الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

این یک حقیقت است
ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

درست چند روز پیش در گفتگو با یکی از عناصر عضو حلقه ی اصلی جوان متصل به اسفندیار رحیم مشایی ( که بدلائلی نام او را افشا نمی کنم ) ، حرفهای حیرت آوری از او شنیدم.

وقتی بحث پایبندی به اصول و ارزشهایی که از ابتدا در سال 84 مطرح بود به میان آمد و از ضرورت باقی ماندن احمدی ن‍ژاد در چهارچوب اصولگرایی صحبت شد، این جوان خام، ناگهان لای حرف من پرید و گفت :

احمدی نژاد اصولا گرا نیست. ما اصولگرا نیستیم . احمدی نژاد از اول هم اصولگرا نبود !

به غایت حیرت کردم !

از او پرسیدم : یعنی چی ؟ درست توضیح بده ببینم اول ما بفهمیم اصولگرایی چی هست که احمدی ن‍ژاد نه تنها حالا نیست ، بلکه قبلا و از 84 هم نبوده؟

گفت :اصولگرا دیگه . جزو اصولگراها نبوده . کاندید اصولگراها هم نبود.

گفتم : مگر اصولگرایی یک حزب است ؟ 

گفت : بله حزب است.

گفتم : دبیر این حزبی که میگی ، کیه ؟ آدرسش کجاست ؟ نشریه اش چیه ؟ مگه اصولگرایی یک برچسب سیاسیه ؟ اصول گرایی یک مفهوم نظریه ، یعنی "اصول"،‌ بعلاوه ی "گرا" . یعنی اصول انقلاب اسلامی به رهبری امام  خمینی (ره) را شناسایی کنیم و دائما به آن گرایش داشته باشیم و راه خود را با آن تنظیم کنیم . احمدی ن‍ژاد واقعا از 84 اصولگرا نبود؟ همه ی خوشحالی ما این بود که کسی پیدا شده راه امام و خط امام و رهبری را زنده می کند و ادبیات انقلاب اسلامی را احیاء کرده . حالا میگی اصولگرا نبوده؟

گفت :

نه. اصولگرا نبوده . اصولگرا یعنی یک جریان خاص سیاسی که احمدی نژاد عضو آن نبود. کاندید آن جریان و حزب هم ، آقای لاریجانی بود نه احمدی نژاد.

تازه شصتم خبردار شد دارد چه می گوید. کاری که داشتند می کردند ، تقلیل مفهوم به عنوان حزبی بود. البته بازهم راه به جایی نداشتند.

گفتم : بچــــــــه گول می زنی ؟ حالا اینکه اکثریت افراد و جریانهایی که خود را اصول گرا می دانستند آمدند و قرار گذاردند تا از میان خود یک نفر را کاندید و از او حمایت کنند، یک چیز است و این که اصولگرایی یعنی آنها . یک چیز دیگر. این که اسمش حزب اصولگرایان نیست. مانند اصلاح طلبی که اینها آمدند تبدیلش کردند به یک عنوان سیاس.ی والا یک مفهوم قرآنی بود که تنزلش دادند به ارتجاع ! حالا ،‌در همان حلقه ی موسوم به شورای اصولگرایان هم که خود آقای احمدی نژاد هم عضو بود. یادت رفته ؟ فقط احمدی نژاد - و برخی دیگرشان - آنزمان به نتیجه ی نهایی تمکین نکرد ،‌ بنظرم کار خوبی هم آن زمان کرد. حالا چطور شد یکهو آلزایمر ورتان داشته یادتان رفته ؟

این آقای جوان ،‌ اینجا فرمایشی در این قسمت نداشت. اما حرفی زد که بازهم حیرت انگیز شد! ایشان گفت :

ما ، اصلاح طلبیم ، ما اصولگرا نیستیم .

از حیرت ،‌ گیج شده بودم. خیلی باور نمی کردم آنچه که از قبل درک می کردم ،‌ اینگونه عیان ،‌ از زبان خودشان می شنوم.

پرسیدم : بازهم نگاهت به این کلمه هم مثل کلمه ی اصولگرا حزبی است،‌ که اگر هست بگو ما تکلیفمان را بدانیم ، یا اینکه این بار مفهومی است ؟

این بار مدعی شد :

نه ، منظورم همان اصلاح طلبی اصولگرایانه است که حضرت آقا گفت.

بازی قدیمی تلاش برای بهره برداری کاملا گروهکی از جملات آقا.

جواب دادم : آقا آنجا که داشت این حرف را می زد ، در حال توضیح دادن ماهیت اصولگرایی بود. نه آنکه جریان سومی را مثلا ترسیم کند. آقا داشت می فرمود که آن نوع اصولگرایی که ما داریم یک اصولگرایی بدون توجه به خطاها و مشکلات نیست. اصلاح طلبی انقلابی در ذات اصولگرایی است. هرچند ما خیلی از قدیم اشتراکات گفتمانی شماها با اینها را دیده بودیم !

