الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

هیکل بادی‌بیلدینگ و موسیخ سیخی، عاشق روبوسی با سید علی خامنه ای
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: حضرت امام خامنه ای ،فرهنگ بسیجی ،فرهنگ شهادت ،مردم ایران

پسری با موهای سیخ و هیکل بادی‌بیلدینگ، غرفه‌دار یکی از غرفه‌های تجاری (حافظ و آشپزی و لاغری و ...) بود. تا آخر، سر همۀ گذرها ایستاد و آقا را دید. وقتی فهمید که آقا به راهروی آنها نمی‌آیند، خیلی پَکر شد.

 

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/26464/B/13930231_15726464.jpg

 

 

دیگر فرصت داشت تمام می‌شد. رفت خودش را زد به آب و آتش که برود جلو، محافظ نگذاشت. سرش را برد جلو، دم گوش محافظ چیزی گفت. محافظ خیره نگاهش کرد، گفت یک چیزی گفتی که دهانم را بستی. بیا همین‌جا. پشت سر عکاس‌ها ایستاد. آقا که خواستند رد شوند دستش را برد بالا و با صدای بلند گفت: آقا بگذارید بیام ..

محافظ تقریبا بغلش کرد تا ببرد عقب. صدایش بریده شد، اما دستش هنوز بالا و پایین می‌رفت. صدا به آقا رسیده بود، آمدند بردندش. ما که ندیدیم، اما احتمالاً دست حضرت خورشید را بوسید.

وقتی برمی‌گشت تلوتلو می‌خورد؛ مست مست. رسید به رفیقش، بغضش ترکید و رفت داخل غرفه.

سر آخرین راهرو که ایستاده بود آقا را ببیند، همان محافظ دیدش، ما را رها کرد و رفت سراغش، مرتب آن پسر را قلقلک می‌داد و عقب می‌برد، می‌گفت، کار خودت را کردی؟ رفتند یک گوشه‌ای با هم گپ زدند.


 
 
 
تبلیغ ویـژه