الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

ابراهيم يزدی و يادآوری تاريخ به ملت !
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

مقاله زيبايی به قلم آقای مجتبی زارعی در روزنامه کيهان مورخه ۵/۴/۸۳ درج شده بود که انعکاس آن را پسنديدم . ببينيد که اين نهضتی(!) ها چگونه می خواهند حافظه تاريخی ما را پاک کنند .

در حاشيه اشك تمساح روزنامه شرق براي جانبازي آغاجری :
وصله دفاع از ميهن به تن نهضت آزادي نمي چسبد
 !

 روزنامه شرق مورخ 5/4/83 در صفحه سياست خود از قول ابراهيم يزدي، دادگاه هاشم آغاجري را ذيل عنوان «محاكمه و عقيده» به نقد درآورده است. صرف نظر از دادگاه، متهم و نوع جرم مورد بحث و كميت و كيفيت جزاي آن، آقاي ابراهيم يزدي در بند چهارم مطالب خود خطاب به افرادي كه او آنها را جوانان معترض و پرشور مخالف آغاجري مي خواند آورده است: «جوانان پرشور مخالف آقاجري، فرياد مرگ بر منافق سر مي دادند، به نظر مي رسد سن و سال بعضي از آن جوانان اجازه نمي داد كه جنگ را به ياد داشته باشند. آقاجري معلول جنگي است. پاي خود را در راه دفاع از كيان اين مملكت از دست داده است. چنين كسي منافق نيست، منافق كسي است كه ميان گفتار و كردار او تعرض و فاصله باشد يعني به زبان چيزي بگويد كه در قلبش نيست». وي در آخر اين بند براي توجيه مطلب خود نيز به نص صريح قرآن اشاره مي كند كه «لم تقولون ما لاتفعلون» يا «اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسكم».

آري او ابراهيم يزدي است و سعي دارد جوانان مورد خطابش را با تاريخ مورد سرزنش قرار دهد. روي سخن اين گفتار نه آن جوانان و نه قاضي و نه ماهيت حقوقي اين پرونده است.
اين گفتار براي دل مادر آغاجري است كه اينك روزنامه شرق به مدد لنزهاي دوربين ديجيتالي اش با قلم كسي عواطف او را مي شوراند كه طي 8 سال جنگ سبب تنهايي بروبچه هايي شدند كه در نبرد تن و تانك، پاهايشان قلم شد و دستانشان قطع گرديد و زير شني تانكها له شدند.


آري اين گفتار نه تنها براي دل مادر پا قلم شده آغاجري كه براي تمام كساني است كه ابراهيم يزدي و نهضتي ها قلب و روحشان را به درازاي 8 سال -كه به قدر تمام عالم عمق دارد- مالامال از كينه هاي مقدس انقلابي نموده اند. و براستي به قول يزدي بايد ديد منافق چه كسي است؟


آنچه كه در پي مي آيد روايت صادقي از مواضع و عملكرد خط سازش در جنگ هشت ساله تحميلي عليه ايران است. خطي كه ملت ايران را در هشت سال دفاع مقدس و در برابر طوفان سهمگين حوادث و درنده خويي آمريكا، رژيم اشغالگر قدس، عراق، شوروي، انگليس و همه رياكاران اروپايي تنها گذاشت اما اكنون فرياد «مليت» و ملي گرايي او گوش فلك را كر نموده است. در حاليكه اين گفتار شرمندگي و عجزشان را در برابر شهدا و نسل پرسشگر كنوني هويدا خواهد كرد.

