الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

شما دربند رضای خدا هستی یا نیستی؟
ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

آیت‌الله جاودان، از شاگردان آیت‌الله حق‌شناس و از اساتید اخلاق استان تهران نکات تأمل‌برانگیزی درباره روز 9 ربیع ذکر کرده است:

روز نهم ربیع، روز شادمانی است. شادمانی اهل­بیت(ع) است. آن را قدر بدانیم و به حرام آلوده نکنیم. گاهی کسانی که عنوان دوستی دارند، حرام­های خیلی روشن و مسلّم را انجام می­دهند. البته اگر واقعاً دوست بود که این کارها را نمی­کرد و به حرام آلوده نمی­شد، به بی­ادبی آلوده نمی­شد، به بی­حیایی آلوده نمی­شد.

یک آقای بزرگواری است که الان در استان خراسان، امام جمعه است. ایشان یک طلبه­ فاضل و خیلی باعرضه بوده و دو سه زبان خارجی هم آموخته بود و آرزو می­کرد که برای کارهای تبلیغی به کشورهای خارجی برود. یک­وقت فرمایشات رهبر را گوش می­کند که از ایشان سؤال کردند که اگر شما در این مقام رهبری نبودید، دلتان می­خواست که چه کاری انجام بدهید؟ ایشان فرموده بودند که دلم می­خواست بروم در یک روستا و کار آخوندی بکنم.

ایشان، اوّلین­بار که این حرف را شنیده، از آن آرزو که امیدوار بود برای کارهای تبلیغی به کشورهای خارجی برود، دست برداشت و گفت خُب می­رویم به یک روستا. به سیستان و بلوچستان رفت. اوّل که به آن روستا وارد شده بود، کسی جواب سلامش را هم نمی­داد. اما باقی ماند و حوصله کرد. خوش اخلاقی و خدمت نشان داد. آرام آرام اهالی این روستا به او علاقه­مند شدند، اهالی آن روستا به او علاقه­مند شدند، این­جا می­توانست کار بکند، آن­جا می­توانست کار بکند، از این طرف می­بردنش، از آن طرف می­بردنش.

یک­دفعه که به روستایی رفته بود، مثلا پنجاه کیلومتر آن طرف­تر، هنگام برگشت، پشت ماشین که نشسته و کمی از آن منطقه دور شده بود، یک نفر اسلحه­ای را پشت گردنش می‌گذارد و می­گوید آقا کنار بایست. ایشان فکر می­کند بچه­های بسیج هستند و دارند با او شوخی می­کنند. ولی دید خیلی جدّی است.

از ماشین پیاده­اش کردند و روی موتور نشاندند و رفتند تا پاکستان. حدود صد و پنجاه کیلومتر راه بود. ایشان می­گوید هر کجا آن­ها پیاده شدند که آب بخورند، به من فقط اجازه­ یک مشت آب می­دادند. وقتی که فهمیده ­بود به دست چه کسانی گرفتار شده، به حضرت صدیقه کبری(س) عرض کرده­ بود: «یک کاری کنید آبرویم نرود، آبروداری کنیم. حالا هرطور هم شد، بشود».


خب در راه با نهایت شجاعت با آن­ها برخورد کرد. ایشان به دست عوامل ریگی گرفتار شده ­بود؛ آن­ها یک مجموعه بزرگی از شیعیان را از هر طرف ­دزدیده بودند. در آن­جا هم شکنجه و شلاق برقرار بود و با فاصله­هایی، سر می­بریدند. ایشان تعریف می­کرد که یک نوار سخنرانی در اصفهان که خیلی هم سرو صدا داشت را ابتدا پخش می­کردند. سخنرانی علنی که نوارهایش را همه­جا برده­اند. لعن و سبّ کرده ­بود. هروقت می­خواستند سر یک نفر را ببُرند، این نوار را می­گذاشتند، خون­شان به جوش می­آمد و بعد، سر می­بریدند. خُب ثوابش برای آن آقایی که سخنرانی کرد و آن­هایی که پای منبر خندیدند و کف زدند!آن­هایی که تشویق کردند، آن­هایی که دعوت کردند، ثوابش به آن­ها هم می­رسد!


ایشان به حساب همان حرفی که با حضرت زهرا(س) عرض کرده ­بود، تمام این حوادث را به خوبی پشت سر گذاشته­بود. همه را در یک کنار می­نشاندند، سر یک نفر را می­بریدند که بقیه را هم آزار بدهند. آن­ها به ایشان گفته بودند ما نمی­دانیم تو چه طوری هستی! همه­ این­هایی که می­بینی این­جا هستند، همه­شما که می­گویید شیعه هستید، همه­شان مشرک هستند. وقتی پای مرگ می­آید، می­افتند به دست و­ پای ما و التماس می­کنند و قسَم می­دهند. هرکار بتوانند، می­کنند تا کشته نشوند. ما هم برای این که نشان می­دهند که مشرک هستند، حقد و کینه­مان بیشتر می­شود. آن نوار لعن و نفرین را هم که می­گذارند.

در هر صورت، در این مدّت هم که آن­جا بود، چون باسواد بود، ناگزیر با آن­ها زیاد بحث می­کرد و آیه و حدیث برایشان می­خواند. به برکت آن توسّل به حضرت صدیق طاهره، یکی از مریدان آن­ها، کمی به ایشان تمایل پیدا کرده ­بود.یعنی احساس کرده ­بود حرف­های ایشان، حق است. هم­او، یک روزی ایشان را نجات می­دهد و الان هم در خراسان، در یکی از شهرستان­های کوچک، امام جمعه است.اگر همه آن جمع توسّل می­کردند، همه­شان نجات پیدا می­کردند.


همین یک حادثه کافی است، هرچند که صد نمونه از این دست، شنیده­ایم که مثلاً یک نفر به خودش بمب می­بندد و می­رود داخل یک مسجد تا صد نفر، دویست نفر شیعه را تکّه پاره ­کند. این کار، صدها عامل دارد. آمریکا هست، اسرائیل هست، عربستان سعودی هم هست، من هم با آن منبر و اظهاراتم، یک عامل هستم که کمک می­کنم. لااقل ما نکنیم. حالا در داخل این شهر، هزار جای دیگر می­کنند، من این را نکنم. من به قتل عام شیعه کمک نکنم. رهبر هم که فتوا دادند، حکم کردند به حرمت.

ما در سابق جلساتی داشتیم، با دوستان صحبت می­کردیم، می­گفتیم تو در بند رضای خدایی یا هر کاری دلت می­خواهد، می­کنی؟ اگر خواست دلت مهم است، پس هر کاری می‌خواهی بکن! خدا که در کار نیست. اما اگر در بند رضای خدایی، من شک دارم. چون می­بینم یک مرجع تقلید، دو مرجع تقلید، بلکه بیشتر این حرکت را حرام دانسته­اند. شک می­کنم در بند رضای خدا باشی. وقتی یک نفر، دو نفر از مراجع، چنین حرفی زده­اند و از حرمت سخن گفته­اند، آدم شک در رضای خدا می­کند. شما دربند رضای خدا هستی یا نیستی؟


 
از امر به معروف و نهی از منکر دفاع نکنید!
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: امر به معروف و نهی از منکر ،براندازی فرهنگی ،فرهنگ بسیجی ،فرهنگ شهادت

رفتار برخی از افرادی که ادعای امر به معروف و نهی از منکر دارند برای بنده حیرت برانگیر است. رفتارهایی که این افراد در دفاع از امر به معروف و نهی از منکر دارند به حدی ناراحت کننده است که از آنها خواهش دارم از امر به معروف و نهی از منکر دفاع نکنند. 

و اما این رفتارها چیست ؟

1- خواهش می کنم، جنازه ی شهید امر به معروف و نهی از منکر را دلیل و حجتی برای اقدامات غلط و خلاف شرع خود در "امر به معروف و نهی از منکر نکردن" نکنید! حضرات می گویند : ببین ! اینه عاقبت امر به معروف و نهی از منکر ! تذکر بدهی کشته میشی ! مسئولان حمایت نمی کنند! آمر به معروف و ناهی از منکر تنهاست. بیمارستانها هم حتا کمک نمی کنند. البته اگر به اسم مجرم دستگیر نشود.

جوابش این است : اگر شهید خلیلی و برخی دیگر از آمرین به معروف مجروح و شهید می شوند، بعلت همین آمر و ناهی نبودن امثال شماهاست. مسئولان باید پاسخ اعمال خود را بدهند. اما امر به معروف و نهی از منکر در اصل آن یک اقدام مردمی و در چهارچوب لسانی و عمومی است . چون این امر به معروف و نهی از منکر لسانی از سوی همین شماها متروک است، خلیلی ها شهید می شوند. خون شهید خلیلی علاوه بر آنکه بر دست قاتل او رنگ سرخی بر جا گذارده که تا قیامت پاک نمی شود، بر دست آنانی که با عدم انجام تکلیف شرعی خود راه را برای قاتل هموار کردند نیز رنگ دارد تا روز قیامت آنان را به سزای ترک واجب خود برساند.

2- می گویند : باید برویم و انتقام شهید خلیلی را بگیریم !

جواب : اگر منظور شما این است که از فردا هرکسی که حالا یک تعرضی به نوامیس کرد را ما برویم در خیابان قمه بزنیم، صدسال سیاه نمیخواهم انتقام بگیرید! این انتقام کور حیوانی ربطی به آمرین به معروف و ناهیان از منکر ندارد و نه مرضی خداست و نه پیامبرش! اگر واقعا دنبال احیاء خون شهید خلیلی هستید، اگر واقعا مرد میدان هستید، از امر به معروف و نهی از منکر لسانی استنکاف نکنید. وظیفه تان را انجام دهید و لا اقل مثل این جوان 19 ساله، از جراحت نترسید و مثل این نوجوان 19 ساله، بدنبال حمایت کسی از خود نباشید. انتقام خون شهید خلیلی زمانی گرفته می شود که نهال امر به معروف و نهی از منکر با خون او آبیاری شود و این نهال زیبا و نورانی به شجره بزرگ و پرثمری تبدیل شود که آرمان او را نشان می دهد .

3- نوعی از کلیپ و موسیقی های سیاه ! در مورد شهید خلیلی در حال ساخت و انتشار است که من را بسیار نگران کرده. ما در رثای شهدایمان باید ناله های سیاه سر دهیم یا نوای سرخ حماسه حسینی بر لب داشته باشیم ؟ این چه وضع زننده ای است که در این کلیپ ها وجود دارد؟ همه اش سیاهی، تباهی، نا امیدی! این نه با امر به معروف و نهی از منکر می خواند و نه حتا با فرهنگ انتظار و امید به مدد الهی. این چه روحیه زشتی است که به اسم دفاع از شهید امر به معروف و نهی از منکر در جامعه رواج می دهند؟ امام (ره) وقتی اولین اجراهای حاج صادق آهنگران را شنید به او فرمود شما حماسی بخوانید! حالا ما حواسمان کجاست چکار داریم می کنیم ؟ راست می گوییم و دنبال حمایت از امر به معروفیم یا آنکه فعلا اقتضا می کند برای خاموش کردن چراغ امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اینچنین عمل کنیم؟!!

