش درباره گروه فرارسی دیجیتال داشت.
همه کسایی که نشون داد همه مرد بودن (بلا به دور هم چاق بودن و هم کچل) اما هرچی نگاه کردم برای نمونه یه زن (حتی پیر و فرتوت Mr. Green ) هم بینشون نبود که فرض رو بر این بذارم که این نوشن خانمه.

به نظر شما کی میتونه باشه این وقت شب؟
ارسال     جمعه 24 آبان 1387، ساعت 11:53
    
این هم لینک دانلود گزارش تلویزیون صدای آمریکا از گروه فرارسی دیجیتال. خودتون ببینید که همه مرد هستن و نوشین خانمی در کار نیست:

گزارش تلویزیون صدای آمریکا (VOA) از گروه فرارسی دیجیتال MB 10.3

پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
گروه فرارسی دیجیتالآفلاین
سال صفری!
سال صفری!

تاریخ عضویت: دوشنبه 13 اسفند 1386
مجموع ارسالها: 38
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت:
جنسیت: نامشخص
    
ارسال     چهارشنبه 29 آبان 1387، ساعت 20:51

شازده کوچولوی عزیز؛
سپاسگزارم از اینکه بیاد من بودید برای اطلاعتان من آنروز در دفتر نبودم.
گروه فرارسی دیجیتال
وزارت امور خارجۀ آمریکا

پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
شازده کوچولوآفلاین
   
ارسال     چهارشنبه 29 آبان 1387، ساعت 23:51
    
سلام نوشین خانم!

چه عجب از این طرفا؟ یادی از فقیر و فقرا کردین.

از طرف من به مدیرهاتون بگید که اگر دغدغه این رو دارن که کاربرای اینترنت اپراتورها رو به عنوان انسانهای عادی قبول کنن و زودتر بپذیرنشون، فقط کافیه که هر هفته یا هر ماه آواتار جدیدی از تصویر خودشون بذارن.

الان ID شما هم که آواتار نداره همیشه این احساس رو ایجاد میکنه که طرف داره خودش رو قایم میکنه. فرضا من چطوری مطمئن باشم که خود شما (نوشین خانم) دارین جواب من رو میدین یا کی از همکاراتون؟ اینجوری به راحتی قابل تصوره که همه شما از اسم رمز همدیگه خبر دارین و کارهای همدیگه رو ادامه میدین. به این صورت من هیچ سلیقه شخصی و شناخت فردی در ID «گروه فرارسی دیجیتال» نمیبینم. همه شما همزمان با هم گروه فرارسی دیجیتال هستین و نیستین. فردیتی وجود نداره و این اشتباهه. Shame on you

پ.ن: دفعه بعد حتما هماهنگ کنید که ما چشممون به گل جمال شما روشن بشه Wink


پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
TITANآفلاین

تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385
مجموع ارسالها: 1252
اعتبار کسب شده: 3000
محل سکونت: بین هیچ کجا و خداحافظ
سن: 30
جنسیت: مرد
    
ارسال     پنجشنبه 30 آبان 1387، ساعت 1:42
    
Shocked Shocked یعنی من تا حالا داشتم اشتباهی مخ میزدم؟؟ شوخی نمیکنی؟؟ حتی یه خانم؟؟ حتی زشت؟؟ Rolling Eyes

پاسخ به صورت نقل قول بازگشت به بالای صفحه
شازده کوچولوآفلاین

ارسال     جمعه 01 آذر 1387، ساعت 0:03

عیبی نداره همه ممکنه اشتباه کنن. اما از قدیم گفتن هر وقت جلوی ضرر رو بگیری منفعته. یا اینکه عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. به تاپیک زیر مراجعه کن شاید بتونی ضرر رو جبران کنی:

داخل ایران و یا خارج ایران

قربون آدم راستگو Applause Applause Applause
حالا که فقط خودت با این آیدی لاگین می‌کنی، عکس خودت رو هم بذار آواتار که چشمون به دیدن جمال جناب عالی روشن بشه. بنده هم به لحاظ شغلی در معذوریت هستم وگرنه در کمال صداقت با اسم اصلی و تصویر 3 در 4 اسکن شده توی تالار میومدم. اما شما یه چشمه از آزادی تو آمریکا رو برامون نشون بده:

بذار عکسو! (بر وزن بزن زنگو!) Mr. Green

**

نهایتا گفتگوی طرفین بدون نتیجه تمام شده :)

**

بررسی نشان می دهد ، حضور رسمی این نمایندگان دولت آمریکا در فضای تبادل اطلاعات فارسی ، تقریبا متوقف شده است. علت این امر را می توان بیشتر در ناکارآمدی "روش مذکور" در ارتقاء وجهه ی دولت آمریکا در فضای رسانه ای ارزیابی کرد.

در دوره ی فعالیت این گروه ، عناصر آن تلاش بسیار زیادی داشته اند تا ضمن متکثر نشان دادن وجوه هویتی و حتی دست اندازی به جذابیتهای مختلف و حتی استفاده از هویت مونث ، تاثیرگذاری مناسبی در فضای افکار عمومی رسانه ای در فضای تبادل اطلاعات فارسی داشته باشند. اما بهرروی ، مشخص است که حاضر شدن در فضای رسانه ای با علم و کتل رسمی دولت آمریکا نتوانسته است نیاز و هدف این تیم و مدیران بالادستی آن را تامین کند.

در ادامه و در شماره بعد سعی خواهم کرد به روش نوینی که به زعم اینجانب دولت آمریکا در مورد این موضوع در پیش گرفته واصلاحاتی که در عملکرد خود داشته است اشاره ای داشته باشم .


