الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

در مورد خواننده ی هیپ هاپ ، یاسر بختیاری معروف به یاس
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

مدتی است توجه عمیقی به حوزه های مختلف فرهنگی اجتماعی پیدا کرده ام . شاید باید این پست را به وبلاگ زخم فرهنگم منتقل می کردم ، اما بدنیست همینجا بگذارم تا با کمک سئوی بالای این وبلاگ به خوبی دیده شود. البته شاید دغدغه های فرهنگی را در وبلاگ زخم فرهنگ متمرکز کردم . علت متروک ماندن زخم فرهنگ این است که نوعی از باصطلاع افشاگری فرهنگی را می خواستم آنجا انجام بدهم که هرچه حساب و کتاب کردم، دیدم نمی شود آن هدفگذاری را تعقیب کرد و در منطق آن شک کردم .

یکی از حوزه های مورد توجه من، اجزاء مختلفی است که امروز زندگی نوجوانهای ما را تحت تاثیر خود قرار داده و یکی از مهمترین آنها موسیقی است. الان یکی از اجزاء مهم ذائقه ی موسیقایی نوجوانهای ایرانی - و نه حتا جوانها - را موسیقی هیپ هاپ ، و نه رپ ، که مدل کاملا تجاری سازی شده و کنسرتی و مخاطب پسند رپ اعتراض هارلم است - تشکیل داده .

دو گروه کلی ذائقه اینجا وجود دارد. یک گروه ، کاملا بزن بکوب و قرتی است و محصول رسانه ای و مخاطبان خود را پیدا کرده، و یک گروه، گروه محصولات سیاسی اجتماعی است.

با جستجویی که من کردم، به این جمع بندی رسیدم ، تردیدی ندارم ، حتا ذره ای ، که جریان هدایتگر هر دو ذائقه و حامی هر دو گروه تولید، یکی است و در واقع اگر تفکیکی بین تولیدکنندگان مشاهده می شود ، نه از عدم همگرایی فلسفی ، بلکه ناشی از تقسیم کار تخصصی است .

در تمرکز توجه بر محصولات رسانه ای هیپ هاپ با مضامین سیاسی اجتماعی، و در قلب آن ، تبلیغات سنگین و شدیدی برای شکل دهی به یک شخصیت پردازی ویژه بر محوریت یک خواننده ی جوان بنام یاسر بختیاری است که با عنوان یاس ( که اصالتا اسمی دخترانه است ) شناخته می شود.

جستجوی انجام شده نشان می دهد وی در مرکز یک جریان هدایتگر و هماهنگساز ویژه و بسیار مهم، برخوردار از اهداف بسبار راهبردی و عقبه های کارشناسی نخبه قرار دارد و به زعم من تحرکات وی تحرکاتی خودجوش ، از درون و بدون مطالعه و طرح تحقیقی و مطالعاتی نیست. هرچند شاید خود این فرد از بسیاری از این ابعاد بی خبر باشد، اما تصور اینجانب این است که همین بی خبری هم چندان دوام نخواهد یافت و بنظرم همین الان هم ، یاسر بختیاری گامهای بلندی برای حرکت به سمت مرکزیت برخی از حلقه های مطالعاتی و ویژه در این موضوع را برداشته است.

در شخصیت سازی سنگینی که پیرامون یاسر بختیاری موسوم به یاس صورت می گیرد، تلاش می شود تا از وی چهره ی یک فعال اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ترسیم شود که با اتکاء به توان تخصصی و آشنایی و تعلق خاطرش به موسیقی و این سبک خاص ، در حال پیگیری آرزو و آرمانهای اجتماعی و فرهنگی خویش است و اهدافی کاملا غیرانتفاعی را دنبال می کند. یاسر بختیاری یا همان یاس فردی ترسیم می شود که یک دردمند اجتماعی و یک دلسوز جوان برای کشورش است و تنها هدف بیان دردها و مشکلات در بستر رسانه ی موسیقی است. تلاش خود این رپر هیپ هاپ نیز در همین راستاست و بقول خودش ، قصد دارد تا خود را "تاریخ نویس" معرفی کند !

