الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

وبلاگ يا گروه فشار؟
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

بسم الله .

 

چند کلمه با خودمان :

آقایان بچه حزب اللهی ، بسیجی ، و برادرها و خواهرهای ایمانی .

فکر نمی کنید باید یواش یواش یک خانه تکانی اساسی بکنیم ؟

 

کجا را ؟ خانه دل را!

می پرسید چرا ؟ فکر نمی کنید جنگ است ؟

کدام جنگ ؟ نه ! جنگ فیزیکی نه . جنگ واقعی! جنگ واقعی.


هرچی فکر می کنم می بینم هیچ چیزی جلودار من حزب اللهی و بسیجی نخواهد بود در این که بخواهم به جنگ دشمن بروم . در هر حوزه ای می خواهد باشد. رزم فیزیکی باشد یا رزم الکترونیک یا رزم علمی . هیچ فرقی نمی کند. چرا ؟ چون همه این حوزه ها سختی خودشان را دارند . با یک ادعا ، کسی رزمنده نمی شود. این ادعا بسیار هم مسئولیت آدم را سنگین می کند. چه می خواهی در حوزه سایبرنتیزم به جنگ دشمن بروی چه در حوزه جهاد فیزیکی ، چه جهاد علمی و جنبش نرم افزاری . باید بدانی که درگیر جنگ می شوی و طرف مقابل نمی ایستد و بر وبر نگاهت کند.

 

درست است که حالا ، بازی عوض شده و حالا آنها هستند که مورد مله ما واقع شده اند و رفته اند تا کمی خودشان را جمع و جور کنند و با زور و خصوصا پررویی و دروغگویی بیشتر ، به میدان بیایند . اما خب درک این نکته باید باعث شود که بفهمیم تک های بعدی سنگین تر خواهد بود.

خوب ، لازمه ء این جنگ و جهاد چیست ؟ چیست ؟

چیزی جز خودسازی است ؟

 

جایی شنیدم که حضرت آیت الله جوادی آملی می فرمودند اگر در جنگ و جهاد اکبر پیروز شدید، به اعتبارآنکه اولا این جهاد ، جهاد اکبر بود و خصوصا دشمن هم دشمن اکبر ، حتما در جبهه و جهاد اصغر هم پیروزید.

 

اما اگر در جبهه و جهاد اکبر شکست بخورید ، دیگر شکست خواهید خورد. چون مبارزه در میدان معیارهای دنیایی ، با کم و کیف دنیایی ، پیروزی با آنکس است که عده و عده دنیایی بیشتری جمع کرده باشدو ما در میدان جنگ هشتساله بدون این معیارها پیروز شدیم .

 

پس خودسازی لازم است. تقوا ، دقت در هزار تا مسئله ، خورد و ریز ، تا درشت و کلان .

هیچ کاری را برای خودتان توجیه نکنید. از هیچ ارتکاب حرامی به راحتی عبور نکنید. باید آماده شویم . نبرد سخت تر خواهد شد. تا اینجا که امت اسلام دست بالا داشته و آنچه که خواسته به انجام رسانده . زندگی جاده ای است که در سرتاسرش تابلوی توقف ممنوع نصب است. حالا یا بسمت کمال یا بسمت افول . میسر را باید انتخاب کرد. والا قطار زندگی متوقف نمی شود. اینجا باید آموزه های آوینی را بکار بست. آوینی می گوید در دهکدهء مک لوهان ، خانه را در کوهپایهء آتشفشان بسازیم و در عصر انفجار اطلاعات به میانهء میدان برویم . اما همان که گفتم ، ابزار این میدان ، شمشیر تقوایی است که در میدان جهاد اکبر آبدیده شده باشد.

 

اندر معنای تهِ دل حضرات ضرت انقلاف !

چند وقت پیش اندر باب دل ِ ضد انقلاب ، چیزهایی نوشتم . در این مورد که آیا اصلا ضد انقلاب می فهمد دل یعنی چه و آنوقتی که ضد انقلاب می گوید دلم یعنی منظورش دقیقا یعنی کجای بدنش؟ آیا او اصلا مفهوم دل را که مفهومی آسمانی است می فهمد ؟ آنوقت با این تفاسیر ، دیگر تهِ دل این عزیزان دیگر چه معجونی می شود. مصداقمان هم که روشن بود. حسین کچل ، گفته بود که ته دلش از ترور شدن شهید مقدس همچه ناراحت نشده .