حرف زیاد است.


 
شراب، خوک، لعاب دهان سگ
ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:


 
فیسبوک خیابان است!؟
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: فیسبوک ،جاسوسی اینترنتی و مخابراتی ،لابی قدرت و ثروت ،براندازی فرهنگی

می گویند :

فیسبوک مثل خیابان است. در خیابان باید مواظب جیبمان باشیم .دست فرزندمان را محکم بگیریم. وسائلمان را جا نگذاریم . چون در خیابان دزد هم هست و مردم عادی هم هستند. چرا به خاطر این دزدها خیابان را می بندید ! کجا به خاطر دزدها خیابان می بندند !؟

جواب :

1- این ادعا را باید آنان جواب دهند که مدعی هستند مشکل فیسبوک فقط عناصر مجرم درون آن است! ما چنین ادعایی نکردیم. آنان که چنان ادعا کردند، فیسبوک را مانند خیابان تصویر کردند. من چنین تصویری را دقیق نمی دانم.

2- تفاوتهای فیسبوک و خیابان فراوان است. در و دیوار خیابان و جاده اش دست ندارند و دائم انگشتشان درون جیبهای شما برای دزدی نیست.

اما اگر فرض هم کنیم که فیسبوک خیابان است، این وضعیت ها را مرور کنید :

3- در خیابانی که جرم و جنایتی رخ می دهد، اتفاقا خیابان را می بندند تا به خوبی صحنه را بررسی و علت و مجرم را بیابند. اگر علت، خود خیابان باشد، مثلا در یک حادثه ی رانندگی، خیابان را اصلاح می کنند. اگر خیابان اصلاح ناپذیر باشد چه ؟ کلا این مسیر را عوض می کنند. با کوبیدن چند مانع میله ای وسط خیابان، رفت و آمد مثلا خودرویی یا موتوری در آن را منع می کنند!

4- اگر خیابانی بود که در آن تعداد بزه کاران و مجرمان زیاد بود و شهروندان دائما در آن در معرض تعرض بودند، هیچ شهروندی خودش هم به آن خیابان مگر مجبور شود، نخواهد رفت. مگر آنکه عقلش، ایرادی یافته یا خود جزو دار و دسته مجرمین باشد!

5- اگر خیابانی بود که کنترل کردن آن و برخورد با مجرمین در آن، بلحاظ ساختار خیابان بسیار مشکل بوده چه ؟ مشخص است . از تردد مردم به داخل آن خیابان جلوگیری می کنند و اگر کسی به آنجا تردد کند او را مجازات هم می کنند و برای تردد به آنجا محدودیتهای قانونی وضع می کنند و اگر کسی در آنجا برایش حادثه ای اتفاق افتاد، مسئولیت آن را بر عهده ی خودش می گذارند !

فکر نمی کنم برای دفاع از فیس بوک بی محتوا تر از این حرفی تا بحال مطرح شده باشد!


 
کلاس درس عملیات روانی و فریب استراتژیک
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: براندازی فرهنگی ،استحاله از درون ،جاسوسی ،تحریف تاریخ

کوتاه بگویم .

واقعا،

اگر کسی می خواهد چند تا چیز را بفهمد، مثلا اینکه چه گونه ممکن است مخصوصا بخش کامنتهای اخبار یک پایگاه خبری ایرانی مدعی "اصول" گرایی مورد نفوذ دشمن قرار بگیرد، یا اینکه کسی بخواهد از جنس عملیاتهای روانی مطرح دشمن در حوزه های مختلف خبری و فکری آگاه شود، و بداند که عمدتا دشمن در صدد القاء چه نوع و طیفی از گزاره ها، در هر گروه خاص خبری و یا موضوعی به مخاطبانی است که "فکر می کنند" نخبه هستند، کامنتهای زیر اخبار پایگاه الف را مرور کند.

همین.


 
تروریستهای صفر کیلومتر در سوریه، پیاده نشده کشته می شوند
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: سوریه ،تروریست ،ارتش سوریه


 
اوباما : به جاسوسی معترض هستید چون تروریست هستید !
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: ادوارد اسنودن ،استکبار جهانی ،آمریکا ،جاسوسی اینترنتی و مخابراتی

اوباما تاکید کرد که اگر شما تروریست نیستید نباید از جاسوسی روی مکالمات خود نگران باشید و مانیتورینگ و ردیابی علیه حکومتها [؟!] ادامه خواهد یافت. 

ادعاهای جدید اوباما برای برنامه اش قوانین مصوب درباره سرویس های مانیتورینگ علیه شهروندان کشورش در جلسه توضیحی رسمی در کاخ سفید مطرح شد. [ پیشتر اوباما حرفهای زیادی برای حذف زندان ابوغریب و گوانتانامو به عنوان یکی از مهمترین عوامل رای اوری خود مطرح کرده بود که آنها را رسما به کنار گذاشته است. ]

به گفته اوباما، آنچه بلافاصله رخ خواهد داد این است که جستجوی "مکالمات ضبط شده" شهروندان امریکایی متوقف شده و منوط به رای دادگاه و روی شماره های اعلام شده انجام خواهد شد. از کدام شماره و به کدام شماره تلفن(سیستم سه لایه مانیتورینگ به سیستم دولایه تغییر خواهد یافت) [ حتی در اظهارات وادعاهای اوباما می بینیم که کماکان ضبط مکالمات مردم آمریکا بدون آنکه به چیزی متهم باشند هم ادامه خواهد داشت . ]

دادگاه ویژه برای مانیتورینگ شهروندان خارجی با نظارت بیشتر کنگره اصلاح می شود. [وقتی وضع حقوق خصوصی مردم آمریکا آنگونه است، وضع شهروندان غیرآمریکایی چه خواهد بود؟]

پنل غیر حکومتی به عنوان صدای مستقل در چنین دادگاه هایی تشکیل می شود.

به ما اعتماد کنید ! ما آمریکایی هستیم !

قسمتهایی از ماده 215 پاتریوت اکت امسال تغییر خواهد کرد و به جای اینکه حکومت دست به ذخیره سازی متادیتا بزند، کمپانی مخابراتی و یا کمپانی ثالث این کار را انجام خواهد داد. [ اعتراف به انجام و البته ادامه ی ذخیره سازی متادیتا در آمریکا! ]

ارسال نامه هایی تحت عنوان امنیت ملی برای استخراج اطلاعات از کمپانی ها فعلا متوقف شده و این مورد بررسی خواهد شد. [ اعتراف به دسترسی کاملا رسمی به سرورها، بر خلاف ادعای BBC دال بر بر دسترسی مخفیانه و غیرمجاز به سرورهای این شرکتها  در آمریکا! چیزی که اسنودن هم بر خلاف آن گفته بود ولی بی بی سی ساز خود را می زد. چرا ؟! علت آن روشن است... ]

در مورد بند شماه 702 مربوط به قوانین FISA که مانیتور کردن ارتباط شهروندان امریکا با خارجیان را مطرح می کند، اوباما گفت از مقامات قضایی برای محافظت از حریم خصوصی شهروندان تقاضای عاجل دارد. [ ؟!!! اوباما یک تنها دولت را از این جاسوسی بیرون بکشد، کمک مقامات قضایی نیازی نیست ! ]

اوباما گفت به عنوان ملتی که اینترنت را توسعه دادیم جهان از ما انتظار دارد تا اطمینان یابد انقلاب دیجیتال ابزاری برای توانمندسازی های فردی است و نه ابزار کنترلی دولتی. وی افزود جهان پس از کمونیسم و فاشیسم از ما انتظار دارد که هر فردی حق فکر کردن و نوشتن آزادانه دارد چرا که آزادی فردی سرچشمه پیشرفت بشر بوده است.[ابتکارات اعجاب آور خلاف اخلاق و وجدان جاسوسی آمریکا پس از دوره مک کارتیزم و در دوره ی نئوکانسرواتورهای امروزین آمریکا، روی فاشیزم و کمونیزم و نازیسم را سفید کرده است! شعار بس است آقای اوباما ! آبروی اینترنتی که توسط وزارت دفاع شما ساخته شد و توسط NSA دائما کنترل می شود از بین رفته است. شما حتی رفقای هم گفتمان خود را نیز نمی توانید برای ادامه ی زندگی آنلاین توجیه کنید ! ]


^Obama: If you're not a terrorist, you have nothing to worry about, duh (!!!)

 

اوباما همچنین تاکید کرد که اگر شما تروریست نیستید نباید از جاسوسی روی مکالمات خود نگران باشید و مانیتورینگ و ردیابی علیه حکومتها ادامه خواهد یافت.  [اعتراض می کنید چون جاسوسید. همه مجرمند مگر آنکه خلاف آن ثابت شود. چیزی بنام حق حریم خصوصی وجود ندارد. بازهم بگو آقای اوباما . راستی شنیدم تو هم حقوق دان هستی ! تا آنجا که من می دانم در رژیم حقوقی کشور شما، کافیست کسی با شما همکاری نکند،  تا تروریست،  و یا همکار تروریستها معرفی شود ! ]


^US intelligence services will continue to gather information on the intentions of other governments, Obama said.

 

اوباما به رهبران کشورهای دوست و متحد امریکا نیز گفت علیه آنها جاسوسی نخواهند کرد و وی ترجیح می دهد تا تلفن را بردارد و با آنها حرف بزند تا اینکه حرفهای آنها را در گوشی بشنود. [ براساس همین ترجیح ، گوشی شخصی و غیر اداری خانم آنگلا مرکل هم شنود می شود؟! در یک سخنرانی هم تناقض میبافید ؟ شما بودید گفتید شنود حکومتها ادامه خواهد یافت؟ ]

رییس جمهور امریکا در پایان گفت فرد ویژه ای را برای پیگیری این تغییرات در کاخ سفید منصوب می کند و همکاری کاخ سفید با کنگره در این زمینه را برای پروتکل های جدید تقویت می کند.


