الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

آهای !‌این باستان گرایی افراطی ضد دینی را دریابید
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

از مطلب تیتر من مهمتر ، این اهانت به قرآن است. اما مگر نمی دانند که چراغی که ایزد بر فروزد هر آنکس پف کند رویش بسوزد ؟ اما ماجرا این است که مسیحی های ساده دل را پای منبر خود جا کنند و امان از آن زمانی که یک ریشوی کرم زده ی شپشو برود و یک انجیل آتش بزند و آنوخت خواهیم فهمید او یک صهیونیست خوش فکر است که داده دانه ای ده هزارتومان شپش خریده و ریش ها را هم با صد من سریش اصل انگلیسی چسبانده که مثلا نماد اسلام شود. از الان بگویم بازی لو رفته است. کبریت را زیر انجیل ها کنار ببرید. فایده ای ندارد جز بی آبرو شدنتان . آن روز که به پیامبر همین کتاب توهین کردند جلوی سفارتخانه هایشان جانباز ما نصویری زیبا از حضرت مریم (س) را به سفارتشان هدیه کرد. وای بحال امروز...

ماجرا دو سر دارد :

١- ایجاد جریانهای جدید مدل طالبانی برای خون تازه دوانیدن به جنگ صلیبی ای که اطراف ما جریان دارد و بنطر من که این خود علامت بی رغبتی کامل مردم کشورهای درگیر در عراق و افغانستان به ادامه آن است. یک شوک تراپی لازم دارند. یک شپشوی ریشو که هر شپش را دانه ای ده هزار تومان خریده باشد و ...

٢- دواندن مسیحی های ساده دل دنیا پای منبر صهیونیست ها. حالا ما هم کاری غلط نکنیم که قطعا نمی کنیم انشآء الله و ما خط از مولا می گیریم ، آنها تلاش خودشان را می کنند . بوش را بگو که دوباره دم از جنگ صلیبی زده . عوضی مگر تو همون خری نیستی که وقتی اینو گفتی ٢٠٠ میلیارد دلار یک ضرب از آمریکا رفت ؟ و بعدش مجبور شدی عین احمقها بدوی بروی در یک مسجد آمریکایی بگی غلط کردم و فلان خوردم ؟ این که می گویم اعمال اینها هیچ ربطی به منافع ملت آمریکا هم ندارد این است. جالب آنکه رئیس جمهور مثلا زرنگ جدیدشان همین حاج حسین اوباما اینها ، گفته مشکل من سربازانم هستند که در مناطق مسلمان نشین در خطرند. حالا باز بگید ایشون به عقاید ! ‌احترام میذاره .  اینه علت مخالفت ایشون . خب عمو سربازاتو وردار برو هیشــــکی قدرشونو (!) نمی دونه جونشون مفته . بیکاری ؟ :)) خب راست بگو گذاشتم سربازامو سر چاهای نفت دیگه. بعدش یکی نیست بگه این بود همون ارتشی که میخاد ایران رو تهدید کنه ؟‌ به همین راحتی بخطر می افته ؟ وای بحال اینکه مسلمانها خودشان بخواهند حسابشان با این ارتشها را صاف کنند.

این میان داشته باشید ملت مظلوم پاکستان را که کم مشکل داشتند بخاطر این سیل ، آمریکای بی شرف هم می رود و منازل آنها را با راکت با همین پهپادها می زند. مرتیکه ی صدام حسین اوباما ! بجای اون حرفها تانک ها و سربازها پندریتور هات رو جمع کن ملت رو با موشک نزنند. اینجوری می تونی خیالت راحت باشه و دیگه البته مغلطه هم نکنی.

...

امروز تلویزیون تصاویری از هنرمندیهای یک مرد مسن ایرانی در حوزه فرهنگ باستان تصاویر جالبی پخش کرد و من و همسرم از عشق و علاقه و ذوق ای نفرد لذت بردیم . اما من از همسرم پرسیدم ، اگر از این آقا بپرسی این ریش سفید وبلندش ربطی به اسلام دارد یا خیر به تو چه خواهد گفت ؟ و خودم جواب دادم : به موهای سفید وبلندش نگاه کن . ترکیب ظاهری اش مربوط به چهره پردازیهای منتسب به دوران باستان و قبل از اسلام در ایران است و او به تو خواهد گفت هیچ ربطی ندارد .

