الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

آنچه که شد...
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٤   کلمات کلیدی:

بسم الله .

1- پدر خود را نوازش کردند!

http://shahidesharif.persianblog.ir/

Ø        پرده اول

زمزمه تغيير رييس ، فضاي دانشگاه را پر كرده است. مخصوصا اينكه دولت عوض شده و رييس چند دانشگاه ديگر هم تغيير كرده اند.  يكي از گروههاي دانشجويي امضاهاي زيادي جمع مي كند  و تلاش مي كند اين تغيير انجام نشود.

 

Ø        پرده دوم

بعد از چند ساعت بحث و تريبون آزاد ، شهدا با وضعيتي كه هيچكس نپسنديد ، عضوي از دانشگاه شده اند. اعضاي انجمن، جمعيت مخالفين را به سمت دفتر رياست فرا مي خوانند. دكتر سهرابپور كه از اول مراسم حضور داشته ، كنار حوض مسجد ايستاده. خبري از افرادي كه روش نامناسبشان در اين مساله باعث ايجاد مشكل شده و اشتباهات آنها به حساب رييس دانشگاه واريز شده نيست. در عوض دكتر با حوصله با دانشجوهاي موافق و مخالف صحبت مي كند. به او خبر مي دهند كه بچه هاي انجمن جلوي دفترش تجمع كرده اند. به سمت در خروجي مسجد به راه مي افتد. يكي از كارمندان دانشگاه به او مي رسد و با تعجب مي پرسد: كجا؟ دكتر مي گويد : مي خواهم بروم پيش دانشجوها با آنها صحبت كنم.

 

Ø        پرده سوم

هنوز به دفتر خود نرسيده كه از طرفين احاطه مي شود. نه چيزي پرسيده مي شود و نه اجازه صحبت به او داده مي شود. فقط داد و فرياد. و بعد با هل دادن دكتر قضيه اوج مي گيرد. به سمت اتومبيل خود كنار زمين چمن مي رود اما افرادي كه ديگر نمي توان اسم دانشجو روي آنها گذاشت شيشه جلوي ماشين را مي شكنند و آنچنان ضرباتي به بدنه آن وارد مي كنند كه سمت راست اتومبيل كاملا تغيير شكل مي دهد. دكتر را به سمت ساختمان اداري مي برند در حاليكه سه يا چهار نفر او را كمك مي كنند ، حدود 80 نفر از پشت قصد حمله دارند. يك نفربه سرعت از روبروي دكتر سهراب پور به او حمله مي كند. در حاليكه مي دود، با پا به سمت دكتر مي پرد و با مشت او را به شدت مضروب مي كند. ضربات بعدي نيز از راه مي رسد. جمعيت در حالي يك استاد دانشگاه را در حاليكه تنها و بي دفاع است، ضرب و شتم مي كنند كه تا چند لحظه پيش ، به موج جمعيتي كه شهدا را تشييع مي كردند ، ‹‹ وحشي ›› خطاب مي كردند. دكتر كه تعادل كافي ندارد در حاليكه زير بغل او را گرفته اند به داخل ساختمان مي رود. جمعيت هنوز به دنبال او مي رود و شيشه ها را هم مي شكند ولي نمي تواند وارد ساختمان شود. ناسزاها و فحشها ، عابران خيابان آزادي را نيز متعجب مي كند ولي جمعيت مهاجم هر لحظه بدتر مي كند. اين سوال پيش مي آيد : آيا حتي نامناسبترين تصميمها به ما مجوز فحاشي، آن هم به اين صورت زننده و زشت را مي دهد؟ 

 

Ø        پرده چهارم

مهاجمين دو طرف ساختمان اداري را گرفته اند و نمي گذارند كه او خارج شود حتي با وجود اينكه مي دانند حال خوشي ندارد و بايد با آمبولانس به بيمارستان منتقل شود. بسياري از اين مهاجمين كساني هستند كه چند ماه پيش در حمايت از او امضا كردند و امضا گرفتند. اما امروز به خاطر اينكه تصميمي گرفته كه به مذاق اين عده خوش نيامده ، او را چنان مي زنند كه اگر ادامه مي يافت معلوم نبود چه مي شد. در حاليكه اغلب آنها مي دانند كه رييس دانشگاه به دلايلي خاص ، مجبور به موافقت با انجام طرح بوده ولي از نحوه انجام آن اصلا دفاع نمي كند.

با اهانت به رييس دانشگاه و استاد كامل دانشكده مكانيك، تنها چيزي كه حاصل شد اين بود : ‹‹حرمت دانشگاه و دانشجو و استاد›› ديگر عبارتي بي معني است و گرنه مهاجمين به چيز ديگري نرسيدند.  آخر يكي بگويد: دانشجو چطور مي تواند با مشت و لگد به جان استاد خود بيفتد؟ آن هم استادي كه سني از او گذشته و چندي قبل به خاطر مشكل قلبي ، تحت معالجه بوده. مهاجمين كه از فحاشي و ضرب و شتم سير نشده اند ، نرده هاي دانشگاه را مي كنند . حتما نرده ها نيز در اتفاقات اخير نقش مهمي داشته اند !

