الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

واکنشهای جالب مردم به عملیات پدافند هوایی در مرکز تهران
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
واکنش مردم تهران در خیابان به صدای شلیک ضد هوایی را ببینید.
 
01:27 02:13
عصر امروز دوشنبه ۲۷ دی در پی شلیک ضدهوایی در مرکز تهران مردم این مناطق را به واکنش و کنجکاوی واداشت.
از اینکه مردم با این قضیه حال کرده بودند خدایی خیلی خوشم اومد مردم باحالی داریم همه داشتن آسمون رو نگاه می کردن تا سوژه رو پیدا کنن و ازش فیلمم داشتن می گرفتن. تو دنیا تا یه صدایی میاد همه در می رن مردم ما میان تازه تحلیل کنن ببینن چیه بعدشم فیلم بگیرن بذارن بقیه ببینن !! :)) این روحیه مال اینه که اصل امنیت تو ایران و تهران نهادینه شده مردم کلا هر تهدیدی رو فقط از جنبه ی شخصی خودشون فان می گیرن / اینشم خیلی خوب بود که این آمادگی به رخ کشیده شد که دست روی ماشه است اگر معارضی قصد تعرض کند. کلا قضیه جمعا خیلی خوب بود.

 
آقای روحانی، دوازده سئوال بی پاسخ مانده !
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
بعد از ظهر امروز رئیس‌جمهور محترم با اصحاب رسانه کنفرانس خبری دارد و قرار است به پرسش‌های آنها پاسخ بدهد.

به گزارش مشرق، ظاهرا بهانه این نشست خبری، سالروز اجرای برجام است. پیش‌بینی می‌شود این بار هم مثل همه گفت‌وگو‌های خبری، بخش مهمی از وقت به سخنان آغازین رئیس‌جمهور محترم اختصاص یافته و بعد هم سؤالاتی از سوی خبرنگاران محترم بیان شود و طبیعتا هم پرسش‌ها مجال طرح و پاسخ پیدا نکند.
 
اما افکار عمومی سؤالات خودش را دارد و به‌دنبال پاسخی برای آنهاست و اگر به هر دلیلی در یک گفت‌وگوی خبری، اجازه طرح آنها داده نشود یا ملاحظه‌ای باشد که فقط برخی پرسش‌های منتخب، روتین و کانالیزه اجازه طرح بیابند، نمی‌توان آن را دلیلی بر این دانست که همه پرسش‌ها همان‌ها بود که منتخب و گزینشی طرح شد.
 
کیهان به منظور کمک به رئیس‌جمهور محترم و رساندن بدون واسطه صدای مردم به وی و برطرف کردن مشکلاتی مثل محدودیت وقت و... که باعث عدم طرح سؤالات می‌شود، 12 سؤال از بین ده‌ها و صدها سؤالی که در زمان‌های مختلف از سوی مردم با ما در میان گذاشته شده را مطرح می‌کند، به امید آنکه پاسخ درخور و البته دقیق و بی‌حاشیه‌ای برای آنها ارائه شود.
 
1. شما در تبلیغات انتخاباتی وعده داده بودید که در صورت برگزیده شدن به ریاست جمهوری، ارزش را به پول ملی ایران باز می‌گردانید. بعدها این وعده بارها برای زمان اجرای برجام تکرار شد. آیا موفق به عمل به این وعده شده‌اید؟ جهت یادآوری به شما و خوانندگان محترم، بر اساس گزارش بانک مرکزی، یک دلار آمریکا در هنگام انتقال دولت در مرداد 92 به مبلغ 2478 تومان معامله می‌شد. این مبلغ در دولت شما رشد کرد و سال قبل در روز اجرای برجام به 3017 تومان رسید. با اجرایی شدن برجام امید به معکوس شدن این روند در دل مردم قوت گرفت و حتی عده‌ای از طرفداران شما در خیابان، یک دلار را با اسکناس پانصد تومانی در دست گرفتند و رقصیدند که معنای آن معلوم است. اکنون هر دلار آمریکا 4000 تومان معامله می‌شود! آیا در این باره توضیحی دارید؟
 
2. در حاشیه نخستین سفر خود به آمریکا، باراک اوباما رئیس‌جمهور آن کشور را فردی باهوش و مودب توصیف کردید! آیا همچنان بر این نظر هستید؟ جهت کمک به شما یادآوری می‌شود که وی در طول دوره مذاکرات و نیز ایام پسابرجام، بیش از ده بار کشورمان را تهدید به حمله نظامی کرد، همه تحریم‌هایی که رؤسای جمهور پیشین وضع کرده بودند تمدید کرد، تحریم‌های تازه زیادی علیه کشورمان وضع نمود و در واپسین روزهای ریاستش، افزون بر عدم وتوی تمدید تحریم‌های موسوم به آیسا، وضعیت فوق‌العاده علیه کشورمان را هم تمدید کرد! آیا به نظر شما، او هنوز هم فردی مودب است!؟ و اگر پاسخ مثبت است، اگر چه کار کند، مودب نخواهد بود؟!
 
3. شما در ایام تبلیغات انتخاباتی، اعلام کرده بودید که مردم، اصلی‌ترین ستون حاکمیت‌اند و محرم و پشتیبان دولت شما خواهند بود. آیا هنوز هم بر آن نظر هستید و مردم را امین و امانتدار و صاحب مملکت می‌دانید؟ و آیا این را در طول دوره ریاست خود عملی کرده‌اید؟ جهت یادآوری و تقریب ذهن خوانندگان عزیز ذکر این نکته ضروری است که در دولت شما، ده‌ها قرارداد و سند محرمانه منعقد شد که خلاف تمامی مقررات و وعده‌ها بود. قرار داد آی‌پی‌سی مهم‌ترین آنها بود و مردم بالاخره نفهمیدند که نوشت و ذی‌نفع کیست و متن چیست! قرارداد اف‌ای‌تی‌اف را وزیر اقتصاد شما بر خلاف قانون و دور از چشم مردم و اصحاب رسانه و نمایندگان نوشت و اگر نبود پایمردی رسانه‌ای همچون کیهان، هرگز کسی از محتوای آن آگاه نمی‌شد. حتی قرارداد همکاری با رنو و پژو فرانسه، نحوه دریافت یا پرداخت غرامت به پژو محرمانه اعلام شد! قرارداد خرید ایرباس هم محرمانه شد! باز هم هست و نمی‌خواهیم با تکرار و یادآوری همه محرمانه‌های دولتتان، باعث تکدر خاطر گردیم. فقط آیا هنوز مردم را محرم می‌دانید!؟ و آیا این‌گونه!؟
 
4. شما در برنامه‌های تبلیغات انتخاباتی از بالا بردن ارزش پاسپورت ایرانی گفتید و وعده آن را به مردم دادید. آیا به یاد دارید؟! اکنون قریب چهار سال از آن وعده گذشته است. رتبه جهانی
پاسپورت ایرانی با چند پله نزول، در زمره آخرین‌هاست! شما حتی نتوانستید نماینده شخص نظر خودتان برای تصدی سمت نمایندگی کشورمان در سازمان ملل را به آمریکا بفرستید! آیا همچنان بر سر آن عهد هستید؟ توضیحی در این باره ندارید؟!
 
5. شما در تبلیغات انتخاباتی با طعنه به واردات کالا از چین، از ایجاد اشتغال برای جوانان چینی گلایه کردید و گفتید سختتان است که جوان ایرانی را بیکار ببینید. به یاد دارید؟! آیا اکنون برای جوان نخبه و باهوش ایرانی کاری دست و پا کرده‌اید!؟ جهت یادآوری عرض می‌شود که حتی نرخ بیکاری رسمی - نه حقیقی و واقعی که مردم با آن دست و پنجه نرم می‌کنند - از سال قبل تا کنون، رشد نگران‌کننده‌ای داشته و از 11 درصد به 13/5 درصد رسیده است! از این نکته بدیهی و اعلام‌شده می‌گذریم که در دولت شما، دو ساعت کار در هفته هم شغل حساب می‌شود! اما این را هم بدانید که در برخی استان‌ها بیکاری جوانان به بیش از 50 درصد رسیده است. آیا در این‌باره حرفی برای مردم دارید؟! اصلا زیرمجموعه‌ها این خبرها را به شما می‌دهند؟!
 
6. آیا به خاطر دارید در ایام تبلیغات انتخاباتی درباره درآمد مردم و یارانه چه گفتید؟! اجازه بدهید به یادتان بیاوریم. در آن ایام شما گفتید آنچنان مردم را از درآمد سرشار می‌کنم که اصلا این 45 هزار تومان یارانه به چشم مردم نیاید! به خاطر دارید؟ اکنون در واپسین ماه‌های دولتتان هستید و خودتان از اوضاع خبر دارید. بر اساس آمار بانک مرکزی، در دولت شما بر اثر گرانی کالاهای اساسی و مصرفی مردم، سفره خانواده‌های ایرانی کوچک و کوچک‌تر شد و بسیاری از کالاها از سبد خرید حذف یا محدود شد. آیا قرار نیست آن درآمد وعده داده شده و سرشار را به مردم برسانید؟! فرصتی باقی نمانده است و مردم وضع معیشتی خوبی ندارند.
 
7. از جمله وعده‌های فراموش‌نشدنی شما، رونق چشمگیر اقتصادی و چرخیدن چرخ زندگی مردم همزمان با چرخش سانتریفیوژها بود. به خاطر دارید؟! جمله معروف شما بود دیگر! هم چرخ زندگی و هم چرخ سانتریفیوژ! آیا الان چرخ زندگی‌ها به خوبی می‌چرخد!؟ یادتان هست از رونق تولید گفتید؟! کارخانه ارج، آزمایش، اریرانا، ریس‌باف و صدها مثل اینها تعطیل و نابود شده‌اند. کارخانه‌های معروف و عظیمی مثل هپکو و... نمی‌توانند پول کارگرانشان را بدهند! اما شما باز هم نرخ رشد را مثبت اعلام می‌کنید! آیا بین این آمار و ارقام و واقعیات با ادعاهای شما هیچ رابطه منطقی وجود دارد!؟
 
8. حالا که صحبت از شعار تاریخی شما در بند قبل شد، خوب است به موضوع صنعت هسته‌ای هم توجهی بفرمایید. بالاخره در آغاز کار شما قریب 20 هزار سانتریفیوژ در کشور کار می‌کرد که حالا حدود 5 هزار تا بیشتر نیست! آن روز اورانیوم را تا 20 درصد غنی می‌کردیم و حالا حدود 3 درصد! آن روز قریب ده تن اورانیوم غنی‌سازی شده داشتیم و حالا 300 کیلو (که ظاهرا و پنهانی توافق شده 200 کیلو بشود!) آن روز سی تن آب سنگین داشتیم و امروز...!؟ آن روز راکتور اراک داشتیم و امروز یک حفره پراز بتن! آقای روحانی! واقعا با صنعت هسته‌ای چه کردید!؟ و آیا باز هم معتقدید چرخ آنها می‌چرخد!؟ لطفا خروج اجباری و تحمیلی آب سنگین و اورانیوم غنی‌شده را به حساب ورودمان به باشگاه صادر‌کننده‌ها نگذارید که بیش از خنده‌دار بودن، گریه‌دار و رنج‌آور و نماد واقعی توهین به شعور ملت است.
 
