الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

بازدید سه ساعته تولیت آستان قدس رضوی از روستاهای محروم حاشیه مشهد
ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
گروه اجتماعی - رجانیوز: تولیت آستان قدس رضوی به همراه برخی معاونان و مدیران ارشد آستان قدس رضوی از روستای «تیمورآباد» بازدید کرد و ضمن گفت‌وگو با ساکنان این روستا از نزدیک با مشکلات و نیازهای آنان آشنا شد.
 
به گزارش رجانیوز به نقل از فارس،‌ رهبر معظم انقلاب در حکم انتصاب تولیت آستان قدس رضوی در دو بند، پرداختن به محرومان و مستضعفان را یکی از رسالت‌های اصلی آستان قدس رضوی تعیین کردند. خدمت به زائران بارگاه رضوی به ویژه ضعفاء و نیازمندان و خدمت به مجاوران به ویژه مستمندان و مستضعفان دو ماموریتی است که در بندهای دوم و سوم حکم معظم له به حجت الاسلام والمسلمین رئیسی ابلاغ شده است.
 
وضعیت روستاهای محروم اطراف مشهد
 
تولیت آستان قدس رضوی نیز به منظور اهتمام به دستور رهبر انقلاب، بازدیدهای دوره‌ای از روستاهای محروم حاشیه مشهد از ابتدای سال آغاز کرده است و تیمور آباد، یکی از آنها بود.
 
این روستا با دومین شهر ایران از نظر جمعیت و اولین شهر از منظر فرهنگی و معنوی تنها 50 کیلومتر فاصله دارد و از مزایای همسایگی با مشهد،مرکز استان خراسان رضوی و پایتخت معنوی و فرهنگی ایران بی بهره است. با ورود به روستای تیمورآباد، تنها حسرت و حیرت نصیب‌مان می‌شود که این همه محرومیت در مجاورت شهری با 27 میلیون مسافر و زائر چه توجیهی دارد.
 
 
آیا کسی تیمورآبادها را می شناسد؟
 
روستاییان در کنار شهر بزرگ مشهد از رنج خشکسالی و فقر به نان شب هم نیازمند بوده و در میان دشت و کوه آینده مبهم و گنگ خود را نظاره‌گرند؛ آینده‌ای که جز با توجه و اهتمام جدی دولتمردان هرگز روشن و پر فروغ نخواهد شد.
 
 
«تیمورآباد»، روستایی تفتیده، داغ و برهوت که در کیلومتر 50 جاده مشهد-سرخس واقع شده، اما از ابتدایی‌ترین امکانات زندگی محروم است. محرومیت را اینجا از آفتاب سوختگی چهره‌ها، پینه‌های دست و لباس‌های مندرس و کهنه اهالی می‌توان دریافت؛ خانه‌های ساخته شده از سنگ، گل و چوب، نمای کلی بیشتر خانه‌های این روستاست؛ محیط غبار زده و خالی از هرگونه سرسبزی این منطقه، توقع مشاهده باغات وکشاورزی‌های پررونق را انتظاری عجیب کرده است. شغل بیشتر مردم روستای تیمورآباد کشاورزی است که آن هم به سبب خشکسالی‌های متوالی نابود شده و روستائیان دیگر از پس تامین نان سفره‌شان نیز بر نمی‌آیند.
 
 
مردم اینجا گویی آنچنان به تنهایی عادت کرده‌اند که حضور چند غریبه نظرشان را جلب می‌کند. با عبور از میان کوچه‌های خاکی، چند نفری از اهالی روستا نیز با ما همراه و هم کلام می‌شوند و از دردهایشان می‌گویند.
 
 
محروم، حتی از یارانه
 
زنی که کودکی در بغل دارد جلو آمده و نسبت به قطع شدن یارانه‌اش ابراز نگرانی می‌کند و می‌گوید «شوهرم مدتی قبل بر اثر بیماری فوت کرده و حالا من با 2 کودک یتیم مانده‌ام، تنها منبع درآمدی‌ام مستمری کمیته‌امداد و یارانه است؛ 2 کودکم چون شناسنامه ندارد، نه یارانه می‌گیرند و نه کمیته امداد به آنها کمک می‌کند.»
 
پیرمرد و پیرزنی در حیاط خانه نشسته‌اند و از آنجا نظاره گر ما هستند. به سراغشان می‌رویم و جویای احوالشان می‌شویم، پیرمرد لاغر و نحیف است و همسرش می‌گوید که سال‌هاست که بیمار است. فرزندانشان ازدواج کردند. دختر آخرشان هم برای تهیه هزینه امرار معاش والدینش کارگری می‌کند و به همین سبب تاکنون از ازدواج صرف نظر کرده است، گوشه‌ای از حیاط خانه‌شان که با دیوار کوتاهی از کوچه جدا شده کپر خانواده قرار گرفته است.  حمام در اینجا پدیده‌ای لوکس به شمار می‌رود!
 
 
مردی از راه می‌رسد که خود را فرمانده بسیج روستا معرفی می‌کند؛ او می‌گوید: «مردم روستا به لحاظ معیشتی و مالی وضعیت بدی دارند، به‌نحوی‌که گاهی در سفره‌هایشان به حد نان هم نیست، به خاطر وضع غذایی نامناسب اوضاع جسمی مردم بسیار ضعیف بوده و بیماری‌ها به دلیل محرومیت‌های بهداشتی زیاد شده است. درآمد اهالی روستا نیز شامل یارانه پرداختی دولت است و مستمری ناچیزی که کمیته امداد به مددجویان خودپرداخت می‌کند؛ بجز این، مردم درآمد دیگری ندارند.»
 
 
کارهای ناتمام
 
کپری فرسوده که پیرزنی در جلوی آن نشسته نظرم را جلب می‌کند؛ پیرزن روستایی با خوش رویی به داخل خانه‌اش دعوتمان می‌کند. در کنار کپر پیرزن، اتاقک آجری نیمه تمامی خود نمایی می‌کند که می‌گوید گروه‌های جهادی برایش ساخته‌اند، اما چون بودجه‌شان تمام شده، نیمه تمام رهایش کرده‌اند.
 
 
بیماران با موتور سیکلت برای درمان می‌روند
 
حالا دیگر اطرافمان را جمعیت بیشتری از روستاییان گرفته‌اند و هریک به امید رساندن سخن خود به گوش مسئولان موضوع و مشکلی را مطرح می‌کند. خانم طاهری که می‌گوید 5 فرزند کوچک دارد از سوء تعذیه‌ای که کودکانش را تهدید می‌کند نگران است و علی ناصری از نبود خدمات پزشکی در روستا شکایت دارد و می‌گوید اگر کسی مریض شود باید با موتورسیکلت تا روستای دیگر که خانه بهداشت دارد آن را برد.
 
 
در این میان پیرمرد نحیفی که عقب‌تر از دیگر و نظاره گر ماست نظرم را جلب می‌کند، حالش را که می‌پرسم با اظهار گلایه‌ می‌گوید نزدیک به یک سال است که یارانه‌اش قطع شده است. این درحالی است که چشمانش نیز سال‌هاست دچار آب مروارید شده و به دلیل عدم توانایی مالی هزینه درمان را ندارد.
 
 
ناگزیر از مهاجرت
 
ریش سفیدان روستا اصلی‌ترین دلایل فقر مردم تیمورآباد را خشکسالی عنوان می‌کنند که هر ساله منجر به مهاجرت حدود 70 نفر از جوانان روستا به شهر می شود بطوریکه در طی چند سال گذشته بیش از 200 نفر از جمعیت جوان روستا به مشهد مهاجرت کرده‌اند.
 
