الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

تلاش‌ نافرجام مصر برای برقراری آتش‌بس
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

به گزارش مشرق، «سامی ابوزهری» در گفت‌وگو با فارس در رام‌الله گفت که تلاش‌های مصر برای برقراری آتش‌بس تا به این لحظه هیچ نتیجه‌ای نداشته است و همچنان این تلاش‌ها ادامه دارد.

ابوزهری اظهار داشت که پرونده آتش‌بس در دست مصر است و لذا هر طرف عربی یا اسلامی و بین‌المللی اگر می‌خواهد برای تحقق آتش‌بس مداخله کند باید از طریق هماهنگی با مصر این کار صورت گیرد و البته ما از هر تلاشی در این زمینه استقبال می‌کنیم.

وی از هر گونه اظهارنظر درباره پیشنهاد اسرائیل مبنی بر تحقق آتش‌بس طی دو مرحله در حالی که گروه‌های فلسطینی برای تحقق یک مرحله‌ای آن تلاش می‌کنند، خودداری کرد.

رژیم صهیونیستی به دنبال خرید زمان است

از سوی دیگر «عصام عمر» تحلیلگر سیاسی تاکید کرد که رژیم صهیونیستی به دنبال خرید زمان است تا صید درشت و گرانقدری را به دست آورد یا اینکه عملیات محدودی را در غزه انجام دهد تا به این ترتیب سران این رژیم را از این سرگردانی و پریشانی برهاند.

وی افزود: آتش‌بسی که رژیم اسرائیل از آن سخن می‌گوید آتش‌بس دو مرحله‌ای است که مرحله نخست آن به توقف اقدامات نظامی و توقف حملات سهمگین علیه نوار غزه در مقابل توقف واکنش گروه‌های فلسطینی مربوط است که مدت آن نیز 48 تا 72 ساعت است.

به گفته وی، مرحله دوم آتش‌بس نیز مرحله‌ای است که در آن خواسته‌های مقاومت مبنی بر ضرورت توقف تجاوزات به طور کامل، توقف ترورها و هدف قرار دادن کشاورزان و ماهیگیران و رفع کامل محاصره غزه مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد.

بر اساس پیش بینی این تحلیلگر سیاسی، ساعات آینده سرنوشت‌ساز خواهد بود و گروه‌های فلسطینی برای برقراری آتش‌بس تحت فشار قرار خواهند گرفت.

وی همچنین تاکید کرد که مقاومت همچنان به پاسخ میدانی و یکپارچه به تجاوزات صهیونیست‌ها پایبند است.

پی نوشت :

- وضعیت وضعیت بسیار حساسی است. اسرائیل در این وضعیت زیر فشار بسیار بزرگی است. منطق واضح نشان می دهد که اقداماتی که مقاومت تا کنون انجام داده کاملا بر اساس منطق و تدبیر بوده و تنها عمل و رفتار عاقلانه بوده است . ترکیب عاقلانه ی امکانات و وضعیت ، همین نتیجه را می دهد.

- ادامه ی تدبیر وعمل عاقلانه ما را بر آن می دارد تا صحنه را بسیار دقیق بنگریم . در این وضعیت ، رژیم صهیونیستی خسارات غیر قابل باوری از اقدام خود دیده است. مهمترین وضعیت این است که رژیم صهیونیستی با ورود به معرکه و مواجه شدن با پاسخ مطلقا پیش بینی نشده ی مقاومت حتا در وضعیتی قرار ندارد که قبل از ارتکاب این جنایت داشت.

پس : این رژیم تلاش خواهد کرد تا به نحوی از انحاء ، وضعیت را جبران نماید و وضعیتی بسیار خطرناک بخود گرفته است. خطرناکی این رژیم از منظر امکانات و توان تهدیدگری نیست. بلکه این رژیم به حیله هایی پیچیده تر دست خواهد زد. من بسیار این صحنه را به ماجرای جنگ رمضان شبیه می بینم . در این صحنه رژیم اشغالگر قدس با شکسته شدن سد بارلو مواجه شد و با کمک آمریکا و غرب بدنبال مصالحه و آتش بس افتاد. بدون تردید اعراب خطای بزرگی در پذیرش آتش بس مرتکب شدند. علت راهبردی پذیرش آتش بس از سوی اعراب این بود که آنها هدف خود از عملیات نظامی - یعنی انهدام رژیم اشغالگر قدس را ناگهان فراموش کرده و گم کردند به این لحاظ، با استراحت و آتش بس موافقت کردند در حالیکه این آتش بس در راهبرد امنیتی آنها هیچ معنای منطقی نداشت و علاوه بر ان ناشی از اعتماد به آمریکا و اسرائیل بود.

در این مرحله نیز ، هیچ اقدامی که در راهبرد امنیتی امروز ، معنا نداشته باشد و صرفا ناشی از اعتماد بی دلیل دقیق ، به این و آن باشد و از پشتوانه ی عقلانی و مدبرانه ی واقعی تهی باشد نباید صورت گیرد.

تا اینجا ، خداوند متعال ، برکت را به دستان پرتوان مقاومت اسلامی و خونهای پاک شهیدان سرافراز سرزمین قدس اهداء کرده است و توانسته ایم ضرباتی کاری بر پیکر این افعی بی صداقت وارد کنیم . بر ماست که از آنچه که بدست آورده ایم دفاع کنیم و ماجرای جنگ احد در صدر اسلام و جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل را فراموش نکنیم.

بهترین اقدام ، فشار هرچه متمرکز تر کامل نظامی بر رژیم صهیونیستی برای پذیرش کامل شروط مقاومت است. بدون تردید ، اسرائیل امروز هیچ وجهه ای ندارد ، تاکید می کنم هیچ وجهه ای. در جنگ 22 روزه ما با واکنش مردم کمتری چه از لحاظ تعداد و چه از لحاظ تنوع قومی مواجه بودیم اما امروز جتا مردم کره ی جنوبی برای فلسطین موضعگیری حمایتی می کنند و خداوند متعال به نیکو فکری آنها نیز اجر خواهد داد.

پس ما و شما ای برادران فلسطینی که در حلقه ی مرکزی این جهاد قرار گرفته ایم ، باید که بدانیم که حتا رسالتی فرای تاریخ و ملیت بر دوشمان قرار گرفته . باید که رژیم صهیونیستی را به وضعیتی دچار کنیم تا ادراک کند سزای کسی که با بمبهای فسفری و شیمیایی به جنگ "کودکان مظلوم در خواب "می رود، چیست.

ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم.


 
تصاویری از عملیات هوایی، زمینی و دریایی رژیم صهیونیستی در غزه
ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:


 
پرده برداری از چهره ی کریه مجرمان رسانه ای
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

در جلسه رونمایی از کتاب مجید قمسری به نام "سه کاهن"، علی موسوی گرمارودی شاعر بزرگ کشورمان پس از دقایقی صحبت درباره نویسنده و کتابش اشاره ای به "توپ مرواری" صادق هدایت کرد و با اشاره به توهین آمیز بودن مطالب این کتاب نسبت به مقدسات اظهار داشت:

شرم بر خودم می‌کنم اگر در این ماه محرم بر او لعنت نفرستم. لعنت به نویسنده‌ای که «توپ مرواری» را می‌نویسد و در آن سراسر به اهل بیت (ع) توهین می‌کند. اگر ما مسلمانیم و رو به قبله می‌ایستیم و شهادتین می‌گوییم، وظیفه ما است که بگوییم چه انسان‌های بی‌شرفی در روزگار ما در مورد ائمه (ع) قلم زده‌اند که حتی رفتارشان از امویان هم با ائمه (ع) بدتر بود.

در پی انتشار صحبت های گرمارودی روزنامه عامه پسند هفت صبح،  نسبت به صحبت های این شاعر ارزنده واکنش تندی نشان داد.

خواندن بخش هایی از این گزارش خالی از لطف نیست:

*به نظر می رسد اگر گرمارودی کتاب قمسری را خوانده بود کار به اینجا نمی کشید.شاید مثل سایر منتقدان می نشست و به توصیف محاسن و نقاط قوت آن می پرداخت.
*توهین های گرمارودی سبب شد ارزش رمانی که که برای رونمایی آن شرکت کرده بود به حاشیه رانده شود.
*او اگر مثل محمد رضا بایرامی، بلقیس سلیمانی و سایر منتقدان زودتر به مراسم دعوت شده بود و کتاب سه کاهن را خوانده بود، این بحث ها پیش نمی آمد.
*اولین بار نیست که گرمارودی علیه اهل ادب سخن می گوید و آنها را محکوم می کند. به نظر می رسد گرمارودی با حرف هایش "بعضی ها" را دلخور کرده باشد!


 
از فشنگ تا موشک متعلق به ایران است
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

به گزارش مشرق به نقل از شبکه العالم، "زیاد نخاله" در گفتگو با شبکه المنار لبنان با بیان این موضوع‌ تاکید می‌کند؛ حتی سلاح‌هایی که جنبش حماس علیه دشمن اسرائیلی از آن استفاده می‌کند نیز ساخت ایران می‌باشد.
 
 وی در یک ارزیابی واقعی از تحولات اخیر در جنگ غزه می‌گوید: اسرائیلی‌ها خواستار آتش‌بس شدند چون نمی‌خواهند وارد نبرد زمینی در غزه شوند و هزینه بیشتری در این جنگ بدهند، ما به شکل کامل از توان نظامی اسرائیل برای حمله به غزه آگاهیم، پس حمله کنند و تجربه کنند، ما هم در این سمت نمی‌ترسیم، جوانان مقاومت دارای آمادگی بسیاری بیش از گذشته هستند.
 
 نخاله در ادامه حمله زمینی را تهدید اسرائیلی‌ها دانست و با بیان اینکه با وجود حملات اخیر به غزه دشمن نتوانسته به اهداف خود دست پیدا کند، گفت: مقاومت موفق شده که صید گرانبهایی به دست آورد و به قلب اسرائیل برسد و نخست‌وزیر و فرماندهان نظامی را به پناه‌گاه بفرستند.
 
معاون رمضان شلح در مورد دیدگاه جهاد اسلامی در مورد آتش‌بس هم گفت: «مصر و جنبش حماس از ما برای آتش‌بس درخواست داشت و ما هم پاسخ دادیم که اسرائیل و مصر و حماس خواستار آرامش هستند، ما نیز به نوبه خود خواستار آتش‌بس هستیم اما آتش‌بسی که کرامت فلسطینی‌ها در آن باشد، تابع اصول و نه شرط ها بوده و به خصوص در راس آن آن برداشتن محاصره غزه، بازگشایی گذرگاه رفح، رفتار آدمی‌زاد با فلسطینی‌ها در فرودگاه‌ها نه اینکه در فرودگاه قاهره آنها بدون هیچ دلیلی بازداشت کنند و....
 
وی در پایان در پاسخ به اتهامات رسانه‌ای و سیاسی که حملات مقاومت را اجرای سناریوی ایرانی می‌خواند – اشاره به رسانه‌های عربی – گفت: آیا ایران به اسرائیل گفت که احمد الجعبری را بکشید؟ چه کسی باعث بالاگرفتن تنش‌ها و شروع جنگ شد.... اسلحه‌ای که مقاومت با آن در حال جنگ است، حتی سلاحی که حماس در اختیار دارد از فشنگ تا موشک ساخت ایران است، حتی کارگاه محلی ساخت آنها نیز ایرانی است.

پی نوشت :

1- چه جالب است که جنگ شروع شده توسط رژیم صهیونیستی را سناریوی ایرانی می دانند ! صرف نظر از اینکه این نوعی تلاش برای متوقف کردن حملات نیروهای فلسطینی و کشاندن آنها پای آتش بش است ، چند چیز را نشان می دهد مثلا الف:  اینکه چقدر هزینه بالا بوده که بهرشکل در تلاش برای به آتش بس کشانیدن صحنه هستند. کسی که طلب آتش بس می کند، از درگیری لا اقل تا الان سودی نبرده. شاید دنبال فرصت برای تقویت و بازنگری است.  ب: زیان دیدن اسرائیل در صحنه به حدی واضح شده، که آن را پایه ی استدلال در "سناریوی ایران" بودن صحنه قرار می دهند .

2- بنظر من ، درگیر شدن با یگانهای زمینی خیلی بهتر است تا باقی ماندن در درگیری با یگانهای هوایی . روشن است که الان توان مقاومت در حوزه زمینی ، پدافند زمین به هوا و عملیات زمین به زمین بسیار بهتر است تا اینکه همینجا بخواهیم در خانه فقط دریافت کننده باشیم . با این حساب، صحنه ی ورود یگانهای زمینی اسرائیل وضعیت بهتری است چون دسترسی نزدیک فراهم می شود. الان مشکل دور بودن اهداف است که هر روز باید به توان برای کاهش این مشکل بیافزاییم ، پس واحدهای زمینی فرصت بهتری هستند. خاصه اینکه ورق در جنگ 22 روزه هم در درگیری زمینی برگشت.

3- در مورد قبول آتش بس نکاتی وجود دارد. اول اینکه : این بار رژیم اسرائیل مطلقا هیچ بهانه ی حتا بچه خر کنی هم برای مشروعیت دادن به تجاوز اخیر ندارد و دفاع و ادامه دادن آن در تمام دنیا وجهه مقبول و کاملا حقوقی دارد. ثانی اینکه : اسرائیل در این میدان، به احتمال قوی به دنبال برقراری خط پشتیبانی هوایی است که البته از قبل هم بوده . بنظر می رسد در این درگیری که از قبل برای آن آماده بودند ( بنظرم قبل از برنامه ریزی برای نمایش انتخاباتی امریکا این طرح آماده بوده ) . پس، همانطور که تا الان نتیجه ای نتوانسته اند از این اقدامات بگیرند ، باید به مرز شکنندگی وارد شوند و از حد ترشولد خود عبور داده شوند.

اسرائیل باید تا زانو در گل فرو رود که از آب اشکهایش حاصل شده . تمرکز بر نقاط ضربه گرفته ی قبلی کاملا صحیح است و وارد کردن فشار به این نقاط لازم . خدا قوتتان بدهد.


 
تیر در نشان نشسته است
ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

وقتی رژیم چاقو کش ها و بچه کش ها، در به در به دنبال واسطه برای آتش بس می گردد،

وقتی وزیر امورخارجه ی انگلیس که مادر این رژیم است، به این رژیم اخطار می کند ورود با نیروی زمینی به غزه موجب "انزوای کامل بین المللی" این رژیم می گردد،

وقتی پس از بیست سال برای اولین بار آژیر حملات هوایی مجددا در پایتخت رژیم وحشت و ترور شنیده می شود و شش روز است که خاموش نشده،

وقتی زن ارتشی اسرائیلی با دیدن دود اگزوز موشک فجر پنج زار می زند و فرار می کند،

وقتی رژیم چاقو کش ها و بچه کش ها بازهم مجبور به استفاده از سلاح شیمیایی بسیار سوزاننده شده،

وقتی رژیم چاقو کش ها و بچه کش ها خبرنگاران داخل سرزمینهای خود را با مصوبه ای امنیتی مجبور به عدم انعکاس اخبار محل و تعداد اصابت موشکهای مقاومت می کند و از سوی دیگر ادعا می کند تعداد زیادی از موشکها را مهار کرده ،

وقتی رژیم چاقوکشها و بچه کش ها، مقر مطبوعاتی ها در غزه را که چندین خبرگزاری در آن حضور داشته با راکت هلی کوپتر اپاچی به شکل تیر مستقیم مورد اصابت قرار می دهد و فرانس پرس و لوموند و پرس تی وی را تروخشک باهم می سوزاند و می گوید از غزه بروید،

وقتی خانه ی رئیس ستاد مشترک ارتش رژیم صهیونیستی از موشک فجر ایرانی در امان نمانده و دیگر لازم نیست شهاب وسجیل از تهران یا الله کنند تا بموقع تل آویو باشند چون فجر و گراد از همین بغل تا سر کوچه می دوند و می رسند،

وقتی کنست یعنی مجلس رژیم چاقوکشها و بچه کشها مستقیما گلوله خورده و نخست وزیر رژیم وحشت و ترور بدوبدو از وسط جلسه به پناهگاه می خزد،

،

یعنی :

بزنید که خوب جایی خورده . این زخم را تا می توانیم باید بفشاریم . باید گریه کند. مانند مرد زن مرده باید گریه کند. تیر در نشان نشسته است. نوبت فجر سه است. نازشست گرادها و فجرها و خمپاره ها. بزنیم که تیر در نشان نشسته است.


 
بیانیه جمعی از وبلاگ نویسان مشهدی در محکومیت جنایات اسرائیل در غزه
ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

رسول خدا (ص) فرمودند‏«

»من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم‏«

هر کس فریاد مسلمانی را بشنود که درخواست کمک کرده و او را اجابت نکند مسلمان نیست.

این روز ها که در سایه سکوت مجامع جهانی و مدعیان حقوق بشر، غزه به عیان ترین مصداق نقض حقوق اولیه انسانی تبدیل گشته است، و اخبار کشته شدن مردمانش بوسیله دشمن صهیونیستی به خبر عادی تلکس های خبری مبدل گردیده است.

 

 

تفسیر کردن فاجعه غزه در بیان چند کلمه کار دشواری است. دیدن چهره های خونین پدران و مادرانی که کودکان زخمی شان را بردوش گرفته و به این سو و آن سو می دوند، آزار دهنده است . شنیدن صدای موشکی که هر چند ساعت به روی خانه ای آباد فرود می آید ، یادآور حکایت سرزمین زخم دیده ی خودم است .خون ، اشک ، فریاد مردمان غزه . بحث دیگر سر من و تو نیست ، سر مسلمان بودنمان است ! سر زبانمان ، سر هموطنانمان نیست ! بحث سر انسانیت و شرف است!

 

 

 

گناه مردم غزه چیست؟ این است که از مملکت و ناموس خود دفاع میکنند و نمیخواهند زیر بار ذلت برودند! گناه مردم غزه چیست؟ به خاطر مسلمان بودن ، یا بخاطر دشمن بودن مردم غزه با آمریکایی که همه جا دم از حقوق بشر میزند!

آری، انسانیت تنها همان کلمه ایست که (کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد) حتی بویی از آن نبرده است !

 

هر روز در رسانه ها چهره های خونین صدها زن و کودک و بچه را میبینیم و نمیدانم چرا "شورای امنیت سازمان ملل" اینجا احساس خطر نمی کنددیدبان حقوق بشر کور است نمی بیند! و برای حمایت از آن کودک خردسال که گلوله درست فرق سرش را نشانه گرفت چه کرد !؟

 

نه ما مسلمانان هیچ موقع در برابر ظلمو تجاوز و زورسکوت نمیکنیم !

 

 

 

این روزها که مصادف گشته است با ایام "یادواره ی مظلومیت" اربابمان اباعبدالله الحسین(علیه السلام) ، پست بودن این دنیا و تکرار تاریخ را دوباره با هم به نظاره نشسته ایم و این مظلومیت و بی عدالتی محض را بعد از گذشت این همه سال دوباره مشاهده می کنیم!

و انگار آرمان حسین(علیه السلام)را که خود و هستی اش را به پای عدالت و مبارزه با ظلم فدا کرد، فراموش کرده ایم. و انگار فراموش کرده ایم "کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا" را که صحنه ی امتحان انسان ها به وسعت همه ی تاریخ است و کار با یک "یالیتنی کنت معکم" ختم نمی شود.

 

 

 

این روزها فریاد مظلومیت زنان و کودکان غزه در هیاهوی سیاست ها و دنیاپرستی های هزاران رسانه و سیاستمدار گم شده است. و فریاد دروغین حقوق بشر در اینجا هیچ معنایی ندارد.

حمله های پی در پی از زمین، هوا، دریا و صدای بی امان بمب و موشک و جت های بمب افکن که بر سر کودکان و زنان بی دفاع غزه سرازیر می شود یادواره ی مظلومیت دیگری است در ورای کوفیان تاریخ!!

 

و چه زیبا فرمود رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران: "اگر مسلمین مجتمع بودند و هرکدام یک سطل آب می ریختند اسرائیل را سیل می برد."

پ.ن:جمعی از وبلاگ نویسان مشهدی ضمن حمایت از حرکتی که توسط تعدادی آغاز گردیده است از تمامی وبلاگ نویسان آزاده بویژه از وبلاگ نویسان مشهدی می خواهد که هر پست وبلاگ خود را به مثابه سنگی که موجودیت رژیم جعلی صهیونیستی را نشانه گرفته است بدانند و از یکایک آنها دعوت میکند در این حرکت مقدس همراه گردیده و در دفاع از مردم مظلوم غزه بنویسند


 
چگونه یک سیستم فیلترشکن را از کار بیاندازیم
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

بخداوندی خدا، فشل کردن این سیستم های فیلترشکن و وی پی ان از منظر فنی کار بسیار ساده ای است.

برای نمونه اش همان سیستمی که خیلی ادعای آزادی آزادی می کند و اکانتهای پهنای باند زیادش را به من و توی ایرانی می دهد ، بسیار شکننده و تضعیف شونده است. سه حال دارد. یا ما آدمهای نامردی در میان برخی عناصر داریم که نمی خواهند اینها کنترل شوند، یا آدمهای ما ، ضعیف النفسند و فکر می کنند نمی شود ، یا آدمهای خوبی داریم که نمی دانند چگونه می شود و دانش فنی کافی ندارند.

ولی وقتی کار به این سادگی است، چرا نشود ؟

بابا !

عمده ی این سرویسها ، ابتدا ، از طریق یک تونل، اطلاعات جدید را دریافت می کنند.

این اطلاعات جدید ، حاوی آدرس تونل اولیه ی رزرو و اطلاعات ارتباط جدید ( پروتکل، آی پی و پورت ) است.

خب ، علاوه بر آنکه می شود آی پی ها و پورتها را مسدود کرد ، براحتی می شود آن آدرسهای تونل را هم مسدود کرد و برای اینکه آدرس تونل رزرو را هم مسدود کنیم کافی است یک مدت ، فایل اینفو دات تکست را که این سیستم ابتدا دریافت می کند و اطلاعات جدید را از آن ایمپورت می کند، دریافت کنیم و بخوانیم و فورا ما هم بر اساس آن اقدام کنیم .

آخه ضربه پذیری یک سیستم تا کجا !

اسم اون سیستم رو علنی ننوشتم ، چون می ترسم موجب اشاعه اش بشود. ولی اونی که اون سیستم رو بشناسه ، خوب می دونه کدوم رو میگم و راه کار من بهش کمک می کنه که بتونه مسدودش کنه .


 
خیانت امیر قطر در کمک به جنایت اسرائیل
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ  اطلاعات موثق حاکی از آن است که در جریان سفر اخیر شیخ حمد، امیر قطر و موزه، همسرش به نوار غزه،‌ اهداف و مکان‌های تعدادی از شخصیت‌های اصلی جنبش حماس مشخص شد.

این اطلاعات موثق حاکی از آن است که امیر قطر در این سفر به رهبران حماس ساعت‌ها و خودکارهایی را اهدا کرده که دارای تجهیزات ارتباطی با ماهواره‌های اسرائیلی بوده که به کمک آن می‌توان اماکن حضور این رهبران را مشخص کرد.

 ترور «احمد الجعبری»‌ از فرماندهان ارشد گردان‌های قسام، شاخه نظامی جنبش مقاومت اسلامی [حماس] توسط جنگنده‌های اسرائیلی، به کمک این تجهیزات صورت گرفته که به طور آشکارا مشارکت قطر در این عملیات را نشان می‌دهد.

 این اطلاعات حاکی از آن است که هدف از تحرکات اخیر قطر، ‌انتقال اهالی غزه به اردن پس از سرنگونی «عبدالله دوم» پادشاه اردن است.

خیانت امیر قطر در کمک به جنایت اسرائیل

روز پنجشنبه هم یک مقام مسئول دیپلماتیک اروپایی به هفته‌نامه فلسطینی «المنار» به نقل از منابع رسانه‌ای و سیاسی اسرائیلی گفت: تل آویو برای تجاوز جدید به غزه و ترور «احمد الجعبری» یکی از فرماندهان نظامی جنبش حماس زمینه‌سازی کرده بود و به اقداماتی برای جلب حمایت و پشتیبانی آمریکا برای این حمله، مبادرت ورزیده بود.

بر اساس این گزارش، 12 ساعت پیش از ترور جعبری، اسرائیل به دولت آمریکا اعلام کرده بود که قصد دارد یکی از اهداف حیاتی را در غزه نشانه بگیرد و واشنگتن نیز از این اقدام استقبال کرده بود.

علاوه بر این، دفتر نخست‌وزیری اسرائیل مکالمه‌ای با امیر قطر و نخست‌وزیر آن برقرار کرده و طی این گفت‌وگو مسئله آتش‌بس در نوار غزه را طرح کرده بود.

منبع آگاه دیپلماتیک اروپایی اظهار داشت: دفتر نخست‌وزیری نتانیاهو از تلاش‌های قطر در این راستا قدردانی کرد.

وی افزود: پس از ترور جعبری، رئیس دفتر نتانیاهو بار دیگر با امیر شیخ‌نشین قطر تماس گرفت و از آن خواست تا به منظور جلوگیری از بروز تحولات خطرناک در منطقه، برای آتش‌بس وارد عمل شود.

به گفته این مقام مسئول اروپایی، دوحه نیز بلافاصله تماس‌هایی با قاهره و رهبران حماس برقرار کرد و خواستار آرام سازی اوضاع شد. با این توجیه که آنچه اتفاق افتاده دیگر تمام شده و نباید به این درگیری‌ها دامن زد. اما شاخه نظامی حماس و برخی رهبران سیاسی آن، این درخواست قطر را رد کردند و حتی برخی از آنها خواستار قطع رابطه با دوحه شدند زیرا حکام آن در واقع مزدور و مجری طرح‌های اسرائیل هستند.


 
موشکهایی که به تل آویو رسیده اند ایرانی هستند
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

اولین سالگرد شهادت حسن طهرانی مقدم پدر موشکی ایران و رسیدن موشک های ایرانی به قلب رژیم صهیونیستی؛ جایی که این شهید بزرگوار و مبتکر ایرانی آرزوی نابودی آنرا داشت و طرحهای زیادی برای مصون ماندن میهن اسلامی از گزند بدخواهان انجام داد، بهانه خوبی است تا بار دیگر از تلاش های آن دانشمند پارسا یاد کنیم و به مبارزان فلسطینی نیز دست مریزاد بگوییم

 به گزارش گروه دفاع و امنیت مشرق، چند روز از آغاز درگیری ها بین رزمندگان فلسطینی و ارتش رژیم اشغالگر قدس گذشته و در این چند روز رزمندگان مقاومت چندین ابتکار و حرکت تحسین برانگیز و جالب در بعد تسلیحات داشته که باعث ایجاد ترس و وحشتی غیر قابل وصف در بین صهیونیستها شده است. نباید از نطر دور داشت که رسیدن موشک های مبارزان فلسطینی به تل آویو و فراتر از آن، دستاورد کوچکی نیست که علی رغم همه محدودیت ها و تدابیر شدید صهیونیست ها به نتیجه رسیده است.

تسلیحات جدید مقاومت فلسطین که طی روزهای اخیر رونمایی و با موفقیت به هدف اصابت کرده موشک هایی مهم و استراتژیک است که ضمن گذشتن از گنبد پر ادعای اهنین، ذهنیت و اقتدار پوشالی امنیت تل آویو را هم در هم شکسته است.

خمپاره اندازهای حماس

بر اساس گزارشات منتشره در منابع خبری، جنبش حماس از گونه ای از خمپاره ها با بردی بین 7 تا 10 کیلومتر استفاده می کند. با نگاهی به سامانه های خمپاره ای در جهان می توان متوجه شد که به احتمال زیاد این خمپاره از مدلهای 120 میلی متری است که بردی بین 7 تا 10 کیلومتر دارند.


خمپاره انداز 120 میلی متری مدل KRH 92 ارتش فنلاند


نیروهای مقاومت از این سلاح برای حمله به نقاطی نزدیک در اطراف مرز نوار غزه استفاده می کنند که حجم آتش نیز گزینه خوبی برای ارسال انبوه پاسخ ها به سمت متجاوزان است.

موشک گراد

موشک گراد نام دیگری برای راکت انداز بسیار مشهور روسی سری " کاتیوشا " است؛ سلاحی که تقریبا در 5 قاره جهان یافت می شود. قدمت این سلاح روسی به سال 1941 میلادی و شروع تهاجم آلمان به شوروی سابق باز می گردد. در آن زمان دو سلاح روسی به عنوان شوکی مرگبار باعث کاهش سرعت پیشروی آلمان در خاک روسیه شد. یکی از این سلاح ها تانک تی – 34 و سلاح دیگر سامانه راکت انداز "کاتیوشا" بود. سربازان آلمانی به این سلاح لقب "ارگهای استالین" را داده بودند.

