الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

درس عبرتی باشد ...
ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

زیر گروه چهارم جستجو و نتایج صد درصد مرتبط با جستجو !

http://www.google.com/search?q=%D9%85%D8%A7+%D9%87%D9%85%D9%87+%D8%AD%D8%A7%D8%AC%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85%DB%8C%D9%85&ie=utf-8&oe=utf-8&aq=t&rls=org.mozilla:en-US:official&client=firefox-a#q=%D9%85%D8%A7+%D9%87%D9%85%D9%87+%D8%AD%D8%A7%D8%AC%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85%DB%8C&hl=en&client=firefox-a&hs=NGu&rls=org.mozilla:en-US:official&prmd=imvns&ei=dni-TvrzAYnB8QPYxZinBA&start=30&sa=N&bav=on.2,or.r_gc.r_pw.,cf.osb&fp=65adf94213c34897&biw=1280&bih=893

تازه کسی سازماندهی نکرد. همه چیز خودجوش. قبلا اگر کسی علم بر می داشت و محور حرکت می شد ، اینقدر سریع نمی توانست حرکت را مثل این ، تا جان چهارم ، اینگونه شمشیر وار در شکم گوگل فرو کند !

هرچند این داستان سر دراز دارد و تودهنی آهنین بسیار دردناکی در حال آماده شدن است ، اما فعلا همین هم باشد ، درس عبرتی ، تا بدانند سازماندهی نشده و خبری نشده ، اینگونه ایم . تکان بخورید و اگر دست به حماقتی ، جنایتی چیزی شوید که آنوقت که دیگر جرتان می دهیم !

«We’re all Gen Qasem Soleimani»

«آخرین بسیجی خامنه‌ای که به آن دست خواهید یافت حاج قاسم ماست، همه ما را ترور کنید.»

این روزها در شبکه‌های اجتماعی نظیر چنین جملاتی را زیاد می‌بینید. جملاتی که می‌خواهند نشان دهند قاطعانه حامی سردار قاسم سلیمانی هستند و اظهارات تهدیدآمیز بعضی از مقامات آمریکایی تنها عزم جوان‌های ایرانی را برای ایستادن در مقابل زیاده گویی ها بیشتر می‌کند.

بعد از راهپیمایی روز 13 آبان امسال که در آن بسیاری از جوانان و نوجوانان با امضای طوماری خواستار پیوستن به سپاه قدس ایران شدند، در جدیدترین اقدام تعداد زیادی از کاربران شبکه خبری اجتماعی ایران در حمایت از فرمانده سپاه قدس ایران تصویر پروفایل خود را به تصویر وی تغییر دادند.

این روزها اگر به شبکه‌های اجتماعی پرمخاطب و فعال مثل فیس‌بوک و گوگل‌پلاس و حتی شبکه تازه تاسیس افسران که به نام افسران جوان جنگ نرم نام گرفته سر بزنید مشاهده می‌کنید تعداد زیادی از کاربران آنها در حمایت از فرمانده سپاه قدس ایران به جای تصویر خود تصویر وی را گذاشته‌اند تا در یک معنا بگویند همه آنها پشت این فرمانده سپاه هستند.

این اتفاق به دنبال این رخ داده که چندی پیش برخی از نمایندگان کنگره آمریکا خواهان ترور سردار قاسم سلیمانی شدند. روز گذشته در حالی‌که دو ساعت از آغاز این حرکت دسته جمعی نگذشته بود تعداد زیادی از کاربران از این حرکت استقبال کردند و به سرعت نیز درباره آن اطلاع‌رسانی صورت گرفت.

این حرکت ابتدا از شبکه اجتماعی فیس‌بوک آغاز شد اما در فضای گوگل پلاس با فاصله کمی پیگیری شد و شبکه‌های اجتماعی دیگر هم به آن پیوستند. چندی قبل بود که جمعی از نمایندگان کنگره آمریکا پیشنهاد طرح ترور مسئولین سپاه قدس را دادند و در همین زمینه یک مقام آمریکایی به صراحت نام قاسم سلیمانی را برده است و گفته: «قاسم سلیمانی بسیار سفر می‌کند... تکان بخورید... تلاش کنید او را بکشید.» پیش از این هم جمله معروفی از شیمون پرز در وصف ترس از سردار ایرانی آمده بود به این مضمون که: «خاور‌میانه روی انگشت ژنرال قاسم سلیمانی می‌چرخد.»

روزنامه انگلیسی گاردین هم در مقاله‌ای نوشته بود: «قدرت و وجهه قاسم سلیمانی به عنوان کسی که قدرتمندترین بازیگر عرصه منطقه است، در سه سال گذشته افزایش یافته است. برخی از مقامات عراقی او را ستایش می‌کنند.» همچنین یکی از روزنامه‌های معتبر آمریکایی تاکید کرده: «یکی از قدرتمندترین چهره‌های موجود در عراق، یکی از مقامات دولتی این کشور، یک رهبر شبه نظامیان، یک روحانی بلندپایه یا یک فرمانده یا دیپلمات آمریکایی نیست.این فرد، یک ژنرال ایرانی است که هم‌اکنون بسیار پرنفوذتر از همه مقامات نامبرده شده است. ژنرال «قاسم سلیمانی»، فرمانده نیروهای قدس، شاخه فعال سپاه پاسداران ایران در عراق است .»

حالا پس از آخرین اظهار نظر اهالی کنگره آمریکا جوانان ایرانی هستند که خلاقیت را به دست می‌گیرند و به حمایت از سردار خود برخاسته‌اند. پیش از این نیز در جریان راهپیمایی ۱۳ آبان، بسیاری از جوانان و نوجوانان با امضای طوماری خواستار پیوستن به سپاه قدس ایران شدند و در این اقدام جدید هم جوانان با استفاده از همان فضای مجازی که شاید قدرتمندترین ابزار جنگ نرم در دنیای امروز است ابتکار عمل را به دست گرفتند.


 
ما همه سرباز توایم...
ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

 

این حرف امروز آقا در دانشکده ی امام علی و در جمع باصفا و نورانی بچه های ارتش بوده. آقا اسم بچه های ارتش و سپاه و بسیج را آورد ، اما دیدم ما دفاعی ها جایمان خالی مانده!

گفتم بگویم :

ما دفاعی ها هم هستیم آقا جان بخدا. فقط ارتش و سپاه نیستند که. ما هم هستیم . هرجا که تو امر کنی. بگو برو تو بسیج بیا جلو . چشم . بگو بمون مهمات آماده کن . چشم . بگو بیا سیمچین بردار سیم و کابل به هم پیچ کن چشم . بگو امدادگر باش زخم ها رو مداوا کن چشم . بگو تخریب چی باش مین ها رو خنثی کن چشم . آقا جان . کار زیاد بلدم ... آقاجان بدردت می خورم . بخدا کار زیاد بلدم هرکاری بگی رو تخم چشمام... شما اصلا بگو ابوذر وایسا دیگ غذا رو هم بزن . بگو پوتین واکس بزن . بگو نظافتچی جبهه هات باشم . بگو خیاط لباس بسیجی ها باشم . بگو پلاکارد نصب کنم . بگو تک تیرانداز باشم و آرپیجی بزنم ، بگو کالک بکشم و شناسایی کنم ، هرچی شما بگی آقا جان همونه . حرف رو حرف شما نداریم . من کار زیاد بلدم ، اما فقط اون کاری رو انجام می دم که شما بگی و تکلیف کنی.

