الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

فرهنگ و صف‌آرایی فرهنگی در مقابل دشمن
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: لابی قدرت و ثروت ،براندازی فرهنگی ،فرهنگ بسیجی ،حضرت امام خامنه ای

 

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی:

فرهنگ و  صف‌آرایی فرهنگی در مقابل دشمن آن چیزی است که بنده هم اگر در راه آن کشته شدم، احساس می‌کنم که در راه خدا کشته شده‌ام.

هرکس در این راه کشته شود، در راه خدا کشته شده و هرکس در این راه، زحمتی متحمّل شود، در راه خدا متحمّل شده است.

مسأله، مسأله‌ی کوچکی نیست... نقش فرهنگ به نظر من یک نقش تعیین کننده و اساسی است و ما امروز مورد تهاجم هستیم.

۱۳۷۸/۹/۲۳

 

___________________________________________________________________

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم
 
از این‌که دوستان عزیز و اعضای این شورای محترم، صرف وقت می‌کنند و این جلسات تشکیل می‌شود، خیلی متشکّرم و همان‌طور که آقای «خاتمی» فرمودند، در مواردی تصمیمات خوبی هم گرفته می‌شود، اگر چه که ایرادها و اعتراضها و نقدهایی هم بر مجموعه‌ی کار شورا وارد است.

این ایرادهایی که من اشاره کردم، قبل از آن‌که از ناحیه‌ی افرادی از بیرون این شورای عالی متوجّه این شورای پربرکت و مفید شود، از سوی بعضی از افراد خود این شورا وارد می‌شود. در طول این یک سال گذشته - یعنی از جلسه‌ی قبلی که ما خدمت آقایان بودیم و مطالبی راجع به فرهنگ و مسأله‌ی دانشگاهها و تدیّن و امثال آن عرض کردم تاکنون - چند نفر از اعضای محترم این شورا و مرتبطین به آنها نامه‌هایی به من نوشتند و تذکّراتی دادند که مضمون همه‌ی آنها گله‌ی این عزیزان و بزرگواران از پیشرفت کار شوراست...

ما باید مقوله‌ی فرهنگ را از نو ارزیابی کنیم.من به ذهنم این‌طور می‌رسد که ما در نظام جمهوری اسلامی، مقوله‌ی فرهنگ را قدری دست کم گرفته‌ایم. به نظر من تأثیر فرهنگ، هم به‌عنوان یک عامل اصلی و تعیین کننده در رفتارهای فردی و اجتماعی کشور و امّتمان، هم به‌عنوان یک حامل برای تأثیرات و اثرگذاریهای سیاسی - گرایشهای سیاسی - مغفولٌ‌عنه قرار گرفته و آن‌چنان که باید و شاید نیست. حرفهایی زده می‌شود، چیزهایی می‌گوییم، بنده خودم مطالبی را زیاد تکرار می‌کنم؛ لیکن در مقام عمل می‌بینیم که بهای آن‌چنانی داده نمی‌شود...

هرجا که من تعبیر فرهنگ را به‌کار می‌برم، مرادم آن معنای عام فرهنگ است؛ یعنی آن ذهنیتهای حاکم بر وجود انسان که رفتارهای او را به سمتی هدایت می‌کند...

