الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

در باره حرکتهای احمقانه حقوق حیوانات!
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ دی ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

در آرامش خودم، به حرکتهاییکه به عنوان حقوق حیوانات شکل می گیرد فکر می کردم...

 ابتدای این ماجراها در کشور ما شاید از جایی شروع شد که گاهی برخی حیوانات زخمی یا گرسنه و تنها در میان شهرها دیده می شدند و مردمی خیر و مهربان، با تاسی از اخلاق خداوندی و تاکیدات دینی آنها را تیمار کرده و به طبیعت باز می گرداندند. حیوانات، و مخصوصا برخی از آنها، بشدت به محبت پاسخ می دهند و این برای انسانها بسیار جذاب است.

 و چرا حیوانها به احساسات مثبت جواب می دهند ؟ چون این احساسات بی چشمداشت مادی به آنها ارائه می شود و در جامعه و کولونی خود آنها، روابط به این شکل نیست. کسی از همنوعان آنها نیامده تا محبتی به دریغ نسبت به همه روا بدارد... و حیوانات دیگر یا از آنها فرار می کنند یا به آنها حمله؛ و یا با آنها رابطه ای ندارند...

 آرام آرام، فرهنگ آوردن حیوانات به درون جامعه انسانی، بر اساس همین تبادل احساس، تشدید شد. ترکیبی از فرهنگ غربی، خانواده های کوچک و بی فرزند، روابط انسانی تضعیف شده و انحطاط روابط و عواطف در جامعه انسانی زمینه ساز آن بود. آوردن یک حیوان در خانه گاه علامت کلاس و پولدار بودن محسوب شد و در بخش مهمی از این ماجرا، نیاز یک انسان به یک موجود که به محبت بی شائبه ی او پاسخ بی شائبه بدهد، عامل اصلی بود.

 

و چرا انسانها ، حیوانها را مخاطب احساسات خود کردند ؟

 چون در جامعه ی انسانی با فرهنگ غربی و برخوردار از انحطاط اخلاقی و دورشده از مولفه های اخلاقی و متاثر از جریانها دین زدایی از جامعه، روابط انسانها بهم ریخته است و انسانی به دیگر انسانها محبت بی شائبه و بی چشمداشت نمی کند و اگر کسی چنین باشد، یا به دیده تردید و شک به او نگریسته می شود، و یا مانند ستاره ای نادر، تنها در افق می ماند و کسی نمیخواهد تا مثل او باشد، بلکه همه می خواهند از او بهره بگیرند.

 

در این میان، همان فرهنگ آلوده ی غربی، بدنبال خود، زائده های دیگری را نیز به جامعه آورد. حیوان آزاری و شکنجه حیوانات، بدون تردید هیچ نسبتی با فرهنگ دینی ندارد و در فرهنگ دینی انسان جوازی برای این اعمال ندارد.

 ترکیب کردن فلسفی بحث حیوان آزاری، با بحث استفاده از حیوانات حلال گوشت بعنوان طعام انسان ، دوباره زائده دیگری بود که از فرهنگ غربی وارد شد. فرهنگ غربی که از نظر شناخت انسان و دنیا در مراحلی بسیار سطحی و نازل قرار دارد فهمی از روابط واصول حاکم بر جهان هستی ندارد واز درونی کردن این اصول عاجز است.

 

او نمی داند که انسان موحد، امیر کل هستی است و به نیابت از خداوند متعال بر زمین و هرچه غیر از آن است، بجز ذات باریتعالی ، فرمان می راند. او نمی فهمد که خداوند متعال جهان هستی را برای انسان خلق کرده و انسان به امر خداوند متعال مجاز به بهره مندی از تمام مواهب است. اما...

 او نمی تواند مسئله ذبح شرعی را درک کند. او نمی تواند بداند که انسان حق ندارد که یک حیوان را ، ولو حلال گوشت ، مثلا برای صرفا لذت بردن از شکار، بکشد و مثلا جنازه اش را رها کند. او نمی داند که انسان، حق شکنجه دادن هیچ حیوانی حتی وحشی و مهاجم و موذی از یک شیر و خرس درنده ، تا یک مگش و پشه را ندارد و اگر چنین کند، عذاب الهی بر او مستولی می گردد. او نمی داند که ذبح شرعی آدابی دارد که اگر رعایت نشود، ضمن آنکه تخطی از مقرراتالی صورت گرفته و مستوجب تنبیه الهی است؛ انسان حق استفاده از حیوان حلال گوشت را نیز ندارد. او نمی داند که انسان در فرهنگ دینی حق ندارد گوشت حیوان حلال گوشت را اسراف کند و فقط حق دارد تا به میزان نیاز خود ، و نه بیشتر ، از حیوانات حلال گوشت ذبح کند. او نمی داند، او نمی داند...

اما او ، با طرح جاندار بودن حیوانات و طرح موضوع حق حیات، به انسانها برای چیزی بنام حفظ حقوق حیوانات پرخاش می کند. ادعای این جریان آن است که چون موجودات دیگر، زنده هستند، ما به عنوان یک موجود دیگر حق سلب حیات آنها را نداریم. پا از این مرحله فراتر گذاشته شده و انسان، به خدمت به حیوانات حرام و حلال گوشت، صرفا برای رفاه حال آنها ، فراخوانده می شود و کار به جایی می رسد که انسانها برای تجملات حیوانات پس از مرگ خود وصیت می کنند.

