الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

خودکرده شان را تدبير نيست.
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

بسم الله .

هرچند از لحاظ مزاجی ، خيلی اوضاع قشنگی ندارم . اما بد نبود تا دو سه کلمه ای بنويسم .

بعضی صحنه های دوم خرداد ۷۶ دارد تکرار می شود. اين تکراری بودن ، کمک بسيار بزرگی است که بتوانيم با کمک مطالعه ء گذشته ، بدون افتادن در چاله های پيش رو ، به جلو پيش برويم .

از جمله اين صحنه ها ، که وقتی تکرار می شوند ، گمانه های مومنانهء قبلی را قويتر می کنند ، همان ماجرای تکراری کارناوالهای بی دين و ضد سياست تبليغاتی است و صد البته ، ماجرای جديدی که دوباره سعی دارد نام سعيد عسگر را در ذهن ما تداعی کند.

در مورد موضوع اول بايد گفت ، بعد از مدتی که از عمر جريان دوم خرداد گذشت ، ديگر امروز ، برای کسی در جبهه و منش و اخلاق و تفکر اصولگرا ، ارتباط عميق دکترينال ميان جريان ليبراليزم سنتی و جريان سکولاريزم مدرن ، پنهان نيست. ارتباط ميان عنصر زر و زور و تزوير ، اينجا آشکار می شود. اين جريانها ، پس از بهره مندی از رانت سياسی ، و با کمک آن ، به رانت اقتصادی دست می يابند و با کمک رانت اقتصادی مجددا رانت سياسی خود را تعميق می بخشند.

برای خود من ، يکی از مولفه های مصداقی هشيار کننده ، واکنش جدی جريان سکولاريزم مدرن به دستگيری شهردار دولت ليبرال سنتی ، و تشکيل جلسه پنج ساعته در هيئت وزيران دولت دوم خرداد در اين خصوص و اگر اشتباه نکنم ، پس از آن ، اولين درگيری خيابانی معاصر تهران - که در ۱۱ اسفند سال ۷۶ در حمايت از شهردار متخلف و رانتخوار تهران مقابل درب جنوبی دانشگاه تهران صورت گرفت - بود.

جالب اينجاست که يکی از بزرگترين مجموعه اعترافات سياسی و اقتصادی وفرهنگی توسط مديران رده يکم شهرداری صورت گرفت که جالب است در سير انکار اعترافات هم ، مورد انکار قرار نگرفت.

اخبار آنروز ، و اعترافات آنزمان ، همگی از تردد بسيار بزرگی از منابع مالی از شهرداری تهران بسمت گروهها و دسته جات نوظهور سياسی بود که آنروزها فقط با نام اشخاص شناخته می شدند . اما امروز ما آنها را با عناوين مشخصی می شناسيم . مشارکت ، کارگزاران ، مجاهدين و... .

اين پيوند شوم ، کماکان ادامه دارد.

با مطالعه نوع و سبک جريان تبليغاتی جريان موسوم به دوم خرداد ، شباهتهای طابق بالنعلی ميان فضای تبليغاتی انتخابات دور هفتم رياست جمهوری و دور نهم مشاهده می شود. بنظر می رسد تجربه اقدامات سال ۷۶ ، برای اين جريان ، سرمايه ای از ارزابی های روانی از مردم را - البته به زعم خودشان - ايجاد کرده و سعی دارند تا با نگاهی به گذشته ، ماجراهای آينده را نيز رقم بزنند.