 

Ø        پرده پنجم

روي تخت بيمارستان مي گويد:

‹‹چنين حوادثي و حمله و توهيني كه امروز به من شده در تاريخ دانشگاه ما بي‌سابقه بوده است... به كسي كه به عنوان درس خواندن وارد دانشگاه مي شود ولي استاد خود را مضروب مي كند و نرده را از جا مي كند، چه مي گويند؟

بيشتر عاملان بروز درگيري از بيرون دانشگاه بوده‌اند... كساني كه موجب اين درگيري شده‌اند، كساني هستند كه واقعه‌ي مشابهي در دانشگاه علم‌وصنعت و مضروب شدن رياست وقت آن دانشگاه را تقبيح مي‌كردند و همين جاي تاسف دارد.دانشجوها پدر خود را نوازش كردند! ››

 

به كسي كه به عنوان درس خواندن وارد دانشگاه مي شود ولي استاد خود را مضروب مي كند ، چه مي گويند؟ به نظر شما آيا كلمات ‹‹ دانشجو ، استاد ، فحش ، مشت و لگد ›› با هم ارتباط منطقي دارند؟ آن هم در دانشگاه شريف

 

 

2- اقدامی کاملا دموکراتيک

 

دوستان عزيزي كه معتقد به حفظ حرمت دانشگاه بودند و در استدلالاتي بيان مي‌داشتند كه ورود شهيد به دانشگاه، به نوعي لطمه زدن به اين حرمت است، در اقدامي كاملا دموكراتيك، رييس دانشگاه را مضروب كردند. آن هم موقعي كه دكتر سهراب پور قصد داشت وارد جمع آنها شود و با آنها گفتگو كند.

 

صرفنظر مي كنيم از موقعيت دكتر سهراب پور به عنوان رييس دانشگاه و فقط موقعيت علمي پروفسور سهراب پور را در نظر مي‌گيريم. آيا راه و رسم شاگردي در محضر استاد اين گونه است؟ آيا انسانيت و آزادگي به شما اين اجازه را داده است و يا آزادي بيان و عقيده را اين گونه تفسير مي‌كنيد كه شما آزاديد مخالفتان را كتك بزنيد حتي اگر اين مخالف، استاد برجسته باشد، حتي اگر بيش از 60 سال عمر داشته باشد. شما بگوييد كه به چه مبنايي معتقديد تا با همان مبنا با شما صحبت كنيم. مي‌خواهيد اين كارتان را با كدامين برداشت از مفاهيمتان، توجيه كنيد.

 

3- چه چیزی جز زیبایی ؟

 

در ماجراي شهداي گمنام بايد خدمتتان عرض كنم كه در يك كلام: ما رايت الا جميلا... يك مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود فقط آنچه من ديدم و آنچه شنيدم و آنچه كردند و آنچه كرديم و آنچه خدا خواست...

 

صدايم به كلي تغيير كرده آنقدر داد زده ام و تمام بدنم از خستگي ديروز گويي چنگي شده است كه فقط نواي درد مي نوازد. ديروز در صحن مسجد دانشگاه صنعتي شهيد شريف واقفي بوي كفر و بي ديني نمي‌آمد. ديروز ذمي و لانيك وارد مسجد نشده بودند. ديروز هيچ بي اعتقادي و جاهلي در مسجد نبود. ديروز در مسجد استصنعاف فكري نديدم. ديروز بوي «نفاق» مي‌آمد. ديروز آنهايي كه سراپايشان آب دهاني است بر صورت شهداي گرانقدر اين مرز و بوم ، مدعي دفاع از شهدا بودند . عفيف‌ترين دانشجويان اين دانشگاه از دختر و پسر واماندهء  بي‌حيايي و بي‌چشم و رويي اين قوم «منافق» شده بودند.

 

چنان از تلفيق حركتهاي ديني و سياسي در رنجند كه دردي كه مي‌كشند را نمي توانند پنهان كنند.  خودشان صبح تا شام در حال حركتهاي سياسيند و در ضمن ميدانند كه ما قبليه اي نيستيم كه اگر بخواهيم حركت سياسي بكنيم آنرا مخفي و پنهان كنيم. هر چه گفتيم سياسي نيست فكر كردند مثل خودشان دروغ را مباح ميدانيم.

 

مگر حتي اگر سياسي بود چه ميشد؟ مگر همه حركتهاي خودشان سياسي نيست؟ ]مگر همین کارشان سیاسی نبود؟[ مگر آنها بابت پخش فيلم و برگزاري انواع و اقسام مراسمات و تجمعات و چيدن آن خبرنامه‌ها و تابلوهاي اعلانات در محل عبور دانشجويان از آنها نظرخواهي كرده‌اند؟

 