 
فرانسه، متضرر از جاسوسی های رایانه ای آمریکا
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: ادوارد اسنودن ،جاسوسی ،آمریکا ،فرانسه


 
وقوع چنین حوادث دلخراشی در نظام جمهوری اسلامی ایران هضم ناپذیر است
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: امر به معروف و نهی از منکر ،قوه قضائیه ،فرهنگ شهادت ،علی خلیلی

رئیس قوه قضاییه در ادامه سخنان خود به حادثه شهادت طلبه آمر به معروف و ناهی از منکر اشاره کرد و با تأکید بر اینکه « وقوع چنین حوادث دلخراشی در نظام جمهوری اسلامی ایران هضم ناپذیر است» ، گفت : همه دستگاه ها از جمله قوه قضاییه باید به وظایف خود در این زمینه عمل کنند و در عین حالی که اشد مجازات برای عاملان چنین حوادثی از سوی قوه قضاییه باید در نظر گرفته شود، خلأهای قانونی مربوط به برخورد با چنین حوادثی باید رفع شود.

آیت الله آملی لاریجانی با تسلیت شهادت طلبه آمر به معروف و ناهی از منکر، دادستان های سراسر کشور و ضابطان قضایی را به برخورد جدی و قانونی با ضاربان آمران به معروف و ناهیان از منکر و جلوگیری از تکرار چنین حوادثی موظف کرد.

این گزارش حاکی است در اولین جلسه مسئولان عالی قضایی در سال جدید بحث و بررسی درباره آیین نامه جمع‌آوری و استنادپذیری ادله الکترونیکی موضوع ماده 54 قانون جرایم الکترونیکی ادامه یافت.


 
نقدی بر اظهارات دادستان کل کشور
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: امر به معروف و نهی از منکر ،علی خلیلی ،قوه قضائیه ،فرهنگ شهادت

جناب آقای محسنی اژه ای دادستان محترم کل کشور طی سخنانی در رابطه با موضوع شهادت شهید علی خلیلی که در رسانه های منعکس شده است، اظهار داشته اند :

امر به معروف و نهی از منکر یکی از واجبات مهم است و همه در قبال آن مسئول هستند و قوه قضائیه نیز از همه ناهیان منکر و آمران به معروف حمایت می کنند. در زمانی که این اتفاق افتاد قوه قضاییه با همین حساسیت بلافاصله وارد شد و با این که ضارب و همدستانش از صحنه گریخته بودند با همکاری نیروی انتظامی ضارب و همدستانش تعقیب و بازداشت شدند و پرونده ای در این باره تشکیل شد.

وی اضافه کرد: از آنجایی که مصدوم صدمه دیده بود و به نظر پزشکی قانونی نیاز بود اقدام و به محض این که نظر پزشکی قانونی اخذ شد و تحقیقات از متهمان پایان یافت پرونده با صدور کیفرخواست در بهمن همان سال به دادگاه رفت. حجت الاسلام و المسلمین محسنی اژه ای گفت: یک ماه بعد از حادثه دادگاه تشکیل و در 20 اسفند همان سال حکم صادر شد و ضارب شهید علی خلیلی و همدستانش به چند فقره حبس شلاق و پرداخت دیه از ناحیه ضارب محکوم شدند.

وی افزود: دو محکومیت در این پرونده وجود داشت یکی به لحاظ شکایت شاکی خصوصی و دیگری از جنبه عمومی، از جنبه خصوصی و شخصی، طلبه شهید علی خلیلی و پدر وی در مدت کمتر از سه ماه از صدور حکم یعنی 8 خرداد سال بعد رضایت قطعی و بدون قید و شرط خود را از ضارب اعلام کردند که از آن بابت پرونده به لحاظ شکایت شاکی خصوصی قابل تعقیب نبود اما به لحاظ جنبه عمومی جرم، محکومیت ها در حال اجرا بود تا این که سوم فروردین امسال شهید خلیلی از دنیا رفت. دادستان کل کشور افزود: از آنجا که اگر جنایتی منجر به فوت شود که از ناحیه آن جرح سرایت کرده باشد آن فوت قابل تعقیب است پس از شهادت شهید خلیلی، پرونده مجدد به جریان افتاد و نظر پزشکی قانونی خواسته شد که آیا این فوت از ناحیه آن جرح و صدمه وارده بوده یا علت دیگری داشته است.

حجت الاسلام و المسلمین محسنی اژه ای گفت: اگر چنانچه این فوت بر اثر آن جنایت و جراحت بوده و سرایت آن منجر به فوت شده باشد مجددا پرونده مراحل قانونی خود را طی خواهد کرد.

با وجود اطلاعات کمی که در سخنان آقای ازه ای به مخاطب ارائه شده است، ذکر چند نکته در رابطه با سخنان آقای اژه ای لازم بنظر می رسد :

1- وقتی مجموع مجازات ناشی از شکایت شاکی خصوصی و شاکی عمومی به سه سال زندان و چند ضربه شلاق منتهی می گردد ، مشخص است که پس از مدتها پس از صدور چنین حکمی شاکی با احساس ترس از عدم وجود عزم جدی در برخورد با مجرمین صلاح می داند تا خود را از مسیر تعقیب این مجرمان بیرون بکشد. 

2- باید پرسید، میزان کل مجازاتی که مقام محترم قضایی در اثر شکایت شاکی خصوصی برای مجرمان در نظر گرفته بوده است به چه میزانی بوده است که با پس گرفتن شکایت شاکی خصوصی، مجازات فعلی مجرمان به این حد تنازل پیدا کرده است!

3- وقتی کسی ضمن ارتکاب جرم آدم ربایی ، مرتکب تعرض به نوامیس شده و پس از ارتکاب نزاع عمومی و بر هم زدن نظم و امنیت عمومی و ایراد جرح عمدی با سلاح سرد، از صحنه ی جرم نیز متواری و پس از تحقیقات بعمل آمده دستگیر می شود، باید مجازات جنبه ی عمومی آن چیزی جز اجرای احکامی بسیار سنگین باشد ؟ اکثر جرائم مذکور دارای بار مجرمانه عمومی سنگین هستند که اجرای دقیق هرکدام می تواند مجازاتی بسیار سنگین برای مجرمان به دنبال داشته باشد!

4- مطابق سخنان حجت الاسلام اژه ای که توسط رسانه های نقل قول شده است، فرض می کنیم مجازات زندان و شلاق و دیه درنظر گرفته شده برای مجرمین ، پس از رفع شکایت شاکی خصوصی، و انحصارا در نتیجه اعلام جرم مدعی العموم تعیین شده بود. البته توجه داریم که بر اساس فرمایشات خود جناب اژه ای ، چنین نیست و مجازات مذکور که نتیجه ی حساسیت قوه قضائیه و حمایت آن از آمرین به معروف است ، با ترکیب شکایت شاکی خصوصی و عمومی منجر به این نتیجه در اسفند سال 90 شده و سه ماه بعد، شاکی خصوصی خود را از چنین پرونده ای بیرون کشیده است ! این پرسش مطرح است که عنوان شکایت مدعی العموم علیه این مجرم چه چیزی می تواند باشد که بنا به اظهارات جناب اژه ای در کنار شکایت شاکی خصوصی فقط منجر به چند فقره حبس و شلاق و دیه گردد ؟ چگونه و چرا مجازات فرد سارق زورگیر که با استفاده از سلاح سرد اقدام به زورگیری نمود اعدام و مجازات افراد مرتکب این جرائم خشن که منجر به جرح شدید و ارتکاب مجموعه ی مهم از جرائم خشن - آنهم علیه آمر به معروف و ناهی از منکر - ، مطابق اظهارات خود شهید خلیلی و اظهارات جناب اژه ای،نهایتا با وجود شکایت مدعی العموم،  سه سال زندان است؟ فکر نمی کنم این وضعیت نمای خوبی از میزان حساسیت دستگاه قضایی در این موضوع باشد. شاید نیاز به توضیحات تکمیلی جناب اژه ای باشد. اما اظهاراتی که مطبوعات و رسانه ها از گفتگوی ایشان منتشر کرده اند چنین وضعیتی را ترسیم می کند.

5- جناب اژه ای فرموده اند پس از دریافت نظریه پزشکی قانونی، "اگر چنانچه این فوت بر اثر آن جنایت و جراحت بوده و سرایت آن منجر به فوت شده باشد مجددا پرونده مراحل قانونی خود را طی خواهد کرد" . باید عرض شود احتمالا این ساده ترین روشی است که قوه قضائیه در برخورد با این پرونده در پیش گرفته است. روشی که بنظر به عملکرد دقیق و صحیح و اصلاح کننده وضع موجود شبیه تر بنظر می رسد، ورود شخص ریاست محترم دستگاه قضا و پیدا نمودن راهی حقوقی برای اعاده دادرسی است که بنظر با ضعف و اشکال فراوان، منجر به چنین محکومیتی سبک برای مجرم شده است. آیا در پرونده زورگیری که شخص رئیس قوه قضائیه به میدان آمد نیز مجنی علیه به فوت رسید و پس از فوت او پرونده مجدد به جریان افتاد ؟ یا آیا شکایت شخص شاکی و مجنی علیه موجب اجرای حکم اعدام علیه مجرم بود ؟ یا آنکه مجرم اصولا بر اساس جرم سنگین عمومی که مرتکب شده بود به مجازات رسید و سایر مجازات مترتب بر اقدامات وی در نتیجه شکایت شاکی خصوصی تاثیر اضافی داشت و نه تاثیر اصلی؟! شاید بد نباشد که قوه قضائیه برای حرکت در مسیر حساسیت جدی و موثر، ابتدا نسبت به کشف علل صدور چنین حکم سبکی تحقیق بعمل آورده و در هر صورت علل موجود را بر طرف نماید. این علل می تواند : الف: ضعف در قوانین و مجازاتها ب: ضعف در آئین نامه ها و روشهای جاری و آرای وحدت رویه احتمالی و د: ضعف در عملکرد مقام قضایی و هـ: ضعف در تحقیقات  مرجع انتظامی و یا هر علت دیگر باشد. عمل اصلی و صحیح حرکت برای اصلاح این ضعفها و پیشگیری از وقوع چنین حوادثی در آینده باشد.

6- به نظر جناب اژه ای، تعقیب وشناسایی مجرمینی که با خودروی شخصی خود مرتکب چند جرم به این سنگینی شده و پلاک خودروی آنها در اختیار بود، جزو بدیهیات و فروض اولیه کار قضایی و تعقیب مجرم است یا یک اقدام خارق العاده ی نشانگر حساسیت ویژه؟ یعنی باید فرض کنیم قوه قضائیه در پرونده های دیگری که شاید حساسیت مد نظر جناب اژه ای در این پرونده را برای قوه قضائیه ایجاد نمی کند، اقدامی غیر از همین اقدام صورت می گیرد؟ در اظهارات جناب اژه ای علامتی از حساسیت و اقدام ویژه قوه قضائیه در این پرونده به چشم نمی خورد و با کمال تاسف این ظهارات بیشتر به نظر بنده احتمالاً بیانگر عدم حساسیت خاص و توجه ویزه مقام محترم قضایی رسیدگی کننده به پرونده است.