آقاجان ، فقط ارتش و سپاه نه . بخدا همه ی ملت فریاد می زنند: "ما همه سرباز تو ایم خامنه ای. گوش بفرمان تو ایم خامنه ای". آقاجان مادر من یک کارت بسیج هم توی جیبش ندارد. اما مسجدی پای کار است. اما 18 تیر 78 خواهرهای من را برداشت و با خواهرش درب 50 تومنی بودند. همه ی ملت آماده اند. من و داداشهایم هم که با پدرمان خودمان کف خیابان بودیم . آقا بگو موشکهایشان را شلیک کنند. بگو هواپیماهایشان بیاید. بگو هرچه شیمیایی و میکروبی و اتمی دارند رو کنند. ببینم از پس ملت هشتسال رزمیده بر می آیند؟ ببینم چیزی از تجربیات قبلی شان یادشان مانده ؟

ما میمانیم باز هم این ور ، در خط شرف ، و مهدی - سیاوش - اردلان و نیمای اکبر پور و شادی صدر و فرناز قاضی زاده و سینای مطلبی و ... بمانند همان ور و خونریزی های ارتشهای متجاوز را توجیه و دشنه های آنها را از خون ما با پیراهن های سفیدشان پاک کنند.

آقا جان . بگذار یک نسل جدید برایت درست کنیم از افتخار. می خواهیم چند تا ابراهیم همت و علی هاشمی و علی فضلی و قاسم سلیمانی و عزیز جعفری و احمد کاظمی و اسماعیل شوشتری جدید برایت باشیم  . آقا جان حسودی مان که نمی شود ، اما غبطه می خوریم از عشقی که به اینها داری. از عشقی که به شهادت داری. از عشقی که به صفای ایمان داری. آقا جان اجازه ، آقا جان ما هم هستیم .

خوشبحال بچه های ارتش که امروز میهماندارت بودند. ماهم چندسال یکبار توفیق زیارتت را داریم در وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح . حالا هم که رئیس ، خیلی مشتی و باحال است. سردار وحیدی خیلی عشق است. حتی با تریپش هم حال می کنم . شنیهد ام در اتش بچه حزب اللهی و مومن خیلی زیاد شده . ای والله به ارتش. ماشاالله به ارتش. دم سپاه هم گرم . دم نیرو انتظامی هم گرم . ولی ارتش دمش گرم که توی مسابقه ی خدمت خوب دویده . حالا داره جلوهای صف می رسه . ای ول ارتش. خدا حفظتون کنه بچه های ارتش.

آقا جان خلاصه ما هم هستیما... حتی واسه پریدن روی سیم خاردارها... نمیشه که آمریکا فقط برای حاجقاسم خط و نشون بکشه . پس ما چی ؟ هرچند اتفاقا چندوقته خوب درب شهادت تو وزارت دفاع و بچه های علمی و فناوری بازه . اما خب ، آقا جون ، میخایم ما هم بشیم سپر بلات. حاج قاسم جوون نمیخای ؟ من میخام قاسم کربلات باشم ...

 


 
با چند کامنت و لینک ، گروه جریان انحرافی ساکت شد !
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

چند وقتی بود عضو پایگاه اجتماعی افسران جوان جنگ نرم شده ام . اما وقت نمی کردم وارد شوم. امروز سرکی کشیدم و چند مطلبی فرستادم . البته هنوز حالت سرگرمی دارد و بیشترین کاربردش هم افزایی است. اما لابلای مرور کردنها و پیدا کردن برخی ایرادات و به نظر رسیدن برخی پیشنهادات ، به صفحه ای بر خوردم که بنظر می رسید توسط یکی از دوستان علاقمند به جریان انحرافی ایجاد شده .

عضو شدم .

یک مطلب فرستادم . فقط یک مطلب

موج امتیازات منفی شروع شد. از علت پرسیدم . دو سه نظری نوشتند. دو سه نظر را جواب دادم .

ساکت شدند.

امتیاز منفی ها متوقف شد.

چند لینک دیگر در نقد جریان آنجا منتشر کردم .

نهایتا کل فعالیت گروه فعلا متوقف شده :))

اینم تصاویرش.حیرت انگیز است.

 بنظرم بهترین روش تعامل با موضوع جریان انحرافی همینه 

----------------------------------------------------------------------------------------------

 

تصاویر اول : وضع مطلب در گروه :

تصاویر را جداگانه باز کنید تا دقیقا متوجه ماجرا بشوید

 

 

تصاویر دوم: تاثیر مطالب من در فعالیت کل گروه !!!

گروه عملا تعطیل شد !

 

اگر خوب دقت کنید ، می بینید که بعد از مطلب من تحت عنوان "یک سئوال از آقای احمدی نژاد" ، یک مطلب دیگر توسط مدیر گروه ارسال شد ، اما بعد از آنکه من چند مطلب دیگر فرستادم ، کل فعالیت گروه بناگاه تعطیل شد !!!

جالب اونکه ، مطلب یک سئوال از آقای احمدی نژاد در صفحات آزاد افسران هم منتشر شد که با استقبال مخاطبان مواجه شده . اگه لازم شد تصاویر اون رو هم میگذارم.


 
چند تصویر به غایت زیبا از حاج قاسم سلیمانی حفظه الله تعالی
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:


 
آقای مهدی بوترابی به این سئوال نمی تواند پاسخ دهد؟
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

چند دقیقه پیش آنلاین بودم که دیدم آقا مهدی بوترابی رئیس کـــــــّـل پرشین بلاگ آنلاین شدند. ابتدا تصویر آواتار ایشان مغشوش دیده می شد چون کوچک بود. کلیک کردم و باکس چت باز شد وتصیور بزرگ به نمایش در اومد.

وقتی به نمایش در اومد ، چیز عجیبی دیدم . دیدم ایشان یک تصویر بزرگ یا در حقیقت یک ماکت بزرگ از نماد معروف دین زردشتی یعنی فروهر را دست گرفته اند. می خواستم از ایشان بپرسم که چرا این نماد را دست گرفته اند. چون هم نماد آیین زردشتی است و هم نماد حکومت پادشاهی هخامنشی . یعنی هم بار مذهبی غیر اسلامی دارد و هم بار سیاسی .

خب با این سئوال از ایشان شروع کردم که این چیه تو عکس دست شما ؟

خب ایشان متوجه شد که آخرش جواب چه سئوالی را باید بدهد . با این حساب ، آقا مهدی از جواب گویی به سئوال اول فراری شد. یاد ماجرای اون شاگرد و استاد می افتم که بهش می گفت بگو الف. نمی گفت. گفتند چرا نمی گی ؟ جواب داد چون اونوقت بهم میگه تا ی باید  بگم :))

