الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

بازگشت به هاشمی انحراف است. نه عبور از وی.
ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

پارسال که هاشمی نامزد انتخاباتی هم نبود، این مطلب را در وبلاگم منتشر کرده بودم . عجیب این مطلب با امروز خیلی می خواند . باهم مرور می کنیم.

پایگاه اینترنتی آقای هاشمی رفسنجانی ، روز شنبه 25 آذر با درج مطلبی تحت عنوان "دوباره سازندگی، دوباره هاشمی" ، راه نجات کشور ؟! را بازگشت به سیاستهای سازندگی و شخص وی را نیز، منجی معرفی کرده است.

در اینکه این پایگاه اینترنتی ، نه آینه ی تفکرات شخص ایشان و حواریون پیرامونی ، بلکه عین صورت و وجه آشکار این تفکرات است تردیدی نیست. چه آنکه در همان روز شنبه ، مطلبی در همین پایگاه درج و از لابلای سخنان ایشان در جمع تعدادی از تجار درج شده که عینا با متن مذکور تطابق محتوایی دارد. بر اساس مندرجات این مطلب ، آقای رفسنجانی در این جلسه: " بزرگترین انحراف را انحراف از توسعه و سازندگی کشور دانست و با اشاره به شعارهای بی‌پشتوانه اقتصادی و نیز قرار دادن سرمایه‌های کشور و پول نفت در جیب مردم گفت: حمایت واقعی از اقتصاد و اشتغال کشور کمک به تولید ثروت و حمایت از سرمایه‌گذاری و صنعت و سایر بخش‌های اقتصادی است و ایجاد اشتغال و توسعه جز از طریق حمایت از تولید و فعالان اقتصادی امکان‌پذیر نخواهد بود.

اگر آنچنان که پایگاه مذکور ادعا کرده است ، این مطالب حقیقتا به جناب آقای رفسنجانی تعلق داشته باشد و مطالب بدون اطلاع یا بر خلاف اظهارات ایشان یا به شکل تحریف و تقطیع شده منتشر نشده باشد ، این مطالب شایسته ی نقد و یادآوری نکاتی چند به آقای رفسنجانی و پایگاه اینترنتی ایشان است .

1-      از دو حال خارج نیست و آن اینکه یا منظور از "سازندگی" ، مجموع سیاستهای مختلف مدیریتی ، اجتماعی ، سیاسی ، امنیتی و اقتصادی پیگیری شده در دوران مدیریت آقای رفسنجانی در قوه مجریه است، یا منظور ، بطور کلی تلاش و سازندگی کشور در همه ابعاد است.

 

  1. در صورتیکه منظور از کلمه ی سازندگی - که انحراف از آن بزرگترین انحراف معرفی شده است – کار و تلاش خستگی ناپذیر و پرحجم و با کیفیت برای سازندگی همه جانبه کشور است ، باید گفت نه تنها تلاشهای صورت گرفته در دوران آقای هاشمی برای احیای بسیاری از زیرساختها در کشور و شروع روند بازسازی بسیاری از اقدامات رژیم بعثی عراق علیه ملت ایران مورد تقدیر همه ی منصفان کشور است ، این تلاشها در دوران پس از آقای هاشمی نیز ادامه یافته و منحصر در هیچ دولتی نبوده و این ، مرهون نقش بی بدیل رهبری معظم انقلاب اسلامی در حفظ حرکت و آهنگ دستگاهها و نهادها در راستای اقدامات مثبت در چهارچوب اصول و مبانی انقلاب اسلامی است.

                                                               i.      در این باره ، روشن است که آقای احمدی نژاد و دولتش در این زمینه ، تلاشهای بسیار مثبتی داشتند که آن نیز مرهون رویکرد کلی و هدایتهای عالی رهبری معظم انقلاب اسلامی و البته روحیه کار و تلاشی بود که خصوصا با سیاستگذاریهای مقام معظم رهبری در تمامی اجزاء کشور فراگیر می شد.

                                                              ii.      روشن است که در این میان، سیاه ترین کارنامه و ضعیف ترین آمارهای رشد اقتصادی و خصوصا "سازندگی" ، مربوط به دولت اصلاحات است که دقیقا مورد اعتراف همفکران خود آنان نیز قرار گرفت. در حالیکه این دولت، از اکثر کارگزاران دولت آقای هاشمی تشکیل شده و همه گونه قرابت فکری و نظری و سیاسی با آقای رفسنجانی و سیاستهای ایشان و حتا خانواده ی محترم و آقازاده ها و خانم زاده ها داشته و دارند و با اینحال ، ضرایب رشد و توسعه زیرساختهای اقتصادی و صنعتی کشور در زمان ایشان هرگز امکان رقابت با دولتهای آقای احمدی نژاد یا حتا شرایط پیش از خود را ندارد.

iii.      تردید در حقیقت روشن پیش گفته ، برای نخبگان و اگاهان کشور ممکن نیست ، لیکن برای زدودن هرگونه تردید و شک ، مخاطبان را به مطالعه ی گفتگویی بین برخی از عناصر شاخص سیاسی رفرمیست کشور با مهدی خاکی فیروز نویسنده ی کتاب "کارنامه خاتمی" ارجاع می دهم.مطالعه برخی نکات این کتاب ، برای بیدار شدن هر انسان خواب زده ای کافی است. در این کتاب ، صادق زیبا کلام در جواب این پرسش مهدی خاکی فیروز که می پرسد: "ارزیابی کلان تو از عملکرد خاتمی و دولت وی چیست؟" می گوید : "ممکن است بگویید در این چهارسال، وضع اقتصادی رو به قهقرا رفت. من با این سحن مخالفت نمی کنم . اگر شاخصه های تورم، بیکاری و صادرات غیر نفتی را ملاک ارزیابی قرار دهیم، اگر نگوییم وضع بدترشده، لااقل بهبودی حاصل نشده است. بسیاری از شاخصه های اقتصادی، عملکرد این چندسال را منفی نشان می دهند. بیکاری و تورم رو به افزایش بوده، مشکلات و موانع سرمایه گذاری همچنان پابرجا و فرار مغزها، بیشتر شده است...درست است که در این چهارسال، وضع اقتصادی ما پس رفته است...بسیاری از مردم در انتخابات آینده (منظور وی انتخابات دور دوم خاتمی است) مجدداً به خاتمی رای می دهند . ولی دلیل شان این نیست که خاتمی موفق بوده است....معتقدم بخشی از ناکارآمدی خاتمی ...محصول بی عرضگی خاتمی و مردانی بوده که دور و بر وی جمع شده اند. آنها چیزی در چنته نداشتند..." در همین کتاب ، فریبرز رئیس دانا ، از عناصر سیاسی عضو گروهک ملی مذهبی که در میان عناصر اپوزیسیون از جمله چهره های شناخته شده است، در پاسخ به این پرسش که "ارزیابی کلان تو از عملکرد اقتصادی دولت خاتمی چیست؟" می گوید: " سیاستهای موجود نرخ بهره، اعتبارات قانونی، سقف اعتباری یا تبصره های تکلیفی، سیاستهای مالیاتی و تنظیم مجدد، سطحی بوده..."


                                                             iv.      جالب آنکه ، هرکس در این کتاب در تلاش برای توجیه ناکامی "قطعـی" دولت آقای خاتمی برآمده ، آن را به گردن مشکلات ساختاری و زیر بنایی اقتصادی دولت آقای رفسنجانی می اندازد. از آقای رفسنجانی و پایگاه اینترنتی ایشان می پرسم ، آیا غیر از این است که کسانی که در این کتاب گفتگو کرده ، نه تنها بر حرکت قهقرائی اقتصاد ایران در دولتی که پس از دولت شما از اکثر نیروهای شما شکل گرفت - و حتا رئیس این دولت، وزیر شما بود و حداکثر وابستگی فکری و جریانی را به شما و جریان فکری و حزبی شما داشته و دارند – مهر تایید و غیر قابل انکار بودن می زند، بلکه ریشه ی تمام این ناکامی ها را در مشکلاتی بنیادین و اساسی معرفی می کند که ریشه در مبانی و اصول سیاستهای اقتصادی و سبک و سیاق "سازندگی" شما دارد ! صادق زیبا کلام ، در ادامه ی همان گفتگو ، به مولف می گوید:" خاتمی چه کار می توانست بکند که نکرد؟ خاتمی که سهل است ، اگر آدام اسمیت ، کینز و مارشال هم رئیس اقتصاد ایران شوند ، کاری از پیش نخواهند برد. اشکالاتی ساختاری وجود دارد که مستقل از تغییر رئیس جمهور و مسئولان اقتصادی، ما را همراهی خواهند کرد".

فریبرز رئیس دانا نیز در همین زمینه ، برای توجیه ناکارآمدی کاملا علنی اقتصادی دولت خاتمی ، حضور نیروهای دارای گرایش اقتصادی دولت شما در تیم آقای خاتمی را علت شکست خاتمی معرفی کرده و می گوید :" به تحولات ساختاری در حوزه اقتصاد احتیاج داشتیم که خاتمی به سمت آن حرکت نکرد. نمی دانم چه بگویم . شاید این وضع، به سلیقه وی بر می گردد و شاید شجاعت لازم را برای انجام این کار نداشته است...اگر اوضاع خوب بود که خود به خود جلو می رفت و احتیاجی به خاتمی و تلاش ما نبود ... کارگزارانی که در دولت وی بودند دقیقاً دنباله سیاستهای شکست خورده تعدیل ساختاری را پیش گرفتند. البته منظور من همه کارگزاران نیستند...منظور من جناح وابسته به اکبر هاشمی رفسنجانی است."


                                                              v.      از میان سخنان عناصر رفرمیست موصوف ، صرف نظر از نگاه آنان به عملکرد دولت خاتمی ، گزارشی از نگاه آنان به دولت شما نیز کشف می گردد. نگاه آنان به دولت شما ، نگاهی منفی است که ریشه ی مشکلات اقتصادی کشور را مخصوصا به عناصر اقتصادی که سیاستهای اقتصادی توسعه ای کشور را مطابق نگاه شما پی می گرفته اند منتسب می کند.

جالب آنکه ، آقای سید مصطفی تاج زاده ، معاون سیاسی وزیر کشور آقای خاتمی که در این کتاب، توجیه کامل سیاستهای خاتمی را در پیش گرفته و در این کتاب نیز، بواسطه مسئولیت دولتی از نقد مستقیم و علنی دولت آقای هاشمی و سیاستهای وی نیز پرهیز می کند، در ستاد انتخاباتی آقای معین در سال 1384 هنگامی که در رقابتی سنگین با شخص شما و تیم شما قرار می گیرد، در گفتگویی که فیلم آن توسط یکی از عناصر ضد انقلاب بر روی اینترنت منتشر شده ، بر مخالت کامل خود و دوستانش با سیاستها، الگوها و برون دادهای اقتصادی دولت شما تاکید کرده و می گوید در جواب آقای کلانتری که توان مدیریت اقتصادی آقای معین را ضعیف تر از آقای هاشمی می دانست ، گفتم ما هنوز تورم 49 درصدی دوران دولت آقای هاشمی را فراموش نکرده ایم  و بر قوی تر بودن تیم، انگیزه، طرح، و سیاستهای اقتصادی معین از آقای رفسنجانی تاکید می کند !

                                                            vi.      جناب آقای هاشمی توجه دارند ، کسانی که چنین بی رحمانه دولت ایشان را ریشه ی ناکارآمدی های اقتصادی دولتهای بعد از خود دانسته و راه عبور کشور از بحرانهای بعدی را ساختارشکنی و انقلاب در زیرساختهای ایجاد شده توسط دولتهای قبل از خود می دانند ، نه عناصر اصولگرا ، یا طرفداران ولایت فقیه و اصولگرایان ، بلکه طیف کامل عناصر همسو با خودتان هستند. برای نمونه ، یکی از  نزدیک ترین عناصر سیاسی به شما ، یعنی آقای دکتر سعید لیلاز نیز ، با کلیات نظر مولف کتاب و همچنین نظر آقای دکتر نکونام در عدم موفقیت خصوصی سازی دوران شما موافق بوده ، صرفا در رد علل ودلائل ، بر خلاف این دو نفر که علت آن را سپردن این کار به مدیران دولتی می داند ، مسئله را مجددا در نبود بسترهای لازم می داند. وی در گفتگو با نویسنده ی این کتاب ، می گوید :" اگر خصوصی سازی بدون وجود زمینه ها و بسترهای عینی اجتماعی و اقتصادی بخواهد به عنوان یک امر دولتی و به صورت از بالا به پایین و به صوزرت بخشنامه ای اعمال شود، قطعا شکست می خورد. اتفاقی که در خصوصی سازی اقتصادی افتاده ، همین است و ربطی به علاقمندی مدیران ندارد...من به عنوان یک دست اندر کار خصوصی سازی در ایران می گویم بسیاری از کارخانه هایی را که خصوصی کردیم، به طریق دیگری به بخش عمومی منتقل شد و سرمایه گذاران فرار کردند...علت ناموفقیت خصوصی سازی، نبود زمینه و بستر لازم بود..."