9. جناب رئیس‌جمهور! از وضع مسکن مردم و به‌خصوص جوانان خبری دارید؟ آیا از آمار اخیر بانک مرکزی که گواه اوضاع اسفبار مردم در اثر سیاست‌های شماست خبر دارید!؟ قریب ده میلیون نفر از مردم کشورمان در اثر طرح مسکن مهر خانه‌دار شدند. شما و وزیرتان با همه توان به مسکن مهر بی‌مهری کردید. واژه «مزخرف» برایتان آشنا نیست؟! این واژه را وزیر مسکن شما چند بار برای مسکن مهر به کار برد و حالا در نهایت ناتوانی و عجز از این سخن می‌گویند که خانه‌های ساخته‌شده برای مردم، زیرساخت و کلانتری و... نداشت! آقای رئیس‌جمهور! آیا شما هیچ برنامه عملی و حتی اسمی و روی کاغذی برای مسکن مردم دارید!؟ آیا اساسا وظیفه خود می‌دانید که برای مسکن مردم بی‌خانه فکری بکنید!؟ و آیا متوجه رکود عمیق بیش از 160 شغل و صنعت وابسته به مسکن هستید!؟ خبر دارید که هزاران معدن سنگ و کارخانه تولید مصالح ساختمانی تعطیل و کارگران آنها بیکار شده‌اند!؟ اساسا اخبار اقتصادی به شما هم داده می‌شود یا مردم در میانه سختی‌های معیشتی و اقتصادی تنهایند!؟
 
10. یکی از مهم‌ترین وعده‌های شما، شفافیت با مردم و قانون‌گرایی بود. به یاد دارید که همه مشکلات دولت قبل را ناشی از عدم تمکین به قانون و شکستن مرزهای قانونی می‌دانستید؟ آیا اکنون خود و دولتمردانتان به این موضوع وفادارید؟ اگر بله، چرا دو وزیر شما با اینکه عمر دولت رو‌ به اتمام است، هنوز هم بر خلاف قانون اساسی، فهرست اموال خود را ارائه نکرده‌اند و ظاهرا قصد ارائه ندارند!؟ این بود آن قانونگرایی که از آن دم می‌زدید!؟ یا چرا درباره نقش‌آفرینی برادرتان در برخی مفاسد -که مورد تاکید و تصریح مقامات ارشد قضایی هم قرار گرفته - اقدامی نمی‌کنید!؟ آیا این صحت دارد که شما مانع رسیدگی به پرونده مطول اتهامات وی هستید؟! بهتر نیست امروز در این باره به مردم توضیحی بدهید؟
 
11. در مدت کوتاهی مانده به انتخابات، شما در یک مصاحبه انتخاباتی اعلام کردید که بیست درصد مشکلات کشور ناشی از تحریم‌هاست و مابقی به سوء‌مدیریت دولت دهم برمی‌گردد. اکنون به گفته شما، هم تحریم‌ها تماما برطرف شده و هم قریب 4 سال است مدیران نخبه دولت شما زمام امور را در دست دارند. اما مردم می‌بینند که نه تنها گرهی باز نشد، بلکه مشکلات بیشتر هم شده است! دلیل این را چه می‌دانید!؟ آیا حرف آن روزتان اشتباه بود و تاثیر تحریم‌ها بیش از 20 درصد بود!؟ آیا مشکلات مدیریتی دولت خودتان را انکار می‌کنید!؟ چه اتفاقی جدیدی افتاده که با وجود رفع دو مشکل اصلی تحریم و سوءمدیریت، باز هم مردم در دریای مشکلات سخت و جانکاه دست و پا می‌زنند؟
 

12. جناب رئیس‌جمهور! شما در آخرین برنامه تلویزیونی با افتخار از افزایش چشمگیر فروش نفت به عنوان دستاورد مهم دیپلماسی دولت یازدهم نام بردید و آن را سند موثر و موفق بودن برجام دانستید. فرض هم بر این است که اساسا خام‌فروشی اشکالی ندارد و همه باید از اینکه بعد از صد سال از کشف نفت در ایران، باز هم نفت خام می‌فروشیم خوشحال باشیم. فقط یک اشکال کوچک می‌ماند! الان بر خلاف دوران دولت قبل، تحریم‌ها برداشته شده، نفت بیشتری می‌فروشیم، پول نفت به ایران می‌آید با این حال چرا بر اساس اعلام منابع بانکی کشور، درآمد ما از محل فروش نفت 18 درصد کاهش پیدا کرده است!!؟ آن هم در شرایطی که قیمت نفت بالاتر هم رفته! آیا باز هم چیز محرمانه‌ای وجود دارد که ما نباید از آن خبر داشته باشیم؟!


 
آرش صادقی اعتراف می کند
ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:


 
دروغ‌های شاخ‌دار درباره «آرش و گلرخ»؛ عشاق دست‌پرورده ضدانقلاب +تصاویر
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
دختری که به عنوان همسر صادقی در رسانه‌های ضدانقلاب تبلیغ می‌شود فردی است که در کارنامه ضدانقلابی‌اش از توهین به امامان معصوم تا حمایت از تروریست‌های تکفیری و تطهیر آنان دیده می‌شود.
دروغ‌های شاخدار درباره عشاق دست‌پرورده ضدانقلاب/ از اعتصاب غذا تا ماجرای کمپ ترک اعتیاد+تصاویرسرویس سیاست مشرق - سایت‌های ضدانقلاب تلاش زیادی کردند تا با مخلوطی از اخبار دروغین و اغراق‌آمیز از «آرش صادقی» و «گلرخ ایرایی» اتهام‌زدایی کرده، آنان را تطهیر کنند و با تبلیغات احساسی و هیجانی این افراد که در کارنامه ضدانقلابی‌شان از توهین به امامان معصوم تا شرکت در فتنه و همکاری با منافقین و پژاک گسترده است، عشاقی بسازند که تاوان بی گناهی خود را می‌دهند! این تبلیغات سیاسی و سیاه آنقدر گسترده بوده که سلبریتی‌های ایرانی هم بعضا احساسی شده و در حمایت از این افراد معلوم‌الحال در شبکه اجتماعی خود پست گذاشته‌اند.

  دروغ‌های شاخدار درباره عشاق دست‌پرورده ضدانقلاب/ از اعتصاب غذا تا ماجرای کمپ ترک اعتیاد+تصاویر

حمایت مهناز افشار از عشاق برساخته ضدانقلاب 

اعتصاب غذای هفتاد روزه واقعیت دارد؟

رویکرد تقلیل‌گرایانه رسانه‌های ضدانقلاب درباره این دو عنصر ضدانقلاب تا جایی پیش رفت که همه این جرم‌ها را به یک عمل نقادانه نسبت به نظام کاهش دادند و از سوی دیگر به طور اغراق‌آمیز و دروغینی در لابلای توئیت‌های مربوط به صادقی گفته می‌شود که او از آبان ماه امسال در واکنش به بازداشت همسرش، دست به اعتصاب غذا زده و اینک حدود 70 روز است که در این وضعیت به سر می‌برد. بسیاری بر این موضوع تشکیک کرده‌اند که صادقی هفتاد روز اعتصاب غذا کرده؛ چراکه بیان می‌کنند این موضوع محالی است.

  دروغ‌های شاخدار درباره عشاق دست‌پرورده ضدانقلاب/ از اعتصاب غذا تا ماجرای کمپ ترک اعتیاد

اقدام معنادار روزنامه شرق درباره پرداختن به موضوع اعتصاب غذا 

جالب اینجاست که روزنامه اصلاح‌طلب شرق در یک رویکرد معنادار و شیطنت‌آمیز از بابی ساندز ایرلندی که رهبری اعتصاب غذای سال ۱۹۸۱ زندانیان جمهوری‌خواه را برعهد داشت و پس از ۶۶ روز در اثر اعتصاب درگذشت در صفحه آخر روز یکشنبه خود آورده است. باید دید که در حالی که رسانه‌های ضدانقلاب در خصوص اعتصاب غذای صادقی سخن به میان می‌آورند، مسئولان این روزنامه با مطرح کردن این موضوع چه هدفی در سر داشته‌اند اما دستکم نشان می‌‌دهد که اعتصاب غذا موضوعی نیست که به 70 روز بیانجامد و فرد هنوز به این میزان قدرت زندگی داشته باشد.

 

 دروغ‌های شاخدار درباره عشاق دست‌پرورده ضدانقلاب/ از اعتصاب غذا تا ماجرای کمپ ترک اعتیاد

ماجرای بازداشت ساختگی صادقی از زبان نزدیکانش

بی‌بی‌سی فارسی درباره بازداشت صادقی می‌نویسد: آرش صادقی از زمان اعتراضات سال ۸۸ چندین دوره بازداشت و زندانی شد. در آن زمان گلرخ ابراهیمی، نوید کامران و بهنام موسیوند نیز بازداشت شدند. این فعال سیاسی آخرین بار در ۱۵ اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۳ بازداشت و پس از شش ماه حبس اسفندماه همان سال با وثیقه ۶۰۰ میلیونی آزاد شد.»[1]

 

اما در همین رابطه روایت‌های جالبی از سوی اطرافیان این عنصر ضدانقلاب روایت می‌شود که در بازداشت وی تشکیک جدی ایجاد می‌‌کنند. به عنوان مثال فردی مطرح می کند که بسیاری روایت‌ها درباره بازداشت و زندانی شدن او در گذشته دروغ است و «آرش صادقی دوره قبلی آنچه خودش در بازداشت ادعا کرده بود را در کمپ ترک اعتیاد گذرانده و به هیچ‌وجه زندان نبوده است.»

همچنین در روایتی دیگر آمده است:‌ « مهم‌ترین اتهام یکی از زندانیان سابق مصاحبه با پدر آرش بوده که در دوره بازداشت آرش انجام شده؛ پدر آرش صادقی این مصاحبه را تکذیب کرده و جالب است که با گوش دادن به فایل صوتی مصاحبه مشخص می‌شود که آن صدا، صدای خودِ آرش صادقی است که به نام پدرش انجام داده است.»

 

 دروغ‌های شاخدار درباره عشاق دست‌پرورده ضدانقلاب/ از اعتصاب غذا تا ماجرای کمپ ترک اعتیاد

این روایت‌ها از وثیقه 500 الی 600 میلیونی برای آزادی این عنصر ضدانقلاب نیز حکایت دارد که توسط یکی از مطلعان و نزدیکان آرش صادقی این ماجرا اینطور بیان می‌شود: «یک بار رفقای آرش اومدن گفتن اونو گرفتن، خبرنگارها پیگیر شدن و دیدن اثری از او در اوین نیست؛ به اینا خبر دادن و اینا هول شدن، گفتن پس کشتنش، یه «بد فازی» رسانه‌ای اتفاق افتاد؛ بعد آقا (آرش) سُر و مُر و گُنده، اومده پیش اینا؛ علیزاده، وکیلش بهش گفته چطوری آزاد شدی؟ گفته 500 میلیون وثیقه گذاشتم. «علیزاده» گفته رسیدش را بیار من شکایت کنم؛ آرش هم رسید را نیاورد. خلاصه امر اینه که خیلی‌ها به خاطر این داستان به آرش اعتماد ندارند.»

در این زمینه مشخص شد که وی در یکی از روستاهای کردستان پنهان شده بود و با همکاری مسیح علی نژاد، فتنه گر فراری و شبکه تلویزیونی بی بی سی طی سناریویی با وی تماس گرفتند و بجای پدر خود مصاحبه کرد و درحالی که در خانه بود از اوضاع بد خود در زندان سخن گفت. همچنین شایعه بازداشت وی آنهم به واسطه تنها یک اعتراض به نتیجه انتخابات از سوی گلرخ – معشوقه آرش صادقی- مطرح شد.

