الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

پاسخی به مطالب نویسنده ی وبلاگ خیزران
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای سید علی پور طباطبایی نویسنده محترم وبلاگ خیزران

با سلام و احترام

با توجه به کامنتی که در وبلاگ اینجانب درج فرمودید ، از نگارش این پست مطلع شدم .

پاسخ به این شرح می باشد :

1-      ابتدا و مقدمتا ، در پاسخ به تیـتر وبلاگتان و محتوای کامنت مندرج در وبلاگ خودم، و در راستای پاسخی که همانجا تقدیم شد مجددا معروض می دارم  : یادم نمی آید جایی باشد که شما جفایی در حق نظام و انقلاب مرتکب شده باشید و بنده ، در صورت متوجه شدن و حضور ، در پاسخ دادن تمام و کمال به شما "کم گذارده " یا "کم آورده" باشم که دیگر "عقده" ای به جا بماند.

هرچند ، زهی سعادت و شرف که اگر انسان ، بخاطر جنایت رسانه ای کسی در حق انقلاب اسلامی و نظامش که منجر به تخریب و نشر اکاذیب علیه نظام و ارکان و دستگاههای مسئول آن شده ، کینه و عقده ای او به دل بگیرد که امام راحل قدس سره الشریف بارها تاکید کردند که کینه ها و خشم انقلابی علیه مستکبران را باید تا نبرد نهایی در سینه ها حفظ کرد.

آنچه که خجالت آور و مایه ی شرمساری است اینکه ، کینه ی کسی ، علیه نظام و انقلاب اسلامی بوده ودلیل آن بدلیل مضایقتهایی باشد که نظام و انقلاب اسلامی علیه هم حزبیها و هم جریانی های سراسر فتنه گر و سیاست پیشه و دو روی رفوزه ما اعمال کرده است.

اگر درد میز ، آن هم بخاطر خطاهای قبلی ، اگر خاصتاً علیه نظام وانقلاب برآمده از خون بیش از نیم میلیون شهید و مجروح به شکل عقده بر آید مایه ی شرمساری و خجلت است ، نه کینه ی انقلابی و اقدام برای دفاع از این همه سرمایه ی شریف و گرانبها !

امروز میدان ، میدان تقدیم آبرو است و اگر مرد این میدان نباشیم که سرباز رهبری نخواهیم بود. دفاع از انقلاب اسلامی هرگز خجالت ندارد. این عقده گشایی علیه انقلاب اسلامی است که مایه ی بی آبرویی نزد خداوند متعال ، امام زمان و رهبری معظم انقلاب است!

2-      در بخش اول پاسخ ، به همه ی مطالب منهای ماجرای ستار بهشتی و اظهارات قبل و امروز ایشان در این زمینه اشاره می کنم :

3-      همانگونه که مستحضرید و در متن پست خود بصراحت و شفافیت هرچه تمامتر نگاشته ام ، نقد اینجانب در رابطه با اظهارات شما در آن برنامه رادیویی ، به آن نکته از صحبت های شما بود که "ذات و خود نظام جمهوری اسلامی ایران" را در وجود هر مشکلی ( هرچه می خواهد باشد، به شرط اثبات وجود خود مشکل ! ) در هر کجای از کشور، عامل و مشکل معرفی کردید ، نه خطای احتمالی و فرضی کسی در تمهید یا اجرای یک تدبیر .

پس اینجا ، مشخص است که شما اولا : با محمل "کمبود آزادی بیان" و ثانیا : "به خود و اصل و مرکزیت نظام جمهوری اسلامی ایران" حمله کردید که فرصتی برای پاسخگویی در مقابل خود قائل نبودید و در اوایل کلام ، روی آنتن زنده ، کلا پذیرفتید که مصداقی که ذکر کرده اید اشتباه بوده و در ادامه ی گفتگو ، این پذیرش خطا را مجددا پس گرفتید و نهایتا مجددا پذیرفتید که مصداق مورد اشاره بر خطا بوده است.

شما مطلعید که آن چه به آن استناد می کنم صدای شماست که در فضایی علنی منتشر شده و جای انکاری وجود ندارد . مشاهده می فرمایید که شما با محملی کاملا رفرمیستی و با چهارچوب ثبوتی کاملا رفرمیستی تر ، به میدان تخطئه ی نظام اسلامی آمده بودید و البته که مقصر را هم خود نظام می دانستید نه مثلا خطای یک کارگزار.

4-      در ادامه ، در همان برنامه ی رادیویی به شما عرض شد که آیا اگر کسی مسئول کشوری شد ، حق و حقوق  و عرض و ناموس او حلال حرامیان است ؟ یا اینکه او نیز "لاجرم و لا اقل" حق و حقوقی برابر با سایر مردم دارد؟

تعجب از آن بود که شما در انتن زنده ی جمهوری اسلامی ایران ، با بهره برداری از همان آزادی بیانی که همیشه و همه جا شما ودوستانتان مدعی نبود آن هستید ، به تاخت و تاز علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و مسئولان و نهادهای آن مشغول شدید و بعداٌ بهترین جملات رهبری در رد این اقدام حتا خلاف قانون خود را قرائت کردید.

