الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

اضطراب معنا در فیلم زندگی خصوصی
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

( به انگلیسی ، بالای نام فارسی که به "خصوصی" تغییر یافته ، بازهم بر نام "زندگی خصوصی" با عنوان پرایوت لایف تاکید شده . ماجرای جالبیه )

همانطور که گفته بودم ، زندگی خصوصی فیلمی است که بسیار از فیلم گشت ارشاد مهمتر است. فیلم گشت ارشاد اینقدر بهم ریخته و فاقد گفتمان صریح است که در یک سایت فیلم طنز در یک سایت فیلم اجتماعی و در یک سایت فیلم جدی سیاسی معرفی شده است ! اما نکته ی در خور توجه اشتراک مهمی است که چند عامل در این دو فیلم وجود دارد.

عنصر مرکزی این فیلم و فیلم گشت ارشاد ، این است که افرادی که چهره ی مذهبی دارند، اطلا در باطن اعمال خود اینگونه نیستند. درواقع بنظر می رسد پازلی از معنا در زمانی از مشخص در حال القاء  به جامعه ی ایرانی بود که پس از ته نشینی در ذهن مخاطب بدون تحلیل می توانست در ناخودآگاه او یک حس خاکستری اینگونه را ته نشین نماید. نکته ی جالب دیگر این است که هر دو فیلم در ویرایشهایی که برای اخذ مجوز نهایی انجام داده اند، مجبور به حذف صحنه ای شده اند که در آن در انتخای فیلم موضوع مسئله و جرم را آتش می زنند. در فیلم زندگی خصوصی صحنه ی آتش زده شدن جنازه ی زن و در فیلم گشت ارشاد نیز صحنه ی آتش سوزی حذف شده است.

اما در مورد اضطراب محتوای فیلم زندگی خصوصی باید گفت این اضطراب خودخواسته و عمدی بوده است. شما با مشاهده ی این فیلم ، با ملغمه ای از دادوبیداد سیاسی جناحها و گروهها علیه یکدیگر  مواجه می شوید و اینگونه است که اگر درک درستی از پازل کلان و استراتژیک بالادستی بکاررفته در بافت فیلم نداشته باشید ، خود را درگیر یکی از صداهای سیاسی می کنید.

بر این اساس است که عناصر جریان انحرافی ، فیلم را علیه خود می یابند چون کدهای صریح سیاسی که مربوط به مشایی نژاد است در آن وجود دارد. همچنین فیلم قاعدتا مدعی خواهد بود که اتفاقا مطابق ادعای کارگردانش در نامه ی پر سوز و گدازی که نوشته فیلم علیه اکبر پونز است (پونز زدن + سپاهی بودن سابق + انکار امام عصر عج). با این حساب ، فردی مثل آقای رسایی هم متاسفانه درگیر این صداها شده می گوید بجز صحنه های مستهجن فیلم که از نظر وی باید حذف می شد وی مشکلی در این فیلم نمی بیند. ایشان هم درگیر آن صداهای سیاسی است و از طنین داشتن گوشه ای از این صداها در جامعه احساس خوشی دارد. در حالیکه در صحنه های پایانی، مثلا صحنه ی تهدید با چاقو ، آقای مدیرمسئول می گوید : من اگر تکلیف احساس کنم که کسی را بکشم تردید نمی کنم . جالب آنکه در گوشه ای از فیلم آنجا که آقا و خانم رفته اند و در بام تهران با هم حرف می زنند ، با اشاره ای به قتلهای زنجیره ای ، مدیرمسئول می گوید تو نگاهت به من نگاه یک قاتل زنجیره ای است ؟ :)) مشخص است که این حرفها آدرس دهی به حزب الله و سپاه است که ادبیات دوم خردادیها آن روزها آدرس دهی کردند و هنوز هم دست بر نداشته اند .