بعدها در اسناد به دست آمده از آرش و گلرخ مشخص شد که طرح بازداشت نود روزه آرش برای شروع سناریویی از پیش طراحی شده با طراحی از سوی ضد انقلاب برای طرح در رسانه‌ها و قوت گرفتن موضوع نقض حقوق بشر بوده و به این دو دیکته شده است.

اتهامات گلرخ ایرایی؛ ژولیت ضد انقلاب

دختری که به عنوان همسر صادقی در رسانه‌های ضدانقلاب تبلیغ می‌شود فردی است که در کارنامه ضدانقلابی‌اش از توهین به امامان معصوم تا حمایت از تروریست‌های تکفیری و تطهیر آنان دیده می‌شود. گلرخی که گفته می‌شود صادقی 70 روز برایش اعتصاب غذا کرده، بی محابا از اسلام ستیزی‌اش می گفت و علیه امام مظلوم علی النقی(ع) مطلب توییت می کرد! به نظر می‌رسد این موضوع از ارتباطی که صادقی و ایرایی با خواننده مبتذل و هتاک ضدانقلاب «‌شاهین نجفی»‌ وجود داشته نشات می‌گیرد.

 

 دروغ‌های شاخدار درباره عشاق دست‌پرورده ضدانقلاب/ از اعتصاب غذا تا ماجرای کمپ ترک اعتیاد

وی همچنین در توئیت‌های خود از تروریست‌های تکفیری حمایت کرده و برای آزادی جانیانی که سعی در خدشه دار کردن امنیت کشور داشتند، تبلیغ کرده و به آن ظاهری قومیتی بخشیده است.

یکی از این موارد حمایت از «شهرام احمدی»، عضو گروهک تروریستی «توحید و جهاد»است که در اعترافات خود بیان داشته که چگونه به وی اسلحه داده شده تا به سوی مأموران و علمای اهل سنت شلیک کند. وزارت اطلاعات در گزارشی بیان کرده که بر اساس اطلاعات جمع آوری شده مردمی و پیگیری‌های به عمل آمده مشخص شد که این اقدامات از سوی جریانات تکفیری طراحی و اقدام شده است، به طوری که این گروه به تأسی از تفکر تکفیری – وهابی به بسته‌تر کردن دایره مسلمانی اقدام و به تکفیر شهروندان کردستان پرداخته به طوری که در اقدامات عملیاتی خود برخی از علما و ماموستاهای و همشهریان را به شهادت رسانیدند.[2]

 

 دروغ‌های شاخدار درباره عشاق دست‌پرورده ضدانقلاب/ از اعتصاب غذا تا ماجرای کمپ ترک اعتیاد

 
دروغ‌های شاخدار درباره عشاق دست‌پرورده ضدانقلاب/ از اعتصاب غذا تا ماجرای کمپ ترک اعتیاد 

برخی از اتهامات اصلی این دو عنصر ضدانقلاب که در توئیت‌های این افراد نیز دیده می شود به جز ارتباط با دو سرویس اطلاعاتی و جاسوسی غربی عبارتند از:‌

- ارتباط سازمانی با گروهک تروریستی پژاک

- حمایت از فرقه ضاله بهائیت

- برنامه‌ریزی برای اخلال در نظم عمومی شهری

- ارسال اخبار غیرواقعی از زندان اوین برای رسانه‌های ضد انقلاب


 
آرش صادقی؛ فعال حقوق‌بشر یا جاسوس؟/هشتگ‌سواری وطنی‌های بی‌اطلاع روی موج منافقین
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

به گزارش مشرق، با چرخی در صفحات مجازی و  نرم افزار‌های مبتنی بر موبایل، هشتگی به چشم می‌خورد که حکایت از آزادی و حمایت از یک فرد دارد.

آن اسم کسی نیست جز آرش صادقی که به زعم دوستان و آشنایان و آنهایی که هشتگش را اینطرف و آنطرف منتشر می‌کنند یک زندانی سیاسی است.

به ویکی پدیای فارسی که مراجعه می‌کنید با جستجوی نام آرش صادقی صفحه‌ای مقابل دیدگانتان نمایش داده می شود که در آن ادعا شده این فرد زندانی سیاسی، فعال حقوق دانشجویان و مدافع حقوق بشر اهل ایران است و عنوان می‌شود وی دانشجوی اخراجی دانشگاه علامه طباطبایی تهران است.

90 روز زندان خیالی برای آرش

کمی بعدتر در همین صفحه عنوان می‌شود که آرش صادقی برای اولین بار در 18 تیر 1388 در مقابل دانشگاه علامه به همراه تعدادی از دانشجویان بازداشت شده و به زندان اوین منتقل شده است و به مدت 90 روز در بازداشت بوده است. ادعایی که بعدها حتی توسط علیزاده طباطبایی وکیل این محکوم مورد تأیید قرار نگرفته و خود علیزاده عنوان کرد "من در هیچ بازداشتگاهی رد و اثری درباره آن 90 روز ندیدم و نمیتوانم بگویم آن ایام آرش بازداشت بوده است."

اما رد ادعای بازداشت نود روزه آرش صادقی حتی از جانب برخی از دوستانش هم صورت گرفته است بگونه‌ای که برخی از دوستان وی مدعی شده‌اند: وی در یکی از روستاهای کردستان پنهان شده بود.

برخی از دوستان صادقی حتی مدعی شدند که شایعه بازداشت وی آنهم به واسطه تنها یک اعتراض به نتیجه انتخابات از سوی گلرخ - همسر آرش صادقی- مطرح شده است.

این حرکت گلرخ و آرش گام‌های ابتدایی پروژه بزرگتری با نام حقوق بشر بود. به ‌گونه‌ای که بعدها در اسناد به دست آمده از آرش و گلرخ مشخص شد که طرح بازداشت نود روزه آرش برای شروع سناریویی از پیش طراحی شده برای طرح در رسانه‌ها و قوت گرفتن موضوع نقض حقوق بشر بوده است.

هرچند بعید است که آرش صادقی و گلرخ آنقدر هوشیار بوده باشند که خود این نقشه را طراحی کرده باشند و باید پذیرفت که این طراحی از سوی ضد انقلاب به این دو دیکته شده است و می‌توان از همین جا رگه‌هایی از ارتباط این عناصر با شبکه‌های بیگانه را دید.

توهین به رهبری پوشش صادقی برای انحراف افکار عمومی

بررسی سایت‌های ضد انقلاب و معاند حکایت از آن دارد که اینگونه شبکه‌ها، تلاش وافری دارند تا اتهام آرش صادقی را توهین به رهبر معظم انقلاب و نگارش یک نامه به رهبری اعلام کنند.

به گونه‌ای که در برخی محافل خبری خارجی و به ندرت در برخی محافل خبری داخل از سوی عناصر خود فروخته عنوان می‌شود که "صادقی در دادگاه انقلاب به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت داخلی، توهین به رهبری، تشکیل گروه‌های غیرقانونی، تبلیغ علیه نظام محاکمه شده است."

این عناصر خود فروخته مدعی‌اند آرش صادقی به این اتهام‌ها به 15 سال حبس محکوم شده و قاضی دادگاه همچنین حکم 4 سال حبس تعلیقی صادقی را نیز لازم‌الاجرا دانسته است.

ارتباط با شبکه‌های جاسوسی

اما واقعیت ماجرا و اتهام اصلی آرش صادقی توهین به رهبری نیست بلکه اتهام بزرگتری متوجه این فرد بوده و آن چیزی نیست به جز ارتباط نامبرده با دو سرویس اطلاعاتی و جاسوسی غربی.

دلباختگان و افراد خودفروخته هیچگاه در بیان اتهامات آرش به این موضوع نپرداختند زیرا به این ترتیب دیگر نمی‌توانستند برای آرش صادقی وجهه و یک ژست حقوق بشری بگیرند زیرا در تمام دنیا جاسوسان افراد محبوبی نبوده و خائن و وطن فروش نامیده می‌شوند.

با این حال دوستان و طرفداران و خلاصه آنها که دلشان می‌خواهد در تنور ضد انقلاب بدمند، اصرار بر آن دارند تا چهره خائنانه و وطن فروش آرش را پنهان کرده و او را یک معترض و توهین کننده قلمداد کنند.

مرداد ماه 95 دستگیری مجدد آرش

در مرداد ماه امسال بود که آرش بار دیگر با حکم دستگاه قضایی کشور دستگیر شد. وی پس از بازجویی‌ و همچنین صدور قرار مجرمیت و کیفرخواست در دادگاه انقلاب تهران محاکمه شد.

وی از سوی قاضی پرونده به 15 سال حبس محکوم شد و همچنین قاضی پرونده تشخیص داد که 4 سال حکم حبس تعلیقی وی به موعد اجرا گذاشته شود. 

تنها گوشه‌ای از جرائم آرش صادقی

اما خوب است به گوشه‌ای از جرائمی که در پرونده آرش صادقی قید شده است نگاهی انداخته شود.

ارتباط با یکی از سرپل‌های اطلاعات سازمان منافقین در داخل کشور (بهروز جاوید تهرانی)

ارتباط سازمانی با گروهک تروریستی پژاک

متهم کردن نظام به شکنجه سران فتنه

حمایت از فرقه ضاله بهائیت

ترتیب دادن مصاحبه خانواده‌های زندانیان با رسانه‌های خارجی

برنامه‌ریزی برای اخلال در نظم عمومی شهری

شرکت در جلسات سازمان یافته دراویش

ارسال اخبار غیرواقعی از زندان اوین برای رسانه‌های ضد انقلاب

ارسال گزارش مکرر به احمد شهید برای سیاه‌نمایی و تحریم علیه ایران

اقدام علیه امنیت ملی

هشتگ سیو آرش و ربات‌هایی که به کمک خائنان آمدند

اما به یکباره در شبکه های اجتماعی ماجرای اعتصاب غذای 69 روزه آرش صادقی در زندان به گوش رسید. فارغ از صحت یا عدم صحت این ادعا باید آرش صادقی مورد معاینات دقیق قرار گیرد زیرا یا موضوع 69 روز اعتصاب صحت ندارد یا اینکه آرش به تنهایی توانسته بعد از شکستن رکورد گینس در حوزه اعتصاب این بار تمام معادلات پزشکی را هم زیر سوال ببرد.

با همه این اوصاف سخن از هشتگ سیو آرش به میان می‌آید حالا گروهی از آنها که کاسه داغ تر از آش بوده‌اند و دلشان می‌خواسته از این رهگذر برای خود اسم و رسمی هم به دست بیاورند در صفحات مجازی خود عکس و تصویر آرش را منتشر کرده و می نویسند "هشتگ سیو آرش".

در این مسیر برخی افراد سرشناس نظیر خانم بازیگر جریان اصلاح طلبی که شوهرش نیز به واسطه یک پرونده مالی در زندان به سر می‌برد بیشترین آتش افروزی و تلاش را انجام دادند.

بیست و چهار ساعت نمی‌گذرد که هشتگ سیو آرش می‌شود اولین توییت پر بازدید دنیا. بماند که ساعتی بعد مشخص می‌شود این رتبه اول نه به واسطه تلاش‌های مردمی بلکه به خاطر استفاده از ربات‌ به جایگاهی پایین تر حوالی رتبه بیست می‌رسد. و شرمساری از این اقدام نابخردانه به روی آنهایی می‌ماند که از این رهگذر دنبال نان و آبی برای خود بودند.

اصرار ضدانقلاب برای ساخت وجهه حقوق بشری برای خائنان

تنها چند روز از افتضاح دیگر عناصر ضد انقلاب در برملا شدن هویت واقعی و چهره منافق شبنم مددزاده می‌گذرد که این بار ضد انقلاب دست به کار جدیدی زده و تلاش می‌کند یک خود فروخته دیگر را مدافع حقوق بشر نشان دهد.