بی‌تردید مسئولانی که در قبال فقر و تنگدستی روستائیان وظیفه قانونی دارند باید آنان را به یاد آورند؛ روستائیانی که سال‌هاست در پس کوه‌ها در نهایت فقر و محرومیت زندگی می‌کنند؛ نیازمند توجه بیشتر دولتمردان برای کنار زدن مشکلات هستند تا زندگی‌ کنند نه فقط زنده بمانند. شاید آینده، روزی که تمام روستاها خالی از سکنه شدند، کشاورزی و تولیدات روستایی به صفر و جمعیت کلان شهرها به مرز انفجار رسید، برای فکرکردن به مصائب روستائیان دیر باشد.
 
 
حجت‌الاسلام والمسلمین رئیسی در طی این بازدید که بیش از 3 ساعت به طول انجامید، برای مساعدت و کمک‌رسانی به مردم این روستاها در بازسازی و ترمیم برخی از منازل، ایجاد اشتغال روستایی، ایجاد سرویس بهداشتی و حمام برای منازلی که ندارند‌. رسیدگی به وضع معیشت وموضوعات مربوط به بهداشت و درمان دستوراتی را به معاونت فنی و عمران موقوفات، معاونت امداد مستضعفان آستان قدس رضوی و مدیر عامل بیمارستان رضوی صادر کرد.

 
آخرین وضعیت سرکرده فرقه انحرافى عرفان حلقه
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
محمدعلى طاهرى سرکرده فرقه ضاله عرفان حلقه متولد ۱۳۳۵، در اواخر دهه چهل، پس از گذراندن دوره ابتدایى به همراه خانواده از کرمانشاه به تهران عزیمت کرد. او که در دوران تحصیل چندان موفق نبود؛ حتى دوره‌ متوسطه را هم نتوانست تکمیل کند و دیپلم بگیرد.

به گزارش مشرق، از ابتداى شنبه اول آبان‌ماه، ده‌ها تن از حامیان محمدعلى طاهرى، سرکرده فرقه ضاله «عرفان حلقه» در مقابل بیمارستان بقیة الله الاعظم در تهران تجمع کردند. این تجمع به مدت سه روز متوالى ادامه پیدا کرد.اگرچه این تجمع با دخالت پلیس به پایان رسید؛ ولى رسانه‌هاى ضدانقلاب، فضاى مجازى و برخى جریانات معلوم الحال این خبر را پوشش زیادى دادند.

محمدعلى طاهرى کیست؟

محمدعلى طاهرى متولد 1335، در اواخر دهه چهل، پس از گذراندن دوره ابتدایى به همراه خانواده از کرمانشاه به تهران عزیمت کرد. او که در دوران تحصیل چندان موفق نبود؛ حتى دوره‌ى متوسطه را هم نتوانست تکمیل کند و دیپلم بگیرد. طاهرى که به کارهاى فنى علاقمند بود، استعدادش را در درست کردن هواپیماهاى مدل که در آن روزگار باب بود، نشان داد و با شرکت در نمایشگاه ابداعات و اختراعات جوانان، از دست نخست وزیر وقت (هویدا) جایزه دریافت کرد؛ طاهرى با پیروزى انقلاب اسلامى گرایش‌هایى به ماتریالیسم و گروهک‌هاى چپ‌گرا پیدا کرد.

در بازرسى کمیته انقلاب اسلامى از منزل وى تعدادى کتاب و اعلامیه‌هاى این گروهک‌ها کشف و براى مدت کوتاهى نیز بازداشت شد. طاهرى بعدها با سفر به کشورهاى خارجى سعى کرد ادامه تحصیل بدهد.
 
ابتدا به ژاپن عزیمت کرد؛ اما به گفته خودش، به‌علت مشکل بودن فراگیرى این زبان و بالابودن مخارج، پس از حدود یکسال مجدداً به کشور بازگشت. سپس به ترکیه رفت اما در این سفر او ابهاماتى وجود دارد! طاهرى ادعا مى‌کند در دانشگاه «ارتادو» تحصیل کرده؛ ولى دانشگاهى به این نام در ترکیه وجود ندارد. او (طبق گفته خودش)، پس از سه سال (قبل از پایان یک دوره کارشناسى) به کشور بازگشته است و در ایران خود را «مهندس مکانیک»، همان مهندسى فنى که خواسته‌ى قلبی‌اش بوده است، معرفى مى‌کند؛ در حالى که حتى مدرک دیپلم هم ندارد و پس از مطرح شدن فریب دیگران با عناوین مهندس و دکتر، کسب دکتراى افتخارى را مطرح کرد.
 
افراد این فرقه بر این موضوع که طاهرى از کشورهاى مختلف مدارک و جوایزى را در جهت تأیید فرادرمانى و سایمنتولوژى ادعاى آموزش شناخت انسان، نرم‌افزارهاى وجودى او و هم‌چنین تشخیص و درمان اختلالات ذهنى - روانى و مشکلات ناشناخته در حلقه گرفته است، تأکید و به آن فخر و مباهات مى‌ورزند؛ هرچند این مدارک صرفاً افتخارى یا با پرداخت مبالغ هنگفت بوده و دالّ بر تأیید علمى بودن فرادرمانى و سایمنتولوژى نیست. به‌خاطر ادعاهایى که مبنى بر درمان بیماران داشت، افراد بسیارى جذب این فرقه انحرافى شدند.

انحرافات عرفان حلقه

انحرافات افکارى عرفان حلقه به دو بخش تقسیم مى‌شود؛ انحرافات در اصول و انحرافات در فروع دین.

در ارتباط با انحراف در اصول دین، در بحث توحید و وحدانیت، مباحثى را مطرح مى‌کند مبنى بر این‌که ما پسر خدا هستیم؛ همان مباحثى که در تثلیث مسیحیت نیز مطرح مى‌شود و انسان خدایى و مقام رب را براى انسان مطرح مى‌کند. طاهرى بحث آزمایش آخر را در کتاب چند مقاله و انسان و معرفت خود بیان مى‌کند که این بحث در فایل‌هاى صوتى و تصویرى مربوط به کلاس‌هاى درس وى نیز وجود دارد که انسان پس از آزمون آخر به مقام خدایى مى‌رسد و براى خود جهانى n قطبى را خلق مى‌کند. جالب است بدانید که این فرد معتقد است حتى کثیف‌ترین انسان‌ها که ما آن‌ها را انسان‌هاى خبیث مى‌شناسیم و زندگى‌شان تماماً منشاء فساد و افساد بوده، از جهنم خارج می‌شوند که این مسأله نقض صریح آیات الهى است.

طاهرى بحث نبوت را هم به‌نوعى زیر سؤال مى‌برد و مى‌گوید پیامبران و امامان معصوم نیستند که فایل آن موجود است. حتى نعوذ بالله حضرت سلیمان را با عنوان بى‌شعور بیان مى‌کند که شعور الهى نداشت و به‌جاى این‌که از خدا آگاهى بخواهد از خدا مُلک خواست لذا نفهمیده از خدا چه بخواهد.

از طرف دیگر در بحث امامت نیز مطرح مى‌کند که امامان معصوم نیستند. بحث مهدویت و رجعت را کاملاً به تمسخر می‌کشد و مطرح مى‌کند که امامان مى‌خواهند دوباره برگردند حکومت کنند و آن زمان اسب بوده و الآن باید بروند گواهینامه بگیرند و ماشین و موتور سوار شوند و این‌گونه به مقام امامت توهین مى‌کند.