من دیدم که این فرد تلاش زیادی برای زنده نگهداشتن آثار قهرمانان ایران ( که از دل شاهنامه به مردم معرفی شده اند ) داشت و صحنه هایی از شاهنامه را بشکل تجسمی بازسازی کرده بود. از همسرم پرسیدم ایشان چرا از آثار قهرمانان ایرانی 1400 سال پس از اسلام چیزی ارائه نمی کند و تو چیزی از رزمندگان ایران که در کوچه ها و خیابانها کنار این مرد زندگی کرده و جاودانگی آفریدند در آثار او نمی بینی؟
و خود این مرد ، در چند کلمه از این موضوع رازگشایی کرد.
او گفت : من عاشق فولکلور ایران هستم .

یعنی او باستان گراست و گرایش او به این قسمت از میراث منتسب به ایران ربطی به قهرمان پروری و ایران دوستی او ندارد. یعنی او ، "مدعیست " به سبکی خاص از فرهنگ که در دوران قبل از اسلام در ایران جاری بوده دلبسته است. به لباس این مرد ، دقیقتر نگریستم . در البسه ای که او بر تن داشت ، چیزی متمایز کننده بین زندگی مدرن امروزی و مربوط کننده به دوران فولکور ندیدم . کاملا مدرن پوشیده بود. در سکانسی دیگر ، دختری را دیدیم که کنار این استاد به اموری مربوط به همین دوره باستان ایران مشغول بود. وضع ظاهری این دختر نیز نه نسبتی وثیق با پوشش اسلامی داشت و نه ویژگی خاصی اشاره کننده مربوط به ایران قبل از اسلام . چرا که انان که تاریخ لباس ایرانی را نگاشته اند ، بهرحال به وجود پوشش چادر در ایران قبل از اسلام بعنوان لباس زن تصریح کرده اند.

...

یکی از کسانی که مدعیست المانها و نمادهای فرهنگ ایرانی را در البسه و پارچه بکارگیری کرده ، فردی است بنام نیما بهنود. نیما بهنود کیست ؟ او فرزند یکی از عناصر مهم  ضد انقلاب ایران است که علاوه بر سیاسی بودن ، تمرکز سختی ر حوزه فرهنگ عمومی دارد. پدر او، مسعود بهنود ، همان خبرنگار رژیم پهلوی در کنفرانس ننگین کمپ دیوید و نویسنده چندین اثر مبتذل است که از خواص فرهنگی حکومت پهلوی محسوب می شد. نیما بهنود در نیویورک ناگهان بفکر کاربرد طرح ها و نمادهای ایرانی روز لباسهای عادی می افتد و شروع به پیدا کردن نمادهای خالی از نشانه های دینی اما حاوی اشاره های تاریخی و فولکلور کرده و آنها را روی البسه خود می برد. استفاده از خطاطی و خوشنویسی نیز همینگونه در کار بهنود مشاهده می شود. جملاتی که روی لباسها می روند ، فاقد اشارات دینی یا معاصر هستند و فقط بعنوان فلشی به گذشته قابل درک هستند. تیپ فکری و سبک زندگی نیما بهنود کاملا غربی است . او هیچ علاقه ای به پوشیدن البسه ای که مولفه های متمایز کننده از تیپ و پوشش غربی داشته باشد ، ندارد و تاکنون چنین مولفه ای در پوشش او مشاهده نمی شود. او فقط از ایران ، تاریخ باستانی و هنر فولکلور آن را برجسته می کند.

...

در برنامه راز نادر طالب زاده ی عزیز ، یک جوان مستند سازی به نکته جالبی اشاره کرد. او می گفت از فرهنگ ایرانی ، اگر تو "کباب" باشی می توانی در کانادا حضور پیدا کنی.  اما اگر چفیه  و فرهنگ روز ایران باشی ، خیر. یعنی کباب که دارای ارجاعات فولکلور است ، می تواند نماد ایران باشد و مطرح شود . اما چیزی که دارای پیام و جهت گیری محتوایی باشد ، نه.