از نمونه اين مشابهت ها ، راه اندازی کارناوالهای رقص و کشف حجاب در آن روزها در مناطقی همچون شهرک غرب بود که بعدها به عناصری مانند سعيد امامی نسبت داده شد. در اين کارناوالها ، عناصر اصلی تبليغی جريان دوم خرداد بشدت و با صراحت مورد تاکيد قرار می گرفت و با رد گيری سوی تبليغی جريان دوم خرداد ، هيچ توع ضد تبليغی که موجب کاهش آراء جريان دوم خرداد شود در آن مشاهده نمی شد. اما با وجود آن ، اين حرکت صد درصد تبليغی و هماهنگ ، از سوی ستاد اين جريان ، حرکتی از سوی مخالفان ، جريانات اطلاعاتی در دولت هاشمی يا حداقل ناهماهنگ و خودسر ، نامگذاری شد. علت اين فرار از قبول مسئوليت نيز ، کثيف بودن اين ابزار و ضريب بالای ماهيت ماکياولی آن است.

و اما امروز ، همگی شاهد تکرار همين ماجرا هستيم .

همگی بشکلی علنی ، در ستادهای طيفی خاص - که به جريانات سياسی ۱۵ سال اخير مربوط است - از کانديداهای انتخابات دور نهم ، شاهد تزيين و هماهنگی های فشرده برای راه اندازی کارناوالهای تبليغاتی زشت و کثيفی هستيم که اين بار نيز از ابتدا قرار بود به مخالفان نسبت داده شود. اما شفافی فضای سياسی معاصر، فرصت اين اقدام و چراغ خاموش حرکت کردن را از اين جريان سلب کرد . ليکن در روزهای اخير ، با افزايش اعتراضات و توقيف اين کاروانها و دستگيری عوامل آن توسط نيروی انتظامی و تحويل آنها به دادسراهای ويژه تخلفات انتخاباتی ، اين جريان حرکت کودکانه و ديرموقعی را در انکار ارتباط ميان اين کارناوالها و خود شروع کرده است.

اما بايد به اين عناصر صرفا يک جمله را گفت. فضای کشور در وضعيتی فوق شفاف قرار دارد و اين برخورد کودکانه با مقوله تبليغات و همچنين پاستوريزاسيون حواشی آسيب زای آن ، مربوط به بيش از ۸ سال پيش است و بايد بدانند که بقول معروف خودکرده را تدبير نيست.

ماجرای دوم که از آن بشکل تيتر عبور کرده بودم ، ماجرای خنده دار و نخ نما شده ای بنام ::سعيد عسکر است . ديگر بايد نام اين موضوع را لطيفه های سعيد عسکر گذاشت.

پس از هوشياری جريان مومن و اصولگرای کشور در مورد جريانی خزنده بنام سعيد عسکر در ماجرای بازی ترور حجاريان ، همچنين حوادث رخداده در خوابگاه دانشگاه علامه تهران و نقش اين فرد در آن و همچنين حوادث اخيری که به نام و يا به دست وی رخ داده است ، لبخند بصيرت بر لبان هر ناظر آگاهی ظاهر شده و ماجرا را بشکل کارخانه سری سازی حوادث سياسی در ذهن خود مجسم می کند. هنوز رد عناصر اصلی مرکز مطالعات استراتژيک نهاد رياست جمهوری دولت کارگزاران در شکل گيری ماجرای بازی ترور حجاريان و همچنين ماجرای خوابگاه دانشگاه علامه تازه و زنده است و  آگاهان نيز در فرصتهای تاريخی مغتنم ، به ثبت و ضبط انها پرداخته اند. از جمله چاپ کتب صريح و رک متعدد در اين زمينه که راه را برای پاک کردن حافظه تاريخی مردم بسته است. پس بايد به اين عناصر نيز گفت که تکرار اين حرکتها ، صرفا وصرفا روشنگری هرچه بيشتر و تاکيد هرچه عميقتر جريان اصولگرا و هوشياری عمومی مردم در اين موضوع را بدنبال دارد.

پی نوشت :
-------------

طنز انتخاباتی !
با خواندن اين مطلب ، اوضاعم خيلی هم قشنگ شد ! :))

 

 

اندراحوالات دروني ستاد انتخاباتي خاندان باباجان اينها
( بنقل از صفحه هاشمی جمهور بااندکی دخل و تصرف واصلاح !)