با این گرایی که ما از دل هودر کجل پیدا کردیم ، بعید نمی دانستیم توی این مردابی که اسمش شده دل ، تهش یک همچه چیزهایی گیر بیاید. از یک موسس چهارتا سایت مبتذل و مستهجن چه انتظاری داریم ؟ اما چیز جالبی امروز دیدم . امروز دیدم ته دل ایشان چیزهای ویژه تری هم غرق شده ! مثلا چی ؟ بفرما :

 

مثل اینکه نماینده‌ی رهبری در کاخ ریاست جمهوری، برادر احمدی‌نژاد، این شنبه یا یکشنبه یک میهمانی دارد که تعدادی از ایرانی‌های نیویورک را به آن دعوت کرده است. دارم ببینم می‌شود راهی به آن پیدا کرد یا نه. بالاخره دیدن آقایان از نزدیک و حرف زدن با آنها جالب خواهد بود. هرچند که من گفته‌ام که او را به عنوان رییس‌جمهور قبول ندارم. ولی مثل این خل و چل‌های مجاهدین خلق هم نیستم که بروم و جلوی سازمان ملل شلوغ کنم. (البته شاید برای اولین بار ته دلم با کارشان مخالف نیستم.)

 

عجب جایی است این ته دل حسین کچل ، که یک روزی درش همدلی با قاتل و جانی آدمکش مجری عملیات ترور شهیدی را می توانی پیدا کنی ، امروز هم ، هم نوایی با خل و چل های منافقین خلقی را . حالا من جای همه دوستان باشم ،یک نتیجه دقیق می گیرم . می گویم این دلی که ته اش اینجور محارب مسلح است ، دیگر حکما کلش هم با همهء ارازش واوباش جور جور است. البته وقتی می بینم که این دل ، چه جوری به سوزش افتاده که می بیند نمی تواند انطباق آرزوی مردم را با خواست رهبری انکار کند و می گوید دکتر احمدی نژاد نماینده رهبری هم هست ، همچی می بینم محاسبهء بعیدی هم نکرده ام .

 

هودرک ما ، شاید یادش رفته - خب ما یادش می اندازیم که این اولین باری نیست که هودر با منافقین خلق ، ته - که چه عرض کنم ، سرتاپای - دلش جور بوده . منافقین با کل نظام مسئله دارند، خب این بابا هم دارد. منافقین هم با هیچکس به اندازه رهبر انقلاب دشمن نیستند ، خب این هم همینطور است. منافقین هم ای همچی یه قند اساسی تو دلشان با شهادت شهید مقدس آب شد ، خب این بابا هم همینطور . منافقین هم ، این هم . منافقین هم ، این هم ....

تا صبح فردا می شود شمرد.

 

هودرجان ، کچل بابا ! جون هرکی دوست داری اینقدر در مورد این ته دلت زیاد صحبت نکن. آزاردهنده میشود. نه صحبت کردن ها! این ته دلت را می گویم . اونهم خودش نه. بوی بد محتویاتش. دیگه خود دانی !

 

فکر کنم هودر اطلاعاتی به میهمانی احمدی نژاد نرود بهتر است !:))

راستی !

هودر خان !