الان ما در کشوری قرار داریم و نظامی هستیم که به ایستادگی مردم، به تواناییهای فکری، به عزم راسخ و به تأثیرناپذیری مردم از دشمن خودشان احتیاج داریم. چه کسی بایستی این مسؤولیت را انجام دهد؟ چه کسی بایستی به مردم تفهیم کند که دشمن کیست و دشمنیِ او چگونه است و امروز نیاز این کشور به چیست؟ چه کسی بایستی دین را که مایه‌ی سرفرازی و ایستادگی ملت و مایه‌ی فداکاری انسانها و تسلیم نشدن آنها در مقابل جاذبه‌های گوناگون - جاذبه‌های مادّی - است، به مردم، به نسل جوان، به دانشجو و به آدمهای جامعه، منتقل کند و بدهد؟آیا درست است ما منتظر بنشینیم که آیا حوزه‌ی علمیه و روحانیت، با همان روشهای قدیمی و با همان جلسات سخنرانی و اینها این کارها را انجام دهند؛ یا نه، ما که امروز دولت اسلامی و نظام جمهوری اسلامی هستیم - مسؤولیتی بر عهده گرفته‌ایم و به‌عنوان رجال دین و مسؤولین دینی هستیم؛ چه آنهایی که معمّم هستند، چه آنهایی که معمّم نیستند و همه‌ی کسانی‌که در نظام، مسؤولیتی قبول کرده‌اند، در واقع مسؤولیت قبول کرده‌اند که نظام اسلامی را در این کشور، پایدار و مستقر کنند و به تکامل برسانند؟

خوب؛ غیر از ما چه کسی مسؤول است که مردم را اگر متزلزلند، تبدیل به انسانهای مقاوم کند؛ اگر دچار تردیدند، تردید آنها را برطرف کند؛ اگر در باورهای آنها اختلالی وجود دارد، باورهای صحیح و قوی را به آنها بدهد؛ اگر در مقابل اهداف و مسؤولیتهای دشمن، دچار تردید و شک و تزلزل هستند، این شک و تردید را برطرف و آنها را عازم و مصمّم کند، تا این مردم از آن حقّی که امروز پرچم آن را این کشور به‌دست گرفته است، جانانه دفاع کنند؟ چه کسی مسؤول این است که مردم را به این سمت بکشاند؟ غیر از ما، غیر از مسؤولین، بخصوص مسؤولین امور فرهنگی کشور و از جمله همین شورای عالی انقلاب فرهنگی که برای همین مقصود هم به‌وجود آمده است؟!

... گزارشی از صحبتهای سالهای گذشته که در خدمت شما آقایان مدیران و خواهرمان داشتیم، آورده بودند؛ من نگاه کردم، دیدم سال گذشته هم تقریباً شبیه همین صحبتها را کرده‌ام و برروی این مسأله تأکید نموده‌ام که ما باید تلاش کنیم که تدیّن در جامعه، غلبه پیدا کند و مردم به سمت تدیّن حرکت کنند.

...امروز یک نظام و دولت به این عظمت - با امکانات به این فراوانی که در اختیار ماست - باید این مردم را مثل سیل به سمت اسلام، به سمت اهداف و مبانی اسلامی پیش ببرد. اگر ما عازم باشیم و تصمیم داشته باشیم، چه چیزی می‌تواند جلومان را در این میدان سد کند؟

...من حقیقتاً از بعضی بخشهای دولتی گله دارم و گله‌ی خودم را گفته‌ام... این غلط و خطرناک است که ما ناگهان احساس کنیم آرایش ما به‌وسیله‌ی نیروهای دشمن به هم خورده و ما خودمان همدیگر را نمی‌شناسیم؛ مثل میدان جنگ! شما ناگهان نگاه کنید، ببینید به‌جای این‌که نیروی شما در مقابل دشمن سنگر بگیرد و خاکریز درست کند، خاکریزهایش تا دل دشمن رفته و خاکریز دشمن هم تا دل شماست و قاطی هستید! احیاناً شما در مقابل بعضی از خودیها خاکریز زده‌اید! این انسان را نگران می‌کند. من امروز از این نگرانم.

وزارت ارشاد نمی‌آید اعلان کند که من می‌خواهم «سینمای اسلامی» درست کنم! مگر ما از چه خجالت می‌کشیم؟! یک روز در این دنیا کسانی بودند که از گفتن «بسم‌اللَّه» و از بردن نام اسلام، خجالت می‌کشیدند؛ ما آمدیم اسلام را در دنیا سکّه‌ی رایج و نرخ شاه‌عبّاسی کردیم. حالا خجالت بکشیم از این‌که بگوییم سینما و تئاتر اسلامی می‌خواهیم؟! چرا اعلان نمی‌کنند؟ صریحاً بگویند که ما می‌خواهیم سینمایمان را اسلامی کنیم. «سینمای اسلامی» یعنی چه؟ یعنی ما می‌خواهیم محتوای این تکنیک، این قالب و این هنر را که از دیگران گرفته‌ایم - مثل خیلی چیزهای دیگر - اسلامی کنیم. ما می‌خواهیم از قالب این، هرچه را که با اسلام منافات دارد، حذف کنیم. چه مانعی دارد این گفته شود؟!

