الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

منشور روحانیت ، مومن و اینترنت خوانی امام خامنه ای
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

منشور روحانیت   03/12/1367

در شروع مبارزات اسلامی اگر می‏ خواستی بگویی شاه خائن است ، بلافاصله جواب می شنیدی که شاه شیعه است! عده ‏ای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می‏ دانستند و هیچ‏ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته ی متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است. وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق نا آگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست [و] حکومت دخالت نماید ، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد.

به زعم بعض افراد ، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد و الاّ عالم سیّاس و روحانی کاردان و زیرک ، کاسه ‏ای زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزه‏ ها بود که هر کس کج راه می‏ رفت متدین تر بود. یاد گرفتن زبان خارجی ، کفر و فلسفه و عرفان ، گناه و شرک به شمار می‏ رفت. در مدرسه ی فیضیه فرزند خردسالم ، مرحوم مصطفی از کوزه ‏ای آب نوشید ، کوزه را آب کشیدند ، چرا که من فلسفه می‏ گفتم. تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می‏ یافت ، وضع روحانیت و حوزه‏ ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می‏شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزه ‏ها را حفظ نمود.

http://farsi.khamenei.ir/sahifeh-content?id=16638

...

و این داستان ، در مورد مومن نیز صادق است و ، بسیجی ، که بسیجی خوب ، بسیجی لال است . بسیجی لال کسی را نمی آزارد. عکسی است زیبا و اگر که خونی و لت و پار، که بهتر ، که مطمئن می شوند که مرده و بیدار نخواهد شد.

...

یادش بخیر ،...

آن موقعی که فهمیدم مرجع تقلیدم ، سیدم، مولایم،‌ رهبرم و امامم حضرت امام خامنه ای مد ظله ، وبلاگهای ما بچه حزب اللهی ها را می خواند ، دو حس در درونم دوید.

اول ، چقدر شاد شدم و چه حس زیبایی بمن دست داد وقتی که دیدم آنگاه که وبلاگم با شعار حق الله اکبر خامنه ای رهبر باز می شود ، چشم مبارک مولایم به آن می افتد. اما بناگاه ، حس دوم در درونم رخنه کرد که آهاای ابوذر ، هنگامی که می نویسی ، همیشه دل و قلب و روح آقا را مد نظر داشته باش.

از حضرت امام روح الله قدس سره الشریف بیادگاری داشتیم که عالم محضر خداست ، در محضر خدا گناه نکنید اما از علمای تربیت و اخلاق آویزه ی گوش داشتیم که برای حضور قلب پیدا کردن در مقابل خداوند سبحان ، اول فکر کن برادرت دارد نمازت را می بیند. بعد ، پدر ، بعد معلم ، بعد مدیر مدرسه ، برو بالا ، تا به مقام درک حضور حضرت رب برسی.

چیزدیگری را هم داشتیم که مولانا باید یا شمس و یا شمس کند و از آب بگذرد و شمس هم باید یا علی و یا علی کند تا از آب بگذرد.

ما هم ، تا آنجا که آنگونه بنویسیم که حجت ابن الحسن العسگری ، واسطه ی فیض الهی راضی باشد و خداوند متعال را خوش آید ، چه راه سنگینی داریم . حالا فرصتی شده ، تا تمرین کنیم . ولایت فقیه ، درس اطاعت از امامت معصوم است. اگر پای این مکتب قبول شدی ، شاگرد آن مکتبی و وقتی اینجا رفوزه ای ، آنجا شاگرد هم نیستی !

حالا ، اصلا نمی دانم چطور شد اینها را نوشتم . جوشید و نوشتم . میخواستم چیزی در رابطه با تیتر بنویسم . آن را در ادامه می آورم.

با کمی فکر ، متوجه شدم چطور شد که از آن تیتر به این محتوای بالایی رسیدم .

من در مطلب می خواستم بگویم ، گاهی با توجه به جاهایی که دیگران کمتر به آن توجه می کنند ، چیزهایی دستگیر آدم می شود که خیلی لذت بخش و بصیرت آفرین است. می خواستم به بخش کامنتینگ در نظرات وبلاگهای خودمان اشاره کنم که چه محتوایی در آن گاه دریافت می شود. بیاد بخش نظرات سایتهای خبری افتادم که همین موج و جریانی که در کامنتهای وبلاگهایمان می بینیم آنجا هم خواندنی و قابل رصد است. یادم افتاد که حضرت آقا وبلاگهای ما را می خوانند. یادم افتاد ، آقا این ماجرا را زمانی فرمودند که از برخی وبلاگهای ما ناراضی بودند و بصراحت فرمودند. باز ، دم یکی از بزرگواران مداح خوب کشور گرم ، که رفت و بخاطر آنچه که ناصواب گفته بود ، توبه کرد و البته حضرت آقا به وی فرمود که دقیقا منظور ایشان دقیقا در آن صحبت انتقادی ، همین ایشان و آن یکی دیگر بزرگوار خوب مداح کشورمان بوده . اما دوستان ما ، نه تنها توبه نکردند و دل مولا را بدست نیاوردند ، کمی بیشتر هم اشتباه کردند.

متوجه شدم که این موج کامنت نویسی که مورد توجه من و مطلبم معطوف به آن است ، در مقابل دیدگاه حضرت آقا نیز رژه می رود.

...

یعنی آقا جان ، می شود وبلاگ من را هم خوانده باشی ؟

می شود بخوانی ؟

...

نخوانی هم ، مسئله عوض نمی شود. مهم این است ، من آنگونه بنویسم که تو می خواهی. مهم این است ، سربازی ات را کنم . همین . این که خدا می بیند که من در راه تو قدم می زنم ، بصیرتم را نوک شمشیرم گذاشته ام ، همین کافیست .

انشاء الله .


 
 
 
تبلیغ ویـژه