در صورت صحت فروض و احتمالات و خصوصا صحت نقل قولها از جناب آقای اژه ای، بنظر می رسد بهتر است قوه قضائیه روالهای درونی خود را بهبود بخشیده واز رسیدگی پرونده های مربوط به امر به معروف و نهی از منکر در چنین سطوح نازلی جلوگیری لازم را بعمل آورد. زیرا اصلاح هرکدام از ضعفهای احتمالی موجود نیز در صلاحیت ذاتی و توان این قوه بوده و به دست خود این قوه باید برطرف شوند.

برای  روشن شدن فضای ایجاد شده علیه این شهید و برای تکمیل نکات مذکور، جملاتی از نامه شهید به رهبر معظم انقلاب، را به نقل از رسانه هامنتشر می کنم :

...

اینجا بعضی ها میگویند کار بدی کرده ام. بعضی ها برای اینکه زورشان می آمد برای خرج بیمارستان کمک کنند میگفتند به تو چه ربطی داشت؟!!مملکت قانون و نیروی انتظامی دارد!ولی آن شب اگر من جلو نمی رفتم، ناموس شیعه به تاراج میرفت ونیروی انتظامی خیلی دیر میرسید. شاید هم اصلا نمی رسید…یک آقای ریشوی تسبیح بدست وقتی فهمید من چکار کرده ام گفت : پسرم تو چرا دخالت کردی؟ قطعا رهبر مملکت هم راضی نبود خودت را به خطر بیندازی!

من از دوستانم خواهش کردم که از او برای خرج بیمارستان کمک نگیرند، ولی این سوال در ذهنم بوجود آمد که آقاجان واقعا شما راضی نیستید؟؟ آخر خودتان فرمودید امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز شب واجب است.آقاجان!بخدا دردهایی که میکشم به اندازه ی این درد که نکند کاری بر خلاف رضایت شما انجام داده باشم مرا اذیت نمیکند. مگر خودتان بارها علت قیام امام حسین(ع) را امر به معروف و از منکر تشریح نفرمودید؟مگر خودتان بارها نفرمودید که بهترین راه اصلاح جامعه تذکر لسانی است؟یعنی تمام کسانی که مرا توبیخ کردند و ادعای انقلابی گری دارند حرف شمارا نمی فهمند؟؟یعنی شما اینقدر بین ما غریب هستید؟؟

...


 
فیسبوک، گوگل، زاکربرگ، اسنودن و سیا در سخنرانی دانش آموزی
ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: فیسبوک ،گوگل ،لابی قدرت و ثروت ،استکبار جهانی


 
کدام ایرانی در انگلیس سوزانده شد؟
ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

حضرت ‌آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، طی بیاناتی که در مشهد مقدس داشتند به قتل یک جوان ایرانی در یک کشور اروپایی و سوزانده شدن پیکر و ی اشاره داشتند. در گزارش حاضر ماجرای این جنایت وحشیانه بار دیگر مورد بازخوانی قرار می‌گیرد.

بیژن ابراهیمی ایرانی معلولی بود که در سال 2001 به انگلیس مهاجرت کرده در شهر بریستول این کشور که اهالی آن به نژادپرستی معروفند؛ زندگی می‌کرد. او در ماه جولای به‌دست عده‌ای از اراذل و اوباش بریستول به‌طرز فجیعی به قتل رسید و جسد او با ریختن بنزین روی آن به آتش کشیده شد. او بارها از آزار و اذیت همسایگانش نزد پلیس شکایت کرده بود اما پلیس به شکایات او رسیدگی نمی‌کرد و ادعاهای او را غلوآمیز می‌دانست و خواستار مدارک و شواهد بیشتری درباره آزار رساندن همسایگان نژادپرست انگلیسی می‌شد.

اقدامات نژادپرستانه در جامعه انگلیس رو به افزایش است.

جنایت نژادپرستانه در بریستول
لی جیمز و استفن نورلی سردسته اراذل و اوباشی بودند که به‌بهانه‌ای واهی بیژن را مورد ضرب و شتم قرار داده با ضربه زدن به سرش او را بیهوش می‌کنند. این دو نفر سپس برای تکمیل جنایت نژادپرستانه خود جسد نیمه‌جان بیژن را در محله به آتش می‌کشند و دوربین‌های مداربسته اطراف محل حادثه نیز این جنایت هولناک را ثبت می‌کند. این قتل بازتاب وسیعی در رسانه‌های محلی یافته اغلب مردم و مسئولان شهر و پلیس، که خود در این پرونده متهم است؛ از قتل فجیع بیژن ابراز تأسف می‌کنند و منتظر رأی دادگاه می‌مانند.

بیژن ابراهیمی ایرانی معلولی بود که در سال 2001 به انگلیس مهاجرت کرده در شهر بریستول این کشور زندگی می‌کرد.

اما بهانه دست زدن به این جنایت نژادپرستانه چه بوده است؟ ماجرا از هنگامی شروع ‌شد که نوجوانان و جوانان انگلیسی و شرور محله متوجه زندگی یک مهاجر در همسایگی خود شدند، مهاجری که تنها زندگی می‌کرد و علاقه وافری به پرورش گل و گیاه داشت. اوباش انگلیسی راهی برای اذیت او پیدا کردند و با از بین بردن و تخریب گلدان‌ها و گیاهان باغچه‌ مقابل خانه بیژن او را آزار دادند. بیژن که در برابر عده‌ای شرور در دفاع از آسایش روانی خود کاری از پیش نمی‌برد به پلیس مراجعه می‌کند ولی پلیس گفته‌های او را بزرگ‌نمایی تلقی کرده از او مدارک بیشتری می‌خواهد.

ابراهیمی تنها زندگی می‌کرد و علاقه وافری به پرورش گل و گیاه داشت.

بیژن با تهیه یک دوربین عکاسی و گرفتن عکس‌ها و فیلم‌هایی از اقدامات شرورانه اراذل و اوباش سعی می‌کند برای پلیس مدارکی قابل اعتنا جمع‌آوری کند. در برابر این حرکت بیژن، برخی از همسایگان و اراذل و اوباش عکس گرفتن بیژن از مزاحمین را به‌دلیل داشتن نظر سوء به نوجوانان جلوه داده به او تهمت انحراف جنسی می‌زنند. بدین ترتیب جامعه‌ای که خود به‌شدت از پدوفیلیا رنج می‌برد؛ بیژن را متهم به این انحراف می‌کند. درنتیجه با گزارش به پلیس موجبات دستگیری بیژن را فراهم می‌کنند. بدین ترتیب جای شاکی و متهم در اداره پلیس عوض می‌شود و بیژن به‌اتهام «اخلال در آسایش» برای توضیح به پاسگاه پلیس برده می‌شود! اما با توضیحات او پلیس پی به بی‌گناهی بیژن می‌برد و او را آزاد می‌کند.

ماجرای هولناک قتل بیژن در مطبوعات انگلیس بازتاب گسترده‌ای داشته است.

بیژن به خانه برمی‌گردد اما اراذل و اوباش با دیدن این‌که اتفاق خاصی نیفتاد شدت آزار و اذیت را بیشتر می‌کنند، به پنجره‌هایش ادرار می‌ریزند و در باغچه‌اش مدفوع انسان و سگ پرتاب می‌کنند. به‌علاوه یک فیلم ویدیویی بین اسناد و مدارک این جنایت وجود دارد که نشان می‌دهد بیژن 44ساله قبل از مرگش توسط یکی از جنایتکاران، جیمز، تهدید می‌شود. به‌دنبال تهدید، بیژن با پلیس تماس گرفته از آنها برای حفظ امنیت خود کمک می‌خواهد.

لی جیمز، متهم اصلی پرونده قتل ابراهیمی

پلیس بریستول باز توجهی به گفته‌های بیژن نمی‌کند و راه را برای انتقام نژادپرستان باز می‌گذارد و در نتیجه در ساعت 1 و 35 دقیقه بامداد روز بعد از حضور بیژن در اداره پلیس، دوربین مداربسته موجود در منطقه یک آتش‌سوزی به‌مدت 10 دقیقه را ثبت می‌کند. چیزی که در آتش می‌سوخت جسد نیمه‌جان بیژن بود که جیمز به‌طور مکرر با لگد به سر او زده و گفته بود: «این رو هم داشته باش!» بر اساس گزارش پزشکی قانونی، چندین ضربه سنگین به سر و صورت بیژن وارد شده و باعث مرگ او شده است.

استیو نورلی، متهم ردیف دوم

دادگاه انگلیسی
تا روز صدور رأی، دادگاه طی چند جلسه به این پرونده رسیدگی کرده بود. تا این‌که روز پنج‌شنبه نهم آذرماه قاضی سایمون خطاب به متهمان گفت: ادعاهای مطرح‌شده علیه آقای ابراهیمی بی‌اساس بوده و عمل شما قتلی بی‌رحمانه و ناعادلانه محسوب می‌شود. قاضی سایمون هنگام صدور رأی خود، قتل بیژن ابراهیمی را عمیقاً تکان دهنده خواند و متهم اصلی پرونده را به چیزی که قوانین انگلیس آن را حبس ابد می‌خواند؛ محکوم کرد. بدین ترتیب «لی جیمز» که در رسیدگی‌های پیشین به قتل بیژن اعتراف کرده بود به حبس ابد با حداقل 18 سال زندان، محکوم شد. این رأی بدین معنی است که پس از 18 سال می‌تواند آزاد شود و احتمالاً سراغ بیژن‌های دیگر و جنایت‌های نژادپرستانه مشابه برود. متهم دیگر، استیو نورلی، نیز به‌جرم همدستی در این قتل فجیع به 4 سال زندان محکوم شد.

محل سوزاندن جسد نیمه‌جان بیژن ابراهیمی

پلیس انگلیس: شریک جرم
این‌که پلیس پس از بازجویی از بیژن و وقوف بر بی‌گناهی وی به درخواست او برای حفاظت از جانش توجهی نکرده، باعث اعتراضات شدیدی نسبت به عملکرد پلیس در این حادثه ناگوار شده و در واقع پلیس را به‌نوعی شریک جرم قرار داده است. پلیس همچنین تأکید کرده است که بیژن هیچ تصویر نامناسبی از کودکان نگرفته بوده و سخنگوی پلیس بر بی‌گناه بودن ابراهیمی اذعان کرده است. از سوی دیگر به‌دلیل کم‌کاری‌ در رابطه با حفاظت از جان بیژن در برابر حملات نژادپرستان، سه مأمور پلیس فعلاً از کار تعلیق شده و دو نفر دیگر نیز توبیخ انضباطی دریافت کرده‌اند.

 دانلود

بیژن پیش از حمله اوباش به خانه‌اش در تماس تلفنی خواستار کمک و محافظت از جانب پلیس شد ولی مأموران توجهی به استمداد او نکردند.