پیش از آنکه آرش صادقی عنصر خودفروخته مرتبط با شبکه‌های خارجی یک چهره حقوق بشری قلمداد شود و دل همگان برای وی بسوزد چندی قبل همین عناصر خودفروخته تلاش داشتند تا شبنم مددزاده را یک چهره فعال حقوق بشری نمایش دهند.

و اما کلام آخر...

کاش آن دسته از افرادی که امروز به واسطه مشهور شدن بر موج از پیش طراحی شده منافقین سوار شده و هشتگ‌هایی نظیر سیو آرش را منتشر می‌کنند پیش از دست به کار شدن، اندکی مطالعه کرده و دریابند که این موج‌ها از کجا آغاز می‌شود.


 
از توجیه حرمسرای فتحعلی شاه تا دفاع از فرمانده ناو آمریکایی وینسنس
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

سرویس سیاست مشرق - در تورق مطبوعات اصلاح طلب، و مرور محتوای مجازی مربوط به اصلاح طلبان، چند نام هستند که بسامد تکرار حیرت آوری دارند. به این مفهوم که کم تر اتفاقی در عرصه عمومی هست که به زیور تحلیل، تفسیر، مصاحبه، مقاله یا یادداشت این چند چهره آراسته نشود. در میان خود این چند چهره، شاید پربسامدترین نام مربوط به کسی نیست جز: دکتر صادق زیباکلام.  دکتر زیباکلام در 68 سالگی با انرژی و چالاکی هر چه تمام تر بازیگر بی رقیب عرصه های رسانه ای است. بنا بر سوابق، هر چه به تاریخ انتخابات سال 96 نزدیک تر می شویم، حجم مطالب تراویده از زبان و خامه استاد قطعا سیر صعودی به خود خواهد گرفت. علی ایحال، زیبا کلام در این سال ها توانسته خود را به یک «برند» تبدیل کند، به بیان دیگر، به ویترین علوم سیاسی در مملکت ما. در این مطلب با بررسی اجمالی سابقه دکتر زیباکلام، با او بیشتر آشنا می شویم.

 
 

صادق زیبا کلام مفرد، متولد 1327 تهران، استاد تمام دانشگاه تهران و یکی از رسانه ای ترین چهره های دانشگاهی ایران است. زیباکلام بنا به زندگینامه خودنوشت، در 1345 برای ادامه تحصیل به اصرار پدر به اتریش رفت، تا از فعالیت های سیاسی دور بماند. پدر او تاجری خوشنام و محترم در بازار تهران بود که یک مصدقی سرسخت به حساب می آمد، ولی به لحاظ تشکیلاتی با حزب زحمتکشان مظفر بقایی در ارتباط بود. زیباکلام بعد از اقامتی کوتاه در اتریش، به دلیل گرایش به تفکرات مارکسیستی در ان جا، باز هم به اصرار پدر در 1346به انگلستان رفت، و بعد از دوسال دوره کالج در لندن برای آموختن زبان انگلیسی، وارد دوره کارشناسی مهندسی شیمی در دانشگاه پلی تکنیک شهر «هدرزفیلد»، شد و کارشناسی ارشد خود را هم در رشته شیمی دانشگاه بردفورد انگلستان به پایان برد.

 

 در سال 1353، در مراجعت به ایران، به دلیل دستگیری توسط ساواک و افتادن به زندان(به جرم فعالیت های خرابکارنه و تبلیغ برای مجاهدین خلق) نتوانست به انگلستان بازگردد و دوره دکترای شیمی را تکمیل کند. او بعد از آزادی از زندان در سال 1355 به عنوان مربی جذب دانشکده فنی دانشگاه تهران شد.

 
زیباکلام در زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری 

 در سال 1358، با معرفی دکتر ابراهیم یزدی، جذب دفتر معاون نخست وزیردر امور انقلاب(شهید دکتر چمران) شد. اولین ماموریت سیاسی او نمایندگی دولت موقت در بحران کردستان و مذاکره با احزاب مسلح کرد بود  که به دلیل ربوده شدن او توسط حزب دموکرات کردستان ناموفق و نیمه تمام ماند.

 

 در سال 1359، زیباکلام که همزمان با حضور در دانشکده فنی، رییس دانشکده پرستاری و رییس دانشگاه علوم و فنون ارتش و در دوره ای رییس روابط عمومی و امور بین الملل دانشگاه تهران هم بود، با شروع به کار ستاد انقلاب فرهنگی، به آن پیوست. در سال 1363، زیباکلام از وزارت آموزش عالی درخواست می کند که برای ادامه تحصیل در انگلستان از بورسیه استفاده کند، ولی نه در رشته تخصصی خود مهندسی شیمی، بلکه در رشته «انقلاب اسلامی»!. مسوولین وقت با درخواست او به دلیل اشکال قانونی مخالفت می کنند، ولی در نهایت با پیگیری او و سفارش محمد علی نجفی، با تقاضای بورسیه او اما با هزینه شخصی موافقت می شود. زیباکلام برای ادامه تحصیل، از دوره کارشناسی ارشد وارد رشته «مطالعات صلح» در دانشگاه برادفورد می شود و تا پایان دکترا ادامه تحصیل می دهد. او دکترای خود را در 1990 از این دانشگاه دریافت کرد. 

 در رجعت به ایران در سال 1369،  تقاضای انتقال به دانشکده حقوق و علوم سیاسی را به مسوولین دانشگاه تهران ارایه می دهد، در حالی که به لحاظ قانونی به دلیل عدم پیوستگی تحصیلات در سه مقطع و غیرمرتبط بودن رشته(و بنا به قول سید جواد طباطبایی، معاون اسبق دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، عدم تایید اعتبار رشته تحصیلی زیباکلام توسط مسوولین دانشکده حقوق) این انتقال امکان پذیر نبود. در این مدت او همچنان از دانشکده فنی دانشگاه تهران به عنوان مربی حقوق می گرفت. در نهایت با اصرار و سماجت او و به قول خودش «لابی گری هایش»، او بدون رزومه تحقیقاتی و تالیفی قابل اعتناء، به عضویت در هیات علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی در می آید.

 

صادق زیباکلام از ابتدای دوره اصلاحات، با حضور در چند مناظره تلویزیونی به چهره ای رسانه ای تبدیل شد، و البته دفاع او در آستانه انتخابات مجلس ششم، از علی اکبر هاشمی رفسنجانی در برابر تخریب های جبهه مشارکت، مسیرسیاسی بعدی او را مشخص کرد. او از این مقطع در ارتباط نزدیک با هاشمی رفسنجانی قرار گرفت و به گفته خودش به مرید سیاسی او تبدیل شد.

 
 
 
جلد کتاب «هاشمی، بدون روتوش» 

زیبا کلام از اوایل دهه 1380، به سوگلی مطبوعات اصلاح طلب و ویترین علوم سیاسی در ایران تبدیل شد. در دوران تدریس در دانشگاه تهران، زیباکلام چندین جلد کتاب منتشر کرده است که به جز «ما چه گونه ما شدیم؟»، «سنت و مدرنیته»، «مقدمه ای بر انقلاب اسلامی»، و «تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران 1322-1320»، که در همه این سال ها منابع درسی کلاس های استاد بوده اند، الباقی آثار عمدتا مجموعه ای از مقالات و گفتگوها و مصاحبه های ایشان بوده است.

 

«مناظره» و «نامه سرگشاده» دو کنش مورد علاقه این استاد شناخته شده دانشگاه است. تقریبا هر رویداد سیاسی و اجتماعی و فرهنگی قابل اعتنایی که موجب واکنش محسوس در سطح جامعه شود، بهانه ای به دست صادق زیباکلام می دهد تا با نوشتن نامه ای به طرف یا طرف های درگیر در رویداد او را تشویق، نکوهش یا راهنمایی کند.

 

قالیباف، حاتمی کیا، علی مطهری، آیت الله مهدوی کنی، حسین شریعتمداری، حسن روحانی، آیت الله مکارم شیرازی، سفیر سوئد و بسیاری اسامی شناخته شده دیگر، در این سال ها مخاطب نامه های سرگشاده دکتر زیباکلام بوده اند که تقریبا بلا استثناء در صفحات اول روزنامه های اصلاح طلب به عنوان یک موضع مهم بازتاب داده شده اند. البته این علاقه شدید استاد به نامه نگاری بعضا باعث می شود که به دلیل شتابزدگی و عدم اشراف به موضوع مورد بحث، گاف هایی هم داده شود. نمونه اخیرتر آن، نامه سال گذشته ایشان به سفیر سوئد برای قرار دادن علی مطهری در فهرست نامزدهای نوبل صلح بود(اصولا صلح نوبل، تشکیلاتی زیر نظر پارلمان نروژ است، و حتی سفیر نروژ و دولت این کشور هم چندان ورودی به تعیین نامزدها ندارند).

کنش دیگر مورد علاقه ایشان، مناظره است. خود ایشان زمانی در یکی از مناظره های خود در برنامه «زاویه» شبکه 4، گفت که "اگر به من بگویند که زیبا کلام! دنیا هم اکنون روی شاخ گاو قرار گرفته، آیا حاضری در این مورد مناظره کنی؟ جواب من مثبت است." فارغ از جنبه طنز قضیه ، اما این گفته تقریبا گویای حقیقت است. بخش زیادی از فعالیت ها و زمان مفید کاری زیباکلام صرف مناظره در برابر طیف بسیار متنوعی از شخصیت ها با افکار کاملا متفاوت از هم، در نقاط مختلف کشور و در باب هر موضوعی می شود که قابل تصور است. از سیاست و اجتماع گرفته تا فرهنگ و هنر، از فوتبال تا انرژی هسته ای تا فیلم «من یک مادر هستم». شهریار زرشناس، حسین الله کرم، حمید رسایی، مسعود فراستی، محمدصادق کوشکی و... همه در صندلی مقابل زیباکلام برای مناظره نشسته اند.

 
مناظره با حسین الله کرم 

 زیباکلام شاید بی اغراق تنها شخصیت شناخته شده ایران است که بدون کوچک ترین تاملی حاضر است برای مناظره در برابر متخصصین برجسته حوزه های مختلف بنشیند و از دانشجویان حاضر در جلسه سوت و کف بگیرد(البته دانشجویانی که اصولا برای تشویق زیباکلام می آیند و کاری به محتوای بحث های رد و بدل شده ندارند). مثلا او همان قدر که جسورانه برای بحث در باب مسایل تخصصی فلسفی در برابر استادان فنی چون شهریار زرشناس و حجه الاسلام خسروپناه قرار گرفت(مجله علوم انسانی زاویه)، برای صحبت در باب سینمای شهید آوینی در برابر منتقد باسابقه و صاحب سبک سینمای ایران، مسعود فراستی هم حاضر شد، در حالی که تا اواسط برنامه نمی دانست که فیلم مستند هم شاخه ای از سینماست.

 

 
مناظره با شهریار زرشناس
 
 
با حجه الاسلام خسروپناه 

او در این جلسه، در حالی که به اعتراف خود هیچ شناخت خاصی از آثار سید مرتضی آوینی و اصولا سینما نداشت، آوینی را به عنوان بنیاان گذار سینمای دولتی زیر سوال برد! در حالی که بخشی از وقت جلسه صرف این شد که فراستی برای او روشن کند که اصولا یکی از مولفه های نقد سینمایی آوینی، مقابله با سینمای دولتی دوره فخرالدین انوار و سید محمد بهشتی در معاونت سینمایی ارشاد و فارابی بود. در همین جلسه بود که فراستی که مشخصا از بی اطلاعی زیباکلام از موضوع اصلی جلسه عصبانی بود، به شدت او را نواخت:

"حتی در جایی که دکترا گرفتید هم بی سواد هستید. به شدت مبتذل و به شدت تقلیل‌گرا هستید از بحث مذاکرات هسته ای تا بحث اعتدال."