اما حقیقت ماجرا چیست ؟

حقیقت ماجرا این است که مخاطب بالای سیدخندانی ، در این فیلم تنها به صداهایی که از هر جو در حال زیرسئوال بردن گذشته ی "مثلا" انقلابی نیروهای سیاسی فعال است واکنش نشان می دهد. همچنین کدهایی که رویکرد دوگانه ی یک انسان "کاملا مذهبی فعلی" را باطل می کند نیز برای او جذابیت دارد. فیلم در حال محاکمه ی کل رویکردهای سیاسی اجتماعی مدیرمسئول روزنامه قبل از اصلاح آنها و کل رویکرد مذهبی فعلی اوست. مشکل فیلم این است که چرا او از آخرین خط قرمزهای خود رد نمی شود. در این فیلم ، زن نویسنده ای که در فیلم رسما نویسنده ی آثار جنسی معرفی می شود و خود را به این مدیرمسئول تحمیل می کند نقد نمی شود بلکه در صحنه های مختلف نزدیک به داستان قتل ، تلاش می شود تا مخاطب با او همذات پنداری کرده و فضای سیاه به یک سو شیفت پیدا کند. همچنین متاسفانه از دهان سردار نیروی انتظامی ، گوشه ای از همان حرفهایی زده می شود که از دهان آن سردار تراشکار شنیده می شود. کارگردان نگران فدا شدن اخلاق پای احکام است. انگار نه انگار که امروز حضرات بهاسم اخلاق تمامی احکام را زیر سئوال می گذارند و فیلمشان آینه ی تمام نمای این کار است. انگار نه انگار که احکام اسلام عین اخلاق است و انگار نه انگار که دوئیتی بین احکام و اخلاق اسلامی وجود ندارد. فیلم در صحنه ی تهدید زن نویسنده توسط مدیرمسئول با چاقو ، نشان می دهد که آقای مدیرمسئول هنوزهم متدین است و از توهین زن به دین ناراحت می شود. این نیز یکی دیگر از المانهای محتوایی مشترک بین گشت ارشاد و زندگی خصوصی است و آن اینکه طرف سیاه داستان تا لحظه ی آخر مذهبی و متدین است. سه لات زورگیری که مسجدی و هیئتی اند و حرام و حرام برایشان مهم !

من تعجب می کنیم که نیروی انتظامی که سازمان سینمایی به آن عریض و طویلی راه انداخته ، چطور نمی بیند که در کلام سردار نیروی انتظامی در این فیلم با این نکته مواجه می شویم که کارگردان ، حکم شرعی صیغه را فعلی غیر اخلاقی جلوه می دهد و  سردار نیروی انتظامی در این فیلم می گوید که کار آقای مدسیرمسئول خلاف شرع نبوده اما خلاف اخلاق بوده ؟ چطور متوجه نمی شوند که در این فیلم ، سردار نیروی انتطامی صرفا به دلیل اختلافات سیاسی سنگین با آقای مدیرمسئول در زیر فشارگذاردن زن نویسنده همکاری نمی کند. چون، تنها شرط آقای سردار این بود که شاکی بیاید و شکایت کند. چون در حقیقت از زبان سردار ، شاکی ، جرمی نکرده و کارش شرعی است ، اما کاری غیر اخلاقی صورت گرفته و اختلافات سیاسی باعث می شود مدیرمسئول اعتمادی به سردار رفیق خود در نیروی انتظامی برای شکایت کردن و تبدیل نشدن آن به یک افشاگری سیاسی نداشته باشد!

جالب آنکه این حکم در دستگاه فقهی برادران اهل تسنن وجود ندارد و انحصار به شیعه دارد و با این حساب کارگردان مثلا شیعه ی ما ، نقاط تمایز فقهی شیعه و اهل سنت را غیراخلاقی می کند! هرچند این امر بارها و بارها در سریالهای مختلف تلویزیونی سازمان صداوسیما و سایر فیلمهای تلویزیون هم رخ داده و فیلم ورود آقایان ممنوع هم تقبیح و تحقیر و تخفیف صیغه را به شکل کامل در خود دارد.

از سپاه پاسداران هم تعجب کردم با این همه عنصر و تشکیلات فرهنگی و آشنا به فضای سینما و رسانه . این فیلم بجای آنکه بر خلاف ظاهرش در حال محاکمه ی یک آدمی باشد که پشت به سپاه و انقلاب کرده باشد ، در حال محاکمه ی تمامی گذشته ی انقلابی و اسلامی اوست. شما مشکلی در عملکرد او نمی بینید جز صحنه هایی که در فیلم برای گرفتن مجوز گذاشته شده و طی آن به انکار امام عصر حمله می شود. جاب آنکه همه می دانند اکبر گنجی امام عصر را در تلویزیون فارسی بی بی سی انکار کرد و رسانه های آن ور آب نه در روزنامه های داخلی. ضمن آنکه این اتفاق هم در سالهای فتنه 88 رخ داد نه دوران دوم خرداد سالهای قبل از 84 !