 
 
 
سامانه راکت انداز گراد

از زمان استفاده از کاتیوشا واژه جدیدی به عنوان "توپخانه راکتی" یا "توپخانه  موشکی" به ادبیات نظامی جهان اضافه شد. ارتش های جهان با مشاهده پتانسیل های بالا این سامانه از آن زمان به بعد به تولید نمونه های مشابه آن پرداختند. اصلی ترین نمونه از این گونه آتشبارها گونه 122 میلی متری با کد " BM-21 " است. برد این موشک در مدل اولیه در حدود 20 کیلومتر است. بر اساس اخبار واصله مقاومت فلسطین توانسته است برد این سامانه ها را افزایش داده و بر علیه شهرک نشینان و نقاط تجمع نظامیان صهیونیست از آن بهره ببرد.

در کل راکتهای سری گراد سلاح دقیقی به حساب نمی آیند اما می توان از آنها به عنوان یک گزینه بسیار مناسب برای زمین گیر کردن و دادن پاسخی رعب آور به متجاوزانی مثل صهیونیست ها استفاده کرد. هر راکت این سامانه به صورت استاندارد سر جنگی به وزن 20 کیلوگرم را حمل می کند که قدرت انفجاری خوبی را ایجاد می کند.

راکت 107

این وسیله جدید از دیگر سلاح های فلسطینیان است که در درگیری های اخیر مورد استفاده قرار گرفته. بنا بر اعلام منابع فلسطینی برد این موشک در حدود 40 کیلومتر اعلام شده است. با نگاهی به اطلاعات موجود یک نام در این میان خودنمایی می کند و آن هم راکت " فجر 3 " است. این سیستم راکتی در طول دهه 1990 میلادی در ایران تکمیل شده است و منابع غربی معتقد هستند که در سالهای قبل به سوریه، حزب الله لبنان و جنبش حماس تحویل شده است.


نمونه ای از مدل های اولیه سامانه فجر


این راکت با طول 5.2 متر، کالیبر 240 میلی متر و بردی در بین 40 تا 45 کیلومتر یک سرجنگی به وزن 45 کیلوگرم را حمل می کند. به صورت استاندارد این سامانه از 12 پرتاب گر تشکیل شده است که معمولا توسط یک کامیون متوسط مثل سری 911 حمل می شود اما می توان پرتاب گرهای آن را به صورت تک تک و یا دوتایی نیز مورد استفاده قرار داد. با توجه به اعلام منابع فلسطینی درباره استفاده از راکت های فجر 5 ایران، بهره گیری از برادر کوچکتر این موشک نیز منطقی به نظر می رسد.

 ام 75

سلاح دیگر در تجهیزات جنبش حماس سامانه راکتی موسوم به " ام 75 " است. این سامانه نیز از جمله غافلگیری های حماس برای صهیونیستها بوده است که تا قبل از شروع این درگیری ها اطلاعاتی در مورد وجود همچنین سامانه ای در نوار غزه وجود نداشته است.

ابوعبیده سخنگوی جنبش حماس اخیرا اعلام کرده موشکی که در شهرک گوش حتسیون در نزدیکی قدس بر زمین فرود آمد، از این نوع بوده و پیامی به رژیم صهیونیستی بود مبنی بر اینکه دیگر هیچ نقطه ای از سرزمین های اشغالی از دست موشک های فلسطینی در امان نیست، عدد 75 در نام این موشک نشانگر میزان برد آن است.

مشخصات بیشتر و یا تصویری تا این لحظه از این موشک مخابره نشده است اما تنوع موشکی مورد استفاده توسط مبارزان فلسطینی، یک استراتژی موفق و مهم در غافلگیری و ضربه زدن به صهیونیست هاست.

فجر 5

اما مهمترین شگفتی حماس در جریان این درگیری ها استفاده از نمونه بومی موشک ایران فجر 5 است. این راکت ایرانی برای اولین بار پایتخت این رژیم جعلی را هدف قرار داده به صهیونیستها این پیام را داد که حتی پایتخت شما نیز در امان نیست. این سامانه ایرانی نیز در دهه 1990 میلادی و پس از راکتهای سری فجر 3 تکمیل شده و به نیروهای مسلح ایران تحویل شد. در مقایسه با سامانه " فجر 3 " پیشرفتهای خوبی بر روی فجر 5 اعمال شده است.

این سامانه راکتهایی با کالیبر 333 میلی متر را به مسافتی در حدود 80 کیلومتری پرتاب می کند.سر جنگی 175 کیلوگرمی این راکت می تواند برای هر هدف خصوصا در نقاطی مثل شهر تل آویو بسیار مخرب باشد .

به صورت استاندارد این راکتهای به صورت 4 تایی در کنار یک دیگر قرار گرفته و به وسیله یک کامیون حمل شده و از روی آن شلیک می شود. البته این امکان وجود دارد که هر کدام از این پرتاب گرها به صورت تکی و یا دوتایی به منظور سبک تر شدن و در نتیجه افزایش سهولت در تحرک مورد استفاده قرار گیرد.

 
سامانه فجر 5 در حال شلیک

باید به این نکته اشاره کرد که تا قبل از این درگیرها جنبش حماس تنها از دو سامانه راکتی گراد و قسام برای حمله به صهیونیستها بهره می برد اما با شروع درگیری اخیر جهان شاهد قدرت نمایی حماس در زمینه حملات راکتی بود که شاید بتوان گل سرسبد آنها را سامانه ایرانی فجر 5 اعلام کرد.

درگیری با سیستم فجر 5 برای سامانه هایی مثل گنبد آهنین بسیار مشکل تر است. دلیل این مسئله ارتفاع پروازی و سرعت بیشتر فجر 5 است. از سوی دیگر دقت فجر در اصابت به پارلمان رژیم صهیونیستی، اتفاقی است که باید در جای خود به آن پرداخت.

برای درک اهیمت راکتی همچون فجر 5 برای رزمندگان فلسطینی باید به این موضوع توجه کرد که تا پیش از این راکت دست ساز قسام به عنوان سلاح اصلی مقاومت فلسطین محسوب می شد و دارای بردی در حدود 13 کیلومتر بود که سر جنگی آن تنها 10 کیلوگرم وزن داشت. حال مبارزان فلسطینی به قابلیتی رسیده اند که اسرائیل حتی فکر آنرا هم نمی کرد.



موشک‌های فجر 5 که بی‌تردید از ابتدایی‌ترین موشک‌های ساخت جمهوری اسلامی محسوب می‌شود، قدرت رژیم صهیونیستی و سامانه دفاع ضدموشکی این رژیم و آنچه را که خود گنبد آهنین می‌نامندش به سخره گرفته است.

گنبد آهنینی که قرار بود اجازه اصابت هیچ موشکی به سرزمین‌های اشغالی را ندهد، هیچ دردی از صهیونیست‌ها دوا نکرده و تنها فرود صدها موشک فجر 5 را نظاره‌گر است.

ناگفته پیداست که وقتی صهیونیست‌ها در تقابل با ابتدایی‌ترین موشک‌های تولید ایران با چنین چالش جدی مواجه می‌شوند، مقابل موشک‌های پیشرفته ساخت جمهوری اسلامی هیچ حرفی برای زدن نخواهند داشت و عملا محو خواهند شد.

 

زمانی که فجر 5، اسرائیل را با چنین چالشی مواجه می‌کند و غرب را برای حفظ امنیت‌ این رژیم به تکاپو می‌اندازد و معادلات منطقه‌ای را به نفع جمهوری اسلامی تغییر می‌دهد، به راستی موشک‌های نسل ژئو چه تاثیری بر قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی خواهند داشت؟


 
خیزران رسما تمام کرد !
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

آقای خیزران ، رسما از جواب دادن به پاسخ های وارده فرار کرد. وی در قالب یک پی نوشت ذیل مطلب خود در مورد وبلاگ پاسداران نوشته است :

"پی نوشت سوم: در پاسخ به این مطلب، نویسنده وبلاگ پاسداران، در مطلبی دیگر، با ادبیاتی در شان خودش، بر ادعاهای نادرست خود اصرار ورزیده است که البته ارزش پاسخ گویی ندارد"

جالب نیست ؟

این همان آقای دموکراسی است که یخه ی نظام و قوه قضائیه و نیروی انتظامی و همه ی نهادها و دستگاه ها را بخاطر آنچه که وی آن را عدم شفافیت و عدم پاسخگویی معرفی می کند ، می درید.

او که در سرزمین حکومت کوچک وبلاگش قدرت پاسخگویی به یک خبط به این وضاحی ندارد و خود را قادر ما لا یطاق می داند، چگونه به خود اینقدر بعد و وسع می دهد که همه ی نظام را بواسطه ی آنچه که کوچکترین علمی در رابطه با آن ندارد، مجرم دانسته محکوم می کند؟

جالب آنکه ایشان کامنت های من پای مطالب خود را نیز سانسور کرده است، در حالیکه در وبلاگ من دوتادوتا کامنت می گذارد که مطمئن شود دست من می رسد. ان کارشناسی حقوق و این کارشناسی ارشد حقوق بشر به چه کار ایشان می آید من که نمی دانم. از این پس هر کامنتی پای مطالب ایشان بگذارم عینا اسکرین شات را منتشر می کنم تا سیه رو شود هر که در او غش باشد.

اگر ایشان فرض می کند که مخاطبین فرض خواهند کرد ایشان وبلاگ من را "ده چشمکی" نمی پاید ، زهی خیال باطل. چرا که من موقعی که ایشان را نقد کرده بودم ، یک لینک کوچک هم به ایشان نداده بودم و ایشان خودش از روی وبلاگم مطلب مرا خواند.

پس دموکراسی جان، سانسور اینجا راه حل نیست . موجب بی آبرویی است.

و اما چند نکته :

1- این بار اول نیست که انقلاب اسلامی با جریانهای خبری و سیاسی مانند ستار بهشتی مواجه می شود. ماجرای قتلهای زنجیره ای که پرونده اش تا لحظه ی آخر بدون شاکی خصوصی باقی ماند ! تا نظام برای عدم رسیدگی در چهارچوب قانونی در مظان اتهام و مرود هدف عملیات روانی باشد، تا ماجرای کودتای 88 که در آن فیلم پرت شدن برخی مخالفان صدام را به عنوان جنایات بسیجی ها در کوی دانشگاه بین مردم پخش کردند، تا ماجرای ادعای زیر گرفته شدن تعمدی مردم توسط پلیس در کوی دانشگاه 88

از ماجرای شوانه قادری که به حدی مفتضح بود که دشمن مجبور گردید سناریوی خود ادعاهای خود در مورد او را تغییراتی دهد ، تا ماجرای ندای آقا سلطان که علاقه ی نظام به کشف دقیق سرنخ های آن از همه ی گروه ها و جریانات سیاسی بیشتر است و ماجرای کهریزک که با وجود آنکه نظام جمهوری اسلامی چند نفر نیروی انتظامی خود را به واسطه ی قصور و تقصیری که در وظیفه ی خود داشتند محاکمه و با حکم حبس ابد و مرگ مواجه کرد ولی امثال آقای فوق دموکراسی خیزرانی، مدعی اند در این پرونده حتا محاکمه ای نیز صورت نگرفته . این قطار کشته سازی و پیراهن عثمان ادامه خواهد داشت. کجایند بصائر انقلاب اسلامی که در فتنه ها بجای پاره کردن یقه ی اسلام ، چراغی از نور هدایت را در معبر ذهن مردم برفروزند؟ کجایند عمارها؟

2- نوع مواجهه ی من با آقای فوق دموکراسی خیزرانی ، قطعا با نوع مواجهه ی من با عزیزانی مثل اهستان و هابیل متفاوت است. آهستان و هابیل در فتنه ی 88 نقش ارزشمندی در تقابل با حرکات استکباری داشته اند و ذره تار موی ایشان شرافت دارد به حضراتی مثل دموکراسی خیزرانی که اگر واقعا قدرت دارد نشانه هایی از رزمندگی اش در جبهه عملیات روانی جنگ نیمه سخت کودتای 88 را به ما نشان بدهد. کمی باید فکر کرد تا بتوانیم درست تحلیل کنیم چرا وبلاگ آقای خیزران از 19 اسفند 1387 تا 18 بهمن 1388 فاقد محتوای در دید عمومی است و باید کمی وبلاگش را با بیل و کلنگ شخم بزنی تا به تعدادی زیرخاکی مثل اینها  و  البته اینها برسی ! باید کمی فکر کنی که آرش کمانگیر و سمیه توحید لو و بامدادی و و و  را در بین فهرست برخی دیگر دوستان وبلاگ ایشان بیابی . مگر می دهم موی سر هابیل و آهستان را به کسی که در دوران فتنه بازی وبلاگی عموفیلترباف را با شرکت کمانگیر و رفقایش بازی می کند و در اوج این فته ی خانمان سوز بازی وبلاگی بازجویی را انجام می دهد.

یا حق.


 
اوضاع از این قرار است. این اصل ماجرا بود.
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

نماهنگ ترانه «قلاده های طلا» با اجرای حامد زمانی در بخش «آخرین ویدیوهای» جشنواره طبس قرار گرفته شد.

به گزارش رجا ترانه قلاده‎های طلا با شعری از محمدمهدی سیار و تنظیم امید رهبران، به آهنگسازی و خوانندگی حامد زمانی، در دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی ساخته شده است.

این قطعه، ادای دینی است به فیلم ارزشمند و فاخر قلاده های طلا، ساخته ابوالقاسم طالبی که از سوی دبیرخانه جشنواره طبس بر روی اینترنت قرار گرفته است.

برای دیدن این نماهنگ می‌توانید به سایت جشنواره طبس مراجعه کنید.


 
پاسخی به مطالب نویسنده ی وبلاگ خیزران
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای سید علی پور طباطبایی نویسنده محترم وبلاگ خیزران

با سلام و احترام

با توجه به کامنتی که در وبلاگ اینجانب درج فرمودید ، از نگارش این پست مطلع شدم .

پاسخ به این شرح می باشد :

1-      ابتدا و مقدمتا ، در پاسخ به تیـتر وبلاگتان و محتوای کامنت مندرج در وبلاگ خودم، و در راستای پاسخی که همانجا تقدیم شد مجددا معروض می دارم  : یادم نمی آید جایی باشد که شما جفایی در حق نظام و انقلاب مرتکب شده باشید و بنده ، در صورت متوجه شدن و حضور ، در پاسخ دادن تمام و کمال به شما "کم گذارده " یا "کم آورده" باشم که دیگر "عقده" ای به جا بماند.

هرچند ، زهی سعادت و شرف که اگر انسان ، بخاطر جنایت رسانه ای کسی در حق انقلاب اسلامی و نظامش که منجر به تخریب و نشر اکاذیب علیه نظام و ارکان و دستگاههای مسئول آن شده ، کینه و عقده ای او به دل بگیرد که امام راحل قدس سره الشریف بارها تاکید کردند که کینه ها و خشم انقلابی علیه مستکبران را باید تا نبرد نهایی در سینه ها حفظ کرد.

آنچه که خجالت آور و مایه ی شرمساری است اینکه ، کینه ی کسی ، علیه نظام و انقلاب اسلامی بوده ودلیل آن بدلیل مضایقتهایی باشد که نظام و انقلاب اسلامی علیه هم حزبیها و هم جریانی های سراسر فتنه گر و سیاست پیشه و دو روی رفوزه ما اعمال کرده است.

اگر درد میز ، آن هم بخاطر خطاهای قبلی ، اگر خاصتاً علیه نظام وانقلاب برآمده از خون بیش از نیم میلیون شهید و مجروح به شکل عقده بر آید مایه ی شرمساری و خجلت است ، نه کینه ی انقلابی و اقدام برای دفاع از این همه سرمایه ی شریف و گرانبها !

امروز میدان ، میدان تقدیم آبرو است و اگر مرد این میدان نباشیم که سرباز رهبری نخواهیم بود. دفاع از انقلاب اسلامی هرگز خجالت ندارد. این عقده گشایی علیه انقلاب اسلامی است که مایه ی بی آبرویی نزد خداوند متعال ، امام زمان و رهبری معظم انقلاب است!

2-      در بخش اول پاسخ ، به همه ی مطالب منهای ماجرای ستار بهشتی و اظهارات قبل و امروز ایشان در این زمینه اشاره می کنم :

3-      همانگونه که مستحضرید و در متن پست خود بصراحت و شفافیت هرچه تمامتر نگاشته ام ، نقد اینجانب در رابطه با اظهارات شما در آن برنامه رادیویی ، به آن نکته از صحبت های شما بود که "ذات و خود نظام جمهوری اسلامی ایران" را در وجود هر مشکلی ( هرچه می خواهد باشد، به شرط اثبات وجود خود مشکل ! ) در هر کجای از کشور، عامل و مشکل معرفی کردید ، نه خطای احتمالی و فرضی کسی در تمهید یا اجرای یک تدبیر .

پس اینجا ، مشخص است که شما اولا : با محمل "کمبود آزادی بیان" و ثانیا : "به خود و اصل و مرکزیت نظام جمهوری اسلامی ایران" حمله کردید که فرصتی برای پاسخگویی در مقابل خود قائل نبودید و در اوایل کلام ، روی آنتن زنده ، کلا پذیرفتید که مصداقی که ذکر کرده اید اشتباه بوده و در ادامه ی گفتگو ، این پذیرش خطا را مجددا پس گرفتید و نهایتا مجددا پذیرفتید که مصداق مورد اشاره بر خطا بوده است.

شما مطلعید که آن چه به آن استناد می کنم صدای شماست که در فضایی علنی منتشر شده و جای انکاری وجود ندارد . مشاهده می فرمایید که شما با محملی کاملا رفرمیستی و با چهارچوب ثبوتی کاملا رفرمیستی تر ، به میدان تخطئه ی نظام اسلامی آمده بودید و البته که مقصر را هم خود نظام می دانستید نه مثلا خطای یک کارگزار.

4-      در ادامه ، در همان برنامه ی رادیویی به شما عرض شد که آیا اگر کسی مسئول کشوری شد ، حق و حقوق  و عرض و ناموس او حلال حرامیان است ؟ یا اینکه او نیز "لاجرم و لا اقل" حق و حقوقی برابر با سایر مردم دارد؟

تعجب از آن بود که شما در انتن زنده ی جمهوری اسلامی ایران ، با بهره برداری از همان آزادی بیانی که همیشه و همه جا شما ودوستانتان مدعی نبود آن هستید ، به تاخت و تاز علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و مسئولان و نهادهای آن مشغول شدید و بعداٌ بهترین جملات رهبری در رد این اقدام حتا خلاف قانون خود را قرائت کردید.

وا عجبا از این همه تناقض.

وا عجبا از این همه پنهانکاری.

عزیزم .

شما جملاتی از رهبری را قرائت کردید که ما باید بر شما قرائت می کردیم. تعجب از آن است که این جملات را در دست داشتید و بر خلاف آن عمل کردید.

شما در متن اخیر وبلاگتان نوشته اید : "ایشان البته از نکته دیگری هم عصبانی است. آن هم اینکه در آن برنامه، من نقل قولهایی را از رهبر انقلاب خواندم که موید حرف های من بود، و برای ایشان و همین طور عده ای دیگر، سنگین است که ببینند خلاف نظر رهبری عمل می کنند و همچون منی که ادعایی ندارم، این نکته را به ایشان گوشزد می کند" .

چرا دقیقا عین جملات رهبری را اینجا بازنویسی نکردید تا ببینیم دقیقا کدام جملات رهبری را که دقیقا اقدامات چه کسانی را زیر سئوال می برد نقل کرده اید ؟

آیا آدرس کلی می دهید و برنامه ی مخاطب فریبی اجرا می کنید ؟

کمی شفاف باشید ضرر ندارد.یاد آوری می کنم آنچه که گفتید را همه شنیده اند و در اختیار همه قرار دارد و براحتی می توانیم بازنشر کنیم تا معلوم شود هرکداممان چه گفته ایم .

شما جملاتی از رهبری معظم انقلاب اسلامی را نقل کردید که به بی انصافی رسانه ای و نقل قولها و مندرجات انحرافی وغلط وفریبنده علیه نهادها و دستگاهها معترض بودند.

حالا ، کلا ، اگر هیچ چیز را در نظر نگیریم و در نظر نگیریم که کلا چه کسی چقدر دقیق حرف می زند یا نمی زند ، همین الان روی صفحه ی اصلی وبلاگ شما مشخص نیست که چه کسی در حال تاخت به نظام و نهادهای آن به بهانه های مختلف و محملهای گوناگون است و چه کسی در حال دفاع از آن ؟ مخاطب سخنانی که شما از الف تا یای آن را روی آنتن رادیو قرائت کردید چه کسی است؟

آقای پور طباطبایی ، چه کسی را می فریبید ؟ من را ؟ خودتان را ؟ خواننده ی ثالث را ؟!

 5-      حالا اینکه شما بدون هر حجت شرعی چنین ادعایی را مطرح می کنید که نویسنده وبلاگ پاسداران اگر فلان موقع در زمان ائمه ی اطهار علیهم السلام یا پیامبر مکرم حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه می بود فلان می کرد و بهمان، ساخته ذهن شماست و ربطی به من ندارد. البینــه علی المدعی. گناه عمل شما بار مرا سبک می کند نه سنگین . این بجث چون نه بار سیاسی و نه اجتماعی دارد و صرفا شخصی است از آن می گذرم و همین مقدار کافیست. 

 6-      مدعیان امثال شما ، دائما در حال دعوت دیگران به ادب و آرامش و خط رهبری و امامند و آنچه که در عمل آنان مشاهده نمی شود همین است.

براحتی مدعی داد و فریاد وبلاگ پاسداران در فضای حقیقی ، یا هوچی گری او و امثال او می شوید و خود را از ضرورت کمترین تلاشی برای اثبات هم بر کنار !

چرا شما چنین جایگاهی برای خود قائلید که مجاز به طرح هر ادعایی علیه افراد ، نهادها، دستگاهها، نظام اسلامی و ارکان و همه کس و همه چیز هستید و کسی حق ندارد تا از شما "توضیح" یا دلیل" و "حجت" طلب کند ؟

چرا شما خود را چنان فرض کرده اید که قلم شما مبرا از مسئولیت است و خداوند متعال از دیگران حق بازخواست و پرسش از صحت و سقم مطالبتان را سلب کرده و همه باید سم بکم مقابل کلام شما دست به سینه باشند و شما فرمایش کنید و دیگران سرکوب شوند؟

چرا این رفتار شما ، در مقابل همه یکسان است و ابوذر منتظرالقائم و کمیته تعیین مصادیق و نیروی انتظامی و دستگاه قضایی و غیره نمی شناسد و همه را به یک شکل از دم تیغ غلم غیر مهذب خود می گذرانید ؟

حالا ، خنده آور آنکه از یکسوی ماسک ادب و متانت به چهره می کشید و مرا " نویسنده ی محترم " می نامید و از سوی دیگر در متن خود مرا با الفاضی صریحا توهین آمیز مانند "هوچی گر" مورد خطاب قرار می دهید ؟ ادب و متانت اینگونه اقتضا می کند آقای محترم؟

7-      شما در ادامه نوشته اید : "در ادامه مطلب وبلاگ پاسداران، به ایراد ایشان به نوشته وبلاگ من در مورد آزمایش هسته ای ایران بر می خوریم. ایشان را راهنمایی می کنم که نوشته: طرحی برای آزاد سازی فلسطین را بخوانند یا نوشته حمله پیش دستانه به اسراییل یا نوشته آیا واقعا ساختن سلاح هسته ای برای ایران لازم می شود این نوشته ها، هر یک قابلیت آن را دارند که باعث حمله ایشان به من شوند".

عجب استدلال شگفت آوری.

ایشان می خواهد بگوید در وبلاگش مصادیق متعدد و فراوان دیگری وجود دارد که مصداق انتقادهای اینجانب به ایشان است.

با این حساب ، فرض می کنیم که اصلا کل وبلاگ ایشان پر باشد از مصادیق مورد انتقاد من . خب ، این فرار به جلو چه ارزشی دارد ؟ این نشان سنگین بودن کفه ی انتقاد است یا سبک بودن آن ؟مگر آنکه کسی بخواهد نشانی از قدر قدرت بودن و هل من مبارز طلبی از خود بجای بگذارد که واقعا راهی برای منطقی فکر کردن به این جمله جز این نداریم . وگرنه ، چه معنا دارد که کسی بگوید اگر به من می گویی فلانجا چرا فلان اشتباه را کردم ، من بتو بگویم که من همیشه این کار را می کنم؟؟؟ ، جز آنکه می خواهیم مصونیتی آهنین از خود به تصویر بکشیم، که بدون توجه به نقدهای وارد به عملکردم ، من همیشه مصون از مواخذه بوده و هستم!!! .

8-      این برداشت موقعی پررنگتر و برجسته تر می شود که ایشان در ادامه خطاب به اینجانب می نویسد : "خوشبختانه شما در جایگاه قضاوت در مورد نوشته های وبلاگ من در حوزه سیاست خارجی قرار ندارید و اگر این مطالب، مشکلی برای کشور ایجاد می کرد، هستند نهادهایی که به این گونه مسائل رسیدگی کنند" .

مشخص است که اینجا ایشان علامت می دهند که مسئله محتوای انتقاد نیست ، بلکه جایگاه و مقام و مسئولیت است که تاثیر گذار است .

خب آقای سید علی پور طباطبایی. ما از کجا بدانیم که کدام دستگاه و نهاد مسئول و مامور ، همین الان در حال رسیدگی به کدام خروجی کلام وبلاگ در مورد فضای داخلی یا خارجی هست یا نیست ؟

ما از کجا بدانیم که قبلا کسی شما را مواخذه کرده یا نکرده یا نخواهد کرد ؟ و آیا اصولا ، این موضوع ربطی به بحث ما دارد وقتی که آقای پورطباطبایی از یکسو از گفتگو در فضای وبلاگ نویسی دم می زند و از سوی دیگر از نهادهایی که هنوز گوشش را نکشیده اند !! یاد می کند؟

باباجان عزیزم برادرم شما اگر می توانی از پس انتقادهای ما بر بیا. بعدا اگر گوشت را گرفتند برو جواب آنها را هم بده . به ما چه. شما لطف کن و از پس ما بر بیا ! مواخذه نهادهای مسئول به شما مربوط است. هر وقت مواخذه شدی جواب آنها را هم بده .یعنی اگر وبلاگ کسی مثلا فیلتر نشده ، یعنی حتما موردی ندارد یا اینکه مثلا هنوز دیده نشده ؟

این شما همان کسی نیستی که در همان مطلبت نزدیک به صد در صد مطمئن هستید فیلتر می شوید ؟ شما همانی نیستید که رصدگران را هشدار می دهید که به شما برچسب فلان و بهمان نزنند ؟

معلوم است که سوابق تعامل و اقدام آنها که آنان را "رصدگران" نامیده اید با شما خیلی متفاوت با آن چیزی است که اینجا درج کرده اید. شما نوشته اید که بارها شما و امثال شما را فلان و بهمان کرده اند. پس چرا اینجا می نویسید که کسی با شما کاری ندارد ؟

به این بحث در اینجا با یادآوری این نکته پایان می دهم که بهرحال اینکه مسئولان گوش شما را به خاطر این خطاها کشیده اند و می کشند یا نمی کشند ، هیچ کمکی به شما در پاسخگویی به این خطاهای رسانه ای به اینجانب و دیگر نیروهای انقلاب و نظام نمی کند. اگر فرض مثال ، اگر کسی در خیابان در حال ارتکاب فعل ممنوعی، مورد امر به معروف و نهی از منکر کسی شود ، ایا او می تواند پاسخ دهد که چون پلیس تا الان من را نگرفته پس من کارم اشکالی ندارد و تو هم به من اشکال نکن !؟ وای بحال کسی که می گوید نوشته های او و شادی و بهره ی ضد انقلاب و بیگانگان از آنها موجب شده تا از مسئولیتی در جایی به کنار رود و کار دیگری را انجام دهد و بقول خودش امروز با دستی بازتر بنویسد !!!

9-      ایشان مرا به مطالعه مطلبی در مورد سایت دیگربان در وبلاگ خود فرا خوانده اند در حالیکه خبر ندارند قبلا آن را خوانده ام و با دیگربان از قبل از آن آشنا هستم و میلی متر به میلی متر از ماجرای تاسیس کافه تیتر و برخوردهای ناجا با آنها تا امروز که دیگربان شده اند مطلعم! اما عملکرد ایشان و برخی حضرات مرا وادار به فوکوس به این دقیقی روی این پایگاه ضد انقلابی کرد. جالب آنکه ایشان چند وقت است بدجوری مشتری وبلاگ ماست. از این جهت البته خوش آمده اند . اما بهتر است خوب بخوانند تا به خطا نروند.

 10-    در جمله ای دیگر ، ایشان گفته اند که کسی بر کسی برتری ندارد. من حتما به این ملتزمم اما بیاد ایشان می آورم که به سفارش قرآن کریم ، اکرمکم اتقئکم .