 

زیباکلام استاد «جنجال سازی» و «تابوشکنی» نیز محسوب می شود. او بارها در صحبت ها و اظهارنظرهای خود از خط قرمزها عبور کرده است و برای سوارشدن بر موج های مورد پسند عوام و کسب وجهه، اظهار نظرهای جنجالی انجام داده است. او در یک برنامه زنده تلویزیونی به صراحت اعلام کرد که هویت ملی و یکپارچگی موجودیتی به نام ایران بیش از هر چیز مدیون دو چیز است:" شمشیر آغا محمدخان قاجار و چکمه های رضاخان پهلوی". و وقتی این اظهارات او مورد اقبال بعضی تریبون های خارجی و داخلی قرار گرفت، بارها مدحیات خود در باب رضاشاه را به مناسبت های مختلف تکرار کرده است. یا در مناظره ای با حجه الاسلام خسروپناه، رییس پژوهشگاه حکمت و فلسفه در برنامه «زاویه»، جمهوری اسلامی را ماهیتا پدیده ای غربی خواند چرا که به زعم او نظام پارلمانی و تفکیک قوا و امثال این ها " از قال باقر و قال صادق(ع) " بیرون نمی آید. یا در مناظره با محمدصادق کوشکی، همکارش در دانشگاه تهران در خبرگزاری فارس، دفاعی جانانه و تمام قد از حمله اتمی آمریکا به ژاپن انجام داد(دفاعی که خود ژنرال مک آرتور هم نمی توانست صورت دهد).

 

 او در همین مناظره با تکرار مدعیات مقامات آمریکایی، هدف قرار گرفتن ناجوانمردانه هواپیمای ایرباس ایران توسط ناو آمریکایی را هم توجیه کرد. یکی دیگر از این دست اظهارات جنجالی، تمسخر برنامه هسته ای ایران است. او به کرات و در مناسبت های مختلف با لحنی تمسخرآمیز و تحقیرآلود این پرسش را مطرح کرده که اصولا برنامه هسته ای چه دستاوردی برای ایران داشته، و به زعم او خسارات این برنامه از جنگ تحمیلی هم برای ایران بیشتر بوده است(مثلا در میزگردی با حضور احمد شیرزاد و داوود هرمیداس باوند و زیباکلام در دانشکده ادبیات در 26 آذر سال93).

 

 
جلسه بررسی مساله هسته ای در دانشگاه تهران با احمد شیرزاد 

کار به جایی رسید که زیباکلام در نامه ای به رییس جمهور، پیشنهاد داد که ایشان موضوع هسته ای را به رفراندوم بگذارد. نکته جالب و در عین حال تاسف بار این که این استاد تمام علوم سیاسی به قدری نسبت به جایگاه قانونی قوا در کشورش ناآگاه است که نمی داند اصولا برگزاری رفراندوم طبق قانون اساسی جزو وظایف قوه مقننه، و نه مجریه، است به این ترتیب که در صورت تصویب پیشنهاد رفراندوم با اکثریت بیش از دو سوم نمایندگان، پیشنهاد به شورای نگهبان می رود و بعد از تایید شورا از نظر عدم مغایرت با شرع، باید مساله به تایید نهایی رهبری نظام برسد.

در 22 اردیبهشت امسال، زیباکلام در منظره با حجه الاسلام ذوالنور در دانشگاه علوم پزشکی قم، به صراحت به تریبون کشورهای غربی علیه سیاست هسته ای ایران تبدیل شد و حرف هایی زد که شاید نمیاندگان 5+1 هم به چنین صراحتی مطرح نکردند(از ضعف های علمی و کارشناسی بحث ایشان می گذریم که امری معمول است):

"هر کشوری که بتواند اورانیوم را تا ۳ درصد غنی کند در هر زمان که بخواهد می‌تواند تا ۹۰ درصد اورانیوم را غنی کرده و تبدیل به بمب کند. خیلی‌ از کشورهای دنیا امروز فعالیت هسته‌ای دارند، اما چرا با ما دچار مشکل شده‌اند؟ پاسخ روشن است چون ما تنها کشوری هستیم که به صورت رسمی اعلام کرده‌ایم که می‌خواهیم اسرائیل را نابود کنیم؛ نه پاکستان چنین ادعایی کرده و نه برزیل؛ این حرف فقط یک شعار هم نبوده بلکه برای آن تلاش هم کرده‌ایم."

آقای زیباکلام در مناظره ای که با حمید رسایی، نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی در رادیو تهران داشتند، به صراحت نظام جمهوری اسلامی را با استالین مقایسه کردند که در دادگاه های نمایشی مخالفانش را محاکمه می کرد  و به سیبری می فرستاد. ایشان در همین مناظره باز بر دفاع از رضاه شاه پای فشردند و حتی به این دفاع افتخار کردند. جالب این که طبق معمول در همین مناظره هم به نبود آزادی در جمهوری اسلامی و سرکوب منتقدان اعتراض کردند!

 

 لازم به ذکر است که مهم ترین و مطرح ترین کتاب تالیف شده استاد، کتاب "ما چگونه ما شدیم؟" است که به گفته خودشان در پاسخ به پرسش 200 سال پیش عباس میرزا، شاهزاده قاجار و پسر فتحعلی شاه و چهره محبوب ایشان، به نگارش درآمده است که "چرا ایران به ضعف و ذلت دوره قاجار افتاد؟" جالب این که در تمام تقریبا 1000 سال تاریخ ایران که زیباکلام برای پاسخ به این سوال بررسی می کند، دلایل این افول به سطح عواملی چون کم آبی، بافت عشیره و قبیله ای جمعیت ایران(به ویژه سلجوقیان و غزنویان) و نبود امنیت مالکیت فروکاسته می شود، و یک کلام درباره تاثیر بیگانگان و نیروهای خارجی در انحطاط ایران صحبت نمی شود.

اصولا بنا به طبع آقای زیباکلام که خود را بر ضد هر نوع "توهم توطئه" می داند مفروض اصلی کتاب ایشان هم این است که همه بلایی که بر سر ایران آمد ریشه داخلی دارد و دامن قدرت های بیگانه و استعمارگران از هر نوع عقب ماندگی و ویرانی در ایران پاک است. زیباکلام در مقدمه و فصول اولیه همین کتاب از دوران طلایی اسلامی در ایران قرن دوم هجری صحبت می کند، که ایران در همه رشته های علمی و آبادانی سرآمد دنیا بوده است، لیکن در فصول بعدی گویی فراموش می کند که همین عواملی که به عنوان دلایل عقب ماندگی ذکر می کند، در قرن دوم هجری و با شدت بیشتری وجود داشته است، پس چرا آن موقع عصر طلایی شکل گرفت؟ یا این که چگونه با وجود همین عوامل تمدن درخشان عصر صفوی در ایران به وجود آمد؟

در یکی دو سال اول بحران سوریه، زیباکلام از جمله کسانی بود که به صراحت از سیاست جمهوری اسلامی در حمایت از دولت قانونی سوریه در برابر تروریست های آشوب طلب انتقاد می کرد. او از مدافعان شعار "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" است و متاسفانه همصدا با بوق های تبلیغاتی سعودی ها و صهیونیست ها، سیاست افزایش نفوذ منطقه ای ایران را تخطئه می نماید (متاسفانه ایشان از معدود شخصیت های شناخته شده داخل ایران است که موجودیتی به نام اسراییل را به رسمیت می شناسد و آن را ابراز می کند).

دکتر زیباکلام بعضا حقایق تاریخی را به صورت ناقص به کار می گیرد تا فرضیات ذهنی خود را اثبات کند. برای مثال، در میزگردی با حضور محمد صادق کوشکی و ابوالفضل ظهره وند، برای بررسی مساله توافق هسته ای، در اردیبهشت ماه سال گذشته در دانشکده حقوق و علوم سیاسی، او مدعی می شود که حضرت امام در پیام خود به مناسبت پذیرش قطعنامه 598، فرمود که "هر چه درباره جنگ گفته ام پس می گیرم و در موضوع جنگ آبرویم را با خدا معامله کردم."

 

 

پیام بلند امام در باب این موضوع به راحتی قابل دسترسی است و حضرت امام تقریبا در دوسوم این پیام مهم با قدردانی و دلگرمی دادن به سربازان انقلاب (سپاهی و ارتشی و بسیجی) مرتبا تاکید می کنند که هیچ چیز تغییر نکرده است و جدال و جهاد با استکبار جهانی کما فی السابق بر جای خود باقی است. امام در همین پیام ضمن نهیب به آمریکا بابت ورود ناوهایش به منطقه، هشدار می دهند که فرزندان انقلاب در صورت عدم بیرون کشیدن این ناوها، آن ها را به قعر دریا خواهند فرستاد. بدیهی است که از هیچ کجای این پیام تاریخی و حماسی بوی پشیمانی و عقب نشینی شنیده نمی شود و در هیچ کجا (هیچ کجا) امام جمله ای با این مضمون که "حرف هایم را درباره جنگ پس گرفته ام" وجود ندارد.

در قاموس دکتر زیباکلام، هر اظهار نظری هر اندازه محیرالعقول تر و بدیع تر باشد، ارزشمندتر است، فارغ از این که چه میزان با استدلالات تاریخی و براهین پذیرفته شده در تضاد باشد. برای نمونه، ایشان در مصاحبه مجله «نسیم بیداری» (شماره 39) مدعی شدند که "فتحعلی شاه قاجار آن چنان هم که گفته می شود، پادشاهی بی کفایت و درایت نبوده است"، و "ما درباره دوره قاجار اصولا دچار پیشداوری هستیم و باید درباره کارنامه شاهان قاجار بر مبنای زمینه ها و مقتضیات همان دوره قضاوت کنیم!" وی به صراحت امضای قراردادهای خفت بار ترکمانچای و گلستان را امری ناگزیر معرفی می کند که اگر خودش (خود دکتر) هم در آن دوره بود، زیرش را امضاء می کرد. آش به قدری شور می شود که ایشان حدود 200 همسر فتحعلی شاه را هم سیاست این پادشاه خوشگذران و بی کفایت برای حفظ وحدت و انسجام ایران معرفی می کند! دکتر زیباکلام در استدلالی به شدت سست و بی پایه، این مساله را که فتحعلی شاه بعد از درگذشتش، با حضور مردم و علمای دین در صحن حضرت معصومه(س) دفن شد، یک دلیل واضح برای حقانیت و دینداری و مشروعیت و مقبولیت کسی می داند که به عنوان مظهر بی عرضگی، زنبارگی و بی همیتی نسبت به وطن در تاریخ ایران مطرح است.

زیباکلام چند باری در نوشته های خود مسوولین کشور را به داشتن توهم توطئه و دنیاهراسی متهم کرده، و با این استدلال که اصطلاحی به نام «جنگ نرم» در ادبیات غربی ها وجود ندارد (تو گویی ایشان با این همه مصاحبه و مقاله و مناظره و نامه سرگشاده وقت این را داشته که کل ادبیات غربی ها را زیر و رو کند!) اصل وجود جنگ نرم را زیر سوال برده و آن را زاده توهمات مسوولان جمهوری اسلامی دانسته است. مایه تاسف این است که استاد تمام علوم سیاسی دانشگاه مادر کشور، هاویه آشوب و ناامنی و ترور را در منطقه نمی بیند و به آسانی تمامی خطراتی که کشور ما، در قلب راهبردی ترین نقطه روی زمین، از سوی دشمنان پیدا و پنهان با آن رو به روست، به حساب توهم می گذارد.

