الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

اعتراف مودبانه به يک عمل وحشيانه
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ فروردین ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بسم الله .

 

وبلاگی به اسم وبلاگ 22 اسفند ، از سوی بچه های انجمن اسلامی در دانشگاه تاسیس شده تا از نگاه انجمن ، ماجرای حوادث رخداده در جریان تدفین 3 شهید گمنام را وقایع نگاری کند. در این وبلاگ چیز جالبی دیدم . اینجا، حرفشان را لابلای جملات خود زده اند. اینجا تقریبا می شود گفت برای مخاطب انجمنی نوشته اند. اینجا آنجایی است که خیلی ، ریا نکردند. اینجا تقریبا به همه چیز اعتراف کرده اند. بخشهایی چند متن این را می آورم :

 

 

این متن ، از جدیدترین متن های این وبلاگ است . این مطلب ، دیروز ( جمعه ) روی وبلاگ گذاشته شده است . آرام آرام دارند  به فکر اعمال خودشان می افتند :

 

1-       ..شاید مناسبترین قشر جامعه برای یادگرفتن اصول دموکراسی و مبانی رفتار در یک جامعه مدنی قشر دانشجو باشد چراکه زمینه این یادگیری برایش مهیاتر است و البته اصولاً باید علاقه مندتر هم باشد! اما سؤال این است که در جامعه ای مثل جامعه ما چطور میشود این اصول و مبانی را فراگرفت؟ توسط کدام الگو؟ جواب این است که آنانکه باید الگو باشند خود مشوق رفتار خشونت آمیز هستند و این باعث سردرگمی هرچه بیشتر این قشر مستعد میشود...

2-       شما که انتظار ندارید جناب دکتر سهراب پور یکبار دیگر اجازه بدهد که کسی یک سیلی دیگر نثارشان کند؟! – البته اگر دفعه آینده به عمر تحصیل این دانشجویان و عمر ریاست ایشان قد دهد!!- و اینطور به انحراف کشیده شدن این فعالیت دانشجویی بهانه خوبی خواهد بود برای سرکوب و مسکوت نگاه داشتن فعالیتهای دیگر

3-       پس وقتی ما خود را، تنها ،در برابر این سیل قوی و البته پیشبینی نشده میبینیم، انگار تمام آن مخالفتمان را با هرنوع عمل خشونت آمیزی از یاد میبریم و دست به ضرب و شتم میزنیم و خواستار استعفای رییس دانشگاهی میشویم که میدانیم قطعاً رییس بعدی از او بدتر خواهد بود.

 

متن دوم ، متنی است که روز دوم عید روی وبلاگ خود گذاشتند :

 

در پی به خاکسپاری  سه پیکر گمنام به جا مانده از جنگ ( نام شهید حذف شده است. اینها اصلا این شهدا را شهید به حساب نمی اوردند. شاید هم اصلا مفهومی بنام شهید در قاموس آنها وجود ندارد ) در دانشگاه صنعتی شریف، ما امضا کنندگان این بیانیه از این نمایش موهن (کدام نمایش موهن ؟ خودشان جواب این سئوال را داده اند : " خاکسپاری  سه پیکر گمنام به جا مانده از جنگ در دانشگاه صنعتی شریف " و هیچ اشاره ای به چیز دیگری اینجا وجود ندارد. پس با این حساب ، تدفین شهداء ، نمایش موهن است. ) اظهار تاسف و ضمن همدلی با دانشجویان معترض موارد زیر را محکوم  می کنیم:

 

1-     اقدام ناموجه و غیرانسانی  تبدیل فضای دانشگاه به گورستان.  !!! ( همانطور که گفتم ، از نظر اینها مفهوم شهید روشن نیست. والا مدفن شهید ، گورستان وقبرستان نام نمی گرفت. دین به ما می گوید شهید نمرده . اسلما به ما یاد داد شهید از ما کمتر نمی شنود و کمتر نمی بیند. غیر انسانی بودن تدفین شهید ، یک سمبل فرهنگی و دینی ، در یک مرکز فرهنگی بنام دانشگاه ، آنهم در مسجد ، چگونه غیر انسانی است ؟ خدای بهم چسباندن کلمات بزرگ شده اند ! )