متن چت ما با هم به این شرحه :

aboozar_mr: سلام
mehdiboutorabi mehdi: سلام
aboozar_mr: خوبی شما ؟
aboozar_mr: وقت داری ؟ یک سئوال.
mehdiboutorabi mehdi: ممنون
mehdiboutorabi mehdi: بفرمایید
aboozar_mr: در مورد این نمادی که دست شماست تو این عکس سئوال دارم
aboozar_mr: بفرما چیه این .
mehdiboutorabi mehdi: در یک مراسم هدیه دادند بهم چند سال پیش
aboozar_mr: نه ، پرسیدم چی هست. عرض نشد که چه زمانی به شما دادند کی داد و اینا.
aboozar_mr: چیستیش مورد سئوال بود.
mehdiboutorabi mehdi: معلوم نیست چیه؟
aboozar_mr: شما می تونید توضیح بدید ؟
mehdiboutorabi mehdi: حوصله جدل ندارم
aboozar_mr: چون تصویر مسنجرتونه
aboozar_mr: یعنی توضیح دادن در این مورد ، به جدل می کشه ؟ چرا ؟
mehdiboutorabi mehdi: سوال کردن از چیزی که می بینید جدل است هدف این سوال ها پرسش نیست جدل است
aboozar_mr: برادر
aboozar_mr: شما هم اگر شما از چیزی که می بینید از من بپرسید من آمادگی کامل جواب دارم .
aboozar_mr: چون عادت کردم ، برای هر فعلم ، توجیه خدا پسند و عقل پسند داشته باشم
mehdiboutorabi mehdi: شما حوصله جدل دارید من ندارم
aboozar_mr: البته از رویکرد جدلی مخاطب هم نگرانی ای ندارم
aboozar_mr: برادر
aboozar_mr: من فقط یک سئوال پرسیدم
mehdiboutorabi mehdi: جوابم رو دادم
aboozar_mr: شما مشکلتان برای جواب به این سئوال چیه ؟ اگه چیزی هست که هست ، چرا از ذکرش خودداری می کنید ؟
aboozar_mr: جواب دادید که :" جواب نمی دم" این جواب محسوب میشه ؟
mehdiboutorabi mehdi: پرهیز از جدل یک دستور است شاید شما شنیده باشید
aboozar_mr: شما ادعای جدلی بودن دارید.
mehdiboutorabi mehdi: نیشخند
aboozar_mr: البته به جدل احسن دعوت هم شده است.
aboozar_mr: فجادل هم بالتی هی احسن .
aboozar_mr: حالا که دیدید دعوت هم داریم دعوت قرآنی. حالا بفرمایید حتی اگر از نظر شما جواب به این سئوال ساهد ، جدل است که این که دست شما هست ، چی هست.
mehdiboutorabi mehdi: جدال احسن با جدل که من عرض کردم فرق دارد و این نیز سفسطه هست و حوصله سفسطه هم ندارم
aboozar_mr: حالا هی کلمه ساختن ، راه حلی برای این عدم امکان برای جواب نیست برادر
aboozar_mr: سفسطه هم مثل جدل ، کلمه ای است که شما به این بحث آوردی. من کاری بهش ندارم
aboozar_mr: شما که مهندسی اموات می خونی باید یحتمل بدونی سفسطه شکلی از استدلال باطل محسوب میشه . بنده در حال استدلال کردن هستم یا سئوال کردن ؟
aboozar_mr: و اما بعد از این کلمه سازی و تلاش ، شما قادر به ارائه جواب به این سئوال ساده می شوید که این چیزی که دست شما است در عکس ، چی هست ؟
aboozar_mr: خب ، آقا مهدی .
aboozar_mr: الان قبول کنیم که شما قادر به ارائه جواب نیستید ؟
aboozar_mr: بحث را میخام ببندمش.
aboozar_mr: قبول کنیم ؟
mehdiboutorabi mehdi: بحثی ندارم
aboozar_mr: خب خوبه .
aboozar_mr: متشکرم .
aboozar_mr: خب این بحث به وبلاگ بنده منتقل میشه . اوامری باشه ؟
mehdiboutorabi mehdi: ممنون
mehdiboutorabi mehdi is typing...
mehdiboutorabi mehdi: عرضی نیست موفق باشید
aboozar_mr: خیلی ممنون . موفق.
aboozar_mr: یا حق.
----------------------------------------------------------------------------------------------

خب مگه این بار اوله که دوستان دوم خردادی در ارائه کوچکترین توضیحی در مورد اعمالشون "می مانند" ؟ این همه مناظره با صندلی های خالی. دوستان دوم خردادی که اول مناظره را و  گفتگو را و پرسش و پاسخ را قبول می کنند و وقت هم دارند و بعد صندلی مناظره خالی شان می ماند زیادند. البته یکی دوتا دارند جان می دهند برای مناظره . یکی کواکبیان یکی هم زیباکلام . کار بجایی رسیده می گویند اینها نفوذی اصولگرا ها هستند بین دوم خردادیها! :)

بچه ها بیاین از خودمون بپرسیم حاچ مهدی بوترابی را چه به فرهور ؟ مگه ایشون نمی دونه که تبلیغ محسوب میشه این کارش برای یک دین دیگه و این کار حرامه ؟ حتی اگر قصدش فقط انتفاع مالی !!! باشه و نیتی پشتش نباشه ؟

راستش چیز دیگست. راز این ماجرا رو باید تو گسترش این نماد در سراسر شهر و کشورمون جستجو کنیم . راز اینه که از اونجا که نماد فروهر نماد حکومت هفامنشیه ، اخیرا اون دوستانی که با اصل حضور اسلام و حکومت اسلامی در ایران مشکل دارند و خصوصا با نظام ولایت فقیه میخواند در بیفتند اما جرات مرات هم ندارند ، کل مخالفت خودشون رو زخمت می کشن خسته نباشن از این طریق بیان می کنند. ربطیم به مذهب زردشتی نداره

تا اونجایی که من می دونم زردشتیای ما اصلا در توزیع وتکثیر این نمادها کوچکترین دخالتی ندارند.

الان ممکنه که این سئوال بشه که این یک نماد قدیمی ایرانیه . ما چرا باید با اون مشکل داشته باشیم ؟ من میگم چطور به دین و ایمان که می رسیم ، میشیم ضد سنت ، به سنگ شکسته های تخت جمشید که می رسیم ناگهان میشیم سنتی ؟؟ شلوار لی پامونه موهامون آخرین مدل فشنه آخرین موزیک ها رو گوش می دیم با آخرین مدل ماشینا می ریم میایم به اسلام که می رسیم ناگهان مدرن میشیم به هخامنش و کوروش و داریوش که می رسیم ناگهان سنتی میشیم ؟ این تناقض ها برای چیه ؟

معلومه . ماجرا نه سنت و مدرنیته است و نه ایران و ایرانی و نه اسلام و زردشت. ماجرا فقط سیاسی است. همین .


 
توضیح وبگردی 20:30 برای این پیغام چیست؟
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

از سایت وبگردی 20:30 میخواستم به اون سایت آنتی ویروس رایگان که معرفی کرده بودند سر بزنم . کاسپرسکای کافی نت این پیغام را داد :

پیغام فیشینگ می دهد !

توضیح دوستان چیست ؟


 
باز هم نتیجه ی عدم اجرای قانون
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

باید دید این قطار ایستگاهی هم دارد ، توقفی هم دارد ، یا اینکه خیر.

وقتی که پدر شهید هادی محبی قاتل شهید هادی محبی را قصاص نکرد ، از حق شرعی اش گذشت. اما ، به ذهنم خطور کرد که چه خطرها که در پس این امر است. در کوچه و خیابان دیدم که درگوشی ها و پچ پچ ها شروع شد که عذاب وجدان می گرفت اگه اعدام می کرد. بچه ی خودش مقصر بوده و ...

در نتیجه ، در فاصله ی کمی ، چند نفر دیگر در امر به معروف و نهی از منکر به شهادت رسیدند. چرا ؟ چون یادمان رفته بود که خداوند متعال فرموده بود : لکم فی القصاص حیات یا اولی الالباب.

