الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

کف بر دهان و سم بر زمين ، همچو گاو نر درفش خورده
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

بسم الله .

اولين رسم علم آموزی و پرسش و پاسخ ، گفتگو و مباحثه و حتی مجادله ، ادب است . اما حالا بياييد و اين را به ضد انقلاب بياموزيد. ۲۶ سال گفتيم و نشد . حالا يک سئوال . چرا ضد انقلاب در صفحه حزب اللهی ها زياد می آيد ؟ فکر کنم چند علت دارد . الف: از سمت حزب اللهی در موضوع ادب و سبک گفتار عمدتا احساس امنيت می کنند ب : اصولا در اين صفحه ها حداقل دو کلمه حرف حساب وجود دارد ج : صفحات فعال حزب اللهی بسيار بسيار پرطرفدار است و اگر می خواهند خود را تبليغ کنند بسيار قابل استفاده اند.

اين همه روی دفعات قبل. چی بود ؟ اين بود که می آمدند و ادعای بحث می کردند و بعد هم می رفتند و بقول خودشان خنده بازار راه می انداختند . چرا ؟ چون ايدئولوژی ندارند. چون اصلا ایدئولوژی داشتن را غلط می دانند. چون اصلا برپايه ايدئولوژی زندگی نمی کنند. پس طبيعی است که کارشنا در مباحث ايدئولوژيک به اينجا بکشد.

اين بار ،‌نوبت به هويت الکترونيکی ديگری بنام س.ب که بازهم مثل چند نفر ديگر ابتدا با ژست روشنکفری آمده و حالا عصبانی ، دم زنان و کف بر دهان با من صحبت می کند . چه کنم ؟ رهايش کنم ؟ ابتدا فکر کردم با بی ادبی مخالف است. خودش هم همين ادعا را کرده بود. برای همين هم با لفظ ::شما:: خطاب دادمش  .اما می بينم که از او گيج تر و عصبانی تر و خود پرست تر نيست. - البته چه می دانم . شايد بعدا پيدا شود ! -

وقتی به او و عمدتا ديگران منهای او می گويم که تجربه ام نشان داده که در بحث ثابت قدم نخواهند بود ، با چه نخوت و غروری ، می گويد : تجربيات يکساله شما برايم اهميتی ندارد. در جای ديگر می گويد : من جوابم را می خواهم ! انگار ارث پدری است ! در جای ديگر می گويد : من منتظر جواب هستم فقط جواب . انگار قرار بوده بجای جواب ، سئوال تحويل بگيرد ! در جای ديگر براحتی از سفسطه دم می زند اما وقتی از او تعريف سفسطه را می خواهم دروغی می بافد و ضمن آن بدون انکه بداند تعريف مغالطه را بجای سفسطه می آورد. بعد هم که نمی تواند مثالی از حتی آنچه گفته در صفحه من بيابد. می گويد : لاقل ۵ بار ترجمه قران را خوانده ام ... اما همين آدم ادامه می دهد : نديده ام كه امر به مهرباني و ادب كند ! . به اين مدل آدم ، به اين مدل کذاب ، چه می شود گفت ؟

خواستم با کمال آرامش ، آرام آرام ، جوابهايش را بدهم . ابتدا اين جوابها برايش رفت :

جناب آقا سعيد. همین اينجا برای بار هزارم در خط اول بگويم محکم از مباحثه با افرادی با نگاه و خط فکری شما استقبال می کنم. شما فکر کنم پنجمين نفری هستيد که می آييد و محکم ادعای شروع مباحثه را می کنيد اما تجربه يکسال و نيمه اين صفحه نشان می دهد که ... می توانيد کمی در آرشيو اين صفحه مرور کنيد. به خود بحث می پردازيم انشاء الله .

و :