11-    ایشان در انتهای مطلبش طی پی نوشت ، پا را از گلیم دراز کرده در مورد اسم وبلاگ پاسداران اظهار نظر کرده اند. ایشان نفر اولی نیستند که توهم کرده اند که اینجانب پاسدار هستم و از سوی سپاه پاسداران وبلاگ می نویسم . خیر. ایشان اگر یکبار دقت می کردند می دیدند که بارها اینجانب نوشته ام بنده عضو سپاه پاسداران نیستم اما خود را بعنوان یک بسیجی ، مانند سپاه پاسداران خود را مسئول حفظ انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن می دانم و بدینگونه خود را پاسدار انقلاب اسلامی و رهرو راه امام حسین علیه السلام می دانم .

ضمنا به ایشان یادآوری می کنم این وبلاگ در روزگاری پاسداران نامیده می شد که دوستان ایشان در رسانه های رفرمیست بر هرچه نام بسیج و بسیجی و سپاه و سپاهی و انقلاب و اسلام و دفاع مقدس بود تا حد مرگ می تاختند و بدنبال بستن سنگها و بازگردن سگها بودند.الگوی پیشنهادی از سوی ایشان برای حذف هرگونه آثار دفاع و حفاظت از انقلاب اسلامی و ارکان و نهادهای مقدس آن مدتهاست که شناخته شده و نخ نمایی آن علنی است. 

جای این سئوال باقیست ، این آقای خیزران که وارد نام وبلاگ پاسداران هم می شود و برای این وبلاگ و نهادها تعیین تکلیف و ماموریت می کند ، همان نیست که اول خط نوشته ایشان در چهارچوب وبلاگ خود "هرکاری دلش بخواهد می تواند بگوید" ؟ این همان کسی نیست که از کمبود آزادی بیان دم می زند ؟ براستی که چپی ها ، توان متراکمی از دیکتاتوری در درون خود دارند که گاه بگاه بروز می دهند !

 12-    در بخش دوم ، مستقیما به موضوع مرگ ستار بهشتی و موضعگیریهای قبلی و امروز ایشان در این زمینه می پردازم :

 13-    آقای پورطباطبایی استحضار دارند که در مطالب وبلاگشان ، رسما ستار بهشتی را "کشته شده" معرفی و عامل قتل را پلیس فتا می دانند.همچنین ایشان این مسئله را " بی آبرویی برای نظام" و " نقطه ی جدید سیاه ، در کارنامه حقوق بشری ایران " نامیده اند.

همچنین ایشان – "در مطلب اصلی مورد نظر اینجانب "ادعا کرده اند که تاکنون در زندانهای جمهوری اسلامی چهار پرونده وجود دارد که در آنها یک کشته ، یک مجبور به فوت شده ، و یک شهید ! از ضد انقلاب وجود دارد و این پرونده چهارم است و همچنین اضافه کرده اند که در این پرونده های قبلی ، حتا دادگاه هم برگزار نشده ( که کذب محض است ) ، جنایتی در تمام آنها حتما رخ داد و مجرم هم ( حتما شناسایی شده بوده و ) در نهادهای مسئول قرار دارد و از مجازات گریخته است ( کذب محض و خلاف نظر قوه قضائیه ) .

ایشان مدعی است مسئله، روالهای قضایی است که باید اصلاح شوند و هرگز نگاهی به سمت وجود نفوذی ندارد و یکسره نظام و روالهای آن را عامل وقوع این حوادث و "مجبور به فوت " کردن افراد در زندانها می داند !

14-    همانگونه که مشاهده می کنید ، این اتهامات و محاکمه های قطعی که به تفصیل در متن وبلاگ من واکاوی شده ، ربطی به مطالبه ی اطلاع رسانی که توسط یکی دو وبلاگ نویس ارزشی انجام شد ندارد .

ایشان خودش دادگاه برگزار کرده ، محاکمه کرده و فقط درخواست اجرای حکم دارد !

ایشان آبرویی برای نظام نخریده و ضربات محکمی به آبروی جمهوری اسلامی هم وارد کرده .

بر این اساس ، من حساب ایشان را از آن دسته ی وبلاگ نویسان مطالبه گر اطلاع رسانی زودهنگام جدا کردم .ایشان کلا خودشان را اگر ارزشی می دانند بگویند . والا نه دیگربان و نه بنده ایشان را جزو این دسته هم نمی دانیم و در این زمینه خدا را شکر همه حساب این دو دسته را جدا می کنند.

اما ایشان ، محاکمه ی نظام در دادگاه خود را فراموش کرده ، خود را به آن دسته ی مطالبه گر اطلاع رسانی چسبانده است و گفته است فقط او نبوده که از مرگ ستار بهشتی انتقاد کرده.

راست ماجرا این است که آن دسته از وبلاگ نویسان ، مطالبه ی ناموزون اطلاع رسانی غیرمناسبی را مطرح می کردند نه اینکه مانند این حضرت آقا ، دیگر مستقیما آن را لکه ننگ سیاه در کارنامه ی جمهوری اسلامی معرفی کرده باشند. ایشان چرا دنبال شریک جرم می گردند ؟!

15-    در رد اقدامات آن دسته از وبلاگ نویسان ، مطلبی را نوشته و روی خروجی وبلاگ قرار دادم . چند روز بعد ، دوست دیگری ، با ادبیاتی بسیار مشفقانه که مورد تحسین خود اینجانب قرار داشت ، یکی از پستهای همین وبلاگ نویسان در این موضوع را که اتفاقا متعلق به برادر خودش است را مورد نقد قرار داده برخی از نگرانیهای واقعی را مورد تذکر قرار داد.

در وبلاگ معاشر متعلق به اقای حمید رمضانعلی اینگونه می خوانیم :

.....................................................................................................................

 

خدابیامرزدش، شهید حاج آقا اسکندری می‌گفت «هر وقت مسئله‌ای پیش اومد، بیا و از بالا بهش نگاه کن».

قضیه‌ی ستّار بهشتی هر چه باشد باید آن را در کنار بقیه مسائل دیدش، این مطلب که ما الآن داریم به انتخابات نزدیک می‌شویم قضیه‌ای است که همه فعالین می‌دانند، این که در فیس‌بوک حرکت‌های زیادی شروع شده است چیزی است که باز همه فعالین می‌دانند، باید ذهن‌ها را معاصر کرد، أخوی، ما بچه‌های دوران جنگ نرم هستیم و هشت ماه با همه ابرقدرت‌ها جنگیده‌ایم و اگر داد نمی‌زنیم دلیل بر نفهمی‌مان نیست، بله، می‌بینیم که در برخی جاها دوباره دارد اشتباه صورت می‌گیرد.

مسائل اقتصادی، بی‌آبرو کردن نظام، گرفتن اعتماد مردم، القاء بی‌ثباتی در کشور، ارائه تصویری ناقص از وضعیت کشور و تحلیل نکردن درست قضایا و مشکلات معیشتی مردم، ازدیاد تارنماهای اینترنتی در قالب تارنماهای خبری- تحلیلی و بسیار موارد دیگر همه و همه نشان از تحرکات جدید دارد.

این آب و خاک را چه کسی باید حفظ کند؟ ملائک مسوّمین یا مریخی‌ها یا خودِ ما؟ آن کسی که الآن در نظام پُستی دارد کیست؟ آیا جزو ملائک است یا مریخی‌ها و یا از خودمان است؟

باید حواسمان باشد که به صورت نقطه‌ای مسائل را نبینیم و به صورت پازلی نگاه کنیم. این که حرف من را غربیان و یا دل‌باختگان آنان، قرآن سرنیزه کنند نشان می‌دهد که حرکت‌مان درست به نفع آنان بوده است، با من بخوان «کلمة الحق یراد بها الباطل».

به برخی بگوییم داری روشنفکر می‌شوی، بهش برمی‌خورد و می‌گوید طرف‌دار اسلام ناب محمدی هستم و جزو روشنفکری‌ای که بیمارگونه متولد شد نیستم. روشنفکری من مانند شیخ فضل اله شهید است و حواسش نیست که حوداث جدید نسل و مدلی جدیدی از هر تفکری را می‌زاید و انسان شاید نفهمد که ضربه می‌زند. (این بند منظورم برادرم نیست)

فکر کنم منظور من واضح است و مطلب هابیل عزیزتر از جانم را نشانه گرفته‌ام نه خود او را. برادرم این سخن را دوباره بخوان:

من اگر یک وقتى توى نماز جمعه یک حرفى میزنم، این ابتدا به ساکن نیست؛ حرف خصوصى، پیغام خصوصى، نصیحتِ لازم انجام میگیرد، وقتى انسان ناچار میشود، یک حرفى را مى‌آورد در علن بیان میکند. من پیغام دادم، گفتم این را شما دارید شروع میکنید، اما نمیتوانید تا آخر کنترل کنید؛ مى‌آیند دیگران سوءاستفاده میکنند. حالا دیدید آمدند سوءاستفاده کردند. مرگ بر اسرائیل را خط زدند! مرگ بر آمریکا را خط زدند! معناى این کار چیست؟ آنى که وارد عرصه‌ى سیاست میشود، باید مثل یک شطرنج‌باز ماهر هر حرکتى را که میکند، تا سه تا چهار تا حرکت بعد از او را هم پیش‌بینى کند. شما این حرکت را میکنى، رقیبت در مقابل او آن حرکت دیگر را خواهد کرد؛ باید فکرش باشى که تو چه حرکتى خواهى کرد. اگر دیدى در آن حرکت دوم، تو درمیمانى، امروز این حرکت را نکن؛ اگر کردى، ناشى هستى - حالا تعبیر بهترش این است - توى این کار، توى این بازى، توى این حرکت، ناشى هستى، ناواردى. اینها نمیفهمند چه کار میکنند؛ یک حرکتى را شروع میکنند، ملتفت نیستند که در حرکات بعد و بعد و بعد، چطور در خواهند ماند؛ مات خواهند شد. اینها را باید محاسبه میکردند. مطلب اصلى این بود. امام خامنه‌ای (دامت برکاته)- 6 آبان 1388

مطالبه‌ی این که نظام باید موضع بگیرد حرف درستی است، باید مطالبه کرد، یعنی این همان کلمه حق است اما برادر من باید مسئله را پازلی دید، چه کف و سوتی برای شمای رویش انقلاب می‌زنند. یادت است که گفته بودم انتقاد کردن خوب است اما لابه‌لایش تحلیل هم بد نیست، برخی مطالب را بیان کردن هم خوب است. چرا خودت حداقل تحلیل از این موضوع ستار بهشتی که در رسانه‌های غربی بیان شده بود ندادی؟ نگفتی این‌ها چه خطی را دارند دنبال می‌کنند؟ این به نفع مردم نبود؟ و تو را به خدا نگو که چرا من این کار را نکردم، جایگاه تو و من متفاوت است.

همین‌قدر کفایت می‌کند و صد البته دلم خون است که موضع به موقع، به هنگام، دلنشین گرفتن برخی مسئولین برای ما آرزو شده است.

 

پی‌نوشت:

به در می‌گویم که دیوار بشنود...

.....................................................................................................................

با این حساب ، آن جریان خودش مورد نقد و انتقاد است و باید که پاسخگو و جبران کننده باشند. هرچند ما عادت داریم فریاد بلندتر را بر سر خودی بکشیم تا از خواب بلند شود و سود بردن دشمن از اقدامات خودش را ببیند. اما بنده زیاد به خواب برادر خیزران کاری ندارم . ایشان می توانند خوب و راحت استراحت کنند. بعضی اگر دنیا را اب ببرد آنها را همچنان خواب می برد. مگر می شود بیدارشان کرد ؟ کسی که خود را بخواب بزند بیدار نمی توان کرد. البته بیداری برخی از خواب آنها بدتر است. آنکه بیدارش به ز خفته همان خفته به!

16-    اگر کسی هم همانند من به جبهه ی انتقاد از آن عملکرد وارد نمی شد ، در این حقیقت حقیقی که حق تابع تعداد نیست ، خللی وارد نمی شد ، اما کدام شباهت بین خروجی وبلاگ خیزران در ادعای محکومیت قطعی نیروی انتظامی به قتل ! و مطالبه ی اطلاع رسانی ( با ادبیاتی البته متین تر توسط هابیل و با ادبیاتی بشدت جو زده تر توسط آهستان ) وجود دارد که ایشان دائم می گوید ولک ما سه تا را کجا می بری ؟!

17-    اتفاقا ، وبلاگ آهستان ، پس از درج مطلب مذکور ، در مطلبی با موضوع ماهی گیری در استخر اوین ، به رویکرد برخی که با استفاده از این ماجرا ، بدنبال تصفیه حسابهای سیاسی با نظامند و موضوع بازدید رئیس جمهور از اوین را پیش می کشند تاخته . بدنیست آقای خیزران کمی خیزران خویش را از این نوشته سیراب کند و واکنشی به آن داشته باشد. پاسخ آقای خیزران به این انتقاد مهم کجاست ؟ این زاویه بخوبی باز شده و روشن است ، والا می خواستم برای همان هم یک مطلب جدا بنویسم .

امید حسینی در وبلاگ اهستان اینگونه می نویسد :

...............................................................

ماهی گیری از آبِ گل آلود هنری می‌خواهد که بعضی‌ها خیلی خوب آن را بلدند. نمونه‌اش مدیر مسئول محترم روزنامه‌ی خورشید که بعد از مرگ مشکوک یک وبلاگ نویس ایرانی، فرصت را غنیمت شمرده و یادش آمده که این حادثه را باید یک طوری به ماجرای درخواست آقای احمدی نژاد برای بازدید از زندان اوین ربط بدهد!

آقای تقوی فرد در مصاحبه‌اش با شبکه ایران گفته: «امروز حکمت تصمیم آقای احمدی نژاد برای بازدید و سرکشی به زندان ها روشن شده است! کافی است تصور کنیم که یک ماه قبل، احمدی نژاد با سبک آشنای خود با زندانیان و حتی مجرمان امنیتی گفت و گو کرده و تصاویر و اخبار آن در اختیار افکار عمومی قرار گرفته است تا برایمان مسجل شود، قوه قضائیه چه فرصت بزرگی را از دست داده است. احمدی نژاد خادم زندانیان این کشور هم هست و معتقد به کابینه ۷۰ میلیونی است.»

به این می‌گویند هنر ماهی‌گیری، موج سواری و سیاسی کاری. یعنی دقیقا همان چیزی که آقای تقوی فرد دیگران را به آن متهم کرده است. اما ظاهرا جناب مدیرمسئول خیال کرده همه مثل او و دوستانش اهل ماهی‌گیری هستند. ایشان عمدا یا سهوا یادش رفته که همین جناب احمدی نژاد (آشنای درد زندانیان و مجرمان!) سعید مرتضوی را علی‌رغم همه‌ی شبهات و شواهدی که درباره او وجود دارد (مخصوصا درباره حادثه کهریزک) به ریاست تامین اجتماعی منصوب کرده است!

حالا دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟ کسی که خود را در مظان اتهام قرار می‌دهد و به یک مسوول عزل شده، پست دوباره می‌دهد و به قانون و حکم قضایی و خانواده‌های مقتولین دهن کجی می‌کند؛ چگونه می‌تواند از حقوق مجرمان و زندانیان دم بزند؟ و چگونه یک نفر از تیم تبلیغاتی او به خودش جرات می‌دهد که چنین ادعای مضحکی را مطرح ‌کند که «اگر اجازه می دادند رئیس جمهور از اوین بازدید کند، چنان جوی در جامعه و روابط فی مابین متهمان و مجرمان با مسئولان قضایی و بازجوها به وجود می آمد که زمینه های هرگونه حادثه تلخ را یک بار برای همیشه ریشه کن می‌کرد!» (لابد جناب احمدی نژاد «روابط فی مابین متهمان و مجرمان با مسئولان قضایی و بازجوها» را از سعید مرتضوی یاد گرفته!)

من تهمتی به مرتضوی نمی‌زنم. حرفی را نمی‌زنم که برایش حجتی ندارم. اطلاعات من درباره او در حد همین خبرهایی است که رسما در رسانه‌ها اعلام شده. اینکه او از دادستانی تهران عزل و تحت تعقیب مراجع قضایی قرار گرفته و مصونیت قضایی او توسط دادگاه انتظامی قضات لغو شده است. آیا اینها برای احتیاط کافی نیست؟ حداقلش این است که آقای مرتضوی یکی از متهمان ماجرای کهریزک است. آیا این شرط عقل است که یک متهم را به خودمان نزدیک کنیم و بعد در چنین روزهایی ادعایی را مطرح کنیم که در تناقض با آن انتصاب است؟

......................................................................................................................

18-    آقای خیزران ، نتوانسته است ، از پاسخ دقیق به انتقادهای کامنتی وارده و منتشره در وبلاگش هم برآید. نقدی که در وبلاگ اینجانب نیز بازنشر شد اما ایشان گونه ای وانمود کرده است که انگار تنها منتقد آن ، وبلاگ پاسداران است و بس !

19-    ایشان در مطلب اخیرش ، تعداد و چینش این باصطلاح مجبور به فوت کردن ها را هم تغییر داده ! در پست جدید ایشان دیگر خبری از کشتن و به زور به فوت مجبور کردن نیست. مخاطب در پست جدید آقای خیزران فقط از فوت خبر می بینید. اما آقای سید علی پور طباطبایی نمی داند که آب رفته به جوی باز نمی گردد و با تعابیری که در پست قبلی بکار برده  رسما نیروی انتظامی را به قتل و دستگاه قضایی را به همکاری با مجرمان و نظام را به سیاه بودن وضع حقوق بشر متهم که خیر ، محکوم نموده ، امروز دیگر کلمه ی فوت در وبلاگش ماهیت همان مطالب قبلی را دارد. خطای شگفتی ساز ایشان این بار در خطوط اول پست جدیدش رقم خورده آنجا که بازهم بر تئوری قتل ستار بهشتی توسط نیروی انتظامی تاکید می کند و با کنایه در مورد وبلاگ پاسداران می نویسد :" ایشان آزاد است که هر چه می خواهد بگوید، البته به شرطی که به کسی از از ما بهتران بر نخورد زیرا که ممکن است در صورت بر خوردن، مشابه آنچه بر ستار بهتشی رفت، بر ایشان هم برود". (الان من باید بترسم؟! ) :))

20-    نهایتا ، زشت ترین کار ایشان آن است که مدعی می شود وبلاگ پاسداران "اصل ماجرا، یعنی فوت شدن یک انسان در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی را مخفی کرده است" بدون آن که معلوم کند کجا و چه زمانی ، این عمل توسط وبلاگ پاسداران صورت گرفته . آیا ایشان دقیقا در مورد مندرجات وبلاگ پاسداران واقع در پرشین بلاگ یعنی وبلاگ من صحبت می کند یا در مورد وبلاگی در مریخ یا سرویس بلاگی در فضاهای دور؟

بهرحال آن دست و قلم منحرف از حقیقت که به خود اجازه چنین قلم فرسایی های دور از راستی و درستی را می دهد و به من وبلاگ نویس تهمت می زند ، همان دست و قلم است که به نظام هم تهمت می زند. چه خوشایند است که همان کسی تو را بیازارد که انقلاب اسلامی را می آزارد.

آقای خیزران معلوم نیست چطور ادعا کرده من فوت این وبلاگ نویس را مخفی یا انکار کرده ام و مثلا گفته ام که فوت نکرده و سالم است ، یا مثلا گفته ام که فوت نکرده و مجروح شده است ؟!

خب مسلم است که این غیر ممکن است. پس چطور رابطه ی عقلی در این جمله بیابیم؟ آنگونه که باید این "فوت فوت" آقای پورطباطبایی را با همان ادبیات پستی قبلی اش، "قتل قتل" بنامیم . آنهم قتلی که آقای پور طباطبایی بر گردن ناجا می اندازد و مثلا نظام را شیر می کند که کله ی ناجا را بخاطر این هزینه سازی !!! بکند ! بله . با این حساب ، وبلاگ پاسداران ، قتل چنین فردی در حین بازجویی توسط دقیقا مقامات مسئول پرونده در ناجا را رد می کند ( نه مخفی ، وقتی می گویی مخفی ، یعنی یک حقیقتی وجود دارد که من آن را انکار کرده ام . بازهم که پلیس را محکوم ! فرض کردی عموجان که ! )

آقای پور طباطبایی نمی داند که با این فوت فوت کردنها آتشی که بپا کرده ، فوت نمی شود و او سرتاپای نظام اسلامی را مورد هدف قرار داده .

لابد ایشان بازهم می خواهد چند جمله از بهترین جملات رهبری در رد این عمل زشت و قبیح خود را برای ما قرائت کند !

عزیزم . شما که لالایی بلدی حالا چرا خوابت نمی برد؟

البته این تنازل از موضع و تغییرات در وضعیت آدمهای مد نظر ایشان محدود به ستار بهشتی نبوده . ایشان در پست جدیدشان ، هر سه نفر قبلی را مقتول معرفی کرده و برعکس فقط نفر چهارم ، این بار فوتی ! است .

خب نتیجه تندروی و افراط در یقه درانی برای جلب رضایت پایگاه های فیلتر شده و اعوان و انصار داخلی شان ، بهتر از این نمی شود. ایشان این بار چنان از ادعاهای قبلی تنازل کرده اند که خود نظام هم تنازل نکرده . نظام در ماجرای کهریزک و مرگ آقای محسن روح الامینی کاملا قائل است که پرسنل نیروی انتظامی مرتکب تخلفاتی شده بودند که باید پاسخ می دادند. برای همین افرادی کاملا هویت معلوم را محاکمه و به مجازاتهایی همچون مرگ و حبس ابد محکوم کرد. ایشان این مرحله چنان تنازل کرده و می نویسد که عامل مرگ سه نفر قبلی معلوم نیست که خود موجب ایراد تهمت بزرگتر به نظام می شود. در حالیکه نظام مظلوم جمهوری اسلامی مدتهاست که پرونده رسیدگی قضایی به پرونده کهریزک را با مجازات قاصرین و مقصرین به نحو شرعی و قانونی به پایان برده است. اندازه گیری میزان فاصله ی آقای طباطبایی از حقیقت ساده است.

21- توصیه ی من به آقای طباطبایی این است: 

عزیزم . برادرم .

سنگ ، زود داغ و زود خنک می شود، اما دریا ، دیر گرم و دیر سرد می شود.

نوشتن در حالت هیجان زده ، شنا در امواج فریب وعملیات روانی و تسلیم شدن در میان امواج پروپاگانداست .

خسارتهای چنین اقدامی حتا اگر غیرعمد باشد می تواند با خیانت برابری کند . بهتر است مواظب باشیم که غیر عمد مرتکب خیانت نشویم .

بهترین راه این است که گوشهای تیز و چشمانی باز داشته باشیم و آنجا که دشمن شاد می کنیم ، دست از کار بکشیم و آنجا که خدا را خشنود می کنیم ، صابر باشیم . از خداوند متعال برای خودم و ایشان حسن عاقبت و سلامتی و پیروزی دو دنیا را مسئلت دارم .


 
موشکهای مقاومت اسلامی به تل آویو و دیمونا رسید
ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

اسرائیل هی اوهن البیوت

اسرائیل هرگز تحمل نخواهد کرد. جنس اسرائیل ( بر خلاف جنس ایران و غزه و لبنان ) جنس تحمل نیست.

دقیقا تل آویو را بازهم ، بازهم ، بازهم بزنید. به نظر من اکثر احملات را بر تل آویو و اقل آن را بر شهرک نشین ها متمرکز کنید. اینقدر بزنید که حتما ناله کند. به درد گرفتن اکتفا نکنید . باید گریه کند. گریه . قطره قطره ی اشک طفلان مظلوم فلسطین باید با قطعه قطعه ی بدن صهیونیست ها جبران شود.

 حتما ما از شما حمایت می کنیم .

بالروح ، بالدم ، نفدیک یا اسلام ، نفدیک یا شهید


 
بهنـام قلی پور ، دیگربان و قلم آزاد !
ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

امروز عجیب سایت دیگربان برای من سوژه شد. مقدار زیادی در آن کلیک کردم و بالا و پایین رفتم و چیزهای جالبی را یافتم . برخی یافته ها و افکار من که در نتیجه ی بررسی این سایت بدست آوردم اینگونه است :

1- دیگربان، از نظر مکانیزمی ، یک دستورالعمل کلی دارد که در کلیت اخبار و تحلیلهای آن انعکاس دارد. دیگربان تلاش می کند تا جمهوری اسلامی ایران و عناصر ارزشی و منتسبین به آن را از دریچه ی رسانه های منتسب به خود آن، در چهره ای که از پیش تعیین شده، به نمایش در آورد.

اگر دیگربان می توانست بدون دستکاری در داده ها و انعکاس بی کم و کاست و صادقانه ی داده های رسانه های منتسب و مرتبط به نظام جمهوری اسلامی ، به چهره ای از نظام جمهوری اسلامی - هرچه که هست - برسد، بهرحال به مکانیزم آن کمترین ایراد وارد می شد از جمله اینکه دیگر ایرادات بیشتر منعطف بود به نحوه تعامل نهادها و دستگاهها و عناصر با یکدیگر در رسانه ها و مسئله تبدیل به یک آسیب می شد که صرفا مورد سوء استفاده قرار گرفته . اینجا ، وقت آن می رسید که نیروهای درون نظام اسلامی با نگاه کردن به چهره ی - دفورمه نشده ! - ی خود در آینه ی دیگربان ، رفتار خود را اصلاح و حقیقتا بازبینی کنند.

ابر برچسب دیگربان ، بر اساس بزرگ و کوچک بودن شماره ، محل تمرکز محتوایی آن را نشان می دهد

اما دیگربان هرگز چنین نمی کند.

2- دیگربان ، تحت مدیریت بهنام قلی پور ، در چهارچوبی بسیار خشن و عریان ، در حال اعمال دخل و تصرف در برداشت از داده های منتشره در رسانه های منتسب به نظام و نیروهای ارزشی است. اینجاست که صدای پرت و پلا ترین وبلاگ نویسان و رسانه ای های منتسب به نظام هم در می آید و هرچقدر هم که حواسپرت و بی دقت باشند ، دردشان می آید. فرق بی.بی.سی و دیگربان در همین است. رفتار دیگربان بسیار به صدای آمریکا شبیه است تا بی.بی.سی . البته مرور حال و روز امروز بی .بی. سی هم نشان می دهد که الگوی رسانه و خط مشی خروجی او هم بسیار به این دو رسانه شبیه شده و دیگر با ادبیاتی عریان به زور و با کتک و چماق می خواهد ما را از خطر برخورد نظامی بترساند. اما لا اقل تا قبل از مقطع امروز که ما کمتر با این وضع امروز بی بی سی در خودش مواجه بودیم.

3- دیگربان ، به شدت از گافها و نقاط ضعف رسانه های غیرحرفه ای و حرفه ای منتسب به نظام و نیروهای ارزشی استفاده کرده روی آنها فشار می آورد. هرچند این کار ، چهره ی دیگربان را به پسربچه ای بی تربیت، سرتق ، مزاحم و کم عقل و خرد اما در عوض بسیار عنود و لجوج و بی منطق تبدیل می کند، اما عاقل های بزرگتر وقتی به پاچه گیریهای او نگاه می کنند ، بازهم به فکر نقاط ضعف خودی و باصطلاح دوستان نادان می افتند.

4- یک مرور معمولی خروجیهای دیگربان در حوزه وبلاگ نویسها نشان می دهد این سایت علاقه ی شدیدی به خروجیهای چند وبلاگ مشخص دارد و کمتر از 5 وبلاگ - راستش را بخواهید دو سه تا دونه ! - درصد مهمی از خروجیهای این سایت را تشکیل می دهند !

5- یکی از هدفگذاری های این سایت که در لایه ی دوم قابل مشاهده است اینکه تلاش می کند به روشی غر مستقیم ، برخی خروجیهای جریانات منتسب به نظام و نیروهای ارزشی را در خروجی خود، بین مخاطبان ارزشی  "ترویج" و برخی را بین همین مخاطبان ارزشی تقبیح کند. دیگربان هنگامی که دوست دارد تا نوعی خاص از موضعگیری در یک موضوع مشخص ، در فضای وبلاگ نویسی ارزشی رواج یابد، عنوان "حزب الله" را به آن داده و وقتی می خواهد آن نوع از موضعگیری در میان نیروهای حزب اللهی و ارزشی مورد تنفر و انزجار قرار گیرد لفظ " محافظه کار " را برای آن بکار می برد. مصادسیق جالبی در این زمینه وجود دارد که از جمله آن می توان به برخوردی اشاره کرد که این سایت دقیقا در مقایبل خروجیهای وبلاگ پاسداران از یکسو و خروجیهای وبلاگهای آهستان ، هابیل ، خیزران و امثالهم از سوی دیگر دارد.

