الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

ُStupid Moderns
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

مدرن‌های احمق!

 

 

طبیعی است آن كسی كه با حضور سمبل‌های دینی در فضای دانشگاه مخالف است ، در حقیقت با حضور فرهنگ انقلاب در دانشگاه مخالفت می‌كند هر چند كه در مقام توجیه، دلایلی از قبیل «مخالفت با سوءاستفاده سیاسی از مقدسات» و «حفظ حرمت دانشگاه» و «اعتراض به تبدیل شدن دانشگاه به گورستان» و.... اقامه بكند.

 

 

تاریخ مدرنیزم آكنده از بازی‌های هوشمندانه اندیشمندان مدرن بوده است.مدرن‌ها در جریان حركت تاریخی خود، هیچوقت حرف آخر خود را اول نزده‌اند و علی‌رغم ضدیت ذاتی‌شان با دین و همچنین با تمام شوون فردی ـ اجتماعی ـ سیاسی ـ اقتصادی ـ فرهنگی آن، تا اوسط قرن هجدهم پرده از این پندار خود بر نداشته‌اند و همیشه در لفافه و‌ها‌له‌ای از ابهام سخن رانده‌اند ولی در عمل به سست نمودن مبانی اعتقادی دین در حوزه فردی و تضعیف پایه‌های هنجاری ارزش‌های دینی در حوزه فرهنگی ـ اجتماعی همت گمارده‌اند. مدرنیزم برای بسط خود، از مظاهر و قالب‌های دینی هم استفاده كرده است و تحت لوای صورتكی از دین به بسط مبانی فلسفی خود در عالم واقع پرداخته است. این عبارت، قول مشهوری است كه «مدرنیزم قوه‌هاضمه بالایی دارد» یعنی اینكه همه چیز را می‌تواند اخذ كرده و هضم نموده و در مسیر اهداف استرات‍ژیك خود به كار بندد.

 

مشخص نیست آن چه «سوءاستفاده سیاسی‌»ای است كه از پیكر شهیدان گمنام می‌تواند انجام بپذیرد كه این دوستان عاجز از انجام آن سوءاستفاده‌اند؟ واین كلمه «سوء» متناسب با كدام «حُسْن» سنجیده می‌شود؟ «حُسْن» در منطق دین «اسلام» یا دین «مدرنیزم»؟

مدرن‌های غربی عموما به این نوع رفتار زیركانه در حوزه طرح اندیشه‌هایشان پایبند بوده‌اند و یكی از علل غلبه آن‌ها بر جریان‌های دینی حاكم زمان خود، استفاده از همین روش «پنهان‌كاری ـ شفاف‌سازیِ گام به گام»  در حوزه اندیشه بوده است و به تبع آن‌ها، مدرن‌های كشورهای اسلامی هم با استفاده از همین تجربه اسلاف خود گام‌های جدی‌ای در مسیر بسط مدرنیزم در ممالك اسلامی برداشته‌اند. گام‌هایی كه چه بسا در صورت طرح شفاف اندیشه‌های این جریان، برداشته نمی‌شد و در میان مخاطبان دیندار راه نمی‌یافت. جریان مدرن ایرانی هم به همان نسبت مدرن‌های غربی، هوشمندانه عمل كرده است و در جاهایی هم كه دست خود را رو كرده، به شدت با شكست مواجه گردیده است.


عدم كسب پایگاه اجتماعی ماركسیست‌ها و همچنین مخالفت جدی مردم مسلمان ایران در مقابل رویكرد ضد دین شاه، كه در قالب برنامه‌های «مدرنیزاسیون» انجام پذیرفت، شواهدی بر این مدعا می‌باشند.در این بین، جریان لیبرالیزم توانسته است با تكیه بر همین متد، كه در سطور قبل وصفش رفت، به موفقیت‌های عظیمی در جهت بسط «امانیزم»، «ساینتیزم» و «ماتریالیزم» كه مبانی اصلی مدرنیته را تشكیل می‌دهند، بردارد.لیبرال‌ها بعد از انقلاب، به شدت به این روش بازی محتاطانه دست زده‌اند و به پیشروی سنگر به سنگر در جامعه اسلامی ایران پرداخته‌اند.
این پیشروی در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و معرفتی با شگردها و روشهای گوناگونی انجام پذیرفته است. 

