الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

چرا به اين شکل ؟
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

بسم الله .

فاز اول :

بچه ها به اين متنی که بعنوان کامنت در يک وبلاگ خاص درج شده بود توجه کنيد :

دوستان عزيز فكر مي كنم اين عزير كه خرج هنگفتي براي تبليغات وبلاگش گذاشته و حتي از طريق موتور جستجوي گوگل كه براي نشان دادن تبليغات از كاربران پول الكترونيكي از طريق كارت اعتباري دريافت مي كنه آگهي داده كه اين خودش مستلزم روزانه حداقل 10000 دلار هزينه ! براي تبليغ دهنده است كه فكر نمي كنم از جيبه خودش ! داده باشه و اين هزينه ها از طرف مافيايي ! داده مي شوند كه كلا در تلاشند كه از توصعه مملكت جلوگيري كنند تا خودشون از طريق انحصار و واردات بتونن به سود سرشاري دست پيدا كنن و در ضمن به افزايش تورم كمك بسياري مي كنن من يه نظر دهنده آزادم ولي اگر كسي واقعا نيتش خير براي كشورش باشه سعي مي كنه به معرفي بهترين ها بپردازه تا شايد از اين طريق بتونه كمكي در برنده شدن اون افراد كرده باشه. من نمي دونم شما كي هستيد و بابت اين كار چند ميليون دلار پول گرفتي ولي اينو مي دونم هر كس كه هستي برات پيشرفت كشور مهم نيست بلكه اين فقط پوله كه برات مهمه حتي شايد به خاطر پول دست به جنايت هم زده باشي اينو خدا مي دونه.

در ضمن با تشكر از همه ي اونهايي كه به پيشرفت كشور اهميت مي دن و دوست داردن كه عدالات اجتماعي در جامعه بر قرار بشه اعلام مي كنم كه من طرفدار هيچ جناح و كسي نبودم و نخواهم بود وتنها طرفدار توسعه و عدالت هستم وسلام .

به ادبيات آن کامنت گذار دقت کرديد ؟
 اين کامنت ، در وبلاگ هاشمی جمهور گذاشته شده بود.

جالب است که کسی در حمايت از هاشمی ، ادعا داشته باشد نه تنها اطرافيون او محافل مافیـايی را اداره نمی کنند ، بلکه آنها ، خود قربانی محافـل مافیـايی هستند ! و نه تنها هاشمی و خانواده و اطرافيانش را از انحصار در واردات ، صادرات و رانتخواری مبرا بداند بلکه مخالفان هاشمی را را رانتخوار،  و بدنبال انحصار در واردات ! و خانواده ، اطرافيان وتيم اقتصادی آقای هاشمی را نه تنها از افزايش چند درصدی تورم در دو دورلت کارگزاران مبراء بداند !! بلکه مخالفان هاشمی را بدنبال افزايش تورم ! مگر تورم برای کسی، نفع هم دارد ؟ مگر اطرافيان هاشمی و کارگزاران می توانستند يا می خواستند بدنبال افزايش تورم باشند که مخالفانش ؟ تورم و افزايش آن ، نتيجه مستقيم سیاستهای غلط و نمره صفر در کارنامه اقتصادی و اجتماعی و خصوصا عدالت اجتماعی است، مانند چرک زرد رنگ و تب داغ برای بدن است. چه کسی می تواند بدنبال تورم باشد ؟!

چرا می گويم اين کامنت گذار مبلغ هاشمی است ؟

۱- نسبت دادن اتهام مخالفت با توسعه کشور ، به مخالفان هاشمی رفسنجانی

۲- نسبت دادن اتهام مخالفت با عدالت اجتماعی ،‌ به مخالفان هاشمی رفسنجانی

۳- نسبت دادن تمام شکايات مردم از کارگزاران ، اطرافيان هاشمی و خانواده اش ، به مخالفان او! 
 از جمله : 

-  رانتخوارای و ايجاد انحصارات و بهره برداری از آنها در واردات و صادرات ،

- راه اندازی شبکه های سياسی و اقتصادی مافـيايی ،

صرف هزينه های بسيار بزرگ برای انجام تبليغات بسيار بزرگ ،

جلوگيری از وقوع توسعه همه جانبه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی و رخدا توسعه تک محور شبه صنعتی آنهم به غلط ترين روشهای ممکن با اجرای سياستهای اقتصادی ، فرهنگی و سياسی مد نظر بانک جهانی و استقراض گسترده از منابع ارزی صندوق جهانی پول و در نتيجه ، افزايش چند درصدی تورم در دوران سازندگی و اجرای اهداف تاکتيکی غرب در ايران مثلا در حوزه روابط اجتماعی و زنان و مطبوعات وفرهنگ اجتماعی و روابط بين المللی و ...