اما حقیقت چیست ؟

اخیرا ویدئویی به عنوان مصاحبه با وی ، در اینترنت منتشر شد - و البته بازهم در غفلت راهبردی مسئولان امنیتی ، سیاسی وقضایی به شکل غیرمجاز از لوکیشین هایی حیرت آور مانند ورودی تونل رسالت تهران یا حریم میدان آزادی، یا حیات خلوت همیشگی شان ، بام تهران ، گاهی حتا با دو دوربین بهره برده است - که بسیاری از جزئیات پنهان و انکار شده از شخصیت اصلی وی را افشا می کند.

در این ویدئو،بر خلاف آنچه که در رزومه ی کاری کارگردان و تهیه کننده و مجری ( تعدد شغل دارند ! ) آن ، آقای اردشیر احمدی درج شده ، مطلقا گفتگو حالت جنجالی و حاوی سئوالات تیز و تند و برنده نیست و تندترین انتقادات ، در حد کمجان ترین پرسشها مطرح می شود و به راحتی از آن عبور می شود. در مقدمه ی این ویدئو که با اسم " از زیرزمین تا بام تهران" و از ورودی تونل رسالت آغاز می شود ، اردشیر احمدی آنچه در توان دارد برای تبلیغ یاسر بختیاری به میدان می آورد. وی در مورد یاسر بختیاری اینگونه می گوید:

"ما در این مجموعه به دنبال بزرگترین و بهترین هنرمندان زیرزمینی ایران می رویم. مهمان امروز ما یکی از پایه گذاران اصلی رپ فارسی در ایران است و ما او را با سبک اجتماعی منحصر بفردش می شناسیم، بطوریکه الان هرکسی سبک اجتماعی کار می کند، ما اول یاد او می افتیم. مهمان این برنامه ، یاس."

در این سکانس، مشخص شد که رویکرد این برنامه نسبت به شخص مورد نظر چیست. رویکرد ، کاملا تبلیغی است. اما در این تبلیغ ، چه چیزهایی مشخص می شود ؟ با هم در ادامه خواهیم دید .همچنین در مورد شخص اردشیر احمدی تولید کننده ی این برنامه و ارتباطات و ترددات خارج از کشور یاسر بختیاری بیشتر با هم گفتگو خواهیم کرد.


 
فقط جهت اطلاع نریمان غریب فیلترچی
ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نریمان غریب

بدون شرح ، فقط جهت اطلاع نریمان غریب فیلترچی ، یا نریمان قریب فیلتر چی ، یا هرچی که اسمش هست . شنیده بودم خیلی خوشش اومده که بالاترین هینت های موضوع فیلترینگ به وبلاگش و به او برمی گردد. حالا من اثبات می کنم که بالاترین جستجوهای اینترنتی ( بر اساس نتایج گوگل ) در وبلاگ من در مورد ایشان است.

نریمان جان بازم سانسور کن عمو کوچولو . بازم فیلتر کن بازم سانسور کن. این همان چماقی است که فکر کردی بر سر امثال ما می کوبی، غافل از آنکه این چماق فقط بر سر خودتان دردآور است. ما که با موضوع نظارت محتوایی مشکل فلسفی نداریم . شمایید که مشکل و تناقض فلسفی دارید. حالا مزه ی انتشار مطالب صحیح - نه دروغبافی و چاخان سرایی و خود زورو پنداری ! - را بچش :)

توجه کردی ؟ نتایج مذکور ، این وبلاگ را از وبلاگ خودت هم بالاتر نشان می دهد ;)


 
نریمان غریب در نقش یک فیلترچی
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نریمان غریب

نریمان غریب ، یا نریمان قریب ، یا Nariman gharib یا هرچی که اسمش هست، الان مدت چند روزه ، ( چندروز ؟ از سه شنبه تا حالا. ) که کامنت های من رو گرفته و تایید نمی کنه .

مهم نیست.

بنده ، به شخصه ، اشک این دوست عزیز را در خواهم آورد. روش ؟ اطلاع رسانی با کمک حاج آقا اریک اشمیت "گوگل" استکباری :) .

حالا ، چند وقته این خواندن وبلاگ ایشان چیزهای جالبی را نشان می دهد.