6- بهرحال هرچه که هست ، مهم این است که ما به دیگربان به چشم یک فرصت نگاه کنیم. دیگربان ایرادات ما را به نحوی بزرگنمایی می کند که واقعا به چشم می آید. دیگربان که توسط یکی از عناصر مطبوعاتی دوم خردادی کشور اداره می شود، دقت دارد تا هیچ جوسازی را بدون ما به ازای بیرونی انجام ندهد. پس فعلا ندیده ام که صریحا و آشکارا دروغ بگوید و تلاش دارد تا آنچه که در تیترهای بسیار منحرف خود قرار می دهد، به نحوی به به گوشه ای از متن رسانه های ما مستند کند. اینجا این مهم است که متن های منتشره در رسانه های ما تا چه حد به دیگربان ظرفیت این کار را بدهند. گاه دیگربان صرفا دست به القاء می زند و امکانی برای مستند کردن دقیق مطلب خود ندارد و گاه آنچه که آگراندیسمان کرده، دارای ما به ازای قابل فهمی در مطالب ماست که ما را به هوشیاری بیش از پیش فرا می خواند.

7- و در نهایت ، یک جمع بندی : دیگربان ، نمونه ای از کاری است که قلم منحرف می کند. قلب بیمار بهنام قلی پور ، او را بازی داده و در دام خطرناکی افتاده که انتهایی برای آن نیست. او به یک بچه ی شرور پلخمون (تیرکمان) به دست تبدیل شده که دائم در حال سنگ زدن به شیشه ی منازل ماست. او ، نمونه ی راستین یک عقده ای است که حرص خود از تعطیلی کافه تیتر و بستن روزنامه های ضد انقلابی و زندانی شدن رفقایش را سر ما خالی می کند. اما باید که از فرصت دیده بان استفاده کرده و نقاط قوت و ضعف خود را درک کنیم . این امر فراتر از مسئولیت وبلاگ نویسان منفرد است و رسانه هایی بزرگتر مانند پایگاه های خبری و خبرگزاریها نیز باید وجود عناصری مانند قلی پور و نیت ها و افکاری مانند افکار او را به عنوان یک واقعیت درک کرده و برای آن تدبیر داشته باشند. انشاء الله که چنین کنیم .


 
فرصتی برای عقده گشایی
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

چند وقت پیش به مناسبتی در رسانه ای با یکی از وبلاگ نویسان هم صحبت بودیم. ایشان در گفتگوی خود ، نیش حمله اش را به سمت جمهوری اسلامی ایران گرفت و اصل و اساس حکومت را به عاملیت درجه اول در نقض آزادی در کشور ! متهم کرد. وقتی به ایشان گفته شد که اعمال احتمالی افراد خاطی ربطی به اصل حکومت ندارد ایشان پافشاری را ادامه داد و مرغ یک پا داشت که لا و الا که خود جمهوری اسلامی !

حالا ، و از قضا ، که فرصت خوبیست کمر جمهوری اسلامی مجددا کیسه ای بخورد. ای امان از این عقده های متراکم. یادش بخیر همین آقای نماینده ی امروز مجلس مد نظر خودم که آنچنان به احمدی نژاد انتقاد پرت می کرد که ترکشش به انقلاب و نظام و رهبری بخورد. هرچند ایشان یک مدتی رفت داخل دولت مدیریت کرد در عوض این اقدامات ! البته الان دوباره برگشته پشت تریبون مجلس.

الان هم جالب که ، این بار نوبت نیروی انتظامی است که چنان فحشمال شود که نظام کیشه کشی شود ! همان آقای وبلاگ نویس که خود خود خود نظام را مقصر می دانست، حالا آمده چنان می نویسد که ناجا علیه نظام جنایت کرده .

اینجا چند بحث وارد می شود .

الف : اینکه این آقا اصولا ناجا را رسما "قاتل" می داند. حالا او مثلا ژست حمایت از نظام گرفته، می گوید "این قاتل به نظام ضرر زده است و باید بخاطر ضرری که به کشور زده تنبیه شود !"

ب : ایشان مثلا پرسیده که آیا بر خلاف پرونده فوت افرادی چون زهرا کاظمی ، زهرا بنی یعقوب ، و پرونده ی کهریزک، "دادگاه عامل این جنایت برگزار خواهد شد یا باز هم مانند آنان که اسم بردم، جانی از عقوبت خواهد گریخت؟" فارسی اش چیست ؟ یعنی 1- تا حالا "قاتل" فرار کرده . 2- تا حالا قاتل از نهادها و ضابطین و فلان بوده . 3- حتی دادگاه هم تاحالا برگزار نشده . این ها به معنای حمایت از کلیت نظام است یا ضربه و توهین به کلیت آن خصوصا کلیت دستگاه قضا؟؟

ج : ایشان رسما مدعی می شود این یک نقطه ی سیاه در کارنامه ی حقوق بشری ایران است. بفرمایید فردا اگر پرینت وبلاگ ایشان بجای آنکه توسط پرینترهای رصدگر جمهوری اسلامی گرفته شود ، توسط آن بیشرف های حقوق بشری غربی گرفته شود، حق را به آنها نمی دهید؟

د : ایشان ، محسن روح الامینی اغتشاشگر 1388 را که در کهریزک بهرحال مرد و مسئولیت آن واقعا بر عهده زندانبانان ناجا بود و قاصرین و مقصرین در چهارچوبی عادلانه و قضایی به حبس ابد یا قصاص محکوم شدند را "شهید" معرفی می کند. شهید چیچی؟ یعنی هرکس توسط کسی دیگر به غیر حق کشته شد شهید است ؟ یا اینکه شهید به کسی گفته می شود که در راستای آرمان و عقیده ای کشته شده باشدو لفظ شهید را به او "هم فکران" و هم نظران او اطلاق خواهند کرد؟؟ .

این آقا ، در کامنتی از سوی یک فرد که به احتمال فراوان اپوزیسیون است مورد اعتراض قرار می گیرد که چرا به آنها نگفتی شهید ولی به این یکی گفتی ؟ او در جواب ، جوابی حیرت انگیز تر می دهد و می گوید که منظورش این بوده نابرابری بی عدالتیهای رسانه ای را نشان بدهد!!! با این حساب ، آنها هم از نظر ایشان شهیدند ، اما نامرد رسانه ها که نگفتند شهید زهرا کاظمی !!!

هـ : ایشان ، رسما از قطعیت "کشته شدن" دم می زند ، آنوقت وقتی در یک کامنت مورد انتقاد قرار می گیرد که چرا رسما در وبلاگت از قتل خبر می دهی قاعده استصحاب را پیش می کشد و در تبیین جوازش برای این خطا ، می گوید چون در دفاعت قبل "قتل" قطعی رخ داد، این دفعه نیز حق داریم تردید کنیم . اما توضیح نمی دهد فاصله میان تردید و محق بودن برای تحقیق و استصحاب ، تا اعلام قطعی حکم به قتل و ارتکاب تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب چقدر فاصله است !

و : گناه بزرگ آقایان این است که رسما قبل از هرگونه امکانی برای دسترسی به اطلاعات، یا برخورداری از سمتی قانونی برای اظهار نظر رسمی، یا مسئولیتی برای محاکمه ی نهادها و دستگاهها ، پای "قاتل" بودن ناجا مهر می زنند. در ماجرای کهریزک هم کدام "خــــــــــــــــــــــــــری" می تواند ادعا کند رسما می خواسته اند بکشند و کشته اند ؟ بین حتا ضرب و شتم - که خلاف شرع و قانون و ممنوع است - و می تواند به مرگ منجر شود و قتل عمد ، فرق و فاصله ای نیست ؟ این گونه آقایان عناوین حقوق دان و نخبه را برای خود یدک می کشند ؟ جالب آنکه ، عقل این دوست سوپر حقوق دان هم فقط به دو گزینه ی "خود به خود مردن" و یا "عمدا توسط ناجا ! کشته شدن" قد می دهد و فرضیه ی دیگری را به مخیله ی خود حتا راه هم نمی دهند !

و در نهایت :

آقای حقوق! دان عزیز :

1- کسی لازم نیست مهری بر شما بزند. شما خودتان در آن جلسه که پیش هم بودیم ، تصورات کافی از خودتان را در ذهن همه تکمیل کرده اید. همه چیز کافی است.

2- شما رسما نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران را به عنوان قاتل معرفی کرده اید و حتی فرق بین مثلا مرگ بر اثر مثلا تصادف رانندگی یا قتل عمد را که از بدیهیات حقوق است را هم قورت داده اید. این علم و دانش حقوق سیاسی شماست که امروز دم خروس آن بیرون زده . کسی نمی خواهد به شما برچسبی بزند. شما فرصت برای عقده گشایی علیه انقلاب به روش مخصوص خود را بد یافته اید. بدا به حالتان . امروز با کلمات بازی کنید - که نتوانستید و باخته اید- روز قیامت چه می کنید ؟

3- مظلومیت کشور و حکومت و نظام این است که امروز یقه اش را به اسم دفاع می درند. توی دوم خردادی قدیمی و این نو حزب اللهی های مفتخر به این نشا از دست ضد انقلاب ، همه داعیه ی حمایت از این نظام دارید. مظلومیت این کشور این است که توطئه ای مانند قتل های زنجیره ای برای در هم شکستن استخوانهای نهادهای مختلف آن طراحی و اجرا شده و جز با حضور شماها ، مدار آن تکمیل نمی شود که نمی شود.

4- وقتی همه ی اجزاء مامور و مسئول در حال پیگیری اند و بنظر اینجانب فرصت بسیار گرانبهایی برای شناسایی عناصر نفوذی استکبار در لایه هایی از برخی نهادها و دستگاههای کشور فراهم آمده و می شود ظرفیتهای زشتکاری را پیش از ورود به بزنگاههایی همچون انتخابات بعدی در هم خرد کرد ، شما کجای "پیاز" هستید که اشک تمساح حمایت از نظام بریزید؟ دوباره کوی دانشگاه است و ناجا ، کوتاه ترین دیوار را پیدا کرد؟ بازهم شد پرونده ی طرح امنیت اجتماعی و هم رای شدن شماها با قوه ی مجریه؟ بازهم کهریزک است و فرصت شهیدسازی از مجرمین درجه یک ؟!

القائات سایت راه سبز منطبق با مندرجات وبلاگ حضرات حقوق دان داخلی ! 5- در مقدمه نوشته ای " کشته شدن" یا "بقول ناجا" فوت" یک نفر در زندان جنایت است. کجای کدام صفحه ی کدام تعلیم حقوقی می گوید اگر کسی در زندان  "فوت کرد" جنایت رخ داده؟ فوت عادی ، کجا جنایت است ؟ یک راه برای درک حرف شما داریم . آنهم اینکه شما منظورتان واقعا فوت نبوده . بلکه کشته شدن را حقیقت گرفته اید و حرف نیروی انتظامی را به شکل خوانش ناجا از جنایت تفسیر کرده اید و بهرحال آن را جنایت نامیده اید. خدا را شکر در خطوط پایین بلا طرح جمله ی "مجبور به فوت کردن" و استفاده از کلمه ی "مجرم" هر ابهامی را زدوده اید -ولی آدم می ماند چرا اینقدر بالا و پایین می زنید-   حالا می توانید اسناد و مدارک ادعایتان برای این "قتل حتمی توسط ناجا" را رو کنید ؟؟ یا اینکه از مصونیت آهنین برخوردارید و در صورتیکه مورد مواخذه واقع شوید، از اهرم فشار رسانه ای برای فرار از مسئولیت سود می برید ؟

6- چطور می شود کسی در یک پست وبلاگی اینهمه جرم و جنایت در حق افکار عمومی و نظام و انقلاب اسلامی و خون شهدای آن مرتکب شود و بعد هم دم از طلب عدالت بزند؟!

7- حقوق دانی که برای خود الزامی برای رعایت حقوق کشور نبیند و به لطائف الحیل و خصوصا با ادعای فریاد برای حفظ حقوق کشور و "نظام" ! نهادهای آن را زیر پتک نشر اکاذیب بگیرد ، با حقوق افراد خصوصی چه خواهد کرد ؟

8- و در پایان ، چه توضیحی برای بهره برداری سایت ضد انقلاب دیگربان از مطالبت داری؟ بان تلاش تو برای مخفی کردن منظورت را بر باد داده و تصریحی کرده که هرچند تو تلاش کردی آن را مخفی کنی ، اما البته با نص مطلب تو اما سنخیت دارد.

پی نوشت :

الف : دوستان . این آقای حقوق دان ، ابتدای جلسه ی گفتگوی ما بدترین کارهای ممکن در فضای توهین و تخریب نظام و مسئولان آن را انجام داد، اما در ادامه ، بارها قسمتهایی از بهترین سخنان رهبر معظم انقلاب علیه همین کار را در همان جلسه قرائت کرد ! 

ب : ایشان اگر برای امنیت ملی و چهره ی ایران در فضای حقوق بشری تره خرد می کرد همین مطلب را نباید اینگونه می نوشت. حالا نگاه کنید این آقا که همه جا وقتی قافیه تنگ است قاعدتا یخه را تا بالا می بندد و برای سلامتی آقای خلبان صلوات در می کند، بر خلاف تمامی پرشمار سخنرانی رهبری معظم انقلاب اسلامی در خصوص مقام و جایگاه سلاح هسته ای در دکترین دفاعی جمهوری اسلامی ایران ، -دوباره با ژست حمایت از نظام و انقلاب- چه نوشته ! حتما خواهد گفت این کار را برای "ترساندن دشمن از احتمال مسلح شدن ایران به سلاح هسته ای و جلوگیری از تحریم های بیشتر" انجام داده . یکی نیست بگوید مگر تردیدی در این هست که اصلا مسئله ی پرونده ی هستی ای - به فرمایش رهبر معظم انقلاب - مسئله ی خود سلاح اتمی و دانش هسته ای نیست و کل پیشرفت و اعتلای ایران مد نظر است؟

ج : خداوند متعال انقلاب اسلامی را از شر این همه دوستی حفظ بفرماید ! آمین.ما فکر می کردیم این مطالب هسته ای و غیر هسته ای ایشان "می تواند دستمایه ی حنجال علیه نظام شود تا جایی که رسانه های صهیونیستی از آن نام ببرند ، الان معلوم شد که قبلا این اتفاق افتاده ! دیگربان، از این استاد گــــــــــــــــــــــــــــاف، بازهم بهره برده بوده و کار به رسانه های صهیونیستی از گاردین تا هم کشیده !


 
دستان ناتوان دیگربان و سکوت وبلاگ نویسان حزب الله !
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

پس از آنکه در مطلبی انتقاد سنگین خود را متوجه افرادی کردم که به اسم اسلام و حزب الله منافع رسانه ای استکبار را تامین می کنند ، و پایگاه اینترنتی ضد انقلابی  دیگربان را -که قبلا با انتشار مواضع این دست از وبلاگ نویسان به بهره برداری از مطالب آنان در راستای جوسازی علیه نظام جمهوری اسلامی و نهادهای انتظامی وقضایی پرداخته بود- به انتشار موضعم در مورد مرگ متهم ستار بهشتی ( به همان شکلی که مواضع این وبلاگ نویسان را منتشر کرد ) دعوت کردم ، این پایگاه اینترنتی که از سوی ضد انقلاب اداره می شود و کارکردی بسیار مشابه مرکز ممری دارد، به شکل گزینشی به انتشار موضعگیری من صرفا علیه عناصر بی دقت ارزشی دست زده و از انتشار تحلیل من در باب رمزگشایی از توطئه ی مرگ ستار بهشتی خودداری کرد.

 این رسانه ی ضد انقلابی صرفا به درج یک تیتر در صفحه ی اول خود در رابطه با مطلب دیگر من که حاوی نقد عملکرد این وبلاگ نویسان بود اکتفا کرده و در صفحه اول خود چنین نوشت :

«دریافت مدال حزب‌الله از دستان ضد انقلاب مبارکتان!» - وبلاگ محافظه‌کار «پاسداران» با انتشار پستی٬ انتقاد‌های تندی متوجه آن دسته از وبلاگ‌نویسان حزب‌الله کرده که به سکوت مقام‌های جمهوری اسلامی در خصوص علت مرگ ستار بهشتی اعتراض کرده‌اند.

بنظر می رسد، دیگربان در تلاش برای چند اقدام رسانه ای در کنار یکدیگر است :

الف : وبلاگ پاسداران را متصل به محافلی معرفی کند که آنها را "محافظه کار" می داند. اینکه معنای محافظه کاری و ما به ازای سیاسی و حزبی مد نظر این سایت دقیقا چیست مشخص نیست.

ب : وبلاگهایی که با بی دقتی هرچه تمامتر و با ادبیاتی توهین آمیز و شگفت آور، در حال محاکمه ی نظام و دستگاه قضایی و نیروی انتظامی بوده ، بدون آنکه چیزی از پرونده ی مذکور در فضای رسانه ای بیش از آنچه که رسما منتشر شده منتشر بشود، نظام را رسما در دوراهی اثبات یا محکومیت زودهنگام قرار می دهند ، "وبلاگ های حزب الله" معرفی می کند. در اینجا نیز ، ما به ازای گفتمانی و جریانی حزب الله مد نظر دیگربان مشخص نیست. اما از همه شگفت آور تر این است که تعریف مد نظر دیگربان بایستی به حدی دقیق باشد که ما به ازای گفتمانی و جریانی آن موجب ایجاد تفکیک بین این وبلاگ نویسان و وبلاگ پاسداران بشود !!!

ج : تلاش سوم دیگربان ، جلوگیری از انعکاس کامل دیدگاه وبلاگ پاسداران در مورد توطئه ی مذکور است. بررسی نشان می دهد،  دیگربان موضع وبلاگ پاسداران در موضوع ستار بهشتی را هرگز در سایت خود درج نکرده است. احتمال اول این است که دیگر بان مطلب را در جای دیگری از سایت درج کرده . لیکن با انجام جستجو روی کلید واژه ی "ستار بهشتی" مشخص می شود مطالب وبلاگ نویسان مفتخر به عنوان حزب الله از سوی سایت ضد انقلابی دیگربان در دسترس قرار می گیرد در حالیکه اثری از موضع وبلاگ پاسداران در خصوص رمزگشایی از توطئه ی قتل ستار بهشتی در آرشیو این سایت وجود ندارد و صرفا به درج لینک این مطلب در قسمت فوقانی مطلب نقد وبلاگ نویسان موسوم به عنوان حزب الله، اکتفا می شود و در نتیجه ، در این پایگاه ، بر خلاف نوع پرداخت دیگربان به موضع این وبلاگ نویسان در خصوص مرگ ستار بهشتی ، عنوانی که نشان دهنده موضع وبلاگ پاسداران در همین زمینه باشد وجود ندارد.

د : دیگربان حتی موفق به انعکاس کامل دیدگاه وبلاگ پاسداران در نقد عملکرد وبلاگ نویسان مفتخر به عنوان حزب الله از دستان این رسانه ی ضد انقلابی نمی شود و علنا اعتراف می کند که در انتشار مطالب وبلاگ پاسداران به تلخیص دست زده است.

پس از بررسی عملکرد پایگاه دیگربان دراین موضوع این نکات به ذهن می رسد:

1- همانگونه که در مطلب مورخ 23/آبـان/90 با عنوان دریافت مدال حزب الله از دستان ضد انقلاب مبارکتان ! نوشتم ، باید از این وبلاگ نویسان پرسید که چگونه شده است که پایگاه ضد انقلابی دیگربان ، آنها را حزب الله می داند و من را نمی داند و چه شده که عملکرد این افراد از نظر این سایت تا این حد حزب اللهی و عملکرد من تا این حد "محافظه کارانه" معرفی شده است ! حالا خوب است که بلندترین فریادها در فضای وبلاگستان حزب الله از حنجره ی وبلاگ پاسداران بر می خیزد و برخی وبلاگ پاسداران را به تندروی محاکمه می کنند. حال چگونه این عملکرد ، محافظه کارانه معرفی می شود و آن عملکرد ، حزب اللهی ، باید از این حضرات پرسید.

2- بنظر می رسد یکی از راهبردهای نرم استکبار در فضای سیاسی جمهوری اسلامی ایران، تلاش برای بروز و ظهور یک جریان جدید در فضای سیاسی ورسانه ای کشور باشد که با ادبیات شبه مذهبی و اسلامی ، چهارچوبها و ارکان نظام جمهوری اسلامی ایران را همسو با سمت و سو و جهتگیری های رسانه ای خود زیر فشار قرار دهند و معرفی این وبلاگ نویسان به عنوان وبلاگ نویسان حزب الله از یکسو و انتشار پر زرق و برق دیدگاههای آنان در این پایگاه از همین زاویه نشآت می گیرد.

3- از جمله اقدامات دیگربان این است که القاء کند ، وبلاگ پاسداران، این وبلاگ نویسان را بخاطر آنچه که وی "پیگیری علت مرگ ستار بهشتی" نامیده ، شماتت کرده است. این درحالیست که وبلاگ پاسداران این وبلاگ نویسان را به عدم برخورداری از ذهن باز و روحیه ی سالم و عدم تحقیق و اندیشه در خصوص علتها و زوایای پیدا و پنهان این توطئه و دست زدن به عملیات و جوسازی روانی ساده لوحانه علیه منافع انقلابی اسلامی مرود نقد قرار داده است. دیگربان این را نیز فراموش کرده است که برخلاف این وبلاگها ، این وبلاگ پاسداران است که به میدان پیگیری واقعی علت و چند و چون و ریز ماجرا وارد شده و آن را پیگیری کرده و می کند.

در متن پست وبلاگ پاسداران با موضوع شماتت وبلاگ نویسان موسوم به حزب الله اینگونه نگاشتم که :

... اگر مسئولان حرفی نمی زنند، شما خودت چرا لال مونی گرفتی ؟ مگر من داده هام را از جایی جز همین اینترنت وامونده ای گرفتم که شما هم از همونجا می گیری آخه ؟...

همچنین در این مطلب ، از اینکه کسی فکر کند "ممکن است کسی جرمی کند که مستحق مرگ در زمان تحقیق باشد" برآشفته و نوشتم :

...بر این جهل چون بگریم که کسی در وبلاگش بنویسد : «مگر یک وبلاگ‌نویس ساده چه جرم بزرگی می‌تواند مرتکب شود که مستحق مرگ باشد؟!» بابا مگر وبلاگ نویس ساده و راه راه و خال خالی دارد ؟ مگر قرار است کسی در مرحله ی دادسرایی مجازات هم بشود؟...

همچنین در ریشه یابی علت انتشار این مطالب پرخطا که مورد استقبال ضد انقلاب قرار گرفته ، به دید کوتاه و سطحی نگر این وبلاگ نویسان مستندا اشاره کرده و گفتم :

...وقتی اینقدر آدم از مرحله پرت می شود که در مورد استعفای ژنرال پترائوس از مدیریت سازمان جاسوسی سیا می نویسد : "اینکه یک مسئول بلندپایه‌ی نظامی، سیاسی و امنیتی آمریکایی، به جای ماست مالی کردن و ارتقا درجه و جابجایی مسئولیت و موقعیت(!) بیانیه می‌دهد و به جرمش اعتراف می‌کند، یعنی پذیرفتن مسئولیت اشتباهات و نترسیدن از آن "!...

... در نتیجه می توان فهمید که چرا چنین آدمی کارش به گرفتن یقه ی نظام و انقلاب و خوشحال کردن استکبار می کشد. نوشتم :

...اگر رسانه ی آلمانی  حق دارد و احتمال می دهد که به پشت پرده فکر کند ، وبلاگ نویس نخبه ی خط مقدم جنگ نرم!!! نه! آمریکا مدیرانش حتا رئیس سیا آدمهای نترسی هستند و به اشتباهات خود اعتراف می کنند ! دنبال ماستمالی خطاهای خود نمی روند!  رسانه های غربی ، این استعفا را خود دلیلی برای مخفی کاری اقدامات در آمریکا می دانند اما آقای سوپر حزب اللهی نشانه ی نترسیدن و قبول اشتباهات !...

اینگونه است که انسان معنی این شعر را خوب درک می کند که شاعر می گوید :

دشمن دانا که غم جان بود بهتر از آن دوست که نادان بود

......................................................................................................................

پی نوشت :

- منهای ناتوانی دیگربان در انتشار موضع وبلاگ پاسداران در این زمینه که قطعا می تواند به بازشدن زاویه جدید در نگاه به پرونده ی توطئه ی مرگ ستار بهشتی در فضای افکار عمومی و روشن شدن زوایای تاریک این پرونده منجر شود، ناتوانی وبلاگ نویسان موسوم به حزب الله ! ، از موضعگیری در خصوص حقایق مذکور علامتهای عبرت انگیزی دارد که در جای خود محل برسی و تعمق است.

- مطابق آنچه که رئیس محترم قوه قضائیه دیروز گفتند ، ستار بهشتی در بازداشتگاه ناجا فوت کرده و مرگ او مستقیما به قوه قضائیه یا زندان اوین ربطی ندارد که اگر نکگته ای در این رابطه اشتباه نوشتم تصحیح می کنم ، اما ماجرای انتقال برگ اول دستخط ستار بهشتی از زندان و قوه قضائیه به پایگاه اینترنتی ضد انقلابی کلمه یک نکته ی بسیار مهم است که باید مورد بررسی قرار گیرد !


 
ترانه‌ای برای پدر موشکی‌ ایران حاج حسن تهرانی مقدم
ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:


ترانه ی خط مقدم ، بیاد شهید سرافراز اقتدار، سرلشگر پاسدار حاج حسن طهرانی مقدم

 
دریافت مدال حزب الله از دستان ضد انقلاب مبارکتان !
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

اصلا وقتی می بینیــم یک سایت ضد انقلابی حواس جمع و با هوش البته ، می آید و به چند وبلاگ ، لقب "حزب الله" می دهد چه باید بگوییم ؟

الان دلم می خواهد ببینم آقای سایت ضد انقلابی دیگربان، اگر واقعا در حال بازخوانی مواضع وبلاگهای "حزب الله" است ، موضع وبلاگ من در موضوع مرگ متهم ستار بهشتی  - sattar beheshti - وبلاگ نویس ضد انقلاب و ضد دین - را نیز منتشر می کند یا نمی کند!

البته، این رسانه ی ضد انقلابی عمدتا برای خوراک دهی ذهنی به آنهایی ساخته شده که به او "اعتماد" دارند. برای همین هم، برایش مهم نیست که آنهایی که در این سایت لینک می شوند او را آلوده بدانند یا ندانند. اما واقعا می خواهم از آن وبلاگ نویسانی که اینطور کلام دشمن از حلقوم آنها بیرون می آید بپرسم، واقعا این باصطلاح وادار کردن جمهوری اسلامی از نظر شما به آن چیزی که ادعا می کنید اسمش اطلاع رسانی است، کجای بازی دشمن قرار گرفته ؟

کر هستید ؟

کور هستید ؟ گنگ هستید که حضرت آقا رهبر معظم انقلاب اسلامی صحنه های اینگونه را بارها تحلیل کرده و فرمودند که گاهی برخی با کلام - فرضا - درست ، پازل دشمن تکمیل می کنند و باید مواظب بود با حرف درست پازل دشمن تکمیل نکنیم ؟ یادتان رفته امیرالمومنین در جواب ابن عباس که از اردوی خوارج شبهه زده و گیج و بقول خودمان چپ کرده بیرون آمد، پس از آنکه ابن عباس گفت خوارج حرف بدی نمی زنند فقط آیه قرآن را بر ما خواندند که لا حکم الا لله ! ، فرمود ابن عباس ! کلمه حق یراد به الباطل ؟ نمی فهمید این کلمات بظاهر کاملا منطقی دشمن را نباید بر سر نیزه مقابل دیدگان علی گرفت؟؟ نمی فهمید ؟ نمی فهمید ؟ فقط بلدید سر نظام و حزب الله داد بزنید و بعد مدال حزب الله بودن از رسانه های استکبار بگیرید ؟ حالا ببینیم آنها که به شما مدال حزب الله دادند، جرات دارند موضعگیری وبلاگ من را هم در همین زمینه منتشر کنند ؟ ( در همان محل و با همان عنوان) تا کمی زهر قلم خَفَّت مَوازینُه شما جبران شود؟

عمو ! یارو ! هوی !

اگر مسئولان حرفی نمی زنند، شما خودت چرا لال مونی گرفتی ؟

مگر من داده هام را از جایی جز همین اینترنت وامونده ای گرفتم که شما هم از همونجا می گیری آخه ؟

حالا که مسئولان حرف زدند ، چرا لال مونی گرفتی ؟ کل موضعگیری ات بازهم توبیخ نظام و انقلاب؟

از نظر تو توکلی حرفهایی را زد که باید می زد ؟

یعنی اینکه گفته شود بجای دستگیری ضد انقلابهای رسانه ای برویم سراغ ضد انقلابهای اقتصادی منطقی دارد ؟یا اگر فردا بگوییم بجای دستگیری ضد انقلابهای اقتصادی برویم سراغ ضد انقلابهای امنیتی معنا دارد ؟

آنوقت اگر درکمان را از امنیت نو کنیم و متوجه ماهیت امنیت نرم شویم ، بگوییم بجای دستگیری ضد انقلاب امنیتی برویم ضد انقلاب فرهنگی را بگیریم معنا دارد؟

انوقت نخبگان ما ، خط مقدم ما شمایید؟؟

یعنی تو باید تعیین کنی که چه کسی چه چیزی را بگوید و چه کسی نگوید ؟ حرف زدن چه کسی کافی است حرف زدن چه کسی کافی نیست ؟تا دیروز می گفتی "لطفن" "یکی" حرف بزند حالا می گویی "باید" "همه" حرف بزنند ؟؟

هرچقدر احمد توکلی با آن جمله ی معروفش ( وزیر مردانگی کند کنار برود ! ) از نخبگان کشورست ، تو هم نخبه ی انقلاب اسلامی و سرباز و یا افسر جنگ نرم خودی علیه دشمن هستی .