آري در شرايطي كه دشمن تا بن دندان مسلح به اراضي ايران تجاوز مي كرد و شهرها و روستاها را يكي پس از ديگري به اشغال خود درمي آورد و هر روز همه ايرانيان در پرتو اسلام و انقلاب در برابر متجاوز بسيج مي شدند، همچنين در شرايطي كه هر روز اجساد مطهر رزمندگان از جبهه به خانواده هاي نگران و مقاومشان تحويل مي شد و قلب هر ايراني از شدت درد و غم و غصه هاي ناشي از هجر عزيزان خود جريحه دار مي شد؛ جريان مدعي مليت، بخاطر عافيت طلبي و ترس از حضور در كنار ملت در حال دفاع، ژستي به اصطلاح «ضدجنگ» به خود مي گرفت و تجاوز دشمن را توجيه مي كرد و دفاع ملت ايران را ناشي از «طرح صدور انقلاب و مستكبركوبي نظام»1 مي نماياند و يا هنگامي كه مردم صميمي و بانشاط ما در دفاع از دستاوردهاي انقلاب و جلوگيري از اشغال مناطق مختلف به تنبيه متجاوز در خاك دشمن مي پرداختند و دشمنان نيز از ترس مجازات خود مبادرت به طرح صلح هاي واهي، بي پايه، بي پشتوانه و فاقد ضمانت اجرايي از منظر حقوق بين الملل مي نمودند اين آقايان مدعي ملي گرايي، رد آن طرح ها را ناشي از «غرور» مي دانستند2. و به طور صريح همگام با دشمنان ملت و با هزاران طعنه و كنايه اعلام مي نمودند كه «جنگ برنامه اصلي جمهوري اسلامي و شغل و هدفي براي ملت حزب الله شده است، هدفي بي انتها كه در برابرش كم و زياد خسارت و خرابي ها يا تعداد شهيدها و كشته ها مطرح نيست و مي گويند هرچه بيشتر بهتر»3.

اينان اين چنين از پشت به ملت خنجر مي زدند و لكن خود را خيرانديشاني معرفي مي كردند كه حكومت اسلامي ايران به آنها امكان نظر و مشورت نمي دهد4. در زماني كه كشور در برابر متجاوزين كه جان و مال و ناموس ملت را به تاراج مي برد، به مشي واحد دفاعي و همبستگي نياز داشت، عاليجنابان «بازرگان» و «ابراهيم يزدي» در مصاحبه اي مشترك با فرستاده روزنامه لوموند در سال 64 مكرراً صحبت از مذاكره مي كردند5. و نشريه ضدانقلابي كيهان چاپ لندن نيز همان موضوع را با تيتر درشت خود در صفحه اول چنين تنظيم نمود: «بازرگان: بايد با بغداد مذاكره كرد».


حزب الله در طول جنگ هشت ساله همواره مورد تهاجم تبليغي عناصر به اصطلاح ملي گرا قرار داشته است. جرياني كه مدافع كنوني جانبازي آغاجري از نظريه پردازان اصلي او به شمار مي آيد، اما ملت شريعت پناه با دستي خالي و دلي پر از خون و غصه در برابر حملات پي در پي ارتش قوي و منسجم بعث مبارزه مي كرد اما در داخل مورد هجمه عناصري نفوذي و ضد ملت بود كه دفاع مقدس را زمينه مشتركي براي تهيه خوراك پايداري و دلخوشي هاي شعاري و آن را وسيله خوبي براي «انحصار و اقتدار حزب الله در داخل»6 معرفي مي كردند و در كمال ناباوري و به دور از غيرت ملي و مانند اجانب، دولت عراق و ايران را به طور مساوي به «سوءاستفاده از تداوم جنگ و كسب منافع حاصل از استمرار آن»7 متهم مي كردند. آري ابراهيم يزدي و دوستانش كه ملت آنها را از حريم حاكميت رانده بود اكنون و از ميان آتش و خون در پي كسب قدرت سياسي بودند، از كنار رنج و آلام ملت به راحتي عبور مي نمودند و در كشاكش جنگ ابرقدرت ها عليه ايران مطالبات و دعوي دموكراسي و حزب بازي را فرياد مي نمودند و «جنگ را پوشش و بهانه حكومت براي عدم اجراي قوانين مصرحه در قانون اساسي كشور قلمداد مي كردند»8 اظهار چنين حرف هاي پارتيزاني! و ژست هاي اپوزسيوني! درحالي صورت مي گرفت كه ملت و دولت اسلامي ايران هر روز خونبهاي تاسيس جمهوري اسلامي و قانون اساسي خود را مي پرداخت و از هر كوچه و خيابانش بوي شهيد و شهادت ساطع مي شد.