  1. در صورتیکه تلقی از مفهوم سازندگی مورد اشاره ی آقای رفسنجانی را ، به سبک و سیاق و خطوط کلی اختصاصی مدیریت در دوره ایشان و در حقیقت ، به "سیاستهای مدیریت قوه مجریه در دوران دولت سازندگی" تنزل مفهوم دهیم، باید گفت : اتفاقا در چنین چهارچوبی ، تنها چیزی که مسئله ی اصلی نخواهد بود، دغدغه های اصلی کشور است و با این چهارچوب و معیار اندازه گیری ، نزدیک ترین دولت به دولت آقای رفسنجانی ، دو دولت آقای رفسنجانی و دورترین آنها ، دولت اول آقای احمدی نژاد است. هرچند دولت دوم آقای احمدی نژاد نیز، آرام آرام در برخی محورها و سمت و سو ها به الگوهای سلف خویش در دولت خاتمی و هاشمی نزدیک شد و این دقیقا آن چیزی است که برای انقلاب اسلامی خطر و انحراف محسوب می شود.

                                                                i.      نقد بخشهای مختلفی از سیاستها و الگوهای مدیریت کلان کشور با رویکردهای کارگزارانی ، بارها از زبان نخبگان مختلف کشور شنیده شده است. دوری برخی از این الگوهای مدیریتی از اصول و مبانی انقلاب اسلامی و حتی عدم تناسب برخی از آنها – مانند طرح کاهش موالید - با برخی از بدیهی ترین نیازهای ضروری و مبنایی کشور – که فقط برای تقلید و الگوگیری کورکورانه از سیاستهای توسعه ای اقتصادی تجویز شده از سوی بانک جهانی و مصادر غربی ، تجویز و اجرا می شدند - ،  مورد تاکید نخبگان و خواص کشور است.

                                                               ii.      مبانی الگوی انتخاب شده برای بازسازی کشور در دوران آقای رفسنجانی که الگوی توسعه اقتصادی وارداتی منبعث از الگوی توسعه غربی است و در مرکز مطالعات استراتژیک نهاد ریاست جمهوری در دوران وی  -توسط عناصری همچون آقایان حسن روحانی ، سعید حجاریان و امثالهم که دانش آموختگان رشته های مختلفی از علوم انسانی در سرزمین انگلیس بودند - در تلاش برای انتقال آموخته های آکادمیک به میدان اجرایی و اداری کشور، بعنوان طرح توسعه اقتصادی کشور تدوین شده و به شکل قانون و برنامه توسعه اول ، دوم و سوم ، چهارم و الخ اقتصادی کشور تاکنون سالهاست که بعنوان برنامه ی "توسعه" در کالبد نظام اجرایی کشور قرار گرفته ، قلب تپنده و مرکز هدایت براندازی نرم انقلاب اسلامی محسوب می شود و مدتیست که رهبر معظم انقلاب اسلامی در جلسات نخبگان کشور ، در تلاش برای تبیین مبانی الگوی پیشرفت مورد نیاز کشور و جابجایی آن با الگوی توسعه ی مبتنی بر مبانی ناهمطراز غربی ، تلاشی جدی را آغاز نموده اند. آیا منظور شما از بازگشت به سازندگی ، بازگشت به تبعیت از این الگوی مدیریتی است که اصولا نظام جمهوری اسلامی تصمیم دارد بطور کامل از آن خارج شود ؟

                                                             iii.      یکی از مهمترین تفاوتهای آقای دکتر احمدی نژاد با مدیران قوه مجریه پیش از خود ، در روزهای آغازین دولت نهم و دهم ، تلاش برای حرکت در مقابل چهارچوبهایی از این الگوی توسعه ای بود که در تضاد آشکار با نیازها و منافع کشور در الگوی انقلاب اسلامی قرار داشتند. اما این روزها ، آقای احمدی نژاد نه تنها این مخالفت و نقادی خود نسبت به این نظام توسعه ای بیمار غربی را از دست داده، بلکه گوی پیشرفت در تحقق افقهای این اسناد توسعه ای را قطعا از مدیران منتسب به شما ربوده است و اگر به آمار و ریاضیات باشد ، قطعا از آنان موفقتر است. مشکل آقای احمدی نژاد به زعم امثال اینجانب ، بازگشت به خلق و خوی مدیریت شما و مدیران مرتبط و شبیه شدن روز افزون در حوزه های مختلف مدیریت کشور مانند فرهنگ، سیاست خارجی ، سیاست داخلی ، دیپلماسی و ... است و تمامی زوایای مختلف مدیریتی کشور ، علامتهای شبیه شدن به دولتهای پیش از خود را نشان می دهند. الحمد لله ، آقای احمدی نژاد هم که در حال حاضر تلاش نموده اند تا روابط شخصی خود با شما را نیز به شکل روافزونی بهبود دهند که هرگونه نگرانی از این بابت را نیز برطرف نموده اند. پس آیا با کدام زاویه و نکته ، در حال حاضر حتا فاصله ای جدی میان دولت احمدی نژاد و الگوهای مدیریتی شما وجود دارد ؟

                                                             iv.      اگر شما - مطابق آنچه که از اظهاراتتان در سایتتان درج شده - ، هدفمندی یارانه ها را عملی غلط می دانید ، می توانید توضیح بدهید چرا به علت عدم اجرای همین قانون، آقای احمدی نژاد را زیر سئوال می بردید و اگر این قانون از اساس غلط است، چرا به آقای احمدی نژاد بخاطر مقاومت در مقابل برخی خطوط  برنامه های توسعه ی پنجساله که این موضوع هم، از طرحهای قطعی و ضروری آن است و سالها اجرای آن در دولت خود شما و آقای خاتمی به تعویق افتاد ، خرده می گرفتید ؟

و در نهایت باید گفت بازگشت به برخی از الگوهای مدیریتی ناسالم پیش گرفته شده در دوران دولت سازندگی ، نقطه ی ضعف آقای احمدی نژاد و خطر بزرگی برای قوه مجریه است و البته ، درخواست شما برای بازگشت کامل به آن الگوها خطرناکتر. روشن است که افق پیش روی انقلاب اسلامی ، با عبور از الگوهای وارداتی منحرف و اتکاء به الگوهای بومی خودساخته ی پیشرفت روشن خواهد شد و انحراف از الگوهای منبعث از انقلاب اسلامی ، بزرگترین انحرافی است که با ترفندهای رسانه ای و سیاسی ، کمرنگ می شود. بدین لحاظ ، دلبستگان به انقلاب اسلامی و وفاداران به ولایت مطلقه ی فقیه، هر دو جریان انحراف و کارگزاران را جریانات منحرف از الگوی مدیریت انقلاب اسلامی می دانند و تلاش برای حفظ فضای مدیریتی کشور از تسلط این دو جریان را بر خود واجب می دانند.


 
جزئیاتی از مزاحمتهای پیش آمده برای شورای عالی فضای مجازی
ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

بنظر می رسد که لازم است برخی جزئیات در مورد مشکلات و مزاحمتهای تولید شده برای مرکز ملی فضای مجازی و شورای عالی فضای مجازی را بیان کنم.

ماجرا از آن جا شروع می شود که دولت طی مصوبه ای در شورای عالی اداری ، تصمیم می گیرد تا موسسه تحقیقات مخابرات، یا موسسه تحقیقات ارتباطات و فناوری اطلاعات را با تغییر نام به پژوهشگاه فضای مجازی، بطور کامل و نهائی، به مرکز ملی فضای مجازی (تاسیس شده بر اساس نص حکم رهبری معظم انقلاب اسلامی در فرمان تاسیس شورای عالی فضای مجازی) منتقل نماید تا توسط آن مرکز اداره گردد.

این مصوبه در آن زمان مورد اعتراض مجلس شورای اسلامی قرار می گیرد و به شورای حل اختلاف قوا ارجاع می شود حتی اجزائی از دولت نیز با این تصمیم موافقت نداشتند . اما نهایتاً تصمیم شورای عالی اداری توسط هیئت حل اختلاف قوا منطقی تشخیص داده شده و تنفیذ می گردد.

از زمان تصویب این مصوبه در دولت و تنفیذ آن توسط هیئت حل اختلاف قوا، این مرکز در تابعیت کامل و همه جانبه ی ساختاری-سازمانی مرکز ملی فضای مجازی قرار می گیرد.

اما ناگهان، شورای عالی اداری جدیدا در تاریخ 1392/2/25 علی الظاهر بر اساس پیشنهاد وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات و معاونت توسعه مدیریت و سرمایه ی انسانی رئیس جمهور تصویب می نمایند که اولا: مرکزی که حدود چهارماه پیش ضمن تغییر نام ، به مرکز ملی فضای مجازی منتقل محض و کامل و دائم نموده، به ساختار وزارت ارتباطات برگردد، ثانیا:در تابعیت آن وزارتخانه فعالیت کند و ثالثا: بخشی را هم جهت کمک کارشناسی و علمی به مرکز ملی فضای مجازی در درون خود ایجاد کند که مسئول آن را نیز شورای عالی فضای مجازی منصوب کند.

در این مصوبه ی جدید، یک تبصره نیز لحاظ شده و این تبصره، اعلام می کند که محل بخش کارشناسی مندرج در "ثالثا" نیز به جز محل فعلی مرکز تحقیقات مخابرات خواهد بود. این بدان معناست که مرکز ملی فضای مجازی بایستی از ساختمان فعلی پژوهشکده ی فاوا خارج شود.

این مصوبه ی دوم شورای عالی اداری، ریشه ی مشکل امروز در مرکز ملی فضای مجازی شد. برخی از پرسنل وزارت ارتباطات با در دست داشتن یک رونوشت از این مصوبه از ابتدای روز جاری تلاشی را برای خلع ید شورای عالی و مرکز ملی فضای مجازی از پژوهشکده فاوا آغاز نمودند.

این امر البته بدون درگیری و تنش فیزیکی و حتا اغتشاش "آنطور که رسانه های داخلی و خارجی خبرسازی نمودند" بود. اما با اصرار و ابرام دو طرف بر صحت نظر ایشان همراه بود که پس از مدتی با دخالت سایر نهادهای مسئول نظام، در همین روز جاری، اقدامات غیر قانونی مذکور برطرف شد.

نکته آنجاست که بر اساس بند یکم ماده 115 قانون مدیریت خدمات کشوری، شورای عالی امور اداری نمی تواند اقدام به اصلاح ساختار تشکیلات دستگاههایی نماید که با امر امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری تاسیس شده اند.

در حال حاضر نیز، اقدام اخیر شورای عالی امور اداری در حکم دخالت در ساختار نهادی است که با فرمان امام خامنه ای مدظله تاسیس شده است.

دوستان در وزارت ارتباطات و دولت مدعی بودند از آنجا که قوه ی آمره به تفکیک این مرکز از وزارت ارتباطات همین شورای عالی امور اداری بوده ، این شورا می تواند مصوبه ی خود را اصلاح کند. اما متوجه این نکته نبودند که دوستان شورای عالی اداری مجاز به بازپس گیری اجزائی نیستند که قبلاً بطور کامل و دقیق و کاملاً حقوقی از دولت منفک و به نهاد فراقوه ای تاسیس شده با حکم رهبری معظم انقلاب متصل شده است. پس شورای عالی داری نمی تواند حکم به بازپس گیری این مرکز از شورای عالی و مرکز ملی فضای مجازی نماید.

کل ماجرا همین بود.

ادعاهای سایتهایی مانند بالاترین فقط موجب خنده و حیرت بچه های مرکز ملی فضای مجازی بود. کم مانده بود بنویسند که نیروهای حلقه ی انحرافی و وزارت ارتباطات عین این فیلمهای خارجی با هلی کوپتر و امثال اینها ریخته اند داخل !

البته آخر کار با دخالت مراجع قضایی و حضور بسیار مفید نیروی محترم انتظامی حل شد و دوستان قصد نداشتند تا این چالش را در نهادهای عالی نظام و در چهارچوب یک رایزنی مفید و برادرانه برای روشن شدن حقیقت ماجرا حل و فصل کنند و با دستور قضایی دادستانی تهران و اقدام بموقع نیروی انتظامی در انتقال کاملا محترمانه ی برادران وزارت ارتباطات به بیرون از مرکز ملی فضای مجازی ختم به خیر شد.