با دکتر احمدی نژاد و همه دولتش که می شود عین آب خوردن حرف زد و دیدشان . با تو چه جوری می شود حرف زد و مستقیم دیدت ؟ دکتر احمدی نژاد که دیگر اینقدر نماز جمعه آمد و جاهای دیگر هم قاتی مردم بود که دیگر تکراری شده:)) مردم خیلی دیگر تا کاری چیزی ندارند جز به سلامی وابراز اشتیاقی و دست تکان دادنی ، بهش گیر نمی دهند همینجوری هم اینقدر مردم دورش جمع می شوند که عرق از سر و رویش می ریزد. وزرایش هم انگار قرض نماز جمعه خورده اند اینها هم بدتر از او . اتوماتیک مردم روی وزرای دکتر هم همینجوری شده اند. شما بهتر است جواب ما را بدهی که تو را چه جوری می شود گیر آورد ؟ همینجوری اونجا نشستی ، به ریش وزارت اطلاعات می خندی و برای خودت پپسی می ترکونی که ای ول به خودم . هم از توبره می خورم و هم از آخور ؟ بچه جون تا وزرای دکتر بعضاً مثل وزیر کشاورزی ، شماره موبایلشان را هم انداختند وسط گود. شما چی ؟ :)) بابا از شما ها خبری نیست. هرشب هم که این ور ، اونور ، با این واون ، یا با اون و این ، در حال مجالست و تصمیمات اساسی ودکترینال گرفتن خصوصا مثلا درمورد اینکه از فردا چه نوع مشروبی را بخریم حالش را ببریم :)) یا از این دست تصمیمات اساسی بنیادین! خب شما کجایی ؟ چی جوری میشه با شوما گپ زد ؟ بدجوری تو قرنطینه امنیتی فرو رفته ای نکند حالا یک دوره ای بچه های وزارت دارند دور و ورت می پلکند ، واقعا باور کرده ای اطلاعاتی هستی ؟ :)) بابا کوتا بیا یک تلفنی تماسی آدرسی چیزی ، اینجوری که ضایع است در یک وبلاگ سانسور کننده کامنت نشستن و ادعای دموکراسی کردن ؟ بعد هم دنبال دولت پاسخگو گشتن ! تو که یک وبلاگ داری داری اینهمه اطلاعاتی بازی در میاری ، دیگه از بقیه چه انتظاری ؟

 

عجب حرف درستی !

دیروز به یکی از بچه های پایگاه بسیج محلمان که اتفاقا خیر ، کاملا عمداً ، در دادگستری کل استان تهران بعنوان دادیار کار می کند داشتم در مورد این بندهء خدا سیف زاده ( راستی او هم کچل است ؟ اگر هست بگویید از قلم نیفتد :)) ) صحبت می فرمودیم . بهش یک چیزی گفتم که بداند. البته برایش جالب بود. البته ایشان خودش هم الحمد لله ملتفت کلیت ماجرا بود اما این یکی مصداق را خبر نداشت.

موضوع چی بود ؟ این بود که سیف زاده رسما در وبلاگ خودش نوشته که در دادگاه یکی از وکلایش به رئیس دادگاه چه دروغی گفته. آنوقت چرا شماها به خود این آقا تذکر قانونی نمی دهید ؟

گفت قضیه چیه ؟ گفتم ایشان گفته است در دادگاه گفتم از آنجایی که وبلاگ مانند دفترچه خاطرات خصوصی است ، ورود به آن و مشاهده محتویات آن ، نیازمند داشتن رمز عبور (Password ) است !!! و جالب اینکه این مطالب را در وبلاگش نوشته .

پرسید : اگر وبلاگ را نمی توان خواند جز با رمز عبور ، پس تو چه جوری در وبلاگش مطلب را دیدی ؟ گفتم نکته همینجا است. اصلا خواندن وبلاگ رمز عبور نمی خواهد. این ایجاد تغییر در وبلاگش است که رمز می خواهد. خواندن و دسترسی به محتوای وبلاگ رمز نمی خواهد. از من پرسید : حالا یعنی سیف زاده این را نمی داند؟ گفتم شما چه فکر می کنی؟ شما فکر می کنی نمی داند ؟ گفت : شاید چون تخصصی در زمینه رایانه ندارد طبعا نمی داند و این بیشتر به یک اظهار فضل شبیه است . گفتم : اگر خودش وبلاگ نداشت شاید. البته این احتمال وجود داردکه اصلا سیف زاده هیچ آشنایی ای با وبلاگ نداشته باشد و محتوای مد نظرش را به کس دیگری می دهد تا برایش به اینترنت وارد کند. اما در حال حاضر ، این موضوع نه تنها از نظر فنی " یک خطا " بنظر می رسد ، بلکه از نظر قانونی نیز "دروغ "است. چون به هرحال سیف زاده مطلب را طوری تنظیم کرده که هر خواننده ای خود را مخاطب آن می بیند ، نه کسی که با رمز وارد شده و مطلب را مخصوص خود بداند. این رفیق ما گفت : من باید خودم ببینم . فکر نمی کنم دروغ به این بزرگی را رسما در وبلاگ خودش نوشته باشد ! گفتم اشکال ندارد . برو و ببین . ادرس وبلاگ آقای سیف را که نمی دانم کچل هست یا نه به او دادم و امروز بود که گفت : خودم هم دیدم . ضمنا گفت که به چند خبرنگار که به مراسم چهلم شهیدمقدس آمده بودند هم این مطلب را گفته است.