 

یکی دیگر از نظریات ژورنالیستی و به اصطلاح تابوشکنانه ایشان، که همچون یک کشف بزرگ تاریخی معمولا آن را به رخ می کشد، این نظریه است که آمریکاستیزی هیچ گاه جزو شعارهای انقلاب اسلامی نبود و دلیل وارد شدن این مفهوم به جمهوری اسلامی، سیطره چپ مارکسیستی در سال های اول انقلاب در دستگاه حاکمه ایران بود. این که ماهیت استکبارستیز تفکرات انقلابی حضرت امام و رهبر معظم انقلاب حاصل تاثیر چپ مارکسیستی بوده و انقلاب ایران از ابتدا چنین نبوده و بعدا از راه به در شده، ادعایی اساسا گزافه و بی پایه است که البته از جناب استاد چندان بدیع و بعید نیست.

 

دکتر زیباکلام، که گویی در مقطع مطرح شدن نام دکتر سریع القلم به عنوان مشاور سیاسی رییس جمهور، چندان از این انتخاب خشنود نبود و در جمع همکاران و دانشجویان از این که به این سمت انتخاب نشده، گلایه داشت، به هر صورت اکنون به ویترین علوم سیاسی در کشور ما تبدیل شده است. این در حالی است که سال هاست کلاس های درس استاد به لحاظ علمی افت فاحشی کرده است و این دلایل عدیده  قابل انتظاری داشته و دارد.

برخی شاگردان ایشان (که به قصد علم آموزی، و نه شنیدن حرف های روزنامه پسند جنجالی) به رشته علوم سیاسی وارد شده اند، نبود نظم و انسجام در کلاس های استاد، غیبت های مکرر، زمان های کوتاه گاه 20 دقیقه ای برگزاری کلاس، بی ارتباطی عناوین درس ها با محتوا، نبود سرفصل های مشخص درسی، مرور همیشگی همان دو سه کتاب استاد برای همه واحدهای درسی ایشان، نگاه از بالا و تمسخر ایشان به دانشجویان منتقد خود، و عدم عمق و استحکام علمی صحبت های ایشان در کلاس درس را از عوامل این افت فاحش می دانند. به واقع بیش از آن که زیباکلام استاد محبوب دانشجویان رشته اصلی خودش باشد، چهره محبوب دانشجویان فنی است که اصطلاحا سرشان برای حرف های خط قرمزی و جنجال درد می کند و برای دیدن «زیباکلام معروف» به کلاس ها می آیند. البته برای استادی که روزانه در انواع و اقسام مناظره ها شرکت می کند، همزمان به دو سه روزنامه اصلاح طلب مطلب می دهد و با شبکه های تلویزیونی و رادیویی داخلی و خارجی  مصاحبه می کند، و نامه نگاری هم می کند، قطعا نه فرصت و فراغت، و نه حوصله ای برای کار علمی محکم و پخته و منسجم باقی نمی ماند.

شاید همین خصوصیات زیباکلام باعث شده، که هم دولت های غربی و هم رسانه های آن سوی آب، به این چهره طرفدار غرب که با اظهارات تابوشکن و جنجال برانگیز، جریان سازی می کند، علاقه زیادی نشان دهند. شاید اگر صادق زیباکلام در میان همه مشغله های خود تراشیده، ساعتی را به تفکر در اعمال و افکار و کلام خویش اختصاص دهد، و نگاهی به سابقه انگلستان در ایران بیاندازد(که خود به خوبی از آن آگاه است)، دلیل این که کاردار سفارت انگلستان، تقاضای ملاقات شخصی با ایشان، در محل کار ایشان را می کند، برایش آشکارتر شود و تجدید نظری در کردار و گفتار خویش صورت دهد.


 
تراژدی آرش و گلرخ، رومئو و ژولیت ایرانی
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

به گزارش مشرق، محمد حسین زاده طی  یادداشتی در کانال "نقد و قند" به تحلیل ترازدی سرایی های رسانه های خارجی و برخی چهره های روشنفکرنما درباره دو زندانی ضدانقلاب پرداخت و نوشت:

 
داستان اعتصاب غذای آرش در فراق گلرخ و زندانی شدن او، هم عاشقانه است و هم تراژدی! ترکیبی از لیلی و مجنون نظامی و زندان مسعود سعد سلمان و زندانبان خشن و بی عاطفه اش و رومئو و ژولیتِ شکسپیر! 
 
سلبریتی ها حالا همه با چشمان اشکبار راوی قصه ی عاشقانه ی آرش و گلرخ شده اند؛ بی آنکه بدانند جرم شان چیست که به زندان افتاده اند و چقدر از این داستان عاشقانه و اشک آوری که ضد انقلاب تعریف میکند حقیقت دارد و چقدر افسانه سرایی است!؟ 
 
این تراژدی سرایی قبلا برای امثال موسی خیابانی در آشوب های دهه شصت و  احمد باطبی در کوی دانشگاه هم اتفاق افتاد!  
 
چه باید گفت که باطبی و امثال او به پر کاهی وطن فروشی می کنند و سلبریتی ها برای امثال او سینه چاکی! 
 
جمهوری اسلامی حتی با اسیران عراقی خود چنین رفتاری نکرد که ضد انقلاب برای آرش و گلرخ داستان سرایی می کند! در مظلومیت جمهوری اسلامی همین بس که سر بسیجی هایش را در کردستان می بریدند و بدنشان را مثله مثله می کردند و صدای حقوق بشر بلند نمی شد، ۱۷ هزار ایرانی را در کوچه و بازار به خاک و خون کشیدند که بسیاری از آنها تنها جرمشان داشتن محاسن بر صورت بود! اما حقوق بشر به جای حمایت از مردم، حامی مسعود و مریم رجوی شد! و همین آرش و گلرخ نیز سنگ حمایت از اعضای  آنها را به سینه می زدند!

 
مشکلی نیست، همه بیمه بودند !
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:


 
به ربط قائل نیستند !
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
به گزارش مشرق،  کیهان در ستون گفت و شنود امروزر خود نوشت:
 
گفت: یکی از روزنامه‌های زنجیره‌ای قرارداد 3درصدی گاز با ترکمنستان را با عنوان «برجام گازی» به تیتر درشت صفحه اول خود تبدیل کرده است!
 
گفتم: یکی دیگر از همین زنجیره‌ای‌ها آزادی حلب را دستاورد برجام دانسته است!
 
گفت: قرارداد 3 درصدی گاز با ترکمنستان و آزادی حلب چه ربطی به برجام دارد؟
 

گفتم: از یارو پرسیدند؛ ما هر چه فکر کردیم و به مغزمان فشار آوردیم متوجه رابطه فلان مطلب در کتاب مرحوم پدرت نشدیم. یارو سینه‌ای صاف کرد و گفت؛ مرحوم پدرم قائل به ربط نبود!


 
ضد انقلاب ایرانی بدنبال تحریم ایران - ترامپ ایران را تحریم کن!
ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
در متن انگلیسی، که احتمالا از شدت شرمندگی از رسوایی در نسخه فارسی حذف شده، نویسندگان مدعی می‌شوند جمهوری اسلامی ایران با حمایت از گروه‌هایی مثل حماس و حزب الله «موجب کشته‌شدن هزاران سرباز شجاع! آمریکایی» شده است.

سرویس سیاست مشرق - «آقایان میراث‌خوران خوش‌نشینِ دیار غرب و وابستگان داخلیِ استکبار و خود باختگانِ مرعوب مدینه فاوستی، رجّالگان و زُنّاربستگان دِیر «مایکل جکسون» و شیفتگان جزایر ناتورالیست‌ها و مدّاحان پروسترویکای مفلوک شوروی مفلوک‌تر و نوچه‌های کمربسته «بوش» قداره‌بند و بُزمجه‌های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده... این پهلوان پنبه‌های جُبّان فضای خالی میان سطور نشریاتِ نشخوارگر جویده‌های فرنگیان...»

این طنین طوفانی کلام سیّدِ «بصیر» شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی، خطاب به غرب زدگان و غرب پرستان زمانه، گویی سر کهنه شدن و به تاریخ پیوستن ندارد. گویی توصیف سوزنده و نافذ آقا مرتضی که در اواخر دهه 60، خطاب به «روشنفکران» سینه چاک لیبرالیسم بر قلم آمده بود که در پایان جنگ، پایین کشیده شدن کرکره ارزش های انقلابی را مشتاقانه به انتظار نشسته بودند،  در هر دوره ای و برهه ای، مخاطبان مستقیم خود را پیدا می کند و بر هدف می نشیند.

خبر این است: "۳۰ نفر از اعضای گروه‌های ضدانقلاب در نامه‌ای به دانلد ترامپ، رییس جمهور منتخب آمریکا، از وی خواسته‌اند ضمن تجدید نظر در توافق هسته‌ای، تحریم‌های تازه‌ای علیه ایران وضع کند."

شاید در نگاه اول، خبر چندان مهمی به نظر نرسد. به هر حال ضد انقلاب است دیگر، از این نامه ها زیاد نوشته و بنا به ماهیت خود باز هم می نویسد. اصولا آیا ضد انقلابِ مفلوک و به گل نشسته جمهوری اسلامی کار دیگری هم جز «نامه نگاری» و تجمعات چند ده نفره به راه انداختن بلد است؟

اما... در متن این نامه «اوج»هایی از حقارت و ذلّت وجود دارد که آن را از نامه های مشابه پیشین متمایز می سازد. با عذرخواهی از محضر ملت ایران بخش های اصلی  این «ننگ نامه» را می آوریم:

" در خلال رقابت‌های انتخاباتی، ما و میلیون‌ها ایرانی، دیدگاه‌های صریح شما در اعتراض به توافق اتمی رییس جمهور اوباما با حاکمان جمهوری اسلامی ایران را دنبال می‌کردیم و امیدواریم با انتخاب شما، رییس‌جمهور منتخب و کنگره ایالات متحده برای نخستین بار فرصت بیابند که پیامدهای بین‌المللی و منطقه‌ای آن توافق فاجعه‌بار را، همان‌طور که به رای‌دهندگان وعده داده‌اند بدون ملاحظه و پرده‌پوشی بررسی کنند."

"سی‌وهفت سال بی‌اعتنایی و چشم فروبستن نزدیک‌بینانه دنیای آزاد بر بنیادگرایی مسلح و انتحاری اسلامی، به طوفانی بزرگ انجامیده و وقایع تاسف‌باری چون شارلی اِبدو، باتاکلان، ترورهای پاریس، بروکسل، اورلاندو و سن‌برناردینو را در دو سال گذشته به بار آورده است."

" داعش و حکومت اسلامی ایران، دو روی سکه‌‌ی تروریسم بنیادگرانه اسلامی هستند. کابوس جهانی تروریسم بنیادگرای اسلامی تنها زمانی پایان خواهد یافت که خلافت اسلامی (داعش) و حکومت اسلامی در ایران جای خود را به نظام‌های منتخب مردمی طرفدار صلح و رفاه دهند."