می بینید چقدر قشنگ می توانند از یک اختلاف نظر حقوقی ، یک جنجال سیاسی امنیتی ویژه بسازند ؟

این یک درس است برای من و شمای اینترنت باز و وبگرد ، که گول این موج سازیهای خبری را نخوریم و در اینگونه موارد با دقتی مضاعف به صحنه ی حوادث دقت کنیم . نه اینکه مانند برخی از دوستان، ابتدا و مبتدا به ساکن، یقه ی نیروهای خودی نظام را بگیریم و حتا اگر شواهدی دال بر تبرئه ی آنها یافتیم ، چشم را بسته و گوش را فقط به بلندگوهای بیگانه و رسانه های کم تعهد اینترنتی بدهیم .

این یک آموزش و بقولی مانور بصیرت بود برای همه ی ما . انشاء الله که در این تمرین موفق شدیم . پس یاد بگیریم که صبر و بصیرت را در کنار هم ، برای پیروزی در صحنه های پر پیچ و خم بکار ببریم .


 
درگیری کجا بود ؟ اغتشاش کجا بود؟!
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

امروز از صبح اخباری مبنی بر وقوع درگیری و حتا بالاتر از آن ، اغتشاش در محل استقرار شورای عالی و مرکز ملی فضای مجازی مخابره شد. این اخبار بشدت مورد توجه رسانه های بیگانه قرار گرفت و ضمن القاء یک درگیری و بزن بزن و بکش بکش و اغتشاش !!! ، فضای رسانه ای را بشدت ملتهب کرد.

بنا بر اطلاعات موثقی که اینجانب از این ماجرا دارم،‌ هیچ درگیری فیزیکی و اغتشاشی در این شورا و مرکز رخ نداده . ماجرا فقط این است که شورای عالی اداری مصوبه ای مبنی بر بازپس گیری و تغییر و تحولات مرکز تحقیفات مخابرات اسبق صادر کرده که طی آن ساختمان این مرکز باید از مرکز ملی فضای مجازی و شورای عالی فضای مجازی گرفته می شد.

بحث محتوایی بسیار ساده است و قابل طرح . اما حرف آن است که اصلا نه درگیری ای رخ داده و نه حادثه ای. انشائ الله ریزتر ماجرا را هم اگر لازم بود برایتان می نویسم . فقط فعلا خبر داشته باشید که برخی انگار خیلی دلشان می خواهد کشور به درگیری کشیده شود :)

یا حق.


 
عکس هایی که رئیس جمهور باید در دفتر کارش بزند - 4
ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

مشرق نیوز نوشت :‌

تصویری که در پیش رو دارید، در سال های آغازین دفاع مقدس به ثبت رسیده است. شهر «دزفول» هدف موشک های رژیم بعث عراق قرار گرفته و در جریان این جنایت، دو کودک به شهادت رسیده اند و این تصویر، برشی از  مراسم تشییع این دو شهید خردسال را  ثبت کرده است. دزفول در طول هشت سال جنگ تحمیلی، ده ها بار شاهد چنین صحنه هایی بوده است.

حضرات کاندیداهای ریاست جمهوری و رییس جمهور فعلی، که احساس تکلیف، آن ها را به زحمت انداخته است، بد نیست یک نسخه از این عکس را قاب گرفته و در دفتر کارشان در پاستور نصب کنند تا یادشان نرود چه بدهی کمرشکنی به این ملت دارند و چه مسئولیت سنگینی را بر دوش. شاید مفید به حالشان باشد.


 
زن بی حجاب ،‌ بی پناه است...
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

عکس غریبی است...

کار به جنبه های سیاسی اش ندارم، جدی. خالص و بی نظر وتوجه سیاسی ،‌به این عکس نگاه کنید... چقد زن بی حجاب ،‌بی پناه و تحقیر شده و آسیب پذیر است...

همین.


 
یابن فاطمه (س)
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:


 
هاشمی و مشایی نماینده دو گفتمان متفاوت نیستند
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

امیرحسین ثابتی در رجا نیوز نوشت : 

آنهایی که تحولات دهه 70 را به یاد دارند، هیچ گاه وحدت استرات‍ژیک راست مدرن و جناح چپ را فراموش نمی کنند، برهه ای که دولت دوم هاشمی رو به اتمام بود و طی آن کارگزاران سازندگی به عنوان بخش مدرن جناح راست و برخی چهره های شاخص جناح چپ، خواسته یا ناخواسته به "وحدت رویه" با یکدیگر رسیدند.

به تدریج تغییرات گسترده ای در میان چپ و راست شکل گرفت و خط امامی های دهه 60 که همواره داعیه دار مبارزه با امریکا بودند و تسخیر سفارت امریکا را نیز از افتخارات خود می دانستند، از ضرورت مذاکره با امریکا سخن گفتند، مجمع روحانیون مبارز و علی اکبر محتشمی پور که در هفته نامه بیان به سیاست های اقتصادی دولت هاشمی می تاختند، پس از دوم خرداد و به دست گرفتن حاکمیت، سیاست های کلان اقتصادی دولت جدید را بر همان مشی پیش بردند و در عمل بسیاری از گلوگاه های اقتصادی دولت خاتمی توسط تکنوکرات های دولت سازندگی مدیریت می شد؛ حضور افرادی مانند محمد علی نجفی (وزیر آموزش پرورش دولت هاشمی- رییس سازمان برنامه و بودجه دولت خاتمی) محسن نوربخش (وزیر اقتصاد دولت هاشمی- رییس بانک مرکزی دولت خاتمی)،  اسحاق جهانگیری (استاندار اصفهان دولت هاشمی- وزیر صنایع دولت خاتمی) و ... موید این ادعا بود.

این وحدت رویه بیش از هر چیز بر سر "نفی بسیاری از اصول انقلاب" و "تجدیدنظرطلبی در گفتمان انقلاب" شکل گرفته بود؛ نهادهای انقلابی مانند شورای نگهبان، مجلس خبرگان، سپاه پاسداران و ... مورد هجمه گسترده جریان های یاد شده قرار می گرفتند و چالش اصلی با حاکمیت نظام و ولی فقیه تعریف می شد، دیگر خبری از دو قطبی چپ و راست با محوریت عدالت اجتماعی و اختلاف میان اقتصاد آزاد و شبه دولتی وجود نداشت و دوگانه اصلی به سوی "نظام- آنتی نظام" حرکت می کرد، در این میان جریان های اصولگرا پا به عرصه سیاسی گذاشتند و عملا تقسیم بندی های چپ و راست دهه 60 و نیمه دهه 70 چهره دیگری به خود گرفت.

*                         *                         *

ثبت نام اکبر هاشمی رفسنجانی و اسفندیار رحیم مشایی در آخرین دقایق روز ثبت نام کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری منجر به بروز تحلیل های متفاوتی شد، اما ظاهرا آنچه که به طور واحد در دستور کار رسانه های حامی جریان فتنه و انحراف قرار گرفته است، تاکید بر فضای دو قطبی انتخابات میان "هاشمی - مشایی" است.

 

در این باره بسیاری از فعالان سیاسی معتقدند علت اصلی علاقه این دو طیف برای دو قطبی سازی انتخابات، سوق دادن جامعه به یک فضای عاطفی- احساسی و پرهیز از فضای عقلانی و تصمیم گیری منطقی است اما به نظر می رسد ذات این تقابل انگاری؛ دچار یک پارادوکس بزرگ است چرا که مشایی و هاشمی دو گفتمان "مشابه" را در انتخابات نمایندگی خواهند کرد که وجه مشترک آنها "انحراف از اصول انقلاب" است.

توجه در اهم مواضع، ادبیات و محورهای اصلی سخنان مشایی طی سالهای گذشته نشان می دهد که وی و حامیانش نه تنها علقه خاصی به گفتمان انقلاب ندارند بلکه حمله همزمان به بسیاری از نهادهای انقلابی و "اقتدارگرا" خواندن نیروهای انقلابی و سر دادن شعار "انتخابات آزاد"، بخشی از مواضع مشترک و آشکار این دو جریان با یکدیگر است.

هم چنین احمدی ن‍ژاد که از همان سال 84 در تقابل آشکار با هاشمی رفسنجانی به پیروزی رسید و در جریان انتخابات سال 88 نیز با محور قرار دادن هاشمی به عنوان رقیب انتخاباتی خود، "غیریت گفتمانی" خود را خاندان هاشمی توصیف کرد، در دولت دهم ترجیح داد کمتر به نقد وی بپردازد و این روزها که هاشمی آشکار تر از همیشه نه تنها به نقد دولت احمدی ن‍ژاد که به کنایه زنی به اصول انقلاب و نظام مشغول است، احمدی نژاد همچنان ترجیح می دهد با سکوت معنادار خود از کنار این موضوع عبور می کند.

این مساله زمانی معنادار تر می شود که سکوت احمدی نژاد پس از بازگشت مهدی هاشمی به کشور و حتی آزادی وی از زندان به یاد آورده شود، فردی که 4 سال قبل در مناظره معروف احمدی نژاد با موسوی مورد اشاره قرار گرفته بود: "پسران آقای هاشمی چه کار می کنند در کشور؟ ... (طرف) اینجا محاکمه می شود و محکوم می شود، از زندان فراری داده می شود و می رود خارج و تهش پسر آقای هاشمی است."

از طرف دیگر همپوشانی برخی دیگر از مواضع هاشمی و مشایی در امور بین الملل نیز در نوع خود جالب توجه است. هاشمی این روزها در حالی از جنگ نداشتن با اسراییلی ها سخن می گوید که اسفندیار رحیم مشایی شهریور سال 87 در سخنانی معنادار، از دوستی با مردم اسراییل سخن گفته بود؛‌ اظهاراتی که همان برهه با واکنش جدی رهبر انقلاب مواجه شد و ایشان در نماز جمعه طرح این مساله را از اساس غلط دانستند.

همه اینها در حالی است که افزایش حضور تکنوکرات ها و افراد منتسب به جریان هاشمی در دولت دهم نیز رشد معناداری داشته است، حضور افرادی مانند رحیمی،‌ بقایی، ملک زاده، شافعی، پ‍ژویان، حسینی، محسنی بندپی، ترکان، موسوی و ... در اطراف احمدی نژاد، مهر تایید دیگری بر این ادعاست.

از طرف دیگر اقدامات مشابه هاشمی رفسنجانی و مشایی در تقابل با منویات رهبر معظم انقلاب نیز مساله ای واضح است که نیاز به توضیح ندارد؛ رفتارهای آشکار سالهای اخیر هاشمی در تقابل با خواسته های مقام معظم رهبری در شرایطی صورت گرفته است که رفتارهایی مانند خانه نشینی یازده روزه رییس جمهور و یا مخالفت رهبر انقلاب با معاونت اولی مشایی همچنان در افکار عمومی باقی مانده است.

در حیطه فرهنگ نیز تاکید مشترک هر دو جریان بر اباحه گری؛‌ امری آشکار و عینی است؛ فائزه هاشمی نخستین فردی بود که سعی بر عمومی کردن رفتارهای غیر متعارف زنان از جمله دوچرخه سواری آنان را داشت و اخیرا نیز اعلام کرده که چادر مشکی افسردگی می آورد؛ در مقابل مشی عمومی فرهنگی دولت دهم نیز دارای اقدام فرهنگی برجسته و ایجابی که مروج فرهنگ دینی و انقلابی باشد نبوده است و در این زمینه ویژه نامه خاتون روزنامه ایران در اذهان مردم باقی مانده است که از آن به عنوان منشور فرهنگی دولت یاد می شود. ویژه نامه ای که در آن با توهین با چادر مشکی،‌ آن را "اشرافی و متکبرانه" توصیف کرده بودند که برای عیاشی وارد ایران شده است.

در هر حال به نظر می رسد وحدت استراتژیک و همپوشانی جالب توجه بسیاری از رفتارها و اقدامات جریان خاص در دولت و هاشمی رفسنجانی باعث شده تا این دو نفر توانایی خلق یک رقابت آشکار دو قطبی با محوریت یکدیگر را نداشته باشند چرا که هر دو ماهیتا نمایندگی دو گفتمان بسیار مشابه را برعهده دارند، دقیقا مشابه آنچه از سالهای اولیه دهه 70 بوقوع پیوست و بخشهایی از چپ و راست در مسیر انحراف از اصول انقلاب با یکدیگر به وحدت رویه رسیدند،‌ امروز در میان بخشهایی از دولت و جریان هاشمی رفسنجانی رخ داده است و طبیعی است که این دو به علت تشابهات رفتاری و عملکردی خود در بسیاری از حیطه ها، توانایی ایجاد دوقطبی کاذب میان خود را نداشته باشند و بخش قابل توجهی از مردم، کاندیدای مورد نظر خود را در میان دیگر افراد حاضر در صحنه جستجو کنند.