فرمانده پلیس بریستول، نیک کاگان، با اشاره ضمنی به کوتاهی پلیس در این حادثه با تأسف گفته است: «چرا ما به‌شکل بهتری با این مرد بیچاره رفتار نکردیم؟» کمیسیون مستقل رسیدگی به شکایات از پلیس در حال بررسی این پرونده و نحوه رفتار پلیس بریستول با بیژن ابراهیمی است. منیژه ابراهیمی، خواهر مقتول ضمن انتقاد از کم‌کاری پلیس، در دادگاه خطاب به قاضی گفته است: «برادرم در لحظات خطر و پیش از حمله اوباش به خانه‌اش در تماس تلفنی خواستار کمک و محافظت از جانب پلیس شده بود ولی مأموران توجهی به استمداد او نکردند و باعث مرگش شدند».

بیژن ابراهیمی در این خانه ساکن بود و در اطراف آن چندین گلدان‌ خود را نگه‌داری می‌کرد.

اقدامات و واکنش‌های وزارت امور خارجه
در آستانه صدور رأی دادگاه جانیان بریستول، معاون پارلمانی، کنسولی و امور ایرانیان وزارت خارجه، حسن قشقاوی، در هشتم آبان ماه از پیگیری این وزارتخانه درباره قتل و سوزانده شدن جسد بیژن در انگلستان خبر داد و گفت: «وزارت امور خارجه پیگیری‌های لازم دراین‌‌باره را انجام می‌دهد. در وزارت امور خارجه جلسه‌ای تشکیل و مقرر شد در مورد کشته شدن و سوزانده شدن جسد یک ایرانی در شهر بریستول انگلیس اقدامات لازم انجام شود».

پلیس بریستول به کم‌کاری خود در حفاظت از جان بیژن اعتراف کرده است.

همچنین روز دوشنبه سیزدهم آبان ماه نیز مرضیه افخم سخنگوی وزارت امور خارجه با ابراز ناراحتی از بروز چنین اتفاقاتی گفت: برای رسیدگی به این موضوع جلسه ویژه‌ای را در وزارت امور خارجه تشکیل دادیم. اراده‌مان بر این است تا برگزاری دادگاه و محاکمه عادلانه عوامل این اقدام، موضوع را با جدیت پیگیری کنیم. کارهای رسمی و اداری که برای رسیدگی به این موضوع لازم است در جریان می‌باشد. متأسفانه در گذشته هم اتفاقاتی از این دست که منجر به قتل شهروندان ایرانی در بریتانیا شده وجود دارد».

محل ضرب و شتم بیژن ابراهیمی به‌دست اراذل و اوباش انگلیسی

نژادپرستی ساختاری در انگلیس
نژادپرستی آنگلوساکسونی از بدیهیات تاریخ معاصر است به‌طوری که هیچ‌گاه و در هیچ برهه‌ای، روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها از اخبار مربوط به برخوردهای تبعیض‌آمیز نژادپرستانه در انگلیس خالی نبوده‌اند. در انگلیس استانداردهای زندگی برای رنگین‌پوستان و اقلیت‌ها بسیار پایین‌تر ازخود آنگلوساکسون‌ها است. آمارها نشان می‌دهند از هر دو سیاه‌پوست در انگلیس یک نفر بی‌کار است و سیاه‌پوستان شدیداً تحت فشارها و برخوردهای نژادپرستانه پلیس این کشور قرار دارند. علاوه بر رنگین‌پوستان، برخی از گروه‌های دینی اعم از مسلمان و مسیحی نیز از نگاه تبعیض‌آمیز و نژادپرستانه آنگلوساکسون‌ها رنج فراوان می‌برند. در زیر به چند مورد از اقدامات نژادپرستانه گزارش شده در سال‌های اخیر اشاره می‌کنیم:

در انگلیس استانداردهای زندگی برای رنگین‌پوستان و اقلیت‌ها بسیار پایین‌تر از چیزی است که برای آنگلوساکسون‌ها فراهم است.

مدارس
بررسی‌های انجام گرفته در مدارس انگلیس نشان می‌دهد که نسل جوان این کشور به‌شدت با تصورات نژادپرستانه پرورش می‌یابند. بین سال‌های 2007 تا 2011 در مدارس این کشور نزدیک به 88 هزار مورد برخورد نژادپرستانه با دانش‌آموزان اقلیت رخ داده است که شامل هتاکی‌های لفظی و نیز برخوردهای فیزیکی بسیاری بوده است.

این آمار در حالی روند رو به رشد دارد که اخیراً دولت انگلیس نیز اقدامات سختگیرانه‌تری علیه مهاجران ساکن در این کشور در پیش گرفته است. با این‌که امروزه نژادپرستی به یک موضوع بسیار ملموس در مدارس انگلیس تبدیل شده ولی اکثر موارد این برخوردهای نژادپرستانه به‌طور دقیق گزارش نمی‌شود، زیرا قربانیان با واقف بودن به اینکه حمایتی از آنها نخواهد شد برای جلوگیری از بدتر شدن وضعیت از گزارش چشم‌پوشی می‌کنند.

در مدارس انگلیس دانش‌آموزان رنگین‌پوست و نیز اقلیت‌های دینی آزارهای نژادپرستانه بسیاری را تحمل می‌کنند.

مساجد و مسلمانان
مسلمانان انگلیس مهمترین قربانیان نژادپرستی در این کشور را تشکیل می‌دهند. در جولای 2013 شورای اسلامی بریتانیا که بزرگ‌ترین سازمان اسلامی انگلیس است از دولت خواست که به افزایش وسیع خشونت علیه مسلمانان بریتانیا پاسخی بسیار محکم‌تر بدهد. «فاروق مراد» رئیس کل شورای اسلامی بریتانیا از بمب‌گذاری در 3 مسجد در انگلیس خبر داد و خواستار پیشگیری از این نوع اقدامات نژادپرستانه شد. طبق گزارش پلیس لندن از آوریل 2009 تا جولای سال جاری نزدیک به 800 فقره جرم نژادپرستانه علیه مسلمانان به وقوع پیوسته است.

از آوریل 2009 تا جولای سال جاری علیه مسلمانان انگلیس نزدیک به 800 فقره جرم نژادپرستانه به وقوع پیوسته است.

در یکی از فجیع‌ترین جنایت‌ها علیه مسلمانان انگلیس، در دوازدهم سپتامبر سال جاری (22 شهریور ماه) یک جوان نوزده‌ساله انگلیسی خانه یک خانواده مسلمان را در شهر لستر آتش زده چهار عضو این خانواده را در شعله‌های آتش سوزاند. در این اقدام نژادپرستانه محمد توفیق الستار همسر و سه فرزند جوان خود به‌نام‌های «شهنیلا توفیق»، جمال، بلال و زینب را از دست داد. الستار در جامعه مسلمانان انگلیس فردی سرشناس است که به‌ظن پلیس هدف یک اقدام انتقام‌جویانه قرار گرفته است.

مسلمانان انگلیس مهمترین قربانیان نژادپرستی در این کشور را تشکیل می‌دهند.

ورزش
نژادپرستی در همه شئون زندگی انگلیسی‌ها رسوخ کرده حتی ورزش این کشور نیز از این پدیده زشت در امان نیست، به‌طوری که در فوریه 2012 میلادی دفتر نخست وزیری انگلیس اعلام کرد نخست وزیر و وزیر فرهنگ این کشور برای مقابله با رواج نژادپرستی در فوتبال، با مسئولان و بازیکنان فوتبال این کشور نشستی برگزار خواهند کرد تا درباره این مشکل به رایزنی بپردازند.

نژادپرستی حتی در میادین ورزشی انگلیس نیز دیده می‌شود.

در یکی از مهمترین موارد تحرکات نژادپرستانه در میادین فوتبال انگلیس، لوییس سوارز، مهاجم لیورپول، به پاتریس اورا مدافع سیاه‌پوست منچستر یونایتد توهین‌های نژادپرستانه کرده است. سوارز حتی پس از محروم و جریمه شدن به‌دلیل این کارش در دیدار دوباره دو تیم از دست دادن با اورا خودداری کرد. جان تری، مدافع تیم چلسی نیز در جریان مسابقه با تیم کوئینز پارک رنجرز به آنتوان فردیناند، بازیکن این تیم توهین نژادپرستانه کرده بود. این‌گونه اعمال او در پس گرفتن بازوبند کاپیتانی تیم ملی انگلیس از او مؤثر بود.


دانلود

مصاحبه خواهر بیژن با صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

دیوید کامرون درباره شیوع نژادپرستی در فوتبال انگلیس می‌گوید: «پیام من واضح است، ما نژادپرستی را در بریتانیا تحمل نخواهیم کرد. نژادپرستی در جامعه ما هیچ جایی ندارد و آن را از بین خواهیم برد! مسئولان فوتبال، باشگاه‌ها و بازیکنان برای مقابله با این مسئله نقش مهمی به‌عهده دارند و باید الگوی دیگران باشند.» کامرون در حالی از عدم تحمل نژادپرستی در انگلیس سخن به میان می‌آورد که جامعه این کشور هرروز شاهد نوع جدیدی از تحرکات نژادپرستانه در سطوح مختلف خود است و نژادپرستی حتی در کلیساهای انگلیس نیز دیده می‌شود:

دکتر «جان سنتامو» سیاه‌پوست متولد اوگاندا، اسقف اعظم شهر یورک

کلیسا
دکتر «جان سنتامو» سیاه‌پوست متولد اوگاندا، اسقف اعظم شهر یورک انگلیس است و به‌کرّات در کلیسای این کشور با برخوردهای نژادپرستانه مواجه بوده است. یکی از مقامات کلیسای شهر یورک عنوان می‌کند که بین برخوردهایی که با سنتامو می‌شود با برخوردی که با دیگر اسقف‌ها در انگلیس می‌شود، تفاوت زیادی وجود دارد. حتی عده‌ای از مقامات کلیسا با انتصاب سنتامو به‌عنوان اسقف شهر یورک به‌دلیل سیاه‌پوست بودن او مخالف بوده‌اند. برخی از مردم انگلیس اجازه نمی‌دهند آیین تدفین اموات آنها به دست یک کشیش سیاه‌پوست اجرا شود.

 دانلود


 
حاشا که اهل کوفه باشیم
ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: مردم ایران ،حضرت امام خامنه ای ،سخنرانی ،حرم رضوی (ع)


 
من هم حسین فهمیده هستم
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: مردم ایران ،حضرت امام خامنه ای ،سخنرانی ،حرم رضوی (ع)


 
حاشیه ای از سخنرانی امام خامنه ای در حرم رضوی (ع)
ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: مردم ایران ،حضرت امام خامنه ای ،سخنرانی ،حرم رضوی (ع)


 
تقارن فاطمیه و بهار
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

________________________________________

انشاء الله موفق به نگهداشتن حرمت فاطمیه شویم


 
افسران یهودی ارتش هیتلر نازی
ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

جامعه یهودی و صهیونیست‌ها دوست ندارند که پرده از همکاری آنها با نازی‌ها برداشته شود چرا که این با هولوکاستی که مردم را وادار به پذیرش آن کرده‌اند، تعارضی جدی دارد.