وقتی دو بازیکن فوتبال در زمین فوتبال مرتکب عمل حرام و خلاف بین شرعی می شوند که مطابق قانون مجازات اسلامی مستوجب حد و حبس است ، و وقتی می آییم از یک طرف : 1- ماجرا را کوچک و حقیر می کنیم 2- واکنش نشان دهندگان را تحقیر می کنیم 3- از اجرای قانون خدا خودداری می کنیم و نمی فهمیم که حفظ انسجام اجتماعی و دوام سلامت جامعه در گرو اجرای سیاستهای اجتماعی اسلام است ، نتیجه چه می شود ؟

نتیجه را این پایین با هم می خوانیم  :

این‌بار،ماجرای کتک‌زدن داور در تالش جهانی شد

( فیلم در لینک قابل مشاهده است - چیزی که می بینید باور نکردنی است . داور حدود 5 دقیقه فقط محکم کتک می خورد )

هنوز یک هفته از حرکت شیث رضایی و محمد نصرتی و هیاهویی که در رسانه های جهان بر سر آن به راه افتاد نگذشته که بازیکنان و مربیان چوکای تالش سوژه ای جذاب دیگری برای آنها فراهم کردند.

به گزارش جهان به نقل از ایرنا، اغلب روزنامه های انگلیسی در سایت خود یک فایل ویدیویی منتشر کردند و نوشتند: اگر فکر می کنید در لیگ های انگلیس با داوران بد رفتاری می شود نگاهی به این فیلم بیندازید و ببینید یک تیم ایرانی با این مرد سیاه پوش نگون بخت چگونه رفتار می کند؟'

هنگامی که روی فایل ویدیویی کلیک می کنید می بینید ابتدا یک بازیکن و سپس سایر بازیکنان و مربیان تیم چوکای تالش بر سر داور می ریزند و او را به شدت کتک می زنند. داور را در زمین دنبال می کنند ولی سرانجام او در حلقه محاصره بازیکنان و مربیان گرفتار می شود و پیش از آنکه ماموران انتظامی خود را به محل حادثه برسانند‘ به شدت از سوی بازیکنان و مربیان و هواداران چوکا کتک می خورد.

روزنامه دیلی میل در این باره نوشت: در لیگ برتر انگلیس بدترین رفتاری که داوران مجبورند تحمل کنند محاصره توسط بازیکنان و اعتراض شفاهی آنان است و یا اینکه داور را هل بدهند.

این روزنامه افزود: این کار به هیچ وجه با کاری که در ایران انجام شد قابل قیاس نیست.

روزنامه مترو هم نوشت: فوتبال ایران دو هفته بدی را سپری کرده است. پس از حرکت زشت دو بازیکن پرسپولیس در بازی با داماش در دسته پایین تر فوتبال ایران تیم های چوکای تالش و شهرداری دزفول به مصاف هم رفتند.

این روزنامه در شرح ماجرا نوشت: این بازی در دقایق پایانی و به خاطر اینکه داور کارت زرد دوم را به بازیکن چوکا نشان داد به جنجال کشیده شد. ابتدا بازیکنی که کارت زرد دوم را دریافت می کند، کارت را به صورت داور می زند، بعد از آن یکی از مربیان چوکا کنترل خود را از دست می دهد و دیوانه وار به سمت داور حمله ور می شود.

مترو افزود: در پی این حرکت تعدادی از بازیکنان و تماشاگران چوکا هم وارد معرکه می شوند و داور را به محاصره خود در می آورند. آنها قبل از آنکه نیروهای انتظامی و ماموران تامین امنیت ورزشگاه برسند داور را حسابی کتک می زنند'.

این گزارش اینگونه به پایان می رسد: 'گاهی در فوتبال ایرلند یا انگلیس شاهد برخورد بازیکنان با داوران هستیم، ولی این درگیری ها قابل مقایسه با چیزی نیست که در فوتبال ایران اتفاق افتاده است'.

شبکه خبری ان بی سی هم در بخش ورزش خود گزارش داد: ظاهرا ایرانی ها با برخی شوخی ها مشکل دارند. ولی با یورش به زمین بازی و له کردن داوری که از تصمیم او خوششان نمی آید ؛ مشکلی ندارند.

سایت هافینگتون پست نیز شرح مبسوطی از این ماجرا نوشته و ادعا کرده است: داوری فوتبال بخصوص در خارج از انگلیس یکی از خطرناک ترین شغل های ورزشی است.

...

خب.

حالا ما چکار باید بکنیم ؟

نباید این داور را راهنمایی کنیم که شکایت کند ؟ نباید برای او از بیت المال وکیل گرفت تا بتواند خاطیان را تنبیه کند ؟ نباید دادستان محل خاطیان را بخاطر جرم عمومیتحت تعقیب قرار بدهد ؟

این قطار را کجا متوقف خواهید کرد ؟

کتک کاری همچین چند وقت پیش کشتی گیر ها که داشت به مرگ یک نفر منجر می شد را فراموش کردید ؟ آن آقای فوتبالیست که شورت ورزشی خود را در آورد تا زیری دیده شود را فراموش کرده ایم ؟ کتک کاری در سایر رشته های ورزشی را فراموش کرده ایم ؟ دوپینگ را فراموش کرده ایم ؟ مشغول بودن برخی ورزشکاران به قاچاق و درگیری و کتک کاری و برخی جرائم دیگر را فراموش کرده ایم ؟ روزه خواری برخی ورزشکاران با دستور باشگاه را فراموش کرده ایم که در میان ورزشکاران دارد تبدیل به عرف می شود و هر ام قمری می گوید رزشکارم و روزه خواری علنی می کند ؟ فراموش کردیم در محل رقابتهای تیراندازی بازیکنان زن ، مردان هم شرکت می کنند و اسمش مسابقه بین المللی است. فراموش می کنیم زن ها در این مسابقه بی حجاب شرکت کردند و خبرنگارهای ایرانی آقا هم زحمت می کشند در محل حضور پیدا کرده و لطف می کنند عکس هم می گیرند . فراموش کردیم دائم خبرنگار عکاس مرد را بارها به مسابقات زنان می فرستیم . فراموش کردیم که داریم مسابقات زنانه را آرام آرام  در تلویزیون به نمایش می گذاریم . فراموش کرده ایم آرام آرام باب ورود خانم ها به استادیومها را باز کرده ایم  . فراموش کرده ایم بایکنانی را که مرتکب تخلفات اخلاقی و فرهنگی فراوان شده اند و حتی تصاویرش کل وب را در نوردیده تنبیه نکردیم .

ای داد.

میان این ورزشکارها ، چرا از آن ورزشکارهایی که مدالشان را بخاطر عدم مسابقه با رژیم نجس العین صهیونیستی از دست می دهند ، یا کسی که مدال می آورد و آن را به خانواده ی شهدا تقدیم می کند ، یا آنکه در زمین و میدان ورزش با همه مهربان است ، یا آنکسی که ظواهر و بواطن اسلامی را رعایت می کند تقدیر ویژه نمی کنیم ؟ چرا به مبلغ قراردادش نمی افزاییم ؟ چرا کار به جایی می رسد که بازیکنی که به مداح بودن و قاری بودن معروف بود ، از این نظرها از رفقایش هم شاید عقب بماند ؟

ای داد.

اینها را رهبر معظم انقلاب داد زده بود. فرموده بود در مورد گرایش جوانان به خشونت. کو کدام حرکت ؟

ای داد.