جناب بيراس . شما در اولين گام در پاسخ دهی به مباحثی که ارائه خواهم کرد بايد اقدام به تعريف کلمه ::سفسطه :: کنيد. در گام دوم ، بايد تعريف خود را ثابت کنيدو مشخص نمائيد تعريفی که ارائه خواهيد کرد يک برداشت شخصی نيست و معنای مصطلح ، متعارف و منظور اصلی از لفظ سفسطه است. در گام سوم بايد از ميان تمام محتوای من يک سفسطه بيابيد و آن ا روشن و کامل برای همه تبيين کنيد تا معلوم شود دم از چه سفسطه ای می زنيد . بعد از اين ها می توانيد به پاسخهای من بپردازيد. ضمن اينکه نبايد فراموش کنيد که من مطالب را کامل پاسخ می دهم و از تکراری شدن پاسخهايم بخاطر اينکه مخاطب مطلب را خوب نخواند و بقولی حواسش جای ديگر باشد خوشم نمی آيد . اين يعنی فرهنگ مباحثه . پس مطالب من را خوب دقت کنيد چون من به مباحث شما خوب دقت می کنم . کلاس و سطح مباحثه را هم با دروغ گفتن يا استناد به چيزهايی که نه برای شما و نه برای احد ديگری اثبات آن برای ساير مخاطبين ممکن نيسات بپرهيزيد چون اين رفتار حاکی از دست زدن به عمليات روانی - نه مباحثه ! - است.

و

و اما : کسی که در يک مباحثه شرکت می کند نمی تواند از ابزارهای مجادله بهره برد. مجادله با مباحثه فرق دارد. فرقش را هم کسی که بقول خودش قرآن را ۵ بار ! بطور کامل ! با ترجمه صحيح ! خوانده ! حتما روشن است و توضيح واضحات ملال آور خواهد بود. قانون مباحثه اين است که شما نمی توانيد به چيزی استناد کنيد و ان را پايه بحث خود قراردهيد که به آن اعتقاد نداشته و يا در بحث شما نقطه مقابل است. اين قانون در مجادله وجود ندارد. در مجادله من گاها با فرض گرفتن حرف خود شما ، غلط بودن حرف خود شما را ثابت می کنم . البته ممکن است همين الان بخواهيد از مباحثه انصراف دهيد و به مجادله بپردازيد. اما توصيه می کنم زياد عجله نکنيد. چون مجادله هم قوانينی دارد که شايد شما را با همان مباحثه ترغيب کند :)) . با اين مقدمه ، اصولا شما نمی توانيد در مورد دين اسلام صحبتی کرده، نکته ای ارائه کرده يا از قران دليل بياوريد و بحثی کنيد. چون اولا : شما اسلام را دين حق نمی دانيد. دوما : قوانين اسلامی را ضد بشری می دانيد سوما : وجود اهلبيت عليهم السلام را انکار می کنيد. چهارما : برحق بودن اعتقاد مسلمانان به اهلبيت را زير سئوال می بريد. در حاليکه شما حتی حق نداريد همين اعتقادات را هم داشته باشيد. چون اين يک پارادايم منطقی است. کسی که به قرآن اعتقاد ندارد چگونه بايد برايش مهم باشد که حالا نام اهلبيت در قرآن باشد يا نباشد ؟ آيا می شود برای چنين فردی از قرآن استدلال کرد ؟ از حديث چطور ؟ حديث هم که ... . منطق ؟ منطق او هم که با منطق قرآنی و الهی همخوانی ندارد. پس گفتگوی شما در خصوص اسلام فاقد وجه منطقی است. مگر اينکه بيايد وگام به گام از ريشه بحث کنيد که آنوقت اتفاقا هم بحث عالی و شيرين و پرمحتوا می شود و هم حق صحبت در خصوص دين را می يابيد.

و :

دوما : اگر چهارچوب منطقی شما را خوب مطالعه کنيم، می بينيم که ماجرا اصلا مباحثه يا حتی مجادله نست. شما به هيچ بخش از مباحث خود اعتقاد محکمی نداريد. اثبات آن هم گزاره های سئوالی مختلفی است که بکار می بريد. از يکسو وجود امامت و درج نام ائمه در قرآن و وجود مقام ولايت سياسی و دينی و الهی رابا ذکر اين موضوع ساده - و بقول يکی از دوستانی حرفهای تاکسی ای ! - که نام آنها درقًرآن نيامده ،انکار کرديد. پس چگونه در جمله دوم ، نام حضرت علی علیه السلام را با هويت حقوقی :::امام اول شيعيان::: می آوريد ؟ مگر اينکه قبول کنيد با اين قرينه حق سخن گفتن از خواستگاه شيعی را نيز از دست می دهيد. چون هويت شيعی را مجزا از هويت خود ترسيم کرده ايد.

اما جوابهای داده شده بمن از چه قماش بودند ؟

س . ب : ... من ز کسان زيادی از دليل قبول داشتن اين ۱۲ امام سوال کرده ام آنان می گويند در روايات آمده است؟؟؟!!!روايات ،خنده دار است.اين يعنی سفسطه ...