فقط بلد بودی نظام را تلویحا به قتل متهم کنی ؟ ننوشتی یا نظام می تواند ثابت کند که طرف طبیعی مرده ، یا نمی تواند و کسی او را غیر طبیعی کشته! تو عقلت اینقدر کمبود دارد که نمی توانی به شق سومی بنام توطئه فکر کنی ؟ نکند تو هم می گویی این یک توهم توطئه است ؟ یعنی حتا احتمالش را هم نمی دهی که اثبات حقوقی و پزشکی قانونی ای ماجرا سخت باشد ؟ بعد تو نمی فهمی که حتا اگر از نظر پزشکی وی به حالت طبیعی مرده باشد، این من و توئیم که باید جامعه را از ابعاد دیگر ماجرا که می بینیم با خبر کنیم و خدا مرگمان بدهد که اگر لال بمانیم و ریخته شدن خون سیدالشهداء را ببینیم و آبروی معاویه و یزدیدیان زمان را نبریم؟

تو چه رسالتی برای خودت قائلی ؟ ایجاد موج در جامعه ؟ انتقال فضای دشمن در بین مردم؟ ایجاد ابهام و اتهام در ذهن مردم علیه نظام ؟

یا اینکه به عنوان یک حزب الله "فرض" را بر صداقت نیروی خودی انقلاب بگذاری - لااقل !- مگر آنکه خلافش ثابت شود و سعی کنی با این چهارچوب ، صحنه را بررسی کنی و ببینی که حتی اگر فرض را بر صداقت دشمن هم می گذاردی می دیدی که کجای کار عیب دارد؟

ریشی که حزب الله دیگربان ساخته ، از انقلاب و اسلام و حجت حق و نائب او سفید می کند کسی نمی کند.کامنت دانی حضرات ، از صفحات بالاترین بدتر شده . آقایان اگر شماها میخواهید با بالاترین و بی بی سی و رادیو فردا در دموکراسی ادعایی آنها رقابت کنید قبلا به ما خبر بدهید تا تکلیفمان را با شما نو دموکراتهای باصطلاح حزب اللهی بدانیم. 

خدایا یک ذره عقل. خدایا یک جو ایمان ! یاد پیکاریهایی می افتم که که یک موقعی مسلمان بودند، اما وقتی که برگشتند، برای اثبات اینکه دیگر مسلمان نیستند کارهایی کردند که فدایی خلقیها از انجام آن حیرت می کردند ! چرا برخی فکر می کنند مصونند از هر انحرافی ؟ چرا برخی یکبار نشده جلوی آینه بایستند و خود را برانداز کنند ؟ چرا نمی توانند کمی هم خودشان را اندازه بگیرند که ببینند آخه دارند چکار می کنند ؟!دعوای

بسیاری از این نو کراوتی مخفی های به ظاهر حزب اللهی با نظام و انقلاب فقط و فقط صنفی است. چون "وبلاگ" می نویسند ، حتی اگر کسی که شریان انقلاب اسلامی یعنی دین را در وبلاگ مزخرف و سطحی اش هدف گرفت ، باید آزاد بماند. اســـــتادشان احمد توکلی هم به اینها همین را یاد می دهد.  تمام بلای جان کشور این است که این حضرات احساس تکلیف کرده اند وبلاگ بنویسند ! خدا مرگ بدهد این احساس تکلیف را تا این حضرات وبلاگ نویس از این همه تکلیف و بار مسئولیت ! راحت شوند و گلوله های جهالت آنان در لا حکم الا لله ، بر سینه ی حق ننشیند .

در کلام حضرت والا مقام ، جناب مستطاب ، مصلح کل ، حزب الله اعظم ، برخورد با چنین وبلاگ نویسی ، تحمیل هزینه ی جاهلانه بر نظام و انقلاب است. بخدا که اینها فکر می کنند هیچ کس ، احدی ، نمی فهمد ، جز آنها و همکفران آنها و همه کوتوله و نفهمند خاصه مسئولان ما ! چه باید کرد با این جهالت متعصب متراکم که وقتی سر باز می کند ، صدای کف زدن آمریکا و اسرائیل برای اینها است که دو گوشه ی جهان را می گیرد . چه کسی چه چیزی در گوش جان و دل اینها فرو کرده که هیچ ندایی را نمی شنوند ؟

بر این جهل چون بگریم که کسی در وبلاگش بنویسد : «مگر یک وبلاگ‌نویس ساده چه جرم بزرگی می‌تواند مرتکب شود که مستحق مرگ باشد؟!»

بابا مگر وبلاگ نویس ساده و راه راه و خال خالی دارد ؟ مگر قرار است کسی در مرحله ی دادسرایی مجازات هم بشود؟ این خل خل بازیها را آدم کجا فریاد بزند ؟ مگر نمی فهمید وبلاگ یعنی رسانه؟؟ من چیکار کنم با اینهایی که حرفهایی می زنند که سالها وبلاگ نویسهای دوم خردادی هم جرات نکردند به ما بزنند!

وقتی اینقدر آدم از مرحله پرت می شود که در مورد استعفای ژنرال پترائوس از مدیریت سازمان جاسوسی سیا می نویسد : "اینکه یک مسئول بلندپایه‌ی نظامی، سیاسی و امنیتی آمریکایی، به جای ماست مالی کردن و ارتقا درجه و جابجایی مسئولیت و موقعیت(!) بیانیه می‌دهد و به جرمش اعتراف می‌کند، یعنی پذیرفتن مسئولیت اشتباهات و نترسیدن از آن "!

یعنی می شده ماستمالی کرد و نکرده . یعنی واقعا ماجرا مربوط به صداقت است و این حرفها . یعنی ماجرا مال سیستم مدیریتی سالم است نه ماجراهای دیگر قابل فهم !

اینقدر آدم مگر می شود از مرحله پرت بشود ؟ ایشان همچین پرت شده که دست و پای عقلش شکسته عقلش دیگر به جایی راه نمی دهد. با این حساب ماجرای استعفای مدیرکل بی بی سی هم حتما همین است ! متغییر ها را اصلاح کنید. فرمول جمله ی ایشان باید همین معنا را بدهد ! این که یک مسئول بلند پایه ی سیاسی انگلیسی به جای ماستمالی ! کردن و ارتقاء درجه و جابجایی مسئولیت و موقعیت ! بیانیه می دهد و به جرمش اعتراف می کند یعنی پذیرفتن مسئولیت اشتباهات و نترسیدن از آن !!!

جناب آقا مجبور است از بغل پشت پرده های این جابجایی ها خیلی هم بی سروصدا رد نشود، اما نمی گوید چطور در عرض یک خط و نیم ، خط می زند روی خط بالایی و تناقضی اینگونه دردناک می بافد ! یعنی اگر رسانه ی آلمانی  حق دارد و احتمال می دهد که به پشت پرده فکر کند ، وبلاگ نویس نخبه ی خط مقدم جنگ نرم!!! نه . آمریکا مدیرانش حتا رئیس سیا آدمهای نترسی هستند و به استباهات خود اعتراف می کنند ! دنبال ماستمالی خطاهای خود نمی روند !  رسانه های غربی ، این استعفا را خود دلیلی برای مخفی کاری اقدامات در آمریکا می داننداما آقای سوپر حزب اللهی نشانه ی نترسیدن و قبول اشتباهات !

کی هستید شماها اصلا معلوم هست ؟ از کجا آمده اید ؟ از مریخ ؟


پسا نوشت :

1- سایت دیگربان به هر نحو که توانست ، تلاش کرد مانع انتشار دیدگاه وبلاگ پاسداران در مورد توطئه ی مرگ ستار بهشتی شود. از جمله اینکه به جای اینکه مانند مطالب وبلاگ نویسان مد نظر خودش مطلب این وبلاگ در زمینه مرگ ستار بهشتی را منعکس کند ، مطلب نقادی پاسداران در مورد آن وبلاگ نویسان را منتشر کرد و به جای آن ، فقط یک لینک به مطلب اصلی داد . با این حساب مطلب نقادی ، در آرشیو دیگربان قابل مشاهده نیست.

2- حتما به دو مطلب دیگر هم بروید و بررسی کنید. یکی اصل نظر وبلاگ پاسداران در رابطه با رمز نگاری از مرگ ستار بهشتی و دیگری ، بررسی اقدام سایت ضد انقلابی دیگربان .


 
رمز گشایی از ماجرای توطئه ی مرگ ستار بهشتی
ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

وقتی فضای خبری که توسط رسانه های استکبار صهیونیستی در موضوع مرگ متهم ستار بهشتی  - sattar beheshti - وبلاگ نویس ضد انقلاب و ضد دین - براه افتاده است را، در کنار مندرجات وبلاگ خودش، و تجربیاتی که از سبک و سیاق و الگوهای عمل صهیونیزم بین الملل در کشورمان داریم ، بررسی می کنم ، چیزهای جالبی می بینم.

حالا قبلش اصلا ماجرا را برای بچه هایی که نمی دانند خلاصه گیری و بازگو کنم

نیروی انتظامی موفق می شود نویسنده ی یک وبلاگ ضد دینی در بلاگ اسپات (سیستم وبلاگ نویسی شرگت گوگل ) شناسایی ودستگیر کند.

از روش دستگیری خبر ندارم و باید بسیار جالب و با کیفیت باشد. این ، چیزی در حد دستگیری مدیران سایتهای مستهجن توسط سپاه پاسداران است که خود سوژه ها هم در مصاحبه های تلویزیونی خود گفتند با وجود استفاده از VPN هنوز دلشان می خواهد بدانند چگونه شناسایی شدند.

اما ، وی قبل و پس از دستگیری ، اقداماتی کرده که بسیار محل تامل است. این اقدامات مثل مشعلی ، نوری در مسیر پیدا کردن یک درک کلی از پرونده ی او می افکند...

1- وی مطلبی که مهر تاریخ دوشنبه ۲۹ اکتبر ۲۰۱۲ و ریز ادمین  " روی آن درج شده است، نوشته است که کسانی با وی تماس تلفنی گرفته و چند مطلب را گفته اند :

الف : به مادرت بگو بزودی باید رخت سیاه بپوشد!

ب : هرکاری بخواهیم می کنیم ، هر رفتاری بخواهیم انجام می دهیم ، شما باید خفه بشوی !

ج : اطلاع رسانی نباید بکنید و گرنه خفه خواهید شد ! بدون نام و نشان ! بدون آنکه کسی بداند چه بر سر شما آمده !

د : مردم بحرین و فلسطین در عذاب هستند!!!!

....................................................................................................................

کمی فکر کنیم،در آرامش.

بیایید فرض کنیم واقعا ما می خواهیم سناریوی ادعایی از سوی رسانه های بیگانه را باور کنیم . حالا باید صحنه ی حوادث را مرتب و منظم جلوی خودمان بچینیم تا ببینیم اصلا چه چیزی پیش روی ماست. الان اصلا نباید ارزش گذاری کنیم و مخالفتی یا موافقتی داشته باشیم، الان وقت ارزشگذاری نیست. ابتدا فقط باید برویم پای وایت برد و فقط هرآنچه که می دانیم و اتفاق افتاده عین فیلم های پلیسی برای خودمان مرتب و منظم درج کنیم .

خب. حالا چه داریم ؟

یک جوجه وبلاگ نویس دو میلیون درصد گمنـــام داریم که خیلی البته چرندیات می نویسد. توهین که زیاد می کند و عقده گشایی که فراوان دارد.

فرض می کنیم بر اساس ادعای دشمن ، پس از مدتی که او را شناسایی می کنند،

از اینجا به بعد را خوب دقت کنید :

- به جای آنکه نگذارند هشیار شود و اسناد و مدارک احتمالی را منهدم کند، به او تلفن می زنند !!!

- به او می گویند چند روز دیگر می میری !!!

- به او می گویند فلسطین و بحرین فلان و بهمان است !!!

- به او می گویند ما هر کاری عشقمان بکشد می کنیم و تو را هم باید خفه ! کنیم !

- چند روز بعد ، پلیس کشور، او را دستگیر می کند.

- در بازداشت ، یک کاغذ می نویسد  و در آن چیزهای خیلی مهمی درج می کند.

- بعد از نامه ، او می میرد.

- نامه از طریق زندان به مقامات قضایی و قانونی نمی رسد، بلکه تصویر نسخه ی اول آن ( به شکلی که قسمتهای  پایین متن ، با فوتوشاپ به شکل علنی سانسور شده ) را سایتهای ضد انقلاب در اینترنت منتشر می کنند و پس از بازدید از سلول او ، دو نسخه ی کاربنی از همان نامه که نسخه ی اصل در اختیار رسانه های ضد انقلاب قرار گرفته، در سلول یافت می شود.

......................................................................................................................

با هم عین متن اظهارات دادستان کل کشور در مورد این نامه را می خوانیم:

دادستان کل کشور بیان کرد:

نکته قابل توجهی در این پرونده وجود دارد و آن نامه‌ای است که این متهم نوشته. دو سه ابهام جدید در این نامه وجود دارد.

ستار بهشتی نامه‌ای با مضمون شکایت علیه بازجویی خود به مسوول اندرزگاه 350 نوشته است. معمولا نامه‌هایی که زندانی می‌نویسد، یا در دفتر خود زندان است یا اینکه در هر بند مسوولی حضور دارد و در حضور آن مسوول نامه را می‌نویسند. همچنین در نامه‌ها حتما باید دو اقدام از سوی زندان صورت بگیرد، اول اینکه تایید کنند که دستخط، دست خط خود فرد است و در حضور مامور نوشته شده اما این نامه هیچ کدام از این موارد را ندارد، لذا زمانی که از مسوول بند 350 زندان اوین پرسیدیم که چگونه این نامه به شما تحویل داده شد، می‌گوید خبر ندارد و بعد از اینکه نامه را در سایت‌ها دیدم، تحقیق و پرس‌وجو کردم و دو نسخه از این نامه را که توسط کاربن کپی شده بود در اتاق ایشان پیدا شده و نسخه اصلی نیز ناپدید شده است.

وی در ادامه بیان کرد: زمانی که از مسوولان زندان سوال کردم که آیا معمول است که زندانی در دو نسخه نامه بنویسد، گفتند که معمولا در یک نسخه می‌نویسند اما گاهی اوقات ممکن است که زندانی یک نسخه را در اختیار خود داشته باشد و در این صورت است که نامه در دو نسخه نوشته می‌شود، اما در سه نسخه غیرمعمول است.

محسنی‌اژه‌ای با بیان اینکه متن نامه نیز بسیار مهم است، تصریح کرد: ستار بهشتی در قسمت اول نامه می‌گوید که من بدون حکم بازداشت شده‌ام که این مورد قابل قبول نیست اما بازهم می‌گوییم که قابل توجیه است. همچنین در ادامه نامه می‌گوید که اینجانب در مدت دو روز بازجویی و مورد انواع تهدید، ضرب و جرح قرار گرفته‌ام، از فحش‌های ناموسی تا غیره بسیار توهینات دیگر.

در قسمت دیگر این نامه آمده، اکنون در 11 آبان پلیس فتا من را احضار کرده و مرا با خود می‌برد. معمولا کسی که در زندان است خبردار نمی‌شود که چه کسی او را احضار می‌کند. نکته دیگر اینکه ایشان از کجا می‌دانسته پلیس فتا وی را احضار می‌کند؟ همچنین به زندانی اطلاع نمی‌دهند که او را با خود خواهند برد که این موضوع ابهام را بیشتر می‌کند. لذا مواردی از این قبیل در نامه وجود دارد که بسیار مبهم است.

وی ادامه داد: بنابراین قاعدتا خود ایشان دسترسی نداشته که نسخه اصلی را به بیرون برساند و این سوال مطرح می‌شود که نسخه اصلی دست چه کسی بوده است؟ همچنین دو نکته ابهام آمیز دیگری هم وجود دارد که نمی‌توانم الان آنها را بازگو کنم.

.......................................................................................................................

به نکاتی که دادستان محترم کل کشور گفت خوب دقت کردید ؟

چون دادستان محترم کل کشور مفاد نامه ی ستار را علنا قرائت کردند، مانعی در نشان دادن نامه ی منتشره در سایت کلمه ندیدم . واقعا ضرورت دارد همه این نامه را ببینند و متوجه شوند چرا دادستان محترم کل کشور اینقدر این نامه را ابهام ساز دیده.

حالا می خواهم یک نکته مهم دیگر من اضافه کنم که در صحبت های آقای اژه ای نیست. نمی دانم چرا حاج اقای اژه ای به این نکته ی مهم اشاره نکردند. قاعدتا جزو نکته های محرمانه ی ایشان نیست چون این نکته علنی در دید همه قرار دارد و آن هم اینکه چرا سایت کثیف و ضد انقلاب کلمه، تمام مندرجات قسمتهای پایین این برگه را با فوتوشاپ کاملا محو کرده است؟؟ عکس را بزرگ ببینید

 

این یک سئوال کلیدی است که در ادامه ی این سئوالات کلیدی چقدر صحنه را برای ما روشنتر می کند.

سایت کلمه ، باید اینجا یک اعتراف خیلـــــــی بزرگ بکند و آن اینکه در حد و اندازه ی بسیار بزرگی - البته متاسفانه برای نظام ج.ا.ا - به درون زندانهای ما دسترسی دارد و هر اقدامی را می تواند مرتکب شود. وقتی سایت کلمه ، عناصری در زندان اوین دارد که می توانند بدون اطلاع مدیران زندان ، به کسی اوراقی بهمراه کاربن و خودکار ( اگر محتویات صحنه را باور کنیم ) برسانند، جواب را بگیرند و گردشکار کنند و بعد هم به رسانه های شما برسانند ، دیگر این زندان اوین زندانی نیست که شما سکولارها که در مرامتان علنا اخلاق نسبی و دروغ گفتن مباح است ، بتوانید مسئولیت حادثه ای در آن را به عهده ی کسی جز خودتان بیاندازید.

جای تاسف برای نظام و دستگاه قضایی نیز باقی است که چرا این ماجرای دسترسی بی حد و حصر ضد انقلاب به درون زندانهای ما تمامی ندارد. چطور می شود در زمان زندانی بودن اکبر گنجی تصاویر او به بیرون می آمد و نامه های باصطلاح زندانیان سیاسی دوم خردادی بیرون از زندان منتشر می شد و امروز ، دیگر می توانند از زندانی دستخط بگیرند و بیرون منتشر کنند و حفظ محتوای دستخط ها برای کلمه از همه چیز مهمتر باشد چون شاید ممکن است ردی از عوامل رد انتقال نامه در آن موجود باشد؟؟

...

از نظر من ، ماجرای ستار بهشتی که یک کارگر ساده کم سواد بود ، بسیار شبیه ندا آقا سلطان و ماجرای قتلهای زنجیره ای است. توطئه ای علیه نظام جمهوری اسلامی که در نمونه ای مانند قتلهای زنجیره ای نظام جمهوری اسلامی توانست عناصری از ضد انقلاب نفوذی را که خود توطئه را طراحی و برای خورد و خمیر کردن نهاد امنیتی کشور اجرا کرده بودند شناسایی کند.

این مدل اقدامات من را بیاد مدل سوریه هم می اندازد. کشتنهای مکرر مردم برای بدنام کردن حکومت سوریه . در مدل لبنانی هم ، بمب گذاری و ترور برای بدنام کردن نیروهای خط مقاومت امری کاملا مشروع و تکراری است.

.......................................................................................................................

اما من چند نکته ی تحلیلی عقلی هم دارم و سایت کلمه باید به آن پاسخگو باشد |:

1- چطور ممکن است ، واقعا چطور ممکن است ، کسی که می خواهد کسی را دستگیر کند ، قبلا با او تماس تلفنی !!! بگیرد و او را هوشیار کند ؟

2- از ادبیاتی که خود ستار بهشتی در وبلاگش بکار برده و خدا را شکر در دسترس است، مشخص است که خیلی قبل از دستگیری دنبال دردسر و اینها نبوده و خاصه اینکه روی بلاگ اسپات هم می نوشته که عمرا فکر نمی کرده امکان شناسایی شدنش وجود داشته باشد. او می گوید در جواب آن تماس تلفنی گفته است من که کاری نکرده ام که دهانم را ببندم ! اما طوری با او برخورد می شود و فضایی به او القاء می شود که او کاملا تحریک شود و حتما این مطالب را منتشر کند. بر اساس آنچه که من از قلم خود او می خوانم مشخص است که او را بارها به منعکس کردن این تماس تلفنی تحریک می کنند.

3- چطور می شود که فردی که می خواهد کسی را بکشد ، سوژه را در درون زندان و در دورانی بکشد که تمام مسئولیت با خودش است ؟؟؟ کدام خری میخواهد چنین گزاره ی پرحماقتی را به ما در ماجرای ستار بهشتی القاء کند؟!


ستار بهشتی می گوید " به من گفته اند به مادرت بگو بزودی باید رخت سیاه بپوشد." جملات ستار بهشتی نشان می دهد می خواهد بگوید تماس گیرنده از تصمیم قطعی خود برای کشتن او ، به او خبر می دهد. یادداشت ستار بهشتی می گوید خود او نیز به اینکه کشته شدن او قطعی و حتمی است ایمان پیدا کرده . این یعنی قاتل برنامه اش را بسته و برای آن آماده است. آنوقت کدام خری می خواهد به ما القاء کند این کسی که ستار را کشته خود همان کسی است که او را دستگیر کرده ؟؟

.......................................................................................................................

پی نوشت :

1- ستار بهشتی بسیار به آنهایی که در بازداشتگاه کهریزک فوت کردند شبیه است. او هم مانند آنها حتما مجرم است. جرمش علنی است و خیلی هم در آن جدی بوده . فردیست بسیار بی تربیت و واقعا هم مجرم . چقدر هم زشت و توهین آمیز می نوشته . پس با یک فرشته ی پاک و معصوم و بی گناه طرف نیستیم . همچنان که کهریزکی ها یک عده فرشته ی معصوم بی گنها - آنگونه که برخی می خواستند جلوه بدهند - و بروند از بنیاد شهید برای آنها نام شهید بگیرند !-  نبوده و نیستند ! با عرض معذرت از همه ی علاقمندان به نظام و انقلاب گوشه کوچکی از تصویر اظهارات توهین آمیز این فرد علیه مقدسات اسلامی و ارزشها را منتشر می کنم تا همه ببینند !

2- این یک حقیقت است که متهم بودن و یا حتا مجرم بودن به معنای محکوم به "اعدام" بودن نیست. حتا اگر کسی محکوم به "اعدام" هم باشد، این امر حتما باید پس از محاکمه ای عادلانه و طی تمامی مراحل صورت گیرد. دوران بازداشت در مرحله دادسرا صرفا دوران تحقیقات است نه تنبیهات ! و کسی حق ندارد در دوران تحقیقات کسی را بدون دلیل دیگری با زندان کردن تنبیه کند . تا اتهامات فردی توسط مقام ذیصلاح قضایی قطعی تشخیص داده نشود، در ادبیات حقوقی ما کسی مجرم و بزه کار محسوب نمی شود.

3- اعتقاد داشتن همه ی سربازان انقلاب اسلامی به مجرم بودن مردگان ماجرای کهریزک و میت حاضر آقای ستار بهشتی ، هرگز به معنای به اعتقادی به ضرورت محاکمه نیست. اینقدر این موضوع واضح است که مجبورند داستانهای کثیفــــی مثل ماجرای اخیر را بسازند. کسی که عقل سالم و روح آرامی داشته باشد و چشمانش باز و دلش نمرده باشد پیدا نمی شود که بوی توطئه را از لابلای صفحات این ماجرا استشمام نکند.

4- تاسف ما آن است که چقدر منافذ نفوذ بالاست و چقدر امکان دشمنی بیشتر. آدم حس بدی پیدا می کند وقتی اینقدر ضریب نقوذ در برخی نقاط حساس را بالا می بیند. اینجا جای کار است و باید به میدان آمد. به نظرم الان اتفاقا این پرونده برای تمام نهادهای نظارتی مسئول ما یک "فرصت" برای شناسایی نفوذی ها و ریشه کن کردن آنهاست. باید که از این فرصت با قدرت و سرعت و کیفیت و صداقت استفاده ی حداکثری کنند. خسارتی که می توانست این پرونده برای ما ببار بیاورد ، با این گافهای بزرگ رسانه ای و محاسباتی استکباری بهم خورده ولی اندازه و بزرگی خطر احتمالی باید تبدیل به فرصت برای قدرت در پیگیری و شناسانی منافذ شود.

5- ماجرای توطئه ی پیش آمده به نام این کارگر بی نوا و ندا آقا سلطان و قتلهای زنجیره ای ، نه ماجرای اول بوده و نه ماجرای آخر است. نوشته های وبلاگ من هم ، همانطور که قبلا بود ، بدرد آنهایی نمی خورد که کلا گوشی برای شنیدن و قلبی برای فهمیدن ندارند. فقط این ما بچه های حزب الله هستیم که باید در همه چیز با ذره بین نظر کنیم و دقت کنیم و بدانیم که چه دشمنان کثیفی داریم که خون بی نواهایی مثل ستار و ندا و امثالهم هم برایشان موضوعیت ندارد. اسرائیل و آمریکا و انگلیس موجودات کثیف و شناخته شده ای هستند که روش و شکل عمل آنها برای ما معلوم است و ما نیز تا می توانیم نباید بگذاریم که بتوانند فرصتی برای فریب مردم و سرقت ذهن و دل آنها بیابند.


 
حاج آقا کلوزاپ !
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

رئیس رسانه ملی در یازدهمین اجلاس سراسری فناوری رسانه به ذکر خاطره‌ای خواندنی از ویگن پرداخت.

 مراسم قدردانی از برگزیدگان یازدهمین اجلاس سراسری فناوری رسانه شب گذشته -18 آبان ماه- با حضور سیدعزت الله ضرغامی رئیس رسانه ملی، علی عسگری معاونت فناوری و توسعه صداوسیما و جمعی از کارکنان معاونت فنی در تالار جام جم مجتمع فرهنگی زیباکنار برگزار شد.

 سید عزت‌الله ضرغامی در این مراسم گفت: از صمیم قلب کارهای ارزشمند و متنوع این حوزه را تحسین می‌کنم. روز 16 آبان جلسه خوبی با رهبر معظم انقلاب داشتم و در حدود یک ساعت دیدار خصوصی که با ایشان داشتم، علی‌رغم اینکه در حوزه‌های دیگر مطالبی برای گفتن داشتم، احساس کردم به قدری در حوزه جنگ سرد مسائلی وجود دارد و نگرانی‌هایی ایجاد می‌شود که حتما باید گفته شود.

وی ادامه داد: با پیش‌بینی‌ها و نقشه‌های شما بسیاری از نگرانی‌ها برطرف شده و ما امیدواری بسیاری داریم در جنگ سخت که در حوزه سخت‌افزاری رسانه بوده و جنگ روانی است، به موفقیت‌هایی برسیم. امروز نظام استکباری به رهبری امریکا در یک سو قرار دارد و یک طرف دیگر نظام عدالت‌خواه با محوریت جمهوری اسلامی است.

ضرغامی تصریح کرد: در مناظره‌های اخیر امریکا هم بیشتر صحبت‌ها بر محور جمهوری اسلامی بود که این مساله اخیر اوج اقتدار جمهوری اسلامی را نشان می‌دهد. بیشترین تمرکز آن‌ها روی عملیات روانی است. ما این رسانه‌ها را مرتبا رصد می‌کنیم. آن‌ها کوچک‌ترین اتفاقی را که در کشور می‌افتد و ارزش خبری ندارد، به قدری بزرگ‌نمایی می‌کنند که نشان دهند جنگ اقتصادی‌شان چه تاثیری روی ملت ایران گذاشته است.

وی با بیان اینکه امروز در کشور ما رسانه ملی در همه حوزه‌ها توانسته سربلند باشد، اظهار داشت: اگر شبکه‌های ما را قطع می‌کنند نشان می‌دهد کارنامه این شبکه‌ها موفق و با نمره بالا است وگرنه با این هزینه سنگینی که برای استکبار دارد و با همه ادعاهایی که آن‌ها می‌کنند و خارج از هرگونه چارچوب عرفی و بشری است، به این دلیل بوده که دیگر نمی‌توانست تحمل کند. انگلیسی‌ها خیلی زودتر از بقیه بریدند، آن‌ها نمی‌توانستند ببینند این همه شبکه انگلیسی‌زبان دروغ می‌گوید و فقط پرس‌تی‌وی است که یک تنه حقایق را منعکس می‌کند.