در این فیلم ، طنعه های کافی هم به روزنامه ی کیهان و آقای صفارهرندی هم زده می شود و روزنامه ی کیهان سکوی پرش او به وزارت معرفی می شود. این آدرس دهی هم مجددا باعث بهم ریختن فضای زمانی و فضای گفتمان هدف می شود و سیاسیون کشور ما را بازهم گمراه . چون بنظر خواهد رسید که مخاطب ، جریان دوم خرداد است !

همچنین در این فیلم ، به سبک زندگی این آقا هیچ ایرادی وارد نمی شود و رویکردهای سیاسی او نقد "نمی شود " . بلکه آخرین نشانه های تقدیات مذهبی او و نگرانیهای شانی و سیاسی او ریشه ی مشکل معرفی می شوند. از نظر فیلمنامه ، تنها اشکال آقای مدیرمسئول سیاسی ، این است که تمامی ترسهای خود را کنار نگذاشته بود. اگر او تمامی ترسهای خود را بطور کامل کنار می گذاشت ، و از حرفهای دوستان سیاسی و غیر سیاسی و اقوام و آشنایان طراز اول خود نمی ترسید که مشکلی برای او پیش نمی آمد. به تعبیر زن نویبسنده ، همسر او با این کار او کنار می آمد !

بهرحال ، اضطراب محتوای مهندسی شده ی موجود در این فیلم باعث می شودکه یک عنصر سیاسی نتواند متوجه خط و مسیر اصلی فیلم شود و لابلای جابجایی گفتمان در دهان شخصیتها گم شود. سردار تراشکار ، یک بار روی خود را سمت عکس امام حی و امام راحل گرفته طعنه های خود به سمت نظام را می زند و سابقه ی انقلابی "ساختگی" مدیرمسئول را می کوبد و در لحظه ی پایانی ، رو از عکس امام و رهبری برگردانده ، رو به مدیرمسئول می گوید شنیدم در روزنامه ات گفته ای امام عسگری فرزند پسر نداشته اند؟!

کسی دقت نمی کند که مدیر مسئول و سردار تراشکار در مفهومی بنام "وضع موجود و بدی آن" توافق دارند ! هر دو از هم می پرسیدن که "چرا به اینجا رسیدیم؟!" کسی دقت نمی کنند که آنچه که گفته می شود در حقیقت نقد جوهره های انقلابی دهه های اول انقلاب است ؟ کسی دقت نمی کند که سردار تراشکار در حال دفاع ازر فضای ابتذال جامعه به بهانه ی دفاع از اخلاقیات است ؟ باید متوجه بود که این بهم ریختگی عمدی است و ناشی از رفتارشناسی است که کارگردان و عوامل بنیادین فیلم از عناصر کلیدی سیاسی ما پیدا کرده اند . آنها متوجه شده اند که امکان فریفتن این عناصر سیاسی خودی و داخلی ، با این گفتمانهای در هم تنیده وجود دارد.

کسی به این نکته توجه ندارد که سردار تراشکار موصوف هم مانند آقای مدیر مسئول از آدمهای باصطلاح چپ و موضع دار است و نصب عکس امام و آقا در وسط عکس شهدا در ایتن فیلم ، نماد تمرکز دادن مسئولیت شهدا بر دوش ایشان است و آقای سردار تراشکارهم در حرفهای خود نظام ولایت فقیه را مخاطب می کند. کسی توجه نمی کند که اگر جز این بود ، چرا باید یک مدیرمسئول چپ کرده ی سیاسی ، به سخنان این آقای سردار و حرفهای نگفته اش علاقه داشته باشد وبارها خبرنگارانش را برای گرفتن حرفهای او فرستاده باشد و سردار رد کرده (رفتاری مثل میرحسین موسوی که موضع داشت اما مصاحبه نمی کرد و بعدها گفت مرا سانسور کردند!!)تا جایی که امروز خود برای گرفتن حرفهای سردار پا جلو گذاشته است!

بهرحال ، این فیلم فیلم در هم تنیده ای برای برداشتن کلاه کل اکثریت اتمسفر فضای سیاسی موجود بود. المانهایی در این فیلم هست که بروشنی آدرس عناصر دوم خردادی چپ را می دهد و المانهای صریحی آدرس جریان انحراف را. در این فیلم هم ، امر به معروف و نهی از منکر ، دیمونایز و تخریب شده و مورد حمله قرار دارد. توجه به احکام، معارض توجه به اخلاق جلوه داده می شود و البته که هم از اخلاق و هم از احکام در تولید این فیلم تخطی می شود.


 
 
 
تبلیغ ویـژه