 

خیلی جالب است نه ؟

حالا من منظورم از آن حرف درست ، کدام حرف بود ؟

آن حرف درست را نمی توانید در وبلاگ سیف زاده گیر بیاورید. مگر - احتمالا این قماش کچل ها حرف درست هم بلدند بزنند ؟ آن حرفی که من با آن صد در صد موافقم را باید در وبلاگ یکی دیگر از دوستان هودر کچل که اتفاقا کاملا نوشته های هودر، به طاسی سرش هم می آید! بخوانید. این وبلاگ ، وبلاگ قبلی آقای حمید ضیایی پرور است. البته من از میزان رفاقت حمید آقا با هودر کچل خبر ندارم . اما من همیشه ملاکم برای دوستی ودشمنی ، عامل و افکار آدمها است. نه رنگ پوست وقد و هیکل و حتی کچلی تا پرمویی :)) . بر این اساس چون دیدم جناب هودر خیلی از مطلب ایشان سر ذوق آمده اند دوستی ایشان با اوشان را پیش فرض گرفتم .

 

اما برویم سراغ آن حرف درست. من فکر می کنم سیف زاده هم دقیقا یکی از مسادیق مطلبی است که همین آقا نوشته . ایشان ذیل مطلبی در مورد گاه ایسنا به وبلاگ نوشته :

 

1-   خیلی از کسانی که به عنوان استاد دانشگاه در مورد وبلاگ نظر می دهند فرق وبلاگ را با هندوانه نمی دانند

2-  خیلی از منابع مذکور چون خود با فقر مخاطب مواجه هستند به کل فضای وبلاگ نویسی با همین دید نگاه می کنند مثل همان مورچه و آب در خوابگه

3-  ما اصولا هنوز محقق و صاحب نظر در زمینه وبلاگ نویسی نداریم هر یک از این آقایان که به عنوان صاحب نظر در باره وبلاگها نظر می دهند بگویند تا حالا چند تا وبلاگ دیده اند ؟ چند تا وبلاگ را بررسی و تحلیل محتوا کرده اند؟ از کجا به این نتایج درخشان رسیده اند؟

 

حالا چقدر ما با این نظر ایشان موافقم بماند . اما بنظر من خیلی در خصوص آدمهایی مثل آقا سیف خان ، راست می گوید ! ایشان اینهمه ادعای بروز بودن و چه و چه و خصوصا وکیل حاذق بودن دارد ، آنوقت راست راست رفته چنین حرف غلط بزرگی را به خورد دادگاه داده. آنوقت نمی دانم چرا نمی گوید " ...و نمی دانم چرا ناگهان رئیس دادگاه پس از شنیدن این اظهارات من ، دستور بازداشت من به جرم  اظهارات کذب و دروغگویی رسمی در محضر دادگاه را صادر کرد ... ! " و فقط خالی می بندد بخاطر بستن کراوات دستگیر شده ! :))

 

جناب وکیلی که حتی در مورد موضوع وکالت ، اینقدر گاف اساسی می دهد ، چه وکالتی را دارد در حق موکلش انجام می دهد ؟ وکیلی که مثلا وبلاگ دارد اما یا همه مخاطبان وبلاگش را ببخشید دانکی حساب کرده یا نمی دانم دیگر به چه دلیل دیگر ، دروغ به این بزرگی را در وبلاگش نوشته!

 

سیف زاده :

چند نکته ظریف :

1-   اتهامات مجتبی سمیع نژاد بر مبنای وبلاگ وی بود که پس از دستگیری password آنرا بزور از موکل گرفته و با استخراج مقالات ایشان چنین اتهاماتی برای او میسازند در هر سه دادگاه بعد فنی قضیه تشریح گردید که وبلاگ دفترچه خاطرات خصوصی افراد است که با دسترسی به password  میتوان مطالب آنرا مطالعه و ملاحظه نمود . بدون داشتن آن کلید رمز امکان دسترسی به آن مقالات وجود نداشت ، لذا در صورتیکه اکثر جرایم فوق در وبلاگ محقق میگردید رکن مادی حقیقی جرم یعنی نشر وانتشار اصولا واقع نشده تا بتوان متهمی را تحت تعقیب قرار داد . این موضوع را در دادگاه بدوی شعبه 13 و 1084 و شعبه 36 دادگاه تجدید نظر مطلقا به آن توجهی نکرده و شعبه 78 این دفاع را قبول نمود ، چه پس از دسترسی دادسرا به رمز مقالات و مجتبی سمیع نژاد در معرض دید و مطالعه و بعضا تغییر و تحریف قرار گرفته است .

