الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

اندر حکایت زیرآب کردن سر دریا در حوض
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

چند وقتی است برخی مطالب وبلاگ آقای محمد حسین ( میلاد ) دخانچی ، جوان ایرانی و عنصر فعال رسانه ای را می خوانم .

راستش ، با خواندن وبلاگ او ، حسی بمن دست می دهد که حقیقتا وصف ناپذیر است.

در این وبلاگ ، در موضوعات مختلف اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی مطالبی درج شده است که قرار است منعکس کننده ی دغدغه ی نسل انقلابی و بصیر جدید کشور باشد. آنها که هم از فتنه متنفرند و هم انحراف را می شناسند.

اما در این وبلاگ ، بجای آنکه خود را بیابم و آن را آئینه ای از احساس و تفکرم ببینم ، احساس می کنم که باید ماسک اکسیژن بزنم و لباس غواصی بپوشم . نوعی احساس خفگی در آب ، انگار که قرار است انقلاب اسلامی ، در حوضی که بظاهر از خودش ساخته شده ، محاکمه و مدفون و غرق شود. سر دریا را ، انگار که در استخر ، زیر آب می کنند.

در مطالب مختلف این وبلاگ که در موضوعات مختلف نگاشته شده و بدتر از وبلاگ خودم، از هر دری سخنی دارد - شانس آوردیم دیگر مثل من به میدان آی تی و فناوری سرک نمی کشد - رویکرد بیرونی ، رویکردی که با نیم مرتبه ی اول مطالعه کشف می شود ، رویکرد دفاع از انقلاب و ارزشها و چهارچوب و اصول و اس و اساس آن است. اما یک مطالعه ی کامل و مطالعه های تکراری موجب می شود انسان متوجه شود در هر پست این وبلاگ گوشه ای از مفاهیم انقلاب اسلامی کبود می شود !

وقتی قرار است کارگردانی که عرفان و اخلاقیات را مقابل دینداری ترسیم می کند به چالش کشیده شود ، امور حسبیه ی اسلام انکار می شود و گشت ارشاد ، دیسیپلینیزه کردن جامعه.

وقتی قرار است در مورد اسلامی کردن دانشگاهها صحبت شود ، بحث بشدت تقلیل داده می شود به اصلاح ظاهری و اصلاح محتوایی و مبنایی و استراتژیک و اسلامی سازی عمقی انکار می شود و ادعا می شود "با کشیدن دیوارهای آهنی دانشگاه اسلامی نمی شود " و توجه نمی شود که آنچه در اسلامی شدن دانشگاهها مد نظر است خارج کردن علوم سیاسی از دست بشیریه ها و سید حسین نصرهاست. نه اصلاح ظاهری ، که آن هم به تبع اصلاح و اسلامی سازی محتوایی رخ می دهد و البته که رعایت حریمهای شرعی و اخلاقی در جای خود ، اعتبار و ضرورت عقلی و منطقی دارد و ربطی هم به دانشگاه و غیره ندارد.

وقتی قرار است در یک دعوای محتوایی بین دو عنصر سینمایی حرفی زده شود ، نظریه ی ولایت تکنیک شهید آوینی به حدی بیش از تئوری خودش بسط داده می شود که به کافر بودن کل سینما کشیده می شود و این وسط ، مهاجر و صخره ی سبز و سجاده ی آتش و هراس و دیده بان و حضرت مسیح (ع) و حضرت یوسف و مردان آنجلس ، یکسره پوچ ، چرا که بازی در میدان سینمای کافرند و با این استدلال !! ، هرکس از دل سینما فریاد وا اسلامای آلودگی مکانیزمها و مهره ها را سر دهد ، محکوم به حکم کافر بودن !

وقتی قرار است از شیعه و انقلاب اسلامی دفاع شود ، سازوکارهای سنت زده ، تنها ابزار شیعه معرفی می شود و فراموش می شود که همین شیعه ها بودند که در فضای اینترنت خواب را بر شب زد ها حرام کردند و شیعه در نبرد سخت محصور می شود ، در حالیکه شیعه ، احیای گفتمان نرم نبوی و حیات یافته از فرهنگ نرم حسینی است.

بدم می آید.

چه باید کرد ؟

کمی صبر ، آیا چاره است ؟ 

می ترسم ، سرانجام محتوای این وبلاگ ، به ترویج اسلام با شراب و علیا مخدرات بیانجامد . جالب آنکه در این وبلاگ ، دفاع از کسی را دیدم که در مبانی تئوریک ، تعارضات آشکار خاصی با نویسنده ی وبلاگ دارد. او ، ولایت تکنیک را نمی شناسد و مدعیست با چند زن لخت و عور و چند بطری شراب ناقابل هم می شود و باید که اسلام !!! و انقلاب اسلامی !! را صادر کرد.

ای خدای بزرگ.

چه داستانی است. این میان . این پیشرفت عقل بشری است که سئوالها و پیچ و خمهای مقابل او را ظریفتر کرده است ؟

زندگی در سیاره ی رنج مستلزم صبر بر سختی هاست...


 
 
 
تبلیغ ویـژه