 

2-     دست آویز قرار دادن واژگانی چون شهید و شهادت به منظور سؤاستفاده های  سیاسی و ایدیولوژیک.  ( اینها هروقت اسم شهید را می شنوند ، بیاد سیاست می افتند. والا چرا هنوز نمی گویند منظرشان کدام سوء استفاده است ؟ این کدام سوء استفاده ای است که اینها نمی توانند بکنند ؟  چیز عجیب تر ، سوء استفاده ای بنام سوء استفاده ایدئولوژیک است. این اصلا یعنی چی ؟ مگر به شهید ، ایدئولوژی ای جز ایدئولوژی و فرهنگ بسیجی ، فرهنگ شهادت ، فرهنگ و ایدئولوژی امام خمینی و ... قابل انتساب است؟ چرا بصراحت نمی گویند با فرهنگ شهادت مشکل دارند ؟ چرا کلی گویی می کنند ؟ سوء استفاده ایدئولوژیک دیگر یعنی چی؟ آیا شهید و شهادت ، واژه اند یا حقیقت و فرهنگ ؟ چرا می خواهند شهید وشهادت او را مفاهیمی مجرد و غیر قابل لمس و دور از ذهن ، تصویر کنند ؟ )

 

3-     پافشاری سودجویانه در گسترش فرهنگ جنگ . (اولا فرهنگ جنگ دیگر چیست ؟ مقدس دانستن دفاع در برابر تجاوز ، اسمش فرهنگ جنگ است ؟ پس بفرمائید آن فرهنگ خوب چیست ؟ پذیرفتن ذلت ، در مقابل متجاوز ؟ پس حکم اولیه نفی سبیل چه می شود ؟ خداوند متعال هیچ تلاشی برای تسلط غیر مسلمان بر مسلمان را نمی پذیرد. چیز دیگر اینکه سودجویی از فرهنگ شهادت و فرهنگ دفاع مقدس دیگر چیست ؟ مگرکسی که این فرهنگ را داشته باد و آن را ترویج دهد ، چیزی جز ایثار واز خودگذشتگی در راه هدف ومقصود و ایمان را ترویج می دهد ؟ البته که پافشاری بر ترویج فرهگن شهادت و دفاع در مقابل تجاوز ، افتخار ما و این شهدا است. )

 

4-     مماشات رییس دانشگاه صنعتی شریف در برخورد با این اقدام. ( و به عبارتی ، مستحق سیلی در گوش و لگد در شکم  شدن ایشان !!! )

 

5-     سکوت و بی تفاوتی استادان دانشگاه در اعتراض به این اقدام. ( و به عبارتی ، مستحق کتک شدن ایشان هم !!! )

 

6-     وارونه جلوه دادن حقایق توسط رسانه های وابسته به ویژه افسانه سازی های روزنامه کیهان. (من که فعلا دارم به  وبلاگ خود شماها استنادمی کنم ! )

 

7-     اظهارات جانبدارانه و نادرست وزیر علوم. ( حالا اگه اینو نگید چی بگید ؟ )

 

8-     ورود گروه های فشار در روز خاکسپاری و زد و خورد با مخالفان طرح. ( معلوم نیست این گروه فشار کی بوده که اینقدر با دفن شهدا مخالف بوده و رفته دکتر سهراب پور را زده !!! بعد هخم معلوم نشد این نیروهای موافق طرح که همه از انجمن دانشگاه بودند چرا اینقدر اد و ولد کرده اند که بقول خودشان شده اند 1000 تا ؟!! )

 

9-     ایجاد فضای ترس، تهدید و بازجویی علیه مخالفان طرح. ( وقتی خودتان اعتراف به این کارها دارید و در حقیقت به گروه فشار تبدیل شده اید ، می خواهید باج هم بدهند و یک تشویقی هم بشوید !! چطور است ؟!! من ندیدم حزب اللهی کاری بکندو مثل شماها اینقدر قل وبعدش بترسد. ولو اینکه بخواهد روی تانکهای اسرائیلی در جنوب لبنان عکس حضرت امام را بچسباند. یا اینکه عکس رهبری را به بدنه ناو آمریکایی با چسب و سریش الصاق کند !!! شماها هم که ترسیدن ، کار همیشه تان است. چیزی جدیدی