شما که همه شاهد و ناظر بودید؛ دیدید که مردم چطور حرکت کردند! چه قیامی، چه ایستادگی و چه از خود گذشتگی‌ای کردند و این نظام را به‌وجود آوردند! این ملت، مسلمانند. اگر من و شما اسلام را نخواهیم، از اسلام خجالت بکشیم و این مردم بدانند، واللَّه تأمّل نمی‌کنند در این‌که ما را مثل هسته‌ی خرما از دهانشان در آورند و کناری پرتاب کنند!..

من از وزارت ارشاد توقّع دارم. البته آقای «مهاجرانی» - ظاهراً - نیستند و خودشان را راحت کردند از این‌که بیایند و حرفهای ما را بشنوند! به‌هرحال، فرق نمی‌کند؛ چه ایشان باشند، چه نباشند، من اعتراضم این است - این اعتراض را بارها هم گفته‌ام، الان هم در جمع شما می‌گویم - وزارت ارشاد در این دو سالی که ایشان در رأس این کار هستند، هیچ کار اسلامی به‌عنوان اسلامی ارائه نداد!..

من خودم در مورد صدا و سیما، کمتر هفته‌ای است که اعتراضی و اوقات تلخی‌ای نداشته باشم و پیغام تندی ندهم؛ اما صدا و سیما کارهای زیادی را به‌عنوان کار اسلامی انجام داده، برنامه‌های اسلامی و برنامه‌های هنری اسلامی درست کرده و برنامه‌های گزارشی و علمی داشته است. اگر اشتباه و خطا و تخلّف دارد، از آن طرف هم تلاش و کار دارد...

الان مرتّب در این سالنهای وابسته به وزارت ارشاد، نمایش و تئاترهایی اجرا می‌شود؛ بعضیهایش صددرصد ضدّ دین و ضدّ انقلاب است! کسانی رفتند، دیدند و آمدند به من گزارش دادند. خوب؛ حالا اگر در کنار دو، سه نمونه تئاتر از این گونه نمونه‌ها، پنج شش نمونه هم به ما نشان می‌دادند که ما این تئاتر را به‌وجود آوردیم، یا این فیلم را اجرا کردیم که مبلّغ اسلام است، من هیچ اعتراضی نمی‌کردم...

بنده همیشه اهل رمان خواندن بودم؛ امروز هم با رمان بی‌ارتباط نیستم و از دنیای رمان خبر دارم که چه خبر است. امروز فاسدترین رمانها منتشر می‌شود! البته این سه چهار ماه اخیر، تا حدودی توقّف شد - ظاهراً به‌خاطر همین حملات مجلس و اعتراضهای این طرف و آن طرف، این کار انجام شد - خوب؛ وزارت ارشاد، دست‌اندرکار چند کتاب رمان شده و پول و امکانات به افرادی که آماده هستند، داده است - مسلّم هم داریم - که بنشینند و یک رمان انقلابی، یا چند رمان راجع به جنگ بنویسند؟ چند تا از این کارها کردند؟! این سؤال ماست دیگر. مگر وظیفه‌ی وزارت ارشاد، غیر از این است؟! وزارت ارشاد اسلامی برای این است که اسلام را ترویج کند. البته این اعتراض را به سازمان تبلیغات هم دارم؛ منتها با آن ابعاد ضعیفتری از لحاظ امکانات و اینها که سازمان تبلیغات نسبت به وزارت ارشاد دارد...