مسأله بعدى بحث عدالت خداست که زیر سؤال مى‌برد. ایشان در کتاب انسان و معرفت و در ترم‌هاى عرفان حلقه مطرح مى‌کند که انسان در یک‌جایى با خدا به مجادله مى‌پردازد و از آن به‌عنوان «یوم‌المجادله» یاد مى‌کند. در یوم‌المجادله بیان مى‌کند که انسان‌ها از خدا شکایت مى‌کنند یعنى جالب است که عرصه قیامت عرصه پاسخگویى انسان به کرده‌هایش نیست.

براى معاد تعریف‌هاى جدید مطرح مى‌کند. به‌عنوان مثال، بحث برزخ را مطرح مى‌کند اما مى‌گوید ما در برزخ فرصت توبه و جبران داریم. یعنى شما یک فردى را به قتل برسان و بعداً در آن دنیا توبه و جبران مى‌کنى.

طاهرى با آموزه‌هاى خود نماز را زیر سؤال مى‌برد. مثلاً مى‌گوید تو که عاشق خدا نیستى، نمازت کیفیت ندارد و به درد نمى خورد. از طرف دیگر در کتاب عرفان کیهانى و در ترم هشت مى‌گوید انسان نمى‌تواند عاشق خدا شود. وقتى فرد این‌ها را کنار هم جمع مى‌کند، مى‌گوید وقتى من نمى‌توانم عاشق خدا شوم، نمى‌توانم نماز درستى بخوانم. بر این اساس، خیلى زیرکانه، طاهرى نماز را از دست مردم مى‌گیرد. همان‌طور که بسم‌الله الرحمن الرحیم را گرفت و «به نام‌ بى‌نام او» را جایگزین کرد.

از دیگر انحرافات افکار طاهری و عرفان حلقه در فروعات دین این است که وى، حجاب را زیر سؤال مى‌برد. یک تعریف جدیدى براى حجاب مطرح مى‌کند و مى‌گوید حجاب پرهیز از خودنمایى است، نه بدن‌نمایى و این بحث را در کتاب چند مقاله نیز مطرح مى‌کند.

مسأله دیگر، بحث ارواح سرگردان است. طاهرى مى‌گوید یکى از دلایل بیمارى انسان‌ها، رسوخ ارواح سرگردان است. طاهرى به زیرکى در یک مقاله تناسخ را رد مى‌کند ولى جالب است که از طرف دیگر تناسخ را وارد مى‌داند. او معتقد است بیمارى انسان‌ها به‌خاطر رسوخ جنیان و ارواح سرگردان است.

وضعیت طاهرى سرکرده فرقه انحرافى

سرکرده فرقه انحرافى عرفان حلقه 14 اردیبهشت سال 90 بازداشت و از سوى دادگاه انقلاب به ‌اتهام توهین به مقدسات، مداخله غیرقانونى در امور پزشکى و درمان بیماران، ارتکاب فعل حرام و رابطه نامشروع، استفاده غیرمجاز از عناوین علمى (دکترى، مهندس) ضالّه بودن کتب و آثار به حبس،900میلیون تومان جزاى نقدى و... محکوم شد.
 
این اتهامات باعث شد تا شبکه‌هاى خبرى فارسى‌زبان معاند، خبرهاى مربوط به او را پوشش دهند. اگرچه وى در زندان به‌سر می‌برد، ولى به لحاظ جسمى در وضعیت بسیارخوب و مناسبى قرار دارد، جریانات ضدانقلاب، معاند و معلوم‌الحال با پخش شایعه‌اى مبنى بر اعتصاب غذاى طاهرى طى چندروزگذشته به دروغ مطالبى را مطرح کردند که وى دچار مشکل جسمى شده و در بیمارستان بقیة الله الاعظم تهران بسترى شده است و از به‌اصطلاح هواداران وى خواستند با تجمع و ایجاد فشار بر دستگاه قضائى، مقدمات آزادى او را از زندان فراهم کنند.
 

این در حالى است که براساس گفته افراد مطلع وى در زندان مقادیر زیادى مغزى‌جات چهارگانه لوکس خارجى را جاسازى کرده و در اوقات مقتضى با شیر اقدام به خوردن مى‌کند، هم‌چنین در تماس با خانواده خود اظهار داشته است که وضعیت جسمى‌اش بسیار مناسب مى‌باشد.


 
حضور عادل فردوسی‌پور در یک مستند با محوریت جاسوسی نوین
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
سید مهدی کرباسی: مستند «شب نامه» پرده از جاسوسی نوین در حوزه کارآفرینی کشور برمی‌دارد که در این مسیر عادل فردوسی پور نیز با ما همکاری کرد.

به گزارش مشرق، کارگردان مستند «شب‌نامه» سید مهدی کرباسی، در ارتباط با روند تولید این مستند گفت: ایده ابتدایی این مستند ازراه اندازی یک کانال در فضای مجازی شکل گرفت که از بهمن ماه سال آینده کانال خود را تحت عنوان «شبنامه» راه اندازی کردیم و برخی از تحقیق‌ها و پژوهش‌های‌مان را در آنجا قرار می‌دادیم که از درون آنها به یک نقشه بزرگ رسیدیم. از یک زمانی به بعد خبرگزاری‌ها و رسانه‌های مختلف دیگر نیز از مطالب ما استفاده  و آن را منتشر می‌کردند.

وی در ادامه عنوان کرد: با توجه به اینکه مطالب تحقیقی و پژوهشی ما به روز بوده گاهی جریان ساز می‌شد و واکنش‌های مختلفی را نیز با خود به همرا داشت. ما در فیلم‌مان آن فضای جست‌وجوگری‌مان را به نمایش در آوردیم و بازخورد‌ها را نیز مخاطب می‌بیند از طرفی تماشاگر مستند «شب نامه» هم روایت کانال را می‌بیند و هم روایت خود فیلم که ما در نظر داریم. برخی آگاهانه و برخی ناآگاهانه درگیر فضای جاسوسی نوین شدند.

او همچنین گفت: برنامه نود مشتری یکی از شرکت‌هایی بود که سوژه ما در مباحث تحقیقی و پژوهشی‌مان بود که در نهایت با عادل فردوسی‌پور نیز در این مسیر صحبت‌هایی داشتیم. ما از طریق عادل فردوسی‌پور به این شرکت نزدیک شدیم او هم با ما همکاری کرد و توانستیم با مدیر‌عامل و هیئت مدیره‌اش گپ و گفتی نیز داشته باشیم. شرایط این شرکت در حال حاضر بهتر شده اما هنوز شائبه‌هایی وجود دارد مبنی بر ارتباط آنها با برخی نیرو‌های خارج از کشور که به عنوان دشمن از آنها یاد می‌شود.

کرباسی گفت: طبق یک برنامه‌ریزی شرایطی را فراهم کردیم و از عادل فردوسی‌پور پرسیدیم که آیا شرکت مد نظر را می‌شناسید که او هم جواب مثبت داد ما نیز او را از مسئله دار بودن این شرکت مطلع کردیم و او هم از ما خواست داده‌های خودمان را برایش ایمیل کنیم و در نهایت وارد پروسه همکاری شدیم. به این نحو کار کردیم که گویا تنها یک تیم مستند ساز هستیم و در حال ساخت مستند خودمان هستیم و مشخص نبود که کانالی در فضای مجازی وجود دارد.

«شب نامه» به مدت 100 دقیقه، نام مستند بلندی است که پرده از جاسوسی نوین در حوزه کارآفرینی کشور برمی‌دارد. این مستند به کارگردانی سیدمهدی کرباسی و نویسندگی رضا صادقی و تهیه کنندگی حمیدرضا جعفریان در مرکز مستند سفیرفیلم تولید شد.

