الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

نوری زاده ی درون...
ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

محمدرضای ما در جان فدایش نوشته است :


بسم الله

پیش نوشت:

مطلب را که خواندم به این نتیجه رسیدم که پی نوشت اش مهم تر است! لطفن پی نوشت را هم بخوانید


نوشت:

پارسال تقریبا همین موقع ها بود گمانم که محمد نوری زاد به غرفه ام در نمایشگاه رسانه های دیجیتال آمد.



))محمد نوری زاد در غرفه صد چهره((

پیش تر به واسطه وبلاگم با هم آشنا شده بودیم. می آمد این جا را می خواند و گاهی زنگ می زد که مثلن درباره مطلبی نظری بدهد یا نصیحتی بکند و همیشه انتهای حرف اش می پرسید که: خوب، چه کار می کنی؟ درس را چه کردی؟ کجا مشغولی؟ و وقتی می شنید هنوز کارهای شرکت دوستم را انجام می دهم و فلان قدر حقوق می گیرم تازه سر صحبت اش باز می شد و باد به پاچه ام می کرد که آخر چرا؟! چرا باید اینطور باشد؟! چرا باید توی موافق نظام این قدر حقوق بگیری؟! اگر آن وری ها نیروهایی مثل تو و رفیق ات (محمد مسیح) را داشتند فلان می کردند و .... و به این جا می رسید که اصلن همین من، چه کسی مثل من از این ها دفاع کرده؟ فحش هایی که من به خاتمی دادم را چه کسی جرات می کند تکرار کند؟ و ... اما چه شد! مزد من را چگونه دادند؟ هیچ! گفتند فیلم هایت کیفیت هنری ندارد و به سلامت! بعد می گفت:هالیوود امثال این پروژه ها را حلوا حلوا  میکنند و همین خاتمی و هاشمی که من عمری فحش شان می دادم منتظر گوشه چشمی از من هستند تا پول به پای پروژه هایم بریزند [...] این ها به تو کار ندهند می خواهند به چه کسی کار بدهند، تو سرمایه این ها هستی و وظیفه این هاست امثال من و تو را حفظ کنند، اما این ها هوادار نمی خواهند و لیاقت این ها همان  سعید اسدی است که یک آواز قو بسازد و [...]


آن موقع که این حرف ها را می زد هنوز نامه نگاری هایش را شروع نکرده بود و راستش من این حرف ها را می گذاشتم پای این که می خواهد به من انگیزه بدهد و اهمیت کاری که می کنم را به ام خاطر نشان کند. اما حالا از کنار هم گذاشتن  این حرف ها و آن نامه ها چیز دیگری متوجه می شوم. به نظرم آن موقع که می گفت حاضر اند به پای پروژه هایش پول بریزند سیگنالی هایی دریافت کرده بود [...]

نمایشگاه هم که آمده بود حرف اش فقط همین بود، به بچه ها که پاسخ هتاکی هایش را مطالبه می کردند می گفت: تا دیروز که من آن همه مطلب نوشتم کسی گفت دست ات درد نکند؟ اصلن سراغی از من گرفتید که امروز سرزنش ام میکنید؟ [...]

به هر حال نمایشگاه را با این نیت آمده بود که یک جوری بگوید از نامه هایش اشتباه! برداشت شده است، منتها وقتی بازخورد رفتاد غیر اخلاقی آن ماه هایش را دید فهمید که پل های این سو را خراب تر از آن کرده که بتواند از روی شان بازگردد، به خاطر همین دیگر روی آن تخته های نیم بند هم باقی نماند و سریع خودش را به صدای سوت و کفی که از آن طرف می آمد رساند. به هر حال امیدوارم آن چه نوری زاد به دنبال اش بود را آن جا گیر آوره باشد و الا که "خسر الدنیا و الآخره"

در مورد امثال نوری زاد و شجریان شاید کم کاری از ما بود! آن ها محتاج بزرگداشت، مراسم تقدیر و تشکری، تجلیل و از همه مهم تر توجه بودند. برای این ها که بنده ی نان اند فرقی نمی کند نان را که بدهد؟!

پی نوشت:

دیروز یکی از دوستان به شوخی حرفی زد که من جدی گرفتم اش، گفت همه ما یک محمد نوری زادِ درون داریم! راست می گفت. اگر کارهایمان برای رضای خدا نباشد، اگر کاری را برای مزد انجام بدهیم، اگر منتظر خوش آمد این و آن باشیم، اگر تعریف تجیدها برایمان مهم باشد، اگر منتظر تقدیر و تشکر باشیم... آن وقت آن "محمد نوری زادِ درون" بیدار می شود [...]

بچه حزب اللهی باید هر کاری می کند برای رضا خدا باشد، وبلاگ اگر می نویسد پی بی مهری ارشاد و فیلترینگ را به تن اش بمالد و بی خیال این بشود که مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال برای هزار تا کار بی خود به رفقای حلقه یک، میلیون ها تومان پول می دهد و او برای راه اندازی یک سایت عام المنفعه باید از جیب خرج کند و گیر 500 - 600 هزار تومن باشد. بچه حزب اللهی باید با خدا معامله کند.

این پست را تقدیم می کنم به شیعه والپیپر و مسافر کربلا و  که برای رضای خدا وارد فضای مجازی شدند، برای رضای خدا وبلاگ ساختند، برای رضای خدا طرح زدند و برای رضای خدا طرح هایشان را؛ رایگان روی نت قرار دادند و حالا دلسرد از رفتار خصمانه جوجه  مدیران جوان وزارت ارشاد، از باقی ماندن در عرصه اینترنت منصرف شده اند، باشد تا این سطور را به عنوان خواهش این برادر کوچک برای بازگشت به عرصه جنگ نرم در فضای سایبر، بپذیرند.


 
 
 
تبلیغ ویـژه