الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

بيائيد به آمريکا حق بدهيم! -۱
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

بيائيم به آمريکا حق بدهيم که برخورد امنيتی کند !

عنوان عجيبی است ؟ حالا با هم جلو می رويم ببينيم چه چيزی عجيب تر است. اينکه ما واقعيت ها را به جای حقيقت بنشانيم و به آنها جنبه حقانی بدهيم اما حتی حقايق را چون بعضا جنبه واقعی پيدا نکرده اند واقعی ندانيم ...

با بررسی ساخت قدرت در جهان يک راز آشکار است : هر سيستم حکمتی دارای محوری مرکزی است که ستون فقرات آن سيتم بوده و بقولی شالوده و ساقه آن محسوب می شود. هيچ کشوری از اين موضوع مستثناء نيست.

شوروی سابق يا همان ايالات متحده سوسياليستی شوروی :سی.سی.سی.پی : هم شامل همين موضوع است. آمريکا نيز همينطور . همه همينطور . ايران هم همينطور.

محور مرکزی در شوروی سابق، حزب مرکزی شوروی بود . وقتی اين شالوده مرکزی با فشار تبليغات روانی و اجتماعی آمريکا تضعيف شد و سياست ليبراليستی در اين کشور جذابيت پيدا کرد ُ انقلاب ۷۵ ساله کمونيستی شوروی که ۶ ميليون کشته از آنها گرفته بود بدون شليک يک گلوله و ريخته شدن کمترين خونی از بينی هرکس ُ فروپاشی کرد و جالب است بدانيد که اين راديو فردا که از چکسلواکی برنامه پخش می کند در اين فروپاشی کم تاثير نداشت.

حالا ُ بيائيم و ببينيم که چرا بايد به آمريکا حق داد ؟ چرا بايد به آمريکا حق داد که برخورد امنيتی کند ؟

ببينيد : در ساخت قدرت در حکومت آمريکا نقش اقتصاد غيرقابل انکار است. مولفه اصلی ساخت قدرت ودوام قدرت در آمريکا  اقتـصاد است . هر حرکت سياسی ُ اقتصادی ،  اجتماعی ، فرهنگی ، سياسی و ... که دولت آمريکا در حوزه داخل يا خارج خود مرتکب می شود دارای حکمتی - يا بقول دوستان پشت پرده ای - اقتـصادی است.

تيم حکومتگران در آمريکا نيز تيمی عميقا اقتصادی است. با اين حساب ، می توان اين نتيجه منطقی را داشت که مبارزه اصلی با آمريکا از طريق اقتصادی ممکن است. يعنی اگر کسی بتواند چرخهای اصلی اقتصادی آمريکا را به چلش بکشد، می تواند بسمت فروپاشی آمريکا حرکت کند.

حالا يک سئوال :

اگر کسی در آمريکا ، با درک اين موضوع ، سعی در اخلال در سيستم اقتصادی آمريکا با ابزارهای کاملا اقتصادی - کاملا در شکل ابزار ، غير سياسی و غير امنيتی - عمل کند و بسمت از پا در آوردن يکی از مولفه های اقتصادی آن کند - مثل ربا و روش مبارزه هم ، مثلا قرض الحسنه ! - آيا دولت آمريکا حق ندارد با او برخوردی امنيتی کند ؟

مسلما آمريکا با کار اقتصادی در چهارچوب منافع ملی خودش مخالفتی ندارد . او خيلی هم خوشحال می شود که من و توی بی حال ، سرمايه های ملی مان را به پول ملی اش بشماريم و به صندوقهايش واريز کنيم . اما اگر همين پولها برايش تبديل به يک بمب ساعتی قويتر از بمب نوترونی شود ، مطمئن باش نه تنها پولهايت را به دريا می ريزد بلکه تو راهم به همانجا پرت می کند ! . تو هم که با کمک ابزار اقتصاد و با درک نقش اصلی اقتصاد در سيستم آمريکا - که اصالتا آمريکا بر پايه دلائل اقتصادی بنيان نهاده شده - به جنگ آمريکا بروی ، اين ادعا را نخواهی داشت که : آهای ، اين آمريکا اصلا از بيخ با اقتصاد مخالف است ! او می خواهد سرمايه ها را فراری دهد ! او با نخبگان اقتصادی عناد دارد و ... ! تو هم می دانی که مشقول عملی امنيتی بوده ای ولو با شکل اقتصادی صرف !

من که حق می دهم !

حالا چه شد که بفکر رساندن حق به حقدار و مستحق افتادم ؟

با زدن اين دو مثال ، خواستيم به اين بررسی پاسخی درست بدهيم که فروپاشی يک سيستم الزاما بشکل کودتای نظامی صورت نمی گيرد . لازم نيست تا حتما کاخ رياست جمهوری آمريکا بمباران شود تا اين کشور به زانو درآيد. دشمن آمريکا نبايد برجهای دوقلو را تخريب کند بلکه بايد برود و در آنها خانه کند. اين فقط خود آمريکا است که برج ظاهری را خراب می کند تا برج باطنی را محکمتر کند !


 
 
 
تبلیغ ویـژه