وا عجبا از این همه تناقض.

وا عجبا از این همه پنهانکاری.

عزیزم .

شما جملاتی از رهبری را قرائت کردید که ما باید بر شما قرائت می کردیم. تعجب از آن است که این جملات را در دست داشتید و بر خلاف آن عمل کردید.

شما در متن اخیر وبلاگتان نوشته اید : "ایشان البته از نکته دیگری هم عصبانی است. آن هم اینکه در آن برنامه، من نقل قولهایی را از رهبر انقلاب خواندم که موید حرف های من بود، و برای ایشان و همین طور عده ای دیگر، سنگین است که ببینند خلاف نظر رهبری عمل می کنند و همچون منی که ادعایی ندارم، این نکته را به ایشان گوشزد می کند" .

چرا دقیقا عین جملات رهبری را اینجا بازنویسی نکردید تا ببینیم دقیقا کدام جملات رهبری را که دقیقا اقدامات چه کسانی را زیر سئوال می برد نقل کرده اید ؟

آیا آدرس کلی می دهید و برنامه ی مخاطب فریبی اجرا می کنید ؟

کمی شفاف باشید ضرر ندارد.یاد آوری می کنم آنچه که گفتید را همه شنیده اند و در اختیار همه قرار دارد و براحتی می توانیم بازنشر کنیم تا معلوم شود هرکداممان چه گفته ایم .

شما جملاتی از رهبری معظم انقلاب اسلامی را نقل کردید که به بی انصافی رسانه ای و نقل قولها و مندرجات انحرافی وغلط وفریبنده علیه نهادها و دستگاهها معترض بودند.

حالا ، کلا ، اگر هیچ چیز را در نظر نگیریم و در نظر نگیریم که کلا چه کسی چقدر دقیق حرف می زند یا نمی زند ، همین الان روی صفحه ی اصلی وبلاگ شما مشخص نیست که چه کسی در حال تاخت به نظام و نهادهای آن به بهانه های مختلف و محملهای گوناگون است و چه کسی در حال دفاع از آن ؟ مخاطب سخنانی که شما از الف تا یای آن را روی آنتن رادیو قرائت کردید چه کسی است؟

آقای پور طباطبایی ، چه کسی را می فریبید ؟ من را ؟ خودتان را ؟ خواننده ی ثالث را ؟!

 5-      حالا اینکه شما بدون هر حجت شرعی چنین ادعایی را مطرح می کنید که نویسنده وبلاگ پاسداران اگر فلان موقع در زمان ائمه ی اطهار علیهم السلام یا پیامبر مکرم حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه می بود فلان می کرد و بهمان، ساخته ذهن شماست و ربطی به من ندارد. البینــه علی المدعی. گناه عمل شما بار مرا سبک می کند نه سنگین . این بجث چون نه بار سیاسی و نه اجتماعی دارد و صرفا شخصی است از آن می گذرم و همین مقدار کافیست. 

 6-      مدعیان امثال شما ، دائما در حال دعوت دیگران به ادب و آرامش و خط رهبری و امامند و آنچه که در عمل آنان مشاهده نمی شود همین است.

براحتی مدعی داد و فریاد وبلاگ پاسداران در فضای حقیقی ، یا هوچی گری او و امثال او می شوید و خود را از ضرورت کمترین تلاشی برای اثبات هم بر کنار !

چرا شما چنین جایگاهی برای خود قائلید که مجاز به طرح هر ادعایی علیه افراد ، نهادها، دستگاهها، نظام اسلامی و ارکان و همه کس و همه چیز هستید و کسی حق ندارد تا از شما "توضیح" یا دلیل" و "حجت" طلب کند ؟

چرا شما خود را چنان فرض کرده اید که قلم شما مبرا از مسئولیت است و خداوند متعال از دیگران حق بازخواست و پرسش از صحت و سقم مطالبتان را سلب کرده و همه باید سم بکم مقابل کلام شما دست به سینه باشند و شما فرمایش کنید و دیگران سرکوب شوند؟

چرا این رفتار شما ، در مقابل همه یکسان است و ابوذر منتظرالقائم و کمیته تعیین مصادیق و نیروی انتظامی و دستگاه قضایی و غیره نمی شناسد و همه را به یک شکل از دم تیغ غلم غیر مهذب خود می گذرانید ؟

حالا ، خنده آور آنکه از یکسوی ماسک ادب و متانت به چهره می کشید و مرا " نویسنده ی محترم " می نامید و از سوی دیگر در متن خود مرا با الفاضی صریحا توهین آمیز مانند "هوچی گر" مورد خطاب قرار می دهید ؟ ادب و متانت اینگونه اقتضا می کند آقای محترم؟

7-      شما در ادامه نوشته اید : "در ادامه مطلب وبلاگ پاسداران، به ایراد ایشان به نوشته وبلاگ من در مورد آزمایش هسته ای ایران بر می خوریم. ایشان را راهنمایی می کنم که نوشته: طرحی برای آزاد سازی فلسطین را بخوانند یا نوشته حمله پیش دستانه به اسراییل یا نوشته آیا واقعا ساختن سلاح هسته ای برای ایران لازم می شود این نوشته ها، هر یک قابلیت آن را دارند که باعث حمله ایشان به من شوند".