 

واقعا نوبر وکیل است این عمو سیف !

آن حرفی از حرفهای جناب ضیایی پرور که فکر کنم  در مرود سیف زاده بشدت حرف درستی است همین است :

خیلی از کسانی که به عنوان استاد دانشگاه در مورد وبلاگ نظر می دهند فرق وبلاگ را با هندوانه نمی دانند

یک چیز باحال دیگر ! این عقل کل می دانید وکالت چند تا پرونده یک میلیون درصد سیاسی را بر عهده دارد ؟

-              یکی از وکلای ماجرای زهرا کاظمی !

-              یکی از وکلای پرونده وبلاگ نویسان !!!

-              وکیل یکی از هرزنگاران اینترنتی مجتبی سمیع نژاد !!

-              وکیل جناب وکیل سلطانی ! بمصداق ضرب المثل ایرانی کوری عصاکش کور دیگر ! 

-              عضو موسس کانون مدافعان حقوق بشررررررر !!

-              و ... !

عجب پرونده هایییییییی !

عجب وکیلی !!

عجب کانونی !!!

 

من مطمئنم سیف زاده این مطالب را از وبلاگش یا پاک می کند یا ویرایش و تحریف می کند . لینک دائم مطلب سیف زاده را ذخیره می کنم .

 

ما که از دفاعیات جناب وکیل در دادگاه خبر نداشتیم تا بدانیم اولا متن نظر دادستان در مرود متهم  چی بوده و دفاعیات ارزشمند ! و گرانبها !ی جناب وکیل چی چی . اما اینجوری چند تا چیز تابلوست :

1-    جناب وکیل ، اصل مجرمانه بودن محتوای موجود در وبلاگ سیمع نژاد  را پذیرفته . بر این اساس ادعا می کند که این محتوای مجرمانه  ، در اینترنت انتشار پیدا نکرده . یعنی اگر محتوا منتشر می شد به جرم معترض نمی بود ؟ چرا . آنجا هم حرفهای روزمره سیاسی اش را می زد. نمی دانم اگر منِ وبلاگ نویس اگر در جلسه دادگاه می بودم با شنیدن این حرف آقای وکیل چه جوری می خواستم جلوی انفجار خنده ام را بگیرم ! البته این هم موضوع جالبی است که آقای سیف زاده قبول دارد مقالات آقای متهم هرزه نگار ، حاوی محتوای بسیار بدی بوده که در صورت انتشار رسما موضوع عنصر مادی جرم است ، اما نمی دانم این سخنان گهربار را از کجا فکر کرده بگوید که : "نخیر ! اینها منتشر نشده ! خواندن آنها رمز می خواهد ! "

2-    انصافا عجب وکیلی است ایشان خدا وکیلی ! اینجوری اینهمه ادعای یکی را به دو تا پاره کردن دارد؟ خداییش باید جریان  دادگاهها را علنی کنند تا برویم در دادگاه بنشینیم ببینیم واقعا قضیه چیست . نمی دانم واقعا شعبه 78 دادگاه تجدید نظر حاضر است شهادت بدهد که این دفاع آقای سیف زاده را عقلانی و موجه دانسته و رای بر اساس آن صادر شده یا نه. ولی آنچه که مسلم است این است که ماها خیلی دوست داریم در جلسه های دادگاها بنشینیم ببینم واقعا در این دادگاه ها چه خبر است ؟ انصافا اگر دادگاهها رای به علنی بودن جلسه بدهند چقدر امثال ماها خوشحال و ممنون خواهیم شد !

3-    همه را ول کنید آن آیه هایی را بچسبید که ایشان انتهای مطلبش نوشته ! در وکالت تبحر ندارد ، رفته در فقاهت هم وارد شده . خدا بخیر کند عاقبت کار این وکیل های همه کاره  و هیچ کاره را

 

یک چیز خیلی تابلو !