در متن انگلیسی نامه، که احتمالا از شدت شرمندگی نویسندگان از رسوایی در نسخه فارسی حذف شده، مدعی می شوند جمهوری اسلامی ایران با حمایت از گروه هایی مثل حماس و حزب الله  " موجب کشته شدن  هزاران سرباز «شجاع»! آمریکایی" شده است و باید جلوی آن گرفته شود.

 

 

و این وقاحت (در عین حقارت) در این جا به اوج می رسد که:

"‌ما از رییس‌جمهور منتخب می‌خواهیم که این پیام آشکار را بفرستد که ایالات متحده افزایش تهدیدات جمهوری اسلامی ایران علیه شهروندان خود و همسایگانش را تحمل نخواهد کرد. دولت جدید در همکاری با کنگره، باید تحریم‌های موجود علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و امپراتوری مالی آیت‌الله خامنه‌ای را گسترش دهد و از وزارت خزانه‌داری بخواهد که این تحریم‌ها را با قدرت به اجرا درآورد."

و در انتها، نویسندگان نامه کاملا در کالبد «عادل الجبیر» یا «محمد بن سلمان» سعودی فرو می روند و خواب و خیال های حکومت منحوس ریاض را علیه ایران را بی پرده به قلم می آورند:

" ما از رییس‌جمهور منتخب می‌خواهیم که یک ائتلاف بین‌المللی را برای فشار بر جمهوری اسلامی ایران و وادار کردن این رژیم برای متوقف کردن برنامه موشک بالستیک دوربردش تشکیل دهد. ما معتقدیم که ایالات متحده باید با رفتار مخرب سپاه در منطقه، در تمام جبهه‌ها، و با تمام ابزارهای موجود مقابله کند."

و چنین نامه ای به مقصد مطلوب خود نمی رسد، اگر که با دادن تضمین «نوکری» و «حلقه به گوشی» به ارباب به پایان نرسد:

" ایرانِ بعد از حکومت اسلامی، ظرفیت آن را دارد که یکی از ثابت‌قدم‌ترین متحدان امریکا در جهان باشد. ما امیدواریم که امریکا تحت رهبری شما، به مردم ایران کمک کند تا کشورشان را از تندروهایی که چهار دهه است بر آن حکومت می‌کنند، پس بگیرند؛ که جهان بدون «جمهوری اسلامی» و «خلافت اسلامی» جای بهتری برای زندگی خواهد بود."

 آن چنان که واضح و مبرهن است،از جای جای این نامه بوی حقارت، خودفروختگی و وطن فروشی به مشام می رسد. انسان از این که شماری از آدمیان، به هر دلیلی، به چنین حضیضی از وادادگی در برابر بیگانه(چه بیگانه دوست و چه بیگانه دشمن) می رسند، در شگفت می ماند. در وصف برخی از اقدامات، واژگان موجود، توان توصیف ندارند و لاجرم باید به دنبال وضع واژه برای عمق فاجعه بود. برای آن حدود 30 نفری که مع الاسف نه فقط اسم ایرانی، که اصولا اسم انسان را یدک می کشند، واژه «خائن» واژه گویا و رسایی نیست.

البته باید خاطرنشان کرد که از میان همه این افراد، تقریبا هیچ کدام، در  هیچ زمینه ای، نه تنها وزنی ندارند که حتی اسامی آن ها هم به گوش ها ناآشناست. در میان عناوینی که امضاکنندگان این نامه کذایی در جلوی اسمشان ذکر کرده اند، یک واژه بیش از همه بسامد دارد: لیبرال.

ظاهرا این نامه به رییس جمهور منتخب آمریکا، به ابتکار یک گروه حاشیه ای و گمنام موسوم به «انجمن دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال ایران» مستقر در آمریکا تهیه شده است، و احتمالا کل اعضای این گروه خنده دار همان هایی هستند که پای این سند «خودفروشی سیاسی» را امضاء کرده اند.

تناقض مضحک و همزمان رسواکننده این نامه آن است که گروهی از به اصطلاح «فعالان» سیاسی «لیبرال»، احتمالا با هدف برقراری آرمان های «لیبرالیسم» در ایران، مجیزگوی شخصیتی شده اند که در خود آمریکا هیچ کس، سر سوزنی او را «لیبرال» نمی داند و او را به داشتن عقاید «شبه فاشیستی» متهم می کنند. این جاست که دُم خروس مدعیان آزادی و لیبرالیسم بیرون می زند و معلوم می گردد که آرمان مورد نظر این موجودات(و البته همپالگی های داخلی ان ها) نه از دل اندیشه های فلسفی جان لاک، جان استیوارت میل، ژان ژاک روسو و ریموند پوپر، که از لوله تفنگ و دهانه موشک انداز جنگنده های تندروترین نومحافظه کارانِِ نولیبرالیست در می آید که سابقه‌ی به خون و ویرانی کشاندن عراق، افغانستان، لیبی و ده ها نقطه دیگر در دنیا را در کارنامه سیاه خود دارند. این همان لیبرالیسمی است که قرار بود از جلیقه های انتحاری و لوله کلاشنیکوف جبهه النصره و احرار الشام در سوریه، برای مردم این کشور دموکراسی در بیاورد. همان لیبرالیسمی است که قرار بود از دل توپ و خمپاره تکفیری‌های تروریست در لیبی، بهشت آزادی بنا کند. همان لیبرالیسمی است که قرار بود با گلوله های حاوی اورانیوم، آزادی و دموکراسی را در عراق جاگیر کند. همان لیبرالیسمی است که در قالب تحریم های فلج کننده و ویرانگر، موجبات مرگ نیم میلیون کودک عراقی را در دوران صدام حسین فراهم آورد و تازه آن عجوزه پیر، «مادلین آلبرایت»، در تاییدش بگوید که پیاده کردن این لیبرالیسم، به  تلف شدن جان نیم میلیون کودک معصوم عراقی می ارزید!

البته اگر جستجویی در سوابق همین چند نفری از میان آن ها انجام دهیم، که اسمشان به واسطه سابقه طولانی تر در ضدیت با کشور و نظام، کمی بیشتر به گوش فعالان عرصه سیاست خورده، روشن می شود که اصولا از چنین افرادی، با چنین تفکرات و سوابقی، خیلی هم دور از انتظار نبود که سند وطن فروشی خود را با اسم و امضاء و در روز روشن به آدرس دشمنان ملت ایران ارسال کنند.

شاید مسن ترین و تا حدی شناخته شده ترین اسمی که نام خود را پای این «ننگ نامه» گذاشت، «مجید محمّدی» باشد. او که خود را جامعه شناس معرفی می کند، همان کسی است که در مقاله ای به تاریخ 10 ژانویه 2013 در وبسایت بی بی سی فارسی، با عنوان «ایران، روسیه و چین: فدرالیسم و تجزیه»، عملا از تجزیه ایران و تبدیل آن به واحدهای کوچک تر سیاسی دفاع می کند. او در این مقاله شرم آور و ضدمیهنی خود چنین می نویسد:

 
مجید محمدی

" اندازه جغرافیایی برای دول متمرکز و غیر دمکراتیک تصوری از خود ایجاد می کند که ممکن است بیش از ظرفیت ملی آن باشد و برای تحقق این تصور باید جنایت‌هایی صورت گیرد و دروغ‌هایی گفته شود و تقلب‌هایی انجام شود. هزینه بزرگی که مردم دنیا برای کمونیسم و فاشیسم پرداختند از یک جهت محصول بزرگی و غیر فدرال بودن دو رژیم فاشیستی و کمونیستی در دو کشور آلمان و اتحاد جماهیر شوروی بود. بزرگی ایران نیز خطر اسلامگرایی را دو چندان ساخته است."

او در جملاتی که نشان دهنده‌ی اوج کینه او از انقلاب و نهادهای انقلابی و حافظان و نگهبانان تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی ایران هستند، عدم تن دادن به تجزیه را ناشی از یک «غرور بی حاصل» می خواند و نظام اسلامی ایران را با نظام های فاشیست آلمان و کمونیست شوروی و چین مقایسه می کند:

" مانع تجزیه در نظام‌های اقتدارگرا و متمرکز نیز نه عِرق ملی یا میراث فرهنگی بلکه زور قوای قهریه بوده است: ارتش‌ سرخ و حزب کمونیست در چین، ارتش شاهنشاهی و سپاه پاسداران در ایران، و ارتش روسیه. زور نمی تواند توجیه خوبی برای مشروعیت وضعیت موجود ایران، روسیه یا چین باشد. تمامیت ارضی‌ای که مستلزم اعدام های دسته جمعی و ریختن خون جوانان تبتی، ایغور، چچنی، کرد، ترکمن، ترک، عرب و بلوچ باشد چه ارزشی دارد؟"

عمق حماقت و بی شعوری سیاسی این عنصر خودفروخته و متوهم در این جای مقاله بیشتر عیان می شود که می نویسد:

" در دنیایی با ۲۰۰۰ یا ۲۰۰۰۰ کشور بسیاری از آن اقلیت‌ها خود صاحب کشور می شدند و دیگر اکثریت بزرگی آنها را قربانی و سرکوب نمی کرد؛ قدرت در دست حکومت‌های مرکزی قلدر و غیر پاسخگو در آلمان نازی، شوروی کمونیستی، چین کمونیستی، و ایران اسلامگرا متمرکز نمی شد تا حکومت‌هایی تمامیت خواه را رقم بزند و دیکتاتوری‌های سرسخت را مستقر سازد و آنها با اتکا بر همان قدرت، جنگ و تروریسم به راه بیندازند یا دولت هایی را به صورت اقمار خود درآورند."

مع الاسف، مجید محمدی زمانی در یکی از مراکز مهم و حساس مملکت فعالیت می کرد. او در زمان ریاست محمد موسوی خوئینی ها بر «مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری»، یعنی زمانی که این مرکز تازه تاسیس شده بود و در کنترل کامل جناح چپ(بعدا اصلاح طلب) بود، در کنار سعید حجاریان، اکبر گنجی، عباس عبدی، محسن کدیور، حسین بشیریه و شماری دیگر از کسانی که به چهره های تاثیرگذار اصلاحطلبان تبدیل شدند، به تدوین دستورالعمل های توسعه سیاسی و اقتصادی بر مبنای آموزه های «لیبرالی» مشغول بود. مجید محمدی مدیر پروژه رفتارشناسی سیاسی اقشار اجتماعی بود که افرادی چون علی اصغر رمضان زاده(معاون بعدی ارشاد دوره مهاجرانی و تحلیل گر کنونی بی بی سی فارسی) با او همکاری می کردند.

احمد باطبی، در صدر امضاء کنندگان این نامه قرار دارد. او، زمانی که عشق رفتن به آمریکا همه وجودش را لبریز کرده بود، با هماهنگی با عکاس همکار نشریه انگلیسی اکونومیست(که دبیر عکس روزنامه اصلاح طلب جامعه هم بود)، در جریان فتنه 18 تیر سال 78، با بالا بردن یک پیراهن ظاهرا خونی، اسم و رسمی در رسانه های غربی برای خود دست و پا کرد. همین رسانه ها از او «نماد جنبش دانشجویی ایران» ساختند. کسی که حتی درباره دانشجو بودن او در آن برهه هم حرف و حدیث هایی وجود داشت.

 

باطبی به دلیل این که اصولا هیچ گاه واقعا یک عنصر سیاسی نبود و هیچ عمق و محتوایی نداشت، بعد از آزادی از زندان بابت محکومیت امنیتی خود و پناهندگی به معبودش(ایالات متحده) چند ماهی از این شبکه فارسی زبان خارجی به آن شبکه می رفت و درباره «شکنجه ها» و «فشارهایی» که در زندان به او وارد می آمد داستان سرایی می کرد و کسی هم از او نمی پرسید که با این همه فشار و شکنجه چگونه توانست در دوران زندان دو بار ازدواج کند، مدرک تحصیلیش را بگیرد و همزمان به همکاری با روزنامه های اصلاح طلب بپردازد! و اصولا چطور آدم شکنجه شده این قدر چاق و چله و سرحال است که به اصطلاح عوام " گردنش را تبر هم نمی زند!".