مدرنیزم، فرهنگ «اسلامِ انقلابی» و «اسلام سیاسی» و سمبل‌های آن را بر نمی‌تابد! و با جدیت تمام در پی محو نمودن آثار گفتمان دینی دینی از تمامی حوزه‌های زندگی انسانی است و در صورت موفقیت در این امر، شاید روزی بتواند آثار انقلاب اسلامی را  در موزه‌های خود جای دهد و به توریستهای تخمه‌شكن امكان نظاره به آثار باقیمانده از تمدن‌های «بدوی» را از پشت شیشه‌های موزه‌هایش بدهد!

نفی و تحدید سمبل‌های دینی در حوزه‌های اجتماعی یكی از همین شگردها بوده كه نمونه‌های آن را در طی سال‌های اخیر فراوان می‌توان مشاهده كرد. نفی آثار و سمبل‌هایی كه به نحوی یادآور و متذكر فرهنگ اسلام، انقلاب و حماسه مقاومت در جنگ تحمیلی بوده‌اند، با شدت و حدت بیشتری در دوران مدیریت دولت اصلاحات تحت عناوینی از قبیل «نفی خشونت»، «نوگرایی به جای كهنه‌گرایی و تحجر»، «هشت سال كشت و كشتار»، «سوءاستفاده از مقدسات» و... توسط جریان مذكور صورت پذیرفت و هر وقت هم كه حساسیت‌های دینی جامعه برانگیخته گردید، با هزاران توجیه و تفسیر از مقابل پیكان اتهام ضدیت با دین و شوون اجتماعی آن گریخت. 

حوادث اخیر دانشگاه صنعتی شریف، رخدادی است كه به دلیل اشتباه متدیك جریان لیبرال، چهره ضد «دین و گفتمان‌های دینی» آن را به نمایش گذارده است. طبیعی است آن كسی كه با حضور سمبل‌های دینی در فضای دانشگاه مخالف است در حقیقت با حضور فرهنگ انقلاب در دانشگاه مخالفت می‌كند هر چند كه در مقام توجیه، دلایلی از قبیل «مخالفت با سوءاستفاده سیاسی از مقدسات» و «حفظ حرمت دانشگاه» و «اعتراض به تبدیل شدن دانشگاه به گورستان» و.... اقامه بكند. 

 

ولی دم خروس بیرون زده از لای قبای این دوستان عیان‌تر از آن است كه بتوان آن را ندید... مدرنیزم، فرهنگ «اسلامِ انقلابی» و «اسلام سیاسی» و سمبل‌های آن را بر نمی‌تابد! و با جدیت تمام در پی محو نمودن آثار گفتمان دینی دینی از تمامی حوزه‌های زندگی انسانی است و در صورت موفقیت در این امر، شاید روزی بتواند آثار انقلاب اسلامی را  در موزه‌های خود جای دهد و به توریستهای تخمه‌شكن امكان نظاره به آثار باقیمانده از تمدن‌های «بدوی» را از پشت شیشه‌های موزه‌هایش بدهد! 

 

مدرنیزم در این حوزه بسیار انحصارطلبانه عمل می‌كند به حدی كه حتی حاضر نیست حضور پیكر چند شهید را در دانشگاه یك كشور اسلامی و آن هم در مسجد این دانشگاه بپذیرد!

 

مشخص نیست آن چه «سوءاستفاده سیاسی‌»ای است كه از پیكر شهیدان گمنام می‌تواند انجام بپذیرد كه این دوستان عاجز از انجام آن سوءاستفاده‌اند؟ واین كلمه «سوء» متناسب با كدام «حُسْن» سنجیده می‌شود؟ «حُسْن» در منطق دین «اسلام» یا دین «مدرنیزم»؟ و اصولا اگر كسی بخواهد به كالبد رنگ وارفته سیاست، رنگ دینی و انقلابی بدمد و فرهنگ شهادت را جایگزین فرهنگ كثیف قدرت‌طلبانه حاكم بر عالم سیاست، كه واقعیت دنیای مدرن كنونی است، بنماید و سیاست را در خدمت بسط فرهنگ فطری ـ دینی، در تمام حوزه‌های زندگی انسان قرار دهد، چه باید بكند؟ و البته! تجربه نشان داده است كه این جریان در استفاده (یا سوءاستفاده) سیاسی از حوزه‌های فرهنگی بسیار فعال‌تر و موفق‌تر ظاهر شده است و در مسیر استراتژی گام به گام خود، با پنهان كردن هدف اصلی خود، كه همان نفی تمام آثار دین از حیطه‌های زندگی بشر می‌باشد، در پشت  عبارات و كلمات زیبایی همچون آزادی، دموكراسی قرائت‌های متفاوت از دین و... به بسط اندیشه و فرهنگ خود پرداخته است.