یک لینک این هودر کچل ما داده از سایت روز و زیرش نوشته روز از مرخصی در آمده و تا فیلتر نشده بروید و با ایمیل عضو شوید. خیلی دوست دارم بدانم ایشان از کجا می داند قرار است سایت روز فیلتر شود ؟ شاید بگوییم بخاطر محتوای روز. خب اگر محتوای روز طوری است که باید فیلتر شود، این محتوا که چیز جدیدی نباید باشد. ضمنا روز هم که یک سایت سیاسی است. مصوبه شورایعالی انقلاب فرهنگی می گوید یک کمیته ای مرکب از نماینده های چند نهاد و وزارتخانه به مسئولیت وزیر اطلاعات مسئول تشخیص مصادیق فیلترینگ هستند. دو حال بیشتر ندارد. یا روز قبلا موضوع فیلترینگ نبوده و قرار است حسین کچل و رفقا به همراه سیا ساکتی وبروبچ ، البته سیا ساکتی که داره کم کم بچه مثبت می زنه :)) احتمالا چند تا بامبول دیگه سوار کنند برای کشور و حتما کار به اونجا می کشه . یا اینکه برادر حسین بشدت مملو از اخبار جدید است و آمار گرفته قراره روز فیلتر شه ! دیگه چه احتمال دیگه ای وجود داره ؟ تازه جالب اینجاست دادستانی تهران هم هیچ وظیفه ای در فیلترینگ سایتهای سیاسی نداره . خب باز هم که رفتیم سر خانه اول که ؟ کدام خانه ؟ این خانه : بابا حسین اطلاعات !! :)) :)) :)) خدا انشاء الله نجات بدهد وزارت فخیمه اطلاعات را از دست این جمع برو بچز مخلص ! هم نان وزارت را می خورند و هم پز اپوزیسیونی را حفظ می کنند! :)) عجب حالی می دهد سر هردوطرف شیره بمالی ! :)) جالب است این برادر حسین  ورفقا عجب پولتیکی الان دارم فکر می کنم بهش سوار کرده اند! اول اینکه با این کار، روز یک سایت اپوزیسیونی فیلتر شهد معرفی می شود . دوم اینکه محتوایش با ایمیل به خورد مخاطبان محترم عقل کل و معزز اپوزیسیون ایرانی می رود . انصافا نقشه توپی است. خدایی دیگه . نه غلام ؟! :))

 

چند روایت معتبر از ایسنا !! :

من فکر می کنم این تیترهایی که جناب ضایی پرور به نقل ایسنا نوشته هیچ اشکالی نداشته باشند . اما به نظرم عده حتما سعی خواهند کرد دهان مجموعه هایی مثل ایسنا را ببندند .به هر نحو ممکن. چون حقیقتا این مطالب صحیح است و بادکنکی که اینها هر روز با پول نفت و فشار تکفا و تزریق بی حساب و کتاب پول بی زبان تکفا در پروژه های وبلاگی بزرگش کرده اند چند سوراخ اساسی دارد وبادش بشدت در حال خالی شدن است :

 

وبلاگ‌هاي فارسي رشد نكرده و عقيم مانده‌اند

وبلاگ‌ها به عنوان يك مرجع معتبر در بين نخبگان مطرح نيستند

رعايت آيين نگارشي در وبلاگ‌ها مثل سواد اول دبستان است

اكثر وبلاگ‌نويسان با بحران سوژه روبرو هستند

در وبلاگ‌ها به شدت با فقر مخاطب روبرو هستيم

 

کدام وبلاگ نویسی است که نداند اینها در مورد عمده وبلاگ ها مطلب صحیحی است. یک نگاه حتی سرسری به فضای عمومی وبلاگ نویسی موید همین ها است. غیر از این اگر بود ، چرا سرویس پرشین می گوید حدود یکصد هزار وبلاگ کاملا غیر فعال دارد ، آنقدر که به خود اجازه خواهد داد تا آنها را حذف کند ؟!  اگر غیر این بود چطور وبلاگ نویسی زرد معنا و مفهوم پیدا می کند ؟ اینها واقعیت است. اما وقتی ما بخواهیم از وبلاگ بعنوان گروه فشار استفاده کنیم ، خوب معلوم است که بشدت با انتشار این واقعیت ها مخالفت خواهیم کرد . 


 
 
 
تبلیغ ویـژه