 
هدیه ی یک منافق برای یک منافق دیگر
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

بدون شرح ! خودتان شرح دهید !


 
نمی خواهید از این جهاد ! ، دست بر دارید ؟
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

آقایان محترم!
خانم های محترمه!

نمی خواهید به خاطر خدا هم که شده، ‌این همه جهاد ! نکنید؟

نمی شود به خاطر حضرت ولی عصر (عج) هم که شده ،‌بیخیال این همه مجاهدت مجازی بشوید؟ نمی شود دست بشویید از این همه جنگ نرم ؟! با بیگانه و خودی؟!

عزیزان.

کارتان به جایی کشیده ،‌ در صفحات شما در محیطهای فیلترشده ی وب دوئی ، نه تنها اثری از جهاد ! نمی بینیم ، بلکه بیشتر بنظر می رسد شماها آنجا گیر کرده اید و رنگ و بو گرفته اید !

آقایانی که ، با کمال تاسف ، صفحاتی را پسند قرار داده اند که اگر کسی بیرون از اینترنت به خودشان بگوید ، باورشان نمی شود.

آقایانی که ، کارشان شده است درج فیلم خوانندگی فلان خانم از یک سایت فیلترشده ،‌در یک شبکه اجتماعی فیلتر شده ی دیگر.

آقایانی که، در مسائل مهم متعدد، با نیروهای خط مقدم عملیات رسانی دشمن ،‌کاملا، کاملا ،‌ هم نظر شده اند !

امر به معروف و نهی از منکر آیا می کنند ؟ آیا در حال شبهه زدائی اند ؟ آیا در حال نقد و  روشگری اند ؟ آیا مشغول مبارزه اند؟

امیدوارم کسی به دنبال سند این موارد از من نباشد. آبروهایی در محاق است. هرچند این بی آبرویی ،‌علنی در جریان است. اما من بر این پرده دری ، نمی دمم.

...

این همان سلاحی بود که می گفتید از دشمن گرفته بودید برای جهاد‌؟ یادتان هست بر سر جمهوری مقدس اسلامی،‌ فریاد می کشیدید که چرا با فیلترکردن این سایتها، ابزار "جهاد" را از شما گرفته ؟!

الان این کارهایی که شما دارید می کنید جهاد است ؟!

آقایی حزب اللهی !‌ که صفحه ی داریوش و ابی پسند کرده ،‌ مجاهد انقلاب اسلامی است در سرزمین کفر؟؟ خانمی که صفحه آرایشهای عروس پسند کرده که حاوی تصاویر بی حجاب از زنان ایرانی هویت معلوم است ، الان آنجا مشغول بزن بزن با دشمن است؟؟

این همان سایتهایی است که مجبور شدید (!!!) برای ورود به آن ، فیلترینگ جمهوری اسلامی را دور بزنید تا جهاد کنید‌؟ این همان کارهایی است که برایش VPN لازم داشتید و به جمهوری مقدس اسلامی به خاطر قطع آن ، فحاشی کردید و فیلتریک را احمقانه دانستید؟

...

فیسبوک، در حال کاهش ترافیک و فرار مخاطب است و کارش به درج تبلیغ، ‌این ور و آن ور کشیده، حضرات دست بردار ماجرا نیستند. صفحات حضرات ،‌در بهترین شرایط ، حاوی یکی دو عکس در مورد رهبری و یکی دو عکس مذهبی است. برخی نیز کلا صفحاتی خاص دزست کرده اند.

بعد از بحران لینک دادن به فیسبوک که با تدوین قوانین مناسب و انجام راهکارهای ایجابی از سوی مقام قضایی ،‌ به نتیجه رسید و اگر قرار بود به عقل مدیران پایگاه های اینترنتی خبری و غیر خبری داخلی ایرانی سپرده شود ، هرگز شکل نمی گرفت ( بجز مشرق نیوز که خودش لینک پایگاه های مجرمانه را قبل از تصویب این قانون برداشت ) ، خدا را شکر مسئله ی لینک دادن تمام شد. حضرات زیر خبرهای کاملا سیاسی که اصولاذائقه ی فیسبوکی جماعت نیست ،‌ انتظار داشتند افراد کلید انتشار در فیسبوک را بزنند،‌در حالیکه اصولا این کار مساوی بود با دعوت کاربر به ایجاد حساب در این سایتها.

حالا شما خودتان را جای مردمی بگذارید که هرچه اطلاعات در مورد این شبکه های فیلترشده دارند ، از همین سایتها گرفته باشند و چقدر ذهنیتی منفی نسبت به این شبکه ها دارند. با تناقضی که می بینند چه کنند. از یک طرف در صفحه با خبری علیه مثلا فیسبوک مواجهند و از طرف دیگر لینک این سایتهای اخ و بد را زیر اخبار خود می خوانند.

چه مسخره بازی و سیرک بزرگی !

کار به کجا می رسد ؟

می روند و برای آقای ما آنجا صفحه باز می کنند و فتاوای ایشان را به میل ،‌تفسیر. چه شده ؟ هیچی. چندتا از همان جوانهای فیسبوکی ، سنگی انداخته اند ته چاه ، حالا بیا و در بیار !

...

در صفحات حضرات ، هیچ چیزی در مورد جنایات علیه مردم مسلمان میانمار نیست.

در صفحات حضرات ، موضعگیری علیه پایگاه صهیونیستی واقعی گوگل نیست.

در صفحات حضرات ،‌ در مورد مظلومیت ملت و دولت سوریه خبری نمی خوانید.

در صفحات حضرات ،‌ چیزی از حجاب و امر به معروف و نهی از منکر مشاهده نمی کنید.

چیزی در باب محکومیت جنایت علیه نبش قبر صحابی پیامبر و امیرالمومنین در صفحات این افراد نیست. در محکومیت جنایت بکارگیری سلاح شیمیایی از سوی سلفیون تحریک شده توسط آمریکا صدایی از آنها در نمی آید. قبر دکتر فتحی شقاقی هم تخریب شد. کو صدایی؟ آن زمان که به پیامر مکرم خدا هم توهین شد، یقه ی جمهوری اسلامی بخاطر تنبیه گوگل افاد دست حضرات و ماجرای ستار بهشتی هم که جالب است ،‌وسیله ی فحش دادن به نظام بود.

اما تا دلتان بخواهد،

خواهر ها برای شوهرهایشان،‌ در دید عمومی، دلنامه و زنجموره می کنند ! خواهرانی چادری، با درج تصاویری گاه مبتذل ، عشق خودشان به شوهرشان را به رخ عالم و آدم می کشند. البته اگر بیخیال چهره های آرایش کرده و چادر های به کناری گذارده شده بشویم!

...

نه از گیر دادن به چرندیات ضد انقلاب خبری هست ،‌ نه از کوچکترین حرکتی که دشمن را بیازاراد. در عوض ، مفت و مجانی ، ارزیابی کلیه ویژگیهای روحی و روانی خود را در اختیار دشمن گذارده اند. گذاشته اند تا ماشین نظرسنجی دائمی غرب یعنی فیسبوک ، استخوانهای روحشان را بجود و در توئیتر ،‌زباله های فکری دیگران بر سر و روی آنها بریزد.

چه باید کرد.

این چه وضعی است ؟

...

یادش بخیر،

اولین اشتباه این بود که جنگ نرم ، تا سطح عملیاتی تنزل پیدا کرد و در یکی از نمودهایش یعنی "عملیات روانی" خلاصه شد.

اشتباه دوم آن بود که فتنه ی کودتایی رنگی ،‌ با جنگ نرم که اصلا در میدان و خیابان و با چوب و چماق نیست ،‌ عوضی گرفته شد.

و نتیجه ی این دو اشتباه چه شد ؟‌ لفظ عجیبی بنام هشتماه دفاع مقدس نرم ! اختراع شد ! جنگ نرم آیا هشتماه بود ؟ آیا جنگ نرم از فتنه 88 شروع شد ؟ آیا جنگ نرم در فتنه 88 تمام شد ؟ کسی نمی خواهد به این ساده ترین سئوالهای افشاگر فکر کند.

حوصله داری ؟ بقول آن سردار بزرگوار،‌ بگذار مردم نانشان را بخورند! حرف بزنی ،‌ این قدر وارونگی ذهن و دل رخ داده ،‌که به راحتی ،‌ در مقابل دیدگان دشمن ،‌ با حشرات مقایسه می شوی ! حوصله داری؟

...

جنگ نرم که شد عملیات روانی ،

میدانش هم شد رسانه و تبلیغات ،‌ یک تنزل دیگر هم منتظرش بود. کل میدان عملیات روانی ، به اینترنت تنزل پیدا کرد. آیا همینجا ایستادند ؟ نه . اینترنت به فیسبوک و توئیتر محدود شد . این از حیث محیط . و از حیث کارکردی هم ، جنگ نرم ، فقط سیاسی معرفی شد و برو و ببین این جنگجو ! های سایبری مشغول جنگ نرم ،‌فقط حلقه ی انحراف را بلدند و فتنه ای های سبز را...

...

آنچنان فیض بوق ! و توعیطر ! را بزرگنمایی ، و خطر درجه یک جهان اسلام کردند ، که در گام بعد ،‌ توجیه کافی برای گسیـــــــــــــــــــل هردمیبل و کشکی و کیلویی جنگجو! به درون آن پیدا کنند.

مدتی گذشت ،

آرام آرام ،

فیسبوک و توعیطر نه تنها بد نشد ،‌

بلکه بی سروصدا،

عضویت در آن ،‌ تبدیل به یک حق اجتماعی عادی شد !

حالا خر بیار و باقالی بار کن. جنگجوها ، در زمین دشمن ، نمی جنگیدند. خانه ساخته بودند و زندگی می کردند !

ماجرای آن دو شکارچی است که خیک عسل را در رودخانه دیده بودند...

...

حالا اگر بهشان بگویی این چه حماقتی است که کرده اید ، به اسب شاه گفته ای یابو. اما حضرات اجازه دارند به راحتی،‌ زشت و رکیک ترین کلمات را علیه جمهوری اسلامی و نهادها و عالیترین ارکانش بکار ببرند. گاه دانسته و گاه نادانسته . در این کشور ، تنها حزب اللهی ها آزاداند به نظام جمهوری اسلامی فحش بدهند و اگر کسی با آنها در دستگاه قضایی برخورد کرد ، هرچهن بلدند ، نثار دستگاه قضایی هم می کنند. چرا این آقا آزاد است ؟ چون ریش ! دارد .

...

می شود حضرات ، به من بگویند ، اگر امروز ، این جنگ ! نرم را رها کنند ، از کجا نان می خورند ؟ می شود بگویند جز این که روز و شب را در فیسبوک و توئیتر بچرخند ، کار دیگری هم بلدند برای امرار معاش ؟

امرور پول بیت المال از پشت برخی پروژه هایی که اصلش درست است قطع شود، حضرات هیچ ابتکار و نو آوری ندارند و مدل کسب و کاری هم برای فعل خود طراحی نکرده اند و بیکار و گرسنه می مانند ، اما حالا دم از این می زنند که نگاه نهادها و دستگاه های تصمیم گیر جمهوری اسلامی سطحی و احمقانه است ! بله ،‌ واقعا بعید نیست وقتی نیروهای خط مقدمشان شماها باشید ، چنین توهینی از سوی شما ، درصدی از رنگ و بوی حقیقی پیدا کند ! چرا عاقل باید کسی را سر کار بیاورد که به خودش فحش بدهد؟؟

...

آیا ،‌

حتا اگر بخواهید هم،

امروز ، همین امروز ،‌ همین الان که دارید مطلب من را می خوانید ،

حتا اگر خودتان دلتان بخواهد هم ،

می توانید از این صفحات چسبناک بیرون بزنید ؟

می توانید ؟

نمی توانید !

"گیر" کرده اید. در باتلاق. در زمین دشمن . در میدانی که نشناخته تا خرخره در آن فرو رفتید.

آقایی که نمی دانست با استفاده از وی پی ان مرتکب تغییر داده ی استناد مانند آیپی می شود ، مدعی جنگ نرم بود. حالا از او بپرس ، رفیق ،‌برادر ،‌عزیز ، میتونی بیای بیرون ؟او خودش به تو خواهد گفت : نه ، این تو ، گیر کرده ام!