...

بدنیست اینجا یک خاطره ی دیگر را هم بیاورم.

آقای محمد جعفر بهداد ، معاون سیاسی امنیتی دفتر آقای احمدی نژاد را شاید سال پیش بود که همین روزها ، در سفر شمال کشور ،‌در امامزاده ی شهرستان خودشان، دیدم. داشت با برخی دوستانش حرف می زد. نمازم را خواندم و منتظر شدم که سرش خلوت شود با هم بحرفیم. بهرحال فرصت فراهم شد و نشستیم خیلی مفصل صحبت کردیم. از جمله حرفهایی که به بهداد زدم و پاسخهایی که شنیدم این بود :

گفتم : آقای جعفرآقای بهداد. تا دیروز ، کلمه هایی مثل متحجر ، اقتدارگرا و این الفاظ ،‌در دوران سیاه دوم خرداد ، کلماتی بود که از توپخانه های جریان دوم خرداد ، بر سر و گردن چند سنگر مقاومت باقیمانده ی محدود نیروهای مکتبی ، مثل کیهان ، سپاه پاسداران ، آیت الله مصباح و بچه مکتبی ها باریده می شد. حالا، ‌دقیقا همان کلمات ،‌ از سوی دوستان شما، در نشریات شما، دقیقا علیه همان آدمها و سنگرها می بارد. می توانی علت را به من توضیح بدهی ؟

بهداد ،‌ کمی فکر کرد و گفت : اتفاقا من هم همین انتقاد را دارم (!!!)

...

و حالا ،‌ امروز ، در کیهان خواندم که :

شاخک نفوذی فتنه خود افشایی کرد

«چه بسا در صورت پافشاری اصولگرایان بر تداوم اتهامات علیه حامیان احمدی‌نژاد، این گروه که می‌توان آنها را اصولگرای اصلاح‌طلب دانست، به طور کلی از طیف اصولگرا دل کنده و در یک پیمان نانوشته و سازماندهی نشده به سید محمد خاتمی نزدیک شوند. این فرضیه با مروری بر نقطه نظرات اصلاح‌طلبانه اسفندیار رحیم مشایی، قوت گرفت».

مطلب فوق، بخشی از یادداشت دیروز- 14/2/92- روزنامه دولتی خورشید (وابسته به حلقه انحرافی) به قلم مدیر مسئول این روزنامه است که در آن به صراحت و بدون پرده‌پوشی از آبشخور واحد و خاستگاه یکسان حلقه انحرافی و اصحاب فتنه یاد شده است.

پیش از این بارها و به دفعات با استناد به مواضع یکسان و مشترک حلقه انحرافی و اصحاب فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 نشان داده بودیم که حلقه انحرافی هویت مستقل و جداگانه‌ای از فتنه‌گران سال 88 ندارد و این حلقه تنها به عنوان یکی از شاخک‌های فتنه‌گران که در نهاد ریاست جمهوری نفوذ داده شده قابل ارزیابی است و اکنون همانگونه که از قبل پیش‌بینی می‌شد در آستانه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم،این شاخک چاره‌ای جز خودافشایی درباره پیوند پشت پرده خود با اصحاب فتنه نداشته است.

...

این یک حقیقت است که در مقابل حرکت انقلاب اسلامی ، یک خطر بیشتر وجود ندارد و آن، عدول از مبانی و اصول انقلاب اسلامی است. نمودها و بروزهای جریانی، اهمسیت اصلی ندارند و اگر و تنها اگر روندها برای ما افشا شده باشد، نمودهای جریانی فقط به جبهه ی نبرد تنوع می بخشند نه عمق و پیچیدگی.

مشکل آنجاست که اجازه می دهیم ، دشمن با اجرای نبرد راهبردی طیف نرم در جامعه ما برای جریانات برانداز تولید بدنه ی اجتماعی کند ، تا مسیر تقابل خود با انقلاب اسلامی را از مسیر Behavior Change یا در صورتیکه ناکام ماند، Regime Change دنبال نماید ، و آنوقت در فاز سیاسی و نهایی می خواهیم در مقابل آن موضع بگیریم . البته این موضع گیری لازم است. اما نباید به آن اکتفا کرد. باید ماشین راهبردی تولید کننده ی تهدید، یعنی بازتولید کننده ی ادبیات برانداز در جامعه را خاموش کنیم. ماشین براندازی و نبرد نرم که تلاش می کند تا در جامعه ، سبک زندگی دیگران را جاری کند و میان حاکمیت استحاله نشده ، و ابعاد استحاله شده ، یک تعارض و شکاف تولید کند و در صحنه هایی مانند انتخاباتها یا حوادث امنیتی از آن سود ببرد !

به چه زبانی بگویم ؟

نمی دانم.


 
 
 
تبلیغ ویـژه