چند جستجویی در اینترنت ، من را به اینجا رساند که فهمیدم ، یکی از موسساتی که رسما بدنبال تبلیغ و ترویج این باستانگرایی افراطی است ، موسسه ای بنام ایران هریتیج یا میراث ایران یا میراث فرهنگی ایران است که توسط جمعی از عناصر شناخته شده ی ضد انقلاب ایرانی در انگلیس ، زیر مجموعه ی دانشگاه آکسفورد تاسیس شده است و بودجه باورنکردنی و برنامه کاری فشرده و ارتباطات بین المللی سنگینی حتی با داخل ایران را در این راه بخط کرده است. حواستان به این ایران هریتیج و آن آکسفورد باشد که برنامه می گذارند و نمادهای فرهنگی مذهبی در و دیوار این خیابانهای تهران را هم تحلیل می کنند. همانهایی که من و شما بی دقت از کنارشان رد می شویم.

آنهنگام که فهمیدم ، موزه ملی ایران ( زیر مجموعه ی کدام سازمان میراث فرهنگی است این موزه ؟ ) با این مرکز در برگزاری چندین نمایشگاه همکاری کرده و از سوی دیگر، محتوای نمایشگاهها نیز دقیقا در راستای همان باستانگرایی افراطی ضد دینی و ضد اسلامی قرار دارد ، سرم درد گرفت. با مرور ساده ای در اینترنت ، تاکید برگزار کنندگان یکی ار نمایشگاهها که مربوط به فرهنگ هخامنشی بود را بر تبرئه حکومت هخامنشی از وجوه سیاه و تاریک آن پیدا کردم و آرام آرام نگرانی ام اوج گرفت. هنگامی که دیدم ، این مرکز ضد انقلابی که در حوزه فرهنگ عمومی ایرانی تمرکزی سنگین دارد، با شورای گسترش زبان و ادب فارسی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی نیز ارتباطات ویژه ای دارد و از آن دهشتناک تر ، آنکه در سایت اینترنتی این شورای حکومتی ، لینک و محتوای مجلات ضد انقلاب و آثار نویسندگان سلطنت طلب ، ضد دین و ضد اسلام را مشاهده کردم و تبلیغ نشریه بخارای اپوزیسیون خارج از کشور را در آن به عینه یافتم .

جالب آنکه ، جستجوهایم من  را به این نکته رسانید که موسسه ی میراث ایران یا همان ایران هریتیج ، با همکاری بخش فارسی رادیو بی.بی.سی و سگ های بوکش آن در حوزه فرهنگ عمومی مانند بهزاد بلور ( نیازی هست اسم اصلی اش را بنویسم ؟ ) برنامه ای برای توجه به موسیقی و فرهنگ زیرزمینی ایران برگزار کرده و چند گروه از رپ های ایرانی که اصلا در ایران ساکن نبوده اند را بعنوان موسیقی ایرانی برجسته کرده و همین نیما بهنود هم همانجا بدست بی.بی.سی و این موسسه ی ضد انقلابی ولی بظاهر علمی به جوانان ایرانی برای اولین بار معرفی می شوند.

بگردید ببینید کدام یک از این آدمها کوچکترین علاقه ای به لحظه ای زندگی کردن مطابق فرهنگ فولکلور ایرانی دارند و حتی یک انگشتر و حتی سیبیل یکی شان به فرم آن دوران است یا خیر. پس این اصرار دیوانه وار و افراطی و سنگین آنها برای تبلیغ این ماجرا چه چیزی ز همان باستان گرایی افراطی ضد دینی است که می خواهد بگوید قبل از اسلام چیزهایی مثبت در فرهنگ ایران بوده که اسلام آنها را حذف کرده ؟ چه چیزی جز همان دروغها که سالها در کتابهای تاریخ سازی خود نوشتند و نوشتند ؟