...

نمی شود این جنگ نرم را رها کنید‌؟

به انتخابات ریاست جمهوری رسیدیم ! و شما از انتخابات ریاست جمهوری قبلی تا حالا مشغول جنگ نرمید. ریش هایتان کم پشت تر  ، آستین هایتان کوتاهتر ، چادرهایتان شل تر، چهره هایتان بزک کرده تر و تقیداتتان سست تر شده .

بس نیست خسارت ؟

نمی خواهید این خیک عسل را در رودخانه رها کنید ؟ بازهم بودجه می خواهید ؟ بازهم ساختمان و رایانه ؟ با لپتاپهای دهها میلیون تومانی اپل مشکلتان حل می شود ؟

از چاه این شبکه های در نیامده اید که گوگل شما را بلعیده با آن آندروید مخوف اش. چند روز پیش نوجوانی نورانی از دوستانم می گفت که با مطالعه ی رفتار اندروید به این رسیده که حتما ابزاری جاسوسی است . می گفت که قبلا از گوگل و ابزارهایش لذت می برد ولی امروز از آن تنفر دارد. شماها چی عزیزان متخصص فاوا ؟ شماها چی ؟ شماها نمیخواهید بکشید بیرون از این گرداب بلعنده ؟‌

...

امام خمینی ره :

کوشش کنید برادرها که خودتان را اصلاح کنید و پاسداری از خودتان بکنید. پاسداری از خودتان که کردید، پاسداری‌تان از جمهوری اسلامی پیش خدای تبارک و تعالی مقبول است و ارزشمند؛ بسیار ارزشمند... هم پاسداری از خودتان بکنید و هم پاسداری از جمهوری اسلامی. ان شاء الله خداوند همه شما را توفیق بدهد، و مؤید و موفق باشید

صحیفه ی نور جلد 8 صفحه 280


 
عکس هایی که رییس جمهور باید در دفتر کارش بزند-3
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

مشرق نوشت :

تصویری که در پیش رو دارید، در ماه های آغازین دفاع مقدس به ثبت رسیده است. مدرسه ای در آبادان، توسط آتشبار متجاوزان بعثی هدف قرار گرفته و دانش آموزی شربت شهادت نوشیده است. پدر دانش آموز، پیکر پسرش را بر دست گرفته و مادر در پس او ضجه می زند.

حضرات کاندیداهای ریاست جمهوری و رییس جمهور فعلی، که احساس تکلیف، آن ها را به زحمت انداخته است، بد نیست یک نسخه از این عکس را قاب گرفته و در دفتر کارشان در پاستور نصب کنند تا یادشان نرود چه بدهی کمرشکنی به این ملت دارند و چه مسئولیت سنگینی را بر دوش. شاید مفید به حالشان باشد.


 
عکس هایی که رییس جمهور باید در دفتر کارش بزند -2
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

مشرق نوشت :

تصویری که در پیش رو دارید، در سال 1365 به دام دوربین عکاسی گرفتار شده است. «عباس دلخراش» پدری از اهالی محله راه آهن اهواز، بالای سر پیکر فرزند نوزادش «قادر» نشسته است. «قادر» در بمباران تهران توسط ارتش بعثی صدام، به شهادت رسیده است.

حضرات کاندیداهای ریاست جمهوری و رییس جمهور فعلی، که احساس تکلیف، آن ها را به زحمت انداخته است، بد نیست یک نسخه از این عکس را قاب گرفته و در دفتر کارشان در پاستور نصب کنند تا یادشان نرود چه بدهی کمرشکنی به این ملت دارند و چه مسئولیت سنگینی را بر دوش. شاید مفید به حالشان باشد.


 
عکس هایی که رییس جمهور باید در دفتر کارش بزند -1
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

مشرق نیوز نوشت :

تصویری که در پیش رو دارید، در آذر ماه سال 1360 به ثبت رسیده است. مکان عکس برداری، منطقه ی «بستان» است. یکی از «مقلدانِ حضرت روح الله» که به عشقِ او، بر رزم جامه اش، بر روی قلبش، تمثال او را دوخته است، به تیر دشمنان دین بر خاک افتاده و «سیف الله صمدیان» آخرین تصویر او را در این دنیا، جاودانه کرده است.

حضرات کاندیداهای ریاست جمهوری و رییس جمهور فعلی، که احساس تکلیف، آن ها را به زحمت انداخته است، بد نیست یک نسخه از این عکس را قاب گرفته و در دفتر کارشان در پاستور نصب کنند تا یادشان نرود چه بدهی کمرشکنی به این ملت دارند و چه مسئولیت سنگینی را بر دوش. شاید مفید به حالشان باشد.

 


 
من ِ وزیر ، جرات نمی کردم حرف بزنم !
ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

م. ا در نهانی ، در پستی تحت عنوان برنامه پایش یکشنبه 15-2-92، مناظره بین مهندس ترکان و دکتر نادران در خصوص هاشمی نوشت : 

بسیار جذاب بود ... حتما دوستان سعی کنند فایل کامل برنامه را تماشا کنند.

فی الحال برخی نکات که به خاطر هست عرض میکنم:

1- نکته خیلی جالبی که ترکان پس از حمایت شدید از دولت سازندگی گفت این مضمون را داشت که ما آنقدر ارادت به هاشمی داریم و داشتیم و آنقدر ایشان را بزرگ و عالم و برجسته میدانیم که اساسا در مقابل نظرات او جرات اظهار نظر نداشتیم (یا به خودمان اجازه اظهار نظر نمیدادیم.)

تفسیر این بخش با خود شما. ولی از نظر بنده شخص رهبری هم با تیم مشاورین خود همواره مباحثه میکند و بر سر موضوعات کشور به نظر خبرگان معتمد خود توجه دارد و حتما از انان نظر میخواهد و اساسا این سرفصلی است که وظیفه هر مدیر ارشد است.

این حمایت آقای ترکان از دولت آقای هاشمی از هزاران تیکه و طعنه بدتر بود.

2- در ادامه همین بحث اقای نادران برای اثبات اینکه هاشمی نسبت به مسایل اقتصادی هیچ اطلاعی نداشته و شما (و اطرافیان ایشان) بوده اید که ایشان را مدیریت میکردید؛ عبارتی را عنوان کرد که آقای هاشمی در نمازجمعه از رو میخوانده و عبارت را غلط خوانده است...

3- جالب است که آقای ترکان در مقابل انتقاد آقای نادران از عملکرد دولت سازندگی مبنی بر اینکه شما قائل به این موضوع بودید که مدل سیاست اقتصادی ما لیبرال سرمایه داری است، موضع گیری خاصی نمیکردند و تلویحا قبول میکردند. این موضوع واقعا جای گریه دارد که انقلابی شکل گرفته است و حکومت کشوری جابه جا شده، اما افرادی که سرکار آمده است مبانی انقلاب خود را قبول ندارند و بلافاصله سراغ راه حل های غربی و غیردینی برای حل مشکلات اقتصادی کشور رفته اند.

البته در پایان برنامه، مهندس ترکان شروع کردند به توبه کردن به درگاه خدا و فرمودند ما در آن زمان همینقدر بلد بودیم و انجام دادیم...

 

- احتمالا بزودی برنامه را روی سایت پایش تی وی آپلود کنند

 

نادران : از عارضه های دولت سازندگی این بود که نگاه به توسعه با نگاه های دینی زاویه داشت.

وی ادامه داد: سیاست های تعدیل که منطبق است با برنامه های بانک جهانی که مبتنی بر آزادسازی قیمت ها و خصوصی سازی و آزادسازی قیمت ارز در دولت سازندگی مورد توجه قرار نگرفت.

نماینده مردم تهران در مجلس با بیان این که در دولت بعد از جنگ حتما باید وضعیت به سامان کردن مردم باید مورد توجه دولت قرار بگیرد، گفت: این انبوه سازی مسکن که الان انجام می شود باید بلافاصله بعد از جنگ صورت می گرفت.

سیاست تعدیل اقتصادی در سال 74 شکست خود را اعلام کرد

وی با بیان این که سیاست تعدیل اقتصادی در سال 74 شکست خود را اعلام کرد، گفت: برای نقد دولت های فعلی هم مهندس ترکان را دعوت کنید!

نادران افزود: در دولت سازندگی این جسارت پیش نیامد که قیمت حامل های انرژی علی رقم تاکیدات هاشمی آزادسازی شود و هیچ طرح عملیاتی وجود نداشت و اعتقادی به توزیع درآمد میان مردم نبود.

نادران با اشاره به این که در کمیسیون فرهنگی مجلس چهارم دولت پیشنهاد خصوصی سازی آورده بود، گفت: پیشنهادی بود که اعتبارات ناجا را برای خرید تجهیزات و امکانات افزایش دهیم و مرحوم نوربخش نماینده اقتصادی دولت به شدت از این پیشنهاد دفاع می کرد و می گفت با خصوصی سازی کارگرها اعتراض خواهند کرد و نیروی انتظامی باید با آنها برخورد کند. چون نگاه به خصوصی سازی نگاهی بود که برای این که کارایی بالا برود نیروی کار اضافی را اخراج کنیم و این مدل رشد کشورهای سرمایه داری است.


وی ادامه داد: مجلس در دولت سازندگی قانون گذاشت که سهم کارگران و ایثارگران را در نظر گرفته شود و دولت اجرای خصوصی سازی را متوقف کرد به دلیل این که اعتقاد نداشت این شکل باید عمل شود.

عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس با بیان این که در دولت سازندگی اعتقادی بود که باید از فرصت ها استفاده کنیم و رشد شتابانی را شاهد باشیم، تصریح کرد: تمام کارخانجاتی که در معرض تهدیدات دشمن بودند فعال شدند و به سرعت رشد در کشور شکل گرفت.

وی ادامه داد: در اقتصاد رشد شتابان وقتی به وجود می آید و نهادهای نظارتی اهرم های لازم را برای کنترل ندارند همراه با خودش فساد مالی را در سطوح مدیریتی می آورد. اگر رئیس دولت اعتقاد داشته باشد که تجمل گرایی پذیرفته شود این کمک می کند که در این رشد شتابانی که انجام می شود فساد هم شکل شکل می گیرد و بیماری شکل می گیرد که بخش های تولیدی بیشترین آسیب را می بینند.

وی با یادآوری این که بحران سال 74 تنها به دلیل دریافت وام نبود و نوسان قیمت نفت قابل پیش بینی بود، گفت:  آنچه در هسته ای تا پیش از دولت اصولگرا که سر کار آمد به خصوص معاهده سعدآباد بدتر از قرارداد ترکمن چای بود.

نادران افزود: ما در یک معاهده ای تعهدات قطعی دادیم که نطنز را می بندیم و چیزی از طرف نخواستیم. در مجلس هفتم 4 مصوبه داشتیم و پای موضوع هسته ای محکم ایستادیم.

وی درباره منحل شدن دانشگده اقتصاد دانشگاه شریف گفت: نمی دانم چرا دولت می خواهد دانشگده اقتصاد شریف را ببندد اما حتما ایرادهایی داشته است چون دولت اراده ای بر بستن دانشگاه های اقتصاد ندارد.

نادران تصریح کرد: این که کسی نسبت به نظام اجتماعی غرب چنان مجذوب شود که آن آخر عالم است، علمی نیست ولی در نظام مدیریت کشور مدیرانی بودند که کشور را بر اساس همین تفکر اداره کردند و این ها از دولت سازندگی آمدند.

نادران با تاکید بر این که اقتصاد دان هایی بودند که خود آقای هاشمی را هم اداره کردند، گفت: در نماز جمعه ایشان درباره فقر بحث می کرد و درباره آمار دیاسن اشتباه مسائل را مطرح کردند. عدالت اجتماعی در جنگ مورد توجه بود ولی در دولت سازندگی که تعدیل اقتصادی و آزادسازی محور شد آنها فراموش شد.

وی تاکید کرد: در سال 74 حق انتخاب نداشتید و شبانه مجمع تشخیص قانون مبارزه با قاچاق ارز را تصویب کرد و ماموریت داد در بازار کسانی که ارز داشتن را زندانی کنید.

نادران افزود: بنده به دلیل نقد سیاست های اقتصادی دولت احمدی نژاد 3 سال از صدا و سیما ممنوع التصویر شدم.

 

 

 


 
قسمتی مفید از مطلبی جانبدارانه
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

امید حسینی در وبلاگش آهستان ، مطلبی در باب انتخابات نوشته با این عنوان که : انتخابات حل یک معادله ی ساده نیست .