 

  


جانم برايت بگويد ،

آقايي كه شما باشي ، نمي دانم خبردار شدي كه مي گويند بزرگان اهل رفسنجان ، كم پول شده اند و نمي توانند خرج يك بليط دوسره آقاجان را بدهند حاجي خان يك سر بيايد ديار و ولايت ، سر زمين پسته كمي هم با ما اختلاط كند !

شنيده ام محسن جان و آقا مهدي دائم در ستاد باباجان – همان ساختمان فقيرانه ء سر چهارراه ... كه بدروغ اسمش را برج صدف گذاشته اند و از خدا هم نترسيده اند ! - راه مي روند و مي گويند : امان از اين تورم ! امان از اين گراني ! امان از اين خرج بالاي زندگي ، كمر ما زير فشار تورم و گراني شكست ! چرا به اقشار ضعيف توجه نمي كنند ؟ انصافا كه پدر – كه تاهمين الان هم 80 درصد خرج انقلاب از جيبش بوده ! – دوباره بايد بيايد و يا دستي زير پر و بال بانك مركزي بگيرد و جاني به بدنش تزريق كند ، يا اينكه لا اقل بيايد  وكمي برايمان از عدالت اجتماعي بگويد اقلكن خرج سفرش در بيايد !

اما باجي كوچيكه كه ديروز پشت مطبخ گوش وايستاده بوده ، ديده آقا مهدي دارد با عموجان چيزي ديگري را مي بندد !

-   عموجان ، يك برنامه بريز داداش را ببريم كرمان  ، دو كلمه با مردم و عوام ، ملاقاتي داشته باشد ، چشم مردم به جمال امير و سردار كبير روشن شود ابراز ارادت كنند كمي قلبشان آرام بگيرد اين مردم ! مردم از دوري داداش مي سوزند. آنجا باشد خوب است ها ...

-          عموجان ، خدا خيرت بدهد ، مگر از اوضاع و احوال مملكت  بي خبري ؟ مگر نمي داني كه بدجور قمر در عقرب است !

-   خدا نكند عمو ! چرا ؟ مگر كرمان  چه خبر است ؟

-   فقط كرمان كه نه . اما ...

-   چي شده عمو ؟‌ نكند اين ماجرايي كه حسنقلي آبدارچي مي گفت كه بهش گفتي ، راست است ؟‌

-   كدام موضوع عموجان ؟ حسنقلي چي گفت بشما ؟

-   هيچي مهدي جان ! گفت از شما پول خريد قند و چايي براي بچه هاي ستاد خواسته شما گفتي پول نداريم آقاجان را تا ولايت ببريم، آنوقت تو اسراف كرده اي قند و چايي اضافه مي خواهي؟  نداريم ! من كه كلي حسنقلي بيچاره را دست انداختم ! راستش را بگو ! چه خبر است ؟ مگر ممكن است ؟

-   اي عموي ساده ء ما ! نه پدرم ! نه نور چشمم ! نه عمو جان ! كاش پول كم مي آورديم ! ما که تا يك كم پول کم بياوريم چاه پول مي زنيم توي دل بانك مركزي شايد هم وزارت نفت ، با يك تلفن حل مي شود . پول كه نشد دغدغه ! كاش با پول همه چي حل مي شد !

-   مهدي جان ! داري عمويت را سكته پر مي كني پسر ! خب د بگو ديگر ! چه خبر است ؟

-   از شما بعيد است عموجان ! يعني خبر نداري ؟

-   چي را خبر ندارم عمو ؟ نكند مي خواهند بلاي به سر برادرم بياورند ‌؟ خبري است عموجان ؟ تروري،‌ سوء قصدي چيزي لو رفته ؟‌ اي لعنت بر هرچه كرماني است ! بشكند اين دست بي نمك ! اي لعنت بر...

