الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

اهای سبزها ، این پیله را پاره کنید!
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

بسم الله

 

خوب ، این عید سعید و حقیقتا شاد و معنوی بر همه مومنان مبارک باشه . اما در مورد نماز عید که به امامت مقام معظم رهبری برگزار شد ، دوستان سبز خیالشان راحت. هیشـــــکی نیومده بود . می تونن راحت بخوابن .

 

بگذریم .

شنیدم که بعضیا گفته بودن – از سر تنگی قافیه – که ملت روز قدس برای ساندیس آمده اند. خب باز وقتی ما میگیم بی دین و ایمان و مخ آک بند خصوصا در زمینه دین و خصوصا شناخت ملت ایران هستید بگید نه . چون وقتی نمی دونید که ملت در ماه رمضان روزه هستند و چیزی نمی خورند و ساندیش پیش کش ، تعجب نخواهم کرد اگر روز عید فطر اتفاقا شماها روزه بگیرید.

 

البته ، این را که الان همه می دانند که جریان سبز الان فقط در موضع لج و لجبازی گیر کرده و اصلا مشکلش قانع شدن و استدلال داشتن طرف مقابل و سند و مدرک و دلیل و بقول معروف ، این ژانر ماجرا ، نیست. بلکه ماجرا ، چیزی نیست جز لجبازی و عقده . همین .

 

جالب اونکه محفالشون رو هم بشدت بسته کرده اند و به هم افزایی های مضحک و از سوی دیگر دردناک ، رو آورده اند. چیزهایی در این محافل شناور در دود سیگار بافته اند که فک هر عاقلی از شنیدن اونها به زمین می رسه . میخواید یکی اش رو که تازه شنیدم و فکم موقع شنیدن به زمین رسید و در کنار من هرکس دیگر هم که شنید ، همین حال بر او هم عارض شد ، براتون بگم ؟

 

می دونید دیگه . بالاترین لایه های جریان کثیف و نجس و لگه ننگی سبز لجنی ، دست از سر ملت و حامیان بنده خدای دست سوم و چهارم و بگیر بیا تا آخرشان مگر بر می دارد ؟ از ابتدای ماجرای حوادث گذشته ، ما با چیزی مواجه نبودیم جز یک کارخانه تولید کننده شایعه و خبر با هدف برهم زدن هر نوع اتصال و اعتماد میان همه طرفین . یعنی اعتماد میان ملت / ملت و اعتماد میان ملت/ حاکمیت هدف اصلی اینها بود. یادتان هست که روزی نبود که مطلبی جدید شنیدیم و تعجب دود کردیم ! ؟ از روز اول ، من و شمای معتقد به اصول انقلاب ، هربار با شنیدن خزعبلی هولناک ، نگران و ناراحت ، به تحقیق افتاده و جوابها را یافتیم و منتشر کردیم و امروز حتی یک سئوال بدون جواب هم روی میز نیست و کارمان به جایی رسید که به بیل زدن گذشته نیز افتادیم و همین خود من هم کارم به بررسی فیلم هاله نور و جواب به هرچه ماجرا پیرامون آن مطرح شده بود هم رسید.

 

به شهادت همین وبلاگ و کامنت هایش ، جز فحش و گاهی تلاشهایی کمرنگ برای جوابگویی و مقداری هم عملیات روانی و فریب ترکیب شده با فحاشی چیزی از جریان سبز متعفن لجنی دریافت نشد. توجه مهمترین کادرهای رسانه های بیگانه به این وبلاگ جلب شد و بی.بی.سی فارسی بارها محتوای آن را در برنامه های خود –برای ایجاد بالانس – طرح کرد. مسئول بعضی بخشهایش را که کارمند سازمان سیا در رادیو فردا بوده یعنی سیاوش اردلان – که امروز می دانیم نام اصلی اش مهدی اردلان است – به پای این وبلاگ فرستاد و تا آنجا که کسی برایم گفت ، در برنامه پارازیت صدای آمریکا هم پاچه ای از وبلاگ من گزیده شد. اما نتیجه در نهایت چه بود ؟

 

بارها این حضرات را دعوت کردیم که حقیقتا اگر جوابی بر این ماجرا دارند طرح کنند. بارها به آنها گفتیم با این فحش خوردن و فحش آشامیدن و فحش نشخوار کردن چیزی (!) عایدشان نیست و از فشار این مطالب نمی توانند فرار کنند. چه آنکه امروز تقریبا می شود گفت فضای وبلاگ تقریبا در سیطره نیروی ارزشمدار قرار دارد و شبکه های اجتماعی هم از حضور قوی نیروی ارزشمدار متاثر است و یکی از دلائلی که من احساس نیازی برای حضور در فضای وب دو و شبکه های اجتماعی منتج از آن نمی بینم هم حضور عناصر ویژه ای مثل روح الله سیفیان برادر عزیزم است که ضرورت ویژه ای برای حضور من باقی نگذارده . هرچند که خود سیفیان اعتقاد دیگری دارد و بارها دعوت می کند .