عجب استدلال شگفت آوری.

ایشان می خواهد بگوید در وبلاگش مصادیق متعدد و فراوان دیگری وجود دارد که مصداق انتقادهای اینجانب به ایشان است.

با این حساب ، فرض می کنیم که اصلا کل وبلاگ ایشان پر باشد از مصادیق مورد انتقاد من . خب ، این فرار به جلو چه ارزشی دارد ؟ این نشان سنگین بودن کفه ی انتقاد است یا سبک بودن آن ؟مگر آنکه کسی بخواهد نشانی از قدر قدرت بودن و هل من مبارز طلبی از خود بجای بگذارد که واقعا راهی برای منطقی فکر کردن به این جمله جز این نداریم . وگرنه ، چه معنا دارد که کسی بگوید اگر به من می گویی فلانجا چرا فلان اشتباه را کردم ، من بتو بگویم که من همیشه این کار را می کنم؟؟؟ ، جز آنکه می خواهیم مصونیتی آهنین از خود به تصویر بکشیم، که بدون توجه به نقدهای وارد به عملکردم ، من همیشه مصون از مواخذه بوده و هستم!!! .

8-      این برداشت موقعی پررنگتر و برجسته تر می شود که ایشان در ادامه خطاب به اینجانب می نویسد : "خوشبختانه شما در جایگاه قضاوت در مورد نوشته های وبلاگ من در حوزه سیاست خارجی قرار ندارید و اگر این مطالب، مشکلی برای کشور ایجاد می کرد، هستند نهادهایی که به این گونه مسائل رسیدگی کنند" .

مشخص است که اینجا ایشان علامت می دهند که مسئله محتوای انتقاد نیست ، بلکه جایگاه و مقام و مسئولیت است که تاثیر گذار است .

خب آقای سید علی پور طباطبایی. ما از کجا بدانیم که کدام دستگاه و نهاد مسئول و مامور ، همین الان در حال رسیدگی به کدام خروجی کلام وبلاگ در مورد فضای داخلی یا خارجی هست یا نیست ؟

ما از کجا بدانیم که قبلا کسی شما را مواخذه کرده یا نکرده یا نخواهد کرد ؟ و آیا اصولا ، این موضوع ربطی به بحث ما دارد وقتی که آقای پورطباطبایی از یکسو از گفتگو در فضای وبلاگ نویسی دم می زند و از سوی دیگر از نهادهایی که هنوز گوشش را نکشیده اند !! یاد می کند؟

باباجان عزیزم برادرم شما اگر می توانی از پس انتقادهای ما بر بیا. بعدا اگر گوشت را گرفتند برو جواب آنها را هم بده . به ما چه. شما لطف کن و از پس ما بر بیا ! مواخذه نهادهای مسئول به شما مربوط است. هر وقت مواخذه شدی جواب آنها را هم بده .یعنی اگر وبلاگ کسی مثلا فیلتر نشده ، یعنی حتما موردی ندارد یا اینکه مثلا هنوز دیده نشده ؟

این شما همان کسی نیستی که در همان مطلبت نزدیک به صد در صد مطمئن هستید فیلتر می شوید ؟ شما همانی نیستید که رصدگران را هشدار می دهید که به شما برچسب فلان و بهمان نزنند ؟

معلوم است که سوابق تعامل و اقدام آنها که آنان را "رصدگران" نامیده اید با شما خیلی متفاوت با آن چیزی است که اینجا درج کرده اید. شما نوشته اید که بارها شما و امثال شما را فلان و بهمان کرده اند. پس چرا اینجا می نویسید که کسی با شما کاری ندارد ؟

به این بحث در اینجا با یادآوری این نکته پایان می دهم که بهرحال اینکه مسئولان گوش شما را به خاطر این خطاها کشیده اند و می کشند یا نمی کشند ، هیچ کمکی به شما در پاسخگویی به این خطاهای رسانه ای به اینجانب و دیگر نیروهای انقلاب و نظام نمی کند. اگر فرض مثال ، اگر کسی در خیابان در حال ارتکاب فعل ممنوعی، مورد امر به معروف و نهی از منکر کسی شود ، ایا او می تواند پاسخ دهد که چون پلیس تا الان من را نگرفته پس من کارم اشکالی ندارد و تو هم به من اشکال نکن !؟ وای بحال کسی که می گوید نوشته های او و شادی و بهره ی ضد انقلاب و بیگانگان از آنها موجب شده تا از مسئولیتی در جایی به کنار رود و کار دیگری را انجام دهد و بقول خودش امروز با دستی بازتر بنویسد !!!