«شب نامه»، روایتى است از پشت پرده اتفاقات شش ماه افشاگرى کانال تلگرامى به همین نام که در طى فعالیت خود شبکه جاسوسی که در بین کارآفرینان کشور نفوذ کرده را آشکار می‌کند.

در طی این شش ماه چندین هزار نفر از فعالین اکوسیستم استارت آپى کشور به طور مداوم محتوای منتشر شده در کانال شب نامه را پیگیری می‌کردند و با ادمین این کانال «عرشیا کاظم‌زاده» به طور مستمر مکالمه می‌کردند، درحالیکه از تولید مستند «شب نامه» باخبر نبودند. جاسوسى نوین در کشور موضوع اصلى مستند «شب نامه»، جدیدترین تولید مرکز سفیرفیلم است که فعالین اصلى محیط استارت آپى از جمله کارآفرینان، خبرنگاران، دلالان سرمایه‌گذارى در آن حضور دارند. این مستند 100 دقیقه‌ای بزودی رونمایی خواهد شد.


 
وقوع انفجار در «آنتالیا» +عکس
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
رسانه‌ها از انفجار در پارکینگ‌ یک مرکز تجاری در آنتالیا ترکیه خبر می‌دهند؛ انفجاری که گفته می‌شود کشته و زخمی بر جا گذاشته است.

 به گزارش مشرق، رسانه‌ها در خبری فوری از انفجار در آنتالیا ترکیه خبر می‌دهند.

در ادامه انتشار خبرها درباره ناامنی و درگیری‌ها در ترکیه، حالا امروز سه شنبه رسانه‌ها در خبری فوری از انفجار در شهر جنوبی آنتالیا گزارش داده‌اند.

در حالی که برخی رسانه‌ها ابتدا از انفجار در پارکینگ یک مرکز تجاری در شهر آنتالیا خبر دادند، برخی دیگر از قبیل راشا تودی خبر دادند که انفجار در نزدیکی ساختمان اتاق بازرگانی این شهر رخ داده است.

هنوز رسانه‌ها به آمار دقیق تلفات احتمالی این انفجار اشاره نکرده‌اند اما گفته می‌شود که انفجار، کشته و زخمی بر جای گذاشته است.

روزنامه حریت چاپ ترکیه خبر داده، انفجار در ساعت 8:50 دقیقه صبح به وقت محلی رخ داده است.
 
وقوع انفجار در «آنتالیا»

 
روایت دختر روس از حجاب
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
 به گزارش مشرق، «فاطمه آناستازیا یِژووا» دو اسم دارد. «آناستازیا» را پدر و مادر ارتدوکس‌اش برای او انتخاب کردند و «فاطمه» را خودش به آن اضافه کرده است. مخالف حذف نام قدیمی‌اش است و می‌گوید «حذف آن نوعی بی‌احترامی به والدین ‌من است. هر چند که چند سالی است مذهب متفاوتی داریم اما اسلام به من آموخته که احترام آن‌ها را نگه دارم و من نمی‌خواهم حذف آن به نوعی بی‌احترامی به ایشان تلقی شود.» «فاطمه» را بیشتر دوست دارد. نامی است که بعد از اسلام آوردن برای خودش انتخاب کرده و می‌گوید: ««فاطمه» زیباترین نام برای بهترین بانوی دو عالم است. از لحظه‌ای که این نام را شنیدم از طنین و انرﮊی مثبت این نام خوشم آمد. در آن زمان هنوز آشنایی با زندگی این بزرگوار نداشتم.»

«فاطمه‌آناستازیا» اهل مسکو است و چند باری بعد از مسلمان شدن به ایران آمده است. به حرم امام رضا(ع) رفته و در اینجا عکس‌های زیادی دارد. به لبنان هم رفته و طرفدار دو آتشه حزب الله لبنان هم هست. او معتقد است که «حزب الله یک آوانگارد حفاظتی ایران است. دشمن سرگرم حمله و مبارزه با حزب‌الله است والا سراغ ایران می‌آمد. حزب‌الله با کسانی مبارزه می‌کند که اصلا نمی‌توان با آن‌ها مذاکره کرد. تصور صلح با آنها اشتباه است. داعش مطمئن است باید تمام شیعیان را بکشد بدون این که استثنا و رحمی داشته باشد.»

از وقتی مسلمان شده به مرور با حجاب آشنایی بیشتری پیدا می‌کند و در این باره می‌گوید: «حجاب را «هویت» جدید من، برایم مهم کرده است. روزگاری من هم بدون هیچ دلیل و شناختی «بی‌حجاب» بودم. مشکل امروز بخشی از جوانان ایرانی هم دقیقاً همین است. مشکل نسل جدید آن‌ها هم ناآشنایی با اسلام است. هنوز قشنگی‌های اسلام و شیعه را نمی‌دانند وگرنه برهنگی را شأن و پرستیژ نمی‌خواندند.»

بحث به نامه امام خمینی(ره) به گورباچف می‌کشد که به وجد می‌آید، در میانه پرسیدن سؤال خوب گوش می‌کند، در همان حال قد کشیده، روی پنجه‌های پایش می‌ایستد، چشمانش برق می‌زند و بعد به آرامی شروع به پاسخ دادن می‌کند: «قدرت درک نامه امام را نداشتند چرا که برای درک کلام عدالت زمینه‌ای ندارند. عدالت و روحانیت برای آنها مفهومی ندارد و تو خالی است. امام خمینی (ره) این امر را درک کرده بودند. امام علی (ع) هم به معاویه نامه نوشته بود در حالی که می‌دانست معاویه کیست. قصد این بود که مردم بفهمند، خب ما به عنوان مردم این را فهمیدیم. اما نامه رهبری ایران به جوانان غربی چیز دیگری است. آیت‌الله خامنه‌ای به جوانانی که فکر می‌کنند، نامه می‌نویسد. چرا که دولت‌های غرب را با ملت آنان نمی‌توان یکی دانست. بسیاری از جوانان غربی مخالف سیستم دولت خود هستند. آیت‌الله خامنه‌ای به آینده این جوانان می‌نگرد و می‌داند توانایی انجام این کار را دارند... نامه امام خامنه‌ای مسیر درستی که جوانان اروپا باید انتخاب کنند را نشان می دهد. خیلی از جوانان اروپا که مسلمان هستند دوست دارند شریعت در کشورشان اجرا شود اما نمی‌دانند چه کاری انجام دهند.»

روایت زندگی فاطمه آناستازیا سرفصل‌های زیادی دارد. او خود واقعی‌اش را پیدا کرده و توصیف این شناخت و آگاهی که برای او پیش آمده بیشتر از خود او برای جوانانی که به صرف تولد از یک پدر و مادر مسلمان، مسلمان هستند جذابیت دارد تا قدری، قدرِ مسلمانی بیشتر دانسته شود. مشروح گفت‌وگو با این دختر مسلمان روس را در ادامه می‌خوانید:

 ممنون میشوم اگر بیوگرافی مختصری از خودتان بیان بفرمایید. نام سابقتان چه بود؟ کجا به دنیا آمدید؟ تا چه سطحی تحصیلات را ادامه دادید؟

فاطمه آناستازیا: من بیوگرافی مختصری می‌گویم چون نمی‌خواهم درباره خودم صحبت کنم. من نام قدیم یا جدید ندارم، یکی نامی است که مادر و پدرم به من دادند و نام دیگر نامی است که در اسلام وجود دارد، هر دو نام را برای خود نگاه داشتم. حذف آن نوعی بی‌احترامی به والدین ‌من است. هر چند که چند سالی است مذهب متفاوتی داریم اما اسلام به من آموخته که احترام آن‌ها را نگه دارم و من نمی‌خواهم حذف آن به نوعی بی‌احترامی به ایشان تلقی شود. من نمی‌خواهم نشان دهم از نام پدری و مادری خود جدا شده‌ام چرا که در جامعه‌ای که الان زندگی می‌کنیم نوعی توهین به بزرگان است و به آن نام افتخار می‌کنم. به نام اسلامی خود نیز افتخار می‌کنم. البته دوست دارم همکارانی که در اینجا با آنها همکاری دارم من را به نام اسلامی‌ام بخوانند. فاطمه آناستازیا هستم و نام فامیل من یِژووا است.