 

ولی حادثه اخیر دانشگاه شریف از جمله حماقت‌های جریان مدرنِ لیبرال بود كه توسط «غضنفر»هایشان انجام پذیرفت و بزرگانشان باید كلی بدوند تا این «راز برون افتاده از پس پرده اسرار» را لاپوشانی كنند. در این بین، نكته‌ای كه باید مورد توجه همه دانشجویان مسلمان باشد این است كه جریان «نفاق» انجمنی، بسیجی، كانونی و... نمی‌شناسد و هر كه را پایبند به اسلام ناب محمدی ببیند، دشمن می‌شمارد و با هر كسی متناسب با روش خاص خود مقابله می‌كند.تمدن مدرن عاقل‌تر از این حرف‌هاست و بسیار هوشمند عمل می‌كند و بر خلاف غضنفرهایش، «بزرگان جریان مدرن، احمق نیستند!»

 

 

* پی نوشت ها:

 

۱- آرش جهل مرکب اين يادداشت را ذيل اين مطلب نوشته و به نوعی اعتراف کرده که :

 

نويسنده: آرش

سه شنبه، 1 فروردين 1385، ساعت 13:50

دليل اين که مدرن ها از اول حرف آخر رو نميزنن اينه که عقب مونده ها هنوز به مرحله ای از تکامل فکری نرسيدن که بتونن حرف آخر مدرن ها رو تحمل کنن. برای همين مدرن ها بايد ابتدا از مفاهيمی استفاده کنن که عقب افتاده ها توان درک و تحمل شنيدنشو داشته باشند. بتدريج که تحمل و قدرت درک عقب افتاده ها بالا تر رفت مدرن ها هم سطح گفتمانشون رو بالا تر ميبرند. اين روش از لحاظ عملی بسيار قابل توجيه و کم هزينست

 

 

 

۲- من هم اين جواب را برايش درج کرده ام :

 

نويسنده: پاسداران

سه شنبه، 1 فروردين 1385، ساعت 14:17

بسم الله . وقتی باصطلاح مدرن ها ، از سر حماقت مدرن می شوند، عاقبت اين می شود که اول از مدرن بودن عبور می کنندو می شوند :پست مدرن : و بعد هم از پست مدرنيزم عبور می کنند وبه دوران اولترا مدرنيزم می رسند ويواش يواش برميگردند همانجا که از آن فرار کرده بودند. يعنی سنت. علت هم اين است که مستی شراب مدرنيته ، از سرشان می پردو به خانه عقل بر می گردند.بله ، مست ، حرفهايی می زند که هيچ عاقلی بر نمی تابد. اين البته خوب است که بصراحت می گويی اين که من گغته ام ، راست است واين نيز بهتر است که اعتراف می کنی که اين که من ازشما افشاء کرده ام جزيی از حقيقت است و امثال من، بقول تو ، تاب شنيدن حرف آخر شماها را نداريم ! اين اعتراف بسيار صادقانه ای است. چون شما امروز دم از توهين به دين و شهيد می زنيد و همانطور که گفتم البته که حرف آخر شما حذف دين ، به اسم دين است. آن کسی که در اين مملکت با آيه و حديث نبوی ، بنای مدرنيته داشت ، ما نبوديم ، که شما بوديد وامروز که امروز است ، ديگر از تنها چيزی که حرف نمی زنيد جامعه مدنی و مدينته النبی استو تنها چيزی که می گويید و می طلبید ، جامعه آنارشيستيک بی قانون است


 
 
 
تبلیغ ویـژه