جریانی در محیط دانشگاه درصدد این است که عناصر مؤمن و انقلابی دانشگاه را در انزوا و فشار قرار دهد؛ شما نباید بگذارید. اسم آن جریان فشار دهنده، هرچه می‌خواهد باشد؛ ولو اسم انجمن اسلامی! بعضی از این انجمنهای اسلامی، نه این‌که اسلامی نیستند، اصلاً فاسدند! بعضی از آنها ضدّ اسلامند! شما نمی‌توانید از این نوع انجمن اسلامی دفاع و حمایت کنید؛ اصلاً چنین چیزی امکان ندارد - نه از بودجه‌ی دولت، نه از امکانات دولت، نه از وزارتی که این نظام اسلامی به شما داده است...

...ما بایستی مسائل تهاجم فرهنگی را از لحاظ علمی و اصولی دنبال کنیم. البته آن زمانی که من مطرح کردم، بعضیها حمل کردند بر انگیزه‌های سیاسی؛ ولی بیننا و بین اللَّه، هیچ انگیزه‌ای غیر از انگیزه‌ی الهی وجود نداشت. هیچ انگیزه‌ی سیاسی نبود؛ حقیقت قضیه بود.

... آن روزها - سالهای هفتادویک و هفتادودو - می‌دیدم که چه مسائلی را وارد فرهنگ جامعه می‌کنند! شروعش آن‌جا بود؛ شروع توطئه بود. من آن‌جا مسأله‌ی تهاجم فرهنگی را مطرح کردم؛ البته الان ابعاد وسیعترش در جامعه آشکار شده است. واقعاً ما الان مورد تهاجمیم...

من قاطع می‌گویم. بنده، بی‌اطّلاع از قانون اساسی نیستم، این‌جا برابر قانون است؛ چون امام این را تأکید و تصویب کرده و آنچه را که امام و رهبری تصویب کند و قرار دهد، طبق قانون اساسی، مُرّ قانون است و هیچ مشکلی ندارد. اگر در قانون اساسی و در مفهوم این معانی هم شبهه‌ای هست، از شورای نگهبان سؤال کنید؛ قطعاً همین را پاسخ خواهند داد...

آقایانی که مجریان کارهای فرهنگی هستند، مصوّبات این‌جا را مصوّبات قانونی و الزامی بدانند. این طور نباشد که هر وقت دلشان خواست، بر طبق آن رفتار کنند و هر وقت دلشان نمی‌خواهد، رفتار نکنند. فرض بفرمایید اعضای این شورا در جلسات متعدّدی نشستند و سیاستهای فرهنگی را تصویب کردند که سیاستهای فرهنگی خوبی هم بود، بعد - مثلاً - در مجمع تشخیص برود و آن‌جا هیچ مورد توجه قرار نگیرد. این درست نیست. این‌جا یک مرکز اساسی و مهمّی است؛ این‌جا برای کار فرهنگی، قطعاً بر مجمع تشخیص، اولویّت دارد. حدّاقل این‌که اصولاً این‌جا برای کار فرهنگی تشکیل شده است، ولی آن‌جا مجموعه‌ای است که مشاورین رهبری هستند. این‌جا منصوبین رهبری هستند که باید بنشینند و راجع به مسائل و سیاستهای فرهنگی بحث کنند و وقتی آن بحث را به مجمع تشخیص می‌فرستند، آن‌جا هم باید با نظر اعتبار به اینها نگاه کند. نمی‌گویم هرچه که این‌جا گفته بودند، عیناً باید در مجمع تشخیص، تصویب می‌شد؛ مجمع تشخیص هم در این تصمیم حق دارد، ولی باید با چشم اعتبار نگاه و توجّه می‌شد که این کار نشد. البته بعد از آن در دفتر ما مقداری جبران شد و آن سیاستهای فرهنگی که این‌جا مشاهده شده بود، در سیاستهای کلّی نظام برای برنامه‌ی سوم مندرج گردید.


 
 
 
تبلیغ ویـژه