الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

از بت بزرگ تا جفه سبز لجنی
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

چند روز پیش دوباره توفیق حضور در برنامه شب آفتابی را یافتم . یکی از میراثهای مثبت و عمیق فرهنگی دوران مسئولیت احمدی نژاد در شهرداری تهران که با مدیریت آقای حسنی در دوران مسئولیتش در فرهنگسرای پایداری ، در دل فضای معطر به عطر شهادت لشکر ٢٧ محمد رسول الله شکفت.

حقیقتا تازه معنای تعزیه را می فهمم . تعزیه نه این نمایش سطحی و خنک و بی مزه و تئاتربازی امروزی است که باب کرده اند و فقط بدرد دوربین بدست های مرفه و یا توریست ها و جاسوس های فرهنگی می خورد تامطمئن شوند ما دیگر از خودمان هیچ چیزی بجا نگذاشته ایم . تعزیه ، ‌یعنی عزاداری.

تعزیه در دوران ظهور خودش ، یک حرکت جدید بود در فرهنگ شیعه . یعنی به زبانی هرچه گویاتر ، روضه خوانی کردن و بازنمایش آنچه که رفته است بر شیعه و اسلام . روضه ای زنده. و براستی که شب آفتابی ، ‌تعزیه ای تمام عیار بود.

فریاد گریه ی زن و مرد به آسمان می رود. فریاااد. فریاد در گریه را شنیده ای ؟ نمی گویم چیزی را بلند بلند می گفتند. می گویم ندبه می کردند. گریه ی با صدای بلند ندبه است. و آنچه که مردم را به آشوب انداخت ، درب خانه ی بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها ، فرق شکافته ی مولای مقتدران مظلوم و ضربت اشقی الاشقیا ، تنهایی حسن بن علی علیه السلام حتی در خانه و شرحه شرحه شدن سینه برادر کوچکترش حسین ابن علی .

و اما در این میان ، چه چیز لذت بخش تر از صیحه ی شیطان از اعلام امامت و ولایت امیرالمومنین و وصی مظلوم و مقتدر پیامبر اسلام در روز غدیر و فرار او از صحنه از لابلای مردم ؟

واما اگر از این خاطره گویی بگذریم ، چیزی مرا عمیقا بفکر انداخت...

آیا بت پرستی عملی بی نهایت جاهلانه نیست‌؟

جهالت عمل پرستش بت ، بنا به مرور عمل ابراهیم علیه السلام ، در زمان خودش نیز آشکار بود. اما وقتی جاهلی به عملی متسلک می شود ، میزان جاهلانه بودن عمل خود را نمی فهمد و از درک زجر عاقلان در مقابل عمل خودش ناتوان است.

براستی ملتی که می دانستند بت قادر به راندن یک پشه نیست و اصولا بت چیزی نیست جز یک محصول صنعتی ، چگونه آن را می پرستیدند و آنچه که می خواستند از او تمنا می کردند ؟ بتی که از ابتدای صنعش تا لحظه ای که می پوسید و جایگزین لامز داشت نمی توانست حتی یک حاجت آنان را برآورده سازد. بتی که بی تمکین بودن اراده  - ی نداری ! - اش ، برای آن مردمان مانند حضور خورشید در آسمان صاف محرز بود. بتی که مشکلات و فقر و حاجت مردم مومن به او ، حجت ابطال او بود .

چگونه چنین ملتی ، بت می پرستیدند ؟و چگونه می توان به این ملت هوشیاری داد‌؟ ملتی که گوشها ، مغزها و دلهایشان از جنس بتی که می پرستیدند هم سنگین تر بود.

...

این راه را بگیر و با من بیا.

تا روزگاری سیاه ، که ببینی ، عده ای علیه الله ، نام خودش را بکار می برند. روزی دم از کشته شدن این و آن می زنند و فردایش - که چه عرض کنم ، بیش از یکسال بعد ! - می گویند رسما دروغ گفتیم . روزی دم از بی اهمیت بودن سرنوشت ملل مظلوم می زنند و برای آن خودرا جرررر می دهند و فردایش ابتدا منکر می شوند که کی بود کی بود ما نبودیم و پس فردایش می گویند بعضیا بودند که با ما بودند ولی مانبودیم و امروز که می گویند که جمله ی بدی گفتیم و نباید می گفتیم !

و تو ، از بت پرستان بیشتر تعجب می کنی یا اینها ؟ که اینها خودشان کسی را کشته نامیدند و بخاطرش به خیابان ریختند و البت که کتکش را هم نوش جان کردند و بعد هم به خانه ها خزیده و گفتند که دروغ گفتیم و با خود خندیدند !! از اینها بیشتر تعجب می کنی یا بت پرستان ، که اینها خود با پای خود به پای صندوق رای رفتند و رای دادند و بعد هم گفتند که تقلب شده و وقتی که یخه شان را گرفتند و کنج محبس انداختند ،‌دور هم گعده کرده و گفتند کدوم تقلب بابا. مو خودوم مودونوم تقلب نشده ! ؟

می گویند کسی در مهمانخانه ای نشسته بود که کسی از در وارد شد و فریاد زد اصغر کیه ؟ او گفت : منم . آن فرد به سر او ریخت و تا جان در بدن داشت او را کوفت. بعد که ضارب خسته و کوفته او را رها کرد ، دیگران از او پرسیدند : تو که اصغر نیستی. برای چه گفتی من اصغرم ؟ و او نیمه جان و خونین ، گفت : آقا ! گولش دادم آقا!

و این وسط ، کسانی که به ادعای دفاع از حقوق مردم ایران ، به جنگ غزه و لبنان رفتند، مقابل دوربین استعمارگران همیشگی ، عروسکان تئاتر یغمای منافع ملت ایران شدند و تا توانستند حماقت سوداکردند و آشامیدند !

...

وباز هم می پرسی ، آیا بازهم طرفداران جریان فتنه ،‌نخواهند فهمید که آلت دست بوده اند‌؟ و من به تو می گویم ، به سنت تاریخ نگاه کن تا پاسخت را بیابی.

...

شب آفتابی ، ‌ایمان مومن را می افزاید و آدم مردد را نیز به راه می آورد.

دست هرآنکس را که می شناسید بگیرید و به شب آفتابی بیاورید.


 
 
 
تبلیغ ویـژه