از جمله نیرنگ های اساسی موجود در گفتمان تحلیلی غرب این است که پدیده‌ای را از شکل و شمایل انسانی و فرهنگی آن تهی و در مقابل آن را صرفا به نوعی حادثه یا امری بدیهی تبدیل می‌کنند در نتیجه جهان غرب قادر است هر گونه معنایی را که خود بخواهد بر این پدیده مترتب ساخته آن را آنطور که خود می‌خواهد تفسیر نماید.

امروزه با پدیده‌ای نظیر فساد در حکومت‌های جهان سوم بویژه در آفریقا و جهان عرب، این چنین برخورد می شود. لذا در روبه رو شدن با این پدیده و بررسی آن، نقش عناصر دیگر نظیر حمایت جهان غرب از اکثر این حکومت‌ها و همچنین رشوه‌هایی که جهان غرب و شرکت های بزرگ وابسته به غرب به سران برجسته حاکم در کشورهای جهان سوم پرداخت می‌کند، به کلی از جانب غربی ها نادیده گرفته می شود. فساد که در اصل پدیده ای اجتماعی ،سیاسی است و تا حد زیادی محصول تمدن غرب است، به دروغ از جانب غربی‌ها، تلقین می‌شود که

این پدیده از طرف جهان سومی‌ها برخاسته و ارتباطی ناگسستنی با آن دارد؛ چرا که از منظر غربی‌ها، جهان سومی‌ها به ارزش های دموکراسی غربی چندان پایبند نبوده و این باعث بوجود آمدن فساد در میان آنان شده است!!

از دیگر پدیده‌هایی که می توان از نیرنگ‌های غرب دانست چیزی به نام "تروریسم اسلامی" است. غربی‌ها تروریسم را به دین اسلام نسبت می‌دهند در حالی که پدیده تروریسم نیز محصول خود غربی‌هاست. فتنه و آشوب نیروهای آمریکایی در عراق و افغانستان؛ حمایت روز افزون از برخی حکومت‌های فاسد عربی؛ حمایت بی‌دریغ از رژیم اشغالگر صهیونیستی و ظلم و ستم مداوم بر مردم مظلوم فلسطین؛ تنها اندکی از دخالت‌های غرب در خاورمیانه است.

 سپس تعریف خود از تروریسم را گسترش داده و مقاومت قانونی مردم - فرق نمی‌کند در کجا باشد فلسطین، عراق، افغانستان یا هر جای دیگر- در برابر نفوذ استعماری امریکا درمسائل مربوط به جهان عرب را بر نمی‌تابد و با همکاری حکومت‌های فاسد عربی و دیگر هم پیمانان خود، به بهانه مقابله با تروریسم -ببینید مقاومت مردم را تروریسم می دانند- به سرکوب مقاومت مردم می‌پردازند.

 جهان غرب پدیده "کشتار یهودیان " اروپا بدست نازی‌ها را که از آن به "هولوکاست" تعبیر می‌کند، دست مایه چنین رفتاری قرار می‌دهد. به جای اینکه به بررسی صحت این پدیده در چارچوب تمدنی غرب بپردازند، مردم را به اعتقاد قلبی داشتن به این پدیده وادار کرده و آن را به باور غیر قابل تغییری تبدیل کرده‌اند که کسی جرأت بررسی موشکافانه و دقیق آن را نداشته باشد.       
 

افسران یهودی ارتش هیتلر، هولوکاست را به یک افسانه مبدل می‌سازد تا واقعیت


 اگر هم جهان غرب بخواهد به بررسی صحت کشتار یهودیان به دست نازی‌ها بپردازد نباید کشتار میلیون‌ها انسان به دست تمدن غربی را فراموش کند.

 (از جمله می توان به کشتار ساکنان اصلی امریکای شمالی، استرالیا و نیوزلند، کشتار میلیون‌ها آفریقایی طی روند به بردگی کشیدن میلون‌ها نفر از آنها، کشتار ساکنان اصلی کونگو به دست استعمارگران بلژیکی، کشتار میلیون ها جزائری بدست استعمار فرانسی که تنها اندکی از جنایات تمدن غرب علیه بشریت است، اشاره کرد)

ادعای کشتار آلمان نازی علیه یهود دورنگ متضاد به خود گرفته است: سیاه و سفید. نازی‌های آدم کش و یهودیان قربانی!! برای این کشتار ادعایی، قداستی بزرگ جعل کرده‌اند؛ گویی که حق مطلقی است که هیچ باطلی به آن راه ندارد و قابل مقایسه با هیچ پدیده‌ی دیگری نیست. گویی که هیچ کشتار دیگری – اگر واقعیت داشته باشد که ندارد- مثل این از ابتدای تاریخ به وقوع نپیوسته است و تنها همین یک کشتار وجود دارد و آن هم علیه یهود است. اینجا است که قوانین سختی علیه کسانی که در کشتار یهودیان تردید ایجاد می‌کنند، وضع شده است.– این در حالی است که هیچ قانون مشابهی برای مجازات کسانی که در وجود خدا یا حتی ارزش‌های ثابت و مطلق اخلاقی شک می‌کنند و همجنس‌بازی و سقط جنین را مشروع جلوه می‌دهند، وجود ندارد-

به نظر می‌رسد باید این رویکرد تنگ‌نظرانه به قضیه کشتار یهودیان که به کسی اجازه تحقیق وبررسی در این موضوع را نمی‌دهد، کنار زد و آن را در چارچوب سیاسی و تمدنی غرب مطرح نمود؛ قداست را از آن برداشته و این مساله‌ی انسانی – تاریخی را آشکارا تبیین نمود. لذا نباید تفاوتی بین این پدیده با پدیده‌های مشابه دیگر قائل شد و نباید تک بعدی - یکی قاتل و دیگری مقتول - به این مساله نگاه کرد.

ارتش یهودی هیتلر؛ واقعیتی که هولوکاست را زیر سؤال می‌برد
از مهمترین کارها در این زمینه تبیین میزان همکاری صهیونیست‌ها و یهودیان با نازی‌هاست. جالب اینجاست که این همکاری‌ها در عین ناباوری در تمامی سطوح چه فردی وجمعی و چه  علنی و پنهانی وجود داشته است.

روزنامه‌ انگلیسی "دیلی تلگراف" در دسامبر 1996 مقاله‌ای تحت عنوان "کشف ابعاد پنهانی ویژه ارتش یهودی هیتلر!!" منتشر کرد. عبارت «ارتش یهودی هیتلر» گفتمان حاکم بر غرب، درباره کشتار یهودیان بوسیله نازی‌ها را از ریشه ویران می‌کند؛ چراکه میزان و چگونگی ارتباط بین نازی‌ها از یک طرف و صهیونیست ها و یهودیان از طرفی دیگر را برملا می‌سازد.

لذا مساله روشنایی و تاریکی محض، داستان قاتل و مقتول (نازی های قاتل و یهودیان مقتول) را از اساس زیر سوال می برد.

 
سربازان در حال اعلام وفاداری به هیتلر (پنج نفر از آنان یهودی هستند)


اطلاعات تکان دهنده‌ی این مقاله، از قبیل جار و جنجال‌های روزنامه‌ای نیست بلکه این مقاله حاصل پژوهشی است که یک محقق و استاد تاریخ در دانشگاه اکسفورد به نام برایان ریگ  به آن مبادرت ورزیده است.

 این مقاله – که بعدها ریگ آن را در قالب یک کتاب ارزشمند منتشر نمود- بیان می‌دارد با آغاز حکومت نازی‌ها درسال 1935، اعطای تابعیت به یهودیان نژادهای دیگر - غیر از آریایی‌ها – ممنوع بود. این هم ازهمان نقاط تاریک و روشنی است که گفتمان تحلیلی صهیونیستی- غربی در ترویج آن می‌کوشد اما واقعیت، این رویکرد محدودنگر را به چالش می‌کشد.

این مقاله چنین می‌گوید: به یهودیانی که به خدمت ارتش در آمده بودند، اجازه داده شد تا در ارتش بمانند و به درجات ماقبل افسری ارتقا یابند اما به این قانون پایبندی چندانی نشان داده نشده است. دفتر امور کارگران ارتش آلمان، از وجود 77 افسر عالی رتبه نظامی که یا دارای نژاد مختلط یهودی بوده‌اند و یا با زنان یهودی ازداوج کرده‌اند، خبر می‌دهد که همگی در ارتش نازی‌ها موسوم به فیرماخت خدمت می‌کرده‌اند.

 همچنین این گزارش از وجود هزاران "نیمه یهودی" - کسانی که نسب آنها با غیر یهودیان پیوند خورده است- که در ارتش نازی خدمت کرده‌اند، پرده برمی‌دارد. نتایجی که ریگ به آنها دست یافته دارای حالت‌های گوناگونی است. بعضی از این یهودیان -که در ارتش نازی ها - خدمت کرده‌اند از یهودیان متدین هستند. برخی دیگر خود را یهودی به شمار نمی‌آوردند اما از منظر قانون یهودی محسوب می‌شدند. عده‌ای نیز نسب اصلی خود را مخفی نگه می‌داشتند برخی دیگر نیز قادر به پنهان کردن نسب اصلی خود نبودند.
 

کتاب سربازان یهودی هیتلر نوشته برایان ریگ


ریگ توانست نزدیک به 30 هزار مدرک درباره افسرانی که دارای نژاد یهودی بودند جمع‌آوری کند. وی با بررسی ارتش هیتلر دست‌کم به یهودی بودن ۱۲۰۰ نفر از درجه‌داران عالی‌رتبه‌اش هیتلر پی برده است.

 این اسناد نشان می‌داد که از افسران یهودی نازی، 2 نفر از آنها  ارتشبد، 10نفر ژنرال، 14 نفر سرهنگ و 30 نفر سرگرد بوده‌اند. مطابق تقسیمات نظامی این افراد فرماندهی بیش از صدهزار نفر از سربازان ارتش را برعهده داشته‌اند.

 این اسناد از حوادثی تاریخی پرده بر می‌دارد که برخی از آنها در نهایت شگفتی است. به عنوان مثال می‌توان به قضیه ملاقات یکی از افسران ارشد نازی یهودی با پدرش که در یکی از اردوگاه‌های یهودیان در آلمان نازی به سر می‌برده، اشاره کرد. این افبسر یهودی با لباس رسمی نظامی و نشان جنگی که بیانگر حضور او در میدانهای جنگ بود و همچنین صلیب آهنی که به علت درخشش او در انجام وظیفه در جنگ به او داده شده بود، به دیدار پدرش آمده بود. ممکن است این برای ما کمی عجیب باشد اما به نظر می‌رسد مسائلی از این دست در آلمان نازی کاملا مرسوم بوده است. این قضیه در حالی به وقوع می پیوندد که فرماندهان نظامی آلمان شناخت کاملی از افسران یهودی خود داشته‌اند.