اولش اینکه : ایشان کلا بشدت به سانـــسور کامنت علاقه ی شدیدی دارد. اسنپ شاتهای کامنتهای وبلاگ ایشان را از پس فیلترینگ اینجا نصب می کنم همه ی دوستان لذتش را ببرند.

حالا، وقتی کسی در وبلاگ کوچولوی پرشور و شلوغی اش نمی تواند آزادی نظرات مخاطبین در الگوی لیبرالی را تامین کند، چطور در مورد مدیریت چیزی به عظمت پنهای باند ایران صحبت می کند ؟ حالا حرف این است که الگوی مدیریت پهنای باند ایران اصولا لیبرالی نیست ، اما جالب آنکه نریما این مدیریت را با الگوی لیبرالی نقد می کند !

دومش اینکه : می ترسم زیاد وبلاگ این برادر برویم ؛ میزان مراجعه به وبلاگش متوجل ! شود :)) چون ممکن است مسئله ی فقدان کامنت، ناشی از مراجعه ی کم باشد ! :)) البته وقتی کامنت من را هم که مستند اینجا لو دادیم ، نشان نمی دهد ، مشخص می کند نریمان غریب ، فیلترچی است .


 
Nariman GHarib as a فیلتر چــی
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نریمان غریب

به وبلاگ نریمان دیگه زیاد سر می زنم . براش کامنت گذاشتم که مطلب قبلی رو که در مورد نوشتم ببینه . اما یه چیز جالب دیدم که بسیار جالب بود. بسیار جالب.

دیدید؟

جالبه . نریمان غریب ، یا قریب ، یا حالا هرچی که اسمش هست ، میاد به جمهوری اسلامی ایران گیر می ده و میگه نباید اینترنت تحت هیچ نوع فیلترینگی قرار داشته باشه - و هیچ توضیحی در مورد عرف جهانی و انسانی در این زمینه نمی ده و نمی گه چرا چیزی رو خلاف تجربه ی بشری از ایران مطالبه می کنه - اما خودش تو سرزمین کوچیک خودش یعنی وبلاگش، کامنت ها رو قبل از نشر بررسی می کنه :))

آقای نریمان شما که خیلی احساس خود زورو بینی بهت دست می ده و عینی دیدی هالربردن ، شرزگویان می پری وسط ماجرا، بگو ببینم واسه چی کامنت هات رو اپرووال کردی ؟:)) این محور گفتگوی اول ما .

منتظر جوابتم :)

پی نوشت : این کامنت رو هم براش گذاشتم که منتظر نشره :

به برادر فیلترچی شما دیگه چرا کامنت ها رو قبل از نشر بررسی می کنی ؟ کلن مگه تئوری شما آزادی بیان نیست ؟ مگه شما از توهین به ادیان و پیامبران ، بخاطر آنچه که اسمش رو آزادی بیان میگذاری دفاع نمی کنی؟ خب چرا همه ی مردم آزاد نباشن هرچی میخان برات کامنت کنن ؟


 
ماجراهای پاسداران و نریمان غریب
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نریمان غریب

یکی از دوستان چند روز پیش با وبلاگ یک جوانی من رو آشنا کرد که مطلبی فوق با نمک در مورد من و دو تا از دوستان درج کرده بود. توهمات چنان غلیظ بود که چاره ای جز خنده ی زیاد و تعجب زیادتر نداشتم :)) کامنتی گذاشتم و از نمک موجود در وبلاگش تشکر کردم:) .

این ، وبلاگ آقای نریمان غریب است که کمی برایم جالب شد. البته فیلتر است، اما از بس که مطالب عجیب و غریب توش بود ، مشتری شدم :). از طریق اینترنت بدون فیلتر کاملا قانونی که در اختیارم هست به وبلاگش نرفتم که بتواند ذهنیاتش را باز درگیر کند . رفتم از همین ابزارهای استکباری که خودشان استفاده می کنند برای مشاهده ی وبلاگش استفاده کردم . وبلاگ بدی نیست. اگر از جنبه های خودنمایی و تلاش برای سوپرمن و زورو دیده شدن بگذریم، بالاخره فکر می کند در حال دنبال کردن منافع ملی و مردم است. اصلش خیلی خوب است. حالا تلاش خواهم کرد با ایشان چند سری چت و تبادل کامنت داشته باشیم. البته جیمیل که از سمت من تحریم و تعطیل. خواست بیاید یاهو قدمش رو چشم . والا، با میهن میل تبادل ایمیل می کنیم و کامنتکی برای هم خواهیم گذاشت.