 

اما چه در وب یک و چه در وب 2 ، ما چیزی از جوابگویی از اینان ندیدیم . البته دیدیم که حلقه های بسته ای شکل گرفته و اینان ، بجای پیش برد و امتداد شعاری که ابتدا در دوران خامی و ناپختگی سر می دادند و در آن دم از اطلاع رسانی و آزادی آگاهی حرف می زدند ،  امروز حلقه های بسته ی هم افزایی را شکل داده و حرفهایی کاملا بی سرو ته و بشکلی غیرقابل سنجس ، مسخره را بین خود صرفا با هدف بازسازی قدرت و هژمونی حسی و روحی و رسانه ای شان منتشر می کنند . به شکلی که دوستانی مانند سیفیان نیز از آنها بی خبر می مانند و بهتر بگویم به قصد تقویت روحیه خودشان و نه به نقد کشیدن ما ، منتشر می کنند. چرا که تجربه آنها نشان داده اگر مطلبی به سمع و بصر ما برسد در فرصت زمانی کوتاهی آن را حقیقت یابی و رمزگشایی می کنیم و آنگاه است که تمام خاصیت روانی این شبهه و دروغ جدید هم از دست می رود.

 

برای نمونه ، دو تا از این ها را می خواهم برایتان بگویم . بنظرم یکی را شنیده اید و دومی را فکر نمی کنم کمتر کسی شنیده باشد.

 

1- در مورد ماجرا موشک های جدید تولیدی ودجا ، با رمالی و توسل به دامان خدای منطقشان یعنی فوتوشاپ الاعظم ! ، خواستند اثبات کنند موشکی در کار نبوده است.

این جا چند تیپ جواب وجود دارد :

 

الف : خب اصلا شما فرض کنید هیچ موشکی در کار نیست. این جوری مشکل شما حل می شود ؟ یا اینکه فشار ترس از این موشک ها در جریان بیگانه اینقدر سنگین است که موج و تب و لرزش تا پشت کیبردهای شماها هم حس شده ؟

ب : اصلا چرا از ما می پرسید ؟ چکار به تصاویر رسانه های رسمی ایران دارید ؟ از تریبونهای رسمی سیاسی غربی بپرسید علت محکوم کردنهای پیاپی آنها چیست ؟ چه چیزی در دوربینهای دقیق ماهواره های نظامی و سنجش از دور آنها مشاهده شده که چنین واکنشی را می طلبد ؟

ج : دیگر اینجا می شود در نهایت نکته فنی را بگویم که شما فرق دود رنگین ناشی از اشتعال و جریان باد را نمی فمهید و البته از انطباق تصاویر هم چیزی نمی دانید که بفهمید دود ناشی از اشتعال سوخت موشک که بیرون از تاج اشتعال منتشر می شود ، نمی تواند آنهمه راه بیاید که پرچمی را که دهها متر آنسوتر قرارگرفته و متاثر از جریان عادی باد محیطی است را متاثر کند.

 

اینها را نمی شود پای چیزی گذاشت جز اینکه میدان دعوای شما باما ، پر از لنگه کفشهای لجلجت و سنگسری و عقده است و هیچ چیزی از منطق ایو وسط نیست. اصولا برای شما امروز چیزی جز یک ژست منطق باقی نمانده و جبه ی سخت و فولادین لجاجت و عقده در درون آن نیست که آن را حفظ کند.

 

2- بین خودشان ، بی سروصدا ، بطوری که من و شما نشنویم ، چو انداخته اند که تصویری که در ماجرای مناظره تاریخی دکتر احمدی نژاد و موسوی از سوی حاج محمود نشان داده شده است ، نه عکس روی مدارک تحصیلی ، بلکه عکس های عریان زهرا رهنورد است که مربوط به دوران جاهلیت فکری او در دوران طاغوت است.

الف : خب چرا این را پخش می کنند ؟ من فکر می کنم به ازای هر جوابی که ما به دروغها و عملیاتهای فریب اینها داده ایم ، در لایه های باقیمانده و بشدت چگالی اما محدود آنها چیزهای از این دست حماقت بار و البته کمی مهندسی شده پخش شده . والا چگونه می توانستند همین اندک لایه های معتقد را هم نگاه دارند ؟ ماجرا این است که باید فکری برای جواب دادن به جوابهای ما کنند. بیخود نیست که چنین می بافند.

 

ب : چرا این جوابها را به ما ، که عقلا و منطقا باید مخاطب اصلی اش باشیم نمی دهند ؟ چرا من و شما تا حالا که حالاست از این مورد و مواردی که حتما وجود دارد و حتما هم زیاد است ، بی خبر مانده ایم ؟ روشن است. گفتم . ماجرا به هدف انتشار این باصطلاح جوابها ربط دارد. این ها جواب نیست. فقط کپسولهای حفظ روحیه است. اینها فقط مواد مخدری برای دوپیگ روحی است. نه مطلبی برای جواب. این مطالب اصلا در عرصه گفتگو دوامی به اندازه حباب کف هم ندارند. اما برای خمار نگهداشتن جمع معتاد مرتبط ، بسیار موثر است.