علاوه بر این تحقیقات نشان می‌دهد که از میان نظامیان آلمانی که عالی‌ترین نشان ارتش آلمان یعنی صلیب شوالیه‌ها را دریافت داشته‌اند حداقل بیست‌نفر آنها به طور قطع یهودی بوده‌اند.

 بریان ریگ خاطر نشان می‌کند که در زمان تحقیق او یک نفر از یهودیان دریافت‌کننده نشان، در ۸۲ سالگی هنوز ساکن شمال آلمان بوده است و خود اعتراف نموده است که حتی در زمان جنگ و در ارتش آلمان مناسک دینی یهودی خود را به جا می‌آورده است.
 

کتاب دیگر ریگ درباره زندگی سربازان ارتش هیتلر


تحقیقات ریگ نشان می‌دهد که ورنر گولدبرگ ، سرباز مشهور آلمانی که در دوره جنگ تصویر او به عنوان سرباز ایده‌آل ارتش آلمان منتشر و تکثیر می‌شد، یک یهودی اصیل بوده است.

 علاوه بر او آرتور پیسک از رهبران نظامی مشهور آلمان، فرمانده نظامی پال‌آشر که چندین نشان نظامی از شخص هیتلر دریافت کرده بود و نیز دکتر الکه شرویتز از رهبران اس‌اس که اردوگاه مجتمع‌سازی یهودیان در لنتاکایسروالد تحت نظارت او بود، همگی یهودی بوده‌اند.
 

ورنر گولدبرگ، سرباز ایده‌آل ارتش آلمان یک یهودی بود


ویلیام مونتالبانو نیز در مقاله‌ای با عنوان یهودیان در ارتش هیتلر، نشان می‌دهد که وجود یهودیان بی‌شمار در ارتش آلمان حاکی از نادرستی ادعای تلاش هیتلر برای کشتار یهودیان است.

از میان فیلدمارشال‌های یهودی ارتش آلمان می‌توان به ارهارد میخ جانشین فرمانده نیروی هوایی و هرمن گورینگ اشاره کرد. حتی در دهه ۱۹۳۰ نیز یهودی بودن میخ به طور گسترده در ارتش آلمان مطرح بود.  از جمله موارد دیگر میتوان به ارتشبد ارهارد میخ اشاره نمود. وی در سال 1892 از پدری یهودی متولد شد. او دوست صمیمی هرمن گورینگ -فرمانده نیروهای نظامی آلمان و یکی از کاندیداهای احتمالی جانشینی هیتلر- به شمار می رفت.

میخ، رئیس شرکت لافتهانزا است که در پیشرفت آن نقش بسزایی داشت. همچنین وی رئیس سازمان هواپیمایی بود و بنابر تعریف نازی‌ها وی "نیمه یهودی "به شمار می رفت. اما هیتلر و گورینگ تصمیم می‌گیرند تا مانعی را که سبب می‌شد تا ارهارد میخ یهودی محسوب شود، کنار بزنند. تصمیم آنها از این قرار بود که "باید دایی مادر این ارتشبد پدر واقعی او محسوب شود و درنتیجه وی از نژاد پاک آلمانی به شمار آید."

این ارتشبد نازی نیمه یهودی، در منصب خود باقی ماند و برطرفداری از رژیم نازی پافشاری کرد تا اینکه در محاکمه‌های بعد از جنگ دادگاه نورنبرگ، جنایتکار جنگی محسوب شد. مدت 10 سال (1945-1955) را در زندان سپری کرد و سرانجام در سال 1972 از دنیا رفت.
 

گاترد هنریخ از فرماندهان یهودی نازی در کنار هیتلر


نمونه‌های فراوان دیگری از این قبیل را می توان در این پژوهش یافت که می توان به برخی از آنها اشاره مختصری کرد.

ادگار جاکوبس، او کسی است که همواره سعی داشت نام واقعی خود را پنهان نگه دارد. بنابر تعریف نازی‌ها وی فردی کاملا یهودی است. هر چند که وی به عبادت های یهودیان پایبند نبود و با دختری غیر یهودی ازدواج کرد؛ بنابر تعریف نازی ها وی یک یهودی خالص است. ادگار، ابتدا کارگردان فیلم بود، سپس در سال1941 در دفتر رسانه ای نازی ها در پاریس مشغول به کار شد و سپس موفق به اخذ "صلیب آهنی" شد.

در سال 1941 زمانی که خواهرش با لباس یهودی سعی داشت در کنفرانس نازی ها شرکت کند، نازی ها مانع از ورود او شدند. وی نیز به نازی ها اعتراض کرد که چرا مانع ورودم می شوید در حالی که برادرم سرگرد ارتش نازی هاست.

هلموت ویلبرگ ، مهندس "حملات رعد آسا " در ارتش نازی. او کسی است که در جنگ جهانی اول برای حمایت بیشتر از توپخانه ارتش آلمان، از هواپیماها استفاده کرد. مادرش یهودی است. اسناد موجود در پرونده اش حاکی از اینست که وی در تاریخ 30 آوریل 1940، اقدام به بررسی نسب اصلی خود کرد تا اینکه در کمال ناباوری فهمید که یهودی نیست!! وی در سال 1941 با سقوط هواپیمایش در جنگ مرد.
 

هلموت ویبلرگ مهندس حملات رعد آسای ارتش نازی یک یهودی بود


کلنل والتر هولایندر فرد دیگری بود که در سال 1933 به ارتش جمهوری ویمار  پیوست. مادرش یهودی است. پرونده وی در"دفتر امور افسران ارتش "به این مطلب اشاره دارد که مرکز فرماندهی افسران در برلین، در سال 1934 نامه‌ای  فرستاده است که در این نامه چنین آمده است: «او آریایی نیست.» وی فرد خوش شانسی است چرا که در سال‌های 1923 و 1924  علیه کمونیست ها جنگیده بود. بنابراین دفتر امور افسران نازی دستور می‌دهد که او می بایست در ارتش باقی بماند و حتی هیتلر در سال1936 و سپس در 1939 به او مدال افتخاری اعطا کرد.

 هالیندر در خدمت نظامی در کشور لهستان در بخش " بمب گذارها " انجام وظیفه می‌کرد. وی صلیب برجسته" پرتاب نارنجک " را بدست آورد . همچنین در ماه مه 1943 با فرماندهی گروه «قهرمان» توانست در درگیری «کیوسک»، 21 تانک روسی را از پا در آورد به همین جهت به پاس خدمات فراوان به ارتش نازی‌ها به  وی"صلیب آهنی" اعطا گردید. سرانجام در اکتبر 1944 به دست نیروهای روسی، اسیر شد و 12 سال را در زندان های روسیه سپری نمود.
 

والتر هولایندر


هیلموت ویلبرگ، وی از دیگر یهودیانی بود که در جنگ جهانی اول برای پشتیبانی نیروهای زمینی آلمان، از هواپیما استفاده کرد. وی دسته‌ای از هواپیماهای آلمانی را که در سال 1936 برای حمایت از «فرانکو» به اسپانیا حمله برد، رهبری می کرد.

 به پاس خدماتش نشان "قهرمان" به وی داده شد. وی همچنین مدیریت دانشکده هواپیمایی را نیز به عهده داشت. وی مراحل پیشرفت را پله پله طی کرد و حتی به درجه ژنرالی نیز نائل آمد. مادر وی یهودی بود.
 

برخی از افسران یهودی ارتش نازی


مقامات نازی بالاترین نشان‌های نظامی (نشان شوالیه) را حتی به نظامیان یهودی خالص که از پدر و مادری یهودی متولد شده‌اند نیز داده‌اند در حالی که از یهودی بودن این افراد کاملا آگاه بوده‌اند. به عنوان مثال سرگرد بورخارت در سال 1934 از مقام نظامی‌اش برکنار شد زیرا او نیمه یهودی بود اما در همان سال سند نژادی او مبنی بر اینکه وی فردی آلمانی - نه یهودی- است از جانب هیتلر صادر شد!!

 لذا وی به چین فرستاده شد تا به ارتش کمک کند ودر سال 1941 فرماندهی «دسته تانک ها» را بر عهده گرفت. در اگوست همان سال به پاس قدردانی از حسن انجام وظیفه درجنگ با روسیه، به نشان کیان کای چک  نائل آمد. سپس به یگان "ارومیل" منتقل و در درگیری "العلمین" به اسارت گرفته شد و در پایان 1944 آزاد شد. درسال 1946 به آلمان بازگشت تا بنا به گفته همسرش، در ساخت دوباره کشورش سهیم باشد.

در سال 1983 قبل از وفاتش در زادگاه خود آلمان، به دانشجویان خود چنین گفت: بسیاری از یهودیان آلمان و یهودیان مختلطی که در جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم شرکت کردند، بر این باور بودند که باید به سرزمین پدری خود – آلمان- احترام بگذارند و این میسر نبود جز شرکت وهمکاری با نازی‌ها در جنگ. به عبارت دیگر وی همچنان بصورت کامل بر همبستگی با سرزمین خود یعنی آلمان تکیه می‌کرد.
 

هدیه جوزف والد سرباز یهودی به هیتلر که بر روی آن
 به عبری نوشته است: «تقدیم به هیتلر»، 1944


بر اساس تحقیقات گسترده‌تر ریگ که در کتابی با عنوان سربازان یهودی هیتلر  منتشر شد، در ارتش چندین میلیونی هیتلر در مجموع بیش از ۱۵۰ هزار یهودی شرکت داشته‌اند که در زمان جنگ نیز برای ارتش آلمان جنگیده‌اند. از میان رهبران ارتش آلمان افراد زیر یهودی بوده‌اند:

▪ ژنرال ژوهانس زوکرتورت :
دریافت کننده نشان نظامی از شخص هیتلر.
 

ژنرال ژوهانس زوکرتورت



▪ ژنرال هلموت ویلبرگ:
دریافت کننده بالاترین نشان نظامی و دو نشان دیگر

▪ کلنل والتر هالیندر:
دریافت کننده نشان از شخص هیتلر و پنج نشان نظامی دیگر.

▪ هورست گیتنر:
دریافت کننده نشان شجاعت

▪ آدمیرال برنهارد روگ :
دریافت کننده نشان از شخص هیتلر و پنج نشان نظامی دیگر.
 