س.ب : اگر می توانيد قانعم کنيد (!!!) - من از اعراب متنفرم (؟!!) - نام مرا حاجی نه (!) ناميد (!) - اگر جواب پرسشها (!) و تحقيقاتم (!) ...(!!) - تجربيات يکساله شما برای من اهميتی ندارد (!!) من جواب سوالاتم را می خواهم (!) - ...به صراحت نگفت که علی خليفه (!!) اول است؟ (!!!) - آيا مسئله ختمی مرتبت (؟!!) ...امام زمان ({عج})...مسئله بی اهميتی بوده که پروردگار نامی از او در کتابش نياورد؟ (!!!) - ذهن من ۲۸ ساله پر از مجهول است -پروردگارم مرا انسان ناميد نه مجردات (!؟!) - ...

خوب اگر اين سبک حرف زدن ، سبک حرفهای تاکسی ای نيست پس چيست ؟ اين ساده ترين دروغی بود که ممکن بود بشنويم . چه کسی چنين استدلالی می کند ؟ گذشته از آن ، اين مغالطه ء معروف :دور: نيست ؟ فرق مغالطه و سفسطه را از هم تشخيص نمی دهد وادعای تحقيق چندين و چند ساله می کند ! از دست ضد انقلاب . به راحتی آب خوردن ، دروغ میگويند. 

می گويد : ذهن من پر از مجهولات است. می گويم : مگر چيز جديدی گفتی ؟ خودم می دانم !

می گويد : چرا يک مسيحی توانست من را - اگر راستش را بخواهم بدانيم - گمراه کند اما شماها نمی توانيد ؟ می گويم : تو به هيچ مسلمان متخصص علوم دينی مراجعه کرده ای ؟ کسی که در مرز سرطان قرار گرفته حتما بايد دنبال دکتر برود . آيا تابحال پيش يک مرجع تقليد يا يک مجتهد رفته ای ؟ يا پيش يک استاد علوم دينی ؟ آيا آدم سرطانی پيش پزشک معمولی می رود ؟ وای بحال اينکه بخواهد با قنداق عمه خانم دردش را دوا کند ؟‌! آيا تا بحال با هيچ مسلمانی به روشی غير از روش هميشگی ات - که احتمالا همين روش فعلی ات است - بحث کرده ای ؟ اصلا تو تا بحال بحث کرده ای ؟ يا اينکه يک بلندگو و تريبون می خواهی تا عين نوار حرف بزنی ؟

می گويد : امام زمان ، ختمی مرتبت ... ! می گويم : نتيجه تحقيقات ! گهربار ايشان اين بوده که امام زمان ( عج) بشود ختمی مرتبت ! پسرم تحقيقاتت بهت نگفت ختمی مرتبت يعنی پايان دهنده مراتب پيامبری ؟ اين صفت رسول مکرم اسلام ( صلوات الله عليه و آله و سلم ) است ؟ اينجوری تحقيقات کردی ؟ شايد هم اين معارف (!!!) از ارشادات آن پير نصرانی بوده ! يا شايد هم از هدايتهای منور جناب کسروی ؟!

جناب بيراس . باز هم می گويم : بحث با شما موقعی منطقی است که ابتدا از خلق عالم شروع شود و از مجری اش و از هدفش و از نحوه اش. بسيار ريشه ای تر. - تا معلوم شود شما لا اقل ولايت خدا بر بنده اش را قبول داريد يا نه ! }

مطمئن باشيد اگر نگاه و روش بحث خود را اصلاح کنيد بازهم اينجا يک نفر نشسته و برای هر نوع مياحثه ای آمادگی - انشاء الله - دارد. برای مباحث قبلی تان هم جواب زيادی در فيل وردم مانده که پست بشدت طولانی شد.

از بقيه بزرگواران هم عذر می خواهم . چه کنم . بحث نکنيم می گويند جواب نداشت. خلاصه بگوييم می گويند جواب نداشت. بخشهاي فقط اساسی را جواب بدهيم می گويند جواب نداشت. اما اگر بگوييم ما را چه به حرف مردم :)) آنوقت علت حضورمان در اينترنت زير سئوال می رود. بايد جوابهايشان را بدهيم شايد لااقل آن يک نفری که اين بحث را می بيند دو زار گیرش بيايد و ما هم فيضی اين وسط ببريم .

با اين کمبود وقت وحشتناک ، من را به چه کارهايی می کشانند ! :))


 
 
 
تبلیغ ویـژه