 تحصیلات شما تا چه حدی است؟

فاطمه آناستازیا: من در دانشگاه دولتی مسکو درس خوانده‌ام. در دانشکده فلسفه و در رشته فلسفه و دین درس خواندم. کار پایان‌نامه من درباره انقلاب اسلامی ایران بود. زمانی که درسم تمام شد مانند شما، مدرک لیسانس یا فوق‌لیسانس نداشتیم، مدرک تحصیلی پایان دانشگاه را دریافت کردم.

 اولین سالی که با اسلام آشنا شدید چه سالی بود و در چه جریانی با اسلام آشنا شدید؟

فاطمه آناستازیا: من در سال 1996 برای اولین بار با اسلام آشنا شدم. به دلیل مشکلاتی که با چچن‌ها داشتیم امر دین در بین مردم رواج یافت و مردم در این خصوص صحبت می‌کردند. برای من جالب بود که بدانم این چه دینی است و مطالعاتم را شروع کردم.

خدا همه جا هست، کافی‌ است نوع نگاهمان را عوض کنیم/خدا در قلب من است

در سن 15 سالگی در سال 1999 شهادتین را گفتم و مسلمان شدم. در آن زمان همه احکام اسلامی را رعایت نمی‌کردم. من در آن زمان هنوز خود را به دسته‌های مسلمانان وابسته نمی‌دانستم، مسلمان بودم ولیکن خیلی مسائل را رعایت نمی‌کردم. از سال 2003 اسلام را بهتر درک کردم و احکام دین اسلام محمدی را رعایت می کردم.

خانواده من به دلیل روشنفکر بودن، مسیحی ارتودوکس معرفی می‌شدند اما در حقیقت دین خاصی نداشتند. یک خانواده روس روشنفکر بودیم. مادر من غسل تعمید داده شد ولیکن احکام و قوانین مسیحیت را اجرا نمی‌کرد.

 بیایید از همان ابتدا صحبت کنیم. در زمان قبول اسلام چطور بحث وحدانیت خدایی که دیده نمی‌شود را پذیرفتید؟بعد از پذیرش اسلام به کدام مذهب گرایش پیدا کردید؟

فاطمه آناستازیا: من شیعه 12 امامی هستم. در این رابطه مطالعه داشتم. امام صادق (ع) در جواب سوالی که از ایشان شده بود مبنی بر اینکه خدا کجاست و شما او را دیده‌اید، اذعان داشتند به وجودی که ندیده باشم ایمان نخواهم داشت. خداوند در قلب من است. خداوند در همه جا همراه من است.

اگر خداوند وجود نداشته باشد تمام اعمال نیک ما و عدالتی که باید از سوی ما رعایت شود بی معنا خواهد بود. از انسان چیزی باقی نخواهد ماند. وجود خداوند را حتی اگر در خانواده‌ای باشید که اعتقادی به الله ندارند، دیر یا زود خواهید دید. وجود، قدرت و کاری که خداوند می‌تواند انجام دهد را حس می‌کنید و می‌بینید. اطراف خود را، بدن خود را ببینید به وجود خداوند ایمان خواهید آورد. خدا در همه جا حضور دارد. فقط کافی است نوع نگاه کردنمان را عوض کنیم.

 می‌گویید با نگاه به جهان پیرامونی خود دریافتید خالقی هست. چطور شریعت دین اسلام را پذیرفتید و حاضر شدید به دستورات دین و اینکه عاملی بیرون از خود شما برای شما تصمیم بگیرد، تن بدهید. خودبینادی و اصالت یافتن فرد -ایندیویدوآلیسم- به عنوان یک مبنای زیست اجتماعی جدید در جهان امروز فراگیر شده است و کمتر کسی، به چیزی به اسم شرع یا شریعت تن می‌دهد. این موضوع را چطور برای خود حل و فصل کردید؟

فاطمه آناستازیا: من باید این نکته را متذکر شوم که اسلام را با دین‌های دیگر یکی نمی‌دانم بلکه بالاتر می‌دانم. امام خمینی (ره) فرمودند که اسلام هیچ شباهتی به آن چیزی که امروز به عنوان دین مسیحیت، یهودیت و یا آیین بوداییان و ... در دنیا معرفی می‌شود، ندارد. اسلام یک سیستم جامع سیاسی، اجتماعی قوی برای اداره فرد و جامعه است. اسلام یک سیستم انقلابی و مبارزه برای پیروزی عدالت در همه زمان‌ها است. ساختار آن، این چنین است که خداوند یکی است و قدرت مطلق است و هر کاری می‌تواند انجام دهد و ما تابع او هستیم و بر خداوند سجده می‌کنیم.

معتقدم بهترین اقدام این است که از این قانون جامع که از همه نمونه‌های ساخته دست انسان برتر است، باید استفاده شود که در تمامی دنیا عدالت خداوندی رعایت و اجرا شود. ببینید من اساساً بر اساس و از زاویه یک نگاه سیاسی به اسلام وارد شدم. برای من جالب بود که گروه‌های سیاسی مذهبی برای آزادی خود مبارزه می‌کنند و سازمان‌هایی که علیه صهیونیسم جهانی و آمریکا و امپریالیسم آمریکایی مبارزه می‌کنند. به این دلیل که در سال‌های 90 در کشور ما تحولاتی رخ داده است. در آن زمان تمام اقدامات دولت روسیه به نفع آمریکا و اسرائیل بود و منافع کشور روسیه برایشان مهم نبود.

روایت دختر روس از حجاب 

از طنین و انرژی مثبت نام «فاطمه» خوشم آمد/ به این رسیدم که اسلام عدالت محض است/ حجاب را عاقلانه و با عشق کامل انتخاب کردم

من از گروه‌هایی که با این امر مبارزه می‌کنند، خوشم می‌آید و این تنها، شامل  مسلمانان نیست بلکه تمام گروه‌ها و افرادی که با صهیونیسم و امپریالیسم مبارزه می کنند، را دوست دارم. هر انسانی که متمدن و اهل تأمل و تفکر باشد می‌داند این مبارزه بدون پشتیبانی و حمایت الهی امکان‌پذیر نیست. مبارزات بسیاری در طول تاریخ وجود داشته،‌ چه مبارزات مذهبی و چه مبارزات غیرمذهبی، برای عدالت بوده است. هیچ گاه کار آنها موفقیت‌آمیز نبوده است چرا که تنها خداوند است که می‌داند مفهوم برابری و برادری بین انسان‌ها دقیقاً چگونه است.

خداوند بر من و اساساً همه جهان مسلط است و خیر مرا می‌خواهد. اسلامی که او فرستاده برنامه گسترده‌ای در همه ابعاد دارد و اگر به طور دقیق و در حوزه امور فردی و اجتماعی و سیاسی رعایت شود می‌تواند بهترین دستورالعمل برای سعادت و آینده همه ما باشد. نسخه خداوند بهترین تصمیم برای من می‌تواند باشد و من می‌پذیرم که خواست او را انجام بدهم.

 چه شد که نام فاطمه را برای خود انتخاب کردید؟ با شخصیت حضرت زهرا(س) آشنایی داشتید؟ نسل پیامبر اسلام (ص) از حضرت زهرا (س) ادامه یافت در زمانی که عده‌ای می‌گفتند ایشان ابتر است.