بگو عمو ! )

 

جالب آنجا است که این ماجرا ، چاشنی دروغ هم دارد : "آن ها به من آموختند در زمان تشييع عزيزترين فرزندان اين مرز و بوم، مي توان مشت و لگد زد، هتک حرمت کرد، ناموس مردم را به خاک و خون کشيد، از باتوم و گاز اشک آور استفاده کرد. ( یادشان رفته آن آخرین باری را که ادعای به خاک و خون کشیده شدن دانشگاه را در کوی دانشگاه مطرح کردند ، یکی از آنهایی که جنازه اس را خواسته بودند ، سلیمانی بود که در دادگاه سردار نظری داد وبیداد می کرد و سردار نظری در دادگاه رو به قاضی طباطبایی گفت : اقای قاضی ایشان یکی از همان 11 نفری است که جنازه او را از ما می طلبند. جالب آنجا است که اسامی برخی کسانی را نوشته بودندکه پیش خانواهد خود در شهرستان بودند  و جالبتر آنکه ، B.B.C می گفت 9 نفر واینها می گفتند 11نفر ! یعنی از بی.بی.سیاه لندنی هم بزرگتر خالی بیستند ! و سر اخر ، واقعا در کل آن شب در کوی دانشگاه چند نفر کشته شده بود ؟ صفر نفر ! و تنها کشته کل کوی دانشگاه ، عزت ابراهیم نژاد ، سرباز ستوان 2 سپاه بود که البته با گلوله ماکاروفی کشته شده بود که در روز دادگاه ، توسط انجمن اسلامی ، به عنوان سلاح کشفی ، تحویل دادگاه شد !!! نمی دانند که علاوه بر کوی دانشگاه که طی آن ، رئیس کلشان یعنی خاتمی بعنوان رئیس شورایعالی امنیت ملی مجبور به عذرخواهی کتبی و رسمی از سردار نظری شد ، و بخواطر دروغهایی که گفته بود کارش داشت به دادگه ویژه روحانیت می کشید ، حالا ، بخاطر دروغهایی که گفتند (ناموس مردم را به خاک و خون کشيد، از باتوم و گاز اشک آور استفاده کرد ) کاملا رسمی ، جواب پس خواهند داد ! و بعد آن است که مجبور باشند فکری برای حل آبرویریزی که با کتک زدن دکتر سهراب پور ایجاد کردند کنند !

 

حالا این نفرت از فرهنگ شهادت را و این کینه از شهید را و این گورستان نامیدن مزجع او را بگذارید کنار این ادعا : من آنروز اشک ریختم. .. پس هرقطره آن را به پای آن سه شهیدی میریزم که ناظر بر مظلومیت دانشجویان بودند و فریاد میزدند:

« هیچ شک نباید داشت...روز خوبتر فرداست و با ماست »

 

چه چیزی را پنهان می کنید ؟ کینه ء قلبی تان نسبت به آنچه که با کلمه بسجی ترکیب  وهمراه می شود ؟ دشمنی ذاتی تان با فرهنگ شهادت ؟ صفحات روزنامه هایتان در طول 8 سال باصطلاح اصلاحات !؟ یادتان رفته اصولا امام حسین (ع) را یک  خشونت طلب و بسیجیان را نیز پیرو او می دانستید ؟ چه

یزی را انکار می کنید ؟ مخاطلفت ذاتی تان با تدفین شهدا با دانشگاه ؟  بعد از چماقداری ، مظلوم نمایی می کنید ؟ این که چیز جدیدی نیست . نکند می خواستید بایستیم  وببینیم که کاری خواهید کرد که تا آخر عمر ، از یادمان نرود وبر خود بکوبیم که چرا در مقابل شما سکوت اختیار کردیم تا بگذاریم دانشگاه را به همان پادگانی تبدیل کنید که اوائل انقلاب شده بود ؟

 

ذهی خیال باطل !  


 
 
 
تبلیغ ویـژه