مگر در روز هشتم مارس بابت پخش صداي همخواني يك گروه زن سرودخوان از دفتر انجمن بگونه‌اي كه صدا در تمام همكف پيچيده بود از دانشجويان نظرسنجي به عمل آورده بودند؟ مسجد دانشگاه به آنها چه مربوط است وقتي سالي به دوازده ماه خبر از آن نمي گيرند؟ چرا به مراسم اعتكاف اعتراض نمي‌كنند؟ مگر درب اين مسجد غروب‌ها هنگام نماز مغرب و عشا بر عموم مردم گشوده نمي‌شود؟ اصلا آنها خبر دارند؟ چرا معترض نمي‌شوند كه هر كسي ممكن است وارد صحن دانشگاه (!) بشود؟ چرا من كه نه عضو بسيج هستم و نه به سپاه وابستگي دارم را «شعبه سپاه پاسداران» مي‌نامند و خودشان از اين كه آنها را «مزدور غريبها» بنامند مي‌نالند؟ در يك مسابقه فوتبال اگر داور حتي به خطا سوت بزند دستور او لازم الاجرا است و قضيه را بايد بعد از مسابقه پيگيري كرد و داور را جريمه. مگر نه اينست؟ پس چرا بجاي تحصن مقابل قبرهاي كنده شده شهدا جلوي دفتر آنكه بدانها دروغ گفته بود تحصن نكردند؟ به شهدا چه ربطي داشت وقتي فلاني و فلاني خلف وعده كرده اند؟ قانون چه مي‌گفت؟ مي‌رفتند آن شورا را و آن روسا را مورد مواخذه قرار مي دادند و دادخواهي مي كردند. چرا شهيد را بي‌حرمتي كردند

 

4- برایت می گویم

 

برايت مي گويم از مظلوميت تابوتهايي كه در تشييعشان به رسم چهارشنبه آخر سال مواد محترقه استفاده كردند و بطري و زباله بر سر تشيع‌كنندگان انداختند... كتك زدند... فحش دادند... نفرين كردند... رييس دانشگاه را ضرب و شتم كردند... درهاي دانشگاه را كندند و گريختند ... بعد هم اعلام ركدند كه بسيج بايد منحل بشود! ... مسجد دانشگاه بايد از دانشگاه جدا بشود!... نامش بايد عوض بشود!... انگار شهيد خار چشمشان بود و چه خوش گذشت ديروز كه مثل زباله از مقابل رواق شهدا بيرونشان ريختيم. چه خوش بود كه ساعتها حرف زدند و ديگر نمي توانند مدعي شوند كه اينها نمي گذارند ديگران حرف بزنند. چه خوش بود كه وقتي رفتند نشستيم سر قبر شهدا و فاتحه خوانديم و خدا را شكر كرديم كه كيد منافقين بي‌ثمر ماند. نمي دانم آيا در چند جاي ديگر تاريخ نفاق توانسته بود اينچنين سپاهي از عمله و اكله در مقابل مومنين فراهم كند... اي كاش اهل نماز نبودند... اي كاش در صحبتهايشان آيه قران نخوانده بودند ... اي كاش مدعي مسلماني و شيعه گري نمي شدند و همزمانم حجاب را اين گونه به سخره نمي گرفتند... اين جريان جريان نفاق است. حالشان  را قرآن چه نيكو توصيف كرده است: و اذا لقو الذين آمنوا قالوا آمنا و اذا خلو الي شياطينهم قالو انا معكم انما نحن مستهزنون ... الله يستهزي بهم و يمدهم في طغيانهم يعمهون ...

 

ذره اي عشق به خدا و اهل بيت و شهيد در دلشان نيست وقتي ظاهرشان تفي است بر صورت ارزشهاي الهي وقتي اختلاط حيوانيشان آشفتگي قوانين خلقت را به غايت كشانده و زير بار هيچ تبعيتي از خدا و رسول و اوالي الامر نمي‌خواهند بروند چطور طرفدار شهيدند؟ اينها منافق بودند و بنگر كه چگونه شعارشان «مردن و ذلت نپذيرفتن» بود و دست آخر ذليلانه گريختند و حاضر نشدند پاي صحبتهاي فريبكارانه شان ذره اي مقاومت كنند... اين منافق است كه به خاطر علم بر باطل بودن خويش اينگونه مي هراسد... اين جريان نوظهوري است كه چون نتوانستند مستقيم به جان ارزشها بيفتند در پوست اعتقاد داشتن بدانها مخفي‌اش كرده‌اند و تصور مي‌كنند تناقض آشكار را مي‌توانند پنهان كنند. چند درصد از آنها اصلا از اهل مسجد بودند؟ چند درصدشان قوانين شرع را ملتزمند؟ كه اگر رفراندومي هم بنا بود برگزار شود اين اهل مسجد بودند كه حق حقيقي راي داشتند نه آنها كه مسجد را محل نادان ها و متعصبين و سفيهان مي‌پندارند.

 

و تو گويي تابوت شهيد عصاي موسي بود روي دستهايمان و انگار كلمات خدا بود كه بر دلهايمان نازل شد:

والق ما في يمينك ما صنعوا انما صنعوا كيد ساحر و لا يفلح الساحر حيث اتي (طه – 69)

و آنچه در دست داري بينداز تا هر چه ساخته‌اند را ببلعد. در حقيقت آنچه سر هم بندي كرده‌اند افسون افسونگر است و افسونگر هر جا برود رستگار نمي‌شود.

 


 
 
 
تبلیغ ویـژه