9-      ایشان مرا به مطالعه مطلبی در مورد سایت دیگربان در وبلاگ خود فرا خوانده اند در حالیکه خبر ندارند قبلا آن را خوانده ام و با دیگربان از قبل از آن آشنا هستم و میلی متر به میلی متر از ماجرای تاسیس کافه تیتر و برخوردهای ناجا با آنها تا امروز که دیگربان شده اند مطلعم! اما عملکرد ایشان و برخی حضرات مرا وادار به فوکوس به این دقیقی روی این پایگاه ضد انقلابی کرد. جالب آنکه ایشان چند وقت است بدجوری مشتری وبلاگ ماست. از این جهت البته خوش آمده اند . اما بهتر است خوب بخوانند تا به خطا نروند.

 10-    در جمله ای دیگر ، ایشان گفته اند که کسی بر کسی برتری ندارد. من حتما به این ملتزمم اما بیاد ایشان می آورم که به سفارش قرآن کریم ، اکرمکم اتقئکم .

11-    ایشان در انتهای مطلبش طی پی نوشت ، پا را از گلیم دراز کرده در مورد اسم وبلاگ پاسداران اظهار نظر کرده اند. ایشان نفر اولی نیستند که توهم کرده اند که اینجانب پاسدار هستم و از سوی سپاه پاسداران وبلاگ می نویسم . خیر. ایشان اگر یکبار دقت می کردند می دیدند که بارها اینجانب نوشته ام بنده عضو سپاه پاسداران نیستم اما خود را بعنوان یک بسیجی ، مانند سپاه پاسداران خود را مسئول حفظ انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن می دانم و بدینگونه خود را پاسدار انقلاب اسلامی و رهرو راه امام حسین علیه السلام می دانم .

ضمنا به ایشان یادآوری می کنم این وبلاگ در روزگاری پاسداران نامیده می شد که دوستان ایشان در رسانه های رفرمیست بر هرچه نام بسیج و بسیجی و سپاه و سپاهی و انقلاب و اسلام و دفاع مقدس بود تا حد مرگ می تاختند و بدنبال بستن سنگها و بازگردن سگها بودند.الگوی پیشنهادی از سوی ایشان برای حذف هرگونه آثار دفاع و حفاظت از انقلاب اسلامی و ارکان و نهادهای مقدس آن مدتهاست که شناخته شده و نخ نمایی آن علنی است. 

جای این سئوال باقیست ، این آقای خیزران که وارد نام وبلاگ پاسداران هم می شود و برای این وبلاگ و نهادها تعیین تکلیف و ماموریت می کند ، همان نیست که اول خط نوشته ایشان در چهارچوب وبلاگ خود "هرکاری دلش بخواهد می تواند بگوید" ؟ این همان کسی نیست که از کمبود آزادی بیان دم می زند ؟ براستی که چپی ها ، توان متراکمی از دیکتاتوری در درون خود دارند که گاه بگاه بروز می دهند !

 12-    در بخش دوم ، مستقیما به موضوع مرگ ستار بهشتی و موضعگیریهای قبلی و امروز ایشان در این زمینه می پردازم :

 13-    آقای پورطباطبایی استحضار دارند که در مطالب وبلاگشان ، رسما ستار بهشتی را "کشته شده" معرفی و عامل قتل را پلیس فتا می دانند.همچنین ایشان این مسئله را " بی آبرویی برای نظام" و " نقطه ی جدید سیاه ، در کارنامه حقوق بشری ایران " نامیده اند.

همچنین ایشان – "در مطلب اصلی مورد نظر اینجانب "ادعا کرده اند که تاکنون در زندانهای جمهوری اسلامی چهار پرونده وجود دارد که در آنها یک کشته ، یک مجبور به فوت شده ، و یک شهید ! از ضد انقلاب وجود دارد و این پرونده چهارم است و همچنین اضافه کرده اند که در این پرونده های قبلی ، حتا دادگاه هم برگزار نشده ( که کذب محض است ) ، جنایتی در تمام آنها حتما رخ داد و مجرم هم ( حتما شناسایی شده بوده و ) در نهادهای مسئول قرار دارد و از مجازات گریخته است ( کذب محض و خلاف نظر قوه قضائیه ) .

ایشان مدعی است مسئله، روالهای قضایی است که باید اصلاح شوند و هرگز نگاهی به سمت وجود نفوذی ندارد و یکسره نظام و روالهای آن را عامل وقوع این حوادث و "مجبور به فوت " کردن افراد در زندانها می داند !

14-    همانگونه که مشاهده می کنید ، این اتهامات و محاکمه های قطعی که به تفصیل در متن وبلاگ من واکاوی شده ، ربطی به مطالبه ی اطلاع رسانی که توسط یکی دو وبلاگ نویس ارزشی انجام شد ندارد .

ایشان خودش دادگاه برگزار کرده ، محاکمه کرده و فقط درخواست اجرای حکم دارد !