برنهارد روگ


همکاری اسحاق شامیر با ارتش هیتلر
مطلب تکان‌دهنده دیگر همکاری اسحاق شامیر نخست وزیر اسرائیل با ارتش نازی است. اسحاق شامیر نخست وزیر اسرائیل را باید یکی از مهم‌ترین رهبران یهودی دانست زیرا به یکی از بزرگ‌ترین مناصب حکومتی یهودیان و صهیونیستها دست یافت.

 اما سابقه زندگی او نشان می‌دهد که این یهودی سرشناس نه تنها حامی هیتلر بوده، در زمان حکومت هیتلر بر آلمان از او حمایت کامل می‌کرده است، بلکه در زمان جنگ و در همان دوره‌ای که حامیان هولوکاست مدعی کشتار برنامه‌ریزی شده یهودیان توسط رایش سوم بودند، او دوشادوش ارتش آلمان علیه متفقین می‌جنگید.
 

اسحاق شامیر نخست وزیر رژیم صهیونیستی: رهبران صهیونیستی با ارتش نازی همکاری داشته‌اند


حضور شامیر در ارتش هیتلر نشانه‌ای آشکار بر حمایت و همکاری سطح بالای جامعه یهودیان و صهیونیستها با نازیهاست. اما همین فرد سالها بعد وقتی که در اسرائیل به نخست‌وزیری رسید از دولت آلمان پس از جنگ برای کشتار یهودیان به دست ارتش آلمان غرامت می‌گرفت؛ درحالی که خود در زمان جنگ در ارتش آلمان خدمت می‌کرد. یهودی شناخته شده دیگر آوراهام اشترن معروف به اشترن گانگستر (رهبر جنبش آزادی اسرائیل) است که در زمان جنگ دوم جهانی پیشنهاد رسمی حمایت از ارتش آلمان در برابر متفقین را مطرح ساخته بود. او نقش و جایگاه والایی نزد یهودیان داشت و اسحاق شامیر سالها جانشین او در جنبش مذکور بوده است.

حضور این دو رهبر یهودی در ارتش آلمان و حمایت آنها از نازیها در اوج جریانات فرضیه کشتار جمعی یهودیان توسط هیتلر و نظام هیتلری را دستخوش تردید جدی می‌کند. چرا که در صورت پذیرش این فرض باید این رهبران مورد احترام صهیونیستها و یهودیان را خائنانی به یهود دانست که رسماً از کشنده یهودیان اعلام حمایت کرده‌اند.

رهبران یهودی حامی هیتلر به این دو نفر منحصر نمی‌شود.امیل موریس، از دوستان نزدیک هیتلر، نیز از یهودیان سرشناس بود. موریس که در دوره‌ای به همراه هیتلر در زندان به سر برده بود، بعدها در هنگام رهبری هیتلر در حزب نازی، نفر دوم اس‌اس (SS) شد. او در میان اس‌اس‌ها پس از هیتلر قدرت‌مندترین شخص شناخته می‌شد.

  علاوه بر همه اینها، برخی از رهبران یهودی آلمان همچون هلموت اشمیت که از ۱۹۷۴ تا ۱۹۸۲ صدراعظمی آلمان را برعهده داشتند در زمان جنگ جهانی دوم در ارتش آلمان به فعالیت مشغول بوده‌اند.

تردید جدی در هولوکاست
تظاهر به نادانی یهودیان و صهیونیست‌ها درقبال مساله ی حضور افسران یهودی در ارتش نازی را می‌توان چنین تفسیر کرد: جامعه یهودی دوست ندارد که پرده از همکاری آنها با نازی‌ها برداشته شود چرا که این با هولوکاستی که مردم را وادار به پذیرش آن کرده‌اند، تعارضی جدی دارد.
      
بعضا پذیرش این ادعای حامیان هولوکاست که آلمان هیتلری در طول سالهای جنگ، میلیونها یهودی را کشته و این کشتارهای برنامه‌ریزی شده با هدف از میان بردن کلیه یهودیان صورت گرفته است، در این صورت باید ارتش آلمان نازی را عامل اجرایی اصلی این جنایت معرفی کرد. حامیان هولوکاست نیز معتقدند که افسران اس‌اس و نظامیان ارتش آلمان مجریان سیاست نابودی یهودیان بوده‌‌اند.

 با این فرض باید توقع داشت که سیاست پاکسازی نژادی از خود ارتش آغاز شده باشد. به عبارت دیگر اگر قرار بود ارتش آلمان شش میلیون یهودی را بکشد، اولین گام آن بود که در ارتش آلمان هیچ یهودی‌ای وجود نداشته باشد.

اگر به تحقیق دریابیم که ارتش آلمان هیچ‌گاه از یهودیان پاکسازی نشده، حتی در دوران جنگ جهانی دوم نیز یهودیان در مناصب مختلف این ارتش و با درجات متفاوت درحال کار بوده‌اند، در این صورت فرض وجود هولوکاست کاملا غیرمنطقی است.

نمونه‌هایی که ذکر آنها گذشت، ادعای غربی‌ها و صهیونیست‌ها درباره هولوکاست را زیر سؤال می‌برد چرا که خود صهیونیست‌ها و افسران یهودی از همکاران نازی‌ها بوده‌اند پس چگونه می‌توان مظلوم نمایی یهودیان را باور کرد که مدعی‌اند هیتلر شش میلیون نفر از آنان را کشته است.

 اگر قرار به کشتن بود چرا این افسران را نه تنها نکشت، بلکه درجه‌های نظامی آنان را ارتقا بخشید؟ و اساساً چه توجیهی دارد وقتی افسران یهودی می‌دیدند هیتلر پدر و مادر یهودی آنان را می‌کشد و به هم‌کیشان یهودی‌شان رحم نمی‌کند، با هیتلر همکاری کنند؟ حال آنکه می‌توانستند از ارتش نازی جدا شده و به صف مخالفان هیلتر پیوسته و علیه وی اعلام جنگ نمایند.


منابع:

http://www. Adolfthegreat. Com/ Trivia/trivia- JewsFor Hitler. Html.

http://www.revisionisthistory. org/jewishnazi.html

http://mtq.ir/pdf/oj213180174.pdf

http://www.elmessiri.com/articles_view.php?id=32

http://www.kansaspress.ku.edu/righitpix.html

 
پاسخ رسایی به ادعای معاونت مطبوعاتی
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

"حمید رسایی" مدیر مسؤول هفته نامه توقیف شده 9 دی در واکنش به اظهارات معاون مطبوعاتی درباره دلایل توقیف این نشریه یادداشتی در وبسایتش منتشر کرده است که شرح آن در ادامه خواهد آمد.

روز گذشته سایت معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد با عجله در پاسخ به انتقادات زیادی که نسبت به توقیف هفته نامه 9 دی صورت گرفته، اطلاعیه ای در سایت خود منتشر کرد. ادعای معاونت مطبوعاتی ارشاد مبنی بر این که به این هفته نامه در سال 92 شش بار تذکر دریافت کرده است، به دلایل مختلف بر خلاف واقعیت و کذب است.

اولا :‌ در سال 92 تنها 2 تذکر کتبی به این هفته نامه تسلیم و یک تذکر شفاهی با تلفن به مسئولان این هفته نامه اعلام شده است. چنانچه این معاونت و هیأت نظارت بر مطبوعات، دلیلی بر ارائه تذکرات بیشتر به هفته نامه دارد، مستندات خود را منتشر کند و الا صرف درست کردن جدولی و ادعای این که در این تاریخ ها به نشریه ای تذکر داده شده، کفایت نمی کند. وزارت ارشاد ملزم است بر اساس قانون و روال حقوقی دیگر، اخطار و تذکر خود را به رؤیت تذکر گیرنده برساند و این اقدام را ثبت کند. این که مدیران ارشاد برای خود تذکراتی را منظور کنند اما به رسانه مورد نظر اعلام نکنند تا در بزنگاه های خاص از آن بهره ببرند، بر خلاف عقل و فهم اداری است (البته اگر واقعا تذکری بوده باشد و این تذکر، متعلق به هفته نامه 9 دی باشد.)

ثانیا :‌ بر اساس مستندات سیستم اداری معاونت مطبوعاتی و نرم افزار ثبت تذکرات به رسانه ها که تذکرات مکتوب و شفاهی به کلیه رسانه ها در آن ثبت شده و نسخه مورد تایید معاونت مطبوعاتی آن در اختیار بنده است - در صورت اصرار معاونت مطبوعاتی حاضر به انتشار عمومی آن هستم - هفته نامه 9 دی فقط سه بار از هیأت نظارت بر مطبوعات تذکر دریافت کرده و این در حالی است که رسانه های همسو با دولت مانند روزنامه بهار در سال 92 چهار بار و روزنامه قانون در سال 92 شش بار از هیأت نظارت بر مطبوعات تذکر دریافت کرده اند اما هیچ برخوردی با آنها صورت نگرفته است! بلکه حتی وقتی روزنامه هتاک بهار توقیف شد، وزیر ارشاد از توقیف آن اظهار تأسف کرد.

ثالثا : معاونت مطبوعاتی که از ترس افکار عمومی، خبر توقیف 9 دی را در پستو پنهان کرده و پس از هشت روز و در حالی که دو روز به پایان سال مانده، اعلام می کند، به اندازه ای در رفع و رجوع این اقدام خجالت آور خود عجله داشته که در بیان دلایل توقیف 9 دی دچار اشتباه فاحشی شده است چرا که در بیان دلایل توقیف 9 دی بدون اشاره به اینکه دلیل توقیف بر اساس نامه رسمی اعلام شده، انتقاد از توافقنامه ژنو، اخراج دانشمندان هسته ای و جابجایی های گسترده بوده، دلیل تصمیم خود را انتشار تصویر نقاشی خاتمی به عنوان توهین به روحانیت اعلام می کند و می نویسد: "هیأت نظارت بر مطبوعات در جلسه اخیر (!)‌ نیز با لحاظ مرّ قانون اقدام نشریه مزبور در شماره  17 مبنی بر درج کاریکاتور با لباس روحانی را به لحاظ توهین به کسوت مقدس روحانیت جرم دانسته و حکم به توقیف و ارجاع آن به دادگاه نموده بود."

و این درحالی است که این موضوع مربوط به دو سال قبل است که در همان ایام با شکایت 9 دی در دادگاه، این حکم هیأت نظارت نقض و هفته نامه 9 دی از اتهام توهین به روحانیت نبرئه و با قطعی شدن حکم از آن روز تاکنون به انتشار خود ادامه داده است. آیا هیأت نظارت می تواند در خصوص موضوعی که یکبار به آن دلی، 9دی را توقیف کرده و دادگاه آن نیز برگزار و 9 دی تبرئه شده است، مجددا با استناد به همان،‌ نشریه را توقیف کند!


 
 
 
تبلیغ ویـژه