در بحبوحه جنگ تحميلي عليه ايران خبر كانديداتوري مراد عاليجنابان يعني حضرت مرحوم بازرگان در قسمت انگليسي نشريه ضدانقلابي «ايران تايمز چاپ واشنگتن (شماره 709) تحت عنوان «بازرگان به عنوان كانديداي ضدجنگ در انتخابات رياست جمهوري شركت مي كند» قلوب آحاد رزمندگان و امت شهيدپرور را جريحه دار مي نمود و روز به روز بغض و كينه انقلابي ملت عليه خط نفوذ و سازش را افزون مي كرد. بلي! درحالي كه تنها فرزند ذكور آن كشاورز مازندراني و نوجوان آن مادر نابيناي خرمشهري در دفاع از تماميت ارضي ايران پرپر مي شد و بچه هاي مدارس محروم و مستضعف محلات فقيرنشين قلك هاي حاوي پول هاي خود را صرف كمك به رزمندگان جبهه ها مي كردند چاپ ترجمه مقاله اي ديگر از «نشريه آمريكايي كريستين ساينس مانيتور» در نشريه ايران تايمز (31خرداد64) به حمايت از به اصطلاح ملي گراها و با عنوان «بازرگان مي گويد اكثريت هموطنانش از جنگ خسته شده اند» توطئه ديگري بود كه در راستاي فروپاشي اقتدار و مقاومت دولت و ملت در جنگ تحميلي برنامه ريزي شده بود و هر وطن خواه ايراني را از آن همه خيانت منزجر مي نمود.


برغم اين توطئه ها مردم مقاوم با حضوري توفنده در صحنه حاضر مي شدند و از تهاجمات هماهنگ تبليغي باصطلاح مليون و استكبار جهاني اعلام برائت مي جستند. مدتي بعد دشمن از سلسله عمليات هاي پيروزمندانه رزمندگان مسلمان ايراني هراسان شده و «جنگ شهرها» و «موشكباران» مناطق مسكوني را در دستور كار خود قرار داده بود اما خط سازش با صدور بيانيه هايي هر دو طرف عراقي و ايراني را شديدا محكوم مي نمود.

گروهك نهضت آزادي در آستانه عمليات پيروزمند والفجر8 و در اوج حضور و اعزام بسيجيان و آحاد مردم به جبهه ها تحت عنوان « راهيان كربلا» جزوه اي با نام «پايان عادلانه جنگ بي پايان» منتشر نمود كه مورد استقبال گسترده محافل استكباري و ضدانقلاب خارج نشين قرار گرفت.

نهضت به اصطلاح ملي در اين جزوه كه به نظريه «پلنگ و آهو» شهرت يافته بود لزوم گريختن آهو از مقابل پلنگ را مطرح نمود كه در واقع با روح عافيت طلبي خود هر گونه نبردي با ظالمين و متجاوزين از سوي مستضعفان را غيرضرور و بدور از خرد و عقلانيت ارزيابي مي كرد.

گونه ديگر عملكرد سياه، جريان ملي گراي وابسته موضعگيري و عناد آنها نسبت به بيانات راهبردي امام خميني(ره) در ارتباط با عنوان «دفاع مقدس» و جنگ «اسلام و كفر» بود. امام خميني(ره) با تكيه بر استدلالهاي فراوان، جنگ تحميلي عليه ايران را جنگي برخاسته از نهاد استكبار جهاني و طرحي جهت شكست حكومت اسلامي تازه تاسيس شده ايران معرفي نمودند و آثار فقهي خاصي را نيز مترتب به آن مي نمودند؛ 9 اين درحالي بود كه جريان ملي گراي وابسته در مواضع خود اظهار مي نمود: «اين جنگ، جنگ اسلام و كفر نيست، بلكه جنگ دو ملت مسلمان و مستضعف با يكديگر است كه ادامه آن براي ابرقدرتها و صهيونيسم بزرگترين موهبت است. (نشريه ضدانقلابي جبهه مليون، چاپ لندن، شماره92 مهر65) يعني همان اظهاراتي كه كندذهني ديگر به مدد نوشيدن شير «خر» در كودكي (به اذعان خودش) بدان متوسل شد و جنگ ما و استكبار جهاني را در طول هشت سال، به جنگ دو برادر ياد كرد.


طرح موهوم «وجود اختلاف نظر در بين مسئولان و فرماندهان جنگ و اظهار به بن رسيدن دفاع مقدس ملت ايران» از ديگر اقدامات ابراهيم يزدي و دوستانش بود كه در سوابق ننگين ملي گرايي وابسته به كرات مشاهده شد. امام خميني(ره)در پيام به حجاج ايراني در سال 1366 به صراحت از اين شيطنت پرده برداشته و سناريوي ياد شده را خنثي نمودند. 10

اوج خدمت خط سازش به بيگانگان و خيانت به ملت مربوط به زماني است كه مليون وابسته، جهاد رزمندگان و شهدا را عليه كفر جهاني و ارتش بعث «ضربه اي به عراق جهت سودرساني به اسرائيل»11 قلمداد نمودند.

