شايد مدتی سعی کنم اين حقوقی از آمريکا را که به گردن ما است و بايد به او در آن زمينه ها حق (رجوع کنيد به پاراگراف اول حقوق آمريکای ۱ ! )بدهيم بر شمرم !
بازهم بيائيم و به آمريکا حق بدهيم . می گوئيد چرا ؟
۱۹۷۶ بدترين اتفاق برای آمريکا در دويست و خورده ای سالش است. در اين سال برای منافع آمريکا بحرانی جدی بوجود آمد. شايد آمريکايی ها فکر نمی کردند که اين بحران تا چه حد ريشه ای ، عميق و نهايی و تعيين کننده خواهد بود. همچنين ، آنها فکر نمی کردند که اين انقلاب تا اين زمان دوام داشته باشد. ايران عمر ربع قرن خود را سپری کرده و وارد ربع قرن دوم عمر خود شده است. همچنين ، آنها فکر نمی کردند ابزارهای متعراف برخورد و مهار ، نتوانند با اين موجود خاص ، يعنی انقلاب اسلامی تعامل کنترلی داشته باشند .
نگاهی با هم به وضعيت استراتژيک آمريکا در خاورميانه قبل از ۱۹۷۶ ( ۱۳۵۷) بياندازيم :
سياست خارجی آمريکا در منطقه خاورميانه بر دو پايه استوار بود. يکی عربستان و دومی ايران . اما اين دو ژايه منافع آمريکا را با دو ابزار مختلف تامين می کردند :
ايران : نفت و نفوذ و قدرت نظامی ايران و ژاندارمری منطقه ای و ژئوپلتيک ايران برای آمريکا
عربستان : نفت و نفوذ و قدرت سياسی عربستان در کشورهای عربی منطقه که عمده کشورهای منطقه را تشکيل می دهند . ضمن اينکه عربستان قبل از انقلاب اسلامی رهبر جهان اسلام نيز بنظر می رسيد.
همانطور که می دانيم ، با انقلاب ۱۳۵۷ ، نيمی از نفوذ و تاثير استراتژيک آمريکا در منطقه به ناگهان از بين رفت.
اما اين تمام ماجرا نيست، ايران در سال ۵۷ با تمام پتانسيل های خود ، تبديل به دشمن درجه يکم منافع وسياستهای استکبارانه آمريکا در منطقه شد ! ايران همان کشوری است که به اشاره آمريکا به جنگ جنبش مردمی ظفار رفت و پادشاه وابسته بحرين را نجات داد . ايران همان کشوری است که به اشاره آمريکا در ماجرای اختلافات مرزی ايران و عراق ، به نمايندگی از بلوک غرب ، نماينده بلوک شرق در خاورميانه يعنی عراق را درجای خود سرکوب کرد و پرچم ملی عراق را از کاخ رياست جمهوری عراق پايين آورد.
خود ، اين پتانسيل ها ، وقتی با معنويت ترکيب شود - و پتانسيل های بلقوه يعنی پتانسيل های مادی و معنوی داخلی را هم فراموش نکنيم - چه خواهد شد اگر بر مسيری بر خلاف مسير قبلی به حرکت در آيد؟
می دانيد ، بنظر من ، اگر ايران دست از آرمان مرکزی خود يعنی استکبار ستيزی در سراسر عالم و محو انواع مختلف استثمار دست برمی داشت و اقدام به صدور انقلاب ايدئولوژيک خود نمی کرد، شايد درکوتاه مدت آمريکا با او مشکلی نداشت. اما مسلما اگر اين اتفاق می افتاد ، ديگر ايران ايران خطرناکی نبود . با اين ايران می شود معامله کرد و آرام آرام دوباره بازگشت. اما مسلما اين ايران ، وجود خارجی ندارد.
شما چه فکر می کنيد ؟ آيا آمريکا حق ندارد عصبانی باشد ؟ آيا آمريکا نبايد نقشه بکشد ؟ نبايد تحرک داشته باشد ؟ نبايد آدم کشی کند ؟
من به آمريکا حق می دهم .