تیترش خیلی خوب بود. . قسمت اول آن مطلب،‌ مثبت و قابل تامل است و بهتر است همه به آن بیاندیشند. مابقی ، جانبداری از یک نامزد خاص انتخاباتی و حمله به یک جریان دیگر است. با آن قسمت دوم کاری ندارم . بخش اول را که بنظرم مفید بود می آورم :

انتخابات حل یک معادله ی ساده نیست - امید حسینی:

کم‌کم به مراحل حساس انتخابات نزدیک‌تر می‌شویم. راستش را بخواهید این بار دوست داشتم فقط یک رای دهنده عادی باشم. یعنی برعکس انتخابات قبلی، کمتر درگیر تبلیغات و بحث‌های انتخاباتی بشوم. اما ظاهرا نمی‌شود!

هر بار شرایط به سمتی پیش می‌رود که آدم احساس می‌کند با حساس‌ترین انتخابات تاریخ روبرو است. انصافا هم تا حالا همینطور بوده. یعنی رقابت‌ها و جر و بحث‌های انتخاباتی، هیچگاه تشریفاتی و نمایشی نبوده است. انتخابات آینده هم همینطور. بی‌خود نیست که آن‌را از جهاتی، مهمتر و حساس‌تر از قبلی‌ها می‌دانند.

البته من فقط یک رای دهنده ساده هستم و تاثیر چندانی در فضای کلی تبلیغات و انتخابات ندارم. نهایت هنرم این است که به نفع کاندیدای خودم تبلیغ کنم و علت حمایت خودم را از او بنویسم. تصمیم گیرنده نهایی، مردمند که باید یکی را از میان نامزدهای موجود انتخاب کنند.

در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که مشکلات زیادی دارد. از مشکلات اقتصادی و سیاسی گرفته تا معضلات فرهنگی و اجتماعی. در چنین شرایطی آدم با خودش می‌گوید اگر حرف و مطلبم، می‌تواند کمکی برای رفع این مشکلات و معضلات باشد، پس اگر ننویسم و حرف نزنم، به جامعه‌ام خیانت کرده‌ام. چه بسا با یک انتخاب نادرست، مشکلات جامعه هم بدتر از اینی که هست، بشود.

نکته دیگر اینکه انتخابات، فقط  رای دادن به یک شخص نیست؛ گاهی مساله مهمتر رای ندادن به شخصی دیگر و یا جریان و تفکری دیگر است. انتخابات مساله‌ای پیچیده و چند بعدی است. باید معادلات زیادی را در نظر گرفت. انتخاب اصلح، اصلا به معنای نمره‌ی صد برای یک نفر نیست. گاهی ممکن است شخصی با نمره پنجاه، اصلح باشد.

البته انتخاب نامزد اصلح اصلا به معنی تایید مطلق او نیست. همه ما آدمیم با معایب و محاسن مختلف. پس در لحظه انتخاب، توجه به همه این نقاط ضعف و قوت لازم هست. نه اینکه تنها یک نقطه ضعف را جلوی چشمان خود بگیریم و نقاط قوت را نبینیم.


 
 
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:


 
از پس این روحانی عاشق کتاب بر نمی آیید !
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:


 
دشمن از این عشق ؛ سر در نمی آورد
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:


 
صبر خوب است
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

جمع بندی من در مورد کتاب مورد اشاره در این مطلب خدمت یا خیانت، یعنی کتاب بهم میاد کامل شده و امروز می خواستم بنویسم . کتاب را همان روز ، کامل کردم . 336 صفحه. اما - احتمالا - یکی از دوستان دست اندرکار انتشار این کتاب،‌ تماسی داشته است. صبر می کنم تا ببینم چه می فرماید.

صبر خوب است.

پی نوشت :

فردی ،‌ با نامی شبیه نام یکی از دست اندرکاران ( محفوظ ) و با اییملی بی شباهت به آن نام، از طریق کامنت ارتباط گرفته و نمی دانم واقعا این ایمیل مربوط به همان نام است، یا اینکه با یک سوء‌استفاده طرفم. فعلا هم که به آن آدرس ،‌ ایمیل زدم و هنوز جوابی نیامده. تا شنبه اگر خبری نشد، جمع بندی را می نویسم.

توکل بر خدا.


 
خدمت یا خیانت؟
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

در حال مطالعه ی کتاب "بهم میاد" اثر خانم رنده عبدالفتاح هستم . از خرید این کتاب 24 ساعت نمی گذرد و من که وقت تمام وقت مطالعه ندارم تا الان توانسته ام 160 صفحه از آن را مطالعه کنم.

هنوز در مورد این کتاب موفق به تصمیم گیری نشده ام . البته وقتی متوجه شدم که چه کسانی این کتاب را به عموم معرفی کرده اند ، گرد نگرانی چهره ام را فرا گرفت. با حساسیت بیشتری به این کتاب توجه کردم و تا الان که فعلا در این بیست و چهار ساعت بشدت روی آن متمرکز بوده ام .

...

ابتدا گفتم که در این واویلای فرهنگ،‌ بالاخره کمترین تلاش هم ستودنی است،‌ اما الان وقتی این کتاب را در دست می گیرم ، فعلا بنظرم می آید با یک نفوذی طرفم نه یک خودی ناشی !‌

تا این صد و شصت صفحه ، به این رسیده ام که این کتاب ، قیصره ای را به بهانه ی دستمالی به آتش کشیده است. جاستین بایبر و محبوب معرفی کردن فرهنگ دوست دختر/دوست پسر داشتن، طرح تئوری خطرناک حجاب زیبا و آراستکی در حجاب برای نامحرمان و سبک زندگی دیگران،‌ در آن موج می زند. هرچند از کتاب، خواندنی بسیار مانده و زمان برای جمع بندی مناسب نیست. باید صبرکرد و دید که این کتاب می خواهد خواننده را در کدام ایستگاه پیاده کند.

...

اهل ترسیدن از عناوین آدمها و جوگیر شدن و ماندن لای فضاسازیهای سنگین آنها نیستم. هرچقدر دلشان میخواهد رونمایی بگیرند و پپسی بترکانند. باید به جمع بندی برسم . وقتی جمع بندی ام انجام شد، برای همه می نویسم . از جلدش شروع می کنم تا روسری ِ نداری ِ خانم نویسنده ی مسلمان ! حالا هنوز هم زود است. بگذار ببینیم کجا متوقف می شویم.

...

بنظر من،‌ حجاب فقط در ایران موضوع بحث نیست. و اتفاقا،‌ فقط موضوع و دغدغه ی جبهه ی مدافعان اسلام نیست. احساس می کنم، گسترس سبک زندگی اسلامی در غرب،‌ برای غرب، زنگ خطر بزرگی را بصدا در آورده و آنها نیز بیکار ننشسته اند. اما اینکه این اثر هم نمونه ای از تلاش آنها هست یا نه ،‌بازهم تامل بیشتری می خواهد. فعلا؛ عوامل زیادی هستند که من را به این اثر مشکوک کرده اند. اگر با اثری خطرناک و نفوذی مواجه شوم ، در حقیقت بازهم خواندن آن را به عقلای قوم توصیه می کنم. وقتی بازی دشمن برای ما لو برود ، مهندسی معکوس تسلیحات بکارگرفته شده از سوی دشمن و بازخوانی نقشه ی او دقیقا به ما می فهماند که باید با چه چیزی مبارزه کنیم. هنوز تا نتیجه گیری نهایی فاصله است. دوستان دیگر را هم به خواندنش توصیه می کنم. بخوانیم تا بدانیم.

...

فعلا یکی از جمع بندیهایم را که تا پایان فصل شانزدهم ایجاد شده بهت میگم : بنظرم این کتاب در حال تبلیغ آنگونه از مسلمانی است ، که در میدان ونک ،‌ بعد از یازده سپتامبر جمع شدند و شمع به دست گرفتند و از آمریکا به خاطر کارهای مسلمانها! عذر خواستند و گفتند که آن کارها اصلا کارهای درستی نبوده . مسلمانهای کاملا تعریف شده و به بیان بهتر، ‌هضم شده ، در فرهنگ لیبرال دموکراسی ،‌که سعی می کنند شهروندهای خوبی باشند و انتظار دارند که دیگران هم با آنها خوب تا کنند ! همان نوع اسلامی که نام آن اسلام آمریکایی است و خطر نفوذ و گسترش آن در سرزمین انقلاب اسلامی اط خطر انفجار بمب اتم میان تهران بیشتر است .

...

بگذار بیشتر بخونم تا بیشتر بتونم بنویسم . عجله نکن تا عجله نکنم.

توکت علی الله.


 
چه کسی باید شرمنده باشد؟!
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

این روزها برخی از اصحاب فتنه و دست‌اندرکاران دولت‌های موسوم به سازندگی و اصلاحات با استناد به برخی از ایرادهای جدی و مواضع غیراصولی دولت آقای احمدی‌نژاد که طی دو سال گذشته بروز و ظهور داشته است، زبان به طعنه اصولگرایان و توده‌های عظیم مردمی که به وی رأی داده و از او حمایت کرده بودند، گشوده و ادعا می‌کنند حق با آنها بوده است که از ابتدا با ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد مخالفت کرده بودند و با حالتی عوامانه ادای افراد هوشمند و اهل‌‌بصیرت! را درمی‌آورند و این ترجیع‌بند را علیه اصولگرایان تکرار می‌کنند که «دیدید حق با ما بود»؟!

درباره این شگرد دم دستی و اینکه حق با چه کسانی بوده است، گفتنی‌هایی هست؛

1- ابتدا باید دید که اصحاب فتنه و برخی از دست‌اندرکاران دولت‌های سازندگی و اصلاحات با کدام احمدی‌نژاد مخالفت می‌کردند و کدامیک از ویژگی‌ها و خصوصیات ایشان را نمی‌پسندیدند؟! و در همان حال اصولگرایان از کدام احمدی‌نژاد حمایت کرده و برای ادامه ریاست جمهوری ایشان در دوره دهم توان فراوانی را به میدان آورده بودند؟

آقای دکتر احمدی‌نژاد سال 88 دارای خصوصیات و امتیازات برجسته‌ای بود که نه فقط هیچیک از رؤسای جمهور و دولتمردان دولت‌های سازندگی و اصلاحات از آن-یا بسیاری از آن امتیازات- برخوردار نبودند بلکه در مواردی یکصد و هشتاد درجه با آن امتیازات برجسته و کم‌نظیر فاصله داشتند. از جمله آن امتیازات می‌توان به چند نمونه زیر اشاره کرد:

الف- دولت‌های سازندگی و اصلاحات حلقه بسته‌ای از مدیران و مسئولان را پدید آورده و مسئولیت‌ها را به گونه‌ای که انگار ارثیه پدری آنهاست، در میان خود تقسیم کرده بودند و این مسئولیت‌ها را با تغییر دولت‌ها به یکدیگر پاس می‌دادند. احمدی‌نژاد این حلقه بسته را شکافت و مسئولیت‌ها را به نیروهای جدید و تازه‌‌‌نفسی واگذار کرد که علی‌رغم توانمندی‌های فراوان هرگز به آنان اجازه و فرصت ورود به حلقه مورد اشاره، داده نشده بود.

2- احمدی‌نژاد امکانات و ثروت ملی را به تهران و چند شهر بزرگ دیگر اختصاص نداد بلکه دورافتاده‌ترین نقاط کشور را نیز از این موهبت برخوردار کرد.

3- دولت نهم با سفرهای استانی، از نزدیک با مشکلات مردم و نیازهای آنان آشنا شد و به تعبیر آقای احمدی‌نژاد کابینه 70 میلیونی تشکیل داد. اعضای هیئت دولت در این سفرها به نقاط دورافتاده‌ای از ایران اسلامی رفتند که تا آن هنگام پای هیچ مسئول درجه چندمی هم به آنجا نرسیده بود.

4- دولت نهم با ساده‌زیستی و مردم دوستی خود، زندگی اشرافی برخی از دولتمردان و مسئولان دولت‌های سازندگی و اصلاحات را با چالش جدی روبرو کرد.

5- میزان عمران و آبادانی که از سوی دولت نهم در سراسر کشور انجام گرفت در بسیاری از موارد کم‌نظیر و دهها برابر دولت‌های سازندگی و اصلاحات بود و در برخی از نمونه‌ها نیز بی‌نظیر بوده است.

6- برخلاف دولتمردان سازندگی و اصلاحات، دولت نهم بیشترین خدمت‌رسانی را به اقشار محروم و مستضعف جامعه- یعنی ولی نعمت‌های انقلاب- اختصاص داده بود.

