بسم الله .
بسياری ها نزديکند ، ما تو آنها را نمی شناسی وهنگامی که دست می بری و حجاب را پس می زنی ، نوری شگفت ، سراسر محيط ، محاط می شود که گويی کشفی يا معجزه ای کرده ای !
من ، صفحه مهر آب را صفحه ای بسيار خشک و با ادبيات نامفهوم می پنداشتم که مخصوص خواص اهل جناس مکرر و صنايع ديگر است ! با اينکه از بچگی پدرم ذهن ادبياتی من را با سوره بچه های مسجد شکل داده بود و قصه های خوب برای بچه های خوب ، اما چون از دعواهای درونی سوره ، پس از سيد مرتضی ، و در زمان او ، عليه او ، و وجود آزاردهنده محمدعلی زم ، و از حکايت مجتمع آموزش عالی ! سوره ، نالان بودم ، ديگر اميدی به سوره وآيه جماعت نداشتم . تا اينکه سيد صالح را ديدم و البته او را هم ، استثناء می پنداشتم .
نشانی مهرآب ، در مجموعه دنبالکهای سيد صالح بود و دنبالش نمی رفتم . اما امروز با يک تقه ( بقول فرهنگستان !) ، او را ديدم و چه زيبا بود واز همه ، مشعوف موسيقی زيبای انتخابی شدم که در دوران کودکی و تلويزيون ديدنم مرا بسيار به عقب برد و دوستان مهرآب بايد ، که مرا نجات دهند والا ذهن من مرا رها نخواهد کرد از بس که خواهد پرسيد ، از که بود و کجا و بر چه ! ذهنم بسمت هزاردستان و ميرزاکوچک و هزارنشانی بيراه اما سبز ديگر رفت اما ... راستی چرا امروز من مهرآب را نشان کردم ؟
مهر آب را بخوانيد. مهر آب حديثی است برای هنرمندانه ديدن .
از مهر آب :
هنري زيبا و پاک است که کوبنده سرمايه داري مدرن و کمونيسم خون آشام و نابودکننده اسلام رفاه و تجمل اسلام التقاط اسلام سازش و فرومايگي اسلام مرفهين بيدرد و در يک کلمه اسلام آمريکايي باشد... هنرمندان ما تنها زماني مي توانند کوله بار مسئوليت و امانتشان را زمين بگذارند که مطمئن باشند مردمشان بدون اتکاء به غير تنها و تنها در چارچوب مکتبشان به حيات جاويدان رسيده اند و هنرمندان ما در جبهه هاي دفاع مقدسمان اينگونه بوده اند تا بملإ اعلي شتافتند و براي خدا و عزت و سعادت مردمشان جنگيدند و در راه پيروزي اسلام عزيز تمام مدعيان هنر بي درد را رسوا نمودند
سخن حضرت روح الله با هنرمندان ، به نهم مهرماه شصت و هفت