-   عمو جان چي مي گي ؟ ‌ترور كجا بود ؟ سوء قصد ديگه چيه ؟‌ مگر خبر نداري ؟‌

-   آخه چي را خبر ندارم ؟!!!

-   مگر نديدي در جمع كارگران تهراني چه شد ؟ يادت رفته چه آبرويي از ما رفت ؟ مي خواهي اين بلا باز سرمان بيايد همه رشته ها پنبه شود ؟‌

-   هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاه ! خب زودتر بگو پسر ! حالا يادم آمـــــــــــــــــــــــد ! اوخ اوخ اوخ !...

-   آره ديگه پدر من ! مي خواهي دوباره بابا را ببريم در يك جمع بزرگ ، دوباره ما را بگذارند و بروند و آبرو نسازند كه آبرو هم ببرند ؟‌ مي خواهي بابا را سكه يك پول كنند ؟ حالا آنجا كه خوب بود . اگر بيايند و گير بدهند به دخل و خرج من و مثلا خان باجي و فاطمه و فائزه ،‌ يا دايي جان و بقيه اقوام ، ان وسط ،‌چه خاكي بسر كنيم ؟!

-   از آن بدتر ! اگر از اوضاع و احوال من بپرسند انوقت اخوي چه بگويد !

-   ديدي عموجان ؟ ديدي پدر من ؟ از شما بعيد است ديگر ! خب همين است ديگر ! ترس من اين است كه برويم قاطي مردم و بشود آنچه كه نبايد بشود !

-  اصلا مي داني برادر زاده ! مردم بايد خودشان قدر اين سردار بزرگ و كبير خودشان را بدانند ! اگر كسي مي خواهد داداش را ببيند چشمش كور ،‌ از شهرشان كاروان زيارتي راه بياندازند ، بيايند پابوس داداش ! خودشان شرفياب شوند ! چرا برادرم سلامتي اش بخطر بيفتد ؟سرما بخورد كشور چه كند ؟‌ ناسلامتي گنجي است براي همه ما !

-   اين يكي راعمو جان درست گفتي ! جان كلام را گفتي !‌ پدر گنجي است براي همه ما ! مواظب گنجمان بايد باشيم !‌

-   باريكلا به اين برادرزاده زرنگم ! بي خود نيست همه كاره ء داداشي ها ! پس بابت موضوع پول خيالم راحت باشد ؟‌ الحمد لله !‌

-    بله عمو جان ، مخلصت هم هستم عموجان

-     ....

 القصه ،
بله باباجان ،‌بله !

باجي كوچيكه هم كه از بابت بي پولي خيالش راحت شد ،‌ با خيال راحت زنگ ميزند و بوقلمونش را سفارش مي دهد !‌اخر دلش خيلي هواي كباب بوقلمون كرده بود ! تا كي غذاي كانادايي ؟‌ چقدر غذاي فرنگي ! حق دارد دختر خب !

شما هم خيالت راحت باشد. حاجي بزرگ سازندگي ، حالا حالا ها پيش خودمان مي ماند ! تئاتر بي پولي هم تمامي ندارد !

چي ؟ پس چطوري تبليغات كنند ؟ ببين پسرم ، من الان بايد بروم ! اما لا اقل اندازه مهدي خان خودمان هم يك كم دوگوله بسوزان ! اولا : خب پدر من ! عمر من ! پس ديجيتال به چه درد مي خورد ! تا اينترنت هست تبليغ بايد كرد ! دوما : حاجي كوچك – اخوي سردار كبير را مي گويم – او هم كه گفت ! هركس كه وصل يار خواهد جور سفر ببايد . بيايد همين تهران خودمان ،‌ عموجان را زيارت كند و دستبوس باشد ! چرا سردار كبير و پدر رفسنجان را به زحمت بياندازند !‌ فعلا خداحافظ !!


 
 
 
تبلیغ ویـژه