 
 
احمد باطبی با نامزدش، زمانی که زیر شکنجه های سخت قرار داشت!

اما بعد از آن که به به و چه چه های رسانه های آن ور آبی تمام شد و به قول بایرام در فیلم اخراجی ها، باطبی همه عکس هایش را با جنایتکاران معروفی چون جرج دابلیو. بوش و دیک چینی گرفت، دورانش به سر رسید و تبدیل به یک مهره سوخته شد. او که هیچ هنر و مهارت خاصی نداشت و همه آمالش برای رفتن به آمریکا به غرق شدن در «موهبات» دنیای آزاد!(از جمله با عرض معذرت، دختربازی در حد افراط!) خلاصه می شد، اکنون همچون غریقی است که برای جور شدن پول گذران زندگی ادبار گرفته و نکبت بارش به هر نخاله ای بر سطح آب چنگ می زند. بگذریم از این که به دلیل مطرح شدن شائبه هایی مبنی بر روابط او با دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی به عنوان «خبرچین»، در به اصطلاح اپوزیسیون خارج از کشور هم هیچ جایگاهی ندارد به مصداق «چوب دو سر طلا» تبدیل شده است. حال برای چنین موجود مفلوک و از همه جا رانده ای، چندان دور از انتظار نیست که نامش در صدر نام امضاء‌کنندگان نامه به ترامپ برای تشدید دشمنی و فشار آمریکا بر ایران باشد.

تارا نیازی، یکی از چندین دختری که به اسم نامزد احمد باطبی در آمریکا، دو سال با او زندگی کرد، در تیرماه 1390، در وبلاگ خود با نام اتوپیا، دست به افشاگری درباره این موجود کرد. نیازی در بخشی از افشاگری های خود، درباره فضای حاکم بر به اصطلاح فعالان دانشجویی خارج از کشور نوشت:

 
تارا نیازی در جمع ضدانقلابیون دیگر

"آن زمان، اینجانب از بازیها و دسته بندیها و باندبازیهای حال به هم زن در میان این قشر خاص از اپوزیسیون، خسته و وحشتزده و فراری بودم، (منظورم دقیقا و تحقیقا قشر خاصی است که تحت عنوان فعال دانشجویی و فعال حقوق زن در این چند سال اخیر به ایالات متحده آمدند و مشغول شدند به یارگیری و تشکیل گَنگ و توطئه و دسیسه چینی علیه هر آن کس که منتقد یا مخالف آنان باشد) و من هر بار در پاسخ گفتم که نمی خواهم وارد این بازیهای چندش آور و خطرناک شوم، چون این آدم (باطبی) و دوستان و معاشرینش کسانی هستند که به راحتی هر عمل خطرناکی از دستشان برمی آید (و صابون این گنگ مافیایی بارها به تن ما خورده بود!)"

فرد دیگری که از جمله نویسندگان و بانیان این نامه ذلیلانه بوده، «امیرحسین اعتمادی» نام دارد. او که در زمان دانشجویی در دانشکده فنی دانشگاه تهران، مثلا مسوول سازمان جعلی ادوار تحکیم وحدت بود(از تشکل های دانشجویی رادیکال اصلاح طلب)، در سال 82 به اتهام اقدامات ضد امنیتی و ارتباط با بیگانگان در دادگاه انقلاب محکوم شد و یک سالی را هم در زندان گذراند.

 

 
امیرحسین اعتمادی

او هم بعد از این زندان بخت گشا!(که بخت او را هم برای رفتن به آغوش معبود، یعنی یو اس آ باز کرد) به آمریکا رفت و سریعا پناهنده شد و تقریبا بلافاصله فعالیت های مزدورانه خود را این بار در وطن اصلی خود! از سر گرفت. برای مثال، اعتمادی در سخنرانی خود در کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان، از قانونگذاران آمریکایی عاجزانه تقاضا کرده بود که جهت «کمک به تحقق آزادی در ایران»! از هیچ فشاری بر ایران مضایقه نکنند و سنگین ترین تحریم ها را علیه ملت ایران وضع کنند. جالب این جاست، که اعتمادی بعد از انتشار این نامه، و انتقادات دوستان و نزدیکانش در صفحات شبکه های اجتماعی، موارد درخواست شده از ترامپ را خواست حقیقی یک جناح سیاسی در داخل ایران خواند!

 

«نیما راشدان» از دیگر نام هایی است که پای این نامه به چشم می خورد. او که از گردانندگان وبسایت ضدانقلاب «توانا»(فعال در زمینه آموزش های براندازی نرم در حوزه فضای مجازی) است، پیش از انقلاب با خانواده اش به آمریکا مهاجرت کرده بود، چند سال بعد از پیروزی انقلاب، به ایران بازگشت و همزمان با ورودش به دانشگاه، فعالیت دانشجویی و مطبوعاتی خود را از 1375 آغاز کرد. او از فعالان دانشجویی اصلاح طلب به شمار می آمد که به قول خودش با چهره هایی چون مصطفی تاجزاده روابط نزدیکی داشت. راشدان بعد از چند ماه بازداشت به دلیل جرایم امنیتی از ایران رفت و به سوئیس پناهنده شد.

 
نیما راشدان

راشدان که خود را کارشناس حوزه امنیت سایبر می داند، در قالب بودجه ای که از سوی آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا(سیا) برای براندازی نرم جمهوری اسلامی تعیین شده بود، با همکاری شماری دیگر از چهره های ضد انقلاب «پروژه گویا» را فعال کرد که وبسایت گویانیوز یکی از زیرمجموعه های آن بود. او در سال 1389 باز هم از موسسان یک آموزشکده اینترنتی به نام «توانا» بود که ماموریت آن آموزش مجازی براندازی نرم است. از ویژگی های بارز این مزدور سیاسی، ارادت بی پرده و صریح او به رژیم اسراییل است و اغراق نیست که او را «کَلب آستان صهیونیزم» بدانیم، چیزی که خود او هیچ ابایی از مطرح کردنش ندارد. او در مقاله ای با عنوان «اسراییل و دشمنانش»(6 ابان 1384، سایت گویا) نوشته اش را چنین آغاز می کند:

" خوشتان بیاید یا نیاید، دوستی یا دشمنی(با) اسرائیل، ملاک انتخاب است میان تمدن و بدویت - این یک حکم راستگرایانه ، نئوکنسرواتیو و غیرانسانی نیست. این واقعیت دنیای امروز ماست."

او در این مقاله زننده، تهوع آور و وقیحانه خود که سراسر مداحی و مجیزگویی رژیم جنایتکار اسراییل است، مخالفان رژیم کودک کش صهیونیستی را چنین معرفی می کند:

" دشمن اسرائیل ، انسانی است که به شیوه هفت هزار سال قبل می زید ، سیمای او ، پوشش او ، بوی بدن و پاهایش ، رفتار او با همسر و فرزندانش ، خانه یا غاری که در آن زندگی می کند ، کلماتی که برای حرف زدن انتخاب می کند ، میزان آگاهی اش از پدیده های دنیای جدید و خیلی چیزهای دیگر."

«شایان آریا» دیگر امضاء کننده نامه، از حزب سلطنت طلبِ خنده دار و قابل ترحم «مشروطه ایران» است. شایان آریا(که قطعا اسم مستعار است و بر مبنای اراجیف آریایی پرستی و باستان گرایی افراطی انتخاب شده) به اصطلاح مسوول روابط خارجی این حزبِ حامی رضا ربع پهلوی است، کسی است که با افتخار از دیدارهای خود با دشمنان قسم خورده ایران، همچون سفیر رژیم صهیونیستی در آمریکا و «ترکی الفیصل» سعودی سخن می گوید. از کسی که برای گدایی صنار پول، به دریوزگی قسم خورده ترین دشمنان ملت ایران، بلکه بشریت، می رود، انتظاری جز امضاء کردن این نامه کذایی نمی رود.

«آرش سبحانی»، یک آوازه خوان دوزاری که زمانی در ایران با خواندن چند ترانه مثلا سیاسی-اعتراضی به زبان طنز در گروهی موسوم به «کیوسک» مورد توجه رسانه های ضدانقلاب فارسی زبان در غرب قرار گرفت، وقتی به دامن معبود(آمریکا) رفت، با شرکت در چند برنامه صدای آمریکا(پارازیت با اجرای کامبیز حسینی و سامان اربابی) مورد توجه محافل اطلاعاتی گرداننده صدای آمریکا قرار گرفت، به نحوی که اندکی بعد حتی کامبیز حسینی را از برنامه پارازیت بیرون انداختند و سبحانی را که گویا در «دهان دریدگی» و هتاکی نسبت به جمهوری اسلامی و ملت ایران استعداد بیشتری از کامبیز حسینی داشت، جایگزین شد. او که در سالیان اخیر، با دیگر آوازه خوان فراریِ ضدانقلاب، یعنی محسن نامجو، همپالگی شده و مشترکا به اجرای موسیقی وقیحانه و مبتذل می پردازند، اکنون به یکی از چهره های شاخص! اپوزیسیون تبدیل شده است، و خب از چنین اپوزیسیونی در نهایت جز دریوزگی و کاسه لیسی انتظار می رود؟

 
آرش سبحانی

علی ایحال، به مصداق «از کوزه همان برون تراود که دروست» می توان گفت که از عاملان نوشتن و امضای چنین نامه ای، اگر چیزی جز این سر می زد، مایه تعجب بود. فقط در آخر، روی سخن با کسانی در داخل کشور است که در منظومه فکری مشابه با این «وطن فروشان» امروز قرار می گیرند. کسانی که شاید تنها تفاوتشان با این مزدوران سیاسی آن است که هنوز در مراحل ابتدایی مسیری هستند که آن ها(امضا کنندگان نامه) چند سال پیش تر طی کرده اند.

شعارهایی چون «آزادی»، «حقوق بشر»، «فعالیت مدنی»، «دموکراسی خواهی» و..... به روایت غربی یا غرب پسندان، سال هاست که از ماهیت تهی شده اند و جز شعارهایی پوچ چیزی از آن ها به جا نمانده است. امروز که طشت رسوایی اوباما و هیلاری کلینتون «دموکرات» و «لیبرال» بر زمین افتاده و نقش آن ها در شکل گیری آدمخواران داعشی در خود غرب هم عیان شده است، امروز که جنگنده هایِ آمریکاییِ سعودی ها، با بمب های خوشه ای «انگلیسی» سقف منازل یمنی ها را از بام تا شام بر سرشان خراب می کند، امروز که غزه‌ی مظلوم، زیر سکوت کرکننده منادیان حقوق بشر، «بزرگ ترین زندان سرگشوده جهان» خوانده می شود، امروز که کودکان مظلوم عراقی به واسطه جنایت آمریکایی ها در استفاده از مواد رادیواکتیو در جنگ عراق ناقص الخلقه به دنیا می آیند و......دیگر عذری برای فریب خوردگان داخلی مکتب لیبرال-امپریالیسم باقی نمانده است که همچنان برای خوشایند غربی ها پشت این واژگان توخالی و قلب ماهیت شده سنگر بگیرند، تا تیشه به ریشه وطن خود بزنند.


 
 
 
تبلیغ ویـژه