ایشان آبرویی برای نظام نخریده و ضربات محکمی به آبروی جمهوری اسلامی هم وارد کرده .

بر این اساس ، من حساب ایشان را از آن دسته ی وبلاگ نویسان مطالبه گر اطلاع رسانی زودهنگام جدا کردم .ایشان کلا خودشان را اگر ارزشی می دانند بگویند . والا نه دیگربان و نه بنده ایشان را جزو این دسته هم نمی دانیم و در این زمینه خدا را شکر همه حساب این دو دسته را جدا می کنند.

اما ایشان ، محاکمه ی نظام در دادگاه خود را فراموش کرده ، خود را به آن دسته ی مطالبه گر اطلاع رسانی چسبانده است و گفته است فقط او نبوده که از مرگ ستار بهشتی انتقاد کرده.

راست ماجرا این است که آن دسته از وبلاگ نویسان ، مطالبه ی ناموزون اطلاع رسانی غیرمناسبی را مطرح می کردند نه اینکه مانند این حضرت آقا ، دیگر مستقیما آن را لکه ننگ سیاه در کارنامه ی جمهوری اسلامی معرفی کرده باشند. ایشان چرا دنبال شریک جرم می گردند ؟!

15-    در رد اقدامات آن دسته از وبلاگ نویسان ، مطلبی را نوشته و روی خروجی وبلاگ قرار دادم . چند روز بعد ، دوست دیگری ، با ادبیاتی بسیار مشفقانه که مورد تحسین خود اینجانب قرار داشت ، یکی از پستهای همین وبلاگ نویسان در این موضوع را که اتفاقا متعلق به برادر خودش است را مورد نقد قرار داده برخی از نگرانیهای واقعی را مورد تذکر قرار داد.

در وبلاگ معاشر متعلق به اقای حمید رمضانعلی اینگونه می خوانیم :

.....................................................................................................................

 

خدابیامرزدش، شهید حاج آقا اسکندری می‌گفت «هر وقت مسئله‌ای پیش اومد، بیا و از بالا بهش نگاه کن».

قضیه‌ی ستّار بهشتی هر چه باشد باید آن را در کنار بقیه مسائل دیدش، این مطلب که ما الآن داریم به انتخابات نزدیک می‌شویم قضیه‌ای است که همه فعالین می‌دانند، این که در فیس‌بوک حرکت‌های زیادی شروع شده است چیزی است که باز همه فعالین می‌دانند، باید ذهن‌ها را معاصر کرد، أخوی، ما بچه‌های دوران جنگ نرم هستیم و هشت ماه با همه ابرقدرت‌ها جنگیده‌ایم و اگر داد نمی‌زنیم دلیل بر نفهمی‌مان نیست، بله، می‌بینیم که در برخی جاها دوباره دارد اشتباه صورت می‌گیرد.

مسائل اقتصادی، بی‌آبرو کردن نظام، گرفتن اعتماد مردم، القاء بی‌ثباتی در کشور، ارائه تصویری ناقص از وضعیت کشور و تحلیل نکردن درست قضایا و مشکلات معیشتی مردم، ازدیاد تارنماهای اینترنتی در قالب تارنماهای خبری- تحلیلی و بسیار موارد دیگر همه و همه نشان از تحرکات جدید دارد.

این آب و خاک را چه کسی باید حفظ کند؟ ملائک مسوّمین یا مریخی‌ها یا خودِ ما؟ آن کسی که الآن در نظام پُستی دارد کیست؟ آیا جزو ملائک است یا مریخی‌ها و یا از خودمان است؟

باید حواسمان باشد که به صورت نقطه‌ای مسائل را نبینیم و به صورت پازلی نگاه کنیم. این که حرف من را غربیان و یا دل‌باختگان آنان، قرآن سرنیزه کنند نشان می‌دهد که حرکت‌مان درست به نفع آنان بوده است، با من بخوان «کلمة الحق یراد بها الباطل».

به برخی بگوییم داری روشنفکر می‌شوی، بهش برمی‌خورد و می‌گوید طرف‌دار اسلام ناب محمدی هستم و جزو روشنفکری‌ای که بیمارگونه متولد شد نیستم. روشنفکری من مانند شیخ فضل اله شهید است و حواسش نیست که حوداث جدید نسل و مدلی جدیدی از هر تفکری را می‌زاید و انسان شاید نفهمد که ضربه می‌زند. (این بند منظورم برادرم نیست)

فکر کنم منظور من واضح است و مطلب هابیل عزیزتر از جانم را نشانه گرفته‌ام نه خود او را. برادرم این سخن را دوباره بخوان:

من اگر یک وقتى توى نماز جمعه یک حرفى میزنم، این ابتدا به ساکن نیست؛ حرف خصوصى، پیغام خصوصى، نصیحتِ لازم انجام میگیرد، وقتى انسان ناچار میشود، یک حرفى را مى‌آورد در علن بیان میکند. من پیغام دادم، گفتم این را شما دارید شروع میکنید، اما نمیتوانید تا آخر کنترل کنید؛ مى‌آیند دیگران سوءاستفاده میکنند. حالا دیدید آمدند سوءاستفاده کردند. مرگ بر اسرائیل را خط زدند! مرگ بر آمریکا را خط زدند! معناى این کار چیست؟ آنى که وارد عرصه‌ى سیاست میشود، باید مثل یک شطرنج‌باز ماهر هر حرکتى را که میکند، تا سه تا چهار تا حرکت بعد از او را هم پیش‌بینى کند. شما این حرکت را میکنى، رقیبت در مقابل او آن حرکت دیگر را خواهد کرد؛ باید فکرش باشى که تو چه حرکتى خواهى کرد. اگر دیدى در آن حرکت دوم، تو درمیمانى، امروز این حرکت را نکن؛ اگر کردى، ناشى هستى - حالا تعبیر بهترش این است - توى این کار، توى این بازى، توى این حرکت، ناشى هستى، ناواردى. اینها نمیفهمند چه کار میکنند؛ یک حرکتى را شروع میکنند، ملتفت نیستند که در حرکات بعد و بعد و بعد، چطور در خواهند ماند؛ مات خواهند شد. اینها را باید محاسبه میکردند. مطلب اصلى این بود. امام خامنه‌ای (دامت برکاته)- 6 آبان 1388

مطالبه‌ی این که نظام باید موضع بگیرد حرف درستی است، باید مطالبه کرد، یعنی این همان کلمه حق است اما برادر من باید مسئله را پازلی دید، چه کف و سوتی برای شمای رویش انقلاب می‌زنند. یادت است که گفته بودم انتقاد کردن خوب است اما لابه‌لایش تحلیل هم بد نیست، برخی مطالب را بیان کردن هم خوب است. چرا خودت حداقل تحلیل از این موضوع ستار بهشتی که در رسانه‌های غربی بیان شده بود ندادی؟ نگفتی این‌ها چه خطی را دارند دنبال می‌کنند؟ این به نفع مردم نبود؟ و تو را به خدا نگو که چرا من این کار را نکردم، جایگاه تو و من متفاوت است.

همین‌قدر کفایت می‌کند و صد البته دلم خون است که موضع به موقع، به هنگام، دلنشین گرفتن برخی مسئولین برای ما آرزو شده است.

 

پی‌نوشت:

به در می‌گویم که دیوار بشنود...

.....................................................................................................................

با این حساب ، آن جریان خودش مورد نقد و انتقاد است و باید که پاسخگو و جبران کننده باشند. هرچند ما عادت داریم فریاد بلندتر را بر سر خودی بکشیم تا از خواب بلند شود و سود بردن دشمن از اقدامات خودش را ببیند. اما بنده زیاد به خواب برادر خیزران کاری ندارم . ایشان می توانند خوب و راحت استراحت کنند. بعضی اگر دنیا را اب ببرد آنها را همچنان خواب می برد. مگر می شود بیدارشان کرد ؟ کسی که خود را بخواب بزند بیدار نمی توان کرد. البته بیداری برخی از خواب آنها بدتر است. آنکه بیدارش به ز خفته همان خفته به!

16-    اگر کسی هم همانند من به جبهه ی انتقاد از آن عملکرد وارد نمی شد ، در این حقیقت حقیقی که حق تابع تعداد نیست ، خللی وارد نمی شد ، اما کدام شباهت بین خروجی وبلاگ خیزران در ادعای محکومیت قطعی نیروی انتظامی به قتل ! و مطالبه ی اطلاع رسانی ( با ادبیاتی البته متین تر توسط هابیل و با ادبیاتی بشدت جو زده تر توسط آهستان ) وجود دارد که ایشان دائم می گوید ولک ما سه تا را کجا می بری ؟!

17-    اتفاقا ، وبلاگ آهستان ، پس از درج مطلب مذکور ، در مطلبی با موضوع ماهی گیری در استخر اوین ، به رویکرد برخی که با استفاده از این ماجرا ، بدنبال تصفیه حسابهای سیاسی با نظامند و موضوع بازدید رئیس جمهور از اوین را پیش می کشند تاخته . بدنیست آقای خیزران کمی خیزران خویش را از این نوشته سیراب کند و واکنشی به آن داشته باشد. پاسخ آقای خیزران به این انتقاد مهم کجاست ؟ این زاویه بخوبی باز شده و روشن است ، والا می خواستم برای همان هم یک مطلب جدا بنویسم .

امید حسینی در وبلاگ اهستان اینگونه می نویسد :

...............................................................

ماهی گیری از آبِ گل آلود هنری می‌خواهد که بعضی‌ها خیلی خوب آن را بلدند. نمونه‌اش مدیر مسئول محترم روزنامه‌ی خورشید که بعد از مرگ مشکوک یک وبلاگ نویس ایرانی، فرصت را غنیمت شمرده و یادش آمده که این حادثه را باید یک طوری به ماجرای درخواست آقای احمدی نژاد برای بازدید از زندان اوین ربط بدهد!