 
بهبود وضعیت خدمات پایگاههای داخلی
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

تحول اخیری که در فضای فناوری اطلاعات و ارتباطات کشور رخ داده است تاثیرات مهمی داشته است. اول آنکه ، حجم زیادی از مخابره ی رمز کدگشایی نشده که روی پهنای باند کشور صورت می گرفت - وبر اساس قانون جرائم رایانه ای ، ممنوع است - و در هیچ کجای جهان چنین آشوب ترافیکی سابقه ندارد ، متوقف شد.

یعنی ارتباطات غیرقانونی وب ترافیک روی وی پی ان رمز و غیر رمز که تاکنون تمرکز خاصی بر آنها شکل نگرفته بود، قطع گردید. تمام به این درب و آن درب زدن آن ور آبی ها و عناصر مشنگ و مخ پشنگ ایرانی ، که بخاطر بی خبری از بدیهی ترین اصول تعاملات راهبردی در خط مقدم تلاش آنها هستند نیز به جایی نرسیده است.

رصد فضای رسانه ای آنها ، نشان می دهد تلاشهای آنها کلا بی نتیجه بوده و تنها، ارتباطات غیرقانونی بر بستر ابزارهای رایگان ارسالی و کاملا حاکمیتی ایالات متحده ی آمریکا کماکان فعال باقی مانده است.

اتفاق دوم ، تغییرات اساسی در برقراری ارتباطات درون شبکه است. به این نمودگر توجه کنید :

در این نمودگر، ما مدل شبکه ی ستاره ای را بررسی می کنیم. در این مدل، هیچ یک از اجزاء قادر به ارتباط مستقل با یکدیگر نیستند و این ارتباط تنها از طریق مرکز اتصال برقرار می شود. هر داده ای جهت مخابره به یک عضو ، باید ابتدا به مرکز ارسال و پس از آن به مقصد واصل شود و اگر مقصد به هر دلیل قطع باشد ارتباط برقرار نیست.

در حال حاضر، ارتباطات اینترنتی سوئیچ های کشورها بر منطق استار و معماری پروتکل اینترنتی آنها - IP - به الگوی توری - mesh- شبیه است. یعنی ، منطق سخت افزاری محکم می کند که ارتباطات از طریق نطقه ی مرکزی صورت گیرند اما نرم افزارهای لایه سوم شبکه ، محیطی برابر را جلوه گر می کنند و بنظر می رسد شما برای رسیدن به نقطه ی دیگر مستقیما با خود آن در ارتباطید.

در حال حاضر، مرکزیت شبکه در اختیار ایالات متحده آمریکا است. آمریکا بسیار علاقه دارد تا نه تنها این مرکزیت را تقویت کند، بلکه آرام آرام به سمت رسمی کردن آن بر اساس استراتژی هژمونی هم پیش می رود.

مسئله در مورد ایران کمی دردناک تر است. تاکنون یعنی از ابتدای ورود اینترنت به ایران، ما در داخل کشور نیز حتا الگوی اتصال اتوبوس را هم برقرار نکرده بودیم . یعنی در داخل کشور نیز ارتباطات در سطوحی از شبکه ی پیشرفته ی ستاره ای صورت می گرفت

بر اساس این وضعیت، کاربران برای اتصال به یکدیگر ، حتا کافی نبود که به یک PAP  وصل شوند و حتما باید درخواست ارتباطات آنها از طریق اتصال مرکزی در آمریکا تامین می شد. به زبان ساده ، برای تماس با شهرری از تجریش باید ابتدا با سانفرانسیسکو تماس بگیرید و سانفرانسیسکو ارتباط شما با شهرری را برقرار کند.

