الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

و بخدا که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست...
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

مادر شهید مصطفی صفری تبار در مراسم تشییع باشکوه پیکرمطهرفرزندش: شهادت فرزندم را به من تبریک بگویید که به این جمله افتخار می کنم . مصطفی از بی حجابی زنان و دختران بسیار متنفر بود و همواره ما را به حجاب برای حفظ دین و تقوی دعوت می کرد.

مادر شهید "مصطفی صفری تبار" که فرزندش در درگیری های اخیر با گروهک تروریستی پژاک به شهادت رسید در مراسم تشییع جنازه وی گفت: شهادت فرزندم را به من تبریک بگویید که به این جمله افتخار می کنم.


پیکر پاک شهید صفری تبار به همراه شهید "سیدمحمود موسوی" روز پنجشنبه در بابل تشییع و در زادگاهشان به خاک سپرده شد. کلثوم یدالله زاده افزود: شهادت یکی از آرزوهای آقا مصطفی بود که برای برآورده شدنش همیشه از من می خواست که دعا کنم. او گفت : اکنون خوشحالم که فرزندم را در راه خدا و برای صیانت از مرز و بوم و ناموس اهداء کردم، زیرا پسرم هرگز امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نمی کرد و در هرلحظه ای که نیاز بود این فریضه الهی را انجام می داد. این مادر شهید تاکید کرد : مصطفی از بی حجابی زنان و دختران بسیار متنفر بود و همواره ما را به حجاب برای حفظ دین و تقوی دعوت می کرد.

وی افزود: مصطفی بارها از خواهرانش نیز درخواست کرده بود که برای شهادتش دعاکنند و چندین بار هم برادر و خواهر با همدیگر در مورد شهادت حرف می زدند و زمزمه و گریه می کردند. مادر شهید صفری تبار گفت: وقتی خبر شهادت فرزندم را شنیدم بسیار خوشحال شدم که به آرزویش رسید و بلافاصله نماز شکر به جا آوردم

اینجا را هم ببینید

من شاگرد کوچک مکتب آقا کمیل صفری ام

چند کلمه ای خواستم باهاش درددل کنم

از اینجا داونلود کنید و خودتان هم ببینید و به دیگران هم بدهید ببینند

http://basijmazandaran.persiangig.com/video/komeil.flv

http://basijmazandaran.ir/index.php/2011-07-13-07-13-03/2011-09-15-03-48-16/1008-2011-10-04-13-35-54.html

آقا کمیل جان

خوبی داداش جان

خوبی عزیز دلم

خدا می داند چقدر دوستت دارم

کاش می دانستم مزارت کجاست

میخواستم سنگ مزارت را بغل کنم

میخواهم ساعتها با تو درد دل کنم

امروز ، این تویی که باید به کنار مزارت بیایم

و صاقانه بگویم آنچه که می خواهم

کمیل جان

داداش جان

دلم برای تو و مثل تو تنگ است.

دلم برای خوبهای بزرگ تنگ است.  دلم برای تو تنگ است. کمیل جان . داداش جان . سلام برسان به امام . سلام برسان به مهدی صاحب الزمان . میدانی از دیروز که فیلمت را دیده ام چه حالی دارم ؟ می دانی چقدر خوشحالم از اینکه تو را دیدم ؟ می دانی چقدر حسرت خوردم ؟ می دانی چقدر صداقت در وجودت دیدم ؟ می دانی چقدر شیدایی در وجودت دیدم ؟

...

راست می گویی

از معبر تنگ پریدی.

زرنگها از تنگناها می پرند.

و تو پریدی.

...

ولی کمیل جان ، خوش می گذردها ...

با حسین بودن ، خیلی خیلی عاشقانه است.

با مظلوم اول ، علی مرتضی (ع) بودن زیباست ها

همسایه ی فاطمه ی زهرا بودن ، وصف ناپذیر هست ها

زیر سایه ی حجت ابن الحسن بودن ، تعریف ناشدنی است ها.

با امام حسن هم صحبت بودن بی انتها هست ها.

محبوب خدا بودن ، بی انتها هست ها...

 

کمیل جان

مرا یاد کن، مرا هم دعا کن. آنچه نصیب تو شد ، چیزیست که همه می خواهند. احمدکاظمی تو را دعا کرد . تو هم مرا دعاکن.

دوستت دارم.

ابوذر


 
 
 
تبلیغ ویـژه