آقای تقوی فرد در مصاحبه‌اش با شبکه ایران گفته: «امروز حکمت تصمیم آقای احمدی نژاد برای بازدید و سرکشی به زندان ها روشن شده است! کافی است تصور کنیم که یک ماه قبل، احمدی نژاد با سبک آشنای خود با زندانیان و حتی مجرمان امنیتی گفت و گو کرده و تصاویر و اخبار آن در اختیار افکار عمومی قرار گرفته است تا برایمان مسجل شود، قوه قضائیه چه فرصت بزرگی را از دست داده است. احمدی نژاد خادم زندانیان این کشور هم هست و معتقد به کابینه ۷۰ میلیونی است.»

به این می‌گویند هنر ماهی‌گیری، موج سواری و سیاسی کاری. یعنی دقیقا همان چیزی که آقای تقوی فرد دیگران را به آن متهم کرده است. اما ظاهرا جناب مدیرمسئول خیال کرده همه مثل او و دوستانش اهل ماهی‌گیری هستند. ایشان عمدا یا سهوا یادش رفته که همین جناب احمدی نژاد (آشنای درد زندانیان و مجرمان!) سعید مرتضوی را علی‌رغم همه‌ی شبهات و شواهدی که درباره او وجود دارد (مخصوصا درباره حادثه کهریزک) به ریاست تامین اجتماعی منصوب کرده است!

حالا دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟ کسی که خود را در مظان اتهام قرار می‌دهد و به یک مسوول عزل شده، پست دوباره می‌دهد و به قانون و حکم قضایی و خانواده‌های مقتولین دهن کجی می‌کند؛ چگونه می‌تواند از حقوق مجرمان و زندانیان دم بزند؟ و چگونه یک نفر از تیم تبلیغاتی او به خودش جرات می‌دهد که چنین ادعای مضحکی را مطرح ‌کند که «اگر اجازه می دادند رئیس جمهور از اوین بازدید کند، چنان جوی در جامعه و روابط فی مابین متهمان و مجرمان با مسئولان قضایی و بازجوها به وجود می آمد که زمینه های هرگونه حادثه تلخ را یک بار برای همیشه ریشه کن می‌کرد!» (لابد جناب احمدی نژاد «روابط فی مابین متهمان و مجرمان با مسئولان قضایی و بازجوها» را از سعید مرتضوی یاد گرفته!)

من تهمتی به مرتضوی نمی‌زنم. حرفی را نمی‌زنم که برایش حجتی ندارم. اطلاعات من درباره او در حد همین خبرهایی است که رسما در رسانه‌ها اعلام شده. اینکه او از دادستانی تهران عزل و تحت تعقیب مراجع قضایی قرار گرفته و مصونیت قضایی او توسط دادگاه انتظامی قضات لغو شده است. آیا اینها برای احتیاط کافی نیست؟ حداقلش این است که آقای مرتضوی یکی از متهمان ماجرای کهریزک است. آیا این شرط عقل است که یک متهم را به خودمان نزدیک کنیم و بعد در چنین روزهایی ادعایی را مطرح کنیم که در تناقض با آن انتصاب است؟

......................................................................................................................

18-    آقای خیزران ، نتوانسته است ، از پاسخ دقیق به انتقادهای کامنتی وارده و منتشره در وبلاگش هم برآید. نقدی که در وبلاگ اینجانب نیز بازنشر شد اما ایشان گونه ای وانمود کرده است که انگار تنها منتقد آن ، وبلاگ پاسداران است و بس !

19-    ایشان در مطلب اخیرش ، تعداد و چینش این باصطلاح مجبور به فوت کردن ها را هم تغییر داده ! در پست جدید ایشان دیگر خبری از کشتن و به زور به فوت مجبور کردن نیست. مخاطب در پست جدید آقای خیزران فقط از فوت خبر می بینید. اما آقای سید علی پور طباطبایی نمی داند که آب رفته به جوی باز نمی گردد و با تعابیری که در پست قبلی بکار برده  رسما نیروی انتظامی را به قتل و دستگاه قضایی را به همکاری با مجرمان و نظام را به سیاه بودن وضع حقوق بشر متهم که خیر ، محکوم نموده ، امروز دیگر کلمه ی فوت در وبلاگش ماهیت همان مطالب قبلی را دارد. خطای شگفتی ساز ایشان این بار در خطوط اول پست جدیدش رقم خورده آنجا که بازهم بر تئوری قتل ستار بهشتی توسط نیروی انتظامی تاکید می کند و با کنایه در مورد وبلاگ پاسداران می نویسد :" ایشان آزاد است که هر چه می خواهد بگوید، البته به شرطی که به کسی از از ما بهتران بر نخورد زیرا که ممکن است در صورت بر خوردن، مشابه آنچه بر ستار بهتشی رفت، بر ایشان هم برود". (الان من باید بترسم؟! ) :))