گرفتن پولهای ميليون دلاری برای تخريب وحذف مخالفان به روشهای مختلف ،

احتمال دست زدن به جنايت ، فقط بخاطر پول ، و ...

۴- شايد بد نباسد چند تا از اتهاماتی که اين بنده خدا يادش رفت به مخالفان هاشمی نسبت بدهد و کارگزاران را از آن ها تبريه ، ما خودمان نسبت بدهيم ! از جمله :

۱- اجرای سياستهايی برای هرچه گرانتر کردن زندگی در پايتخت ، با توجيه جلوگيری از افزايش جمعيت مهاجر در تهران ! و در حقيقت ، تغيير سطح زندگی تهران بشکل يک شهر مرفه نشين و حذف طبقات بومی متوسط و پايين در اين شهر

۲- راه اندازی بحثی بنام فروش تراکم در کشور و وابسته کردن ذاتی اقتصاد شهر تهران به آن ،

۳- بالا بردن هزينه خريد و ساخت مسکن در کشور و خصوصا تهران بشکلی که امکان آن از خانواده های متوسط نيز گرفته شد چه رسد به زوجهای جوان ! ،

۴- ترويج فرهنگ ليبراليزم اخلاقی و اجتماعی بر اثر ترويج سياستهای ليبرالی فرهنگی و سياسی برای اجرای فاکتورها و آيتمهای مد نظر بانک جهانی و تامين نظر آن بانک برای گرفتن وامهای بزرگ مليارد دلاری ،

۵- تغيير فرهنگ عموم مردم پايتخت و به تبع آن سراسر کشور با وضعيت حاکم بر دستگاههای رسمی فرهنگی کشور مانند وزارت ارشاد ، بسمت فرهنگ و ذائقه ء مصرفی ، رفاه طلب ، و غير اسلامی با اهداف معلوم اقتصادی و سياسی ،

۶- گسترش و تمعيق فاصله طبقاتی و شکاف اقتصادی ميان فقير و غنی ،

۷- ايجاد حاشيه امن حاکميتی پيرامون کارگزاران و نسبت دادن هرنوع انتقاد به سياستهای اقتصادی و فرهنگی دولت هاشمی به تند روی ، مخالفت با انقلاب و ضربه زدن به نظام ،

۸- بچه ها اتهام ديگری اگر يادتان می آيد بياييد به اصولگراهای مخالف هاشمی بزنيم .

حالا کسی نيست به اين بنده خدا بگوييد يا شما نمی دانی ۱۰ هزار دلار چقدر است ، نرخ برابر دلار و ريال را نمی دانی  ، يا نمی دانی ده هزار تا يعنی چند تا يا نمی دانی گوگل يعنی چی و ... ! چون من که خودم را کشتم هيچ تبليغ گوگلی نکردم . تازه من هم احتمالا بايد يک همچين پولی خرج کرده باشم شايد خيلی هم بيشتر. چون هاشمی جمهور را من تو سرچ گوگل اول توی صبحانه می بينم بعد از سه چهار خط توس خط خودش. اما پاسداران هميشه توی گوگل در رديف اول ايستاده ! :))

فاز دوم :

درسی از امير مومنان ياد گرفته ام که مرا کمک می کند تا از ميان مسير پر پيچ و خم فتنه و غوغا راه خود را بيابم .

...در ميان گرد و غبار ناشی از جنگ جمل ، مسلمانی ، شمشير کشيده ، هرزگاهی با شمشير خود ، به يکی از طرفين نبرد يورش می برد. ليک ، از ادامه حمله منصرف شده و بدون آنکه کسی را مجروح کند باز می ايستاد. مجددا مکثی می کرد و به طرف مقابل حمله می برد و تکرار ماجرا.

کسی به سمت او رفت و او را نهيبی زد که هان ! تو را با کدام طرف کار است و با کدام طرف، عناد ؟ به سمتی برو و يورش خود آغاز کن که ما تو را از دشمن بشناسيم يا از دوست.