پی نوشت :

باورتان شاید نشود. اما باشگاه مجرم در حادثه ی فیلم مذکور وبلاگی دارد و در آن برای انحراف ماجرا دارد متوسط به حربه های قومیتی می شود. می خواهند ماجرای دوم و سوم درست کنند. نهادهای امنیتی نباید مالک این وبلاگ را دستگیر کنند ؟

ای داد !


 
یک سئوال از آقای احمدی نژاد
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

دارم به اینجا می رسم که از آقای احمدی نژاد این سئوال را کنم :

آقای احمدی نژاد

"امروز " مشکل آقای هاشمی از نظر شما چیست ؟

احتمالا جواب اینه :

"امروز" هیچی.

احتمالا آقای احمدی نژاد چند وقت دیگه بره از آقای هاشمی بخاطر همه ی مخالفتها عذرخواهی کنه .

همین.

حرف پشت این حرفم زیاده . ایم باشه بقیش برا بعد.


 
به کوری چشم جهان استکبـار ، ما همه حاج قاسمیم
ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

گور جد و آباد هرچه سطحی بازی سیاسی...

حالا که دشمن اینقدر نفهم شده و تنش می خارد ،

بگذار بشنود و بداند که

ما همه حاج قاسمیم.

علی جعفری نوشت:

وقتی لباس نظامی اش را ازتنش بیرون میکند انگار همان کارگر بنایی است که قبل از جنگ خاک گرم وخشک کرمان را سرپناهی برای بی سرپناهان میکرد. بی ادعا تر از آنچیزیست که از او در رسانه های بیگانه و داخلی میشنویم و میخوانیم . آنقدر بی ریا درمجالس همولایتی هایش شرکت میکند که اگربه کسی که اورا نشناسد بگوئیم ایشان سرلشگر سلیمانی است فکرمیکند مسخره اش میکنی.

موهای جوگندمی او روی صورت نحیفش که سوخته آفتاب ولایت پذیریش است مهمترین نشانه های فیزیکی سرداری است که این روزها نقل تمام محافل سیاسی داخلی و خارجی شده است .گاوچرانهای تگزاس افسانه های عجیبی برای او میسرایند آنچنان که اورا مرد اول صحنه های دیپلماتیک خاورمیانه معرفی میکنند.


مردان کاخ سفید آنقدر از او میترسند که درمیان لیست محرمانه خود نام اورا بعنوان مهمترین مانع پیشرفتهای آمریکا درجهان علنا فریاد میکشند و ازکنگره میخواهند طرح ترور حاج قاسم را رسما تصویب و ابلاغ نمایند.این عصبانیت بااین جملات ترسیم میشود که : "قاسم سلیمانی بسیار سفر میکند... تکان بخورید... تلاش کنید او را بکشید".

به اذعان تمام رسانه های غربی که از حاج قاسم نوشته اند،هرجا آمریکا پامیگذارد قبل از آنها این جای سردار سلیمانی است که روی خاکهای آنجا نقش بسته است .آنها خیال پردازیهای زیادی ازفرزند کویر ایران زمین کرده اند اما وقتی به تمام اسناد آنها مراجعه میکنی آنچه به آن دست پیدا میکنی فقط چند سطر از فعالیتهای او طی 30سال گذشته بهمراه 5قطعه عکس است .آنها فقط میدانند که : قاسم سلیمانی از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده نیروی قدس سپاه است. وی اهل شهر بافت در استان کرمان می باشد و بارها از جانب "آمریکا" متهم به "دخالت" در امور عراق شده است. واشنگتن پست وی را از مهمترین سیاست گذار سیاستهای خارجی ایران میداند. وی در ۴ بهمن ۱۳۸۹ درجهٔ سرلشکری را دریافت کرد .

گاردین درباره اومینویسد: «حتی کسانی که سلیمانی را دوست ندارند، او را فردی با هوش میدانند. بسیاری از مقامات امریکا که این چند ساله را صرف متوقف کردن کار افراد وفادار به سلیمانی کرده اند، میگویند مایل هستند او را ببینند و معتقدند که مبهوت کارهای او شده اند"


این چند سطر تمام دانسته های آنها از حاج قاسم بسیجیان جبهه های خون و خطر است اما حاج قاسمی که آنها او را شاهین ترازوی سیاست عراق و افغانستان و مهمترین عامل تحرکات جنبش های اسلامی در مناطق مختلف دنیا معرفی میکنند و از او مثل خرگوشی فراری از چنگ عقاب تیز پرواز می هراسند یک عشایر زاده غیور و خودباور است که از اطراف کهنوج قدمهای استوارش را روی شنهای گرم کرمان گذاشت و آجر روی آجر میگذاشت تا پناه بی پناهان باشد تا اینکه غول آهنی دیکتاور عراق هوای تجاوز به مام میهن به سرش زد .

اینجا بود که او لباس خاکی اش را پوشید و جوانان منطقه را مهیای تشکیل لشکر 41 ثارالله کرد . تا پایان جنگ سنگرش را خالی نکرد و بعد از جنگ نیز خواب را برای اشرار منطقه سیستان و کرمان حرام کرد. همه ی کرمانیها و سیستانی ها او را فرشته ی امنیت منطقه میدانند و از دوران حضورش در منطقه بعنوان دوران طلایی امنیت یاد میکنند.
 
اما او مطیع امر ولایت بود و فراخوان ولی امرش او را به تهران کشاند تا فرماندهی یکی از مهمترین نیروهای ایران به او سپرده شود. او فاتح واقعی دره پنجشیر و بلندیهای شمال افغانستان بود اما آمریکا خواست که او را غافلگیر کند غافل از اینکه کدخدای دهکده جهانی برای بیرون رفتن از بن بست های بزرگتری که پیش رو دارد دست به دامان او خواهد شد.

سرداری که به نوشته روزنامه مک کلثی قدرتمندترین چهره سیاسی عراق و عامل فرار نیروهای آمریکایی از این کشور محسوب میشود ، با این همه افسانه سرایی آمریکائیها و انگلیسها از حضورش درعراق  5سال پیش فقط یکبار وارد خاک این کشور شد و بدون محافظ و تنها باحضور دو همراه بدون کمترین نگرانی وارد منطقه سبز بغداد میشود تا علیرغم تروریست معرفی کردن او توسط یان کی ها ، فرشته نجاتشان از بن بستی باشد که درجریان نخست وزیر ایاد علاوی بوجود آمد.

با وجود تبلیغات زیاد آمریکائیها علیه او ، عراقیها او را دوست دارند زیرا این حاج قاسم بود که مانع خونریزیهای گسترده در این کشور جنگ زده شد. او نقطه توازن نیروهای صدر و نیروهای امنیتی عراق بود. او آنقدر برای برقراری صلح تلاش میکند که زلمای خلیل زاد نماینده تام الاختیار آمریکا در افغانستان بیشتر از آنکه او را یک مرد جنگ بنامد، مرد صلح معرفی میکند.
 
او بسیار متین است، تواضع در برخوردش آنقدر معروف است دانشجویان دانشگاه تربیت مربی تهران برای سلامتی او دو روز روزه نذر میکنند و یا در جریان راهپیمایی 13 آبان دهها هزار جوان با امضای طوماری از حاج قاسم میخواهند تا آنها را بعنوان بسیجیان خود بپذیرد.

هرکسی او را دیده شیفته حجب و حیای عجیبش میشود انگار نه انگار که او لرزه به اندام بزرگترین ابرقدرت جهان انداخته است و اینها همه مشخصه یک بسیجی شیفته ولایت است...