20-    نهایتا ، زشت ترین کار ایشان آن است که مدعی می شود وبلاگ پاسداران "اصل ماجرا، یعنی فوت شدن یک انسان در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی را مخفی کرده است" بدون آن که معلوم کند کجا و چه زمانی ، این عمل توسط وبلاگ پاسداران صورت گرفته . آیا ایشان دقیقا در مورد مندرجات وبلاگ پاسداران واقع در پرشین بلاگ یعنی وبلاگ من صحبت می کند یا در مورد وبلاگی در مریخ یا سرویس بلاگی در فضاهای دور؟

بهرحال آن دست و قلم منحرف از حقیقت که به خود اجازه چنین قلم فرسایی های دور از راستی و درستی را می دهد و به من وبلاگ نویس تهمت می زند ، همان دست و قلم است که به نظام هم تهمت می زند. چه خوشایند است که همان کسی تو را بیازارد که انقلاب اسلامی را می آزارد.

آقای خیزران معلوم نیست چطور ادعا کرده من فوت این وبلاگ نویس را مخفی یا انکار کرده ام و مثلا گفته ام که فوت نکرده و سالم است ، یا مثلا گفته ام که فوت نکرده و مجروح شده است ؟!

خب مسلم است که این غیر ممکن است. پس چطور رابطه ی عقلی در این جمله بیابیم؟ آنگونه که باید این "فوت فوت" آقای پورطباطبایی را با همان ادبیات پستی قبلی اش، "قتل قتل" بنامیم . آنهم قتلی که آقای پور طباطبایی بر گردن ناجا می اندازد و مثلا نظام را شیر می کند که کله ی ناجا را بخاطر این هزینه سازی !!! بکند ! بله . با این حساب ، وبلاگ پاسداران ، قتل چنین فردی در حین بازجویی توسط دقیقا مقامات مسئول پرونده در ناجا را رد می کند ( نه مخفی ، وقتی می گویی مخفی ، یعنی یک حقیقتی وجود دارد که من آن را انکار کرده ام . بازهم که پلیس را محکوم ! فرض کردی عموجان که ! )

آقای پور طباطبایی نمی داند که با این فوت فوت کردنها آتشی که بپا کرده ، فوت نمی شود و او سرتاپای نظام اسلامی را مورد هدف قرار داده .

لابد ایشان بازهم می خواهد چند جمله از بهترین جملات رهبری در رد این عمل زشت و قبیح خود را برای ما قرائت کند !

عزیزم . شما که لالایی بلدی حالا چرا خوابت نمی برد؟

البته این تنازل از موضع و تغییرات در وضعیت آدمهای مد نظر ایشان محدود به ستار بهشتی نبوده . ایشان در پست جدیدشان ، هر سه نفر قبلی را مقتول معرفی کرده و برعکس فقط نفر چهارم ، این بار فوتی ! است .

خب نتیجه تندروی و افراط در یقه درانی برای جلب رضایت پایگاه های فیلتر شده و اعوان و انصار داخلی شان ، بهتر از این نمی شود. ایشان این بار چنان از ادعاهای قبلی تنازل کرده اند که خود نظام هم تنازل نکرده . نظام در ماجرای کهریزک و مرگ آقای محسن روح الامینی کاملا قائل است که پرسنل نیروی انتظامی مرتکب تخلفاتی شده بودند که باید پاسخ می دادند. برای همین افرادی کاملا هویت معلوم را محاکمه و به مجازاتهایی همچون مرگ و حبس ابد محکوم کرد. ایشان این مرحله چنان تنازل کرده و می نویسد که عامل مرگ سه نفر قبلی معلوم نیست که خود موجب ایراد تهمت بزرگتر به نظام می شود. در حالیکه نظام مظلوم جمهوری اسلامی مدتهاست که پرونده رسیدگی قضایی به پرونده کهریزک را با مجازات قاصرین و مقصرین به نحو شرعی و قانونی به پایان برده است. اندازه گیری میزان فاصله ی آقای طباطبایی از حقیقت ساده است.

21- توصیه ی من به آقای طباطبایی این است: 

عزیزم . برادرم .

سنگ ، زود داغ و زود خنک می شود، اما دریا ، دیر گرم و دیر سرد می شود.

نوشتن در حالت هیجان زده ، شنا در امواج فریب وعملیات روانی و تسلیم شدن در میان امواج پروپاگانداست .

خسارتهای چنین اقدامی حتا اگر غیرعمد باشد می تواند با خیانت برابری کند . بهتر است مواظب باشیم که غیر عمد مرتکب خیانت نشویم .

بهترین راه این است که گوشهای تیز و چشمانی باز داشته باشیم و آنجا که دشمن شاد می کنیم ، دست از کار بکشیم و آنجا که خدا را خشنود می کنیم ، صابر باشیم . از خداوند متعال برای خودم و ایشان حسن عاقبت و سلامتی و پیروزی دو دنیا را مسئلت دارم .


 
 
 
تبلیغ ویـژه