الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

بيائيد به آمريکا حق بدهيم-۳
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

بيائيد به آمريکا بازهم حق بدهيم .

اين بار در چه موردی و چرا ؟

اين بار باز هم در مورد قتل ، آدم کشی و دروغ گويی . اما حادثه رخ داده و دليل ؟

می بينيد در نجف چه می کند ؟ می بينيد گلوله تانکهايش به کجا می خورد ؟ سردر خود حرم علوی را هم زد . مگر روی سر در هم کسی مخفی شده ؟ از چه می ترسند ؟ می گويم .

رضازاده را که ديديد . خبرگزاری فرانسه او را ورزشکاری ناميد که دارای اعتقادات عميقا مذهبی است. ديديد که واقعا وزنه ها را راحت بلند می کند. اگر نيت کند ، و توکل ، وزن و مقدار سنگينی مهم نيست. از ۱۲۰ کيلو بگير تا ۱۵۰ کيلو و ۱۶۰ کيلو ، هی بلند می کند و بعد هم اگر ولش کنی می خواهد تا صبح زير وزنه بماند و يا فاطمه زهرا بگويد و تشويق حضار را پاسخ بدهد !

راستی اگر روباه دم نداشت چه می کرد ؟ آيت الله سيستانی - حفظه الله - راه از عراق می برند بيرون کجا ؟ انگليس ! برای چه ؟ برای درمان ! مگر همين ها نبودند تا بحال ۲ بار بجانش سوء قصد کرده اند ؟ مگر همين ها نبودند که سيد بزرگوار آيت الله حکيم -ره- را کشتند ؟ ماجرا روشن است.

نبايد رهبری دينی در صحنه باشد. ولو به هر بهانه ای. يادتان است ؟ ۱۵ خرداد سالروز چه چيزی است ؟ تبعيد امام از ايران . مگر کارتر برای امام پيام نفرستاد که برای رفتن به تهران عجله نداشته باشد؟

ماجرای عراق کار آمريکا را حقيقتا سخت کرد. آمريکا می خواست با حضور مستقيم در صحنه و با يک ارزيابی بچه گانه قبل از اينکه حکومت صدام و ساير وابسته های سرسپرده ، فروپاشی کنند ، مثل يک استخوان بند ماهر ، خودش استخوان ترک خورده را بشکند و دوباره جوش دهد. اما... امان از حافظه کوچک غربی ها ...

چند مشکل برای آمريکا همان اول پيش آمد :

اول اينکه بايد با توپ و تانک وارد منطقه می شد . اما نياز به بهانه ای جدی بود .

خب چه بهانه ای وجود داشت ؟ آهان ! سلاح اتمی ! اما اگر صدام سلاح اتمی دارد ، کسی غير از غرب که به او نداده ؟! اين مشکل اول . حالا ، اصلا بيا و صدام فرشته بوده و حالا ديو شده ، مگر شما از سال ۹۱ تا حالا در عراق مستقر نبوديد ؟ پس کو ؟ کجاست ؟ مگر خودتان همه اش را منهدم نکرديد ؟ اين مشکل دوم .

دوم اينکه ، خب اين ملت چه چيزی را آزادی می داند ؟ عزاداری برای امام حسين (عليه السلام ) مولفه اصلی آزادی است که عراقيها می شناسند . والا مشروب و رقص و آواز زمان صدام هم بود - بقول طرف ،‌ خوبش هم بود ! - خب. حالا اينها راه خواهند افتاد و خواهند گفت : لا آمريکا لا صدام نعم نعم للاسلام . ! حالا چه کنيم ؟ اين مشکل سوم .

سوم اينکه آخه عزيز من کی تا بحال با تفنگ دموکرات شده که در عراق اين دومين بارش باشد ؟ گفتيد محو صدام. گفتيد عراق را فتح می کنيم و کرده ايم . اگر عراق را فتح کرده ايد ، چرا هنوز درگيريد . اگر فتح نکرده ايد ، پس اين استقرار دولت ديگر چه صيغه ای است !مشکل بعدی هم شد بی آبروشدن ليبرال دموکراسی در جهان !

من فکر می کنم آمريکا يک کمی زود خوشحال شد ! چون زود شروع کرد به طرح نقشه راه و اصلاحاتچی بازی برای ساير ممالک فخيمه العربيه ! ابتدا آدم جاپايش را محکم می کند بعد حرکت بعدی ! . چه کسی اين را نمی داند جز آمريکا ؟ نمی دانم.

شما ايرانيها نمی دانم چرا حق را به آمريکا نمی دهيد !


 
 
 
تبلیغ ویـژه