از این بسیجیان ما در ایران کم نداریم ولی اگر قرار باشد صیاد دل بسیجیان اینبار نیز اسیر کینه خفاشان شود تمام فرزندان 13 ساله ایران زمین حاج قاسم هایی میشوند که خواب خوش را از مردان کاخ روسیاه ، سفید می ربایند.

ما امتحان خود را در ابوغریب ها و زندانهای مخفی صدام حسین پس دادیم آن هنگام که همه فریاد میزدیم "حاج کاظم رستگاری منم" اگر باور ندارید بسم الله قدم از قدم بردارید تا ببنید تصاویری که آمانو بعنوان سند فعالیت های مخرب هسته ای ازآن نام برده تصویر بسیجیانی است که جان را درکف دست گذاشته اند و به مولای بی سرخود برای اقامه نماز شهادت اقتدا کرده اند.


 
جلوی کیهان را بگیرید ، ما را تحقیر می کند !
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

عضو متواری حلقه کیان که به واسطه قلم زدن باب میل سازمان سیا روزگار می گذراند، می گوید کیهان، اعضای جریان های ضدانقلاب را با برچسب زدن تحقیر و کوچک می کند.

مجید محمدی با استناد به مطالب ستون اخبار ویژه کیهان مدعی شد: متون کیفرخواست بازداشت شدگان یا از روی بخش اخبار ویژه کیهان نسخه برداری می شوند یا نویسندگان کیهان آنها را می نویسند(؟!)

وی همچنین در سایت رادیو فردا نوشته است: خط دیگر تبلیغاتی، معرفی اپوزیسیون به عنوان نفوذی و خبرچین های نظام و ماموران وزارت اطلاعات است. بسیاری از مخالفان مدحی 2 نام گرفته اند. چهره های شناخته شده در رسانه های فارسی زبان (تلویزیون فارسی بی بی سی و صدای آمریکا) و فعالان احزاب سیاسی اصلاح طلب که در طی دو سال گذشته به خارج مهاجرت کرده اند بیش از همه مورد این گونه اتهامات قرار گرفته اند (برنامه صدای آمریکا را کیهان می نویسد، کیهان 20 مهر 1390). به عنوان نمونه احمد باطبی متهم می شود «به لو دادن برخی از اعضای اپوزیسیون در تماس با ایران» (کیهان، 27مهر 1390) یا مجتبی واحدی و اردشیر امیرارجمند به عنوان نفوذی جمهوری اسلامی مطرح می شوند. (باور کنید من نفوذی نیستم، کیهان 13تیر 1390)

عضو سابق حلقه کیان البته ترجیح داده به دلایل کاملا روشن توضیح ندهد که تمام اخبار مورد استناد وی در کیهان، عینا از قول رسانه ها و محافل و فعالان ضدانقلاب نقل شده و این اعضای اپوزیسیون هستند که از برخی افراد مشخص به عنوان مدحی شماره 2 و 3 و نفوذی و کلاهبردار و شارلاتان و بندباز و عیاش و... نام می برند و کیهان اغلب مجبور است برای حفظ اخلاق و عفت عمومی، بسیاری از این نوشته ها را پاستوریزه یا سانسور کند!

اما درباره لفظ «مزدور» باید یادآور شد که همین فرد چند ماه پیش با انتشار مقاله ای مبتذل، سعی کرد از جاسوسی و قلم زنی به نفع آمریکا و برخی دولت های غربی قبح زدایی کند. او تصریح کرده بود فروش اطلاعات و گرفتن پول از دولت های خارجی امری شرافتمندانه است که جریان های محبوب اپوزیسیون باید به آن تن دهند. بنابراین اگر هم در میان مخالفان کسی باید غیرتی شود و از تعابیر مزدور و خائن بر سر غیرت آید، قطعا آن فرد، مستخدم دون پایه و خودفروخته سازمان سیا نیست. (به قول معروف شما مشغول کار خودت باش و «آ»بت را بخور).

اخبار موثق از داخل رادیو فردا حاکی از آن است که مدیریت آمریکایی این رادیو-سایت چندین بار به صرافت افتاده تا عذر نامبرده را به اعتبار هزینه هایی که برای فتنه سبز به ارمغان آورده و باعث رو شدن دست فتنه گران در حوزه ضدیت با اسلام و انقلاب شده، بخواهد. محمدی در اوج فتنه 88 نوشته بود که اصل مشکل جنبش سبز با اسلام است و نه جمهوری اسلامی یا قانون اساسی و ولایت فقیه.

برخی اصلاح طلبان (منافقین نقابدار) به همین دلیل به محمدی مشکوکند و معتقدند او با تحرکات و مواضع خود، علنا همان کاری را می کند که سیستم امنیتی جمهوری اسلامی درصدد اثبات آن است و آن، دشمنی فتنه گران با اصل دین اسلام است. با این حال کیهان که بارها از روشنگری!های نامبرده در ستون اخبار ویژه استفاده کرده، تاکید می کند که وی صرفا از سر ابوجهل بازی، به این افتضاحات دامن می زند و مزدور دوجانبه و از این حرف ها نیست.


 
آقـــــــــا مرض داری لو می دی همه رو ؟!
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

یک شبکه ضد انقلابی، با حمله به امیرعباس فخرآور تصریح کرد که همه مخالفان جمهوری اسلامی هر کدام نقطه ضعفی دارند و نباید این نقطه ضعف ها را لو داد.

«بالاترین» با حمله به امیرعباس فخرآور که احمد باطبی و ناصر زرافشان را فرصت طلب و نفوذی وزارت اطلاعات معرفی کرده نوشت: ایشان طوری این تهمت ها را منتسب می کند که گویا خودش عاری از هرگونه خطاست و در هوش و ذکاوت برای شناسایی مأموران اطلاعاتی ایران مهارت خاصی دارد. این در حالی است که هم بندهای او در زندان می توانند درباره گذشته وی صحبت کنند. آنها از ارتباطات تنگاتنگ فخرآور با مأموران حفاظت در زندان و داشتن موبایل خبر می دهند.

بالاترین برای خفه کردن فخرآور می افزاید: ابهام در مورد نحوه خروج فخرآور از ایران، اخذ پاسپورت قانونی از حکومت ایران در هنگام مرخصی و پرواز از فرودگاه بین المللی امام خمینی از ایران و... تماماً مواردی هستند که او هیچ گاه در مورد آن توضیح قابل پذیرشی نداشت.فخرآور خود را مبارز سیاسی می داند و بغیر از خودش و اطرافیانی که جمع کرده به دور خود کسی را مبارز سیاسی نمی داند اما به چه دلیل او خود را مبارز می داند؟ چه دلیلی هست که شما خود را مبارز می دانید؛ بخاطر زندان رفتن و یا چند سخنرانی در این سو و آن سو؟ بسیاری از هم بندیان آقای فخرآور می گویند دلیل زندانی شدن او فعالیت سیاسی نبوده و به همین دلیل از ابتدا او را به زندان قصر منتقل کرده اند. پس از تعطیلی زندان قصر او به همراه دیگر زندانیان غیر سیاسی، قاچاقچی مواد مخدر، مالی، قتل، شرارت و بسیاری جرائم دیگر به زندان اوین منتقل شده است. بهتر است وی صحت این موضوع را ثابت کند که آیا هم بندهای او درست می گویند یا خیر؟ اگر جرم او فساد اخلاقی نبوده و به دلیلی سیاسی زندانی شده اند، چه مدرکی برای اثبات ادعایشان دارند؟ به چه دلیل در زندان مشغول تفرقه افکنی و تهمت زنی، لو دادن دیگران و... بوده و اتفاقاً در زندان از امکانات خوبی هم نسبت به دیگران بهره مند می شد؟!

