الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

The Hoder's Mission! ! ماموريت درخشان
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

بسم الله

فکر نمی کنم هيچ روزی مثـل امروز ، و هيچ لحظه ای مثل الان، حسين درخشـان را از عمـق وجودم ، درک نکرده ام .
فکـر می کنم الان ، می توانم بجرأت بگويم من می دانم حسين درخشان چه می خواهد ؛ در ذهن او چه می گذرد ، و سرآخر،‌ مأموريت او برای کشوری که ديگر وطنش نيست ،‌ چه خواهد بود...

فکر می کنم اين پستی که ارسـال کرده ، مربوط به سه روز پيش باشد. سی و يکم دسمبر ارسال کرده . امروز اگر اشتباه نکنم سوم ژانويه است...

...

اگر يادمان باشد ، حسين درخشان ، اول نام صفحه اش را خود بزرگ بينی گذاشته بود . خوب،‌ خود بزرگ بينی ، صفتی است پست ، برای انسـان . البته در انسان ترين دستگاه فکری. والا اگر انسان را در حيوانيت زندانی کنی ،‌ نه !

خود بزرگ بينی ، يکی از بلايای معاصر در دوران پست مدرنيزم است. اين بلا ، از بستر اینديويواليـزم بر می خيزد و ابتدا به اومانيته ی حيوانی می رسد و از قِبَـل اين اومانيته ی دروغين ؛ منجر به ليبـراليزم و نهايتا در بعد جهانی و سياسی آن ،‌سکولاريزم می شود...

در بيان علت نامگذاری صفحه وبلاگش به خود بزرگ بينی ، گفته بود که محتوای وبلاگ من ورفتارم ، حاکی از غرور و خود بزرگ بينی بود و خواستم تا قبل از آنکه مورد انتقاد ديگران از همين راه قرار گيرم ، با - بقول من - فراری بجلو ، صورت مسئله را پاک کرده باشم ...

من فکر می کنم ،‌ خود بزرگ بينی درخشان نه تنها از بين نرفته و حذف نشده ،‌ بلـکه آشکار تر شده و امـروز در اوج خود قرار دارد. خود بينی و فرد محوری و نشاندن انسان در جايگاه اولوهيت ، آن بلای مرگ آوری است که درخشان را در چنبره ی خود گرفته و برای لحظات بلع ، آماده می کند...
نامـگذاری صفحه فعلی بنام سردبير ( نـاشيانه ترين ترجمه فارسی برای لفظ اديتور ) خودم ؛ نشان از اوج گيری و بی پروايی حداکثری اين خود انگـاری پيشرفته ، است.
نويسنده ای که خود ، می نويسد و خود ، ويراستاری - يا بقول غلط خودش ، سردبيری ! - میکند ، هيچگـاه کمتر از ۲۰ به خودش نخواهد داد . - و مگر کدام ماست بندی است که داد از ترش بودن ماستش سردهد؟!

امروز ،‌ - احتمالا - سوم ژانويه است و من ،‌درحال فکر کردن ، و نوشتن ، در مورد رازی هستم که درخشان در سی  ويکم دسمبر ، ناگهان ،‌افشا کرده .

مولفه اصلی فرهنگ سکولار غرب ، همين فرد محوری و
منيت است. و مرگ انسان ،‌ انموقع است که خود را تنها کند ! مرگ انسان با تنها شدن ، فرا نمی رسد . انسان فردگرا و خود محور و منم منم کن ، مرده ای است تنها در شوره زار بی ياوری.