 
منشور روحانیت ، مومن و اینترنت خوانی امام خامنه ای
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

منشور روحانیت   03/12/1367

در شروع مبارزات اسلامی اگر می‏ خواستی بگویی شاه خائن است ، بلافاصله جواب می شنیدی که شاه شیعه است! عده ‏ای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می‏ دانستند و هیچ‏ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته ی متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است. وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق نا آگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست [و] حکومت دخالت نماید ، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد.

به زعم بعض افراد ، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد و الاّ عالم سیّاس و روحانی کاردان و زیرک ، کاسه ‏ای زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزه‏ ها بود که هر کس کج راه می‏ رفت متدین تر بود. یاد گرفتن زبان خارجی ، کفر و فلسفه و عرفان ، گناه و شرک به شمار می‏ رفت. در مدرسه ی فیضیه فرزند خردسالم ، مرحوم مصطفی از کوزه ‏ای آب نوشید ، کوزه را آب کشیدند ، چرا که من فلسفه می‏ گفتم. تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می‏ یافت ، وضع روحانیت و حوزه‏ ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می‏شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزه ‏ها را حفظ نمود.

http://farsi.khamenei.ir/sahifeh-content?id=16638

...

و این داستان ، در مورد مومن نیز صادق است و ، بسیجی ، که بسیجی خوب ، بسیجی لال است . بسیجی لال کسی را نمی آزارد. عکسی است زیبا و اگر که خونی و لت و پار، که بهتر ، که مطمئن می شوند که مرده و بیدار نخواهد شد.

...

یادش بخیر ،...

آن موقعی که فهمیدم مرجع تقلیدم ، سیدم، مولایم،‌ رهبرم و امامم حضرت امام خامنه ای مد ظله ، وبلاگهای ما بچه حزب اللهی ها را می خواند ، دو حس در درونم دوید.

اول ، چقدر شاد شدم و چه حس زیبایی بمن دست داد وقتی که دیدم آنگاه که وبلاگم با شعار حق الله اکبر خامنه ای رهبر باز می شود ، چشم مبارک مولایم به آن می افتد. اما بناگاه ، حس دوم در درونم رخنه کرد که آهاای ابوذر ، هنگامی که می نویسی ، همیشه دل و قلب و روح آقا را مد نظر داشته باش.

از حضرت امام روح الله قدس سره الشریف بیادگاری داشتیم که عالم محضر خداست ، در محضر خدا گناه نکنید اما از علمای تربیت و اخلاق آویزه ی گوش داشتیم که برای حضور قلب پیدا کردن در مقابل خداوند سبحان ، اول فکر کن برادرت دارد نمازت را می بیند. بعد ، پدر ، بعد معلم ، بعد مدیر مدرسه ، برو بالا ، تا به مقام درک حضور حضرت رب برسی.

چیزدیگری را هم داشتیم که مولانا باید یا شمس و یا شمس کند و از آب بگذرد و شمس هم باید یا علی و یا علی کند تا از آب بگذرد.

ما هم ، تا آنجا که آنگونه بنویسیم که حجت ابن الحسن العسگری ، واسطه ی فیض الهی راضی باشد و خداوند متعال را خوش آید ، چه راه سنگینی داریم . حالا فرصتی شده ، تا تمرین کنیم . ولایت فقیه ، درس اطاعت از امامت معصوم است. اگر پای این مکتب قبول شدی ، شاگرد آن مکتبی و وقتی اینجا رفوزه ای ، آنجا شاگرد هم نیستی !

حالا ، اصلا نمی دانم چطور شد اینها را نوشتم . جوشید و نوشتم . میخواستم چیزی در رابطه با تیتر بنویسم . آن را در ادامه می آورم.

با کمی فکر ، متوجه شدم چطور شد که از آن تیتر به این محتوای بالایی رسیدم .

من در مطلب می خواستم بگویم ، گاهی با توجه به جاهایی که دیگران کمتر به آن توجه می کنند ، چیزهایی دستگیر آدم می شود که خیلی لذت بخش و بصیرت آفرین است. می خواستم به بخش کامنتینگ در نظرات وبلاگهای خودمان اشاره کنم که چه محتوایی در آن گاه دریافت می شود. بیاد بخش نظرات سایتهای خبری افتادم که همین موج و جریانی که در کامنتهای وبلاگهایمان می بینیم آنجا هم خواندنی و قابل رصد است. یادم افتاد که حضرت آقا وبلاگهای ما را می خوانند. یادم افتاد ، آقا این ماجرا را زمانی فرمودند که از برخی وبلاگهای ما ناراضی بودند و بصراحت فرمودند. باز ، دم یکی از بزرگواران مداح خوب کشور گرم ، که رفت و بخاطر آنچه که ناصواب گفته بود ، توبه کرد و البته حضرت آقا به وی فرمود که دقیقا منظور ایشان دقیقا در آن صحبت انتقادی ، همین ایشان و آن یکی دیگر بزرگوار خوب مداح کشورمان بوده . اما دوستان ما ، نه تنها توبه نکردند و دل مولا را بدست نیاوردند ، کمی بیشتر هم اشتباه کردند.

متوجه شدم که این موج کامنت نویسی که مورد توجه من و مطلبم معطوف به آن است ، در مقابل دیدگاه حضرت آقا نیز رژه می رود.

...

یعنی آقا جان ، می شود وبلاگ من را هم خوانده باشی ؟

می شود بخوانی ؟

...

نخوانی هم ، مسئله عوض نمی شود. مهم این است ، من آنگونه بنویسم که تو می خواهی. مهم این است ، سربازی ات را کنم . همین . این که خدا می بیند که من در راه تو قدم می زنم ، بصیرتم را نوک شمشیرم گذاشته ام ، همین کافیست .

انشاء الله .


 
 
 
تبلیغ ویـژه