فاطمه آناستازیا: از لحظه‌ای که این نام را شنیدم از طنین و انرﮊی مثبت این نام خوشم آمد. در آن زمان هنوز آشنایی با زندگی این بزرگوار نداشتم. «فاطمه» زیباترین نام برای بهترین بانوی دو عالم است و من از انتخاب این نام برای خودم بسیار خوشحالم.

زمانی که اسلام را پذیرفتم سنی نداشتم که با دلیل و مدرک بخواهند برای من این دین را اثبات کنند، پذیرش من امری دلی و قلبی بود. بر طبق حدیثی؛ دانایی در قلبی ظهور می‌کند که خداوند می‌خواهد. این نوری بود که خداوند در قلب من روشن کرد. فقط در آن زمان ما درمی یابیم و به تحقیق و مطالعه اقدام می‌کنیم. ما در کشوری به دنیا آمدیم که با عشق به خانواده و کشور، زندگی را شروع می‌کنیم و سپس به مطالعه درباره این چیزها می پردازیم. کسی که فطرت پاک داشته باشد می‌تواند این را بپذیرد.

البته زمانی‌که این دین را پذیرفتم قوانین و احکام اسلام را به طور ذهنی آنالیز می کردم و اسلام از نظر عقلی برای من بدون شک، عدالت محض بود.

 بعد از مسلمان شدن، مهم‌ترین مسئله‌ای که یک زن مسلمان می‌پذیرد و درباره او برجسته می‌شود و به چشم می‌آید، تغییر نوع پوشش او و انتخاب «حجاب» است. درباره پذیرش شریعت به صورت کلی حرف‌هایی زدید اما تمایل دارم قدری جزئی تر درباره حجاب برایمان بگویید که چطور شد که شما این مسئله را پذیرفتید؟ برخی به عنوان مسلمان شناخته می‌شوند اما با حجاب سر سازگاری چندانی ندارند. حجاب به هر حال یک محور پر چالش برای زنان مسلمان در کشورهای خارجی هم شده است که مدام درباره‌اش مورد بازخواست قرار می‌گیرند یا حتی قضاوت‌ها درباره آنان را تغییر داده است.

فاطمه آناستازیا: من در ابتدا حجاب را رعایت نمی‌کردم. وقتی مسجد رفتن من شروع شد، در آنجا با کسی آشنا شدم که مرا محترمانه به این امر دعوت کرد. در آن جامعه مسجدی حجاب امری عادی بود. در این پروسه من با بزرگان و علما صحبت کردم و جلساتی داشتم و دلایل عاقلانه آنها باعث شد زمانی که حجاب را اختیار کردم با عشق کامل باشد.

روایت دختر روس از حجاب 

من خود را از جامعه آزاد کردم. با جامعه کاری ندارم که چه دستوری برای لباس و پوشش من می‌دهد. من در اینجا خودم به تولید و انتخاب نوع حجاب و پوششی که می‌خواهم اقدام کردم تا به گونه‌ای باشد که هم زیبا باشد و هم حجابم نیز رعایت شود. من در سال 2005-2004 حجاب را کامل رعایت می‌کردم. برای من این امر خوشایند بود. الان 11-12 سال است که حجاب دارم. این امری عادی شده است که باید حجاب داشته باشم. همانند امر بیدار شدن و دست و روی شستن که برای هر انسانی عادی شده و اگر کسی این کار را انجام ندهد وضعیت نرمالی طی روز نخواهد داشت.

حجاب برای من قسمتی از زندگی‌ام شده است. همانند کارهای روزمره‌ای که هر روز انجام می دهم. خود را بدون حجاب نمی بینم و نمی‌توانم تصور کنم. برای من مهم نبوده است که مردم جامعه چه فکری درباره من می‌کنند. البته بگویم که در این مدت، نگاه مردم جامعه به من مثبت بوده است با اینکه به گونه دیگری لباس می پوشم. جالب است بدانید در نمایشگاه بین‌المللی مسکو که ایران مهمان ویژه بود به خاطر شباهت پوششم با ایرانی‌ها بسیاری از من درباره ایران می پرسیدند و توضیحاتم برای آنها رضایت‌بخش و خوشایند بود.

من فکر می‌کنم حجاب آرامشی به همراه دارد که مردم تشنه این آرامش هستند، آن را احساس می‌کنند و درک می‌کنند و سعی می‌کنند از این آرامش در کنار شما استفاده کنند. هر چند این بازخوردها وجود دارد اما برایم صِرفِ نظر و خوشایندی دیگران مهم نیست. من کار خود را انجام می‌دهم. آن کسی که از حجاب خوشش نمی‌آید درک این مطلب مفید را ندارد. توان درک این دستور الهی را ندارد. با کسی که درک نمی‌کند یا نمی‌خواهد درک کند، مشاجره‌ای ندارم.

 برخی حجاب را ظاهری می‌بینند و از منظر ماتریالیستی به نظاره می‌نشینند و به همین دلیل آن را محدودکننده می‌بینند. کسانی مثل شما که براساس یک بینشی که برایتان شکل گرفته به شریعت تن دادید و اجرای آن را به صلاح خود می‌دانید، خواست خداوند را می‌پذیرید و از بُعد روحانی و معنوی به ماجرای حجاب نگاه می‌کنید. به همین سبب شما، حجاب را وسیله‌ای برای مصونیت و حفاظت از لطافت‌های روحانی انسان تفسیر می‌کنید. این نگاه برای هر کسی قابل هضم نیست. به طور مثال بسیاری از بچه مسلمان‌ها در ایران به صرف تولد از والدین مسلمان خود مسلمان هستند، و شناختی به این عمق از این ماجرا ندارند. شاید آگاهی هم باشد اما باوری برای عمل به آن وجود ندارد.  قدری درباره باوری که در شما ایجاد شد بگویید؟

فاطمه آناستازیا: به عنوان یک انسانی که در جامعه فاسد و در خانواده‌ای که پایه دینی نداشت، بزرگ شدم، به جوانان می‌گویم که اشتباه فکر می‌کنند اگر تصور می‌کنند که درآوردن لباس یا برهنگی به معنای آزادی است. برخی گمان می‌کنند در جامعه روشنفکری چیزی وجود ندارد که دست‌و پای آنها را ببندد؟ گمان می‌کنند حجاب دست و پای آن‌ها را بسته است؟

از خودم بگویم. حجاب را «هویت» جدید من، برایم مهم کرده است. روزگاری من هم بدون هیچ دلیل و شناختی «بی‌حجاب» بودم. مشکل امروز بخشی از جوانان ایرانی هم دقیقاً همین است. مشکل نسل جدید آن‌ها ناآشنایی با اسلام است. هنوز قشنگی‌های اسلام و شیعه را نمی‌دانند وگرنه برهنگی را جذاب و نماد روشنفکری نمی‌خوانند. وقتی شناختی از بعد لطیفِ روحانی خود نداشته باشیم، طبیعی است که توصیه‌های دیگران و حتی بزرگان برای حجاب داشتن برایمان خنده‌دار است.

فاطمه آناستازیایی که امروز می‌بینید بخشی از آن فاطمه آناستازیای حقیقی است که تنها خدا از آن آگاه است و امروز قدری از آن به واقعیت تبدیل شده و به لطف خدا بخشی از خودش را شناخته است. من چیزهایی درباره برخی ارزش‌های بالقوه در وجودم فهمیده‌ام که دوستان سابقم هنوز از آن‌ها سر در نمی‌آورند.