7- رئیس دولت نهم برخلاف دولتمردان سازندگی و اصلاحات در مقابل اخم وتشر و باج‌خواهی قدرت‌های استکباری کوتاه نیامده و از حقوق ملت و نظام دفاع جانانه می‌کرد، که چالش هسته‌ای یکی از بارزترین نمونه‌های این ایستادگی شجاعانه است.

8- دولت نهم، گفتمان امام و انقلاب را سرلوحه برنامه‌های خود قرار داده بود تا آنجا که رهبر معظم انقلاب این دولت را در میان دولت‌های ایران از مشروطه تا آن هنگام بی‌نظیر معرفی کردند.


9 و 10 و 11 و 12 و...


کدامیک از این امتیازات برجسته دولت نهم که به نمونه‌هایی از آن اشاره شد قابل انکار است؟!

ب: اکنون باید پرسید که آیا دولتی با این امتیازات برجسته و بعضا منحصربفرد قابل حمایت و شایسته تقدیر نبود؟! و آیا افراد و جریاناتی که در آن هنگام با دولت احمدی‌نژاد مخالفت می‌کردند نباید از آن همه مخالفت و سنگ‌اندازی خود شرمنده و خجالت‌زده باشند؟!

به بیان دیگر و با توجه به امتیازات یاد شده، حمایت از ریاست جمهوری احمدی‌نژاد در انتخابات 84 و 88 یکی از برجسته‌ترین افتخارات اصولگرایان و توده‌های مردم خداجوی و انقلابی بوده است و از سوی دیگر درباره افراد و جریاناتی که در آن هنگام با دولت احمدی‌نژاد مخالفت می‌ورزیدند، با جرأت می‌توان گفت که فقط یک لکه ننگ پاک نشدنی بر پیشانی خود نهاده‌اند. چرا که در آن هنگام مخالفت با دولت احمدی‌نژاد بدون کمترین تردیدی به مفهوم مخالفت با ارزش‌های اسلامی و انقلابی بود و جریانات مخالف تنها به این علت که احمدی‌نژاد حلقه بسته مسئولیت‌های موروثی آنها را شکسته، ثروت ملی را به میان توده‌های مردم کشانده، در مقابل زورگویی قدرت‌های استکباری ایستاده و دهها ویژگی مثبت دیگر دولت احمدی‌نژاد به مخالفت با آن برخاسته بودند و آیا، این مخالفت در آن هنگام ننگ‌آور نبود و مخالفان آن روز- از جمله دولتمردان سازندگی و اصلاحات- نباید به خاطر آنهمه مخالفت‌ها وکینه‌توزی‌های خود، از خجالت آب شده و در زمین فرو بروند؟

3- متأسفانه طی 2 سال اخیر دولت احمدی‌نژاد به هر علت- از جمله نفوذ حلقه انحرافی و مشکوک- سیر قهقرایی داشته و به مواضع و عملکردی روی آورده که با مواضع و عملکرد اولیه در دولت نهم و اوایل دولت دهم فاصله‌ای پرنشدنی و در برخی از موارد تفاوت یکصد و هشتاد درجه‌ای دارد و همین تغییر مسیر و زاویه گرفتن با خط اصیل اسلام و انقلاب رویگردانی اصولگرایان و انتقاد و اعتراض‌های فراوان به دولت آقای احمدی‌نژاد را در پی داشته است که در این باره گفتنی است؛

الف: نه فقط حمایت اولیه اصولگرایان از دولت احمدی‌نژاد به دلیل آن که حمایت از گفتمان امام و انقلاب بوده است، سند افتخار اصولگرایان است بلکه اصولگرایان با اعتراض و انتقاد به مواضع کنونی دولت نیز، سند افتخار دیگری به کارنامه سیاسی خود افزوده‌اند.این نکته بدیهی‌تر از آن است که به توضیح بیشتری نیاز داشته باشد. چرا که اصولگرایان با حمایت از دولت احمدی‌نژاد، در آن هنگام که گفتمان امام و انقلاب را دنبال می‌کرد، نشان دادند که بر اصول و مبانی انقلاب تکیه و تاکید دارند و هنگامی که دولت از خط اصیل انقلاب و همراهی با مردم فاصله گرفت اصولگرایان با انتقاد و اعتراض خود بار دیگر ثابت کردند که آنچه نزد آنها از اهمیت و احترام برخوردار است، اصول و مبانی اسلام و انقلاب است و افراد و شخصیت‌ها در هر مرتبه و درجه‌ای که باشند اگر از اصول و مبانی فاصله بگیرند به همان اندازه مورد اعتراض و انتقاد اصولگرایان خواهند بود.

به بیان دیگر اصولگرایان نشان دادند که «قبیله‌گرا» یا «حزب‌گرا» و «گروه‌گرا» نیستند و به توصیه امیرمؤمنان علیه‌السلام افراد را با حق می‌سنجند و محک می‌زنند و نه حق را با افراد و یا به تعبیر حضرت امام(ره) «میزان» را حال فعلی افراد می‌دانند، بنابراین اصولگرایان حق دارند که هم به حمایت اولیه خود از دولت احمدی‌نژاد افتخار کنند و هم اعتراض و انتقاد این روزها به برخی از مواضع و عملکرد دولت را سند افتخار خود بدانند. گفتنی است، دولتمردان سازندگی و اصلاحات از این نقطه نظر دقیقا در مقابل اصولگرایان قرار دارند و به شدت قبیله‌گرا و حزب‌گرا هستند. تا آنجا که بعد از پناهندگی دهها نفر از حزب و گروه خود به آمریکا و انگلیس، باز هم حاضر به مرزبندی با آنها نیستند و دهها نمونه دیگر که شرح آن فرصت دیگری می‌طلبد.

و اما، مخالفت‌ها و دشمنی‌های جریان مدعی اصلاحات و سازندگی با دولت احمدی‌نژاد در آن هنگام که دولت پا به پای گفتمان امام و انقلاب حرکت می‌کرد فقط می‌تواند لکه ننگ دیگری باشدکه بر پیشانی آنها نقش بسته و پاک شدنی نیست، چرا که آنان در آن هنگام، آشکارا با گفتمان امام و انقلاب دشمنی ورزیده بودند. و البته در جریان فتنه آمریکایی - اسرائیلی 88 با وطن‌فروشی و جنایات خود نشان دادند که نه فقط رفیق قافله امام و انقلاب نیستند بلکه با راهزنان فالوده می‌خورند و دستورات دیکته شده دشمنان بیرونی را مو به مو دنبال می‌کنند.

ب: اکنون به برخی از عملکردها و مواضع اخیر دولت که مورد انتقاد و اعتراض اصولگرایان است، نگاهی بیندازید. چه می‌بینید؟ آیا این دسته از عملکردها و مواضع اخیر دولت دقیقا و بی‌کم و کاست، با مواضع و عملکرد دولت‌های سازندگی و اصلاحات همخوانی ندارد؟! رها کردن مسائل اقتصادی و معیشتی مردم، حاشیه‌سازی به جای انجام وظایف قانونی، رویکرد به جریانات فاسد و بی‌هویت، حمایت از مفسدان اقتصادی و... آیا غیر از این است؟!

خب! حالا به آسانی می‌توان نتیجه گرفت که اصولگرایان به آن بخش از مواضع و عملکرد دولت آقای احمدی‌نژاد اعتراض و انتقاد دارند که از اصول و مبانی اسلام و انقلاب منحرف شده و به مواضع و عملکرد دولت‌های سازندگی و اصلاحات نزدیک شده است.
ج: در پایان این وجیزه بی‌آن که قصد مقایسه مثل به مثل باشد و تنها به عنوان یک نکته عبرت‌انگیز و درس‌آموز باید پرسید؛ آیا حضرت امیر علیه‌السلام مادام که طلحه و زبیر در رکاب رسول خدا(ص) شمشیر می‌زدند، از آنها تقدیر و حمایت نمی‌کرد؟ ولی پس از آن که به انحراف کشیده شدند، ابتدا آنان را نصیحت کرد و سرانجام وقتی به مقابله با حاکمیت عدل امیرالمؤمنین علیه‌السلام برخاستند در مقابل آنها ایستاد و کار به جنگ جمل کشیده شد.

حالا باید از آن دسته از دولتمردان سازندگی و اصلاحات و اصحاب فتنه که به حمایت اولیه اصولگرایان از دولت آقای احمدی‌نژاد- باز هم تاکید می‌شود که قصد مقایسه مثل به مثل نیست- اعتراض می‌کنند، پرسید؛ اگر در دوران حضرت‌‌امیر(ع) حضور داشتید، به حمایت اولیه آن حضرت از طلحه و زبیر اعتراض نمی‌کردید؟!... یادتان هست که در جریان حاکمیت دولت و مجلس اصلاحات می‌گفتید ائمه‌‌اطهار(ع) هم قابل نقد هستند؟!


 
افشاگری دیرهنگام مامور برجسته اف‌بی‌آی - خط از آمریکا ، اجرا از بن لادن
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

مأمور اف‌.بی‌.‌آی از همکاری گسترده وزارت خارجه آمریکا، سیا و پنتاگون با رهبران القاعده از جمله «بن‌لادن» پرده برداشت.

به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی «گلوبال ریسرچ» «سیبل ادموندز» از کارکنان پلیس اف.بی.آی و مسئول مکاتبات آمریکا با گروه‌های تندرو به تازگی در خصوص همکاری‌های بین واشنگتن و گروه‌های تروریستی مثل القاعده افشاگری‌های بی‌سابقه‌ای کرده که نشان می‌دهد بن‌لادن و ایمن الظواهری با ناتو، پنتاگون، وزارت خارجه آمریکا و سیا در بسیاری از حملات تروریستی همکاری داشته‌اند. به گفته این مأمور اف.بی.آی که مکاتبات بین دو طرف پس از حملات 11 سپتامبر را ترجمه می‌کرده، این گروه‌های تروریستی 3 ماه پس از حملات 11 سپتامبر برای ایجاد بی‌ثباتی در منطقه قفقاز همکاری‌های خود را آغاز می‌کنند؛ این عملیات تحت عنوان عملیات «گلادیو» صورت می‌گرفت.

«ادموندز» گفت: اطلاعات محرمانه‌ای که طی 11 سال گذشته به دست آورده نشان می‌دهد آمریکا عملیات تروریستی در قفقاز و آسیای مرکزی را مدیریت، تجهیز و حمایت کرده وبن‌لادن و ایمن‌الظواهری نیز تحت فرماندهی آمریکا و ناتو مسئول اجرایی این عملیات بوده است.

وی همچنین افزود: اسناد اف.بی.آی طی سال‌های 1996 تا 2002 از ارتباط مستقیم این عملیات تروریستی با آمریکا حکایت دارد. «ادموندز» اعلام کرد این اسناد همچنین به چگونگی جلب موافقت کنگره از سوی وزارت خارجه برای اختصاص بودجه به سازمان‌های غیردولتی و شرکت‌ها به منظور حمایت مالی از گروه‌های تروریستی در این منطقه اشاره دارد. «گلوبال ریسرچ» در تأیید گفته‌های «ادموندز» به اظهارات مشاور سابق امنیت ملی آمریکا اشاره می‌کند که اذعان کرده بود آمریکا بن‌لادن را در افغانستان روی کار آورد تا با اتحاد جماهیر سابق شوروی مبارزه کند. مشاور سابق امنیت ملی آمریکا همچنین سال 1997 در کتابی نوشت مناطق قفقاز و آسیای مرکزی یعنی همان دو منطقه‌ای که به گفته «ادموندز»، ناتو و آمریکا مسئولیت ایجاد بی‌ثباتی در آنجا را به بن‌لادن و ایمن‌الظواهری واگذار کردند، برای این کشور بسیار کلیدی هستند. همکاری آمریکا و ناتو با القاعده تنها منوط به منطقه قفقاز نمی‌شود. نخست‌وزیر سابق ایتالیا، یکی از قضات این کشور و رئیس سابق سازمان اطلاعات ایتالیا نیز پیش از این اذعان کرده بودند در چارچوب عملیات «گلادیو»، ناتو با پشتیبانی پنتاگون و سیا بمبگذاری‌های تروریستی را در ایتالیا و دیگر کشورهای اروپایی در دهه 1950 انجام داد و کمونیست‌ها را مسئول آن اعلام کرد تا حمایت مردم را از دولت‌های اروپایی در مقابله با کمونیسم جلب کند.

در حال حاضر نیز ایالات متحده آمریکا همکاری‌های کاملاً آشکاری را با گروه‌های تروریستی مثل القاعده در جنگ سوریه دارد. وزیر دفاع آمریکا همین چند روز پیش نسبت به ارائه کمک‌های بیشتر به این گروه‌های تروریستی تأکید کرد.