«صوت الجماهير» راديو رسمي رژيم بغداد هم مورخ 18/2/66 در راستاي همان فرضيه نهضت آزادي اظهار داشت: «مهدي بازرگان اولين نخست وزير ايران تاكيد كرد بنياد صهيونيستي در تغذيه گسترش جنگ ايران و عراق نقش فعالي دارد» اين درحالي است كه ملت مسلمان ايران به روابط راهبردي رژيم بعثي عراق با اسرائيل كاملا آگاه بوده است و آگاهان سياسي- نظامي در سال هاي اخير نيز از عمق روابط و تماس هاي پنهاني اما پراهميت رژيم اشغالگر قدس و هيئت حاكمه عراق پرده برداشته اند. اصرار خط سازش در تفكيك جبهه واحد استكباري خود عمق خيانت آنها را در جنگ تحميلي به اثبات مي رساند.


و آخرالامر اين كه در اثناي روزهاي پاياني جنگ و در اوج مظلوميت رزمندگان و امام(ره) كه منجر به پذيرش قطعنامه 895 از سوي جمهوري اسلامي ايران شد و چون زهري كشنده بر كام امام خميني(ره) بود، در كنار انبوه رنج ها و سختي هاي امت رزمنده و ايثارگر ايران اسلامي ابراهيم يزدي و دوستان نارفيق با ملت در اهانتي بزرگ و غيرقابل اغماض اظهار كردند: «شهدا عمليات فداكارانه اي به سود اسرائيل و ابرقدرت ها و به زيان ايران و اسلام انجام داده اند كه حساب آن مربوط به ملت و زنده ها نيست.»12


من نمي دانم كه نوجوانان مورد تعبير عاليجناب ابراهيم از اين وقايع اسف انگيز تاريخ مطلع اند يا خير اما بي شك از اين سخن و ساير مواضع اين به اصطلاح مليون جز بوي خيانت و سازش، تعفن و ناجوانمردي استشمام نمي شود. اگرچه در چنين مجال كوتاهي نمي توان بر عمق خيانت اين جريان واقف شد اما در پاسخ به وهن جايگاه شهدا توسط خط سازش عجالتا به درج پاسخ طنزآلود صفحه سوم روزنامه اطلاعات مورخ دي ماه 6631 به اين حضرات تحت عنوان فريادي در گلو!! بسنده مي كنيم، كه شرح ماوقع آن چنين است: پس از طرح بسيج همگاني و جهاد مالي اعلام شده توسط شوراي عالي پشتيباني جنگ طي ماه هاي آخر سال 66، نهضت آزادي در اقدام تحريك آميز ديگري به رغم نياز فوري دولت و ملت به پشتيباني و همبستگي ها با صدور بيانيه اي عليه اقدام شوراي عالي پشتيباني جنگ اعلان كرد: «ما نيز علي رغم آن كه اظهار چنين حقايقي در شرايط اختناق آميز حاكم(!!) ضربات و صدمات فراواني دنبال دارد، برحسب وظيفه اسلامي و انساني خويش به توصيه بحق و امر به معروف و نهي از منكر مبادرت مي نمائيم و از آنجايي كه حاكميت را شرعاً و قانوناً مجاز به اعمال چنين برنامه هايي نمي دانيم، در آن مشاركتي نكرده، بر خدا توكل مي كنيم! و معتقديم ساير كساني كه با ما هم عقيده اند، حق دارند از مشاركت در اين برنامه خودداري نمايند.»13 همان طور كه گفته شد، اين بيانيه ضدملي و به دور از احساسات ملي و عواطف انساني با برخورد طنزآلود روزنامه اطلاعات كه احتمالا دست پخت خوش مزه طنزسراي وطن خواه ايراني مرحوم كيومرث صابري است، به شرح ذيل مواجه شد:


«فريادي در گلو!
نامه وارده:
حضرت برادر گل آقا!