روایت دختر روس از حجاب 

مشکل نسل جدید ایران ناآشنایی با اسلام است/ حجاب عین آزادی است و مانع دخالت در حریم خصوصی من می‌شود

شما در ایران به دلیل فراگیر بودن آموزه‌های دینی و دسترسی‌هایی که داشتید از این چیزها راحت‌تر مطلع می‌شوید و باید این‌ها را برای مردم دنیا تبلیغ کنید. احساس «نجابت» برای یک دختر لذتی دارد که چشیدن مزه آن انحصاری است و نمی‌شود آن را توصیف کرد.

برای دوستان سابق من، سخت است درک کنند که «ریحانه» دیدن یک دختر در اسلام یعنی چه؟ چون روح جوانان ما را تربیت نکردند و «لطافتی» که اسلام در نگاه به یک زن در نظر گرفته را به این راحتی‌ها درک نمی‌کند. هیچ‌جایی این قدر قشنگ به همه ابعاد یک زن نگاه نشده است، کس دیگری غیر از یک زن نمی‌تواند آرامش آن را درک کند.

در جهانی کاپیتالیستی زندگی می‌کنیم و قوانین بسیاری درباره لباس، پوشش و غذا خوردن و راه رفتن در این نظام سرمایه‌داری وجود دارد. در جامعه سرمایه‌داری مشکل این است که اگر لباسی مد شود هر کسی که در آن جامعه زندگی می‌کند، تمام تلاش خود را می کند تا آن لباس را به دست آورد تا در آن جامعه نرمال دیده شود و این اشتباه است.

خواننده و بازیگر زنی که حجاب خود را رعایت نمی‌کند را در نظر داشته باشید، معمولاً عکس و تصاویری از این افراد وجود دارد که کل بدن آنها نمایان است، دائماً در دید چشم‌ها هستند. کسانی که عکس می‌گیرند و بر روی عکس بحث می‌کنند در واقع درباره شخصیت فرد مورد نظر بحث نمی‌کنند بلکه درباره لباس و بدن او صحبت می‌کنند. اتفاقاً در این حالت است که فرد دیده نمی شود و این بی‌ارزش‌ترین نوع نگاه به یک انسان است. در وصف آن‌ها از کلماتی استفاده می شود که شخصیت انسان را پایین می‌آورد. این یک دخالت دائمی در زندگی خصوصی یک فرد است. حجاب مانع این دخالت‌ها می‌شود.

نگاه به صرف لذت، کرامت و شخصیت زن را نابود می‌کند

برهنگی و بدون حجاب بودن مانند این است که در خانه‌ای شیشه‌ای زندگی کنید که پرده و پوششی وجود ندارد و همسایه‌ها مشرف به خانه شما هستند. برای کسی خوشایند نیست همسایه‌ها تمام امور زندگی او را ببینند. همه همسایه‌ها درباره رفتارها و حرکات شما صحبت خواهند کرد.

مثلا در هتل‌ها در گران‌ترین مناطق هم سوئیت‌ها و بخش‌هایی وجود دارد که ساحل یا اتاق خصوصی دارد. این امکان برای چیست؟ برای این‌که کسی مزاحم آنها نشود. کسانی که پول بیشتری دارند ماشین خود را نیز دودی می‌کنند تا دیده نشوند. این به این معنا است که نمی‌خواهند خود را به همه مردم نشان دهند. هر چه انسان از نظر جایگاه اجتماعی بالاتر باشد برایش ناخوشایندتر است که در زندگی‌اش کسی دخالت کند. چرا که می‌خواهد آزاد باشد.

این محدودیت نیست. بلکه احترام به شخصیت خویش است. این اتفاقاً عین آزادی است. خود را از نگاه باقی افراد مصون می‌دارید. حجاب این است. در روسیه هستند مردانی که زنانی را دوست دارند که حجاب ندارند چون یا از تماشای آن‌ها لذت می‌برند یا در صورت همراهی با آنان پیش مردان دیگر پز می‌دهند. یعنی برخی مردان دوست دارند زنان‌شان لباس کمتری بپوشند. مرد دوست دارد که زنش بدن خود را بیشتر به مردان نشان دهد چرا که می‌خواهند بگویند چه جواهری را از آن خود کرده است. حتی با همسر خود هم مانند یک ماشین زیبا، خانه بزرگ و گران و... رفتار می‌کنند. این نگاه به زن ارزشمنداست؟

انسان، روح دارد، روان دارد، احساس دارد. اگر فردی به چشم کالا و صرفاً به قصد لذت بردن از جسم ما به ما نگاهی آلوده داشته باشد، همه این احساس مشترک را داریم که روان و روح ما آزرده می شود. حالا برخی همانند ماشین زیبا، زن زیبای خود را نیز به باقی مردان نشان می‌دهند. شخصیت زن در این رفتارها و به واسطه این نگاه‌ها نابود می‌شود. این زن دیگر چه ارزشی می‌تواند داشته باشد؟ چیزی بیشتر از  یک کالا است؟

همچنین حجاب داشتن دلیل بر نامرتب بودن نیست که برخی چنین اتهاماتی می‌زنند. در اینجا اکثر افراد محجبه لباس مرتب ‌می‌پوشند و سالن‌های آرایشی می‌روند، اما چون بدنشان پوشیده است دیگر بر اساس نگاه‌های ابتدایی و به عنوان یک کالا به آن‌ها نگاه و توجه نمی‌شود. اتفاقاً همین جاست که به جای ظواهر، شخصیت زن برجسته می‌شود و شأن و کرامت او رعایت می‌شود.


 
براستی ، اینهمه فحاشی ، چرا؟
ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

http://14setare.com/wp-content/uploads/%D9%87%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D9%87%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D8%B2%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-.jpgاگر از هر کسی بپرسی چرا این دو "کاندیدنما" بر وزن بازکن نما! یا تماشاچی نما، - صفتی که به افرادی که مثلا در فوتبال، اصول و روش انجام کار را مطلقا رعایت نمی کنند و مثلا به کتک کاری و فحاشی روی می آورند، می دهند- در میدان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا اینقدر به همدیگر فحش می دهند و به یکدیگر تهمت می زنند و اتفاقا فقط یکی از آنها زیادی پته از حکومت آمریکا افشا میکند و خرابیهای زیرپوست آن را افشا می کند، به احتمال زیاد یک کمی فکر می کند و می گوید :

- خب چون میخواهند رقیب را حذف کنند تا رئیس جمهور شوند. دعوا بر سر دنیا و پست و مقام میان سکولارها همینطوری است.

صداوسیمای خودمان هم، کار را با همین طرز تفکر و تحلیل به جایی رسانده مناظره های اینها را - برای نمایش بددهنی ها و افشاگریهای آنها علیه یکدیگر و علیه حکومت وسیستم آمریکا - زنده پخش می کند.

