الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

دو لبه ی یک قیچی!
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

دو جریان سیاسی که در کشور ما در ظاهر و قیافه گیری و بقول ما ، دعوای بروجردی و زرگری  در فضای عمومی بدجوری یقه ی یکدیگر را جر می دهند و خیلی ادعای مخالفت با هم را دارند و سرباز پیاده هاشان را به میدان کتک کاریبا هم زیاد می فرستند چه جالب که خیلی قشنگ کجاها که بشدت به هم نمی رسند !

این دو تیم سیاسی کلفت کشور ما که اتفاقا هر دو الگوی پدرخوانده سالاری و اقتدار خفقانی درون قوه مجریه و طالب سرکوب هر نوع انتقاد بخودند ، امروز هر دو در حیله ای رسوا ، روشی برابر را در عملیات روانی فریبکارانه خود استخدام کرده اند.

هر دو جریان ، چون مواجه با انتقادات و ردیات و انکارهای جریان اصیل ولایت فقیه مدار و حزب الله راستین و اصولگرای ذاتی و عملی هستند ، و برای آنکه از زیر تیغ پرفشار حزب الله فرار کنند ، تمامی انتقادها و جریانات مخالف خود را به جریان مقابل خود منتسب می کنند. جالب آنکه هر دوی این جریانها در میان جریانات اصولگرای حزب الله منفورند و جایگاه امروز یکی از اینها در اختلاف افکنی و دردسر داخلی بودن در جریان اصولگرای ولایت فقیهی ، جایگاه دیروز آن یکی است و چه عجب که این جدیدی ها ،‌از آن قدیمی های خود عبرتی نمی گیرند.

جریان جناب آقای بهرمانی تلاش می کند تا تمامـــــــــــــــــــــــی مخالفتهای شکل گرفته علیه خود را سازمان دهی شده ، و هدایت شده ، توسط جریان جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی جلوه می دهد و آن را از طرف مقابل ، به جریان حجتیه ! منتسب می کند. روشن است که قربانی این رویکرد ناجوانمردانه ، دکتر احمدی نژاد و امثال نیروهای حزب الله ای است که قصد دارند تا مسیر آلودگیهای این جریان را در چهارچوبی کاملا عقلانی و عادلانه به چالش بکشد و واضح آنکه اگر این صدای حزب الله فراگیر شود گوش فتنه کر می شود و چاره ای جز انکار این صدا ندارند.

جریان آقای اسفندیار رحیم مشایی نیز کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل مخالفان و منتقدان خود را در سه دسته تقسیم و معرفی می کند : ١- عناصر وابسته و مزدور جریان آقای بهرمانی که عمدا به او حمله می کنند و قصدی جز حمله به احمدی نژاد به بهانه ی مشایی ندارند ! ٢- جریان رقبای باصطلاح ! اصولگرای آقای احمدی نژاد مانند دوستان تیم ریاست مجلس که آنها نیز هدفی جز تخریب احمدی نژاد ندارندو   اسفندیار تنها بهانه ی آنهاست ٣- انسانهای مومن و مهربانی ! که گول فضاسازیهای این دو جریان قبلی را خورده اند و اگر آگاه شوند ! و اطلاع رسانی منصفانه برایشان صورت گیرد ، مشکلات آنها تمام می شود !

آیا هر دوی این اظهارات و رویکردها کاملا کذب است ؟

خیر !

هر دوی این رویکردها بخاطر آنکه جنبه هایی از حقیقت را در خود دارد می تواند کمی در جامعه فراگیر شود. اما حیله و فریب در تحدید کل ماجرا به این محدوده هاست.

یعنی : تردیدی نیست که جریان آقای اسفندیار رحیم مشایی در تلاش هستند تا نوعی از موضعگیریهای بشدت تند و فاقد محتوای عقلانی حزب اللهی را علیه آقای بهرمانی شکل دهند و خود را زیر پتوی مخالفت با ایشان پنهان کرده و با توجه به مخالفت عمومی جریان حزب الله با جناب آقای بهرمانی و دیدگاههای ایشان و جریان چسبناک متصل به ایشان ، خود را از تیغ انتقادها و توجهات حزب الله دور کند. بگذریم که باید دید و ارزیابی کرد که چنین کاری چه میزان برای جریان آقای بهرمانی سودمند خواهد بود !

همچنین ،‌تردیدی نیست که جریان آقای بهرمانی و دوستان فتنه گر نامحترم ایشان اصالتا آقای اسفندیار رحیم مشایی را چماقی بر سر حزب الله و برادر احمدی نژاد کرده و از زدن آقای اسفندیار رحیم مشایی هدفی جز کوبیدن احمدی نژاد و جریان ولایت فقیه و متهم کردن آنها به حجتیه بازی و حذف ولایت فقیه و امثال این اتهامات ندارند. بگذریم که باید دید آیا رسانه های این جریان ،‌اصولا تابحـــــال یکبار هم که شده برای رضای خدا اعمال آقای اسفندیار رحیم مشایی را دقیقا به چالش و نقد بکشند و وارد محتوای اعمال وی هم شده اند یا اینکه اصولا بین الگوی رفتار سیاسی و فرهنگی و مدیریتی و اقتصادی آقایان دو سر جوی ، تفاوتی نیست که اصولا قابل نقد ازسوی طرف مقابل باشد !

