الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

در رکاب حسين (ع) همچون غلام ابـاذر
ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

بسم الله .

مطلبی در اوج زيبايی از دوستم حسين در وبلاگش آتشم زد. برای عاشقان - با کمی اصلاح و ايجاز - می گذارم تا بسوزند و در اين آتش فنا شوند.

حضرت اباذر غلام سيه چرده ای به نام جَون داشت اين غلام با بخشش اباذر به اميرالمومنين عليه السلام رسيده و بعد به امام حسن عليه السلام می رسد . بعد شهادت امام حسن عليه السلام جون پيش امام حسين عليه السلام می رود . او متخصص سلاح و تعميرات سلاح بوده و در کربلا هم شب عاشورا مشغول اصلاح سلاح ها بوده است.

او روز عاشورا از امام حسين طلب جهاد می کند. (در سن بالای پيری ) .
امام حسين می فرمايد : آزادت کردم برو .

جون می گويد : درست است که نسب پستی دارم درست است که سياهم درست است که بدنم بوی خوبی نمی دهد ولی به خدا تا خونم با خون شما آميخته نشود ... اين درست نيست که در راحتی باشما باشم و در سختی ها ...

او به جنگ می رود ...

همه در صحنه نبرد برای رقيب خود رجزخوانی می کنند و از اصل و نسب خود سخن می گويند (که چه خانواده ی جنگ آوری داريم و ...) اما رجز جون اين بود : من غلام حسينم

چند نفر رو به درک واصل می کند و بعد برزمين می افتد . اباعبدلله به بالای سرش حاضر می شود و می گويد خدايا او را خوشبو و رو سفيد کن و با صالحان محشور گردان . روز های پس از عاشورا هر شهيد توسط کسی بخاک سپرده می شود اما جون...۱۰ روز بعد از عاشورا می بينند که جنازه ای نورانی ، بوی عطر می دهد ...

رهرو راه حسينيم . چون غلام اباذر در رکاب حسينيم .
خدايا خون ما را با خون شهدايمان بی‌اميز.


 
 
 
تبلیغ ویـژه