کسی بمن بگوید ببینم این منشور کوروش که برخی بر گردن شمایلش چفیه هم انداختند ، بازهم با همکاری همان موسسات ایرانی و همان موسسات انگلیسی به ایران بازگشته ؟ و هدف از مطرح کردن کوروش و فرهنگی کوروشی و هخامنشی چیزی جز همین باستانگرایی افراطی ضد دینی است ؟ من چندوقت پیش تصاویری دیدم از البسه هایی که روی آنها همان نمادهای بظاهر نستعلیق در کنار نماد فروهر ( نماد دین زردشتی ) مشاهده می شد و چه چیزی از این محکمتر برای اثبات این باستانگرایی افراطی ضد اسلامی ؟ و آیا جز این است که این افراد ، مسلمانی نمی کنند که هیچ ، زردشتی هم نیستند و حتی اگر که بی دین باشند و بنظر من کاملا بی مسلکند . بجز مسلک پول و قدرت. و نماد زردشت را برای ارجاع به حکومت هخامنشی بکار می برند و نه برای چیزی دیگر و تغار دوستان زردشتی ما نیز از این ماست ، چرب نخواهد شد ! . شک ندارم کسی به کسی گفته که بیا این ملی گرایی را مهار کنیم و به سمت خودمان مصادره کنیم و او هم چفیه را انداخت آنجا که شیطان می خواست ...

چرا صداوسیمای ما بارها به دروغ به مردم گفته است که جوانان ما برای حفظ خاک ایران به جبهه رفتند ؟ مگر آیوینی در دوربینش یکبار برای همیشه کلام همان جوانها را ثبت نکرد که برای خاک نرفته اند و فقط بخاطر امر امام (ره) رفته اند ؟ مگر وصیت نامه های همان ها که رفته اند و از دهان آنها حرف زده می شود موجود نیست ؟ و مگر روی همین وصیتنامه ها کارهای مطالعاتی نشد و من نخواندم که رسما این تهمتی به رزمندگان است و اقرب به کل آنها فقط امر امام را حجت گرفته اند و برخی در کنار آن از حفظ اسلام سخن گفته اند ؟

چرا این موج توفنده ی باستان گرایی افراطی که با شیطنت ریاکارانه برخی و حماقت و ساده لوحی کامل برخی دیگر در حال ترویج است ، کسی را هشیار نمی کند ؟ کسی می فهمد این اصرار بر تکرار نام "کینگ " را ؟ کسی متوجه کثرت کاربرد الفاظی مانند پارسیان ، پارسی ، پرشین ، پارسی و ... می شود ؟ کسی می فهمد اسنها چرا دقیقا روی تفاوت ظاهری دو لفظ قدیمی پارسی و جدید تر فارسی اینقد رگ گردنی می شوند؟  کسی می داند دقیقا منظورشان ضد اسلامی است ؟

صدای من می آید ؟ آهآآآی

پی نوشت :

محمدرضای ما مطلبی بسیار مهم و خوب نوشته است. همه باید بخوانند. خاصه امثال من که گاهی در برخی کارها سهمی داریم و فکر می کنیم کسس قدر ما را ندانسته و فکر می کنیم مثلا باید از ما تجلیل کنند و سهم (!) و حق ما را خورده اند و فلان و بهمان! بخوانیم و یادمان بماند.

از محمدرضا : دیروز یکی از دوستان به شوخی حرفی زد که من جدی گرفتم اش، گفت همه ما یک محمد نوری زادِ درون داریم! راست می گفت. اگر کارهایمان برای رضای خدا نباشد، اگر کاری را برای مزد انجام بدهیم، اگر منتظر خوش آمد این و آن باشیم، اگر تعریف تجیدها برایمان مهم باشد، اگر منتظر تقدیر و تشکر باشیم... آن وقت آن "محمد نوری زادِ درون" بیدار می شود [...]

مابقی را در جان فدا یش بخوانید : همه ی ما یک نوری زاده ی درون داریم ...


 
 
 
تبلیغ ویـژه