این که انسان موحد خود را برای رفع نیاز و زجر از حیوانات نیز مسئول می داند امری دینی است. اما وقتی انسان غیرموحد از منبع دانش منقطع می گردد، دیدگاهش تا حد ارث گذاردن های میلیون دلاری برای یک گربه، تنزل پیدا می کند.

و حالا ، به جای آنکه بیاد بیاورد که منزل اصلی حیوانات، طبیعت است وبجز حیوانات ذاتا اهلی و حلال گوشت که دلیلی عقلانی برای حضور آنها در کنار انسان نیست؛ جوازی برای ورود حیوانات به زندگی انسانی وجود ندارد، و به جای آنکه برای بازگرداندن حیوانات به طبیعت تلاش کند، شاهد گسترش پانسیون حیوانات و شلترهای آنها در شهرها و زندگی آنها لابلای فرزندان انسان در خانه ی انسان هستیم.

ای بسا انحراف عقلی!

باید به این افراد گفت:

  • پس این جناب گربه یا سگ، که در منزل شما نگهداری می شوند نیز حق ندارند از گوشت حیوانات حلال یا حرام گوشت بخورند. آنها هم باید خام خوار شوند. ماهی گوشتخوار آکواریوم شما حق ندارد مابقی ماهیها را بخورد!
  • شما نیز حقی برای خوردن گوشت حیوانات حلال یا حرام گوشت ندارید. خام خواری وظیفه ی شماست.
  • مگر گیاهان حق حیات ندارند؟ حالا چون ظاهرا صدا ندارند ، باید حق آنها را شما وحیواناتتان بخورید؟ به ماهی ها هم بگویید دستور آمده گیاه نیز نخورند.
  • به درون طبیعت بروید واز خورده شدن هر حیوان و گیاهی توسط هر حیوان و گیاهی خودداری کنید. مگر مگس ها حق حیات ندارند ؟ چرا شما در خانه با حشره کش آنها را می کشید و در طبیعت ، برخی گیاهان آنها را می خورند؟ به قورباغه بگویید خوردن مگس ممنوع شده.

 

مگر اینکه بگویید : تنها این انسان است که حق ندارد جان موجودی دیگر را بگیرد.

و حالا سئوال من این است : فقط حق کشتن سگ های هار را نداریم ؟ حق ذبح مرغ و گوسفند را هم که نداریم ! حق کشتن گیاهان را هم که نداریم . حق کشتن مگس ها را هم نداریم . با کرمهای ساقه خوار و ساسها نیز نباید با آفت کش مبارزه کنیم! آیا میکروبها و باسیل ها و باکتریهای درون بدن شما، حق حیات ندارند؟ چه کسی به شما اجازه داده است تا این حق حیات را از آنها سلب کنید؟! اجازه بدهید تا کنه ها از سر و کول شما بالا بروند. آنها حق حیات دارند. به جای آنکه خود را تمیز کنید و باکتریها و کنه ها و ساسها را از خود دور کنید، آنها را به داخل سر و بدن خود وارد کنید. اینگونه شاید بفهمیم چرا مار پیتون را به منزل می آورید!

و حالا تکلیف این حیواناتی که از طبیعت دور می کنیم و به کنار خود می آوریم چیست؟ آیا آنها هم نباید حیوانی دیگر را بخورند ؟ خب چه کسی باید به حیوانات اسیر در بند ما ، حیوانی دیگر را بدهد ؟ ما؟؟ ما اجازه داریم یک حیوان دیگر را اسیر کنیم و زنده به او بدهیم تا بخورد، یا اینکه باید بکشیم و به او بدهیم تا بخورد؟ احتمالا مار پیتون و ببر باید رژیم هویج بستنی بگیرند!

به جای این حمایت های زننده که چیزی جز تناقض نیست، بیایید به رفتار دینی در باره عالم دهر بازگردیم .

در رفتار دینی :

-         انسان در قبال طبیعت وظائفی دارد و از جمله آنها جلوگیری از تخریب طبیعت و محیط زیست است.

-         انسان موظف است تا برای رفع نیازهای خود به شکلی عقلی ومشروع از طبیعت بهرمند شود. برای این تمتع از طبیعت آدابی و دستوراتی قطعی و لازم الاجرا وجود دارد.

-         لذت بردن از انهدام طبیعت ، با خوی دینی تعارض دارد و حتا مثلا قصابی جزو مکاسب مکروهه است.

-         انسان نباید محیط زندگی خود را با حیوانات کاملا شریک شود و برزای نگهداری حیواناتی که نگهداشتن آنها در اطراف انسان منفعت عقلی وجود دارد شرایط باید محیا شود. نه آنکه سگ برود در تخت طفل انسان بخوابد و با او همبازی شود !

-         اگر حیوان زخمی و در بندی را دیدیم، باید آن را نجات دهیم، اما باید بعد، او را به طبیعت باز گردانیم. در مسیر "عادی" طبیعت نباید اختلال ایجاد کرد.

-         بهبود روابط عاطفی در جامعه انسانی راه حل برون رفت از این بحران عاطفی منجر به کشاندن حیوانات به درون منازل است.به فرزند، مادر، پدر و خواهر و برادر و همنوعانت محبت کن، و پاسخ محبت آنها را بده. 

...

اما خودمانیم، بسیاری از آنها که برای یک مگس نفله شده، بقول ما "لطمه" می زنند، برای اطفال شهید غزه، به رژیم کودک کش صهیونیستی اخم هم نکردند ! خانم شیرین عبادی ، صدا می آید؟!


 
 
 
تبلیغ ویـژه