آن مرد ، لحظه ای سکوت کرده ونا گاه ، گريه ای مردانه را آغاز می کند. مخاطب از او علت گريه را می پرسد . او می گويد :

آخر من با چه کسی همساز شوم و بر که ، يورش برم ؟

مخاطب می پرسد چطور ؟ مگر دو طرف جبهه را نمی شناسی ؟

می گويد : چرا می شناسم و شايد به از تو ! و من دو طرف را اينگونه می شناسم : جمليون، به رهبری عايشه ام المومنين و طلحه ء طلحه الخير و زبير سيف الاسلام در صحنه اند وعلويون،  به رهبری علی وصی الرسول و حسن و حسين ، سيدی شباب اهل الجنه . حيرت من در آن است که دو طرف را در يک جبهه می دانم و نمی توانم که يورش برم .

شايد من و تو ، از پس چهارده قرن پيش و با عبور يکهزار و چهارده سال پيش ، بر اثر فروکش کردن غبار صحنه ، و بر نيام رفتن شمشيرها ، و شهادت شهيدان و کشته شدن ناکثان و مارقان و قاسطان ، لب به تمسخر گشوده ، آرمان آن مرد را به بازی گرفته بر حال او بخنديم ، که ، تو چگونه خورشيد علی را از پس اين غبار نتوانستی ديدن ؟ و تو چگونه ولايت را درنيافتی ؟ اما آنهنگام که به صحنه های فتنه آلود معاصر می نگرم ، زبان از تمسخر و چهره از خنده بر او می شويم و برحال خود نگران ، چرا که نکند از ميان غبار فتنه ء معاصر ، خورشيد ولا مرا رهنمون نباشد و به راهی که عدو می طلبد رهسپار ؟  امروز ، ...

فاز سوم :

حسين درخشان ، بد نبود ، وقتی اين پست را در مورد من می نوشت ، اسم آن را دروغ اول آوریـل می گذاشت ! حسين درخشان کاری کرد ، که مرا در راهم کاملا مطمئن تر از گذشته به جلو هل داد. چيزی نوشت که سند من برای دوستانم در صحت راه است !

برای چه کسی می نویسد ؟ من ؟ همفکران من ، يا آن دوستانی از دوستان من که صزفا با نظر من در مورد شخص هاشمی موافق نيستند ؟ قصد تاثير گذاری بر چه کسی را داشت ؟

فکر می کند مگر چند سالش است ؟ مگر چقدر سياست بلد است ؟ با چند نفر و چه کسانی نشست و برخواست داشته ؟‌چه چيزهايی سرش می شود و ... ؟

فکر نکرده ، به سادگی يک سکولار آمريکايی ، می گويد :

اگر شما هم این جور تئوری‌های توطئه‌ی این تیپی را باور می‌کنید باید توضیح بدهم که من سرم شلوغ است و اگر چیزی راجع به رفسنجانی ننوشته‌ام معنی‌اش این نیست که از او حمایت می‌کنم.

اصلا بگذارید خیلی کوتاه نظرم را بگویم تا بعدتر درباره‌اش توضیح دهم: با بایکوت انتخابات مخالفم. با انتخاب رفسنجانی شدیدا مخالفم. بین نامزدهای ثبت‌نام کرده از معین بخاطر آدم‌ها و فکری که پشتش است و از لاریجانی بخاطر اعتماد خامنه‌ای به او و قدرت مدیریتش، حمایت می‌کنم. (دلیلش بماند برای بعد) احمدی‌نژاد را اصلا آدم حساب نمی‌کنم، و با قالیباف هم مخالفم.

توروخدا ؟!

نه !

جان من ؟!

برو بابا ! بچه گير آورده ای ؟ برو خدا روزيتو جا ديگه حواله کنه ! :))

 

با اين حساب ، کل استدلال متين ، و وزين و صد البته ، دندان شکن ! اوشان در جواب بنده اين است :

۱- استدلالت ، تئوری توطئه است (!!)
۲- من سرم شلوغ است !

:)) !

حالا ، از اين که بگذريم می خواهم بنا بر رسم پـاسدارخانه ، برويم يک ذره بين ورداريم ، با يک پنس استريل ، شکم جملات هودر را بشکافيم ببينيم چه جور سرطانی توش قايم شده و اين سرطان قرار است دقيقا به خورد چه کسانی برود !

اولا : سرطانی که شناسايی خواهد شد ، قرار است ، صرفا ، به خورد جامعه آماری مخاطبان وبلاگ من ، برود .

دوما : بخشی از مخاطبان وبلاگ من ، که به هر شکل ، به موضوع هاشمی حساسيت دارند ۷ مورد هدف هودر هستند.

سوما : برای هر بخش از اين دوستان ، جملات بالا ، اثر خود را خواهد داشت.