نویسنده بالاترین با اشاره به اظهارات چندی پیش فخرآور مبنی بر اینکه دیگران از آمریکا پول می گیرند اما من هزینه خود را از شرکت های خصوصی تأمین می کنم، نوشت: این وقاحت است. در این مورد هم هیچ سندی مبنی بر اینکه هزینه خود را از شرکت های خصوصی گرفته باشید ارائه نکردید و ادعای شما صرفاً در حد همان ادعا است. اما بهتر است قبل از ارائه سند در این مورد به منابع مالی خود در سال های پیش و اینکه از کجا هزینه زندگی و فعالیت های ضد اپوزیسیون و خود را تأمین می کردید اشاره ای کنید؟
این شبکه ضدانقلابی، فخرآور و تشکیلات مربوط به وی را متهم کرد که به وزارت اطلاعات مرتبط است و باید اسم خود را ننگ آور بگذارد نه فخرآور.

یادآور می شود فخرآور زمانی به کسانی چون ریچارد پرل (معاون وقت وزیر دفاع آمریکا) و حتی بوش نزدیک شد و با تهیه عکس های یادگاری، توانست طیف عمده ای از ضد انقلاب را منفعل کند اما اکنون- از جمله به خاطر بازگشت داوطلبانه برادرش به ایران- متهم است که نفوذی وزارت اطلاعات بوده که در این صورت باید گفت وزارت اطلاعات تا وزارت دفاع و کاخ سفید آمریکا نفوذ کرده است.


 
بی پولیم ! بی پول نیستیم ! بی سوادیم !
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

سایت نیمه تعطیل «جرس» اعلام کرد اگر مشکلات مالی آن حل نشود، از 25 آبان به طور کامل تعطیل خواهد شد.

«جرس» 29 تیر 88 در اوج آشوب های خیابانی و در حالی راه افتاد که گروه 5 نفره ای شامل مهاجرانی، سروش، کدیور، گنجی و بازرگان خود را به عنوان سخنگویان جنبش سبز در خارج کشور و اتاق فکر این جریان آشوبگر معرفی کرده بودند. با شکست فتنه سبز به تدریج سروش و گنجی و سپس مهاجرانی خود را از جرس کنار کشیدند و عملا کار به دست محسن کدیور و طنزنویس بانی افتضاح «درازگوش تروا» (ابراهیم نبوی) و چند تن از روزنامه نگاران فراری که با اسم مستعار مطلب می نوشتند، افتاد. با این حال جرس طی 6 ماه اخیر در رکود کامل به سر می برد و به زحمت به روز می شود. برخی افتضاحات جرس (جنبش راه سبز) نظیر جعل نامه به اسم رئیس قوه قضائیه، باعث بی اعتباری این سایت اینترنتی شده و عملا آن را از موضوعیت انداخت ضمن اینکه سفارش دهندگان انگلیسی- آمریکایی نیز از کار این شبکه و حلقه از هم پاشیده پشت صحنه آن نیز راضی نبودند.

جرس در اطلاعیه ای با کتمان این وضعیت توأم با ابتذال و ناکارآمدی، ادعا کرده که چون منبع مالی خاصی ندارد و از «هموطنان»(!؟) تامین می شود، در صورت عدم تامین مالی، رسما در تاریخ 25 آبان به فعالیت خود خاتمه خواهد داد. این ادعا در حالی است که کسانی چون امیر ارجمند، مزروعی، کدیور و نظایر آنها در بخش خارجی فتنه سبز، پول های هنگفتی را به بهانه اینکه مبارزه علیه جمهوری اسلامی خرج دارد، از طرف های غربی دریافت کرده اند. آمریکایی ها بارها کمک های مالی 50 و 70 میلیون دلاری به رسانه های مخالف جمهوری اسلامی اختصاص داده اند.

همزمان با جرس، شبکه تلویزیونی رسا (راه سبز امید!) نیز که از لندن و پاریس مدیریت می شود با صدور بیانیه ای نوشت: رسا این روزها حال خوبی ندارد. حاکمیت راه های تامین مالی رسا را بسته [!؟] و با کار اطلاعاتی شناسایی کرده است و از آنجا که رسا از هیچ دولتی کمکی نمی گیرد، ادامه فعالیتش در گرو حل معضل مالی است.

تلویزیون «رسا» از همان ابتدای راه اندازی هیچ حرفی برای گفتن نداشت و صرفا به مصاحبه ها «گاهانه»! با امیر ارجمند و مزروعی و... بسنده کرده است. بنابراین گردانندگان رسا نیز مانند گردانندگان جرس ترجیح می دهند فقر سوژه و محتوا و مخاطب را با ادعای مظلوم نمایانه و فریبکارانه مشکل مالی بپوشانند و به شکلی محترمانه کرکره را پایین بکشند. «شورای هماهنگی راه سبز امید» (لابد شهرسا!) هم که توسط اردشیر امیر ارجمند راه اندازی شده، مدت هاست تعطیل شده است.

محافل اپوزیسیون مقیم خارج، ادعای گردانندگان «جرس» مبنی بر اینکه مشکلات مالی علت تعطیلی این سایت است را به استهزا گرفته اند.

پایگاه اینترنتی خودنویس ماههاست گردانندگان جرس را متهم اصلی شکست فتنه گران در سناریوی ایجاد اغتشاش در 22بهمن 88 (سناریوی اسب تروا) می داند و آنها را متهم می کنند که به عنوان نفوذی جمهوری اسلامی باعث شدند پروژه اسب تروا تبدیل به درازگوش تروا شود.

یکی از نویسندگان این سایت به تازگی درباره ادعای مشکلات مالی جرس، نوشته است: «بنده باید اعتراف کنم که واقعا نمی دانم که این اشک هایی که از خواندن این خبر ریختم، از روی دلتنگی زودرس برای این عزیزان بود، یا به خاطر چیز دیگر! لذا قضاوتش را می گذارم به عهده دست اندرکارانش و همه کسانی که افکارشان در جرس منعکس نشد. چرا که به گمان من همه آنها که این سایت و خواهر دوقلوی آن، سایت کلمه را دنبال کرده اند، هم از سیاست های سانسور و خفه کردن صدای مخالف اینها آگاهی دارند و هم از منابع سری این دو و نتیجتا از پس قضاوت این گونه مسائل به خوبی برمی آیند!»

خودنویس با بیان اینکه جرسی ها «ننه من غریبم» بازی درآورده اند، می نویسد: این داستان تکراری بده در راه خدا، من یکی را بدجوری یاد ننه من غریبم و جلب ترحم می اندازد. آنها به عنوان منفعت این کار می گویند اگر کمک شد، که مفت چنگمان! اگر کمک هم نشد، همیشه می توان اعلام کرد که یک و یا چند نفر گروه خیرخواه خواب نما شدند و در راه «حق» سرکیسه را شل کردند. منفعت دیگر این کار، صرفه جویی در پرداخت جیره و مواجب دوستان قلم بدست است که فقط برای رضایت خداوند، قلم نمی زنند.