رئیس رسانه ملی توضیح داد: این هزینه سنگین را دادند چون نمی‌توانستند تحمل کنند العالم در جریان بیداری اسلامی چقدر تاثیرگذار است. ما 50 پرونده مهم اعم از قطع شبکه، ارسال پارازیت و عدم تمدید قرارداد از آن‌ها داریم. اقدامات متعددی انجام دادند که همه آن‌ها به نوعی رفع و رجوع شد. این اقدام آخر را هم که انجام دادند به خاطر تاثیرگذاری شبکه‌های ما بود. امروز در شرایطی که ما در تحریم به سر می‌بریم و مشکلات زیادی در تامین تجهیزات رسانه‌ای داریم، این افتخارات عظیم در تاریخ کشور ثبت می‌شود.

ضرغامی تصریح کرد: اگر امروز کاملا خودکفا هستیم نتیجه تحریم‌هاست. اگر سازمان در انجام ماموریتش موفق است به دلیل توانمندی است که شما ایجاد کرده‌اید وگرنه اگر این پیام شنیده نشود، هیچ فایده‌ای ندارد. من هم به همین دلیل این مسائل را خدمت مقام معظم رهبری گفتم و ایشان تحسین کردند و من از اینکه بخشی از نگرانی‌های ایشان برطرف شد، خدا را شکر کردم و امروز هم خاطرم جمع شد که این ظرفیت‌های مختلف به مراتب بیشتر از چیزی است که من خدمت ایشان ارائه کردم.

رئیس رسانه ملی عنوان داشت: حادثه قطع شبکه‌های ماهواره‌ای، کشور را متوجه کرد که زودتر ماهواره مستقل خود را راه‌اندازی کند.

مذاکرات چهارجانبه بین سازمان صداوسیما، وزارت ارتباطات، وزارت دفاع و معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری انجام شده تا پخش تلویزیونی از ماهواره اختصاصی جمهوری اسلامی آغاز شود. امیدوارم امروز که به برکت فکر و توانمندی فرزندان ملت وارد بسیاری از این عرصه‌ها شده‌ایم، در این زمینه نیز موفق باشیم. دنیا شاهد ماهواره تلویزیونی جمهوری اسلامی خواهد بود و ما برای همیشه خودکفا خواهیم شد.

وی ادامه داد: برای استفاده از کلیه ظرفیت‌های فنی سازمان اولین قدم آشنایی کامل و دقیق با این ظرفیت‌هاست. خیلی اوقات ما نمی‌دانیم چه تجهیزاتی در انبارهایمان است و این تجهیزات خراب می‌شود. ما در اجلاس غیرمتعهدها کاری که در ارسال سیگنال انجام دادیم، این بود که در بیش از 20 نقطه ارتباط مستقیم ایجاد کردیم.

از هواپیما تا هتل که رئیس جمهور هم در صحبت‌هایش به این مساله اشاره کرد. البته یک بعد آن اقتدار نظام است و علی‌رغم همه تبلیغات منفی که همه منتظر بودند کوچک‌ترین بهانه‌ای برای اجلاس پیدا کنند، ما این کار را به خوبی انجام دادیم و فضایی ایجاد کردیم که ارتباط زنده با امنیت کامل از 20 نقطه فراهم شود. این اقتدار نظام است. از یک طرف اقتدار شماست که توانستیم این کار را انجام دهیم.

* خاطره خواندنی ضرغامی از ویگن/ حاج آقا کلوزآپ!

 ضرغامی در بخش دیگری از سخنانش به مدیریت داشته‌ها اشاره کرد و در این باره به ذکر خاطره‌ای از دوران مدیریتش بر ‌معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پرداخت.

وی گفت: آن زمان دو سالن نمایش فیلم ارشاد توسط پیرمردی از اقلیت‌های کشورمان به نام ویگن نگهداری می‌شد. او فردی بسیار با دقت و متعهدی بود و از آنچه که در اختیارش قرار گرفته بود به خوبی محافظت می‌کرد و تا زمانی که سالن‌ها دست ایشان بود، هیچ مشکلی وجود نداشت.

وی ادامه داد: یک بار سر فیلمی که قرار بود به جشنواره فیلم فجر برود، به خاطر وجود چند کلوزآپ از خانمی آرایش کرده که از کلاه‌گیس هم استفاده کرده بود، با سازنده به اختلاف خورده بودیم. تا اینکه قرار شد من به عنوان داور فیلم را با سازنده ببینیم و او آن‌ها را حذف کند.

روزی که برای تماشای فیلم به سالن ویگن رفته بودیم، سازنده فیلم مدام صحبت می‌کرد تا حواس من را از کلوزآپ‌ها پرت کند و من کمتر از آن‌ها حذف کنم، اما ویگن که فردی بسیار متعهد بود و در این مدت گوشه‌ای ایستاده بود، هرگاه کلوزآپ آن خانم می‌آمد، برای اینکه از دستمان در نرود می‌گفت حاج آقا کلوزآپ.

سازنده که از این حرکت ویگن ناراحت شده بود گفت که تو برای چه در کار ما دخالت می‌کنی؟ او هم پاسخ داد من تعهد دارم و تا زمانی که اینجا کار می‌کنم، وظایفم را به درستی انجام خواهم داد.


 
محمد رسول الله و ...
ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:


 
رهبر را می گویم
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

به گزارش فرهنگ به نقل از جهان : گردهمایی نخبگان و استعدادهای برتر هنری کشور که شب گذشته در تالار وحدت  تهران برگزار شد، در بخش‌ اجرای موسیقی همراه با حاشیه‌هایی بود که می‌توان به اعتراض «کمال پورتراب» عضو  هیئت مدیره خانه موسیقی ایران و آهنگساز پیشکسوت کشورمان به «سامان.الف» نوازنده پیانو اشاره کرد.

«کمال پورتراب» در خصوص‌ اعتراض به نوازندگی وی در این برنامه در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: من سال‌ها در فرانسه بودم و با بورسیه دولت این کشور در دانشگاه سوربن فرانسه تحصیل کردم ولی به این فکر افتادم که یک ایرانی هستم و باید به ایران بیایم. هرچند چیزهایی به آن‌ها آموختم که اختراع «گوانتوم» که به بررسی علوم ریاضی و موسیقی می‌پردازد، یکی از آن‌ها است. فرانسوی‌ها در ابتدا به موضوع اختراع من می‌خندیدند ولی وقتی پی به اختراع و نتیجه کار من بردند، خودشان معذرت‌خواهی کردند

* آدم‌های بی‌سواد را رسوا می‌کنم
وی با اشاره به اینکه بیش از 60 سال است که در عرصه موسیقی کشور فعالیت می‌کند، یادآور شد: من آدم‌های بی‌سواد را می‌خواهم رسوا کنم. آدم‌هایی که به جمهوری اسلامی خیانت می‌کنند را رسوا می‌کنم.

وی در خصوص گپ و گفت اعتراضی‌اش با «سامان.الف» در هنگام نوازنده‌گی پیانو در مراسم شب گذشته تالار وحدت گفت: من ابتدا که وارد مراسم شدم، وی را دیدم. قبلا چند بار به سامان این موضوع را گفته بودم. س.الف شاگرد من در دانشگاه آزاد بود، آدم بی‌سوادی است. کلی می‌خواستم او را ارشاد کنم که نشد. با شعبده‌بازی مردم را گول می‌زند و مردم فکر می‌کنند با کارهای آکروباتیکش شاهکار می‌کند. وقتی گوش می‌کنند می‌بینند هیاهویی برای هیچ است.

این آهنگساز پیشکسوت کشورمان اضافه کرد: در ابتدا به سامان گفتم شنیدم در برنامه‌هایت داری خیلی گرد و خاک می‌کنی، سعی کن مردم را گول نزنی. هنر واقعی‌ات را ارائه بده. مردم را باید به شادی و گریه بیندازی تا خداوند را در قلب‌شان ببینند. موسیقی آن‌ها را به آسمان ببرد و باید متعالی باشد نه اینکه شعبده‌بازی کنی. گفت: چشم استاد اگر هم می‌خواهی یک چَک به من بزنید. گفتم چَک چرا؟ من می‌خواهم شما را ارشاد کنم، نکن این کارها را خداوند که می‌فهمد، مردم را گول نزنید، گفت: چشم. یک دفعه دیدم پیانوی 500 میلیونی را که خودم در تالار وحدت یک زمانی با ‌فکر خدمت به مردم خریدم، دیدم که سن تالار وحدت بالا آمد، آقا نشسته پشت پیانو. با پیانو آمد بالا، مردم هم فکر کردند چه خبر است. یک خانمی دکلمه‌ای خواند و او هم همراهی کرد. رفتم جلو گفتم سامان حواست را جمع کن. خلاصه این از این موضوع، نمی‌دانم این برنامه‌ها را کی به آن‌ها داده بود.

پورتراب در پاسخ به این سوال که چرا این‌گونه اعتراضات را به وزیر ارشاد و یا معاونت هنری ارشاد منتقل نمی‌کنید، گفت: بعضی وقت‌ها با کمال خضوع و خشوع به این عزیزان گفتم که چه نیازی به این‌ها دارید. من صد بار به آقای شاه‌آبادی گفتم اما ترتیب اثری نداده است، چه کنم من در مقابل خداوند مسئول هستم، چون علم موسیقی را خواندم و می‌دانم حرص می‌خورم. حتی می‌توان به کارهای «شاهین فرهت» که 12 سمفونی به نام 12 امام ساخته است، ایراد وارد کرد. او به اصطلاح خودش که استاد دانشگاه تهران است، باید پرسید نیمی از سال را در سوئد چه کار می‌کند.

* چرا فارغ‌التحصیل برتر دانشگاه هنر دیده نمی‌شود
پورتراب در پاسخ به این سوال که آیا با رسوایی کار درست می‌شود، گفت: دانشجویان خوب زیاد هستند، من دانشجویان ممتازی داشتم که می‌توان به «فرشاد شیخی» و همسرش اشاره کرد که از نوازندگان برجسته ویلون هستند. شیخی با بهترین معدل از دانشگاه هنر فارغ‌التحصیل شد و لقب چهره برتر دانشگاه را گرفت. این پسر با ماهی 400 هزار تومان عضو گروه ارکستر صدا و سیماست

* برنامه‌های موسیقی به صورت باندی در آمده است و همدیگر را حمایت می‌کنند

نویسنده کتاب « تئوری موسیقی» یاد‌آور شد: به نظر من سامان.الف و دوستانش به صورت باند هستند که یکدیگر را معرفی می‌کنند و برای همدیگر کار درست می‌کنند. من نمی‌توانم این‌ها را ببینم، این‌ها به کشور خیانت می‌کنند، من که می‌فهمم مس به جای طلا فروخته می‌شود، نباید چیزی بگویم. الان که در سن 89 سالگی روی پای خودم ایستادم، قدرت خداوند است. من در مقابل خداوند ذره‌ای بیش نیستم.

*رهبر ایران مثل شیر در برابر کشورهای دیگر ایستاده و با کلمات خداگونه با مردم صحبت می‌کند
 پورتراب خاطرنشان کرد: کشور ایران کشور دلیران و شیران است. تمام دنیا ایران را می‌شناسند و درباره ایران صحبت می‌کنند و حتی رئیس جمهور کشورهایشان را با رویکرد و نگاه به ایران انتخاب می‌کنند و این مرد بزرگ، مثل شیر در برابر این‌ها ایستاده و با کلمات خداگونه با مردم صحبت می‌کند.
پورتراب در پاسخ به اینکه منظورتان چه کسی است؟ گفت: رهبری را می‌گویم، کسی که با خدا ارتباط دارد. رئیس جمهور را نمی‌گویم. من اهل سیاست نیستم، به رئیس جمهور هم کاری ندارم.

* روایت پورتراب از دستور مقام معظم رهبری برای دفاع از حوزه موسیقی کشور
وی در خصوص نگاه مقام معظم رهبری به موسیقی، یادآور شد: ‌ایشان برای من پیغامی فرستادند، شاید لازم نباشد که بگویم. خودشان می‌دانند که من چه کسی هستم، یک روز فرموده بودند موسیقدان‌ها بروند و در حضور نمایندگان حوزه علمیه، خودشان از موسیقی دفاع کنند. به من دستور دادند که تو برو صحبت کن. نتایج این گفت‌وگوها نزدیک به 16 صفحه شد که برای ویراستاری کامل به آقای «حداد عادل» دادم، نسخه‌ای هم برای رهبری فرستادم که گفته بودند عالی است و تشکر کرده بودند.
پورتراب در پاسخ به این سوال که این موضوع مربوط به چند سال پیش است؟ یادآور شد: درست سالش را یادم نیست اما همان سالی است که موسیقی رفته بود زیر ذره‌بین و من با دفاعیه خودم ثابت کردم که موسیقی متعالی است و انسان را به خدا نزدیک می‌کند و توانستیم مسئله حلیت و حرامیت آن را معلوم کنیم.

بخشی از اعتراض‌های کمال پورتراب هم نسبت به سخنرانی «علیرضا افتخاری» بر‌می‌گردد که چرا وی در سخنانش رعایت ادب شاگرد و استاد را به جا نیاورده است و در حضور اساتید پیشکسوت به خود اجازه تقدیر در این مراسم داده است.

سامان.الف ‌در سال‌های 70 تا 74 برنده لوح زرین و لوح تقدیر جشنواره موسیقی فجر شد و مقام اول را در پیانو کلاسیک و ایرانی دریافت کرد و در سال 82 برگزیده جشنواره موسیقی فجر شد.


 
مگر قرار بوده دست بدهد !!! :))
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

ایسنا گزارش داد که :

تعدادی از رسانه‌های لبنانی با انتشار تصویری، مدعی شدند که بیوه مقام ارشد امنیتی که در انفجار اخیر بیروت کشته شد، از پذیرش تسلیت سفیر ایران خودداری کرد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، به نقل از عصر ایران،‌ این رسانه‌ها در این باره نوشتند: همسر وسام الحسن، مقام ارشد امنیتی که در انفجار اخیر بیروت کشته شد، از دست دادن با غضنفر رکن آبادی، سفیر ایران در بیروت که برای تسلیت گویی حاضر شده بود، خودداری کرد.

این در حالی است که مقامات ایرانی از دست دادن با زنان خودداری می‌کنند.

در این عکس ، سفیر ایران در حال عرض تسلیت به همسر وسام الحسن است، اما برخی رسانه‌ها با انتشار این عکس، مدعی شدند همسر وسام الحسن ضمن نپذیرفتن عرض تسلیت سفیر ایران، از دست دادن با وی خودداری کرد؛ در صورتی که سفیر ایران اصلا دست خود را برای دست دادن دراز نکرده بود.

پی نوشت :

1- انصافا دروغگویی رسانه ای ، در میان رفرمیستها انگار سنت است. ایرانی و سوری و لبنانی و عربستانی هم نمی شناسد.

2- بنظر می رسد بدجوری رفرمیستهای وطنی ما ، با عراق و لبنان و سوریه و عربستان روابطشان هر روز حسنه تر می شود. می گفتند کجا را رها کنیم کجا را بچسبیم؟! :)) حالا خودشان کجای کجا را رها کرده اند کجای کجا را گرفته اند ؟ :))


 
تولید یا کشف؟ سی نما یا سینما ؟
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

کمیل تقی پور که با شعار ابوذر بودن در فریاد گری ، وبلاگ می نویسد ، خوب گفته که :

رهبری معظم انقلاب درباره "بهانه گیری در راه تولید علم" اظهار نظر بسیاری قابل تاملی دارند که گویا جناب رئیس‌جمهور مانند برخی مواقع دیگر این رهنمودات را مشاهده نکرده و یا نشنیده است .

حضرت آیت‌الله خامنه ای در جمع رؤساى دانشگاهها، مؤسسات آموزش عالى و مراکز تحقیقاتى‌ در 23 مردادماه 1385. فرموده است:  «مسئله‌‌ى بعدی، مسئله‌ی نهضت تولید علم است، که ما از شش هفت سال قبل از این، این قضیه را گفتیم، مطرح کردیم و دنبال کردیم. خوب، حالا بعضى از بحثهاى پیرامون این مسئله، حقیقتاً وقت تلف کردن و خود را مشغول کردن است، که: حالا اصلاً تولید علم معنایش چیست؟ آیا علم تولید کردنى است؟ آیا کشف کردنى است؟ ما به یاد آن جمعى مى‌‌افتیم که راجع به مسأله‌‌ى سینما بحث می کردند و پیش یک نفرى رفتند تا از او نظر بخواهند. ایشان گفته بود: حالا ببینیم آیا سى‌‌نِماست یا سى‌‌نَماست یا سى‌‌نُماست؟! اول این را حل کنیم!؛ حالا کشف کردنى است، تولید کردنى است، تحقیق کردنى است؛ هر چه هست، مقصود معلوم است. ما مى‌‌گوییم پایه‌‌ى فناوری‌هاى پیشرفته و رشد تمدن مادى، تمدن مرتبط با مسائل زندگى، دانش است؛ اگر بخواهید این دانش را از دیگران بگیرید و خودتان مصرف‌‌کننده باشید، به هیچ جا نخواهید رسید. باید این دانش در داخل برویَد.»

جالب آنکه آقای احمدی نژاد دقیقا مرتکب آن چیزی است که مورد نقد رهبری است.

دکتر محمود احمدی نژاد امروز (6/ آبان ماه) در مراسم تقدیر از برگزیدگان جشنواره فارابی گفت:"به کار بردن اصطلاح 'تولید علم' درست نیست چرا که فرهنگ سرمایه‌داری را به ذهن می‌رساند بهتر است بگوییم 'دریافت علمی'،علم در عالم هستی و نهاد انسان‌ها وجود دارد و صرفا باید "کشف" شود. هر علمی که افق تازه‌ای پیش روی انسان باز کند و راه کمال را نشان دهد، الهی است."

بهرحال حضرات خود را کارشناس ! می دانند و معتقدند همانطور که رهبری معظم انقلاب فرموده اند ، داشتن نظر کارشناسی که با نظر رهبری متفاوت و حتی مخالف باشد، به معنای مخالفت با ولایت فقیه نیست.

من هم معترض این معنا نیستم چرا که خود رهبر معظم انقلاب نیز چنین فرموده اند و اکتفا به یک نظر کارشناسی نا همسو با دیدگاه رهبری برای اثبات مخالفت فرد با ولایت مطلقه فقیه ، منطق ندارد. هرچند اگر این نظر از یک نظر تبدیل شد به کلا گفتمان معارض ، جای بحث دیگری دارد و خصوصا اگر ریشه های این نظر کارشناسانه ! و محتوای آن اشاراتی به مخالفت کامل صاحب آن با ولایت فقیه داشت نیز جای مغلطه نخواهد داشت. اما...

اما مگر شما همان افرادی نیستید که مدعی هستید همیشه در حال تفسیر دقیق سخنان رهبری هستید و این دیگرانند که خط رهبری را نمی روند؟ حالا چه شده که با نظرات کارشناسانه ، در مقابل دیدگاه رهبری موضع کارشناسی می گیرید ؟

کدام را قبول کنیم آقای احمدی نژاد ؟

شایدهم واقعا از دیدگاه رهبری بی خبر بوده اید. ولی جدا چطور شدکه عینا همان مطلب را که رهبری رد کردند شما وارد شدید ؟باید برویم ببینیم که آقای احمدی نژاد از چه کسی خط می گیرد و با کدام خط می نویسد.

روزی که احمدی نژاد بفهمد چه کلاهی بر سرش رفته چه روز تلخی خواهد بود. :(


 
کار ، کار ، تا پیروزی
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
 
زائری نامه !
ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

من از آقای آشیخ محمدرضا زائری به شخصه بسیار متشکرم .

فردی است که سالهاست یک مشی و مرام سیاسی را حفظ کرده و آن را تغییر نداده است. او کسی است که در خانه روزنامه نگاران جوان، عناصر متعددی را تربیت کردو  طیف وسیعی از روزنامه نگاران دوران اصلاحات ، در محضر ایشان تلمذ کرده اند.

صداقت مثال زدنی او در عدم تغییر رویکرد سیاسی و فرهنگی و حفظ مشی و مرام اعتقاد ، عمل و تبلیغ تساهل و تسامح فرهنگی دوران دوم خرداد ، از سوی ایشان جای بسی تقدیر دارد.ای بسا که عناصر سیاسی و رسانه ای با تغییر جریان و فضای سیاسی بسرعت موضعگیری های خود را در ابعادی شگفتی ساز تغییر می دهند. اما آقای زائری همان است که بود.ایشان حتا در دوران فتنه 88 هم با ادبیات دفاع از رهبری ! از فتنه حمایت کرد و گفتمان فتنه را گفتمان مردم و ادعاهای آنها را حقایقی شمرد که بارها خودش گفته و اگر شرایط خاصصصص نبود ، خودش می آمده صف اول می گفته حیف که اسلام ! دست ایشان را بسته !

طرح تند ترین دیدگاههای سیاسی و خوراندن آنها به جامعه در قوالبی کاملا متین و مقبول ، هنر آقای زائری است که این هنر را به شاگردان خود نیز آموخته است.

اگر درست یادم باشد، آقای محمدرضا زائری در جریان برخورد نیروی انتظامی با عناصری که تحت عنوان جشن آب بازی اقدامات خلاف عفت و اخلاق عمومی خود را در ملاء عام به نمایش گذاردند ، روی آنتن زنده ی جمهوری اسلامی ایران اینگونه موضع گیری کردند که طرح این ادعا که اقدامات این افراد خلاف امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران بوده توهین به جمهوری اسلامی است چون بر اساس این ادعا ، امنیت جمهوری اسلامی ایران با یک لیوان آب ! بر هم می خورد !

چقدر این ادعا شبیه ادعای همان افرادی است که می گویند مسئولان نباید نگران یک تار مو! ی بیرون از روسری خانم ها باشند. چون با این یک تار مو اتفاقی نمی افتد !

خب البته نکته ی واضح ، شبیه بودن اظهارات این عنصر رسانه ای رفرمیست ، به اظهارات آقای دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور است . من به شخصه تردیدی ندارم که آقای احمدی نژاد در سیاستهای اجرایی و الگوهای عملی خود ، هر روز بیش از دیروز پای خود را در جای پای آقای رفسنجانی می گذارد.

آقای رفسنجانی نیز، مانند آقای احمدی نژاد سیاستهای توسعه را دوست داشت. آقای احمدی نژاد نیز چنان به این سیاستهای آلوده ، که واردات جنگ نرم دشمن است ، علاقمند و پایبند شده که شنیده ام دیگر سوبسید اعطایی به مساجد برای آب و گاز و برق را هم - برای صرفه جویی لابد - قطع کرده اند ! زمان آقای رفسنجانی هم چنان ادارات و واحدهای دولتی را خودگردان و بودجه ها را مستقل کردند که دیگر در واحدهای عادی دولتی پولی برای خریدن یک جعبه شیرینی برای تبریک اعیاد و مراسم مذهبی و معنوی و انقلابی نبود و ردیف بودجه های مربوطه همه حذف شد.

اینقدر که مدیر دوم خردادی و سبز اخیرا در بدنه ی دولت در سطوح مختلف و متنوع دیده می شود ، فقط انسان بیاد دوران سابق می افتد. سیاستهای فرهنگی هم که الحمد لله مو نمی زند. با این حساب، شبیه بودن ادبیات آقای زائری و احمدی نژاد که نباید کسی را متعجب کند.

بد نیست یک نگاهی به گوشه ای از وبلاگ آقای زائری بیاندازیم . ایشان در روز ششم تیر 1388 ( به تاریخ خوب توجه کردید ؟ ) پس از آنکه مدعی می شوند آنچه که در شعارهای کودتاچیان شنیده شد حق است و حرف ایشان نیز هست می گوید :

مانند رهبری موضعگیری نکنید. عین همانکاری که رهبری می گوید را انجام ندهید. همان حرفی که رهبری می زنند را نزنید. اینجوری که از رهبری تبعیت نمی کنند که . چه جوری تبعیت باید کرد ؟

محمدرضا زائری می گوید اینجوری :

البته طبیعی است رهبرمعظم‌انقلاب موضع قدرتمند و قاطع بگیرند و جز این هم انتظار نمی‌رود اما آنچه تأسف‌بار است برخورد و رفتار سایر مسئولان است.

 اگر رهبر انقلاب در برابر چشم جهان و پیش دوربین‌های خبری بین‌المللی اقتدار نظام را به نمایش می‌گذارند، باید دیگران پس از آن به دلجویی از مردم بپردازند و به مشکلات رسیدگی کنند. در یک خانواده هم وقتی مشکلی پیش می‌آید پدر و مادر هماهنگ با هم چشمکی می‌زنند و اشاره‌ای می‌کنند و اگر پدر فریاد کشیده مادر ناز می‌کند و می‌بوسد و اگر مادر عصبانیت نشان داده پدر مهربانی می‌کند... متاسفانه برخی از مسئولان ما تبعیت از رهبری را در شکل و ظاهر می‌بینند نه در مقصد و مفهوم... (یادم هست در تشییع جنازه شهید صیاد، رهبر انقلاب خم شدند و تابوت را بوسیدند، این حرکت نمادین از ولی‌فقیه نسبت به تابوت یک سردار بسیار بااهمیت بود، معنی داشت و باید به‌عنوان یک سمبل حفظ می‌شد... اما در همان‌حال آقای [...] هم خم شد و تابوت را بوسید، لابد در تبعیت از رهبری اما نمی‌فهمید که اتفاقا تبعیت از رهبری در آن لحظه اصلاً این نیست...

حالا فهمیدید چه جوری ؟

اینها توصیه های آقای زائری بود به مسئولین ، دقیقا بر خلاف این عمار رهبری !

حالا بقیه اش را بخوانید جالبتر می شود.

آقای زائری نظام را در خیابان به مرگ و در وبلاگ به تب می گیرد. اینجوری : 

محمد رضای زائری می گوید :

این روزها منتظر بودیم تا مسئولان مختلف با هماهنگی و تدبیر از مواضع مختلف رفتارهای متناسب و هوشمندانه داشته باشند اما برعکس می‌بینیم رفتارها و واکنش‌ها و ادبیات مسئولان همچنان همان است که بوده... انگار خبرهای صداوسیما را باور کرده‌اند و گویی راستی‌راستی هیچ مشکلی در کشور وجود ندارد. سبحان‌الله... اسم این روش و رفتار تبعیت از رهبری نیست بلکه نامی دیگر دارد و این‌گونه کشورداری به سرانجامی خطرناک می‌رسد.

آقای زائری به اینجای بحث که می رسد ، نظام را به میدان 18 تیر تهدید می کند و انفجاری را مقابل دیدگان نظام ترسیم می کند . ببینید :

اگر هشدار هجده تیر را جدی نگرفتیم و به شرایط امروز رسیدیم اقلاً باید انفجار فعلی را ببینیم و منکر نشویم.

یکی نیست بگوید حاجی ، چون بچه ات ، دیگه اونجا دقیقا اونجا هم بازهم حق با اونهایی بود که اونها رو مثل الان مردم معرفی می کنی ؟؟!

ایشون در ادامه می فرمایند :

آنچه رخ داد مسلماً نمی‌تواند فقط ‌و فقط حاصل نارضایتی از نتیجه انتخابات باشد، واضح است آزردگی‌ها و زخم‌دیدگی‌ها و مشکلات متراکم مردم در طی سال‌های گذشته فرصت برای سوءاستفاده تخریب‌گران ایجاد کرده است. نمی‌توان انکار کرد که اعتراض موجود متعلق به بخشی از مردم همین جامعه است و گرچه اخلال‌گران و اغتشاش‌گرانی هم در صفوف مردم وارد شدند اما اساس اعتراض از دل بخشی از همین جامعه شکل گرفته. طبیعی است مسائل مختلف از برخوردهای نیروی‌انتظامی به‌عنوان مبارزه با بدحجابی گرفته تا ادبیات توهین‌آمیز بعضی مسئولان قوه‌مجریه و عملکرد صداوسیما تا وضعیت قوه‌قضائیه و... همه به مرور بر حرارت این  آتش زیر خاکستر بیافزاید....مطالبی که در تظاهرات اخیر مطرح می‌شد بسیارش چیزهایی بود که سال‌های گذشته نوشته و فریاد کرده‌بودم و اگر این شرایط نبود خود در صف اول تظاهرات فریاد می‌زدم اما می‌دیدم در این شرایط «کلمة حق یُراد بها الباطل» می‌شود و نتیجه‌ای جز خشنودی دشمن ندارد. به‌طور خلاصه...

برای تقویت جایگاه رهبری !!! این چند توصیه را ارائه می دهند :

ـ برکناری بعضی مسئولان میانی مانند آقای [...] و مهندس [...]. (قاعدتا منظور سه نقطه ی دوم برکناری مهندی ضرغامی است. البته نه بدلائل فرهنگی ، بلکه به دلائل کاملا سیاسی. مگر آقای زائری با آلودگیهای فرهنگی موجود در صداوسیما از جمله انتشار مطالب خلاف حقیقت خودشان در آن و استفاده اش از آنتن زنده ی شبکه ی 3 در ماه رمضان ، مخالفتی دارند ؟؟

ـ تغییر اعضای [...] و حضور چهره‌های جوان و فقهای نواندیش.