اما حقیقت چیست ؟

حقیقت این است که گفتمان مدیریتی ، ‌فرهنگی ،‌ سیاسی ،‌اقتصادی این دو طیف بظاهر درگیر ، کاملا یکسان است و جریان حزب الله به هر دو سوی این طیف البته در الگویی کاملا عقلانی و با کلامی سدید می تازد. اما هر دو سوی این دو طیف در تلاشند تا الگوی عمل حزب الله را کریه و زشت و بی هویت جلوه دهند. زین رو ؛ تمامی مخالفتها را سازماندهی شده از سوی طیف مقابل خود معرفیم ی کنند. طیفی که آن نیز مورد انتقاد جریان حزب الله است و وای از آن روز که هر یک از آنها در گوش هر جریانی از جریان اصیل حزب الله زمزمه کند که : دشمن دشمن تو دوست توست ! و اینگونه جامعه حزب الله را این دو جریان تکه پاره کنند و آن روز که پرده در افتد می بینی که این دو تیغ پاره کننده ی جامه حزب الله ،‌ دو لبه ی یک قیچی بوده اند. یادمان باشد که دو تیغه ی قیچی با هرکت ظاهری در خلاف جهت یکدیگر ،‌دشمنی مشترک را با هدایت دستی یگانه و محور وحدتی مشخص در مبدا ، می برند !

و در خاتمه بدنیست اشتراک رفتاری این دو جریان در یک مصداق را با هم مرور کنیم . هر دو ، رزمندگان راستین را می کوبند. هر دو مخالف حاج علی فضلی اند و هر دو ،‌ برای او نقشه می کشند. در ادامه ، مطلب سایت مشرق در این زمینه را می خوانیم .

 

برای کوبیدن سر فتنه خوارج نوظهور؛ تنها یک علی فضلی کافی است


شاید هنوز موعد در افتادن آشکار با این فرقه خوارج‌صفت نرسیده باشد که اگر آن موعد برسد آنگاه نظام ثابت کرده که برای کوبیدن سر فرقه‌ها و فتنه‌هایی از این دست تنها یک علی فضلی کافی است.

 

مشرق-

1- اظهار نظر درست سردار فضلی در خصوص باند تفرقه‌افکن و فتنه‌آفرین باعث شد تا این جماعت دست خود را رو کنند! حمله به سردار علی فضلی در برخی بنگاه‌های لجن‌پراکنی وابسته به این باند و متهم کردن این یادگار ماندگار سال‌های حماسه و شرافت ملت مسلمان ایران به سکوت در برابر فتنه و فتنه‌گران (آن هم به جرم یک اظهار نظر درست و عاقلانه!) نشان داد که این جماعت خوارج‌صفت چه کینه‌ای از امثال علی فضلی در دل دارند! و مگر می‌شود خوارج از سرداران بی‌ادعا اما مالک اشتر‌صفت دوران کینه‌ای به دل نداشته باشند؟

2- اینبار حاج علی فضلی هدف کینه‌ورزی و هتاکی این باند قدرت‌طلب قرار گرفت! باندی تفرقه‌افکن که ادعای حمایت از دولت را مانند پیراهن خلیفه سوم پرچم خود ساخته و به وسیله آن بر هر چهره روشن‌گر و دردمندی که در برابر این جریان انحرافی بایستد، چنگ می‌اندازند. اما بدون تردید هدف اصلی به حاشیه راندن و منزوی ساختن نهادی است که امثال علی فضلی به آن منتسب‌اند! هدف وادار ساختن سپاه به سکوت در برابر منحرفان و تفرقه‌افکنانی است که برای کوروش و مکتب‌ایرانی اسفندیار ساخته‌اش بیشتر ارزش قائلند تا انقلاب اسلامی و شهدا و ایثارگرانش! و چه خوب فهمیده‌اند که تا سپاه هست نمی‌توان مقابل رهبری نظام ایستاد! و خوب فهمیده‌اند که سپاه بازوی رهبری است! خوارج دوران همانند دوستان معاویه و طلحه صفتشان، سپاه و سرداران آن را هدف گرفته‌اند. این جماعت که برای رسیدن به قدرت و نواله‌های پیرامون آن از تبدیل رئیس جمهور به سنگر و سپس عبور از آن نیز ابایی ندارند، رهبری نظام را مهمترین مانع روبروی خود در تسلط کامل بر ساختار نظام می‌دانند و به تبع کارفرمای جاهل و منحرفشان که در تابستان سال گذشته سپاه و... را سرچشمه بی‌عدالتی‌ها خوانده و سخن از اصلاح در این دو عرصه رانده بود حمله را آغاز کرده‌اند و در اولین مرحله سپاه را هدف گرفته‌اند! مگر علی فضلی و امثال او هویت سپاه نیستند و مگر هویت سپاه چیزی جز بصیرت و جانبازی و آمادگی برای فداکاری در مسیر هدایت است؟

3- شاید هنوز موعد در افتادن اشکار با این فرقه خوارج‌صفت نرسیده باشد که اگر آن موعد برسد آنگاه نظام ثابت کرده که برای کوبیدن سر فرقه‌ها و فتنه‌هایی از این دست تنها یک علی فضلی کافی است! جمهوری اسلامی در مصاف با معاویه و طلحه و زبیر زمان کم نیاورده که در برابر مشتی خوارج مواجب‌بگیر کم بیاورد! صبر انقلابی و علی‌گونه در برابر این جماعت حد و مرزی دارد و زمانی.

4- نه حاج علی فضلی محتاج دفاع است و نه تهاجم و تهمت به این سرباز جانباز ولایت درد خوارج نوظهور را درمان می‌کند! اما در این دوران پرغبار شفاف‌سازی صفوف ضروری است! به این امید که برخی ساده لوحان و بازی خوردگان هر چه سریعتر از این جماعت فتنه‌گر و نفاق‌افکن فاصله بگیرند و این فتنه با کمترین هزینه سرکوب شود!


 
 
 
تبلیغ ویـژه