مزایا و معایت الگوی مذکور چیست ؟

مزایا :

مرایای این الگو صرفا برای مرکز معنا دارد : مرکز، در جریان تمامی ارتباطات قرار می گرد و می تواند برای آنها سیاستگذاری کند. الگوهای ارتباطات را تعیین و استاندارد نویسی کرده زبانهای ارتباطی را نیز تعیین نماید.

معایب :

معایب نیز کلا در سمت کاربر قرار دارد . دسترسی سخت به نقاط نزدیک ، عدم وجود ارتباط مستقیم با نقاط نزدیک و بی شمار نقطه ی ضعف ، قابل شمارشند.

جالب آنکه در این الگو ، کاربر هم نقش اجاره نشین شبکه را دارد و هم نقش مشتری محتوا! هم پول ارتباط را می پردازد و هم پول داده را.

در شماره ی بعد انشاء الله مابقی بحث را ادامه می دهم.


 
همین احمدی نژاد را با همان روسای شما عوض نمی کنیم
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

بد نیست خیلی ها دکتر بروند و برای آلزایمرهای سیاسی رسانه ای خود چاره ای بیاندیشند. این احمدی نژادی که من در حال حاضر انتقادات زیادی به او دارم، یک تار مویش، حتما، یک تار مویش ، حتا ، با کل هیکل همه ی این فسسساد و فجججار حاکم بر دنیای غرب قابل تعویض نیست.

از برلوسکونی بگیرید که، کلا مرخص و رهبر امورات قبیحه ی جهان غرب شده و در کشورش هم منفور است، تا سارکوزی را بگیرید که زنش هم از خودش بدتر است، تا اوباما را که خیلی شیک و با کلاس، هوسرانی می کند و بعد هم دیگران می دوند تا برایش توجیه کنند، تا بوش پسر، که هر کاری بگویی جلوی دوربین رسمن انجام می دهد، تا کلینتون موزیسین که تلاشش برای پنهان سازی روابط آلوده اش، او را مجبور کرد گولی گولی جلوی دوربین بایستد و اشک بریزد تا بلکه ملت آمریکا فین فینش بگیرد و بله حالا این دفه ولش کنیم!

چه کسی را با چه کسی مقایسه می کنید ؟

نه ، شما چیزی علیه احمدی نژاد ندارید.

شما نه خودتان و نه این روسای شیکتان ، چیزی بنام شرف، حیا، پاکدامنی و سلامت نفس برایتان موضوعیت ندارد. دعوای ما و احمدی نژاد حتا در همین موضوع یک دعوای داخلی است که مربوط به سطح استانداردها و توقعات ما می شود. در این ماجرا، احمدی نژاد تقریبا غافلگیر است، نظرم را در این مورد کاملا دقیق اینجا تحت عنوان نگاهم به رفتار احمدی نژاد در ختم چاوز نوشته ام . ما حرفمان معلوم است، اما لطفن طوری حرف نزنید فکر کنیم شماها و رئسای جمهورتان پدرهای مقدس کلیسای واتیکان !!!!!! هستید ( معنای این علامات تعجب هم که معلوم است دیگر؟ اگر نه ، همان واتیکان را هم کمی سرچ کنید ببینید چه خبر است و چرا پاپ ، استعفا کرد ! )

حضرات ، بروید کشکتان را بسابید. احمدی نژاد هر ایرادی دارد ، این یک مسئله ی خصوصی ما و او است. به شما غرغه های در دریای فساد چیزی نمی ماسد.


 
نگاه من به رفتار احمدی نژاد در ختم چاوز
ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

خوب سروصدا کردند و داد و قال کردند. کیا ؟ ضد انقلاب. خنده دار نیست ؟ اینها برای مادرهای همدیگر حرمت قائلند، برای همسران هم، حریم قائلند که حالا نگران وا اسلاماگوی رفتار احمدی نژاد و یک پیرزن شده اند ؟

ما هم اعتراض کردیم . اما به چی ؟ چرا ؟ از خودمان باید بپرسید. نه از اونها. حالا با هم مرور می کنیم .