واقعا، یک سئوال برای من پیش آمده که آیا واقعا آمریکا چنین کشوری است ؟

یعنی واقعا آمریکا کشوری است که در نظام سیاسی آن، افراد برای کسب قدرت در جایگاه ریاست جمهوری چنین تیشه به ریشه ی منافع بالاتر جمعی خودشان بزنند ؟ واقعا آمریکا تا امروز اینگونه اداره شده است؟ در تاریخ آمریکا حتی یک مورد از چنین عملکردی سابقه دارد که ثابت هم شده باشد پشت سر آن چیز دیگری نبوده ؟

آمریکائیها بیایند جلوی چشم اینهمه انسان یقه ی همدیگر را طوری بگیرند که سرمایه های ملی شان به باد برود به نحوی که مهمترین و راستش را بخواهید تنها دشمنشان یعنی ایران و تلویزیون رسمی اش اینجوری بقول خودمانی، دستش بگیرد؟

مگر آمریکا ، ایران است که نماینده مجلسش در تریبون رسمی مجلس کل سیاستهای نظام در حوزه اتمی را دروغ وفریب و ادعاهای دشمن را حقیقت بشمارد، فقط چون با جناج مخالفش سر لحاف ملا دعوا دارد؟ مگر آمریکا ایران است که رهبرش لازم باشد اینقدر در مورد غیرقابل اعتماد بودن طرف مقابل به تیم مذاکراتی اش تذکر بدهد و پای این تذکرات را به میدان علنی و مقابل دید مردم بکشاند ؟ تعجبم از اینکه تیم مذاکراه کننده ما به همه می گوید ما هم به آمریکا اعتماد نداریم، اما آمریکاییها می آیند و از بی اعتماد بودن رهبرمان به خودشان، پیش تیم مذاکره کننده ی ایرانی گله می کنند و نه اینکه حالا همین تیم، علت بی اعتمادی رهبری را بر فرق سر آمریکاییها بکوبد، بلکه میایند و گلایه آمریکا را به رهبر منتقل می کنند که کار به این بکسد که رهبر خودش بیاید بگوید چرا به آمریکا اعتماد ندارد؟

مگر میدان سیاست آمریکا مثل میدان سیاست ایران، ده شلمـرود است؟

صداوسیمای ما ، یک لحظه پیش خودش فکر نمی کند که، خب برادرجان، یعنی اینی که شما داری حداکثر استفاده ازفحاشیهای اینها به همدیکر را می بری، اینها متوهجه نیستند چیکار دارند می کنند ؟ یعنی واقعا کار آمریکا به اینجا رسیده که این دو کاندیدنما، چشمانشان را بسته اند و دهانشان را باز کرده اند؟ واقعا؟؟

یا اینکه حقیقت چیز دیگری است و بازهم ما افتاده ایم از هول حلیم در دیگ ؟

ژوزف نای می گوید جنگ نرم یعنی خواست خودمان را در لذت حریف بکاریم و کاری کنیم که خواست ما را با لذت، خودش جلو جلو بدود انجام بدهد!

الان هم، ما از نمایش فیلم فحاشیهای این دو کاندید، آی کیف می کنیم ! آی کیف می کنیم !

***

بر می گردم به همان سئوال اولم .

اگر از مردم بپرسی چرا این دو نفر اینجوری یقه ی همدیگر را گرفته اند و ول نمی کنند، مردم  چه جوابی به تو می دهند ؟

انتخابات است دیگر. حلوا که خیر نمی کنند !

فهمیدید چه کلاهی دارد سرمان می رود ؟

با دست خودمان ، داریم انگاره های همیشگی خودمان در مورد سیستم سیاسی آمریکا را دود می کنیم و به هوا می فرستیم . اینکه رئیس جمهور آمریکا شخصاً مهره مهمی نیست و او باید مجموعه ای از سیاستهای تصمیم گیری شده را اجرا کند، اینکه رئیس جمهور آمریکا مطیع تصمیمات لابی ها و کارتلهاست، اینکه سیستم انتخاباتی در آمریکا یک بازی بین دو جریان سیاسی است و ...

با دست خودمان داریم به مردم می گوییم نگاه کن برای بدست آوردن نظز و رای مردم چه کارهایی دارند می کنند.

با دست خودمان داریم می گوییم آنچه که مشغول تماشای آن هستیم یک : "مناظره ی انتخاباتی" و نه یک کمدی و شوی فریبنده ی بزرگ جهانی است.

امان از دست ماها.

حالا، به یک نکته دیگر توجه کردید؟

چرا بار اکثر "افشاگریها بر دوش ترامپ گذارده شده ؟

طبیعی است که بگویید هیلاری از وضع موجود باید هم حمایت کند، او نماینده طیف حاکمان فعلی است و ترامپ از باند مقابل. و حقیقت این است که اتفاقا، ترامپ است که دارد به باند اکم خدمت می کند، زیرا هرآنچه که او بگوید، دیگر الفاظ و گفته ها و نظریات اوست. مهر "ترامپ" می خورد. از فردا هرکس همان حرفها را بزند، در آمریکا و در دنیا به این متهم می شود که : حرفهای ترامپ را میزنی ! چرندیات ترامپ را تکرار نکن !

http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1394/12/16/576377_434.pngترامپ مشغول ممنوع کردن تکرار حقایق است. او کاری می کند تا حقایقی از حکومت آمریکا و دولت فعلی، تا سالهای سال توسط احد دیگری قابل بیان نشود. او کار سینمای هالیوود را می کند. حقایق مهم  و تلخ را مطرح می کند تا اگر هرکسی دوباره آنها را تکرار کرد بگویند : شما که گول این شوخی های رسانه ای و فحشهای باب مناظرات انتخاباتی را نخورده اید ؟

این ماجرا سابقه دارد. وقتی سایت الف، گری سیک را دعوت به میهمانی رسانه ای کرد و یکی از مخاطبان در مورد مسئولیت دولت آمریکا در حادثه یازدهم سپتامبر سئوال کرد، گری سیک فقط یک خط جواب او را داد : شما که گول این داستانهای خیالی را نخورده اید. خورده اید؟!

به همین راحتی، دیگر ذره ای نیاز به پاسخگویی نیست.

آیا فرقی بین ترامپ و هیلاری هست ؟

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/2/27/Hillary_Clinton_official_Secretary_of_State_portrait_crop.jpg/220px-Hillary_Clinton_official_Secretary_of_State_portrait_crop.jpgهیلاری کلینتون از زمانی که از وزارت امورخارجه دولت اوباما کناره گرفت، سمتش معلوم بود. او رفت تا خود را آماده کند و از حرفهایی که زد برنامه بعدیش مشخص تر می شد. اما ترامپ، یک سوپر میلیاردر متصل به حلقه های اصلی قدرت وثروت در آمریکا که امروز پوستین وارونه پوشیده و گندم نمای جو فروش شده، و آدم بسیار باهوش و متفکری با عقل و اندیشمندی مولف و نگارنده است، در نقش یک اپوزیسیون ظاهر شده و ویترین را کامل می کند.  والا، حتی اگر ترامپ روی کار بیاید یعنی تغییری در سیاست آمریکا رخ می دهد ؟ آیا آجندا و دستور کار او با هیلاری فرقی می کند ؟ آیا ادعاهای انتخاباتی خاصی مطرح کرده ؟ حالا اگر مطرح می کرد اهمیت داشت؟ مگر اوباما که کلا به دنیا قول داد که آمریکا در دوره ی او CHANGE را خواهد دید، جز تکرار هوشمندانه تر و شدیدتر کارهای بوش کار دیگری کرد؟

رئیس جمهور ما می گوید که یکی از او پرسیده کدام را ترجیح می دهی ؟ و او هم با زرنگی گفته بد را به بدتر ترجیه بدهم ؟ در حقیقت آقای روحانی هم نگفته منظورش از بد یا بدتر چیست ( لا اقل به ما نگفت ! ) اما فردی که سئوال پرسیده هم خیلی دنبال اسم خاصی نبوده ، همینکه بفهمند آقای روحانی انتخابات را باور کرده ، خودش کلی حرف است.

چرا گول دو کاندید نما را می خوریم؟

انتخابات کجا بود ؟ کو کاندید ؟ مناظره کجا بود؟ بازیگرها را ببین و تئاتر جهانی و این همه تماشاچی، حتی در ایران به لطف تلویزیون خودمان.

چرا اینقدر به آمریکا اعتماد داریم؟!

کی بیدار می شویم ؟


 
 
 
تبلیغ ویـژه