- يک دسته از دوستان من ، با نظر من در عدم همراهی با هاشمی موافق نيستند. اينها ، با جملت هودر به اين فکر خواهند کرد که : ببين ! ضد انقلاب هم دارد با هاشمی مخالفت می کند! نظر ابوذر حسابی اشتباه است ! و برای اينکه اين زاويه تشديد شود ، آمده از لاريجانی حمايت کرده ! - دروغ که کنتور نمی اندازد ! ببند ! ببند !

- يک بخش از دوستان من هم که در مورد هاشمی با نظر من موافقند اما شايد موافقتشان شکننده باشد،  مخاطب اين جملاتند . اين جملات می خواهد به همان روش بالا ، روی آن ها تاثير بگذارد .

- يک دسته از دوستان من ، با من روی هاشمی کاملا موافقند ، اما ممکن است در مورد مصداق غير از اوشان ، تفاوت ديدگاهی داشته باشند که با ادعای حمايت از لاريجانی ، اين هم پوشش داده می شود.

- و اما بخش عمده دوستان ، که هم همراهند و هم فستقم کما امرت در جانشان نشسته  وهم مصداقشان هم مثل من دکتر لاريجانی و يا دکتر احمدی نژاد است. اينها هم شايد فقط شايدبپرسند که خب يعنی که چه ؟ .

- و اما بخش اصلی دوستان ، که هم همراهند و هم فستقم کما امرت در جانشان نشسته  وهم مصداقشان هم مثل من دکتر لاريجانی و يا دکتر احمدی نژاد است و هم همه چيز را می دانند و الان مثل من دارند زير زيرکی می خندند ... !

فاز چهارم : ( يک جورايی فاز سه - الف است ! بزرگ بود ، بهش استقلال دادم ! )

و حالا ، اين شما ، واين سوتی های جناب هودر ، که منجر به افشای اولا : دروغ بودن کل انچه در مخالفت با هاشمی و موافقت با لاريجانی نوشته ! دو درو دوو ! شيپور ها به صدا در می آيند تا مرد از نامرد مشخص شود ! :

۱- بین نامزدهای ثبت‌نام کرده از معین بخاطر آدم‌ها و فکری که پشتش است

( ادعای فکری بودن جريان معين و همچنين استحکام و وزين بودن جبهه سياسی حمايت کنندگان از او )

۲- و از لاریجانی بخاطر اعتماد خامنه‌ای به او و قدرت مدیریتش، حمایت می‌کنم. (دلیلش بماند برای بعد)

( ادعای حمايت از لاريجانی صرفا بخاطر حمايت رهبری از وی !!! ) يعنی خواننده های بی حواس و اتفاقی وبلاگ هودر هم ممکن است به اين خيال بيفتند که اوشان ، يک جوريايی ، طرفدار رهبری و مخالف هاشمی است ! دروغ لا اقل يک اندازه ای ببند که به جايی بر نخوره بنده خدا !
هودر خان ! يک سئوال خودمانی !
حالا چرا اينقدر مزخرف و تابلو ؟ ! هان ؟ نوبری ها ! خصوصا اينکه دليلش بعدا معلوم می شود ! :))

۳- احمدی‌نژاد را اصلا آدم حساب نمی‌کنم،

دارد کد می دهد به رفقايش که بابا ! يکهو اصولگرا نشده ام ! دارم بازی در می آورم . والا همه می دانند که ما معتقديم اگر دلکتر لاذيجانی هم تشريف بياورند ، بايد فرهنگ مديريت اجرايی دکتر احمدی نژاد را اجراء‌کنند. ضمن اينکه بزرگترين ضربه را سکولارها در ايران از سيلی های خدايی دکتر احمدی نژاد و مردانه خدمت کردنش بخاطر خدا برای مردم خورده اند !

۴- و با قالیباف هم مخالفم.

دليل اين را هم بعدا می گويم ! :)) شوخی کردم . ادا بود. قاليباف برای اين با مزاج اوشان جور در نمی آد چون تو نظر سنجی ها از هاشمی جان خيلی بالا تره . اره قربونش . بچه گير آوردی ؟ برو کنار بذار باد بياد اخوی !

ولی ، خداييش بين خودمان باشد ، اين وسط دو تا چيز ، دستگير خود من شد !

يکی اينکه در مورد هاشمی خوب جايی زدم !

دوم اينکه در مورد حسين درخشان و سکوت راديويی ( :)) ! ) اش هم خوب جايی که چه عرض کنم ، زده بوده ام تو هدف !

خلاصه فعلا يک پپسی برای خودم باز کرده باشم ، ای ول خودم !

آقا صلوات بلند ختم کن !


 
 
 
تبلیغ ویـژه