نویسنده می افزاید: در هر صورت از دید من نباید نگران این سایت بود، چرا که گردانندگان این سایت، یا به مدد غیبی(!) ادامه خواهند داد و یا اگر جرقه اعتراض ببینند، سر و کله تک تک شان پیدا می شود و همه ما شاهد بازگشت شان به صحنه اینترنت، معلق بازی ها و آکروبات بازی های رنگارنگشان برای به «پشت بام» فرستادن و سر کار گذاشتن مخالفان خواهیم بود. خداوند شر این مزاحمین را از سر ما کم کند.

همزمان با انتشار این مطلب، فردی به نام محمدجواد اکبرین که با سرقت لباس طلبگی زمانی را به همکاری با روزنامه زنجیره ای صبح امروز (سعید حجاریان) گذراند و سپس از کشور گریخت، تاکید کرده که جرس نباید راه دریافت کمک مالی از دولتهای خارجی را ببندد. در حالی که کسانی چون کدیور اساسا با انواع کمک های مالی خارجی ارتزاق می کنند و صرفا از باب حفظ ظاهر خربزه در دهان می کنند، اکبرین برای القای استقلال مالی جرسی ها دست به قلم شده و نوشته است: نگارنده نگاه سیاستگذاران جرس در خودداری از دریافت کمک خارجی را نمی پسندد و بر این باورست که بر خلاف درک سنتی از این مقوله، استقلال، تابع متغیری از دموکراسی، آزادی و حقوق بشر است و در راه غلبه بر استبداد دینی باید دست هر دولتی که در زوال استبداد دینی در ایران با ما منافع مشترکی دارد را فشرد(!)


 
0این آقا کارمند VOA نیست خبرنگار ویژه کیهان است!
ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

یکی از همکاران فرصت طلب و اخراج شده صدای آمریکا نحوه اخراج توأم با تحقیر خود را شرح داد.

کوروش صحتی در مطلبی با عنوان «ناگفته های چگونگی جدایی ام[!] از صدای آمریکا» نوشت: چند روزی است که همکاری چهارساله من با صدای آمریکا قطع شده است. از سوی دیگر سایتی که در پوشش مبارزه با جمهوری اسلامی مدتها است که به انتشار اخبار دروغین و ترور شخصیت فعالان سیاسی و دانشجویی مشغول است، دلیل قطع همکاری من و احمد باطبی با صدای آمریکا را با انتساب اتهاماتی، همکاری با حکومت ایران عنوان کرده است. روز یازدهم مهرماه 1390 از دفتر اداری بخش فارسی صدای آمریکا با من تماس گرفته و از من خواسته شد که به آن دفتر مراجعه کنم. خانم مسئول بخش اداری به من اعلام کرد که قرارداد من با صدای آمریکا از سوی آنها تمدید نشده و من باید کارت خبرنگاری خود را تحویل دهم و آن روز آخرین روز کاری من در صدای آمریکا خواهد بود. من همچون بسیاری از همکاران پیشین خود در صدای آمریکا، هیچ گاه کارمند رسمی صدای آمریکا نبوده و بعنوان قراردادی با این شبکه همکاری داشتم.

وی ادامه می دهد: پس از اعلام این موضوع من با آقای رامین عسگرد مدیر جدید بخش فارسی صدای آمریکا صحبت کردم و از او خواستم که دلیل این امر را برایم توضیح دهد. وی اعلام کرد که تنها کمبود بودجه باعث اتخاذ این تصمیم بوده است.جوابی که البته برای من قانع کننده نبود، چرا که در ماههای پس از روی کار آمدن آقای عسگرد، صدای آمریکا شاهد استخدامهای متعددی بوده. البته این استخدامها اکثرا از میان جوانان ایرانی- آمریکایی است که تسلطی به زبان فارسی ندارند، از اوضاع و احوال ایران بی خبرند و تنها پس از گرفتن مدارک تحصیلی خود توسط آقای عسگرد به مجموعه صدای آمریکا و با دریافت حقوقهای بالا افزوده می شوند.

صحتی با حمله به عسگرد نوشت: نکته مهم در ارتباط با سیاستهای جدید صدای آمریکا این است که اساسا انتخاب رامین عسگرد بعنوان مدیر بخش فارسی این شبکه با علامتهای سوال بزرگی روبرو است. او یک دیپلمات وزارت امور خارجه آمریکااست، در تکلم و فهم زبان فارسی دچار مشکل است و سابقه هیچ گونه کار رسانه ای و ژورنالیستی هم ندارد. باندبازی و ایجاد محیط یأس و ناامیدی و ترس از دست دادن شغل در میان همکاران از نکته های بارز در زمان مدیریت وی است. اما مهمتر از این مسائل، بحث فشارهای سیاسی خارج از مجموعه برای ایجاد تغییرات در بخش فارسی صدای آمریکا است. از سوی دیگر با فردی که بطور طنزآمیزی خود را رهبر جنبش دانشجویی ایران می خواند، روابط گسترده ای دارد. امیر عباس فخر آور برای اولین بار عسگرد را در سال 1385 در کنسولگری آمریکا در دوبی و پیش از آمدنش به آمریکا ملاقات می کند.

این آشنایی و دوستی تاکنون ادامه یافته است. وی می افزاید: در تمام طول مدتی که عسگرد در صدای آمریکا مشغول به کار بوده، بارها و بارها با فخرآور دیدار داشته است. در حالی که فخرآور به من و دیگر دوستان هم دوره ای که در صدای آمریکا مشغول به کار بودیم مرتبا توهین می کرد، عسگرد حمایت از فردی چون فخر آور را به حمایت از کارکنان خود ترجیح داد. حتی در یک مورد اعجاب انگیز، حدود سه ماه پیش یک کارمند صدای آمریکا که در بخش سایت صدای آمریکا مشغول به کار است بر سر یک مساله کاری به من فحاشی کرد و قصد ضرب و شتم مرا در ساختمان صدای آمریکا که یک ساختمان متعلق به دولت فدرال آمریکا است، داشت. در این میان متاسفانه مشت محکمی از طرف وی به صورت آقای یزدیان اصابت کرد.

کوروش صحتی در نوشته خود، امیر عباس فخرآور را به خاطر جور کردن سوژه برای کیهان، خبرنگار ویژه این روزنامه در واشنگتن معرفی کرده است!


 
نوار مغزی !
ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

گفت: مجید محمدی عضو فراری حلقه کیان که در رادیو آمریکا استخدام شده به کیهان اعتراض کرده که چرا اپوزیسیون را تحقیر می کند و به آنها مزدور می گوید!

گفتم: مگر همین آقا سال گذشته وقتی فاش شد که گزارش کاملی از گروههای اپوزیسیون به سفارت اسرائیل در آمریکا داده است، با افتخار در سایت VOA اعلام نکرد که فروش اطلاعات به کشورهای خارجی مزدوری نیست بلکه برای پیشبرد اهداف جنبش ضروری نیز هست!

گفت: همین دیروز یک ضدانقلاب فراری دیگر به نام محمدجواد اکبرین دریافت کمک مالی سایت جرس از انگلیس را طبیعی! و منطقی! دانسته است.

گفتم: چند ماه قبل محسن مخملباف در مصاحبه با رادیو فردا - وابسته به سیا- گفته بود دست همه کشورهای اروپایی و عربی را که به جنبش سبز کمک مالی کرده اند صمیمانه می فشاریم!

گفت: چه عرض کنم؟!
گفتم: ماجرای اینها شده آن ماجرا ، که از یارو نوار مغزی گرفتند، 20 دقیقه اولش خالی بود بقیه اش خش خش می کرد!


 
 
 
تبلیغ ویـژه