چه جالب است که درخشان ،‌ در پاسخ به نقدهای بی پروايانه ديگران ، سعی می کند تا حرکت خود را عميق و ريشه ای کند . با هم بخوانيم که چه گفته است :

حمایت از رضا زاده

یادمان نرود که همه‌ی مفهوم وبلاگ در همان «من» خلاصه می‌شود (!!!) و اگر کسی «من» خودش را جدی نگیرد، وبلاگ نوشتن برایش بی‌معنی‌ترین کار دنیا خواهد بود(!!!) . حالا اگر من یا هر کسی دیگری در یک کار جمعی شرکت نمی‌کند، دلیل نمی‌شود که آدم از خود راضی و ضد جمعی باشد. یکی از معنی‌‌های فردیت یعنی همین که آدم خواست خودش را فدای خواست و تصمیم جمع نکند (مسلما ! ) . اگر این حق را برای خودمان قائلیم باید برای همه هم باشیم. ( اين جمله بی ربط ، يعنی چه ؟ )


اصلا يادم نمی آيد به درخشــان ، اجازه داده باش برای من و يا امثـال من ، تعيين تکليف کن که مفهوم وبلاگ چيست. بنا بر سبکياتی که نوشته بود ، و درست بر همين اساس ، او حق ندارد معنی چيزی را برای فرد ديگری معلوم کند و چيزی را بياد فردی بياندازد . چرا که اين، ::::يکی ديگر از معنی های فرديت است::: تازه ،‌من که به اين خود پرستی و منيت قائل نيستم . که اگر بودم ، پاراگراف بالا شکل نمی گرفت. پس ، ضمن قائل نبودن به منيت و خود محوری و اينديويدوالـيزم درخشانی ( ! )، به اين قائلم که به درخشان اجازه تفسير معنای وبلاگ را نمی دهم .

معنای وبلاگ ، ارتباط فرد با جمع است و اين اولين معنای وبلاگ است . چرا که وبلاگ ، در بستر رسانه شکل می گيرد و بوجود می آيد. پس غلو در جوه فردی وبلاگ ، نقض غرض و حرکتی درخلاف مسير رسانه است. اگر وبلاگ رسانه ای منحصرا فردگرا بود ، کامنت ايجاد نمی شد. شايد سايت فرد گراتر باشد . اما امروز که همه از اين منيت فراری اند و حتی در سايت خود بخش يادداشت ايجاد می کنند و بدنبال گرفتن رفلکس عمل خود هستند ، اين مغالطه ی  آشکار درخشان چگونه معنا پيدا می کند؟!

درخشان ، يادش باشد که اگر منيت و فردگرايی لجام گسيخته ،‌معنا و مفهوم و :همه ی: وبلاگ بود ، کسی برای کمک به زلزله زدگـان بم ، در پارک ملت ؛ نمی آمد و يادش باشد ، به هيچ وجه ، صلاحيت تئوری سازی برای وبلاگ و وبلاگ نويسی را ندارد . مگر او کيست جز بقول خودش ، يک خودبزرگ بين ؟

بيخود نبود که دوم خرداد سر پيچ اول پنچـر شد و در پيچ دوم کامل متوقف ! منيت ، خود پرستی و فردگرايی ، موتورش را خفه کرده بود !
آنروز که اين خاک با ايثـار حفظ شد ، کسی به فردگرايی و منيت و خودپرستی نمی انديشد . که اگر اين نبود ، امروز ، ايرانی نبود که درخشان اعتراف کند که اسرائيل به او احتياج دارد !! بد نيست برای اينکه درخشان را از حال مستی بيرون کنم ، او را به مطالـعه آنچه که داريوش کبير نوشته فرا بخوانم . بچه ها شما هم بخوانيد  و بگوييد آخر چه کسی حرفهای درخشان را قبول دارد ؟ کجای اين مملکت ، روی فردگرايی بنا شده که وبلاگش بخواهد همه اش منيت باشد؟!
آنچه من فهميده ام اين است که ماموريت درخشان ، نه گسترش وبلاگ ، وحتی وبلاگ سکولار ، بلکه تعميم سکولاريزم و منيت
فردی در ميان جامعه ايرانی است. چيزی که اگر فرصت گسترش پيدا کند ، منجر به انهدام جامعه ايرانی خواهد شد .


 
 
 
تبلیغ ویـژه