1- عکس های زیادی از این ماجرا منتشر شده که فقط دو عکس سندیت دارد. عکس اول، عکسی است که نشان می دهد مادر چاوز صورتش را به صورت آقای احمدی نژاد رسانده و دست او را گرفته است. عکس دوم هم ، اسنپ شاتی از فیلم این ملاقات است که البته ثانیه هایی دیگر را روایت می کند. کار به جایی رسید که پسر ایرانی را که احمدی نژاد او را در آغوش گرفته ، دختر هم معرفی کردند. آب که سربالا برود قورباغه هم ابوعطا می خواند !

2- کل نت را جویدم . فیلمی برای اثبات عکس اول ، که البته بسیار با کیفیت است، وجود ندارد. اما عکس رسما متعلق به afp  است. احتمال قریب به یقین صحت هم دارد . اما فیلم مربوط به اسنپ شات در اینترنت براحتی روی رسانه های معتبر جهانی قابل مشاهده است که البته از شبکه های تلویزیونی خود ونزوئلا گرفته شده .در فیلم ، صحنه ای حاوی این صحنه ی عکس AFP وجود ندارد که احتمالا قبل یا بعد از فیلم رخ داده .

3- در عکس و فیلم دوم ، دکتر احمدی نژاد پس از آنکه مادر چاوز خودش را کمی جمع و جور کرده ، متاسفانه به بازوی ایشان ( البته بازوی ایشان پوشیده است ) دست می زند به حالت دلداری دادن ، و مادر چاوز هم به کمر آقای احمدی نژاد به معنای تشکر ، روی کت و اورکت که شاید قطرش تا بدن دکتر 5 سانت بیشتر هم شود ، دست می زند.

4- آقای میرتاج الدینی معاون آقای احمدی نژاد توضیحاتی از صحنه داده که برای بنده کاملا باور پذیر است. اما متاسفانه متاسفانه حاج آقای تاج الدینی ، این اقدام دوم آقای احمدی نژاد را مسکوت گذارده و البته آن را تکذیب کرده. نه تنها به شخصیت آقای میرتاج الدینی اعتماد دارم بلکه توضیحات ایشان بطور کامل با صحنه می خواند. غیر از آن را خدا می داند. آنچه که ایشان گفت برای پذیرفتن ، کفایت دارد. فیلم این گفتگو هم نشان نمی دهد این صورت به صورت گذاردن رخ داده باشد. اما اگر هم رخ داده بود، از چهره ی احمدی نژاد ناراحتی از این اقدام و همچنین غمناک بودن وضع ، مشخص است.

ایشان گفته است : از آنجایی که بنده و دکتر صالحی شاهد ماجرا بودیم، هنگامیکه مادر چاوز احمدی نژاد را دید به گریه افتاد و رئیس جمهور طبق معمول دست های خود را در مقابل هم فشرد و به عرض تسلیت به مادر چاوز پرداخت، اما به دلیل اینکه حال مادر چاوز دگرگون شده بود، با ابراز تأثر شدید ناگهان دستان رئیس جمهور ایران را در دست گرفت و بر صورت خود نهاد، درعین حال بنده عکس های شیطنت آمیز منتشر شده در سایت ها را تکذیب می‌کنم. البته بنده احتمال شیطنت رسانه‌ها را می‌دادم. درست فکر کنیم بنظر می رسد آقای میرتاج الدینی دقیقا همان عکس با کیفیت را توضیح می دهد و صحنه ی دست دادن خود دکتر را منکر شده  حالا چطوری ایشان آن عکس را منکر می شود ، هیچ معلوم نیست.

5- اما حرف چیست ؟

حرف این است : آقای دکتر احمدی نژاد . درست است که این خانم ، البته در حالتی مغموم و گریان ، ناگهان این برخورد را با شما کرد و شما در وهله ی اول کاری نکردید، ولی شما در وهله ی دوم خودتان به قول گفتنی سر شوخی را باز کردید !! هرچند نه دست شما به بدن این بانوی سالخورده رسید و نه دست او به بدن شما. حتی حکم عجوزه را هم همه می دانند که این زن اگر مسلمان هم بود، ایرانی هم بود، با سن و سالی که دارد ، اگر آرایش و خودآرایی در کار نیاورد ، وجوب حجاب ندارد . هرچند قرآن او را هم به حجاب دعوت می کند اما وجوب را بر می دارد . حرف اینها نیست دکتر. حرف این است. این کارها خلاف "عرف و اخلاق اسلامی" است. نه خلاف شرع.