گفتنی است ایالات متحده آمریکا القاعده را مسئول حملات 11 سپتامبر معرفی کرده است. در صورت صحت این موضوع می‌توان نتیجه گرفت اظهاراتی که از سوی بسیاری از کارشناسان درباره دست‌داشتن آمریکا در حادثه 11 سپتامبر گفته می‌شود نیز صحت دارد. به اعتقاد این کارشناسان ایالات متحده به بهانه حملات 11 سپتامبر به خاورمیانه لشکرکشی کرد. به عبارت دیگر این کشور با انهدام چند ساختمان و قتل‌عام هزاران نفر از شهروندان خود اقدام به اشغال دو کشور و چپاول ثروت‌های عراق و افغانستان کرد!

ایالات متحده آمریکا چند ماهی است بحث مذاکره با گروه تروریستی طالبان را نیز با جدیت دنبال می‌کند! اقدامی که با اعتراض حامد کرزای هم رو به رو شده است.

یکی از مسائلی که بر افشاگری‌های مأمور اف.بی.آی صحه می‌گذارد این است که همواره بین صاحب‌نظران این سؤالات مطرح بوده که ایالات متحده چطور با آن همه تجهیزات نمی‌توانست بن‌لادن را دستگیر کند؟ و چطور چند ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2013 خبر دستگیری منتشر شد؟ و اینکه چرا هرگز جسد وی دیده نشد؟ یا چطور در عملیات نظامی آمریکا تنها کسانی که آسیب نمی‌دیدند بن‌لادن، ملاعمر و ایمن الظواهری بودند؟ واقعیت این است که بن‌لادن‌ها با همکاری‌های مثلث آمریکا، عربستان و پاکستان ایجاد شده‌اند و اگر فقط یک دلیل برای اثبات این ادعا وجود داشته باشد، منافعی است که آمریکا از این گونه عناصر به دست آورده و می‌آورد. کافی است نگاهی به بیانات اخیر جبهه «النصره» در سوریه که رسماً زیر شاخه القاعده فعالیت می‌کند انداخت.


 
این یک حقیقت است
ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

درست چند روز پیش در گفتگو با یکی از عناصر عضو حلقه ی اصلی جوان متصل به اسفندیار رحیم مشایی ( که بدلائلی نام او را افشا نمی کنم ) ، حرفهای حیرت آوری از او شنیدم.

وقتی بحث پایبندی به اصول و ارزشهایی که از ابتدا در سال 84 مطرح بود به میان آمد و از ضرورت باقی ماندن احمدی ن‍ژاد در چهارچوب اصولگرایی صحبت شد، این جوان خام، ناگهان لای حرف من پرید و گفت :

احمدی نژاد اصولا گرا نیست. ما اصولگرا نیستیم . احمدی نژاد از اول هم اصولگرا نبود !

به غایت حیرت کردم !

از او پرسیدم : یعنی چی ؟ درست توضیح بده ببینم اول ما بفهمیم اصولگرایی چی هست که احمدی ن‍ژاد نه تنها حالا نیست ، بلکه قبلا و از 84 هم نبوده؟

گفت :اصولگرا دیگه . جزو اصولگراها نبوده . کاندید اصولگراها هم نبود.

گفتم : مگر اصولگرایی یک حزب است ؟ 

گفت : بله حزب است.

گفتم : دبیر این حزبی که میگی ، کیه ؟ آدرسش کجاست ؟ نشریه اش چیه ؟ مگه اصولگرایی یک برچسب سیاسیه ؟ اصول گرایی یک مفهوم نظریه ، یعنی "اصول"،‌ بعلاوه ی "گرا" . یعنی اصول انقلاب اسلامی به رهبری امام  خمینی (ره) را شناسایی کنیم و دائما به آن گرایش داشته باشیم و راه خود را با آن تنظیم کنیم . احمدی ن‍ژاد واقعا از 84 اصولگرا نبود؟ همه ی خوشحالی ما این بود که کسی پیدا شده راه امام و خط امام و رهبری را زنده می کند و ادبیات انقلاب اسلامی را احیاء کرده . حالا میگی اصولگرا نبوده؟

گفت :

نه. اصولگرا نبوده . اصولگرا یعنی یک جریان خاص سیاسی که احمدی نژاد عضو آن نبود. کاندید آن جریان و حزب هم ، آقای لاریجانی بود نه احمدی نژاد.

تازه شصتم خبردار شد دارد چه می گوید. کاری که داشتند می کردند ، تقلیل مفهوم به عنوان حزبی بود. البته بازهم راه به جایی نداشتند.

گفتم : بچــــــــه گول می زنی ؟ حالا اینکه اکثریت افراد و جریانهایی که خود را اصول گرا می دانستند آمدند و قرار گذاردند تا از میان خود یک نفر را کاندید و از او حمایت کنند، یک چیز است و این که اصولگرایی یعنی آنها . یک چیز دیگر. این که اسمش حزب اصولگرایان نیست. مانند اصلاح طلبی که اینها آمدند تبدیلش کردند به یک عنوان سیاس.ی والا یک مفهوم قرآنی بود که تنزلش دادند به ارتجاع ! حالا ،‌در همان حلقه ی موسوم به شورای اصولگرایان هم که خود آقای احمدی نژاد هم عضو بود. یادت رفته ؟ فقط احمدی نژاد - و برخی دیگرشان - آنزمان به نتیجه ی نهایی تمکین نکرد ،‌ بنظرم کار خوبی هم آن زمان کرد. حالا چطور شد یکهو آلزایمر ورتان داشته یادتان رفته ؟

این آقای جوان ،‌ اینجا فرمایشی در این قسمت نداشت. اما حرفی زد که بازهم حیرت انگیز شد! ایشان گفت :

ما ، اصلاح طلبیم ، ما اصولگرا نیستیم .

از حیرت ،‌ گیج شده بودم. خیلی باور نمی کردم آنچه که از قبل درک می کردم ،‌ اینگونه عیان ،‌ از زبان خودشان می شنوم.

پرسیدم : بازهم نگاهت به این کلمه هم مثل کلمه ی اصولگرا حزبی است،‌ که اگر هست بگو ما تکلیفمان را بدانیم ، یا اینکه این بار مفهومی است ؟

این بار مدعی شد :

نه ، منظورم همان اصلاح طلبی اصولگرایانه است که حضرت آقا گفت.

بازی قدیمی تلاش برای بهره برداری کاملا گروهکی از جملات آقا.

جواب دادم : آقا آنجا که داشت این حرف را می زد ، در حال توضیح دادن ماهیت اصولگرایی بود. نه آنکه جریان سومی را مثلا ترسیم کند. آقا داشت می فرمود که آن نوع اصولگرایی که ما داریم یک اصولگرایی بدون توجه به خطاها و مشکلات نیست. اصلاح طلبی انقلابی در ذات اصولگرایی است. هرچند ما خیلی از قدیم اشتراکات گفتمانی شماها با اینها را دیده بودیم !

...

بدنیست اینجا یک خاطره ی دیگر را هم بیاورم.

آقای محمد جعفر بهداد ، معاون سیاسی امنیتی دفتر آقای احمدی نژاد را شاید سال پیش بود که همین روزها ، در سفر شمال کشور ،‌در امامزاده ی شهرستان خودشان، دیدم. داشت با برخی دوستانش حرف می زد. نمازم را خواندم و منتظر شدم که سرش خلوت شود با هم بحرفیم. بهرحال فرصت فراهم شد و نشستیم خیلی مفصل صحبت کردیم. از جمله حرفهایی که به بهداد زدم و پاسخهایی که شنیدم این بود :

گفتم : آقای جعفرآقای بهداد. تا دیروز ، کلمه هایی مثل متحجر ، اقتدارگرا و این الفاظ ،‌در دوران سیاه دوم خرداد ، کلماتی بود که از توپخانه های جریان دوم خرداد ، بر سر و گردن چند سنگر مقاومت باقیمانده ی محدود نیروهای مکتبی ، مثل کیهان ، سپاه پاسداران ، آیت الله مصباح و بچه مکتبی ها باریده می شد. حالا، ‌دقیقا همان کلمات ،‌ از سوی دوستان شما، در نشریات شما، دقیقا علیه همان آدمها و سنگرها می بارد. می توانی علت را به من توضیح بدهی ؟

بهداد ،‌ کمی فکر کرد و گفت : اتفاقا من هم همین انتقاد را دارم (!!!)

...

و حالا ،‌ امروز ، در کیهان خواندم که :

شاخک نفوذی فتنه خود افشایی کرد

«چه بسا در صورت پافشاری اصولگرایان بر تداوم اتهامات علیه حامیان احمدی‌نژاد، این گروه که می‌توان آنها را اصولگرای اصلاح‌طلب دانست، به طور کلی از طیف اصولگرا دل کنده و در یک پیمان نانوشته و سازماندهی نشده به سید محمد خاتمی نزدیک شوند. این فرضیه با مروری بر نقطه نظرات اصلاح‌طلبانه اسفندیار رحیم مشایی، قوت گرفت».

مطلب فوق، بخشی از یادداشت دیروز- 14/2/92- روزنامه دولتی خورشید (وابسته به حلقه انحرافی) به قلم مدیر مسئول این روزنامه است که در آن به صراحت و بدون پرده‌پوشی از آبشخور واحد و خاستگاه یکسان حلقه انحرافی و اصحاب فتنه یاد شده است.

پیش از این بارها و به دفعات با استناد به مواضع یکسان و مشترک حلقه انحرافی و اصحاب فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 نشان داده بودیم که حلقه انحرافی هویت مستقل و جداگانه‌ای از فتنه‌گران سال 88 ندارد و این حلقه تنها به عنوان یکی از شاخک‌های فتنه‌گران که در نهاد ریاست جمهوری نفوذ داده شده قابل ارزیابی است و اکنون همانگونه که از قبل پیش‌بینی می‌شد در آستانه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم،این شاخک چاره‌ای جز خودافشایی درباره پیوند پشت پرده خود با اصحاب فتنه نداشته است.

...

این یک حقیقت است که در مقابل حرکت انقلاب اسلامی ، یک خطر بیشتر وجود ندارد و آن، عدول از مبانی و اصول انقلاب اسلامی است. نمودها و بروزهای جریانی، اهمسیت اصلی ندارند و اگر و تنها اگر روندها برای ما افشا شده باشد، نمودهای جریانی فقط به جبهه ی نبرد تنوع می بخشند نه عمق و پیچیدگی.

مشکل آنجاست که اجازه می دهیم ، دشمن با اجرای نبرد راهبردی طیف نرم در جامعه ما برای جریانات برانداز تولید بدنه ی اجتماعی کند ، تا مسیر تقابل خود با انقلاب اسلامی را از مسیر Behavior Change یا در صورتیکه ناکام ماند، Regime Change دنبال نماید ، و آنوقت در فاز سیاسی و نهایی می خواهیم در مقابل آن موضع بگیریم . البته این موضع گیری لازم است. اما نباید به آن اکتفا کرد. باید ماشین راهبردی تولید کننده ی تهدید، یعنی بازتولید کننده ی ادبیات برانداز در جامعه را خاموش کنیم. ماشین براندازی و نبرد نرم که تلاش می کند تا در جامعه ، سبک زندگی دیگران را جاری کند و میان حاکمیت استحاله نشده ، و ابعاد استحاله شده ، یک تعارض و شکاف تولید کند و در صحنه هایی مانند انتخاباتها یا حوادث امنیتی از آن سود ببرد !

به چه زبانی بگویم ؟

نمی دانم.


 
مرتبط با القاعده را شناسایی کنید
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

یکی،‌ به عنوان مرتبط القاعده معرفی می شود. در حالیکه پدر و مادر و برخی شواهد آن را رد می کنند. او،‌ در جرمی که به او نسبت داده شده ، تنها معرفی می شود. و ...

او را گلوله باران می کنند.

گروهی، رسما با القاعده پیمان می بندند. این کار را به شکل رسانه ای انجام می دهند. القاعده این پیوند و پیمان را تایید می کند. این گروه در سوریه،‌ کودک 4 ساله سر می برند، سلاح شیمیایی شلیک می کنند و به عبادتگاه های مسیحیان هم حمله ور می شوند. آنها این اعمال را دسته جمعی مرتکب می شوند . و ... 

به آنها، گلوله برای گلوله باران مردم،‌ مجانی،‌ هدیه داده می شود.

مرتبط القاعده را شناسایی کنید.


 
 
 
تبلیغ ویـژه