(سه نقطه ی مذکور ، بوضوح شورای نگهبان است و وقتی در مورد چهره های جوان و فقهای نو اندیش حرف می زند در حال تعیین تکلیف برای رهبری است. مسئله این است که جوان نیستند. نو اندیش نیستند. والا همه چیشان خوب است. بله ؟ خب حالا جوان بشنود ، نو اندیش بشوند این دفعه فشار بیاورید انتخابات را باطل می کنند. بلـــــــه ؟ عجب.)

ـ تغییر بعضی از ائمه جمعه.

( فقط بعضی. همه را نمی گوید ها. خب ، واضح است. خدا را شکر زیاد جایی برای سه نقطه گذاردن ندارد. قاعدتا ایشان با آیت الله احمد خاتمی ، آیت الله احمد جنتی ، آیت الله یزدی ، آیت الله علم الهدی مشکلی ندارند. دارند ؟ ای بابا همین اینها را می خواهد عوض کند ؟ عجب. بازهم که شد تعیین تکلیف برای رهبری !

ـ بازگرداندن بعضی مدیران صالح و خوش‌نام دهه‌های گذشته.

(بابا خدا خیرش را بدهد آدم با انصافی است نمی گوید همه را برگردانید :)) خدایی ها.  دهه های گذشته ؟ یعنی دقیقا چقدر گذشته ؟ حالا طرف چرا بر کنار شده ؟ چی بوده ماجرا که ایشان دلش برای مدیران دهه های گذشته تنگ شده ؟ مشکلی با برکناری مدیران صالح در دوران خود احمدی نژاد ندارد ولی مدیران صالح مد نظر ایشان که مربوط به دهه ها ( یعنی لا اقل ده سال پیش از نوشتن آن مطلب ! ) پیش هستند باید برگردند. عجب. یعنی منظورش دولت دوم خرداد و دولت رفسنجانی است ؟ عجب .

ـ تغییر روش جدی صداوسیما.

( بی سه نقطه است خدا را شکر . مدیرش که عوض شود. روشش هم عوض شود. چقدر کلی و مبهم . منظورش چیست ؟ منظورش اینه دیگه موضوعات ضعیف کننده ی اعتقادات مردم به روحانیت و اسلام و حجاب نشان ندهد یا اینکه دیگر موضع حمایت سیاسی نسبت به نظام در اخبار نداشته باشد ؟ عجب )

ـ تغییر ادبیات و مشی دکتر احمدی‌نژاد.

خدا را شکر پرانتز ندارد. هم ادبیات محمود باید عوض شود. هم مشی اش. حالا این ادبیات و مشی چه است ؟ چقدر کلی. چقدر مبهم.

ـ ارائه خدمات عینی و ملموس و سریع در حوزه‌های اجتماعی و اقتصادی.

( این یعنی کار کوتاه مدت است ؟ بارهم که کلی گویی ! ایشان دارد روی دوش یک آدم از درون بلندگو سخنرانی می کند که اینقدر جو می دهد ؟ عجب. )

************

آقای زائری.

ما در این باصطلاح تظاهراتها ، صدایی که شنیدیم، می گفت مرگ بر اصل ولایت فقیه . می گفت تقلب شده . می گفت مردم را کشته اند و رای ها را دزدیده اند. علیه بسیج  گفته شد که این ماه ماه خون است ، بسیج سرنگون است می گفتند غزه و لبنان را رها کنیم و جانمان را فدای "فلات ایران ! " کنیم . می گفتند : مردم چرا نشستین ، ایران شده فلسطین ! " می گفتند... می گفتند...

مسخره نیست ؟

شما می شود یکی از شعارهای انقلابی و اسلامی حضرات متظاهرین ! را برای ما ذکر کنید ؟ همچین زمان زیادی نگذشته که ما فراموشی گرفته باشیم . اما اشکالی ندارد. شما یادمان بیاورید آن حرف حسابهایی را که شما قرار بوده در صف اول تظاهرات داد بزنید !

پی نوشت :

1-یادم باشد مارک ماشین اصلاح حاجاقا را از ایشان بپرسم . خیلی خوب ریش را کوتاه می کند. خیلی خوب. خیلی خیلی خوب.

2- چندتا از کامنت هایی که برای حاجاقا رفته را باهم بخوانیم :

ره گذر ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ - سه‌شنبه، ۱۱ خرداد ۱۳۸٩
سلام از اینکه دغدغه حفظ نظام و انقلاب را دارید خیلی خوشحالم ولی فکر می کنم کمی تحلیلتان دور از واقع باشد چون ما که در متن اغتشاشات و در میان به اصطلاح معترضان بودیم احدی از مردم رنج کشیده و فقیر و تنگدست و جوان بیکار و ... ندیدیم هرچه دیدیم خانواده های منافقین اعدامی و سوپر دولوکس های پولدار و مخالف اصل نظام بودند دقیقا هم یک یا دو روز بعد از انتخابات اینها را دیدیم نه پس از مدتی که بگوییم مردم عادی صفشان را از اغتشاشگران جدا کردند .
مطلب بعد آنکه آقای احمدی نژاد کدام ادبیات و مشی خود را تغییر دهند ادبیات ولایت مداری و استکبار ستیزی را یا مشی عدالت خواهی و کار و تلاش شبانه روزی برای نظام و مردم را !؟ برادر نمی گویم ایشان هیچ بدی ندارد و حتی با تغییر امثال مشایی و ... بسیار موافقم اما ادبیات و مشی ایشان که مورد تایید رهبر عزیز هم هست نباید تغییر کند ....
۶:٢٧ ‎ق.ظ - دوشنبه، ٢۱ دی ۱۳۸۸
شما یا خیلی خوش بین هستی یا نمی تونی حرفت رو بزنی . وضعیت فعلی اتفاقا برای مسئولین کاملا پیش بینی شده بود و شاهدش اقداماتی است که به مرور زمان برای تقویت بسیج و سپاه انجام دادند . ظهور احمدی نژاد یک سناریوی از پیش نوشته شده بود .
3- تحلیل من از آقای زائری این نیست که ایشان ضد انقلاب است. خیر. ایشان ، مانند لایه ی مشخص و موجودی از دوم خردادیها مدعی نقد واصلاح نظام است، هرچندالگوهای مبنایی و مبدا نظر ایشان هیچ تناسبی با الگوهای نظام اسلامی ندارد و اگر کشور در چنبره ی مدیریتی فرهنگی و اجتماعی امثال ایشان باشد دقیقا بر همان پاشنه ای می چرخد که تا امروز چرخانده اند.امثال آقای زائری جوری حرف می زنند که انگار در این ممکلت سالهاست که هیچکاره اند و هیچ تاثیری نداشته اند ، نه اینکه ایشان و دوستانشان و هم ردیفان و هم خطان و دوستان ایشانند که مدیران کشور بوده اند و صد البته که ایشان نگران حرف این مدیرانند و بدنبال برگرداندن آنها.
4- آقای زائری امیدوارم در حافظه شان جای خوبی حفظ کنند این را که نظام نه شورای نگهبان را "فورا" دست زد، نه رئیسی را جابجا کرد ، نه کوپن ارزاق مرزاق پخش کرد و نه خیانت های مدیریتی دیگری که از امثال آقای زائری پیشنهاد فراوان شد. بلکه آنچه که کشور را نجات داد، نام مبارک آقا ابالفضلر العباس و سید و سالار شهیدان بود که در پی حرکت مردم به بدنبال رهبری رخ داد. مسئولانی که در این پست قبلتر آقای زائری آنها را به عدم حمایت "اینگونه" از رهبری فرا می خواهند و چند پست قبلتر از اینکه چرا در میدان حمایت از رهبری حاضر نیستند، شکایت می کند هم ، پس از تبعیت نخبگان انقلابی همچون حاج آقای پناهیان و دکتر ولایتی و پایمردی بزرگانی چون آیت الله یزدی به میدان بازگشتند.تا شاید درس عبرت آقای زائری و دوستانشان شود که :

انقلاب را درست نشناخته اند.

 
نکته ای در باب امر به معروف و نهی از منکر
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

حدود دو هفته پیش رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنرانی خود در جمع علما و روحانیون خراسان شمالی در مصلای امام خمینی شهرستان بجنورد، نکته ای تربیتی و درس آموز را متذکر شدند.

 ایشان در باب نیت و رویکرد مورد نیاز و ضروری در موقع مواجه شدن با افراد مختلفی که در جامعه دچار نقائصی هستند، با وارد شدن به موضوع حجاب و انگیزه و روحیه ی مورد نیاز و ضروری هنگام مواجه شدن با این افراد و لزوم توجه تربیتی و دلسوزانه هنگام امر به معروف و نهی از منکر خصوصا از سوی علما وطلاب در برخورد با آنها و ضرورت ارتباط علما با قشر دانشجو ، فرمودند :

 ____________________

 رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با علما و روحانیون خراسان شمالى که در مورخ 91/19/7 در مصلای امام خمینی شهرستان بجنورد ایراد شد فرمودند :

 ...پذیراى جوانها باشید. با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: «و سنّة من نبیّه»، که ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا کنید.

 ممکن است ظاهر زننده‌اى داشته باشد؛ داشته باشد. بعضى از همینهائى که در استقبالِ امروز بودند و شما - هم جناب آقاى مهمان‌نواز، هم بقیه‌ى آقایان - الان در این تریبون از آنها تعریف کردید، خانمهائى بودند که در عرف معمولى به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمانهاست.

او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند. «گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان که مینمائى هستى؟».  ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. بنابراین با قشر دانشجو ارتباط پیدا کنید...

 ____________________

 متاسفانه و بر اساس سنت معمول و مالوف جریانات سیاسی ، یک جریان سیاسی که تمام قد و هیکل در مقابل دیدگـاه رهبر معظم انقلاب و نهادهای اسلامی و قضایی و انتظامی مانند حوزه ی علمیه و مراجع معظم، قوه ی قضائیه ، نیروی انتظامی و لایه ی دلسوزان انقلابی مستقر در قوه مقننه و مجلس ایستاده و با اجرای احکام شرع و نصوص قانون مخالفت می کند، با سوء برداشت از کلمات رهبر معظم انقلاب اسلامی، این کلمات را به معنای مخالفت رهبر معظم انقلاب اسلامی با طرح امنیت اجتماعی معرفی کردند.

این جریانات مدعی شدند، وقتی رهبر معظم انقلاب اسلامی در رابطه با رد نکردن فردی که برای استقبال از رهبر معظم انقلاب اسلامی با چشمانی گریان و دلی شیدا به میدان آمده و دلباخته ی اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی است، لیکن دارای نقصی در ظاهر است و برای مثال ، حجاب درستی نداشته و گاه ظاهرش زننده است استدلال می فرمایند، منظور ایشان متوقف کردن طرح امنیت اجتماعی است.

جالب آنکه این افراد، بلافاصله پس از برداشت خود ، مدعی شدند که بر اساس این فرمایشات رهبری، طرح امنیت اجتماعی در تهران متوقف شده است!

 

اما حقیقت چیست ؟

حقیقت این است که چهارچوب رفتاری مورد تاکید رهبر معظم انقلاب اسلامی، چهارچوبی کاملا مشخص و شناخته شده در رفتار فرهنگی و تربیتی و دینی است. رهبر معظم انقلاب در سخنرانی خود در جمع علما و طلاب علوم دینی، تاکید می فرمایند که وجود اشکالات قابل مشاهده در ظاهر افراد به شکل بدحجابی و ظواهر ناپسند، دلیل رد کردن و قضاوت منفی در مورد کل طرز تفکر و روحیه و اعتقادات آنان نمی شود.

بنظر می رسد از جمله ایشان در حال تبیین این نکته  نیز باشند که جامعه معتقدین به آرمانها و اصول انقلاب اسلامی و خط ولایت فقیه ، حتی از جامعه ی افرادی که در ظواهر خود رعایت جوانب عرفی و شرعی را به طور کامل می نمایند نیز وسیع تر است و فردی نمی تواند با مشاهده ی تیپ ظاهری یک فرد ، گروه سیاسی و گرایش فکری او را نیز مشخص نماید.

روشن است که توصیه ی مهم و کلیدی رهبری معظم انقلاب اسلامی در خصوص نحوه مواجهه و تعامل با این گروه از افراد، یک توصیه ی کاملا شناخته شده و برگرفته از متن الگوی رفتاری اخلاقی و دینی است. اما چطور و به چه علت جریانات سیاسی خود را محق به چنین برداشت سوئی دیده اند؟ پاسخ روشنی برای این سئوال از سوی این عناصر وجود ندارد.

این عناصر با طرح چند نکته تلاش می کنند تا اذهان را در این موضوع به انحراف کشیده و از توجه به مرکز بحث دور نمایند. از جمله این افراد با اشاره به سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی در سفر قم در پاسخ به برخی از علما که معتقد بودند رئیس جمهوراز نظر فقهی مخالف اجرای حدود الهی و حکم حجاب است، نقد رهبر معظم انقلاب بر این نکته را در راستای این برداشت خود تفسیر می کنند.

حقیقت آن است که رهبرمعظم انقلاب اسلامی در جلسه ی خود با علما در شهر قم ، تاکید می کنند که رئیس جمهور مدعی عدم وجود حرمت شرعی و قانونی برای برهم زدن نظم و امنیت اجتماعی و اخلاقی جامعه و بی حجابی نیست، بلکه در تاکتیک و روشها ، برخوردهایی متفاوت را پیشنهاد می کند.

البته این امر روشن است که رئیس جمهور که برای حفظ و حراست از دستاوردهای انقلاب اسلامی و اجرای قانون اساسی از جمله اصل چهارم آن سوگند یادکرده است، هرگز مدعی مخالفت با اصول مسلم و بدیهیات فقهی اسلامی نخواهد شد. بلکه آنچه که رئیس جمهور مدعی نقد آن است، ساز و کار تامین این ضروریات است که ایشان مدعی کار "انحصارا" فرهنگی است ، در حالیکه رهبر معظم انقلاب اسلامی و همه ی دلسوزان و آگاهان ، بر تنظیم دقیق و عاقلانه ی سیاستهای سلبی و ایجابی در تناسب با یکدیگر تاکید دارند. این گذشته از آن است که قصدی در این قسمت از بحث به ورود به سیاستهای فرهنگی محل بحث و جدل دولت نداریم .

تعجب از این جریانات سیاسی زمانی بیشتر می شود که این افراد ، نصوص کلام رهبر معظم انقلاب در تاکید تصریحی و شفاف بر ضرورت اجرای طرح امنیت اجتماعی بدون توجه به جوسازی ها را به کناری گذارده و در خصوص آنها توضیحی ندارند، اما تلاش می کنند تا با برخی تعبیر و تفسیرهای ناچسب و بی مورد، از کلمات دیگر رهبر معظم انقلاب، معنایی معارض با دیدگاه و نظر خود ایشان استخراج و رسانه ای کنند.

برای توجه هرچه بیشتر ، به کلام رهبر معظم انقلاب در دانشگاه علوم انتظامی توجه می کنیم :

____________________

رهبر معظم انقلاب در مراسم هفدهمین دوره دانش‌آموختگی دانشجویان دانشگاه علوم انتظامی در حضور فرمانده کل قوا که در مورخ 16/8/86 در محل دانشگاه علوم انتظامی برگزار شد ، فرمودند:

ایشان عطوفت و رأفت با مردم و اقتدار در مقابل قانون‌شکنان و برهم زنندگان نظم را دو جنبه مهم وظیفه نیروی انتظامی برشمردند و افزودند: خداباوری، تعهد، احساس مسئولیت، مردم دوستی و شجاعت در مقابل اخلال گران در امنیت جامعه از ویژگی‌های مهمی است که باید در نیروی انتظامی متبلور باشد. نیروی انتظامی باید با پرهیز از طرح‌های موسمی و موقت، طرح امنیت اجتماعی را با قدرت ادامه دهد تا اهداف آن در جامعه نهادینه شود. رهبر معظم انقلاب با یادآوری وظایف دستگاه‌های فرهنگی و آموزشی در ارتقای امنیت اجتماعی خاطرنشان کردند: نیروی انتظامی در ادای آن بخش از وظایفی که برعهده این نیرو است، بدون توجه به برخی جوسازی‌ها و مخالفت‌ها، به وظیفه خود عمل کند.

____________________

این جریانات سیاسی، تلاش می کنند تا با طرح این ادعا که رهبر معظم انقلاب اسلامی به نیروی انتظامی دستور داده است تا با دولت در خصوص اجرای طرح مذکور هماهنگ باشند، مدعی می گردند که نیروی انتظامی بر خلاف نظرات رهبری ، از هماهنگی با رئیس جمهور در این زمینه پرهیز می نماید.

بر فرض وجود چنین جمله ای از رهبر معظم انقلاب ، درک آن امر دشواری نخواهد بود. هماهنگ بودن با رئیس جمهور به معنای شنیدن نظرات ایشان و شنیدن برخی نکات گاه برحقی است که بعنوان زمینه و مقدمه ، ابزاری را برای جوسازی و تبلیغات منفی علیه طرح امنیت اجتماعی فراهم می کند. دریافت گزارشات مد نظر رئیس جمهور در خصوص کمی ها و کاستی های این طرح و رفع نواقص و معایب احتمالی ، امری بسیار مثبت است که در چهارچوب هماهنگی با رئیس جمهور قابل درک و فهم است.

 حال، جای سئوال اینجاست که دولتی که در دوره ی مسئولیت او، سینمای کشور مسیرهای بسیار منفی را طی کرد و محصولاتی همچون فیلمهای سینمایی ورود آقایان ممنوع، زندگی خصوصی ، گشت ارشاد، پوپک و مش ماشالا و فهرستی بلندبالا از محصولات معارض فرهنگی و سیاسی را در کارنامه ی فرهنگی خود قرار داد و هر هنگام که بحث اخذ بیلان کار فرهنگی در چهارچوب ادعاهای ضرورت کار فرهنگی مطرح شد، دولت تمام بارها را بر دوش حوزه ی علمیه و سازمان تبلیغات و مساجد و بسیج و... انداخت ، چگونه و با کدام استدلال عقلی در تلاش است تا خط توقف قضایی و انتظامی جرائمی را که در نتیجه ی کم کاری یا بد کاری برخی مسئولان فرهنگی و اجتماعی در جامعه شکل گرفته را متوقف نماید؟

آیا این همان جریانات سیاسی نیستند که مخالفت خود با دیدگاههای رهبر معظم انقلاب را در چهارچوب نظر کارشناسی! مطرح کرده و وقتی رهبر معظم انقلاب در مورد افرادی که دارای نظر کارشناسی ناهمسو با رهبری هستند، صحبت کرده و صرف داشتن نظر کارشناسی متفاوت با رهبری را علامت مخالفت با ولایت فقیه ندانستند، این مخالفتهای کارشناسانه ! ی خود را عنی کردند ؟ حال چگونه همین جریانات امروز مدعی می شوند تا امروز آنچه که گفته اند در تناسب با دیدگاه رهبری بوده و این حوزه ی علمیه و نیروی انتظامی و قوه ی قضائیه و بسیج و سپاه و نماز جمعه و روزنامه ی کیهان و روحانیونند که خط رهبری را نمی روند !؟

امیدواریم که این بررسی دقیق پاسخ خوبی به ادعاهای این جریانات داده باشد.


 
سهوا اتفاقی افتاده خطرناکتر از عمد!
ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

متاسفانه برخی رسانه های خبری کشور، با زیر پا گذاردن رسالت حرفه ای مبنی بر خبررسانی علمی ، تحقیقی و صادقانه و انتشار اخبار و اطلاعات و تحلیلهای صحیح در جامعه، گاه سهوا یا عمدا مرتکب حرفه ای ترین فریب افکار عمومی و به انحراف کشاندن اقدامات عناصر فعال جامعه می شوند و برخی دیگر از رسانه ها نیز از دقت کمتری در بررسی اخبار برخوردارند و نمی توانند تصور راهبردی درستی از مجموع برخی اخبار پیدا کنند. برخی رسانه ها نیز موضعگیری برخی مسئولان با درجات و مسئولیت کم و پایین را در مقابل مجموعه از موضعگیری مسئولان ارشد و نصوص قانون و عقل اجتماعی اولویت می دهند که جای نگرانی دارد.

برای نمونه ، یکی از خبرگزاریهای رسمی کشور در خبری گزارش گونه ، با جمع آوری برخی ادعاها و نکات مربوط به گذشته، با استناد به مصاحبه ای با یک مسئول انتظامی که بنا به ادعای آن رسانه مربوط به یکسـال گذشته است، درج کرد که چون نام پایگاه فیسبوک در متن قانون جرائم رایانه ای نیامده، پس فعالیت در آن جرم نیست.

متاسفانه بررسی نشان می دهد مسئول انتظامی مذکور احتمالا این حرف را زده و چند روز قبل از آن هم گفته بوده احتمالا از نظر او فیسبوک رفع فیلتر خواهد شد ! حقیقتا مشخص نیست چرا نیروی انتظامی آن روز - اگر واقعا این برادر این حرفها را زده ! - یقه اش را نگرفت. هرچند آن برادر امروز احتمالا مسئولیتی در پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات ( پلیس فتا ) ندارد.

گذشته از آنکه اعتبار بسیاری از رسانه ها بواسطه انتساب مطالب به نهادها و دستگاههای مسئول مخدوش شده است و احتمال طرح ادعای کذب از سوی مسئولین توسط رسانه ها وجود دارد، باید گفت ادعای مطرح شده قطعا تناسبی با موضعگیری یک مسئول انتظامی مسلط به ادبیات حقوقی و قضایی ندارد، چون اصولا این روش استدلال، در روش و عرف قانونگذاری مرسوم نیست.

برای نمونه، در قانون جرائم رایانه ای هرگز نام هیچ پایگاه اینترنتی بعنوان پایگاه مثبت و منفی مجاز یا غیر مجاز برای فعالیت ذکر نشده و اصولا قانونگذار در مقام مشخص کردن مصادیق نبوده و بر اساس نص قانون جرائم رایانه ای این امر را به کمیته تعیین مصادیق پایگاههای اینترنتی در دادستانی کل کشور سپرده است و متن قانون جرائم رایانه ای "محل" درج نام پایگاههای ممنوع و غیر آن نیست.

اخیرا نیز خبرنگار یکی از خبرگزاریهای رسمی و قانونی کشور در قالب یک شیطنت حرفه ای یا خطای رسانه ای، سئوالی انحرافی وبدون موضوعیت را از سردار سرتیپ پاسدار اسماعیل احمدی مقدم فرمانده کل نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران می پرسد تا با ایجاد یک ابهام کوچک در عملکرد پلیس و مراجع قانونی و نظام جمهوری اسلامی،  منظور خود را تامین کند.

خبرنگار مذکور با سئوال از ایشان در مورد نحوه ی برخورد پلیس با افرادی که در "شبکه های اجتماعی" فعالیت می کنند ، پاسخی می گیرد که دقیقا قانونی و منطبق بر حقایق و مبانی حقوقی و جزایی کشور است.

در وبلاگ نیوز در این زمینه می خوانیم:

پلیس با کسانی که وارد شبکه مجازی می‌شوند، برخورد ندارد. احمدی‌مقدم در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به شبکه‌های اجتماعی مجازی اظهارکرد: ممنوعیت استفاده از شبکه‌های اجتماعی را ما مشخص نمی‌کنیم و صرفا در این حوزه مجری قانون هستیم.

وی با بیان اینکه هر ماموریتی که در این زمینه به ما ابلاغ شود را انجام می‌دهیم خاطرنشان کرد: با کسانی که وارد شبکه‌های مجازی می‌شوند برخوردی نداریم مگر اینکه این افراد اقدام به عضوگیری برای گروه‌های سرقت، گروه‌های تروریستی یا یارگیری برای باندهای اغفال، فریب و تهاجم فرهنگی بکنند که در این زمینه جرم ثانویه مدنظر ماست و با آن برخورد می‌کنیم.

اظهارات سردار فرمانده کل ناجا کاملا منطبق بر قانون جرائم رایانه ای است.

بر اساس این قانون که می توان در آدرس http://peyvandha.ir/0-8.htm متن آن را مرور کرد ، همچنین فهرست مصادیق مشخص شده، ورود و فعالیت در پایگاههای اینترنتی که صرفا ساختاری بر اساس الگوی شبکه های اجتماعی دارند از مصادیق مجرمانه محسوب نمی شود و پلیس نیز در این زمینه، صرفا با افرادی برخورد دارد که اقدام به عضوگیری برای گروه‌های سرقت، گروه‌های تروریستی یا یارگیری برای باندهای اغفال، فریب و تهاجم فرهنگی بکنند.

اما حقیقت آن است که پشت سر این شیطنت رسانه ای، القاء این نکته انحرافی به مخاطب است که منظور، پایگاه های اینترنتی فیلترشده ای نظیر فیسبوک و توئیتر است که بدلائلی دیگر فیلتر شده اند و مشکل آنها ساختار شبکه اجتماعی آنها نیست. یعنی ساختار شبکه های اجتماعی موضوع مورد حساسیت و توجه مقامات قضایی و قانونی نمی باشد.. روشن است که اظهارات سردار فرمانده ناجا کلا نکته ای در زمینه ی قبح زدایی از جرم رایانه ای ورود به پایگاه های مجرمانه و و صدور جواز برای ورود به پایگاه های ممنوعه ای همچن فیسبوک و توئیتر و پایگاههای مختلف ضد اخلاقی وضد امنیتی نداشته و موضوع پاسخ، کلیه ی پایگاه های اینترنتی شبکه اجتماعی مجاز مانند کلوپ و امثالهم است و بدیهی است اگر فردی در این پایگاههای مجاز و فیلترنشده مرتکب تخلفی از قوانین کشور شود تحت تعقیب قرار می گیرد.

نکته ی مورد توجه آن است که عبور از فیلترینگ نظام جمهوری اسلامی ایران و در نتیجه ورود به پایگاههای مجرمانه ای همچون موارد یادشده ، مطابق نص ماده یکم قانون جرائم رایانه ای ،  بلحاظ نقض تدابیر امنیتی نظام جمهوری اسلامی ایران در اعمال فیلترینگ بر این پایگاهها ، ممنوع است. این امر منصرف از آن است که این امر چگونه صورت پذیرد.

 در مورد نحوه و چگونگی عبور از فیلتر قانونگذار متوجه این امر است که اگر این اقدام مجرمانه ، با استفاده از سرویسهای ضد فیلترینگ غیر رمز مانند وب پراکسی ها و وی پی ان های غیر رمز باشد، این اقدام ، علاوه بر مخالفت با ماده یکم قانون جرائم رایانه ای، با جرم مضاعف دیگری همراه می شود .

 مطابق ماده 9 قانون جرائم رایانه ای:

 ماده (9) هرکس به طور غیرمجاز با انجام اعمالی از قبیل وارد کردن، انتقال دادن، پخش، حذف کردن، متوقف کردن، دستکاری یا تخریب داده ها یا امواج الکترومغناطیسی یا نوری، سیستم های رایانه ای یا مخابراتی دیگری را از کار بیندازد یا کارکرد آنها را مختل کند، به حبس از شش ماه تا دو سال یا جزای نقدی از ده تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

استفاده از سیستمهای مختل کننده ی فیلترینگ (موسوم به فیلترشکن) بواسطه ایجاد اختلال در سیستم رایانه ای فیلترینگ نظام جمهوری اسلامی جرم و قابل تعقیب و مجازات است.

همچنین اگر این امر با استفاده از سیستم های رمزنگاری ارتباطات مانند استفاده از پروکسی های SSL یا وی پی ان های کدشده باشد، مطابق ماده ی 8 و 10  قانون:

ماده (8) هرکس به طور غیرمجاز داده دیگری را از سیستم های رایانه ای یا مخابراتی یا حامل های داده حذف یا تخریب یا مختل یا غیرقابل پردازش کند‌ به حبس از شش ماه تا دو سال یا جزای نقدی از ده تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

ماده (10) هرکس به طور غیرمجاز با انجام اعمالی از قبیل مخفی کردن داده‌ ها، تغییر گذرواژه یا رمزنگاری داده‌ ها مانع دسترسی اشخاص مجاز به داده ها یا سیستم های رایانه ای یا مخابراتی شود، به حبس از نود و یک روز تا یک سال یا جزای نقدی از پنج تا بیست میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

بواسطه ی غیرقابل پردازش کردن و مخفی کردن داده ی فهرست اقدامات و ترددات دیجیتال از دید مقامات مسئول قانونی مجاز ، جرم بوده و قابل تعقیب و مجازات است.