ضد انقلاب ، زر زیاد می زند. ضد انقلاب کنیز کفگیر خورده ی حاج ملامحمدباقر معروف است و چه بزنی اش و چه بترسانی ، می گرید. او هست. همیشه هم هست و خدا را اتفاقا شکر که هست که زر زری کند و ما هم به خودمان باشیم و دقت را از دست ندهیم. حرف وحید یامین پور را نیز در رسانه ها دیدم ، حرف خاصی نیست که بزرگنمایی شود. حالا حرف خاصی نزده . نکته ای انداخته که بد هم نیست. اما جالبی اش آن است که بلندترین فریادهای وا اسلاما در این ماجرا از حنجره ی بی بی سی خورها بلند می شود، نه طلاب.

آقای احمدی نژاد.

آقای عزیز.

لا اقل، متن های این وبلاگ ، سند است ، که ما این همه مدت چه بوده ایم و چه هستیم . ما عوض نشدیم دکتر. شما خیلی خیلی خراب کردی و عوض شدی. اما چهارچوبه ی ایرادات شما ، در بسیاری دیگر که منع شما را می کنند، بالقوه موجود است. ما ، نه از شما دستور و خط می گیریم و نه از اینها. ما از ولایت مطلق فقیه ، امام حی ، ولی امر ، امام حی ، خامنه ای ، که آنـــــــچه دارم از اوست ، دستور می گیریم و بر اساس الگوی ترسیم شده توسط او ، به شما و هرچه اطراف شما و دیگران است می نگریم . ناراحت می شی ، بشو . نمی شوی ، اصلا خوشحال می شوی، بشو . ما برادر،آنموقع که به شما ، سه تا ، رای دادیم ، اشتباه نکردیم . چون معیارمان آقایمان بود نه شما. حالا هم که با شما سنمی نداریم ، بازهم معیارمان شما نیستی .

شما برو در دشت و دمن ، دسته گل بچسبان سینه ی دوست بهاری گل منگلی ات. رفقایش بدترین دفاع را از شما کرده دست به فوتوشاپ شده اند و دروغ دمبل بافته اند که البرادعی بود و مادر چاوز نبود. این چه گندی است اینها برای شما می زنند ؟ نمی توانید جلوی این ضربه ها به آبرویتان را که اینها می زنند بگیرید ؟ حالا برخی هم راه می افتند زور می زنند اثبات کنند که آقا الا و بلا ، احمدی نژاد این پیرزنه رو ماچ کرده و این فوتوشاپه . چه مسخره بازی ای است که ما این وسط گیر کرده ایم که یخه می درانند از هم بخاطر مطمئنا انتخابات و صندوق رای ؟!

آقایان سیاسیون ! ما، چشم در چشم کسی دیگر داریم. ما نه به روبوسیهای شما نگاه می کنیم ، نه به گیرهای مخالفین شما. والا ، رک ، قبح این مساول را کسانی ریختند که رفتند ایتالیا، با لباس روحانیت، با دخترها و زنان ایتالیایی ، آغاز به مصافحه کرده دست برای دست دادن دراز کردند. یا رفتند زنان بی هویت غربی را به ماچ و بوسه گرفتند. والا نه احمدی نژاد و نه بقیه ی مسلمانها ایرانی اینگونه نیستند. آنهایی جواب بدهند که لخت و پوشیده ، جوان و پیر ، ایرانی و خارجی سرشان نشد و به لباس تنشان وهویت حقوقی شان هم رحم نکردند و البته که خود را از همه هم مسلمان تر می دانند.کاش شجاعت داشتند و می پذیرفتند ، چنان منــکر شدند که صدای عکاس و تصویربرداری که از رفقای خودشان بود هم در آمد. جالب انکه آنجا هم یکی از همپالکی های خودشان با عنوان تقدر و تشجیع از آنها این فیلم را منتشر کرده بود!