 

ج : برویم به کالبد شکافی خود ماجرا. ازشان می پرسیم : دوربین که نشان داد احمدی نژاد چه چیزی را نشان می داد. شما چگونه چنین ادعایی می کنید ؟ می گویند نخیر. موقعی که احمدی نژاد حرف می زد ، دوربین رفت روی موسوی. در همان لحظه ! احمدی نژاد آن عکس را در آورده و نشان داده و نه ما دیدیم و نه شما.

دیدید چی شد ؟

به چیزی استناد می کنند که می گویند هیچ کس ندیده . پس چه کسی دیده ؟ می گویند آنهایی که در پشت صحنه حضور داشته اند !

اینها حافظه شان فقط به دروغهای دوستانشان وابسته است برای همین یادشان نیست بنده خداهای پشت صحنه که از هردوطرف در صحنه حاضر بودند اصلا به صحنه مستقیما دید نداشتند و فقط همان تصویری را می دیدند که روی آنتن می رفت و از طریق یک تلویزیون بزرگ ای سی دی در دید آنها قرار می گرفت ! مگه جلسه شو تلویزیونی بوده و مخاطبین در صحنه نشسته بودند ؟ !

جالب تر آنکه حضرات به این سئوال هم جواب نمی دهند که اولا چرا یکسال و اندی است ماست در دهانتان نگهداشته اید و تازه یادتان افتاده این را ببافید ؟ چرا دوستان رده N ام شما کف خیابان که توسط ستادهایتان هدایت می شدند چنین چیزی را مطرح نمی کردند ؟ مگر آقای X شما بمن نگفتی که ابوالفضل فاتح خودش این حرف را به تو گفته است ؟ بگو ببینم ابوالفضل فاتح چرا تا حالا ماست در دهانش مانده ؟ یعنی شماها اگر حرفی برای گفتن داشته باشید ، میلیونیوم ثانیه مکث می کنید ؟ !

بعد ، برای اثبات و رد شما را به کجا حواله می دهند ؟ می گویند برو فیلم دوربین احمدی نژاد را ببین ! چیزی که تقریبا محال است به دست کسی جز رئیس صداوسیما در اختیارانسانهای بیرون صداوسیما قرار بگیرد. یعنی حواله ات می دهند به چاله فضایی !! ماجرای یارو است که گفت من یک میلیون مو دارم میگی نه ؟ بیا بشمر ! تازه این باز از حواله و دایورتی که اینها تو را به آسمان دایورت می کنند بهتر است !

 

د : حالا ردیه ی دیگر را ببینید . حضرات فراموش کرده اند که زمانی که دکتر احمدی نژاد "بگم ؟ بگم ؟" های معروف خودش را می گفت ، میرحسین هم همانجا در جواب وقتی دوربین رویش بود ، با یک آرامشی می گفت : بگید . و بعد از اینکه دکتر سراغ مدارک تحصیلی آن خانم رفت و مشخص کرد خانم دکترایش از کارشناسی ارشدش هم بیشتر می لنگند و آقای میرحسین خان ، یک کردان تمام عیار البته کاملا عمدی ، نه مثل ماجرای کردان ، نامشخص و مبهم و احتمالا غیر عمدی ، در منزل دارد، کف به دهان آورد و لات شد و یقه جر داد و شروع به دفاع از مدرک تحصیلی زهرا خانمش کرد که البته کل ماجرای ادب و به و سیب و دولت را بر باد داده بود ! این هم از ارجاع به دوربین .

 

به دوستان خودم هم بگویم . آقای  X از شنیدن این جواب کاملا بهم ریخت و اعصابی برای خودش و اطرافیانش باقی نگذارد.

 

و اما کلام آخر.

 

بهرحال برای ما که روشن است که شما زیرخروارها "گیر" که بهتان داده ایم خفه شده اید. اما بنده های خدا. کسی با شماها دعوا ندارد. بروید یخه آنها را بگویید که مغز شما را انبار دروغهای بی شرمانه خود می کنند و وقتی هم دروغ بودن آن آشکار می شود هیچ کس را جوابگو نیستند. خودتان باید به فکر بیفتید. به ما ربطی ندارد. عمده ی هزینه از جیب شماها رفت. کتکش را شما خوردید. شماها زندانش را افتادید . شماها بازداشتش را کشیدید. شماها بروید یخه این رفقای سابقان را بگیرید که آخه این چه دروغهایی است که به شما می گویند ؟

 

البته خودتان هم بی تقصیر نیستید. چرا اینقدر ثانیه ای فکر نمی کنید ؟ چرا اینقدر اصل بر باور کردن است مگر آنکه خلافش ثابت شود ؟ من از لحظه ای که این ادعا را شنیدم تا زمانی که توانستم آن را حلاجی کنم ، یک دقیقه هم طول نکشید. البته خدا خواست . والا من کسی نیستم . اما مگر بین شماها کسی اندازه من هوش و حواس ندارد ؟ می دانم که هست. مشکل این است که در یک پیله ی حسی گرفتارید که نمی گذارد دست و پای عقلتان به حرکت در بیاید.

 

کمی فکر کنید .

همین.  


 
 
 
تبلیغ ویـژه