لازم به ذکر است  ماده ششم قانون ج.ر نیز اشعار می دارد :

ماده (6) هرکس به طور غیرمجاز مرتکب اعمال زیر شود، جاعل محسوب و به حبس از یک تا پنج سال یا جزای نقدی از بیست تا یکصد میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد:

الف) تغییر داده ای قابل استناد یا ایجاد یا وارد کردن متقلبانه داده ها،

ب ) تغییر داده ها یا علایم موجود در کارت های حافظه یا قابل پردازش در سیستم‌ های رایانه ای یا مخابراتی یا تراشه ها یا ایجاد یا وارد کردن متقلبانه داده ها یا علایم به آنها.

و بدین لحاظ چون بدیهی ترین و روشن ترین تاثیر بکارگیری سیستمهای ضد فیلترینگ اعم از VPN ها و Web Proxy ها ، جعل IP است که مهمترین جزء داده های مورد استناد در دادرسی جرائم رایانه ای محسوب می گردد ، بدین لحاظ نیز توسط قانونگذار مورد توجه قرارگرفته و جرم انگاری شده است.

مشخص است که فرد یا افرادی درصددند تا با وجود مجموعه ی پرحجم ممنوعیت ها و مجازاتهای مقرر از سوی قانون جرائم رایانه ای، دست به فریب افکار عمومی زده، با افزایش جامعه مرتکب یک نوع جرم و تبدیل نمودن جرم به هنجار، در مقابل تلاش نهادهای مسئول برای جلوگیری از ارتکاب جرائم فشار اجتماعی ایجاد کنند.

فیسبوک ، بعنوان یک سایت ممنوعه در فضای اینترنتی ایرانی، آسیبهای همیشگی خود برای فضای امنیت ملی و اجتماعی و روانی و فرهنگی جامعه جهانی را نشان داده و مراکز استکباری حداکثر بهره برداری را از رسانه ها و ابزارهای فناوری اطلاعات در حمله به امنیت و منافع ملی کشورها و گروههای مستقل از خود انجام داده اند و تحرکات افرادی که تلاش دارند تا به حضور فیسبوک در فضای رسانه ای کشورذ مشروعیت و مقبولیت ببخشند باید از سوی نهادهایی همچون نیروی انتظامی مورد توجه و رصد و مقابله قرار گیرد.

گره خوردن منافع جریانات و گروههای معارض سیاسی ، امنیتی و فرهنگی-اجتماعی با عدم وجود کنترل و ممنوعیت در مقابل اقدامات رسانه ای و اینترنتی آنان ، هدفگذاری روشنی است که در محدوده زمانی قبل از انتخابات دور جدید ریاست جمهوری بشدت باید مورد توجه نهادهای مسئول قرار گیرد.

* پی نوشت :

این متن خیلی تندتر بود. با تلاش بسیاری موفق شدم با خبرنگار محترمی که یکی از خبرهای مورد اشاره را تهیه کرده بود گفتگو کنم و به این جمع بندی رسیدم که سوء نیتی درکار نیست و حقیقتا نیروی محترم انتظامی باید جواب بدهد که چرا این آقا این حرفها را زده و وقتی که این اقا مدتهاست که - احتمالا - در پلیس فتا مسئولیتی ندارد، چرا هنوز رسانه ها به مطالب اشتباه ایشان استناد می کنند.


 
این پیش بینی نیست. خبر است.
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

حقیقتا این پیش بینی نیست و خبر است.

از همین الان پیروزی آقای اوباما در اجرای تئاتری که با حضور آقای رامنی برگزار می کند را به خودش و دوستانش تبریک می گویم .

من به ایشان پیروزی در اجرای تئاتر را تبریک می گویم نه پیروزی در انتخابات در نتیجه ی اجرای تئاتر را.

آنچه که در جریان است بزرگتر از آن است که انتخابات آمریکا از آن بیرون بماند.

من روی این پیش بینی ام تا ثانیه ی آخر هستم و می نویسم تا همه ببینند.آمریکا هم بخاطر یک وبلاگ نویس حزب اللهی بازی اش را عوض نخواهد کرد. ضرر و فایده باید به هم بیایند.

وقتی یک رقیب اینقدر "شوت" معرفی می شود که حتی در سخنرانی اش ، سوریه را تنها راه دسترسی ایران به دریا معرفی می کند و شش بار بر این امر تاکید می کند، می گوید ایران هیچ همراه دیگری در جهان عرب ندارد ( عراق، لبنان، سودان و...) اگر صحنه واقعی می بود، نه تنها باید این حرف او را ناشی از یک "گاف" بزرگ ، بلکه نا آگاهی واقعی او ، بلکه ناآگاهی کامل اطرافیان او ، حتی از واکنشهای رسانه ای، تلقی می کردیم :

ROMNEY: Syria is Iran's only ally in the Arab world. It's their route to the sea. It's the route for them to arm Hezbollah in Lebanon, which threatens, of course, our ally, Israel. And so seeing Syria remove Assad is a very high priority for us. Number two, seeing a -- a replacement government being responsible people is critical for us. And finally, we don't want to have military involvement there. We don't want to get drawn into a military conflict.


Read more here: http://www.mcclatchydc.com/2012/10/22/172264/full-transcript-of-the-presidential.html#storylink=cpy

خب ،

چنین تلقی ای ، کارتونی نیست ؟

:))

آقای اوباما ،

این کف خوانی است ،

رمـــالی است ،

چه می دانم غیب خواندن است ،

شاید هم ما رئیس جمهور آمریکا را تعیین می کنیم ، :))

چه می دانم

بهرحال هرچه خواستید ادعا کنید :)

من از همین الان ، لو رفتن تئاترتان و اعلام مسئولیت مجدد شما در صندلی رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا را تسلیت می گویم .

از همین الان .

 رامنی جان شماهم بیشین عموجان صندلیت یخ می کنه

بابا این گافه نه گافای رامنی . گاف اوباما گافه نه گاف رامنی :))

کاش لا اقل نمی گفتید گاردین هم داستان را بزرگنمایی کند !


 
ترکها می گویند الگوی اردوغانی آخرین نفس‌های خود را می‌کشد
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

اردوغان تا همین یک سال پیش ترکیه را الگوی کشورهای اسلامی معرفی می کرد

حزب عدالت و توسعه به کدام سمت می‌رود، آیا تفکرات اخوانی و ادعاهای مسلمانی که حلقه رسیدن به قدرت این حزب شده بود، امروز هم همان اندازه توانایی دارد که بتواند آنها را در قدرت نگه دارد.

 به گزارش ایران آباد، این روزها مطبوعات منطقه و جهان و حتی خود ترکیه سرشار از مقالات و گزارش‌ها و تحلیلاتی است که نویسندگان مختلف در مورد روزگار اردوغان و داوود اوغلو و حزب متبوع آنها منتشر می‌کنند.

 در همه این گزارش‌ها به خوبی می‌توان چند نکته را دید، نکاتی که روزی پایه و اساس رسیدن آنها به قدرت بوده و امروز به چشم اسفندیار آنها تبدیل شده است که شاید دین، آزادی دینی و دمکراسی خواهی بخشی از آن باشد؛ مسایلی که امروز بسیاری را از اردوغان و تفکرات او دلزده کرده است.

 روزنامه السفیر چاپ لبنان در مقاله‌ای به قلم محمد نورالدین در گزارشی که پایه تحلیل آن اخبار منتشر شده در رسانه‌های ترکیه است، نوشت:  مسائلی که به وجهه حزب عدالت و توسعه حاکم در ترکیه ضربه می‌زند و آن را تضعیف می‌کند، انباشته می‌شود و الگویی که سران آن قصد داشتند نمونه‌ای برای جهان عربی و اسلامی باشد، کم کم نفس‌های آخر خود را می‌کشد. همچنین قاموس مذهبی سران آن نیز به تدریج مرجعیت اکثر جریان‌های تندرو در جهان اسلام را تشکیل می‌دهد.

در این گزارش آمده است: احمد داود اوغلو وزیر امور خارجه ترکیه از جنایت ترور وسام الحسن رئیس بخش اطلاعات امنیت داخلی لبنان فقط بعد مذهبی آن را دید و گفت این ترور واکنش غیر عادی اهل سنت را برخواهد انگیخت. واکنش سریع به آن از روزنامه ملیت مطرح شد و قدری گورسیل یکی از نویسندگان معروف آن گفت داود اوغلو به جای استفاده از لحن بی‌طرف مانند اینکه ترور وسام الحسن ممکن است اوضاع لبنان را به هم بریزد، موضع جانبدارانه اتخاذ کرد.

اردوغان اخیراً از پیروان دین زرتشتی انتقاد کرد و افراد مسلح حزب کارگران کردستان را متهم کرد که زرتشتی هستند. وی در حالی این اتهام را مطرح کرد که فراموش کرده است لائیک بودن یکی از مهم ترین عناصر دولت ترکیه است.

بعد از سخنان اردوغان، ده‌ها مقاله در دو روز گذشته در مطبوعات منتشر شد که اردوغان را محکوم کرده و او را به تبعیض قائل شدن میان مردم براساس اعتقاد و مذهب متهم کردند.

 مهوش ایوین دیروز در روزنامه ملیت نوشت حزب عدالت و توسعه قبلاً از تبعیض علیه دیگران براساس مذهبی گله‌مند بود اما اکنون خودِ این حزب این اقدام را انجام می‌دهد.

 این نویسنده به بسیاری از مواضع تبعیض آمیز اردوغان علیه پیروان ادیان دیگر اشاره کرد به عنوان مثال وی در سال 2011 نمایندگان کرد را که خواستار اجازه حجاب در پارلمان شدند، به تمسخر گرفت و در پاسخ به آنها گفت آیا عاقلانه است کسی که دینش زرتشتی باشد به این مسئله اهمیت بدهد؟

 این نویسنده می‌گوید واضح و روشن است که این مواضع ذهنیتی را منعکس می‌کند که حق حیات را برای هر کسی که سنی متدین و ترک نیست، نمی‌پذیرد. ذهنیتی که اکنون بر ترکیه حاکم است. آنها دیروز ارمنی‌ها را تروریسم توصیف کردند و امروز زرتشتی‌ها را اینگونه توصیف می‌کنند.

 الگوی ترکیه در زمینه آزادی بیان و مطبوعات نیز با مشکل مواجه است. تا جایی که کمیته آمریکایی حمایت از روزنامه‌نگاران که شامل روزنامه نگاران معروفی مانند کریستین امانپور و تام بروکوی و آریانا هافینگتون می‌شود، دو روز گذشته گزارشی از آزادی مطبوعات در جهان منتشر کرد و ترکیه را از نظر محدود کردن آزادی مطبوعات و بازداشت روزنامه نگاران تنها به علل حرفه‌ای، در جایگاه نخست در جهان قرار داد. در این گزارش آمده است در ترکیه 76 روزنامه نگار بازداشت هستند که 61 نفر آنها به دلایل مطبوعاتی بازداشت شده‌اند.

 در این گزارش همچنین آمده که بیش از هشت هزار نفر از شهروندان کرد توسط دولت ترکیه در زندان به سر می‌برند و باید به این آمار حدود 2800 دانشجو را نیز افزود که بیشترین آمار دانشجویان زندانی در جهان را به خود اختصاص داده است؛ علاوه بر آن ترکیه تنها کشوری است که در آن بیش از 30 شهردار منتخب مردم، چندین نماینده پارلمان و همچنین بسیاری از هنرمندان، تجار و کسبه به دلایل سیاسی زندانی هستند.

 سینیم آیدین دوزغیت هماهنگ کننده اتحادیه اروپا در همین رابطه می‌گوید که ترکیه به نسبت کشورهای اروپایی کشور دمکراتی نیست، روابط دو طرف روز به روز کمتر می‌شود، ترکیه بزرگ‌ترین ناقض آزادی بیان در جهان است و در سال 2011 بیش از 8700 شکایت از ترکیه نزد شورای حقوق بشر اروپا شده است.

 وی در ادامه تاکید می‌کند که حزب عدالت و توسعه در مسیر اصلاحات حرکت نمی‌کند و اگر این چنین پیش برود حتی به الگویی در میان کشورهای خاورمیانه نیز بدل نخواهد شد از این کشور می‌خواهد تا در مسیر اروپایی‌ها به این منظور حرکت کند!

 در همین حال هفته گذشته هزاران تن از علویان مقیم 14 کشور اروپایی با حضور در فرانسه و تظاهرات در مقابل پارلمان اروپایی در استراسبورگ؛ خواستار دستیابی به حقوق خود در ترکیه شدند. آنها در پایان تظاهرات خود دو جایزه را تقدیم نخست‌وزیر ترکیه کردند، یکی سیاه که نشان دهنده عدم تساهل اردوغان در برابر علوی‌ها بود و دیگری قرمز که نشان از حمایت وی در ریختن خون مردم سوریه داشت.

 در این میان است که علی بولاچ در روزنامه اسلام‌گرای زمان در یادداشتی با انتقاد از سیاست‌های اردوغان در سوریه می‌نویسد: در ایران، مصر، تونس، اسلام با مقاومت مسالمت‌آمیز در برابر استبداد توانست به پیروزی برسد و چگونه است که حزب عدالت و توسعه نمی‌خواهد که این مساله به صورت مسالمت‌آمیز در سوریه رخ دهد و همچنان بر خون‌ریزی در این کشور تاکید دارد.

 در پایان باید گفت که بسیاری از کسانی که فکر می‌کردند روزگاری به عنوان نمونه و الگو مطرح خواهند شد این روزها موقعیت «نمونه» بودن خود را از دست داده‌اند ولی جرات اعتراف به آن را ندارند و ترکیه نیز یکی از این کشورها است.

http://www.iranabad.com/selection.html?M=NEWS&MC=SHOWNEWS&m_id=3772&cntid=102

کد خـــبر: 3772
زمان انتشار: 10:44 - 1391/08/02
 

 
عرب صیهونیست و ایران ستیز چه در نظر سبزها محترم است !
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

به بهانه حضور پررنگ ایرانی ها در جشنواره بی اعتبار اماراتی؛


لطفا به خاطر «مشتی درهم» با شیوخ عرب عکس نیاندازید و به ایران خیانت نکنید
این امری واضح است که تنها جذابیت چنین جشنواره بی اعتباری که برگزار کنندگانش از هر تلاشی برای کسب اعتبار و یافتن سری در سرها فروگذار نمی کنند، برای هنرمندان ایرانی «پول» است و بس. اما این آقایان و خانم ها به چه قیمتی چنین خیانتی را به فرهنگ و تمدن ایران روا داشته اند؟

 برخی از ما ایرانی ها از هر دسته و گروه و نحله فکری یا سیاسی و اجتماعی، انسان های جالبی هستیم، انسان هایی پر از تناقض که البته متاثر از نوع جامعه پذیری ماست. به مانند فعالی زیست محیطی که در حین پاکسازی کوه سیگاری بر لب دارد و در نهایت ته مانده آن را به دل رودخانه می اندازد.

این روزها اماراتی ها در حال برگزاری یک رویداد بین المللی سینمایی هستند تا برندگان «مروارید سیاه» در بخش های مختلف جشنواره شان را مشخص کنند، جشنواره ای که بیش از حضور سینماگران و بازیگران عرب و هالیوودی و بالیوودی اش تحت تاثیر حضور چهره های معروف سینمای ایران است. اما پرسش اصلی از سینمایی های ایران که در این جشنواره شرکت کرده اند این است که به چه بهایی پا در این جشنواره گذارده اند؟

به گزارش ایران آباد، هر چند در نگاه اول این موضوع مطرح خواهد بود که جشنواره ابوظبی نیز یک جشنواره بین المللی است که هر هنرمند ایرانی آزاد است به اختیار خود شرکت در آن را پذیرفته یا رد کند و یا اینکه این موضوع کاملا امری شخصی است و جز حریم خصوصی افراد محسوب می شود و به هیچ شخص دیگری ارتباط پیدا نمی کند و یا اینکه ما هنرمندیم و ما را با سیاست کاری نیست و موضوعی که شما بر آن حساسیت دارید موضوعی سیاسی است  اما این پرسش در کنار همه پاسخ های احتمالی شرکت کنندگان ایرانی در این جشنواره مطرح است که چرا شما وقتی موضوع تحریف نام خلیج فارس یا توهین به ایرانی های در کشورهای عربی به ویژه امارات مطرح می شود آنچنان ژست مدافع حقوق ایران و ایرانی به خود می گیرید که حتی پان ایرانی ها نیز چنان نمی کنند؟ این آقایان و خانم های هنرمند چگونه به این تناقض پاسخ خواهند داد؟


جشنواره بین المللی فیلم ابوظبی که قدمتی 5 ساله دارد اکنون به اعتبار حضور هنرمندان ایرانی متعهد به میهنشان! و پول بی حساب و کتاب شیوخ اماراتی در تلاش است تا در دنیای هنر جایی برای خود باز کند. به عبارتی دیگر برخی از هموطنان هنرمند ما دارند کمک می کنند تا کم کم جشنواره ای اعتبار پیدا کند که صاحبان آن در سال های اخیر از هیچ کوششی برای هجمه به فرهنگ و تمدن ایران دریغ نکرده اند. اینها بخشی از همان هنرمندانی هستند که در جای خود در برابر اقدام همین همسایه تازه به دوران رسیده در تحریف واقعیت های تاریخی و تحقیر فرهنگ ایرانی سخن ها می رانند و بیانیه ها صادر می کنند.


در اینجا باید تصریح کنیم که، مارا با عکس انداختن هنرپیشگان زن ایرانی با شیوخ عرب و نوع پوشش آنها در این جشنواره کاری نیست، به رغم همه انتقادهایی که داریم می گوییم اموری شخصی است ، که در واقع نیست، زیرا جذابیت همین هنرپیشه ها برای شیوخی که هزینه های هنگفتی برای مهمانی دادن به آنها می کنند و عکس یادگاری با آنها می گیرند به این بر می گردد که ملت ایران چنین جایگاه و اعتباری را به آنها داده اند، اما حداقل حقی که داریم این است که بگوییم لطفا از این پس سنگ ایران و ایرانی را به سینه نزنید، لطفا این «دکان تزویر» را برچینید.


این امری واضح است که تنها جذابیت چنین جشنواره بی اعتباری که برگزار کنندگانش از هر تلاشی برای کسب اعتبار و یافتن سری در سرها فروگذار نمی کنند، برای هنرمندان ایرانی «پول» است و بس.  اما این آقایان و خانم ها به چه قیمتی چنین خیانتی را به فرهنگ و تمدن ایران روا داشته اند؟


فارغ از اینکه در این چند سال فیلم های ضد ایرانی یکی از مهمانان اصلی جشنواره های اماراتی بوده اند، دیری نخواهید پایید که در این جشنواره ها، با یافتن قدمت و اعتباری  بیشتر در سال های آتی شاهد اکران فیلم هایی باشیم که حتی عنوان خ ل ی ج ع ر ب ی را بر خود داشته باشند و بخواهند از آستین هنرمندان فعال ما در این جشنواره ها به کیان ایران بتازند.


اقایان و خانم های غیر سیاسی هنرمند کاش کمی بلند نظری داشتید و همیت  و به خاطر «مشتی درهم» اینگونه به چنین رویدادهایی اعتبار نمی بخشیدید. کاشکی به جای انتقاد از زمین و زمان در کم کاری به خاطر دفاع از فرهنگ و کیان ایران عزیز با شرکت نکردن در این رویدادها همسایه نمک نشناس مارا متوجه می کردید که عرق شما به میهنتان با «مشتی درهم» قابل خریداری نیست.


هر چند ممکن است دیدگاه های منتقد بسیاری به نوع نگاه ما در این خصوص وجود داشته باشد و یا از آن برداشت ضدیت با همسایگانمان شود اما یادمان نرود که این ما ایرانی ها بودیم که «بیابان» امارات را در این دو سه دهه اخیر آباد کردیم اما روز به روز که می گذرد شاهد ضدیت ها و دسیسه چینی های بیشتر آنها علیه ایران و ایرانی هستیم.


بیایید همه با هم تا زمانی که شیوخ عرب جایگاه ایران و ایرانی را آنچنان که حق و شایسته آن است پاس نداشته اند هر گونه حضور در رویدادهایی که بانیانش انها باشند را تحریم کنیم، بیایید خودمان به خودمان احترام بگذاریم و فارغ از هر تفکر و نگاه در این اقدام مشارکت کنیم.

 

کد خـــبر: 3739 زمان انتشار: 00:54 - 1391/08/01

http://www.iranabad.com/culture_news.html?M=NEWS&MC=SHOWNEWS&m_id=3739&cntid=87


 
شکایت از آبرو فروشی چشم سبزها در امارات
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

به گزارش رویداد، یکی از بانوان عرصه رسانه از عملکرد مسئولین فرهنگی و هنری به دلیل عدم جلوگیری و برخورد با پروژه هایی که به نام هنر، امنیت فرهنگی سیاسی کشور را به خطر می اندازد،شکایتی نوشت.

جای آن دارد که بمیریم..
مسولین تبریک! زن ایرانی این بار هم در مجامع بین المللی هنری درخشید و دوربین ها او را برای تاریخ ثبت کردند.

بار دیگر زن ایرانی را ستایش کردند در حالی که از ارتفاعی پست بالا می رفت که این بار نه برفراز افتخار نجابت که برای تن فروشی اش، برای وطن فروشی اش، برای عریانیش برای به لجن کشیدن قرن ها تمدن نجابت زن ایرانی برای او هورا کشیدند!!

برایش کف می زدند که این چنین مغرور وبه یاد ماندنی تمام قد زنی که سالهاست بر مسند هنر از بیت المال مسلمین روزی می برد در مقابل پیامبر اسلام(ص)از روی پهلوی شکسته ی حضرت زهرا(س) ردمی شود و بر دهان مبارک زینب (س)می زندآن هم در حالی که نه بر فرش قرمز بلکه برخون هزاران شهید رقص می کند...

هرزه گان عالم ،سرمست در آغوش کشیدن ناموس ایرانیان آب از دهانشان جاری گشته وسناریوی برهنگی دیگری را در سر می پرورانند و به غیر تمان بر نمی خورد.؟!

به خدا سوگند! جای آن دارد که بمیریم که این بارنه به نام رضاخان میر پنج که به نام فرهنگ و تمدن اسلامی ایرانی ناموس ایرانی را در ملا عام برهنه می کنندآن هم نه به تهدید بلکه این خود زن ایرانی است که برای در آغوش کشیدن قاتلین حسین (ع)نفسهایش به شماره افتاده...

مسولین! جای آن داردکه  بمیریم .این زن که از قضا نامش هم نیکی است سالهاست همه ی خوبیها ونیکی های زن مسلمان ایرانی را به سخره گرفته و شما مغبون چشمهای سبزش تنها نگاه کردید وبرخی هم البته به نشانه پیشرفت زن ایرانی لبخند زدید که شما به سیره سبز علوی خیانت کردید!

ای کاش زمین مارا ببلعد !که زمین هم ما زباله های تاریخ را در خود جای نخواهد داد .به دنبال مقصر نگردید که یار در خانه است مگر ما نبودیم که از این چشم سبزها حمایت کردیم تا جایی که برای پیشبرد اهدافشان بنا شد دیگر فیلمی توقیف نشود!

چه کسانی سبک زندگی این به اصطلاح هنرمندان را بر درو دیوار شهرها ورسانه های جامعه ی اسلامی نقش زدند؟ آن وقت نیروی انتظامی از بد حجابی می گوید؟! که این خود تخفیف بی حجابی است . آقای رادان به سراغ معلول رفته اید که علت همین به اصطلاح هنرمندانند که فرهنگ ما را برهنه ساخته و در دانشگاه سینمای ایران فرهنگ برهنگی را برای سرمایه های معنوی ایران معلمی کنند.مسولین چرابا خودتان تعارف دارید که الناس علی دین ملوکهم .

منتظر چه رسوایی دیگری هستیم ؟! به خدا سوگند پروژه ی برهنگی چشمهای سبز دیگری در راه است .استدعا می کنم بیش از این آبروی زن مسلمان را نبریم . انسان تراز جمهوری اسلامی که بناست فرهنگ و تمدن اسلامی ایرانی را صادر کند این است ؟!این است حاصل تاکیدات رهبری ؟! تنها سلمان رشدی باید اعدام شود ؟تنها فیلم سازیهودی به اسلام اهانت کرده ؟ چرا در سینماهای ایران بردگان شهوت و برهنگی می بالند و ستاره می شوند؟ مار ا چه می شود؟!

اگر هنوز مسولین راه تسامح می روند و تساهل می پراکنند مردان با غیرت ما چرا ساکت نشسته اند ؟ زنان عفیفه ی ماچرا فریاد نمی کنند؟جامعه ی هنری ما چرا دهان بسته و خفته است ؟بسیجیان ولایی چرا کاری نمی کنند ؟ لابد مسولین فرهنگی و هنری نیکی جان را در فرودگاه امام (ره)به انتظار نشسته اند تا در چشمان سبزش چشم بدوزند و آنچنان نرم و آهسته که چینی نازک تنهاییش ترک بر ندارد او را به پوشیدن جوراب دعوت کنند ! و حلقه ی گل بر گردنش بیاویزند که حرمت نان و نمک ایرانی را هم نگاه نداشته چه برسد حرمت مسلمانی را!

رسوایی بس است دیگر! این یک بانوی مسلمان ایرانی ا ست که می پرسد تا به کی باید نظاره گر به لجن کشیدن شرافت هنرمند ایرانی باشیم؟ چند درصد زنان ایرانی مسلمان و غیر مسلمان ما موفقیتشان را دربرهنگی ساق پایشان جستجو می کنند؟ مسولین پاسخ دهند چگونه با این رسوایی برخورد خواهید کرد؟ نمایندگان مجلس پاسخ دهند.مسولین فرهنگی پاسخ دهند.مسولین هنری پاسخ دهند.مسولین سینمایی پاسخ دهند.شورای عالی انقلاب فرهنگی این برهنگی فرهنگی را چگونه پاسخ می دهد؟مسولین نهاد زن و خانواده ی ریاست جمهوری !از شان به تاراج رفته زن مسلمان چگونه دفاع خواهید کرد؟رسانه های متعهد پاسخ دهند.نیروی انتظامی چگونه به استقبال جنبش چشم سبزهای سینمای ایران خواهد رفت؟ قوه ی قضاییه پرونده ی برهنگی را چگونه بررسی خواهد کرد؟

و اینک من بانوی مسلمان ایرانی در محضر خداوند در حالیکه بغض گلویم را می فشارد از مدیران فرهنگی هنری و قضایی در پیشگاه مدیر مهربان عالم امکان حضرت مهدی (ع)عرض شکایت دارم .مولای من! بنا بود این مدیران از مادر بزرگوارتان حضرت زهرا (س) برای زن ایرانی الگو بسازند! بنا بود فرهنگ رسانه ای ما لبیک به هل من ناصر سرور آزادگان حسین (ع )باشد .مولای من شرط بود که ماهم زیبایی را از چشم زینب (س) ببینیم و به اقتدار زن مسلمان ایرانی مفتخر باشیم ولی آقاجان احساس حقارت قلبم را پاره کرده . آقاجان!ببینید چگونه پرده های نجابت زن ایرانی را می درند و مدیران و مسولین به لابی های سیاسی شان می اندیشند! آنهم زمانی که رهبری نجابت به خرج می دهند و صد ها بار به مسولین تذکر داده اند! آقاجان! گفتند جامعه ی مهدوی وبه عشق جامعه ی مهدوی در همه ی انتخابات شرکت کرده ام و دغدغه ی انتخاب اصلح داشته ام.آقاجان !بارها به سینما رفتم تا از صنعت سینمای نظام اسلامی حمایت کنم به تصور سینما و هنر مند متعهد به ارزشهای مهدوی ولی هر بار نا امیدتر برگشتم که جریان غالب سینمای ایران سکولار است و ارزشهای جامعه ی مهدوی را به سخره گرفته . مولای من !من خود خاکستریم ولی می خواستم درسایه ی مدیران مومن به انسان تراز اسلام نزدیک شوم که برخی مدیران مسلمان هستند ولی مدیریت اسلامی نمی دانند! آقاجان! آقاجان !انتقام ماهیت مسخ شده ی زن مسلمان ایرانی را از هر آنکسی که به دست و زبان و قلم حتی به لبخندی و سکوتی جریان بردگی شیطان را در جامعه ی ما رقم زد بستان که امروز زنان دیگر جوامع به چشم دوخته اندو به ما کنایه می زنند که ما لا اقل دین نداریم ولی شما که مسلمانید چرا ننگ برهنگی بر پیشانی دارید؟ ای کاش در زمین فرو روم دیگر جای آن دارد که بمیرم...

آقاجان !برای مسلمانی ما دعا کنید که ما شرمسار شهداییم ما شرمسار انسانیتیم ما نمک اهل بیت را خوردیم و نمکدان شکسته ایم برای هدایتمان دعا کنید.

منصوره صامتی

* تهیه کننده و مجری در صدای جمهوری اسلامی ایران

--------------------

http://www.roydadnews.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=2&Id=21027
کد خبر : 21027
 
زمان مخابره : ۱۳۹۱/۸/۲

 
 
 
تبلیغ ویـژه