 
گاهی فکر می کنیم می دانیم
ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

آدمهایی هستند، نورهایی ، قله هایی ، مثل سرلشکر شهید امیر شیرودی. اسمش خیلی مشهور است. چهره اش در خاطر است. فکر هم می کنی هرآنچه که باید ، در موردش می دانی. کافیست و بس است. اما یکهو که دست غیبی می آید و یک کامنتی برایت می گذارد و آدرس وبلاگی که در مورد اوست می دهد ، می خوانی و می بینی که باید اعتراف کنی، بسی گفتیم و گفتند از شهیدان، شهیدان را شهیدان می شناسند. خب، بدنیست شماهام برید بچه ها بخونیدش این وبلاگه رو. خیلی خوب بود. برای یک تنفس معنوی در این اینترنت لجن وار که می توان به اتکاء به انفاس و ارواح پاک ، آن را به بهشت هم بدل کرد، لازم و البته مفید است.

وبلاگ مربوط به شهید سرافراز ، امیر قافله ی جهادگران ، حاج احمد شیرودی:

http://www.parvazakhar.blogfa.com/

پی نوشت :

چند وقته دست به کیبرد می برم برای وبلاگ ، یادم میاد رهبرم وبلاگهای بچه مذهبی ها را هم می خواند ، مو بر تنم راست می شود. قربتا الی الله نوشتم.


 
مستحق دستگیری ، فقط بخاطر نوشته ی روی لباس !
ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

یک شهروند آمریکایی ایالت فلوریدای آمریکا که سال گذشته به اتهام ورود غیرقانونی به شورای عالی کشور دستگیر شده است، صرفا به خاطر نوشته ی روی کاپشنش مستحق دستگیری شناخته شده بوده است که حاوی شعاری در حمایت از جنبش اشغال وال استریت بوده است.

سایت وایرد نوشت :

Feds Say Man Deserved Arrest Because Jacket Said Occupy Everything

  • By David Kravets
  • 3:07 PM

A Florida man deserved to be arrested inside the Supreme Court building last year for wearing a jacket painted with “Occupy Everything,” and is lucky he was only apprehended on unlawful entry charges, the Department of Justice says.

حالا جالب آنکه مقامات فدرال چون نتوانسته اند دستگیری او بخاطر لباس را توجیه کنند، او را با اتهام ورود بدون مجوز مواجه ساخته اند ! بدنیست به آدرس مطلب بروید و آن را خوب مطالعه کنید...

حالا ، این را مقایسه کنید با وضعیتی که ما در ایران داریم.

چنین بازداشتی، تا چه حد می توانست جنجال برانگیز باشد، در حالیکه اصولا زیرساختهای حقوقی کشور ما کاملا با غرب و خصوصا آمریکا متفاوت است و آنارشیستهای وطنی این مسئله را فراموش می کنند .

در ایران، پوشیدن البسه ای که از جهاتی نامتعارف باشد از نظر قانونی مستوجب تعقیب است، ولی در غرب ، آزادی پوشش ، به عنوان یکی از سه شعار محوری لیبرالیزم مطرح است. حالا بدنیست توجه کنیم که غرب با بهانه هی مختلف مدتهاست این آزادی پوشش را زیر شدیدترین مضایقات برده مدتهاست که از شعار خود در میدان عمل، به نفع خود عقب نشسته است و برای مثال آزادی پوشش بانوان محجبه در اماکن دانشگاهی حمایت نکرده آن را ممنوع هم می کند.

این هم یک مثال دیگر است از این حقیقت که لیبرالزم حتا قادر نیست به نیمی از شعارهای خود عمل کند، چون سیستمی متناقض و غیرعملی است و در دنیای واقعی ما به ازای حقیقی ندارد.

حالا در ایران، وقتی به دانشجویی گفته می شود حداقلهایی را که در میدان جامعه هم قانون است رعایت کن، به تریج عبایش شاید بربخورد و هوای ینگه دنیا او را بردارد! چه نشسته است که در ینگه دنیا محدودیتهایی برای پوشش دانشجو تحت عنوان Dress Code تعریف می شود که در میدان عمومی اصلا وجود ندارد.

کاش برخی بیدار شوند !


 
 
 
تبلیغ ویـژه