«نهضت آزادي اخيرا اطلاعيه اي با عنوان «فريادي در گلو!» درباره حضور در جبهه و مشاركت در جهاد مالي منتشر كرد كه جا داشت تمامش با آب طلا در همين ستون چاپ مي شد. ولي چون بناي كار جناب عالي بر ايجاز و اختصار مي باشد، لذا از باب تغيير ذائقه، خلاصه آن را به استحضار مي رساند: «علي (ع) نه تنها به مردم تكليف نمي كند بلكه نامه اي به مردم كوفه مي نويسد و با انتقاد از بي تفاوتي و سكوت آنها در قبال جريانات، به اتخاذ موضعي در حمايت يا مخالفت با خويش فرا مي خواند وقتي كه حاضر نمي شدند در بسيج عمومي شركت نمايند. شكوه نزد خدا مي برد اما متوليان ما(!) مردم را به رفتن به جبهه و تكليف به پرداخت هزينه هاي آن موظف كرده اند، ما نيز به حسب وظيفه اسلامي و انساني خويش، در آن (جبهه و جهاد مالي) مشاركتي نمي كنيم!!
همان طور كه ملاحظه فرمودي، نهضت نه فقط قبلا و فعلا در دفاع از ميهن اسلامي هيچ مشاركتي اعم از جاني، مالي، قلمي، قدمي و غيره نكرده و نمي كند، بلكه با اين اطلاعيه معلوم شد كه منبعد و در آينده هم «برحسب وظيفه اسلامي! و انساني !! خويش» هيچ نوع مشاركتي نخواهد كرد! و بنده هم شخصا شهادت مي دهم در دوراني كه قشر محروم و مستضعف در راه دفاع از وطن، شهيد و مجروح و معلول و مفقود و اسير مي شدند. خوشبختانه حتي يك قطره خون هم از دماغ هيچ يك از اعضاي نهضت نيامد! هركس غير از اين بگويد تهمت و افترا و بهتان است! خلاصه، شما كه گل آقا هستي، مواظب باش يك وقتي، زبانم لال، يك عده آدم مغرض، يك وصله دفاع از وطن به نهضت نچسبانند!»
ارادتمند: «ممصادق»


جناب آقاي برادر ممصادق!
بر روي چشم، بنده مواظب هستم. شما هم مواظب باش! ولي بي انصاف نباش. من خودم شاهدم كه هر وقت تمام مردم ايران يك صدا فرياد كشيدند، اينها هم فرياد زدند. منتهاي مراتب، مردم در برابر ابرقدرت ها فرياد زدند. نهضتي ها در گلو!
جنابعالي اين فرياد و باد گلوي نهضت را دست كم نگير انصاف هم خوب چيزي است!
گل آقا14


آري نهضتي ها و به خصوص سركردگان آنها نظير ابراهيم يزدي ها بايد خدا را شاكر باشند كه به رغم خيانت به ملت در جنگ 8ساله همچنان از حقوق شهروندي برخوردارند. چرا كه خيانت در عرف جهاني با تمامي مشرب ها و در بين تمامي ملل مجازاتي سنگين دارد كه در باره اينان اكنون به واسطه سعه صدر ملت و نظام ولايي به حال تعليق درآمده است. اما اين حق ملت است كه هرگاه لازم بداند آن را از حالت تعليق به حالت بالفعل تبديل نمايد، اگرچه ننگ تاريخي خود سهمگين ترين مجازاتي است كه تا هميشه زمان با اين خيانتكاران همراه خواهد بود1.- مهدي بازرگان، انقلاب ايران در دو حركت، ص154 و 155
2- انقلاب ايران در دو حركت، ص157
3- مهدي بازرگان، انقلاب ايران در دو حركت، ص156 و .157
4- مواضع نهضت در كنگره هاي قطعنامه كنگره پنجم، ص49 و .50
5- نشريه فرانسوي لوموند، پنجشنبه دوم ماه مه 1985، متن سوال و جواب اين مصاحبه پيرامون جنگ در روزنامه اطلاعات مورخ 19/2/64 به چاپ رسيده است.
6- مهدي بازرگان، انقلاب ايران در دو حركت، ص.162
7- لوموند، دوم ماه مه .1985
8- جزوه «تحليلي پيرامون جنگ و صلح» ص.59
9-روزنامه جمهوري اسلامي، 10/مرداد/66، ضميمه ويژه پيام تاريخي امام امت، ص.6
10-پيام نهضت آزادي به رهبر انقلاب اسلامي، شهريور 1365، صفحه 14 و 16 و همچنين بيانيه «بحران»، تحليلي از وخامت اوضاع كشور، مرداد .66
11- نهضت آزادي ايران (نويسنده و ناشر): نقش اسرائيل در جنگ ايران و عراق، 11 بهمن 1365، ص3-.2
12- مدرك قبلي، ص.26
13- فريادي در گلو، بيانيه نهضت آزادي ايران پيرامون اقدامات شوراي عالي پشتيباني جنگ، 10/9/66، ضمنا مندرج در پيك نهضت، شماره 117 ، 15/آذر/1366، ص.6
14- روزنامه اطلاعات، 3/دي/1366، ص.3

 


 
 
 
تبلیغ ویـژه